چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان
فیروز نجومی

 
 اگر در پی فهم نگون بختی امروز هستیم باید که به گذشته ای دور تر باز گردیم. آنگاه خواهیم آموخت که نگون بختی ما ایرانیان، بنا بر قول فردوسی، حماسه سرایی که زبان فارسی حیات خود را بدو مدیون است، با چیره شدن "عرب بر عجم" در جنگ قادسیه در 651 میلادی آغاز گردید، جنگی که تازیان بر ایرانیان تاختند، کشتند، غارت کردند، بتاراج بردند و از همه شوم تر و ذلتبارتر، "کیش " خود را بر نیاکان ما تحمیل نمودند، کیشی که از آن جز گزند چیزی تا کنون پدیدار نگشته است، کیشی  که رستم فرخزاد، سردار ایرانی "کیش اهریمنی" خوانده است، کیشی بر خاسته از راه و روش و بینشی غریب و بیگانه.
بازگشت به گذشته ای که فردوسی در حماسه ی غم انگیز قادسیه، بیان میکند، ما را با این واقعیت روی در روی میسازد که دینی که در نهاد ما نهاده شده است، نتیجه ی شکست نیاکان ما از تازیان  بیش از یکهزار و چهار صد سال پیش از این بوده است. یعنی که ما دینی را در درون خود در امتداد تاریخ نهادینه ساخته ایم که نیاکان ما پس از قرنها مقاومت و پرداخت جزیه و خراج های سنگین آنرا پذیرفتند و از نسلی به نسل دیگر انتقال داده اند. آری، نگون بختی ایرانیان از شکست در قادسیه آغاز گردید. کیش تازیان جامعه ایران را نه تنها بهین نساخت و روشنایی نبخشید بلکه پیوسته بسوی تاریکی و تباهی و تحکیم و تداوم استبداد مطلق به پیش راند.
 
تازی های بومی، اسلامیست های عرب ستیز، عالم و فقیه و برخی از استادان دانشگاه، از جمله استاد محمد حسین زرین کوب "هجوم تازیان" را بگونه ای نقل، تعبیر و تفسیر میکنند چنانکه گویی کیش "اسلام " یک موهبت الهی بوده است که خداوند به بشریت، بویژه ایرانیان اهدا نموده که بدست آنها پا برجا بماند . چرا که خود مظهر کیش تازیان هستند. آنها به هجوم تازیان خوشامد نمیگویند ولی در استقبال مردم ایران از "اسلام" دست بافسانه سازی میزنند، گویی که خداوند یکتا و یگانه، الله، "اسلام" را در اصل برای قد و قواره  ایرانیان بریده و دوخته بوده است که بقول آیت الله مرتضی مطهری، یکی از معماران اصلی حکومت اسلامی، "یک نوع توافق طبیعی میان روح اسلامی و کالبد ایرانی" از دیر باز وجود داشته است. وی، در مقدمه ای که بر «دو قرن سکوت» تالیف دکتر عبدالحسن زرین کوب، نگاشته است، بر تفسیر استاد زرین کوب  مبنی بر سکوت و خاموشی ایرانیان در دو قرن اول هجوم تازیان، مهر تایید میزند و اظهار میدارد که
 
آنچه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت «پیام تازه» و این پیام تازه «قرآن» بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجیب که این پیام شگفت انگیز تازه، در ایران نیز زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت آندازد؟
 
فهمیدید چه گفت؟ همین بس که به این واژه های سراسر مبالغه و تهی از معنا که در توصیف قران بکار میرود نظر افکنیم: عظمت، اعجاز، شگفت انگیز و... همچنین ببینید که با وصف چه معجزه ای جمله به پایان میرسد که چه تعجب آگر قرآن، زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت آندازد؟ بنظر میرسد که مطهری خود نیز متحیر و از خرد ورزی باز مانده است، برغم سخنوری و مبالفه گویی، دهان فروبسته و یک کلام بما نمیگوید که این شگفتی و عظمت و اعجاز و... قران در چیست؟ روشن است که با ابزار لفاظی هرچه قرآن را بعرش ببرد و هرچه بیشتر در رمز و رازهای ناگشودنی بپیچاند، آنرا از دسترس دیگران دور و ناگشودنی و غیر قابل فهم میسازد، تا خود دانا شود نادانان در پی او روان. بر بزرگی و عظمت مبالغه آمیز قران میافزاید که خود بر منبر تقدس بنشیند و انسان را هرچه خوار و حقیرتر نماید تا بتواند افسار "هدایت" جماعت را در دست بگیرد. البته که مطهری و همردیفان شان در ماورایی ساختن قران بواسطه مبالغه های کذب آمیز، ذینفع بوده اند. چه، با نشاندن قرآن بعرش اعلا  خود نیز بر عرش نشینند و بواسطه قرآن مظهر تقدس شوند.
 
نه اینکه نبردی در قادسیه در 1400 پیش بین نیروهای امپراطوری ایران و چماق بدستان اسلام بوقوع پیوسته است. نه اینکه تاخت و تاز بوده است و ویرانی و کشتار، غارت و چپاولگری، خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی نهادین در شیوه و راه و روش زندگی در دوران بادیه نشینی و بیابانگردی. نه از اخاذی جزیه ها و خراج ها و نه از تنبیه و مجازات وخواری و حقارتی که بر ایرانیان رواداشته اند، سخنی بزبان آرند. پذیرش کیشی غریبه و بیگانه، کیشی که انسان را به بند کشد، چندان هم با خوشآمد گویی مورد پذیرش ایرانیان قرار نگرفته است.چرا که پذیرش کیش غریبه ای فرو تر و پست تر، عین خفت و بود ذلت.حقیقت تاریخی کجا، افسانه سازی کجا؟ استاد مطهری در ادامه مبالغه گویی در باره خوشامد گویی های ایرانیان به ورود اسلام، چنانکه با دامنی پر از نقل نبات باستقبال تازیان مهاجم شتافته بوده اند، میافزاید:
 
ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی و فوق نژادی آشنا شدند، حقایقش را به عنوان حقایقی آسمانی و مافوق زمان و مکان پیرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بین المللی، اسلامی ، که به هیچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان یک مسلک است از آن خود دانسته و بر زبان قومی و نژادی خویش مقدم شمردند.
 
بهمین سادگی زیر سایه مهاجمین تازی. آیت الله مطهری از آنجا که بنمایندگی از تمامی مردم ایران سخن میگوید با زیرکی ابلهانه اعلام میکند که "اسلام" نه بر آمده از فرهنگ عرب بلکه از یک زبان و فرهنگ فرا زمینی و مستقل از زمان و مکان و قومیت است. یعنی که اسلام را تازیان چماق بدست بایرانیان نچپانده اند. که ایرانیان عاجز از نظام شاهنشاهی همینکه آوای دلنشین قرآن بگوششان خورد با همه وجود خود را باسلام تسلیم نمودند و تا انجا پیش رفتند که زبان عربی، زبان قرآن را بر زبان خود ترجیح دادند. اگر فرض را بر آن بگیریم که مطهری حقیقتی تاریخی را گزارش میدهد، چگونه میتوان ظهور فردوسی و جاودانه ساختن تاریخ و زبان و ادبیات فارسی را پس از 400 استیلای قرآن توضیح داد؟ مگر نه اینکه ایرانیان زبان و فرهنگ خود را وا گذاشتند و فرهنگ اسلام و نه اعراب را پذیرفتند، پس شاهنامه، با کدام پشتوانه ادبی خلق گردیده است که هیچ شک و تردید مدار که در مراتبی بس بسیار والاتر از قرآن قرار گرفته است؟ چرا که برای باور به قرآن نیازی به بینایی نداری حال آنکه برای خوانش شاهنامه باید که بینا باشی.
 
بنا بر روایت مطهری فردوسی باید در دامن فرهنگ عرب پرورش یافته باشد، با این وجود چگونه اثری بزبان فارسی بوجود میآورد جاودانه، چندان روشن نست. در ست است زبان عربی بعنوان زبان رسمی سیطره یافته بود.، اما، برخلاف نظر تازیان بومی نه به آن دلیل که زبان قرآن زبان آسمانی بود و سحرانگیر و عمیق و... بلکه بآن علت که زبان عربی، زبان قرآن بود، زبان فاتح بود، زبان الله، زبان قدرت بود. برای ماندگار شدن قرآن بوده است که کتابخانه های بزرگ ایران را به امر عمر، "امیر مومنان" به آتش کشیدند تا تمدن ایرانیان را که بیش از یک هزار سال قدمت داشت به پایان آورند. از اینروی، بروایت تازیان بومی مبنی بر اشتیاق ایرانیان در پذیرفتن کیش تازیان نمیتوان چندان اعتمادی داشت.  چرا که نهاد فقاهت رمز بقای خود را درکشیدن خط باطل بر ایران پیش از اسلام و انکار آن تاریخ دیده است و می بیند و در این امر هم موفق بوده است. اینست که درونشان از بغض و کینه نسبت به ایران و ایرانیان انباشته است.
 
آنچه در زیر میآید، اما، ارائه روایت فردوسی  از روی در روی قرار گرفتن دو نیروی متخاصم، یکی برخاسته از تمدنی هزار ساله و دیگری پرورش یافته در بیابانگردی و بادیه نشینی. فردوسی نه به نبردی که در قاسیه در گرفت بلکه به شرایط تنش آلود پیش از درگیری می پردازد، به مذاکرات و تعاملاتی که بین سرداران دو لشگر که در دوطرف مرزصف ارایی کرده بودند. در فرآیند این مذاکرات با مبادله دو نامه بین دو سردار متخاصم است که فردوسی دو فرهنگ و دو گفتمان متفاوت را واشکافی میکند و حقیقت ورود اسلام به ایران را آشکار میسازد.
 درست است که فردوسی این واقعه تاریخی، نبرد قادسیه را در قالب حماسه و یا روایتی ادبی ریخته است، اما، این سبب کاهش اهمیت آن بعنوان یک سند تاریخی نمی شود. فردوسی با پرداختن به نامه هایی که بین رهبران دو لشگر مبادله میشود، ما را با شخصیتهایی روی در رو میسازد که تبلور فرهنگ خود هستند. ما در این نامه ها ضمن اینکه با خواستها، ارمانها و الهامات سرداران عجم و عرب آشنا میشویم در عین حال میتوانیم دریابیم که فردوسی میخواهد بگوید، هرچند تلویحا، که شکست ایرانیان در قادسیه تنها یک شکت نظامی و از دست داد خاک و بوم نبود بلکه یک شکست فرهنگی نیز بود. از این شکست است، از شکست فرهنگی ست که نگون بختی ما آغاز میشود.
 
البته سردار ایرانی، رستم فرخزاد، پیشا پیش نگرانی خود را از نبرد با تازیان در نامه ای ببرادرش خبر داده بود. چه در گردش سیاره ها آینده ذلت باری که در انتظار ایرانیان بود ، آینده ای که نام ها، همه "بوبکر و عمر " شوند.
 
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود.
 
 بنا بر روایت فردوسی، در نامه ای که رستم بسعد وقاص ارسال میدارد دلی "پر زبیم" داشته است و چندان امیدوار نبوده است. این در حالی ست که فروسی وقاص را "جوینده جنگ، پر از رای و پردانش و پر درنگ." معرفی میکند. رستم بر خلاف بیمی که در دل داشته است در نامه ایکه به وقاص ارسال میدارد، دست به رجز خوانی می زند و سعی میکند در دل وقاص هراس اندازد. او را خوار و تحقیر میکند که تو کیستی و از کجا     آمده ای که میخواهی وارد کار زار با شاه ایران "خداوند تیغ و کلاه و کمند " شوی. باو نهیب میزند که
 
بمن بازگوی آنکه شاه تو کیست
چه مرد و آئین تو چیست
 
رستم توانایی جنگجویی او را بسوال میکشد که چگونه میتواند با دستان تهی وارد میدان رزم با سپاه شاهنشاهی شود. که لشگری عاری از ساز و برگ و یا "برهنه سپهبد و برهنه سپاه" عاقبتی جز شکست و هزیمت ندارد. وی خطاب بر سردار تازی میگوید:
 
بنزد که جویی همی دستکاه
برهنه سپهبد برهنه سپاه
ندانی تو سیر و هم گرسنه
نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
 
آنگاه رستم به ستایش شاه ایران میپردازد، چنانکه گویی دروازه آسمان گشوده شده و از آن شاه بر زمین پرتاپ گردیده است. با بر شمردن جلال و فر و شکوه شاهنشاهی، رستم بر آشفته پس از نکوهش و خواری تازیان، خشم گینانه، نهیب بر آرد که حال تازی را کار بانجا رسیده که قصد تاج کیانی کند:
 
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بجایی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو
تفو باد بر چرخ گردون تفو
 
با این وجود رستم فرخزاد سعی میکند که سعد وقاص را تطمیع و قانع نماید که مصلحت آن است که بسرای خود باز گردد. در برابر این مصلحت اندیشی هرچه که بخواهد، رستم نیز عهد میکند که از شاه بخواهد. پس خطاب به وقاص میگوید:
 
سواری فرستم بنزدیک شاه
بخواهم از او هرچه خواهی بخواه
 
این بخشش کافی نبود که ماهیت گفتمان سردار ایرانی را پنهان بدارد، گفتمان قدرت، اما قدرتی با اعتمادی شکننده بخود، گویی که زوال از گفتارش هویدا بود. چرا که تازیان از اوضاع داخل ایران و کشمکش در درون دربار شاهی بخوبی آگاهی داشتند. بوی ضعف از هم گسیختگی بمشام تازیان رسیده بود.  
 
 بنا بر روایت فردوسی سعد وقاص نامه خود را به نام خدا آغاز میکند و سلام بر پیامبر و سپس از ارجحیت سرای دیگر بر این جهان سخن میراند، سرایی که میتواند برخاسته باشد از رویاهای انسانی زیسته در گرسنگی و برهنگی. وقاص بنوبه خود شیوه زندگی رستم را مورد حمله قرار میدهد. به مذمت تجملات و رفاه و راحتی و یا بقول تازیان بومی "اشرافی گری" میپردازد.  کنش آنها، از جمله آراستن و پیراستن را کنشی در خور زنان میبیند نه مردان و جنگجویان.
 
ز دنیا نگویند مردان مرد
ز زر و ز سیم و ز خواب و ز خورد
شما را به مردانگی نیست کار
همان چون زنان رنگ و بوی و نگار
هنر تان بدیبا ست پیراستن
دگر نقش بام و در آراستن
 
در پاسخ به رستم فرخزاد، سعد وقاص نه تنها به سهم خود سردار ایرانی را تحقیر میکند بلکه راه و روش زندگی او را نفی و مورد انتقاد قرار میدهد. وقاص در برابر رستم نه تنها عقب نمی نشیند بلکه چیزی کمتر از تسلیم و اطاعت شاه و پذیرفتن کیش تازیان نمیخواهد. به معنایی دیگر او به سردار ایرانی میگوید که  دوران پادشاهی بشر به پایان آمده است و دوران پادشاهی خداوند یکتا و یگانه، الله آغاز گردیده است. سعد وقاص سردار پارسی را بسوی الله فرا میخواند و او را از کیفر و پاداش ابدی هشدارمی دهد.از آنجا که وقاص معامله گر زرنگ و با هوشی بوده است، آن جهان را میدهد که این را بستاند. چرا که این جهان نیز از آن خدا است، نه از آن پادشاه. اینست که تاکید میکند که تمامی تخت و تاج شاهی نیرزد به بر گرفتن نگاهی از حور بهشتی. 
 
ز توحید و قرآن و وعد و وعید
ز تهدید و ز رسم های جدید
ز قطران و از آتش و زمهریر
ز فردوس و جوی می و جوی شیر
ز کافور و از مشک و ماء معین
درخت بهشت و می انگبین
که گر شاه بپذیرد این دین راست
دو عالم بشادی و شاهی و راست
 
بس ایمن شد ستی بر این تاج عاج
بدین گنج و مهر و بدین تخت و تاج
 
همه تخت و تاج و جشن و سرور
نیرزد بدیدار یک موی حور
 
از منظر سردار تازی هستی واقعی در آن جهان، در سرای دیگر آغاز میشود و لاجرم نیستی برتر است از هستی، که زندگی چندان پوچ و تهی ست که کمتر از  یک تار موی حوری بهشتی ست. اما، معلوم نیست وقاص در قادسیه در پی چه چیزی بود، اگر در پی این دنیا نبود؟ مگر نه اینکه به قادسیه لشگر کشیده بود؟ جنگ و خونریزی به چه منظور اگر هدف نبوده است به چنگ آوردن این جهان و ثروت و مکنت و قدرتی که در خود جمع دارد؟ او جهان و خوشی های آن را نفی میکند  و از شاه میخواهد به دلبستگی خود بدان خاتمه دهد، حال آنکه بدست آوردن این دنیا را به شکل غنایم جنگی، خدای اسلام  بندگان خود را تشویق و ترغیب نموده است. سربازان تازی به این آموزش الله باور داشتند که اگر در راه الله بجنگند و او را بر دشمن از جمله بر عجم حاکم نمایند هم این دنیا را خواهند داشت و غنی و فربه شوند و هم در آخرت به بهشت راه خواهند یافت. و اگر در مصاف در راه الله، هلاک شوند، حوری های باکره ی بهشتی در انتظارشان دست به سینه  ایستاده اند.* البته به این دو رویی تازیان، رستم فرخزاد در نامه به برادرش اشاره کرده بود که: "چنین است گفتار و کردار نیست."
 
آنگاه وقاص به نوبه خود دست به تهدید میزند، تهدیدی بس هراس انگیز و میگوید:
 
هر آنکس که پیش من آید بجنگ
نبیند بجز دوزخ و گور تنگ
 
نه این آوای آسمانی قرآن نبود که ایرانیان را خاموش ساخت که این تهدید دوزخ و گورتنگ، در آن جهان و جنگ  و کشتار و تخریب ویرانی در این جهان بود که چشم و دهان ایرانیان را بست. آنچه تراژدی شکست  قادسیه در 651 کامل میسازد این واقعیت است که  ما در سال 1357 راه نجات از اسارت و بندگی تحت نظام دیکتاتوری را در دین اسلام، در کیش اهریمنی یافتیم. یعنی که رهایی از محدودیت ها و محرومیت ها، آزادی و استقلال  را در کیش تازیان، در آئین بیگانگان، در دین اسلام جستجو نمودیم. چه امید و آرزویی واهی؟  حتی کافران و خدا ناشناسان نیز امید پیروزی بر امپریالیسم و بنای یک جامعه ی سوسیالیستی را در اتحاد با کیش اهریمنی و بعضا "شکوفایی " آن می دیدند که در همان زمان هم قی آور بود. چه شور و هیجانی که به پا نشد، چه بحث ها و گفت و گو ها که در نگرفت. بهار 58 شد اولین و آخرین بهار آزادی، چون نمیدانستیم  که به سعد ابی وقاص و کیش تازیان است که خوش آمد گویی میکنیم، از شاه گریختم و پناه  به تازیان بومی بردیم. چه سر نوشت شومی؟
 
فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
 
 
*طبری، در تاریخ الرسل و الملوک نقل میکند که عربی بدست سپاهیان رستم گرفتار میشود. رستم از او می پرسد:
«برای چه آمده اید و چه میخواهید؟»
گفت «به جستجوی موعود خدا آمده ایم»
گفت «موعود خدا چیست؟»
گفت:«اگر از مسلمان شدن دریغ کنید، زمین و فرزندان و جانهای شما»
رستم گفت: «اگر پیش از این هلاک شوید؟»
گفت: «وعده خدا چنین است که هر کس از ما پیش از این کشته شود او را به بهشت در آرد و آنچه را با تو گفتیم به باقیماندگان ما دهد ما به این یقین داریم.» (طبری، جلد 5، ض 1677)..
 
 
 
 
 
 
 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فیروز نجومی

فهرست مطالب فیروز نجومی  در سایت پژواک ایران 

* رئیس جمهور چکاره ست؟
*انتخابات را به خاکسپاری رژیم جنایتکار تبدیل کنیم!
*انتخابات خوب است!‏
*حقیقت را باید گفت!‏
* از یکتا پرستی تا ‏کثرت خواهی
*ندای وجدان
*ویرانی بزرگ!‏
*از دین گریزی تا دین ستیزی
*سالروز نکبت و مصیبت ‏
*دگرگون سازی ارزش ‏ها!‏
*گفتمان رفسنجانی، گفتمان ریاکاری
*حقیقت نهائی!‏
*دیفروشان دیروز فرمانروایان امروز
*شاه گور خود کند و ولی فقیه گورکن خویش شود و دین!
*‎ ‎ دین مست باده قدرت !‏
*براندازی متولیان دین
*چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان
* آزادی و گریز از مسئولیت
* سرگذشت غم انگیز آزادی
*بازگشت بدوران رسالت ‏ و گره زدن دین به قدرت
*در چرائی نامگذاری الله و آغازیدن با نام او!‏
*عاشورا: اسطوره یا واقعیت
*بوی گند تقدس
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*عاشورا و قتل عام در زندانها
*محمد بشر بشیر و یا ‏‎ ‎خشم و خشونت و شمشیر
*«پافشاری بر نفاق» و عدالت اسلامی!
*جنگ شیعه وسنی:‏ اختلاف تاریخی یا دسیسه غربی؟
*خشونت هنجاری مقدس در قاموس اسلام
*کشتار جمعی در زندانها بجرم «ارتداد»
*تدبیرچیست؟
*بنام انسان و آزادی
*خشونت و گفتمان توحیدی
*پشت خمیده و بار سنگین دین و قدرت!
*امنیت و آزادی
*فقط آزادی
*شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی
*معاشقه اسلام ناب محمدی با علم و تکنولوژی
* آزادیخواهی و باز تولید منش دیکتاتوری!
*اسلام در پیشگاه تاریخ
*بیگانگی ما از خود
* امریکا ستیزی یا اسلام ستیزی؟
*دشمن و دو قطبی شدن جامعه
* از درگیریهای کلامی تا امریکا ستیزی و فریبکاری
* امید کوکبی، قهرمان نافرمانی
*ظهور نیروی نامحسوس و امنیت اخلاقی
* تا کی؟
*رمز بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری
*خائن کیست؟
*نقشه رذیلانه امریکا: «تزریق تقکر خاصی به نخبگان»
*آیا بجز ولی فقیه کسی دیگری هم هست؟
*نه به اخلاق اطاعت و فرمانبری!
*نفی حق گزینش: فروکاستی انسان به حیوان
* تن بخفت نباید داد
*انتخابات: طبل تو خالی
*رابطه دین با قدرت در امتداد تاریخ
*«جامعه ایران به کدام سو در حال حرکت است؟»
*انتخابات یعنی چه؟
*بدامن چه کسی پناه باید برد؟
*رهایی و ترک کیش اهریمنی
*بخندیم یا گریه کنیم؟
*از طلبگی تا خدایی و مسئله جانشینی!
*شمشیر ذوالفقارم آرزوست
*جور دیگری زندگی باید کرد
*بیان درد مشترک و یا صدور کیفرخواست علیه غرب؟
*اندر شکست دین جهاد و شهادت
*عاشورای پاریس
*آزادی را باید پرستید
*ولی فقیه، شاه نیست، مظهر دین است
*جامعه تک کتابی!
*عاشورا: شهادت یا خشونت؟
*کفر گرایی: راه رهایی و آزادی
*تقدس از جهل بر میخیزد
*قوم لوط، اخلاق انحرافی و خروج امام عج از غیبت
*اینهم شد خدا؟
*امنیت در سایه ولایت
*سردار حاج قاسم سلیمانی: سردار استبداد مضاعف دین و قدرت
*ز روز بلا باید دست بر سر گیریم
*فریبکاری مضاعف
*استبداد و آگاهی طبقاتی
*من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم!
*رهایی، آیا یک توهم است؟
*وای اگر دین نبود!
*خوار داشت انسان و قدسی سازی خشونت
*بر فراز منبر ولایت و یا خلافت؟
*الله: آموزگار بزرگ بیرحمی، خشونت و کین خواهی
*رمضان: زمینه ساز نظام فرمانروایی و فرمانبری
*دین ستیزی و یا قدرت ستیزی!
*جامعه بورژوازی و یا جامعه اسلامی فرا طبقاتی؟
* تاملی چند در باره جنبش عبور از ولایت!
*روحانیت: از حوزه تا حکومت
*کیست گورکن دین؟
*غنی سازی هسته ای بچه قیمتی؟
*شمشیر در نهان دین
*فرخنده: قهرمان جهالت ستیز
*دینمداری یا انسانمداری کدام یک اهریمنی ست؟
* دیکتاتوری و شریعت اسلامی
*سپاه پاسداران: سپاه ولایت و یا ملت
*توفان دیگری در راه است!
*ولایت دشمن اصلی ملت
*در خدمت و خیانت به اسلام و یا به ملت؟
*عدالت اسلامی!
*رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟
*همزادی علم الله با قدرت
*«نه» بر تسلیم و اطاعت
*حصر و یا محاکمه: ولی فقیه بر سر دو راهی!
*تابوی هسته‌ای: نگاه ایدئولوژی یا نگاه اسلامی؟
*فرد و حکومت خدا
*قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران»
* سعیدی سیرجانی به تاریخ پیوست
*آقای ظریف، ایران هراسی نه، اسلام هراسی!
*مذاکرات هسته ای: اراده ولایت یا اراده ملت؟
*امر به معروف، نهی از منکر و فرا رسیدن دوران کفر!
*امام حسین: اسطور ه یا انسانی زمینی؟
*جنایتکار کیست؟
*«امر به معروف با اسید نمیشه»
*دفاع مقدس یا شکست مفتصحانه ؟
*اسلام هراسی: خدمت و یا خیانت
*حقیقت نه بمب
*فریبخوردگان اکنون با ید به جنگ با الله برخیزند
*اسلام: دین رحمت و یا خشونت؟
*حکومت اسلامی: آبستن آزادی و استقلال و خود آئینی
*بازگشت اسلام به اصل خود
*توصیه ولایت: حفظ آرامش روانی !
*انفجار روابط جنسی در زیر زمین !
*هم ولایت و هم ریاست، هردو از دروغگویانند
*اسلحه ات را بر زمین بگذار ای مومن!
*نه حماس، نه اسرائیل
*شلاق، مجازات نا فرمانی و یا روزه خواری؟
*اعتدال، خدعه ای اسلامی
*«راه اندازی کلینک خشم در تهران»
*ما داعشی ها را خوب می شناسیم!
*حکومت اسلامی واژگون گردد، اگر زن حجاب از سر برگیرد
*بهشت با شلاق ؟
*از خاک سپاری مردگان در انقلاب مصر تا بازگشت آنان بزندگی در حکومت اسلامی
*سردار سرلشگر جعفری، سردار اسلام
*نبود آزادی و وحدت جنایت و عدالت در حکومت اسلامی
*زوگیری در فضای مجازی
*بازی دین و قدرت
*چهره کریه حکومت دین را بنگر
*زورگیری در اسارتگاه اوین
*یکتا و یگانه، تنها ولی فقیه است، بجز او هیچکس دیگری نیست!
*دین خصم آشتی ناپذیر آزادی
*پیام نوروزی خداوندگار خامنه ای : آزادی، بی آزادی
*دیو دو شاخ
*آزادی مسئولانه یا آزادی در فرمانبری؟
*22 بهمن: تاسیس استبداد مضاعف دین و قدرت
*انقلاب اسلامی: گریز از آزادی
*الله: مهربان و بخشنده و یا کین خواه و کیفر دهنده؟
*حال باید پرسید...
*از سلطه افکنی تا سلطه ستیزی
* قرآن، دین، قدرت، ما و آنها ؟
*تأملی چند در باره حکومت اسلامی و رهایی از آن
*بمناسبت اربعین: امامت یا خلافت؟ کدام حاکم است بر ما؟
*مماشات با دین بس!
*اسلام دین بیگانه با انسان
*فساد از اسلام بر میخیزد یا از قدرت؟
*مرگ بر غنی سازی هسته ای
*دیپلماسی ولایت و دفن حقوق بشر
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*از سلطه ستیزی تا دریوزگی
*بنگر، خداوند غرقه در خون است!
*باید رستم را فرا خواند
*خلع دین از حکومت
*مرگ بر آمریکا: رمز مقاومت مردم یا رمز بقای حکومت ارتجاع؟
*ستیز با شیطان بزرگ ستیز است با آزادی
*الله اکبر: دین یا سیاست؟
*طبل توخالی
*«نرمش قهرمانانه» یا حرکت مذبوحانه؟
*حرمت شکنی روحانیت
*زایش خدا: نفی انسان و آزادی
*گره هسته ای، وسیله است نه هدف، دینی ست نه سیاسی
*گفتمان اعتدال و آشتی اسلام با جهان سکولار!
*رمز و راز وزارت: شایستگی و لیاقت یا تسلیم و اطاعت از ولایت؟
*بوی فریبکاری به مشام میرسد
*تا ولایت هست، سیه روزی و تیره بختی هم هست
*گفتمان ولایت: وارونگی حقایق و بهانه جویی های احمقانه
*تیشه بر ریشه فقاهت، تیشه بر بنیان قدرت است
*آبادی بدون ویرانی؟ نه حقیقت، نه آزادی
*رمضان: بیداری وجدان و یا وجدان فرمانبر؟
*از خداوند خامنه ای ست که بوی گند برمیخیزد
*رئیس جمهور منتخب: باز تاب اراده ولایت و یا تبلور اراده ملت؟
*انتخابات و یا آفرینش حماسه سیاسی؟
*گفتمان ولایت، گفتمان تحقیر و توهین به ملت
*گفتمان انتخابات
*دلشوره انتخابات
*صداقت هرگز نه از دین برخیزد و نه از قدرت
*کارنامه ولایت و یا ریاست جمهوری؟
*رمز رهایی از دیکتاتوری
*احکام شریعت لغو و قیامت اعلام کنید
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*بازی هسته‌ای و اسطوره جهاد و شهادت
*جنگ عدالت با آزادی
*سکولاریسم از ستیز با دین گذر میکند
*هفت سین، بدون دال بیگانه: سال نو، دین نو
*ظهور امام چهاردهم
*الله، خدای یکتا و یگانه مرد است و مردانه میاندیش
*قدسی سازی خشونت، رمز بقای نظام ولایت
*اسلام دین بیگانه با انسان
*آقای رئیس جمهور
*دین را باید بدادگاه بکشانیم
*حکومت راهزنان و غارتگران
*کدام انتخابات؟ چه قانونی؟
*یورش به دفاتر روزنامه ها و زور گیری روزنامه نگاران
*حاکم یا محکوم، کدامیک زور گیر است؟
*نظام ولایت، نظام قانون گریز و قانون شکن
*تاج شاهی بر سر خداوند خامنه‌ای
*دین و یا قدرت، کدامیک دشمن ملت ایران است ؟
*نظام ولایت، نظام فریب و خیانت
*از حجره و حوزه، تا کاخ نشینی و فرمانروایی
*حکومت اسلامی، حکومت فریبکاران
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*عاشورا : از تحمیق تا تطمیع و از امام تا یزید
*پیام عاشورا: کین خواهی و خشونت، تسلیم و اطاعت
*عاشورا و اسطوره سازان حرفه ای
*دو معضل نیروی های انتظامی: بر خورد با ماهواره ها و بد حجابی
*براندازی دین تازیان بومی : خوش خیالی و یا واقع بینی؟
*مسئول تحریمات: دشمنی با اسلام یا غنی سازی هسته ای؟
*براندازی نظام ولایت از براندازی فقاهت، مظهر دین میگذرد
*جهاد و شهادت جنایت است و در خصومت با انسانیت
*حرف قرآن، حرف قدرت است
*پیش بسوی انسان و آزادی
*چشم بند ان ، کاریکاتور ی که مقدس را موهن ساخت
* ما عاشق امامان خود هستیم!
*از دینداری تا غیرتمداری
*کدام بحران؟
*بازگشت دوران تازیان مهاجم
* بحساب دین یا بحساب ملت
*حکومت اسلامی، بازنده ی بزرگ در اجلاس جنبش عدم تعهد.
*ولایت جلوه ی الله
*الله، بازیگر اصلی
*بوی گند ارشاد
*براندازی ولایت از رهایی از یو غ الله میگذرد.
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*از کدام دین است که سخن میرانید؟
*حکومت ولایت، حکومت الله ست
*چرا باید با نام الله آغاز کنیم؟
*روحانیت دشمن ملت
*الله و جدایی جنسیت ها
*اسلام: دین فرمانروایی و فرمانبری
*خمینی الله را کشته است
*حجاب در ستیز و خصومت با عفاف