اصلاح‌طلبانی که برای بازگشت به قدرت «معتدل» می‌شوند
بهروز ستوده

معمولاً وقتی يک شرکت  خدماتی و يا يک مؤسسه توليدی و تجاری به علتی ورشکست ميشود ، صاحبان و مديران آن شرکت و مؤسسه ،  برای اينکه ناکارآمدی و ضعف مديريت خود را که منجر به ورشکستگی شرکت و مؤسسه مربوطه گرديده است پنهان نمايند وسابقه ی ناموفق خود را پاک نموده و بی کفايتی مديران و کارگزاران شرکت ورشکسته را پشتوانه ی فعاليت های آينده خود نسازند ، با اسامی جديدی وارد بازارعرضه خدمات  و توليد ميشوند و فعاليت خود را با نامی جديد آغاز ميکنند ، حالا حکايت  برخی از اصلاح طلبان است که پس از حدود دو دهه فعاليت ناموفق زير تابلو "اصلاح طلبی" ، اينک و پس از برگزيده شدن آقای روحانی به رياست جمهوری ، برای اينکه ناکارآمدی ها ، سازش کاری ها و عقب نشينی های غيرضروری و سيستماتيک خود را درمقابل خودکامگی های خامنه ای از خاطره ايرانيان محو سازند ، اين روزها در زير تابلو جديد "اعتدال گرائی" جمع شده  و در خصوص خواص اين اکسيری که گويا تازه آنرا کشف کرده اند! قلم فرسائی وسخن پراکنی ميکنند !

بسياری از اصلاح طلبان دولتی که فشارهای بيت رهبری و اصولگرايان ذوب شده در ولايت ، آنان را به سمت اعتدال گرائی سوق داده است ، اين روزها از پيروزی آقای روحانی که بی هيچ ترديدی با صوابديد و رضايت خامنه ای خودکامه و در چهارچوب  يک پروژه عقب نشينی مهندسی شده از جانب  بيت رهبری انجام پذيرفته است ، آنقدر به وجد آمده و از آزاد بودن و عدم تقلب در انتخابات اخير سخن ميگويند که گوئی آزاد ترين و دمکراتيک ترين انتخابات جهان ، درجمهوری اسلامی برگزار شده است ! برای اينان مهم نيست که در روزهای آخر و در شب انتخابات ، در پشت پرده ی توطئه گر بيت رهبری چه گذشته و چه زد و بندهائی در ميان سران قبيله جمهوری اسلامی صورت گرفته است که رهبر خودکامه ، ازپروژه بيرون آوردن کانديد مطلوب خود از صندوق ، که از مدتها قبل نشانی هايش را به مردم داده بود ، صرفنظر ميکند و با اعلام بی طرفی خود و حتی دعوت از مخالفان جمهوری اسلامی برای شرکت در انتخابات ، راه را برای انتخاب آقای روحانی هموار ميسازد !  برای خانمها و آقايان اصلاح طلب ، چگونگی بيرون آمدن  آقای روحانی از صندوق انتخابات و مهم نيست ، مهم اين است که به هر حال آقای روحانی رئيس جمهور شده است و اصلاح طلبان ميتوانند در کابينه او ادعای سهم  خواهی نمايند ! برای اصلاح طلبان ديدن اين واقعيت که مردم ايران در انتخابات اخير يکبار ديگر ناگزيرشدند بين گزينه  بد و بدتر ، بد را انتخاب کنند مهم نيست ، مهم اين است که بيت رهبری نيروی آنان را برسميت بشناسد و خامنه ای نتواند آنان را از دايره قدرت جمهوری اسلامی حذف نمايد .

شکست پروژه بيت رهبری برای انجام تقلب بزرگ و انتخاب کانديدای اصلح خامنه ای ، البته که بايد در درجه اول بحساب دورانديشی و زمان سنجی مردم آگاه  و نسل جوان و خردمند ايران گذاشت و دوم بحساب ازهم پاشيدگی درونی دارودسته های فاسد و قدرت طلب  جمهوری اسلامی . اما دراين ميان اصلاح طلبان در گفته و نوشته های خود ، نتيجه انتخابات را ناشی از حضور فعال خود و لاجرم آرای ريخته شده بنام روحانی را از آن خود می پندارند !  نمونه بارز اين طرزتفکررا ميتوان در نوشته آقای ابراهيم نبوی ، طنز نويس مشهور اصلاح طلب مشاهده نمود ، ايشان در مقاله ای که پس از اعلان نتايج انتخابات ، با عنوان " آقای روحانی ، ما طلبکار نيستيم " برشته تحرير در ميآورد تمام آرائی که بنام  آقای روحانی به صندوق ها ريخته شده است را ، از جنس رأی  خود تصور ميکند و اصلاح طلبان و اعتدال گرايان را حائز اکثريت آرا ميداند ، گوئی که در ايران استبداد زده ، دو حزب اصلاح طلب و اعتدال گرا وجود داشته اند و بين اين دوحزب ائتلافی صورت ميگيرد و مردم ايران هم به اين ائتلاف رأی ميدهند ! با چنين نگاه پيروزمندانه ای است که آقای ابراهيم نبوی در نوشته خود ، برای آقای روحانی برنامه ريزی ميکند ! کابينه تشکيل ميدهد و همه جناح ها و شخصيت های جمهوری اسلامی را به همکاری با رئيس جمهور جديد دعوت مينمايد ! برای اينکه با افکار و عقايد پاره ای از اصلاح طلبان معتدل شده  که اين روزها فرصت را مناسب تشخيص داده اند تا برای ورود به دايره قدرت درهم پاشده جمهوری اسلامی ،  لباس اصلاح طلبی خود را با لباس اعتدال گرائی تعويض نمايند ، در اينجا  بطور اختصار به بررسی بخشی از نوشته آقای ابراهيم نبوی، طنز نويس مشهور تحت عنوان "آقای روحانی ما طلبکار نيستيم" می پردازم .

آقای ابراهيم نبوی  پس از پيروزی آقای روحانی در انتخابات از جمله چنين مينويسد:

« ملت ما بارها تاوان دولت های سياسی و ايدئولوژيک را داده است. منظورم از سياسی آن نيست که در ذهن شماست . منظورم دولت سياست زده است . آقای روحانی گفت و حالا انتظار داريم که به گفته خود عمل کند که دولتی فراجناحی يا ملی تشکيل دهد. البته معلوم است که ميانه روها و اصلاح طلبان ۵۱ درصد از رای مردم را دارند. اما قاليباف و حاميانش نيز درصد مهمی از رای دهندگان را شامل می شوند، محسن رضايی نيز نماينده تقريبا ده درصد جامعه است ، جليلی هم درصدی از مردم را نمايندگی می کند ، ولايتی نيز به هم چنين. اگر بناست دولتی ملی تشکيل شود بايد از همه اين گروهها وزير و نماينده مقتدر داشته باشد. اين فقط برای باج دادن نيست . اين کار به معنای ايجاد دولتی فراگير است. دولت بايد نماينده افکار عمومی باشد. فارغ از نيک و بد اخلاق سياسی، مصلحت انديشی حکم می کند که دولت پايدار نماينده اکثريت نيروهای اجتماعی باشد. و اکثريت نيروهای اجتماعی کسی نيست که ۵۰ باضافه يک درصد آرا را به دست می آورد. اگر اصلاح طلبان نماينده ۵۱ درصد هستند و اصولگرايان ميانه رو ۲۰ درصد آرا را دارند يا اصولگرايان تندرو نماينده درصد کوچکی از مردم هستند، آنها بايد در قدرت اجرايی نماينده واقعی خودشان را داشته باشند. وقتی ولايتی و قاليباف و رضايی هر کدام يک نيروی اجرايی مهم هستند که توانايی بالايی برای اداره يک وزارتخانه دارند، چرا بايد کشور از توانايی يک وزير توانای اصولگرا محروم شود؟»

از آنجائی که اينجانب تا کنون هرآنچه از آقای ابراهيم نبوی خوانده ام در قالب طنزهای سياسی - انتقادی بوده است ، ابتدا تصور کردم که اين نوشته نيز يکی ديگر از طنزهای آقای نبوی است ، ولی هرچه جلو رفتم ديدم خير ، طنز نويس محبوب ما شوخی نميکند،  آنچه که نوشته است جدی و به آن باور دارد ! و چقدر تأسف خوردم که آقای نبوی اصلاح طلب که بسياری از ما ايرانيان ، از جمله نگارنده اين سطور طنزهای انتقادی-سياسی ايشان را ميخوانيم و استعداد ايشان را در اين زمينه تحسين ميکنيم ، پس از اقامتی طولانی در ديار فرنگ و  حشر و نشر با خيل روشنفکران چپ و راست و ليبرال و دمکرات و سکولار  و  غيره و غيره  هنوز معنی درستی از واژه هائی مانند "دولت ملی و فراجناحی"، در ذهن اش نقش نبسته است! چنين بنظر ميرسد که آقای نبوی  "دولت ملی و فرا جناحی" را با قصه کشتی نوح که بفرمان پروردگار برای بقای نسل موجودات زنده ، از هر موجود دوپا و چهار پا ، يک جفت را در کشتی قرار داده اند تا طوفان بزرگ فرو نشيند و کشتی نوح در ساحلی امن لنگر اندازد و جانداران دوباره به توليد مثل مشغول شوند ، عوضی گرفته است ! فهم ودرک آقای نيوی از دولت ملی و فراجناحی اين است که از تمام دارودسته های دزد و تبهکار جمهوری اسلامی ، نماينده ای در دولت آقای روحانی حضور داشته باشند تا بدين وسيله "آشتی ملی" که ناجی معروف هاشمی رفسنجانی از مدتها قبل پيشنهادش را داده است عملی شود ! راه حل آقای نبوی برای کاهش دادن اختلافات درونی جناحهای حکومت اسلامی به زبان عاميانه اين است که : "هرکس بام اش بيش برف اش بيش" ، هر کانديدايی که رأی بيشتری در انتخابات آورده است ، دارودسته او بايد از خوان يغمائی که بيت رهبری در صدر آن نشسته است سهم بيشتری عايدش شود ! اين است معنی دولت ملی فراجناحی از نظر اصلاح طلبان معتدل شده ! من اميدوارم که  توصيه آقای ابراهيم نبوی در مورد تشکيل دولت ملی و فرا جناحی به گوش آقای حسن روحانی رئيس جمهور جديد نرسد و ايشان بدون توجه به دستورالعمل آقای ابراهيم نبوی و ساير اصلاح طلبان معتدل شده ، کسانی مثل آقای سعيد جليلی را که موج انفجار در جبهه های جنگ ايران و عراق متأسفانه آنان را دچار اختلال جسمی و روحی و روانی ساخته است ، در کابينه "ملی و فراجناحی" خود راه ندهد چونکه سپردن هرگونه مسئوليت  و مقامی به اينگونه بيماران روانی حتی در پائين ترين رده های کارهای اجرائی و مديريت ، برای کشور و مردم ايران زيان بار خواهد بود . 

ضمناً همين جا از طنز نويس محبوب گله ای دارم و آن اينکه : شما که با دقت زياد و متناسب با در صد آرای کانديدها در انتخابات اخير ، در دولت آينده آقای روحانی به هرکس پستی و مقامی داده ايد ، پس چرا آقای غرضی را با حدود ۵۰۰ هزار رأی ، از قلم انداخته ايد ؟ مثل اينکه شما نيز مانند صدا وسيمای جمهوری اسلامی ، ديواری کوتاه تر از آقای غرضی پيدا نکرده ايد ، چونکه در مناظره تلويزيونی نيز مجری برنامه ميخواست نوبت ايشان را پايمال کند که خوشبختانه آقای غرضی در همانجا از حق خود دفاع کرد و نشان داد که در نظام مقدس اسلامی ، جائی برای تبعيض و بی عدالتی وجود ندارد !  در ضمن شما که معيار انتخاب خود را برای تشکيل کابينه ای معتدل و ملی و فراجناحی ، اعداد و ارقام  قرار داده ايد و با تردستی ۵۱ درصد آرای شمرده شده را  به حساب پيروزی اصلاح طلبان در انتخابات اخير گذاشته ايد ! بد نيست بدانيد که اگر حتی اين ۵۱ در صد را به حساب اصلاح طلبان و آقای روحانی بگذاريم (نه به حساب انتخاب بين بد و بدتر و ترس مردم از انتخاب کسانی از قماش جليلی  و نه به حساب آن دسته از مخالفان جمهوری اسلامی  که خامنه ای خودکامه از آنان دعوت نموده بود که لااقل بخاطر ايران هم شده در انتخابات شرکت نمايند) ، با وجود همه اينها بعد از برنده اول انتخابات يعنی آقای روحانی ، در مرتبه دوم ، بالاترين عدد از آن کسانی است که در انتخابات اخير شرکت نکردند ، حال سئوالی که در مقابل  طنز نويس محبوب قرار ميگيرد اين است که تکليف اين چند مليون نفری که انتخابات را تحريم کردند و يا آرای سفيد به صندوق ها ريخته اند چه ميشود ؟  سهم و جايگاه نماينده آنان در دولت معتدل و ملی و فراجناحی مطلوب آقای نبوی چند درصد و جايگاه نماينده آنان در کابينه معتدل و ملی و فراجناحی کجاست ؟! يا اينکه به گفته ی حزب الله تحت فرماندهی بيت رهبری : " کسی که رأی نداده حق نظر نداره" ؟!

آفای نبوی در قسمت ديگری از نوشته خود در نقش معلم اخلاق ظاهر ميشود  و همه را به پرهيز از تند روی دعوت مينمايد. ايشان چنين مينويسد:

« به هر دو جناح توصيه می کنم که از هر نوع تندروی در برخوردهای شان خودداری کنند. طبيعی است که رای دهندگان به روحانی غالبا حاميان جنبش سبز بودند، اما هر نوع راديکاليزه کردن حضور خيابانی ، دادن شعارهای تند ، تحت فشار قرار دادن روحانی و حاميانش( خاتمی و هاشمی) سوء استفاده از رای مردم است . دادن شعار مرگ عليه هر کسی نادرست است . اصولگرايان تندرو شعار « مرگ بر موسوی» را در سال ۸۸ دادند و پاسخ سخت شان را در خرداد ۹۲ گرفتند. معترضين حکومت هم در جريان جنبش سبز بارها شعار « مرگ بر خامنه ای» را دادند و پاسخ شان سه سال نوميدی و تلخی و استبداد و فشار بود. مرگ هيچ کس مشکلی را حل نمی کند. من به عنوان يک رفيق جنبش سبز و جنبش اعتراضی به جد خواستار آنم که در هيچ حالتی نه شعارهای تندروانه و حاوی ويرانی و نابودی بدهيم و نه تظاهرات زيبای مردم معتدل ميليونی را با شعارهای تند و تحريک کننده به بن بست و بحران بکشانيم»

طنز نويس گرامی ما در اين قسمت ، در لباس عاريتی"رفيق جنبش سبز"  به تحريف واقعياتی که بقول معروف "اظهر من الشمس" است ميپردازد و جنبش سبز را به تند روی متهم ميسازد و سرکوب وحشيانه اين جنبش را از طرف اوباش بيت رهبری گويا نتيجه شعارهای راديکال و تندروانه ميداند ! بنظر ميرسد که آقای نبوی و همفکران ايشان علاوه بر معتدل شدن به ضعف حافظه نيز دچار گرديده اند که وقايع چهار سال گذشته را از خاطر برده اند ! ايکاش طنز نويس ما و همفکران ايشان برای توجيه اعتدال گرائی خود و تلاش برای بازگشت به گردونه قدرت ، راه ديگری بغير از تخريب جنيش سبز  و  وارونه جلوه دادن واقعيت هائی که مردم ايران وجهان با چشم خويش ديده اند پيدا ميکردند و اخلاق را در راه  دست يابی به قدرت قربانی نميکردند.

چهار سال پيش دنيا به احترام جنبش عظيم و مسالمت آميز مردم ايران که در اعتراض به دزديده شدن رأی شان دراين کشور برپا شد ، کلاه از سر برداشت و  اين جنبش برای ايرانيان در سرتاسر جهان عزت و آبرو و احترام کسب کرد ، در راهپيمائی ها و تظاهرات  مردم ايران در آن روزها ،  اثری از خشونت و  و شعارهای مرگ بر اين و آن نبود ، مردم فقط يک خواسته داشتند و آن : "رای من کو " ، از ميدان راه آهن تهران تا ميدان تجريش راهپيمائی سکوت بر پا کردند بدون اينکه کلامی بر زبان جاری سازند ، اراذل و اوباش حمله کننده به صفوف مردم ، توسط جوانان دستگير و بدون اينکه کوچکترين آسيبی به آنان رسانده شود به پليس و نيروهای انتظامی جمهوری اسلامی تحويل داده ميشدند ، شعارهائی از قبيل مرگ بر ديکتاتور و مرگ برخامنه ای از آن روزی در ميان جوانان ايران رايج شد که اوباش و جيره خواران بيت رهبری ، تظاهرات آرام و راهپيمائی مسالمت آميز مردم را به گلوله بستند و موتور سواران مجتبی خامنه ای ، سرها و سينه های مردمی که فقط شمردن رأی شان را مطالبه ميکردند درخيابانها دريدند ، حال از آقای ابراهيم نبوی و همفکران ايشان بايد پرسيد : وقتی که در مقابل چشم مردم ، نداها و سهراب ها توسط اوباش خامنه ای درخون خويش غرق ميشوند ، سر دادن شعار "مرگ برخامنه ای" نشانه تندروی جنيش سبز بوده است؟!  وقتی جوانان برای  خنثی کردن گاز خفه کننده اشک آور که نيروهای سرکوب گر و اوباش خامنه ای به ميان جمعيت پرتاب ميکردند ، روزنامه ای و تکه مقوائی را آتش ميزدند ، آيا اين به معنی تندروی  و راديکاليسم از طرف جنبش سبز بايد تلقی گردد؟! خير آقای نبوی ، شما خوب  ميدانيد که خشونت ذات جمهوری اسلامی و اراذل و اوباش پيرامون بيت رهبری است . چرا راه دور برويم ، در تجمع و مبارزه انتخاباتی آقای روحانی ، نيروهای امنيتی و اوباش بيت رهبری  به جوانانی که عکس موسوی و کروبی و خانم رهنورد در دست داشتند و يا شعار "زندانی سياسی آزاد بايدگردد" سر داده بودند مورد ضرب و شتم  قرار ميدادند و دستگير مينمودند ، آيا اين هم تند روی از جانب جنبش سبز محسوب ميشود ؟! اعتراض به کشتن هاله سحابی ، اعتراض به قتل ستار بهشتی در زير شکنجه زندان و  اعتراض به کشتن افشين اسانلو که همين چند روز پيش اتفاق افتاد و دهها و صدها نمونه ديگر چطور ؟ آيا اگر کسی به اين جنايات اعتراض کند ، تندروی کرده است؟!  خواهان آزادی زندانيان سياسی شدن و رسيدگی به پرونده کودتای انتخاباتی سال ۸۸  شدن تند روی است؟

آقای ابراهيم نبوی ! ترور وخفقان وحشتناک جمهوری اسلامی  و کشتار و شکنجه و اعدام آزاديخواهان ايران را ناشی از چند شعار  تند و راديکال دانستن ، تحليلی است بغايت سطحی و  مغرضانه ، راست اين است که خامنه ای و بيت رهبری از حضور و نمايش قدرت ميليونی مردم و طرح انبوه مطالبات مردم جان برلب رسيده در خيابان وحشت دارد ، از دادخواهی هزاران مادری که فرزندانشان بدست عمال حکومت اسلامی کشته شده اند وحشت دارد  و از مخالفت مردم با سياست های ضدملی  رژيم خودکامه  ميترسد ، چند هفته ديگر که آقای روحانی رسماً  کار خود را به عنوان رئيس جمهور آغار نمايد ، شايد يکی از نخستين خواسته های نهادهای سياسی و مدنی از دولت جديد ، مجوز تجمع  و راهپيمائی سکوت از محل حصر خانگی آقای موسوی و خانم رهنورد تا محل حصر آقای کروبی باشد ، در آنصورت دولت ملی و فرجناحی آقای روحانی در مقابل اين خواسته و حق قانونی شهروندان تهرانی چه خواهد کرد ؟ آنجاست که بيت رهبری وارد معرکه خواهد شد  و دولت آقای روحانی را از دادن مجوز برای راهپيمائی سکوت که حتی خبری هم از شعار دادن در آن نباشد برحذر خواهد داشت .

آقای ابراهيم نبوی در پايان مقاله خود چنين مينويسد :

«من و هزاران حامی دولت روحانی مانند من، توانايی های فراوانی در عرصه های تکنولوژی، مديريت، فرهنگ، سياست خارجی و سياست داخلی داريم که همه را در اختيار جناب روحانی می گذاريم. ما طلبکار شما نيستيم. ما کنار شما هستيم. ما به شما نظر می دهيم، اما شما را تحت فشار نمی گذاريم. ما ميليونها تحصيلکرده اهل خرد هستيم که آرزو می کنيم که شما که نماينده ما هستيد موفق شويد و ما هر کاری بتوانيم برای موفق شدن شما می کنيم. ما نمی گوئيم مطالبات مان از شما چيست، بلکه می گوئيم توانايی مان برای برآورده کردن مطالبات مردم چيست و ضمن در اختيار قرار دادن همه توانايی مان برای کمک به ساختن ايران عزيز، نظرات مان را برای بهتر شدن وضع کشور می گوئيم .»

در خصوص طلبکار نبودن آقای ابراهيم نبوی از آقای روحانی ! بايد به اطلاع طنز نويس محترم سابقاً اصلاح طلب و اکنون اعتدال گرا برسانم که : شما و آقای روحانی و  حکومت اسلامی تان که ايران را به جهنمی برای مردم  و بهشتی برای باندهای تبهکار تبديل کرده است ، همه به مردم  ايران بدهکار هستيد و شرح اين بدهی ، داستان مثنوی و هزار من کاغذ است که در اين مختصر نمی گنجد که بفرموده مولانا : شرح آن داستان و  آن خون جگر   اين زمان بگذار تا وقت دگر .

طنز نويس محبوب و ياران همفکرش  را روزی در لباس خط امامی ديديم ، روزی در جامه اصلاح طلبی ، روزی در لباس حامی جنبش سبز و امروز در خلعت اعتدال گرائی که البته اين اعتدال گرائی به نيت "خدمت به ايران" ! ميباستی رفته رفته ميل به اصول گرائی نمايد. اين "خادمان ملت" ! را فردا در چه لباسی خواهيم ديد ؟ هيچکس نميداند.

منبع:پژواک ایران


بهروز ستوده

فهرست مطالب بهروز ستوده در سایت پژواک ایران 

* انقلابی که حس رهبرش به ایران "هیچ" بود، وطنش اسلام وهدفش کسب قدرت بود [2019 Feb] 
*اقای رضا پهلوی ! با طناب دیکتاتورپرورها وچاپلوس ها به چاه نروید [2019 Jan] 
*حسن روحانی درسازمان ملل چه دروغ هائی خواهد گفت وچه راست هائی را کتمان خواهد کرد؟ [2018 Sep] 
*به هوش باشید! سپاه، بسیج، قوه قضائیه و شورای نگهبان و... برای تقلب بسیج شده‌اند [2017 May] 
*حماس مرزهای اسرائیل را به رسمیت شناخت، ولایت فقیه همچنان به دنبال نابودی این کشور است [2017 May] 
*روسیه و جمهوری اسلامی شریک جنایت های بشاراسد در سوریه [2017 Apr] 
*درمراسم ۲۲ بهمن شرکت نکنید، به خامنه ای وحکومت فقیه مشروعیت ندهید [2017 Feb] 
*مرقد«امام راحل» است یا محل دفن «ساکت فتنه»  [2017 Jan] 
*بازیگرسینما از «کرامات» سردارسلیمانی میگوید! [2016 Oct] 
*آیا جمهوری اسلامی کمتراز حکومت ارتیره علیه بشریت مرتکب جنایت شده است!؟ [2016 Jun] 
*به یاد تراب حق شناس، نقدی برنوشته آقای تقی رحمانی. [2016 Feb] 
* رؤیای حضانت کعبه! جدال بی پایان ولایت فقیه شیعه با آل سعود وهابی [2016 Jan] 
*مرزهای ناشناخته مرگ و زندگی [2015 Sep] 
*باتوافق وین دل واپسان وجنگ طلبان آرام نخواهند گرفت [2015 Jul] 
*بند"ميم" وصيت‌نامه خمينی و جلوگيری از ورود زنان به ورزشگاه! [2015 Jun] 
*پزشکی که مجری حکم قصاص شود یک مُجرم وقابل تعقیب است . [2015 Mar] 
*نقل جمله «من شارلی هستم» در ایران مجازات دارد! [2015 Jan] 
*آیت الله اصلاح طلب : بهائی نه حق تحصیل دارد نه حقوق شهروندی!  [2014 Dec] 
*آمران بمعروف (اوباش اسیدپاش وچاقوکش) بسیجی اند و گوش بفرمان رهبر  [2014 Dec] 
*علم الهدی (امام جمعه مشهد) نگران جام زهر و مردن رهبر است ! [2014 Nov] 
*قصه یونس پیامبر واعدام محسن امیراصلانی ! [2014 Sep] 
*باریکه غزه نمایشگاه توحش هردو طرفِ جنگ [2014 Jul] 
*عراق درآستانه تجزیه و دور جدیدی ازجنگهای خونین مذهبی . [2014 Jun] 
*تعریف جُرم سیاسی درمجلس شوربای اسلامی ! [2014 May] 
*بهاره هدایت : «به زنده دفن شدن محکو م نشده ایم»  [2014 May] 
*شیرین کردن جام زهررهبر با اعدام و شکنجه وحمله به زندانیان سیاسی ! [2014 Apr] 
*عارف نبود قاتل بود! [2014 Mar] 
*حقوق بشر، چشم اسفندیارحکومت خودکامه خامنه ای .  [2014 Mar] 
*فرزانه مرادی، قربانی قانون قصاص و جامعه مردسالار [2014 Mar] 
*حقوق شهروندی پيش‌کِش، از حقوق و اختيارات خود دفاع کنيد آقای روحانی! [2014 Feb] 
* دیکتاتورها اصلاح نمی شوند ، سرنگون میشوند ، آقای حجاریان !  [2014 Feb] 
*سوریه ولبنان وعراق قربانی«داعش وماعش» [2014 Jan] 
*مدّاح ششلول‌بند و مهاجم «شکوفا» شده است!  [2014 Jan] 
*قوه قضائیه عامل فساد و بی عدالتی وناامنی درجامعه [2014 Jan] 
*ماهی حکومت اسلامی از سر و دُم گنديده است [2014 Jan] 
*جنجال‌آفرينی سه قوه جمهوری اسلامی برای اثبات يک دروغ!  [2013 Dec] 
* دیدارنمایندگان پارلمان اروپا با دو چهره نامدار و سوزش کیهان شّر. [2013 Dec] 
*نخودسیاهِ منشورحقوق شهروندی با چاشنی اعدام ! [2013 Dec] 
*گفتمان جدائی دين از دولت ضرورت امروز است [2013 Nov] 
*انفجار سفارت و نعل وارونه سفير خامنه‌ای در لبنان [2013 Nov] 
*زن ستیزی و شیعه سالاری در فرمان رهبربرای افزایش جمعیت  [2013 Nov] 
*«برادران قاچاقچی» درجه می‌گيرند، خرده‌پاها اعدام می‌شوند! [2013 Nov] 
*دادگاه بلخ است نه قوه قضائیه ! [2013 Oct] 
*چرا خامنه ای آقای توفیقی را از گردونه خارج ساخت؟  [2013 Oct] 
*همجنس‌گرايان ايران، بی‌دفاع‌ترين گروه اجتماعی [2013 Oct] 
*لگدپرانی کيهان شريعتمداری به جام زهر رهبر! [2013 Oct] 
*لنگه کفش و نیروهای خودسر(بخوانید نوچه های رهبر)  [2013 Oct] 
*روضه خوانی«قهرمانانه» آقای روحانی درسازمان ملل متحد . [2013 Sep] 
*«نرمش قهرمانانه» همان جام زهر است [2013 Sep] 
*باند خامنه‌ای شريک جنايات در سوريه [2013 Sep] 
*خانم وآقای رجوی! به نشستن درلانه عقرب خاتمه دهید [2013 Sep] 
*اتحاد سکولار – دمکرات های جمهوریخواه درآینده ای نزدیک . [2013 Aug] 
*روح خمینی : «هرچه فریاد دارید سرتحریم ها بکشید» [2013 Aug] 
* «خود تنظیمی» نام جدید خودسانسوری دردولت اعتدال! [2013 Aug] 
*نقدی بر یک جانبه نگری در نامه زندانیان سیاسی به اوباما [2013 Aug] 
*در صد وهفت سالگی مشروطیت ، شیخ فضل الله نوری هنوز زنده است !  [2013 Aug] 
*رهبرنانجیب ، کمتر از «توبه» رضایت نمیدهد ! [2013 Jul] 
*زياد نخواهيد! عجله نکنيد! مبادا «اعتدال» به‌هم بخورد! [2013 Jul] 
*فرمان رهبر! مرگ تدریجی برای زندانیان سیاسی نافرمان ! [2013 Jul] 
*فرقه رجوی ، تونل اتمی دیگری را درایران کشف کرد !  [2013 Jul] 
*خامنه ای خودکامه از رویدادهای مصر درس بگیرد !  [2013 Jul] 
*اصلاح‌طلبانی که برای بازگشت به قدرت «معتدل» می‌شوند  [2013 Jun] 
*بدون هيچ دليلی - خاک تو سر جليلی! شعارهای اين روزهای مردم [2013 Jun] 
*تجّلی جنبش ملی ایرانیان در جشن پیروزی تیم ملی فوتبال .  [2013 Jun] 
*رأی به آقای روحانی ، رأی به تغییراست نه رأی به حکومت اسلامی [2013 Jun] 
*مقاله [2013 Jun] 
*کمدی مناظره "انتخاباتی" ! در سیمای جمهوری اسلامی ! [2013 Jun] 
*نقدی بر پیام آقای تاج زاده به مردم ایران بمناسبت رد صلاحیت رفسنجانی! [2013 May] 
*پایان دوران طلائی انتخاب بین بد و بدتر و اینک انتخاب بدتر! [2013 May] 
*رهبر، نشانی نوکر"اصلح" را اعلام کرد .  [2013 May] 
*هراس آقای خاتمی از صف آرائی مردم در مقابل جمهوری اسلامی . [2013 May] 
*«حق» مردم ایران ! ازانتخاب بین بد وبدتر تا انتخاب بهترین نوکربرای رهبر!  [2013 Feb] 
*خامنه ای کمتر از توبه و ذوب در ولایت قبول ندارد آقای عبدالله نوری [2013 Jan] 
*پیامی برای تجمع فرانکفورت‎ [2013 Jan] 
*سالگرد پنجاه سالگی کنفدراسیون ، تجربه ای دمکراتیک وموفق .  [2013 Jan] 
*دفاع از زندانيان سياسی - عقيدتی ، مهم ترين وظيفه اپوزيسيون خارج [2012 Dec] 
*جمهوری اسلامی ، آتش بیار جنگ در باریکه غزه . [2012 Nov] 
*سودای کسب قدرت در سایه جنگ وحمله نظامی به ایران  [2012 Oct] 
* کنفراس"غیرمتعهد ها" فرصتی تاریخی برای احیای خیزش سبز [2012 Aug] 
*سخن بگوئید شاه زاده ! [2012 Jul] 
*به احترام زرین تاج قزوینی ، نخستین منادی آزادی زن ایرانی . [2012 Mar] 
* جنبش گسترده تحریم"انتخابات"مقدمه ای است بر وفاق ملی ایرانیان .  [2012 Feb] 
*نامه سرگشاده ای به آقای پرویز ثابتی(مقام امنیتی ساواک)  [2012 Feb] 
* حزب توده ایران هنوز منتقدان را عامل [2012 Feb] 
*بحران سازی به امید باج گیری ، جنگ افروزی به امید خروج از بن بست [2011 Dec] 
*«شاه درون و حلقه منحوسه استبداد» ! [2011 Nov] 
*طرح «کنگره ملی» و فقدان اراده ملی [2011 Oct] 
*LC چيست؟  [2011 Oct] 
*سرنگونی قذافی ، وسوسه ی«دخالت محدود نظامی خارجی»! [2011 Aug] 
* مردم سوریه را دریابیم ، «سکوت شما ، ما را میکُشد»  [2011 Aug] 
*امروز مبارک در قفس آهنی و فردا خامنه ای ، اسد و قذافی و... [2011 Aug] 
*وداع با دروازه بان محبوب ایران ، فرصتی برای خیزشی دیگرعلیه دیکتاتور [2011 May] 
*فردا جوانان ایران زمین «حرام» بودن چهارشنبه سوری را به شما نشان خواهند داد ! [2011 Mar] 
*«ای رجال ایران ، زن مگر بشر نیست؟» [2011 Mar] 
*روز 25 بهمن ماه ، زنگ سرنگونی خامنه ای به صدا در خواهد آمد [2011 Feb] 
*ازمیدان آزادی تهران تا میدان آزادی قاهره ، در چهار پرده  [2011 Feb] 
*کسی هست که صدای رودابه های ایران را بشنود ؟! [2011 Jan] 
*ادامه اعدام ها: کسی نیست جلوی این وحشی ها را بگیرد؟  [2011 Jan] 
*بر محور دفاع از زندانیان سیاسی و قطع شکنجه و اعدام و سنگسار متحد شویم [2011 Jan] 
*این همه اعدام و خون ریزی برای چیست؟ [2011 Jan] 
*نقدی بر « نقش رسانه ها در اعدام شهلا جاهد»  [2010 Dec] 
*تکرار توّحش جمهوری اسلامی درسومالی ، دعوت به تماشای اعدام !  [2010 Nov] 
*آقای کروبی و بهانه «روز قدس»!  [2010 Aug] 
*نه حماس وحزب الله نماینده فلسطین ولبنان اند و نه آقای کدیورسخنگوی جنبش سبز [2010 Jul] 
*مجوّزسرنگونی حکومت فقیه خون ریز را از کجا باید گرفت ؟ [2010 Jun] 
*حلقه ی دار برگردن شیرین ! حلقه ی ُگل برگردن قاتل بختیار!  [2010 May] 
*«امام راحل و خرد جمعی» !؟ این را چگونه باورکنیم آقای موسوی؟!  [2010 Apr] 
*خیزش سبزملی در چهارشنبه سرخ باستانی [2010 Mar] 
*آخوند هرزه ای که ما را به تکرارکشتار 67 تهدید میکند! او را بهتربشناسید [2010 Mar] 
*آقای رفسنجانی ! 31 سال توطئه گری و خیانت به مردم ایران کافی نیست ؟ [2010 Feb] 
*پرده آخرکودتا: خواندن آیه های یأس و شکست در گوش مردم ! [2010 Feb] 
*لحظه ای است تاریخی، به مار زخمی ولایت فقیه فرصت ندهیم  [2010 Feb] 
*استراتژی کودتاچیان : خانه نشین کردن مخالفان در روز 22 بهمن [2010 Feb] 
*برای مهار جنبش ، رهبر به خواص روی آورده است [2010 Jan] 
*بهائی ، مرغ عزا وعروسی در توبره خونین شریعت مداران [2010 Jan] 
*طرح لبنانیزه کردن ایران در بیت کودتا کلید خورد  [2010 Jan] 
* ساطورخونین"محارب" آخرین تدبیرفاشیسم ولایت فقیه  [2010 Jan] 
*از شب یلدا گذشتیم به استقبال طلوع خورشید برویم  [2009 Dec] 
*عقل و وجدانتان کجاست آقایان؟ مردم را وارد بازی قاتلان نکنید [2009 Dec] 
*دنیاخروش دانشجویان ایران را شنید ، خامنه ای خبیث نشنید !  [2009 Dec] 
*موج سواران سبز اسلامی و مخالفت با شعار «جمهوری ايرانی» [2009 Oct] 
*فاشیسم جمهوری اسلامی توهّم است یا یک واقعیت ملموس؟ [2008 Feb]