از «گیسوبُران» تا «خاکبَرسران»؛ از استیصال فردی تا انفجارِ اجتماعیِ خشمِ خُفته یک ملت
حنیف حیدرنژاد
ریختن خاک بر سر در تاریخِ ما همیشه مربوط به حوزه خصوصی، مرگ عزیزان و عزاداری بوده است. اما وقتی فردی این کار را در برابر دوربین و در فضای عمومی انجام میدهد، معنای آن تغییر میکند. او دیگر فقط برای مصیبت شخصی خود عزاداری نمیکند؛ او دارد «مرگِ زندگی، کرامت و آرزوهایش» را به دست حکومت، علنی میکند. این کار یک بیانیه سیاسی بدون کلام است: «شما ما را به روز سیاه نشاندهاید و ما عزادار آبرو و زندگی خود هستیم.»
در فرهنگ ایرانی، «آبرو» و «حفظ ظاهر» اهمیت حیاتی دارد. وقتی یک شهروند عادی حاضر میشود خود را در بدترین و آشفتهترین حالت فیزیکی و روحی (با سر و وضع گلی و خاکی) جلوی دوربین نشان دهد، یعنی حکومت او را به نقطهای رسانده که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. فروریختن این مرز، نشانه خطرناکی برای یک سیستم سیاسی است؛ زیرا انسانی که فراتر از ترس و شرم ایستاده است، بیش از هر زمان دیگری پتانسیل خشم و انفجار دارد.
در نگاه اول ممکن است این رفتار برای عدهای تحقیرآمیز به نظر برسد یا در عده ای حس «ترحم» بر انگیزد، اما در واقع یک افشاگری شجاعانه و رسواکننده است. فرد با ریختن خاک بر سر خود، در واقع میگوید: «ببینید حکومت با یک شهروند چه کرده است!». اگرچه ظاهرِ ویدیو، تحقیرِ شهروند است، اما پیامِ ویدیو، سلب مشروعیت از حکومتی است که ادعای مدیریت جهان، عدالت و رفاه دارد، اما مردمش را به این نقطه از فلاکت و استیصال رسانده است.
خطاب به طرفداران «جامعه مدنی» باید گفت: این نوع اعتراض، محصول مستقیم انسداد سیاسی و سرکوب شدید است. وقتی جامعه راههای مدنی، تجمع، اعتصاب و اعتراض خیابانی را به دلیل هزینههای سنگینِ جانی و امنیتی بسته میبیند، خشم و نفرت خود را به درون کالبدِ نمادهای سُنتی میریزد. این خاک، نمادِ انباشتِ سالها بیعدالتی، تبعیض و ناکارآمدی حکومت است که حالا به شکل یک پرفورمنسِ (اجرای) دردناک و اعتراضی جلوهگر شده است.
این «پدیده» دو پیامد مستقیم و بلافصل دارد؛ یکی در ارتباط با مردم و جامعه و دیگری در ارتباط با حکومت:
- تغییر فاز از «غمزدگی شخصی» به «اعتراض ساختاری» و جهتگیری به سمت ریشه، بانی و مُسبب: مردم با این کار اعلام میکنند که ریشه درد در «تقدیر و سرنوشت» نیست، بلکه در «رهبری و حکمرانی» کشور است. برای ایرانیان، بهویژه در داخل کشور، این پیام تصویری حس تنهایی را در جامعه کاهش میدهد. فردِ بیننده متوجه میشود که استیصال او همگانی و فریادی از یک درد مشترک است. دردی که میتواند روح همبستگی اجتماعی در بزنگاه بعدی را از یک خشم فروخورده به انفجاری آتشفشانی بدل کند.
دیماه ۱۴۰۴ نشاندهنده تداوم زنجیره سرکوبهای خونین در حافظه جمعی جامعه است. تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده که سیستم به دلیل ماهیت ایدئولوژیک و تمامیتخواه خود، سیگنالهای بحران را به عنوان هشداری برای «سرنگونی» جدی میگیرد، اما حاضر به کنار کشیدن از قدرت و تحویل آن به مردم نیست. گزینه رژیم در ۴۷ سال گذشته انسداد کامل و تدارک برای ماشین سرکوب «هارتر، وحشیانهتر و خونریزتر» از گذشته بوده است؛ گزینهای که کاملاً با منطقِ رفتاری حکومت همخوانی دارد.
بخشی از بدنه رژیم -علیرغم همه امتیازهای مالی و خدماتی که دریافت کرده و هنوز هم دریافت میکند-، خود نیز درگیر همین فشارهای اقتصادی بوده و شاهد استیصال فردی-اجتماعی حاصل از این وضع بر خانواده و فامیلش است. درست در همینجا لازم میشود به وضعیت درونسیستمی نیروهای سرکوبگر (به ویژه بدنه فراجا و نیروهای کادر، سربازان و بدنه ارتش) اشاره کرد:
- درگیری بدنه با همین واقعیت اقتصادی: امتیازات حکومتی شاید لایههای بالای فرماندهی را سیر کند، اما سربازان و کادرهای جزء، مستأجر همین جامعه هستند، خریدار همین بازارند و خانوادههایشان زیر بار همین تورم کمر خم کردهاند. ویدیوهای اعتراضی نیروهای انتظامی در شبکههای اجتماعی نشان میدهد که دیوار ایدئولوژیکِ رژیم ترک خورده و دیگر نمیتواند با «شعار»، شکم نیروهایش را سیر کرده و آنها را راضی به ادامه «خدمت» کند.
- فلج شدن تدریجی ماشین سرکوب در میدان عمل: اراده رهبری و فرماندهان نظام برای سرکوب، تا زمانی کارساز است که دستِ روی ماشه نیروهای حاضر در خیابان، هنوز انگیزه و باور لازم را داشته باشد. اگر در رویارویی بعدی مردم و رژیم، بدنه سرکوب به این نتیجه برسد که شلیک به مردم یعنی شلیک به آینده فرزندان خودش، «توازن قوا» در صحنه خیابان به سرعت تغییر خواهد کرد. اینجاست که اراده رأس حکومت، در پیادهنظامِ بیانگیزهاش قفل خواهد شد.
رسانههای بزرگ و نیز رسانههای اجتماعی میتوانند فراتر از فقط پخش و بازنشر این ویدئوها، به پیامهای نهفته در این اعتراضات بپردازند و آن را از یک حرکت فرهنگی-اجتماعی خودجوشِ انفرادی، به یک اعتراض هدفمند و جهتدار تبدیل کنند و بهویژه بر بدنه ماشین سرکوب انگشت بگذارند تا زمینه ریزش آنها در روز موعد، قویتر شود.
- تولید محتوای مقایسهای: نشان دادن این واقعیت که حقوق و قدرت خرید یک مامور معمولی فراجا یا کادر ردهپایین و میانی ارتش یا یک سرباز ساده، با سرعت برق و باد زیر سایه تورم ذوب میشود، در حالی که آقازادهها و فرماندهان ارشد در رفاه کامل هستند.
- برجسته کردن ویدیوهای خودِ نیروهای نظامی- انتظامی: بازنشر وسیع شکواهای نیروهای انتظامی هم به جامعه امید میدهد که آنها نیز شاکی هستند و هم به دیگر همکارانشان شهامت میدهد که تنها نیستند و به اعتراض بپیوندند. اعتراضی که شیب آن می تواند در روز موعد مقابله نهایی، به پیوستن آنها به مردم منتهی شده یا حداقل منجر به آن شود که کنار کشیده و دست از سرکوب بردارند.
- ارسال پیام «تضمین آینده»: رسانهها باید این پیام رهبری انقلاب ملی شیر و خورشید را به بدنه ماشین سرکوب رژیم برسانند که در صورت عدم شلیک و پیوستن به مردم، جامعه آنها را به عنوان بخشی از خود خواهد پذیرفت و راه بازگشت باز است.
منبع:پژواک ایران
