سی سال پيش، « در اين بن بست…»
ایرج شكری


 Your browser may not support display of this image. شعر «در اين بن بست» شاملو، 30 سال پیش براي اولين بار همراه يك شعر ديگر او (عاشقانه) در حاشيهً مصاحبه يي از او در روزنامه بامداد 20 مرداد 1358  به چاپ رسيد.
اين شعر بي ترديد يكي از شعرهاي بسيار زيباي او و يك شاهكار است و وقتي به تاريخ سروده شدن اين شعر توجه بكنيم (31 تير ماه 1358) كه حدود شش ماه بعد از ظهور و قدرت گرفتن خميني در ايران است، آن وقت بينش ژرف او از شرايطي كه پيش رو بود  نيز به نحو خيره كننده يي خود را مي نماياند. شاملو در آن زمان با آگاهي از ماهيت خميني، آن «ابليس پيروز مست» و كساني كه دراستقرار حكومت اسلامي كارگزار وي بودند، آن « قصّابان با كنده و ساطور برگذرگاهها مستقر»، خبر از دشواري راه و بن بست كج و پيچ و سرما مي داد، اما ايمان و يقينش را بر پيروزي انسانيت و ستايشگران آن كه خود او از جمله آنها بود، بر خميني ددمنش و مرتجع و خونريز و همراهانش، در شاهكار ديگري در قالب شعر بيان كرده است.
شعری در مجموعه «مدايح بي صله»، اين پيام را به جانيان اسلامگرا دارد.  در چند سطري كه در زير از آن شعر(نمی توانم زیبا نباشم) آورده  مي شود، روشن ترين پيام آن- كه در عين حال نشان دهنده توانايي كم نظير شاملو در گزينش واژه ها و آفريدن شاهكاري از زيبايي كلام و بيان ساده موضوعي اجتماعي که گاه ممکن است موضوع پیچیده یی هم باشد است-، به چشم مي خورد. در اين شعر آن جا كه مي گويد« ابلها مردا عدوي تو نيستم من انكار توام» اين توانايي به روشني به چشم مي خورد، زيرا كه  انكار در اين جا، مفهومي بسيار فراتر از دشمني دارد، چرا که اگر بخواهیم به شاملو را در جدالش با ارتجاع در برابر خمینی قرار دهیم، می بینم که این جدال مفهومی بسیار فراتر از دشمنی دارد و در واقع جدال دو «جهانبینی» است و به گمان من كلمه انكار در اينجا جاي كلمه «آنتي تز»  نشسته است در حاليكه خود كلمه انكار چنين مفهومي ندارد. همچنين در اين رويا رويايي و مبارزه تاريخي در روند تحول و پيشرفت اجتماعي، براي آن چه كه به مقابله رژيم در كليت فرهنگي و تاريخي آن بر خاسته و شاملو مدافع و سخنگوي آن است، عنوان عدو يا دشمن رژيم، رسا نيست و به خاطر همين خود او تاكيد كرده است «عدوي تو نيستم من». اکنون با توجه به رویدادهای اخیر و خیزش بزرگ مردم به ویژه نسل جوان، علیه ولایت فقیه می بینم که در برابر این «زهر»، پادزهری برای رژیم وجود ندارد و رژیم سرانجامی جز فروپاشی ندارد. شاملو  به حق از سوي بسياري از شاعران و اديبان كشور«حافظ زمان ما» ناميده شده  است.  اين چند سطر از شعری است که به آن اشاره شد:  

«چنان زيبايم من

كه الله اكبر           

وصفي ست ناگزير                                 

كه از من مي كني

زهر بي پادزهرم در معرض تو.

جهان اگر زيباست

مجيز حضور مرا مي گويد.

ابلها مردا

عدوي تونيستم من

انكار توام».   

مصاحبه يي كه به آن اشاره شد، در جلد دوم كتاب زندگي و شعر احمد شاملو، تاليف ع. پاشايي نيز نقل شده است.  اين مصاحبه البته مثل همه حرفهاي شاملو شنيدني و خواندني است، اما نكته ويژه يي كه در اين مصاحبه هست، توضيحي است كه خود او براي درك شعر «در اين بن بست» مي دهد. ننگ ابدي بر خود محور بينان مردم ستيز  باد كه با سانسور و اختناق، ضربه هاي سنگيني بر ادبيات و هنر كشور زده اند و از  فشار هاي گوناگون گرفته تا قتل هاي و حشيانه، ستم بسيار بر فرهنگسازان مردم دوست كشور روا داشته اند. شاملو در گفتگويي كه در كتاب «در باره هنر و ادبيات- نشر آويشن1372» مندرج است، در مورد مشكلات انتشار كتاب كوچه از جمله  ياد آور شده است: « مي دانيد كه جلد ششم آن از بهمن 61 كه سيم پيچ و پلمب شده ته انبار صحاف خاك مي خورد، نه مي برند خميرش كنند نه جواز پخشش را مي دهند. از هزينهً كمر شكن انبار داريش در اين 9 سال چيزي نمي گويم، اما نمي توانم نگراني ناشر را به سكوت برگذار كنم: اين مرد محترم بارها و بارها از من پرسيده است اگر يكي از اين قاچاقچيان كتاب توانست خودش را به انبار بزند و پلمب را بشكند يا جلدي از آن را بيرون بكشد و تكثير كند، كي جوابگو خواهد بود؟». در زیر نويس صفحه 210 كتاب در باره ادبيات و هنر، ياد آوري شده است كه «اين مجلد سر انجام پس از دوازده سال جواز انتشار گرفت». بخش زيادي از اين 12 سال، مربوط به دوران  تصدي وزارت ارشاد اسلامي توسط  آخوند خاتمي، مبتكر گفتگوي تمدنهاست.

شعر در این بن بست در پایان این گفتگو آمده است. 

ايرج شکري 
___________ 
 

گفتگويي درباره شعر با احمد شاملو – روزنامه بامداد شنبه 20 مرداد 1358

از «شبانه ها» تا « هجراني ها»

سند باد  در مرگ  

كلاس دهم بوديم وقتي اولين چاپ مجموعه ي شعر احمد شاملو را نيل انتشار داد، ما هفتت تن علاقمندان دور و نزديك، هر كدام يك تومان گذاشتيم، تا هفت تومان بهاي كتاب فراهم آمد و به اين ترتيب نوجواني مان را با «هواي تازه» آغاز كرديم. بعد تر با «سرود پنجم» شكفتيم، و نسل ما(مثل نسل هاي قبل تر و بعدتر)، افتخارش اين شد كه خواننده ي همروزگار اشعار «ا. بامداد» باشد. با سپاس بسيار براي پذيرش گفتگو، و لطفي كه به خاطر اشعار جديد به ما  شد.                                                              

  ****

* از آخر شروع مي كنم، آخرين شعرهايتان «هجرانيها – كه به زودي  منتشر مي شود – چرا و چطور به وجود آمد؟

شاملو- هجرانيها شعر غربتند و اين غربت لعنتي را من بدجوري حس كردم. دردي بود كه از همان اول، يعني پيش از اين كه پايم را از وطن بيرون بگذارم بجانم افتاد. «ترانه ي آبي» كه در «دشنه در ديس» آمده نخستين محصول اين درد و در واقع  «اولين هجراني» است.

* از شبانه ها تا هجرانيها چه راهي طي شده است؟

شاملو- نميدانم به اين سئوال  چه پاسخي بدهم. هجرانيها(كه تعداشان هم زياد نيست) محصول يك دورهً بسيار كوتاهند، كمابيش يك دوره دوساله، حال آنكه شبانه ها طي ساليان دراز نوشته شده اند. فكر مي كنم اولي آنها را در سال سي و دو نوشته باشم، يعني بيست و هفت سال پيش، بنابراين پشت نخستين شبانه ها تجربهً عميق شعر هست نه آگاهي كافي از ظرفيت هاي زبان، در صورتيكه پشت هجرانيها دست كم بيست و پنچ سال كار مداوم خوابيده است. وانگهي، من زبان فارسي را عاشقانه دوست مي دارم و برخوردم با آن، برخورد با چيري مقدس است. شايد به همين دليل است كه اين اواخر كمتر مي نويسم. زيرا معتقدم كه در اين معبد قدسي تنها بايد حضور قلب داشت و انسان هميشه حضور قلب ندارد. اما بيست و هفت سال پيش قضيه فرق مي كرد. آن موقعها، زبان در نظر من فقط يك وسيله بود، شايد يك چيز«مصرفي» كه به خاطر يك شعر مي شد پدرش را هم در آورد. كاري كه متأ سفانه امروز هم پاره اي از شاعران جوان مي كنند. آيا توانستم به سئولتان جوابي داده باشم؟

* بعد از «هجراني» ها آيا بازهم شعرتان تغيير ديگري خواهد داشت؟

شاملو- شما زياد به «هجراني» ها چسبيده ايد و انگار آنها را خيلي مهم تلقي مي كنيد، در صورتي كه من خودم شعرهاي بسيار معدود پس از هجرانيها را بيشتر مي پسندم. «آخر بازي» را و «صبح» را و« در اين بن بست» را. اينها عميق ترين اشعار انعكاسي منند؛ تصاويري فوري از جامعه در آينه، در بافتي محكم از زبان. اما در جواب قسمت دوم از سئولتان بايد بگويم كه نه.  براي من شايد ديگر دست زدن به تجربه اي تازه در شعر دير شده باشد. هرچند، كي مي داند يك ساعت ديگر چه پيش مي آيد؟ شعر فرزند اقتضاست. چه معلوم است همين فردا «اقتضايي» تعبيراتي را در زبان و شكل شعر من يا هر كس ديگر ايجاب نكند؟

* مي شود بپرسم مقصودتان از «اقتضا» چيست؟ مگر شعر هم تابع مقتضيات است؟

شاملو- بله، مقصودم از اقتضا، دقيقا همان چيزي است كه ماياكوفسكي آن را «سفارش اجتماعي» مي خواند و مي گفت «شاعر بايد براي نوشتن شعرش از اجتماع سفارش قبول كند».

* مي شود يك مثال در اين مورد بياوريد؟ مثالي از كارهاي خودتان...

شاملو- حتما...«پريا» شعري بود كه من مستقيما به سفارش اجتماع نوشتم. دليلش هم اين بود كه جامعه به آن نياز داشت و بيدرنگ آنرا تحويل گرفت و برد. لازمش داشت و من اين لزوم را با گوشت و پوستم درك كرده بودم. پس شعري بود فرزند اقتضا.

بعدها تجربهً بكار گرفتن زبان و اصطلاحات كوچه در شعر را كنار گذاشتم زيرا اين تجربه مي توانست در نهايت امر براي كار من بسيار زيان بخش باشد. اما سال پيش، درست در بحبوحهً حوادث بهمن ما يكبار ديگر همان سفارش صريح و قاطع را درك كردم: بازگشت به زبان و اصطلاحات كوچه و نوشتن شعري كه جامعه بر حسب نياز خود آنرا بيدرنگ تحويل بگيرد.

* پس چه شد؟ به عهدتان وفا نكرديد؟

شاملو-  ششماهه به دنيا نيامده ايد كه؟... طرحي را كه براي زمينه كار ريختم بسيار سنگين برداشت كردم. طرحي كه ريختم اين بود: سند باد كه سالهاست ازهفتمين يا آخرين سفر خود باز گشته، در كلبه يي بر فراز صخره يي عمود بر دريا، به انتظار آن كه روح دريا بار ديگر اورا به خود بخواند زندگي مي كند. معشوق سند باد طي سالها همهً كوشش خود را به كار بسته تا از او موجودي دلبسته به خاك بسازد اما توفيق نيافته است. سند باد شبها در دل توفان و باران از پنجره به سوي دريا خم مي شود، به كوهه هاي بي قرار آب چشم مي دوزد و فرياد مدح دريا كه بي تابانه منتظر است تا اورا به سفرمرگ بخواند گوش تيز مي كند زيرا فضيلت او جايي بر سكون ساحل مردن را بر نمي تابد. سند باد مرد درياها و توفانهاست.

سر انجام در دل سياه ترين شبي كه جهان به خود ديده و از ميان غريو توفاني كه از غروب آن روز به خشمي ديوانه وار زنجير پاره كرده است، دريا سندباد را به خود مي خواند. تلاش معشوقه درممانعت از او به جايي نمي رسد. سند باد با قايقي سبك به دريا مي زند. وصف انقلاب دريا مي بايستي چيزي شورانگيز از آب درآيد و بلادرنگ هم انقلاب ايران را تداعي كند. باري، صبح پس از آن كه توفان به ناگهان آرام گرفت، منظرهً طلوع خورشيد از شفاف ترين آسماني كه افق هميشه ابري اين ديار براي نخستين بار به خود مي بيند، دريا جنازهً   سندباد را به ساحل مي افكند.

اين تمثيلي است كه گمان نمي كنم نيازي به شرح و تفسير داشته باشد، اما اثري نبود كه به فوريت بتوان تحويل جامعه داد. اتودهاي زيادي روي آن كردم و بخصوص روي پيدا كردن تصويرهاي مركزي يا اصلي كه مي بايست از طريق گسترش پيدا كردن در يك فرم موسيقيايي به تجسم صوتي توفان موفق شود، خيلي ساده بگويم: پوست خودم را كندم، كه البته فراموش نكنيد اگر مقيد نبودم كه در آن زبان محاوره و اصطلاحات عاميانه را به كار بگيرم، اين توفيق راحت تر بدست مي آمد.

* ازش منصرف شديد؟ گذاشتيدش كنار؟

شاملو – كار آنقدر كند پيش رفت كه دست آخر هم متوقف ماند و بيشتر به دليل بازگشتم به ايران و بعد هم اين فعاليت هايي كه وقت سرخاراندن باقي نمي گذارد. ضمنا يادتان باشد كه آن روزها تقريبا چندان فرصتي براي اين جور كارها كه بيشتر كار حاشيه اي تلقي مي شد وجود نداشت و همهً وقتم يا در در دفتر روزنامه ايرانشهر مي گذشت يا در خارج از دفتر ايرانشهر اما در كار ايرانشهر. و يك نكتهً ديگر هم اين است كه اصولا من عادت به اين جور شعر نوشتن ندارم و تقريبا هر شعري را كه با طرح و نقش قبلي دست گرفتم نيمه كاره  رها كردم. اين جور شعرها تصنعي به نظرم مي آيد و راضيم نمي كند.

آن شعر كه احتمالا مي توانست عنوانش «سند باد در سفر مرگ» باشد، مي بايست از لحاظ موسيقي كلام فوق العاده قوي از آب در آيد. مي بايست آگاهي و مكاشفه در كار خلق آن دست به دست هم بدهند. چرا نه؟ سفارش اجتماعي به جاي خودش ولي شعري كه بسيار زيبا نباشد به چه دردي مي خورد؟ بايد با آن زير اجاق را روشن كرد.

* دنبالش را نمي گيريد؟ خيال نداريد تمامش كنيد؟

شاملو -  چرا كاش فرصتش را پيدا كنم. اين شعر براي خود من هم مي تواند «سفر مرگ» باشد. زيباست كه آخرين شعر شاعر زيباترين شعر او باشد. مثل آخرين كمانكشي آرش و مثل آخرين آواز قو.

* در دوره هاي مختلف  شاعري شما حرفهاي زيادي زده اند. مثلا گاهي گفته اند كه چرا سياسي نيست؟ گاهي: چرا فقط مربوط به مسايل روز است. يعني چيزهايي نيست كه در زمان بماند. گاهي گفته اند خصوصي است و اجتماعي نيست... سئوال اين است: آيا اصلا مي توان كل كار شما را به دوره هايي تقسيم كرد؟ خودتان مي توانيد كارهايتان را تقسيم كنيد؟- يا اين كه اصولا عكس العملي در برابر اين حرفها در شعر شما به وجود آمده؟ مثلا اگر گفته اند سياسي نيست، بنشينيد شعر سياسي بنويسيد؟

شاملو – بگذاريد سئوالها تان را از پائين به بالا جواب بدهم: درباب اين كه «آيا عكس العملي در برابر قضاوت ها داشته ام، و مثلا اگر گفته اند شعر من سياسي نيست آيا نشسته ام و شعر سياسي سروده ام؟»، بايد بگويم: به هيچ وجه. چرا كه اولا من علاقه يي نداشته ام به اين كه شعر را وسيله يي قرار بدهم براي آن كه خودم را در جامعه جاكنم. كارخانهً شعر سازي هم ندارم كه از طريق دفتر بازاريابي تحقيق كنم ببينم مردم خواستار چه جور شعري هستند كه جنس باب بازار صادر كنم... در حالي كه شعر در اين وطن سنتي است در نهايت عمق و با ريشه هايي در نهايت كستردگي، من به راستي از درك اين مساله عاجزم كه چرا سئولاتي كه بر مي انگيزد هميشه فوق العاده سطحي و نوپايانه است.

خيال مي كنم اين مشكل زاييدهً همان تخم لقي باشد كه بيست سي سال پيش، براي اولين بار جوجه تئوريسينهاي حزب توده كه گاو را تنها از روي شاخش مي توانند از خر تميز دهند، تودهن خلايق شكستند: آمدند و گفتند هنر بايد «مردمي» باشد و هنر را بايد «توده ها» درك كنند. مطلب را از روي كتاب ياد گرفتن و آيه هاي استالين مرحوم و آژان فرهنگيش- آ. ژدانف – را كوركورانه قرقره كردن گرفتاريش همين چيزهاست!

توده ها!... بسيار خوب: توده ها شامل طبقاتند و طبقات را، در اين رابطه خاص، مي توان به انواع و اقسام لايه هاي بيسوادان، كم سوادن، بي ذوقان مطلق، كم ذوقان، صاحب ذوقان، بي سوادان صاحب ذوق، باسوادان بي ذوق و غيره و غيره تقسيم كرد. حالا بفرماييد ببينم كدام شاعر يا نقاش يا آهنگساز مي تواند اثري بيافريند كه «توده ها» يعني همهً اين لايه ها كه طبقات مختلف را تشكيل مي دهند بتوانند آنرا درك كنند؟ براي «استفادهً» چوپان مزلقاني وحاج آقاي بازار حلبي سازها و كارگر كوره پزخانه، غايت موسيقي، تصنيف «يار دلي جيران» است و «گل پري جون». اينجا تكليف «گلينكا» و «موسورگسكي» و «چايكوفسكي» چه مي شود؟ منظورم اين است كه دقيقا الگوهاي روسي قضيه را مطرح كرده باشم تا«رفقا» نتوانند زيرش بزنند و بگويند از كساني اسم برده ام كه خائن به طبقهً كارگرند. وقتي صحبت از ميراث عظيم موسيقي روس به ميان مي آيد اين نامها به ذهن متبارد مي شود، نه آن ترانه هاي البته در حد خود زيبايي كه فلان هيزم شكن كم سواد و به ناچار بيگانه با «ميراث عظيم موسيقي روس» كه در پرت افتاده ترين جنگلهاي سيبري درخت اره مي كند از شنيدن آن لذت مي برد(براي آنكه خلط مبحث نشود تذكر اين حقبقت لازم است كه سرچشمهً آثار جاوداني اين آهنگسازان نيز چيزي جز همان ترانه هاي قومي نيست، اما مسأله در همين بهره جويي و ساخت وپرداخت نوابغ از آن مايه هاي خام است. ترانهً توده يي «اوچين چرنايا» (كه به «چشمان سياه» معروف شده) همان «تمي» است كه چايكوفسكي براي سمفوني بي نظيرش «پاته تيك» مورد استفاده قرار داده، اما به راستي اين همان است؟ و آيا به راستي در مصرف كنندهً عامي آن ترانه، سمفوني چايكوفسكي هم همان اثر را به جاي مي گذارد؟

نيما دست كم بيست سال تمام كنج خانه اش نشست و براي خود كار كرد بي اين كه بتواند آثارش را با جامعه در ميان بگذارد(از «مچله موسيقي‌» كه اولين شعرهاي نيما در آن چاپ مي شد ولي در انبار ادارهً موسيقي روي هم انباشته مي شد. مي گذرم). طي اين بيست سال نيما به ناگزير در خطي پيش رفت كه جامعه در مسير مخالف آن رانده مي شد و در نتيجه نيما عملا با هر قدمي كه در طريق اعتلاي زبان و فرم شعري خود بر مي داشت دو قدم از خوانندگان احتمالي شعرش بيشتر فاصله مي گرفت. حاصل كار اين بود كه پس از شهريور بيست، فرهنگ شعري توده شعر خوان (و نه «توده ها» به طور اعم)، خزعبلاتي شد از نوع «بارها گفتم نگارا ناز كم ناز كم كن» مهدي حميدي شيرازي و شعر نيما در حد «پادشاه فتح» و «مرغ آمين».- يادم مي آيد وقتي همين شعر «پادشاه فتح» نيما به اصرار و پايمردي جلال آل احمد در ماهنامهً مردم چاپ شد، بسياري از روشنفكران به اعتراض برخاستند وحتي يكي از آن ميان برداشت و در جايي ادعا كرد كه «اين شعر اصلا زبانش فارسي نيست!» - نيما با شعرش، در سال بيست و چهار و پنچ، درست به صورت ستاره كوره يي در آمده بود كه از كهكشان خودش گريخته باشد، اما فقط پنج سال وقت مي خواست تا همين ستاره گريخته خورشيدي شود كه در مدارش كهكشاني درخشان به گردش در آيد. كهكشان رنگيني كه به راستي در سراسر تاريخ شعر ما بي سابقه است.

من اينجا براي مقايسه يك نمونهً ديگر هم دارم كه مي توانم بگذارمش وسط. اين نمونه منفي، اشرف الدين حسيني است: مردي از دوره انقلاب مشروطيت كه به زعم آن رفقا «شعر توده يي» يا «شعر مردمي» مي گفت و روزنامه اش «نسيم شمال» را مردم به تمام معني اصطلاح،«مثل ورق زر مي بردند.».

در دانشگاه جرسي سيتي آمريكا براي جمعي از دانشجويان در همين مقوله صحبت مي كردم. پرسيدم آيا ميان شما دويست و پنجاه تا سيصد نفري كه در اين سالن نشسته ايد كسي هست كه نام اشرف الدين حسيني را شنيده باشد؟ نتيجه اين آمار گيري غم انگيز نسبي از پيش روشن بود: شعر اشرف الدين علي رغم توفيق اجتماعي خود، با مرگ شاعرش مرده و در همان گوري كه شاعر را به خاك مي سپردند مدفون شده است، و به عبارت ديگر، شعري كه به دليل شرايط خاص زماني چنان برد گسترده يي داشت، از آنجا كه نمي توانست بر فرهنگ جامعه اثر بگذارد، از حركت در زمان عاجز ماند. خلاصه كنم:

نيما اسبي بود كه جلو گاري بسته شده بود، و اشرف الدين اسبي بود كه پشت گاري. نيما نقطه يي بود پيشاپيش جامعه كه با سطح فرهنگي جامعه پيكاني نوك تيز مي ساخت، و اشرف الدين نقطه يي بود بر نازلترين سطح ذوق و فرهنك بازاري و باهمان سطح نيز نمي توانست پيكاني بسازد.

نكته يي كه جاي گفتنش همين جاست اين است كه هنرمند خلاق و پيشرو هنرمندي كه نوآور است و آثارش به غناي هر چه بيشتر دستاوردهاي فرهنگي جامعه خود و جامعه بشري مدد مي رساند لزما پيشاپيش جامعه حركت مي كند. محصول نبوغ اين چنين هنرمندي به ناچار نمي تواند آنچنان كه ماركسيست نماهاي فاقد بينش ديالكتيكي مدعي هستند «برد توده يي» داشته باشد. چرا كه توده «مستقيما» نمي تواند با اثر چنين هنرمندي تماس بگيرد. اثري كه او مي گذارد بر «فرهنگ هنري» جامعه است و مع الواسطه در اخيتار توده ها قرار مي گيرد. يعني از طريق هنرمنداني كه در فاصلهً ميان او و لايه هاي ديگر طبقات واقع  شده اند. بهرهً نيما به وسيله خسرو گلسرخي است(مثلا) كه به فرهنگ گارگران انقلابي منتقل مي شود. اين يك اصل كلي است و با حرفهايي از قبيل «معتقدات هنر بورژوازي» و «هنر براي هنر» و اين جور عبارات كليشه يي هم آن را مخدوش نمي شود كرد. لنين هم اين نكته را جايي تاكيد كرده است كه پرولتاريايي بودن مضمون هنري نبايد بهانهً آسانگيري هنرمندان بشود و فرمهاي درخشاني كه هنرمندان جوامع بورژوايي آفريده اند، بايد در فرهنگ هنري جامعهً پرولتري مورد بهره برداري قرار گيرد.(مفهوم سخنش را از حافظه نقل مي كنم، شايد اين عين عبارت او نباشد).

باري، مساله اين است كه اصولا، بدان معنا، چيزي كه بشود به طور مطلق و به طور عام به آن «هنر مردمي» يا «هنر توده يي» گفت وجود ندارد، مگر اين كه بگوييم «هنر بازاري»، كه مصداقش در موسيقي مي شود آغاسي، در سينما مي شود فيلم امير ارسلان، در رمان مي شود«مو طلايي شهر ما» و قس عليهذا كه يعني چيزهايي كه شديدا توده پسند هست حال آن كه قاتل فرهنگ توده است، و اين در برابر آثاري قرار مي گيرد كه مطلقا توده پسند نيست اما مضمون و محتوايش عميقا توده يي است، چنان كه «مرغ آمين» نيما و فيلم «گاو» مهر جويي مثلا، و اگر در فاصلهً ميان اين دو نقطه «آثاري» وجود داشته باشد با محتواي توده يي و در قالب توده پسند(همچون آثار اشرف الدين حسيني)، آنگاه بايد موضوع را در مقوله يي ديگري مورد قضاوت قرار داد چرا كه شعر اشرف الدين حسيني (منباب نمونه) بيشتر بايد يك «فعاليت سياسي» تلقي شود نه يك فعاليت هنري، و مبناي سنجش ناگزير بايد «ارزش تاريخي» آن باشد نه «ارزش فرهنگي آن».- اين كه فلان موضوع را بر چه اساسي بايد بسنجيم، نخستين قدم در راه قضاوت عادلانه است. به چاقو شكم دريدن جنايت نخواهد بود اگر از پيش بدانيم كه عامل عمل، جراح است. كسي كه دفتر تلفن رابه عنوان رماني بخواند، ناگزير قضاوتش اين خواهد بود كه «رمان افتضاحي است: آن همه پرسوناژ بدون اين كه هيچ اتفاقي بيفتد!»- البته دراين مساله من آثار موفق را در شمار استثناهاي قاعده به حساب مي آورم.

اما كساني آمده اند و مقولهً پرت «هنر توده يي را به صورتي عنوان كرده اند كه هزار مساله در اذهان به وجود آورده است. بخصوص كه موضوع «تعهد» هم به عنوان يك جور «بدهكاري هنرمند به جامعه» به اين مسائل دامن مي زند.

پس در جواب اين سئوال من مي گويم: نه عزيزم. آن حرف ها كه در باب شعر من زده شده هيچ تاثيري در كار من نداشته است من از درد خودم فرياد زده ام و البته كه چنين است، مگر مي توان از درد ديگري فرياد زد و در ضمن صميمي و صادق نيز بود؟ اما اگر درد من درد تو نيز بوده، اگر درد من درد مشترك بوده، پس در همان حال درد مشترك را فرياد زده ام.

اما اين كه مي توان كل كار مرا به دوره هايي تقسيم كرد يا نه چيزي است كه من به آن فكر نكرده ام ولي تصور مي كنم چنين كار بشود كرد. اين تقسيم بندي هم از عرض مي تواند، صورت بگيرد هم از طول.  يعني شايد مجموع شعرهاي مرا بشود به چهار يا پنچ دوره تقسيم كرد و در عرض هر دوره نيز بخش بندي هاي ديگر به عمل آورد زيرا رد حوادث عمومي و شخصي هم كاملا در اين اشعار مشخص است. ولي حالا يگذاريد من يك سوال از شما بكنم: وقتي به سلامتي از اين كار مهم فارغ شديم ماحصل كارمان به درد كجا مي خورد؟

* بلاعت و هنر كلامي شعرها اخير به گونه يي است كه احساس عاطفه را مي پوشاند. مي توانم بگويم كه در شعرهاي اوليه معكوس بوده است. آيا چنين اتفاقي مي بايد در شعر بيفتد؟ چه قدر از شعر دور مي شويم برا اين كه به زبان شسته روفته نزديك تر بشويم؟

شاملو- شعر يك حادثه است. حادثه يي كه زمان و مكان سبب ساز اوست اما شكل بندي در «زبان» صورت مي گيرد. پس براي آن مي توان و بايد همهً امكانات زبان، همهً ظرفيت هاي زبان را به كار گرفت.

كلمات در شعر مظهر اشياء نيستند، بلكه خود اشيائند كه از طريق كلمات در شعر حضور پيدا مي كنند يا رنگ و طعمشان، با صدا وحجم و درشتي و نرمي شان، با القاآتي كه مي توانند بكنند، يا تداعي هايي كه در امكان شان هست، با تمام باري كه مي توانند داشته باشند و باتمام فرهنگي كه پشت شان خوابيده و با تمام تاريخي كه دارند. پس تمام اينها بايد براي شاعر «شناخته شده» باشد، «تجربه شده» باشد. شاعر بايد كل جهان را از طريق زبان تجربه كند. او نمي تواند از تلخي زهر سخن بگويد مگر اين كه زهر را چشيده باشد. و نمي تواند براي مرگ رجز بخواند مگر اين كه با مرگ پنجه در پنجه كرده باشد، اما نخواهد توانست از اين تجربه شعري بيافريند مگر اين كه با روح هر چيزي الفتي شاعرانه به هم رسانده باشد.

چه مي گوئيد مي گويد بلاغت و هنر كلامي احساس و عاطفه راي مي پوشاند؟ حال آنكه تنها از اين راه است كه مي توان عمق احساس و عاطفه را بار نمود. چه طور مي گوئيد هرچه به زبان شسته رفته تر نزديك بشويم از شعر دور شده ايم؟ حال آنكه تنها از اين دروازه است كه مي توان به شعر راه يافت.

تصور مي كنم يك اشكال بزرگ اين باشد كه بسياري از مردم راه مواجهه باشعر را نيافته اند و معمولا از زاويه يي با شعر برخود مي كنند كه آن را از«شعريت» مي اندازد، اين كاغذي را كه دست شماست بايد از روبه رو نگاه كرد. اگر از پهلو نگاهش كنيد، ممكن است آن را با يك تكه نخ عوضي بگيريد.

* گفتيد خود اشياء هستند كه در شعر حضور پيدا مي كنند. منظورتان اين بود كه تعريفي شاعرانه از شعر به دست بدهيد؟ منظورتان اين بود كه مثلا شعر بايد تا اين حد قابل لمس باشد؟ به عبارت ديگر تا اين حد«زنده» باشد؟

شاملو – نه. وانگهي،  شما فقط به يك تكه از حرف من توجه كرديد و باقيش را گذاشتيد به امان خدا. من به دنبال اين جمله سعي كرم يكي يكي خصوصيات اشياء را هم بشمارم. پس منظورم دقيقا همان است كه گفتم: حضور اشياء در شعر با تمام خصوصيت هاشان.

* مي توانم بپرسم چطوز؟

شاملو – با يك مثال چطوريد؟

* عالي است!

شاملو – بسيار خوب. يكي پرسيد قيمه به قاف كنند يا به غين؟ گفت اي برادر غين و قاف بگذار كه قيمه به گوشت كنند... در حرف من چيزي است در حد جواب اين مرد. بعني منظورم اين است كه در شعر، قيمه به گوشت كنند.

من به شما مي گويم قناري، قناري ببينيد. كلمه را بگذايد و بگذريد، حضور قناري را دريابيد، خود آن پرنده را. با همهً وجودتان حسش كنيد. اين قناري كه من مي گويم، قاف و نون و چند تا حرف و حركت نيست. يك معجزه حيات است. رنگش را با چشم هايتان بخوريد. آوازش را با تمام جانتان گوش كنيد. وقتي كه مي خواند نت ها را تماشا كنيد كه چه جور در گلوگاهش مي تپد ـ تجسم عيني يك چيز حسي ـ، و به آن شوري انديشه كنيد كه تمام جانش را در آوازش مي گذارد. زيبايي خطوط اين حجم زندهً پرشور را بسنجيد تا به عمق مفهوم ظرافت برسيد. و تازه همه اش نيست. اينها همه نقطهً حركت است تا از مجموع اينها به ژرفاي مفهوم بي گناهي برسي؛ تا شفقت، درست در آنجايي كه بايد باشد، در سويداي قلبت بيدار شود و با تمام انسانيت در برابر كل اين «جان موسيقي» به نماز بايستي.

آنگاه من مي گويم ياس؛ و شما بايد تجربه قناري را با در بارهً ياس تكرار كنيد. ياس را ببينيد بوتهً ياس را و گلش را، عفاف سپيد عطرش را عذرايي معصوميت سپيدش را و در جانتان به مفهوم عميق و بزرگوار فروتني دست پيدا كنيد.  آنگاه من مي گويم سوسن؛ و باز همان تجربه تكرار مي شود. ما انسانيم و جهان را بدين گونه تجربه مي كنيم.

من با چنين اشيايي سخن گفته ام تا نهاد ديوي را برملا  كنم كه پشت دريچهً خانه ات ايستاده است:

كباب قناري

بر آتش سوسن و ياس...

و اگر شما حضور اين اشياء را حس نكنيد، اگر از سطح كلمات پايين نياييد، از سياهي اين فضا به وحشت نخواهيد افتاد و هشدارهاي من باد هوا خواهد شد.

بدين ترتيب مي بيند كه اشكال اصلي در شعر نيست، در طرز برخورد خواننده با شعر است. خوشبختانه دوست من پاشايي در كتاب جمعه بحثي در اين باب باز كرده است كه تصور مي كنم بسيار سازنده باشد. هرچند كه پاشايي فقط به شعر من مي پردازد و البته چاپ اين مقالات در مجله يي كه خود من سردبيرش هستم شايد يك خرده لوس به نظر بيايد.

* صحبت كتاب جمعه پيش آمد، مي خواهم درست با اين عبارت از آن بپرسم كه «پشت ريسك كتاب جمعه چي هست؟»

شاملو- چرا ريسك

* روشن است در جوّي كه منطق بعضي ها دريدن و آتش زدن روزنامه ها و مجله ها باشد...

شاملو- آه بله باقيش را نگوييد. همكاران من خوشبختانه كساني هستند كه جانشان را هم عنداللزوم مي گذارند وسط. چه زيباست آن شعر حافظ: استاده ام چو شمع، ترسان زآتشم!

* انگار سئوال اصلي من اين وسط گم شد.

شاملو ـ نه گم نشد. پشت كتاب جمعه وظيفه است و بس اين را بگذاريد همان جا جواب بدهيم. يعني توي كتاب جمعه.

* خسته نشديد؟ يك سوال ديگر هم دارم. يعني سئوال آخر: مي خواهم از كتاب كوچه بپرسم. يك جلدش از چاپ در آمده اما باقيش در چه مرحله يي است؟

شاملو ـ دردم را تازه كرديد. كار كتاب كوچه در مرحله يي است كه ديگر يك تنه پيش نمي رود. اين جلدي كه منتشر شده شامل بخشي از حرف «آ» است. كل اين حرف بين سه تا چهار جلد مي شود. بعد نوبت حرف الف است كه دقيقا نمي توانم بگويم اما احتمالا شش تا هفت جلد خواهد شد. قسمت مهمي از حرف ب هم براي چاپ آماده است. اما براي پيشبرد باقي كار حتما بايد سازماني به وجود بيايد با عده يي كارمند. از استاد محمد جعفر محجوب خواهش كرده ام منت بگذارند و اين كار را سرپرستي كنند. نگفته اند نه. فقط منتظريم ديگر مجلدات «آ» كه زير چاپ است منتشر بشود تا بتوانيم از در آمدش بودجه اين سازمان را تأمين كنيم.                                                      

****

در اين بن بست...

دهانت را مي بويند

مبادا كه گفته باشي «دوستت مي دارم»

دلت را مي بويند                  

روزگار غريبي ست، نازنين!

و عشق را

كنار تيرك‏ راهبند

تازيانه مي زنند.                  

  عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد.

*

در اين ُُبن بست كج و پيچ و سرما

آتش را         

به سوختبار سرود و شعر                                     

فروزان مي دارند.

به انديشيدن             

خطر مكن.                       

روزگار غريبي ست، نازنين!

آن كه بر در مي كوبد شباهنگام

به كشتن چراغ آمده است.                       

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد.

*

آنك قصّابانند

بر گذر گاه ها 

مستقر،

با كُنده و ساطوري خونالود                         

روزگار غريبي ست، نازنين!

و تبسم را بر لب ها جراحي مي كنند

و ترانه را

بر دهان.           

شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد.

*

كباب قناري

بر آتش سوسن و ياس –                        

روزگار غريبي است، نازنين!

ابليس پيروز مست

سور عزاي ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد.                    

                 احمد شاملو- 31/4/58  

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج شكری

فهرست مطالب ایرج شكری در سایت پژواک ایران 

*انتخاباتی با بازندگان بزرگ و تصاویر ماندگار یک دیدار و سالهای سربی برای روحانی
*دیدار پُر برکت امیر تتلو با رئیسی
*طلبکاری در دو پیام پاسدار باقری «رئیس ستاد کل نیروهای مسلح»، و تودهنی به آن در رویدادها
*استفاده از سینما توسط فرومایگان برای توجیه جنایات رژیم در دهه ۶۰
*‏«گلاب زدن» گردانندگان رژیم به یاد و نام خمینی
*تعیین تکلیف برای همه مسئولان نظام از سوی پاسدار جعفری فرمانده کل سپاه، رزمایش کودتا
*وقتی مردی به زنش، بگوید «دوستت دارم» چه اشکالی دارد؟
*اسکار فرهادی، جلوه یی از مفهوم «ایرانیان» برای جهانیان و تلاش مذبوحانه محافل و ‏مقامات رژیم برای مصادره «اسلامی» آن
*اولین مصاجبه خمینی با خیرنگاران ایرانی در پاریس آیینه تکبّر و استبداد و افکار ارتجاعی او
* پاسخ فرمانده نیروی دریایی در مورد جابجایی ناگهانی جانشین خود و ابهامی که باقی می ماند
*هاشمی رفسنجانی، له شده زیر توهین و تحقیر، اندوهگین و اشگ ریز، دق مرگ شد
*مقاله یی که سبب رهبر شدن خمینی شد
*خواندن ترانه «جان جهان» شجریان توسط دانش آموزان دبستان دخترانه یی در مشهد
*شهروندان قبرخواب، انتقاد کارگردان سینما، اشک تمساح روضه خوان زرنگ
*رژیم در حال غرق شدن در گند خودش، پاسدار صفوی غرق در هپروت تشکیل دولت جهانی اسلام ‏به مرکزیت رژیم
*شاه مرغوب،بهترین دیکتاتور و عطر و گلابش و مفهوم تجمع پاسارگاد ‏
*زوزه های آیت الله علم الهدی علیه زنان ۳۰ سال بعد از عربده رفسنجانی
*پرت و پلاها و روده درازیهای قاسم سلیمانی و دیگران در سالگرد جنگ و گذشتن از کنار مصائب مردم
*مساله حجاب در قرآن و علت پیدایش آن و حجاب اجباری مجاهدین برای آتنا فرقدانی
*بابت «اطلاع رسانی»، از وزارت دفاع روسیه «کمال تشکر را داریم»‏
*28 مرداد و بعد از آن و آینده ای که در راه است
*واکنش ارتش به اهانت حسن عباسی، اهانت اوباش انصارحزب الله به هنرمندان، «فضل» جوادی عاملی و حکایتی از عبید زاکانی
*عباس کیارستمی سینماگری که با رژیم «غیرخودی» و با مردم «خودی» بود و جهانی شد
*دست باز نیروی انتظامی رژیم در رفتار خشونت آمیز و شلیک و کشتن
*شگفتی آفرینی پاسدار سلیمانی با صدور بیانیه تهدید آمیز علیه بحرین، جلوه دیگری از خر تو خربودن اوضاع رژیم
*بلاهت آریامهری خامنه ای در تشدید سرکوب و اختناق برای حفظ رژیم
*برکناری پدر ترانه علیدوستی از سرمربیگری فوتبال نوجوانان
*حاشیه های ایرانی شصت و نهمین فستیوال کن
*بازهم اعترافی در مورد گریز مردم از دین و مسجد دولتی
* سالگرد فاجعه ۱۹ فروردین ۹۰ و شیپورچی های رهبری مجاهدین
*سپاه پاسداران آفریننده مصیبت وعامل جنایت علیه مردم است و نه سپر بلای آنها
*تعظیم «اسلام» در برابر شکوه ایران و ضربه و تلخی های انتخابات برای ولایتمداران
*شرکت در انتخابات، تایید رژیم ولایت فقیه و دادن اعتبار به آن برای سرکوبگری است
*آثار اداره «خرتوخری» امور در نیروی زمینی ارتش و افشا شدن یک دروغ دیگر پاسدار فدوی
*صراحت و جرأت یا ترس و خیانت رئیس جمهور حقوقدان
*نفرت مردم نسبت به نظام ولایت فقیه، در رنجهای علیرضا افتخاری
*یک آفرین به پاسدار فدوی برای «بزرگواری انسان دوستانه» نسبت به آمریکا و یک «صدا تو ببر » بیشرم، بخاطر ادعای رئوف بودن
*رویداد بازداشت تفگنداران، دو قایق نیروی دریایی آمریکا وخالی بندی، پنهانکاری و خودبزرگ بینی های ابلهانه فرماندهان سپاه
*سخنان خمینی در مورد واجب بودن تهمت زدن به علما و فقهایی که «لطمه می زنند به اسلام» و دادن حکم برداشتن عمامه آنان به جوانان
*استریپ تیز فرمانده قرارگاه پدافند هویی خاتم الانبیاء
* تنش شدید در روابط رژیم با عربستان سعودی در پی اعدام شیخ باقرالنمر
*پرت و پلاها های پر حرارت عقیدتی فرمانده متحجر سپاه
* اظهارات بی اجازه محسن رضایی و دریافت تو دهنی از ولایتی
*کاری درست در برابر رژیم ضد ایرانی و آخوندیسم و ماتم پرستی، اما با شعاری نا مناسب
*پیشنهاد فیکسیونی به رئیس جمهور آمریکا، برای آرام کردن تند روها
*چرندیاتی از «فرهنگ عاشورایی» و تراکم حیرت انگیز نادانی در راویان
*پاسدار جعفری و ادعاهای بی ربط اش و تلاش برای محو آثار خالی بندی و غلط زیادی
*عجله رژیم در اعلام مرگ سفیر سابق، انتقاد برادر سفیرسابق، حساسیتها به مساله ربوده شدن او
*حادثه ناگوار حج، فرصت طلبی رژیم برای معجزه سازی توسط «شهید» و نکته ها
*حرفهای خامنه ای در جمع فرماندهان سپاه، «نقشه راه» برای همه
*سوالی که مسلمانان باید از خود بکنند: آیا چنین خدایی را می شود دوست داشت؟
*بازی تازه خامنه ای و خوابی که سپاه پاسداران برای فردای مردم دیده: ایست بازرسی
*شخصیت حقوقی پایدار دولتها و پیگیری حقوقی جنایت 10 شهریور 92
*تایید برجام توسط خامنه ای، برد و پیروزی برای دولتیان، عزا برای نعّاران حفظ خط قرمز رهبر
*عبور از گذرگاه خونین اجتناب ناپذیر است، چون فرماندهان جنایتکار سپاه قدرت مطلق می خواهند
*کباده کشی ظریف، نسیه خوری روحانی، ماتم شریعتمداری، روزگار تلخ و سیاه ولی فقیه سیدعلی
*جنازه های با طراوت و نشاط و بادوام
*همدستی رئیس مجلس با دولت برای کنار گذاشتن مجلس از بحث بر سر توافق تسلیم در مساله اتمی
*ستایشگر سپاه قدس، حالا با ستایش از خامنه ای ، تلاش می کند آبروی رفته را به او باز گرداند.
*وضع مبهم پاسدارای که دستور برداشتن مجسمه آریوبرزن را داده بود
*ریخت و پاشهای اسلام گسترانه رژیم و تودهنی مردم به رژیم با شکستن هنجارهای تحمیلی
*چگونگی برقراری دوباره تحریم ها، به شرحی که سوزان رایس داده است.
*قلّاده بر گردن رژیم درنده خو، بر مردم ایران مبارک باد
*کاسبی و بهره برداری خامنه ای از جنازه گردانی
*مکتب فاجعه آفرین خود محوربینی لبریز از بلاهت فرماندهان سپاه و دست اندر کاران رژیم و ضربه ای که در راه است
*تصادفی طاغوتی، در رژیم لاهوتی
*ایسنا آیت الله صافی را بالا برد، اما خامنه ای در سفر به قم به او اعتنا نکرد
*آیا آمریکا همان بازی را با رژیم می خواهد بکند که با مجاهدین کرد؟
*پوزه بند رهبر برای منتقدان و پذیرش افسار خوردن نظام
* آنجا که اسلام و مسلمانی سعدی، انسانیت او را می بلعد
*درنده خویی مذهبی در افغانستان و اقدام چشمگیر زنان علیه آن
*اندوه ناشی از فقر و فشار اقتصادی کم نیست، عزاداری در نوروز را هم تحمیل می کنند.
*پاسداران زیاده طلب و بی اعتنایی به رهبر و سلسله مراتب
*مطهری مورد یورش قرار گرفت، اما گند به سر روی نیروی انتظامی منفعل، زده شد
*ضربه خرس طلایی به خرناس کشهای نظام ولایی و حرفهایی از جعفر پناهی
*از سکه افتادن سرداران اسلام و ارزش شهادت در رژیم خر تو خری
*روح روح الله خمینی در کشتار پاریس ظاهر شد
*تلاش فرمانده سپاه برای «جاخالی دادن» در برابر کنایه روحانی
*عکس طناز طباطبایی به اشتباه به جای عکس ریحانه حباری در لحظات قبل از اعدام معرفی می شود
*ایراندختی که از یاد نخواهد رفت
*اولین عملیات جنگی گرانترین هواپیمای جت جنگی علیه اسلامگرایان
*بیانیه سالگرد تاسیس شورا و نکاتی مربوط به رجزخوانی های مسعود رجوی و پیامدهای آن
*فاجعه بار بودن آموزش موسیقی در مهد کودکها از نظر مدیر حوزه های علمیه
*ادعای پوچ وزارت اطلاعات در مورد رهایی قهرمان شمشیربازی
*فرصت طلبی رژیم منحوس برای مصادره مراسم تشییع جنازه شاعری بزرگ
*جنایات بدون مکافات، غزه پیش آدم سوزی ژاپن چیزی نیست
*خودنمایی های روز قدسی سرداران سپاه و آیینه خر تو خری رژیم
*سقوط و فساد سیاسی رهبری مجاهدین در آیینه تحریف اخبار سوریه
*یادداشتی در مورد علت حمله وزارت خارجه فرانسه به مجاهدین
*خنجر و خیانت و چند نکته برای یاد آوری در سخنرانی مهرتابان
* مسعود رجوی، حمایت از داعش در عراق، رقت انگیز، و در «آخر» خط
*یک رویداد فرهنگی – هنری برای لرزندان استخوانهای خمینی درگور
*شکست رژیم در جذب فرهنگی مردم و در جایگزین کردن اسلام به جای ایران
*پاسخ های کوبنده کیومرث پور احمد در مورد عربده کشیهایی که علیه لیلا حاتمی راه افتاد
*شرمندگی لیلا حاتمی از عربده مسلمانان شرور ، لیلا عذر خواهی نکرده
*تکذیب ادعایی در چرند بافی شلغمکارانه
*بی تدبیری دولت تدبیر و تدبیر ظریف یک پاسدار
*گزارشی تلویزیونی در مورد «ازدواج موقت» در ایران
*مستندی در مورد چگونگی کشتار کمونیستها در اندونزی
*خودت فکر کن کی و کجا روحت را به شیطان فروختی
*بحران روحی مسعود رجوی و برخورد مناسب با آن
*پیت سیگر ترانه خوان عدالت و آزادی و محبت، درگذشت
*ممنوعیت برگزاری جلسه کانون نویسندگان، ننگ و خفت برای آخوند روحانی
*بعد از نزدیک سی سال دهنکجی و قلدرمنشی دیدن، تودهنی زدن حق است
*چماق و چاقو و اوباش گری حل کننده مشکل منتطق ضعیف مریدان خمینی
*حاصل مکتب رجوی، فضولات انباشته بر ذهن و جاری برزبان مریدان
*نپذیرفتن اشتباه و عزم راسخ مسعود رجوی در به کشتن دادن مجاهدین تا آخرین نفر
*پاسخی به اوباش «ترانه خوان گروه هنری ارتش آزادیبخش و سیمای آزادی» مسعود و مریم رجوی
*تبریک به عمه «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» و به عمه «رهبر مقاومت»
*... ترانه ای بر روی حکایتی از دفتر پنجم مثنوی – شهید راه
*اهانت محمد علی شیخی به مرضیه در جلسه یی با حضور مهدی ابریشمچی
*نکته یی برای یاد آوری –2
*سالگرد در گذشت مرضیه، و آنچه باید گفته می شد و نشد
*نکته یی برای یاد آوری
*واقعیت گریزی و خودمحور بینی رهبری، زمینه ساز کشتار مجاهدین در اشرف
*آیا زمان افسار زدن به سپاه پاسداران فرا رسیده است؟
*خدا در کنار جلّادان در اشرف و شادی و شعف از پاسداران از شقاوت
*شباهت ها با روش آمریکایی و اصولگرایان رژیم، در کار رهبری مجاهدین و ضرورت انتقاد از خود
*تغییر رویکرد به مفتریان بعد از بیانیه تفصیلی
*یادداشتی بر انتقاد اسماعیل وفا یغمایی
*تاریخسازی مسخره
*آیا فروغ جاویدان با تاکتیک دیگری می توانست پیروز شود؟
*کالبد شکافی یک فاجعه: بهای سنگینی که مجاهدین برای خواست رهبری می پردازند
*بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا
*نقش رژیم و تعصب مذهبی – ناموسی، در جنایات فجیع علیه زنان
*سپاه خامنه ای را «آیت الله عظمی» کرد و جای «شاهنشاه آریامهر» نشاند
*تایید و بهره برداری بیانیه تفصیلی شورا، از مقاله توطئه گرانه مهدی سامع
*بیانیه تفصیلی «شورای ملی مقاومت» و تحریفات مربوط به اخراج خودسرانه من
*اگر آدم حرفی زد و بعد حاشا کرد چه معنی می دهد
*روحانی حلقه اتصال در بالا و با کلیدی برای گشودن دری در بن بست
*بیانیه تفصیلی شورا، و یاد آوری «علی الحساب» من
*دلیل نامربوط بودن ارتباط حمله موشکی به لیبرتی با استعفای روحانی وقصیم، در سخنان مریم رجوی
*نکاتی برای یاد آوری و توجه در پیام اخیر آقای رجوی و آن بمب ساعتی
*اولین نتیجه گیری ها از پایان یافتن نمایش انتخاباتی و پیام ها
*یک تقلب برای منحرف کردن افکار عمومی از یک اقدام بیشرمانه شورا
*موقعیت جدید کاندیداها و تغییر درصد احتمال پیروزی آنها
*آلت دست رهبری مجاهدین و شریک پرونده سازی های بیشرمانه برای ترورشخصیت توسط آنها نشوید
*نکات مهم در استعفا نامه دو عضو با سابقه شورا
*از کجا به اینجا رسیدیم
*ضرورت همبستگی و اعتراض در برابر قلدرمنشی و نسق گیری رهبری مجاهدین
*با رد صلاحیت رفسنجانی، به احتمال زیاد،چماقدار سابقه دار رئیس جمهور آینده است
*اعتراف ریشهری به مسخره بودن آخوندها در نظرمردم در ایرانِ قبل از انقلاب
*اعتراف قالیباف به چماقداری از زمان «دارو دسته شهید بهشتی»
*انتقادهایی از حضرت «سر»:ارزیابیهایی غلط،خشم و توّهم و حرفهای بی پشتوانه
*مجاهدین در تله، اشک تمساح ریختن آمریکائیها و جان کری
*تکبرّ بلاهت آور و بلاهت ویرانگر
*اضطرار احمد توکلی و قدرت اجتماعی اقشار ضد مقام رهبری
*افزایش دین گریزی و بی خاصیتی هزینه های کلان نماز خوان پروری
*ادعای بی ربط لابی کردن برای اسکار، دریافت تودهنی سنگین
* تکثیر روح و منش مادر طریق الاسلام
*ادعاهای نامربوط فرمانده سپاه در مورد جنگ ایران و عراق پاسداران
* روی دیگر سکه قلنبه گوئیهای ابلهانه پاسدار سلامی و هلهله ها و عربده های 9 دی
*مسئولیت فراموش شده در مصاحبه بنی صدر
*اشکهای عزاداری محرّم، حیات بخش انگلها
*ادعایی بی ربط در سالگرد مرگ «تام جی اندرسون»
*افتخارات گندیده در رژیم گندیده
*زهر فرار حزب اللهی به اسرائیل و حرام شدن شیرینی پهباد پرانی
*روزهای تلخ و سیاه رفسنجانی، مرد قدرتمند دسته اشرار
* بحثهایی«علمی» که اپوزیسیون توجهی به آنها و اثرات آن در جامعه نمی کند
*پایان اجلاس غیر متعهدها، حاشیه ها و مشکل بقای رژیم
*هدیه مدال المپیک به مادر برای حفظ آن از مصادره شدن
*اعتراف آخوند علی اکبر محتشمی به انزجار مردم از روحانیت
*اگر وزیر اطلاعات دروغ نگفته باشد، از این خوشتر نباشد
*عربده و ارعاب ناتوان از مهار جامعه پویای ایران
*آن خشم و خروش به خاطر دست دان عادی و این ماستمالی کردن «دستمالی» زیرآبی
*مقدس های تاریک اندیش و خود محوربینان، بیگانه با مردم
*احترام بی مورد به «مقام امنیتی» و بی تقاوتی به یک بی شرم
*دیپلماسی گوساله ها و مصادره پیشاپیش اسکار توسط وزارت ارشاد
* نمایش خشم و عصیان، با نشان دادن پستان عریان
*خشم و درماندگی مالکی، علت محاسبه تعویق ضرب الاجل بستن اشرف از نوامبر
* تعویق تاریخ تعطیل کردن کمپ اشرف،آغازی برای حل مسالمت آمیز مساله
*مشت محکم روزگار بر پوزه پاسدار توّاب ساز
* آمادگی به کشتن دادن میلیونها نفر ویژگی دین و مذهب پاسدار سلیمانی
*جنازه یی در راه سفارت آمریکا در امارات متحده عربی
*نقدی بر مقاله «میرحسین موسوی نخست وزیر آینده؟»
*تمجید از نیروی قدس سپاه، تحریف حقیقت و خدمت به رژیم
*کشف طرح تروریستی رژیم در آمریکا، « امداد غیبی» برای مجاهدین
*پناهجو شدن اشرفیها خبری خوب اما با کاستی ها و ابهامات
*بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
*اختلاف در ارزیاببها و رشد افقی شجره طیبه
*شهیدان 19 فروردین اشرف دفن شدند، سوالها و حرفهایی که می ماند
*درگذشت مجاهدی سخت کوش و صمیمی و تصویری از آینده
*غوغا و دروغ و بیشرمی منفور
*با یک تیر چند نشان زدن خاتمی در تقدیر از آمنه بهرامی
*سخنان دبیرکل سازمان ملل روزنهً امیدی بر حل مساله اشرف
*در ضرورت توضیح واضحات
* چالشها و نمایشها در بستر شمارش معکوس برای تعیین تکلیف قطعی اشرف
* نگاهی به فیلم جدایی نادر از سیمین
*رژیم در سالگرد مرگ خمینی
*اعتراف ناخواسته دکتر قصیم در تلویزیون بی بی سی
*اعتراض من به قلدرمنشی بود
*شانتاژ، برچسب زدن، پرونده سازی، ارعاب و گرایش حذف منتقدان، یعنی همین
*کدام آرمان، کدام آرمان گرایی؟
*بیا بیا گفتن روش امام حسین نبود
*خواست انتقال از عراق باید در صدر خواستهای خانم رجوی قرار بگیرد
*رضا پهلوی، توّهم و توهین به شعور مردم
*آنچه برای آیت الله های مرتجع مهم است
*مفهوم ارزیابی ها و نتیجه گیری های فرماندهان سپاه در آینه عملکرد رژیم
*تشریفات محمد رضا شاهی و تشریفات ولایی و حزب اللهی و سبزاللهی
* عبور کشتی جنگی سید علی از کانال سوئز و تأملی در روش مسالمت آمیز مبارزه
*هاشمی غیرتت کو، فائزه عفتت کو، و پرونده سازیها
*راهپیمایی 25 بهمن، حاشیه ها، پیامدها
*جشنواره فجر مثل داروخانه یی شد که نفت می فروشد
*اپوزیسیون نباید از موسوی و کروبی دنباله روی کند
*بینش مهمل و حرفهای مهمل خمینیستها
*خامنه ای یک متهم به شرکت در ترور حریری رابه درجه سرلشکری ارتقاء داد
*شروری در صف اوپوزیسیون
*زین العابدین دیکتاتور تونس، ذلیل شد
*جنایات بی قتل واندوه انباشته در آنسوی خبرها
*جنگ روانی - جاسوسی اسرائیل و رژیم
*افشاگری و ابرازنفرت ایرانیان به رژیم، واکنش مناسب به فرصت طلبی وزارت اطلاعات
*سکوت در برابر ظلم بزرگ به جعفر پناهی، سرافکندگی برای اهالی سینما خواهد بود
*مسخرگی آخوندی، جنایات خدایی
*مسخره گی های عاشورایی و ستایش و ترویج خشونت در رژیم آخوندی
*رویارویی جنایتکارانه مذهبی سلفی- شیعه در ایران را باید محکوم کرد
*قدرت نمایی بلاهت بار احمدی نژاد، ضربه یی به نظام ولایی
*بساط ارتجاعی مرجعیت و آخوندیسم را باید در ایران جمع کرد
*جبّاریت رژیم علیه اهل سنت ، زمینه ساز ورود القاعده به ایران است
*لرزه های اضطراب، در نعره های اقتدار
* شاید مجید شریف پیش ما بود اگر اینترنت مثل امروز بود
*اجیر کردن عامل برای قتل فرزند، دستارود تعلیمات آخوندی و احکام شرعی
*آخوند مسخره از اخوان مسخره
*حکمت مستراحی و شخصیتهای مستراحی
*جنایت و رذالت از یک منشأ به بهانه های متفاوت
*مراسم عقد در سرقبر، تجلی مرده خوری آخوندهای مردم ستیز
*انفجار در پادگان سپاه، در آستانه سفر حاج محمود به لبنان
*ادعاهای متناقض، شاهدی بر پوچی ادعای پیروزمندانه بودن پایان جنگ
*اهانت به قرآن، غوغای بوزینگان و عربده فرومایگان در ایران
*صف آرایی در برابر رهبر: جبهه هواداران رئیس دفتر
*اتهام زنی و «گند زنی» بین جناح‌های متخاصم: کشتن خواهر پاسدار مشفق در جاده مشهد و...
*آغاز به کار «مشا نیوز» و اتهام «پوتینیسم» به حاج محمود
*جلوه یی از هویت و هنر مردم: گفتگوی عاشقانه به زبان آذری و به شعر
*شیطنت های خلاف اسلام با اجرای «نیمه رپ» به لهجه اصفهانی
*«مرض موت» لاعلاج رژیم خمینی ساخته به رغم سه دهه جنایت برای بقا
*سالروز بمباران اتمی هیروشیما، فراموش کردن قربانیان جزغاله شده توکیو و بیش از 60 شهر دیگر
*حنجره یی که خاموش شد، صدایی که ماندگار است
*تقابل مردمکشان خمینیست دو جناح، افشاگرخیانتها و جنایتها
*جند الله دوگام به پس یک گام به پیش
*تعارف کم کن و بر مبلغ افزا
*خفّت خمینی در حیات و خواری او بعد از مرگ و بی آیندگی رژیم
*رپ «کافران بی نام» در هجو نوحه‌های ام القرای اسلام
*سه هزار آقا زاده در حال تحصیل در بلاد کفر
*به چنین مجلس و بر کرّو فَرَش باید ...
*ناگهان دهها «پیکر مطهر» در نماز جمعه !
*داس اسلام همچنان زندگی آزادگان ایران را درو می کند
*بودجه های قرآنی ، گربه های ایرانی
*از این بمبهای اتمی در همه شهرهای ایران منفجر کنید
*مربوط و نامربوط در مصاحبه رضا پهلوی
*بلند آوازه کردن نام ایران، و نه جمهوری اسلامی
*برای جعفر پناهی و یک یاد آوری
*افتضاح در سناریوی دستگیری عبدالمالک ریگی و چند نکته
*موعظه های کنونی میرحسین موسوی و گذشته و آینده او
*سانسور گزارش‌ها تصویریِ «انقلاب اسلامی» نشانه ترس از مردم
*مردم جان برلب رسیده، رژیم جبّار خون ریز و مساله «خشونت»
* بخشوده و نا بخشودنی، به مناسبت در گذشت منتظری
*این سخن را درنیابد گوش خر
*ستاره یی در آسمان هنر ایران و موسیقی آذربایجانی بنام پریسا ارسلانی
*مروری بر تاریخچه تضاد دوجناح: ایدئولوژی متعفن و روشهای کثیف
*دیالوگ انتقادی با سربازان گمنام امام زمان
* آقای نصیبی در کوچه بن بست «علی چپ»
*یاد و خاطره یی از یک خدمتگزار فرهنگی و یک دوست که درگذشت
* یادداشی در مورد لبیک سایت وزارت اطلاعات رژیم، به در خواست «آ مهدی»
*من متهم می کنم، واکنشی به پیام اخیر آقای مسعود رجوی
*اعلان جنگ داخلی توسط خامنه ای،«توزرد»ی سبز و ضرورت آمادگی مردم
*ناگفته هایی از دو« 13 آبان»: چگونه صدای انقلاب به گوش شاه رسید و اشغال سفارت آمریکا
*چه کسی برای مردم فیلم خواهد ساخت اگر آقای نصیبی روزی مسئول سینمای کشور شود
*قضیه شکل اول و شکل دوم، و استحاله قهقرایی آدمها
*بیانیه بیست و هشتمین سالگرد تاسیس شورا، نکته یی و چند سوال
*فوتبال مردانه و فوتبال دوستان لجن
*به بهانه اظهارات یک خانم نماینده مجلس کویت
*اِنافَتَحنا»ی واقعیت گریزان متکبّر
*واكنش پنجم» و واكنش ملاباجي هاي حوزه علميه قم
*سینما و مردم، سینما و آقای نصیبی
*تحقیر ارتش توسط فرمانده کل سپاه و دیگران و واکنش فرماندهان ارتش
*سوالاتی از آقای منتظری و یک یاد آوری به میرحسین موسوی
*اعتراف ناخواسته آخوند ذوالنور بر منفور بودن رژیم
*بورشدن رهبر و سیلی سنگین مردم به سپاه پاسداران در تظاهرات «روز قدس»
*ایرباس در برابر دارائیهای بلوکه شده ایران پیشنهادی سنجیده و به نفع مردم ایران
*تعطیلی آیندگان اقدام شکرالله پا کنژاد و کنگره یی که برگزار نشد
*اراده و اعتراض مردم رهایی بخش خواهد بود، نه فرصت طلبی فرصت سوز اصلاح طلبان
*موضوعی در حاشیه انتخابات و کار مؤثر و مفید ی که آقای رجوی می تواند بکند
*سی سال پيش، « در اين بن بست…»
*رفسنجانی زیرآب ولایت خامنه ای را زد، اژه ای رفسنجانی را به آمریکاو اسرائیل بست و...
*فرار از مسئولیت آقای منتظری و از مرحله پرت بودن آقای کدیور
*تظاهرات پاسخی به روشها و اقدامات غیرقانونی مقامات قانونی
*سه پیام پایانی و جمعبندی رویداد انتخابات و مفهوم الله اکبر دیروز و امروز
*کار موثر و مفیدی که آقای منتظری می تواند بکند
*هشدار! توطئه ای علیه میرحسین موسوی در حال اجراست
*صحنه ای تکان دهنده از رفتن ندا از بین ما و ماندن ندا در فریادها و یادها
*اعلان جنگ خامنه ای و روز غلبه بر ترس
*ابطال انتخابات مشتی به پوزه ولی فقیه و یاسداران جنایتکار است، من از آن حمایت می کنم
*میرحسین موسوی، کروبی سید محمد خاتمی اصلاح طلبان بر سر دوراهی انتخابی تاریخی:
*مخدوش کردن ارزشها، جفا به امام راحل و تایید اقدام تروریستی علیه عربستان، در مناظره موسوی و احمدی نژاد
*میرحسین موسوی از موج خون تا موج سبر و شال سبز
*برای بهمن قبادی سینماگر مردم دوست
*«انقلاب اسلامی و کار نامه ردی روشنفکری»*
*ماهیت کارگزاران فرهنگی رژیم و انقلاب فرهنگی
*ویژگی جامعه ایران در نگرش و واکنش به سقط جنین
*مساله رادیو تلویزیون- تعادل قوا و واقعیتها(3)
*مسأله رادیو تلویزیون- تند روی شاید کرده باشیم اما بیراهه نرفتیم(2)
*خشم رفسنجاني و مرگ احمد خميني*
*مسأله رادیو و تلویزیون، انتقاد به جا و فراموشکاری اختیاری عبدالله نوری(1)
*عطاءالله مهاجرانی ، کشف کرامات خمینی و ستایش از تروریسم و چند یادآوری
*خنده برلسکونی و خشم آرژانتینها
*زیبایی شناسی یک ستایشگر خمینی و اهانت به ایرانیان
*سی سال پیش جوٌ سیاسی چنین بود و خمینی این بود
*سندی از مهندسی اسلامی بنای عظیم ۳۰ سال جنایت که جمهوری اسلامی نام دارد
*تبلیغات بی خدایان در اروپا، آمریکا و کانادا
*جنایت محکوم کردنی و جنایت با اجر دنیوی و اخروی
*یک تیر و دو نشان ارتجاعی خامنه ای و نکاتی برای یاد آوری
*تاثیر عامل فرهنگی بر موقعیت زنان
*خواب‌های پنبه‌دانه‌ای یا زمینه سازی برای جنایت علیه بشریت
*خوابگردی در فراموشخانه زمان
*آخوند وحید خراسانی سنی ستیز، نعل وارونه میزند
*رهنمودهای مهمل رهبر اسلام پناه، زوزه‌های وزیر ارشاد اسلامی
*وزیر ارشاد تهدید کرد هنرمندان خطا کار زیر پا گذاشته خواهند شد
*شورش یک زن جوان هنرمند علیه تبعیض و حجاب ، سیلی دیگری به رژیم ملاها
*حجاب و مراسم گشایش بازیهای المیپک
* این همه فاجعه را خمینی پی ریخت
*میراث خمینی و نگاه حوزوی- حیوانی به زن، منبع و منشأ تبعیض علیه زنان ایران
*صداقت و شهامت آقای دكتر ملكی
*توضيحي در مورد اعتصاب معلمان در سال ۱۳۴۰
*دنیای مراجع تقلید و دنیای شهروندان در هفته معلم
*تغییر حكم آیت الله، از سركوب كردن، به تظلّم
*منطق مردان خدا: سركوب كردن و نفس بريدن