چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان
فیروز نجومی

 
 اگر در پی فهم نگون بختی امروز هستیم باید که به گذشته ای دور تر باز گردیم. آنگاه خواهیم آموخت که نگون بختی ما ایرانیان، بنا بر قول فردوسی، حماسه سرایی که زبان فارسی حیات خود را بدو مدیون است، با چیره شدن "عرب بر عجم" در جنگ قادسیه در 651 میلادی آغاز گردید، جنگی که تازیان بر ایرانیان تاختند، کشتند، غارت کردند، بتاراج بردند و از همه شوم تر و ذلتبارتر، "کیش " خود را بر نیاکان ما تحمیل نمودند، کیشی که از آن جز گزند چیزی تا کنون پدیدار نگشته است، کیشی  که رستم فرخزاد، سردار ایرانی "کیش اهریمنی" خوانده است، کیشی بر خاسته از راه و روش و بینشی غریب و بیگانه.
بازگشت به گذشته ای که فردوسی در حماسه ی غم انگیز قادسیه، بیان میکند، ما را با این واقعیت روی در روی میسازد که دینی که در نهاد ما نهاده شده است، نتیجه ی شکست نیاکان ما از تازیان  بیش از یکهزار و چهار صد سال پیش از این بوده است. یعنی که ما دینی را در درون خود در امتداد تاریخ نهادینه ساخته ایم که نیاکان ما پس از قرنها مقاومت و پرداخت جزیه و خراج های سنگین آنرا پذیرفتند و از نسلی به نسل دیگر انتقال داده اند. آری، نگون بختی ایرانیان از شکست در قادسیه آغاز گردید. کیش تازیان جامعه ایران را نه تنها بهین نساخت و روشنایی نبخشید بلکه پیوسته بسوی تاریکی و تباهی و تحکیم و تداوم استبداد مطلق به پیش راند.
 
تازی های بومی، اسلامیست های عرب ستیز، عالم و فقیه و برخی از استادان دانشگاه، از جمله استاد محمد حسین زرین کوب "هجوم تازیان" را بگونه ای نقل، تعبیر و تفسیر میکنند چنانکه گویی کیش "اسلام " یک موهبت الهی بوده است که خداوند به بشریت، بویژه ایرانیان اهدا نموده که بدست آنها پا برجا بماند . چرا که خود مظهر کیش تازیان هستند. آنها به هجوم تازیان خوشامد نمیگویند ولی در استقبال مردم ایران از "اسلام" دست بافسانه سازی میزنند، گویی که خداوند یکتا و یگانه، الله، "اسلام" را در اصل برای قد و قواره  ایرانیان بریده و دوخته بوده است که بقول آیت الله مرتضی مطهری، یکی از معماران اصلی حکومت اسلامی، "یک نوع توافق طبیعی میان روح اسلامی و کالبد ایرانی" از دیر باز وجود داشته است. وی، در مقدمه ای که بر «دو قرن سکوت» تالیف دکتر عبدالحسن زرین کوب، نگاشته است، بر تفسیر استاد زرین کوب  مبنی بر سکوت و خاموشی ایرانیان در دو قرن اول هجوم تازیان، مهر تایید میزند و اظهار میدارد که
 
آنچه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت «پیام تازه» و این پیام تازه «قرآن» بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجیب که این پیام شگفت انگیز تازه، در ایران نیز زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت آندازد؟
 
فهمیدید چه گفت؟ همین بس که به این واژه های سراسر مبالغه و تهی از معنا که در توصیف قران بکار میرود نظر افکنیم: عظمت، اعجاز، شگفت انگیز و... همچنین ببینید که با وصف چه معجزه ای جمله به پایان میرسد که چه تعجب آگر قرآن، زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت آندازد؟ بنظر میرسد که مطهری خود نیز متحیر و از خرد ورزی باز مانده است، برغم سخنوری و مبالفه گویی، دهان فروبسته و یک کلام بما نمیگوید که این شگفتی و عظمت و اعجاز و... قران در چیست؟ روشن است که با ابزار لفاظی هرچه قرآن را بعرش ببرد و هرچه بیشتر در رمز و رازهای ناگشودنی بپیچاند، آنرا از دسترس دیگران دور و ناگشودنی و غیر قابل فهم میسازد، تا خود دانا شود نادانان در پی او روان. بر بزرگی و عظمت مبالغه آمیز قران میافزاید که خود بر منبر تقدس بنشیند و انسان را هرچه خوار و حقیرتر نماید تا بتواند افسار "هدایت" جماعت را در دست بگیرد. البته که مطهری و همردیفان شان در ماورایی ساختن قران بواسطه مبالغه های کذب آمیز، ذینفع بوده اند. چه، با نشاندن قرآن بعرش اعلا  خود نیز بر عرش نشینند و بواسطه قرآن مظهر تقدس شوند.
 
نه اینکه نبردی در قادسیه در 1400 پیش بین نیروهای امپراطوری ایران و چماق بدستان اسلام بوقوع پیوسته است. نه اینکه تاخت و تاز بوده است و ویرانی و کشتار، غارت و چپاولگری، خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی نهادین در شیوه و راه و روش زندگی در دوران بادیه نشینی و بیابانگردی. نه از اخاذی جزیه ها و خراج ها و نه از تنبیه و مجازات وخواری و حقارتی که بر ایرانیان رواداشته اند، سخنی بزبان آرند. پذیرش کیشی غریبه و بیگانه، کیشی که انسان را به بند کشد، چندان هم با خوشآمد گویی مورد پذیرش ایرانیان قرار نگرفته است.چرا که پذیرش کیش غریبه ای فرو تر و پست تر، عین خفت و بود ذلت.حقیقت تاریخی کجا، افسانه سازی کجا؟ استاد مطهری در ادامه مبالغه گویی در باره خوشامد گویی های ایرانیان به ورود اسلام، چنانکه با دامنی پر از نقل نبات باستقبال تازیان مهاجم شتافته بوده اند، میافزاید:
 
ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی و فوق نژادی آشنا شدند، حقایقش را به عنوان حقایقی آسمانی و مافوق زمان و مکان پیرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بین المللی، اسلامی ، که به هیچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان یک مسلک است از آن خود دانسته و بر زبان قومی و نژادی خویش مقدم شمردند.
 
بهمین سادگی زیر سایه مهاجمین تازی. آیت الله مطهری از آنجا که بنمایندگی از تمامی مردم ایران سخن میگوید با زیرکی ابلهانه اعلام میکند که "اسلام" نه بر آمده از فرهنگ عرب بلکه از یک زبان و فرهنگ فرا زمینی و مستقل از زمان و مکان و قومیت است. یعنی که اسلام را تازیان چماق بدست بایرانیان نچپانده اند. که ایرانیان عاجز از نظام شاهنشاهی همینکه آوای دلنشین قرآن بگوششان خورد با همه وجود خود را باسلام تسلیم نمودند و تا انجا پیش رفتند که زبان عربی، زبان قرآن را بر زبان خود ترجیح دادند. اگر فرض را بر آن بگیریم که مطهری حقیقتی تاریخی را گزارش میدهد، چگونه میتوان ظهور فردوسی و جاودانه ساختن تاریخ و زبان و ادبیات فارسی را پس از 400 استیلای قرآن توضیح داد؟ مگر نه اینکه ایرانیان زبان و فرهنگ خود را وا گذاشتند و فرهنگ اسلام و نه اعراب را پذیرفتند، پس شاهنامه، با کدام پشتوانه ادبی خلق گردیده است که هیچ شک و تردید مدار که در مراتبی بس بسیار والاتر از قرآن قرار گرفته است؟ چرا که برای باور به قرآن نیازی به بینایی نداری حال آنکه برای خوانش شاهنامه باید که بینا باشی.
 
بنا بر روایت مطهری فردوسی باید در دامن فرهنگ عرب پرورش یافته باشد، با این وجود چگونه اثری بزبان فارسی بوجود میآورد جاودانه، چندان روشن نست. در ست است زبان عربی بعنوان زبان رسمی سیطره یافته بود.، اما، برخلاف نظر تازیان بومی نه به آن دلیل که زبان قرآن زبان آسمانی بود و سحرانگیر و عمیق و... بلکه بآن علت که زبان عربی، زبان قرآن بود، زبان فاتح بود، زبان الله، زبان قدرت بود. برای ماندگار شدن قرآن بوده است که کتابخانه های بزرگ ایران را به امر عمر، "امیر مومنان" به آتش کشیدند تا تمدن ایرانیان را که بیش از یک هزار سال قدمت داشت به پایان آورند. از اینروی، بروایت تازیان بومی مبنی بر اشتیاق ایرانیان در پذیرفتن کیش تازیان نمیتوان چندان اعتمادی داشت.  چرا که نهاد فقاهت رمز بقای خود را درکشیدن خط باطل بر ایران پیش از اسلام و انکار آن تاریخ دیده است و می بیند و در این امر هم موفق بوده است. اینست که درونشان از بغض و کینه نسبت به ایران و ایرانیان انباشته است.
 
آنچه در زیر میآید، اما، ارائه روایت فردوسی  از روی در روی قرار گرفتن دو نیروی متخاصم، یکی برخاسته از تمدنی هزار ساله و دیگری پرورش یافته در بیابانگردی و بادیه نشینی. فردوسی نه به نبردی که در قاسیه در گرفت بلکه به شرایط تنش آلود پیش از درگیری می پردازد، به مذاکرات و تعاملاتی که بین سرداران دو لشگر که در دوطرف مرزصف ارایی کرده بودند. در فرآیند این مذاکرات با مبادله دو نامه بین دو سردار متخاصم است که فردوسی دو فرهنگ و دو گفتمان متفاوت را واشکافی میکند و حقیقت ورود اسلام به ایران را آشکار میسازد.
 درست است که فردوسی این واقعه تاریخی، نبرد قادسیه را در قالب حماسه و یا روایتی ادبی ریخته است، اما، این سبب کاهش اهمیت آن بعنوان یک سند تاریخی نمی شود. فردوسی با پرداختن به نامه هایی که بین رهبران دو لشگر مبادله میشود، ما را با شخصیتهایی روی در رو میسازد که تبلور فرهنگ خود هستند. ما در این نامه ها ضمن اینکه با خواستها، ارمانها و الهامات سرداران عجم و عرب آشنا میشویم در عین حال میتوانیم دریابیم که فردوسی میخواهد بگوید، هرچند تلویحا، که شکست ایرانیان در قادسیه تنها یک شکت نظامی و از دست داد خاک و بوم نبود بلکه یک شکست فرهنگی نیز بود. از این شکست است، از شکست فرهنگی ست که نگون بختی ما آغاز میشود.
 
البته سردار ایرانی، رستم فرخزاد، پیشا پیش نگرانی خود را از نبرد با تازیان در نامه ای ببرادرش خبر داده بود. چه در گردش سیاره ها آینده ذلت باری که در انتظار ایرانیان بود ، آینده ای که نام ها، همه "بوبکر و عمر " شوند.
 
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود.
 
 بنا بر روایت فردوسی، در نامه ای که رستم بسعد وقاص ارسال میدارد دلی "پر زبیم" داشته است و چندان امیدوار نبوده است. این در حالی ست که فروسی وقاص را "جوینده جنگ، پر از رای و پردانش و پر درنگ." معرفی میکند. رستم بر خلاف بیمی که در دل داشته است در نامه ایکه به وقاص ارسال میدارد، دست به رجز خوانی می زند و سعی میکند در دل وقاص هراس اندازد. او را خوار و تحقیر میکند که تو کیستی و از کجا     آمده ای که میخواهی وارد کار زار با شاه ایران "خداوند تیغ و کلاه و کمند " شوی. باو نهیب میزند که
 
بمن بازگوی آنکه شاه تو کیست
چه مرد و آئین تو چیست
 
رستم توانایی جنگجویی او را بسوال میکشد که چگونه میتواند با دستان تهی وارد میدان رزم با سپاه شاهنشاهی شود. که لشگری عاری از ساز و برگ و یا "برهنه سپهبد و برهنه سپاه" عاقبتی جز شکست و هزیمت ندارد. وی خطاب بر سردار تازی میگوید:
 
بنزد که جویی همی دستکاه
برهنه سپهبد برهنه سپاه
ندانی تو سیر و هم گرسنه
نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
 
آنگاه رستم به ستایش شاه ایران میپردازد، چنانکه گویی دروازه آسمان گشوده شده و از آن شاه بر زمین پرتاپ گردیده است. با بر شمردن جلال و فر و شکوه شاهنشاهی، رستم بر آشفته پس از نکوهش و خواری تازیان، خشم گینانه، نهیب بر آرد که حال تازی را کار بانجا رسیده که قصد تاج کیانی کند:
 
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بجایی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو
تفو باد بر چرخ گردون تفو
 
با این وجود رستم فرخزاد سعی میکند که سعد وقاص را تطمیع و قانع نماید که مصلحت آن است که بسرای خود باز گردد. در برابر این مصلحت اندیشی هرچه که بخواهد، رستم نیز عهد میکند که از شاه بخواهد. پس خطاب به وقاص میگوید:
 
سواری فرستم بنزدیک شاه
بخواهم از او هرچه خواهی بخواه
 
این بخشش کافی نبود که ماهیت گفتمان سردار ایرانی را پنهان بدارد، گفتمان قدرت، اما قدرتی با اعتمادی شکننده بخود، گویی که زوال از گفتارش هویدا بود. چرا که تازیان از اوضاع داخل ایران و کشمکش در درون دربار شاهی بخوبی آگاهی داشتند. بوی ضعف از هم گسیختگی بمشام تازیان رسیده بود.  
 
 بنا بر روایت فردوسی سعد وقاص نامه خود را به نام خدا آغاز میکند و سلام بر پیامبر و سپس از ارجحیت سرای دیگر بر این جهان سخن میراند، سرایی که میتواند برخاسته باشد از رویاهای انسانی زیسته در گرسنگی و برهنگی. وقاص بنوبه خود شیوه زندگی رستم را مورد حمله قرار میدهد. به مذمت تجملات و رفاه و راحتی و یا بقول تازیان بومی "اشرافی گری" میپردازد.  کنش آنها، از جمله آراستن و پیراستن را کنشی در خور زنان میبیند نه مردان و جنگجویان.
 
ز دنیا نگویند مردان مرد
ز زر و ز سیم و ز خواب و ز خورد
شما را به مردانگی نیست کار
همان چون زنان رنگ و بوی و نگار
هنر تان بدیبا ست پیراستن
دگر نقش بام و در آراستن
 
در پاسخ به رستم فرخزاد، سعد وقاص نه تنها به سهم خود سردار ایرانی را تحقیر میکند بلکه راه و روش زندگی او را نفی و مورد انتقاد قرار میدهد. وقاص در برابر رستم نه تنها عقب نمی نشیند بلکه چیزی کمتر از تسلیم و اطاعت شاه و پذیرفتن کیش تازیان نمیخواهد. به معنایی دیگر او به سردار ایرانی میگوید که  دوران پادشاهی بشر به پایان آمده است و دوران پادشاهی خداوند یکتا و یگانه، الله آغاز گردیده است. سعد وقاص سردار پارسی را بسوی الله فرا میخواند و او را از کیفر و پاداش ابدی هشدارمی دهد.از آنجا که وقاص معامله گر زرنگ و با هوشی بوده است، آن جهان را میدهد که این را بستاند. چرا که این جهان نیز از آن خدا است، نه از آن پادشاه. اینست که تاکید میکند که تمامی تخت و تاج شاهی نیرزد به بر گرفتن نگاهی از حور بهشتی. 
 
ز توحید و قرآن و وعد و وعید
ز تهدید و ز رسم های جدید
ز قطران و از آتش و زمهریر
ز فردوس و جوی می و جوی شیر
ز کافور و از مشک و ماء معین
درخت بهشت و می انگبین
که گر شاه بپذیرد این دین راست
دو عالم بشادی و شاهی و راست
 
بس ایمن شد ستی بر این تاج عاج
بدین گنج و مهر و بدین تخت و تاج
 
همه تخت و تاج و جشن و سرور
نیرزد بدیدار یک موی حور
 
از منظر سردار تازی هستی واقعی در آن جهان، در سرای دیگر آغاز میشود و لاجرم نیستی برتر است از هستی، که زندگی چندان پوچ و تهی ست که کمتر از  یک تار موی حوری بهشتی ست. اما، معلوم نیست وقاص در قادسیه در پی چه چیزی بود، اگر در پی این دنیا نبود؟ مگر نه اینکه به قادسیه لشگر کشیده بود؟ جنگ و خونریزی به چه منظور اگر هدف نبوده است به چنگ آوردن این جهان و ثروت و مکنت و قدرتی که در خود جمع دارد؟ او جهان و خوشی های آن را نفی میکند  و از شاه میخواهد به دلبستگی خود بدان خاتمه دهد، حال آنکه بدست آوردن این دنیا را به شکل غنایم جنگی، خدای اسلام  بندگان خود را تشویق و ترغیب نموده است. سربازان تازی به این آموزش الله باور داشتند که اگر در راه الله بجنگند و او را بر دشمن از جمله بر عجم حاکم نمایند هم این دنیا را خواهند داشت و غنی و فربه شوند و هم در آخرت به بهشت راه خواهند یافت. و اگر در مصاف در راه الله، هلاک شوند، حوری های باکره ی بهشتی در انتظارشان دست به سینه  ایستاده اند.* البته به این دو رویی تازیان، رستم فرخزاد در نامه به برادرش اشاره کرده بود که: "چنین است گفتار و کردار نیست."
 
آنگاه وقاص به نوبه خود دست به تهدید میزند، تهدیدی بس هراس انگیز و میگوید:
 
هر آنکس که پیش من آید بجنگ
نبیند بجز دوزخ و گور تنگ
 
نه این آوای آسمانی قرآن نبود که ایرانیان را خاموش ساخت که این تهدید دوزخ و گورتنگ، در آن جهان و جنگ  و کشتار و تخریب ویرانی در این جهان بود که چشم و دهان ایرانیان را بست. آنچه تراژدی شکست  قادسیه در 651 کامل میسازد این واقعیت است که  ما در سال 1357 راه نجات از اسارت و بندگی تحت نظام دیکتاتوری را در دین اسلام، در کیش اهریمنی یافتیم. یعنی که رهایی از محدودیت ها و محرومیت ها، آزادی و استقلال  را در کیش تازیان، در آئین بیگانگان، در دین اسلام جستجو نمودیم. چه امید و آرزویی واهی؟  حتی کافران و خدا ناشناسان نیز امید پیروزی بر امپریالیسم و بنای یک جامعه ی سوسیالیستی را در اتحاد با کیش اهریمنی و بعضا "شکوفایی " آن می دیدند که در همان زمان هم قی آور بود. چه شور و هیجانی که به پا نشد، چه بحث ها و گفت و گو ها که در نگرفت. بهار 58 شد اولین و آخرین بهار آزادی، چون نمیدانستیم  که به سعد ابی وقاص و کیش تازیان است که خوش آمد گویی میکنیم، از شاه گریختم و پناه  به تازیان بومی بردیم. چه سر نوشت شومی؟
 
فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
 
 
*طبری، در تاریخ الرسل و الملوک نقل میکند که عربی بدست سپاهیان رستم گرفتار میشود. رستم از او می پرسد:
«برای چه آمده اید و چه میخواهید؟»
گفت «به جستجوی موعود خدا آمده ایم»
گفت «موعود خدا چیست؟»
گفت:«اگر از مسلمان شدن دریغ کنید، زمین و فرزندان و جانهای شما»
رستم گفت: «اگر پیش از این هلاک شوید؟»
گفت: «وعده خدا چنین است که هر کس از ما پیش از این کشته شود او را به بهشت در آرد و آنچه را با تو گفتیم به باقیماندگان ما دهد ما به این یقین داریم.» (طبری، جلد 5، ض 1677)..
 
 
 
 
 
 
 
 

منبع:پژواک ایران


فیروز نجومی

فهرست مطالب فیروز نجومی  در سایت پژواک ایران 

* حوزه های علمیه را به موزه های تاریخ بسپاریم!  [2017 Aug] 
*بازدارندگی و زوال روحانیت! [2017 Aug] 
*کیست دشمن ملت و خصم آزادی؟  [2017 Aug] 
* آزادی زن ‏ و فرو پاشی رژیم دین  [2017 Jul] 
*اندر انتظار فروپاشی نظام اسلامی  [2017 Jul] 
*دین تازیان و معضل عقب ماندگی [2017 Jul] 
*شرم مضاعف و ضرورت آزادی  [2017 Jul] 
*رای خدا در برابر رای مردم [2017 Jun] 
*ولایت: گورکن الله!  [2017 Jun] 
*زنده باد کفر  [2017 Jun] 
*انتخابات و ‏نیروی ‏براندازنده ‏‏«کفر»  [2017 May] 
* مناظره روبهان [2017 May] 
* رئیس جمهور چکاره ست؟ [2017 Apr] 
*انتخابات را به خاکسپاری رژیم جنایتکار تبدیل کنیم! [2017 Apr] 
*انتخابات خوب است!‏ [2017 Apr] 
*حقیقت را باید گفت!‏ [2017 Apr] 
* از یکتا پرستی تا ‏کثرت خواهی [2017 Apr] 
*ندای وجدان [2017 Mar] 
*ویرانی بزرگ!‏  [2017 Mar] 
*از دین گریزی تا دین ستیزی [2017 Feb] 
*سالروز نکبت و مصیبت ‏  [2017 Feb] 
*دگرگون سازی ارزش ‏ها!‏  [2017 Jan] 
*گفتمان رفسنجانی، گفتمان ریاکاری [2017 Jan] 
*حقیقت نهائی!‏  [2017 Jan] 
*دیفروشان دیروز فرمانروایان امروز  [2016 Dec] 
*شاه گور خود کند و ولی فقیه گورکن خویش شود و دین!  [2016 Dec] 
*‎ ‎ دین مست باده قدرت !‏ [2016 Dec] 
*براندازی متولیان دین  [2016 Dec] 
*چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان [2016 Nov] 
* آزادی و گریز از مسئولیت  [2016 Nov] 
* سرگذشت غم انگیز آزادی [2016 Nov] 
*بازگشت بدوران رسالت ‏ و گره زدن دین به قدرت  [2016 Oct] 
*در چرائی نامگذاری الله و آغازیدن با نام او!‏  [2016 Oct] 
*عاشورا: اسطوره یا واقعیت  [2016 Oct] 
*بوی گند تقدس  [2016 Oct] 
*دعوت به امام عج و ظهور دجال  [2016 Sep] 
*عاشورا و قتل عام در زندانها [2016 Sep] 
*محمد بشر بشیر و یا ‏‎ ‎خشم و خشونت و شمشیر [2016 Sep] 
*«پافشاری بر نفاق» و عدالت اسلامی! [2016 Sep] 
*جنگ شیعه وسنی:‏ اختلاف تاریخی یا دسیسه غربی؟  [2016 Aug] 
*خشونت هنجاری مقدس در قاموس اسلام [2016 Aug] 
*کشتار جمعی در زندانها بجرم «ارتداد» [2016 Aug] 
*تدبیرچیست؟ [2016 Aug] 
*بنام انسان و آزادی [2016 Jul] 
*خشونت و گفتمان توحیدی  [2016 Jul] 
*پشت خمیده و بار سنگین دین و قدرت! [2016 Jul] 
*امنیت و آزادی [2016 Jul] 
*فقط آزادی [2016 Jul] 
*شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی [2016 Jun] 
*معاشقه اسلام ناب محمدی با علم و تکنولوژی [2016 Jun] 
* آزادیخواهی و باز تولید منش دیکتاتوری!  [2016 Jun] 
*اسلام در پیشگاه تاریخ [2016 Jun] 
*بیگانگی ما از خود  [2016 May] 
* امریکا ستیزی یا اسلام ستیزی؟ [2016 May] 
*دشمن و دو قطبی شدن جامعه [2016 May] 
* از درگیریهای کلامی تا امریکا ستیزی و فریبکاری [2016 May] 
* امید کوکبی، قهرمان نافرمانی [2016 May] 
*ظهور نیروی نامحسوس و امنیت اخلاقی [2016 Apr] 
* تا کی؟  [2016 Apr] 
*رمز بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری [2016 Apr] 
*خائن کیست؟ [2016 Apr] 
*نقشه رذیلانه امریکا: «تزریق تقکر خاصی به نخبگان» [2016 Mar] 
*آیا بجز ولی فقیه کسی دیگری هم هست؟  [2016 Mar] 
*نه به اخلاق اطاعت و فرمانبری!  [2016 Mar] 
*نفی حق گزینش: فروکاستی انسان به حیوان [2016 Mar] 
* تن بخفت نباید داد [2016 Feb] 
*انتخابات: طبل تو خالی  [2016 Feb] 
*رابطه دین با قدرت در امتداد تاریخ [2016 Feb] 
*«جامعه ایران به کدام سو در حال حرکت است؟» [2016 Feb] 
*انتخابات یعنی چه؟ [2016 Jan] 
*بدامن چه کسی پناه باید برد؟  [2016 Jan] 
*رهایی و ترک کیش اهریمنی [2016 Jan] 
*بخندیم یا گریه کنیم؟  [2016 Jan] 
*از طلبگی تا خدایی و مسئله جانشینی!  [2016 Jan] 
*شمشیر ذوالفقارم آرزوست [2015 Dec] 
*جور دیگری زندگی باید کرد  [2015 Dec] 
*بیان درد مشترک و یا صدور کیفرخواست علیه غرب؟ [2015 Dec] 
*اندر شکست دین جهاد و شهادت [2015 Nov] 
*عاشورای پاریس [2015 Nov] 
*آزادی را باید پرستید [2015 Nov] 
*ولی فقیه، شاه نیست، مظهر دین است [2015 Nov] 
*جامعه تک کتابی! [2015 Oct] 
*عاشورا: شهادت یا خشونت؟ [2015 Oct] 
*کفر گرایی: راه رهایی و آزادی [2015 Oct] 
*تقدس از جهل بر میخیزد  [2015 Oct] 
*قوم لوط، اخلاق انحرافی و خروج امام عج از غیبت  [2015 Oct] 
*اینهم شد خدا؟ [2015 Sep] 
*امنیت در سایه ولایت [2015 Sep] 
*سردار حاج قاسم سلیمانی: سردار استبداد مضاعف دین و قدرت [2015 Sep] 
*ز روز بلا باید دست بر سر گیریم [2015 Sep] 
*فریبکاری مضاعف [2015 Aug] 
*استبداد و آگاهی طبقاتی [2015 Aug] 
*من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم! [2015 Aug] 
*رهایی، آیا یک توهم است؟ [2015 Aug] 
*وای اگر دین نبود! [2015 Aug] 
*خوار داشت انسان و قدسی سازی خشونت [2015 Jul] 
*بر فراز منبر ولایت و یا خلافت؟ [2015 Jul] 
*الله: آموزگار بزرگ بیرحمی، خشونت و کین خواهی [2015 Jul] 
*رمضان: زمینه ساز نظام فرمانروایی و فرمانبری [2015 Jun] 
*دین ستیزی و یا قدرت ستیزی! [2015 Jun] 
*جامعه بورژوازی و یا جامعه اسلامی فرا طبقاتی؟ [2015 Jun] 
* تاملی چند در باره جنبش عبور از ولایت! [2015 May] 
*روحانیت: از حوزه تا حکومت [2015 May] 
*کیست گورکن دین؟ [2015 Apr] 
*غنی سازی هسته ای بچه قیمتی؟ [2015 Apr] 
*شمشیر در نهان دین [2015 Apr] 
*فرخنده: قهرمان جهالت ستیز [2015 Mar] 
*دینمداری یا انسانمداری کدام یک اهریمنی ست؟ [2015 Mar] 
* دیکتاتوری و شریعت اسلامی [2015 Mar] 
*سپاه پاسداران: سپاه ولایت و یا ملت [2015 Mar] 
*توفان دیگری در راه است! [2015 Feb] 
*ولایت دشمن اصلی ملت [2015 Feb] 
*در خدمت و خیانت به اسلام و یا به ملت؟ [2015 Feb] 
*عدالت اسلامی! [2015 Feb] 
*رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟ [2015 Jan] 
*همزادی علم الله با قدرت [2015 Jan] 
*«نه» بر تسلیم و اطاعت [2015 Jan] 
*حصر و یا محاکمه: ولی فقیه بر سر دو راهی! [2015 Jan] 
*تابوی هسته‌ای: نگاه ایدئولوژی یا نگاه اسلامی؟ [2014 Dec] 
*فرد و حکومت خدا [2014 Dec] 
*قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران» [2014 Dec] 
* سعیدی سیرجانی به تاریخ پیوست [2014 Dec] 
*آقای ظریف، ایران هراسی نه، اسلام هراسی! [2014 Dec] 
*مذاکرات هسته ای: اراده ولایت یا اراده ملت؟ [2014 Nov] 
*امر به معروف، نهی از منکر و فرا رسیدن دوران کفر! [2014 Nov] 
*امام حسین: اسطور ه یا انسانی زمینی؟ [2014 Nov] 
*جنایتکار کیست؟ [2014 Oct] 
*«امر به معروف با اسید نمیشه» [2014 Oct] 
*دفاع مقدس یا شکست مفتصحانه ؟ [2014 Oct] 
*اسلام هراسی: خدمت و یا خیانت [2014 Oct] 
*حقیقت نه بمب  [2014 Oct] 
*فریبخوردگان اکنون با ید به جنگ با الله برخیزند [2014 Sep] 
*اسلام: دین رحمت و یا خشونت؟ [2014 Sep] 
*حکومت اسلامی: آبستن آزادی و استقلال و خود آئینی [2014 Sep] 
*بازگشت اسلام به اصل خود [2014 Sep] 
*توصیه ولایت: حفظ آرامش روانی !  [2014 Aug] 
*انفجار روابط جنسی در زیر زمین ! [2014 Aug] 
*هم ولایت و هم ریاست، هردو از دروغگویانند [2014 Aug] 
*اسلحه ات را بر زمین بگذار ای مومن! [2014 Aug] 
*نه حماس، نه اسرائیل [2014 Aug] 
*شلاق، مجازات نا فرمانی و یا روزه خواری؟  [2014 Jul] 
*اعتدال، خدعه ای اسلامی [2014 Jul] 
*«راه اندازی کلینک خشم در تهران» [2014 Jul] 
*ما داعشی ها را خوب می شناسیم! [2014 Jul] 
*حکومت اسلامی واژگون گردد، اگر زن حجاب از سر برگیرد [2014 Jun] 
*بهشت با شلاق ؟ [2014 Jun] 
*از خاک سپاری مردگان در انقلاب مصر تا بازگشت آنان بزندگی در حکومت اسلامی  [2014 Jun] 
*سردار سرلشگر جعفری، سردار اسلام [2014 Jun] 
*نبود آزادی و وحدت جنایت و عدالت در حکومت اسلامی [2014 May] 
*زوگیری در فضای مجازی [2014 May] 
*بازی دین و قدرت [2014 May] 
*چهره کریه حکومت دین را بنگر [2014 May] 
*زورگیری در اسارتگاه اوین [2014 Apr] 
*یکتا و یگانه، تنها ولی فقیه است، بجز او هیچکس دیگری نیست! [2014 Apr] 
*دین خصم آشتی ناپذیر آزادی [2014 Apr] 
*پیام نوروزی خداوندگار خامنه ای : آزادی، بی آزادی [2014 Apr] 
*دیو دو شاخ [2014 Mar] 
*آزادی مسئولانه یا آزادی در فرمانبری؟ [2014 Mar] 
*22 بهمن: تاسیس استبداد مضاعف دین و قدرت [2014 Feb] 
*انقلاب اسلامی: گریز از آزادی [2014 Feb] 
*الله: مهربان و بخشنده و یا کین خواه و کیفر دهنده؟ [2014 Feb] 
*حال باید پرسید... [2014 Jan] 
*از سلطه افکنی تا سلطه ستیزی [2014 Jan] 
* قرآن، دین، قدرت، ما و آنها ؟ [2014 Jan] 
*تأملی چند در باره حکومت اسلامی و رهایی از آن [2014 Jan] 
*بمناسبت اربعین: امامت یا خلافت؟ کدام حاکم است بر ما؟ [2013 Dec] 
*مماشات با دین بس!  [2013 Dec] 
*اسلام دین بیگانه با انسان [2013 Dec] 
*فساد از اسلام بر میخیزد یا از قدرت؟  [2013 Dec] 
*مرگ بر غنی سازی هسته ای  [2013 Nov] 
*دیپلماسی ولایت و دفن حقوق بشر [2013 Nov] 
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز [2013 Nov] 
*از سلطه ستیزی تا دریوزگی [2013 Nov] 
*بنگر، خداوند غرقه در خون است! [2013 Nov] 
*باید رستم را فرا خواند [2013 Nov] 
*خلع دین از حکومت [2013 Oct] 
*مرگ بر آمریکا: رمز مقاومت مردم یا رمز بقای حکومت ارتجاع؟ [2013 Oct] 
*ستیز با شیطان بزرگ ستیز است با آزادی [2013 Oct] 
*الله اکبر: دین یا سیاست؟ [2013 Oct] 
*طبل توخالی [2013 Sep] 
*«نرمش قهرمانانه» یا حرکت مذبوحانه؟ [2013 Sep] 
*حرمت شکنی روحانیت  [2013 Sep] 
*زایش خدا: نفی انسان و آزادی [2013 Sep] 
*گره هسته ای، وسیله است نه هدف، دینی ست نه سیاسی [2013 Aug] 
*گفتمان اعتدال و آشتی اسلام با جهان سکولار! [2013 Aug] 
*رمز و راز وزارت: شایستگی و لیاقت یا تسلیم و اطاعت از ولایت؟ [2013 Aug] 
*بوی فریبکاری به مشام میرسد [2013 Aug] 
*تا ولایت هست، سیه روزی و تیره بختی هم هست [2013 Aug] 
*گفتمان ولایت: وارونگی حقایق و بهانه جویی های احمقانه [2013 Jul] 
*تیشه بر ریشه فقاهت، تیشه بر بنیان قدرت است [2013 Jul] 
*آبادی بدون ویرانی؟ نه حقیقت، نه آزادی [2013 Jul] 
*رمضان: بیداری وجدان و یا وجدان فرمانبر؟ [2013 Jul] 
*از خداوند خامنه ای ست که بوی گند برمیخیزد [2013 Jun] 
*رئیس جمهور منتخب: باز تاب اراده ولایت و یا تبلور اراده ملت؟ [2013 Jun] 
*انتخابات و یا آفرینش حماسه سیاسی؟ [2013 Jun] 
*گفتمان ولایت، گفتمان تحقیر و توهین به ملت [2013 Jun] 
*گفتمان انتخابات [2013 May] 
*دلشوره انتخابات [2013 May] 
*صداقت هرگز نه از دین برخیزد و نه از قدرت [2013 May] 
*کارنامه ولایت و یا ریاست جمهوری؟ [2013 May] 
*رمز رهایی از دیکتاتوری [2013 Apr] 
*احکام شریعت لغو و قیامت اعلام کنید [2013 Apr] 
*دعوت به امام عج و ظهور دجال [2013 Apr] 
*بازی هسته‌ای و اسطوره جهاد و شهادت [2013 Apr] 
*جنگ عدالت با آزادی  [2013 Apr] 
*سکولاریسم از ستیز با دین گذر میکند [2013 Mar] 
*هفت سین، بدون دال بیگانه: سال نو، دین نو [2013 Mar] 
*ظهور امام چهاردهم [2013 Mar] 
*الله، خدای یکتا و یگانه مرد است و مردانه میاندیش [2013 Mar] 
*قدسی سازی خشونت، رمز بقای نظام ولایت [2013 Mar] 
*اسلام دین بیگانه با انسان  [2013 Feb] 
*آقای رئیس جمهور [2013 Feb] 
*دین را باید بدادگاه بکشانیم [2013 Feb] 
*حکومت راهزنان و غارتگران [2013 Feb] 
*کدام انتخابات؟ چه قانونی؟ [2013 Feb] 
*یورش به دفاتر روزنامه ها و زور گیری روزنامه نگاران [2013 Feb] 
*حاکم یا محکوم، کدامیک زور گیر است؟ [2013 Jan] 
*نظام ولایت، نظام قانون گریز و قانون شکن [2013 Jan] 
*تاج شاهی بر سر خداوند خامنه‌ای [2013 Jan] 
*دین و یا قدرت، کدامیک دشمن ملت ایران است ؟ [2013 Jan] 
*نظام ولایت، نظام فریب و خیانت [2012 Dec] 
*از حجره و حوزه، تا کاخ نشینی و فرمانروایی [2012 Dec] 
*حکومت اسلامی، حکومت فریبکاران [2012 Dec] 
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز [2012 Dec] 
*عاشورا : از تحمیق تا تطمیع و از امام تا یزید [2012 Dec] 
*پیام عاشورا: کین خواهی و خشونت، تسلیم و اطاعت  [2012 Nov] 
*عاشورا و اسطوره سازان حرفه ای [2012 Nov] 
*دو معضل نیروی های انتظامی: بر خورد با ماهواره ها و بد حجابی [2012 Nov] 
*براندازی دین تازیان بومی : خوش خیالی و یا واقع بینی؟ [2012 Nov] 
*مسئول تحریمات: دشمنی با اسلام یا غنی سازی هسته ای؟ [2012 Oct] 
*براندازی نظام ولایت از براندازی فقاهت، مظهر دین میگذرد [2012 Oct] 
*جهاد و شهادت جنایت است و در خصومت با انسانیت [2012 Oct] 
*حرف قرآن، حرف قدرت است [2012 Oct] 
*پیش بسوی انسان و آزادی  [2012 Oct] 
*چشم بند ان ، کاریکاتور ی که مقدس را موهن ساخت  [2012 Sep] 
* ما عاشق امامان خود هستیم! [2012 Sep] 
*از دینداری تا غیرتمداری [2012 Sep] 
*کدام بحران؟ [2012 Sep] 
*بازگشت دوران تازیان مهاجم [2012 Sep] 
* بحساب دین یا بحساب ملت [2012 Sep] 
*حکومت اسلامی، بازنده ی بزرگ در اجلاس جنبش عدم تعهد.  [2012 Sep] 
*ولایت جلوه ی الله [2012 Aug] 
*الله، بازیگر اصلی [2012 Aug] 
*بوی گند ارشاد [2012 Aug] 
*براندازی ولایت از رهایی از یو غ الله میگذرد.  [2012 Aug] 
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی  [2012 Aug] 
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی [2012 Aug] 
*از کدام دین است که سخن میرانید؟ [2012 Aug] 
*حکومت ولایت، حکومت الله ست [2012 Jul] 
*چرا باید با نام الله آغاز کنیم؟ [2012 Jul] 
*روحانیت دشمن ملت [2012 Jul] 
*الله و جدایی جنسیت ها [2012 Jul] 
*اسلام: دین فرمانروایی و فرمانبری [2012 Jul] 
*خمینی الله را کشته است [2012 Jun] 
*حجاب در ستیز و خصومت با عفاف  [2009 Jan]