گزارش تکان‌دهنده نشریه آلمانی «دی‌تسایت» درباره سرنوشت یکی از کودکان مجاهدین که از خانواده جدا شده بود
حنیف حیدرنژاد

golmayrami.jpg
هفته‌نامه آلمانی «دیتسایت» در شماره ۴۴ مورخ ۲۸ اکتبر ۲۰۲۱ در یک گزارش تحقیقی مفصل به شرح زندگی امین گل مریمی پرداخته است. امین گل مریمی در سال ۱۹۸۵ برابر با ۱۳۶۴ در آبادان به دنیا آمده و دو برادر بزرگتر از خود نیز دارد. پدر و مادر او از هواداران سازمان مجاهدین بودند. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که این سازمان مورد هجوم جمهوری اسلامی قرار گرفت و برخی رهبران و اعضایش کشته و یا دستگیر و اعدام شدند و گروهی نیز به خارج از ایران فرار کردند، شماری از اعضا و هواداران این سازمان موفق می‌شوند پس از چند سال زندگی مخفی از ایران خارج شده و به عراق رفته و به سازمان مجاهدین خلق بپیوندند.
این گزارش بر سرنوشت کودکی به نام امین تمرکز دارد که تا شش هفت سالگی در قرارگاه «اشرف» مقر اصلی سازمان مجاهدین در عراق همچون صدها کودک دیگر با پدر و مادر خود زندگی می‌کرد. تا اینکه پس از حمله ارتش عراق به کویت در امرداد ۱۹۹۰ و حمله ارتش ایالات متحده آمریکا به عراق در ژانویه ۱۹۹۱ به عراق، سازمان مجاهدین تحت عنوان نجات جان کودکان، این صدها کودک را از پدر و مادران خود جدا کرد و به کشورهای اروپایی فرستاد. سازمان مجاهدین به این کودکان و والدین آنها و به آنانی که سرپرستی آنها را در کشورهای مختلف اروپایی پذیرفتند وعده داد که پس از پایان حمله ایالات متحده آمریکا به عراق، کوکان به نزد پدر و مادرشان بازخواهند گشت. اما پس از پایان حمله آمریکا به عراق نیز این کودکان هرگز به نزد خانواده بازگردانده نشدند.
اینکه بر سر آن چند صد کودک چه آمد، دقیقا مشخص نیست. گزارش‌های مختلفی حاکی از آن است که برخی از این کودکان، بعدها در سنین نوجوانی و جوانی از نزد خانواده‌هایی که زندگی می‌کردند فرار کردند، تعدادی خودکشی کردند، تعدادی از آنها به دلیل ضربات روحی شدید به بزهکار تبدیل شدند، تعدادی از آنها به خانواده‌های خارجی در کشور محل سکونت یا به مراکز نگهداری از کودکان و نوجوانان سپرده شدند، تعدادی از آنها با وجود همه سختی و محرومیت‌های عاطفی درس خوانده و در کشور محل سکونت خود موفق شده و بعدها تشکیل خانواده دادند. این کودکان اما، در آرزوی بازگشت به نزد والدین خود ماندند. آنها هر چه بزرگتر می‌شدند از سوی مسئولین سازمان مجاهدین بیشتر تشویق می‌شدند که به عراق برگشته تا پدر و مادر خود را ببینند و به آنها وعده داده می‌شد که بعد از دیدار با پدر و مادر می‌توانند دوباره به کشور محل سکونت خود برگشته و درس و تحصیل خود را ادامه دهند.
بخشی از آن کودکان در سنین نوجوانی، بین سنین ۱۴ تا ۱۷یا ۱۸ سالگی این وعده‌ها را باور کرده و به عراق رفتند ولی دیگر نتوانستند آنجا را ترک کرده و به کشورهای اروپایی که در آنجا زندگی می‌کردند بازگردند. آنها با آموزش‌های نظامی جذب «ارتش آزادیبخش» سازمان مجاهدین شده، به سربازی اجباری درآمدند و اجبارا در قرارگاه اشرف باقی ماندند.
تا زمان انتقال آخرین گروه از افراد سازمان مجاهدین از عراق به آلبانی، تعدادی از آن کودکان، در آغاز سنین جوانی، خودکشی کرده یا بطور نامعلومی‌ مُردند (مرگ‌های مشکوک). از زمان سقوط صدام حسین و انتقال آخرین اعضای سازمان مجاهدین در سال ۱۳۹۴/ ۲۰۱۵ به کشور آلبانی، تعداد بیشتری از آن کودکانی که اینک به سنین جوانی رسیده‌اند توانستند از راه‌های مختلف و در پایان دهه بیست یا آغاز دهه سی زندگی خود، از این سازمان جدا شده و خود را به کشورهای مختلف اروپایی برسانند.
تا امروز بجز چند نفر از کودکانِ آن زمان که در مورد سرنوشت خود سخن گفته یا کتاب و مطلبی نوشته‌اند، بقیه سکوت کرده و به درستی معلوم نیست بر آنها چه گذشته است. ابعاد درد و رنج و سختی و فشارهایی که آنها در اینهمه سال تحمل کردند و هنوز نیز پس از گذشت دو یا سه دهه از آن رنج می‌برند، نامشخص مانده است.
 
سرنوشت امین گل‌مریمی که مجله‌ «دیتسایت» به آن پرداخته از این نظر مهم است که فرصتی ایجاد می‌کند تا از زبان یکی از آن کودکان گوشه‌ای از درد و رنج و آسیب‌های روحی وارد شده به آنان و نیز گوشه‌ای از مکانیسم‌های شستشوی مغزی و راه‌هایی را که سازمان مجاهدین به آن متوسل شده بهتر شناخت. سرنوشت امین گل‌مریمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند وقتی که مشخص می‌شود حدود ۴۰ نوجوان دیگر مانند او نیز از کلن به عراق بازگردانده شده بودند.
در برخی از کشورهای غربی بسیاری از کودکانی که در چند دهه گذشته از سوی کلیسا مورد سوء استفاده جنسی یا خشونت جسمی‌ قرار گرفته‌اند خواهان حقیقت‌یابی در مورد آنچه بر آنها گذشته شده‌اند. آنها می‌خواهند که کلیسا مسئولیت آن جنایت‌ها را به عهده بگیرد. دادگاه‌ها و رسانه‌های همگانی در کشورهای غربی، اغلب، اخبار و جزئیات این موضوع را بازتاب داده و با برخی از شاهدین صحبت می‌کنند.
رفتار سازمان مجاهدین با صد‌ها کودک که آنها را از خانواده‌شان جدا و به کشورهای مختلف اروپایی منتقل و بطور غیرقانونی در یک محیط بسته نگهداری و تربیت کرده و همچنین شستشوی مغزی آن کودکان و فریب و بازگرداندن غیرقانونی ده‌ها نفر از آنها به عراق و جذب آنان به سربازی اجباری همه و همه نقض آشکار حقوق کودک است. این سازمان باید در برابر سرنوشت آن کودکان پاسخگو بوده و مسئولیت قضائی نقض حقوق آنها و آسیب‌هایی را که به آنها رسیده بر عهده بگیرد. نوشته حاضر تلاش می‌کند تا برخی از ابعاد این موضوع را توضیح دهد.
گفتگوی «دیتسایت» با امین گل‌مریمی
زمانی که خبرنگار «دیتسایت» با امین گل‌مریمی گفتگو را شروع می‌کند او ۳۵ ساله است. این هفته‌نامه پنج بار با او ملاقات و گفتگو کرده است. در آخرین دیدار، امین ۳۶ ساله شده است. خبرنگار برای راستی‌آزمایی و تکمیل گزارش خود با هفت نفر دیگر نیز صحبت کرده که تائید کرده‌اند زمانی که نوجوان بوده‌اند بطور قاچاقی از کلن به عراق برده شدند. خبرنگار علاوه بر استفاده از اسناد موجود در آرشیو، با افراد دیگری نیز تماس گرفته و صحبت کرده است از جمله با معلم و سرپرست قانونی امین قبل از انتقال او از آلمان به عراق در حالی که او هنوز ۱۵ ساله بود. با همکلاسی‌های آنزمان امین، با اداره کودکان و نوجوانان در شهر کلن و همچنین با دیپلمات‌هایی صحبت کرده است. منبع دیگری که خبرنگار «دیتسایت» از آن استفاده کرده وبسایت رسمی‌ مجاهدین یا «شورای ملی مقاومت» است. «دیتسایت» همچنین با نماینده «شورای ملی مقاومت» تماس گرفته و در مواردی از اسناد این شورا نقل قول می‌آورد. در نهایت با مادر امین گل‌مریمی نیز تماس گرفته شده است.
 
از عراق به آلمان
امین گل‌مریمی در گفتگو با «دیتسایت» تاکید می‌کند مایل است به عنوان یکی از کودکانی که از عراق به آلمان و بعدها به عنوان یک نوجوان از آلمان به عراق برگردانده شد، علنی حرف بزند و داستان زندگی‌اش را تعریف کند. او می‌گوید «می‌خواهم همه بدانند که مجاهدین با من چه کردند و اینکه تا کجا این گروه خطرناک است.» او می‌گوید ۱۲ سال از عمرش را غیرداوطلبانه در عراق و در ارتش آزادیبخش در تشکیلات مجاهدین گذرانده است. به نوشته «دیتسایت» «شورای ملی مقاومت در ارتباط با اتهاماتی که امین مطرح کرده در جریان قرار گرفت، ولی آنها نمی‌خواهند وارد جزئیات شوند. اما از طریق یک دفتر وکالتی جواب می‌دهند اطلاعاتی که علیه مجاهدین پخش می‌شود از طریق وزارت اطلاعات رژیم ایران هدایت می‌شود.»
«دیتسایت» می‌نویسد سازمان مجاهدین در مطالبی که در وبسایت خود منتشر می‌کند در مورد کودکانی مانند امین ادعا می‌کند که این کودکان هیچگاه در فعالیت‌های نظامی به کار گرفته نشدند و زمانی که بالغ شده بودند «به نزد خانواده‌شان در عراق برگشته‌اند.» این سازمان ادعا می‌کند در سال ۱۹۹۱ و در زمانی که ایالات متحده آمریکا و متحدینش به عراق حمله کرده و این کشور در زیر بمباران قرار داشت، آنها برای نجات جان چند صد کودک از فرزندان مجاهدین که در اردوگاه اشرف و دیگر پایگاه‌های این سازمان در عراق بودند، آنها را به خارج از عراق منتقل کردند.
اما آنچه امین گل‌مریمی در مورد انتقال شتابزده‌ی خود و دو برادر دیگرش به نام علیرضا و حنیف از عراق به آلمان می‌گوید و اینکه چطور شد که بعدها دوباره به عراق رفت، با آنچه سازمان مجاهدین ادعا می‌کند تفاوت دارد. امین در این گفتگو می‌گوید موقع ترک عراق «مادرم کنار اتوبوسی که ما در آن بودیم ایستاده بود و گریه می‌کرد و برای ما دست تکان می‌داد.»
بخش بزرگی از کودکانی که به آلمان و دیگر کشورها منتقل شده بودند نزد افراد فامیل یا هوادارن مجاهدین نگهداری می‌شدند. بخش کوچکتری از آن کودکان از جمله در شهر کلن از آنجا که خانواده‌ای از بین هواداران مجاهدین نبود که آنها را بپذیرد، بطور غیر قانونی در یک ساختمان نگهداری شده و ادارات آلمانی ابتدا از وضعیت آنها اطلاع نداشتند.
امین گل‌مریمی می‌گوید پس از انتقال به آلمان، او به همراه حدود ۱۵۰ کودک دیگر در یک ساختمان دو طبقه در محله Meschenich در کلن زندگی می‌کرد.
بچه‌ها در این ساختمان تحت عنوان کودکان پناهجوی بدون سرپرست زیر نظر مسئولین یا هواداران و وابستگان مورد اعتماد مجاهدین نگهداری می‌شدند. هر ده بچه با هم در یک اتاق می‌خوابیدند. امین می‌گوید «حسابی دلم برای مادرم تنگ شده بود.» امین می‌گوید آنجا بعضی از آن بچه‌ها را کتک می‌زدند. او را زیر فشار گذاشته و ترسانده بودند. بیشتر بچه‌هایی که در این ساختمان بودند از امین بزرگتر بودند و تقریبا همگی آنها به مدرسه‌ای به نام مارتین لوتر کینگ در محله Weiden در کلن می‌رفتند. امین خیلی سریع زبان آلمانی را یاد می‌گیرد.
وضعیت غیرعادی نگهداری کودکان در کلن
وضعیت غیرعادی این کودکان و نوجوانان توجه آموزگاران آنها را بر می‌انگیزد. به نوشته «دیتسایت» یکی از آموزگاران که در آن سال‌ها به این بچه‌ها درس می‌داد به یاد دارد که آنها «خیلی درس‌خوان بودند، اما افکار متعصبانه‌ای نسبت به مسعود و مریم رجوی داشته و تا حد خدا به آنها احترام می‌گذاشتند.» این معلم در نگرانی از این موضوع پلیس را در جریان قرار می‌دهد. اما از طرف پلیس اقدامی‌ انجام نشد. این معلم می‌گوید در نگرانی از وضع این بچه‌ها اداره امور کودکان را هم در جریان قرار می‌دهد. کلاوس پِتر فولمِکر رئیس یکی از بخش‌های اداره کودکان و نوجوانان و مسئول امور کودکان ایرانی بدون سرپرست که امور ۶۴ نفر از آن کودکان را دنبال می‌کرد، می‌گوید که نگران وضع آن کودکان بوده ولی وقتی می‌خواهد با سرپرستان آن کودکان صحبت کند، سر و کله تعدادی از افراد شناخته شده آلمانی پیدا شد.
سازمان مجاهدین برای آنکه از سوی اداره‌های آلمان مورد سوال و جواب قرار نگیرد، برای دور زدن اقدامات غیرقانونی به وکلایی متوسل می‌شود که بتوانند این کار را انجام دهند. سازمان مجاهدین از طریق دفتر وکالت آناماریا لوتکِس دخالت می‌کند. لوتکِس در آنزمان رئیس فراکسیون حزب سبزها در کلن بود که بعدها در ایالت شلسویگ هُلشتاین وزیر دادگستری شد.
دفتر وکالتی آناماریا لوتکِس به اداره کودکان و نوجوانان شهر کلن اطلاع می‌دهد که همسر وی یعنی کریستف مِرتِنس وکالت بچه‌ها در امور پناهندگی را به عهده گرفته و او علاوه بر آن، سرپرستی قانونی ۶۰ نفر از آن کودکان را نیز عهده‌دار شده است. امین گل‌مریمی یکی از آن ۶۰ کودکی بود که کریستف مِرتِنس مدعی بود که سرپرستی قانونی آنها را به عهده گرفته است. بدین ترتیب مجاهدین موفق می‌شوند در این مرحله و با این اقدام، از پیگیری‌های حقوقی و اداری فرار کنند.
کریستف مِرتِنس که وکالت و سرپرستی قانونی بخشی از کودکان مجاهدین را به عهده گرفته بود به «دیتسایت» می‌گوید آنزمان اوایل هر هفته به دیدن بچه‌ها می‌رفت، بعدها هر ۱۴ روز یکبار. او بعدا و با کمک کریستیان مولر که بعدها از رهبران رده بالای حزب سبزها شد یک انجمن «نیکوکاری» با نام «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» تاسیس کرده که صلاحیت کار در امور کودکان و نوجوانان را نیز داشت. از آن به بعد بود که همین انجمن طرف حساب اداره امور کودکان و نوجوانان شهر کلن شد. در ملاقات‌هایی که کریستف مِرتِنس به نام این انجمن با اداره کودکان و نوجوانان داشت، مسئولین مجاهدین همیشه او را همراهی کرده و سیاست و خطِ خودشان را پیش می‌بردند. او می‌گوید: «مسئولین مجاهدین خواهان کمک مالی بودند و می‌خواستند خودشان بیشترین اختیارات را در امور کودکان داشته و پافشاری می‌کردند که کودکان از سوی مجاهدین سرپرستی شوند.» وی ادامه می‌دهد که سرانجام بعد از ده جلسه گفتگو با اداره امور کودکان و نوجوانان، توافق شد که در کنار هر یک ناظر ایرانی (از مسئولین مجاهدین) که با این کودکان کار می‌کنند، یک مربی آلمانی‌زبان نیز حاضر باشد.
از آنجا که اداره کودکان و نوجوانان مسئولیت نظارت بر وضعیت این کودکان را به عهده داشت و شرایطی که این کودکان و نوجوانان در آن زندگی می‌کردند را با قوانین موجود منطبق نمی‌دید، با فشار به وکیل و سرپرست قانونی آنها، خواهان بسته شدن خوابگاه کودکان زیر نظر سازمان مجاهدین می‌شود.
«دیتسایت» ادامه می‌دهد از سال ۱۹۹۴ بعد بود که کم کم این نوجوانان به خوابگاه‌های مخصوصی که از نوجوانان بدون سرپرست نگهداری می‌کرد، منتقل شدند. امین گل‌مریمی نیز در آنزمان به یک مرکز نگهداری از نوجوانان در محله Marirnburg کلن منتقل شد. این کودکان در آن مراکز نیز در گروه‌های بسته‌ که مخصوص کودکان ایرانی- مجاهدین بود، نگهداری می‌شدند.
حتا بعد از انتقال این کودکان و نوجوانان به خوابگاه‌هایی خارج از کنترل مستقیم سازمان مجاهدین، این سازمان تلاش می‌کرد تا از هر طریقی که شده بطور غیرمستقیم کنترل خودش بر روی کودکان را حفظ کند. امین گل‌مریمی به «دیتسایت» می‌گوید آنجا هم «ما هنوز زیر نفوذ و سِحر و جادوی سازمان زندگی می‌کردیم» و ادامه می‌دهد با وجود این در خوابگاه‌های جدید دست بازتری نسبت به زمانی که کاملا تحت سرپرستی مجاهدین بود داشتیم. او در این دوران می‌توانست لباسش را خودش انتخاب کند. به اندازه کافی غذا داشته باشد، دوچرخه داشته و حتا با نوجوانان دیگر به گردش رفته و شب در خانه دوستان آلمانی‌اش می‌توانست بخوابد. امین می‌گوید شبی در نزدِ یکی از دوستانش ماند. او می‌گوید وقتی دیدم که چطور مادرِ آن دوست، فرزندش را موقع خواب به تخت خواب برد و بوسید «متوجه شدم که زندگی من کاملا طور دیگری بوده است.»
اگرچه موقع انتقال کودکان از عراق به کشورهای دیگر، سازمان مجاهدین به والدین و به بچه‌ها و نیز به سرپرست‌های آنها قول داده بود که ارتباط منظم بچه‌ها و والدین با هم از طریق تلفن و پست را تضمین می‌کند، اما در عمل به چنین قولی وفادار نماند.
امین گل‌مریمی در این مورد به «دیتسایت» می‌گوید از مادرش فقط یکبار یک نامه از عراق دریافت کرد که در آن نوشته بود امیدوارم حالت خوب باشه! هیچ چیز پُراحساسی در آن نامه دیده نمی‌شد. بعدها هم که بطور استثنائی مادر امین چند بار با او تلفنی صحبت کرد باز هم تکرار همین حرف‌ها بود: حالت چطوره؟ مدرسه خوب پیش میره؟ و... امین احساس می‌کرد که افراد دیگری از سازمان در کنار مادرش هستند و او را کنترل می‌کنند. «دیتسایت» از مادر امین سوال کرد که آیا حرف‌های امین درست است؟ او بدون آنکه وارد جزئیات شود گفت این حرف‌ها دروغ است!
همانطور که امین بزرگتر شده و پا به سن بلوغ می‌گذاشت ماجراجویی‌های نوجوانی او هم بیشتر می‌شد. امین در تعریف خاطرات آنزمان، خاطره اولین بوسه اش را هم خوب به یاد دارد. او روزی را به یاد می‌آورد که وقتی ۱۲ یا ۱۳ساله بود، دختری را در اتوبوس دید، از همان بچه‌هایی که از عراق با هم به آلمان آمده بودند و با هم به یک مدرسه می‌رفتند. اسم آن دختر «آلان» بود. امین سال‌ها بعد آلان را دوباره در عراق می‌بیند و از سرنوشت غم‌انگیزش سخن می‌گوید.
کودک‌ربایی سازمان مجاهدین خلق
با بزرگ شدن کودکان و نوجوانانی که از عراق به کشورهای دیگر منتقل شده بودند، سازمان مجاهدین دنبال آن بود تا این نوجوانان را جذب تشکیلات و ارتش خود کند. مجاهدین این کودکان را سال‌ها قبل قاچاقی و غیرقانونی وارد کشورهای اروپایی کرده، برای مدتی غیرقانونی از آنها نگهداری کرده و حالا به دنبال آن بودند در حالی که این نوجوانان مشغول درس خواندن بودند، با دستکاری در اذهان آنها و کارِ تبلیغی و شستشوی مغزی با احساسات آنها بازی کرده و با فریب آنها را به عراق برگرداند.
«دیتسایت» در اینباره می‌نویسد در اواسط دهه ۹۰ میلادی کودکانی که توسط سازمان مجاهدین در کلن نگهداری می‌شدند یکباره ناپدید شدند! یکی از آموزگارانی که آنزمان با این نوجوانان کار می‌کرد می‌گوید نوجوانان ۱۴، ۱۵ یا ۱۶ ساله‌ای که به بچه‌های مجاهدین معروف بودند، یکباره ناپدید شده و دیگر در مدرسه از آنها خبری نبود. این معلم اداره کودکان و نوجوانان و سرپرست قانونی آنها یعنی کریستف مِرتنِس را در جریان قرار می‌دهد. امین در مورد آنروزها می‌گوید برادر بزرگترش حنیف وقتی ۱۸ساله شده بود غیبش می‌زند. تا اینکه روزی حنیف با امین تماس گرفته تا او و برادر دیگرشان علیرضا با هم به یک محل قرار مخفی در محله Westfriedhof کلن بروند. حنیف به آنها می‌گوید یکی از مسئولین مجاهدین به او گفته که وی «می‌تواند به قرارگاه اشرف در عراق رفته تا در آنجا مادرش را ببیند.» امین به یاد دارد که آن روز اشکش درآمده بود و از خود می‌پرسید، اگر حنیف برادر بزرگترش برود، دیگر چه کسی از او حمایت و حفاظت می‌کند؟ حنیف امروز در کانادا ساکن است. وقتی از او در مورد آن روز سوال می‌شود، می‌گوید آنزمان به خاطر یک ماجرای عشقی افسرده بوده و به شدت نیازمند عاطفه مادری و راهنمایی او بود و دلش برای اینکه مادرش او را در آغوش بگیرد و با او صحبت کند تنگ شده بود. حنیف می‌گوید مسئولین مجاهدین به او اطمینان دادند که اگر در عراق راضی نبود، بعد از چند هفته دوباره به آلمان برخواهد گشت و اضافه می‌کند اینکه به حرف آنها اعتماد کردم «بزرگترین اشتباه زندگی‌ام بود.»
«دیتسایت» اشاره می‌کند که «شورای ملی مقاومت» در معرفی خود که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرده می‌نویسد: هر کسی که به قرارگاه اشرف رفته است بالغ بوده و داوطلبانه به آنجا رفته است.
پیامدهای اداری و حقوقی ناپدید شدن نوجوانان و کودکان در کلن
این فقط حنیف نبود که مجاهدین او را برای رفتن به عراق فریب داده بودند، ده‌ها نوجوان دیگر نیز چنین وضعی داشته و اداره کودکان و نوجوانان متوجه موضوع شده و به دنبال این بود تا بفهمد چه خبر شده است.
«دیتسایت» در این مورد می‌نویسد اداره امور کودکان و نوجوانان شهر کلن تازه از سال ۱۹۹۸ متوجه ناپدید شدن این کودکان و نوجوانان شده و به کریستف مِرتِنس سرپرست قانونی آنها و وکیلی که سازمان مجاهدین استخدام کرده بود هشدار می‌دهد که بسیاری از نوجوانان مجاهدین به عراق منتقل شده‌اند. این اداره تاکید می‌کند اگر «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» می‌خواهد همچنان بابت این کودکان پول دریافت کند، باید محل زندگی این کودکان را بطور کامل مشخص کرده و باید مربی‌های آلمانی بطور کامل جایگزین افراد ایرانی وابسته به مجاهدین شوند. کریستف مِرتِنس در پاسخ به آن اداره می‌گوید این نوجوانان داوطلبانه به نزد والدین خود در عراق برگشته‌اند و توجیه می‌کند که این به لحاظ انسانی موضوعی کاملا قابل درک است.
کریستف مِرتِنس می‌گوید من تلاش کردم تا خیلی از آن نوجوانان را از رفتن به عراق منصرف کنم ولی موفق نشدم. ظاهرا این گفته‌های مِرتِنس کافی بود تا اداره کودکان و نوجوانان شهر کلن اتهامات وارده به او را کافی ندانسته و در یک بیانیه مطبوعاتی در اوت سال ۲۰۰۰ اعلام می‌کند «دیگر آن اتهامات منتفی است و موضوع تمام شده است.»
سازمان مجاهدین تخت تعقیب اداره جنایی فدرال آلمان
به نوشته «دیتسایت» در دسامبر سال ۲۰۰۱ اداره پلیس جنایی فدرال آلمان در مورد سازمان مجاهدین تحقیقاتی را به جریان انداخت. در همین ارتباط آنها ۲۵ مکان مرتبط با سازمان مجاهدین را مورد بازرسی قرار دادند از جمله «دفتر مرکزی انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» در کلن مورد بازرسی قرار گرفت.
اداره پلیس جنایی مظنون بود که سازمان مجاهدین با کلاهبرداری و تحت پوشش کمک به کودکان یتیم، منظور همان کودکانی که مجاهدین از عراق به آلمان انتقال داده بودند، از اداره تامین اجتماعی پول دریافت کرده و عملا آن پول‌ها خرج مبارزه مسلحانه و حمایت از یک سازمان تروریستی شده است. پس از آن برای تعدادی از مجاهدین حکم دستگیری صادر شد، اما از آنجا که آنها به مرکز سازمان مجاهدین در عراق رفته بودند، تحقیقات پلیس متوقف شد.
در ادامه پیگیری‌های حقوقی اما، تعداد دیگری از اعضا سازمان مجاهدین به بخاطر یکسری تخلفات دیگر از سوی دادگاه محکوم شدند. در ماه مه سال بعد نیز شورای وزرای اتحادیه اروپا سازمان مجاهدین را در لیست سازمان تروریستی قرار داد. در ماه ژوئن همانسال نیز اداره امور کودکان و نوجوانان شهر کلن هر نوع همکاری با «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» وابسته به سازمان مجاهدین را در کلن متوقف کرد.
هیچ اداره دولتی اما به دنبال بچه‌هایی که مفقود شده بودند نبود.
«دیتسایت» در مورد بی‌توجهی سیاستمداران آلمانی به این موضوع و حمایت از سازمان مجاهدین می‌نویسد مجاهدین در کشورهای غربی شبکه‌ای از اعضا و هواداران خود را دارند که به خوبی در کار لابیگری با سیاستمداران در ارتباط بوده و آنها را در حمایت از خود ترغیب می‌کنند. مرکز اصلی فعالیت آنها با عنوان «شورای ملی مقاومت» در نزدیکی پاریس قرار دارد. در برلین نیز آنها توانسته‌اند تعدادی از سیاستمداران کنونی یا پیشین را جذب خود کنند. از جمله می‌توان به ریتا زوسموث رئیس پیشین پارلمان آلمان از حزب دمکرات مسیحی اشاره کرد. او عضو شورای «کمیته همبستگی آلمان برای ایران آزاد» است. او حاضر نیست به پرسش‌هایی در این مورد پاسخ دهد.
احتمالا آن سیاستمدارانی که جذب لابیگری مجاهدین شده‌اند از سرنوشت امین گل‌مریمی و ۴۰ کودک دیگر که همچون او در نیمه دهه ۹۰ میلادی از سوی مجاهدین جذب و به عراق منتقل شدند بی‌اطلاع هستند یا نمی‌خواهند درباره‌ی آن چیزی بدانند.
 
بازی مجاهدین با احساسات کودکان برای فریب آنها و سربازگیری
سازمان مجاهدین از کمبودهای عاطفی کودکانی که از والدینشان جدا شده بودند به خوبی خبر داشت و تلاش می‌کرد تا با بازی روی همین موضوع و با تحریک احساسات‌شان آنها را فریب داده و بدون آنکه مدرسه یا فرد دیگری بفهمد، آنها را به عراق منتقل کند. درواقع چنین اقدامی‌ کودک‌ربایی محسوب می‌شود زیرا تا زمانی که سرپرست قانونی آن کودکان و اداره کودکان و نوجوانان در جریان این موضوع قرار نگرفته و با این اقدام موافق نباشند، انتقال کودکان از کلن به پاریس و از آنجا به عراق، مصداق کودک‌ربایی است.
امین گل‌مریمی در گفتگو با «دیتسایت» با اشاره به وضعیت روحی خود در آن سال‌ها می‌گوید «دنبال یک هویت و اینکه به جایی تعلق دارم می‌گشتم. به همین دلیل پیوسته در تظاهرات و برنامه‌های مختلف سازمان مجاهدین در شهرهای مختلف اروپایی شرکت می‌کردم. آنجا می‌شد همان بچه‌هایی را که یک زمانی با هم بودیم دوباره ببینم. در آن برنامه‌ها مسئولین مجاهدین از پدر و مادرهای ما که «شهید» شده بودند صحبت می‌کردند و می‌گفتند شما باید انتقام خون آنها را بگیرید و دوباره اسلحه آنها را به دست بگیرید.» امین می‌گوید در آن سال‌ها معنی خیلی از حرف‌هایی را که مجاهدین می‌زدند اصلا نمی‌فهمید. او می‌گوید از اینکه او را «فرزند شهید» خطاب می‌کردند احساس غرور به او دست می‌داد، اما اصلا نمی‌خواست انتقام خون پدرش را بگیرد. در همان سال‌ها بود که در یکی از ویدئوهای تبلیغاتی که مجاهدین در برنامه‌های خودشان نشان می‌دادند، برادرش حنیف را دید که در عراق بود. یکی از مسئولین مجاهدین که از اعضای مؤسس همان «انجمن کمک به کودکان پناهجوی ایرانی» در کلن بود، به امین گفت «تو هم دیگه باید بزرگ بشی و راه برادرت حنیف را بروی.»
تاکید مجاهدین بر «فرزند شهید» بودن و تحریک احساسات کودکان و نوجوانان برای گرفتن انتقام خون پدر یا مادر و گرفتن اسلحه همان روشی است که حکومت اسلامی حاکم بر ایران نیز برای فریب کودکان و نوجوانان به کار می‌گیرد.
امین در ادامه گفتگو با «دیتسایت» می‌گوید زمانی که ۱۵ ساله شده بود سراغ مسئولین مجاهدین رفته و می‌گوید می‌خواهد برادر بزرگترش را در عراق ببیند. مجاهدین او را با ماشین به فرانسه و به مقرّ اصلی خود در اُور سُورواز می‌برند. برادر دیگرش علیرضا هم از چند هفته قبل به آنجا رسیده و منتظر امین بود. آنجا باید تلفن همراه خودش را تحویل می‌داد. حوالی نیمه‌شب او را بیدار کرده و به فرودگاه می‌برند. «دیتسایت» می‌نویسد مطابق مُهری که به پاسپورت امین خورده او در ماه مارس ۲۰۰۱ از فرانسه به عراق پرواز کرد. درست دو سال پیش از آنکه آمریکا به عراق حمله کرده و صدام حسین را سرنگون کند و سرنوشت مجاهدین و قرارگاه اشرف در عراق طور دیگری رقم بخورد و پس از کشمکش‌های فراوان به آلبانی منتقل شوند آنهم در حالی که رهبران این سازمان در کشورهای اروپایی و عمدتا در فرانسه زندگی می‌کردند.
وقتی «دیتسایت» از امین در مورد احساس‌اش در آنزمان سوال می‌کند، امین می‌گوید: «آنها ذهن مرا دستکاری کرده بودند. فکر می‌کردم مثل این بود که همه دارند بُدو بُدو می‌پرند تا سوار یک قطار شوند. به خودم می‌گفتم فقط تو هنوز بیرون مانده‌ای.» امین می‌گوید «بچه بودم، هنوز خام بودم، به خودم می‌گفتم همه رفته‌اند و حالا دیگه تو تنها در آلمان مانده‌ای. فکر می‌کردم قرارگاه اشرف در عراق یک کمپ بزرگ برای آزادیست.»
ورود به قرارگاه اشرف، پایان یک رویا
اگرچه امین فکر می‌کرد و در آروز و خیال خودش قرارگاه اشرف را مرکز مبارزه برای آزادی می‌پنداشت، اما به سرعت این حباب ترکید. او در این مورد به «دیتسایت» می‌گوید که وقتی به قرارگاه اشرف رسید، یک گروه از زنان رده بالای سازمان او را تحویل گرفتند. همه لباس‌هایی را که به تن داشت در آورد و اونیفورم به تن کرد. پاسپورتش را تحویل داد و باید کتبا تعهد می‌داد که دنبال رابطه‌های عاطفی و عشقی و یا جنسی با زنان نباشد. به این ترتیب به عنوان نوجوان ۱۵ ساله‌ای که تا آنزمان اسلحه به دست نگرفته بود به جمع تقریبا ۳۸۰۰ نفره مجاهدین ملحق شد.
در قرارگاه اشرف امین به نحوی باورنکردنی با محدودیت‌ها، کنترل‌ها و باید و نبایدهایی مواجه شد که برایش تکان‌دهنده بود. او به «دیتسایت» می‌گوید در اوایل همه چیز مثل یک خواب بود. دور تا دور قراگاه را سیم‌های خاردار گرفته بود. مردان و زنان با مقررات شدید از هم جدا بودند. حتا دوستیِ بین افراد با همدیگر ممنوع بود. باید مطابق آئین شیعیان سه بار در روز نماز خواند. هر نوع ارتباط با دنیای خارج کاملا ممنوع بود. دسترسی به موزیک یا تلویزیون یا روزنامه و اینترنت، حتا برای مسئولین مجاهدین نیز بسیار محدود بود. با وجود اینکه برادرانش در همان قرارگاه بودند، اما آن اوایل فقط می‌توانست علیرضا را ببیند، آنهم به این خاطر که با هم دوره آموزش نظامی می‌دیدند.
امین می‌گوید که همان اوایل به سرعت می‌خواسته به آلمان برگردد، ولی برادرش علیرضا به او می‌گفت کمی‌ صبر داشته باشد. او در قرارگاه ماند و باید مطابق برنامه‌های روزانه آنجا رفتار می‌کرد: بیدارباش ساعت ۴ صبح، تمرین نظامی و آموزش تیراندازی از جمله برنامه‌هایی بودند که او به یاد دارد. تازه دو هفته بعد از ورودش به قرارگاه اشرف بود که توانست مادرش را ببیند. مادرش را به آغوش گرفت و گریه می‌کرد. اما سلام مادر سرد بود. زنان دیگری آنجا حاضر بودند که گفته‌های رد و بدل شده را گوش می‌کردند. امین بعدها متوجه می‌شود که سازمان مجاهدین از اعضایش می‌خواهد که علیه هم خبرچینی کرده و در مورد هم گزارش بدهند. بعد از این، فقط سالی یکبار اجازه داشت مادرش را ببیند. امکان دیدار مخفیانه هم وجود نداشت. برخلاف تصورش، امین آن نیازهای عاطفی را که فکر می‌کرد با بودن در کنار مادرش بر آورده می‌شود نتوانست تجربه کند. امروز امین می‌گوید حتا بجای عشق، فکر می‌کند که نسبت به مادرش حس تنفر داشته و از او حالش بهم می‌خورد. تنفر به این دلیل که او را زمانی که بچه بوده از خودش جدا کرده است.
امین از آن سخن می‌گوید که هروقت به مادرش فکر می‌کند غمگین می‌شود و می‌گوید فکر نمی‌کنم هیچوقت بتوانم یک زندگی عادی داشته باشم.
آسیب‌های روحی- روانی باقیمانده از دورانِ مجاهدین
اگرچه سال‌های زیادی از آن دوران می‌گذرد، اما تاثیر آسیب‌های روحی- روانی آن دوران هنوز هم امین را رها نمی‌کند. امین در این مورد می‌گوید بعد از بازگشت به آلمان برای مدت‌های طولانی ناآرام بود، به پارتی‌های شبانه می‌رفت. با وجود بی‌خوابی، سر کار می‌رفت. یکبار بعد از آنکه حالت ترس و وحشت به او دست می‌دهد به روان‌درمانگر مراجعه می‌کند. بعد از آن بود که کم کم توانست آنچه را در ذهنش بود کمی‌ به نظم در بیاورد و بفهمد که بر او چه گذشته است. او متوجه شد که مسئولین مجاهدین تکنیک‌های روانی برای مطیع کردن اعضای خود به کار می‌گرفتند. آنها باید روزانه در یک نشست و در مقابل جمع از خود انتقاد می‌کردند که مثلا در آموزش تیراندازی حال و حوصله نداشته یا مسئول خودش را زیر سوال برده بوده است! بعدها باید در مقابل جمع به وجود افکار جنسی که در سرش داشته نیز اعتراف می‌کرده یا اگر خودارضایی کرده بودند، باید به آن اعتراف می‌کردند. امین می‌گوید او در درونش در مقابل این مغزشویی‌ مقاومت می‌کرد و به ندرت افکار واقعی را که در ذهنش بود بیرون می‌ریخت.
دیدار دوباره با «آلان»
روزی در همان قرارگاه اشرف، امین به نحوی باورنکردنی همان دختری را می‌بیند که در کلن و در اتوبوس، اولین بوسه را از او گرفته بود: آلان!
امین در قسمت جلوی یک وانت نشسته و آلان در قسمت عقب نشسته بود. امین از پنجره به عقب نگاه کرده و آلان را می‌بیند. اما آلان با نگاهی سرد به او خیره می‌شود. امین بعد از آن دیگر از او خبری ندارد تا اینکه چند هفته بعد از آن دیدار باخبر می‌شود که آلان با شلیک گلوله خودکشی کرده است. بعدا تعداد دیگری از جداشدگان این خبر را تائید کردند. سازمان مجاهدین اما خودکشی آلان را رد کرده و تأکید می‌کند که مرگ او بر اثر یک حادثه بود.
ترس و وحشت و درخواست برای بازگشت به آلمان
امین در این فکر بود که چطور می‌تواند به آلمان برگردد و فکر می‌کرد شاید با طرح این درخواست با مسئولین، با درخواستش موافقت شود. «دیتسایت» ادامه می‌دهد چند هفته بعد از ورود امین به عراق بود که قرارگاه اشرف و چند مقر دیگر سازمان مجاهدین در عراق هدف تعداد زیادی موشک‌های دوربرد از سوی رژیم ایران قرار می‌گیرند. امین به یاد دارد که چطور وقتی در سنگر و در کنار آدم‌های بزرگتر پناه گرفته بود، آنها گریه می‌کردند و فریاد می‌زدند «نمیخوام بمیرم.» امین خیلی ترسیده بود. بعد از چند روزی که از موشکباران‌ها گذشت و سنگرنشینی تمام شد، او با یکی از مسئولینش صحبت کرده و می‌گوید «اینجا احساس راحتی ندارم و می‌خواهم به آلمان برگردم.» آن مسئول هم به امین فقط جواب داد «بهش فکر می‌کنیم.» امین موفق می‌شود یکطوری مادرش را ببیند، ولی مادرش به او قوت قلب می‌دهد که در آنجا بماند و به امین می‌گوید: ترس یک احساس طبیعیه، ما رزمندگان آزادی هستیم و چنین چیزی جزئی از مبارزه ما حساب میشه! «دیتسایت» می‌نویسد وقتی از مادر امین در مورد صحبت‌های امین در آن زمان سوال می‌شود، مادرش حاضر نیست حرفی بزند.
امین می‌گوید بعد از آنکه موضوع برگشت به آلمان را مطرح کرده و مادرش را دیده بود، مسئولین مجاهدین برنامه دیگری در مورد او دنبال می‌کنند. نگهبانی‌های شبانه او را زیاد کرده و شدت انتقاد از او را بالا برده تا اراده‌اش درهم شکسته شود. در وبسایت سازمان مجاهدین به نقل از یکی از فرماندهان آمریکایی در آنزمان که در عراق بوده آورده شده که او هیچوقت «یک مرد یا زنی را که برخلاف میلش در این سازمان بوده باشد ندیده است.» امین بعد از ماه‌ها و سال‌ها یاد گرفت که چطور قوی بماند و نگذارد روحیه‌اش شکسته شود.
نشست‌های ایدئولوژیک و تهدیدهای رجوی
«اگر نتوانی ٬گوهر انسانی٬ درونی‌ات را پیدا و آنرا کشف و شکوفا کنی، مشکل را در خودت جستجو کن. آنجا جاییست که به خودت یا خانواده فکر می‌کنی. فقط با گذشتن از خود و تقدیم همه دار و ندارت به ٬رهبر عقیدتی٬ ست که می‌توانی ٬پاک٬ و رها شوی!»
این جمله نمونه‌ای از آموزش‌های ایدئولوژیک است که در سازمان مجاهدین با آن مغز اعضا شستشو داده می‌شود. بخشی از زندگی امین گل‌مریمی توسط سازمان مجاهدین نابود شده و بخشی دیگری هنوز هم متاثر از آن است.
امین در مورد نشست‌های ایدئولوژیک و اهدافی که رجوی از برگزاری آنها دنبال می‌کرد به «دیتسایت» می‌گوید پنج ماه بعد از ورودش به قرارگاه اشرف، نشست‌های ایدئولوژیک شروع شد که برای چندین هفته ادامه داشته و بعضی وقت‌ها از صبح تا شب طول می‌کشید! این نشست‌ها را خود مسعود رجوی رهبر مجاهدین اداره می‌کرد. امین نمی‌فهمید موضوع چیست ولی کنجکاو بود که چطور رجوی توانسته با این حرف‌ها یک ارتش کوچک را دور خودش جمع کند. رجوی در صحبت‌هایش تهدید می‌کرد که فکر در مورد رابطه جنسی یا دلتگی برای اروپا تشکیلات را نابود می‌کند و تهدید می‌کرد اگر کسی فرار کند، به صدام حسین تحویل داده می‌شود، به زندان ابوغُریب منتقل شده و شکنجه در انتظارش خواهد بود. «دیتسایت» می‌نویسد این گفته‌ها از سوی بسیاری دیگر از جداشدگان از مجاهدین نیز تکرار شده است.
یازده سپتامبر و فاجعه‌ی تروریستی برج‌های دوقلو
امین به یاد دارد که پایان یکی از این نشست‌های ایدئولوژیک مصادف شد با ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله به برج‌های دوقلو در نیویورک توسط تروریست‌های القاعده. یکی از مسئولین رده بالای مجاهدین با اشاره با فرو ریختن برج‌های دوقلو گفت «دو شاخ امپریالیسم» شکسته شد!
درواقع سازمان مجاهدین همانگونه از این حمله خوشحال شد که حاکمان جمهوری اسلامی با وجود لفاظی‌های شفاهی از این فاجعه شاد بودند و بعدا هم سران و اعضای القاعده را در ایران پناه دادند. اما مجاهدین نمی‌دانستند که این حمله تروریستی سرنوشت آنها را نیز رقم می‌زند.
سقوط صدام و حفاظت از قرارگاه اشرف توسط ارتش ایالات متحده آمریکا
با حمله آمریکا به عراق در ۲۰ مارس سال ۲۰۰۳ و سپس سقوط صدام حسین اندکی پس از آن، سازمان مجاهدین با محدودیت‌های جدی در عراق مواجه شد. ارتش آمریکا آنها را زیر فشار گذاشت تا بطور کامل خلع سلاح شوند. امین گل‌مریمی که آنزمان در آن قرارگاه بود در این مورد به «دیتسایت» می‌گوید نیروهای سازمان مجاهدین در عراق در ۱۰ ماه مه سال ۲۰۰۳ توسط ارتش ایالات متحده آمریکا خلع سلاح شدند. وقتی نیروهای آمریکایی از او سوال کردند، امین به آنها گفت که می‌خواهد به آلمان برگردد. به او پیشنهاد شد که می‌تواند به کمپ «تیف» که یک کمپ جانبی ارتش آمریکا در کنار قرارگاه اشرف منتقل شود، ولی از آنجا امکان انتقال به اروپا نبود. وقتی امین از نیروهای آمریکایی خواهش کرد به او اجازه دهند تا بتواند با یکی از مربی‌هایش در آلمان تماس تلفنی بگیرد، به او خندیدند. آنها فکر می‌کردند وقتی داخل قرارگاه اشرف تلفن هست، چرا از آنها می‌خواهد از طریق آنان با آلمان تماس بگیرد!
به گفته امین گل‌مریمی از سال ۲۰۰۹ و بعد از آنکه حفاظت از قرارگاه اشرف از سوی نیروهای ارتش ایالات متحده آمریکا به نیروهای عراقی واگذار شد، وضعیت امنیتی قرارگاه نیز خطرناک شد. بعد از آن، قرارگاه اشرف بارها مورد حمله نیروهای امنیتی عراقی قرار گرفت و تعدادی از مجاهدین کشته شدند.
درخواست کمک از کمیساریای عالی امور پناهندگان
با وجود اینکه تلاش‌های قبلی امین برای رهایی از دست سازمان مجاهدین به نتیجه نرسیده بود، اما او امیدش را از دست نداده و به دنبال راه جدیدی می‌گشت. در سال ۲۰۱۲ با تلاش سازمان ملل، نیروهای سازمان مجاهدین از قرارگاه اشرف به کمپ موسوم به «لیبرتی» در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند.
امین در ادامه به «دیتسایت» توضیح می‌دهد در آنجا همه افراد از سوی سازمان ملل مورد بازپرسی قرار گرفتند. آنجا بود که امین پس از سال‌ها، امکان تماس تلفنی با دنیای خارج را به دست آورد. او از یکی دیگر از بچه‌هایی که از زمان آلمان می‌شناخت شماره تلفنی از کلن به دست آورد، اما وقتی تماس گرفت یکی از افراد سازمان مجاهدین پای تلفن بود! به این ترتیب خبر به مسئولین مجاهدین در عراق هم رسید و معلوم شد که او طرح و برنامه‌ای دارد که از مسئولین سازمان مخفی می‌کند. امین به خاطر این تماس تلفنی ساعت‌ها مورد بازجویی قرار گرفت. مسئولین مجاهدین به او گقتند «چنین کاری را فقط جاسوس‌ها انجام می‌دهند.»
شرایط زندگی در کمپ لیبرتی بسیار سخت بود. امکانات زیرساختی مانند آب و فاضلاب با مشکلات جدی روبرو بود و کمپ به تناوب مورد حمله‌های راکتی قرار می‌گرفت. امین در این مورد می‌گوید فوریه سال ۲۰۱۳ شبه‌نظامیان وابسته به رژیم ایران محل استقرار نیروهای مجاهدین در کمپ لیبرتی را مورد حمله موشکی قرار دادند که در آن ۸ نفر کشته شدند. امین می‌گوید نمی‌توانست بخوابد یا غذا بخورد و قیافه‌اش مثل یک مرد سالخورده شده بود.
در یکی از بازرسی‌هایی که افراد کمیساری عالی امور پناهندگی سازمان ملل از کمپ محل استقرار مجاهدین انجام داده بودند، مسئولین مجاهدین به اعضای خود گفته بودند که نسبت به خرابی وضعیت آبرسانی به آنها شکایت کنند. امین موفق می‌شود به یکی از زن‌های بازرس سازمان ملل نزدیک شده و در پوشش شکایت از وضعیت آنجا، به آهستگی به او بگوید «لطفا کمکم کنید!» و به آن زن پاکت سیگاری داده و می‌گوید «داخل پاکت یک نامه است، لطفا آن را بخوانید و به ملاقاتم بیایید.» در آن نامه نوشته شده بود «امیدوارم فوریت موضوع را درک کنید. من زیر فشار خیلی شدیدی هستم و آینده‌ام به آن بستگی دارد. اکیدا درخواست می‌کنم با من ملاقات کنید.» امین گل‌مریمی می‌گوید آن زن بود که جان مرا نجات داد. وقتی آن خانم با امین دیدار کرد، به امین گفت امکان انتقال او به کلن نیست، اما می‌تواند با یک گروه ۲۰۰ نفره که قرار است به آلبانی منتقل شوند، به آنجا پرواز کند. اینگونه بود که در ۱۳ ماه مه ۲۰۱۳ امین پس از ۱۲ سال زندگی فرقه‌ای در یک قرارگاه نظامی در عراق سرانجام به آلبانی منتقل شد. در آن پرواز بجز امین هر دو برادرش و پنج یا شش نفر دیگر از بچه‌هایی که از آلمان آمده بودند نیز راهی آلبانی شدند.
آلبانی
با پایان دوره اقامت اجباری طولانی در عراق، امین نمی‌خواست فرصت پیش آمده بعد از انتقال به آلبانی را از دست بدهد. زمانی که امین گل‌مریمی به آلبانی رسید ۲۸ سالش بود. امین شانس آورد که جز اولین گروه‌هایی بود که به آلبانی منتقل شد چرا که میزان کنترل از طرف سازمان بر روی آنها کمتر بود. اما با گذشت زمان و انتقال همه افراد مجاهدین از عراق، سیستم کنترل از سوی سازمان مجاهدین شدیدتر از گذشته برقرار شد. امین و برادرش حنیف از مجاهدین جدا و در هتلی که از سوی کمیساریای عالی پناهندگان اجاره آن پرداخت می‌شد ساکن شدند. راه رسیدن به آلمان دشوار بود. اجازه اقامت امین در آلمان از اعتبار افتاده و امکان سفر قانونی به آلمان وجود نداشت. امین با خرید یک تلفن دستی ارزان و عضو شدن در فیس‌بوک به جستجوی آنانی پرداخت که از کودکی و نوجوانی می‌شناخت، با این امید که شاید آماده باشند که به او برای انتقال به آلمان، به او کمک کنند. اینطور بود که سارا (اسم مستعار) را پیدا کرد. زن جوانی در هلند که امین او را سال‌ها قبل و از طریق یکی از برنامه‌های دستجمعی مجاهدین شناخته بود. سارا خودش می‌گوید شیفته مجاهدین بودم ولی بعدها از آنها جدا شدم. سارا برای دیدن امین به تیرانا در آلبانی می‌رود. وقتی آنها برای اولین بار همدیگر را می‌بینند، ناباوارانه دقایق طولانی همدیگر را محکم در آغوش می‌گیرند. همه آن خاطرات و گذشته مشترک بالا می‌آید. خنده و اشک درهم می‌آمیزد. همانجا هر دو عشق را نسبت به هم احساس می‌کنند. هر وقت سارا برای دیدن امین به آلبانی می‌رفت اوایل با هم مشاجره می‌کردند. امین می‌گوید «بدون کمک سارا به لحاظ روحی نمی‌توانستم موفق شوم.»
بازگشت به آلمان
سرانجام پس از سیزده سال در اکتبر ۲۰۱۴ امین موفق می‌شود به آلمان برگردد. «دیتسایت» در این مورد می‌نویسد امین و سارا تا سه سال بعد از آمدن امین به آلمان با هم زندگی می‌کردند و هنوز هم دوستان خوبی باقی مانده‌اند. درخواست پناهندگی امین در آلمان در سال ۲۰۱۵ پذیرفته شد. امین به درس خواندن ادامه داد و دبیرستان را به پایان رساند. حنیف برادر امین هم توانست از آلبانی خارج شده و خودش را به کانادا برساند. دوره زندگی در قرارگاه اشرف آنها را از هم دور و بیگانه کرد، به همین خاطر الان نیز با هم ارتباط کمی‌ دارند. حنیف می‌گوید از اینکه باعث شد تا امین با رفتن به عراق زندگی‌اش به نابودی کشیده شود احساس گناه می‌کند.
آخرین دیدار با مادر
مادر امین که ۶۰ ساله است هنوز با مجاهدین است و در آلبانی زندگی می‌کند. امین در مورد مادرش می‌گوید او را بخشیده چرا که از سوی مجاهدین «مغزشویی شده». امین برای آخرین بار در سال ۲۰۱۹ به دیدن مادرش رفت و توانست در رستورانی در تیرانا او را ببیند و به مادرش پیشنهاد کرد که از سازمان جدا شود. وقتی مادرش این حرف را شنید با عصبانیت به او گفت «این حرف خائنین و ماموران رژیم است!» امین دیگر امیدی به اینکه بتواند به مادرش کمک ندارد.
آماده برای اتهام‌زدن‌های سازمان مجاهدین
هفته‌نامه «دیتسایت» در پایان بر اساس گفتگو با امین و تحقیقاتی که خبرنگارش انجام داده می‌نویسد به نظر می‌رسد بیشتر ۴۰ کودک و نوجوانی که قاچاقی از کلن به عراق منتقل شده و در قرارگاه اشرف بودند از این سازمان جدا شده‌اند. اما گویا هنوز ده نفر از آنها با مجاهدین باقی مانده‌اند. همچنین ظاهرا تعدادی از آنها در درگیری‌ها در عراق کشته شده‌اند. جداشدگان از سازمان مجاهدین گزارش می‌دهند که همچنان شرایط فرقه‌ای بر این تشکیلات حاکم است. موضوعی که این سازمان آن را رد می‌کند.
«دیتسایت» می‌نویسد در دیدارِ آخر با امین در کلن، وی که ۳۶ ساله شده می‌گوید شاید بعد از انتشار این گزارش و به خاطر روشنگری‌هایش، سازمان مجاهدین تلاش کند او را زیر فشار قرار داده و در شبکه‌های اجتماعی به او حمله کرده و بخواهد که چهره‌اش را تخریب کند. ولی او اقدامات احتیاطی لازم را پیش‌بینی کرده و در تماس با یک وکیل کاملا آماده است تا در صورت لزوم از راه‌های قانونی اقدام کند.
امین گل‌مریمی با کارهای گرافیک خود زخم‌های نقش بسته بر در و دیوارهای شهر کلن را مرمت می‌کند. او از اینکه آزاد است و می‌تواند آزادانه تحرک و فعالیت داشته باشد لذت می‌برد.
*****
نقض شدید و سیستماتیک حقوق کودک در سازمان مجاهدین خلق
آنچه سازمان مجاهدین با صدها کودک (دست‌کم هفتصد کودک) طی حداقل دو دهه انجام داده است، مصداق بارز نقض حقوق کودکان است. این تخلفات شدید است زیرا آثار و پیامدهای آن بر رشد و شخصیت کودکان و نوجوانان حتا در دوره بزرگسالی آنها نیز باقی می‌ماند. این تخلفات سیستماتیک است زیرا فراتر از یک یا چند مورد، سرنوشت صدها کودک و نوجوان را برای مدت زمان طولانی شامل شده، با طرح و برنامه‌ریزی همراه بوده، آگاهانه انجام شده و در پنهان ساختن آن تلاش شده است.
جدا کردن کودکان از خانواده، از هم پاشاندن خانواده، ایجاد مانع بر سر ارتباط مستقیم و منظم بین کودکان با والدین و برعکس، انتقال قاچاقی کودکان به کشورهای اروپایی و برعکس، نگهداری مخفیانه و غیرقانونی کودکان در خوابگاه‌های غیرمجاز سازمان مجاهدین، کلاهبرداری از اداره کودکان و نوجوانان در آلمان برای کسب پول به نام کودکان، محروم کردن کودکان از ادامه تحصیل، انتقال کودکان از آلمان به فرانسه بدون اطلاع به سرپرست قانونی آنها و بدون اطلاع به اداره کودکان و نوجوانان به عنوان مصداق کودک‌ربایی است. آموزش نظامی کودکان و نگهداشتن آنها در مناسبات نظامی بدون رضایت قلبی آنها، شستشوی مغزی کودکان و بازی با احساسات آنها برای تحریک به تصمیم‌گیری‌هایی برخلاف منافع خودشان، آسیب‌های جسمی‌ و روحی به کودکان و نوجوانان به نحوی که تاثیرات آن هنوز ماندگار است، ایجاد شرایطی که در آن نوجوانان اقدام به خودکشی کرده‌اند و بسیاری موارد دیگر می‌توانند به عنوان مصادیق نقض حقوق کودک و تخلفات قانونی که سازمان مجاهدین مرتکب شده، آن را به چالش بکشد. سازمان مجاهدین باید در قبال این موارد پاسخگو باشد.
سرانجام آنکه آنچه سازمان مجاهدین در مورد انتقال کودکان از عراق به کشورهای غربی ادعا می‌کند، یعنی تلاش برای حفظ جان آنها از خطر بمباران‌های ناشی از حمله آمریکا به عراق، یک فریب است. اگر چنین می‌بود، همانزمان که سازمان مجاهدین این کودکان را از طریق کشور اردن به کشورهای اروپایی منتقل کرد، می‌توانست نظر به روابط خوبی که با دولت پادشاهی اردن داشت این بچه‌ها را تا پایان حمله‌های آمریکا به عراق در همان اردن نگهداری کند. دلایل واقعی اینکه چرا رهبری مجاهدین تصمیم به انتقال کودکان به کشورهای اروپایی گرفت به طلاق‌های ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین بر می‌گردد. جزئیات این موضوع بطور مشروح در صفحه ۳۰ تا ۳۱ در مطلبی از نگارنده با عنوان «نگاهی به فروغ جاویدان، ۲۵ سال بعد» توضیح داده شده است.
برای مقایسه و انطباق موارد نقض حقوق کودک از سوی سازمان مجاهدین و پیدا کردن مصادیق آن بر اساس معیارهای جهانی، به برخی از مواد پیمان‌نامه حقوق کودک توجه کنید.
پیمان‌نامه حقوق کودک
پیمان‌نامه حقوق کودک مصوب مجمع عمومی‌‌سازمان ملل متحد در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ (۲۹ آبان ۱۳۶۸) کودک را در ماده ۱ خود «هر انسان با سن کمتر از ۱۸ سال» تعریف می‌کند.
این پیمان‌نامه در مقدمه خود تاکید می‌کند «خانواده، به عنوان واحد بنیادی جامعه و محیط طبیعی رشد و رفاه کلیه اعضای آن و به ویژه کودکان، باید از حمایت و مساعدت لازم برخوردار شود... کودک برای رشد کامل و هماهنگ شخصیت خود باید در محیط خانوادگی و در فضایی مملو از خوشبختی، محبت و تفاهم رشد یابد.»
در ماده ۹ تاکید می‌شود: «نباید کودک از والدین خود بر خلاف میل آنان جدا شود.» در بند سوم همین ماده آمده است، حتا در صورت ضرورت جدا کردن کودکان از والدین، باید «حق کودک جدا شده از یک یا هر دو والد برای حفظ روابط شخصی و تماس مستقیم و منظم» محترم شمرده شود.
ماده ۱۱ خواهان آن است که با «انتقال غیرقانونی کودکان به خارج از کشور» مقابله شود.
در ماده ۱۴ آمده است «حقوق و تکالیف والدین و برحسب مورد، سرپرست‌های قانونی، در هدایت کودک برای اعمال حقوق خود به روشی هماهنگ با توانایی‌های بالنده وی محترم شمرده» شود.
ماده ۱۹ خواهان آن است تا کلیه اقدامات قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی لازم به عمل آورده شود تا «از کودک در برابر کلیه اشکال خشونت جسمی‌ یا روانی، صدمه یا آزار، بی‌توجهی یا رفتار توأم با سهل‌انگاری، سوء رفتار یا بهره‌کشی از جمله سوء استفاده جنسی» حمایت به عمل آورده شود.
ماده ۳۲ خواهان آن است که «حق کودک برای برخورداری از حمایت در برابر بهره‌کشی اقتصادی و انجام هرگونه کاری که ممکن است زیانبار باشد یا خللی در تحصیل کودک وارد آورد، و یا به سلامتی کودک یا رشد جسمانی، ذهنی، اخلاقی یا اجتماعی او آسیب رساند» به رسمیت شناخته شود.
ماده ۳۷ خواهان آن است تا تضمین شود «هیچ کودکی مورد شکنجه یا سایر رفتارهای بی‌رحمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار نگیرد... هیچ کودکی بطور غیرقانونی یا خودسرانه از آزادی محروم نشود.»
ماده ۳۸ خواهان تضمین آن است که «هنگام مخاصمات مسلحانه‌ای که با کودکان ارتباط پیدا می‌کند مقررات حقوق بین‌الملل بشردوستانه» رعایت شده و از «پذیرش اشخاصی که به ۱۵ سالگی نرسیده‌اند در نیروهای مسلح اجتناب» شود.
اگرچه مخاطب پیمان‌نامه حقوق کودک دولت‌های عضو سازمان ملل متحد هستند که این پیمان‌نامه را امضا کرده‌اند، اما از آنجا که رهبری سازمان مجاهدین در بیانیه ده ماده‌ای خود پیوسته بر پایبندی به کنوانسیون‌ها و پیمان‌نامه‌های بین‌المللی تاکید می‌کند، می‌توان عمل و سیاست‌های آن را با همین پیمان‌نامه‌ها نیز مورد ارزشیابی و سنجش قرار داد زیرا معاهدات و پیمان‌نامه‌های بین‌المللی جدا از جنبه حقوقی که بطور خاص متوجه امضاکنندگانش است، به دلیل ارزش‌های حقوق بشری و جهان‌شمولی که مطرح می‌کنند، دارای اهمیت اخلاقی و وجدانی نیز هستند.

منبع:پژواک ایران


حنیف حیدرنژاد

فهرست مطالب حنیف حیدرنژاد در سایت پژواک ایران 

*روزنامه آلمانی «دیتسایت»: مجاهدین خلق؛ مبارزه برای آزادی با روش‌های فرقه‌ای [2021 Nov] 
*گزارش تکان‌دهنده نشریه آلمانی «دی‌تسایت» درباره سرنوشت یکی از کودکان مجاهدین که از خانواده جدا شده بود  [2021 Nov] 
*دادگاه حمید نوری، سازمان مجاهدین و تبلیغ سیاسی [2021 Oct] 
*منشی ۹۶ساله اردوگاه مرگ نازی‌ها، ۷۶ سال بعد از کشتار جمعی، در برابر دادگاه! [2021 Oct] 
*دادگاه حمید نوری، دادخواهی و موضوع «وجدان» [2021 Sep] 
*چرا سازمان مجاهدین دنبال آن است تا دادگاه حمید نوری را به هر قیمتی که شده بهم بزند؟ [2021 Aug] 
*وحشت‌آفرینی عریان، رمز پیروزی طالبان در افغانستان [2021 Aug] 
*روزنامه آلمانی دیتسایت درباره دادگاه حمید نوری: حالا زمان آنهایی فرا رسیده که جان به در برده‌اند! [2021 Aug] 
*دستاویز قرار دادن دادگاه حمید نوری با اهداف سیاسی- تشکیلاتی [2021 Jul] 
*مردم حاضر، رهبران غایب [2021 Jun] 
*تحریم «انتخابات» و ضرورت تشکیل شورای رهبری برای نجات ایران [2021 Jun] 
*سازمان مجاهدین، ایرج مصداقی و دادگاه حمید نوری [2021 Jun] 
*شرکت در «انتخاباتِ» حکومت اسلامی، اقدامی ضد ایرانی [2021 May] 
*دعوت از سازمان مجاهدین به حضور در برابر دادگاه [2021 Apr] 
*پرونده سازی بی پایه و اساس بر علیه ایرج مصداقی [2021 Apr] 
*سرنوشت کودکانی که سازمان مجاهدین آنها را از والدینشان جدا کرد [2021 Apr] 
*در مورد اقدام فیسبوک در بستن حساب‌های سازمان مجاهدین در آلبانی [2021 Apr] 
*نه به جمهوری اسلامی، نقش رضا پهلوی و ما‎ [2021 Apr] 
*ناتالی امیری خبرنگار ایرانی- آلمانی: جامعه ایران از اسلام رو برگردانده و می‌خواهد آزاد باشد [2021 Mar] 
*دادگاه بلژیک و فرار به جلو به سبک مسعود رجوی  [2021 Mar] 
*موفقیت پرونده پناهجویی زن ایرانی در آلمان؛ «خانه امن زنان» در ایران «امن» نیست! [2021 Feb] 
*«دیپلمات- تروریست» [2021 Feb] 
*یافته‌های تازه خبرنگار آلمانی در مورد شبکه جاسوسی جمهوری اسلامی در اروپا [2021 Jan] 
*علی خامنه‌ای و نابودی سیستماتیک مردم ایران و جنایت علیه بشریت  [2021 Jan] 
*رنج کودکانی که در آلمان به ازدواج اجباری داده می‌شوند و سکوت و مماشات در باره علت آن! [2020 Dec] 
*پایبندی به حقوق بشر، معیاری برای سنجش مدعیان آزادی و دمکراسی؛ روز جهانی حقوق بشر ودرس‌های آن برای ما [2020 Dec] 
*تجاوز در بازداشت‌های کوتاه‌مدت در خانه‌های امن نیروهای اطلاعاتی- امنیتی جمهوری اسلامی در ایران [2020 Nov] 
*موریا؛ جهنمی که اتحادیه‌ اروپای برنده جایزه صلح نوبل ساخت‎ [2020 Sep] 
*کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، نقش و مسئولیت میرحسین موسوی [2020 Aug] 
*روش‌شناسی «اکبر گنجی» در دفاع از جمهوری اسلامی [2020 Aug] 
*تعهد های پوشالی؛ چرا مریم رجوی دروغ می گوید؟ [2020 Jul] 
*سازمان مجاهدین خلق و شکایت برعلیه روزنامه فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ [2020 Jun] 
*اصل برائت و فرار سازمان مجاهدین خلق از قانون [2020 Jun] 
*فرجام‌خواهی یک پناهجوی ایرانی در دادگاه قانون اساسی آلمان به دلیل گرویدن به مسیحیت رد شد [2020 May] 
*چرا در قرن بیست یکم برای دیدن مادر یا مادر بزرگ، باید از یک سازمان سیاسی اجازه خواست؟ [2020 May] 
*«مصیبت وبا و بلای حکومت»؛ برای تعمقی در حال و آینده در ایام کُرونا و قرنطینه خانگی [2020 Mar] 
*اخراج پناه جویان از آلمان، در چهارچوب پیمان دوبلین، معلق شد [2020 Mar] 
*ارزیابی هولناک؛ کارشناسان نگران مرگ و میر ۳.۵ میلیون تن در ایران بر اثر کُرونا‎ [2020 Mar] 
*روزنامه آلمانی: ویروس کُرونا و وضعیت نگران کننده ایران [2020 Mar] 
*نگاهی کلی به قانون جدید مهاجرت برای نیروی کار متخصص در آلمان [2020 Mar] 
*تحریم نمایش «انتخابات»؛ رفرندامِ خاموشِ،‌«نه» به جمهوری اسلامی ‎ [2020 Feb] 
* «از آشویتس وحشتناک‌تر به فراموشی سپردن آن است»  [2020 Feb] 
*قرآن، کتابی ناقضِ ارزش های انسانی - عبور از قرآن و اسلام، ضرورتِ رهائی ایران [2020 Jan] 
*تمجید از قاسم سلیمانی؛ آقای بهمن نیرومند، شرم کنید! [2020 Jan] 
*جمهوری اسلامی تجسم دروغ و جنایات و وقاحت [2020 Jan] 
*ظهور فرصت طلبانه مسعود رجوی بعد از یک دوره غیبت، چرا؟ [2020 Jan] 
*مبارزه مردم در داخل ایران؛ در خارج چه می توان کرد؟ [2019 Dec] 
*دفاع از خود در مقابل خشونت حکومتی یک حق است [2019 Dec] 
*توفان در راه است و بوی خون می آید [2019 Dec] 
*روز جهانی منع خشونت علیه زنان و مهمترین ویژگی‌های خشونت علیه زنان در حکومت اسلامی ایران ‎ [2019 Nov] 
*حمایت از افزایش قیمت بنزین و فرمان سرکوب مردم ِمعترض توسط علی خامنه ای [2019 Nov] 
*دستگیری حمید نوری در سوئد و یاری رسانی رجوی به حکومت جنایتکاران در ایران از طریق حمله به ایرج مصداقی [2019 Nov] 
*سازمان مجاهدین خلق و استفاده از روش های پلیسی- اطلاعاتی برعلیه مخالفین خود [2019 Oct] 
*جنگ برعلیه کردها در سوریه؛ جنایت جنگی و تهدیدی برعلیه بشریت [2019 Oct] 
*نگاهی به یک تجربه؛ اهداف و دستاوردهای کنفرانس بوخوم [2019 Sep] 
*در مورد اهمیت بیانیه ۱۴نفر [2019 Aug] 
*کشتار ۶۷ و ضرورت اعلام «روز ملّی دادخواهی»  [2019 Aug] 
*مذاکره احزاب کرد ایرانی با نظام جمهوری اسلامی و چند سوال اساسی و اصولی [2019 Jul] 
*در مورد بیانیه موسوم به «14 نفر»، حمایت از آن و موضع پرخاشگرانه اسماعیل نوری علا [2019 Jul] 
*تحریف حقیقت با هدف بهره برداری سیاسی توسط سازمان مجاهدین خلق [2019 Jun] 
*نقدی کوتاه به کتاب "زخم های بی التیام" فرشته هدایتی [2019 Jun] 
*تصویب قانون مهاجرت در آلمان؛ سختگیری ها و گشایش ها ‎ [2019 Jun] 
*استعفای رهبر حزب سوسیال دمکرات آلمان؛ دلایل و پیامدهای احتمالی [2019 Jun] 
*چماق آمریکایی، توسری اسرائیلی، حلوای ژاپنی [2019 Jun] 
* نه به جنگ علیه مردم و کشور ایران، آری به عملیات نظامی‌ علیه نظام جمهوری اسلامی  [2019 May] 
*تصویب لایحه «بازگرداندن نظام‌مند» پناهجویان در دولت آلمان ‎ [2019 Apr] 
*«حشدالشعبی» و «فاطمیون» بخشی از یک ایدئولوژی اشغالگر و ضدایرانی [2019 Apr] 
*اعلام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به عنوان یک نیروی تروریستی از زاویه حقوق بشری [2019 Apr] 
*در مورد حکم دادگاه‌ هامبورگ به نفع سازمان مجاهدین و علیه مجله اشپیگل [2019 Mar] 
*مقاله مجله اشپیگل در مورد سازمان مجاهدین خلق در آلبانی و پاسخ مجاهدین به آن [2019 Feb] 
*دو چهره‌ی خمینی قبل و بعد از تصاحب قدرت [2019 Feb] 
*کارنامه ۴۰ ساله ج. اسلامی به زبان ارقام: نابودی انسان، تخریب اجتماعی، مرگ سرزمینی، جنگ و تروریسم [2019 Feb] 
*پاسخ دولت آلمان به حزب سبزها در مورد نقش «سازمان مجاهدین خلق ایران» در اپوزیسیون ایران  [2019 Jan] 
*بی بی سی فارسی باید از مردم ایران عذرخواهی و کارمند خود را اخراج کند  [2018 Nov] 
*نه گفتن به تحریم یعنی تقویت گزینه‌های ادامه حکومت یا حمله نظامی ‎ [2018 Nov] 
*کشتار شهروندان کورد و گریز رژیم جنایتکار و تروریستی جمهوری اسلامی از بحران هائی که آن را محاصره کرده‎ [2018 Sep] 
*نگاهی به تاریخچه جدید سازمان مجاهدین و طرح چند پرسش [2018 Aug] 
*ضرورت تشکیل یک ائتلاف دمکراتیک و شورای رهبری برای دوران گذار و نجات ایران [2018 Aug] 
*پناه گرفتن در کلیسا، آخرین راه مقابله با اخراج برای پناهجویان در آلمان [2018 Jul] 
*دفاع از حقوق زنان و مقابله با ترور شخصیت مسیح علینژاد توسط حکومت اسلامی  [2018 Jul] 
*پیامدهای شکست عملیات فروغ جاویدان [2018 Jul] 
*نژادپرستی و برتری‌طلبی ملی، بیگانه با زمانه و تفکر مدرن ‎ [2018 Jul] 
*سازمان مجاهدین خلق، تجربه ای شکست خورده و بی اعتبار [2018 Jul] 
*هفته‌ی سرنوشت‌ساز برای آنگلا مرکل [2018 Jun] 
*سازمان مجاهدین خلق و پایمال کردن آزادی و حرمت انسان [2018 May] 
*اولین زن در رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان و مشکلات پیش رو [2018 Apr] 
*پناهجویان کمتری به دلیل مسیحی شدن در آلمان قبولی پناهندگی می‌گیرند [2018 Mar] 
*هموار شدن راه تشکیل دولت ائتلافی جدید در آلمان [2018 Mar] 
*نقش تاریخی ملایان در ضدیت با فرهنگ ایران و حاکمیت اسلام سیاسی، پرسش و پاسخ با اسماعیل یغمائی [2018 Feb] 
*سازمان مجاهدین خلق در معرض اتهامات سنگین نقض سیستماتیک حقوق بشر [2018 Feb] 
*حجاب اجباری نماد بندگی زن و توهین آشکار به زن و مرد [2018 Feb] 
*چگونه میتوان «میزان وثوق» فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟ [2018 Jan] 
*دشمن؟ [2018 Jan] 
*ضرورت تمرکز بر روی شعار محوری «انتخابات آزاد زیر نظر نهادهای بین المللی» [2018 Jan] 
*تجمعات اعتراضی در ایران، چند سوال و یک احتمال [2017 Dec] 
*زلزله، خسارات جانی و مالی و نقش حکومت [2017 Nov] 
*مردم ایران در میانه‌ی دو نیروی شّر [2017 Oct] 
*یک نگاه آماری به ایرانیان ساکن آلمان [2017 Oct] 
*انتخابات آلمان: دمکراسی، بازنده‌ی بزرگ! [2017 Sep] 
*فراخوان به ایرانی- آلمانی‌های ساکن آلمان برای شرکت در انتخابات پارلمانی این کشور [2017 Sep] 
*من پوزش می‌خواهم! حقوق بشر و ضرورت نگاه انتقادی به گذشته خودِ فردی و خودِ جمعی [2017 Sep] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب این کشور (۲) [2017 Aug] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب مهم این کشور [2017 Aug] 
*آلمان؛ آیا با جواب منفی درخواست پناهندگی مواجه شده اید؟ حال چه باید کرد؟ [2017 Aug] 
*خودکشی یک پناهجوی ایرانی در آلمان و خودداری مقامات از انتشار خبر [2017 Aug] 
*رهبری سازمان مجاهدین؛ فرار از پاسخگوئی و به جان هم انداختن خانواده ها [2017 Jul] 
*فریبکاری‌های مریم رجوی [2017 Jul] 
*وجدان یا مصلحت، پایبندی به اخلاق یا فرصت‌طلبی؟ [2017 May] 
*مهندسی انتخابات و گزینه‌های خامنه‌ای [2017 May] 
*امدادرسانی بی مرز: زوج ایرانی- آلمانی همراه با پناهجویان روهینگای در بنگلادش [2017 Apr] 
*انتخابات جمهوری اسلامی بر خلاف موازین حقوق بشر  [2017 Apr] 
*تروریست واقعی کیست؟ کوردها، آلمان و ترکیه [2017 Mar] 
*مراسم اسکار؛ چرا اصغر فرهادی به نقض حقوق بشر و سیاست های تبعیض آمیز در ایران اعتراض نمی کند؟ [2017 Mar] 
*مصوبه کابینه آلمان؛ تشدید اخراج پناهجویان [2017 Feb] 
*گزارش وزارت کشور آلمان در مورد تعداد پناهجویان در سال 2016 [2017 Jan] 
*چند عکس و چند سوال [2017 Jan] 
*پیامد های مرگ رفسنجانی در عرصه جناح بندی های جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*طراحی عملیات از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در آلمان  [2017 Jan] 
*گورخوابی در ایران و روش حسن روحانی برای مبارزه با آن [2016 Dec] 
*یاد ناصر ایرانپور دوستدار آزادی و انسایت گرامی! [2016 Dec] 
*کشف گور دسته جمعی در تبریز و مسوولیت رژیم در حقیقت‌یابی [2016 Dec] 
*اروپا و قدرت گیری پوپولیسم؛ شکست احزاب سنتی [2016 Dec] 
*صدور حکم محکومیت احمد منتظری، هراس جمهوری اسلامی از حقیقت‌یابی  [2016 Nov] 
*پایه‌ریزی سیستم جدید برای تشدید کنترل ورود به اتحادیه اروپا  [2016 Nov] 
*تشدید اخراج پناهجویان از آلمان [2016 Oct] 
*حالت‌های مختلف تصمیم‌گیری توسط اداره امور پناهندگی در آلمان [2016 Oct] 
*سازمان مجاهدین، پایان انتقال به آلبانی و سرپوش گذاشتن بر یک شکست استراتژیک به بهای جان انسان ها [2016 Sep] 
*«افتخار» پورمحمدی به کشتار و اعدام های سال 67 و طرح چند سوال  [2016 Aug] 
*سازمان مجاهدین خلق و تصفیه حساب شنیع با مخالفین [2016 Aug] 
*در مورد خبر فوت مسعود رجوی [2016 Jul] 
*اهمیت «مسئولیت فردی» در همکاری و مشارکت با دستگاه سرکوب و کشتار  [2016 Jun] 
*تصویب پیش نویس قانون «انتگراسیون» توسط دولت آلمان [2016 May] 
*پدرسالاری اصلاح‌طلبانه: چرا اصلاح‌طلبان از اقدام فائزه رفسنجانی دفاع نمی‌کنند؟ [2016 May] 
*گرویدن به مسیحیت و تاثیر آن بر درخواست پناهندگی در آلمان [2016 May] 
*نه، یعنی نه! خواست فعالان حقوق زنان در آلمان در مورد سکس بدون رضایت  [2016 May] 
*انتگراسیون چیست، شرایط و الزامات آن/ پاورپوینت آموزشی [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت چهارم و آخر [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت سوم [2016 Apr] 
*مهمترین عامل و تعیین کننده ترین عامل  [2016 Mar] 
*معامله با ترکیه بر سر پناهجویان، شکست اتحادیه اروپا [2016 Mar] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت اول [2016 Mar] 
*قوانین جدید پناه‌جویی در آلمان: قانون الحاق خانواده محدود شد [2016 Mar] 
*واقعا نمیدونی چقدر ابلهی؟! [2016 Mar] 
* انتخابات، فرصتی برای یک رفراندومِ ساکت «نه» به جمهوری اسلامی  [2016 Feb] 
*زندگی ادامه دارد، به یاد عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*تسلیت به خانواده سرفراز محمد رحیمی [2016 Jan] 
*آنگلا مرکل زیر فشار: خودت مشکل پناه‌جویان را حل کن‎ [2016 Jan] 
*مزاحمت جنسی در شب سال نو؛ آتشی تازه به دامان پناه‌جویان در آلمان؟  [2016 Jan] 
* آلمان: نزدیک به ۱میلیون پناه‌جو و تقریبا نیم‌ میلیون تقاضای پناهندگی در سال ۲۰۱۵ [2016 Jan] 
*فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق [2016 Jan] 
*فریبکاری رهبری سازمان مجاهدین خلق بیش از پیش رنگ می بازد [2015 Dec] 
*ترکیه در آستانه جنگ داخلی؟ [2015 Dec] 
*اوج حضیض یک سازمان سیاسی [2015 Dec] 
*محتوای بسته دوم قوانین پناهجوپذیری آلمان در سال ۲۰۱۶ چیست؟ [2015 Dec] 
*همدردی با مردم فرانسه، مبارزه با تروریست های اسلام گرا  [2015 Nov] 
*حمام خون در لیبرتی، و مسئولیت مسعود رجوی  [2015 Nov] 
*حمله مجدد موشکی به اردوگاه لیبرتی در عراق و مرگ انسان ها، مسئولیت با کیست؟  [2015 Oct] 
*قوانین جدید مربوط به پناه جویان در آلمان، یک هفته زودتر به اجرا گذاشته شد  [2015 Oct] 
*طرح ایجاد مناطق ترانزیتی در مرز آلمان برای کنترل ورود پناه جویان  [2015 Oct] 
*مریم رجوی و ادعاهای تکراری پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر  [2015 Oct] 
*سازمان عفو بین الملل؛ تلاش برای لغو مجازات اعدام مرتبط با مواد مخدر  [2015 Oct] 
*ترسیم خطوط کلی سیاست پناهندگی در آلمان و اروپا  [2015 Sep] 
*تلاش ها برای هماهنگی در حل و فصل بحران پناه جویان در آلمان و اتحادیه اروپا  [2015 Sep] 
*انساندوستی مردم آلمان قابل تقدیر است  [2015 Sep] 
*بحران پناه جویان؛ اتحادیه اروپا در بحران هویتی و بر سر دوراهی  [2015 Sep] 
*18 دلیلی که رفسنجانی نیز دستگاه قضائی در جمهوری اسلامی را ناعادلانه می داند  [2015 Sep] 
*آلمان و تاخیر در برخورد با بحران پناه‌جویی  [2015 Sep] 
*آلمان و پناه‌جویان؛ پیروزی قانون بر وحشت‌پراکنی راست‌های افراطی  [2015 Sep] 
*عوامل مهم و تاثیرگذار در شکل دهی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران امروز  [2015 Aug] 
*دفاع از حقیقت، پایداری بر یک پرنسیب [2015 Aug] 
*بمبگذاری در اردوگاه حزب کومله کردستان ایران محکوم است  [2015 Aug] 
*فردیت و جنسیت و مکانیزم های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق برای تثبیت رهبری رجوی [2015 Jul] 
*سومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران؛ انتقادات و نکات قابل تأمل  [2015 Jul] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت در آلمان  [2015 Jul] 
*مردسالاری شیعی و توهین یکی از آخوندها به ایرانیان از طریق تلویزیون حکومتی  [2015 Jun] 
*تحقیر خامنه ای توسط وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا  [2015 Jun] 
*بحران جهانیِ فرار و پناهندگی، نشانه‌ای از بحران سیاست جهانی  [2015 Jun] 
*تحولات سیاسی ترکیه؛ مقابله نئوعثمانیسم و سکولاریسم  [2015 Jun] 
*پاورپوینت آموزشی به زبان ساده؛ دلایل فرار و پناهندگی  [2015 May] 
*فرار یک زن برهنه از خودروی نیروی انتظامی، نقطه انفجار فردی و اجتماعی و پیامدهای آن  [2015 Apr] 
*اروپا چگونه پناه‌جویان را به کام مرگ می‌فرستد  [2015 Apr] 
*تلاش رهبران جمهوری اسلامی برای فرار از پیامدهای تفاهم هسته‌ای  [2015 Apr] 
*افزایش شمار پناه‌جویان در جهان و نگاهی به پراکندگی جغرافیائی ایرانیان پناه‌جو  [2015 Mar] 
*چرا مریم رجوی بر«تسلیح» ساکنین کمپ لیبرتی در عراق اصرار می کند، عواقب آن چیست؟  [2015 Mar] 
*علی خامنه‌ای در فرار از پاسخگوئی، منتقد نظام خود می‌شود  [2015 Feb] 
*محمد اقبال سخنگوی غیر رسمی سازمان مجاهدین خلق اتهام پراکنی می کند. پاسخ دهید!  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (2 ) [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)  [2015 Feb] 
*مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها  [2015 Feb] 
*هیچ پناه جوئی از آلمان تا نیمه ژانویه 2016 به یونان اخراج نمی شود  [2015 Jan] 
*جنگ تبلیغاتی- روانی بر سر شمارِ تظاهرکنندگان «پِگیدا» در آلمان  [2015 Jan] 
*کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به «مزدوران وزارت اطلاعات» و چند سوال  [2015 Jan] 
*جایتکار خوب، جنایتکار بد!  [2015 Jan] 
*۱۲۷٫۰۲۳ تقاضای پناهندگی جدید در آلمان در سال ۲۰۱۴  [2015 Jan] 
*مشروط کردن کمک تسلیحاتی و آموزشی به پیشمرگان کورد در عراق به رعایت حقوق بشر  [2015 Jan] 
*قتل یک پناه جوی اریتره ای در شهر دِرِسدن آلمان [2015 Jan] 
*مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق  [2015 Jan] 
*حذف مخالفین با شلیک به قلب آزادی بیان [2015 Jan] 
*تفاوت های مهاجر و پناه جو و پناهنده  [2014 Dec] 
*آتش زدن همزمان سه خوابگاه پناه جویان در آلمان  [2014 Dec] 
*نقدی مختصر به مقاله ی ایرج مصداقی «مسعود رجوی سه دهه فرار و ...»  [2014 Dec] 
*اتهام زنی بجای استفاده از راه کارهای قانونی؛ فرهنگ سرکوب مخالفین توسط سازمان مجاهدین خلق  [2014 Dec] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق از اطلاع رسانی در مورد اعضا این سازمان در عراق و آلبانی خودداری می کند؟  [2014 Nov] 
*نگاهی سریع به پیام یازده آبان 1393 مسعود رجوی [2014 Nov] 
*شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیردمکراتیک و زائده سازمان مجاهدین [2014 Nov] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپا در ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به یونان  [2014 Nov] 
*اتحادیه اروپا: ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به ایتالیا مشروط می شود  [2014 Nov] 
*اشک تمساح رژیم اسلامی ایران و حمله به مدافعان حقوق بشر  [2014 Oct] 
*درگیری شدید پلیس آلمان با نئونازی ها در شهر کلن  [2014 Oct] 
*ریحانه را بخاطر دفاع از زندگی و حقیقت اعدام کردند  [2014 Oct] 
*چراغ سبز امام جمعه اصفهان برای اسیدپاشی به زنان: ام‌القرای جهانیم یا بدتر از حرامسرا های قدیم؟  [2014 Oct] 
*پیشروی نیروهای خلافت اسلامی تا 12 کیلومتری فرودگاه بغداد و سوال از رهبری سازمان مجاهدین  [2014 Oct] 
*در باره «استعفای طبيعی و شرافتمندانه»  [2014 Oct] 
*انطباق فعال یا فرصت طلبی و بی پرنسیبی سیاسی؟ [2014 Oct] 
*اعدام، اهداف و انگیزه ها؛ به مناسبت روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام [2014 Oct] 
*فاجعه انسانی در کوبانی، نظاره گری قدرت های محلی و جهانی؛ مشارکت در جنایت  [2014 Oct] 
*کنترل مرزی در اتحادیه اروپا به مدت دو هفته با هدف دستگیری پناه جویان «غیر قانونی» [2014 Oct] 
*کاسبی و تجارت به نام پناه جویان؛ بد رفتاری و ضرب و شتم پناه جویان در کمپ های پناه جویان در آلمان [2014 Sep] 
*تغییرات جدید در زمینه قوانین مرتبط با پناهندگی در آلمان  [2014 Sep] 
*تشدید شرایط غیر انسانی کمپ های پذیرش پناه جویان تازه وارد در آلمان  [2014 Sep] 
*برجسته کردن نقش عوامل خارجی، برای توجیه مسئولیت گریزی شخصی یا تشکیلاتی  [2014 Sep] 
*تحقیر انسان در حکومت اسلامی در ایران؛ اراذل و اوباش واقعی چه کسانی هستند؟  [2014 Aug] 
*نگاهی به کنگره دوم سکولار دمکرات های ایران در شهر بوخوم  [2014 Aug] 
*بهبودی نسبی وضعیت حقوقی قبول شدگان پناهندگی به دلایل انسانی در آلمان  [2014 Aug] 
*جنایت بر علیه بشریت در غزه، برنده و بازندگان آن  [2014 Aug] 
*ضدیت رهبری مجاهدین خلق با آزادی بیان  [2014 Jul] 
*سالگرد عملیات «فروغ جاویدان» [2014 Jul] 
*نگاهی کوتاه و سریع به «گزارش 93» ایرج مصداقی [2014 Jul] 
*«خلق قهرمان ایران»! [2014 Jul] 
*برای رفع تکلیف! نگید که ما نگفتیم!  [2014 Jul] 
*پناهجویان در برلین در محاصره پلیس  [2014 Jul] 
*شکافِ بینِ نسل ها، چرا؟  [2014 Jul] 
*فرار به جلو به سبک رهبری مجاهدین [2014 Jun] 
*بیش از 75 هزار ایرانی پناه جو در سال 2013  [2014 Jun] 
*زمینه سازی کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق با بی مسئولیتی رهبری مجاهدین  [2014 Jun] 
*خطاب به احزاب، گروه ها، تشکل ها و شخصیت های ایرانی و ایرانیان مدافع حقوق انسان؛ سکوت خود را بشکنید!  [2014 Jun] 
*سقوط شهر موصل توسط «داعش» و وظیفه سازمان ملل و دولت امریکا در تامین حفاظت ساکنین لیبرتی در عراق [2014 Jun] 
*اهمیت شکستن «تابوی تجاوز» در مراحل پناهندگی در آلمان- نگاهی به یک تجربه  [2014 Jun] 
*فرار رهبری مجاهدین خلق از پاسخگوئی، با به جان هم انداختن خانواده ها  [2014 Jun] 
*دفاع از حق آزادی بیان مسیح علی نژاد  [2014 Jun] 
*«جنگِ نیابتی» به سبک رهبری سازمان مجاهدین خلق  [2014 May] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی: مسئولیت سلامتی برادران خود را با رهبری سازمان مجاهدین می دانیم  [2014 May] 
*چرا مریم رجوی به سوالات نمایندگان پارلمان کانادا پاسخ می دهد، اما به ایرانیان نه؟  [2014 May] 
*شلیک سلاح سبک به ساکنین لیبرتی، نشانی از وخامت بیشتر امنیت آنان  [2014 May] 
*دفاع از حقوق بشری میرحسین موسوی در دسترسی او به امکانات درمانی [2014 May] 
*درخواست گواهی کارشناسانه در مورد ریحانه جباری برای کشف حقیقت  [2014 Apr] 
*علی خامنه ای، ضدیت با ارزش های غربی یا ارزش های حقوق بشری؟  [2014 Apr] 
*ملحق شدن پدر و مادر به فرزندان بر اساس قانون اقامت آلمان  [2014 Apr] 
*یک سند بسیار با ارزش در مورد نوع نگاه اسلام به زن، به مرد و به انسان  [2014 Apr] 
*«خیانت به اعتماد» و پیامدهای فردی آن  [2014 Apr] 
*پناهندگی «سهمیه ای» یا بازاسکان مجدد چیست؟  [2014 Mar] 
*گزارش اعدام 2013 سازمان عفو بین الملل؛ برخی بخش های مرتبط با ایران [2014 Mar] 
*نگاهی به سالی که گذشت؛ ما یاد گرفتیم که آزاد بیاندیشیم و با صدای بلند حرفمان را بزنیم  [2014 Mar] 
*مسئولیت مضاعف رهبری سازمان مجاهدین خلق در خروج هرچه سریعتر ساکنین کمپ لیبرتی از عراق [2014 Mar] 
*آژانس اروپائی حقوق بنیادین: از هر سه زن یکی قربانی خشونت  [2014 Mar] 
*سایه روشن های انقلاب، نگاهی با فاصله پس از 35 سال به انقلاب 1357  [2014 Mar] 
*زنان مسلمان آلمانی داوطلب برای ازدواج در سوریه  [2014 Feb] 
*خودسوزی منجربه مرگ یک پناه جوی ایرانی در جنوب آلمان  [2014 Feb] 
*کنترل به دلیل رنگ پوست در آلمان؛ وقتی حکومت اقلیت ها را مرعوب می کند  [2014 Feb] 
*دادگاه بین المللی در آلمان در ارتباط با جنایت برعلیه بشریت  [2014 Feb] 
*مسعود رجوی، دفاع از آزادی بیان سلمان رشدی و سرکوب آزادی بیان مخالفین خود [2014 Feb] 
*سه دهه مرگ و کشتار، جنگ و آوارگی، فقر و فحشا، بیماریهای روحی-روانی، اعدام و تبعید و فرار و مهاجرت [2014 Feb] 
*شرمتان باد! [2014 Feb] 
*مریم رجوی از پاسخگوئی و پذیرش مسئولیت فرار می کند  [2014 Jan] 
*از حق پناهندگی شهاب اختیاری و زندگی او در امنیت دفاع کنید  [2014 Jan] 
*سوال از رهبری سازمان مجاهدین در باره گزارش یونامی و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل از کمپ لیبرتی  [2014 Jan] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی؛ ما را از وضعیت برادرانمان مطلع کنید [2014 Jan] 
*در خواست پناهندگی 4.777 نفر ایرانی در سال 2013 از آلمان  [2014 Jan] 
*تهمت و توهین رهبری سازمان مجاهدین به خانواده های نگران بستگانشان در کمپ لیبرتی [2014 Jan] 
*اهمیت قرارداد دوبیلن 3 در امور پناهندگی در اتحادیه اروپا  [2014 Jan] 
*به کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق پایان دهید  [2013 Dec] 
*اداره خارجیان آلمان نمی تواند پول ماهیانه پناه جویان را به دلیل پرنکردن فرم بازگشت داوطلبانه کم کند [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا در لیبرتی، «پیروزی» یا شکست؟  [2013 Dec] 
*نقد سازمان مجاهدین، "دعوائی خانوادگی"، یا ضرورتی فرا سازمانی؟ [2013 Dec] 
*اهمیت پراکتیک مقوله حقوق بشر و پیوند آن با تحولات سیاسی در ایران [2013 Dec] 
*«حقوق شهروندی» حسن روحانی و مشخصات آن  [2013 Dec] 
*یک گزارش و شش تفاوت؛ نمونه ای از عدم لیاقت و بی سر و سامانی نظام جمهوری اسلامی  [2013 Nov] 
*مسئولیت سیاسی رهبری سازمان مجاهدین خلق در قبال «جان باختن» اعتصاب غذا کنندگان در کمپ لیبرتی [2013 Nov] 
*دادگاه عالی اتحادیه اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناه جویان به کشور دیگری در اتحادیه [2013 Nov] 
*اتهام زنی بی پایه و اساس رهبری سازمان مجاهدین خلق بر علیه جدا شدگان، منتقدین و مخالفین؛ نقض آشکار حقوق بشر  [2013 Nov] 
* فرار رهبری مجاهدین از مسئولیت خود در کشتار در اشرف [2013 Oct] 
*درخواست های سازمان عفو بین الملل از دولت ائتلافی آینده آلمان در مورد موضوع پناه جویان  [2013 Oct] 
*پایان موقت اعتصاب غذای پناه جویان در برلین  [2013 Oct] 
*قوانین پناهندگی و رفتار خود سرانه اداره های دولتی با پناه جویان در آلمان  [2013 Oct] 
*چرا اعدام نه! به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام  [2013 Oct] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق در به جریان انداختن اقدامات قضائی برای شناسائی مسئولین گروگان گیری و کشتار در اشرف و لیبرتی تعلل می کند؟ [2013 Oct] 
*ستون «نظرات» جائی برای تقابل اندیشه ها یا محلی برای تخلیه خرده حساب های شخصی  [2013 Oct] 
*اعتصاب غذا در کمپ لیبرتی چرا؟ [2013 Oct] 
*مرگ حداقل 82 پناه جو در سواحل ایتالیا؛ بی عملی اتحادیه اروپا [2013 Oct] 
*رژیم جمهوری اسلامی دشمن آزادی اطلاعات و آگاهی  [2013 Sep] 
*حذف تصویر اتهام زننده ای که قرار بود بر علیه آن شکایت شود [2013 Sep] 
*درسی از انتخابات آلمان: شکست سیاسی و شجاعت در «پذیرش مسئولیت شخصی» [2013 Sep] 
*توهین، تهمت و اتهام بدون عقوبت قضائی نمی ماند [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت دوم و پایانی [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت اول [2013 Sep] 
*چرا؟... ؛ حال و روز درونی ام پس از کشتار در اشرف [2013 Sep] 
*مریم رجوی باید پاسخ دهد [2013 Sep] 
*کشتار اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران در قرارگاه اشرف، مصداق «جنایت بر علیه بشریت» [2013 Sep] 
*گرم شدن فعالیت های انتخاباتی در آلمان و تلاش برای جلب جوانان [2013 Aug] 
*تهدید به قتل ایرج مصداقی و تائید آن توسط مهدی ابریشمچی نماینده سازمان مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت ایران [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت نهم و پایانی  [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هشتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هفتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت ششم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت پنجم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت چهارم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت سوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت دوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت اول [2013 Jul] 
*68 سال پس از جنگ جهانی دوم، در جستجوی جنایتکاران  [2013 Jul] 
*کمپین سازمان عفو بین الملل برعلیه وضعیت وخیم پناه جویان در یونان  [2013 Jul] 
*یک پرسش ساده و یک پاسخ کوتاه [2013 Jul] 
*ساکنان کمپ لیبرتی در عراق گروگان سیاست بازی رهبری مجاهدین؟ [2013 Jul] 
*نگاهی به «بیانیه تفضیلی شورای ملی مقاومت ایران- 7 تیر 1392» [2013 Jul] 
*توقف اخراج یک پناه جوی ایران در آخرین دقایق با پادرمیانی مستقیم وزیر کشور آلمان  [2013 Jun] 
*کارخانه «مزدور» سازی سازمان مجاهدین خلق چگونه عمل می کند؟ [2013 Jun] 
*روز جهانی پناهندگان؛ پناه جویان ایرانی و پراکندگی آنها در جهان [2013 Jun] 
*مسئولیت کشتار مجاهدین خلق مستقر در عراق در کمپ لیبرتی با چه کسانی است؟ [2013 Jun] 
*پیام «انتخاب» روحانی؛ سیاست مهار و تغییر کنترل شده [2013 Jun] 
*مصوبه پارلمان اروپا در زمینه یکسان سازی سیستم پناهندگی اروپائی [2013 Jun] 
*نگاهی به یک "عکس دسته جمعی" و سخنی با آقایان روحانی، قصیم و یغمائی [2013 Jun] 
*نمایشگاه نقاشی های میر حسین موسوی در برلین و به فراموشی سپردن مسئولیت های پیشین او در نقض حقوق بشر [2013 Jun] 
*موضع گیری شورای ملی مقاومت ایران در مورد استعفای آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم؛ فرار از پاسخگوئی  [2013 Jun] 
*تعهدات ده گانه مريم رجوی برای ايران آزاد فردا و طرح چند سوال [2013 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟ [2013 Jun] 
*اطلاعیه کمیسیون قضائی شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل یغمائی، گواه عدم استقلال و عدم تخصص [2013 Jun] 
*اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل وفا یغمائی و چند سوال [2013 Jun] 
*نتایج آخرین سرشماری جمعیت در آلمان [2013 Jun] 
*خشونت کلامی سازمان مجاهدین و وابستگان آن، چرا؟ [2013 May] 
*جمهوری دمکراتیک اسلامی یا "جمهوری دمکراتیک، سکولار و غیر هسته ای"؟  [2013 May] 
*مهاجران تازه وارد به آلمان پیوسته از سطح تخصصی بالاتری برخوردارند  [2013 May] 
*فشرده ی گزارش 2013 عفو بین الملل در باره اعدام: ایران و چین در صدر [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*نگاهی به نوشته محمد هادی: "مصداقی، مُبصر کلاس اپوزیسیون" [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*سیاست «سکوت» اطلاع رسانی سازمان مجاهدین خلق در قبال اعزام انتقال مجاهدین به آلبانی، چرا؟ [2013 May] 
*انواع قبولی پناهندگی در آلمان، یکسانی ها و تفاوت ها  [2013 May] 
*نگاهی به پیام مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی [2013 May] 
*نگاهی به نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مسعود رجوی [2013 May] 
*مشخصه های سیستم کیش شخصیت و اهمیت درک آن برای فعالین ایرانی  [2013 Apr] 
*افزایش 17 درصدی صدور تسلیحات در جهان، مرگ سالیانه 500 هزار نفر از طریق سلاح های مختلف  [2013 Mar] 
*شرایط سختگیرانه تر در پذیرش پناهندگی به دلایل مذهبی در آلمان  [2013 Mar] 
*مسئولیت کشته شدن اعضاء سازمان مجاهدین خلق در "اردوگاه آزادی" با دولت عراق و سازمان ملل متحد می باشد  [2013 Feb] 
*سالگرد آزاد سازی اردوگاه مرگ آشویتس، یک فیلم مستند بر اساس مصاحبه با فیلمبردار ارتش سرخ  [2013 Jan] 
*افزایش تقریبا 30 درصدی ایرانیان پناه جو در آلمان در سال 2012  [2013 Jan] 
*توصیه هائی در مورد پناهندگی در آلمان و آشنائی با سختی های پیش رو  [2012 Dec] 
*روز جهانی حقوق بشر؛ آیا اتحادیه اروپا لیاقت دریافت جایزه حقوق بشر را دارد؟  [2012 Dec] 
*دستمزد و هزینه های وکیل در دعاوی مربوط به درخواست پناهندگی یا اقامت در آلمان  [2012 Dec] 
*نه به زندانی کردن پناه جویان در مرزهای اروپا [2012 Dec] 
*حکم دادگاه عالی اداری: پلیس در آلمان اجازه ندارد کسی را به دلیل رنگ پوستش کنترل کند  [2012 Nov] 
*راهپیمائی اعتراضی پناه جویان در آلمان؛ دستاوردها و چشم اندازها  [2012 Oct] 
*موضوع "حق تعیین سرنوشت" و فقر نیروهای سیاسی ایران*  [2012 Sep] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپائی در ارتباط با پناهندگی به دلایل مذهبی [2012 Sep] 
*تست جدائی و طلاق، بر اساس تجربه و کار عملی و تخصصی با ایرانیان ساکن در آلمان  [2012 Sep] 
*مشکلات روحی- اجتماعی ایرانیان پناه جو و پناهنده در آلمان / یک بررسی تحقیقی- تحلیلی [2012 Aug] 
*گسترش اعتراضات پناهجویان در آلمان، با پیشتازی پناهجویان ایرانی، برعلیه شرایط غیر انسانی زندگیشان  [2012 Jul] 
*نقدی بر گزارش سالانه نقض حقوق بشر [2012 Apr] 
*از حق شهروندی افغانستانی ها و افغانستانی تباران ساکن در ایران دفاع کنیم!  [2012 Apr] 
*خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق؛ پایان یک استراتژی و چالش های پیش رو  [2012 Feb] 
*حکم دادگاه اداری شهر گیسن در آلمان در باره قبولی پناهندگی یک پناهجوی عرب ایرانی  [2012 Feb] 
*نگاهی به گزارش سال 2011 بخش مددکاری اجتماعی مرکز یاری های پزشکی در امور پناهجویان در شهر بوخوم آلمان [2012 Feb] 
*استثمار جدید و پشت پرده "اعجاب کار و اشتغال" در آلمان  [2012 Jan] 
*افزایش 35 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2011  [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی احکام مرتبط با امور پناهندگی در رابطه با ایران  [2012 Jan] 
*چرا یک هنرمند سرشناس در قبال سانسور در کشورش سکوت میکند؟ [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی ویزای شنگن برای کنترل اسامی و اثر انگشت  [2011 Dec] 
*دادگاه عالی اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناهجویان به کشور دیگری در اتحادیه  [2011 Dec] 
*تقسیم و انتخاب محل زندگی پناهجویان در آلمان  [2011 Dec] 
*ارسال تسلیحات از آلمان برای قذافی در زمان تحریم تسلیحاتی؟ / نقش رسانه ها در روشن کردن افکار عمومی  [2011 Nov] 
*نقدی بر مقاله « قتل ناموسی برگی خونین از روایت ستم بر زنان» [2011 Oct] 
*ی به وضعیت سکونتی پناهجویان در آلمان در هایم(کمپ) های پناهندگی  [2011 Oct] 
*محکومیت اعدام معمر قذافی از زاویه حقوق بشری  [2011 Oct] 
*دوم آگوست، یادبود کشتار و نسل کشی کولیها توسط آلمان هیتلری  [2011 Aug] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت آلمان از اول ماه یولی 2011  [2011 Jul] 
*سیاست پناهندگی اتحادیه اروپا: «فروش حقوق بشر و خیانت به حقوق بشر» [2011 Jun] 
*سرکوب و کشتار ساکنین اردوگاه اشرف، یک نقض آشکار حقوق پناهندگان و حقوق بشر است  [2011 Apr] 
*مصوبات جدید پارلمان آلمان در زمینه امور خارجیان  [2011 Mar] 
*«ویراست دوم منشور جنبش سبز»، تاکیدی مجدد بر وفاداری به نظام جمهوری اسلامی  [2011 Feb] 
*«جنبش سبز»، جنبش «مصون سازی نظام از سقوط و انحطاط»  [2011 Feb] 
*توقف اخراج پناهجویان از آلمان به یونان به مدت یک سال  [2011 Jan] 
*افزایش 111 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2010  [2011 Jan] 
*تحریم آمرین جنایت در ایران گامی بزرگ به جلو، اما ناکافی و سوال برانگیز  [2010 Sep] 
*لایحه حمایت از خانواده «حمایت از مردسالاری» و آپارتاید جنسی؟  [2010 Aug] 
*60 کیلومتر اتوبان در تصرف «اراذل و اوباش و مصادیق آشکار فسق و فجور» یا دوستداران زندگی؟ [2010 Jul] 
*پیام فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی؛ مقامت، مقاومت، مقاومت  [2010 May] 
*اهمیت رعایت اصل اطلاع رسانی موثق و پرهیز از تیترسازی های جنجالی [2010 Mar] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2009؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 149 نفر  [2010 Feb] 
*شلیک مرگبار به "ندا آقا سلطان" و پیامدهای انتشار اشتباه یک عکس برای "ندا سلطانی"  [2010 Feb] 
*چند سوال و ابهام در مورد بيانيه «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران» [2010 Jan] 
*غربت یا غریبه گی؟  [2010 Jan] 
*اشاره ای به چند ویژه گی سازمان مجاهدین خلق و نقدی بر نظرات ایرج مصداقی [2009 Dec] 
*مراحل درخواست پناهندگی در آلمان؛ پناهندگی به چه کسی تعلق می گیرد؟  [2009 Dec] 
*احترام و وفاداری به خمینی، مرز جدا کننده وفادارن به نظام با وفاداران به جنبش آزادیخواهی  [2009 Dec] 
*خاکسپاری دوباره و ادای احترام به "ویکتور خارا" ، هنرمند مردمی شیلی پس از 36 سال  [2009 Dec] 
*استعفاء وزیر سابق دفاع آلمان؛ یک نمونه مقایسه در مورد دروغ و بی کفایتی مسئولین در آلمان و رژیم ج. ا  [2009 Nov] 
*گزارش تلویزیون کانال یک تلویزیون آلمان از فرار روزنامه نگاران از ایران بدلیل فشار و سرکوب  [2009 Nov] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Nov] 
*نمونه گیری آماری مربوط به مسیر خروج پناهجویان ایرانی تا ورود آنان به آلمان  [2009 Nov] 
*13 آبان روز دانش آموز یا روز اشغال سفارت آمریکا؛ مرزهای فرصت طلبی در سیاست و مبارزه حقوق بشری [2009 Nov] 
*نابودی اسناد و مدارک، اقدام جدید رژیم جمهوری اسلامی برای مسکوت نگه داشتن جنایاتش  [2009 Sep] 
*در مقابل جنایت تجاوزکاران در زندانهای جمهوری اسلامی، سکوت را بشکنید!  [2009 Aug] 
*تفاوت های جنبش سبز با جنبش آزادیخواهی مردم ایران  [2009 Aug] 
*دفاع از جان و امنیت و حقوق پناهندگی اعضاء و وابستگان سازمان مجاهدین مستقر در عراق، وظیفه ای انسانی  [2009 Jul] 
*حکم دادگاه اداری فرانکفورت برای بازگرداندن پناهجوی ایرانی اخراجی به یونان  [2009 Jul] 
*گزارش تلویزیون آلمان؛ تجهیزات و تکنیک پیشرفته ساخت آلمان در خدمت احمدی نژاد برای سرکوب مردم ایران  [2009 Jul] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Jun] 
*دستور خروج خبرنگاران خارجی از ایران؛ زمینه سازی یک سرکوب و کشتار گسترده؟  [2009 Jun] 
*رسیدن به آزادی از خِلال جنگ ایدئولوژیک در درون رژیم جمهوری اسلامی تا کجا واقعی است؟ [2009 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟  [2009 Jun] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2008؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 113 نفر  [2009 Jun] 
*نگاهی به تاریخچه "حق پناهندگی" درقانون اساسی آلمان و تغییرات داده شده در آن  [2009 May] 
*«نه بخشش و نه فراموشی» ؛ مبارزه جهانی برای به مجازات کشاندن جنایتکاران  [2009 May] 
*«ریخت و پاش ١٢ میلیارد تومانی در همایش ایرانیان خارج از کشور»؛ دوستان احمدی نژاد چه کسانی هستند؟  [2009 May] 
*تجاوز به حریم شخصی مردم تحت نام «پاکسازي خانه های مجردی»، نمونه جدیدی از «اوباش گری حکومتی» [2009 May] 
*"مرحله رسیدگی ویژه به درخواست پناهندگی در فرودگاه های آلمان" یعنی چه و چگونه انجام میشود؟  [2009 Apr] 
*بازگشت دادن 65 پناهجوی ایرانی در سال 2008 از طرف دولت آلمان به دیگر کشورهای عضو قرارداد شنگن [2009 Mar] 
*باز پس گیری و لغو موقعیت پناهندگی 1596 ایرانی در آلمان طی سال 2008  [2009 Mar] 
*انتگراسیون و نقض حقوق بشر!  [2009 Feb] 
*"اقامت مستقل از همسر"، راهی برای پایان دادن به شرایط غیر قابل تحمل در ازدواج های اجباری [2009 Jan] 
*وقتی سرکونسولگری رژیم در آلمان، به ادارات آلمانی درس  [2008 Nov] 
*چرا اعدام نه! [2008 Oct] 
*گزارشی از جلسه سخنرانی در رابطه با سی سال نقض حقوق بشر در ایران [2008 Sep] 
*پیشگیری از یک فاجعه انسانی ؛ دفاع از امنیت مجاهدین خلق درعراق یک وظیفه حقوق بشری است  [2008 Sep] 
*اعتراضات مردم مشهد بر علیه گرانی [2008 Jun] 
*خمینی مرد اما همچنان میراث پلید او بر سر مردم ایران گرد مرگ و بی اعتمادی و آوارگی را می پراکند [2008 Jun] 
*فشار اداره خارجیان برای تهیه پاس ایرانی؛ یک اقدام " نرمال اداری" یا پهن کردن دام برای پناهجویان؟ [2008 May] 
*دهه زجر و ارمغان جمهوری اسلامی برای مردم ایران: [2008 Jan]