تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد; فتوای آخوندها در زندان شاه سپاس سپاس اعلیحضرتا
فتوای آخوندها در زندان شاه سپاس سپاس اعلیحضرتا 

همنشین بهار


از شنوندگان محترم این ویدئو؛ پوزش می‌خواهم. ۱) سخن درست دکتر باستانی پاریزی (دروغ، لباس حقیقت پوشیده) را، «حقیقت، لباس دروغ پوشیده» گفتم که غلط است.
۲) دوازده تیر ۱۳۵۴ در عملیاتی که هدف آن ترور «دونالد اربوتا» دیپلمات ایالات متحده در ایران بود، وی را به اشتباه سفیر آمریکا در ایران گفتم. آنزمان سفیر، ریچارد هلمز بود. بار دیگر از شما عذرخواهی می‌کنم.

دروغ و حقیقت با هم راه می‌رفتند، به چشمه‌ای رسیدند. دروغ به حقیقت گفت: لباس خود را درآوریم و در این چشمه آب تنی کنیم. حقیقت ساده دل چنین کرد، در آن لحظه که در آب بود، دروغ، لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد. حقیقت، ناچار شد برهنه به راه افتد؛ از آن روز ما حقیقت را برهنه می‌بینیم، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می‌کنیم که لباس حقیقت پوشیده‌ است. 
(از پاریز تا پاریس)

خانمها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز سلام بر شما. این بحث گرچه به یادمان‌های گذشته و آنچه در زندانهای پیش از انقلاب گذشت، اشاره دارد اما ناظر به حال و آینده‌ای است که نسل جدید رَقم می‌زند. نسل جدید به میدان آمده و ما با شور و شیدایی جوانانی که خود را به آب و آتش می‌زنند، بیگانه‌ایم و نمی‌دانیم آن‌ها در دِنجِ خود به چه می‌اندیشند. «شهر خالی‌ست ز عُشاق» و نسل جدید کلافه است وقتی می‌بیند به جای کسانیکه روز و روزگاری چون شمع شبانه سوختند تا روشنی‌بخش محفل دیگران باشند، اکنون پادوهای مایک پمپئو و مایک پنس و کسانیکه آزادی برایشان، نه آرمان، بلکه تجارت است، علمدار شده‌اند، کلافه است وقتی می‌بیند دروغ، لباس حقیقت پوشیده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شناختِ وضع موجود از رهگذر شناختِ زمان گذشته ممکن است
گِردبادی که در میهن ما از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ با قتل مهسا (ژینا)، برخاست، انقلاب گیسوان، و شور و شیدایی جوانان ایران که از استبداد دینی به ستوه آمدند و به آب و آتش زدند، این سؤال را پیش می‌آورد که: 
در حال حاضر، ضرورت طرح اینگونه مباحث (آنچه در زندانهای پیش از انقلاب گذشت) چیست؟ پاسخ روشن است.
ــ شناختِ وضع موجود از رهگذر شناختِ زمان گذشته ممکن است. گذشته، سرزمینِ غریبی است. بر شانه گذشته است که آینده را دورتر و روشن‌تر می‌توان دید.
...
بندیتو کروچه Benedetto Croce فیلسوف ایتالیایی و نویسنده کتاب «تاریخ به مثابه داستان آزادی» گفته‌است: Ogni vera storia è storia contemporanea 
«هر تاریخ واقعی، تاریخ معاصر است»
یعنی چه؟ یعنی فهمیدن ما با واقعّیت کنونی دمخور و همنشین می‌شود و از آن تأثیر می‌گیرد. واقعش این است که زمانه پر رنجی که در آن به سر می‌بریم برداشت‌های مرا هم خَش انداخته و از رویداد‌ها نه فقط آنچنان که بوده‌اند بلکه آنچنان که بر من گذشته‌اند، سخن می‌گویم. بعبارت دیگر آنچه با شما در میان می‌گذارم پیش از آنکه به یاد‌ها و رویدادهای گذشته استوار باشد سازنده معناهایی از دیروز است که از درون نیاز‌ها و خواستهای امروز سر برَ می‌کشند. رنجی که یادآوری بعضی خاطرات به همراه دارد نیز تأثیر خودش را می‌گذارد. فرض کنیم در گذشته‌های دور با پدر و مادر و «دوست»ی، وسائلی را جا به جا کرده، در رَفه گذاشته و جایی انبار کرده ‌ایم. بعد از سالیان دراز که به آن سر می‌زنیم چه بسا آن وسائل، بید زده، بوی نا گرفته یا پر از گرد و خاک و تار عنکبوت شده‌است. می‌خواهیم ببریم توی آفتاب پهن کنیم. نمی‌توانیم. چرا؟ چون، پدر نیست. مادر هم نیست و آن دوست – آن غمگسار لحظه های تلخ – تیرباران شده‌ است. بی‌اختیار درخود، در مه تنهایی و غربت فرو می‌رویم و گویی تمام ابرهای عالم در دلمان می‌گرید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«روح زمانه» Zeitgeist و شور انقلابی 
دوستان عزیز ایامی که از آن صحبت می‌کنم با اکنون قابل قیاس نیست، «روح زمانه» Zeitgeist دیگر بود. رنگ و بوی دیگری داشت. در آن روزها یا بهتر بگویم شبها، همه چیز، به ساز «گفتمان انقلابی» می‌رقصید و می‌چرخید. تکیه بر شور انقلابی، ادبیات ضد بیدادگری، انگشت نهادن بر خوی و خصلت استعمارگری در مواجهه با غرب دو چهره، غربی که از دیدگاه دیگر مهد مدنّیت و دموکراسی و پیشرفت نیز، بود ــ گفتمان مسلط آن سال‌ها را تشکیل می‌داد. کل جهان سرمایه داری (و آمریکا بخصوص) با «تورم و رکود همراه باهم» Stagflation (استاگفلیشن)، دست و پنجه نرم می‌کرد. ویتنامی‌ها، ضربات بزرگی به ارتش متجاوز آمریکا زده بودند و در گوشه و کنار جهان خروش آزادیخواهی به گوش می‌رسید. در تاثیر از این فضا و در چالش با ابتذال دنیای سرمایه‌داری، هنرمندان، شعراء و نویسندگان مردمی، بهترین فیلم ها، نمایشنامه ها، تندیس ها، ملودی ها، سرودها و کتب انقلابی را خلق می‌کردند و بیشتر آنها اگر مارکسیست هم نبودند جانبدار «سُنّت مارکسی» بودند.
سنت مارکسی (سُنّت فلسفی، علمی و اندیشمندانه مارکس)، لزوماً با مارکسیسم و به‌ویژه‌ نسخه‌های لنینیستی آن، یکی نیست. من در این بحث به ریز وقایع نمی‌پردازم. گزاره‌ها را کوتاه اشاره می‌کنم و رد می‌شوم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سعید سلطانپور، آن حاضرترین حضاّر
▬ شماری از زندانیان سیاسی رژیم پیشین؛ بازیگران بعدی صحنه‌های انقلاب شدند و ماجراهای زندان زمینه‌ساز بسیاری از حوادث سال‌های پس از انقلاب شد. از جمله رویدادهای بعد از ۳۰ خرداد و آنچه در دهه پُرابتلای شصت گذشت.
▬ با یاد سعید سلطانپور، آن حاضرترین حضاّر، خاطره‌ای را با شما در میان می‌گذارم. در زندان قصر امثال اسدالله لاجوردی، نجس و پاکی رساله‌های عملیه را به اسم مرزبندی با کُفّار، عَلم می‌کردند و حتی پیش از روشدن قتل «مجید شریف واقفی» و دیگر قضایا، به دم پایی‌های خودشان علامت می‌زدند، مبادا کسی دیگر پا کُند و طهارتش را از دست بدهد.
▬ زندانیان بعدها آنان را «اصحاب کفگیر و ملاقه» نامیدند. واقعش خیلی مته به خشخاش می‌گذاشتند. ظروف غذای خودشان را هم از دیگرانی که نَجس و مُتنجِس (نجس شده) می‌پنداشتند جدا می‌کردند. مارکسیست‌ها که نجس بودند. اگر کسی هم با آنها دمخور می‌شد، متُجنّس می‌شد!
▬  سعید سلطانپور در بند دو و سه زندان قصر بود، اسدالله لاجوردی هم مدتی آنجا زندانی بود و هردو، بر اثر شکنجه، پاهایشان زخمی بود.
▬ زندانیان برای خشک‌کردن لباسهائی که می‌شستند از بند عمومی لباس (طنابی) که در حیاط بود استفاده می‌کردند. روزی را به یاد می‌آورم که سعید سلطانپور پس از شستن یک زیر پوش به طرف بند لباسها می‌رفت. حسین حسین زاده (نام اصلی‌اش در شناسنامه «محمد حسین زاده موحد» بود و در زندان او را حسین صدا می‌زدیم). او که بعد از انقلاب مدیر داخلی زندان اوین شد، به آقای بیگناه مشهور بود چون همیشه می‌گفت من بیگناه دستگیر شدم. من بیگناهم، من بیگناهم.
▬ ایشان همراه محمد کچوئی سر راه سعید سبز شدند و گفتند: شما از این بند لباس نمی‌توانید استفاده کنید.
▬ سعید حساّس و درد آشنا، همو که با «چِخوف» و «وسلین هنچوف» و «برتولت برشت» آشنا بود، شاعر رنجدیده‌ای که نمایشنامه‌های «آموزگاران» و چهره‌های سیمون ماشار و مرگ در برابر و دشمن مردم و... را بر روی صحنه آورده بود و اصلا در عالم دیگری سیر می‌کرد هاج و واج پرسید آخه واسه چی؟ چرا؟
▬ اینطور که سعید گفت آنها جواب می‌دهند: «چرا ندارد، برای اینکه شما نجس هستید و این بند لباس، مخصوص افراد طاهر است.»
▬ در این موقع لاجوردی جلو آمد و گفت ما از مراجع تقلید تبعیت می‌کنیم، در رساله عملّیه گفته شده که چه چیزهائی پاک و طاهر است و چه چیز هائی ناپاک و نجس، بعضی چیز‌ها از جمله سگ و خوک و خون و مردار و کافر از دید ما ناپاک و نجس هستند.
▬ سعید سلطانپور عصبانی شد و پرخاش‌کنان پرسید: یعنی من نجس هستم؟ آیا به راستی ما نجس هستیم؟
▬ واقعش زنده یاد سعید، گاه های‌وهوی می‌کرد و موضوع را بیش از آنچه روی داده بود پر و بال می‌داد اما، رفتار لاجوردی اصلاً قابل دفاع نبود و همه زیر سئوال بردند.
▬ یدالله خسروشاهی - نماینده تیپیکال طبقه کارگر - از دست مرتجعین کُفری شده بود. او عضو سابق شورای کارکنان نفت و دبیر سندیکای کارگران پالایشگاه تهران بود. یکبار داد زد این چه منطقی است که بعضی از مذهبی‌ها زندانیانی را که قربانی ظلم ساواک هستند نجس می‌دانند؟ سعید سلطانپور که حاضر نمی‌شود در مراسم زورکی و فرمایشی زندان که سرهنگ زمانی همه ما را وادار به شرکت می‌کند، حضور یابد و به همین دلیل راهی سلولهای انفرادی می‌شود و شلاق می‌خورَد، نجس است؟
▬ همه ما، برخورد لاجوردی و دوستانش را زیر سئوال بردیم ولی هیچکدام به این فراست نیافتادیم که این جریانِ فرهنگ‌ستیز و هنرکُش، می‌تواند روزی سوار بر اسب قدرت ‌شود و همان بند لباس را به تمامی جامعه، جامعه بزرگ ایران بکِشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترور سرتیپ زندی‌پور
▬ از اوائل پاییز ۱۳۵۲ جریان تقی شهرام (که بعداً بر سازمان مجاهدین سیطره یافت) «جزوه سبز» را که روی کاغذ سبز رنگ، کاغذ پوست پیازی تایپ شده بود (که بشود زود سوزاند)، منتشر کرد که یکی از محورهایش تکامل مادی جهان بود. در شمار شبهات مندرج در جزوه سبز آمده بود: چرا در کتاب شناخت به جای به کاربردن کلمه «دیالکتیک»، به طور محافظه‌کارانه، لفظ ناکافی و نارسای «دینامیک» انتخاب شده است؟ آیا می‌توان به «وحی» و «نبوت» باور داشت و در عین حال «ماتریالیسم تاریخی» و روند دوره‌های تاریخی را که توسط مارکسیسم تبیین شده پذیرفت؟ چرا مسؤولین سازمان قبلاً مباحثی را که مربوط به مسائل متافیزیک ـ فی‌المثل راجع به ملائکه و امثال آن ـ بود٬ از آموزش حذف می‌کردند و مطالعه آن را در نهج‌البلاغه (به خصوص خطبه‌هایی که مربوط به این موضوعات است) به تعلیق و تعویق واگذار می‌کردند؟ (سعیدمحسن گفته بود از روی صفات خدا و ملائکه رد شویم و روی اموری برویم که راهبرد دارد). چرا مسؤولین قبلی سازمان سؤالات و مشکلات اعضا را در خصوص آنچه حضرت علی درباره «زن» در نهج‌البلاغه گفته و آنچه در قرآن در این مورد آمده، با سکوت برگزار می‌کرده‌اند؟ آیـا مطالبی که در قرآن و نهج‌البلاغه در مورد زن آمده٬ شما را قانع می‌کند؟ تحقیر «مردم» (ناس) را در قرآن چگونه تبیین و توجیه کنیم؟ آیا تا به حال، به طور جدی، با مسئله برده ‌داری در اسلام برخورد کرده‌اید؟ آیا به نظر شما آنها که در جریان مبارزه مسلحانه نماز نمی‌خوانند و روزه نمی‌گیرند٬ موفق‌اند یا خیر؟ در مسأله مبارزه٬ فرق ما که مسلمانیم با چریک‌های فدایی که مارکسیست هستند چیست؟ آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند ولی مبارزه می‌کنند، با ما چه تفاوتی دارند؟ اگر اعتقاد به خدا پیدا کنند، چه تغییری درعملشان ایجاد خواهد شد؟ به نظر شما محدودیت‌هایی را که به دلیل اخلاق مذهبی در روند عمل تشکیلاتی و مبارزه ایجاد می‌شود، چگونه می‌توان برداشت و در عین حال آن اخلاق و اعتقاد را هم حفظ کرد؟ با دقت در عملکرد سازمان، طی این چند سال، سعی کنید علل ضربه‌ها را پیدا و بررسی کنید. ایده آلیسم پنهان در متن ایدئولوژی سازمان چگونه با شرایط عینی مبارزه قابل انطباق است؟
▬ آذر ۵۳ تقی شهرام، در مقاله‌ «پرچم مبارزه ایدئولوژیک را برافراشته‌تر سازیم»، به مارکسیست‌شدن اکثر اعضای سازمان اشاره کرده بود.
▬ ۲۷ اسفند سال ۵۳ روزنامه‌ها نوشتند خرابکاران سرتیپ زندی‌پور را در خیابان فرح شمالی جلوی فرزند خردسالش ترور کردند. وی محافظ نداشت و تنها یک پاسبان میانسال شهربانی به نام عطوفی راننده وی بود. سرتیپ زندی‌پور بعد از سپهبد جعفرقلی صدری هدایت کمیته مشترک را پیش می‌برد.
▬ بعدها شنیدم سرتیپ زندی‌پور آدرس و شماره تلفن خودش را به یک زن زندانی (شاید به سیمین تاج جریری) که دانشجو و معلم بود و آزاد می‌شد، می‌دهد که اگر با مشکلی روبرو شد با او در میان بگذارد. گویا از همین طریق ردش را برای ترور پیدا می‌کنند.
▬ سیمین تاج جریری، ۲۵ مهر ۱۳۵۵ در خیابان نهم آبان تهران (منشعب از انتهای خیابان گرگان)، در درگیری با ساواک زخمی شد و در بیمارستان جان باخت.
▬ بعد از انقلاب، بهمن نادری پور (تهرانی بازجوی ساواک) تصریح نمود مقام زندی‌پور بیشتر تشریفاتی بود و عملاً سرپرستی کمیته مشترک را رضا عطارپور (حسین زاده) و دو معاون وی محمد حسن ناصری (عضدی) و پرویز فرنژاد (دکتر جوان) به عهده داشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
ترور دو مُستشار نظامی آمریکا
▬ سی‌و یکم اردیبهشت ۱۳۵۴ دو مستشار نظامی آمریکا در تهران ترور شدند. مخالفین‌ تقی شهرام می‌گفتند او و همراهانش می‌خواستند با عملیات بزرگ نقد منتقدین خودشان را بی اثر کنند.
▬ البته دلائل دیگری هم می‌توانست توسل به عملیات بزرگ را توضیح دهد. انجام عملیات توسط چریکهای فدائی، بحث پیشتاز بودن مجاهدین را زیر سئوال برده و باعث تقلیل پایگاههای حمایتی و بویژه دانشجویان شده بود.
▬ عملیات بزرگ ضمناً سکوت یکساله را می‌شکست و تبلیغات رژیم را خنثی می‌کرد که خرابکاران تمام شده‌اند.
▬ ضمناً انتظار می‌رفت عملیات بزرگ دید شوروی و کشورهای بلوک شرق را هم نسبت به سازمان تصحیح کند. اما بالاتر از همه، تصور می‌شد عملیات بزرگ، حاکمیت مرکزیت مارکسیست شده را تثبیت می‌کند (که نکرد) و جلوی انتقاد افراد مخالف و مقاوم را می‌گیرد (که نگرفت). بگذریم که عملیات بزرگ، جنب و جوش بزرگ طرف مقابل (ساواک) را هم بهمراه می‌آورد که در نظر گرفته نشده بود.
▬ پیامدهای آن عملیات از جمله قتل بیژن جزنی و کاظم ذوالانوار و... و روی کار آمدن امثال «سجده‌ای» در کمیته مشترک بود که شکنجه و بگیر و ببند را به اوج رساند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تغییر عقیده و نظرگاه، حق شناخته‌شدهِ هر انسانی است
▬ هفده خرداد سال ۵۴ (در پی تظاهرات در قم)، طلبه‌های زیادی دستگیر شده بودند و بیشتر آنان با لاجوردی و دوستانش همنوا بودند.
▬ ۱۲ تیر ۵۴ در عملیاتی که هدف آن ترور «دونالد اربوتا» دیپلمات ایالات متحده در ایران بود، حسن حُسنان مترجم سفارت آمریکا، اشتباهاً هدف قرار گرفت.
▬ یکشنبه ۵ مرداد سال ۵۴ وحید افراخته دستگیر شد.
▬ بعدها که ساواک کشتن مجید شریف واقفی و سوزاندن پیکرش را (توسط جریان تقی شهرام) عَلَم کرد، گل از گل امثال لاجوردی شکفت.
▬ بعد از آنکه «محمد علی(خلیل) فقیه دزفولی» به تلویزیون آمد (۲۲ مرداد ۵۴)، و به وقایع درون سازمان مجاهدین، اشاره کرد، در بند پیچید اولین اعلامیه‌ای که فاقد عبارت «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران» بود، بعد از ترور سرتیپ زندی‌پور منتشر شد. اعلامیه مربوط به این عملیات آیه «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» را هم که در واقع آرم سازمان بود نداشت.
▬ تقی شهرام و دوستانش مهر سال ۵۴ «بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک» را منتشر کردند. در بیانیه از مقاومت وحید افراخته و خیانت صمدیه لباف صحبت شده بود که هردو گزاره غیرواقعی بود.
▬ در بیانیه تصریح شده بود: «صمدیه لباف به احتمال بسیار زیاد از طرف دشمن نیز به دلیل شرکت در یکی دو واقعه نظامی از جمله شرکت در واقعه اتفاقی کشته شدن مأمور ژاندارمری که به دنبال جستجوی مواد مخدر قصد بازرسی او را در مسجد هاشمی داشت محکوم به اعدام خواهد شد. بعد به دروغ اضافه شده بود: (این وقایع لورفته است)
▬ نه. این وقایع لو نرفته بود. حالا فرض کنیم چنین باشد. خب، طرح این مسأله چه ربطی به اعلام مواضع ایدئولوژیک داشت؟
▬ بعد از انتشار بیانیه فوق، ساواک در مورد صمدیه لباف به پرونده جدیدی رسید و او را زیر ضرب بُرد و واقعاً پرسیدنی بود که چه ضرورتی داشت تقی شهرام در مورد وی که در کمیته مشترک ضدخرابکاری شکنجه می‌شد، خبری را انتشار دهد که برای ساواک نامعلوم بود؟
▬ در بیانیه مزبور مجید شریف واقفی خائن شماره یک لقب گرفته بود. مسأله اصلاً این نیست که چرا عده‌ای به مارکسیسم گرویدند. تغییر عقیده و نظرگاه، حق شناخته شده هر انسانی است. داستان این بود که رهبری جریان جدید با برخوردهای ناصادقانه و تزریق و تحمیل نظرات خودش، تاب تحمل منتقدین را نداشت و برایشان پرونده سازی می‌کرد و پاپوش می‌دوخت. سنت پلید این خائن است و آن مزدور، از زمان تقی شهرام در سازمان باب شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
مبارزه مسلحانه و الزامات آن، کار را به ترور و شکنجه می‌کشاند 
▬ پیش از اعدام ساسان صمیمی بهبهانی، برادرش کیوان او را دیده و نقل می‌کرد که به نفی مبارزه مسلحانه رسیده و به ضرورت مبارزه سیاسی اعتقاد دارد. ساسان چیزی بدین مضمون گفته بود که مبارزه مسلحانه و الزامات آن کار را به ترور و شکنجه می‌کشاند.
▬ چهارم بهمن ۱۳۵۴ وحید افراخته، محسن خاموشی، مرتضی صمدیه لباف، منیژه اشرف‌زاده کرمانی، ساسان صمیمی بهبهانی، محمد طاهر رحیمی، مرتضی لبافی نژاد، عبدالرضا منیری جاوید و محسن بطحایی تیرباران شدند.
▬ اعدام وحید افراخته او را تبرئه نکرد و جریانی که به آن وابستگی داشت، مسؤول اوضاعی بود که دستگاه امنیتی از آن بهره می‌بُرد.
▬ مأمورین ساواک نه تنها به فضاسازی و اختلاف‌افکنی در زندان‌ها پرداختند بلکه برای کل جامعه و جنبش نیز طرح و برنامه ریختند. از یک‌سو سراغ شماری از مارکسیست‌ها می‌رفتند و به آنها می‌گفتند این مذهبی‌ها مرتجعند و با علم و تمدن مخالفند، ولی ما گرچه با افکار شما مخالفیم ولی به هرحال شاه صنایع را توسعه می‌دهد و این باعث ازدیاد کارگران می‌شود و این به نفع شماست. از آن طرف سراغ روحانیون می‌رفتند و به آنها می‌گفتند این مارکسیست‌ها کافرند، اگر حاکم شوند همه شماها را می‌کشند، ولی شاه شیعه است و حداقل به نماز و روزه شما کاری ندارد. حالا هم دیدید شما اینقدر زحمت کشیدید آخرش آنها آمدند مسلط شدند و شریف واقفی و محمد یقینی و... را هم کشتند.
▬ بازجویان ساواک به شماری ازروحانیون زندان، بخشی از بازجویی‌ها و پرونده منیژه اشرف‌زاده کرمانی، همسرش مهدی مهروانی بهبهانی و وحید افراخته را نشان دادند. حسین‌زاده (رضا عطارپور) و عضدی (محمدحسن ناصری) موفق شدند این موضوع را در ذهن آنان جا بیاندازند که در تشکیلات با نقشه‌هایی که چیده می‌شد این یا آن زن و شوهر سمپات، ابتدا بهمدیگر بدبین می‌شدند تا بعد زن از عیالش جدا شود. به محض جدایی، وی عضوگیری و مخفی می‌شد. در قدم بعدی جای عیال سابق را فرد دیگری می‌گرفت.
▬ چند روحانی را یکی یکی پیش دو زندانی زن هم بردند تا خودشان از زبان آن دو، موضوع فوق را بشنوند. یکی از آنها منیژه اشرف‌زاده کرمانی بود که گفته بود می‌دانم اعدام می‌شوم و می‌خواهم دیگران در جریان آنچه بر ما گذشت باشند...(...)... کیهان اول اسفند ۱۳۵۴ (شماره ۹۷۶۸) در صفحه ۱۰ سخنان منیژه اشرف‌زاده کرمانی را در دادگاه تجدید نظر، چاپ کرد.
▬ این اخبار حتی کسانی را که اصلاً مذهبی هم نبودند دچار دافعه و اشمئزاز می‌کرد. یکی از زندانیان می‌گفت در هیچ جامعه‌ای مردم به اینگونه امور روی خوش نشان نمی‌دهند. هیچ مارکسیست اصولی، بی‌بند‌وباری را به نوگرایی و ترقی‌خواهی ربط نمی‌‌داد.
▬ جریان راست ارتجاعی با پخش این اخبار به موج بی‌اعتمادی نسبت به سازمان و امر مبارزه دامن می‌زد و ساواک که نبض جامعه سنتی و مذهبی ایران در دستش بود وقوع اینگونه مسائل را (که متاسفانه خالی از واقعیت هم نبود) به فال نیک می‌گرفت.
▬ اینکه این مسأله را مرتجعین دامن می‌زدند و امثال احمد احمد (همسر فاطمه فرتوک زاده که خودکشی کرد) پشتش بودند، باعث می‌شد آنزمان به صحت روایات و وقایعی که اشاره شد، شک کنیم و برخی بچه‌ها می‌گفتند اینها همه شایعه ساواک و جریان راست‌ است. جنگ روانی و کار سازمان «سیا» ست که نوچه‌هایش در ساواک پیش می‌برند. مگر ممکن است چنین چیزی؟ چطور می‌شود باور کرد بهرام آرام و امثال او، که ژنرال‌های آمریکایی را به گلوله بستند و از جان و زندگی خود گذشتند به این اعمال کثیف روآورند. همه‌اش چَرت و پَرت است و تبلیغ دشمن. افسوس که چنین نبود و داستان سر دراز داشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
موج بی‌اعتمادی نسبت به مجاهدین و امر مبارزه 
▬ کم نبودند کسانیکه بتدریج از مجاهدین کنده شدند و نواهای دیگری نواختند. نه تنها از مجاهدین کنده شدند، برخی مبارزه را کنار گذاشتند. جریان راست ارتجاعی بیش از پیش زبان باز کرد و به اسم اسلام و مسلمانی راه دیگری رفت و بعد از انقلاب و در دهه پر آشوب شصت که از کشته پشته می‌ساختند خود را نشان داد. به قول «آندره مالرو» در کتاب «ضد خاطرات» تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذشت...
▬ با انتشار سخنان منیژه اشرف‌زاده کرمانی در دادگاه تجدید نظر، امثال عسگراولادی و اسد‌الله بادامچیان به موج بی‌اعتمادی نسبت به مجاهدین و امر مبارزه دامن ‌زدند و ساواک هم که نبض جامعه سنتی و مذهبی ایران در دستش بود دام و دانه ‌پاشید.
▬ بعدها شماری از روحانیون صحبت از فتوا علیه مارکسیست‌ها و جدا کردن صف خودشان از مجاهدین وفادار به خط حنیف‌نژاد کردند.
▬ پس از اعلام تغییر ایدئولوژی توسط جریان تقی شهرام، مجاهدین با نقش‌آفرینی مسعود رجوی و موسی خیابانی ضمن محکوم‌کردن آن تحت عنوان (اپورتونیسم چپ‌نما) بر وفاداری به ایدئولوژی رسمی سازمان پافشاری نمودند. آنان تغییر ایدئولوژی را یک انحرافی در بدنه سازمان می‌دانستند و از برتری اسلام «الإسلام یعلو و لایعلی علیه» (اسلام برتـر از همه چیز و هیچ چیز بـرتـر از اسلام نیست) صحبت کردند.
▬ حدیث مزبور (نهج‌الفصاحه ص ۲۱۴ حدیث. ۱۰۵۶) که در فقه هم به آن استناد می‌شود شعار فداییان اسلام بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
 بُروز زودرس جریان راست ارتجاعی
▬ پاییز سال ۱۳۵۵ مسعود رجوی «اطلاعیه تعیین مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر جریان اپورتونیستی (انحرافی) چپ‌نما» را به عنوان تنها عضو باقیمانده از مرکزیت اولیه، در ۱۲ ماده‌ (به شرح زیر) تدوین کرد. 
۱. سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمانی است با ایدئولوژی اسلامی و معتقد به مبارزه مکتبی، که در سال ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان، بنیانگذاری شده و مجاهدین ادامه‌دهندگان راه آنها می‌باشند.
۲. جریان اخیر (تغییردادن ایدئولوژی سازمان) یک جریان اپورتونیستی (انحرافی) چپ‌نماست، که سردمداران آن به سازمان مجاهدین خلق ایران، و درنتیجه به جنبش خیانت کرده‌اند.
۳. این جریان اپورتونیستی چپ‌نما، هیچ‌گونه تغییری در تضاد اصلی ما ایجاد نکرده، دشمن اصلی ما همچنان رژیم و حامیان امپریالیست آن می‌باشند.
۴. این جریان اپورتونیستی چپ‌نما، به‌هیچ‌وجه حق استفاده از نام «مجاهدین» را ندارد و ادامه استفاده از آن، به منزله استمرار خیانت است. نام «مجاهد» متعلق به سازمان مجاهدین خلق ایران است که بایستی بدون هیچ‌گونه تغییری، با همان آرم، آیه و سال تأسیس مورد استفاده قرار گیرد.
۵. هیچ جریان یا عنصر مسلمان، نبایستی با این اپورتونیست‌ها ارتباط و همکاری داشته باشد. هرگونه ارتباط و همکاری، سازشکاری محسوب می‌شود.
۶. ما با این جریان اپورتونیستی چپ‌نما مبارزه می‌کنیم، تا به خط صحیح بازگشته، یا منزوی گردد. مبارزه ما یک مبارزه سیاسی، با شیوه‌های افشاگرانه است، و هرگونه استفاده از شیوه‌های ارتجاعی از قبیل کشتن، لودادن، همکاری با پلیس و کمک‌گرفتن از امکانات رژیم را در این مبارزه، محکوم می‌کنیم.
۷. ما، بین این اپورتونیست‌ها و سایر مارکسیست‌ها تفاوت قائلیم، مگر این‌که آنها، این اپورتونیست‌‌ها را تأیید کنند.
۸. ما، به تمام نیروهایی‌که علیه امپریالیسم، ارتجاع و استثمار مبارزه می‌کنند، احترام می‌گذاریم و از دستاوردهای علمی و تجارب انقلابی آنها استفاده می‌کنیم.
۹. برادران مجاهد ما در داخل زندان‌ها، نبایستی با این اپورتونیست‌ها رابطه‌ای، جز رابطه انسانی و حداقل رابطه صنفی برقرار کنند.
۱۰. این جریان اپورتونیستی چپ‌نما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده‌است، که در مرحله کنونی، تهدید اصلی درونی مجموعه نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه می‌کنند، که ما با آن هم مبارزه می‌کنیم. جریان فوق، از ضدیت با نیروهای انقلابی بویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود، با نفی مشی مسلحانه، به سازشکاری و تسلیم‌طلبی، و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر می‌شود. این جریان اپورتونیستی، خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را، در درون نیروهای مترقی مسلمان، پیش می‌آورد. در مورد ادامه‌دهندگان راه مجاهدین، گرایش‌های راست از تجدیدنظر در دیدگاه‌های بنیادی مجاهدین آغاز می‌شود.
۱۱. سلطه این جریان اپورتونیستی چپ‌نما بر سازمان، با اِعمال شیوه‌های ضد انقلابی و استفاده فرصت‌طلبانه از موارد زیر صورت گرفته است: الف: تکمیل‌نشدن کار ایدئولوژی سازمان و پیاده‌نکردن تعلیمات ایدئولوژیک، در سطح وسیعی از کادرها به‌طور مکفی، به علت رشد کمّی نامتناسب با کیفیت. ب: ضربه شهریور ۵۰ و از دست‌دادن کادرهای ذیصلاح و درنتیجه عمل‌زدگی و دنبال‌نکردن کار ایدئولوژیک. ج: ترک تعلیمات ایدئولوژیک سازمان، که با توجه به نفوذ عملی و تئوریک مارکسیسم، در عصر ما، سلطه این اپورتونیست‌ها را بر سازمان تسهیل کرده‌است.
۱۲. ایدئولوژی ما اسلام، مبتنی بر جهان‌بینی توحیدی است، که جامعه را با شیوه‌های انقلابی به سمت محو کامل استثمار، و استقرار نظام توحیدی(قسط) هدایت می‌کند، و لذا در هر شرایط تاریخی اساساً متکی بر محروم‌ترین و بالنده‌ترین نیروها و طبقات اجتماعی (مستضعفین) می‌باشد. بنابراین مجاهد خلق، در پرتو ایدئولوژی اسلامی خود، با ویژگی‌های ضد‌امپریالیستی، ضدارتجاعی و ضد استثماری که در شرایط حاضر مشی مسلحانه را ایجاب می‌کند، مشخص می‌شود. وظیفه ما در شرایط کنونی، حفظ و حراست میراث مجاهدین و تلاش در جهت احیا و بازسازی آن می‌باشد.
▬ قرار بر این بود که هیچ‌یک از مواد، کلمات و حتی حروف آن ۱۲ ماده عوض نشود. تنظیم این ۱۲ ماده مهمترین دستاورد مسعود رجوی در آن سال‌های بحرانی است و انصافاً او کار بزرگی کرد و توانست شیرازه‌ای از هم گسیخته را سر و سامان دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 پس‌لرزه‌های وقایع سال ۵۴ و تاثیر مُخربش در زندان 
▬ از عبدالرضا نیک بین و بهمن بازرگانی و لطفعلی بهپور... که بگذریم، بیشتر کسانیکه تغییر ایدئولوژی را امری ناگزیر دانسته و اساس اندیشه سازمان را مارکسیسم می‌دانستند بعد از انقلاب به سمت گروههایی مثل پیکار رفتند.
▬ عناصر منفردی چون محمد ابراهیم (ناصر) جوهری که مارکسیست بودند، با حفظ انتقاد به جریان تقی شهرام راه دیگری رفتند.
▬ لطف‌الله میثمی و دوستانش نیز، همچنین امثال کریم رستگار، مصطفی ملایری و محمد محمدی گرگانی تئوری سازمان را مشکل اصلی می‌دانستند و معتقد بودند ضعف‌های تئوریک سازمان باعث ایجاد انحراف شده‌است.
▬ پس‌لرزه‌های وقایع سال ۵۴ تاثیر مخربش را در زندان و تنظیم رابطه‌ها نشان می‌داد. در میان کسانیکه تا دیروز سر یک سفره می‌نشستند و به‌همدیگر احترام می‌گذاشتند برخی به بد و بیراه کشیده شده یا این و آن را گبر و کافر می‌دیدند و یا از ضدیت با مذهب و گیردادن به شعائر همبندی‌های خودشان دلخوش بودند.
▬ برادرکشی سال ۵۴، خودش را در زندان و تنظیم رابطه‌ها نشان می‌داد. نه یکبار، چندبار کتاب منشاء حیات اپارین و کتابهای «ایلین سگال» مثل «انسان خود را می‌سازد» گم و گور شد... چرا؟ چون به نظر بعضی کفر و ضاله می‌آمد.
▬ عکسش هم بود. کسی به عمد مهر نماز را مثل توپ از جلوی فردی‌ که در حیاط به قنوت ایستاده بود پاس داد و بلند بلند خندید و درواقع مسخره کرد. رفتار او اصلاً شبیه مارکسیستهای اصولی و خوب زندان نبود. گفتم دوست عزیز این کار چه دردی را دوا می‌کند جز ایجاد فاصله و دافعه؟ جز اینکه سرهنگ زمانی که مانع نماز صبح شده، کیف می‌کند؟ مهر نماز او را به گذشته‌ها و به خاطراتش وصل می‌کند. به پدرش، به مادرش، به مردم محله و خیلی چیزهای دیگر که ما نمی‌دانیم. این مُهر برای یک زندانی رنجدیده سیاسی، تنها خاک نیست. گفت مگر جز یک تکه گِل منجمد شده کثیف است؟ خاک است. گفتم خاک هم چندان بی مقدار نیست حاوی عناصر اصلی حیات (کربن و اکسیژن و ازت و هیدرژن) است. سمبل زندگی است. ما از خاکیم و خاک از ما. پیش‌تر جز با احترام صحبت نمی‌کردیم. دیدم ادای مرا درآورد...ما از خاکیم و خاک از ما و بعد هرهر خندید...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما در درک آزادی توفیق نداشتیم و هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم
▬ این نوع برخوردها پیش‌تر دیده نمی‌شد یا بهتر بگویم زمینه بروز نداشت. یکبار به مناسبت نوروز، مسؤولین زندان اجازه دادند بچه‌ها در حیاط بند دور هم حلقه بزنند و عید را گرامی بدارند. آنروز محمود دولت آبادی خالق کلیدر یک آواز زیبای سبزواری سر داد و همه کف زدیم. ناگهان عده‌ای حدود ۲۰ نفر از آن حلقه با عصبانیت جدا شدند و رفتند آنطرف‌تر و بلندبلند صلوات فرستادند و الله اکبر و یا حسین گفتند و با حساسیت نگهبانان که از پشت‌بام روبرو شاهد ماجرا بودند، فاتحه مراسم عید خوانده شد. من آنروز را خوب به خاطر دارم. ترس برم داشت. ترس از چی؟ ترس از مجهول، از فردا و فرداها...
▬ از شکسته شدن آن حلقه و ختم مراسم اصلاً احساس خوبی نداشتم. هیچکس نمی‌دانست یکی دو سال بعد همه چیز در ایران زیر و رو می‌شود و هر گروهی ساز خودش را می‌زند و خر خودش را سوار می‌شود.
▬ برادرکشی سال ۵۴ و اشتباهات بزرگی که پس از آن روی داد نشان داد که ما در درک آزادی توفیق نداشتیم. هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم و حالا حالاها ول معطلیم.
▬ در همان روزها سرهنگ زمانی وارد بند شد اما برخلاف معمول عبوس نبود و شق و رق قدم نمی‌زد. رفت پیش چند نفر که گوشه حیاط با هم صحبت می‌کردند. ما هم رفتیم. وی با اشاره به طلاب جوانی که دستگیر شده بودند گفت شماها همه تون در اشتباهید. خیال می‌کنید حالا کل جامعه با شما است و فکر و ذکر همه مردم شماها هستید. نه آقا جون اینطور نیست. مردم دارند زندگی‌شون را می‌کنند. کسی به فکر شماها نیست. همه آزادند. یکی میره دروازه قزوین و گمرگ تا حال کنه، یکی میره دیسکو و میخانه یکی میره مسجد و امامزاده داوود. کسی کاری به کسی ندارد. الان حدود ۷۵ هزار مسجد و حوزه در ایران فعالیت دارد که بیشترشان از اداره اوقاف تأمین می‌شوند و اگر به اعلیحضرت دعا نکنند، نفرین هم نمی‌کنند. آتشهای تند شما هم زود فرو می‌خوابند و ان شاء‌الله می‌رید سر کار و زندگی‌تون. زندان که خونه و زندگی نمیشه. سپس با نیشخند معناداری گوشه زد به وقایع درون سازمان مجاهدین و گفت اخبار را که خودتون شنیدید. از تلویزیون دیدید. باور کنید مردم و همه آن مسجد روها و حتی بیدین‌ها از کسانی که به اعضای خودشان شلیک می‌کنند و حتی پیکر آنها را می‌برند بیابان، با بیرحمی می‌سوزانند بیزارند. بنده خبر دارم که در زندان خیلی‌ها سر عقل آمده‌اند. شاید با عفو ملوکانه تعداد زیادی از شما آزاد بشوید تا مردم از زبان خودتان همه چیز را بشنوند و به نیات آلوده خرابکاران پی ببرند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گذشته، نگذشته و کوله بارش روی دوش ما سنگینی می‌کند
▬ حرفهای سرهنگ زمانی خیلی بودار بود و انگار در جریان صف بندی‌های جدید زندان قرار داشت. با توجه به اخبار آن روزها، او مشخصاً به جریان تقی شهرام اشاره داشت. البته شهرام و دوستانش نیت آلوده نداشتند هرچند متاسفانه شیوه عملشان بسیار آلوده بود و نتیجه غمباری هم داشت.
▬ پس لرزه‌های به اصطلاح «تحولات درونى سازمان مجاهدین»، مسیر تاریخ ایران را بنفع جریان راست ارتجاعى تغییر داد و در زندان هم روی تنظیم رابطه‌ها اثر ویران کننده‌ای گذاشت.
▬  حوادثی چون سی ‌خرداد سال پرابتلای ۱۳۶۰، برادرکشی‌ها، پرپرشدن پاک‌ترین جوانان این میهن، و جنایاتی که در زندان به نام اسلام و انقلاب روی داد فقط به نتایج کنفرانس گوادلوپ و نقشه‌های شوم امثال برژینسکی و سفر ژنرال گاست و ژنرال هایزر به ایران مربوط نبود، ریشه در مسائل و درگیری‌های زندان شاه نیز داشت.
▬ راست می‌گوید ملا صدرا که کّلُ حادث مَسبوق بِماّده و مُدّه «پیش آمدن هر رویدادی مشروط به مادّه‌ای و مدتّی است.»
▬ زندان آبستن حوادث تازه بود که در رأُس آن فتوای علمای اعلام علیه مبارزین و مجاهدین و داستان سپاس‌گویان و عفو ملوکانه به آنان در بهمن سال ۱۳۵۵ بود.
▬  این وقایع ظاهراً مربوط به گذشته است ولی متاسفانه گذشته، نگذشته و کوله بارش همچنان روی دوش ما سنگینی می‌کند. بعبارت دیگر گرد و غبار آن وقایع هنوز که هنوز است، فرو ننشسته و حالا حالاها هم فرو نخواهد نشست.
▬ درست است که در گذشته نباید زیست امّا، به گذشته باید نگریست. ما چاره‌ای نداریم جز آنکه بر لب جوی تاریخ بنشینیم و از آن بیاموزیم. کند و کاو دراین ماجرا ضرورت دارد تا به ریشه درگیری‌های بعد از انقلاب که آن همه نیرو را سائید و از دور خارج کرد و همه سایه همدیگر را هم با تیر می‌زدند نزدیک شویم.
▬ البته من از پلکّان عصر خودم به وقایع آن دوران نظر انداخته‌ام و از آنجا که پرونده هر واقعه‌ای تا ابد به روی پژوهشگران گشوده‌است، در آینده، فهم ما از هر حادثه‌ای (از جمله داستان فتوا و قصه سپاس‌گویان)، گستردگی بیشتری می‌گیرد.
▬ بازجویان وقت و بی وقت زیر پای برخی از زندانیان می‌نشستند تا بلکه آنان را به سنگ انداختن بین مجاهدین و فدائیان وادار کنند.
▬ از آنجا که مبارزه با دستگاه رژیم شاه و پلیس سیاسی، الزامات خاص خودش را داشت. مجاهدین و فدائیان، می‌بایست با هم مراوده داشته باشند. این واقعیت را پیش از هر چیز، استراتژی و نفس مبارزه تحمیل می‌کرد. هردو گروه می‌بایست از بازجویی‌ها، از خط ‌مشی ساواک، توطئه‌های احتمالی و نقشی که گروه‌ها در بیرون دارند باخبر باشند تا کمتر ضربه ببینند و تلفات به حداقل برسد.
▬ برای هر دو گروه، انتقال تجربه حیاتی بود. به همین دلیل ارتباط بین تشکیلات مجاهدین و تشکیلات چریک‌های فدایی نه فقط بحث اعتقادی، بلکه بحث استراتژی هم بود. پلیس سیاسی که به این واقعیت اشراف داشت تمام هّم و غمّش، شکستن وحدت زندانیان و تضاد انداختن بین مذهبی‌ها و غیرمذهبی ها بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وحید افراخته برای آیت‌الله طالقانی نامه می‌نویسد
▬ دستگاه امنیتی می‌خواست زندانیان به جای همدلی و همراهی، با هم درگیر و سائیده شوند. همچنین بسیار مایل بود پشت جبهه مجاهدین را خراب کند و رابطه روحانیت و بازار را با آنان به نهایت قهر برساند و به ضدیت تمام عیار بکشاند.
▬ امثال عضدی و رسولی (بازجویان ساواک) بارها با آیت‌الله طالقانی و دیگران صحبت کردند تا اثبات کنند مجاهدین از آغاز به شما دروغ می‌گفتند و کلاه سرتان گذاشتند. از قضا وحید افراخته با هدایت بازجویان، در این مورد نامه‌ای از زندان برای آیت‌الله طالقانی نوشت.
▬ بازجویان مُدام در گوش آنها می‌خواندند: ببینید آقایان مبارزه و جنبش مسلحانه شکست خورده‌است. در بیرون سران گروه‌ها، به سراشیب افتاده‌اند و یا در درگیری‌ها یکی بعد از دیگری نفله شده‌اند. اخبارش را دارید. داستان شریف واقفی، ترور صمدیه لباف، سخنان محسن خاموشی و مصاحبه‌ها را هم که لابد دیده‌اید و باخبرید کسانی که آنهمه شما حمایت شان کردید، چه دسته گل هائی به آب داده‌اند...شما واقعا جانب چه کسانی را گرفته بودید؟... واقعش برخی گزاره‌های آنان جای مکث داشت.
▬ ساواک برای ایجاد تفرقه بین زندانیان، دوز و کلک می‌چید و کیف می‌کرد که روحانیون و مریدانشان بحث نجس و پاکی را پیش می‌کشند و خواهان جدائی و  مرزبندی هستند.
▬ یکی از مقامات کمیته ضد خرابکاری چیزی به این مضمون گفته بود: ضربه اصلی و نهائی را خودشان باید به خودشان بزنند. اگر روحانیون و بازاری‌ها در عمل ببینند چه کلاهی سرشان رفته و نظر اعلیحضرت که می‌فرمودند: «اصلا اسلام مطرح نیست، آنان مارکسیست اسلامی هستند»، واقعی است ــ کار تمام است... 
▬ برخی می‌گفتند تعبیر مارکسیست‌های اسلامی، کپی مارکسیست‌های مسیحی است. در آن سال‌ها سازمان سیا و ژاندارم‌هایش در آمریکای لاتین، به کسانی که عدالت اجتماعی را با الهیات رهائی‌بخش پیوند می‌زدند، Christian Marxists (مارکسیست‌های مسیحی) لقب می‌دادند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
فتوای آقایان علما علیه مبارزین و مجاهدین
▬ بعد از وقایع سال ۵۴ در درون سازمان مجاهدین، جریان تقی شهرام از سوی منتقدینش متهم به برخوردهای ناصادقانه، غصب نام و امکانات و تزریق و تحمیل نظرات می‌شد. ساواک هم این وسط، برای بهره‌برداری تمام عیار از ترکشی که به اعتماد مردم خورده بود دست به کار شد و با یک برنامه حساب شده زیر پای شماری از روحانیون و زندانیان قدیمی نشست و موفق شد همه را به هیستری ضد مجاهدین بکشاند و حتی علیه آنان فتوا بگیرد. (انهم نه یکی، دوتا)
▬ متن فتوا یا نقل فتوا (یا به قول آیت‌الله منتظری متن تصمیم) آقایان علما علیه مبارزین و مجاهدین به تاریخ خرداد ۱۳۵۵ این بود:
«بسمه تعالی. با توجه به زیان‌های ناشی از زندگی جمعی مسلمان‌ها با مارکسیست‌ها و اعتبار اجتماعی که آن‌ها بدست می‌آورند و با در نظر‌گرفتن همه جهات شرعی و سیاسی و با توجه به حکم قطعی نجاست کفار از جمله مارکسیست‌ها، جدائی مسلمان‌ها از مارکسیست‌ها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در این امر موجب زیان‌های جبران ناپذیر خواهد شد.»
راویان متن فوق همه متفق القول می‌گفتند که فتوا نظر جمعی افراد زیر است: طالقانی، منتظری، مهدوی کنی، انواری، ربانی شیرازی، هاشمی رفسنجانی، لاهوتی، گرامی و معادیخواه
▬ به کلمه کلمه‌ی فتوای شماره ۲ (که بنا بر گفته عضدی، از ۹ نفر اصحاب فتوا، آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله منتظری، آن را امضا نکردند)، اشراف ندارم. تا آنجا که می‌دانم تصریح می‌کرد مجاهدین اگر واقعا ادعا می‌کنند مسلمان هستند باید از مارکسیست‌ها تبّری جویند...و از تاکتیک وحدت طریق، استغفار کنند. اگر چنین کردند با ما برادرند و ما هم آنان را می‌پذیریم، اما اگر این کار را نکردند ما آنها را نیز مثل مارکسیست‌ها نجس می‌دانیم...
▬ فتوا ضمنا شرح می‌داد که از نظر آقایان چه کسی شهید هست و چه کسی نیست و حاصل کلامشان این بود که باید به بنیانگزاران مجاهدین نیز، با شک و شبهه نگریست. کارشون با خدا است. حکم‌شان علی الله است. نه می‌گوئیم که آنان مسلمان بوده‌اند و نه می‌گوئیم مارکسیست بوده‌اند. ما در باره آنان متوقفیم...و امرهم الی‌الله.
▬ تعبیر فتوا، کمی غریب می‌نمود چون بین روحانیون زندان، کسی نبود که مقلّد داشته باشد. امثال کچویی و لاجوردی هم از آیت‌الله خمینی تقلید می‌کردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
گوش‌تان را باز کنید. شما را می‌بریم بند آقایان علما
▬ ساواک این وسط کیف می‌کرد. چه چیزی برایش از این بهتر که برای قتل و شکنجه بهترین جوانان مردم، فتوای شرعی داشته باشد و صدایش از حلقوم روحانیون زندان به گوش برسد؟ در یک برگ خبر ساواک مربوط به ۱۲ آذر سال ٬۵۵ به اظهارات محمد کچویی درباره فتوای علما اشاره شده که وی ضمن یک مذاکره خصوصی به یکی از زندانیان گفته: آقای طالقانی فتوائی صادرکرد که به تأیید هفت نفر از علما رسیده و توصیه نمود تا کلیه زندانیان آن را حفظ نمایند و به دیگران بگویند...و وقتی از طالقانی سؤال کردند چرا این موضوع را کتبا نمی‌نویسد؟ بیان نموده برای این که رژیم از این موضوع سوءاستفاده نکند از نوشتن خودداری کرد. لیکن وظیفه مسلمانان است که آن را به دیگران بگویند. کچویی اضافه می‌کند زندانیان گفته‌اند: حبیب الله عسکراولادی تحریک کننده طالقانی برای این فتوا بوده‌است٬ چون نظر خوبی نسبت به مـجاهدین و مارکسیست‌ها ندارد. کچوئی بیان داشته پس از صدور این فتوا او با حسینعلی منتظری تماس گرفته و پرسیده‌است اگر خودش (کچوئی) آزاد شود در بیرون می‌تواند با گروهی مانند مجاهدین مذهبی سال ۵۰ با ایدئولوژی اسلامی فعالیت کند که منتظری پاسخ داده‌است داخل‌شدن در این گروه‌ها حرام است.
▬  ساواک برای انتشار مـوضوع فـتوا و بهره برداری از آن، آزادی تعدادی از زندانیان مذهبی (موافق فتوا) را در برنامه خود می‌گذارد. گزارش خبر ساواک شماره ۱۰۶۶۴ ـ ۳۸۱
▬ بازجوها از بندهای مختلف حدود ۲۶ نفر را دست چین کردند و رسولی صریحاً به آنان گفت: گوش‌تان را خوب باز کنید. شما را می‌بریم به بند یک، بند آقایان علما، در آن جا از آقایان روحانی هرچه شنیدید در گوش‌تان جا می‌دهید. بعد شما را می‌آوریم بند ۲ (بند مجاهدین) تا برای دیگران آن چه را شنیده‌اید تعریف بکنید. اگر این کار را به وجه احسن انجام دادید ما شما را آزاد می‌کنیم.
▬ در ادامه این بازی، اسدالله لاجوردی، ابوالفضل حاج حیدری(خواهرزاده لاجوردی)، صادق امانی‌(شوهر خواهر لاجوردی)، حاج مرتضی تجریشی، محمد کچویی،اسدالله بادامچیان، حبیب الله عسگراولادی، حاج مهدی عراقی، محمد طالبیان، قدرت‌الله علیخانی، جلال رفیع، مهدی کروبی و... و تعدادی دیگر را از بند یک زندان اوین (که جلوتر رفته بودند)، به بند دو برگرداندند و اینها دائم لغاز می‌خواندند و نقل فتوا می‌کردند که آقایان علما در بند یک چنین و چنان گفته‌اند و شما (مجاهدین) باید از مارکسیست‌ها جدا شوید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ذهن ظرفی نیست که باید پُر شود، آتشی است که باید افروخته شود 
▬ حجت‌الاسلام فاکر می‌گفت علت اتفاقات نامیمون کنارگذاشتن کتب دینی است و بیشتر بچه‌مذهبی‌ها مطالعه ندارند. با علما نشست و برخاست نداشتند و ذهنشان خالی است. یکبار فریاد کشید چرا کسی از من نمی‌آید سئوالاتش را بپرسد و کتاب لمعه را که در دست داشت محکم بر زمین کوبید. فراموش می‌شد که ذهن ظرفی نیست که باید پر شود، بلکه آتشی است که باید افروخته شود. همه چیز با مطالعه و نشست و برخاست با علما، حاصل نمی‌شود.
▬ قدرت الله علیخانی پس از ورود به بند ۲ زندان اوین می‌گفت زندانیانی که اینجا هستند باید وضعشان را روشن کنند و اگر از ایدئولوژی خود استعفار ننمایند باید مذهبی‌ها از آنها جدا شوند.
▬  زندانیانی که از این بازی‌ها بیزار بودند، بدرستی می‌گفتند این صدای ساواک است که از حلقوم علما بیرون می‌آید.
▬ این وسط بهزاد نبوی، مهدی حمسی، صادق نوروزی و… که به گروه جوشکار مشهور شدند خیال می‌کردند با پادرمیانی و من بمیرم و تو بمیری غائله ختم می‌شود.
▬ از همانزمان پیدا بود که رابطه‌ها کارد و پنیر است و آب این دو جریان در یک جوی نخواهد رفت. واقعیت تلخی که حوادث بعد از انقلاب آن را نشان داد... می‌گویند وقتی از قول آیت‌الله طالقانی پخش کرده بودند که مجاهدین همه نجس هستند، به لاجوردی تَشر می‌زند که من چه موقع چنین حرفی زده‌ام؟
▬ شکرالله پاکنژاد می‌گفت یکبار با آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی در حیاط زندان اوین قدم می‌زدیم که آیت‌الله طالقانی را صدا زدند. کمی بعد که برگشت بسیار برافروخته بود. گفت بازجوها به من می‌گویند تعیین تکلیف کنید آیا اینها را که اینهمه بلا بر سر سازمان مجاهدین آورده‌اند محکوم می‌کنید یا نمی‌کنید؟ به آنان جواب دادم نه من، هر انسانی که شعور و شرف داشته باشد کسانی را که به جنبش خیانت کرده‌اند محکوم می‌کند اما من (طالقانی) حاضر نیستم کاری بکنم که ساواک خوشش بیاید. با این حال (ایشان نیز، همانند آیت‌الله لاهوتی)، در جمع فتوادهندگان، حضور داشتند یا به قول خودشان مجبور شدند.
▬ حاج مهدی عراقی پس از آزادی از زندان در جلسه‌ای با شرکت دکتر علی شریعتی، مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، محمد رضا حکیمی و...، فاش می‌کند: (بعد از ماجرای فتوا علیه مجاهدین)، مسعود رجوی به من گفت: «آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله منتظری را فریب داده‌اند و علیه ما تحریک کرده‌اند. تو وظیفه داری به هر شکلی که شده بروی و آنان را از این توطئه آگاه کنی، این نقشه ساواک و سازمان سیا است...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
آقای طالقانی، چرا وقتی علیه مجاهدین فتوا دادند عمامه‌ات را بر زمین نزدی؟
▬ بر اساس برگ خبر ساواک شماره ۷۵ - ۱۴۱۸۴/۳۸۳ به تاریخ سوم دی ماه ۵۶، و نیز گفته‌های سید عیاس سالاری (یکی از روحانیون، که خودش در آن زمان زندان بود)، موسی خیابانی به حسن لاهوتی اشکوری مطلبی را به عنوان پیام مجاهدین و پیام خودش (موسی) می‌گوید که (لاهوتی) باید قول بدهد متن پیام را جز به چند نفر آخوندهای بند یک، به کسی نگوید و متن آن چنین بوده‌است:
۱- شماها صلاحیت نظردادن در مسائل اجتماعی را ندارید، زیرا همیشه دنباله رو هستید.
۲- حق خودتان را بشناسید و پا از گلیم خود بیرون نگذارید.
۳- آقای طالقانی، شما که همیشه خود را مجاهد می‌نامیدی و افتخارت به شاگردی و پیروی از محمد حنیف نژاد بوده چرا وقتی که علیه مجاهدین فتوا دادند عمامه‌ات را بر زمین نزدی؟
۴- آقای غلامحسین حقانی شما آدم منافقی هستی و تاریخ اسلام از امثال تو زیاد به خود دیده‌است. (گویا در بند ۲ زندان اوین غلامحسین حقانی خودش را هوادار مجاهدین جلوه می‌داده و پس از انتقال به بند یک موضع ضد مجاهدین به خود می‌گیرد.)
▬  آیت‌الله مهدوی کنی گفته است: «فکر کردیم که برای حفظ روحیه مذهبی بچه مسلمان ها- به خصوص آنهایی که از بیرون می‌آیند- بیاییم حریم پاکی و نجاست و یا اسلام و کفر و الحاد و کفر را حفظ کنیم. لذا یک اعلامیه‌ای را نوشتیم و اعلام کردیم کسانی که اعتقادی به خداوند ندارند، جزو ملحدین هستند، ملحدین مسلمان نیستند و نجس هستند،
▬ عبدالمجید معادی خواه در این باره گفته است: در آن بیانیه (که به عنوان حکم و نقل فتوا روی آن تکیه می‌شد) اشاره‌ای هم به خیانت دائمی کمونیست‌ها به جریان‌های مذهبی در تاریخ معاصر شده بود. به نظر بنده، فرموده‌ی خداوند در قرآن کریم- إنّما المشرکون نجسٌ- نشانگر این است که قرآن مدافع نوعی طرد است، یک نوع بایکوت، تا جامعه اینها را طرد کند... جالب اینجا است که جناب معادی خواه اعتراف می‌کند که در پشت قضیه، مدیریت زندان هم بدش نمی‌آمد از این که به این مسأله دامن زده شود.
▬  از دید علمای اعلام، دیگران یا نجس بودند یا مُتجنّس (نجس شده) ذکر و فکرشان این بود که اگر مجاهدین، مارکسیست‌ها را نجس ندانند و کشته‌های آن‌ها را شهید بنامند، چه باید کرد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ناهیدی ساواکی چون نماز می‌خوانده پاک است اما شکرالله پاکنژاد، نجس! 
▬ در مقابل، پرسش اساسی کسانی‌که مارکسیست هم نبودند، این بود: آیا مارکسیست‌ها نجس هستند، ولی ساواک با آن شکنجه‌های وحشتناکش نجس نیست؟ چگونه است که یک‌نفر تا پای مرگ زیر شکنجه با نیّت برقراری عدالت مقاومت می‌کند و نجس است، اما ساواکی شکنجه‌گر چون نماز می‌خواند پاک است؟ حتی شیطان هم خدا را قبول دارد و شما برای چه می‌گویید هر که خدا را قبول ندارد، نجس است؟
▬ عزیز یوسفی گفته بود: «مذهبی‌ها مرا مثل سگ نجس می‌دانند، در حالی که ۲۵ سال است دارم زندان را تحمل می‌کنم. مرا به‌عنوان انسانی که مبارزم نجس می‌دانند ولی آن حسینی جلاد که مرا شکنجه می‌کند پاک است. آن ثابتی که می‌آید دستور شکنجه می‌دهد را نجس نمی‌دانند. لیوانش را آب نمی‌کشند، ولی لیوان مرا آب می‌کشند.»
▬ من فراموش نمی‌کنم که بعدها در زندان مشهد جواد منصوری و حجت الاسلام مروی سماورچی می‌گفتند: ناهیدی، شکنجه‌گر ساواک که فدائیان ترورش کردند، چون نماز می‌خوانده پاک است اما شکرالله پاکنژاد، نجس! 

▬ ساواک که نقل فتوا یا بهتر بگویم بیانیه نجس ـ پاکی در زندان‌ها را حلوا حلوا می‌کرد، تک نویسی‌های بخصوصی را به رخ برخی از زندانیان مقاوم می‌کشید که کسانی ضمن اطلاع رسانی از فلان جلسه و فلان تحلیل، به بازجوها نوشته بودند: ما معتقدیم شاه و ساواک از مجاهدین بهتر‌ هستند...اصلا با روش مجاهدین، دین ما و اسلام ما از بین می‌رود.
▬ امثال حبیب‌الله عسکراولادی و... که ۱۵ بهمن ۱۳۵۵، با سپاس سپاس اعلیحضرتا آزاد شدند و بعد به آن می‌رسیم تغییر ایدئولوژی (و حوادث تلخ مربوط به آن را) پیراهن عثمان کردند و گفتند: زندان دیگر به ضدّ خودش تبدیل شده. تکلیف این است که برویم بیرون.
▬ انصافاً عسگراولادی و دوستانش زندانیان مقاومی بودند. در عین حال می‌گفتند طالقانی، مهدوی کنی. لاهوتی و هاشمی رفسنجانی هم با وضعی که در داخل زندان به وجود آمده، به این نتیجه رسیده‌اند که اگر بشود، برویم بیرون از زندان و یک 
جریان دیگری را به وجود آوریم خوب است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سپاس‌گویان، ترک زندان را به بهانه رویارویی با مجاهدین توجیه می‌کنند
▬ شماری از زندانیان گفته بودند ساواک از مجاهدین بهتر است. چون مجاهدین مخالفین خودشان را زیر فشار می‌گذارند، جریان تقی شهرام، خلیل دزفولی را تهدید کرده بود که نوشته‌های وی را در انتقاد از خودش پخش می‌کنند، به منتقدین مارک می‌زنند بریده و ساواکی و خرده بورژوا لقب می‌دهند. بایکوت می‌کنند و سر سفره راهشان نمی‌دهند. کم کم رویارویی با مجاهدین به انگیزه مبارزه تبدیل می‌شود.
▬ آنقدر مخالفت با مجاهدین باب می‌شود که بعضی‌ها که خویش و آشنائی در بندهای دیگر داشتند از آنان می‌خواستند نام کسانی را که مخالف مجاهدین هستند یواشکی به آن‌ها اطلاع دهند.
▬ چه درست گفته‌است محمد حنیف‌نژاد «کسی ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ از یک ﻣﻮﺿﻊ ارﺗﺠﺎﻋﻲ دﻓﺎع ﻛﻨﺪ ﭼﺎره‌ای ﻧﺪارد ﺟﺰ آﻧﻜﻪ ﺑﺮ ﻣﻮﺿﻌﻲ ارﺗﺠﺎعی‌ﺗﺮ ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﺪ.»
▬ سپاس‌گویان (که برخی از آنان سال‌ها زندانی کشیده بودند و سال ۴۹ در زمان تیمسار فرسیو، برای عفو شاهانه، هیچ ارزشی قائل نشدند و پیش‌تر هم حاضر نبودند برای رهائی از بند حتی یک سطر بنویسند)، این بار ترک زندان را به بهانه رویارویی با مجاهدین توجیه می‌کنند.
▬ گروه سپاس (سپاس‌گویان) ۱۵ بهمن سال ۵۵ آزاد شدند. البته مهدوی کنی و تعدادی دیگر را پیش از این تاریخ آزاد کرده بودند. اسدالله بادامچیان، شب ۲۸ مرداد ۵۵ آزاد شد. اسدالله لاجوردی و محمد کچویی نه با گروه سپاس، (موافق آنان نبودند). این دو دیرتر مرخص شدند. لاجوردی ۲۷ مرداد ۵۶ و کجویی ۲۸ مرداد ۵۶
▬ رفتار مجاهدین و مخالفین شان روی هم تأثیر متقابل می‌گذاشت. یعنی هرکدام برای بروز ماهیت فکری و اجتماعی دیگری نقش شرط را بازی می‌کرد. از یک‌سو دهن‌کجی مجاهدین به جریان راست ارتجاعی و میدان ندادن به آنان، شرط مساعدی می‌شد برای تشدید گرایش‌های روشنفکرستیزی در میان روحانیون و مریدانشان، و از آن‌سو واکنش منفی روحانیون نسبت به مجاهدین خلق و روشنفکران به‌طور مشخص، شرطی می‌شد برای مقابله مجاهدین با جریانی که فکر می‌کردند صلاحیت ندارند و سّد راه تکامل شده‌اند.
▬ خلاصه کینه‌ها شکل گرفت و بایکوت‌ها تشدید شد و هر گروه هم برای خودش دلائل کافی و وافی داشت. محمد کچوئی که پیش‌تر به مجاهدین گرایش داشت و برخی جزوه‌های سازمان را بعد از ریزنویسی روی کاغذ سیگار در پشت جلد قرآن و مفاتیح به شکل ظریفی جاسازی می‌کرد و با خطرپذیری بسیار، بیرون می‌فرستاد، یا محمد علی رجایی که همانند عزت شاهی، شکنجه‌های زیادی دیده و هر دو مقاومت کم نظیری کردند و جز نیت خیر نداشتند، صحبت از نجاست کفار و...می‌کردند. آنان نمی‌پذیرفتند که به دام نقشه‌های ساواک افتاده‌اند.
▬ یکی از مخالفین مجاهدین می‌گفت: وقتی بچه‌های سازمان حتی نمی‌گذارند ماها دست به شیر سماور بزنیم خب این یعنی در جامعه مورد نظر آنان ما باید خفقان بگیریم و دک بشویم. یکی دیگر می‌گفت: حالا ما را بایکوت می‌کنند؟ صبر کن پایمان به بیرون برسه، مجاهدینی بسازیم که حّض کنند! اوضاع نعل بالنعل همانگونه پیش می‌رفت که ساواک می‌خواست.
▬ از اینجا به بعد داستان سپاس‌گویان(گروه سپاس) را شرح می‌دهم. منظور از گروه سپاس، ۶۶ نفری هستند که بهمن ۵۵ با عفو ملوکانه آزاد شدند. افراد مزبور در جریان جشنی که ساواک به همین مناسبت در زندان راه انداخت، «سپاس سپاس اعلیحضرتا» گفتند. تلویزیون چند بار این مراسم را نشان داد و زندانیان زندان قصر هم برخلاف زندانیان زندان اوین که تلویزیون نداشتند، دیدند. 
▬ پیش‌تر گفتم که ساواک در ادامه بهره‌برداری از وقایعی که با عنوان تغییر ایدئولوژی، در سازمان مجاهدین پیش آمده بود، به فکر آزادکردن کسانی افتاد که به 
▬ آیات عظام طالقانی، منتظری، لاهوتی، انواری، ربانی، کروبی، محمد علی گرامی، معادیخواه، رفسنجانی، مهدوی کنی، قدرت‌الله علیخانی... و آقایان عسگراولادی، حاج عراقی، اسدالله لاجوردی، محمد کجوئی، محمد طالبیان، اسدالله بادامچیان، حاج مرتضی تجریشی...همه در کنار هم بودند و به فراست نمی‌افتادند ساواک چه منظوری دارد که افراد خاصی را از بندهای دیگر می‌آورد و در یک بند، دُور هم جمع می‌کند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همه افراد گروه سپاس، زبون و بی‌مقدار نبودند
▬ بند یک زندان اوین را، بازجویان ساواک در واقع مهندسی می‌کردند. کسانی را به آنجا بردند که ذکر و فکرشان این بود که باید هرچه زودتر مردم را (در رابطه با وقایع سال ۵۴ در مجاهدین) روشن کنیم.
▬ مرتجعین می‌گفتند: برویم بیرون، کار درستی است. برای چی در زندان بمانیم و بپوسیم؟ حالا که عده‌ای کافر شده‌اند ما از شاه طلب بخشش کنیم و عفونامه بنویسیم، این خیلی بهتر است از این‌که با یک عده آدم‌های نجس یا متجنس (یعنی نجس‌شده) هم‌سفره و هم‌بند باشیم. ما در موقعیتی هستیم که معتقدیم بهتر است بعضی از ما برویم بیرون و ساواک را خَر کنیم! (معلوم نبود کی، کی را خر می‌کند.)
▬ اگر کسی حتی نمی‌توانست زندان بکشد، این بهانه‌ها را می‌آورد. بعد از انقلاب گفتند از امام دستور داشتیم که به طریقی از زندان بیرون بیاییم که البته واقعی نیست. آیت‌الله منتظری و آیت‌الله طالقانی این موضوع را تایید نکرده‌اند.
▬ یکی دو نفر در گروه سپاس حرف‌هایی از این قبیل می‌زدند: بنده مجتهد‌ خویشم و استنباطم با توجه به اوضاع و احوال این است که هر طور شده بروم بیرون. مگر خبر نداری؟ حتی آیت‌الله طالقانی به دخترشان اعظم گفته‌اند: عفو بنویس و برو...
▬ اصلاً «تقیه» برای چیست؟ قاعده لاضرر و لاضرار که یکی از مهم‌ترین و بنیادی‏‌ترین قواعد فقهی ماست، برای چه مواقعی‌ست؟ مگر نه اینکه در شرائط اضطرار حتی گوشت مُرده را هم میشه خورد؟ بگذار رسولی و عضدی و دیگر مقامات ساواک فکر کنند ما نادم شده‌ایم. بگذار به این خیال باشند. ما خط خودمان را می‌رویم.
▬ آن‌ها صحبت از «قاعده مُلازمه» هم می‌کردند که به زبان ساده یعنی هرآنچه عقل حکم می‌کند شرع هم قبول دارد و بر عکس. خب، الان عقل حکم می‌کند که برای نجات اسلام و مسلمین بنده بروم بیرون، دریا آن جا است. در بیرون نه کسی مثل زندان، ما را دگم و مرتجع و راست ارتجاعی می‌خواند و نه شاهد این اوضاع اسفناک هستیم که پس از عمری تلاش حالا ساواک و کمونیست‌ها با هم به جان اسلام بیافتند.
▬ اگر رژیم امپریالیست است، سازمان (مجاهدین) سوسیال امپریالیست و لذا خطرناک‌تر است... (این را مخالفین مجاهدین می‌گفتند). آقا جان، زن و بچه هامان دارند مارکسیست می‌شوند. بریم بیرون...احساس تکلیف می‌کنیم باید آنها را نجات بدیم...
▬ می‌رویم بیرون تا زمینه‌های انقلاب اسلامی را درست کنیم. در زندان آموخته‌هایی داریم که می‌تواند از انحراف بقیه جلوگیری کند. برویم و از انحرافی که پدید آمده جلوگیری کنیم. چه فایده دارد در زندان بمانیم؟ باید برویم بیرون و کسانی را که خیال می‌کنند سازمان به دین و ایمان پابند است از ذهنیت بیرون بیآوریم. 
▬ اضافه کنم که علاوه بر زندانیان‌ معترض و رادیکال و آیت‌الله طالقانی که همیشه توصیه می‌کرد مسائل زندان را به بیرون نکشانید، آیت‌الله منتظری، عزت شاهی، اسدالله لاجوردی، محسن مخملباف، بهزاد نبوی، کاظم بجنوردی، ابوالقاسم سرحدی‌زاده و دوزدوزانی... با سپاس‌گویان موافق نبودند. آنان شرکت در مراسم سپاس را منع کردند و خود نیز حاضر به شرکت در آن نشدند.
▬ آیت‌الله منتظری در مورد گروه سپاس گفته‌است: درباره شکل‌گیری جشن سپاس، اینکه آن آقایان(شرکت کننده در جشن) با ما مشورت کنند که برویم یا نه ! خیر، این طور نبود. ما هم فهمیدیم که از آقایان دعوت کردند و بردند و آنجا برنامه انجام شد، اما این که بگویید آنها بی اطلاع بودند، نه ! خب ما هم بی اطلاع بودیم، پس چرا به ما نگفتند که بیایید آنجا ؟!
▬ از سر انصاف باید گفت که همه افراد گروه سپاس، زبون و بی‌مقدار نبودند. من نمی‌توانم امثال حاج مهدی عراقی را که مورد احترام مبارزین و مجاهدین بود چاکر و مخلص اعلیحضرت تصور کنم. برای کشاندن حاج عراقی به گروه سپاس، ساواک خیلی تقلا کرد و حتی آخوند همراهشان عبدالرضا حجازی هم زورش را زد. عبدالرضا حجازی با رسولی بازجو، فیلم بازی کرده و با اصرار به حاج عراقی می‌گفت: خودم در مکه آقای رسولی را دیدم که زیر ناودان طلا زار زار اشک می‌ریزد و از خدا استغفار می‌طلبد. به او گفتم آقای رسولی تا شما آیت‌الله انواری و حاج عراقی را آزاد نکنید توبه‌اتان قبول نمی‌شود و حالا در ایران آقای رسولی می‌گوید حاج عراقی حاضر به طلب عفو نیست! بیا و این کار را بکن... گویا به محمدعلی عموئی هم فشار آورده بودند که عفو بنویسد که قبول نکرده بود…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهدید صفرخان (صفر قهرمانی) به خودکشی!
▬ سردمداران حکومت به برگزاری جشن‌های گونه‌گون می‌اندیشیدند. برای اینکه منتقدین خودشان را که در خارج دم از حقوق بشر می‌زدند، خنثی کنند، نیاز داشتند تا از میان زندانیان سیاسی تعدادی را آزاد کنند، و چه خوب اگر در میان این عده کسانی باشند که بتوانند روی آن‌ها مانور دهند. بازجویان ساواک کوشیدند تا امثال صفر خان را هم که به راستی قهرمانی برازنده‌اش بود، به خیمه شب بازی گروه سپاس بکشانند که این آذربایجانی غیور برخلاف امثال عسگراولادی، یا منوچهر مقدم سلیمی و...دست ساواک شاه را خواند و به ذلت و سپاس سپاس اعلیحضرتا تن نداد.
▬ سران ساواک که نشست و برخاست‌شان را با مرتجعین پنهان نمی‌کردند به این نتیجه رسیدند که بهتر است هرچه زودتر اضداد مجاهدین و مبارزین از زندان آزاد شوند تا کار خودشان را علیه آنان شروع کنند. اسناد ساواک هم این واقعیت را تائید می‌کند. البته برای این به اصطلاح آزادی، عوامل زیر هم تاثیر داشت:
• گزارش سازمان عفو بین‌الملل در باره نقض حقوق بشر در ایران
• مقاله بو دار تایمز لندن که از اختناق موجود در ایران صحبت می‌کرد،
• و نیز، افزایش قیمت نفت که نوعی گشایش اقتصادی را بر سر زبان‌ها انداخته بود و می‌بایست با گشایش سیاسی آن‌را همگام و تراز کرد. اما، (جدا از موارد فوق) آنچه رژیم شاه را به مانور به اصطلاح آزادی زندانیان واداشت، شکست جرالد فورد و روی کار آمدن جیمی کارتر بود.
▬ پیش از روی کارآمدن جیمی کارتر، کمسیون سه جانبه(آمریکا، اروپا و ژاپن) برای خاموش ساختن کانون‌های بحران و مهار آتش‌های زیر خاکستر، دوز و کلک می‌چید و طالبان نفت و دلار، جدا از تحولات اسپانیا و نیکاراگوئه‌ی آن‌روز، اوضاع ایران را هم زاغ سیاه می‌پائیدند.
▬ به دنبال تحلیل برژینسکی که آمریکا باید تلاش کند تحولاتی را که هیچ کاریش نمی‌شود کرد، از مسیر هرج و مرج، به مسیر انتقال منظم بیندازد، سردبیر کیهان قبل از انقلاب، مقاله معنی‌داری نوشت که نشان می‌داد: ورق بر گشته‌است و، خلاصه مسیری در چشم انداز قرار گرفت که با اولدورم مولدورم‌های شاه که چندی پیش طی کرده و هی کرده بود که یا حزب واحد رستاخیز و یا هلفتونی، جور در نمی‌آمد.
▬ جسته گریخته صحبت از پیله‌کردن صلیب سرخ و عفو بین‌الملل و رعایت حقوق بشر به میان آمد و کم کم شکنجه اح شد! و روزنامه‌ها نوشتند به دستور اعلیحضرت احدی حق شکنجه کردن ندارد.
▬ بگذریم که به طور رسمی تا ۱۵ بهمن ۱۳۵۶ ممنوعیت شکنجه اعلام نشد. در تاریخ فوق رژیم شاه در اجراء قطعنامه سی و دومین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل درباره ضدیت با اعمال شکنجه، اعلامیه‌ دست و پا شکسته‌ای به شرح زیر صادر کرد:
«دولت شاهنشاهی بدین وسیله نیت خود را مبنی بر:
۱- رعایت اعلامیه مربوط به صیانت کلیه افراد در برابر شکنجه و سایر رفتار‌ها و مجازات‌های بی‌رحمانه غیر انسانی و یا تحقیرآمیز ضمیمه قطعنامه ۳۴۵۲ مجمع عمومی.
۲ - اجراء مفاد اعلامیه فوق‌الذکر، از طریق وضع مقررات قانونی و اقدامات مؤثر دیگر ــ اعلام می‌دارد.
▬ البته آنگونه که بازجوی ساواک(بهمن نادری پور = تهرانی) بعد از انقلاب در دادگاهش فاش کرد شکنجه برخی زندانیان سیاسی نه در کمیته مشترک و اوین که در خانه‌های امن ساواک صورت می‌گرفت. اگر به یاد داشته باشیم تهرانی از جمله به خوراندن سیانور به یک زندانی نیز اشاره کرد و گریست.
▬ برگردیم به سپاس گویان. افرادی که با گروه سپاس عفو گرفتند، حتی به دوستان خودشان هم واقعیت را نمی‌گفتند. شماری از آن‌ها را به کمیته مشترک می‌برند، وقتی پس از چند روز برمی‌گردند، می‌گویند: فلان فلان شده‌ها به ما می‌گویند شما عفو ننویسید، بیائید یک جائی که منوچهر مقدم سلیمی صحبت می‌کند فقط بنشینید. ما هم به ساواکی‌ها گفتیم: خر خودتانید، این مِثل عفو نوشتن است.
▬ افراد مزبور به بهزاد نبوی و محمد علی رجایی که خودی محسوب‌شان می‌کردند هم، کلک می‌زنند و فیگور می‌گیرند که به ساواک جواب نه داده‌ایم اما چند روز بعد سر و کله‌شان از مراسم سپاس اعلیحضرتا پیدا شد.
▬ سپاس‌گویان بعداز بهمن ۵۷ وقتی با سئوالات نسل انقلاب گیر می‌افتادند که چطور شد که شما در تلویزیون سپاس اعلیحضرتا گفتید؟ اگر از جواب نمی‌توانستند طفره بروند، پاسخ‌شان از این قبیل بود:
تقدیر چنین بود. به قول بیهقی «قضا در کمین بود و کار خویش می‌کرد.»... بابا ما ساواکی‌ها را سرکار گذاشته بودبم. سپاس نگفتیم. همین جوری لب‌مان را تکان دادیم!...
▬ یکی از آنان گفته بود خطای ما عین صواب است: «این خطا از صد صواب اولی‌تر است» شعر مثنوی را خوانده بود. ما به ساواک رَکب زدیم. چگونه‌اش بماند.
▬ این موجود دوپا که ما باشیم، ما انسان ها، راحت این یا آن اشتباه یا ظلم خودمان را توجیه می‌کنیم و به جلد «راسکول نیکف» Raskolnikov می‌رویم. راسکول نیکف نام شخصیت اصلی کتاب جنایات و مکافات «داستایفسکی» است که یک پیرزن را به همراه ناخواهری او می‌کُشد و بعد سعی می‌کند علت قتل این دو نفر را به وسیله‌ی نتایج مفید اجتماعی آن توجیه کند.
▬ می‌گفتند: ساواکی‌ها ما را به زور و با تمهیدات خاصی به سالن عفونویسان (آمفی تئاتر زندان)، آوردند و رو‌ح‌مان هم خبر نداشت که چه خبر است. ناگهان دیدیم دارند فیلمبرداری می‌کنند...برای همین هم بعضی از ما رفتیم زیر میز تا در فیلم نیافتیم...
▬ ساواکی‌ها ما را جدا جدا نشان داده بودند که غافلگیر شویم و نتوانیم همفکری کنیم...بدون اطلاع ما، چنین صحنه‌ای‌ را برای ما ترتیب داده بودند. تازه ساواک این توطئه را کرد تا مثلا پیش‌بینی مسعود رجوی که ما را جریان راست ارتجاعی نامیده بود و... به کرسی بنشیند و آبروی ما که در واقع اصلی‌ترین و اصیل‌ترین جریان ضد‌حکومتی بودیم لکه دار شود.
▬ بعضی‌هایشان گفتند: ما نفهمیده افتادیم در این دام، یک دفعه ما را بردند به یک سالن، دیدیم یکی نشسته صحبت می‌کند و....
▬ این حرف البته پایه و اساس نداشت چون می‌توانستند داد و بیداد کنند و از آنجا بیرون بیایند. خبرنگاران هم که بودند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سپاس گویان از همه گرایش‌ها بودند و تنها مذهبی‌ها را شامل نمی‌شد
▬ اسدالله بادامچیان که با نام علی حقجو، جزوه‌ای با عنوان: «تحلیلی از سازمان مجاهدین خلق ایران»، ارائه داده نیز، راست‌ها را نمی‌گوید. راست‌ها را نگفتن، خود نوعی دروغگوئی است. به ادعای بادامچیان ساواک فقط از این جهت به آزادکردن امثال عسگراولادی اقدام نمود که آنان را خراب کند...
▬ شایان ذکر است که سپاس‌گویان در برابر زندانیان مقاوم که تا انقلاب زندانی کشیدند و به آرمان و شعائر خویش وفادار ماندند قطره‌ای بیش نبودند.
▬ ضمنا آنان(برخلاف آنچه تبلیغ می‌شود) از همه گرایش‌ها بودند و تنها مذهبی‌ها را شامل نمی‌شد و از قضا صحنه‌گردان آن آقای منوچهر سلیمی مقدم بود که فعالیت‌های مارکسیستی داشت.
▬ آقای سلیمی مقدم نقاش و مجسمه ساز بود و پیش تر، در جریان پرونده ترور کاخ مرمر بازداشت و به سه سال زندان محکوم شده بود. در دادگاه خسرو گلسرخی، ایشان هم بود.
▬ من می‌پذیرم که نباید در مورد هیچ شخصی، با یک کلمه به قضاوت نشست و حکم داد. اگر هر فردی را از مجرا و منظر تاریخی نگاه کنیم، با پیچیدگی‌های متعددی در شخصیت وی روبرو می‌شویم. بعضی‌ها که تمایل دارند جهان را ساده بکنند، به نام مرزبندی، آدم‌ها را با یک چوب می‌رانند و این درست نیست.
▬ از میان گروه سپاس برخی اکنون در قید حیات نیستند. بین آنان کسانی را می‌شناسیم که هیچوقت از مبارزه باز نایستادند و حتی پس از انقلاب زندانی شدند. برخی هم پی کار خود رفتند و چه بسا پشیمانند که از افسون زندگی و حقه‌های ساواک، رودست خوردند.
▬ در میان گروه سپاس، یکی دو زندانی پاک و شریف هم بودند که ساواک با خدعه و نیرنگ، نام شان را در لیست گذاشته بود، بی‌آنکه واقعاً از عمق توطئه آگاه باشند. همانطور که گفتم اگر صفر قهرمانی تهدید به خودکشی نکرده بود، نام آن رادمرد را هم اضافه می‌کردند...
▬ به نظر من حتی آنان که عالماً عامداً هم عفو نوشتند از راحت‌طلبان و عافیت‌نشینانی که همواره کنار می‌نشینند و منتظر ضربه‌خوردن مبارزین هستند تا بگویند «نگفتیم؟ نگفتیم؟»، با ارزش‌ترند. ضمن این که هیچ کس نباید غرّه باشد و هوا برش دارد. بسیاری از ما شرائط سحتی را که خودمان تاب نیاوردیم، از یاد می‌بریم. باغچه هر کدام ما را بیل بزنند، کِرم ها نمایان می‌شود! 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچکس تا ابد ابر نازای ناخن خشک بی باران، نیست
▬ دوست دارم به قول کنفسیوس به جای لعنت به تاریکی، شمعی برافروزم. صادقانه بگویم که از ذکر اسامی، قصد رنجاندن کسی را نداشته‌ام. آدمی تغئیر می‌کند و وقتی زمین می‌خورد، می‌تواند برخیزد. هیچکس تا ابد ابر نازای ناخن خشک بی باران، نیست. بخصوص که با یک برگ زرد خزان اثبات نمی‌شود!
▬ تلویزیون، مراسم عفو آن ۶۶ زندانی را پخش کرد و در زندان قصر همه دیدند. اما زندانیان اوین تلویزیون نداشتند. یکی از اعضای سازمان مجاهدین که سال ۶۰ تیرباران شد و قبل از انقلاب در درگیری مجروح شده بود (مهدی بخارایی) هنگام پخش مراسم عفو از تلویزیون، در بیمارستان بود و برنامه را دیده بود. وقتی او را به اوین می‌آورند جریان را تعریف می‌کند، در بند می‌پیچد که مهدی بخارایی خبرهای مهمی دارد. مسعود رجوی و موسی خیابانی در طرفین او می‌ایستند و مهدی، ماجرا را تعریف می‌کند.
▬ در زندان ولوله می‌شود و همه حول این موضوع حرف می‌زنند. آن واقعه عملاً بر ماده دهم بیانیه ۱۲ ماده‌ای مسعود رجوی صحه می‌گذاشت. ماده دهم این بود: جریان اپورتونیستی چپ‌نما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده‌است، که در مرحله کنونی، تهدید اصلی درونی مجموعه نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه می‌کنند...
▬ اسامی ۶۶ نفر از زندانیان سیاسی (۵۹ مرد و ۷ زن)، که ۱۵ بهمن سال ۵۵ از زندان بیرون رفتند به قرار زیر است:
۱) قدرت‌الله آقا علی‌خانی
۲) قربانعلی احباء
۳) رحیم اخلاقی پور بهرام
۴) محمد ربیع اسلامیه
۵) یدالله اعتمادی
۶) محمد الله‌وردی
۷) اسدالله اولاد اعظمی
۸) احمد اولاد اعظمی نادیکلائی
۹) محمد باقر محی‌الدین انواری
۱۰) داود بهامین
۱۱) محمد بیگزادی
۱۲) ایمان علی پاسدار
۱۳) سید علاالدین پیر خضری
۱۴) محمد رضا توکلی (گل محمد)
۱۵) حمید جعفری (حصاری)
۱۶) هوشنگ جمشیدآبادی
۱۷) رحمت‌الله جمشیدی
۱۸) بایرام چوپانی
۱۹) علیرضا حاجی‌بیگی
۲۰) مصیب حسام
۲۱) سید مهدی حسینی
۲۲) ابوالفضل حیدری
۲۳) محمد خلیلی
۲۴) علی دادگر
۲۵) سلیمان دانشیان ابوذر
۲۶) محمدرضا رحیم‌زاده
۲۷) سیروس رسا
۲۸) حسین رشت‌چیان
۲۹) ستوان دوم سابق وظیفه علی جعفر رشیدی
۳۰) حسین رضائی
۳۱) زهره رضائی
۳۲) ظفرقلی رضائی
۳۳) محمود رضائی عباسی
۳۴) سید غلامحسین رضوانی
۳۵) محمد هادی روح الامین
۳۶) زهرا زمان
۳۷) عیسی (عباس) سرپل
۳۸) علی اصغر سروری
۳۹) منوچهر مقدم سلیمی
۴۰) علی احمد سیدی (عیدی)
۴۱) محمود شاهسوندی
۴۲) عباس شهاب‌الدینی
۴۳) شیدرخ صداقتیان
۴۴) محمد جعفر طاهری
۴۵) غلامحسین‌(غلام عباس) عارف آخر
۴۶) محمد مهدی ابراهیم عراقی
۴۷) حبیب‌الله عسگر اولادی
۴۸) ناجی عنایت زمان صمغ آبادی
۴۹) ارسلان فلاح حجت انصاری
۵۰) سید موسی کرم زاده
۵۱) مهدی کروبی
۵۲) زهرا کریمی
۵۳) بهروز کفاش(کفائی) ژنده دل
۵۴) فریده گرجی(گرجانی)
۵۵) غلامرضا مصدق رشتی
۵۶) مهدی ملک الکتاب
۵۷) زهرا محمد نادرخانی
۵۸) محمود نجف‌زاده نامقی
۵۹) محمد نوروزی
۶۰) محمد رضا نوروزیان
۶۱) کبری نیک‌بخت
۶۲) محمد حسین والی زاده معجری
۶۳) علی اکبر واسفی
۶۴) نورالسادات وحید غروی
۶۵) بهزاد میثمی(مهذبی)
۶۶) طه یعقوبی
روزنامه کیهان گزارش جلسه گروه سپاس را منعکس کرد و چیزی بدین مضمون نوشت که در اجتماع سپاس‌گویان یکی از کسانی که آزاد می‌شد، اشاره کرد که زندانیان نامه‌ای کتبی را مبنی بر تقاضای عفو از شاهنشاه امضاء کرده‌اند. آقای سلیمی مقدم گفت: حّس ندامت از رفتار گذشته آن‌ها، منجر به تقدیم عریضه‌ای به حضور شاهنشاه آریامهر شده‌است که هر ۶۶ نفر استدعا کرده بودند مورد مرحمت و بخشش ملوکانه قرار گیرند و همانطور که انتظار داشتند این عریضه با بزرگواری شاهنشاه روبرو شد و به امر ملوکانه عفو شدند تا بار دیگر به زندگی اجتماعی برگردند و این بار، فرد مفیدی به حال جامعه و کشور خویش باشند. گزارش حُسن رفتار این گروه در زندان نیز ضمیمه عریضه تقدیمی به پیشگاه شاهنشاه آریامهر بوده‌است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تاریخ ایران گروه سپاس، اولین متقاضیان عفو نبوده‌اند
• امضاکنندگان نامه سرگشاده زندانیان قزل قلعه که بعد از دستگیری‌های ۲۸ مرداد سال ۳۲ در همه روزنامه‌ها درج شد (آقایان شرمینی، جهانگیر افکاری، محمد حسین تمدن، فخرالدین میر رمضانی، محبوب عظیمی، بهشتی، عباس عبدی‌زاده، رحمت الله جزنی...)
درست است که از ۴۱۲۱ نفری که مابین سالهای ۳۲ تا ۳۶ در رابطه با حزب توده دستگیر شدند، ۲۸۴۴ نفر به تنفرنامه نویسی افتادند و شمار زیادی «عبرت نویس» شدند ـ
اما بسیاری از همین عده نیز، پاک سرشت بودند و در دور بعد با قلم و قدم روبروی حکومت کودتا ایستادند. همه به تسلیم کشیده نشدند.
...
کسانی بودند که به معنی واقعی کلمه استوار ماندند
«مهندس علی عُلوّی» که تیربارانش کردند گفته بود: «من شصت و پنج ساله هستم. چهل سال با این افکار و مرام زندگی کرده‌ام و حالا در این سن و سال بیایم و لگد به همه گذشته خودم بزنم و اعتراف کنم که چهل سال اشتباه کرده‌ام و راه غلط رفته‌ام؟ درست است که ما اشتباهاتی کرده ایم ولی نه تا این حد که شرف و آبروی خود را هم از دست بدهیم.»
مبارزین دلیری چون «ابوالفضل فرهی» و «ستوان محمد رضا منزوی» (پسر شیخ آقابزرگ تهرانی) و «مرتضی کیوان قزوینی» که پاک و شریف مُردند به کنار، در میان زندانیان حزب توده، چه غیر نظامیان و چه ۴۷۷ نظامی دستگیرشده، کسانی بودند که به معنی واقعی کلمه استوار ماندند.
مقاومت آنان در زندان اگرچه بیشتر جنبه اخلاقی داشت تا سیاسی. از سر لوطی‌گری بود تا اعتقاد به حزب یا سازمان مربوطه. اما باج به شغال نداده و ثابت کردند توده‌ای نبودن دلیل همکاری با حکومت نیست.
ثابت کردند می‌توان با حزب و سازمان و گروهی نبود. از آنان فاصله گرفت اما روبروی استعمار و ارتجاع هم ایستاد.
• ۵۰ نفری که در نوروز ۱۳۳۵ عفو ملوکانه گرفتند،
• ۶۸ نفری که با تقاضای عفو، چهار آبان ۱۳۳۵ آزاد شدند،
• ۶۴ نفری که در بهمن همان سال بخشیده شدند...
• روز ۲۸ مرداد سال ۵۴ که زندانیان را به زور به جشن کشیده بودند، رئیس زندان قصر (سرهنگ زمانی) در حیاط بند ۲ و ۳ زندان، از عفو دکتر مهندس خسروشاهی، و... توسط اعلیحضرت صحبت نمود که بعداً آزاد شدند.
• در چهارم آبان سال پنجاه و پنج، سالروز ایجاد لژیون خدمتگزاران بشر، روز جهانی حقوق بشر، و روز ۲۸ مرداد نیز، تعدادی بی سر و صدا، از زندان مرخص شدند.
• سوم آبان سال ۱۳۵۶، صد و سی و یک نفر از زندانیان سیاسی، با عفو آزاد شدند. در خاطرات خانه زندگان قسمت چهل و سوم(آزاداندیشی جوهر اخلاق است)، نام آنها را نوشته‌ام.
خلاصه، به جز کسانی که ۱۵ بهمن ۵۵ در مراسم سپاس شرکت کردند و عفو ملوکانه گرفتند، دیگرانی هم بودند که (پیش و بعد از این تاریخ)، دوستان زندانی‌شان را تنها گذاشتند و افسوس، چرا که برخی از آنان روزی که مبارزه را انتخاب کردند و به جنگ سیاهی رفتند سرشار از انگیزه‌های پاک و شور انقلابی بودند. 
انسان بدون آرمان به روزمرّگی می‌افتد
زندانیان سیاسی زمان شاه می‌کوشیدند در جریان روزمرگی حل نشوند و روی مواضع خودشان بایستند. آنان عموماً آرمان گرا بودند و اعتقادشان این بود که انسان بدون آرمان از دست می‌رود.
اگر هم برخی از زندانیان سیاسی دوران شاه با دوران مدرن، با ارزش‌‌ها و جهان‌‌بینی عصر روشنگری آشنایی کافی نداشتند اما بیشترشان با سنت گرایی هم میانه هم نداشته و نقاد سنت بودند. نسبت به سرنوشت جامعه خویش احساس تعهد می‌کردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزگاری که جامعه و ارزش‌ها پا در هوا نبود 
البته زمانه آنان (پیش از انقلاب) ویژه بود. آنزمان با اینزمان اصلاً قابل مقایسه نیست. در آن دوران ارزش‌های روشنگرانه جریان روشنفکری شور و شیفتگی بهمراه داشت و برخلاف شرایط کنونی شاهد مرگ جریان روشنفکری نبودیم. هنوز دوران بردگی مدرن فرا نرسیده بود و فرهنگ و اخلاق بردگی در سراسر جهان سیطره نداشت.
خردگریزی، بی‌‌مأوا شدن آدمی، بی‌‌معنایی و فاقد چرایی بودن زندگی و دهن کجی به گذشته و میراث تاریخی دافعه داشت. شاهد پوچ انگاشتن همه چیز و مرگ معنا نبودیم، هنوز به قول نیچه خدا نمرده بود و ارزش‌ها ارج و قرب داشت.
آنزمان دوستی‌ها هم معنا داشت چرا؟ چون جامعه و ارزش‌ها پا در هوا نبود.
افلاطون در رساله‌ی لوسیس می‌گوید: «دوستی جز در میان انسان‌های نیک نتواند بود» آری، چنین است. دوستی واقعی جز در میان انسان‌های نیک نتواند بود. اما وقتی همه چیز رنگ ابتذال می‌گیرد، دوستی نیکان نیز رنگ می‌بازد. اینک دوستی‌ها هم اساساً مبتنی بر منفعت و نه فضیلت است.
 
 
زندانیان سیاسی زمان شاه در آن دوران تلاش می‌کردند از زندان مسائل روزمره و گذرا هم رهایی یابند. از همین رو با عافیت‌‌طلبی و با فرهنگ مبتذل بورژوایی میانه نداشته و خواهان ایجاد نوعی خودآگاهی در جامعه بودند. جامعه بدون خودآگاهی و بدون کسانی که پیام‌‌آور خودآگاهی باشند می‌پژمرد. می‌پژمرد و غنچه لبخند بر لبانش می‌شکند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهر خالی‌ست ز عُشاق
در سال‌های دور دور انقلابیون میهن ما یک دنیا فروتنی و فرزانگی بودند و خود را نه طلبکار، بلکه خدمتگزار مردم خویش می‌پنداشتند. دختران و پسران برنا و فداکار در جمع و تشکل آنان پر و بال می‌گرفتند، اکنون اما ورق برگشته و شهر خالی‌ست ز عشاق. من از انسان‌های شریفی صحبت می‌کنم که پیشه‌ای جز مبارزه انقلابی و ضّدبهره‌کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بین‌المللی یا تعادل جناح‌های حاکمیت نبودند و برایشان حل مسائل انسان، بخصوص انسان معاصر و مردم دردمند استثمارشده جامعه ایران اهمیت داشت. به کسانی اشاره می‌کنم که برای رسیدن به هدف، گِرد هر وسیله‌ای نمی‌گشتند. با نفی دیگران خود را اثبات نمی‌کردند. مرز منتقد و مزدور را بهم نمی‌ریختند و اهل لجن پراکنی، و تهمت و افترا نبودند. اما افسوس...امروز همه چیز «دیگر» شده و چهره آبی عشق را مِه گرفته‌است.
این فقط رژیم نیست که به بحران مشروعیت گرفتار شده، بلکه «اپوزیسیون»، مدعیان صاحب اختیاری مقاومت به پیسی افتاده، آلوده به کبر و خودبینی است. مثل ساعت زنگ زده، ساعتی که زنگهایش را زده، عملا از دُور خارج شده‌است. تعجبی ندارد که اکنون جوانان بپاخاسته ایران، به یک معنی، دست تنها هستند.
وقتی به گذشته فکر می‌کنم به یاد کسانی می افتم که دنیایی صفا و معرفت بودند. نه باد به غب غب شان می‌انداختند و نه ادعایی داشتند. هست و نیست‌شان گلیم زیر پایشان بود و یک دوچرخه و دنیایی عشق. سودای آزادی داشتند و برای رسیدن به این معبود به هر دری می‌زدند تا اینکه عقاب جور بر سرشان بال گشود و باد سموم وزیدن گرفت...
یکی یکی پرپر شدند و رفتند.
آنان جز دوست داشتن و نداشتن، جز فقر و جز عشق سرمایه‌ای نداشتند.

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

*رضاشاه؛ فقط در ستم و سرکوب، خلاصه نمی‌شود  [2023 Apr] 
*عهدنامهِ مودتِ ۱۹۵۵، بین ایران و ایالات متحده  [2023 Apr] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد; فتوای آخوندها در زندان شاه سپاس سپاس اعلیحضرتا فتوای آخوندها در زندان شاه سپاس سپاس اعلیحضرتا [2023 Mar] 
*یادی از دکتر سیدجواد طباطبایی یکی از شارحین هگل در ایران  [2023 Mar] 
*نیو استارت New START پیمان جدید کاهش تسلیحات استراتژیک  [2023 Feb] 
*نشست مهم سران ارتش شاه صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷  [2023 Feb] 
*۱۹ بهمن سال ۶۰، خانه زعفرانیه جان‌باختنِ موسی خیابانی و نقش جعفر مشتاق  [2023 Feb] 
*اولین و آخرین دیدار نویسندگان با آیت‌الله خمینی (۲۹ بهمن ۱۳۵۷)  [2023 Feb] 
*پیش‌زمینه‌های حضور مجاهدین در عراق / گذشته، سرزمین غریبی است  [2023 Jan] 
*گفت‌وگوی نمایندگان مسعود رجوی با سرویس استخبارات عراق (در دوره صدام)  [2023 Jan] 
*اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر آرمان مشترک تمام مردمان و ملت‌ها  [2023 Jan] 
*کنوانسیون چهارم ژنو / Fourth Geneva Convention  [2023 Jan] 
*راه طی نشده با نشیب و فراز بسیار  [2023 Jan] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2022 Dec] 
*پیشه‌وَری و آنچه در آذربایجان گذشت برگ زرینی از رومانتیسم ایرانی  [2022 Dec] 
*نیکوس کازانتزاکیس همسفر تاریخ و همدم اساطیر  [2022 Dec] 
*قتلِ فروهرها، مختاری، پوینده و مجید شریف به روایت قاتلین  [2022 Dec] 
*اِن‌تَن‌گِل‌مِنت Entanglement (گره‌خوردگی و درهم‌تنیدگی)  [2022 Oct] 
* انقلاب گیسوان «زن، زندگی، آزادی» (ژن، ژیان، ئازادی)  [2022 Sep] 
*دالان زنگِزور Zangezur corridor  [2022 Sep] 
*طالقانی، آیه مدارا و شرح صدر  [2022 Sep] 
*گورباچف؛ پیشگام پایان جنگ سرد Горбачев - пионер конца холодной войны  [2022 Sep] 
*غبارزدایی از محمد بن زکریای رازی  [2022 Aug] 
*دو نامه قوام‌ السلطنه به پادشاه و پاسخ دربار به نخستین نامه وی  [2022 Aug] 
*متن کاملِ قانون اساسی مشروطه و متمم آن  [2022 Aug] 
*سایه، «پیر پرنیان اندیش» و ارغوانش  [2022 Aug] 
*مشروطه؛ بنیان‌هایِ ذهنی جامعهِ ما را تکان داد  [2022 Aug] 
*تلسکوپ جیمز وب تاریخ کیهان را بازنویسی خواهد کرد  [2022 Jul] 
*محکومیت حمید نوری و استاندارد یاماشیتا Command responsibility [2022 Jul] 
*از نورد استریم تا کربن خنثی  [2022 Apr] 
*روابط ایران و روسیه در گذر تاریخ  [2022 Apr] 
*رضا براهنی: شریعتی، دیدار در زندان  [2022 Apr] 
*فیلم قدرت سگ Power of the Dog  [2022 Mar] 
*عَلَمِ دولت نوروز به صحرا برخاست بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند [2022 Mar] 
*پرونده حمید نوری به نسل‌کشی ارتباطی ندارد  [2022 Mar] 
*پیمان مینسک و تراژدی در اوکراین  [2022 Mar] 
*بگير و ببند و کُشتار، در آغاز انقلاب   [2022 Feb] 
*نشست مهم سران ارتش شاه صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷   [2022 Feb] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰ ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید   [2022 Feb] 
* کارلوس در وین; گروگانگیری در اجلاس اوپک  [2022 Jan] 
*ترور حسنعلی منصور مبارزه با فراموشی یک وظیفه تاریخی است   [2022 Jan] 
*دکتر شاپور بختیار و روزِ « ر+ ۱»   [2022 Jan] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷   [2022 Jan] 
*عراق؛ حزب بعث، و خُلق‌ و‌ خویِ صدام حسین  [2021 Dec] 
* سیروس نهاوندی، اسب تراوای ساواک   [2021 Dec] 
*۱۶ آذر سال ۳۲، ربطی به ورود نیکسون به ایران نداشت  [2021 Dec] 
* استخبارات صدام و بمباران مَحَلّه گیشا  [2021 Dec] 
*جبهه دموکراتیک ملی غبارزدایی از آینه‌ها [2021 Nov] 
* کاروانسرا سنگی و لباس شخصی‌های حکومتی غبارزدایی از آینه‌ها [2021 Nov] 
*جنگ جهانی اول؛ یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر  (۱۷) تاریخ جهان دادگاه جهان است [2021 Nov] 
*صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود  [2021 Nov] 
*...کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است  [2021 Oct] 
*شجریان، شمایلِ فرهنگیِ موسیقیِ ایران   [2021 Oct] 
*پرونده احمد کسروی ننگ دادگستری ایران بود... غبارزدایی از آینه‌ها [2021 Oct] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه  [2021 Sep] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان - جمعه ۳۱ تیر سال ۶۷ ثبت امر واقع برای مبارزه با فراموشی  [2021 Jul] 
*نامه دکتر احمد دانش اولین جراح پیوند کلیه در ایران به آیت‌الله منتظری  [2021 Jul] 
*شاهنامه فردوسی تأملی عظیم است  [2021 Jun] 
*خطابهِ آلبر کامو برنده نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۷  Albert Camus – Banquet speech  [2021 May] 
*صورتِ استنطاق میرزا رضا کرمانی؛ ضارب ناصرالدین شاه   [2021 May] 
* ترور رزم‌آرا سیاسی‌ترین سپهبد تاریخ نوین ایران   [2021 Apr] 
*دادگاه استکهلم / دادگاه نورنبرگ   [2021 Apr] 
*چین و ماچین و راه ابريشمیِ ديپلماسی  [2021 Apr] 
*غبارزدایی از آینه‌ها نشست تعیین‌کننده سران ارتش شاه صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷  [2021 Feb] 
*فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است تلگراف ویلیام سالیوان به وزارت امور خارجه   [2021 Feb] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۲۰)   [2021 Jan] 
*دکتر سیروس سهامی و رنج‌هایش +نامه دکتر علی شریعتی به ایشان   [2021 Jan] 
*تفنگ‌کِشی و برادرکُشی در روستای گاپیلون ۴ بهمن سال ۱۳۶۴   [2021 Jan] 
*شاه و پدرش؛ قدمهای بزرگی به نفع ایران برداشتند، اما...  [2021 Jan] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۹)  [2021 Jan] 
*شهسواران میدان علم (۱) نیوتن، ارسطوی دوران مدرن  [2021 Jan] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۸)   [2020 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟   ?Eli, Eli, lema sabachthani  [2020 Dec] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۷)   [2020 Dec] 
*دفاعيات پرشور شکرالله پاک‌نژاد در دادگاه نظامی  [2020 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی   Yalda (Shab-e Cheleh) and Winter Solstice  [2020 Dec] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۶)   [2020 Dec] 
*اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر Universal Declaration of Human Rights [2020 Dec] 
* زنانی که شکست را شکست دادند (۱۵)   [2020 Dec] 
* زنانی که شکست را شکست دادند (۱۴)   [2020 Dec] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۳)  [2020 Nov] 
*شجریان، شمایلِ فرهنگیِ موسیقیِ ایران  [2020 Nov] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۱)   [2020 Nov] 
*کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است   [2020 Nov] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱۰)   [2020 Nov] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۹)   [2020 Nov] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۸)   [2020 Oct] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۷)   [2020 Oct] 
*یادی از دکتر محمد مصدق رِندِ شریفِ هوشمند   [2020 Oct] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۶)   [2020 Oct] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۵)  [2020 Oct] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۴)   [2020 Oct] 
* زنانی که شکست را شکست دادند (۳)   [2020 Oct] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۲)   [2020 Oct] 
*زنانی که شکست را شکست دادند (۱)   [2020 Sep] 
*طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید  [2020 Sep] 
* نامه تاریخی دکتر مصطفی رحیمی به آیت‌الله خمینی  [2020 Sep] 
*فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷   [2020 Sep] 
*۱۲ نکته در مورد حکیم زَکَریای رازی   [2020 Sep] 
* رئیس‌علی دلواری؛ در هنگامهِ خطر، غیبش نمی‌زد  [2020 Aug] 
*سوم شهریور ۱۳۲۰- هجوم متفقین به ایران  [2020 Aug] 
* کودتای ۲۸ مرداد به روایت دکتر غلامحسین صدیقی   [2020 Aug] 
*نشست‌های دکتر شاپور بختیار با شورای امنیت ملی در سال ۵۷   [2020 Aug] 
*دکتر شاپور بختیار و روزِ « ر+ ۱»   [2020 Aug] 
*«بختیارِ» با اختیار، و نامه‌هایش به خمینی   [2020 Aug] 
*جنبش مشروطه یکی از برجسته ترین رویدادهای تاریخ ایران   [2020 Aug] 
* بگير و ببند و کُشتار، در آغاز انقلاب   [2020 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان - جمعه ۳۱ تیر سال ۶۷  ثبت امر واقع برای مبارزه با فراموشی  [2020 Jul] 
* آزمایش‌ میلگرم و زندان استانفورد   [2020 Jul] 
*صورت مذاکرات شورای انقلاب در مورد مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق در احمدآباد ۱۴ اسفند سال ۵۷  [2020 Jul] 
*گفتگوی مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام   [2020 Jun] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟   [2020 Apr] 
*پرونده احمد کسروی، ننگ دادگستری ایران بود..  [2020 Mar] 
*مردی از تئاتر گفت‌و‌شنود با ناصر رحمانی‌نژاد   [2020 Mar] 
*عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد   [2020 Mar] 
*داستان یهودیان بَنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2020 Feb] 
*نشست تعیین‌کننده سران ارتش شاه صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷   [2020 Feb] 
* کنفرانس یالتا Yalta Conference تقسیم جهان به مناطق نفوذ  [2020 Feb] 
*تاریخ، بایگانی اسناد مرده نیست یاد کنفدراسیون بخیر   [2020 Feb] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰ ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید   [2020 Feb] 
*نشست‌های دکتر شاپور بختیار با شورای امنیت ملی در سال ۵۷  [2020 Feb] 
*دکتر شاپور بختیار و روزِ « ر+ ۱»   [2020 Jan] 
*معامله قرن و بازتعریف معنای بحران   [2020 Jan] 
*فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است تلگراف ویلیام سالیوان به وزارت امور خارجه آمریکا   [2020 Jan] 
*جامعه ایران با بحرانی عمیق روبروست بیانیه ۵۸ نفر از فرهنگ‌ورزان ایران(۱۱ آبان ۱۳۵۶)  [2020 Jan] 
*شاه، اسناد دفتر راکفلر و خالی‌بندی ژنرال هایزر  [2020 Jan] 
*دفاعيات پرشور شکرالله پاک‌نژاد در دادگاه نظامی  [2019 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2019 Dec] 
* تیرباران نیکلای چائوشسکو و همسرش انسان گرگ انسان است   [2019 Dec] 
* عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد   [2019 Dec] 
*غبارزدایی از آینه‌ها محاکمه و اعدام شیخ فضل‌الله نوری   [2019 Dec] 
*عاقبت از ما غبار مانَد و بس  [2019 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی  [2019 Oct] 
*دایره‌المعارف‌ها، شناسنامه‌های حقیقی یک ملت‌اند یادی از دکتر غلامحسین مصاحب  [2019 Oct] 
*گفت و شنود با باقر مومنی، میلیتانت سیاسی (1) مسأله تاریخ، تاریخ مسأله‌هاست   [2019 Oct] 
*دونالد ترامپ و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی آمریکا  America’s Foreign Policy Traditions  [2019 Sep] 
*یکبار دیگر، یازده سپتامبر  [2019 Sep] 
* داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2019 Sep] 
* بازجویی دکتر علی شریعتی در ساواک (۱) مکتوب چهل صفحه‌ای   [2019 Aug] 
* نشستِ آیت‌الله منتظری با قاتلین زندانیان سیاسی دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۶۷   [2019 Aug] 
*جنبش مشروطه یکی از برجسته ترین رویدادهای تاریخ ایران  [2019 Aug] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان - جمعه ۳۱ تیر سال ۶۷   [2019 Jul] 
*چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷   [2019 Jul] 
* در پسِ تابلویِ جیغ   [2019 Jul] 
* گرگها فرمانروایى مى‌کنند ــ دکتر جِکیل و آقای هاید  Strange Case of Dr Jekyll and Mr Hyde  [2019 Jul] 
* معامله قرن و بازتعریف معنای بحران Deal of the Century  [2019 Jul] 
*سازمان ملل و معاهدهٔ منع شکنجه UNCAT   [2019 Jun] 
*داستان پَهپاد آمریکایی حقیقت نباید در بند این پرسش باشد که به نفع کیست   [2019 Jun] 
*تئوری ریسمان String Theory تارهای رقصندهٔ انرژی Dancing Filament of Energy  [2019 Jun] 
*خطابه دکتر مصدق در دیوان بین‌المللی دادگستری(دادگاه لاهه)  [2019 Jun] 
*نگاهی دوباره به یک استعفا  [2019 Jun] 
* دولتمردان عصر رضاشاه (۵) محمدعلی فروغی (ذُکاءالمُلک) سیاست‌ورز چندساحَتی  [2019 Jun] 
* دولتمردان عصر رضاشاه (۴) نصرت‌الله فیروز، و داستانِ حذف و قتل وی در سمنان  [2019 May] 
*دولتمردان عصر رضاشاه (۳) تیمورتاش، تواناترین چهره سیاسی دوران مدرن   [2019 May] 
* دولتمردان عصر رضاشاه (۲) علی‌اکبر داور نماد مدرنیته اداری در ایران   [2019 Apr] 
* عدالتخانه و ویرانگرانش گفت‌وشنود با ایرج مصداقی   [2019 Apr] 
*سیدحسن تقی‌زاده یک مرد فکور در هیئت یک مرد عمل   [2019 Mar] 
*عَلَمِ دولت نوروز به صحرا برخاست بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند   [2019 Mar] 
*پرونده احمد کسروی، ننگ دادگستری ایران بود   [2019 Mar] 
*تنظیم رابطه نظامهای استبدادی شاه و شیخ با وکلای مستقل  [2019 Feb] 
*عشق، شب‌چراغ زندگی‌ست «وَلـِنـْتـایـْنْ دِی» Valentine's Day   [2019 Feb] 
*«بختیارِ» با اختیار، و نامه‌هایش به خمینی   [2019 Feb] 
* نشست تعیین‌کننده سران ارتش شاه صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷   [2019 Feb] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۲) قرارداد ۱۹۱۹   [2019 Feb] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۱) قرارداد سن پترزبورگ(۱۹۰۷)   [2019 Jan] 
*گفت‌وشنود با مرجان براتی دختری با گوشواره مروارید   [2019 Jan] 
*«آمور میو» Amor mio کجاست عشق که سرود زندگی سر کند؟   [2019 Jan] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۰) پیمان آخال(آخال تِّکه) (1881) Treaty of Akhal  [2018 Dec] 
* نامه تهرانی(بازجوی ساواک) به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی   [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹) Goldsmid Arbitration قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید  [2018 Dec] 
* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being  [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس  [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن   [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰   [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم  [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر  [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)   [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است  [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است   [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس   [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل   [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت   [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» در گذشته نباید زیست اما، به گذشته باید نگریست [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی)  [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است   [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین   [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد   [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism   [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان   [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده   [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle   [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری   [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان   [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷   [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم   [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است  [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده   [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است  [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement  [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود  [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا»  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند   [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue   [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر   [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند   [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد   [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟   [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز   [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود   [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد   [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید   [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22   [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن  [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike  [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ   [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند  [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند   [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟   [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم   [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند   [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز   [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷  [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد   [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  هر مورخّی تا حّد زیادی بخشی از زمان خود است  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت  [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است   [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind   [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند  [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد  [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم  [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست  [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain   [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute   [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما   [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد   [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟   [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟   [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است  [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی   [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی   [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود   [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است   [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش  [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد   [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد  [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر   [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت  [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh   [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد   [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند  [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez   [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت   [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم   [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند   [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود   [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق   [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا   [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم   [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟  [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم»  [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش   [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15   [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد   [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟   [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts   [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana   [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)   [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف   [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود   [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi   [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  «هومو نالِدی» Homo naledi  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه  [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional   [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17   [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  زیبایی‌های آغاز انقلاب به کجا رفت؟  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants   [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین  [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد   [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان...  [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست   [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین   [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰  [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !   [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی  [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین  [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان   [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم   [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون   [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند   [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد  [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  ابتداىِ عصر فلز؛ زمان کشف آن نيست... [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma   [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)   [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)   [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی   [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)   [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  نکته‌هایی که متضمن تشخیص هستند  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  اسطوره نماد مشخص روزگاران باستان  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  تمدن‌‌های کهن [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic انسان از مشکلات خودش بزرگتر است  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  نیاکان ما؛ نئاندرتال و کرومانیون [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)   [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»   [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست  [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism   [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  ?Where Have All the Flowers Gone [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک   [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra  [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک   [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  چهره‌سازانِ این سرایِ درشت ــ رنگدان‌ها گرفته‌اند به کف [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact  [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی   [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل  [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف   [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم   [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند   [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot  [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators   [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه  [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)   [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss   [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند   [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست   [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional   [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران   [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی   [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم  [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  سخنرانی‌ مهم باراک اوباما در وست پوینت  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran   [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools   [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse  [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز  [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک   [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب   [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  der verbrannte dornbusch  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف   [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد   [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲   [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد  [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا  [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو   [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل  [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو  [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق   [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی   [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم  [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای  [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech   [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد   [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین  [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او   [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy C/2014 Q2  [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack   [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت»  [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان   [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌   [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی   [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus   [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice   [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding   [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری  [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde   [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상   [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz   [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude  [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  انقلاب فرانسه ، طلوع باشکوه خورشید  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی   [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی  [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution   [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم»  [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس   [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری  [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) انقلابِ صنعتی Industrial Revolution  [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی)  [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو   [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment   [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید   [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است   [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت   [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است   [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس  [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  De tribus impostoribus  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity  [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند  [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  چکامه اندیشیدن به اسلام [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار   [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact  [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی  [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت   [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی   [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم   [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  انسان گرگ انسان است [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  اوسا عَلم این یکی را بِکش قلم  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن  [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا  هر پدیده ای را باید از جوانب مختلف بررسی کنیم [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا   [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos  [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن  [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج  [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.   [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن   [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد  [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping   [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه   [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد   [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹   [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation   [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸)  [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی  [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance  [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה  [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)   [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه  [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.   [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ  [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته  [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲)  [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟  [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)   من اینجا ایستاده ام، بدون اینکه کار دیگری از من ساخته باشد.  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است  [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum  [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم  [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»   [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه  [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت)  [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن  [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد.  [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد  [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان  [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا  [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.   ایَا سروش سحرگاهان، تو روشنی را جاری کن  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  رؤیا صدایِ وجدان ما است.  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع  [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است.  [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌   [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟  [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم.  [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است   به یاد تقی روحانی، گوینده پیشکسوت رادیو ایران  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد.  [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش   [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد  [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت.  [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟  [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست  [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی   [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) بجز به حلقه عشاق روزگار مَبر- بجز به کوی خرابات آشیانه مکن [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید دانی که کیست زنده؟ آنکو ز عشق زاید. [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم   [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  Buridan's Ass  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت.  [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند  [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند  [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)   چرا به جای آنکه اصلاً هیچ چیزی نباشد چیزی وجود دارد؟  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»   آیا مبارزه علیه ستمگران لزوماً حقانیت می‌آورد؟  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  هیچ کس شراب نو را در مشک کهنه نمی‌ریزد. [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف  [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  مردم غریبه نیستند، غریبه اجنبی است.  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.   [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit آستانه و پیشاهنگ کردار آدمی، گفتار اوست [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم.  [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) هر تاریخ واقعی، تاریخ معاصر است [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد  [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) زندان قزل قلعه با حوض و بید مجنونش [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) زندگی فرا‌تر از سرکوبگرانش خواهد زیست. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) آیا نقش بند حوادث ورای چون و چراست؟ [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow  [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد  [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium  [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر  [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre  [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) کمون زندانیان سیاسی هم «شورای نگهبان» داشت. [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) زندان قصر یکی از ارکان تاریخ معاصر ایران است [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) یک مثقال عمل، یک خروار تحلیل نیاز دارد. [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) اسلحه باید حرمت کتاب را حفظ کند [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) تجارب شخصی هم بُعد اجتماعی و تاریخی دارد. [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) فانتزی بخشی از واقعیّت است [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) کتاب حوادث همیشه از نیمه آن باز می‌شود. [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) کاش زندگی هم دنده عقب داشت.  [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.   [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) الا یا خیمگی خیمه فروهِل...  [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) نگذارید شاخه زیتون از دستم بر زمین افتد. [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم)  [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱)  [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر»  [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد  [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو)  [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو)  [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی  [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو)  [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا»  [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت  [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف  [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ به یاد کوهنورد پیر فرج الله شریفی گلپایگانی [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.   [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد  [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز)  [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو  [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus  [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) تقویم تاریخ [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان)  [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو)  [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو)  [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو)  [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو)  [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه  [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو)  [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو)  [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو)  [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو)  [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو)  [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه  [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو)  [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی  [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت گزارشهای دروغ در مورد زندان [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو )  [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو)  [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview بخشی از گفتگوی راسل با CBC و BBC  [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot  [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟  [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو)  [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو )  [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin  [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو)  [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس)  [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو)  [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина  [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران  [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو)  [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو)  [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است.  [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷  [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو)  [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو)  [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو)  [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری  [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو)  [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو)  [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو)  [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو)  [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو)  [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو)  [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان  [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی  [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی  [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw  [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند  [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست  [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود  [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو)  [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد  [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد.  [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق  [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد  [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر  [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  (خدا نکند که خدا مرده باشد...) [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد   [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران)  [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری  [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند  [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی  [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. رنج محسن یلفانی «در یک خانواده ایرانی» [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون)  [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام  [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود.  [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید  [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام  [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها)  [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... به یاد ستار لقایی [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است !  [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد.  [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد  [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند  [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)   [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین»  [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷)  [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌  [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد  [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان»  [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا  [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش   [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار»  [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد.  [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان در آن دیار که طوطی کم از ذغن باشد... [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...   [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟  [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی»  [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...)  [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی نماینده تیپیکال طبقه کارگر ایران) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است)  [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد!  [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام  [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  اندر «شبه‌استعفا»ی روح‌الله حسینیان [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟  [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری  [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ»  [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند.  [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.   [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»   [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟  [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما  [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... «اعدام نامه» و، آن «اسیرکُشیِ ظالمانه» جای تأمّل دارد.  [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته  [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا»  [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود.  [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت  [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش »  [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷)  [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات  [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت  [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف»  [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد...  [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟  [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته]  [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم)  [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست)  [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  (جمهوری خواهان اسپانیا و ، غربِ دوچهرهِ کاسبکار) [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش  [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ »  [2005 Mar]