مریم رجوی نیز می گوید: «یک جنگ خارجی نمیتواند این رژیم را سرنگون کند.»
همین سازمان مجاهدین که امروز مخالف جنگ خارجی و مخالف مداخله بشردوستانه است، نیرویی است که در زمان حضور در عراق، بارها با کمک ارتش صدام حسین عملیات نظامی انجام داده بود. آخرین عملیات این سازمان، موسوم به «فروغ جاویدان»، نیز با کمک و پشتیبانی ارتش عراق انجام شد.
رابطه این سازمان با دولت و ارتش عراق یکی از موضوعاتی بود که دادگاه حمید نوری در استکهلم نیز به آن پرداخت. برای روشن شدن کیفیت و ماهیت این همکاری، دادگاه به چند کارشناس مأموریت داده بود تا این موضوع را بررسی کنند و از آنان دعوت کرد تا در دادگاه شهادت دهند. در حکم پایانی دادگاه تجدیدنظر حمید نوری، در مورد رابطه سازمان مجاهدین و دولت و ارتش عراق، پرسشی مطرح و در پی آن، نظر دادگاه آورده شد:
«آیا رابطه سازمان مجاهدین با عراق بهگونهای بوده که بتوان ادعا کرد دولت عراق کنترل گستردهای بر مجاهدین خلق اعمال میکرده است؟
پاسخ: دادگاه با نتیجه دادگاه منطقهای موافق است که مجاهدین خلق در عملیات نظامی علیه ایران از خاک عراق در سال ۱۹۸۸ شرکت کرده و پایگاه نظامی مجاهدین خلق در عراق از حمایت و حفاظت [حکومت/دولت وقت] عراق بهره میبرد. دادگاه همچنین با دادگاه منطقه موافقت کرد که مجاهدین خلق از [حکومت وقت] عراق در قالب تجهیزات نظامی، کمک نظامی دریافت میکرده است. … دادگاه قبلا به این نتیجه رسیده بود که عراق چنان کنترل گستردهای بر مجاهدین خلق اعمال میکرده که از همین رو، مجاهدین خلق را بخشی از درگیری مسلحانه بینالمللی بین ایران و عراق میداند… دادگاه همچنین دریافت که تحقیقات قویا ثابت کرده است که ارتش عراق پشتیبانی عملیاتی ملموس، از جمله پشتیبانی هوایی و پشتیبانی لجستیکی، از مجاهدین خلق در طول پیشروی آنان به سمت قلمرو تحت کنترل ایران در جریان عملیات فروغ جاویدان ارایه کرده است.»
آمادگی سازمان مجاهدین برای همکاری با ارتش آمریکا
مخالفت سازمان مجاهدین با جنگ خارجی، فراتر از یک دروغ، نوعی فریبکاری آشکار است. مسئله این است که این سازمان از اینکه از سوی ایالات متحده و اسرائیل به بازی گرفته نشده، سرخورده و خشمگین است.
سیامک نادری، از اعضای سابق و جداشده این سازمان، در مورد همکاری رجوی با ارتش آمریکا مینویسد:
«سال ۱۳۹۲ در [کمپ] لیبرتی، رجوی برای اولینبار خود از رابطه با آمریکا و مذاکرات با مقامات نظامی وزارت دفاع و ارتش آمریکا برای سرنگونی رژیم سخن گفت و بخشی از مسائل پشتپرده را [اینچنین] مطرح کرد…
«آمریکاییها به ما گفتند: شما چه طرح و برنامهای برای سرنگونی رژیم ایران دارید؟ و از ما خواستند که طرح عملیاتی خود را به آنها بدهیم. ما نیز طرحی را که داشتیم، در اختیارشان گذاشتیم. یکبار هم جزئیات طرح را خواستند و در این باره با آنها مذاکره کردیم و در نشستها، طرح را با همین برادران، احمد واقف (مهدی براعی و…) جزءبهجزء به مقامات وزارت دفاع (پنتاگون) و ارتش آمریکا ارائه دادیم. ژنرال دیوید پترائوس (فرمانده کل نیروهای آمریکا در خاورمیانه، شرق آفریقا و آسیای مرکزی) موافق رابطه با ما برای سرنگونی رژیم بود. ما طرحمان را به پترائوس دادیم. ژنرال پترائوس و پنتاگون از ما حمایت میکردند و از طرح عملیاتی که برای سرنگونی آماده کرده و تحویل داده بودیم استقبال کردند و خواستار همکاری با ما بودند. اما پس از چند ماه، این طرح از سوی دولت آمریکا و وزارت خارجه، که جناح دیگر در دولت بودند، رد شد؛ زیرا دولت آمریکا موافق حملهی نظامی و سرنگونی رژیم نبود. »
ملاحظه میشود آنجا که بخشی از سیاستگذاران جنگی آمریکا حاضر هستند سازمان مجاهدین را به بازی بگیرند، این سازمان آماده هر نوع همکاری است؛ اما چند دهه بعد، ناگهان «ضد جنگ» میشود.
هم دولت اسرائیل و هم دولت ایالات متحده آمریکا بهخوبی میدانند که حدود ۲۰۰۰ نفر اعضای این سازمان در آلبانی عمدتا بالای ۶۰ سال سن دارند، از بیماریهای مختلف رنج میبرند و عملا به لحاظ جسمی فاقد توان لازم برای عملیات نظامی هستند.
آنها از نظر سیاسی نیز میدانند با نیرویی که پایگاهی در میان مردم ایران ندارد، نمیتوان ارتباطی علنی، پایدار و ثمربخش برقرار کرد. همین واقعیت منجر به بیتوجهی آنها به سازمان مجاهدین شده است. سازمان مجاهدین نیز وقتی میبیند در برنامهریزیهای آمریکا و اسرائیل جایی برای آن در نظر گرفته نشدهاست، ساز مخالفت با جنگ را به صدا درآورده تا بیعملی، ناتوانی و بیاقبالی خود را پردهپوشی کند.
