عطاءالله مهاجرانی ، کشف کرامات خمینی و ستایش از تروریسم و چند یادآوری
ایرج شكری

عطاء الله مهاجرانی از کارگزاران «همیشه در صحنه» رژیم منحوس خمینی تا سال 82 بود و چند سالی است که در لندن گنگر خورده و لنگر انداخته است، ریشه اش همچنان در ام القرای اسلام است و از چشمه حوزه و« اسلام ناب محمدی» آب می خورد. منش و بینش او در اسلامگرایی سلطه طلب و مرعوب کننده و پیروی از«امام ره» در بکار  گرفتن ترور به عنوان وسیله یی برای بریدن صدای منتقدان مناسبات ارتجاعی و خشونت بار «صدر اسلام» تغییر نکرده است و همچنان «در خط امام» حرکت می کند. او اخیرا در مطلبی به عنوان «تصمیم درست»(1)که سایت امروز متعلق به جناح موسوم به اصلاح طلب رژیم آنرا به نقل روزنامه اینترنتی اعتماد ملی درج کرده بود، تصمیم وزارت کشور انگلستان در راه ندادن یک نماینده پارلمان هلند به انگلستان را که فیلمی در انتقاد به خشونت بار بودن اسلام و قرآن ساخته بود و برای نمایش خصوصی آن برای گروهی از نمایندگان پارلمان انگلیس به آن کشور سفر کرده بود، «تصمیم درست» خوانده و ضمن غریب و دور از انتظار دانستن این رویداد از آن اظهار خرسندی کرده است. او از موضع گیری های اروپا و آمریکا در مورد سلمان رشدی انتقاد کرده و نوشته است که آنها « در باره آیات شیطانی اشتباه مهمی را انجام دادند. به جای این که از رشدی انتقاد کنند که با اهانت به کتاب آسمانی مسلمانان، موجب بحران اجتماعی و فرهنگی شده است، او را تشویق کردند و انواع و اقسام نشان ها و جایزه ها را به او دادند» مهاجرانی همزمانی این رویداد(راه ندادن نماینده هلند به انگلیس) را با سالگرد صدور حکم خمینی برای ترور و قتل سلمان رشدی، حادثه یی تفکر بر انگیز یافته است و در این مورد نوشته است«برای من این واقعه که درست همزمان با فتوای امام خمینی، پس از بیست سال اتفاق افتاد، اندیشه برانگیز بود. به نظرم می رسد نمی توان آزادی را از مفهوم مسئولیت جدا کرد. نمی توان در تقابل آزادی اهانت به امر مقدس، امر مقدس را عادی و عرفی تلقی کرد و آزادی را آن چنان مقدس و مطلق که نتوان بر آن نکته ای گرفت... از سوی دیگر این رفتار نشانه ای است که وقتی مسلمانان از ایمان دینی خویش دفاع می کنند و در برابر اهانت به قرآن مجید و پیامبر اسلام بی تفاوت نیستند، می توانند بر رفتار دیگران هم اثر گذار باشند. اگر آن روزی که پاپ در سخنرانی در آلمان به پیامبر اسلام اهانت کرد، همه کشور های اسلامی سفرای خود را از واتیکان احضار می کردند و تا پاپ از مسلمانان و پیامبر اسلام عذرخواهی نمی کرد، به رابطه با واتیکان ادامه نمی دادند. شاهد افزایش اهانت ها نبودیم. هر وقت اسلام و مسلمانان حضوری زنده در تاریخ پیدا کرده اند. اهانت به قرآن و تشکیک در مبانی آن و اهانت به پیامبر اسلام تشدید شده است». مهاجرانی نگفته است که در این سیر و سلوک در « فتوای امام» خونریزش، به چه می اندیشه است، اما با انتقاد از عملکرد اروپا و آمریکا و با دیدگاههایی که در مورد ضرورت موضعگیری مرعوب کننده مسلمان در برابر هرکس که زبان به ایراد و انتقاد از اسلام گشود، ارائه کرده، روشن است که این در اندیشه فروفتن جناب وزیراسبق ارشاد اسلامی، همراه بوده با حیرت کردن و «الله اکبر» گفتن به درستی تصمیم «پیامبرگونه امام» در صدور حکم ترور رشدی. او همزمانی رویداد اخیر با صدور فتوای قتل رشدی توسط خمینی شرور و خون ریز در 25 بهمن سال 67 را طبعا یک  نشانه الهی و«غیبی» در مورد همان اقدام دیده است و شاید هم پیش خودش به این نتیجه رسیده باشد که امامش با عالم وحی در تماس بوده و به او وحی شده بوده که فرمان قتل رشدی را صادر کن. او این مطلب را برای مخاطبان و خوانندگانش در داخل کشور نوشته و قصد و هدفی هم جز این نمی توان برای آن در نظر گرفت که می خواسته پیامبر گونه بودن حکم قتل رشدی را به خواننده انتقال بدهد و القاء کند، اما چون خودش هم خوب می داند که آن فتوای خمینی در انظار و افکار عمومی دنیای غیر مسلمان به طور اعم و هم در در نظر بسیای از مسلمان دموکرات و آزدایخواه، چیزی جبز نمایش بربریت  نبود،زبانش را گاز گرفته و نگفته است که منظورش فتوای«عزت بخش»(به قول مجمع روحانیون مبارز)  قتل سلمان رشدی بوده. همچنان که خیلی از عناصر و مهره های رژیم، امروز سابقه وزارت اطلاعاتی و اشتغال در پستهای امنیتی خود را در دهه سیاه 60 را پنهان می کنند و از آن می گریزند. اگر چه برای خواننده ایرانی در داخل و خارج معلوم است که منظور مهاجرانی از «فتوای امام» همان حکم ترور و قتل رشدی است اما، توجه داشته باشیم اگر می نوشت، همزمان با سالگرد صدور «فتوای امام برای قتل رشدی»، کلا نوشته این وزیر اسبق «فاضل» وارد فضای دیگری می شد. اما او تلاش کرده است دولا دولا شتر سواری کند، و نتیجه شتر سواری دولا دولا هم دیده شدن در حالت مسخره ای است. حال ماهم  اول کمی در مورد فتوای قتل رشدی «اندیشه کنیم» بعد هم ببینم این حضور مسلمانان و جا زدن دولت انگلیس به خاطر آن چگونه حضوری است و بعد هم کمی رویدادهای زمان صدور حکم و بهره برداری خمینی از آن را از نظر بگذرانیم.

فتوای قتل رشدی، نشانه یی از دیرگاه و دوردست توحش دیروز و مافیای امروز

اصلا فرض کنیم سلمان رشدی بدترین جنایتها را مرتکب شده بوده باشد، این جناب وزیر که 12 سال معاون حقوقی و پارلمان در دولت میرحسین موسوی(68-64) و رفسنجانی(76-68) بوده است، احتمالا می داند که حتی قتلهای غیر عمدی هم مجازات دارد. قتل فقط زمانی که در دفاع مشروع و به خاطر حفظ جان انجام گرفته باشد، از مجازات معاف است و در غیر این صورت به هر دلیلی که باشد جرمی است با سنگین ترین مجازات، حتی افراد پلیس هم در رویارویی با قاتل و سارقان در موارد دستگیری های منجر به قتل، اگر خارج از همین دفاع مشروع یا به خاطر مانع شدن از قتل کسان دیگر توسط تبهکار یا تبهکاران، مرتکب قتل مجرم و تبهکار بشوند، مسئولیت دارند و مجازات می شوند که کمترین آن برکنار شدن از کار است. البته این یک اصل رایج در کشورهایی است که مردم در تعیین قدرت سیاسی نقش دارند و شاه یا ولی فقیه یا دیکتاتوری به هر شکل دیگری در آنجا حاکم نیست. جان انسان شهروند ایرانی در برابر دستگاه گسترده سرکوب رژیم و مزدورانش از اول هیچ حرمتی نداشته و احترام به جان و حیات شهروندان حتی امروز هم در جمهوری اسلامی بر قرار نیست. این رژیم قاضی و دادستانش که سعید مرتضوی باشد، با کوبیدن ضربات کفش به سر متهمی که جرمش عکاسی از تجمع خانواده ها در برابر زندان اوین بوده(زهرا کاظمی) موجب قتل او می شود، دانشجویان را به خاطر انتقاد از شرایط نابسامان زندانی و شکنجه می کنند و در موردی شکنجه های وحشیانه سبب مرگ آنان شده است. نصیحت گران ستاد امر بمعروفش دکترزهر بنی یعقوب را که همراه نامزدش بوده به جرم ارتکاب منکر دستگیر و 48 ساعت بعد جنازه اش را تحویل خانواده اش می دهند. حالا جنایت و اعدامهای گروهی آن دهه سیاه به رنگ عمامه خمینی- که نشان اولاد پیغمبر بودن او بود- که جای خود دارد. متهمان آن سالها جرمشان از سوی دادگاههای شرع، فساد کردن در زمین، و بغی علیه حکومت الله در زمین بود که خمینی برای برگزیده شده بود. لاجوردی جلاد که شغل قبل از انقلاب او را فروش جوراب زنانه وکرست در کوچه برلن ذکر می کردند(2)، در آن سالها دادستان انقلاب گماشته شده از سوی خمینی و بهشتی در تهران بود، و علنا در مصاحبه یی گفت که متهمان جرمشان روشن تر از آن است که کسی وکالت آنها را قبول کند، چون کسی که از آنها دفاع می کند باید خودش هم مبارزه مسلحانه علیه نظام را قبول داشته باشد که از اینها دفاع بکند(3)شاید هیج جای دنیا و هیج زمانی  این اتفاق باشد که زندانبان و « دادستان»، زندانی را وادار به شرکت در اعدام دوستان یا حتی نزدیکان خود بکند،کاری سید اسدالله لاجوردی می کرد. جان انسان در این رژیم چنان بی مقدار است که سال پیش دوسه روز مانده به عید، بیست دانشجو که برای بازدید از محل «جبهه های نور» به مناطق جنگی برده شده بودند در تصادف با کامیونی حامل سوخت، زنده در آتش سوختند، خامنه ای حتی پیام تسلیتی برای خانوادهای آنان صادر نکرد. با آنکه دانشجویان از مشهد رفته بودند و خامنه ای هم عید قرار بود به همان شهر برود. جناب وزیر ارشاد اسبق که خود از «بالائیها»ی رژیم بوده و مطلع از کشتارها و جنایات رژیم با مجوز شرعی از سوی «امام خمینی» است، همچنان در همان عوالمی که سالها در آن بوده بسر می برد. مجوز عمومی برای کشتن انسانی را صادر کردن چنان که در فتوای قتل رشدی ظاهر شد، گیریم که طرف یک جنایتکار باشد یا به آن معیارهای«مقدس» اسلام اهانت کرده باشد،، این چیزی جر مشروعیت دادن و وظیفه دینی قرار دادن بکار گرفتن درنده خویی و توحش از سوی عموم مومنان در مورد یک «مجرم» نبود.معنی این آن فتوا چیزی جز این نبود که هر مسلمانی هرجا که سلمان رشدی را می دیدید این تکلیف شرعی را داشت که او را بکشد، حالا یا با دست خفه کند یا سنگی به سرش بکوبد با با ماشین زیر بگیرد با کارد و ساطور به جانش بیفتد. ویژگی بیمانند توحش نهفته در ذات امام خمینی و بینش و مکتب خمینی و آخوندهای جنایتکار وقتی بهتر درک می شود که بیاد بیاوریم که جایزه یی را که برای ترور و قتل  سلمان رشدی، توسط نزدیکانش تعیین کردند، بیشتر از جایزه برای کسانی خارج از نزدیکان اوبود. یعنی «اسلام ناب محمدی» انسان را تا آنجا به به اعماق رذالت و توهش می کشاند که کسی از نزدیکناش را به خاطر پول به قتل برساند صرفا برای این که کتاب داستانی نوشته است که شخصیتهایش به پیامبر اسلام شبیهه بوده است و رفتار او را به مورد انتقاد با مورد طعنه و ریشخند قرار داده است.

کدام حضور مسلمانان و کدام دفاع؟

اما انچه باعث شد دولت انگلیس مانع ورود نماینده پارلمان هلند به آنکشور بشود، که مهاجرانی آن را ناشی از دفاع مسلمانان از دین خود دانسته و نوشته است « ... این رفتار نشانه ای است که وقتی مسلمانان از ایمان دینی خویش دفاع می کنند و در برابر اهانت به قرآن مجید و پیامبر اسلام بی تفاوت نیستند، می توانند بر رفتار دیگران هم اثر گذار باشند»از کدام دفاع سخن می گوید ؟ قصد جانب داری از کار آن نماینده هلند و فیلمی که ساخته و من آن را ندیده ام نیست به علاوه به نظر من این قبیل فیلمها و کتابها را برای تاثیر گذار و تفکر برانگیز بودن باید کسانی بنویسند که جامعه مسلمان و کشور مسلمانی تعلق دارند اگر چه برای آنها خطر بیشتری در پی دارد، هم چنانکه انتقاد از فناتیسم و تعصبات یهودیان هم اگر از سوی کسی از جامعه یهودیان صورت بگیرد می تواند تاثیر داشته باشد نه از سوی امثال دکتر حاج محمود احمد نژاد یا آخوند هتاک و دریده یی مثل مهدی دانشمند. قصد من از نوشتن این یادداشت نشان دادن آن تمایلات ارتجاعی و مستبدانه و خشونت گرا در بینش دینی مهاجرانی است. آن ملاحظاتی که وزارت کشور بریتانیا به خاطر آن مانع ورود نماینده پارلمان یک کشور اروپایی به خاک آن کشور شده است(که هلند قرار بود علیه آن شکایت بکند)، اقداماتی نظیر بمبگذاری در مترو و در یک اتوبوس دوطبقه در لندن که در ژوئیه2005 که منجر به کشته شدن 56 نفر و زخمی شدن 700 نفر شد و رویدادهای آشوبگرانه مثل از دیوار سفارتخانه ها بالا رفتن و دست به تخریب و آتش سوزی زدن است. همبستگی اسلامی چنین گرایشاتی، به القاعده و یازده سپتامبر و بمب گذاری در ایستگاه راه آهن در مادرید وصل می شود. مقام ولایت فقیه هم چند روزی بعد از ماجرای یازده سپتامبر در یک سخنرانی در اصفهان ناراحتی آمریکا از فرو ریختن «برجهای نازنین» را ناشی از عملکرد خود آمریکا دانست. مهاجرانی استفاده از ابزار دیپلماتیک مثل فراخواندن سفرای کشورهای اسلامی، به عنوان اقدام تلافی جویانه علیه کشور مورد غضب فرار گرفته را  تا معذرت خواهی گناهکار! به عنوان ابزار فشار و ارعاب مورد تاکید قرار می دهد که مدل بین المللی تواب سازی است که سه دهه است در جمهوری منحوس اسلامی علیه شهروندان جریان دارد. 

دعوت از گرباچف به اسلام و فتوای قتل برای استحکام موقعیت

اما صدور حکم و فتوای قتل سلمان رشدی توسط خمینی در واقع تاکتیک دیگری از نوع اشغال سفارت آمریکا، برای برپا کردن یک جنجال بزرگ بین المللی و سیاه لشکر راه انداختن در داخل برای حمایت از آن، و همه مسائل را تحت الشعاع آن قرار دادن بود وبهره برداری از آن برای استحکام قدرت توسط خمینی پلید بود. در ماجرای اشغال سفارت آمریکا، آن اقدام برای تحت شعاع قرار دادن اعتراضات تشکیل مجلس خبرگان به جای موسسان و قانون اساسی در حال تدوین در آن و بسیاری انتظارات دیگر بود که گروههای سیاسی بر آنها انگشت می گذاشتند. با اشغال سفارت آمریکا و بحران بین و تشنج شدید بین المللی ناشی از آن و در پی آن فرمایش حضرت امام که «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید شیطان بزرگ آمریکاست»، به فاصله یکماه بعد از اشغال سفارت، خمینی قانون اساسی جمهوری منحوس اسلامی را به رفراندم گذاشت و نتیجه مطلوب را بدست آورد. بعد از آن هم که انتخابات مجلس در پیش بود و باز هم  رژیم صدای اعتراضات را زیر امواج بلند مساله گروگانها، که در بوقهای تبلیغاتیش به آن می دمید تحت الشعاع قرار می داد. ماجرای فتوای قتل رشدی برای تحیکم موقعیت خمینی بود که بشدت از پذیرش آتش بس که خودش به خوبی بر اثرات منفی آن آگاه بود آسیب دیده بود. آتش بسی که آن را مثل نوشیدن جام زهر و معامله آبرویش با خدا نامید. اگر به رویدادهای آن زمان برگردیم می بینم که تنها یک سال قبل از پذیرش آتش بس، خمینی متکبر متجر خون ریز- که باور داشت بازگشتش از تبعید به تهران مثل فتح مکه توسط پیامبر اسلام بوده و برای خود نقشی در ادامه نقش او در گشترش جهانی اسلام می دید-، در یک پیام بلند به زائران حج که در 6 مرداد 1366 انتشار یافت و پر از هارت وپورت و خط نشان کشیدن به همه قدرتهای عالم بود، در مورد جنگ با عراق، با «رو به احتزار» ارزیابی کردن دشمن و غیر عاقلانه دانستن قطع جنگ بعد از«فدا کردن هزاران قربانی بزرگ» و با تاکید بر اینکه جمهوری اسلامی در مرحله یی است که « پیروزی آن به حساب پیروزی همه مسلمانان و خدای نخواسته شکست، به ناکامی و شکست و تحقیر همۀ مؤمنان، می انجامد» یایان دادن به جنگ را  که آن را«در نیمه راه پیروزی» می دید،«خیانت به آرمان بشریت و رسول خدا»  دانسته و تاکید کرده بود که «تب جنگ در کشور ما جز با سقوط صدام فرو نخواهد نشست». می دانیم که چند ماه بعد، از فروردین سال 67 شکستهای بزرگ پی در پی رژیم از عراق شروع شد و یکی از سنگین ترینها در زبیدات بود. چنان که در خبرهای آن روزها بود صدام صد تانک چیفتن از میان انبوه غنایم جنگی را به اردن هدیه داده بود. به ناچار همان خمینی که مطلقا حاضر به شنیدن حرفی در مورد آتس بس نبود و یکبار هم در سال 63 در دیدار باسران رژیم به مناسبت سالروز تولد پیامبر در سخنانی گفت که «قرآن گفته است: و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه،یعنی جنگ تا رفع فتنه از عالم. این که ما می گوییم جنگ جنگ تا پیروزی یک ذره از آن چیزی است که قرآن می گوید»، همان خمینی که یکسال قبل از پذیرش آتش بس خاتمه دادن به جنگ را «خیانت به بشریت و رسول خدا» دانسته بود، می پذیرفت و پذیرفت که باید برای مصلحت نظام منحوسی که براساس قرآن و اسلام ناب محمدی و احکام فقهی در ایران پی ریخته، آتش بس با «کفر» و «صدام عفلقی» را بپذیرد. با پذیرش آتش ارزشهایی که در جنگ «حق علیه باطل» و «اسلام علیه همه کفر» تبلور می یافت چنان سنگین ضربه خورد که خمینی می دانست مفهوم «ایثار و شهادت» دیگر با این آتش بس چنان بی اعتبار و فاقد انگیزه خواهد شد که می تواند به ریزش خزانی نیروهای مرید و مقلدش که با تکیه برا آنها بر مردم ایران ولایت آزادی کش خود را اعمال می کرد، بیانجامد. این را در پیامی که چند روز بعد از اعلام قبول آتش بس و به مناسبت سالگرد رویدادهای خونین مکه فرستاد می شد دید. سعودیها توطنه سازمان یافته رژیم را برای براه انداختن بلوا و آشوب در جریان حج در سال 66 را به شدت سرکوب کردند که طی آن چند صد نفر از زائران اعزامی از ایران کشته و مجروح شدند. خمینی که در آن پیام سعی کرد پذیرش آتش بس را توجیه کند، همان پیامی که نوشیدن جام زهر را در آن اعلام کرد. وی در آن پیام از جمله گفت«در آینده ممکن است افرادی آگاهانه و یا از روی نا آگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمرة خونها و و شهادتها و ایثار ها چه شد»؟ و بعد شروع کرده بود راجع به ارزش شهادت روضه خواندن. چند ماه بعد از آتش بس، به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب انتقادات صریح یا ضمنی که اینجا و آنجا بیان می شد برلبان برخی از مهره های درشت رژیم جاری شد. از جمله رفسنجانی  در مصاحبه با مدیرکل اداره مطبوعات خارجی وزارت ارشاد که در اطلاعات 18 بهمن درج شد، اذعان کرد که :« اگر به تجربه های امروز بخواهیم انقلاب را شروع کنیم تلاش می کردیم که جنگ آغاز نشود. در کل جمعبندی این است که شاید ما با تجربه  امروز می توانیستم  از بروز جنگ جلوگیری کنیم... ما امکاناتی را که صرف جنگ کردیم اگر صرف سرمایه گذاریهای زیربنایی اقتصادی می کردیم شاید الان بسیاری از وابستگیها از بین رفته بود...». موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور، در مصاحبه یی که در اطلاعات 19 بهمن 67  درج شد گفت : «من جزء آنهایی هستم که معتقدند ایکاش ما جنگ را در فتح خرمشهر متوقف می کردیم...هنوز خود محوربینیها نمی گذارد ما خود را ببینیم و اشتباهات را متوحه شویم...مثالی به زبانم آمد البته مثال خوبی نیست. مثل این است که عده یی خانه یی را آتش بزنند و بعد بیایند به جای آن که پشیمان بشوند و در خاموش کردن آن با هم مساعدت کنند، باهم بجنگند و این بگوید تو زدی و او بگوید تو زدی و بالاخره خانه بسوزد...». سنگین ترین حمله و انتقاد به عملکرد رژیم از سوی آیت الله منتظری به مناسبت  سالگرد انقلاب در 22 بهمن صورت گرفت که قبل از آن هم انتقادتی در زمینه های مختلف از جمله بسته بودن فضا برای بیان نظر به عمل آورده بود. وی که سخنانش در روزنامه کیهان 23 بهمن درج شد از جمله گفت:« ... باید بفهیم که اشتباه کردیم و بگوییم ای ملت ایران ما این جا اشتباه کردیم. جهانیان خیال کردند در ایران کار ما فقط کشتن مردم است... مسئولین حساب کنند که ما در اول انقلاب چه داشتیم و حالا به کجا رسیده ایم» وی در همین سخنان از لجبازی در جنگ انتقاد کرد و گفت:« ما در جنگ خیلی اشتباه کردیم و خیلی جاها شعرهایی دایدم که می دانستیم نمی توانیم انجام دهیم» منتظری در این سخنان از ویرانی شهرها در جنگ و از کشته شدن جوانان بسیار«که هرکدام  یک دنیا ارزش داشتند»، از فقدان آن روحیه و همدلی که در روزهای انقلاب در جامعه وجود داشت اظهار تاسف کرد و از استفاده انحصاری رادیو و تلویزیون نیز انتقاد کرد. جوّ اعتراض چنان بالا بود که، ده روزی قبل از این مصاحبه ها بود که پخش گزارش یک نظر خواهی از زنان به عنوان الگو بودن فاطمه زهرا برای زنان، یکخانم مصاحبه شونده به صراحت گفته بود که او«اوشین» شخصیت یک سریال ژاپنی را که با نام سالهای دور از خانه از تلویزیون پخش می شد، به عنوان الگو برای زن امروز به دختر پیامبر ترجیح می دهد و این خشم جنون آمیز خمینی را بر انگیخت و دستور تعقیب و مجازات مسئولان برنامه را داد و تاکید کرد که اگر این کار به قصد توهین صورت گرفته باشد مسئولان آن باید اعدام بشوند. انتقاد چنان گسترده و علنی بود که آخوند روح الله حسینیان(همان که از حاج آقا سعید امامی به عنوان یک مسلمان متعبد اهل زیارت عاشورا دفاع کرد و در برنامه چراغ «سیمای لاریجانی» قربانیان را ناصبی خوانده بود) در آن زمان در روزنامه جمهوری اسلامی30 بهمن 67 در مطلبی با عنوان «اشتباهات دیروز اشتباهات امروز» ازجمله نوشت:« این روزها در همه محافل بحث بر سر اشتباهات دهسالهً  گذشته مسولان کشور است. از سلام صبح بخیر رادیو گرفته تا شخصیتهای انقلاب و جلسات خصوصی و عمومی همه جا صحبت از اشتباهات گذشته است». وی با اشاره به این گفته خمینی که « شهادت فوز عظیمی است و ما در جنگ هیچ چیز را از دست نداده ایم»، که در همان پیام جام زهر نوشیدن بر آن تاکید کرده بود، نوشت« چقدر غیر منطقی است که 8 سال مبارزه و شهادت را با سخنان نیشدار زیر سوال ببریم» و هشدار داد که«اشتباهات امروز این است که بررسی اشتباه ما را به اشتباه بزرگتری بکشاند[...] گناه را به گردن بی گناهان و جان برکفان[...]  انداختن و دامن خود را پاک کردن و خدای نکرده زیر سوال بردن ولایت و حکومت...». در چنین فضایی که در واقع ولایت خمینی زیر سوال رفته بود و نیش و کنایه ها به ویژه در پیام منتظری متوجه او بود، خمینی برای انحراف اذهان و خلق سوژه داغی برای تحت شعاع قرار دادن مسائل ناشی از شکست در جنگ، در 19  دی در اقدامی مثل آنچه گویا محمد رسول الله انجام داده بود- که فرستادن پیغامی به امپراطور روم و شاهنشاه ساسانی برای دعوت به اسلام بود-، یک هیأت سه نفره را که یکی از اعضای آن خواهر! مرضیه دباغ بود، با پیام بالا بلندی به مسکو اعزام کرد که از آقای گرباچف مبتکر «پروستریکا» و «گلاسنوست» که اصلاحات در اتحاد شوروی ضروری دانسته بود، به اسلام دعوت کند تا او از این امامزاده یی که به جای شفا دادن می کشت و تکه پاره می کرد و جنگ راه می انداختن و در باتلاق آن در می ماند وجام زهر سر می کشید، کلید حل مشکلات کشور بزرگ اتحاد شوروی را که از دیدگاه خمینی علتش نبودن ایمان به خدا و نداشتن اعتقاد به عالم غیب وشهادت بود، از او و اسلامش دریافت کند. او از گورباچف دعوت کرده بود که کسانی را برای مطالعه و شناخت عوالم الهی و روحانی در«حوزه» به ایران اعزام کند. آقای گرباچف هم مودبانه فرستادگان خمینی را پذیرفته بود و مدتی بعد هم ادوارد شواردنزده وزیر خارجه اتحاد شوروی را در پاسخی پر ستایش و تمجید از پیام خمینی زمانی نزد خمینی فرستاد که هم نیروهای ارتش سرخ کمی قبل از آن در 15 فوریه (26 بهمن)یعنی یک روز بعد از صدور فتوای قتل رشدی افغانستان ترک کرده بود، و هم زمانی بود که رژیم خمینی به خاطر آن فتوا بسیار مورد حمله ها و فشارهای دیپلماتیک قرار داشت. این اقدام البته در واقعیت امر نه به خاطر مجذوب مهملات خمینی شدن، بلکه برای ارضای حس خودبزرگی بینی و تکبر این آخوند بی سواد بود، به امید کمی همراهی در مساله افغانستان و پذیرش راه مذاکره با شرکت دولت آن کشور برای حل مساله افغانستان بود که خمینی دست در دست ژنرال ضیاء الحق اسلامگر و رونالد ریگان آمریکایی چیزی جز سرنگونی آن را نمی خواست و البته  هدفی جز استقرار یک رژیم اسلامی در آن کشور را هم دنبال نمی کرد که عواقبش را همه می دانند.

اما ارسال پیام دعوت به اسلام از گرباچف در 19 دیماه نه تنها در داخل و خارج تاثیر «فیل هوا کردن» برای خمینی شرور و خونیریز را نداشت، بلکه انتقادتی را هم در حوزه و از سوی برخی آخوندها و هم بیرون از حوزه سبب شد. چنان که بعدا روزنامه جمهوری اسلامی در 6 اسفند 67 در مقاله یی با عنوان «وسوسه» به کسانی که آنان را متهتک می نامید به خاطر انتقاد از آن دعوت حمله کرد و آنها را متهم کرد که دعوت از دنیای کمونیسم به اسلام را با نامه پراکنیها و سخنرانیهاشان زیر سوال می برند و از جمله نوشت«... راستی چرا باید نامه ً امام به گرباچف به عنوان یک اقدام مسئولانه شرعی که در مقیاسهای معمول در واقع یک قرن حرکت کردن جلوتر از دیگران است،... در برخی محافل خودی اما بیگانه با اسلام و دردها و رنجهای یک میلیارد مسلمان با اًن قلت مواجه گردد». این حمله روزنامه جمهوری اسلامی سه روز بعد از پیام بلند و کوبنده خمینی علیه منتقدانش در بین روحانیت شیعه در سوم اسفند آن سال بود، پیامی که یک هفته بعد از صدور فتوا و حکم مافیایی قتل رشدی و جنجال برخاسته در این زمینه در سطح بین المللی صادر شد.

در شرایطی که شرحش گذشت،خمینی با توجه به ناکامی در بدست آوردن نتیجۀ دلخواه تبلیغاتی که از ارسال نامه به گرباچف نصیبش شده بود، سوژه دیگری یافت و آن مساله اعتراضاتی بود که به خاطر انتشار کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی، در چند کشور از جمله در پاکستان درهمسایگی ایران راه افتاده بود که همراه با آتش افکندن و سوزاندن نسخه هایی از کتاب آیات شیطانی بود. این اعتراضات از خیلی پیش از فرستادن پیام به گرپاچف شروع شده بود و خبرهای مربوط به تظاهرات و زد و خورد با پلیس طی آن از جمله در پاکستان و انگلستان در روزنامه های رژیم نیز درج شده بود، اما نه در خارج و نه در ایران – که واکنشهای خود جوشی هم در آن دیده نشد- کسی فتوای قتل رشدی را نداده بود. معترضان تنها خواهان ممنوعیت انتشار کتاب شده بودند. اینجا بود که ذهن شیطانی خمینی«آیات شیطانی» را کشف کرد و فتوای قتل نویسنده آن را در 25 بهمن 67 صادر کرد. این اقدام که هم ارتجاعی و باز گشت به توحش قبیله های بادیه نشین «حجاز» در دوران پیدایش اسلام بود و هم روشی تبهکارانه از نوع آدمکشیهایی نسق گیرانه مافیایی، موجی از اعتراض گسترده در کشورهای غربی و در محافل فرهنگی و سیاسی آن کشورها برانگیخت و اعتراضات رسمی از مجاری دیپلماتیک به سوی وزارت خارجه رژیم روان شد. اما در کشورهای اسلامی البته سران این کشور اگر هم موافق با فتوای خمینی نبودند، در محکوم کردن خمینی، زیان می کردند. چرا که جریانهای ارتجاعی اسلامی موجود در این کشورها (که اپوزیسیون رژیمهای اکثرا وابسته به غرب و اکثرا فاسد و دیکتاتوری مستقر در آنها هستند) می توانستند از آن علیه این رژیمها بهره برداری کنند و مساله ساز باشند. کنفرانس کشورهای اسلامی در جلسه یی در اسفند همان سال با شرکت وزرای خارجه 47 کشور انتشار این کتاب را محکوم و سلمان رشدی را مرتد اعلام کرد. ولایتی وزیر خارجه وقت هم از آن پس آن را به عنوان تاییدی از سوی  کشورهای اسلامی بر فتوای قتل خمینی در پاسخ به سوال و یا انتقادی در این زمینه از سوی محافل و خبرنگاران خارجی مطرح می کرد. حتی «شاهزاده» رضا پهلوی هم در آن زمان سلمان رشدی را محکوم کرد. خمینی با صدور فرمان قتل رشدی در واقع اعتراضات برانگیخته شده در کشورهای اسلامی علیه کتاب سلمان رشدی را به نفع خود مصادره کرد و از آنجا که هرمخالفتی از سوی کشورهای اسلامی با فتوای قتل رشدی، به نفع خمینی در تاثیر گذاشتن بر بخش متعصب وعقب مانده جمعیت این کشورها تمام می شد، او در واقع در این ماجرا خود را در جایگاه «رهبر مسلمین جهان» یافت ودر عمل به صورت رهبر همه کتابسوزیها و تظاهرات ضد رشدی در جهان در آمد. 

پیام لبریز از توهین و تحقیر سوم اسفند خمینی به آخوندها 

با استفاده از این موقعیت بود که خمینی پیام سوم اسفند خطاب به روحانیت را فرستاد و در آن به منتقدان خود در بین روحانیت همه گونه اهانت کرده بود. از جمله صفاتی که برای آنها بکار برده بود اینها هستند« مارهای خوش خط و خال، مقدس نمایان احمق، مروجین اسلام آمریکایی و دشمن رسول الله، افعیها، روحانیت ناآگاه و آگاهِ وابسته، مدرسین نافهم، ساده لوحان بیسواد، دین فروش، روحانی نما، تحجرگرا، طرفداران جدایی دین از سیاست، کسانی که سر به آستان دربار می ساییدند، حجتیه یی هایی که چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب می زنند که گویی وظیفه جز این ندارند، [کسانی که] علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی در حوزه ها فعالیت دارند و...». خمینی تاکید کرد که «خون دلی» که به خاطر رفتار آنها خورده است هرگز از سختیها و فشارهای دیگر نخورده است. و با این شلیک سنگین به مخالفان و منتقدان، با قاطعیت و مکرر بر درست بودن جنگ 8 ساله و آثار و ثمرات جهانی آن تاکید کرد و یاد آور شد که ما در جنگ، «بک لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم» و به طعنه افزود که:« ترس من این است، تحلیگران امروز ده سال دیگر برکرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده یا خیر؟» . این آن بهره برداری بزرگی بود که خمینی از آن ابتکار شیطانی و جنایتکارنه خود کرد تا جنایت بسیار بزرگ خود در ادامه 8 سال جنگ برای فتح قدس از راه کربلا را نیز همسان فتوای قتل رشدی، به عنوان عملی درست به لحاظ عقیدتی و بینشی و غیر قابل تردید و انتقاد و«تشکیک» قرار دهد. فتوایی که طبعا هیچ یک از آخوندهای مرتجع مخالفتی به آن نداشتند. همان جمله خمینی به خوبی نشان دهنده آن هدفی است که خمینی دنبال آن بود، دوختن دهن حوزویان منتقد به یطور اخص و بریدن صدای منتقدانی از کارگزاران و اطرافیان به طور اعم و ایجاد جو ارعاب در جامعه. در این میان البته بهای سنگین را حسینعلی منتطری با عزل شدن از جانشینی خمینی و پیامدها و آزار و اذیتهای بعدی پرداخت. (بیست  سال پیش در زمان صدور فتوا و حکم قتل رشدی من برای توجه دادن هموطنان به علت صدور این فتوا و کاربرد آن برای خمینی، در مطلبی با عنوان«خمینی در روشنایی صحنه – د. ناطقی» در ماهنامه شورا شماره 46 دی تا اسفند 1367 همین نکات را یاد آور شده بودم).  

تاکید مهاجرانی بر خشونت و تروریسم

مهاجرانی مطلب خود را این طور خاتمه داده است:«همان خار های تیز و ظریف که بر شاخه های گل روییده است به ما می گوید، نمی توان خرمن گل را در آغوش داشت و بی دفاع بود... می باش چو خار حربه بر دوش/ تا خرمن گل کشی در آغوش»  می دانیم که نقش خار چیزی جز فرورفتن در پوست و گوشت و دریدن دست و انگشت و خونین کردن آن نیست. تمثیلی که مهاجرانی برای دفاع  از اسلام و آن چه او مقدستاتش می داند بکار گرفته، چیزی جز بکار گرفتن خشونت و خونریزی، و دریدن و خون ریختن نیست، هم چنان که این امر در فتوای قتل رشدی نیز که او تایید کنند آن است، به روشنی عیان است. حدودهفتصدسال پیش حافط بزگ از فزونی سفلگان زمان با دلتنگی گفته بود :« آب و هوای فارس عجب سفله پرور است / کو همرهی که خیمه از این خاک برکنیم». اگر چه این خاک هنوز سفلگانی می پرواند که در تفکر و بیننش و اقدام آخوند جنایتکار مرتجعی که یکی از سیاه ترین و خونین ترین فصلهای مردمی کشی و استبداد در تاریخ ایران را به نام خود ثبت کرده، حکمتها و کراماتی می بینند و به «اندییشه» فرو می روند و الهام می گیرند و تروریسم و قتل و ارعاب را به عنوان حربه دفاع از اسلام مشروع می دانند و تبلبغ می کنند، و سفلگان و دریوزه گرانی که در  گفتار ابلهانه و بی سروته و در توهینهای خمینی به شخصیتی مثل دکتر مصدق و تحریک توده ها، با تکبه بر جهل و تعصب مذهبی علیه روشنفکران و دگراندیشان، «زیبائیهای» بسیار می بینند، همان خمینی که چون مالکیت در دستگاه ارتجاعی تفکر و بینش  متعلق به دوران برده داری و کنیز داری صدر اسلام او مقدس بود و فهم و سوادی هم که باواند استدلالی در رد نظرات چب ارائه کند نداشت، در برابر نیروهای چب که بر زیربنا و اصل بودن اقتصاد وحل مشکلات معیشتی محرومان تاکید داشتند، آن فرمایشات! فراموش نشدنی الاغ هم همه چیزش اقتصاد است را بیان کرد که به صورت «کلمه قصار» اقتصاد مال خر است در تاریخ ایران و جهان به نام او ثبت شده است. اگر اکنون حافظ زنده بود با دلتنگی خواهان ترک میهن به خاطر فزونی سفلگان نمی شد، چون امروز در برابر سفلگان، در اینجا و آنجای میهن و از بوشهر در کنار خلیج فارس و از فارس تا کرمان و ارس که او بیتی هم در ستایش آن سروده است (4) اردوگاه و خیمه گاههای متعدی از کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان برابری طلب و هویت خواهان ملی، علیه رژیم مورد حمایت سفلگان برپا شده است. اگر چه سفلگان و خفشان و ددمنشانی هنوز در این خاک نشو نما پیدا می کنند، اما آزداگان و صبح خواهان و مستان و خنیاگران و سرودخوانان شادی و زندگی، بسیار فزون تر از آنانند و آینده از آنان آنهاست و ایران این سَموم وزیده از اعماق بیانهای «حجاز» را هم پشت سر خواهد گذاشت و دوباره پر از« گل و نسترن»(5) خواهد شد. همچنان که داس وحدید خمینی شرور خونریز با چوبه های دار و جوخه های اعدامش در دهه 60 نتوانست با درو کردن دونسل از ارزنده ترین آزدیخواهان و مبارزان برابری طلب ایران زمین، روح مبارزه و عشق به آزادی و برابری را در این مردم بکشد. 

  منابع و توضیحات:

http://emruz.net/ShowItem.aspx?ID=20766&p=1   -1

2- زن لاجوردی در داستانسرائیهایی در مورد لاجوردی و زندگی مشترکشتان در مصاحبه با روزنامه رسالت سوم بهمن، که از زمان خواستگاری تا معدوم شدن لاجودری را در بر میگیرد و پر است از خوابنما شدنها و خواب دیدنهای مادرش و خودش، شغل اولیه اورا چوب فروشی و شغل بعدی او را« گرفتن مغازه و صادرات روسری» ذکر کرده است. جالب این است که او این روسریها را خودش در خانه می دوخته و لاجوردی هم آنها را صادر می کرده است. به هر حال شغل و تجربه آن جلاد خدمتگزار نظام که به مناسبت کشته شدنش مورد تجلیل خاتمی هم قرار گرفت، هیج ربطی به امر قضا و حقوق ندادشت. لینک مصاحبه خواندنی زن لاجوردی جلاد در زیر آمده است.

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1791772 

3- مصاحبه لاجوردی   http://www.youtube.com/watch?v=Ln43SeS_JvA&feature=related 

4 -ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس/بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس 

5-  از اين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت عجب كه بوي گلي هست و رنگ نسترني - سعدی  
 

http://iradj-shokri.blogspot.com 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج شكری

فهرست مطالب ایرج شكری در سایت پژواک ایران 

*انتخاباتی با بازندگان بزرگ و تصاویر ماندگار یک دیدار و سالهای سربی برای روحانی
*دیدار پُر برکت امیر تتلو با رئیسی
*طلبکاری در دو پیام پاسدار باقری «رئیس ستاد کل نیروهای مسلح»، و تودهنی به آن در رویدادها
*استفاده از سینما توسط فرومایگان برای توجیه جنایات رژیم در دهه ۶۰
*‏«گلاب زدن» گردانندگان رژیم به یاد و نام خمینی
*تعیین تکلیف برای همه مسئولان نظام از سوی پاسدار جعفری فرمانده کل سپاه، رزمایش کودتا
*وقتی مردی به زنش، بگوید «دوستت دارم» چه اشکالی دارد؟
*اسکار فرهادی، جلوه یی از مفهوم «ایرانیان» برای جهانیان و تلاش مذبوحانه محافل و ‏مقامات رژیم برای مصادره «اسلامی» آن
*اولین مصاجبه خمینی با خیرنگاران ایرانی در پاریس آیینه تکبّر و استبداد و افکار ارتجاعی او
* پاسخ فرمانده نیروی دریایی در مورد جابجایی ناگهانی جانشین خود و ابهامی که باقی می ماند
*هاشمی رفسنجانی، له شده زیر توهین و تحقیر، اندوهگین و اشگ ریز، دق مرگ شد
*مقاله یی که سبب رهبر شدن خمینی شد
*خواندن ترانه «جان جهان» شجریان توسط دانش آموزان دبستان دخترانه یی در مشهد
*شهروندان قبرخواب، انتقاد کارگردان سینما، اشک تمساح روضه خوان زرنگ
*رژیم در حال غرق شدن در گند خودش، پاسدار صفوی غرق در هپروت تشکیل دولت جهانی اسلام ‏به مرکزیت رژیم
*شاه مرغوب،بهترین دیکتاتور و عطر و گلابش و مفهوم تجمع پاسارگاد ‏
*زوزه های آیت الله علم الهدی علیه زنان ۳۰ سال بعد از عربده رفسنجانی
*پرت و پلاها و روده درازیهای قاسم سلیمانی و دیگران در سالگرد جنگ و گذشتن از کنار مصائب مردم
*مساله حجاب در قرآن و علت پیدایش آن و حجاب اجباری مجاهدین برای آتنا فرقدانی
*بابت «اطلاع رسانی»، از وزارت دفاع روسیه «کمال تشکر را داریم»‏
*28 مرداد و بعد از آن و آینده ای که در راه است
*واکنش ارتش به اهانت حسن عباسی، اهانت اوباش انصارحزب الله به هنرمندان، «فضل» جوادی عاملی و حکایتی از عبید زاکانی
*عباس کیارستمی سینماگری که با رژیم «غیرخودی» و با مردم «خودی» بود و جهانی شد
*دست باز نیروی انتظامی رژیم در رفتار خشونت آمیز و شلیک و کشتن
*شگفتی آفرینی پاسدار سلیمانی با صدور بیانیه تهدید آمیز علیه بحرین، جلوه دیگری از خر تو خربودن اوضاع رژیم
*بلاهت آریامهری خامنه ای در تشدید سرکوب و اختناق برای حفظ رژیم
*برکناری پدر ترانه علیدوستی از سرمربیگری فوتبال نوجوانان
*حاشیه های ایرانی شصت و نهمین فستیوال کن
*بازهم اعترافی در مورد گریز مردم از دین و مسجد دولتی
* سالگرد فاجعه ۱۹ فروردین ۹۰ و شیپورچی های رهبری مجاهدین
*سپاه پاسداران آفریننده مصیبت وعامل جنایت علیه مردم است و نه سپر بلای آنها
*تعظیم «اسلام» در برابر شکوه ایران و ضربه و تلخی های انتخابات برای ولایتمداران
*شرکت در انتخابات، تایید رژیم ولایت فقیه و دادن اعتبار به آن برای سرکوبگری است
*آثار اداره «خرتوخری» امور در نیروی زمینی ارتش و افشا شدن یک دروغ دیگر پاسدار فدوی
*صراحت و جرأت یا ترس و خیانت رئیس جمهور حقوقدان
*نفرت مردم نسبت به نظام ولایت فقیه، در رنجهای علیرضا افتخاری
*یک آفرین به پاسدار فدوی برای «بزرگواری انسان دوستانه» نسبت به آمریکا و یک «صدا تو ببر » بیشرم، بخاطر ادعای رئوف بودن
*رویداد بازداشت تفگنداران، دو قایق نیروی دریایی آمریکا وخالی بندی، پنهانکاری و خودبزرگ بینی های ابلهانه فرماندهان سپاه
*سخنان خمینی در مورد واجب بودن تهمت زدن به علما و فقهایی که «لطمه می زنند به اسلام» و دادن حکم برداشتن عمامه آنان به جوانان
*استریپ تیز فرمانده قرارگاه پدافند هویی خاتم الانبیاء
* تنش شدید در روابط رژیم با عربستان سعودی در پی اعدام شیخ باقرالنمر
*پرت و پلاها های پر حرارت عقیدتی فرمانده متحجر سپاه
* اظهارات بی اجازه محسن رضایی و دریافت تو دهنی از ولایتی
*کاری درست در برابر رژیم ضد ایرانی و آخوندیسم و ماتم پرستی، اما با شعاری نا مناسب
*پیشنهاد فیکسیونی به رئیس جمهور آمریکا، برای آرام کردن تند روها
*چرندیاتی از «فرهنگ عاشورایی» و تراکم حیرت انگیز نادانی در راویان
*پاسدار جعفری و ادعاهای بی ربط اش و تلاش برای محو آثار خالی بندی و غلط زیادی
*عجله رژیم در اعلام مرگ سفیر سابق، انتقاد برادر سفیرسابق، حساسیتها به مساله ربوده شدن او
*حادثه ناگوار حج، فرصت طلبی رژیم برای معجزه سازی توسط «شهید» و نکته ها
*حرفهای خامنه ای در جمع فرماندهان سپاه، «نقشه راه» برای همه
*سوالی که مسلمانان باید از خود بکنند: آیا چنین خدایی را می شود دوست داشت؟
*بازی تازه خامنه ای و خوابی که سپاه پاسداران برای فردای مردم دیده: ایست بازرسی
*شخصیت حقوقی پایدار دولتها و پیگیری حقوقی جنایت 10 شهریور 92
*تایید برجام توسط خامنه ای، برد و پیروزی برای دولتیان، عزا برای نعّاران حفظ خط قرمز رهبر
*عبور از گذرگاه خونین اجتناب ناپذیر است، چون فرماندهان جنایتکار سپاه قدرت مطلق می خواهند
*کباده کشی ظریف، نسیه خوری روحانی، ماتم شریعتمداری، روزگار تلخ و سیاه ولی فقیه سیدعلی
*جنازه های با طراوت و نشاط و بادوام
*همدستی رئیس مجلس با دولت برای کنار گذاشتن مجلس از بحث بر سر توافق تسلیم در مساله اتمی
*ستایشگر سپاه قدس، حالا با ستایش از خامنه ای ، تلاش می کند آبروی رفته را به او باز گرداند.
*وضع مبهم پاسدارای که دستور برداشتن مجسمه آریوبرزن را داده بود
*ریخت و پاشهای اسلام گسترانه رژیم و تودهنی مردم به رژیم با شکستن هنجارهای تحمیلی
*چگونگی برقراری دوباره تحریم ها، به شرحی که سوزان رایس داده است.
*قلّاده بر گردن رژیم درنده خو، بر مردم ایران مبارک باد
*کاسبی و بهره برداری خامنه ای از جنازه گردانی
*مکتب فاجعه آفرین خود محوربینی لبریز از بلاهت فرماندهان سپاه و دست اندر کاران رژیم و ضربه ای که در راه است
*تصادفی طاغوتی، در رژیم لاهوتی
*ایسنا آیت الله صافی را بالا برد، اما خامنه ای در سفر به قم به او اعتنا نکرد
*آیا آمریکا همان بازی را با رژیم می خواهد بکند که با مجاهدین کرد؟
*پوزه بند رهبر برای منتقدان و پذیرش افسار خوردن نظام
* آنجا که اسلام و مسلمانی سعدی، انسانیت او را می بلعد
*درنده خویی مذهبی در افغانستان و اقدام چشمگیر زنان علیه آن
*اندوه ناشی از فقر و فشار اقتصادی کم نیست، عزاداری در نوروز را هم تحمیل می کنند.
*پاسداران زیاده طلب و بی اعتنایی به رهبر و سلسله مراتب
*مطهری مورد یورش قرار گرفت، اما گند به سر روی نیروی انتظامی منفعل، زده شد
*ضربه خرس طلایی به خرناس کشهای نظام ولایی و حرفهایی از جعفر پناهی
*از سکه افتادن سرداران اسلام و ارزش شهادت در رژیم خر تو خری
*روح روح الله خمینی در کشتار پاریس ظاهر شد
*تلاش فرمانده سپاه برای «جاخالی دادن» در برابر کنایه روحانی
*عکس طناز طباطبایی به اشتباه به جای عکس ریحانه حباری در لحظات قبل از اعدام معرفی می شود
*ایراندختی که از یاد نخواهد رفت
*اولین عملیات جنگی گرانترین هواپیمای جت جنگی علیه اسلامگرایان
*بیانیه سالگرد تاسیس شورا و نکاتی مربوط به رجزخوانی های مسعود رجوی و پیامدهای آن
*فاجعه بار بودن آموزش موسیقی در مهد کودکها از نظر مدیر حوزه های علمیه
*ادعای پوچ وزارت اطلاعات در مورد رهایی قهرمان شمشیربازی
*فرصت طلبی رژیم منحوس برای مصادره مراسم تشییع جنازه شاعری بزرگ
*جنایات بدون مکافات، غزه پیش آدم سوزی ژاپن چیزی نیست
*خودنمایی های روز قدسی سرداران سپاه و آیینه خر تو خری رژیم
*سقوط و فساد سیاسی رهبری مجاهدین در آیینه تحریف اخبار سوریه
*یادداشتی در مورد علت حمله وزارت خارجه فرانسه به مجاهدین
*خنجر و خیانت و چند نکته برای یاد آوری در سخنرانی مهرتابان
* مسعود رجوی، حمایت از داعش در عراق، رقت انگیز، و در «آخر» خط
*یک رویداد فرهنگی – هنری برای لرزندان استخوانهای خمینی درگور
*شکست رژیم در جذب فرهنگی مردم و در جایگزین کردن اسلام به جای ایران
*پاسخ های کوبنده کیومرث پور احمد در مورد عربده کشیهایی که علیه لیلا حاتمی راه افتاد
*شرمندگی لیلا حاتمی از عربده مسلمانان شرور ، لیلا عذر خواهی نکرده
*تکذیب ادعایی در چرند بافی شلغمکارانه
*بی تدبیری دولت تدبیر و تدبیر ظریف یک پاسدار
*گزارشی تلویزیونی در مورد «ازدواج موقت» در ایران
*مستندی در مورد چگونگی کشتار کمونیستها در اندونزی
*خودت فکر کن کی و کجا روحت را به شیطان فروختی
*بحران روحی مسعود رجوی و برخورد مناسب با آن
*پیت سیگر ترانه خوان عدالت و آزادی و محبت، درگذشت
*ممنوعیت برگزاری جلسه کانون نویسندگان، ننگ و خفت برای آخوند روحانی
*بعد از نزدیک سی سال دهنکجی و قلدرمنشی دیدن، تودهنی زدن حق است
*چماق و چاقو و اوباش گری حل کننده مشکل منتطق ضعیف مریدان خمینی
*حاصل مکتب رجوی، فضولات انباشته بر ذهن و جاری برزبان مریدان
*نپذیرفتن اشتباه و عزم راسخ مسعود رجوی در به کشتن دادن مجاهدین تا آخرین نفر
*پاسخی به اوباش «ترانه خوان گروه هنری ارتش آزادیبخش و سیمای آزادی» مسعود و مریم رجوی
*تبریک به عمه «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» و به عمه «رهبر مقاومت»
*... ترانه ای بر روی حکایتی از دفتر پنجم مثنوی – شهید راه
*اهانت محمد علی شیخی به مرضیه در جلسه یی با حضور مهدی ابریشمچی
*نکته یی برای یاد آوری –2
*سالگرد در گذشت مرضیه، و آنچه باید گفته می شد و نشد
*نکته یی برای یاد آوری
*واقعیت گریزی و خودمحور بینی رهبری، زمینه ساز کشتار مجاهدین در اشرف
*آیا زمان افسار زدن به سپاه پاسداران فرا رسیده است؟
*خدا در کنار جلّادان در اشرف و شادی و شعف از پاسداران از شقاوت
*شباهت ها با روش آمریکایی و اصولگرایان رژیم، در کار رهبری مجاهدین و ضرورت انتقاد از خود
*تغییر رویکرد به مفتریان بعد از بیانیه تفصیلی
*یادداشتی بر انتقاد اسماعیل وفا یغمایی
*تاریخسازی مسخره
*آیا فروغ جاویدان با تاکتیک دیگری می توانست پیروز شود؟
*کالبد شکافی یک فاجعه: بهای سنگینی که مجاهدین برای خواست رهبری می پردازند
*بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا
*نقش رژیم و تعصب مذهبی – ناموسی، در جنایات فجیع علیه زنان
*سپاه خامنه ای را «آیت الله عظمی» کرد و جای «شاهنشاه آریامهر» نشاند
*تایید و بهره برداری بیانیه تفصیلی شورا، از مقاله توطئه گرانه مهدی سامع
*بیانیه تفصیلی «شورای ملی مقاومت» و تحریفات مربوط به اخراج خودسرانه من
*اگر آدم حرفی زد و بعد حاشا کرد چه معنی می دهد
*روحانی حلقه اتصال در بالا و با کلیدی برای گشودن دری در بن بست
*بیانیه تفصیلی شورا، و یاد آوری «علی الحساب» من
*دلیل نامربوط بودن ارتباط حمله موشکی به لیبرتی با استعفای روحانی وقصیم، در سخنان مریم رجوی
*نکاتی برای یاد آوری و توجه در پیام اخیر آقای رجوی و آن بمب ساعتی
*اولین نتیجه گیری ها از پایان یافتن نمایش انتخاباتی و پیام ها
*یک تقلب برای منحرف کردن افکار عمومی از یک اقدام بیشرمانه شورا
*موقعیت جدید کاندیداها و تغییر درصد احتمال پیروزی آنها
*آلت دست رهبری مجاهدین و شریک پرونده سازی های بیشرمانه برای ترورشخصیت توسط آنها نشوید
*نکات مهم در استعفا نامه دو عضو با سابقه شورا
*از کجا به اینجا رسیدیم
*ضرورت همبستگی و اعتراض در برابر قلدرمنشی و نسق گیری رهبری مجاهدین
*با رد صلاحیت رفسنجانی، به احتمال زیاد،چماقدار سابقه دار رئیس جمهور آینده است
*اعتراف ریشهری به مسخره بودن آخوندها در نظرمردم در ایرانِ قبل از انقلاب
*اعتراف قالیباف به چماقداری از زمان «دارو دسته شهید بهشتی»
*انتقادهایی از حضرت «سر»:ارزیابیهایی غلط،خشم و توّهم و حرفهای بی پشتوانه
*مجاهدین در تله، اشک تمساح ریختن آمریکائیها و جان کری
*تکبرّ بلاهت آور و بلاهت ویرانگر
*اضطرار احمد توکلی و قدرت اجتماعی اقشار ضد مقام رهبری
*افزایش دین گریزی و بی خاصیتی هزینه های کلان نماز خوان پروری
*ادعای بی ربط لابی کردن برای اسکار، دریافت تودهنی سنگین
* تکثیر روح و منش مادر طریق الاسلام
*ادعاهای نامربوط فرمانده سپاه در مورد جنگ ایران و عراق پاسداران
* روی دیگر سکه قلنبه گوئیهای ابلهانه پاسدار سلامی و هلهله ها و عربده های 9 دی
*مسئولیت فراموش شده در مصاحبه بنی صدر
*اشکهای عزاداری محرّم، حیات بخش انگلها
*ادعایی بی ربط در سالگرد مرگ «تام جی اندرسون»
*افتخارات گندیده در رژیم گندیده
*زهر فرار حزب اللهی به اسرائیل و حرام شدن شیرینی پهباد پرانی
*روزهای تلخ و سیاه رفسنجانی، مرد قدرتمند دسته اشرار
* بحثهایی«علمی» که اپوزیسیون توجهی به آنها و اثرات آن در جامعه نمی کند
*پایان اجلاس غیر متعهدها، حاشیه ها و مشکل بقای رژیم
*هدیه مدال المپیک به مادر برای حفظ آن از مصادره شدن
*اعتراف آخوند علی اکبر محتشمی به انزجار مردم از روحانیت
*اگر وزیر اطلاعات دروغ نگفته باشد، از این خوشتر نباشد
*عربده و ارعاب ناتوان از مهار جامعه پویای ایران
*آن خشم و خروش به خاطر دست دان عادی و این ماستمالی کردن «دستمالی» زیرآبی
*مقدس های تاریک اندیش و خود محوربینان، بیگانه با مردم
*احترام بی مورد به «مقام امنیتی» و بی تقاوتی به یک بی شرم
*دیپلماسی گوساله ها و مصادره پیشاپیش اسکار توسط وزارت ارشاد
* نمایش خشم و عصیان، با نشان دادن پستان عریان
*خشم و درماندگی مالکی، علت محاسبه تعویق ضرب الاجل بستن اشرف از نوامبر
* تعویق تاریخ تعطیل کردن کمپ اشرف،آغازی برای حل مسالمت آمیز مساله
*مشت محکم روزگار بر پوزه پاسدار توّاب ساز
* آمادگی به کشتن دادن میلیونها نفر ویژگی دین و مذهب پاسدار سلیمانی
*جنازه یی در راه سفارت آمریکا در امارات متحده عربی
*نقدی بر مقاله «میرحسین موسوی نخست وزیر آینده؟»
*تمجید از نیروی قدس سپاه، تحریف حقیقت و خدمت به رژیم
*کشف طرح تروریستی رژیم در آمریکا، « امداد غیبی» برای مجاهدین
*پناهجو شدن اشرفیها خبری خوب اما با کاستی ها و ابهامات
*بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
*اختلاف در ارزیاببها و رشد افقی شجره طیبه
*شهیدان 19 فروردین اشرف دفن شدند، سوالها و حرفهایی که می ماند
*درگذشت مجاهدی سخت کوش و صمیمی و تصویری از آینده
*غوغا و دروغ و بیشرمی منفور
*با یک تیر چند نشان زدن خاتمی در تقدیر از آمنه بهرامی
*سخنان دبیرکل سازمان ملل روزنهً امیدی بر حل مساله اشرف
*در ضرورت توضیح واضحات
* چالشها و نمایشها در بستر شمارش معکوس برای تعیین تکلیف قطعی اشرف
* نگاهی به فیلم جدایی نادر از سیمین
*رژیم در سالگرد مرگ خمینی
*اعتراف ناخواسته دکتر قصیم در تلویزیون بی بی سی
*اعتراض من به قلدرمنشی بود
*شانتاژ، برچسب زدن، پرونده سازی، ارعاب و گرایش حذف منتقدان، یعنی همین
*کدام آرمان، کدام آرمان گرایی؟
*بیا بیا گفتن روش امام حسین نبود
*خواست انتقال از عراق باید در صدر خواستهای خانم رجوی قرار بگیرد
*رضا پهلوی، توّهم و توهین به شعور مردم
*آنچه برای آیت الله های مرتجع مهم است
*مفهوم ارزیابی ها و نتیجه گیری های فرماندهان سپاه در آینه عملکرد رژیم
*تشریفات محمد رضا شاهی و تشریفات ولایی و حزب اللهی و سبزاللهی
* عبور کشتی جنگی سید علی از کانال سوئز و تأملی در روش مسالمت آمیز مبارزه
*هاشمی غیرتت کو، فائزه عفتت کو، و پرونده سازیها
*راهپیمایی 25 بهمن، حاشیه ها، پیامدها
*جشنواره فجر مثل داروخانه یی شد که نفت می فروشد
*اپوزیسیون نباید از موسوی و کروبی دنباله روی کند
*بینش مهمل و حرفهای مهمل خمینیستها
*خامنه ای یک متهم به شرکت در ترور حریری رابه درجه سرلشکری ارتقاء داد
*شروری در صف اوپوزیسیون
*زین العابدین دیکتاتور تونس، ذلیل شد
*جنایات بی قتل واندوه انباشته در آنسوی خبرها
*جنگ روانی - جاسوسی اسرائیل و رژیم
*افشاگری و ابرازنفرت ایرانیان به رژیم، واکنش مناسب به فرصت طلبی وزارت اطلاعات
*سکوت در برابر ظلم بزرگ به جعفر پناهی، سرافکندگی برای اهالی سینما خواهد بود
*مسخرگی آخوندی، جنایات خدایی
*مسخره گی های عاشورایی و ستایش و ترویج خشونت در رژیم آخوندی
*رویارویی جنایتکارانه مذهبی سلفی- شیعه در ایران را باید محکوم کرد
*قدرت نمایی بلاهت بار احمدی نژاد، ضربه یی به نظام ولایی
*بساط ارتجاعی مرجعیت و آخوندیسم را باید در ایران جمع کرد
*جبّاریت رژیم علیه اهل سنت ، زمینه ساز ورود القاعده به ایران است
*لرزه های اضطراب، در نعره های اقتدار
* شاید مجید شریف پیش ما بود اگر اینترنت مثل امروز بود
*اجیر کردن عامل برای قتل فرزند، دستارود تعلیمات آخوندی و احکام شرعی
*آخوند مسخره از اخوان مسخره
*حکمت مستراحی و شخصیتهای مستراحی
*جنایت و رذالت از یک منشأ به بهانه های متفاوت
*مراسم عقد در سرقبر، تجلی مرده خوری آخوندهای مردم ستیز
*انفجار در پادگان سپاه، در آستانه سفر حاج محمود به لبنان
*ادعاهای متناقض، شاهدی بر پوچی ادعای پیروزمندانه بودن پایان جنگ
*اهانت به قرآن، غوغای بوزینگان و عربده فرومایگان در ایران
*صف آرایی در برابر رهبر: جبهه هواداران رئیس دفتر
*اتهام زنی و «گند زنی» بین جناح‌های متخاصم: کشتن خواهر پاسدار مشفق در جاده مشهد و...
*آغاز به کار «مشا نیوز» و اتهام «پوتینیسم» به حاج محمود
*جلوه یی از هویت و هنر مردم: گفتگوی عاشقانه به زبان آذری و به شعر
*شیطنت های خلاف اسلام با اجرای «نیمه رپ» به لهجه اصفهانی
*«مرض موت» لاعلاج رژیم خمینی ساخته به رغم سه دهه جنایت برای بقا
*سالروز بمباران اتمی هیروشیما، فراموش کردن قربانیان جزغاله شده توکیو و بیش از 60 شهر دیگر
*حنجره یی که خاموش شد، صدایی که ماندگار است
*تقابل مردمکشان خمینیست دو جناح، افشاگرخیانتها و جنایتها
*جند الله دوگام به پس یک گام به پیش
*تعارف کم کن و بر مبلغ افزا
*خفّت خمینی در حیات و خواری او بعد از مرگ و بی آیندگی رژیم
*رپ «کافران بی نام» در هجو نوحه‌های ام القرای اسلام
*سه هزار آقا زاده در حال تحصیل در بلاد کفر
*به چنین مجلس و بر کرّو فَرَش باید ...
*ناگهان دهها «پیکر مطهر» در نماز جمعه !
*داس اسلام همچنان زندگی آزادگان ایران را درو می کند
*بودجه های قرآنی ، گربه های ایرانی
*از این بمبهای اتمی در همه شهرهای ایران منفجر کنید
*مربوط و نامربوط در مصاحبه رضا پهلوی
*بلند آوازه کردن نام ایران، و نه جمهوری اسلامی
*برای جعفر پناهی و یک یاد آوری
*افتضاح در سناریوی دستگیری عبدالمالک ریگی و چند نکته
*موعظه های کنونی میرحسین موسوی و گذشته و آینده او
*سانسور گزارش‌ها تصویریِ «انقلاب اسلامی» نشانه ترس از مردم
*مردم جان برلب رسیده، رژیم جبّار خون ریز و مساله «خشونت»
* بخشوده و نا بخشودنی، به مناسبت در گذشت منتظری
*این سخن را درنیابد گوش خر
*ستاره یی در آسمان هنر ایران و موسیقی آذربایجانی بنام پریسا ارسلانی
*مروری بر تاریخچه تضاد دوجناح: ایدئولوژی متعفن و روشهای کثیف
*دیالوگ انتقادی با سربازان گمنام امام زمان
* آقای نصیبی در کوچه بن بست «علی چپ»
*یاد و خاطره یی از یک خدمتگزار فرهنگی و یک دوست که درگذشت
* یادداشی در مورد لبیک سایت وزارت اطلاعات رژیم، به در خواست «آ مهدی»
*من متهم می کنم، واکنشی به پیام اخیر آقای مسعود رجوی
*اعلان جنگ داخلی توسط خامنه ای،«توزرد»ی سبز و ضرورت آمادگی مردم
*ناگفته هایی از دو« 13 آبان»: چگونه صدای انقلاب به گوش شاه رسید و اشغال سفارت آمریکا
*چه کسی برای مردم فیلم خواهد ساخت اگر آقای نصیبی روزی مسئول سینمای کشور شود
*قضیه شکل اول و شکل دوم، و استحاله قهقرایی آدمها
*بیانیه بیست و هشتمین سالگرد تاسیس شورا، نکته یی و چند سوال
*فوتبال مردانه و فوتبال دوستان لجن
*به بهانه اظهارات یک خانم نماینده مجلس کویت
*اِنافَتَحنا»ی واقعیت گریزان متکبّر
*واكنش پنجم» و واكنش ملاباجي هاي حوزه علميه قم
*سینما و مردم، سینما و آقای نصیبی
*تحقیر ارتش توسط فرمانده کل سپاه و دیگران و واکنش فرماندهان ارتش
*سوالاتی از آقای منتظری و یک یاد آوری به میرحسین موسوی
*اعتراف ناخواسته آخوند ذوالنور بر منفور بودن رژیم
*بورشدن رهبر و سیلی سنگین مردم به سپاه پاسداران در تظاهرات «روز قدس»
*ایرباس در برابر دارائیهای بلوکه شده ایران پیشنهادی سنجیده و به نفع مردم ایران
*تعطیلی آیندگان اقدام شکرالله پا کنژاد و کنگره یی که برگزار نشد
*اراده و اعتراض مردم رهایی بخش خواهد بود، نه فرصت طلبی فرصت سوز اصلاح طلبان
*موضوعی در حاشیه انتخابات و کار مؤثر و مفید ی که آقای رجوی می تواند بکند
*سی سال پيش، « در اين بن بست…»
*رفسنجانی زیرآب ولایت خامنه ای را زد، اژه ای رفسنجانی را به آمریکاو اسرائیل بست و...
*فرار از مسئولیت آقای منتظری و از مرحله پرت بودن آقای کدیور
*تظاهرات پاسخی به روشها و اقدامات غیرقانونی مقامات قانونی
*سه پیام پایانی و جمعبندی رویداد انتخابات و مفهوم الله اکبر دیروز و امروز
*کار موثر و مفیدی که آقای منتظری می تواند بکند
*هشدار! توطئه ای علیه میرحسین موسوی در حال اجراست
*صحنه ای تکان دهنده از رفتن ندا از بین ما و ماندن ندا در فریادها و یادها
*اعلان جنگ خامنه ای و روز غلبه بر ترس
*ابطال انتخابات مشتی به پوزه ولی فقیه و یاسداران جنایتکار است، من از آن حمایت می کنم
*میرحسین موسوی، کروبی سید محمد خاتمی اصلاح طلبان بر سر دوراهی انتخابی تاریخی:
*مخدوش کردن ارزشها، جفا به امام راحل و تایید اقدام تروریستی علیه عربستان، در مناظره موسوی و احمدی نژاد
*میرحسین موسوی از موج خون تا موج سبر و شال سبز
*برای بهمن قبادی سینماگر مردم دوست
*«انقلاب اسلامی و کار نامه ردی روشنفکری»*
*ماهیت کارگزاران فرهنگی رژیم و انقلاب فرهنگی
*ویژگی جامعه ایران در نگرش و واکنش به سقط جنین
*مساله رادیو تلویزیون- تعادل قوا و واقعیتها(3)
*مسأله رادیو تلویزیون- تند روی شاید کرده باشیم اما بیراهه نرفتیم(2)
*خشم رفسنجاني و مرگ احمد خميني*
*مسأله رادیو و تلویزیون، انتقاد به جا و فراموشکاری اختیاری عبدالله نوری(1)
*عطاءالله مهاجرانی ، کشف کرامات خمینی و ستایش از تروریسم و چند یادآوری
*خنده برلسکونی و خشم آرژانتینها
*زیبایی شناسی یک ستایشگر خمینی و اهانت به ایرانیان
*سی سال پیش جوٌ سیاسی چنین بود و خمینی این بود
*سندی از مهندسی اسلامی بنای عظیم ۳۰ سال جنایت که جمهوری اسلامی نام دارد
*تبلیغات بی خدایان در اروپا، آمریکا و کانادا
*جنایت محکوم کردنی و جنایت با اجر دنیوی و اخروی
*یک تیر و دو نشان ارتجاعی خامنه ای و نکاتی برای یاد آوری
*تاثیر عامل فرهنگی بر موقعیت زنان
*خواب‌های پنبه‌دانه‌ای یا زمینه سازی برای جنایت علیه بشریت
*خوابگردی در فراموشخانه زمان
*آخوند وحید خراسانی سنی ستیز، نعل وارونه میزند
*رهنمودهای مهمل رهبر اسلام پناه، زوزه‌های وزیر ارشاد اسلامی
*وزیر ارشاد تهدید کرد هنرمندان خطا کار زیر پا گذاشته خواهند شد
*شورش یک زن جوان هنرمند علیه تبعیض و حجاب ، سیلی دیگری به رژیم ملاها
*حجاب و مراسم گشایش بازیهای المیپک
* این همه فاجعه را خمینی پی ریخت
*میراث خمینی و نگاه حوزوی- حیوانی به زن، منبع و منشأ تبعیض علیه زنان ایران
*صداقت و شهامت آقای دكتر ملكی
*توضيحي در مورد اعتصاب معلمان در سال ۱۳۴۰
*دنیای مراجع تقلید و دنیای شهروندان در هفته معلم
*تغییر حكم آیت الله، از سركوب كردن، به تظلّم
*منطق مردان خدا: سركوب كردن و نفس بريدن