به یاد تراب حق شناس، نقدی برنوشته آقای تقی رحمانی.
بهروز ستوده

 

گاهی اوقات بر حسب تصادف نام اشخاص با شخصیت و رفتارآنان همخوانی پیدا میکند ، وتراب حق شناس براستی که انسانی خاکی وفروتن بود و حق را خوب میشاخت ، حقی که ریشه در روح آزادگی و عدالت جوئی او داشت و عمری را درجسجوی آن عاشقانه دل به دریا زده بود و در هرمنزلی برای مدت کوتاهی رحل اقامت افکنده بود، از حجره های طلبگی وآخوندی حوزه علمیه (بخوانید جهلیه) قم گرفته تا جبهه ملی ونهضت آزادی وسازمان مجاهدین خلق و سازمان پیکاردرراه آزادی طبقه کارگر. اودرهمه جا به دنبال محملی بود برای مبارزه با ستمگران و استثمارکنندگان ودفاع ازحقوق ضایع شده محرومان و ستمدیدگان جامعه .

 

چند روز پیش تراب حق شناس نیز به خیل صدها شخصیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری ایران، که دورازوطن ودرتبعید روی درنقاب خاک کشیده اند پیوست، که آسیاب به نوبت است وگریز ازمرگ اجتناب ناپذیر. تراب دربیماستانی درحومه پاریس چشم ازجهان فروبست وبا مرگ خود یاران دور و نزدیک خویش را اندوهگین ساخت. مرگ تراب حق شناس و هردوست دگراندیش ایرانی درتبعید، درذهن من هربارنفرت ازحکومت و حکومتگرانی که چنین سرنوشتی را برای شهروندان شریف ایران رقم زده اند شعله ور میسازد، سرنوشتی که فراریان ازتیغ داعش های شیعه مذهب، حتی امکان حضور برمزاریاران وعزیزان خود برای افشاندن قطره اشکی ومشتی خاک نداشته باشند.

  تراب حق شناس و فراز و نشیب زندگی اش، درحقیقت آئینه تمام نمائی اززندگی هم نسلان او است، نسلی انقلابی از روشنفکران و تحصیل کرده های ایرانی که در سودای آزادی واستقلال وطن و با هدف برقراری دمکراسی وعدالت اجتماعی در کشور، خود را به آب و آتش زد وشوربختا که دراین میسر مرتکب چنان خطاهای جبران ناپذیری شدکه نتیجه بلا فصل آن خطاها، سربرآوردن مشروعه طلبان معمم و مکلا شد، در سرزمینی شانس به قدرت رسیدن تفکرشریعتمدار داعشی در آن ازهرکشور دیگر در خاورمیانه کمتر بود، ودر سرزمینی 75 سال ازانقلاب مشروطیت و بردارشدن رهبر مشروعه خواهانش درمیان هلهه وشادی مردم تهران گذشته بود. آری تراب حق شناس به نسلی از جوانان انقلابی ایران تعلق داشت که تمام توش وتوان خویش را درخدمت برپا کردن انقلابی گذاشت که از قضا خود ناآگاهانه و بدون اینکه متوجه باشند، مقدمات اسلامی شدن آن را از پیش فراهم کرده بودند. و شگفتا که ما بازماندگان آن نسل انقلابی که امروزه یکی پس ازدیگری روی در نقاب میکشیم، به ندرت کسی از ما جسارت قبول مسئولیت خطاهای گذشته را داشته است و از آن زشت ترهنوز برخی از ما آن غائله را انقلاب شکوهمندی که ازکف ما ربوده شده است ارزیابی میکنیم و چشم برنادانی خود درآنزمان می بندیم و از اعتراف به آن نادانی سر بازمیزنیم .

تراب حق شناس را من برای نخستین بار، وقتی که مجاهد دوآشته بود وکمتر ازسی سال از عمرش میگذشت، با موهای پرپشت جوگندمی و قیافه ای بشاش ومصمم با نامی مستعارشناختم، ولی خیلی زود ازلهجه اش فهمیدم که همشهری است و تا بعدها که نام حقیقی اش را دانستم، بخاطرموهای جوگندمی اش به مزاح اورا پیرمرد صدامیکردم، وآخرین دیدارم با او  اواخر سالهای شصت در پاریس بود، زمانی که خمینی و دارو دسته اش وضو به خون هزاران تن ازجوانان وطن گرفته بودند وآثارآن کشتارها،غمی سنگین درعمق چشمها ی تراب نشانده بود، اما انگارکه در اراده اش برای برپا کردن انقلابی دیگرکوچکترین خللی وارد نشده بود. اودرست با همان شورو شوقی که روزگاری ازجامعه بی طبقه توحیدی ایده آل مجاهدین خلق سخن میگفت، این بارباحرارت وصف ناپذیری ازجامعه ایده آل کمونیستی که مارکس ولنین وغیره وعده تحقق اش را داده اند حرف میزدکه البته درعقل ناقص من، نه عدل علی و جامعه توحیدی تراب مجاهد  گنجیده بود ونه تحقق جامعه کمونیستی تراب پیکاری می گنجید. اما با اینهمه واختلاف عقیده هرگزباعث نگردیده بود که هیچکدام ما درصداقت و آزادیخواهی و مردم دوستی یکدیگر شک کنیم وهمین باعث تداوم ارتباط و دوستی ما در سالیان درازگردیده بود. واین نیزاز ویژگی های تراب بود که حریم دوستی و رفاقت را خوب میشناخت و بخاطر اختلاف نظر و عقیده آنرا مخدوش نمیساخت.

متأسفانه حُب وبغض در مورد سازمان مجاهدین خلق و بخش مارکسیستی آن که بعداً نام "سازمان پیکار درراه طبقه کارگر" برخودنهاد ، یعنی دو جریان فکری و سیاسی که بدون شک عملکردشان در وقایع سیاسی پیش و پس ازانقلاب اسلامی ایران نقش داشته است، از جانب کسانی که در عمر خود دیکته ای ننوشته اند تا معلوم شود چقدر غلط دارند ، دستاویزی شده برای مخدوش کردن سیمای مبارزاتی و انقلابی شخصیت هائی گرانقدری مانند تراب حق شناس که تمام جان و جوانی خود را وقف تحقق آزادی وعدالت و رفاه مردم  کردند.

معرفی وبیشترشناختن تراب حق شناس را به خود او واگذارمیکنم که در مصاحبه با آقای پرویز قلیچ خانی نه تنها به معرفی خود میپردازد بلکه با صداقت و سادگی به نکات پنهان و بحث برانگیزبرخی ازوقایع تاریخی دهه چهل و پنجاه خورشیدی اشاره میکند. من خواندن این مصاحبه را به کسانی که خارج ازظرف تاریخی و غیر منصفانه،  به قضاوت در مورد دوجریان مجاهدین خلق و پیکاروبازتاب عملکرد آنان میپردازند توصیه میکنم، در گفته های تراب حق شناس صداقتی است که میتوان به آن اعتماد کرد. برای خواندن مصاحبه آقای پرویز قلیچ خانی و تراب حق شناس به این آدرس رجوع کنید.   http://www.iran-interlink.org/files/farsi%20pages%2017/torab240106.htm

 قصد من دراینجا نقدی بر نوشته آقای تقی رحمانی است با عنوان "تراب حق شناس آئینه ای دربرابرما" که چند روز پیش در سایت گویا نیوز درج گردیده است . برای رجوع به مقاله آقای تقی رحمانی نیز میتوانید به این آدرس مراجعه کنید.

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/01/207929.php

واما نقد من به نوشته  آقای تقی رحمانی ، که یکی ازشخصیت های جریانی موسوم به "ملی مذهبی" است، وسالهائی از جوانی و عمرخود را در زندانهای جمهوری اسلامی سپری کرده است وهم اکنون نیزهمسرمبارزش نرگس محمدی با تنی بیمار در اسارت حکومت ولایت مداران اسلامی است  میباشد.  آقای رحمانی نوشته خود را در مورد تراب حق شناس چنین آغاز میکند:

«برای نسل من که سیاسی شد، برخی نام‌ها جنبه‌های معین و خاصی پیدا می‌کنند. نام‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنی گاه از پدر و مادر و همسر و فرزند به تو نزدیک‌تر هستند .این نام‌ها زندگی سیاسی و فکری امثال من را برای نقد و نفی و یا کینه، اشغال می‌کنند. بله داستان حدیث چهره و الگوهای، هم بد و هم خوب است، که تراب حق‌شناس یکی از آنان است، اما تراب حق شناس فقط یک نام نیست، او سرنوشتی است که باید دو باره خوب خواند، انتقادی و منصفانه و همراه با صبوری. چرا باید داستان تراب را با دوباره اما با صبوری خواند؟»

درپاسخ به سئوالی که آقای رحمانی در مقدمه نوشته خود مطرح میکند که : تراب حق شناس را باید دوباره و با صبوری خواند، وانتقاد به او باید منصفانه باشد، خواننده ی نوشته ایشان انتظار دارد که پس از 37 سال صبوری، تحلیل و قضاوت منصفانه درمورد وقایع سالهای پیش و پس ازانقلاب ارائه داده شود. درقضاوت و تحلیل آقای رحمانی گرچه نشانه هائی ازانصاف دیده میشود اما متأسفانه هنوز روح یکجانبه نگری و گریز از مسئولیت پذیری در نوشته ایشان موج میزند. ایشان در ادامه چنین مینویسد:

  «سالها چنین باور داشتم که ضربه سازمان پیکار به چپ مذهبی ایران و به جریان انقلاب ضربه ای بس تلخ و کارا بود که چپ مذهبی را ضعیف و راست مذهبی را تقویت کرد، که این جریان، انقلاب ایران را مصادره کرد.
عملی که تقی شهرام و بعد مجموع سازمان پیکار که تراب هم درآن حضور داشت با مبارزه مردم ایران کرد، فاجعه ای بود که بس تاسف انگیز می نماید. اما داستان این است که تراب هم در این تحلیل جایگاه داشت وی در جایگاه متهم می نشست خلاصه وی از چهره های بارز و زنده جریان پیکار بود.با این همه حتی جمع بندی این جریان در نقد تقی شهرام و هم چنین مواضع تند و رادیکال این جریان در بعد از انقلاب جای انتقاد امثال من را از جریان پیکار بیشتر می کرد.»

البته جای  بسی خوشحالی که آقای تقی رحمانی مسئولیت شکست انقلاب و قدرت گیری "راست مذهبی" را از گردن تقی شهرام و جریان پیکارو تراب حق شناس که عضوی از سازمان پیکاربوده است برداشته، اما این فقط نیمی از واقعیت است، که نیمه دیگرواقعیت مسئولیت پذیری خودآقای تقی رحمانی، همفکران ملی مذهبی ایشان و به اصطلاح روشنفکران دینی درجریان قدرت گیری خمینی است که ایشان چیزی در این خصوص نمیگوید! اینکه گفته شود تراب حق شناس و سازمان پیکاردرخلق هیولای حکومت اسلامی نقشی نداشته اند بلافاصله این سئوال مطرح میگردد که پس چه کسانی و چه جریان هائی نقش داشته اند؟ که آقای رحمانی درنوشته خود آگاهانه به آن نمی پردازد چرا که اگربا همان معیار"انصاف و صبوری" که ایشان سایرن را به پای بندی به آن سفارش میکند درصدد یافتن پاسخ به سئوال مذکورباشیم، بی تردید میرسیم به جریانات سیاسی مذهبی و از جمله گروه ملی مذهبی کنونی که آقای تقی رحمانی یکی ازاعضای مؤثرآن میباشد. وما فراموش نکرده ایم که "امام"سرگردان در مرزکویت توسط ابراهیم یزدی وهمفکران ایشان با سلام و صلوات  به پاریس منتقل شد و در آنجا طی زد وبندهای پشت پرده با قدرت های خارجی، راه به قدرت رسیدن نیروهای مذهبی به رهبری خمینی هموارشد، همچنین ما چگونگی تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت و ترکیب اعضای کابینه آن دولت که همگی از آخوندهای معمم و مکلا بودند را از یاد نبرده ایم. به هرحال بنظر میرسد که در حافظه تاریخی آقای تقی رحمانی یادآوری وقایعی که منجربه تأسیس حکومت اسلامی در ایران گردیده است خوش آیند نیست، واز این رو است که ایشان امروز میگوید :به گونه ای دیگرمسائل آن دوران را تحلیل میکند. ایشان دربخش دیگری از نوشته خود چنین میگوید:     

« سالها است که دیگر همانند آن دوران فکر نمی کنم که جریان پیکار عامل ناکامی چپ مذهبی بوده است .چرا که دیگر باور ندارم که چپ مذهبی الترناتیو قدرت سیاسی در ایران بوده است . مدت ها است که مشکل داستان مشروطه کردن قدرت در ایران و هم تحقق عدالت ممکن را عمیق تر از این مسائل می دانم.  در ضمن در عین نادرست خواندن رفتار تقی شهرام، با ملاحظه رفتار حکومت در اعدام های سال ۶۷ و در مراحل پائین تر با ملاحظه سرنوشت مجاهدین خلق و طرز برخورد رهبری این جریان با نیرو های مسئله دارش، دیگر متاسفانه می شود درک کرد، البته نه تائید کرد، که چرا تقی شهرام چنین کرد.اما تقی شهرام چرا چنین کرد! تراب حق شناس هم نتوانست در برابر این عمل رفتار درستی داشته باشد! این سوال کمی نیست! قصد توجیه ندارم، قصد دارم که عمیق تر بحران را ببینم.»

این را هم باید به فال نیک گرفت که  آقای تقی رحمانی بعنوان یکی از شخصیت های "ملی مذهبی" به این نتیجه رسیده است که مسئول ناکامی نهضت آزادی و ملی مذهبی ها درسهیم شدن قدرت با خمینی، سازمان پیکارو سایر گروههای چپ گرای ایران نبوده اند، ولی ازآنجائی که هنوزدرذهن آقای رحمانی سیاست و باورهای دینی آنچنان با هم گره خورده و غیرقابل تفکیک اند که یافتن پاسخ به این سئوال که : چرا تقی شهرام مرتکب آن جنایت شد و کسانی مانند تراب حق شناس نیزچرا نتوانستند در قبال مسائلی درون سازمان مجاهدین خلق  موضع درستی اتخاذ کنند، آسان نیست، گرچه ایشان درادامه نوشته خود سعی میکند این پاسخ را در منش افراد و مشی چریکی یک گروه سیاسی نظامی  جستجوکند، آنجا که مینویسد :

«مشکل حدیث قصه پرغصه مشی و روش است. این رابطه روش با مشی و منش فردی، موضوعی است که باید جدا به آن پرداخت، اما همین حد می توان گفت که روش در رابطه با دیگری و روابط اجتماعی در مرحله اول قراردارد. بعد مشی قرار می گیرد و آنگاه منش می تواند مطرح باشد. اگر چه افراد معینی در منش شاخص می شوند که موضوع عامی نیست. با منش فردی و اخلاقی نمی توان آسیب روش و مشی نادرست در سطح کلان و عمومی را جبران کرد.اما مسئله این است که ازحاکمان و درمرحله پائین تر سیاسیون و مدنیون و حتی روشنفکران به جز اندکی همه گی ما تا حدود و میزانی اهل زدن دیگری هستیم. چرا که احساس ناامنی آدمی را پرخاش گر می کند و گاه باعث آن می شود که آدمی پیش دستی کند تا رو دست نخورد تا به او نگویند که بی عرصه بوده است.»

دراینجا و درسرتاسر نوشته آقای رحمانی، آگاهانه سخنی از ساختارفکری و ایدئولوژی اسلامی حاکم برسازمان مجاهدین خلق که توجیه کننده تمام مسائل درونی آن تشکیلات است گفته نشده است چرا که اگرپای ایدئولوژی و اسلام سیاسی به میان کشیده شود، لاجرم در جائی با بنیان فکری ملی مذهبی ها تلاقی پیدا خواهد ودر جائی هم با اسلام سیاسی و انقلابی خمینی هم بسترخواهد شد ، این است که آقای رحمانی و تمام کسانی که مسلمان بودن اکثریت مردم ایران را بهانه کرده اند برای عرضه کالاهائی ازقبیل : ملی مذهبی ! روشنفکر دینی ! اسلام رحمانی ! و غیره مایل نیستند که عنصر ایدئولوژی را درماجرای وقایع درونی سازمان مجاهدین خلق دخالت دهند. همچنین معلوم نیست که آقای تقی رحمانی چگونه به این تئوری و قانون عام رسیده است که حاکمان آدم کش جمهوری اسلامی که صاحب قدرت وثروت اند و تمام آزادی های فردی و اجتماعی را از مردم سلب نموده و کشوری را به فساد و تباهی کشانده اند را در یکطرف معادله قدرت و روشنفکران و سیاسیون و مدنیونی که بزعم ایشان روش و منش درستی ندارند را درطرف دیگرمعادله قدرت قرار میگیرند و دست آخرهم به این نتیجه میرسد که "ما همه اهل زدن یکدیگریم" چونکه بقول ایشان همه احساس ناامنی میکنند! و معلوم نیست که برای مثال وقتی خمینی فرمان اعدام چند هزارزندانی سیاسی را در سال 67 صادرکرد، اووحکومتش چه ناامنی ازجانب آن کسانی که در زندانها اسیراو بودند احساس نموده بود ؟! ویا اینکه معلوم نیست نرگس محمدی همسرشجاع آقای تقی رحمانی، بهاره هدایت ، آتنا فرقدانی و دهها زن ومرد دگراندیش که به حبس های طولانی مدت محکوم شده اند، چگونه امنیت خامنه ای و ولایت مطلقه اش را به خطر انداخته اند که حتی قوانین زندان را در مورد آنان رعایت نمیکنند؟! ویا اینکه تا کنون کدام روشنفکرایرانی از ترس اینکه برچسب بی "عرضگی" به او زده نشود و "رودست نخورد" دست به غارت اموال مردم  وآدمکشی زده است ؟!

آقای تقی رحمانی  دربخش دیگری از مقاله خود چنین مینویسد:

«وقتی عضو موثر یک سازمان سیاسی - نظامی می گوید که دموکراسی در سازمان شرک است؛ آن گاه در سازمانی با مشی مبارزاتی چریکی دیگر چگونه می شود از دموکراسی حرف زد. این جا است که اکثر افراد اگر منش مثبتی هم داشته باشند، تحت تاثیر مشی قرار می گیرند.در یک سازمان چریکی تحت فشار، چگونه دموکراسی امکان پذیر است.اما از مشی مبارزاتی مهمتر روش است چرا که حتی اصلاح مشی مبارزاتی که البته مهم است باز اگر روش درست نباشد منش آدمیان به خوبی جلوه نمی کند. روش تعامل و برخورد با دیگری از دوست و مخالف در میان مبارزان و فعالان سیاسی و مدنی ما مشکل دارد.»

خوب است ازآقای رحمانی سئوال شود که "شرک" دانستن دمکراسی از جانب یک عضو مؤثرسازمان سیاسی نظامی، ریشه در ایدئولوژی آن فرد و تشکیلات دارد یا ریشه درمشی سیاسی یک سازمان ؟ با استدال آقای تقی رحمانی جنایات مخوف هیتلرواستالین وخمرهای سرخ و خمینی ارتباط با مشی سیاسی و منش فردی آنان داشته است نه با ایدئولوژی تمامیت خواه و باورهای سیاسی و مذهبی آنها! راه دور نرویم آدمکشی های گروههائی از قماش داعش و طالبان و حزب الله ریشه درایدئولوژی مطلق گرا و سلطه گر آنان دارد یا در مشی مبارزاتی شان ؟ راست این است که هرفکر و عقیده ای که در اندیشه انسان بصورت حقیقت مطلق درآید، آن فکر و مرام ومسلک میتواند به ابزاری برای حذف و کشتار دیگران تبدیل شود و ایدئولوژی و اسلام سیاسی درعصرحاضرنشان داده است که استعداد دست زدن به جنایات فجیعی را دارد.

آقای تقی رحمانی در پایان نوشته ای که به مناسبت درگذشت تراب حق شناس نوشته است چنین نتیجه گیری میکند:

«تراب در این مورد نمونه خوبی است او مهربان با انرژی، وفادار به آرمان و مردم دوست بود، اما مشی چریکی و هم روشی که در روابط جمعی و میان جمعی که در میان ما مرسوم است گاه اجازه نمی داد که آدمی متوجه شود که مشی چریکی را در حقیقت سازمان پیکار کنار نگذاشته بود. شیوه دیگری را در مشی چریکی که ویژگی های زود خواستن و تند خواستن و انقلابی خواستن و تحمیل کردن به دیگران بود، را اجرا می کرد. این روش حذف هم می آورد، اما مگر فقط سازمان پیکار چنین بوده است. تراب به این نقد عمیق مشکلات مزبور نرسیده بود اما مگر چند نفر چند جریان به این نوع نقد عمیق رسیده اند. به چنین نقدی که مشخص و معین شود که تحقق دموکراسی روش و هم مشی مناسب می خواهد.»

 ازآنجائی که آقای تقی رحمانی بخاطر عجین شدن باورهای دینی و سیاسی اش با یکدیگر، در نوشته خود همه جا سعی نموده است که عنصرایدئولوژی را درمناسبات درون سازمانی مجاهدین خلق که عامل بسیاری از کجروی ها است نادیده بگیرد و بجای آن عنصرمشی سیاسی را در انحرافات سیاسی و تشکیلاتی عمده سازد، درپایان نوشته خود دچار تناقض میگردد و میگوید: سازمان پیکاردر حقیقت مشی چریکی را کنارنگذاشته بوده است بلکه شیوه دیگری ازمشی چریکی که گویا زود خواستن و تند خواستن  و تحمیل کردن به دیگران بوده است درپیش میگیرد! وبدین ترتیب آقای تقی رحمانی برای اینکه به ایدئولوژی ملی مذهبی خودشان خدشه ای وارد نشود تعریف جدیدی از مشی سیاسی ارائه میدهد، یعنی همان تکیه کلام مهندس بازرگان در پاسخ به مطالبات برحق مردم ایران که نخست وزیرمنتخب "امام" آن مطالبات غیرمعقول میدانست و با عبارت : زود خواستن و تند خواستن و همه چیز خواستن به سخره میگرفت.

نتیجه و حرف آخر : ایکاش آقای تقی رحمانی و خیل بریدگان از حکومت اسلامی، کمی تاریخ آزادی خواهی و عدالت جوئی مردم ایران را در یکصد سال اخیر مرور کنند و به ضایعاتی که اسلام سیاسی و چهره های منفوری چون شیخ فضل الله نوری ، کاشانی ، خمینی و خامنه ای برپیکر جنبش های آزادیخواهانه و ضد استبدادی و ضد استعماری ملت ایران وارد کرده اند پی ببرنند و بیش ازاین دین اسلام ومذهب شیعه دوازده امامی را وسیله پیشبرد اهداف سیاسی خود نسازند، که پیش شرط  رهائی مردم از ورطه هولناکی که ارمغان جمهوری اسلامی است ، جدائی نهاد دین ازنهاد دولت و تشکیل دولت ملی و برآماده از رأی و اراده مردم ایران میباشد. وتراب حق شناس با تمام افت و خیزهائی که در زندگی مبارزاتی خود تجربه کرد، ازجمله پیوندگان این راه بود. یادش گرامی و راهش پُرپوینده باد.      

17 بهمن 1394

5 فوریه 2016

 

منبع:پژواک ایران


بهروز ستوده

فهرست مطالب بهروز ستوده در سایت پژواک ایران 

* انقلابی که حس رهبرش به ایران "هیچ" بود، وطنش اسلام وهدفش کسب قدرت بود [2019 Feb] 
*اقای رضا پهلوی ! با طناب دیکتاتورپرورها وچاپلوس ها به چاه نروید [2019 Jan] 
*حسن روحانی درسازمان ملل چه دروغ هائی خواهد گفت وچه راست هائی را کتمان خواهد کرد؟ [2018 Sep] 
*به هوش باشید! سپاه، بسیج، قوه قضائیه و شورای نگهبان و... برای تقلب بسیج شده‌اند [2017 May] 
*حماس مرزهای اسرائیل را به رسمیت شناخت، ولایت فقیه همچنان به دنبال نابودی این کشور است [2017 May] 
*روسیه و جمهوری اسلامی شریک جنایت های بشاراسد در سوریه [2017 Apr] 
*درمراسم ۲۲ بهمن شرکت نکنید، به خامنه ای وحکومت فقیه مشروعیت ندهید [2017 Feb] 
*مرقد«امام راحل» است یا محل دفن «ساکت فتنه»  [2017 Jan] 
*بازیگرسینما از «کرامات» سردارسلیمانی میگوید! [2016 Oct] 
*آیا جمهوری اسلامی کمتراز حکومت ارتیره علیه بشریت مرتکب جنایت شده است!؟ [2016 Jun] 
*به یاد تراب حق شناس، نقدی برنوشته آقای تقی رحمانی. [2016 Feb] 
* رؤیای حضانت کعبه! جدال بی پایان ولایت فقیه شیعه با آل سعود وهابی [2016 Jan] 
*مرزهای ناشناخته مرگ و زندگی [2015 Sep] 
*باتوافق وین دل واپسان وجنگ طلبان آرام نخواهند گرفت [2015 Jul] 
*بند"ميم" وصيت‌نامه خمينی و جلوگيری از ورود زنان به ورزشگاه! [2015 Jun] 
*پزشکی که مجری حکم قصاص شود یک مُجرم وقابل تعقیب است . [2015 Mar] 
*نقل جمله «من شارلی هستم» در ایران مجازات دارد! [2015 Jan] 
*آیت الله اصلاح طلب : بهائی نه حق تحصیل دارد نه حقوق شهروندی!  [2014 Dec] 
*آمران بمعروف (اوباش اسیدپاش وچاقوکش) بسیجی اند و گوش بفرمان رهبر  [2014 Dec] 
*علم الهدی (امام جمعه مشهد) نگران جام زهر و مردن رهبر است ! [2014 Nov] 
*قصه یونس پیامبر واعدام محسن امیراصلانی ! [2014 Sep] 
*باریکه غزه نمایشگاه توحش هردو طرفِ جنگ [2014 Jul] 
*عراق درآستانه تجزیه و دور جدیدی ازجنگهای خونین مذهبی . [2014 Jun] 
*تعریف جُرم سیاسی درمجلس شوربای اسلامی ! [2014 May] 
*بهاره هدایت : «به زنده دفن شدن محکو م نشده ایم»  [2014 May] 
*شیرین کردن جام زهررهبر با اعدام و شکنجه وحمله به زندانیان سیاسی ! [2014 Apr] 
*عارف نبود قاتل بود! [2014 Mar] 
*حقوق بشر، چشم اسفندیارحکومت خودکامه خامنه ای .  [2014 Mar] 
*فرزانه مرادی، قربانی قانون قصاص و جامعه مردسالار [2014 Mar] 
*حقوق شهروندی پيش‌کِش، از حقوق و اختيارات خود دفاع کنيد آقای روحانی! [2014 Feb] 
* دیکتاتورها اصلاح نمی شوند ، سرنگون میشوند ، آقای حجاریان !  [2014 Feb] 
*سوریه ولبنان وعراق قربانی«داعش وماعش» [2014 Jan] 
*مدّاح ششلول‌بند و مهاجم «شکوفا» شده است!  [2014 Jan] 
*قوه قضائیه عامل فساد و بی عدالتی وناامنی درجامعه [2014 Jan] 
*ماهی حکومت اسلامی از سر و دُم گنديده است [2014 Jan] 
*جنجال‌آفرينی سه قوه جمهوری اسلامی برای اثبات يک دروغ!  [2013 Dec] 
* دیدارنمایندگان پارلمان اروپا با دو چهره نامدار و سوزش کیهان شّر. [2013 Dec] 
*نخودسیاهِ منشورحقوق شهروندی با چاشنی اعدام ! [2013 Dec] 
*گفتمان جدائی دين از دولت ضرورت امروز است [2013 Nov] 
*انفجار سفارت و نعل وارونه سفير خامنه‌ای در لبنان [2013 Nov] 
*زن ستیزی و شیعه سالاری در فرمان رهبربرای افزایش جمعیت  [2013 Nov] 
*«برادران قاچاقچی» درجه می‌گيرند، خرده‌پاها اعدام می‌شوند! [2013 Nov] 
*دادگاه بلخ است نه قوه قضائیه ! [2013 Oct] 
*چرا خامنه ای آقای توفیقی را از گردونه خارج ساخت؟  [2013 Oct] 
*همجنس‌گرايان ايران، بی‌دفاع‌ترين گروه اجتماعی [2013 Oct] 
*لگدپرانی کيهان شريعتمداری به جام زهر رهبر! [2013 Oct] 
*لنگه کفش و نیروهای خودسر(بخوانید نوچه های رهبر)  [2013 Oct] 
*روضه خوانی«قهرمانانه» آقای روحانی درسازمان ملل متحد . [2013 Sep] 
*«نرمش قهرمانانه» همان جام زهر است [2013 Sep] 
*باند خامنه‌ای شريک جنايات در سوريه [2013 Sep] 
*خانم وآقای رجوی! به نشستن درلانه عقرب خاتمه دهید [2013 Sep] 
*اتحاد سکولار – دمکرات های جمهوریخواه درآینده ای نزدیک . [2013 Aug] 
*روح خمینی : «هرچه فریاد دارید سرتحریم ها بکشید» [2013 Aug] 
* «خود تنظیمی» نام جدید خودسانسوری دردولت اعتدال! [2013 Aug] 
*نقدی بر یک جانبه نگری در نامه زندانیان سیاسی به اوباما [2013 Aug] 
*در صد وهفت سالگی مشروطیت ، شیخ فضل الله نوری هنوز زنده است !  [2013 Aug] 
*رهبرنانجیب ، کمتر از «توبه» رضایت نمیدهد ! [2013 Jul] 
*زياد نخواهيد! عجله نکنيد! مبادا «اعتدال» به‌هم بخورد! [2013 Jul] 
*فرمان رهبر! مرگ تدریجی برای زندانیان سیاسی نافرمان ! [2013 Jul] 
*فرقه رجوی ، تونل اتمی دیگری را درایران کشف کرد !  [2013 Jul] 
*خامنه ای خودکامه از رویدادهای مصر درس بگیرد !  [2013 Jul] 
*اصلاح‌طلبانی که برای بازگشت به قدرت «معتدل» می‌شوند  [2013 Jun] 
*بدون هيچ دليلی - خاک تو سر جليلی! شعارهای اين روزهای مردم [2013 Jun] 
*تجّلی جنبش ملی ایرانیان در جشن پیروزی تیم ملی فوتبال .  [2013 Jun] 
*رأی به آقای روحانی ، رأی به تغییراست نه رأی به حکومت اسلامی [2013 Jun] 
*مقاله [2013 Jun] 
*کمدی مناظره "انتخاباتی" ! در سیمای جمهوری اسلامی ! [2013 Jun] 
*نقدی بر پیام آقای تاج زاده به مردم ایران بمناسبت رد صلاحیت رفسنجانی! [2013 May] 
*پایان دوران طلائی انتخاب بین بد و بدتر و اینک انتخاب بدتر! [2013 May] 
*رهبر، نشانی نوکر"اصلح" را اعلام کرد .  [2013 May] 
*هراس آقای خاتمی از صف آرائی مردم در مقابل جمهوری اسلامی . [2013 May] 
*«حق» مردم ایران ! ازانتخاب بین بد وبدتر تا انتخاب بهترین نوکربرای رهبر!  [2013 Feb] 
*خامنه ای کمتر از توبه و ذوب در ولایت قبول ندارد آقای عبدالله نوری [2013 Jan] 
*پیامی برای تجمع فرانکفورت‎ [2013 Jan] 
*سالگرد پنجاه سالگی کنفدراسیون ، تجربه ای دمکراتیک وموفق .  [2013 Jan] 
*دفاع از زندانيان سياسی - عقيدتی ، مهم ترين وظيفه اپوزيسيون خارج [2012 Dec] 
*جمهوری اسلامی ، آتش بیار جنگ در باریکه غزه . [2012 Nov] 
*سودای کسب قدرت در سایه جنگ وحمله نظامی به ایران  [2012 Oct] 
* کنفراس"غیرمتعهد ها" فرصتی تاریخی برای احیای خیزش سبز [2012 Aug] 
*سخن بگوئید شاه زاده ! [2012 Jul] 
*به احترام زرین تاج قزوینی ، نخستین منادی آزادی زن ایرانی . [2012 Mar] 
* جنبش گسترده تحریم"انتخابات"مقدمه ای است بر وفاق ملی ایرانیان .  [2012 Feb] 
*نامه سرگشاده ای به آقای پرویز ثابتی(مقام امنیتی ساواک)  [2012 Feb] 
* حزب توده ایران هنوز منتقدان را عامل [2012 Feb] 
*بحران سازی به امید باج گیری ، جنگ افروزی به امید خروج از بن بست [2011 Dec] 
*«شاه درون و حلقه منحوسه استبداد» ! [2011 Nov] 
*طرح «کنگره ملی» و فقدان اراده ملی [2011 Oct] 
*LC چيست؟  [2011 Oct] 
*سرنگونی قذافی ، وسوسه ی«دخالت محدود نظامی خارجی»! [2011 Aug] 
* مردم سوریه را دریابیم ، «سکوت شما ، ما را میکُشد»  [2011 Aug] 
*امروز مبارک در قفس آهنی و فردا خامنه ای ، اسد و قذافی و... [2011 Aug] 
*وداع با دروازه بان محبوب ایران ، فرصتی برای خیزشی دیگرعلیه دیکتاتور [2011 May] 
*فردا جوانان ایران زمین «حرام» بودن چهارشنبه سوری را به شما نشان خواهند داد ! [2011 Mar] 
*«ای رجال ایران ، زن مگر بشر نیست؟» [2011 Mar] 
*روز 25 بهمن ماه ، زنگ سرنگونی خامنه ای به صدا در خواهد آمد [2011 Feb] 
*ازمیدان آزادی تهران تا میدان آزادی قاهره ، در چهار پرده  [2011 Feb] 
*کسی هست که صدای رودابه های ایران را بشنود ؟! [2011 Jan] 
*ادامه اعدام ها: کسی نیست جلوی این وحشی ها را بگیرد؟  [2011 Jan] 
*بر محور دفاع از زندانیان سیاسی و قطع شکنجه و اعدام و سنگسار متحد شویم [2011 Jan] 
*این همه اعدام و خون ریزی برای چیست؟ [2011 Jan] 
*نقدی بر « نقش رسانه ها در اعدام شهلا جاهد»  [2010 Dec] 
*تکرار توّحش جمهوری اسلامی درسومالی ، دعوت به تماشای اعدام !  [2010 Nov] 
*آقای کروبی و بهانه «روز قدس»!  [2010 Aug] 
*نه حماس وحزب الله نماینده فلسطین ولبنان اند و نه آقای کدیورسخنگوی جنبش سبز [2010 Jul] 
*مجوّزسرنگونی حکومت فقیه خون ریز را از کجا باید گرفت ؟ [2010 Jun] 
*حلقه ی دار برگردن شیرین ! حلقه ی ُگل برگردن قاتل بختیار!  [2010 May] 
*«امام راحل و خرد جمعی» !؟ این را چگونه باورکنیم آقای موسوی؟!  [2010 Apr] 
*خیزش سبزملی در چهارشنبه سرخ باستانی [2010 Mar] 
*آخوند هرزه ای که ما را به تکرارکشتار 67 تهدید میکند! او را بهتربشناسید [2010 Mar] 
*آقای رفسنجانی ! 31 سال توطئه گری و خیانت به مردم ایران کافی نیست ؟ [2010 Feb] 
*پرده آخرکودتا: خواندن آیه های یأس و شکست در گوش مردم ! [2010 Feb] 
*لحظه ای است تاریخی، به مار زخمی ولایت فقیه فرصت ندهیم  [2010 Feb] 
*استراتژی کودتاچیان : خانه نشین کردن مخالفان در روز 22 بهمن [2010 Feb] 
*برای مهار جنبش ، رهبر به خواص روی آورده است [2010 Jan] 
*بهائی ، مرغ عزا وعروسی در توبره خونین شریعت مداران [2010 Jan] 
*طرح لبنانیزه کردن ایران در بیت کودتا کلید خورد  [2010 Jan] 
* ساطورخونین"محارب" آخرین تدبیرفاشیسم ولایت فقیه  [2010 Jan] 
*از شب یلدا گذشتیم به استقبال طلوع خورشید برویم  [2009 Dec] 
*عقل و وجدانتان کجاست آقایان؟ مردم را وارد بازی قاتلان نکنید [2009 Dec] 
*دنیاخروش دانشجویان ایران را شنید ، خامنه ای خبیث نشنید !  [2009 Dec] 
*موج سواران سبز اسلامی و مخالفت با شعار «جمهوری ايرانی» [2009 Oct] 
*فاشیسم جمهوری اسلامی توهّم است یا یک واقعیت ملموس؟ [2008 Feb]