تکثیر روح و منش مادر طریق الاسلام
ایرج شكری

 

چند روز پیش که مقاله اسماعیل وفا یغمایی (با تیتر«آیا می شود حرف زد») را خواندم که در مورد حمله هایی بود که به خانم عاطفه اقبال به خاطر فراخوانی که برای حمایت از انتقال هرچه سریعتر مجاهدین مستقر در لیبرتی به خارج از عراق در فیس بوک منتشر کرده، شده بود، و بعد مطالب مریدان کف برلب یا خود نمایان رقت انگیزی را در یکی دو سایت چسبیده به مجاهدین دیدم، با توجه به شناختی که از «سیره سیّئه» و انزجار برانگیز نسق گیری و قلدرمنشی و برچسب زنی که از زمان شعبده یی که انقلاب ایدئولوژیک نامگذاری شدبه بعد، از سوی رهبری مجاهدین بکار گرفته شده،گفتم نکند محمد اقبال بنا بر همان سیره سیّئه – که پیوسته آن را درشکل های مختلف و متناسب با شرایط  بازآفرینی و «کارآمد» کرده اند-، وارد این دسته کُر ارعاب و پرخاشگر و مریدان متعصب «رهبری انقلاب نوین» بشود، و مبادا قلم را در حرمت شکنی علیه خواهرانش بکار بگیرد. تصور این مساله خیلی برایم آزار دهنده بود. چون زمانی که او در فرانسه بود و در مدتی که گاهی او را در اورسورواز- دبیرخانه شورا- می دیدم، همیشه او را خوش برخورد و لبخند برلب و با نزاکت یافته بودم و دریغ بود که او از خود چهره یی نشان بدهد با چنگ و دندان بیرون زده مرید متعصبی که آماده تکه پاره کردن منتقدان، یا مثل «چییگین»های شاه اسماعیل و شاه عباس خیز برداشته برای کندن گوشت محکومان است(چنان که افتاده است و دانی). بعد که متن آن فراخوان عاطفه را خواندم(من خیلی به ندرت از وبلاگهای شخصی بازدید می کنم)، دیدم در آن چیزی نیست که سبب اثرات شدیدی چون فروکردن میخ و سیخی بر پهلو یا نیش زنبوری به کسی بشود، که در بعضی ها شده است، گفتم آقای محمد اقبال پخته تر و فهیم تر از آن است که به این نوع خود نمائیهای مبتذل و انزجار برانگیز دست بزند و حرمت خواهر نگه ندارد. اما تصادفا مطلب به شدت توهین آمیز محمد اقبال علیه عاطفه را در سیاست ایران افشاگر وابسته به سازمان مجاهدین خلق را دیدم و بسیار متاسف شدم که او به چنین اقدام انزجار برانگیزی دست زده است. من با خانم عاطفه اقبال جز تبادل چند سلام و علیک در زمانی که او در ارتباط با مجاهدین به دبیرخانه شورا می آمد و گمانم حدود بیست سالی از آن می گذرد، هیچ ارتباط و دوستی با او نداشته ام، در حد مطالبی که محمد اقبال تصویر آنها را ضمیمه مطلبش کرده است،  مثلا آن مطلبی که به تاریخ 15 بهمن و راجع به وضع لیبرتی با جملاتی نیش دار نوشته است، می شود قابل انتقاد دانست اما نه با لحن زننده و بکار بردن صفتی مثل «ماماچه پلیدک» برای او از سوی برادرش و با اتهاماتی مثل افتادن به پای حاج داود و... که اولا محمد اقبال نمی تواند این را ثابت کند، و چون نمی تواند ثابت کند مدعی شده که خود عاطفه برای او نقل کرده است. خب تازه اگر این خیلی بد بود، چرا او را در سازمان «قدیسان» دوباره پذیرفتند و به او مسئولیت دادند. حضور او وسخنانش در مراسم تدفین «پدر اقبال» مال همین چند سال پیش است. مراسمی که توسط مجاهدین برگزار شد.

                                                                                 این چه تشکیلاتی است که اعترافات آنچنانی می گیرد

محمد اقبال به عنوان یکی از «سربازان مریم و مسعود» و یک «خالص شده در کوره انقلاب ایدئولوژیک» براساس تعلیمات و فضایی که تولید کنندگان و آفریندگان اصلی آن را مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی می دانم به ویژه بر اساس رهنمودها و خط نشان کشیدن های  مسعود رجوی در سخنان دیماه و در پی آن، اقدام زشت انتشار «اسناد اعتراف» به مفعول بودن یک گریخته از لیبرتی که به شاگردی و همکاری با آخوند با هنر افتخار می کند،  عمل کرده است. رهبری مجاهدین چنان غرق در خود مقدس بینی است که گمان می کند هر اقدام از سوی حضرتش باید مقبولیت عام داشته باشد و مردم حتما مثل مریدانی که در پای منبرش نشسته اند، هرچه اعلام فرمود خواهند پذیرفت و اصلا غلط می کنند که نپذیرند. همچنان که در ابراز نفرت به آنان هم همه ساله در منبر «زیارت عاشورا» خوانی، با ابراز نفرت و بیزاری به آنان که با« یزیدایان زمان تمکین کرده اند»، پیوسته کینه توزی خود را نشان داده است. اما رهبری مجاهدین توجه ندارد که برای کسانی که آن مطالب را می خوانند، بیش از آنچه انحرافات اخلاقی فرد مورد اتهام در مرکز توجهشان قرار بگیرد، این سوال بزرگ مطرح می شود مگر در یک سازمان و تشکیلات سیاسی، زوایای پنهان روح و ضمیر اشخاص مورد کاوش و بازرسی قرار می گیرد؟ این چه تشکیلاتی است که اینگونه گزارشات را از افراد خود می خواهد و اصلا این اعتراف نویسی ها چرا و به چه دلیل و هدفی از اعضا خواسته شده است؟ در آغاز آن سند اعتراف«غلام» به «برادر شریف» -که خیلی ها در بیرون از سازمان مجاهدین هم می دانند که اسم سازمانی چه کسی است -نوشته است:« من امشب معاد را درک و لمس کردم، هیچوقت قیامت اینجوری برایم یقینی نشده بود. حساب یس دادن جلو مجاهدین را با وقاحت و دریدگی آخوندی بازجویی و دادگاه می نامیدم به جای این که حساب یس دادن در برابر خدا و روز قیامت مقایسه کنم. اکنون پرونده سراپا خیانت و رذالت 30 ساله آشنایی و  هواداری  و بعد هم بودن در تشکیلات سازمان را به یمن انقلاب مریم و عملیات جاری و دیگی که بچه ها امشب برایم گذاشتند باز می کنم». در همین چند خط آغاز اعترافات که گزارشی است به «برادر شریف» به تاریخ 10 شهریور 80 به روشنی می توان دریافت که بلایی به سر طرف در «دیگی» که همانشب بچه ها برایش گذاشته بوده اند آورده اند که قیامت را جلوی چشمش دیده است و آن اعترافات به اعمال چیزی است که در آن فضای هولناک از او خواسته شده است. روی مدودف در آن کتاب ارزنده «در دادگاه تاریخ- ترجمه دکتر هزار خانی» که افشای جنایات دوران استالین است، نوشته که خیلی زندانیان زیر فشار غیرقابل تحمل به هرچه که بازجویانشان می خواستند(که البته در آنجا اعتراف به خیانت بود نه به مفعول بودن) اعتراف می کردند، نه این امید که دست از سرشان بردارند بلکه به خاطر این که می دانستند با پذیرفتن اتهامات اعدام می شدند و از آن رنج غیر قابل تحملی که می بردند راحت می شدند. آدمی که آنطور قیامت را جلو چشمش برپا کرده  باشند، و آنگونه تنها و بی دفاع توسط جمعی تحقیر شده باشد و اتهامات وارده پذیرفته و مکتوب کرده باشد، طبیعی است که به شدت کینه توز می شود و دنبال فرصتی می گردد که انتقام بگیرد. این جمله که او در سرزنش و اتهام زدن به خودش بکار گرفته خیلی گویا است:« حساب یس دادن جلو مجاهدین را با وقاحت و دریدگی آخوندی بازجویی و دادگاه می نامیدم به جای این که حساب پس دادن در برابر خدا و روز قیامت مقایسه کنم» یعنی آن «دیگی که بچه برایش گذاشته بودند»، فضایی به مراتب سنگین تر از جلساتی داشته که انها را «بازجویی و دادگاه» می نامیده است. علاوه بر این آن حساب پس گرفتن نه توسط یک نفر، بلکه توسط یک گروه  و در برابر یک گروه انجام شده است. این البته با توجه به آنچه «اعتراف» کرده برای متلاشی کردن روح و روان یک انسان وحشتناک است. این جملات و اعتراف به گناه و سپاسگزاری از بازجویان، آدمی مثل مرا که در سه سال آغاز دهه سیاه 60 در ایران بوده یاد دوران خدایی لاجوردی جلاد بعد از خرداد 60 می انداز که محکومان درهم شکسته را که در موارد متعدد جوانانی حدود نوزده بیست سال بودند، به اعترافات تلویزیونی می آورد و آنها ضمن اعتراف به «جنایات» و «ضلات و گمراهی» خود، از بازجویان و مربیانی مثل لاجوردی تشکر می کردند که در «دانشگاه اوین» چشم آنها را به حقیقت کشود و آنها از کرده خود پشیمان هستند و توبه می کنند. لاجوردی هم می گفت بله شما توبه کرده اید و همانطور که می دانید این توبه برای آخرت است و شما می دانید که ما شما را اعدام می کنیم. آنها هم تایید می کردند. و لاجوردی هم با «دعایی پدرانه» می گفت انشاءالله توبه شما پیش خدا قبول باشه. سید اسدلله لاجوردی در این زمینه البته با استناد به قرآن عمل می کرد. این سوال هم مطرح می شود که چطور آدمی که از نوجوانی گرایش به «مفعول بودن» داشته است،  با این حال ازدواج کرده و پدر دو بچه شده است اما این گرایش پیوسته با او بوده و با همین گرایش هم جذب سازمان مجاهدین شده است!! گرایشی که طبعا نمی توانست برای مدت زیادی پنهان کردنی باشد و در سازمانی که هوادارن و اعزایش، همه چیز را به مسئولان کزارش می کنند، باید این انحراف خیلی زودتر از اینها کشف می شده و اصلا فرمایشات جناب رجوی در بزرگواریهایش نسبت آن آدم و پذیرش ادامه حضور او در میان مجاهدین و رزمندگان، نمی تواند توجیه کننده حضور آدمی با آن خصلتی که در «سند اعتراف» آمده است باشد. چرا آدمی با چنین فساد بزرگی که با خود حمل می کرده، حضورش در میان کسانی که اصلا تمایلات جنسی برایشان سالهاست که «حرام» اعلام شده است و ممنوع است تحمّل شده است؟ چرا با «همان لطف و بزرگواری» ویژه رهبر، به ادامه حضور او بین محاهدین پایان ندادند و با توجه به این که دو برادر و همسرش از شهدای سازمان هستند، به روش انسانی و بی سرو صدا و با فراهم آوردن امکاناتی که بتواند پی زندگیش برود، به حضور او در سازمان و در بین رزمندگان پایان نداند؟. انتشار آن مطالب مستهجن از آن جهت محکوم کردنی است که «کینه لاجوردی گونه» در این اقدام هیج حق و حرمتی برای آن دختر جوان معصوم هم که همچنان در بین مجاهدین و در عراق است، نگه نداشته است. زینب وقتی از فرانسه به عراق و به اشرف رفت گمانم 12-13ساله ی بود. من او را در کودکی وقتی مادرش طیبه (در عملیات فروغ جاویدان شهید شد)در امور اجرایی نشریه شورا مسئولیت داشت، دیده بودم. رهبری مجاهدین خوب است به ابتذال و استحاله قهقرایی که به آن دچار شده کمی فکر بکند، برای آن دختر معصوم همین که پدرش متهم به خیانت و همکاری با رژیم است، باید خیلی پر رنج باشد و من تردید ندارم که با خواندن آن مطالب، زندگی در بین جمعی که پدرش را با چنان خصوصیاتی می شناسند، برای او خیلی باید رنج آور باشد. نمی شد به خاطر آن دختر معصوم که هنوز در خدمت سازمان است از انتشار آن مطالب چشم می پوشیدید؟ واقعا چه اهمیتی دارد که کسی که خیانت کرده و با رژیم همکاری می کند، دارای چنان گرایشات  جنسی و یا فساد اخلاقی باشد. مگر دیگرانی که رفتند به خدمت رژیم در آمدند و در تظاهرات علیه مجاهدین شرکت کردند، همه از این قبیل گرایشات داشتند؟  دیگر این که مگر بعد از ماجرای های اشغال عراق توسط آمریکا و روی کار آمدن مالکی که طبعا همه اسناد باقی مانده از استخبارات و ارتش و وزارت کشور و...  و آنچه آمریکائیها به او داده اند، تحت اختیار اوست، و بعد از ماجرای یورش پلیس و سرویس امنیتی فرانسه به اور سورواز، چیزی که بشود اسمش اسرار محرمانه گذاشت که رژیم نداند یا افشای آن سبب استفاده برای ضربه زدن به مجاهدین توسط رژیم یا عوامل  خارجی بشود وجود دارد؟

تجربه از جلسات «پرنیانیِ» «پارلمانی» مجاهدین

 من خود در جلساتی شورایی که به لحاظ فضایی که داشت، خیلی با روابط تشکیلاتی مجاهدین و حتما چندین سال نوری با فضای «دیگ» فاصله داشت، چند بار سر مسائلی که در مقاله ها و نوشته هایم به آن پرداخته بودم که تازه برای حمله به رژیم و نشان دادن جنایت یا ورشکستگی آن بود از دیدگاه خودم ، اما با سلیقه دستگاه رهبری مجاهدین که کلا در تبلیغات روشی که من آن را «تزریقی» می نامیدم داشتند، متفاوت بود و به مذاقشان خوش نمی آمد، چند بار با گروه کُر ارعاب مواجه شدم که واقعا نفس گیر و منزجر کننده بود. از جمله یکبار به خاطر مطلبی که بعد از اعلام مرگ سعیدی سیرجانی در هفته نامه ایران زمین نوشته بودم( «برادر شریف» هم می داند من دروغ نمی گویم، دروغگو سگ است)، و یک مورد فراموش نشدنی دیگر هم سر مطالبی که در یادداشت و گزارش ایران زمین نوشته  بودم بویژه در یکی از آنها که در آن با اشاره به فیلم «نوبت عاشقی» نتیجه گرفته بودم که این که یک کارگردان سابقا حزب اللهی چنین فیلمی ساخته، نشانه ورشکستی ایدئولوژی رژیم است. در اجلاسی از شورا، در بغداد که اعضای شورا از آمریکا و اروپا در آن حضور داشتند، نصف روز اول اجلاس صرف حمله و انتقاد به من از طرف مجاهدین برافروخته، و یکی دوتن از اعضای اجرایی نشریه که از مجاهدین بودند شد. دست بیست- سی نفر بالا رفت و برای حرف زدن نوبت گرفتند. ده نفر با خشم و عصیان از این که یک حزب اللهی و قاتل و... در نشریه «متعلق به مقاومت» مورد «تعریف و ستایش» من قرار گرفته به اعتراض علیه من پرداختند  که همه شان هم تقریبا یک حرف را می زدند. در چنین مواردی معمولا یک میانجی از اداره کنندگان جلسه که از بالائیهای خودشان بود، برای آرام کردن مجاهدین و منت گذاشتن بر سر آدم مورد حمله قرار گرفته پیدا می شد و از دیگران خواهش می کرد، از صحبت صرفنظر کنند چون وقت زیادی گرفته می شود که البته این به معنی ختم بحث به نفع «مجرم» نبود. حالا تازه آن چه من نوشته بودم در نشریه یی بود که مسئولیت و سردبیری آن هم با دکتر هزارخانی بود و از زیر دست و نظر او گذشته بود. به خاطر این رفتار ناشایست و غیر قابل قبول تصمیم گرفتم که دیگر در نشست های روز بعد شرکت نکنم. خیلی به نظرم مسخره و تاسف بار بود که می دیدم اعضای شورا از اروپا و آمریکا برای شرکت در اجلاس شورا به بغداد سفر کرده بودند، سفری که مجاهدین خود هزینه و زحمت بسیاری برای سازماندهی آن به ویژه مسائل امنیتی انتقال ما از اردن تا بغداد کشیده بودند، و در طول اقامت محدود ما که معمولا بیشتر از سه چها روز نبود، وقت و فرصتی که باید صرف شنیدن نظرات اعضا در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و جمعبندی و تحلیل می  می شد(اگر چه تعداد کسانی از اعضای شورا که نظر می داند و صحبت می کردند، خیلی کم بود و بقیه بیشتر تماشاچی بودند)، نصف روز اولش صرف انتقاد از من شد. صبج روز بعد بود که در هتل محل اقامت وقتی یکی از مسئولان مجاهدین، ساعت حرکت به محل نشست را به من گفت. گفتم من به جلسه نخواهم آمد. با تعجب گفت چرا، گفتم خسته ام نمی آیم. او می دانست که خستگی نمی تواند علت باشد مخصوصا که خودش هم در جلسه بود. در برابر اصرار او جواب من همان بود. نمی آیم. رفت. ساعتی بعد با مسئول بالاتری آمد که چرا نمی ایی گفتم نمی آیم، فایده یی در حضورم در نشست نمی بینم. در برابر اصرار او جواب همان بود. در این زمان دیگر وقت حرکت رسیده بود و نمی شد بقیه را معطل کرد. آنها رفتند. حدود یکساعت بعد، این بار مسئول خیلی بالاتر، که اتفاقا خودش  چندی قبل در یک نشت میاندوره یی رهبری گروه کُر ارعاب در مورد مطلبی که در مورد سعیدی سیر جانی نوشته بودم را عهده داشت (چیزی که آنها را برآشفته بود این بود که من با اشاره به کتاب بیچاره اسفندیار او نوشته بودم مطالب آن کتاب ضد ولایت فقیه است و چون سعیدی سیرجانی در نوشته یی به مجاهدین اهانت کرده بود اینان کار مرا چون «ذنب لایغفر» می دیدند)تلفنی تماس گرفت و با اصرار که بیا هر مساله و نارضایتی که داری در اجلاس بگو اینطور خوب نیست. پس از دقایقی بحث فکر کردم حالا که عدم شرکت من در اجلاس سبب ناراحتی آنهاست، خوب نیست که با این همه زحمتی که متقبل شده اند، ناراحتشان کنم، پذیرفتم(برادر شریف می داند که من دروغ نمی گویم، دروغگو سگ است). می توانم حدس بزنم که فضای آن دیگی که آن نویسنده گزارش به «برادر شریف» را در آن فرو برده بوده اند، واقعا به اندازه فرو بردن در دیگی که بروی شعله انبوهی هیزم بوده، وحشتناک بوده است.

شعبده انقلاب ایدئولوژیک

 گفتم من این اقدام محمد اقبال را که به نوعی تجلی رفتار مادر «طریق الاسلام»* است،ناشی از آموزشهای بعد از انقلاب ایدئولوژیک می دانم. فورمول آغازین این سنّت سیّئه و توهین تحقیری که امروز در نوشته محمد اقبال دیده می شود «جبهه متحد ارتجاع» بود که در زمان «انقلاب ایدئولوژیک» مجاهدین تمام منتقدان از گروههای چپ گرفته تا افراد منفرد و فحّاشانی از محافل رژیم در داخل کشور و سلطنت طلبها را، دارای یک ماهیت و در اتحاد با هم علیه مجاهدین دانسته و در آن قرار می دادند. برخوردی غلط و قلدرمنشانه، که نشانه چیزی جز ناتوانی رهبری مجاهدین در پاسخ به تناقضات آن به اصطلاح «انقلاب ایدئولوژیک» نبود. در همان زمان هم من به این روش مجاهدین انتقاد کرده و در نامه یی به نشریه مجاهد به آنها یاد آور شدم که انتقاد گروههای چپ را در کنار سلطنت طلبها و مطالب روزنامه جمهوری اسلامی گذاشتن و آنها را مرتجع و در اتحاد با رژیم و سلطنت طلبان دانستن، خود «مخدوش کردن مرزها» ست. ماجرای انقلاب ایدئولوژیک که باید آن را بزرگترین حقه بازی و نیرنگ در تاریخ سازمانهای سیاسی در ایران و بلکه در جهان دانست این تناقض عجیب و بی مانند را هم در خود داشت که در عین اینکه آن را «حماسه یی بر فراز تمام حماسه های مجاهدین» نامیدندش، اما تاکید شده بود که «قابل الگو برداری نیست»! این راهم من همانوقت در نامه یی به آن «هیآت اجرایی» مجاهدین نوشتم که این چه حماسه یی است که قابل الگو برداری نیست و موارد دیگری از اطلاعیه بلند مربوط به اعلام انقلاب ائولوژیک را مورد انتقاد قرار داده بودم. پنج- شش سال بعد هم  درست بر عکسِ یکی از آن وعده هایی که در زمان اعلام انقلاب ایدئولوژیک داده شده بود، عمل شد. وعده این بود که آن طلاق(جدایی مهدی ابریشمچی از همسرش) آخرین طلاق در خانواده مجاهدین باشد. اما بعد از«فروغ جاویدان» طلاق به صورت یک تصمیم تشکیلاتی اجرا شد و در این مورد هم این رهبر بود که از این امر معاف بود و ایشان همسرش را طلاق نداد. اما در ماجرای آن تصمیم(طلاق عمومی) ، مثل انقلاب ایدئولوژیک اطلاعیه یی صادر نشد و خبر طلاق عمومی در تشکیلات، کم کم به بیرون درز کرد. فرمول «هشتاد – بیست» هم  ساخته ذهن توانمند شعبده آفرینان انقلاب ایدئولوژیک و «جبهه متحد ارتجاع» است، اما داستانی برای ساخته اند و ادعا می کنند که، ابتکار وزارت اطلاعات است. این فرمول تازه تر همان «جبهه متحد ارتجاع» است که توسط مبتکران آن شعبده ساخته شده است. فرمولی برای شانتاژ بدون هیچ شرم و حیا و بدون هیچ محدودیتی برچسب زدن به هر منتقدی. این که می گویم انقلاب ایدئولوژیک یک حقه بازی بزرگ بود برای این است که اعلام بیرونی آن به طور خلاصه به این شکل بود که چون مریم عضدانلو همسر جناب مهدی ابریشمچی که دو سه ماهی قبل از آن به عنوان «همردیف مسئول اول سازمان» انتخاب شده بود( این مسئولیت یا پست قبل از آن در سازمان وجود نداشت)،در انجام مسئولیتش به خاطر مشروط بودن و به عبارتی وابستگی و تعهداتی که به همسرش دارد نمی تواند به عنوان همردیف تمام و کمال در کنار رهبر باشد و توانش را در خدمت رهبر، صرف پیشبرد «انقلاب» بکند، به همین دلیل از همسرش جدا شده است تا تمام وقت و انرژی خود را صرف تحقق یافتن انقلاب و سرنگونی رژیم بکند. آن ازدواج هم به طور خودکار در پی این طلاق الزام آور شده بود چون صحبت از محرم تر و محکم تر و پاک تر شدن صفوف مجاهدین را هم به میان آوردند. بعد از آن، بیعت با «رهبری عقیدتی» که «رهبری انقلاب نوین مردم ایران» هم شده بودند راه افتاد که همراه بود با نوشتن نامه های کتبی و اظهار حقارت در برابر عظمت پاکپازی رهبری و اعلام وفادری و اطاعت و...که درنشریه مجاهد منتشر می شد(اکنون این تعهد گیری را مسعود رجوی با طرح «موسسان چهارم» دوباره و بعد از فاجعه های اجتناب پذیر 6 و7 مرداد 88 و 19 فروردین 89  به راه انداخته است). اما واقعیت این بود که طرح انقلاب ایدئولوژیک با انتخاب مریم به عنوان همردیف مسئول سازمان شروع شده بود و آن انتخاب جزئی از طرح بود و حقه بازی از اینجا شروع می شد. اما ضروت این شعبده چه بود؟ ضروت این بود که با نزدیک شدن سررسید سرنگونی کوتاه مدت رژیم  با عملیات مسلحانه طی سه سال، که  جناب مسعود رجوی وعده آن را داده بود، رژیم سرجایش بود و مبارزه مسلحانه با قربانی بسیاری که داده بود، از نفس افتاده بود(انقلاب ایدئولوژیک در اسفند 63 اعلام شد). مسئولیت مهدی ابریشمچی در آن رویداد و استحاله قهقرایی و ضد دموکراتیک را، من سنگین تر از مسعود رجوی می دانم، چرا که اگر ابریشمچی «قلاب»نگرفته بود، مسعود رجوی نمی توانست از جایی بالا برود و در جایگاهی قرار بگیرد که دیگر در مورد رفتار و گفتار و نتیجه تصمیماتش ، جز به خدا به هیچکس پاسخگو نباشد. این را در آن زمان همین عالیجناب قلابگیر، گفت و بعد هم مثل توصیفات مبالغه آمیز اخیرش به مناسبت آزادی زندانیان سیاسی در دیماه 57 تبلیغات فراوان برای ساختن چهره یی بی همتا از مسعود به عنوان «رهبری ذیصلاح» که علت عدم توفیق مبارزات مردم در رسیدن به آزادی و عدالت در یک قرن گذشته، به خاطر کمبود آن بوده است،کرد. به این ترتیب دیگر مساله پاسخگویی به این که مبارزه مسلحانه شما به هدف تعیین شده در مدت زمان تعیین شده در «زمان بندی استراتژیک» دست پیدا نکرد، اشکال در چی بود؟ مساله یی بود بین رهبر و خدا. به هیچ کس مربوط نبود! مجاهدین انقلاب و بیعت کرده با رهبری هم برای شهادت در هر عملیاتی در هروقت و در هر شرایطی که رهبر می گفت آماده بودند و حتی برای خودسوزی اعلام آمادگی کردند. درهمین چند سال گذشته هم به دفعات دیده ایم که ایشان تحلیل و ارزیابی غلطی از شرایط ارائه کردند و رجزخوانی ها و اقدامات بی ربطی صورت گرفت که بهای سنگین آن را مجاهدین پرداختند، از جمله آن تاکتیک مصیبت آفرین «بیابیا» گفتن که فاجعه 19 فروردین 89 را با نزدیک به 40 شهید و صدها زخمی برای اشرافیان باقی گذاشت بدون این که ثمری داشته باشد. یا غیر ممکن ممکن شد گفتن** به یک پیام پا در هوای سفیر وقت آمریکا در بغداد که اصلا ربطی به مساله تحویل اشرف به مجاهدین یا تضمین ماندن مجاهدین در آنجا نداشت. اما برای اشرف آرم و پرچمی ساختند که گویی منطقه یی شده خود مختار و در اختیار مجاهدین .طبعا این اقدام را مقامات دولت عراق توهین آمیز می یافتند، اقدامی که  بسیار تحریک کننده برای عراقیها بود. چنین اقدامات و تصمیاتی، دیگر خطا شمرده نمی شود بلکه تقصیر است و برای ارضای خود خواهی و تکبّر رهبر صورت گرفته است که من قبلا در مطالبی که نوشته ام ***به اجتناب پذیر بودن فاجعه هایی که مجاهدین مستقر در اشرف متحمل شدند و پوچی آن «فتح المبین» هایی که با لبخندهای بی معنی و آزار دهنده اعلام می شد، تاکید کرده ام. رهبر مجاهدین هنوز از قبول خطاهای خود سرباز می زند و هنوز به روش لج بازی در برابر انتقادات حتی  در مورد بکار بردن القاب و استعاره و برخی رفتارها که ربطی به جمهوریت و دموکراسی ندارد، و فقط شکل مضحکی از «وصف العیش و نصف العیش» است ادامه می دهند. در این مورد به طور نمونه شلیک توپ های برنجی دوران قرن 18 توسط توپچی های ملبس به دوران ناپلئون در سر راه مریم به محل برگزاری مراسم 30 خرداد سال گذشته واقعا مضحکه بی نظیری هم از جاه طلبی وعشق سوزان به قدرت بود و آنچه «وصف العیش و نصف العیش» نامیدمش، هم یک مضحکه سیاسی و نشانه یی از بی اطلاعی  مبتکران آن از شرایط و مفهوم این نوع تشریفات و بعضی مسائل دیگر . اینها چنان شیفته قدرتند که توجه ندارند که برای یک رئیس جمهور واقعی و در مقام رئیس کشور، در یک کشور خارجی، شلیک توپ، کار  گارد احترام یا هر یکان دیگر تعیین شده برای این اینگونه مراسم در آن کشور در بدو ورود میهمان است (اگر میزبان بخواهد ارج خیلی زیادی به مهمان بگذارد) مثل شلیک توپ موقع ورود فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه در سفر اخیرش به هند توسط گارد احترام هند. این سفارت فرانسه در هند نبود که ترتیب این کار را داده باشد و مثلا از استودیوهای فیلمبرداری هند توپچی و توپهای قدیمی دوران مهاراجه ها را کرایه کرده باشند . هیچ اعلیحضرت قدر قدرتی هم در کشور خودش برای جابجا شدن توپ شلیک نمی کند. این کارها چه ارتباطی به تلاشهای یک اوپوزیسیون  که برای سرنگونی رژیم مبارزه می کند دارد؟ بعد هم می فرمایند ما جاه طلب نیستیم. عشق سوزان عالیجنابان به قدرت با این کارها و دویدن دنبال برخی کسان و بعضی کارهای دیگر، داستان شیخ صنعان را به یاد آدم می آورد.

گرایش خطرناک

نکته دیگری که در «هجمه» مقاله نویس هایی که بعد از ماجرای انتشار«افشاگری ها» مستهجن،یکباره استعداد نوشتن پیدا کردند، دیدم و لازم به گفتن است، گرایش خطرناکی است که آن هم سرچشمه گرفته از سخنان اخیر جناب رجوی است. ایشان در قسمتی از سخنان تهدیدی بکار برده که مفهومی مثل «کندن کلک» کسانی که متهم به همکاری با اطلاعات رژیم هستند را به ذهن می آورد. منظور من این قسمت از سخنان جناب رجوی است:« ما هیچگاه در رابطه با هیچکس شروع کننده نبوده و نخواهیم بود اما قطعا در چارچوب اطلاعات آخوندها و سرویس های پشتیبان، اگر کار به تقابل و تعارض بکشد، تمام کننده ایم...در این شک نکنید»، آنچه در یک  مقاله در یکی از سایتهای زنجیره یی مجاهدین دیدم این بود که نویسنده مقاله با اشاره به اینکه که رویا رویایی با خائن ها باید مثل فیلم« اسب کهر» باشد، از این که در آن سند افشاگری بعضی  خطوط سیاه شده بود، اظهار نارضایی کرده بود و گفته بود باید همانها هم عینا منتشر می شد. من شخصا یکبار در یکی از جلسات شورایی اشاره به این فیلم را از آقای رجوی شنیدم که به منظور شاهدی برای حق بودن شدت عمل در مورد «خائنان»، به آن اشاره کرد. فیلم اسب کهر را بنگر در سال 1964 توسط فرد زینِمان، کارگردان آمریکایی ساخته شده و داستان فیلم 20 سال بعد از جنگ داخلی اسپانیا اتفاق می افتد. در این فیلم گریگوری پک، آنتونی کوئین و عمر شریف بازی می کنند. به  طور خلاصه داستان این است که یکی از رهبران مبارزان جمهوریخواه (مانوئل آرتیگز) که بعد از شکست جمهوریخواهان در برابر نیروهای فرانکو در شهری در فرانسه در نزدیک مرز اسپانیا پناهنده شدند و نقش او را گریگوری پک بازی می کند، مادر پیری در اسپانیا دارد. مادر او بیمار و در آستانه مرگ است و یک افسر اسپانیایی به نام وینولاس(آنتونی کوئین) رئیس پلیس شهری که مادر مانوئل آنجاست  سعی می کند از وجود آن مادر بیمار  برای  به تله انداختن او استفاده کند. او یکی از دوستان مانوئل به نام کارلوس را که زیردستش کار می کند با پیغامی نزد مانوئل می فرستد که به او بگوید، که مادرش در آستانه مرگ است و دلش می خواهد او را ببیند. مانوئل نمی داند که این دوست سابق برای پلیس اسپانیا کار می کند. مادرش در دم مرگ از طریق کشیش جوانی که عمر شریف نقش او را عهده دارد به مانوئل پیام می فرستد که به آن شهر نیاید. مادر میمیرد و کشیش پیام را به مانوئل می رساند. وی اعتمادی به کشیش ندارد اما از خیانت دوستش هم مطلع شده است. با این حال و به رغم پذیرفتن واقعیت مرگ مادر،  با برداشتن سلاحی که پنهان کرده بود، روانه آن شهر و بیمارستان می شود. شاید برای کشتن و کشته شدن چون آن زندگی بیست سال گذشته چیزی جز مثل دراز کشیدن در روی تختی در اتاقی محقر برایش نبود (از صحنه یی از اوائل فیلم در دوران بعد از استقرار او در فرانسه). آن نکته که مورد استناد آقای رجوی و یکی از مقاله نویسهای پیرو انقلاب ایدئولوژیک بود، در قسمت آخر فیلم اتفاق می افتد. در آنجا مانوئل از جایی که کمین کرده بود، در برابر پنجره خانه ای، رئیس پلیس و آن دوست خائن را در کنار هم در تیررس خود می بیند، در فرصتی که برای انتخاب داشت، او به جای هدف قرار دادن رئیس پلیس، آن دوست خائن را هدف قرار می دهد. با شلیک گلوله از سوی او اوضاع بهم می ریزد، رئیس پلیس از مرگ می رهد و در یورش پلیس ها به کمینگاه مانوئل، او کشته می شود. اما نه آقای رجوی و نه آن مرید مقاله نویس، توجه ندارند که در داستان این فیلم، حتی اگر واقعی هم بوده باشد، آن رهبر مبارزان، دیگر یک فرد بود و نه عضو هیچ الترناتیوی. نه آقای رجوی و نه هیچ یک از مریدانش، نمی توانند در برخورد با هیچ خائنی همان فیلم را سرمشق قرار بدهند و زیر بهمنی از محکومیت چه در خارج  در کانون های سیاسی و مطبوعاتی و چه در نزد ایرانیان داخل  و خارج کشور قرار نگیرند. عالیحنابان باید بدانند که نه حال و نه هیچوقت دیگر، نمی توانند بنا به تشخیص خود، کسی به اتهام خیانت محکوم به مرگ بکنند و حکم را اجر بکنند، اگر چه «شرعا» هم  کسانی را «مهدور الدم» بدانند. منظورم کسانی که با آنها همراه بوده اند و اما از آنها جدا شده اند و واقعا به خدمت رژیم در آمده اند. مجاهدین نمی توانند خود داور خیانت و مجرمیت کسی باشند و برای او حکم صادر کنند. مجاهدین در موقعیتی نیستند که برای خیانت تعریفی حقوقی ارائه بدهند و برای آن محکومیت تعیین کنند و آن را اجرا کنند. چون قبل از هرچیز در موقعیتی نیستند که برای این امر قانونی بنویسند. جنگ با رژیم و کشتن طرف مقابل یک چیز است، خائن نامیدن کسی و کندن کلک او چیز دیگری است.  آن هم برای کسانی که با دست باز و بدون محدویت، اتهام مزدوری به خیلی ها زده اند. اسماعیل وفا یغمالی در مقاله خود«با عنوان آیا می شود حرف زد» درست گفته است که:« در سالهای 1374 [ سال 74 یا 75 بود] درجمعی شنونده این بودم که مومنی شورشی احمد شاملو را به دلیل مسافرتش به خارج کشور همکار بالقوه رژیم می دانست و مومنی دیگر او را حتی بدتر از پاسداران حکومتی ارزیابی نمود ». در آن جلسه من هم بودم اسماعیل اولین کسی بود که این داوری را نادرست نامید و آن را رد کرد، بعد هم یکی دو نفر از اعضای اولیه شورا(آقای متین دفتری و دو نفر دیگر که هم اکنون هم عضوا شورا هستند) و بعد هم من (برادر شریف می داند من دروغ نمی گویم، دروغکو سگ است)به یاد آن مؤمنان(که یکی از آنان چند سال پیش به دیار باقی شتافت) آوردم که وقتی در دوره شاه مبارزان اعدام و زندانی می شدند، شاملو در بیرون شعرش را می سرود. با این حال وقتی بعد از انقلاب و در 4 خرداد 60 به مناسبت سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین  گروهی(13 نفر) از نویسندگان و شاعران و روشنفکران که شاملوهم در بین آنان بود، پیامی به  به مسعود رجوی فرستادند، مسعود رجوی پاسخ را خطاب به شاملو فرستاد که در آن از او به عنوان « خورشید درخشان آسمان ادب ایران» یاد کرده بود. اگر اینان در همان سالها که شاملو را مزدور می نامیدند، دستشان به قدرت می رسید، کسانی مثل شاملو و دولت آبادی و سعیدی سیرجانی و خلاصه هر آدمی که اسمی در عرصه ادبیات و هنر داشت و کاری انتشار داده یا فیلمی ساخته بود را، اگر اعدام نمی کردند، حتما به گوشه زندان و تبعید می فرستادند. اما خوشبختانه اوضاع آن چنان نچرخید  که کارنامه اینان با اقداماتی آنگونه، از ننگینی سنگین شود. البته در یک صورت می توانند آنان این کار (مجازات خائنان به تشخیص و داوری خودشان) را بکنند و هر که را خواستند به سنیه دیوار و جلوی جوخه اعدام بگذارند یا از طناب دار بیاویزیند، و آن در صورتی است که توانسته باشند رژیمی مثل رژیم صدام حسین یا رژیم اسد ها در ایران مستقر کنند که برای  تحقق آن لازم است دهها برابر امام راحل کشتار کنند. به نظر می رسد شرایط و تجارب اجتماعی و  سیاسی به ویژه در بخش بزرگی از جمعیت جوان کشور، امکان وقوع چنین کابوسی را نخواهد داد.

جذب بیولوژیکی و جذب اجتماعی

یکی دیگر از برداشتهای غلط یا انحراف بینشی اقای رجوی که به گمان من در همین مساله رفتار اهانت آمیز و برچسب زنی در گفتار و نوشتار با منتقدان و جداشدگان نقش بسیار دارد، این است که ایشان جذب و جدا شدن افراد را مثل عمل متابولیسم و سوخت وساز یک ارگانیسم زنده می داند و آن را در سازمان مثل یک ارگانیسم زنده، طبیعی می داند، دیدگاهی که در سخنان دیماه سال جاری هم مورد تاکید قرار گرفته است. این به واقع قیاسی مع الفارق و نادرست و غیر علمی است. درجذب بیولوژیکی و متابولیک، جذب شده، که هیچ اختیار و اراده و هدفی در جذب شدن ندارد، هیچ سرنوشتی هم جز دفع شدن، البته بعد از متلاشی و تجزیه شدن در درون ارگانیسم و جذب شدن بخشی از مواد آن، ندارد. این جبری است و در جذب متابولیک، کوچکترین احتمالی برای بهتر شدن کیفت و رشد جذب شده  وجود ندارد، چه گوشت باشد چه مواد گیاهی چه معدنی. تولید شیر و تخم مرغ  از مواد جذب شده  توسط ارگانیسم زنده از موارد استثنایی است. اما در جذب اجتماعی اولا به طور اعم جذب شدن با اراده و اختیار و هدفی که  جذب شونده دارد صورت می گیرد، و جذب شده اساسا با اعتلا و با رشد و بالا رفتن کاریی و توانایی هایش( از طریق کسب تجربه در کار و عمل و مطالعه و آموزش) می تواند در ارگانیسم اجتماعی (از هرنوع)، مفید تر واقع شود و کار آیی و فعالیت سازمان و تشکیلات جذب کننده را همراه با بالا رفتن کار آیی و توانایی و دانش خودش بالا ببرد و برای آن مفید واقع شود، نه با تجزیه و متلاشی شدن. برخلاف تصور آقای رجوی هر مجذوبی که در سازمانی مثل مجاهدین یا هر تشکیلاتی سیاسی قرار گرفت و بعد از مدتی از آن بیرون آمد یا «دفع شد»، آن دفع شده مثل مدفوع  و فضولات نیست. او تجربه ها و کارآیی های خود را دارد و بنا بر جهتی که می گیرد، می تواند از آن استفاده کند، با وارد شدن در ارگانیسم های اجتماعی دیگر یا به طور منفرد و با عملکرد خویش که می تواند براساس اهداف خویش انتخاب کند. در این صورت ممکن است صدای او با صداهای دیگر هم آوا شینده شود که این هم آوایی الزاما به معنی هم هدف و هم آرمان بودن نیست(مثل سرنگونی خواهی سلطنت طلب ها و سرنگونی خواهی ماها). حتی ممکن است چارچوب تشکیلاتی برای کارآیی یک «مجذوب» به ویژه اگر هنرمند باشد، کادر بسیار محدود کننده باشد. مطمئنا ارزیابی یکسانی در واحدها و بخشهای اجتماعی روی یک عنصر قابل جذب نمی شود. مثلا به نظر من زنده یاد خانم مرضیه نباید عضو شورا می شد یا بعد از آن که، نباید اورا به سخنرانی در تظاهرات می کشیدند، تظاهراتی که گاه یک روز کامل ادامه داشت و رفت و برگشت به محل برگزاری آن که در موارد متعدد کشورها یی غیر از فرانسه بود برای او طبعا سنگین بود وتجربیات  و دنیا ی او خیلی دور از این نوع فعالیتها بود. مرضیه نازنین وقتی می خواست برود به بغداد و پیش رزمندگان بماند، برای خدا خافظی پیش همه کسانی که در اور سورواز بودند آمد، به او گفتم که خانم مرضیه به نظر من شما بهتر بود هم اینجا می ماندید و اگر هر سه ماه یک کنسرت می دادید، این خیلی بهتر از رفتن به بغداد بود. برگشت به من گفت «خب بگید». منظورش گفتن به بالائیها بود. من هم جواب دادم که «گفتن من فایده یی ندارد». چون این مساله را خود آنها باید تشخیص می داند. نه این که فضایی بسازند که او خواهان رفتن به بغداد بشود. به علاوه رهبری نگاهی به طور محسوس بسته به مبارزه مسلحانه و ارتش داشت و به سربازگیری اهمیت می داد. همچنان که در مورد تعطیل شدن نشریه ایران زمین گفت(ما رزمنده می خواهیم، خواننده روزنامه نمی خواهیم). تردیدی در محبت مرضیه به بچه های اشرف ندارم اما این دلیلی بر درستی رفتن او به بغداد نمی شود. عکسی هم از او با لباس ارتشی و روی تانک گرفتند، که بشکل بزرگی در لیبراسیون چاپ شده بود. این البته خواست و سلیقه رهبری مجاهدین را ارضا می کرد، اما برای ارتباط با افکار عمومی ایرانیان و جلب حمایت آنان روش مناسبی نبود و حتی می شود گفت به آن مرضیه که به رغم شرکتش در بعضی کنسرتهای «اشرافی» یا «بورژوایی» زمان شاه،محبوب ملتی بود، لطمه زد، چون او «رنگ تعلق» پذیرفته بود و این تعّلق، به اندازه وسعت محبوبیتش، از تایید همگانی برخوردار نبود. به نظر من ماندن مرضیه و ترتیب دادن کنسرتهایی برای او از طرف کمیسیون فرهنگ و هنر شورای ملی مقاومت، که مسئول آن دکتر هزار خانی بود، بهترین استفاده از حضور و هنر مرضیه می توانست باشد و چند کلمه صحبت مرضیه در چنین کنسرتهایی علیه رژیم و تایید فعالیتهای شورا و مجاهدین کافی بود. اما رهبری مجاهدین به طور کلی بعد از انقلاب ایدئولوژیک، اصلا محاسباتش، همه چیز را از آن خود کردن و مهر خود بر آن کوبیدن و «سرباز گیری» است و اهمیتی به افکار عمومی ایرانیان نمی دهد ( تلاشی که بعد ازآمدن بار اول مریم از عراق به فرانسه با کنسرت همبستگی ملی شد، پرانتزی بود که خیلی زود بسته شد)، رهبری مجاهدین وقتی هم که با « سونامی»  پس رای من کو، مواجه شد که مطلقا بیگانه با «مبارزه مسلحانه و ارتش آزادیبخش بود»، به شرکت کنندگان در تظاهرات لقب «اشرف نشان» داد و به اشرف نشینان لقب «قیام آفرینان» در حالی که «قیام آفرین» موسوی بود و کروبی هم نقشی داست. البته بطور مشخص موسوی که در شعارهای تظاهرات، به ویژه شعار روز عاشورا«این لشکر حسین است / یاور میرحسین است» بیان می شد چهره برجسته شده در آن «سونامی» بود.  شعار مرگ بر دیکتاتور هم بود که هدف خامنه ای بود و شعارهای دیگری که ربطی به رهبری مجاهدین و «مهرتابان آزادی» ایشان  که ماموریت ارتش آزادیبخش را بردن او به تهران تعیین کرده بود، نداشت. جناب رجوی توجه ندارد که دستگاهی که انسان جذب بکند و بعد آن را با کیفت«مدفوع و فضولات» دفع بکند دستگاهی است با فونکسیون و مکانیسمی اهریمنی و به نحو غیر قابل تصور، وحشتناک. این انحراف بینشی نیز که ناشی از خود محور بینی و تمام ارزشهای ملی و میهنی و تاریخی و فرهنگی را در خود متبلور دیدن و خود را بالاترین مرجع ارزش گذاری و داوری در همه امور دیدن است،  به نوبه خود ناشی از پشتوانه دار دانستن خود، با خونهایی است که رژیم خمینی از مجاهدین ریخته است. به ازای جنایات رژیم از همه طلبکار بودن و مطلقا اشتباهات خود را ندیدن و خود را حق و دیگران باطل دیدن. ترجمان دیگری از بینش «زیارت عاشورا» یی و نگاه به مردم  و آنان را مثل «اهل کوفه» دیدن است. اگر این دید نسبت به جذب و دفع  اصلاح شود و به مقوله جذب و دفع در متن کنش واکنش انسانی و اجتماعی و نه متابولیک نگریسته بشود، فکر می کنم، ادبیات مجاهدین و روابطشان با بیرون و با افکار عمومی بهتر خواهد شد.

نشتر ما از ره کین نیست

من  خط و روشی را مورد انتقاد قرار دادم که نه تنها هیچ چیز سازنده یی در آن نیست بلکه مخرّب است و دقیقا دشمنان مجاهدین را شاد می کند. چون روشن است که رفتار پرخاشگرانه و حرمت شکنی هایی مثل آنچه در نوشته آن برادر بزرگ به خواهرش بود و اتهام زنی و چسباندن هر منتقدی به رژیم، حتما رژیم را شاد و مردم را از کسان و گروهی که این روش را بکار می گیرند منزجر می کند. به نظر من محمد اقبال به جای اهانت به خواهرش و تحقیر و چسباند او   به رژیم، اگر اشکالی در تحلیل و نظر او می دید باید آن را با استدلال به خواهرش یاد آور می کرد تا او را به باز اندیشی و اصلاح اشتباه خود وادارد و گرنه با این لحن ناشایست بکارگرفته شده، آنچه به برجستگی به نمایش گذاشته شده است پرخاشگری و تعصب و خشونت کلام است که خود را می نمایاند نه «حرف حق». طبیعی است که در انتقاد از روش، طرّاهان و برنامه ریزان و رهبران هم مورد انتقاد قرار می گیرند، یعنی سر و مغزی که برای «ارگانیسم» برنامه می ریزد و هدف تعیین می کند. در رابطه «سر» با «تنه» این سر است که حرکت تنه و بدن را تعیین و کنترل می کند. این مغز است که فرمان می دهد گامهای ما کدام سو برود و دست ما چه چیزی را بردارد و چشم ما کدام سو را نگاه کند. بعضی گمان می کنند با دسته کورها طرف هستند. در ماجرای رویداد های مراد 88 آدمی که در عمرش پایش نه به اشرف رسیده و نه هیچوقت در بین مجاهدین بوده، سخنگوی اشرفی ها شده بود که : آنها خودشان تصمیم می گیرند که اعتصاب غذا را ادامه بدهند یا ندهند و خیلی زیاده گویی های بی ربط دیگر.

به هر حال ما اگر نشتری می زنیم، به قصد حجامت و صحت است نه برای گشودن رگ و به دیار عدم فرستادن.

در پایان خوب است این گفته یک شاعر و میهن پرست ایرلندی(دبلیو. بی . یاتس -1939–1865) را یاد آوری کنم

William Butler Yeatsکه گفته است، « ایثار و فداکردن وقتی طولانی شد، می تواند قلب را تبدیل به سنگ کند».

 رهبر و اعضای مجاهدین که شرایط و فشارهای  بسیار بسیار سخت با رویدادهای خونین را درسالهایی به درازی سه دهه از سرگذرانده اند که از جمله دو مورد آن دو جنگ بزرگ مدرن ترین ارتشهای دنیا با عراق بود با پیامدهایی مثل تحریم اقتصادی طولانی و در دومی همراه با بمباران سنگین اشرف، باید ببینند که آیا سنگ دل شده اند یا نه؟ خوب است هر چند وقت یکبار با فکر کردن به این مساله به کندوکا در عمل خود بپردازند.

  ---------------------------------------

 * طریق الاسلام نام یکی از اعضای راه کارگر از دستگیر شدن در بعد از سی خرداد بود. برای او ملاقاتی با مادرش ترتیب داده بودند. در آن ملاقات که فیلم آن از تلویزیون پخش شد، مادر اور سرزنش می کرد که چرا علیه امام خمینی برخاسته و او با گریه و التماس از مادرش می خواست او را ببخشد و اشتباه کرده و از این حرفها. دیدن آن صحنه ها و سرزنشهای مکرر بدون هیچ احساس و عاطفه آن مادر مرید خمینی بسیار آزار دهنده بود. طریق الاسلام بعدا اعدام شد. رژیم مصاحبه یی با مادر او بعد از اعدام طریق الاسلام پخش کرد. این جمله آن زن در یاد خیلی ها مانده که می گفت وقتی خبر اعدامش را شنیدم گفت خدا را شکر که این خار از سر اسلام و امام برداشته شد. این رفتار و گفتار بشدت نفرت انگیز بود. بعد از چندی در همان فضای رعب و وحشت شایعه یی به طور گسترده شنیده می شد مبنی بر این که چند نفر به خانه آن زن مراجعه کرده اند و گفته اند امام برای شما یک ماشین رختشویی هدیه فرستاده است. ماشین لباس شویی را به خانه او برده اند و کمی بعد از رفتن آنها انفجار شدیدی رخ داده و آن زن (مادر طریق الاسلام) کشته شده است. این شایعه چنان قوی بود که رژیم برای این که نشان بدهد مادر طریق الاسلام زنده است. دوباره یک مصاحبه تلویزیونی با او پخش کرد. اینطور به یادم مانده که راه کارگر بعدها اعلام کرد که طریق الاسلام آن رفتار را بصورت تاکیتکی پیش گرفته بود و اطلاعی از تصویر برداری از آن نداشت و بعد که فهمید، دچار سکته و فلج دست شده بود. رفسنجانی یکبار در نماز جمعه همانوقتها به آن فیلم آن ملاقات اشاره کرد و گفت که ما در زندان(زمان شاه) به او طریق الکفر می گفتیم. به نظر می رسید که از دیدن آن صحنه ها خیلی لذت برده بود.

     http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/01/blog-post.html   **   

***   در لیست زیر لینک تعدادی از مطالبی که در مورد انتقاد از سیاست و عملکرد مجاهدین به ویژه ماندن در عراق نوشته ام آمده است

 بیا بیا گفتن ، خلاف روش امام حسین است

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2011/04/normal-0-false-false-false-en-us-x-none_22.html

در خواست انتقال از عراق باید در صدر خواستهای خانم رجوی قرار بگیرد

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2011/04/normal-0-false-false-false-en-us-x-none.html

شاهد دیگری بر غلط بودن سیاست ماندن در عراق

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/05/7.html

 

من متهم می کنم: واکنشی به پیام مسعود رجوی به مناسبت 13 آبان

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/11/15-13.html

 

بیاینه بیست و هشتمین سالگرد تاسیس شورا، نکته یی و چند سوال

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/10/blog-post_282.html

اِنافَتَحنا»ی واقعیت گریزان متکبّر و هرزه درایی بادمجان دورقاب چینان

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/10/36_11.html

اطلاعیه «اعتصاب غذا کنندگان در اشرف» و نکاتی برای یاد آوری و تاکید دوباره

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/08/120.html

کالبد شکافی یک فاجعه: بهای سنگینی که مجاهدین برای خواست رهبری می پردازند

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/08/6.html

آیا رهبران مجاهدین دست از توهمات و رویای انحصار قدرت، خواهند کشید،؟

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/07/pm9512-451388.html

موضوعی در حاشیه انتخابات و کار مؤثر و مفیدی که آقای رجوی می تواند بکند

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/07/blog-post_20.html

شاهد دیگری بر غلط بودن سیاست ماندن در عراق

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/05/7.html

درخواستی برای مساله یی انسانی

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/04/blog-post_18.html

رویدادی و پیامی، نکاتی و سوالاتی چند

 http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/02/blog-post.html

خوابهای پنبه دانه ای یا زمینه سازی برای جنایت علیه بشریت؟

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2008/12/blog-post.html

رهبران قدرت پرست و ضربه واقعیتها

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2008/09/2.html

 

  پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۲۱ فوریه ۲۰۱۳

منبع:پژواک ایران


ایرج شكری

فهرست مطالب ایرج شكری در سایت پژواک ایران 

* تودهنی مردم به متشرّعان مستبد ضد ایرانی و منزلت شجریان در نزد مردم [2017 Sep] 
*‎ ‎روحانی و سپاه و جناح هار، و ناتوانی او در حل یک مساله ساده بی خرج  [2017 Aug] 
*متوقف و له کردن یک خودرو انفجاری داعش با تانک توسط ارتش مصر در شمال سینا [2017 Jul] 
*سرازیر شدن خشم سپاه و رهبر به سوی روحانی، آینده نا روشن او و سایه جنگ  [2017 Jun] 
*حقه بازی آخوند موسوی خوئینیها و وصل کردن خامنه ای به «عالم غیب»‏  [2017 Jun] 
*انتخاباتی با بازندگان بزرگ و تصاویر ماندگار یک دیدار و سالهای سربی برای روحانی [2017 May] 
*دیدار پُر برکت امیر تتلو با رئیسی [2017 May] 
*طلبکاری در دو پیام پاسدار باقری «رئیس ستاد کل نیروهای مسلح»، و تودهنی به آن در رویدادها  [2017 May] 
*استفاده از سینما توسط فرومایگان برای توجیه جنایات رژیم در دهه ۶۰ [2017 Apr] 
*‏«گلاب زدن» گردانندگان رژیم به یاد و نام خمینی  [2017 Mar] 
*تعیین تکلیف برای همه مسئولان نظام از سوی پاسدار جعفری فرمانده کل سپاه، رزمایش کودتا [2017 Mar] 
*وقتی مردی به زنش، بگوید «دوستت دارم» چه اشکالی دارد؟ [2017 Mar] 
*اسکار فرهادی، جلوه یی از مفهوم «ایرانیان» برای جهانیان و تلاش مذبوحانه محافل و ‏مقامات رژیم برای مصادره «اسلامی» آن  [2017 Mar] 
*اولین مصاجبه خمینی با خیرنگاران ایرانی در پاریس آیینه تکبّر و استبداد و افکار ارتجاعی او [2017 Feb] 
* پاسخ فرمانده نیروی دریایی در مورد جابجایی ناگهانی جانشین خود و ابهامی که باقی می ماند [2017 Feb] 
*هاشمی رفسنجانی، له شده زیر توهین و تحقیر، اندوهگین و اشگ ریز، دق مرگ شد [2017 Jan] 
*مقاله یی که سبب رهبر شدن خمینی شد  [2017 Jan] 
*خواندن ترانه «جان جهان» شجریان توسط دانش آموزان دبستان دخترانه یی در مشهد [2016 Dec] 
*شهروندان قبرخواب، انتقاد کارگردان سینما، اشک تمساح روضه خوان زرنگ  [2016 Dec] 
*رژیم در حال غرق شدن در گند خودش، پاسدار صفوی غرق در هپروت تشکیل دولت جهانی اسلام ‏به مرکزیت رژیم [2016 Dec] 
*شاه مرغوب،بهترین دیکتاتور و عطر و گلابش و مفهوم تجمع پاسارگاد ‏ [2016 Nov] 
*زوزه های آیت الله علم الهدی علیه زنان ۳۰ سال بعد از عربده رفسنجانی [2016 Oct] 
*پرت و پلاها و روده درازیهای قاسم سلیمانی و دیگران در سالگرد جنگ و گذشتن از کنار مصائب مردم [2016 Oct] 
*مساله حجاب در قرآن و علت پیدایش آن و حجاب اجباری مجاهدین برای آتنا فرقدانی [2016 Aug] 
*بابت «اطلاع رسانی»، از وزارت دفاع روسیه «کمال تشکر را داریم»‏ [2016 Aug] 
*28 مرداد و بعد از آن و آینده ای که در راه است [2016 Aug] 
*واکنش ارتش به اهانت حسن عباسی، اهانت اوباش انصارحزب الله به هنرمندان، «فضل» جوادی عاملی و حکایتی از عبید زاکانی  [2016 Aug] 
*عباس کیارستمی سینماگری که با رژیم «غیرخودی» و با مردم «خودی» بود و جهانی شد [2016 Jul] 
*دست باز نیروی انتظامی رژیم در رفتار خشونت آمیز و شلیک و کشتن  [2016 Jul] 
*شگفتی آفرینی پاسدار سلیمانی با صدور بیانیه تهدید آمیز علیه بحرین، جلوه دیگری از خر تو خربودن اوضاع رژیم [2016 Jun] 
*بلاهت آریامهری خامنه ای در تشدید سرکوب و اختناق برای حفظ رژیم [2016 Jun] 
*برکناری پدر ترانه علیدوستی از سرمربیگری فوتبال نوجوانان [2016 Jun] 
*حاشیه های ایرانی شصت و نهمین فستیوال کن [2016 May] 
*بازهم اعترافی در مورد گریز مردم از دین و مسجد دولتی [2016 Apr] 
* سالگرد فاجعه ۱۹ فروردین ۹۰ و شیپورچی های رهبری مجاهدین  [2016 Apr] 
*سپاه پاسداران آفریننده مصیبت وعامل جنایت علیه مردم است و نه سپر بلای آنها  [2016 Mar] 
*تعظیم «اسلام» در برابر شکوه ایران و ضربه و تلخی های انتخابات برای ولایتمداران [2016 Mar] 
*شرکت در انتخابات، تایید رژیم ولایت فقیه و دادن اعتبار به آن برای سرکوبگری است [2016 Feb] 
*آثار اداره «خرتوخری» امور در نیروی زمینی ارتش و افشا شدن یک دروغ دیگر پاسدار فدوی [2016 Feb] 
*صراحت و جرأت یا ترس و خیانت رئیس جمهور حقوقدان [2016 Feb] 
*نفرت مردم نسبت به نظام ولایت فقیه، در رنجهای علیرضا افتخاری [2016 Jan] 
*یک آفرین به پاسدار فدوی برای «بزرگواری انسان دوستانه» نسبت به آمریکا و یک «صدا تو ببر » بیشرم، بخاطر ادعای رئوف بودن [2016 Jan] 
*رویداد بازداشت تفگنداران، دو قایق نیروی دریایی آمریکا وخالی بندی، پنهانکاری و خودبزرگ بینی های ابلهانه فرماندهان سپاه  [2016 Jan] 
*سخنان خمینی در مورد واجب بودن تهمت زدن به علما و فقهایی که «لطمه می زنند به اسلام» و دادن حکم برداشتن عمامه آنان به جوانان [2016 Jan] 
*استریپ تیز فرمانده قرارگاه پدافند هویی خاتم الانبیاء [2016 Jan] 
* تنش شدید در روابط رژیم با عربستان سعودی در پی اعدام شیخ باقرالنمر [2016 Jan] 
*پرت و پلاها های پر حرارت عقیدتی فرمانده متحجر سپاه [2015 Dec] 
* اظهارات بی اجازه محسن رضایی و دریافت تو دهنی از ولایتی [2015 Dec] 
*کاری درست در برابر رژیم ضد ایرانی و آخوندیسم و ماتم پرستی، اما با شعاری نا مناسب  [2015 Nov] 
*پیشنهاد فیکسیونی به رئیس جمهور آمریکا، برای آرام کردن تند روها [2015 Oct] 
*چرندیاتی از «فرهنگ عاشورایی» و تراکم حیرت انگیز نادانی در راویان [2015 Oct] 
*پاسدار جعفری و ادعاهای بی ربط اش و تلاش برای محو آثار خالی بندی و غلط زیادی [2015 Oct] 
*عجله رژیم در اعلام مرگ سفیر سابق، انتقاد برادر سفیرسابق، حساسیتها به مساله ربوده شدن او [2015 Oct] 
*حادثه ناگوار حج، فرصت طلبی رژیم برای معجزه سازی توسط «شهید» و نکته ها [2015 Sep] 
*حرفهای خامنه ای در جمع فرماندهان سپاه، «نقشه راه» برای همه [2015 Sep] 
*سوالی که مسلمانان باید از خود بکنند: آیا چنین خدایی را می شود دوست داشت؟ [2015 Sep] 
*بازی تازه خامنه ای و خوابی که سپاه پاسداران برای فردای مردم دیده: ایست بازرسی [2015 Sep] 
*شخصیت حقوقی پایدار دولتها و پیگیری حقوقی جنایت 10 شهریور 92 [2015 Sep] 
*تایید برجام توسط خامنه ای، برد و پیروزی برای دولتیان، عزا برای نعّاران حفظ خط قرمز رهبر  [2015 Aug] 
*عبور از گذرگاه خونین اجتناب ناپذیر است، چون فرماندهان جنایتکار سپاه قدرت مطلق می خواهند [2015 Aug] 
*کباده کشی ظریف، نسیه خوری روحانی، ماتم شریعتمداری، روزگار تلخ و سیاه ولی فقیه سیدعلی [2015 Aug] 
*جنازه های با طراوت و نشاط و بادوام [2015 Aug] 
*همدستی رئیس مجلس با دولت برای کنار گذاشتن مجلس از بحث بر سر توافق تسلیم در مساله اتمی  [2015 Aug] 
*ستایشگر سپاه قدس، حالا با ستایش از خامنه ای ، تلاش می کند آبروی رفته را به او باز گرداند.  [2015 Jul] 
*وضع مبهم پاسدارای که دستور برداشتن مجسمه آریوبرزن را داده بود [2015 Jul] 
*ریخت و پاشهای اسلام گسترانه رژیم و تودهنی مردم به رژیم با شکستن هنجارهای تحمیلی [2015 Jul] 
*چگونگی برقراری دوباره تحریم ها، به شرحی که سوزان رایس داده است. [2015 Jul] 
*قلّاده بر گردن رژیم درنده خو، بر مردم ایران مبارک باد [2015 Jul] 
*کاسبی و بهره برداری خامنه ای از جنازه گردانی [2015 Jun] 
*مکتب فاجعه آفرین خود محوربینی لبریز از بلاهت فرماندهان سپاه و دست اندر کاران رژیم و ضربه ای که در راه است  [2015 Jun] 
*تصادفی طاغوتی، در رژیم لاهوتی [2015 May] 
*ایسنا آیت الله صافی را بالا برد، اما خامنه ای در سفر به قم به او اعتنا نکرد [2015 Apr] 
*آیا آمریکا همان بازی را با رژیم می خواهد بکند که با مجاهدین کرد؟ [2015 Apr] 
*پوزه بند رهبر برای منتقدان و پذیرش افسار خوردن نظام  [2015 Apr] 
* آنجا که اسلام و مسلمانی سعدی، انسانیت او را می بلعد [2015 Mar] 
*درنده خویی مذهبی در افغانستان و اقدام چشمگیر زنان علیه آن [2015 Mar] 
*اندوه ناشی از فقر و فشار اقتصادی کم نیست، عزاداری در نوروز را هم تحمیل می کنند.  [2015 Mar] 
*پاسداران زیاده طلب و بی اعتنایی به رهبر و سلسله مراتب [2015 Mar] 
*مطهری مورد یورش قرار گرفت، اما گند به سر روی نیروی انتظامی منفعل، زده شد [2015 Mar] 
*ضربه خرس طلایی به خرناس کشهای نظام ولایی و حرفهایی از جعفر پناهی [2015 Feb] 
*از سکه افتادن سرداران اسلام و ارزش شهادت در رژیم خر تو خری [2015 Jan] 
*روح روح الله خمینی در کشتار پاریس ظاهر شد [2015 Jan] 
*تلاش فرمانده سپاه برای «جاخالی دادن» در برابر کنایه روحانی [2014 Dec] 
*عکس طناز طباطبایی به اشتباه به جای عکس ریحانه حباری در لحظات قبل از اعدام معرفی می شود [2014 Nov] 
*ایراندختی که از یاد نخواهد رفت [2014 Nov] 
*اولین عملیات جنگی گرانترین هواپیمای جت جنگی علیه اسلامگرایان [2014 Sep] 
*بیانیه سالگرد تاسیس شورا و نکاتی مربوط به رجزخوانی های مسعود رجوی و پیامدهای آن [2014 Sep] 
*فاجعه بار بودن آموزش موسیقی در مهد کودکها از نظر مدیر حوزه های علمیه [2014 Aug] 
*ادعای پوچ وزارت اطلاعات در مورد رهایی قهرمان شمشیربازی [2014 Aug] 
*فرصت طلبی رژیم منحوس برای مصادره مراسم تشییع جنازه شاعری بزرگ [2014 Aug] 
*جنایات بدون مکافات، غزه پیش آدم سوزی ژاپن چیزی نیست  [2014 Aug] 
*خودنمایی های روز قدسی سرداران سپاه و آیینه خر تو خری رژیم [2014 Jul] 
*سقوط و فساد سیاسی رهبری مجاهدین در آیینه تحریف اخبار سوریه [2014 Jul] 
*یادداشتی در مورد علت حمله وزارت خارجه فرانسه به مجاهدین [2014 Jul] 
*خنجر و خیانت و چند نکته برای یاد آوری در سخنرانی مهرتابان [2014 Jul] 
* مسعود رجوی، حمایت از داعش در عراق، رقت انگیز، و در «آخر» خط  [2014 Jun] 
*یک رویداد فرهنگی – هنری برای لرزندان استخوانهای خمینی درگور [2014 Jun] 
*شکست رژیم در جذب فرهنگی مردم و در جایگزین کردن اسلام به جای ایران [2014 Jun] 
*پاسخ های کوبنده کیومرث پور احمد در مورد عربده کشیهایی که علیه لیلا حاتمی راه افتاد  [2014 Jun] 
*شرمندگی لیلا حاتمی از عربده مسلمانان شرور ، لیلا عذر خواهی نکرده [2014 May] 
*تکذیب ادعایی در چرند بافی شلغمکارانه  [2014 May] 
*بی تدبیری دولت تدبیر و تدبیر ظریف یک پاسدار [2014 Apr] 
*گزارشی تلویزیونی در مورد «ازدواج موقت» در ایران [2014 Apr] 
*مستندی در مورد چگونگی کشتار کمونیستها در اندونزی [2014 Mar] 
*خودت فکر کن کی و کجا روحت را به شیطان فروختی [2014 Feb] 
*بحران روحی مسعود رجوی و برخورد مناسب با آن [2014 Feb] 
*پیت سیگر ترانه خوان عدالت و آزادی و محبت، درگذشت [2014 Jan] 
*ممنوعیت برگزاری جلسه کانون نویسندگان، ننگ و خفت برای آخوند روحانی [2014 Jan] 
*بعد از نزدیک سی سال دهنکجی و قلدرمنشی دیدن، تودهنی زدن حق است [2014 Jan] 
*چماق و چاقو و اوباش گری حل کننده مشکل منتطق ضعیف مریدان خمینی [2014 Jan] 
*حاصل مکتب رجوی، فضولات انباشته بر ذهن و جاری برزبان مریدان [2014 Jan] 
*نپذیرفتن اشتباه و عزم راسخ مسعود رجوی در به کشتن دادن مجاهدین تا آخرین نفر [2014 Jan] 
*پاسخی به اوباش «ترانه خوان گروه هنری ارتش آزادیبخش و سیمای آزادی» مسعود و مریم رجوی [2014 Jan] 
*تبریک به عمه «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» و به عمه «رهبر مقاومت» [2013 Dec] 
*... ترانه ای بر روی حکایتی از دفتر پنجم مثنوی – شهید راه [2013 Nov] 
*اهانت محمد علی شیخی به مرضیه در جلسه یی با حضور مهدی ابریشمچی [2013 Nov] 
*نکته یی برای یاد آوری –2 [2013 Oct] 
*سالگرد در گذشت مرضیه، و آنچه باید گفته می شد و نشد [2013 Oct] 
*نکته یی برای یاد آوری [2013 Oct] 
*واقعیت گریزی و خودمحور بینی رهبری، زمینه ساز کشتار مجاهدین در اشرف  [2013 Oct] 
*آیا زمان افسار زدن به سپاه پاسداران فرا رسیده است؟ [2013 Sep] 
*خدا در کنار جلّادان در اشرف و شادی و شعف از پاسداران از شقاوت [2013 Sep] 
*شباهت ها با روش آمریکایی و اصولگرایان رژیم، در کار رهبری مجاهدین و ضرورت انتقاد از خود  [2013 Sep] 
*تغییر رویکرد به مفتریان بعد از بیانیه تفصیلی [2013 Aug] 
*یادداشتی بر انتقاد اسماعیل وفا یغمایی [2013 Aug] 
*تاریخسازی مسخره [2013 Aug] 
*آیا فروغ جاویدان با تاکتیک دیگری می توانست پیروز شود؟ [2013 Jul] 
*کالبد شکافی یک فاجعه: بهای سنگینی که مجاهدین برای خواست رهبری می پردازند [2013 Jul] 
*بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا [2013 Jul] 
*نقش رژیم و تعصب مذهبی – ناموسی، در جنایات فجیع علیه زنان [2013 Jul] 
*سپاه خامنه ای را «آیت الله عظمی» کرد و جای «شاهنشاه آریامهر» نشاند [2013 Jul] 
*تایید و بهره برداری بیانیه تفصیلی شورا، از مقاله توطئه گرانه مهدی سامع  [2013 Jul] 
*بیانیه تفصیلی «شورای ملی مقاومت» و تحریفات مربوط به اخراج خودسرانه من [2013 Jul] 
*اگر آدم حرفی زد و بعد حاشا کرد چه معنی می دهد [2013 Jul] 
*روحانی حلقه اتصال در بالا و با کلیدی برای گشودن دری در بن بست [2013 Jul] 
*بیانیه تفصیلی شورا، و یاد آوری «علی الحساب» من [2013 Jul] 
*دلیل نامربوط بودن ارتباط حمله موشکی به لیبرتی با استعفای روحانی وقصیم، در سخنان مریم رجوی [2013 Jun] 
*نکاتی برای یاد آوری و توجه در پیام اخیر آقای رجوی و آن بمب ساعتی [2013 Jun] 
*اولین نتیجه گیری ها از پایان یافتن نمایش انتخاباتی و پیام ها [2013 Jun] 
*یک تقلب برای منحرف کردن افکار عمومی از یک اقدام بیشرمانه شورا [2013 Jun] 
*موقعیت جدید کاندیداها و تغییر درصد احتمال پیروزی آنها [2013 Jun] 
*آلت دست رهبری مجاهدین و شریک پرونده سازی های بیشرمانه برای ترورشخصیت توسط آنها نشوید [2013 Jun] 
*نکات مهم در استعفا نامه دو عضو با سابقه شورا [2013 Jun] 
*از کجا به اینجا رسیدیم [2013 Jun] 
*ضرورت همبستگی و اعتراض در برابر قلدرمنشی و نسق گیری رهبری مجاهدین [2013 Jun] 
*با رد صلاحیت رفسنجانی، به احتمال زیاد،چماقدار سابقه دار رئیس جمهور آینده است [2013 May] 
*اعتراف ریشهری به مسخره بودن آخوندها در نظرمردم در ایرانِ قبل از انقلاب [2013 May] 
*اعتراف قالیباف به چماقداری از زمان «دارو دسته شهید بهشتی» [2013 May] 
*انتقادهایی از حضرت «سر»:ارزیابیهایی غلط،خشم و توّهم و حرفهای بی پشتوانه [2013 May] 
*مجاهدین در تله، اشک تمساح ریختن آمریکائیها و جان کری  [2013 Apr] 
*تکبرّ بلاهت آور و بلاهت ویرانگر [2013 Apr] 
*اضطرار احمد توکلی و قدرت اجتماعی اقشار ضد مقام رهبری [2013 Mar] 
*افزایش دین گریزی و بی خاصیتی هزینه های کلان نماز خوان پروری [2013 Mar] 
*ادعای بی ربط لابی کردن برای اسکار، دریافت تودهنی سنگین [2013 Feb] 
* تکثیر روح و منش مادر طریق الاسلام [2013 Feb] 
*ادعاهای نامربوط فرمانده سپاه در مورد جنگ ایران و عراق پاسداران [2013 Feb] 
* روی دیگر سکه قلنبه گوئیهای ابلهانه پاسدار سلامی و هلهله ها و عربده های 9 دی [2012 Dec] 
*مسئولیت فراموش شده در مصاحبه بنی صدر [2012 Dec] 
*اشکهای عزاداری محرّم، حیات بخش انگلها [2012 Nov] 
*ادعایی بی ربط در سالگرد مرگ «تام جی اندرسون» [2012 Nov] 
*افتخارات گندیده در رژیم گندیده [2012 Nov] 
*زهر فرار حزب اللهی به اسرائیل و حرام شدن شیرینی پهباد پرانی [2012 Oct] 
*روزهای تلخ و سیاه رفسنجانی، مرد قدرتمند دسته اشرار [2012 Oct] 
* بحثهایی«علمی» که اپوزیسیون توجهی به آنها و اثرات آن در جامعه نمی کند [2012 Sep] 
*پایان اجلاس غیر متعهدها، حاشیه ها و مشکل بقای رژیم [2012 Sep] 
*هدیه مدال المپیک به مادر برای حفظ آن از مصادره شدن [2012 Aug] 
*اعتراف آخوند علی اکبر محتشمی به انزجار مردم از روحانیت  [2012 Jul] 
*اگر وزیر اطلاعات دروغ نگفته باشد، از این خوشتر نباشد [2012 Jun] 
*عربده و ارعاب ناتوان از مهار جامعه پویای ایران [2012 Jun] 
*آن خشم و خروش به خاطر دست دان عادی و این ماستمالی کردن «دستمالی» زیرآبی [2012 Apr] 
*مقدس های تاریک اندیش و خود محوربینان، بیگانه با مردم  [2012 Mar] 
*احترام بی مورد به «مقام امنیتی» و بی تقاوتی به یک بی شرم  [2012 Mar] 
*دیپلماسی گوساله ها و مصادره پیشاپیش اسکار توسط وزارت ارشاد [2012 Jan] 
* نمایش خشم و عصیان، با نشان دادن پستان عریان  [2012 Jan] 
*خشم و درماندگی مالکی، علت محاسبه تعویق ضرب الاجل بستن اشرف از نوامبر [2011 Dec] 
* تعویق تاریخ تعطیل کردن کمپ اشرف،آغازی برای حل مسالمت آمیز مساله  [2011 Dec] 
*مشت محکم روزگار بر پوزه پاسدار توّاب ساز  [2011 Dec] 
* آمادگی به کشتن دادن میلیونها نفر ویژگی دین و مذهب پاسدار سلیمانی [2011 Nov] 
*جنازه یی در راه سفارت آمریکا در امارات متحده عربی  [2011 Nov] 
*نقدی بر مقاله «میرحسین موسوی نخست وزیر آینده؟» [2011 Nov] 
*تمجید از نیروی قدس سپاه، تحریف حقیقت و خدمت به رژیم [2011 Oct] 
*کشف طرح تروریستی رژیم در آمریکا، « امداد غیبی» برای مجاهدین [2011 Oct] 
*پناهجو شدن اشرفیها خبری خوب اما با کاستی ها و ابهامات [2011 Sep] 
*بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه [2011 Sep] 
*اختلاف در ارزیاببها و رشد افقی شجره طیبه [2011 Sep] 
*شهیدان 19 فروردین اشرف دفن شدند، سوالها و حرفهایی که می ماند [2011 Sep] 
*درگذشت مجاهدی سخت کوش و صمیمی و تصویری از آینده  [2011 Aug] 
*غوغا و دروغ و بیشرمی منفور  [2011 Aug] 
*با یک تیر چند نشان زدن خاتمی در تقدیر از آمنه بهرامی [2011 Aug] 
*سخنان دبیرکل سازمان ملل روزنهً امیدی بر حل مساله اشرف  [2011 Jul] 
*در ضرورت توضیح واضحات [2011 Jul] 
* چالشها و نمایشها در بستر شمارش معکوس برای تعیین تکلیف قطعی اشرف [2011 Jun] 
* نگاهی به فیلم جدایی نادر از سیمین  [2011 Jun] 
*رژیم در سالگرد مرگ خمینی [2011 Jun] 
*اعتراف ناخواسته دکتر قصیم در تلویزیون بی بی سی [2011 May] 
*اعتراض من به قلدرمنشی بود [2011 May] 
*شانتاژ، برچسب زدن، پرونده سازی، ارعاب و گرایش حذف منتقدان، یعنی همین [2011 May] 
*کدام آرمان، کدام آرمان گرایی؟  [2011 Apr] 
*بیا بیا گفتن روش امام حسین نبود [2011 Apr] 
*خواست انتقال از عراق باید در صدر خواستهای خانم رجوی قرار بگیرد [2011 Apr] 
*رضا پهلوی، توّهم و توهین به شعور مردم [2011 Mar] 
*آنچه برای آیت الله های مرتجع مهم است [2011 Mar] 
*مفهوم ارزیابی ها و نتیجه گیری های فرماندهان سپاه در آینه عملکرد رژیم  [2011 Mar] 
*تشریفات محمد رضا شاهی و تشریفات ولایی و حزب اللهی و سبزاللهی [2011 Mar] 
* عبور کشتی جنگی سید علی از کانال سوئز و تأملی در روش مسالمت آمیز مبارزه  [2011 Mar] 
*هاشمی غیرتت کو، فائزه عفتت کو، و پرونده سازیها [2011 Feb] 
*راهپیمایی 25 بهمن، حاشیه ها، پیامدها [2011 Feb] 
*جشنواره فجر مثل داروخانه یی شد که نفت می فروشد [2011 Feb] 
*اپوزیسیون نباید از موسوی و کروبی دنباله روی کند [2011 Feb] 
*بینش مهمل و حرفهای مهمل خمینیستها [2011 Feb] 
*خامنه ای یک متهم به شرکت در ترور حریری رابه درجه سرلشکری ارتقاء داد  [2011 Jan] 
*شروری در صف اوپوزیسیون [2011 Jan] 
*زین العابدین دیکتاتور تونس، ذلیل شد [2011 Jan] 
*جنایات بی قتل واندوه انباشته در آنسوی خبرها [2011 Jan] 
*جنگ روانی - جاسوسی اسرائیل و رژیم  [2011 Jan] 
*افشاگری و ابرازنفرت ایرانیان به رژیم، واکنش مناسب به فرصت طلبی وزارت اطلاعات  [2010 Dec] 
*سکوت در برابر ظلم بزرگ به جعفر پناهی، سرافکندگی برای اهالی سینما خواهد بود [2010 Dec] 
*مسخرگی آخوندی، جنایات خدایی [2010 Dec] 
*مسخره گی های عاشورایی و ستایش و ترویج خشونت در رژیم آخوندی [2010 Dec] 
*رویارویی جنایتکارانه مذهبی سلفی- شیعه در ایران را باید محکوم کرد  [2010 Dec] 
*قدرت نمایی بلاهت بار احمدی نژاد، ضربه یی به نظام ولایی [2010 Dec] 
*بساط ارتجاعی مرجعیت و آخوندیسم را باید در ایران جمع کرد [2010 Dec] 
*جبّاریت رژیم علیه اهل سنت ، زمینه ساز ورود القاعده به ایران است [2010 Dec] 
*لرزه های اضطراب، در نعره های اقتدار [2010 Dec] 
* شاید مجید شریف پیش ما بود اگر اینترنت مثل امروز بود [2010 Nov] 
*اجیر کردن عامل برای قتل فرزند، دستارود تعلیمات آخوندی و احکام شرعی [2010 Nov] 
*آخوند مسخره از اخوان مسخره [2010 Nov] 
*حکمت مستراحی و شخصیتهای مستراحی [2010 Nov] 
*جنایت و رذالت از یک منشأ به بهانه های متفاوت [2010 Oct] 
*مراسم عقد در سرقبر، تجلی مرده خوری آخوندهای مردم ستیز [2010 Oct] 
*انفجار در پادگان سپاه، در آستانه سفر حاج محمود به لبنان [2010 Oct] 
*ادعاهای متناقض، شاهدی بر پوچی ادعای پیروزمندانه بودن پایان جنگ [2010 Oct] 
*اهانت به قرآن، غوغای بوزینگان و عربده فرومایگان در ایران [2010 Sep] 
*صف آرایی در برابر رهبر: جبهه هواداران رئیس دفتر [2010 Sep] 
*اتهام زنی و «گند زنی» بین جناح‌های متخاصم: کشتن خواهر پاسدار مشفق در جاده مشهد و... [2010 Sep] 
*آغاز به کار «مشا نیوز» و اتهام «پوتینیسم» به حاج محمود [2010 Aug] 
*جلوه یی از هویت و هنر مردم: گفتگوی عاشقانه به زبان آذری و به شعر [2010 Aug] 
*شیطنت های خلاف اسلام با اجرای «نیمه رپ» به لهجه اصفهانی [2010 Aug] 
*«مرض موت» لاعلاج رژیم خمینی ساخته به رغم سه دهه جنایت برای بقا [2010 Aug] 
*سالروز بمباران اتمی هیروشیما، فراموش کردن قربانیان جزغاله شده توکیو و بیش از 60 شهر دیگر  [2010 Aug] 
*حنجره یی که خاموش شد، صدایی که ماندگار است [2010 Aug] 
*تقابل مردمکشان خمینیست دو جناح، افشاگرخیانتها و جنایتها [2010 Aug] 
*جند الله دوگام به پس یک گام به پیش [2010 Jul] 
*تعارف کم کن و بر مبلغ افزا [2010 Jul] 
*خفّت خمینی در حیات و خواری او بعد از مرگ و بی آیندگی رژیم [2010 Jun] 
*رپ «کافران بی نام» در هجو نوحه‌های ام القرای اسلام  [2010 Jun] 
*سه هزار آقا زاده در حال تحصیل در بلاد کفر [2010 May] 
*به چنین مجلس و بر کرّو فَرَش باید ... [2010 May] 
*ناگهان دهها «پیکر مطهر» در نماز جمعه ! [2010 May] 
*داس اسلام همچنان زندگی آزادگان ایران را درو می کند [2010 May] 
*بودجه های قرآنی ، گربه های ایرانی  [2010 May] 
*از این بمبهای اتمی در همه شهرهای ایران منفجر کنید [2010 Apr] 
*مربوط و نامربوط در مصاحبه رضا پهلوی [2010 Apr] 
*بلند آوازه کردن نام ایران، و نه جمهوری اسلامی [2010 Apr] 
*برای جعفر پناهی و یک یاد آوری [2010 Mar] 
*افتضاح در سناریوی دستگیری عبدالمالک ریگی و چند نکته [2010 Mar] 
*موعظه های کنونی میرحسین موسوی و گذشته و آینده او [2010 Mar] 
*سانسور گزارش‌ها تصویریِ «انقلاب اسلامی» نشانه ترس از مردم [2010 Jan] 
*مردم جان برلب رسیده، رژیم جبّار خون ریز و مساله «خشونت» [2010 Jan] 
* بخشوده و نا بخشودنی، به مناسبت در گذشت منتظری [2009 Dec] 
*این سخن را درنیابد گوش خر  [2009 Dec] 
*ستاره یی در آسمان هنر ایران و موسیقی آذربایجانی بنام پریسا ارسلانی [2009 Nov] 
*مروری بر تاریخچه تضاد دوجناح: ایدئولوژی متعفن و روشهای کثیف [2009 Nov] 
*دیالوگ انتقادی با سربازان گمنام امام زمان [2009 Nov] 
* آقای نصیبی در کوچه بن بست «علی چپ» [2009 Nov] 
*یاد و خاطره یی از یک خدمتگزار فرهنگی و یک دوست که درگذشت [2009 Nov] 
* یادداشی در مورد لبیک سایت وزارت اطلاعات رژیم، به در خواست «آ مهدی» [2009 Nov] 
*من متهم می کنم، واکنشی به پیام اخیر آقای مسعود رجوی [2009 Nov] 
*اعلان جنگ داخلی توسط خامنه ای،«توزرد»ی سبز و ضرورت آمادگی مردم [2009 Nov] 
*ناگفته هایی از دو« 13 آبان»: چگونه صدای انقلاب به گوش شاه رسید و اشغال سفارت آمریکا [2009 Nov] 
*چه کسی برای مردم فیلم خواهد ساخت اگر آقای نصیبی روزی مسئول سینمای کشور شود  [2009 Nov] 
*قضیه شکل اول و شکل دوم، و استحاله قهقرایی آدمها [2009 Oct] 
*بیانیه بیست و هشتمین سالگرد تاسیس شورا، نکته یی و چند سوال [2009 Oct] 
*فوتبال مردانه و فوتبال دوستان لجن  [2009 Oct] 
*به بهانه اظهارات یک خانم نماینده مجلس کویت [2009 Oct] 
*اِنافَتَحنا»ی واقعیت گریزان متکبّر  [2009 Oct] 
*واكنش پنجم» و واكنش ملاباجي هاي حوزه علميه قم [2009 Oct] 
*سینما و مردم، سینما و آقای نصیبی [2009 Oct] 
*تحقیر ارتش توسط فرمانده کل سپاه و دیگران و واکنش فرماندهان ارتش [2009 Oct] 
*سوالاتی از آقای منتظری و یک یاد آوری به میرحسین موسوی [2009 Sep] 
*اعتراف ناخواسته آخوند ذوالنور بر منفور بودن رژیم [2009 Sep] 
*بورشدن رهبر و سیلی سنگین مردم به سپاه پاسداران در تظاهرات «روز قدس»  [2009 Sep] 
*ایرباس در برابر دارائیهای بلوکه شده ایران پیشنهادی سنجیده و به نفع مردم ایران  [2009 Sep] 
*تعطیلی آیندگان اقدام شکرالله پا کنژاد و کنگره یی که برگزار نشد [2009 Aug] 
*اراده و اعتراض مردم رهایی بخش خواهد بود، نه فرصت طلبی فرصت سوز اصلاح طلبان [2009 Jul] 
*موضوعی در حاشیه انتخابات و کار مؤثر و مفید ی که آقای رجوی می تواند بکند [2009 Jul] 
*سی سال پيش، « در اين بن بست…»  [2009 Jul] 
*رفسنجانی زیرآب ولایت خامنه ای را زد، اژه ای رفسنجانی را به آمریکاو اسرائیل بست و... [2009 Jul] 
*فرار از مسئولیت آقای منتظری و از مرحله پرت بودن آقای کدیور [2009 Jul] 
*تظاهرات پاسخی به روشها و اقدامات غیرقانونی مقامات قانونی  [2009 Jul] 
*سه پیام پایانی و جمعبندی رویداد انتخابات و مفهوم الله اکبر دیروز و امروز [2009 Jul] 
*کار موثر و مفیدی که آقای منتظری می تواند بکند  [2009 Jun] 
*هشدار! توطئه ای علیه میرحسین موسوی در حال اجراست [2009 Jun] 
*صحنه ای تکان دهنده از رفتن ندا از بین ما و ماندن ندا در فریادها و یادها [2009 Jun] 
*اعلان جنگ خامنه ای و روز غلبه بر ترس [2009 Jun] 
*ابطال انتخابات مشتی به پوزه ولی فقیه و یاسداران جنایتکار است، من از آن حمایت می کنم  [2009 Jun] 
*میرحسین موسوی، کروبی سید محمد خاتمی اصلاح طلبان بر سر دوراهی انتخابی تاریخی: [2009 Jun] 
*مخدوش کردن ارزشها، جفا به امام راحل و تایید اقدام تروریستی علیه عربستان، در مناظره موسوی و احمدی نژاد  [2009 Jun] 
*میرحسین موسوی از موج خون تا موج سبر و شال سبز  [2009 Jun] 
*برای بهمن قبادی سینماگر مردم دوست  [2009 May] 
*«انقلاب اسلامی و کار نامه ردی روشنفکری»* [2009 May] 
*ماهیت کارگزاران فرهنگی رژیم و انقلاب فرهنگی  [2009 Apr] 
*ویژگی جامعه ایران در نگرش و واکنش به سقط جنین  [2009 Apr] 
*مساله رادیو تلویزیون- تعادل قوا و واقعیتها(3) [2009 Mar] 
*مسأله رادیو تلویزیون- تند روی شاید کرده باشیم اما بیراهه نرفتیم(2)  [2009 Mar] 
*خشم رفسنجاني و مرگ احمد خميني*  [2009 Mar] 
*مسأله رادیو و تلویزیون، انتقاد به جا و فراموشکاری اختیاری عبدالله نوری(1)  [2009 Mar] 
*عطاءالله مهاجرانی ، کشف کرامات خمینی و ستایش از تروریسم و چند یادآوری  [2009 Mar] 
*خنده برلسکونی و خشم آرژانتینها  [2009 Feb] 
*زیبایی شناسی یک ستایشگر خمینی و اهانت به ایرانیان  [2009 Feb] 
*سی سال پیش جوٌ سیاسی چنین بود و خمینی این بود  [2009 Feb] 
*سندی از مهندسی اسلامی بنای عظیم ۳۰ سال جنایت که جمهوری اسلامی نام دارد  [2009 Feb] 
*تبلیغات بی خدایان در اروپا، آمریکا و کانادا [2009 Jan] 
*جنایت محکوم کردنی و جنایت با اجر دنیوی و اخروی [2009 Jan] 
*یک تیر و دو نشان ارتجاعی خامنه ای و نکاتی برای یاد آوری [2009 Jan] 
*تاثیر عامل فرهنگی بر موقعیت زنان [2009 Jan] 
*خواب‌های پنبه‌دانه‌ای یا زمینه سازی برای جنایت علیه بشریت [2008 Dec] 
*خوابگردی در فراموشخانه زمان [2008 Dec] 
*آخوند وحید خراسانی سنی ستیز، نعل وارونه میزند  [2008 Dec] 
*رهنمودهای مهمل رهبر اسلام پناه، زوزه‌های وزیر ارشاد اسلامی  [2008 Nov] 
*وزیر ارشاد تهدید کرد هنرمندان خطا کار زیر پا گذاشته خواهند شد [2008 Oct] 
*شورش یک زن جوان هنرمند علیه تبعیض و حجاب ، سیلی دیگری به رژیم ملاها  [2008 Oct] 
*حجاب و مراسم گشایش بازیهای المیپک [2008 Aug] 
* این همه فاجعه را خمینی پی ریخت [2008 Jul] 
*میراث خمینی و نگاه حوزوی- حیوانی به زن، منبع و منشأ تبعیض علیه زنان ایران  [2008 Jun] 
*صداقت و شهامت آقای دكتر ملكی [2008 May] 
*توضيحي در مورد اعتصاب معلمان در سال ۱۳۴۰ [2008 May] 
*دنیای مراجع تقلید و دنیای شهروندان در هفته معلم [2008 May] 
*تغییر حكم آیت الله، از سركوب كردن، به تظلّم [2008 Apr] 
*منطق مردان خدا: سركوب كردن و نفس بريدن [2008 Apr]