گیرِ مردم
محمد شوری

از محقق تا مقلدفرقهاست
کین چون داوودست و آن دیگر صداست
 
 وقتی مردم به دولت(حاکمیت و حکومت)گیرِسه پیچ ندهند،خُب معلوم است،آنها گیر می‌دهند و به جای مردم تصمیم می گیرند؛ و مردم سواری جای مردم سالاری را می گیرد!
وقتی از واژه هایی مثل مردم حرف می زنیم، باید اقلیت و اکثریت را مدِّنظرداشت.
گاهی اقلیتی بواسطه توانایی هایی،اکثریتی را مقهورخود می کند. وگاهی هم اکثریتی از نوع«اکثرهم لایعقلون»و «اکثرهم لایعلمون»،(واژه واصطلاح قرآنی) می‌تواند، اقلیت باشعوری رابه ساز خود برقصاند!
همانطورکه درسالهای پس از انقلاب شاهدش بودیم؛آن اقلیت تابو شکنی نکردو تابع شد؛در دام افتادو آلوده شد؛تقیه کرد و ساکت ماند! و حالا:برخی از اینان که مدعی اند«ازآن دست که داده اند،دارندازاین دست می گیرند»،همان ناملایمات و آزارها و رنج هایی راکه دم فروبستند،الان سراغ خودشان آمده!
وقتی خداوند می گوید «اکثرهم لایعلمون و اکثرهم لایعقلون»،یعنی همانهایی که (که بازخود قرآن به آن اشاره دارد)«اولئک کاالانعام بلهم اضل»هستند.
یعنی فهم و درک و شعور و هوش و حواس کسانی که درحول و حوش ناف و زیر ناف،خوردن و خوابیدن و چریدن و مانندآن است.
وآنجاکه امربه مشورت می کند:«وشاورهم فی الامر»و«امرهم شوری بینهم»، منظور آن مردمی نیست که اکثرهم لایعقلون و لایعلمون هستند.شما هیچگاه از دیوانگان تیمارستان،دراداره اموربیمارستان نظرخواهی و ایده نمی گیرید.
منتهادرانقلاب و قبل ازآن،سعی شده ومی شودکه درجه فهم مردم از حد کلاس ابتدایی بالاتر نرود!
دریک جامعه مُدرن و رو به پیشرفت،انتخابات آزادمهم ترین وسیله و ابزارغربیل اجتماع و حرکت به سمت جلو و ترقی است.که سعی می شود درقالب احزاب و برنامه وایده،برای دستیابی به قدرت برای  مردم بیان شود!
اماآیامی شوددریک دورباطل ازآرای اکثریتی که درهمان«لایعقلون و لا یعلمون» ثابت و یا کم تحرک مانده و درجامی زند،منتخب مُفَهِّم از صندوق بیرون کشید؟هرگز! ازهمین روست که  گه گاهی سخنانی مثل سخن اخیر«سیدمحمودهاشمی شاهرودی» را می شنویم که می گوید:«اگر امروز قوه مقننه ما از علمای مجتهد و روحانیون آگاه تشکیل می‌شد مجلسی نافع تر و پرسودتر برای نظام اسلامی بود».یعنی همان ایده قلبی روحانیت در تأسیس حکومت.که آیت الله مرتضی مطهری،درجایی ازآن به عنوان«جهموری آخوندی»[1] یادکرده است.
یا همان تعریفی که از سیاست شد و سلف رئیس قوه قضائیه(محمدیزدی) ابراز نظر کردکه چون دین امری تخصصی است و سیاست هم از دین جدانیست،پس غیر روحانیت حق ورود به آنرا ندارد.که باتشر و انتقادشدیدامام خمینی موضوع کان لم یکن تلقی شد؛اما امروز اینگونه باز از زبان رئیس پیشین قوه قضائیه،تکرارش را به نحوی دیگرمی شنویم.
جامعه هویتی مستقل از افراد دارد و خود بخود،این هویت خلق می شود.افراد مستقل ازجامعه هستند،امابدلیل زندگی مشترک درجغرافیای یکسان،تحت تأثیر همدیگر، هویتی جداگانه به جامعه تحویل می دهندکه همان تولید مدرنیته است.
مدرنیته محصول مشترک همه آدمهای کره زمین است که با ابزار و لوازم ساخت خود سعی داشته و دارد برای بهتر دیدن و راحت زندگی کردن آنرا تولید و ترویج کند.
برتری تفاوتی آدمها هم با همین ساخت آدم است که توانست تفاوتها را نشان و ایده و یا قدرت خود را به همنوع تحمیل سازد و بواسطه آن بر دیگری،تسلط یابد.
می توان گفت ورود لوازم و اسباب مدرنیته مثل صنعت چاپ،و سینما و رادیو و تلویزیون و انتشارمطبوعات،تا الان که هجوم شبکه های ماهواره ای رارصدمی کنیم و با شبکه های اینترنتی، آنلاین باهم در ارتباط هستیم،به افرادجامعه فرصت شتابنده ومضاعف می دهد که درک و شعور و فهم از قضایا را ارتقا دهد.اما اینطور نیست!
متأسفانه هرچندلوازم مدرنیته هم به وفور درایران هست و ازآن هم به وفور استفاده می شود، اما تناسب بین لوازم و بالارفتن عقلانیت اجتماعی برقرارنیست!
در ایران،مردم همزاد با ورود مدرنیته رشد نکرده اند.یعنی اگر حضورعینی و لمسی مدرنیته را درایران 100درصد فرض کنیم،فهم آن توسط مردم شاید فقط 10درصد باست.1به 10!؟
این سؤال وپرسش همواره هست که چرا مردم همیشه نسبت به رویدادهای اجتماعی پیرامون خود،واکنشی عمل می کنند و کمتر از روی شناخت و درک عمیق است؟!
وقایع تاریخی از دوره مشروطیت تا حال حاضر مصادیق فراوانی داردکه این مدعا را ثابت می کندکه:همواره اقلیتی مقتدر،اکثریتی را فریفته و یا اقلیتی هوشمند اکثریتی را تلنگرزده  و ازخواب بیدارساخته  و وی را به سمت حرکت واداشته است!؟
اماکمتراکثریتی مقهورومقتدرخودجوش شتاب داشته و باعث تحول شده است.برای همین هم هست که همیشه تحولات عمیق اجتماعی مثل مشروطیت و انقلاب بهمن 57 به مصائبی برخورد و باصطلاح گیریپاژ می کند!
می توان با ضرس قاطع گفت اکثر مردم از ماهواره و اینترنت استفاده می کنند،ولی از آن بیشتر به عنوان وسیله،تفریح،سرگرمی و وقت کشی و به اصطلاح به سرکردن  روزمرِّه گی زندگی بهره می برند.و نه بالابردن توانایی ها و فهم و درک و شعور عقلانی!
علت این درجا زدن ها:نفت،و تسلط روحانیت بر زندگی مردم،و در باغ نبودن روشنفکران است.که وقتی از این دوقبیله افرادی به جمع سیاستمداران-که کارشان تجارت است-به پیوندد،معجونی ازفریب رابخوردمردم می دهدکه می توانند قوه تشیخص و تمیز آنهارا به سمت وسویی برندکه آنهامی گویند. و انتخابشان،انتخاب آنهاباشد.
نفت مهم ترین سرمایه نقدی کشوراست که همواره دراختیارحاکمیت بوده وهرگونه که دلش خواست هزینه کرد.تمام صنایع موجود و لوازم مدرنیته ای که هم داریم و هست از صدقه سری همین نفت است.یعنی پول داشتیم خریدیم!
مثل آن آدم پولداری که بی حساب و کتاب هرجوری که دلش خواست خرج می کند و خم به ابرو هم نمی آورد.وچون پول زیاد می تواند ایجادقدرت کند،همان قدرت نمی خواهد،چرخه آگاهی بچرخد.وبه همین دلیل،دور باطل فقر وفساد،بخاطر تمرکز ثروت،دایره اش وسیع تر می شود و هرگونه عصیان برآمده هم بدلیل عقلانی نبودن،درنهایت دور باطل دیگری از همان روند را به ارمغان می آورد!
تکرارهمین پروسه،سبب شده تا مردم در چرخه حرکت برای نهادینه کردن یک جامعه شعور مند وعقلانی باصطلاح ریپ بزنند!
دومین ومهم تر از حتی نفت،نهادروحانیت و مرجعیت است.روحانیتی که  پیش از انقلاب در همه جا حضورداشت.بعلاوه الان که هم قدرت و هم ثروت نفت را مطلق دراختیاردارد.
تنها روحانیت بودکه پیش از انقلاب درمیان مردم حضور فعال داشت و اتفاقاهمین پیشینه و پیوندهای اجتماعی(که الان از آن به عنوان شبکه های اجتماعی در لفظ مدرنیته اش یاد می کنند)توانست با یک تلنگر و واکنش اقلیتی آگاه،مردم و رهبری انقلاب را بدست آنها سپارد!
بدیهی است همان روحانیت دیروز که اینک در دروره جمهوری اسلامی قدرت مطلق رابدست آورده(غیرازاقلیتی انگشت شمار)نمی خواهدفهم وشعور اکثریت در حدِّ«اِن قُلت» کردن به آنها بالا رود!
نقل است که آیت الله منتظری گفته است:مردم زیاد ازما(روحانیون)سؤال نمی کنند وگرنه می دانستندچقدرمابی سوادیم»!
برای همین هم هست که  مردم در فقه شیعی (مخصوصادرحوزه ولایت که اکنون در حکومت ولایت مطلقه فقیه منظور است)در زُمره صُغّار به حساب می آیند و در جاهایی تشبیه به گوسفند می شوندکه نیاز به چوپان دارند وگرنه گرفتار گرگ   می شوند!؟!
سخنانی ازنوع سخنان«هاشمی شاهرودی»مبیَّن همین مدعاست.ووقتی مارکس از آن بعنوان افیون یادمی کند،مصداق بارزش همین پروسه ای است که سالهاطی شده وگرنه دین یک مفهوم حسی و درونی همه آدمهاست که به شکل طبیعی وجود دارد و درازمنه مختلف،هادیان متفاوت داشته و ظهورکرده اند تا بواسطه آنان،درک عقلانی مردم وسیع شود و از تعداد«اکثرهم لایعقلون ولایعلمون و بلهم اضل» کم و به تعداد عاقلان عاقل(ونه البته  عاقل جاهل)!اضافه شود!
وقتی در دوره ای که باید فهم دین از دایره شکم و زیر شکم و انواع شکیّات خارج می شد و نشد،تابوشکنی هم بعدازانقلاب نشد و بجایش نحوه چگونه نماز خواندن درکره ماه مسأله روز برخی شد(دوره پیش ازنقلاب)،بدیهی است این دورباطل از نحوه تأثیرپذیری مردم از دین و روحانیون که تا الان هم هست(وقطعا با ازدست دادن حکومت،ممکن است گذشته خودشان را هم از دست بدهند وبرای همین هم  همین شیوه دائم مستمر درجریان است)سبب شده تا رویکرد اجتماعی و اطلاعات عمومی این دسته از مردم درحدهمان ابتدایی برقرارباشد(البته امروزه با تزئین مدرنیته جدید)!
تابوشکنی از درون نهاد یا صنف روحانیت(آنهم نه خارج ازایران بلکه درداخل )و(آنهم نه در موضوعاتی که خودمعلول است).درموصوعاتی که راه ورود فهم درست مردم رابگوید،راه نجات روحانیت است.وگرنه الان که مشعوف از قدرت و ثروت هستند، خواسته و ناخواسته خودشان بامذهب به جنگ مذهب رفته اند...
الان یکی از  مهم ترین وظایف نهادمرجعیت و روحانیت که بعداز انقلاب تقریبا خاموش است  و علتش هم کارمند شدن آنها درحاکمیت است،امربه معروف و نهی ازمنکر قدرت و دولت و حاکمیت است.که می شود به این وسیله به عقول و شعور مردم روشنایی داد و آنانرا از دویدن در دور یک دایره  محدود (که جایی برای فرار و بالارفتن درک ندارد)نجات داد.
اماهمانطورکه یک اصل جامعه شناسی می گوید:«اگرمی خواهید بدانیدطرف چگونه حرف می زند،باید بدانیدازکجا می خورد»!روحانیت تقریبا مطلقا در اختیار حاکمیت است و همین امر سبب شده که اکثریت مردم در شناخت به وقایع اطراف خود و در شناخت از افراد و کسانیکه مدیریت جامعه را دراختیار دارند،ضعف داشته باشند و با دست خود،خود را به هلاکت برسانند.
حضرت علی(ع)درنهج البلاغه خ 25،وقتی می خواهد مردم ساکت و مدهوش  و مغبون قدرت را نفرین کند،می گوید:
خدايا! اينان از من خسته اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوده اند و من از آنان دل شکسته؛پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار». لذاتامردم خود را به خارج از این دایره بسته پرتاپ نکنند،هرروزشاهدفشل شدن خودشان باید باشند.
یکی از راههای بیرون آمدن از این فشلیسم،روحانیت است که باید روحیه کنش و واکنش اجتماعی را درمردم ایجاب کند.
اما آنان بدلیل جایگاه طبقاتی(هم قبل و هم بعدازانقلاب)مایلند امور در همان دایره بسته بین خدا و مردم واسطه گری  ودلالی کنندو نگذارند زیاد ازشان سوال شود..!
روشنفکران ایرانی مقوله دیگراست که به دلیل عدم حضوردرمیان مردم و نداشتن پایگاه وسیع وآنگاه یکهو مدرنیته را هُل دادن به سمت مردم و گرایش به اندیشه های غیردینی،جایگاهی برای تنویر و بالا آوردن درجه فهم مردم به قضایا نداشتند،وهنوز که هنوزه  پای شان می لنگد.
البته خیلی ها روشنفکر نیستند.شبه روشنفکری هستندکه دست درجیب قدرت،سعی دارد،بازی دوگانه کند و همیشه هم روشنفکر معرفی شود، مخصوصاالان با کمک لوازم مدرنیته!
اگردرقبل وبعداز انقلاب،افرادی مثل شریعتی و سروش هم دراین وادی قدم نهادند، بدلیل اینکه هیچ دکانداری از رقیب خوشش نمی آمد(حرف مهندس مهدی بازرگان در مورد شریعتی وروحانیبت)مورد حسادت و هجو و حمله قرارگرفتند.
الان وبهتر بگوئیم روشنفکرانی از این قبیل در این 30 سال اخیر،در جامعه حضورعینی وملموس ندارد و به این ترتیب عقلانیت عمومی ضعیف شده است!
اماسیاستمداران که اداره جامعه دراختیار آنهاست،کاسب وتاجرند.آنها در دنیای کنونی(با توجه به وجودروز افزون لوازم پیشرفته مدرنیته)مجبورند مخلق به رفتار صواب باشند و از اصول بدیهی اخلاق خارج نشوند وگرنه مفتضح می شوند و جایش را به دیگری می دهد.
اماچون مردم ما در یک  دایره محدود همواره دویده اند،سیاستمداران ما هم (که بخش عظیمی از آنها همان روحانیت است و ثابت در قدرت باقی مانده اند)افرادی انگشت شمارند که به  شکل دائم اداره جامعه را در اختیار دارند.
سیاستمداران در اینجا رسوا و محاکمه علنی و شفاف نمی شوند،چون محاکمه شونده ومحاکمه کننده هر دو یکی است!اصلا می گویند خطا واشتباهی از ما سرنزده وقس علیهذا...
مثلا هر گاه اتقاقی مثل پخش فیلم زورگیران(بواسطه همان وجود ورود مدرنیته درایران)روی می دهد،واکنشی از سوی مردم نیست.
یا چنددانش آموزی که در آتش فقرتوسط پول بادآورده نفت سوختندو حوادثی ازاین قیبل که هر روزشاهدش هستیم.
اما از آن طرف همین سیاستمداران ومدیران با مسخ و استحاله کردن قضیه،سر و ته اش رابهم آورده و پرونده را مختومه می کنند.
یعنی همیشه شاهد بوده ایم در اینگونه حوادث جانی فلفور بعد از انجام جنایت دستگیر و حکم صادر و اراذل و اوباش بگیری هم روزش معلوم می شود!تاجایی که هرسال این رویه مرسوم شده است.که بهتراست روزی در تقویم به عنوان روزاوباش بگیری هم ثبت شود! وبعد هم پیروزمندانه می آیند برصفحه تلویزیون وآنرا اعلام می کنند.
و گاه طلبکار مردم هم هستند.هرچند در محاوره ها وگفتمان ها مردم را تاج سر خود عنوان می کنند و مردم،مردم رابه ناف مردم می بندند...
وقایعی از این دست  مرتب دراین کشور اتفاق می افتد اما  واکنش اجتماعی بوجودنمی آید!
وقایعی که اصلاسیاسی هم نیست و امری است کاملا مدنی و مربوط به حق شهروندی.
چه سخن بسیارزیبایی داردقرآن؛همان قانون طبیعت و سنت تغییرناپذیرالهی که مختص مسمانان هم نیست؛واتفاقا غیرمسلمان بیش از مسلمان به این آیه عمل کرده و می کند:«ان الله لایغیروامابقوم حتی  یغیروامابانفسهم».
بنابراین مشکل کنونی جامعه ماخودم مردمند که فراتر ازاین آگاهی و درک و فهم گام بر نمی دارند.فقط گاه واکنشهایی تند می کنند.مثل بارانی که یکهو شدید   می آید و بعدمی ایستد،ریز ودائمی نیستند.
و یا می گذارندتوسط دیگرانی که دستهاشان آلوده ست؛دهنشان باز و بسته شود و به اراده آنها در مسیردلخواه آنها قرارگیرند...والسلام.
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
11دی ماه سال 1391
 
 


 1-ن.ک.به یادداشت:«جمهوری آخوند»:http://assize.blogspot.nl/2009/12/blog-post.html

گیرِ مردم

ازمحقق تا مقلدفرقهاست

کین چون داوودست وآن دیگرصداست

 وقتی مردم به دولت(حاکمیت و حکومت)گیرِسه پیچ ندهند،خُب معلوم است،آنها گیرمی دهندوبه جای مردم تصمیم می گیرند؛ومردم سواری جای مردم سالاری را می گیرد!

وقتی ازواژه هایی مثل مردم حرف می زنیم،بایداقلیت واکثریت رامدِّنظرداشت.

گاهی اقلیتی بواسطه توانایی هایی،اکثریتی را مقهورخودمی کند.وگاهی هم اکثریتی ازنوع«اکثرهم لایعقلون»و «اکثرهم لایعلمون»،(واژه واصطلاح قرآنی)      می تواند،اقلیت باشعوری رابه سازخودبرقصاند!

همانطورکه درسالهای پس از انقلاب شاهدش بودیم؛آن اقلیت تابو شکنی نکردو تابع شد؛در دام افتادو آلوده شد؛تقیه کرد و ساکت ماند!وحالا:برخی از اینان که مدعی اند«ازآن دست که داده اند،دارندازاین دست می گیرند»،همان ناملایمات و آزارها و رنج هایی راکه دم فروبستند،الان سراغ خودشان آمده!

وقتی خداوندمی گوید«اکثرهم لایعلمون و اکثرهم لایعقلون»،یعنی همانهایی که (که بازخود قرآن به آن اشاره دارد)«اولئک کاالانعام بلهم اضل»هستند.

یعنی فهم و درک و شعور و هوش و حواس کسانی که درحول و حوش ناف و زیر ناف،خوردن و خوابیدن و چریدن و مانندآن است.

وآنجاکه امربه مشورت می کند:«وشاورهم فی الامر»و«امرهم شوری بینهم»، منظور آن مردمی نیست که اکثرهم لایعقلون و لایعلمون هستند.شما هیچگاه از دیوانگان تیمارستان،دراداره اموربیمارستان نظرخواهی و ایده نمی گیرید.

منتهادرانقلاب و قبل ازآن،سعی شده ومی شودکه درجه فهم مردم از حد کلاس ابتدایی بالاتر نرود!

دریک جامعه مُدرن و رو به پیشرفت،انتخابات آزادمهم ترین وسیله و ابزارغربیل اجتماع و حرکت به سمت جلو و ترقی است.که سعی می شود درقالب احزاب و برنامه وایده،برای دستیابی به قدرت برای  مردم بیان شود!

اماآیامی شوددریک دورباطل ازآرای اکثریتی که درهمان«لایعقلون و لا یعلمون» ثابت و یا کم تحرک مانده و درجامی زند،منتخب مُفَهِّم از صندوق بیرون کشید؟هرگز! ازهمین روست که  گه گاهی سخنانی مثل سخن اخیر«سیدمحمودهاشمی شاهرودی» را می شنویم که می گوید:«اگر امروز قوه مقننه ما از علمای مجتهد و روحانیون آگاه تشکیل می‌شد مجلسی نافع تر و پرسودتر برای نظام اسلامی بود».یعنی همان ایده قلبی روحانیت در تأسیس حکومت.که آیت الله مرتضی مطهری،درجایی ازآن به عنوان«جهموری آخوندی»[1] یادکرده است.

یا همان تعریفی که از سیاست شد و سلف رئیس قوه قضائیه(محمدیزدی) ابراز نظر کردکه چون دین امری تخصصی است و سیاست هم از دین جدانیست،پس غیر روحانیت حق ورود به آنرا ندارد.که باتشر و انتقادشدیدامام خمینی موضوع کان لم یکن تلقی شد؛اما امروز اینگونه باز از زبان رئیس پیشین قوه قضائیه،تکرارش را به نحوی دیگرمی شنویم.

جامعه هویتی مستقل از افراد دارد و خود بخود،این هویت خلق می شود.افراد مستقل ازجامعه هستند،امابدلیل زندگی مشترک درجغرافیای یکسان،تحت تأثیر همدیگر، هویتی جداگانه به جامعه تحویل می دهندکه همان تولید مدرنیته است.

مدرنیته محصول مشترک همه آدمهای کره زمین است که با ابزار و لوازم ساخت خود سعی داشته و دارد برای بهتر دیدن و راحت زندگی کردن آنرا تولید و ترویج کند.

برتری تفاوتی آدمها هم با همین ساخت آدم است که توانست تفاوتها را نشان و ایده و یا قدرت خود را به همنوع تحمیل سازد و بواسطه آن بر دیگری،تسلط یابد.

می توان گفت ورود لوازم و اسباب مدرنیته مثل صنعت چاپ،و سینما و رادیو و تلویزیون و انتشارمطبوعات،تا الان که هجوم شبکه های ماهواره ای رارصدمی کنیم و با شبکه های اینترنتی، آنلاین باهم در ارتباط هستیم،به افرادجامعه فرصت شتابنده ومضاعف می دهد که درک و شعور و فهم از قضایا را ارتقا دهد.اما اینطور نیست!

متأسفانه هرچندلوازم مدرنیته هم به وفور درایران هست و ازآن هم به وفور استفاده می شود، اما تناسب بین لوازم و بالارفتن عقلانیت اجتماعی برقرارنیست!

در ایران،مردم همزاد با ورود مدرنیته رشد نکرده اند.یعنی اگر حضورعینی و لمسی مدرنیته را درایران 100درصد فرض کنیم،فهم آن توسط مردم شاید فقط 10درصد باست.1به 10!؟

این سؤال وپرسش همواره هست که چرا مردم همیشه نسبت به رویدادهای اجتماعی پیرامون خود،واکنشی عمل می کنند و کمتر از روی شناخت و درک عمیق است؟!

وقایع تاریخی از دوره مشروطیت تا حال حاضر مصادیق فراوانی داردکه این مدعا را ثابت می کندکه:همواره اقلیتی مقتدر،اکثریتی را فریفته و یا اقلیتی هوشمند اکثریتی را تلنگرزده  و ازخواب بیدارساخته  و وی را به سمت حرکت واداشته است!؟

اماکمتراکثریتی مقهورومقتدرخودجوش شتاب داشته و باعث تحول شده است.برای همین هم هست که همیشه تحولات عمیق اجتماعی مثل مشروطیت و انقلاب بهمن 57 به مصائبی برخورد و باصطلاح گیریپاژ می کند!

می توان با ضرس قاطع گفت اکثر مردم از ماهواره و اینترنت استفاده می کنند،ولی از آن بیشتر به عنوان وسیله،تفریح،سرگرمی و وقت کشی و به اصطلاح به سرکردن  روزمرِّه گی زندگی بهره می برند.و نه بالابردن توانایی ها و فهم و درک و شعور عقلانی!

علت این درجا زدن ها:نفت،و تسلط روحانیت بر زندگی مردم،و در باغ نبودن روشنفکران است.که وقتی از این دوقبیله افرادی به جمع سیاستمداران-که کارشان تجارت است-به پیوندد،معجونی ازفریب رابخوردمردم می دهدکه می توانند قوه تشیخص و تمیز آنهارا به سمت وسویی برندکه آنهامی گویند. و انتخابشان،انتخاب آنهاباشد.

نفت مهم ترین سرمایه نقدی کشوراست که همواره دراختیارحاکمیت بوده وهرگونه که دلش خواست هزینه کرد.تمام صنایع موجود و لوازم مدرنیته ای که هم داریم و هست از صدقه سری همین نفت است.یعنی پول داشتیم خریدیم!

مثل آن آدم پولداری که بی حساب و کتاب هرجوری که دلش خواست خرج می کند و خم به ابرو هم نمی آورد.وچون پول زیاد می تواند ایجادقدرت کند،همان قدرت نمی خواهد،چرخه آگاهی بچرخد.وبه همین دلیل،دور باطل فقر وفساد،بخاطر تمرکز ثروت،دایره اش وسیع تر می شود و هرگونه عصیان برآمده هم بدلیل عقلانی نبودن،درنهایت دور باطل دیگری از همان روند را به ارمغان می آورد!

تکرارهمین پروسه،سبب شده تا مردم در چرخه حرکت برای نهادینه کردن یک جامعه شعور مند وعقلانی باصطلاح ریپ بزنند!

دومین ومهم تر از حتی نفت،نهادروحانیت و مرجعیت است.روحانیتی که  پیش از انقلاب در همه جا حضورداشت.بعلاوه الان که هم قدرت و هم ثروت نفت را مطلق دراختیاردارد.

تنها روحانیت بودکه پیش از انقلاب درمیان مردم حضور فعال داشت و اتفاقاهمین پیشینه و پیوندهای اجتماعی(که الان از آن به عنوان شبکه های اجتماعی در لفظ مدرنیته اش یاد می کنند)توانست با یک تلنگر و واکنش اقلیتی آگاه،مردم و رهبری انقلاب را بدست آنها سپارد!

بدیهی است همان روحانیت دیروز که اینک در دروره جمهوری اسلامی قدرت مطلق رابدست آورده(غیرازاقلیتی انگشت شمار)نمی خواهدفهم وشعور اکثریت در حدِّ«اِن قُلت» کردن به آنها بالا رود!

نقل است که آیت الله منتظری گفته است:مردم زیاد ازما(روحانیون)سؤال نمی کنند وگرنه می دانستندچقدرمابی سوادیم»!

برای همین هم هست که  مردم در فقه شیعی (مخصوصادرحوزه ولایت که اکنون در حکومت ولایت مطلقه فقیه منظور است)در زُمره صُغّار به حساب می آیند و در جاهایی تشبیه به گوسفند می شوندکه نیاز به چوپان دارند وگرنه گرفتار گرگ   می شوند!؟!

سخنانی ازنوع سخنان«هاشمی شاهرودی»مبیَّن همین مدعاست.ووقتی مارکس از آن بعنوان افیون یادمی کند،مصداق بارزش همین پروسه ای است که سالهاطی شده وگرنه دین یک مفهوم حسی و درونی همه آدمهاست که به شکل طبیعی وجود دارد و درازمنه مختلف،هادیان متفاوت داشته و ظهورکرده اند تا بواسطه آنان،درک عقلانی مردم وسیع شود و از تعداد«اکثرهم لایعقلون ولایعلمون و بلهم اضل» کم و به تعداد عاقلان عاقل(ونه البته  عاقل جاهل)!اضافه شود!

وقتی در دوره ای که باید فهم دین از دایره شکم و زیر شکم و انواع شکیّات خارج می شد و نشد،تابوشکنی هم بعدازانقلاب نشد و بجایش نحوه چگونه نماز خواندن درکره ماه مسأله روز برخی شد(دوره پیش ازنقلاب)،بدیهی است این دورباطل از نحوه تأثیرپذیری مردم از دین و روحانیون که تا الان هم هست(وقطعا با ازدست دادن حکومت،ممکن است گذشته خودشان را هم از دست بدهند وبرای همین هم  همین شیوه دائم مستمر درجریان است)سبب شده تا رویکرد اجتماعی و اطلاعات عمومی این دسته از مردم درحدهمان ابتدایی برقرارباشد(البته امروزه با تزئین مدرنیته جدید)!

تابوشکنی از درون نهاد یا صنف روحانیت(آنهم نه خارج ازایران بلکه درداخل )و(آنهم نه در موضوعاتی که خودمعلول است).درموصوعاتی که راه ورود فهم درست مردم رابگوید،راه نجات روحانیت است.وگرنه الان که مشعوف از قدرت و ثروت هستند، خواسته و ناخواسته خودشان بامذهب به جنگ مذهب رفته اند...

الان یکی از  مهم ترین وظایف نهادمرجعیت و روحانیت که بعداز انقلاب تقریبا خاموش است  و علتش هم کارمند شدن آنها درحاکمیت است،امربه معروف و نهی ازمنکر قدرت و دولت و حاکمیت است.که می شود به این وسیله به عقول و شعور مردم روشنایی داد و آنانرا از دویدن در دور یک دایره  محدود (که جایی برای فرار و بالارفتن درک ندارد)نجات داد.

اماهمانطورکه یک اصل جامعه شناسی می گوید:«اگرمی خواهید بدانیدطرف چگونه حرف می زند،باید بدانیدازکجا می خورد»!روحانیت تقریبا مطلقا در اختیار حاکمیت است و همین امر سبب شده که اکثریت مردم در شناخت به وقایع اطراف خود و در شناخت از افراد و کسانیکه مدیریت جامعه را دراختیار دارند،ضعف داشته باشند و با دست خود،خود را به هلاکت برسانند.

حضرت علی(ع)درنهج البلاغه خ 25،وقتی می خواهد مردم ساکت و مدهوش  و مغبون قدرت را نفرین کند،می گوید:

خدايا! اينان از من خسته اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوده اند و من از آنان دل شکسته؛پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار». لذاتامردم خود را به خارج از این دایره بسته پرتاپ نکنند،هرروزشاهدفشل شدن خودشان باید باشند.

یکی از راههای بیرون آمدن از این فشلیسم،روحانیت است که باید روحیه کنش و واکنش اجتماعی را درمردم ایجاب کند.

اما آنان بدلیل جایگاه طبقاتی(هم قبل و هم بعدازانقلاب)مایلند امور در همان دایره بسته بین خدا و مردم واسطه گری  ودلالی کنندو نگذارند زیاد ازشان سوال شود..!

روشنفکران ایرانی مقوله دیگراست که به دلیل عدم حضوردرمیان مردم و نداشتن پایگاه وسیع وآنگاه یکهو مدرنیته را هُل دادن به سمت مردم و گرایش به اندیشه های غیردینی،جایگاهی برای تنویر و بالا آوردن درجه فهم مردم به قضایا نداشتند،وهنوز که هنوزه  پای شان می لنگد.

البته خیلی ها روشنفکر نیستند.شبه روشنفکری هستندکه دست درجیب قدرت،سعی دارد،بازی دوگانه کند و همیشه هم روشنفکر معرفی شود، مخصوصاالان با کمک لوازم مدرنیته!

اگردرقبل وبعداز انقلاب،افرادی مثل شریعتی و سروش هم دراین وادی قدم نهادند، بدلیل اینکه هیچ دکانداری از رقیب خوشش نمی آمد(حرف مهندس مهدی بازرگان در مورد شریعتی وروحانیبت)مورد حسادت و هجو و حمله قرارگرفتند.

الان وبهتر بگوئیم روشنفکرانی از این قبیل در این 30 سال اخیر،در جامعه حضورعینی وملموس ندارد و به این ترتیب عقلانیت عمومی ضعیف شده است!

اماسیاستمداران که اداره جامعه دراختیار آنهاست،کاسب وتاجرند.آنها در دنیای کنونی(با توجه به وجودروز افزون لوازم پیشرفته مدرنیته)مجبورند مخلق به رفتار صواب باشند و از اصول بدیهی اخلاق خارج نشوند وگرنه مفتضح می شوند و جایش را به دیگری می دهد.

اماچون مردم ما در یک  دایره محدود همواره دویده اند،سیاستمداران ما هم (که بخش عظیمی از آنها همان روحانیت است و ثابت در قدرت باقی مانده اند)افرادی انگشت شمارند که به  شکل دائم اداره جامعه را در اختیار دارند.

سیاستمداران در اینجا رسوا و محاکمه علنی و شفاف نمی شوند،چون محاکمه شونده ومحاکمه کننده هر دو یکی است!اصلا می گویند خطا واشتباهی از ما سرنزده وقس علیهذا...

مثلا هر گاه اتقاقی مثل پخش فیلم زورگیران(بواسطه همان وجود ورود مدرنیته درایران)روی می دهد،واکنشی از سوی مردم نیست.

یا چنددانش آموزی که در آتش فقرتوسط پول بادآورده نفت سوختندو حوادثی ازاین قیبل که هر روزشاهدش هستیم.

اما از آن طرف همین سیاستمداران ومدیران با مسخ و استحاله کردن قضیه،سر و ته اش رابهم آورده و پرونده را مختومه می کنند.

یعنی همیشه شاهد بوده ایم در اینگونه حوادث جانی فلفور بعد از انجام جنایت دستگیر و حکم صادر و اراذل و اوباش بگیری هم روزش معلوم می شود!تاجایی که هرسال این رویه مرسوم شده است.که بهتراست روزی در تقویم به عنوان روزاوباش بگیری هم ثبت شود! وبعد هم پیروزمندانه می آیند برصفحه تلویزیون وآنرا اعلام می کنند.

و گاه طلبکار مردم هم هستند.هرچند در محاوره ها وگفتمان ها مردم را تاج سر خود عنوان می کنند و مردم،مردم رابه ناف مردم می بندند...

وقایعی از این دست  مرتب دراین کشور اتفاق می افتد اما  واکنش اجتماعی بوجودنمی آید!

وقایعی که اصلاسیاسی هم نیست و امری است کاملا مدنی و مربوط به حق شهروندی.

چه سخن بسیارزیبایی داردقرآن؛همان قانون طبیعت و سنت تغییرناپذیرالهی که مختص مسمانان هم نیست؛واتفاقا غیرمسلمان بیش از مسلمان به این آیه عمل کرده و می کند:«ان الله لایغیروامابقوم حتی  یغیروامابانفسهم».

بنابراین مشکل کنونی جامعه ماخودم مردمند که فراتر ازاین آگاهی و درک و فهم گام بر نمی دارند.فقط گاه واکنشهایی تند می کنند.مثل بارانی که یکهو شدید   می آید و بعدمی ایستد،ریز ودائمی نیستند.

و یا می گذارندتوسط دیگرانی که دستهاشان آلوده ست؛دهنشان باز و بسته شود و به اراده آنها در مسیردلخواه آنها قرارگیرند...والسلام.

محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)

11دی ماه سال 1391

 

 



 1-ن.ک.به یادداشت:«جمهوری آخوند»:http://assize.blogspot.nl/2009/12/blog-post.html

منبع:پژواک ایران


محمد شوری

فهرست مطالب محمد شوری در سایت پژواک ایران 

*چندسال پیش(۸شهریور۱۳۶۰؛انفجارکاخ نخست وزیری(شهیدسوم! [2017 Aug] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت پایانی(پایان جمهوری) [2017 Aug] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت هفتم(تدارکاتچی ولایت فقیه)  [2017 Jul] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت ششم(آتش تهیه)  [2017 Jul] 
*وقاحت هم حدی داردآقای فلاحیان! [2017 Jul] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر) قسمت پنجم(چهره اسناد) [2017 Jul] 
*چندسال پیش(قسمت چهارم)ویژه ابوالحسن بنی صدر(خمینی پاریسی)  [2017 Jul] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر)قسمت سوم(قطب فقط قطب ولایت فقیه) [2017 Jun] 
*چندسال پیش(ویژه ابوالحسن بنی صدر)قسمت دوم(هاشمی،هاشمی،ابوالحسن درنره!) [2017 Jun] 
*چندسال پیش (ویژه ابوالحسن بنی صدر) - قسمت اول (دادستان،دادستان، ابوالحسن درنره!) [2017 Jun] 
*عامل تغییرنظام شناسایی شد! [2017 May] 
*به مناسبت آغازبکار سی‌‌‌امین نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران، در شهرآفتاب [2017 May] 
*استبداد نامرئی [2017 Apr] 
*تحریم؛ رفراندوم انتخاباتی [2017 Apr] 
*احمدی نژاد،کوتوله ای که غول شد! [2017 Apr] 
*بهمن۵۷؛انقلاب گیوتین  [2017 Feb] 
*هاشمی رفسنجانی؛انحصارطلبی اصلاح طلب!  [2017 Jan] 
*در پاسخ به بیانیه ی دادگاه ویژه روحانیت به احمد منتظری؛ من یکی ازاعضای باند سیدمهدی هاشمی هستم!  [2016 Dec] 
*فتح سفارت آمریکا در13 آبان 1358رابطه های بی رابطه؛ تدابیر بی تدبیر!  [2016 Nov] 
*دین را زمینی کنیم!  [2016 Oct] 
*مشکل جهان اسلام متولی آن است! [2016 Oct] 
*دو روی سکه ی بحران سوریه [2016 Oct] 
*نفوذی انقلابی زیرعبای من!؟ [2016 Aug] 
*فقدان رهبری درپساخامنه ای  [2016 Jul] 
*مبارزه بافساد؛ نمایشی کمدی درام مبارزه بافساد در جمهوری اسلامی [2016 Jul] 
* روزشمارمن و روزنامه سلام [2016 Jul] 
*چندسال پیش (44) محمدمنتظری، وفات7تیر1360 (قمست پایانی) [2016 Jul] 
*چندسال پیش (44) محمدمنتظری، وفات7 تیر 1360(قسمت چهارم) [2016 Jun] 
*چندسال پیش (44) محمد منتظری، وفات 7تیر 1360 (قسمت سوم)  [2016 Jun] 
*چندسال پیش(44)محمدمنتظری،وفات7تیر1360(قسمت دوم)  [2016 Jun] 
*چندسال پیش (۴۴) - محمدمنتظری، وفات ۷ تیر ۱۳۶۰ (قسمت اول) کاسه داغ تر از آش [2016 Jun] 
*جهان بینی حقوق بشری جهان وطنی! [2016 Jun] 
*سروش سلمان رشدی!  [2016 May] 
*اجتهاد در مقابل نص؛اساس جمهوری اسلامی ایران [2016 May] 
*چندسال پیش(42)پیغام امروز به آیندگان(13اردیبهشت،روزجهانی آزادی مطبوعات) بخش دوم [2016 May] 
*چندسال پیش(42)پیغام امروز به آیندگان(13اردیبهشت،روزجهانی آزادی مطبوعات) بخش اول  [2016 May] 
*توبه نصوح،حق الناس و ج.ا.ا  [2016 Apr] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)تیترخبر [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلا57)من ساواکی نیستم  [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)زندانی وخانواده های زندانیان [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلا57)احزاب وگروه هاوسازمانها [2016 Feb] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)حرفهای تلفنی مردم [2016 Jan] 
*چند سال پیش(ویژه انقلاب57)حرف های نظامیان، افراد حکومتی و سیاستمداران [2016 Jan] 
*چند سال پیش(ویژه انقلاب57)روحانیت وحکومت اسلامی [2016 Jan] 
* چند سال پیش(ویژه انقلاب57)حرف های روشنفکران [2016 Jan] 
*چندسال پیش(ویژه انقلاب57)عکس امام در ماه [2016 Jan] 
* سخنی که طنز ومحضکه عام وخاص شد! [2016 Jan] 
*دمکراسی سلبی [2016 Jan] 
*در فقد آیت الله منتطری [2015 Dec] 
*اگر حصرکروبی ومیرحسین موسوی برداشته شود چه می شود؟ [2015 Nov] 
*مصاحبه ای منتشر نشده ای با خانواده جید شریف [2015 Nov] 
*آیا هاشمی رفسنجانی عوض شده است؟ [2015 Nov] 
*چرخه قدرت در مطبوعات در حال کما! [2015 Nov] 
*جامعه مدنی و جامعه زدنی(مجموعه اول) [2015 Nov] 
*اسلام را از مسیراصلی منحرف کردیم! [2015 Oct] 
*من ماله می کشم پس هستم! [2015 Sep] 
*دمکراسی دینی! [2015 Sep] 
*پارادوکس نفاق [2015 Aug] 
*حزب اصلاحات حق مسلم ماست! [2015 Aug] 
*«علامه» بجای «آیت الله»! [2015 Aug] 
*فرهنگ اقتصاد،سیاست فرهنگی [2015 Aug] 
*انقلابی که آنرا به مرگ گرفتند وبه تب راضی شد! [2015 Jul] 
*سرباز گمنام در انواع مختلف/این یک داستان واقعی ست [2015 Jun] 
*مملکت همش واس ماس؛ این یک داستان واقعی ست [2015 May] 
*قول سیاست،غول اقتصاد [2015 Apr] 
*حفظ نظامه،مگه چیه؟ [2015 Apr] 
*تفاوت اپوزیسیون در گذشته و حال؟ [2015 Mar] 
* دولت سایه ای که من می دانم قسمت ا تا ده [2015 Mar] 
*ولایت فقیه خوب/ولایت فقیه بد [2015 Feb] 
*۳۶ سال سلطنت فقیه [2015 Feb] 
* شرکت سهامی خاص ج.ا.ا.با مشغولیت نامحدود! [2015 Jan] 
*سیاست قربانی سیاست(مجموعه دوم) [2015 Jan] 
*هارمونی علی مطهری! [2015 Jan] 
*سیاست قربانی سیاست(مجموعه اول) [2014 Dec] 
*تاوان 444 روز [2014 Nov] 
*داعش دشمن فرضی صهیونیزم،غرب وآمریکا [2014 Oct] 
*آمریکا منجی بشریت! [2014 Aug] 
*این یک داستان واقعی ست [2014 Apr] 
*نیمه پر، نیمه خالی [2014 Jan] 
*خط قرمز ماست! [2013 Nov] 
*نقشه پیش فرض در دست های آلوده [2013 Oct] 
*شنود چی های «واجا»ونوچه شیپورچی های مطبوعات چی! [2013 Sep] 
*روزخبرنگار، انجمن صنفی روزنامه نگاران و خودم [2013 Aug] 
*کتاب، نمایشگاه، یک گزارش [2013 May] 
*34سالگی انقلاب بهمن 57 [2013 Jan] 
*قرآن رمل و اسطرلاب نیست [2013 Jan] 
*احمدی نژاد اصلاح طلب می شود [2013 Jan] 
*گیرِ مردم [2013 Jan] 
*تفاوت منتظری و خمینی [2012 Dec] 
*قانون اساسی با سرویس پوپولیسم! [2012 Dec] 
*سکولاریزم دینی! [2012 Nov] 
*دلار رازی است [2012 Nov] 
*خاتمی خامنه ای را نجات می دهد! [2012 Nov] 
*حفظ نظام یا انقلاب؟ [2012 Oct] 
*هاشمی شویی [2012 Oct] 
*بدویت سیاسی [2012 Sep] 
*آگاهی ایزوله شده [2012 Sep] 
*رضاخجسته رحیمی،سعید حجاریان؛ پرسش هایی که نشد،حرفهایی که نزد! [2012 Sep] 
*آیاترورهای هسته ای کاروزارت اطلاعات است؟! [2012 Aug] 
*اقتصادمقاربتی؛واقعیت این است! [2012 Jul] 
*تغییر کاربری در حکومت [2012 Jul] 
*هوس زور آزمایی با اسرائیل [2012 Jun] 
*روشنفکری شریعتی [2012 Jun] 
*نظارت حراستی! [2012 Jun] 
*اصلاحات فقط با تغییر قانون اساسی میسور است [2012 Jun] 
*ما بی شرف ها مانده ایم [2012 Apr] 
*نفتی که ملی نشد،ملتی که نفتی شد! [2012 Mar] 
*جدایی نان از سیاست [2012 Mar] 
*مردم جن زده مفتون شیدایی سیاستمداران! [2012 Jan] 
*پهلوی رضا پهلوی، آینه چو عیب تو بنمود راست/خود شکن آینه شکستن خطاست [2012 Jan] 
*دور زدن دمکراسی!  [2011 Oct] 
*احمدی نژاد این روزها یک توپ بسکتبال شده است! [2011 Oct] 
*بورژوا کُمپرادُرهای مسلمان! [2011 Sep] 
*«واجا» [2011 Aug] 
*سوتک و سکوت [2011 Jan]