کتایون آذرلی و کتاب «مصلوب»
ایرج مصداقی

کتایون آذرلی که خود را دارای "افکار چپ" معرفی می‌‌کند، در روایتی سراسر نادرست از زندان مشهد و نیشابور، در کتابی به نام "مصلوب" با دست‌درازی و دست‌برد به کتاب‌ها و خاطرات زندانیان سیاسی و بهره‌‌ گیری ناشیانه از آن‌ها و قوه‌ی تخیل شخصی و احتمالاً کمک‌های دیگران، جز گسترش دادن بازار سیاه تقلب و جعل در ارتباط با "خاطرات زندان"، کار دیگری انجام نداده است. گویی تمام تلاش وی در این بوده است که قطره اشکی از چشم خوانندگان بی‌خبر از همه جا بگیرد.

کتایون آذرلی در کتابی ۳۷۰ صفحه‌ای که به سناریوی یک فیلم هندی و یا کِیسی جعلی برای پناهندگی و اقامت در کشورهای اروپایی شبیه است، از هر دری سخن می‌‌گوید و خود را قربانی انواع و اقسام جنایت‌‌های رژیم معرفی می‌کند. او با کتاب "مصلوب"‌اش، در واقع پیش از هر چیز، حقیقت را به صلیب کشیده است. در این کتاب قرار نیست هیچ واقعه‌ای شکلی حقیقی داشته و از منطق برخوردار باشد.

شیوه‌ی نگارش نویسنده و طرح مطالب و بی‌اطلاعی او از بدیهی‌ترین مسائل سیاسی و تاریخی ایران معاصر، انسان را به تردید می‌اندازد که وی اساساً زندان بوده باشد و یا در ارتباط با مسائل سیاسی به زندان افتاده باشد! داوری من در باره‌ی کتایون آذرلی نه بر اساس آگاهی از وضعیت و یا سابقه‌ی او، بلکه با توجه و بر پایه‌ی نوشته‌های وی و مسائل طرح شده در کتاب ایشان است. متأسفانه نمی‌توانم خودم را قانع کنم و بگویم: شاید اشتباه می‌کنم و او آن‌چنان غرق در اوهام و خیالبافی‌های خود بوده ‌است که شخص آگاه به مسائل زندان در جمهوری اسلامی را به این داوری می‌رساند! ولی به ضرس قاطع می‌توانم بگویم که هیچ روایت واقعی یا حتا نزدیک به واقعیت در ارتباط با مسائل زندان، در این کتاب یافت نمی‌شود. تولید و نشر این گونه آثار، خوانندگان را بر سر دوراهی پذیرش رنج‌نامه‌ی واقعی کسانی که در زندان‌های جمهوری اسلامی جوانی‌شان پرپر شده است، قرار می‌دهد. این‌گونه "خاطره‌نویسی"‌ها، تنها به لوث شدن جنایت‌‌های رژیم کمک می‌کند و سایه‌ای از شک و تردید بر همه چیز می‌اندازد.

آن‌چه که در زیر خواهد آمد، تنها نمونه‌هایی است از کتاب "مصلوب" تا گفته‌هایم بی مدرک و دلیل نبوده باشد. وگرنه کمتر صفحه‌ای از کتاب و بدون اغراق هیچ روایت مطرح‌ شده‌ای از سوی کتایون آذرلی نیست که در تضاد زمانی و یا موضوعی با دیگر قسمت‌های کتاب و یا با واقعیت نبوده باشد.

کتایون آذرلی صحنه‌ا‌ی را توصیف می‌کند که پاسداران برای دستگیری وی به خانه‌شان حمله کرده و مادرش را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند:

مادرم را در مقابلم کوفتند. سیلی‌ها بر صورتش زدند. تکفیر و تحقیرش کردند که چنین دختری را به دنیا آورده، این‌چنین او را تربیت کرده است! مادرم می‌نالید. پدرم با هر سیلی که بر صورت آن زن پیر فرتوت کوفته می‌شد، فریاد می‌زد: محض رضای خدا، نزن مرد! و ... او می‌‌کوفت. همچنان می‌کوفت. مادرم می‌گریست و پاسدار به او رکیک‌ترین فحش‌ها را نثار می‌کرد. مادر سر به زیر فرو برده بود و می‌نالید و از سر بیخودی و دردی که بر جانش نشسته بود اندکی از گیسوان سپید رنگش، به قدر دو بند انگشت، به در آمده بود.[1]

کتایون آذرلی در صفحه‌ی ۳۳ کتاب شکنجه‌گرش را پیرزنی ۵۰ تا ۶۰ ساله معرفی می‌کند و در صفحه‌۸۴ کتاب در باره‌ی او می‌گوید: قطعاً می‌توانست به جای مادربزرگم باشد. آیا تصور نمی‌‌کنید که دروغگو کم حافظه است؟ وقتی زنی ۵۰ تا ۶۰ ساله او را به یاد مادربزرگش می‌اندازد، آیا توصیفی که او از مادر "پیر وفرتوت"اش با "گیسوانی‌ سفید" می‌کند، واقعی‌است؟ آیا نمی‌باید پیرزن شکنجه‌گر او را به یاد مادرش می‌انداخت؟ آیا مادری که فرزندِ زنی ۵۰ تا ۶۰ ساله است، می‌تواند آن‌گونه باشد که کتایون ‌آذرلی توصیف می‌کند؟ پاسداران با کتایون آذرلی و پدرش کاری ندارند و سیلی به گوش مادرش که تازه عمل جراحی داشته و روی صندلی چرخدار نشسته‌ است، می‌زنند. آن هم به جرم این که چرا کتایون را زاییده است! آیا برخورد پاسداران واقعی است؟

کتایون آذرلی نه رئیس زندان مشهد را می‌شناسد و نه مسئولان رسیدگی به پرونده‌‌ی زندانیان سیاسی در مشهد را و نه محل بازجویی و نه روال قضایی در جمهوری اسلامی را. او با چشم باز به زندان می‌رود و در خلال دوران بازجویی و... نیز تنها یک‌ بار چشم‌بند به چشم دارد و در باقی موارد بدون چشم‌بند است! او می‌نویسد در دوران زیربازجویی در سلول انفرادی‌ای حبس بوده که یک سمت آن میله‌ای بوده است. ولی او تنها می‌توانسته فردی را که در سلول روبه‌روی‌اش محبوس بوده، ببیند!

البته در صفحه‌های بعد کتاب مشخص می‌شود که او قادر به دیدن و گفت‌وگو با افراد زیادی بوده است. هر کس که زندان بوده، می‌داند که سلول انفرادی، آن‌هم برای زندانیانی که زیربازجویی قرار دارند، یک سمت‌ آن میله‌ای نیست که زندانیان شکنجه شده از پشت‌ میله‌‌های آن به درد دل با یکدیگر بپردازند.

در ثانی زندان وکیل‌آباد مشهد سلول انفرادی و زیرزمین به شکلی که نویسنده تشریح می‌کند، ندارد.

او می‌نویسد که دکتر معالجش به مدت بیش از یک سال، روزی دو مرتبه در سلول انفرادی به او سر زده و زخم‌هایش را پانسمان کرده و در همین دوران برای تحمل سختی‌ها به او روحیه هم می‌داده است. آیا کسی شنیده که در بیمارستان‌های اروپا نیز جراحت بیماری را روزی دوبار پانسمان کنند؟ آیا دکتر زندان مخوف رژیم این‌گونه با زندانی رفتار می‌کند؟ جالب آن‌که خانم آذرلی بعد از انتقال به بند عمومی دیگر نیازی به دوا و درمان و پانسمان زخم‌ها پیدا نمی‌کند. آیا عجیب نیست؟

او مدعی می‌شود در سال ۶۳ در مشهد بازجویش در اولین جلسات بازجویی او را به تحمل ۴ سال زندان محکوم می‌کند! بعدها حتا به طور ظاهری نیز به دادگاه برده نمی‌شود و همان چهارسال زندان را به او ابلاغ می‌کنند:

بازجو به سوی میزش بازگشت. چیزی بر روی پرونده‌ای نوشت و اشاره کرد به نگهبان که مرا و هایده را به محل مورد نظر دیگری ببرد. سپس رو کرد به من و بدون کوچکترین دلیل منطقی، دفاعی از خود، گفت که به چهارسال زندان محکوم هستم اما قبل از آن که حکم را بگذرانم می‌بایست کمی ادب شوم.[2]

اما بعید است در اواخر سال ۶۳ که در زندان‌های رژیم نسبت به سال‌های گذشته از شرایط بهتری برخوردار بودند، چنین اتفاقی افتاده باشد. چرا که در سال ۶۰ و در اوج بحران و شرایط به غایت وحشت‌انگیز زندان‌ها، حتا اگر شده دادگاهی یک دقیقه‌ای در شعبه‌ی بازجویی و یا روی تخت بهداری برگزار کنند، این کار را می‌کردند. در جریان قتل‌عام ۶۷ نیز همه را به دادگاه‌ می‌بردند.

بازجو که به کسی حکم زندان نمی‌دهد، آن هم در اولین جلسه‌های بازجویی! (البته سر به نیست کردن افراد شامل موضوع فوق نمی‌شود. در این مورد هم حکم از قبل توسط حاکم شرع صادر می‌شد.) آن‌چه که بازجویان در خلال کار بازجویی به عنوان دستاویز برای افزایش فشار روانی روی فرد از آن استفاده می‌کنند، تهدید زندانی به کشتن در زیر کابل، اعدام و انداختن او در چاله‌ای به‌گونه‌ای که کسی از سرنوشتش مطلع نشود و... می‌باشد. و به این طریق سعی می‌کنند زمینه‌ی لازم برای تخریب روحیه و شکستن مقاومت زندانی را فراهم کرده و او را به همکاری وا دارند. در واقع او را تهدید می‌کنند که: در صورت عدم همکاری با ما، به چنین سرنوشتی دچار می‌شوی! نه این‌که در همان اولین جلسه‌ها‌ حکم نهایی او را که تنها چهار سال است، به او اعلام کنند. در ثانی کسی نیست که شکنجه ‌را تجربه کرده باشد و در آن شرایط هزار بار مرگ را آرزو نکرده ‌باشد. نه این‌که با شنیدن چهار سال حبس، دچار چنان وضعیت روحی‌ای شود که دست نگهبان را با یک ضربه‌ی محکم به عقب براند و بعد تکه‌‌ای از گوشت دست بازجو را با دندان "قلوه کن" و آویزان کند و آب دهانش را به صورت بازجو تف کند![3]

کتایون آذرلی در باره شکنجه و شکنجه‌گاه می‌نویسد:

آن روز بار دگر حاج آقا دستور داد تا مرا به سیاهچال شماره سه ببرند. سیاهچال شماره سه!؟ از قرار معلوم سیاهچال‌ها هر یک بنا به آن‌چه روی می‌داد و می‌گذشت و بر اساس ارزش جرم مرتکب شده، طبقه‌بندی می‌شدند.[4]

او که ظاهراً شکنجه‌گاه ندیده است، فکر می‌کند شکنجه حتماً در سیاهچال انجام می‌گیرد و آن هم طبقه‌بندی و درجه‌بندی دارد و هر کس، همانند آن‌چه که برای "دوزخ" گفته‌اند، طبقه و جایگاه خود را دارد!

تا آمدم نگاه کنم که پیره زن مفلوک، این زنی که قطعاً می‌توانست به جای مادر بزرگم باشد، این‌بار می‌خواهد با من چه کند، در یک لحظه هولناک چهار چنگک، چهار گیره محکم به ناخن‌هایم وصل شد. بر روی گیره‌هایی که صفحه‌ی فلزی شکلی قرار گرفته بودند و در پشت هر گیره فنری وجود داشت که حرکت دست جلاد، مثل یک اهرم قوی عمل می‌کرد. گیره‌ها مثل دندان‌های یک سوسمار که دندان‌هایش به تن آدمیزاد قفل کرده باشند و او را با فشار و سختی به قعر آب فرو برد، انگشتانم را به خود قفل کرده بود از وحشت و درد فریاد بلندی کشیدم. بار دگر بالای سرم ایستاد... دستور بعدی را با یک اشاره در حالی‌که سر از صورتم بر می‌داشت صادر کرد. در یک لحظه‌ی کوتاه از چهار چنگک تمام وجودم آویزان شد. احساس کردم دستم از کتفم جدا شده است. ... من از نوک انگشتانم، ناخن‌هایم از آن چنگک‌ها آویزان می‌شدم...[5]

کسانی‌که در دوران شاه و خمینی شکنجه شده‌اند، به خوبی آگاه هستند که آویزان کردن از ناخن و یا حتا انگشت امکان‌ناپذیر است. آویزان کردن معمول نیز از مچ دست یا پا انجام می‌گیرد. دستگاهی نیز به این منظور تاکنون ساخته نشده است. ناخن کشیدن جزو شکنجه‌های مرسوم است ولی "آویزان کردن از ناخن" نه. حتا تمام ناخن‌های یک دست، هیچ‌گاه نمی‌توانند تحمل جسم پنجاه کیلویی را بکنند؛ در جا کنده ‌می‌شوند! دستگاهی که او توصیف می‌کند، برای گیر کردن به ناخن حتماً باید قبلاً زیر ناخن رفته باشد و ناخن را از گوشت جدا کرده باشد. اگر چنین پدیده‌ای رخ داده باشد، دیگر امکان آویزان کردن فرد از ناخن نمی‌رود.

این پیرزن شکنجه‌گر قبلاً یک بار نیز دست‌های کتایون آذرلی را بسته تا بازجو با افتادن روی بدن خانم آذرلی، سینه‌هایش را با آتش سیگار بسوزاند.[6]

او از شکنجه به عنوان "حد" یاد می‌کند که مجازاتی است برای جرائم عادی. در زندان‌های جمهوری اسلامی از کلمه‌ی "تعزیر" برای توصیف شکنجه یاد می‌شود. در سراسر کتاب یک‌ بار نیز از اسم فوق استفاده نشده است. او اطلاعی ندارد که شلاق زدن به وسیله‌‌ی کابل انجام می‌‌گیرد و نه تسمه‌ی خیس که در مقایسه با کابل از درد بسیار کمتری برخوردار است. ضربات کابل را به پیرزنی ۵۰-۶۰ ساله نمی‌دهند که بزند. کتایون آذرلی نمی‌داند که برای زجرآورتر کردن شکنجه، از زدن کابل به کف پای زندانی استفاده می‌کنند و نه بر پشت او. وی می‌نویسد در اثر خوردن کمتر از ۵۰ ضربه تسمه‌ی خیس که توسط پیرزنی ۵۰-۶۰ ساله نواخته شده، آنقدر فریاد زده که خون گلویش، گیسوان بلند‌ او، تخت شکنجه و زمین را خونی کرده و مجبور به شستن آن‌ها با سطل آب شده بودند.[7] این ضربات در حالی وارد شده‌اند که پیرزن قرآنی را نیز زیر بغل نگاه داشته بود و دستش از حد مشخصی نمی‌توانسته بالاتر رود.

کتایون آذرلی حتا نمی‌داند که قپانی نوعی از دستبند نیست بلکه نوعی از بستن دست با دستبند معمولی است که به دستبند قپانی معروف است. این شکل از شکنجه به نوعی شبیه به قپان کردن گوسفند و وزن کشی آن است. او می‌نویسد که به وی دستبند قپانی زده بودند تا به بازجویان حمله نکند و سپس روی صندلی نشسته و به سوال‌های بازجو جواب می‌دهد و یا بعد از آن ساعت‌ها رو به دیوار می‌ایستد.[8] کسانی که کارکرد دستبند قپانی را دیده‌اند و یا تجربه‌ کرده‌اند، به این ادعاها فقط می‌خندند. چرا که وقتی یک دست را از بالای سرتان و دست دیگر را از پایین کمرتان آورده و با فشار به سمت بالا به دست دیگرتان رسانده و آن‌وقت یک دستبند معمولی به دست‌تان بزنند، خود به خود پس از اندک زمانی خم خواهید شد؛ به خصوص این‌که مدتی از اجرای این شکنجه‌ نیز گذشته باشد.

کتایون آذرلی پس از آن‌که شدیداً شکنجه می‌شود و جای سالمی در بدنش باقی نمی‌ماند و از همه مهم‌تر دست راستش در اثر شکنجه از کار می‌افتد، بازهم از چنان قدرت روحی و جسمی‌ای برخوردار است که نگهبان سلول انفرادی را به شدت مضروب کرده و تنها با دست چپش(تأکید از اوست) چادر زن پاسدار را بر سرش جر و واجر می‌‌کند.[9] آیا می‌توان تصور کرد تنها با یک دست، پارچه‌ای را جر و واجر کرد، آیا برای این کار نیاز به دو دست نیست؟

خانم آذرلی نه از سیاست خبر دارد و نه از گروه‌های سیاسی و نه از نحوه‌ی بازجویی و پرسش‌هایش، ولی خود را "چپ" می‌داند و ضد اسلام و مذهب است. در هر دو باری که دستگیر می‌شود، حتا یک کتاب که بوی وابستگی به "چپ" دهد نیز در میان کتاب‌هایش نیست و یا او نمی‌شناسد که نام برد. ولی در هر دوبار کتاب‌های دکتر علی شریعتی در خانه‌اش پیدا می‌شوند. او در ارتباط با چریک‌های فدایی خلق دستگیر شده است. مشخص نمی‌کند کدام ‌دسته‌ی آن‌ها. آن‌قدر ذهن غیرسیاسی دارد که می‌گوید بازجویش روی برگه‌ای نوشته است: در عین حالی که او "رهبریت یکی از باندهایچریک‌های فدایی خلق"[10] را به عهده دارد "مسئول ارائه و پخش اعلامیه‌های شبانه" نیز بوده است[11]. آخر کدام بازجوی کارکشته‌ای است که بعد از چند سال تجربه‌ی بازجویی نداند کسی که در موضع "رهبری" جریانی است (آن‌ هم رهبری "یکی از باندهای چریک‌های فدایی خلق")، اعلامیه شبانه پخش نمی‌کند!

کتایون آذرلی همچنین روایت می‌کند: بازجو از من سوال کرد که "متأهلم یا مجرد. اسم شبم چیست ..."[12] و "اما من نه می‌دانم قضیه اسلحه چیه و نه تا حالا اسم شب داشتم"[13] در زندان اما راجع به "اسم شب" نمی‌پرسند. مگر می‌خواهی از ایست بازرسی و منطقه‌ی حفاظت شده عبور کنی که نیاز به "اسم شب" باشد! از فرد "اسم مستعارش" را می‌پرسند و نه "اسم شب"‌اش را. ایشان که چند سال به اتهام "سیاسی" در زندان بوده‌اند، تفاوت "اسم شب"و "اسم مستعار" را نمی‌دانند. کمی عجیب نیست؟

کتایون آذرلی چنان از مسائل و رخدادهای سیاسی به دور است که می‌نویسد:

دختری که هم سن و سال خودم بود، مینا نام داشت. او وابسته به حزب کمونیست کارگری بود و ۵ سال می‌شد که در زندان به سر می‌برد.[14]

مینا هم سلول و دوست خانم آذرلی است و موضوع بر می‌گردد به سال ۶۵. مینا از سال ۶۰ به خاطر وابستگی به حزب کمونیست کارگری که در دهه‌‌ی ۷۰ تأسیس شده در زندان به سر می‌برد! و هم‌سن خانم آذرلی است که در سال ۶۵ طبق گفته‌ی خودشان باید ۱۹ ساله بوده باشد. پس مینا نیز باید ۱۹ ساله باشد و از چهارده سالگی در ارتباط با حزب کمونیست کارگری که قرار است دهسال بعد تشکیل شود، در زندان بوده است.

خانم آذرلی در جایی از صدور حکم اعدام و اجرای بلافاصله‌ی آن در رابطه‌ با دو زندانی به خاطر "ور رفتن" با هم می‌گوید:

یک روز داخل بند غوغایی به راه افتاد که همگی‌امان شگفت زده شدیم. میترا و طاهره، دو نفر از هم بندی‌های من بودند که با یکدیگر روابط عاطفی محکم و استواری داشتند. اغلب با هم بودند، حتا وقتی برای هواخوری به حیاط زندان می‌رفتیم و هریک در گوشه‌ای می‌نشستیم تا از هوای آزاد و نور آفتاب بهره‌مند شویم، در این لحظات نیز آن‌ دو با یکدیگر بودند، حتا زمانی‌که نوبت حمام بند ما بود آن‌دو بگونه‌ای خود را جهت می‌دادند تا در یک گروه هفت نفره قرار بگیرند و در حمام رفتن‌ها نیز با هم باشند. میترا زنی بیست و پنج ساله وابسته به حزب رنجبران بود. و طاهره هوادار حزب کمونیست کارگری. ... در یک لحظه صدای گام‌‌های مأموران و بستن درهای اتاق‌های بند به گوش رسید. ناگهان درها بسته شد و اجازه خروج نیز به ما داده نشد. در وجود همگی‌امان رعب و وحشت حاکم شده بود. نمی‌دانستیم چه اتفاقی افتاده است. برخورد و عملکرد مأموران به گونه‌ای بود که انگار کسی بمب به داخل بند آورده و آن‌ها آن‌را کشف کرده‌اند!

صداها دور شد و لحظه‌ای بعد درب بند ما تا نیمه گشوده شد و دو خواهر تواب (نرگس و ناهید) وارد اتاق شدند و هر دو برافروخته و عصبانی به نظر می‌رسیدند. چنان به اتاق آمدند که گویی همه بدکاره هستند. ...(نرگس) گفت: خودم دیدم‌شان. با همین چشام! رفته بودن توی توالت و باهم پچ پچ می‌کردن. توی یک توالت. و بعد باز با همان حالت حق به جانب خود ادامه داد: اونا با هم ور می‌رفتن!

... او اشاره‌ای به قسمت پشت اتاق انداخت و گفت: همین... همین، طاهره و میترا. خودم دیدم. با چشای خودم دیدم که داشتن با هم ور می‌رفتن.

... آنروز میترا و طاهره به بند نیامدند. نیمه شب صدای رگبار تیرها به گوش رسید. شاید بار دیگر تعدادی از نفرات بندها اعدام می‌شدند. ... آن‌شب فریده رو به شراره کرد و گفت: فکر می‌کنم کلک بچه‌ها رو کندن!

منظور فریده، میترا و طاهره بودند اما برای من تصورش سخت بود زیرا به آن‌ها حکم اسارت‌شان را داده بودند... مدتی بعد این عدم باور من شکل واقعی گرفت و به باور نشست. آن دو را همان شب اعدام کرده بودند.[15]

یکی از قربانیان به نام طاهره، هوادار "حزب کمونیست کارگری" است. موضوع در سال ۶۵ اتفاق افتاده و همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردم، این حزب در دهه‌ی ۷۰ تأسیس شده است! طاهره اما به خاطر هواداری از حزبی که وجود خارجی نداشته است، به زندان می‌افتد! گیرم که همه‌ی مواردی که خانم آذرلی روایت می‌کند، صحت داشته باشد. ولی او اطلاعی ندارد که به عمل نزدیکی دو زن با یکدیگر، در "شرع" "مساحقه" می‌گویند و مجازات آن در صورت اثبات عمل و نه فقط "ور رفتن"، ۱۰۰ ضربه شلاق است و نه اعدام فوری که وی روایت‌ می‌کند! از اواخر سال ۶۰ احکام بالاتر از ده‌ سال زندان و به ویژه اعدام و نیز احکام مصادره‌ی اموال بیش از یک صد هزار تومان را برای تأیید به "دادگاه عالی قم" ارجاع می‌دادند. برای تحقیق بیشتر می‌توان به کتاب خاطرات منتظری در این رابطه رجوع کرد. بنابراین اگر حتا حکم اعدامی برای آن‌ها صادر می‌شد، نیز نمی‌توانست همان شب اجرا شود! در مشهد اعدام‌ در زندان "کوه‌سنگی" که به سپاه پاسداران تعلق داشت، انجام می‌گرفت. بنابر‌این کسی نمی‌توانست صدای آن را بشنود. از همه مهم‌تر در دوران مورد اشاره، اعدام در مشهد به وسیله‌ی دار زدن انجام می‌گرفت و نه تیرباران.

کتایون آذرلی آورده است که:

در بین ما دو تازه وارد بودند. دو دختر سیزده و پانزده ساله، که به دلیل شرکت در تظاهرات داخلی دبیرستان خود بازداشت شده بودند. آن‌ها از هواداران سازمان پیکار بودند. حکم آن‌ها دو سال زندان بود...[16]

این اتفاق مربوط به سال ۶۵ است. دو دختر سیزده و پانزده ساله، دو سال حکم دارند. دستگیری به خاطر تظاهرات داخل دبیرستان، باید مربوط به قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ باشد. بعد از خرداد ۶۰ امکان "تظاهرات داخل دبیرستان" نبود. سازمان "پیکار" نیز در سال ۶۰ متلاشی شده و از بین رفته بود. پس. کسی نمی‌تواند هوادار چیزی باشد که دیگر وجود ندارد. این دو دختر بچه در آن زمان باید هشت و ده ساله باشند. چگونه ممکن است یک دختر هشت ساله یا ده ساله در دبیرستان تظاهرات کرده باشد و بعد از چند سال دستگیر شده باشد؟!

خانم آذرلی در صفحه‌ی ۲۲۱ کتاب می‌نویسند:

سرم را به سینه‌اش گذاشتم و بغضم را ترکاندم. او یکی از هواداران مجاهد بود که به سختی شکنجه‌اش کرده بودند... اکنون دیگر نه برای من و شاید برای او، مهم نبود که به کدام‌یک از گروه‌های سیاسی اعتقاد داریم. مهم نبود که من چپ هستم و او مجاهد. من نجس هستم و او پاک. من خائن هستم و او مبارز!

ایشان آن‌قدر از مسائل سیاسی دور هستند که نمی‌دانند مجاهدین "چپ‌ها" را "نجس" و یا "خائن" ندانسته و نمی‌دانند. آن‌هم چپ‌هایی که مبارزه مسلحانه می‌کنند.

در میان دیگر زندانیان تازه وارد دو دختر جوان دیگر هم بودند یکی از آن‌ها شانزده ساله و دیگری هفده ساله بود. از قرار معلوم والدین‌ آن‌ها آن دو را به پاسداران معرفی کرده، تحویل داده بودند. هر دو در تشکیلات داخل دبیرستان فعالیت داشتند. در آن روزها دولت اعلام کرده بود که والدین نیز اگر فرزندی دارند که در مسیر و خط اندیشه‌‌های نظام نیست و علیه آن مبارزه‌ی مخفی می‌کنند، وظیفه شرعی و مذهبی یک مسلمان واقعی است که آن‌ها را به مراکز دولتی معرفی کنند...[17]

خانم آذرلی توضیح می‌دهند هر دوی آن‌ها را که توبه نکرده بودند، اعدام می‌کنند. آن دو زندانی طاهره‌ درخشان و رعنا سلحشور نام دارند و موضوع در سال ۶۵-۶۶ اتفاق افتاده است. در آن زمان تشکیلاتی در دبیرستان‌ها نبود که کسی بخواهد با آن‌ها همکاری کند و خانواده‌اش از آن مطلع شود. چنین موضوعی بر می‌گشت به سال ۵۸-۶۰. در آن زمان دخترهای مزبور احتمالاً ده - یازده ساله بوده‌اند و امکان حضور در دبیرستان را نداشته‌اند!‌ فرمان خمینی مبنی بر معرفی فرزندان توسط والدین، مربوط به سال ۶۰ بوده است. معلوم نیست چرا والدین فرزندانشان را تا سال ۶۵-۶۶ لو نداده‌اند؟ رژیم در سال ۶۵ - ۶۶ کسی را (آن هم دختربچه) به خاطر فعالیت ۵ - ۶ سال پیش، آن هم در سطح دبیرستان، اعدام نمی‌کرد! در آن زمان حتا پیک‌های مجاهدین را که با مأموریت‌های ویژه برای خارج کردن افراد و وصل ‌آن‌ها به مجاهدین، به کشور وارد و دستگیر شده بودند، نیز اعدام نمی‌کردند و زیر حکم نگاه می‌داشتند.

باور کنید روایت‌های سطحی و جعلی‌ این‌چنینی، اعدام کودکان و نوجوانانی را که در سا‌ل‌های ۶۰-۶۱ به فجیع‌ترین شکل به قتل رسیدند، نیز لوث می‌کند

در اواخر همین ماه بود که گروه تازه واردی از زندانیان را وارد بند ما کردند. از چند روز قبل این شایعه پیچیده شده بود که گروه تازه وارد بدون استثنا همگی‌اشان حکم گرفته‌اند و باید در انتظار حکم‌شان که اعدام بود در بند ما به سر می‌بردند...همان روز، در اواسط بعد از ظهر بود که گروه را وارد بند ما کردند ...در میان آن‌ها که هشت تن بودند دختر جوان بیست ساله‌ای به نام مهتاب به بند ما وارد شد. او روحیه بسیار خوبی داشت. در زندان شکنجه شده بود، با این تفاوت لب به سخن باز نکرده بود، او اهل رشت بود و در سال ۵۷ به حزب رنجبران پیوسته بود و تا این زمان شرکت فعالانه‌ای در این حزب داشت...[18]

واقعه‌ی فوق در سال‌های ۶۵-۶۶ اتفاق افتاده است. مهتاب که اکنون بیست ساله است، در دوران پیش از انقلاب باید یازده، دوازده ساله بوده باشد. حزب رنجبران در سال ۵۸ و از به هم پیوستن چند گروه مائوئیستی تأسیس شد. حزب مزبور در سال ۵۷ وجود خارجی نداشت تا مهتاب به آن پیوسته باشد. آیا حزب رنجبران می‌پذیرد که در خلال آن سال‌ها عضوی یازده- دوازده ساله در استان گیلان و یا خراسان داشته است؟ تشکیلات "حزب رنجبران" در سال‌های ۶۰-۶۱ در ایران به کلی نابود شد. چگونه مهتاب تا سال ۶۵ در حالی که کودک و یا نوجوانی بیش نبوده، در این حزب "شرکت فعالانه" داشته است؟ آیا کتایون آذرلی داستان‌سرایی نمی‌کند؟ در دوران قتل‌عام زندانیان در سال ۶۷، در مشهد تنها دو زندانی زن به نام‌های شمسی براری و شیرین اسلامی که هر دو از زندانیان مجاهد زیر حکم بودند، اعدام شدند. آیا حضور ۸ زندانی اعدامی در بندی که متعلق به زندانیان حکم دار است، آن‌هم در سال ۶۵-۶۶ تعجب‌آور نیست؟

کتایون آذرلی در مورد "تابوت" در زندان مشهد می‌نویسد:

تنبیه گاه در قسمت پایین زندان بود، در زیرزمینی سرد و نمور که بوی نم آن بیداد می‌کرد. ما را داخل جعبه‌های چوبی گذاشتند که شکل "تابوت" بود، تمام طول وعرض جعبه‌ها بقدر قد و قواره‌ی یک آدم بود. وقتی داخل جعبه‌ها فرو می‌رفتیم، دیگر قادر نبودیم خود را حرکتی بدهیم. روز اول از نهار و شام خبری نبود، فقط اجازه داشتیم در توالتی که همان‌جا قرار داشت دوبار قضای حاجت کنیم، آن‌هم زیر نظر مأمورین و نگهبانان زنی که مراقب‌مان بودند. لحظات مرگبار و سختی بود. زمان به کندی گذر می‌کرد. نه اجازه حرف زدن داشتیم، نه کوچکترین حرکتی. ...

روز دوم، علاوه بر اجازه توالت رفتن، یک وعده غذا هم دادند. غذا را در داخل یک قابلمه بزرگ ریخته بودند که اصطلاحاً استانبولی پلو بود!... اگر چه در آن دقایق همین غذا، غنیمتی بود اما من با اشتها و میل آن ‌را نبلعیدم. می‌بایست دور تا دور قابلمه می‌نشستیم و با دست غذا می‌خوردیم، این نحوه‌ی غذا خوردن برایم مشمئز کننده بود...[19]

کتایون آذرلی توجهی نمی‌کند که پدیده‌ی "تابوت" و ... پدیده‌ای بود منحصر به زندان قزل‌حصار کرج در سال‌های ۶۲ و ۶۳ و پیش از دستگیری او در مشهد!

ایشان به تقلید از آشپزی که از انواع ادویه‌‌ها در طبخ غذا به شکلی ماهرانه استفاده می‌کند، به شکلی کاملاً ناشیانه از انواع تراژدی‌ها در روایت تخیلی‌اش از زندان‌های جمهوری اسلامی، استفاده کرده است. اولین هدف از قرار دادن فرد در."تابوت"،... جدا کردن فرد از جمع بود. آن‌وقت خانم آذرلی مدعی‌ می‌شود که هر روز همه کسانی که در تابوت بودند، امکان می‌یافتند به هنگام غذا خوردن دور یک قابلمه نشسته و با دست غذا بخورند. در ضمن توضیح می‌دهند که حتا بعضی اوقات این فرصت را داشته‌اند که دور هم نشسته و"فاطی" سر به سرشان گذاشته و شوخی کند! در آن شرایط رقت بار هم مسئله‌ی او عدم رعایت نزاکت و با دست غذا خوردن بوده است! خانم آذرلی در همان‌جا متوجه‌ می‌شود که در دخمه‌ی بغلی، مردها به سر می‌برند و حتا صدای شکنجه‌ی یکی از این مردها را نیز می‌شنود.[20] کتایون آذرلی تا هفته‌ی دوم "شبهای تابوتی" را تعریف می‌کند و بعد می‌نویسد:

بالاخره روزی از این روزها حاج آقا وارد دخمه شد و دستور داد تا از جعبه‌ها خارج شویم...[21]

او از ممنوعیت زندگی جمعی و کمونی در زندان نیشابور سخن می‌راند. در حالی که این مسئله مربوط به زندان قزل‌حصار در سال‌های ۶۲ و ۶۳ بوده و نه مرسوم شدن این شیوه در زندان نیشابور آن‌هم در سال ۶۵-۶۶.

روز ملاقات فرا رسید. این روز در هر دو ماه و نیم، یکبار روی می‌داد[22]

خانم آذرلی بدون دغدغه‌ی خاطر هر چه می‌خواهد می‌گوید! در هیچ یک از زندان‌های کشور، حتا در سال‌های ۶۰ تا ۶۳ که بدترین سال‌های زندان بود، نیز فاصله‌ی بین دو ملاقات از یک ماه تجاوز نمی‌کرد. در شهرستان‌ها این فاصله به مراتب کمتر بود و در سا‌ل‌های ۶۵، ۶۶ در واقع دوران گشایش زندان بوده و اصلاً چنین فاصله‌ای بین دو ملاقات نبوده است. به ویژه در مشهد غالب زندانیان به مرخصی نیز می‌‌رفتند.

کتایون آذرلی از بازدید واعظ طبسی از بندشان خبر‌می‌دهد و این که او تقاضای داشتن یک "دار" را از واعظ طبسی و همراهانش می‌کند. وقتی همه او را متعجب نگاه می‌کنند، او می‌گوید منظورش "دار قالی" بوده است: "منظورم را روشن تر کردم مسئولین زندان نفس راحت‌تری کشیدند"[23] چه مسئولان نازنینی حتا از شنیدن نام "دار" احساس‌شان جریحه دار می‌شود و وقتی می‌فهمند که خانم آذرلی تقاضای "دار قالی" کرده است، نفسی به راحتی می‌کشند!

دیدار واعظ طبسی از زندان نیشابور که "خدایگان" خراسان محسوب می‌شود، مضحک‌ترین چیزی است که می‌توان عنوان کرد. مانند آن است که کسی بگوید خمینی به بازدید زندان اوین یا قزل‌حصار آمده باشد.

خانم آذرلی از وضع حمل یک زندانی سیاسی در بند عمومی زندان خبر می‌دهند! در حالی که چنین چیزی نمی‌تواند از نظر بقیه‌ی زندانیان دور مانده باشد! زندانی چپی به نام راضیه که باردار است، محکوم به اعدام و زندگی در میان جمع شده است و قرار است پس از وضع حمل اعدام شود. بچه‌ی او چند روز بعد، از وضع حمل در میان زندانیان، به خانواده‌اش تحویل داده می‌شود و خود راضیه دو روز بعد در سال ۶۵ اعدام می‌شود[24] یکی دیگر از نکات جالب و بدیع این وضع حمل آن است که به خاطر این‌که دکتر زن در زندان نبوده است، اجازه نمی‌دهند او به بهداری منتقل شود و توسط دکتر مرد وضع حمل کند.

خانم آذرلی یادش رفته که قبلاً گفته بود زن مزبور را هر هفته برای چک به بهداری زندان می‌بردند. زن زندانی در نمازخانه‌ی بند که ظاهراً از نظر مسئولان زندان جای مقدسی است، وضع حمل می‌کند. مسئولان زندان که رعایت جوانب شرعی را می‌کنند، متوجه نیستند که خون‌ریزی حاصل از زایمان، آن هم در نمازخانه و "نجس شدن" آن‌جا نیز برخلاف موازین شرعی است. مشخص نیست چرا مسئولان زندان و تواب‌های بند، زندانی را مجبور نمی‌کنند در یکی از اتاق‌ها وضع حمل کند تا نمازخانه و عبادتگاه خدا از خون حاصله "نجس" نشود؟!

"مولود" داستان کتایون آذرلی قرار است مانند "حضرت علی" که "مولود کعبه" است "مولود مسجد" از کار در آید تا داستان کامل شود. او نمی‌داند اگر گفته می‌شود "حضرت علی" در "خانه‌ خدا" به دنیا آمده، قبلاً تناقض آن را حل کرده‌اند و گفته‌اند که زایمان بدون خونریزی بوده‌است؛ چرا که او قرار بوده است امام شود!

کتایون آذرلی در باره‌ی دوستش مهین می‌نویسد:

مهین بیش از سه سال، قبل از من وارد زندان شده بود و حکم اسارتش هفت سال بود. او هم یک‌ بار مصاحبه شد، ولی پذیرفته نشد. یکی از دلایل مردودیتش در مصاحبه، ارتباط و دوستی صمیمانه‌اش با من کافر بود. من به دو علت مابین زندانیان تواب کافر قلمداد می‌‌شدم: اول به علت این‌که اعتقادی چپ‌گرایانه داشتم. دوم این که شاعر بودم، و شاعر را قرآن نفی کرده است. ... و مهین یک‌ سال و نیم دیگر را بدین منوال بیش از حکم اسارتش در زندان سپری کرد.[25]

با توجه به آن‌چه کتایون می‌گوید، مهین باید حداقل در اواسط ۶۸ آزاد شده باشد ولی با کمال تعجب، خانم آذرلی که در بهار ۶۷ آزاد شده است، شاهد آزادی مهین بوده و نزد او رفته و آدرس منزلش را به همراه گردنبندی که از هسته خرما درست کرده بود، به رسم یادگاری به او می‌دهد و مهین با یادگاری او از زندان خارج می‌شود.[26]

خانم آذرلی مدعی می‌شود که در سه سال اول زندان، ملاقاتی با هیچ یک از افراد خانواده‌اش نداشته است. وقتی کمی پیش از‌ آزادی از زندان برادرش برای اولین بار به ملاقات او می‌آید، در پاسخ به سؤال کتایون آذرلی که چرا تا کنون به ملاقاتم نیامده بودی، می‌گوید:

تاکنون نامه‌ای از سوی ارگان‌های دولتی جهت بودن من در زندان دریافت نکرده بودند.[27]

آیا خانواده‌ای که شاهد دستگیری‌ دخترشان بوده است، سال‌ها منتظر می‌ماند که از سوی ارگان‌های دولتی جهت بودن او در زندان نامه دریافت کند؟ آیا ارگان‌های دولتی چنین کاری می‌کنند؟

خانم آذرلی می‌نویسد که در هفت مهرماه ۶۳ دستگیر شده‌است [28] و این‌که:

خروج من از زندان برایم همان‌قدر غیرمنتظره و ناباورانه بود که ورودم به داخل آن... همان‌خانه‌ای که من آن را چهارسال پیش ترک کرده بودم....در طول مسیر با برادرم گفت‌وگویی نداشتم. گذشت این چهارسال...[29]

من چهار سال در زندان به سر بردم...[30]

خانم آذرلی که پیش از پایان یافتن "فصل گل‌ها" در سال ۶۷ آزاد شده‌ است[31]، بقیه‌ی ماجرا را که بسیار شنیدنی است، این‌گونه ادامه‌ می‌دهد: "اکنون یک ‌سالی می‌شد که از زندان خارج شده‌ بودم اما هنوز با تمام وجود خود را در زندان در می‌یافتم... "[32]

او در حالی که در سال ۶۷ و کمی پیش از آزادی تلاش کرده بود برای اولین بار با دست چپ نقاشی بکشد، دارای چنان پیشرفتی در کار می‌شود که نقاشی‌هایش مورد توجه قرار گرفته و در نمایشگاهی که در سال ۶۸ ترتیب یافته با استقبال مردم روبه‌رو می‌شود. کتایون آذرلی  در باره‌ی بازدیدکنندگان می‌نویسد:

در روز اول نمایشگاه، بازدیدکنندگان بسیار زیاد بود من همچنان که در کنار مسئول نمایشگاه قرار داشتم، به مردمی می‌اندیشیدم که برای دیدن تابلوهایم آمده بودند. همان روز توانستم چندین تابلوی خود را به فروش برسانم.[33]

از طرف آقای آشوری مسئول نمایشگاه به کار در آتلیه‌اش دعوت می‌شود. به رئیس نمایشگاه از طرف وزارت ارشاد اسلامی ابلاغ شده بود:

هرگونه مصاحبه‌ی تلویزیونی یا رادیویی و مطبوعاتی را برایم ممنوع کرده‌اند.[34]

روزی آقای آشوری به من پیشنهاد داد تا موضوعی را برای ساختن یک فیلم و نوشتن یک سناریو در نظر بگیرم. بطور کلی من کار نقاشی و یا سینما را با بهره ‌گیری از کتاب‌های آموزشی و بعدها در محل کارم عملاً با زوایای دوربین و کار با آن آشنا شدم و آن را فرا گرفتم... پس از گذشت دو سال و اندی، حالا دید بهتری به آینده و زندگی پیدا کرده بودم...

هفت ماه و نیم ساخت فیلم به درازا کشید و در پاییز همان سال به انتها رسید و در آذرماه سال ۶۷ در جشنواره‌ی سینمای جوان به نمایش گذاشته شد...[35]

ایشان در سال ۶۷ از زندان آزاد شده‌اند. دو سال و نیم طول می‌کشد تا خود را بازیابند. به لحاظ تجربی سینما را می‌آموزند و کار با زوایای دوربین را نیز در محل کارشان که از سال ۶۸ در آن‌جا مشغول به کار شده‌اند، یاد می‌گیرند. ساخت فیلم‌شان هفت ماه و نیم طول می‌کشد. پس به‌طور منطقی باید در سال ۷۰ باشیم. ولی فیلم او در جشنواره‌‌ی "سینمای جوان" در آذرماه ۶۷ شرکت می‌کند! او حاضر نمی‌شود جایزه‌‌اش را از دست "حسن خامنه‌ای" برادر سیدعلی خامنه‌ای رهبر رژیم بگیرد! و داستانی در این باره‌ خلق می‌کند شنیدنی:

تماشاگران و حضار در جمع با گفتن این جمله که رو به خامنه‌ای داشتم: "استدعا می‌کنم جایزه را به انجمن سینمای جوان تقدیم کنید" فریاد شادی و شور بسیاری را سردادند و در یک لحظه بسیاری از آن‌ها از جایگاه خود برخاستند و نمی‌دانم که بعد چه شد که تمام سکو پر از گل‌هایی شد که به سویم پرتاب می‌شد. تا آن‌جا که در توانم بود گل‌ها را از روی سکو جمع کردم و در میان شور و ولوله‌ی مردم از سکو پایین آمدم و به سوی جایگاه خود رفتم. پس از یک ماه از این شب، فیلم مورد نظر به سوی جشنواره‌های بین‌المللی ارسال شد این ارسال از سوی انجمن سینمای جوان صورت گرفت و من به علت این‌که زن بودم و ازدواج نکرده بودم نمی‌توانستم بنا به قوانین اجتماع به همراه این فیلم به خارج از کشور بروم. برایم مضحک بود! فیلم من بدون کوچکترین همراهی، بدون کارگردان و فیلمبردار و سناریست، می‌بایست به سوی جشنواره‌های بین‌المللی می‌رفت...[36]

ظاهراً تماشاگران و حضار، از قبل نسبت به اقدام قهرمانانه‌ی او مطلع بوده و گل‌هایی را برای استقبال از عمل قهرمانانه‌ی وی تدارک دیده بودند! او مطلع نیست که فیلم‌های جشنواره‌ها را وزارت ارشاد، مافیای "بنیاد فارابی" و نهادهای وابسته به رژیم، به جشنواره‌ها می‌فرستند نه انجمن "سینمای جوان"! او مطلع نیست که این زن شوهردار است که نیاز به اجازه‌ی همسر برای خروج از کشور دارد و نه دختر بالغی که بیش از ۱۸ سال سن دارد! لااقل می‌گفت به خاطر سابقه‌ی سیاسی‌ای که داشتم اجازه‌ی خروج از کشور نگرفتم تا داستان کمی واقعی‌ جلوه کند! او بدون کوچکترین احساس شرمی، می‌‌نویسد فیلم "آرزو" که ساخته‌ی وی بود در جشنواره‌ی بین‌المللی مقام اول را به دست آورد. ولی نامی از جشنواره نمی‌برد که چه بود و کجا.[37]

او برای رژیم آنقدر شخص "خطرناک"ی بوده که مأموران امنیتی به رئیس نمایشگاه رسماً ابلاغ می‌کنند که وی حق برگزاری مصاحبه‌ی رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی ندارد. ولی معلوم نیست چگونه اجازه‌ی برگزاری نمایشگاه را دریافت کرده و یا چگونه فیلم او به جشنواره‌ی بین‌المللی راه یافته‌ و برنده‌ی جایزه‌‌ی اول نیز شده است؟![38]

خانم کتایون آذرلی بارها از جمله در صفحه‌های ۱۱۱،۲۷،۲۹،۴۱ کتاب آورده است که به هنگام دستگیری هفده ساله بوده است. ایشان همچنین نوشته‌اند که در مراحل بازجویی او را با فردی به نام هایده که هفت سال از او بزرگتر است روبه‌رو می‌کنند: "او هایده بود. دوستی که از دوران تحصیلی او را می‌شناختم... " [39] آیا ممکن است دو نفر که هفت سال تفاوت سنی دارند، در هیچ یک از مقاطع تحصیلی به جز دوران دانشگاه هم کلاس و یا دوست تحصیلی بوده باشند؟ در صفحه‌ی ۱۸ نوشته است: "هر روز که از محل کار خود و یا قبل از آن از دانشگاه باز می‌گشتم... " دانشگاه رفتن وی قبل از زمان شاغل شدنش است. در صفحه‌ی ۳۰۷ می‌نویسد: "روزی تصمیم گرفتم به سوی دوستان و همدوره‌ای‌های خود در دانشگاه بروم" (این موضوع پس از آزادی از زندان رخ می‌دهد) این چند روایت خانم آذرلی را کنار هم بگذاریم:

او در سن هفده سالگی در هفت مهرماه ۶۳ نه در دانشگاه‌ و یا هنگام عزیمت از دانشگاه، که پس از عزیمت از محل کار به خانه دستگیر می‌شود! در جریان جلسه‌های متعدد بازجویی هیچ پرسشی از دانشگاه و فعالیت‌های او در دانشگاه نمی‌شود. به گونه‌ای از هایده صحبت می‌کند که دوران تحصیلی‌اش به سر رسیده است. تصدیق می‌کند که فعلاً دانشگاه نمی‌رود و قبل از این که به سر کار برود به دانشگاه می‌رفته‌ است. پس دوران تحصیل او در دانشگاه باید قبل از سال ۵۹ باشد؛ چرا که دانشگاه از سال ۵۹ تا ۶۲ به خاطر "انقلاب فرهنگی" بسته بود.

دختری ۱۷ ساله در سال ۶۳ در چه سالی قبل از ۵۹ می‌توانسته به دانشگاه راه یافته باشد که تحصیل را نیز تمام کرده و یا ناتمام گذاشته باشد؟ آن موقع چند ساله بوده است؟! آیا او در سال ۵۸، یعنی در ۱۲ سالگی به دانشگاه رفته ‌‌است؟ تازه این در حالی است که تحصیلاتش را نیمه تمام گذاشته باشد که صحبتی از آن نمی‌کند وگرنه معلوم نیست او در چند سالگی به دانشگاه رفته است. ظاهراً ایشان در همه‌ی زمینه‌ها نابغه بوده‌اند! چرا که در جایی هم می‌گوید که هفت سال در دوران کودکی در زادگاهش گوینده و دوبلور برنامه‌های کودکان و نوجوانان بوده است. اما زادگاهش معلوم نیست.

پاسداران از او می‌پرسند: ترکی؟ می‌گوید: بله! دوباره می‌پرسند: "ترک آذربایجان یا تبریز"؟ و او می‌گوید: ترک آذربایجان.[40] آیا تاکنون کسی در ایران مشابه چنین گفت‌وگویی را شنیده است که از ترکی بپرسند: "اهل تبریزی یا آذربایجان"؟! آن‌هم بیست ‌سال پیش و قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؟

کتایون آذرلی همچنین نوشته‌ است که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته‌ است و بازجوی مربوطه ابتدا خودش به او تجاوز کرده و سپس با استعمال یک چوب عمل تجاوز را تکرار می‌کند و سرانجام موهای بلند ایشان را که تا پایین پایش بوده، بریده و روی زمین می‌ریزد. او شرح می‌دهد چگونه یک بار نیز موفق می‌شود بازجویی را که قصد تجاوز به او داشته، با ضربه‌ای که به بیضه‌اش وارد می‌کند، از کرده‌اش پشیمان ‌کند. کتایون آذرلی بعد از آزادی از زندان و پس از ازدواج و داشتن یک دختر سه سال و نیمه و هنگامی که شش ماهه حامله بوده، دوباره به خاطر برپایی جلسه‌ی "شب‌های شعر فروغ" مورد حمله‌ی پاسداران قرار می‌گیرد. او می‌نویسد که "خانه‌ام پر شده بود از مأموران دولتی که اتاق کارم را جستجو می‌‌کردند."[41] او توضیح می‌دهد که پس از مدتی "مأموران به دستور سرگروه خود خانه را ترک کرده و در بیرون از منزل به انتظار ماندند."[42] سرگروه که خانه را خالی می‌بیند، قصد تجاوز به او را که شش ماهه باردار است، می‌‌کند. کتایون آذرلی با دندان گوشت تن او را کنده و فرار می‌کند.[43] کتایون آذرلی توضیحی نمی‌دهد که چگونه آن‌همه پاسدار راضی می‌شوند خانه را ترک کرده و در پاترول منتظر بنشینند تا سرگروه کارش را انجام دهد؟ اگر نیروهای "مکتبی" باشند که چنین اجازه‌ای به سرگروه نمی‌دهند، اگر اوباش پاسدار باشند که حاضر نمی‌شوند او به تنهایی این کار را انجام دهد.

با طرح داستان‌های خیالی و گاه مبتذل، کتایون آذرلی رنج و عذابی را که بر زندانی سیاسی زن ایرانی رفته، به سخره گرفته ‌است. کتایون آذرلی در ماه نهم بارداری از زندان دوباره آزاد می‌شود. ممنوع‌الخروج نمی‌شود و علی‌رغم این که چند روز بیشتر به زایمانش باقی نمانده، با هواپیما از کشور خارج می‌شود. در کشور ترکیه نیز به سرعت کارهایش چفت و جور شده و در قایقی که پناهندگان را به اروپا می‌رساند، وضع حمل‌ می‌کند! موضوع بالا از دو حال خارج نیست. یا کیسی ساخته و پرداخته شده برای اخذ مجوز پناهندگی در کشورهای اروپایی است و یا پایان بخش سناریوی فیلم هندی مورد نظر. متأسفانه بعضی از افراد، گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی "چپ"، بدون لحظه‌ای اندیشه و تعمق در گفته‌های کتایون آذرلی، از کتاب او پشتیبانی کرده و خواندن آن را به دیگران تبلیِغ و توصیه می‌کنند! همچنین برای او مراسم سخنرانی ترتیب می‌دهند و به مصاحبه‌‌ی رادیویی با او می‌پردازند.

 

 

 



[1]  مصلوب، کتایون آذرلی، صفحه‌ی ۱۵و ۱۶.

[2]  پیشین، صفحه‌ی ۴۸.

[3]  پیشین، صفحه‌ی ۴۹.

[4]  پیشین، صفحه‌ی ۴۲.

[5]  پیشین، صفحه‌های ۸۴-۸۵.

[6]  پیشین، صفحه‌های ۷۲-۷۳.

[7]   پیشین، صفحه‌ی ۳۲تا ۳۷

[8]  پیشین، صفحه‌های ۱۰۵-۱۰۷.

[9]  پیشین، صفحه‌ی ۹۱.

[10]  پس از آن‌که اشرف دهقانی وجود هرگونه تشکیلات چریک‌های فدایی خلق در استان خراسان و دستگیری‌ اعضای آن را تکذیب کرد، کتایون آذرلی در مصاحبه با رادیو برابری در اول مهر ۱۳۸۴ خود و هایده را هوادار سازمان "اقلیت" معرفی کرد و مدعی شد که در ارتباط با این سازمان به زندان افتاده اند!

[11] مصلوب، کتایون آذرلی، صفحه‌ی ۱۰۸.

[12]  پیشین، صفحه‌ی ۲۵.

[13]  پیشین، صفحه‌ی ۷۰.

[14]  پیشین، صفحه‌ی ۲۹۲.

[15]  پیشین، صفحه‌های ۱۷۴-۱۷۷.

[16]  پیشین، صفحه‌ی ۲۱۳.

[17]  پیشین، صفحه‌های ۲۲۹-۲۳۰.

[18]  پیشین، صفحه‌ی ۲۲۶.

[19]  پیشین، صفحه‌ی ۲۳۸.

[20]  پیشین، صفحه‌ی ۲۳۹.

[21]  پیشین، صفحه‌ی ۲۴۰.

[22]  پیشین، صفحه‌ی ۲۱۸.

[23]  پیشین، صفحه‌ی ۲۸۴.

[24]  پیشین، صفحه‌های ۱۶۶-۱۷۲.

[25]  پیشین، صفحه‌ی ۲۷۹.

[26]  پیشین، صفحه‌ی ۲۸۳.

[27]  پیشین، صفحه‌ی ۲۸۹.

[28]  پیشین، صفحه‌ی ۸.

[29]  پیشین، صفحه‌ی ۲۹۹.

[30]  پیشین، صفحه‌ی ۳۱۵.

[31]  پیشین، صفحه‌ی ۲۹۶.

[32]  پیشین، صفحه‌ی ۳۱۲.

[33]  پیشین، صفحه‌ی ۳۱۵.

[34]  پیشین، صفحه‌ی ۳۱۵.

[35]  پیشین، صفحه‌های ۳۲۹-۳۳.

[36]  پیشین، صفحه‌ی ۳۳۲.

[37]  پیشین صفحه‌ی ۳۳۴.

[38]  کتایون آذرلی بعداً در مصاحبه با رادیو برابری در ۱ مهرماه ۱۳۸۴ برای پوشاندن این تناقضات مدعی شد در هفت مهر ۶۳ دستگیر و در ۱۴ تیرماه ۶۶ آزاد شده است. با این حساب مشکل جدیدی رخ می‌نماید. او که بارها در کتاب مطرح می‌کند ۴ سال زندان بوده در این‌جا مشخص می‌شود که دو سال و نه ماه زندان بوده‌‌ است و در تابستان آزاد شده‌ است و نه در فصل گل‌ها.

[39]  پیشین، صفحه‌ی ۴۶.

[40]  پیشین، صفحه‌ی ۱۲۰.

[41]  پیشین، صفحه‌ی ۳۵۲.

[42]  پیشین، صفحه‌ی ۳۵۲.

[43]  پیشین، صفحه‌ی ۳۵۵.

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*ساختار اطلاعاتی و امنیتی سپاه پاسداران [2022 Jun] 
*نقش امیدوار رضایی در لاپوشانی راز مرگ سعید امامی  [2022 Jun] 
*پزشکانی که به دست "جوخه‌های امنیتی" حذف شدند [2022 Jun] 
*پرونده‌سازی برای "عنکبوت مقدس" در متن فاجعه متروپل [2022 May] 
* همکاری مسعود رجوی و دستگاه امنیتی رژیم علیه پرونده حمید نوری عامل کشتار ۶۷ [2022 May] 
*چرا پرونده حمید نوری در خارج از سوئد کلید خورد؟ [2022 May] 
*در ایران بالایی ها هم دیگر نمی توانند حکومت کنند و این سرآغاز انقلاب است [2022 May] 
*اعدام فرخ‌رو پارسا؛ ضديت با سلطنت پهلوی يا زن‌ستيزی آگاهانه؟ [2022 May] 
*کیفرخواست حمید نوری در آینه انتقادها [2022 Mar] 
*محمدی‌ ری‌شهری طراح کشتار سال ۶۷ [2022 Mar] 
*مورس چیست و در زندان چگونه مورس می‌زنند  [2022 Feb] 
*صداهایی از حمید نوری چند ساعت قبل از سوار شدن به هواپیما دارم [2022 Feb] 
*جعل پردازی و سناريو سازی امنيتی نمونه شاخصی از همياری برخی مخالفان  [2022 Feb] 
*علی هاشمی از تأسیسات زندان بیرجند تا ریاست اوین  [2022 Jan] 
*رضا سیف‌اللهی، از دانشگاه و حوزه تا فرماندهی امنیتی و نظامی [2022 Jan] 
*محاکمه حميد نوری؛ دور جديد تبلیغات جمهوری اسلامی  [2022 Jan] 
*از گلزاده غفوری تا محمدعلی زم: جمهوری اسلامی و لباس روحانیت  [2021 Dec] 
*سکان بهداشت و درمان و آموزش کشور در دست چه کسانی است؟ − نمونهٴ سرپرست دانشگاه علوم پزشکی تهران [2021 Nov] 
*سهمیه جدید سپاه قدس در آموزش عالی [2021 Oct] 
*مرگ حاج داوود رحمانی؛ رئیس و شکنجه‌گر زندان قزلحصار [2021 Oct] 
*سردار نجات، یکی از مسئولان سرکوب جنبش‌های اجتماعی و «نجات» نظام را بهتر بشناسیم [2021 Oct] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2021 Oct] 
*سپاه پاسداران؛ از دخالت در انتخابات سازمان نظام پزشکی تا تسلط بر آن [2021 Oct] 
*نگاهی به پرونده اعمال محسن رضایی، به مناسبت منصب جدیدش  [2021 Sep] 
*فاجعه کشتار ۶۷ و «گل‌های داوودی» [2021 Sep] 
*یک چهره‌‌ امنیتی و سرکوبگر، دبیر تازه مجمع تشخیص مصلحت نظام [2021 Sep] 
*در جستجوی عدالت از استکهلم تا استانبول  [2021 Sep] 
*کرونا جان احمد زرگر، قاضی «ناقض حقوق بشر» را گرفت [2021 Sep] 
*دادگاه حمید نوری سیاست مماشات اتحادیه اروپا را هدف قرار داده است [2021 Aug] 
*چگونه نظام پزشکی در ایران به سازمانی حکومتی بدل شد [2021 Jul] 
*میراث رئیسی؛ نابودی استقلال کانون وکلا  [2021 Jul] 
*اژه‌ای در رأس قوه قضائیه؛ خامنه‌ای شمشیر را از رو می‌بندد  [2021 Jul] 
*تشکیل پرونده بین‌المللی برای رئیسی؛ بدیلی عملی برای راهکار غیرعملی عفو بین‌الملل [2021 Jun] 
*نقش ابراهیم رئیسی در دوره انتقالی دادستانی تهران از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۵ [2021 Jun] 
*مدارک تحصیلی جعلی در نظام اسلامی؛ رئیسی تازه‌ترین مورد  [2021 Jun] 
*از بازجویی و شکنجه‌گری در اوین تا حقوقدانی در شورای نگهبان  [2021 May] 
*مسعود رجوی عاقد پیوند نامبارک علی سرابی و فریدون ژورک (بخش یک) [2021 May] 
*واکسن کرونا و راهپیمایی اربعین  [2021 May] 
*ابراهیم رئیسی؛ از گورستان خاوران تا خیابان پاستور [2021 May] 
*مردد بین پوشیدن لباس روحانیت و شخصی [2021 May] 
*از «اکتبر سرخ» و «پرولتاریا» تا ا‌م‌القرا اسلام و «معصوم». [2021 May] 
*افزایش خودکشی و اعتیاد در میان انترن‌ها و رزیدنت‌ها در ایران [2021 May] 
*انستیتو پاستور، همه‌گیری کرونا و واکسن ایرانی [2021 May] 
*ردپای اهمیت استراتژیک یمن برای جمهوری اسلامی در فایل صوتی ظریف  [2021 Apr] 
*مشکلات نظام پرستاری در ایران [2021 Apr] 
*سیر انحطاط و رذالت – نمونه احمد میراحسان [2021 Apr] 
*شگردهای اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی در زمینه انتشار اسناد جعلی [2021 Apr] 
*تعیین تاریخ محاکمه حمید نوری؛ دادگاهی بی‌سابقه در سوئد  [2021 Mar] 
*توطئه‌ی فرقه‌ی رجوی علیه ایرج مصداقی و دادگاه حمید نوری [2021 Mar] 
*شورای نگهبان، دستگاه قضایی و روابط انگلیسی [2021 Mar] 
*آزمون آزموده؛ چرا اروپا در برابر اقدامات تروریستی ایران قاطع نیست؟  [2021 Feb] 
*«مجاهد پرکینه» دست به دامان سیاستمدار نژادپرست «آمریکایی» [2021 Jan] 
*فرمان کرونایی خامنه‌ای و قبله درمانی نزدیکان رهبر [2021 Jan] 
*اصلاح‌طلب دست‌ساز چگونه از خود دفاع می‌کند؟ [2021 Jan] 
*یکی از شخصیت‌های «اصلاح‌طلبیِ»عامل سازمان اطلاعات سپاه و بیت رهبری: محمد زارع گشتی فومنی [2021 Jan] 
*بحران کرونا در ایران؛ واکسن داخلی یا خارجی؟ [2020 Dec] 
*من و شما و روح‌الله زم [2020 Dec] 
*ممنوعیت پیوند اندام ایرانیان به اتباع خارجی  [2020 Dec] 
*آیا موساد اردشیر حسین‌پور، دانشمند هسته‌ای را ترور کرده است؟ [2020 Dec] 
*آخرین قدم‌ها برای نابودی استقلال کانون وکلا  [2020 Dec] 
*آزادی پژوهشگر استرالیایی در چارچوب «سیاست گروگانگیری که بخشی از سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی است» صورت گرفته [2020 Nov] 
*اتهام بمبگذاری ایران در تایلند؛ آزادی تروریست‌ها به چه قیمت؟  [2020 Nov] 
*مرگ بیماران و آسیب‌های جانی ناشی از سوءمدیریت و فساد سیستم بهداشتی [2020 Nov] 
*داروهای بی‌کیفیت ایرانی و رنج بیماران  [2020 Nov] 
*انتقال محمد مقیسه، یکی از جنایتکاران علیه بشریت به دیوان عالی کشور [2020 Nov] 
*در سالگرد دستگیری حمید نوری جنبش دادخواهی فرصت یک دادخواهی دیگر را از دست داد [2020 Nov] 
*کرونا جان یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ را گرفت [2020 Oct] 
*محمدجعفر محلاتی، منکر اعدام‌های ۶۷، «استاد صلح» دانشگاه آمریکایی  [2020 Oct] 
*محمدعلی پورمختار: پاسدار، وکیل، نماینده مجلس و متهم به فساد  [2020 Oct] 
*گزارش عفو‌ بین‌الملل و اشتباهات و کمبودهای بیانیه خانواده‌های قتل‌عام شدگان [2020 Oct] 
*ماجرای رستوان کلاب ایبریا در تفلیس و تصحیح خطایم در مورد هلدینگ بین‌المللی آدونیس [2020 Oct] 
*امیرعباس سهراب‌بیگ از معاونت دستگاه قضایی تا کلاب‌داری در گرجستان [2020 Sep] 
*«صداهای یک کشتار جمعی» راه دادخواهی را به مجامع بین‌المللی باز می‌کند [2020 Sep] 
*قدرت و فقاهت – نمونه یوسف صانعی [2020 Sep] 
*چتر حمایتی کانادا و اروپا بر سر عاملان پرونده هسته‌ای ایران ؟ [2020 Sep] 
* روح‌الله حسینیان و کارنامه‌ای سراسر جنایت  [2020 Aug] 
*وکلای کار چاق‌کن در دستگاه قضایی ولایی [2020 Aug] 
*فریب قدرت‌نمایی پوشالی دستگاه امنیتی با دستگیری جمشید شارمهد را نخورید [2020 Aug] 
*دبیر دریابیگی بلوردی، وکیل همدست جانیان در پرونده زم و متهمان جنبش آبان  [2020 Jul] 
*نگاه دستگاه قضایی نظام ولایی به امر وکالت و کانون وکلا  [2020 Jul] 
*وکیلان همدست با نظام شکنجه: مورد گودرز افتخارجهرمی [2020 Jun] 
*مرگ مرجان و تبلیغات گوبلزی فرقه رجوی [2020 Jun] 
*وابستگان فرقه رجوی و دستگاه امنیتی و سلیمانی «کودک کش» [2020 Jun] 
*وکیلان همدست با نظام شکنجه: مورد سیدرضا زواره‌ای  [2020 Jun] 
*دادستان کل آلمان و دادستان ایالت نیدرزاکسن: قاضی منصوری باید در آلمان مورد تعقیب قضایی قرار گیرد [2020 Jun] 
*نمونه‌ای ديگر از همکاری دستگاه امنیتی نظام اسلامی با فرقه رجوی: جعل نامه و سند [2020 Jun] 
*وکیلان همدست با نظام شکنجه: مورد ابوالقاسم ستاریان  [2020 Jun] 
*بیل‌ریچاردسون مواجب‌بگیر فرقه‌رجوی و کارچاق‌کن جواد ظریف و نظام اسلامی  [2020 Jun] 
*دسته گل وزیر اطلاعات دولت روحانی به مسعود رجوی  [2020 May] 
*سکوت اصلاح طلبان در ارتباط با دستگیری حمید نوری و موضع خامنه‌ای درباره‌ی کشتار ۶۷ [2020 May] 
*پاندمی کرونا و موفقیت‌های ادعایی سپاه و بسیج و نیروهای نظامی [2020 May] 
*فساد و سپا‌هی‌گری در شرکت‌های تجهیزات پزشکی و پخش دارو  [2020 May] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2020 Apr] 
*مافیای دارو و پدرخوانده‌هایش  [2020 Apr] 
*سرنوشت عبرت‌انگیز دو زن، فیروزه بنی‌صدر و مریم رجوی [2020 Apr] 
*خشم و کینه‌ی رجوی از چیست و چرا بهتان می‌زند؟  [2020 Mar] 
*سرگذشت مادر عالمه و فرار مسعود رجوی از عراق [2020 Mar] 
*اپیدمی کرونا، تحریم دارو و «ایمنی گله‌ای»  [2020 Mar] 
*رقابت رجوی و خامنه‌ای بر سر فتوای دفن مردگان [2020 Mar] 
*در برابر رژیم هیچ‌ افق روشنی قرار ندارد [2020 Mar] 
*درگذشت یک جنایتکار (دکتر حبیب‌‌‌آلله پیروی) در اثر کرونا [2020 Mar] 
*تشدید جنون رجوی  [2020 Mar] 
*طنز یا تراژدی!‌ فتوای دفن مردگان مسعود رجوی  [2020 Mar] 
*تصحیح و پوزش بابت اشتباهم راجع به شهرام منافی  [2020 Mar] 
*نقش قاسم سلیمانی و ظریف در جراحی بشار اسد و پیامدهای آن [2020 Feb] 
*در نظام ولایی کدام پزشکان «گُم» می‌شوند و چه کسانی بالا می‌روند؟ [2020 Jan] 
*بیل ریچاردسون از مجیزگویی برای مریم رجوی تا معامله با جواد ظریف [2020 Jan] 
*همگونی و همسانی شعارها و مطالبات در دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ [2020 Jan] 
*عفونت دندانپزشکی ولایی [2019 Dec] 
*خوی ولایی در عرصه پزشکی و شکستن سوگند بقراط [2019 Dec] 
*همکاری مسعود رجوی و دستگاه امنیتی رژیم علیه پرونده حمید نوری عامل کشتار ۶۷ [2019 Dec] 
*از نوابغ رانتی در عرصه پزشکی پروژه‌ ولاییِ خودی‌سازی در عرصه پزشکی (۳)  [2019 Nov] 
*اطلاعیه مهم [2019 Nov] 
*شکل‌های امتیازدهی به خودی‌ها برای تولید پزشک ولایی  [2019 Nov] 
*جزئیاتی جدید از دستگیری دادیار سابق قوه قضاییه در سوئد  [2019 Nov] 
*اینک صدای قتل‌عام‌شدگان [2019 Nov] 
*عملیات موفقیت آمیز «دادخواهی ۶۷»  [2019 Nov] 
*تاریخچه تصرف عرصه پزشکی کشور توسط دستگاه ولایی [2019 Nov] 
*چند نابغه و عصاره فضائل نظام ولایی  [2019 Oct] 
*حتی همسر جنتی هم هیچگاه از محل دفن فرزند سیاسی‌اش آگاه نشد  [2019 Oct] 
*اپیدمی ایدز و زگیل تناسلی و نقش نظام اسلامی در آن  [2019 Oct] 
*حکومت داعش در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی ایران [2019 Sep] 
*مشارکت گروهی از پزشکان و کادرهای پزشکی سرسپرده در جنایت  [2019 Aug] 
*سرانجامِ «ابن‌سینا»ی حوزه علمیه قم و عضو شورای خبرگان طب اسلامی  [2019 Aug] 
*چرا نظام ولایی نام کشتی گریس ۱ را به آدریان دریا تغییر داد؟ ‏ [2019 Aug] 
*«جهاد علمی» وابستگان نظام ولایی [2019 Aug] 
*من و متهمان ترور‌های هسته‌ای/ نگاهی به گزارش بی بی سی  [2019 Aug] 
*دروغ‌، دروغ و دروغ: وقتی حقیقتِ یک جنایت را وارونه می‌سازند [2019 Jul] 
*مرتضی اشراقی، عضو هیأت کشتار ۶۷، در کسوت وکیل [2019 Jul] 
*پرونده‌ی نفتی: وکیل متهم و شاکی و قاضی، همدست یکدیگر [2019 Jul] 
*وکیل شرکت نفت در پرونده‌ی بابک زنجانی کیست؟‌  [2019 Jun] 
*ایرج مصداقی: جنبش سبز نقطه پایان اصلاحات در ایران بود  [2019 Jun] 
*روح‌الله حسینیان، جنایتکاری در لباس وکیل مدافع [2019 Jun] 
*صادرکنندگان هزاران حکم «اعدام» در مقام وکالت [2019 May] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»  [2019 May] 
*چهل و چهار سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2019 May] 
*در تبریز: جمعی از جانیان در لباس وکالت  [2019 May] 
*«حاج غفور» از قتل قاسملو تا درگیر شدن با علی دایی  [2019 May] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین  [2019 Apr] 
*جانیان و عاملان کشتار ۶۷: ارتقای مقام در دستگاه قضایی [2019 Apr] 
*جعلیات «ایران بریفینگ» و چهره‌های گوناگون امیرفرشاد ابراهیمی بازیچه‌ی دستگاه امنیتی [2019 Apr] 
*غلامحسین مستقیمی ‌‌تهرانی – سرنوشت یک تروریست ولایی [2019 Apr] 
*شادی صدر از «فمینیست آخوندزاده» تا افشاگر «چهره جنایت» [2019 Apr] 
*وقتی دانشجوی حقوق شکنجه‌گر می‌شود  [2019 Mar] 
*من و حسین شریتعمداری و «رادیو منحرفان جنسی» و سفر با گذرنامه‌ی عادی جمهوری اسلامی به هر نقطه دنیا [2019 Mar] 
*حاج داوود رحمانی: معرف کامل نظام زندان‌ها در حکومت ولایی [2019 Mar] 
*عکس جدید «میرطاهر» در حال غرس نهال در بیت رهبری و «فاضلاب»‌های امنیتی رژیم [2019 Mar] 
*اراذل و اوباش در خدمت نظام سرکوب  [2019 Mar] 
*چگونگی ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ و کشته شدن موسی خیابانی [2019 Feb] 
*احمدرضا کریمی «تواب دو نظام» و همکار دو دستگاه امنیتی [2019 Feb] 
*شادی امین و شادی صدر و مقوله‌ی «آیت‌الله» و «هیتلر» [2019 Feb] 
*محمد مهرآیین از جنایتکاران شاخص دهه‌ ۶۰ درگذشت [2019 Jan] 
*یکی دیگر از شخصیت‌های نظام شکنجه: “صبحی”، رئیس زندان گوهردشت  [2019 Jan] 
*سرهنگ مهدی مناجاتی دشمن کارلوس کی‌روش، دوست چه کسانی است؟  [2019 Jan] 
*دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده: نقش‌آفرینی در سیاه‌ترین روزهای اوین [2019 Jan] 
* «در اوین به کابل شکنجه می‌گفتند قانون اساسی»  [2019 Jan] 
*یک جلوه شاخص درهم‌آمیزی دروغ و بهره‌کشی و خشونت: اسدالله بادامچیان و تبارش [2019 Jan] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2018 Dec] 
*هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، حزب زندانبانان و رانت‌خواران [2018 Dec] 
*شادی‌صدر و شادی امین و «ملاخور» کردن تلاش‌های دیگران  [2018 Dec] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست/ پاسخی به ادعاهای میرحسین موسوی [2018 Sep] 
*تابستان ۶۷ و انتخابات ۹۶؛ چه کسی مسئول است؟ [2018 Sep] 
*مبانی ایدئولوژیک زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی ایران [2018 Sep] 
*«شکنجه به نام الله» Torture in the name of allah [2018 Sep] 
*پافشاری بر دادخواهی و تهدید آینده نظام  [2018 Sep] 
*سرگذشت غمبار اسیران ایرانی پیوسته به مجاهدین در عراق  [2018 Aug] 
*۴ دهه فراز و نشیب در روابط ایران و اسرائیل  [2018 Jul] 
*عباس امیرانتظام، یک پرونده نمادین [2018 Jul] 
*بهانه‌جویی آمریکا برای حمله‌‌ی نظامی؟ [2018 Jun] 
*همچنان می‌گویم ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت [2018 Jun] 
*برای ممانعت از تحریم و جنگ، در برابر نظام ولایی بایستیم [2018 Jun] 
*تیم ملی فوتبال ایران همچنان نماینده مردم ایران [2018 Jun] 
*سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رو در روی منافع ملی [2018 Jun] 
*تذکر: عکس پرویز یعقوبی در میان شهدای مجاهدین [2018 May] 
*فردی که در دسامبر ۲۰۱۵ در هلند کشته شد محمدرضا کلاهی عامل بمب‌گذاری در حزب جمهوری بوده است  [2018 May] 
*قدرت و فقاهت – نمونه یوسف صانعی  [2018 May] 
*همسر و فرزند سعید امامی می‌توانند به آمریکا بروند اما بسیاری از ایرانیان نه!  [2018 May] 
*چرا سیستم ناتوان از حل مسئله فساد سیستماتیک است؟ − نمونه ولی فقیه و نماینده‌اش در گیلان [2018 Apr] 
*جای خالی «قاضی حداد» در میان متهمان کهریزک [2018 Apr] 
*جایگاه روشن سعید مرتضوی در نظام، توضیح‌دهنده ابهام در جای کنونی او [2018 Apr] 
*«طب اسلامی» و خطری که جان مردم را تهدید می‌کند  [2018 Apr] 
* صادق خلخالی نماد «انقلاب اسلامی»  [2018 Feb] 
*این یکی هم رؤیای رهبری در سر دارد: محسن اراکی [2018 Feb] 
*اشغال سفارت آمریکا: سرگذشت گرو‌گان‌گیران  [2018 Jan] 
*دکتر مجید سمیعی و امیدوار رضایی پزشکان ویژه‌ی هاشمی شاهرودی [2018 Jan] 
*دکتر مجید سمیعی پزشک هاشمی‌شاهرودی حقه‌باز و کلاهبردار یا «ابر جراح» [2018 Jan] 
*در تجمعات اعتراضی شرکت کنیم یا نکنیم؟ چه شعاری انحرافی است؟ [2017 Dec] 
*جفنگیات مأموران امنیتی نظام تحت نام دشمن اسلام و نظام [2017 Dec] 
*کارنامه‌ی صادق لاریجانی و محک‌زدن ادعای احمدی‌نژاد [2017 Dec] 
*راه اندازی «زندان جدید» فرقه رجوی در اروپا [2017 Dec] 
*مکارم شیرازی حکم به «بیزاری» از جمهوری اسلامی می‌دهد!  [2017 Nov] 
*ادعای غیرواقعی «به‌رسمیت شناخته شدن قربانیان کشتار ۶۷ به عنوان ناپدیدشده قهری»  [2017 Nov] 
*دادخواهی در ایران: هنوز در ابتدای راه [2017 Nov] 
*محسن آرمین شکنجه‌گر دهه‌ی ۶۰ همچنان در باتلاق دروغ دست و پا می‌زند [2017 Nov] 
*انتری که لوطی‌‌اش نمرده است ( مهدی فلاحتی و روح‌الله زم) [2017 Oct] 
* داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰ [2017 Sep] 
*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهرودی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح! ایرج مصداقی در کنار احمدی‌نژاد در حال افتتاح کارخانه [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*کتایون آذرلی و کتاب «مصلوب» [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگارا با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]