این یک داستان واقعی ست
محمد شوری


یکی بود، ملتی نبود؛ غیر از ولایت فقیه هیچکس هیچکس نبود؛ یعنی بود ولی نبود؛ سر کار بود.
یه ولایت فقیه بود که تونست ٣۵سال مردم رو سر کار بذاره. مردمی که با یک مویز گرمی شون می شد و با یه مویز،سردی!
این داستان ملتی ست که کلن زود سر کار میرن. فقط چندتاشو عرض می کنم:
داستان سرکار رفتن مردم از اونجا شروع شد که فرزند ارشد حاج آقا سید روح الله الموسوی الخمینی مُرد.
یکی گفت از فرط چاقی سکته کرده، یکی دیگه هم اخیرا نوشت توطئه خانوادگی بوده، برای همین پدرش که خمینی باشه سر مزارش نرفت و فقط به گفتن جمله «الطاف خفیه» بسنده کرد و همین جمله- که بعدها سرنوشت مردم رو عوض کرد- خودش مشکوک شد. عده ای هم طبق سنوات مرسوم، گردن ساواک انداختن و گفتن چیزخورش کردن.
وقتی که فرزند خمینی که اسمش «مصطفی» بود مُرد، یه مقاله تو روزنامه بنام «رشیدی مطلق»چاپ شد که نوشت: «خمینی یه سید هندی و شاعرمسلک است».
همین سبب شده قم که موطن معنوی او بود، شلوغ شه. کشته شدن عده ای و بدنبالش هفته و چهلم کشته ها، کِش داده شد تا اینکه رسیدیم به اینجا که الان هستیم!
اما بعدها رسما بیت خمینی عنوان کرد: «جد و تبار ایشون هندی بوده و شعر هم می سروده است»! با این وجود، آب از آب هم تکون نخورد.
سرکار بعدی تو بحبوبه انقلاب بود، که گفتن عکس خمینی تو ماهه، مردم دسته دسته و فردا، رفتن پشت بوم خونشون تا عکس امامشون رو تو ماه ببینن. کلن مدتی با گفتن عکس امام تو ماهه رفتن سرکار.
خمینی که اومد به پاریس آب و هوای «نوفل لوشاتو» بهش ساخت؛ حرفهایی زد از جنس هیچکس. طوری که از چپ کمونیست استالینیستی گرفته تا مائوئیست های وطنی و انورخوجه ای و سوسیالیست های خداپرست و غیرخداپرست و مسلمان های سنتی توی بازار و مسجد، و روشنفکرهای مذهبی و ملی و غیرملی و انترناسیونالیست، همه مدهوش حرفاش شدن.
خمینی تونست با حرفهاش همه رو یه جا سرکار بذاره و همه رو زیر عبای خودش نگهداره. مننتها وقتی قانون نوشته شد، برای خودش جایگاه رفیع نوشت، یه اصل به پیش نویس اضافه شد، و همون یه اصل، وسیله ای شد که تا الان مدام سرکار باشیم.
این اصل، همون عبایی بود که بازرگان گفت: «فقط به تن امام می خوره و برای دیگران یا گشاده یا تنگ».
اما تنگی و گشادی عبا هم باعث نشد تا نایب بعدی امام زمان، این دفعه رسما جانشین بلاعزل خدا روی زمین معرفی نشه؛ این شد که نفر بعدی بتونه ۲۵ سال یه کلاه گشاد سر ملت بذاره. جوری که صدای همه در اومد و بیان بگن صد رحمت به کفن دزد اولی؛ خدا پدر شاه رو بیامرزه، ولی با همه این تفاصیل و وجود این تیکه کلام ها، بازم رفتن سرکار، و باز هم آب از آب تکون نخورد!
با اصل «ولایت فقیه» اونهم «مطلقه اش»! و چسبوندن یه «نظارت استصوابی» به نافش، قانون مند رفتیم سرکار، اونم چه جور!
از اون زمان تا الان یه دکان دو نبشه بنام «چپ» و «راست»، «اصولگرا» و «اصلاح طلب» باز شد.
اصولگراها و سنتی ها، سرقفلی شون نبش بازار بود، و نبش خیایان (خیابان یه طرفه) دست چپ ها و اصلاح طلبان گرسنه و فقیرنشین افتاد، که سالهاست با تجارت خونه و شرکت های جور واجورخصوصی شون، درصدد اصلاح چاله و چوله های معیشتی خود هستن!
از اون روز به بعد (روزی که این اصل تصویب شد) آنچنان مردم رو بنام خدا و اسلام و امام زمان و قرآن سرکار گذاشتن که تونستن با همین مردم، هر که رو بخان بردارند و هر که رو بخان بذارن.
و کاردائمی مردم این شد که یه روز واسه «ایکس» و یه روز واسه «ایگرگ»، درود، درود بفرستن و روز بعدش مرگ و مرگ.
از بارزگان که دولت امام زمان و قرآن لقب گرفته بود، تا بنی صدر و قطب زاده و یزدی که ۲۰سال بود خمینی اون ها رو می شناخت و بزرگشان کرده بود بگیر تا فقیه عالیقدر و خلاصه شده خمینی (منتظری) که یک شبه شد ساده لوح و آلت دست منافقین تا الخ... بازم آب از آب تکون نخورد که نخورد!
تو این سال ها کار سرکاری زیاد داشتیم. اما اینجا میخام از یه سرکاری مهم بنام «احمدی نژاد» واسه تون بگم.چراغ جادویی که با اون نظام به هرچه خواست رسید.
تو این یه دهه که احمدی نژاد سرکار اومد، کلن شبانه روز سرکار بودیم. وقت سرخاروندن هم نداشتیم.
از یه طرف هرچی دِمُده شده بازار سیاست بود، دوباره مد روز شد؛ شدن قهرمان و سوپرمن مردم! تا جایی که این روزها از شیوه و نحوه مبارزه گاندی حرف و سخن می گن!
داستان ازاین قرار بود که خواستن اینبار مقام تدارکاتچی بودن نظام، دست بازار باشه، فردی بنام «احمدی نژاد» خلق شد، که الان هواداران دوآتشه اش فرموده ان خداوند از خلقت احمدی نژاد پشیمان شده است!
تمام راستای نبش بازار دست احمدی نژاد رو سفت چسبیدن، ولی نبش خیابان،چپ های سابق، سه تا کاندید داشتن، یکی معین دیگری کروبی و سومی هاشمی رفسنجانی! هیچکدوم واسه خودشون هم تره خُرد نکردن.
در حالی که هر مبتدی و پادوی بازار سیاست هم می دونست با این شکاف و عدم توافق روی یه شخص، برنده انتخابات کیست!
احمدی نژاد از توصندوق اومد بیرون، یعنی قرار بر این بود.
در ۴ سال اول، آقا (نایب خدا بعد از خمینی) کلن ازش راضی، و همه هم از او راضی: «رضی الله عنهم و رضوا عنه»!
احمدی نژاد تا تونست پول بادآورده نفت رو خرج رفقا کرد.
۴سال اول تمام شد. اما چون طبق سنوات قبلی قرار بود باز هم حماسه داشته باشیم و تا حالا رئیس جمهور ۴ ساله هم نداشتیم، باید یه شور تازه دیگه بدمه به این دوره. این شد که میرحسین هم اومد تو گود.
میرحسینی که ۲۰ سال سکوت کرده بود و اصلن از اون حرف و سخنی نبود؟!
علاوه بر میرحسین، کروبی که اون دوره خوابش برده بود و به انتخابات نرسید، این بار شب زنده داری کرد تا همراه با میرحسین، تو بورس بازار سیاست، حماسه حماسه ها رو بیافرینن.
خب، ظاهر قضیه معلوم بود؛ میرحسین سلطان دوره ٨ سال جنگ، محبوب رزمنده ها و نخست وزیر امام، باید برنده انتخابات باشه، اما موقع اعلام آرا، از صندوق احمدی نژاد اومد بیرون؛ اونهم با رایی که هیچکدوم از روسای قبلی نداشتن، حتی خاتمی!؟
گفتن تقلب شده؛ مگه میشه میرحسین برنده نباشه، اما کسی نیومد بگه که آخه شما که ادعاتون میشه سیاس مدارید، چرا بین این دونفر روی یکی شون زوم نکردید؟ مگر چقدر این دو با هم فرق داشتن؟ اصلن مگه فرقی هم دارن؟
سوژه تقلب و شال سبز میرحسین، شد جنبش سبز و چه «کل حزب بما لدیهم فرحون»ی برپا شد؟
از طرف دیگه تو این دوره، یهویی «احمدی نژاد» شد اصلاح طلب. با آقا در افتاد، آقایی که نظرش به نظر ایشون و اوشون هم نظرش به نظر ایشون خیلی مماس بود و نزدیک.
توی این دوره بود که یه یارانه ۴۵ هزار تومانی به ناف ملت بستن و توی حساب همه مردم برای اولین بار پول نقد از درآمد نفت ریخته شد.
همون زمان احمدی نژاد اومد تو تلویزیون گفت: این پول رو پس انداز کنید باهاش چه و چه کنید؛ زاد و ولد کنید و برای هر بچه تازه متولد شده هم یه میلیون می ریزیم به حسابتون!
یارانه کلاه گشادی بود که سرملت رفت هیچکس آخ هم نگفت. با ۴۵ هزار تومان واریزی به حسابا، خوب سرکاری رفتیم، تا در عوض بتونن چندبرابر اون ۴۵ هزار تومان از حسابا برداشت شه؛ بازم آب از آب تکون نخورد!
اومدن گفتن پول نفت دوره احمدی نژاد از همه سالهای فروش نفت بیشتر بوده. تحریم که پشت تحریم واسه انرژی هسته ای پیش اومد، دست برادران قاچاقی، همون رفیق گلستان و گرمابه سابق احمدی نژاد هم هر روز باز و بازتر شد، جوری که همه امور در یَد با کفایتشون سفت و محکم زیرساختی شد که تا سالهای سال کسی نتونه این اقتصاد مقاومتی رو ازشون پس بگیره!
این دوره هم تموم شد، انرژی هسته ای که حق مسلم ما بود، رمقی برای تثبیت اقتصاد مقاومتی نگذاشته بود، این شدکه آقا اجازه فرمودن یه نرمش قهرمانانه داشته باشیم.
ده سالی بود که واسه انرژی هسته ای وقت صرف شده بود، و در این ده سال چه ها شد و چه ها که نشد!
اما بااین همه، با یه نرمش قهرمانانه! یه روزه و یه شبه توافق حاصل شد که از غنی سازی ۲۰درصدی (خط قرمز نظام) دست بکشیم، تا بجاش بتونیم پول های خودمون رو از حساب خودمون تو خارج بکشیم بیرون و ظریف رو هم مصدق نظام معرفی کنیم.
تا بشه با اون پول برگشتی، برای مردم لوازم یدکی خودروهای شیک و دسته بیل و پستونک بخریم که بمکند و بیکار نباشن.
برای همین هم بود که وقتی انتخابات بعدی رسید، دوباره قصه تکراری دوره قبل -این دفعه از سوی نبش بازار- آروق زده شد. کسی نگفت که آخه از یه نبش مغازه که سه کاندید بیرون نمیاد.
بعدش هم هرچه سه کاندید منتظر شدن ببینن نظر آقا به کیه و نظر کدومشون به نظر آقا نزدیکتره، صدایی از بیت آقا شنیده نشد. آخه قرار بود نرمش قهرمانه داشته باشیم!
ازطرف دیگر، «هاشمی رفسنجانی» شخص ثالث همیشگی انقلاب و نظام رو هم رد صلاحیت کردن، تا تلافی مافات کرده باشن و ایشون بشه برنده انتخابات!
اینبار گفتن یه پل زیر گذر بین این نبش و اون نبش می زنیم تا اعتدال ایجاد شه و اینجوری یه امیدی به این مردم بدیم!
این بودکه دوباره یه حماسه دیگه (حماسه بنفشی) خلق شد.
تو این سال ها، سال های احمدی نژاد و بعد از اون، حرف های ملانقطی اوج گرفت. همه از هم سند داشتن و هر کس هر کس دیگر رو افشا کرد. ولی بازم آب از آب تکون نخورد؟ و اینجوری بازم رفتیم سرکار.
شما بگو فقط یه دانه درشت، یه شخص مهم و نام و رسم دار، دریغ و دریف از یه محاکمه!
اما در عوض، تا دلت بخاد نوچه ها و بخت برگشته هایی مثل خداداد و جزایری و زنجانی و غیره رفتن اونجا که عرب نی انداخت!
تو این سالها، جنبش سبز زندان ها رو پرکرد، تو زندان هم خودی و غیرخودی حکم فرما شد.
برای زندان رفته های خودی همه چیز مهیا شد، تا نکند خدای نکرده قند تو دلشون آب شه. این بود که اجازه دادن تند و تند از تو زندون بیانیه و اعلامیه و کنفرانس بدن. و تا تقی هم به توقی شه، چه چیزی بهتر از استراحتگاه طولانی «آی سی یو»ی بیمارستان ها!!؟
اما از اونجا که نباید انقلاب بدست نااهلش بیفته، برای زندانی های غیرخودی، مرگ تو زندان، شکنجه و تبعید در زندان های دارقوزآباد، سهم شان شد!
تو این سالها، برخی هم بار سفر بستن و با ارز رانتی و دولتی و جناحی و گروهی، خود و خونواده هاشون در غربت شانزه لیزه پاریس و هایدپارک لندن و سانفرانسیسکو و تهرانجلس آمریکا، اونجا و اینجای ینگه دنیا، رحل اقامت گزیدن. و مکرر اومدن روی خط، مصاحبه ها، یادداشت ها، کنفرانس ها، اجلاس ها، با اطلاعات و آمارها و اخبار رانتی که از داخل می رسید همه دنیا رو گذاشتن سرکار.
نظام به یه اپوزیسون تازه و زنده نیاز شدید داشت؛ آخه اپوزیسیون قبلی پیر و فرتوت شده بود. به نیروی جوان احتیاج بود، چه بهتر که اپوزیسیون هم خودی باشه؛ تاحفظ نظام که از نماز شب و روزه و حج و هر واجباتی واجب تر؛- حتی به قیمت آدم کشی و شنودگذاری و میخواره گی و فاحشه گری، حفط شه و بر پا بمونه!
تو همین دوره بود که میرحسین و کروبی که فکر نمی کردن اینجوری بشه رفتن تو حصر خونگی.
اونا اگه می خاستن هی قضیه رو کِش بدن، مجبور بودن علن از رازهای مگوی دوران طلایی بگن، و اینجوری حفظ نظام نمی شد کرد. این بود که گفتن بهتره یه مدتی تو خونه هامون بمونیم، تا آبها از آسیاب بیفته!
از این زمان تا حالا تموم رسانه های داخل و خارج، مجازی و غیرمجاری شده پایان دادن به حصر و دیگر هیچ!
حرف و سخنی دیگر اصلن نیست. انگار تو مملکت هیج خبر دیگری نیست.
هم این وری ها و هم اون وری ها، هر دو نبش خیابون و نبش بازار بدشون نمیاد تا تعیین تکلیف ولایت فقیه بعدی، این دو توی خونه ها شون باشن.
از زیدی شنیدم که گفت: مثلن اگه از حصر بیرون بیان، چیکار میخان بکنن؟ هیچ.
آب از آب هم تکون نمی خوره؛ اصلن بودن در حصر بهتره، چون توش نون هست، و کلی سوژه که بشه ملت رو سر کار گذاشت. گیریم که از حصر هم رهاشن، هیچ اتفاقی نمی افته و همه این هارت و پوت های این سالها هم مثل یخ روی آب ذوب در ولایت میشه. چه بهتر که به بهانه حصر، هی اون رو کش بدن، ببینن نوبت چه کسی میشه که ولایت فقیه بعدی بشه و نایب امام زمان بعدی کیه از کدوم نبشه؟ آخه شایعات میگه بوی کباب میاد!
الان تو ٣۵ سالگی روز جمهوری اسلامی، نه جمهوری برامون مونده، نه اسلام، هر عیبی هست از مسلمانی ماست!
والسلام

محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)
۱۲فروردین ۱٣۹٣

 

منبع:پژواک ایران


محمد شوری

فهرست مطالب محمد شوری در سایت پژواک ایران 

*قلب حقیقت درماجرای مک فارلین! [2017 Nov] 
*چندسال پیش(۸شهریور۱۳۶۰؛انفجارکاخ نخست وزیری(شهیدسوم! [2017 Aug] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت پایانی(پایان جمهوری) [2017 Aug] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت هفتم(تدارکاتچی ولایت فقیه)  [2017 Jul] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت ششم(آتش تهیه)  [2017 Jul] 
*وقاحت هم حدی داردآقای فلاحیان! [2017 Jul] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت پنجم(چهره اسناد) [2017 Jul] 
*چندسال پیش(قسمت چهارم)ویژه ابوالحسن بنی صدر(خمینی پاریسی)  [2017 Jul] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر)قسمت سوم(قطب فقط قطب ولایت فقیه) [2017 Jun] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر)قسمت دوم(هاشمی،هاشمی،ابوالحسن درنره!) [2017 Jun] 
*چندسال پیش (ویژه ابوالحسن بنی صدر) - قسمت اول (دادستان،دادستان، ابوالحسن درنره!) [2017 Jun] 
*عامل تغییرنظام شناسایی شد! [2017 May] 
*به مناسبت آغازبکار سی‌‌‌امین نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران، در شهرآفتاب [2017 May] 
*استبداد نامرئی [2017 Apr] 
*تحریم؛ رفراندوم انتخاباتی [2017 Apr] 
*احمدی نژاد،کوتوله ای که غول شد! [2017 Apr] 
*بهمن۵۷؛انقلاب گیوتین  [2017 Feb] 
*هاشمی رفسنجانی؛انحصارطلبی اصلاح طلب!  [2017 Jan] 
*در پاسخ به بیانیه ی دادگاه ویژه روحانیت به احمد منتظری؛ من یکی ازاعضای باند سیدمهدی هاشمی هستم!  [2016 Dec] 
*فتح سفارت آمریکا در13 آبان 1358رابطه های بی رابطه؛ تدابیر بی تدبیر!  [2016 Nov] 
*دین را زمینی کنیم!  [2016 Oct] 
*مشکل جهان اسلام متولی آن است! [2016 Oct] 
*دو روی سکه ی بحران سوریه [2016 Oct] 
*نفوذی انقلابی زیرعبای من!؟ [2016 Aug] 
*فقدان رهبری درپساخامنه ای  [2016 Jul] 
*مبارزه بافساد؛ نمایشی کمدی درام مبارزه بافساد در جمهوری اسلامی [2016 Jul] 
* روزشمارمن و روزنامه سلام [2016 Jul] 
*چندسال پیش (44) محمدمنتظری، وفات7تیر1360 (قمست پایانی) [2016 Jul] 
*چندسال پیش (44) محمدمنتظری، وفات7 تیر 1360(قسمت چهارم) [2016 Jun] 
*چندسال پیش (44) محمد منتظری، وفات 7تیر 1360 (قسمت سوم)  [2016 Jun] 
*چندسال پیش(44)محمدمنتظری،وفات7تیر1360(قسمت دوم)  [2016 Jun] 
*چندسال پیش (۴۴) - محمدمنتظری، وفات ۷ تیر ۱۳۶۰ (قسمت اول) کاسه داغ تر از آش [2016 Jun] 
*جهان بینی حقوق بشری جهان وطنی! [2016 Jun] 
*سروش سلمان رشدی!  [2016 May] 
*اجتهاد در مقابل نص؛اساس جمهوری اسلامی ایران [2016 May] 
*چندسال پیش(42)پیغام امروز به آیندگان(13اردیبهشت،روزجهانی آزادی مطبوعات) بخش دوم [2016 May] 
*چندسال پیش(42)پیغام امروز به آیندگان(13اردیبهشت،روزجهانی آزادی مطبوعات) بخش اول  [2016 May] 
*توبه نصوح،حق الناس و ج.ا.ا  [2016 Apr] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)تیترخبر [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلا57)من ساواکی نیستم  [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)زندانی وخانواده های زندانیان [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلا57)احزاب وگروه هاوسازمانها [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)حرفهای تلفنی مردم [2016 Jan] 
*چند سال پیش(ویژه انقلاب57)حرف های نظامیان، افراد حکومتی و سیاستمداران [2016 Jan] 
*چند سال پیش(ویژه انقلاب57)روحانیت وحکومت اسلامی [2016 Jan] 
* چند سال پیش(ویژه انقلاب57)حرف های روشنفکران [2016 Jan] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)عکس امام در ماه [2016 Jan] 
* سخنی که طنز ومحضکه عام وخاص شد! [2016 Jan] 
*دمکراسی سلبی [2016 Jan] 
*در فقد آیت الله منتطری [2015 Dec] 
*اگر حصرکروبی ومیرحسین موسوی برداشته شود چه می شود؟ [2015 Nov] 
*مصاحبه ای منتشر نشده ای با خانواده جید شریف [2015 Nov] 
*آیا هاشمی رفسنجانی عوض شده است؟ [2015 Nov] 
*چرخه قدرت در مطبوعات در حال کما! [2015 Nov] 
*جامعه مدنی و جامعه زدنی(مجموعه اول) [2015 Nov] 
*اسلام را از مسیراصلی منحرف کردیم! [2015 Oct] 
*من ماله می کشم پس هستم! [2015 Sep] 
*دمکراسی دینی! [2015 Sep] 
*پارادوکس نفاق [2015 Aug] 
*حزب اصلاحات حق مسلم ماست! [2015 Aug] 
*«علامه» بجای «آیت الله»! [2015 Aug] 
*فرهنگ اقتصاد،سیاست فرهنگی [2015 Aug] 
*انقلابی که آنرا به مرگ گرفتند وبه تب راضی شد! [2015 Jul] 
*سرباز گمنام در انواع مختلف/این یک داستان واقعی ست [2015 Jun] 
*مملکت همش واس ماس؛ این یک داستان واقعی ست [2015 May] 
*قول سیاست،غول اقتصاد [2015 Apr] 
*حفظ نظامه،مگه چیه؟ [2015 Apr] 
*تفاوت اپوزیسیون در گذشته و حال؟ [2015 Mar] 
* دولت سایه ای که من می دانم قسمت ا تا ده [2015 Mar] 
*ولایت فقیه خوب/ولایت فقیه بد [2015 Feb] 
*۳۶ سال سلطنت فقیه [2015 Feb] 
* شرکت سهامی خاص ج.ا.ا.با مشغولیت نامحدود! [2015 Jan] 
*سیاست قربانی سیاست(مجموعه دوم) [2015 Jan] 
*هارمونی علی مطهری! [2015 Jan] 
*سیاست قربانی سیاست(مجموعه اول) [2014 Dec] 
*تاوان 444 روز [2014 Nov] 
*داعش دشمن فرضی صهیونیزم،غرب وآمریکا [2014 Oct] 
*آمریکا منجی بشریت! [2014 Aug] 
*این یک داستان واقعی ست [2014 Apr] 
*نیمه پر، نیمه خالی [2014 Jan] 
*خط قرمز ماست! [2013 Nov] 
*نقشه پیش فرض در دست های آلوده [2013 Oct] 
*شنود چی های «واجا»ونوچه شیپورچی های مطبوعات چی! [2013 Sep] 
*روزخبرنگار، انجمن صنفی روزنامه نگاران و خودم [2013 Aug] 
*کتاب، نمایشگاه، یک گزارش [2013 May] 
*34سالگی انقلاب بهمن 57 [2013 Jan] 
*قرآن رمل و اسطرلاب نیست [2013 Jan] 
*احمدی نژاد اصلاح طلب می شود [2013 Jan] 
*گیرِ مردم [2013 Jan] 
*تفاوت منتظری و خمینی [2012 Dec] 
*قانون اساسی با سرویس پوپولیسم! [2012 Dec] 
*سکولاریزم دینی! [2012 Nov] 
*دلار رازی است [2012 Nov] 
*خاتمی خامنه ای را نجات می دهد! [2012 Nov] 
*حفظ نظام یا انقلاب؟ [2012 Oct] 
*هاشمی شویی [2012 Oct] 
*بدویت سیاسی [2012 Sep] 
*آگاهی ایزوله شده [2012 Sep] 
*رضاخجسته رحیمی،سعید حجاریان؛ پرسش هایی که نشد،حرفهایی که نزد! [2012 Sep] 
*آیاترورهای هسته ای کاروزارت اطلاعات است؟! [2012 Aug] 
*اقتصادمقاربتی؛واقعیت این است! [2012 Jul] 
*تغییر کاربری در حکومت [2012 Jul] 
*هوس زور آزمایی با اسرائیل [2012 Jun] 
*روشنفکری شریعتی [2012 Jun] 
*نظارت حراستی! [2012 Jun] 
*اصلاحات فقط با تغییر قانون اساسی میسور است [2012 Jun] 
*ما بی شرف ها مانده ایم [2012 Apr] 
*نفتی که ملی نشد،ملتی که نفتی شد! [2012 Mar] 
*جدایی نان از سیاست [2012 Mar] 
*مردم جن زده مفتون شیدایی سیاستمداران! [2012 Jan] 
*پهلوی رضا پهلوی، آینه چو عیب تو بنمود راست/خود شکن آینه شکستن خطاست [2012 Jan] 
*دور زدن دمکراسی!  [2011 Oct] 
*احمدی نژاد این روزها یک توپ بسکتبال شده است! [2011 Oct] 
*بورژوا کُمپرادُرهای مسلمان! [2011 Sep] 
*«واجا» [2011 Aug] 
*سوتک و سکوت [2011 Jan]