انقلاب اسلامی: گریز از آزادی
فیروز نجومی

در دوران پادشاهی، دین از درون بر ما سلطه افکنده بود. رفتار و گفتار ما را دین با ابزار عبادت و نیایش و قواعد و مقرارت شریعت، بعبارت  باید ها و نباید ها، حلال ها و حرام ها، نجاسات و مطهرات، واجبات و مستحبات، مقدسات و مکروهات، به طریق تقلید و تبعیت، تحت نظارت خود گرفته بود. اگرچه مظهر دین در آن زمان هم مراجع تقلید و آیت الله ها و حجت الاسلام ها بودند، با این وجود اقتدار دین در ما نهادین بود، و ما نیز فرمان ش را بگوش میگرفتیم و هنوز هم. اما، نه آگاهانه و یا با بکار گیری عقل بلکه بآن دلیل که آنرا از نیاکان مان به ارث برده ایم.  در واقع اکثریت مردم کشور ما و همچنین کشورهای مسلمان تنها با ابزار دین جهان و هستی را مورد فهم قرار میدهند و نه با ابزار تعقل آنهم بر حسب عادت. مسلمان با نام خدا سر از بالین بردارد و بخسبد با نام او بر زبان. همه فعالیت ها و تلاش ها برای معاش را معوق میگذارد و بسوی عبادت روزانه می شتابد،  پنج بار در روز، روی به خدایی که کعبه را خانه خود ساخته است، 17 بار به قیام و قعود پرداخته و پیشانی خود بر آستان ش میساید. بجز صدای دین، صدایی در  درونش  طنین افکن نگردد؟ یعنی که مسلمان، انسانی ست که فرمانبری، تسلیم و اطاعت در نهاد ش نهفته است. سنگینی این سلطه را کمتر مسلمانی بر دوش خود احساس میکند، چه فرائض دینی را بجا آورد و چه بجا نیاورد.

 

نه اینکه همه مردم چنین وابسته به دین اند. میزان این وابستگی را گرایش جامعه بسوی نوسازی  و پیشرفت نیروهای تولید تعیین میکند نه تنها به لحاظ مادی بلکه از جنبه های قانونمند سازی روابط اجتماعی، قانونی باز تابنده شان والای انسان، بعنوان یک موجود مستقل و خرد ورز. در چنین صورتی عالمان جامعه شناختی بر آن باورند که تعهد و سر سپردگی به دین و فرائض آن سست و ضعیف میگردد. همچنانکه در اروپا، انقلاب کبیر فرانسه در1789 و پس از آن انقلاب صنعتی در قرن 19، همه چیز دگر گونه گشت و بقول مارکس آنچه کهنه و فرسوده بود دود شد و به هوا رفت. هنوز قرن نوزدهم به پایان نرسیده بود که خدا را به گور سپرده و بسوی آ رهایی و آزادی انسان، حرکت را آغاز کردند.

 

اما، گویا تلاش و همت شاه برای رساندن کشوری فقیر و ضعیف و بجا مانده از قافله تمدن، با وجود ثروتی هنگفت، نه تنها بند های شریعت را سست نکرده بود بلکه همچنان بر استحکام و تعمیق آنها نیز افزوده بود. شاه خودکامه، غافل بود که پیشرفت و نو سازی  به شیوه دیکتاتوری جامعه را آماده باز گشت به گذشته نموده، سبب حفظ و تداوم شیوه های کهنه و فرسوده ی زندگی گردیده و مردم "دین خوی " ما را هراسان از آینده میسازد. هم اکنون بش ار همیشه روشن  گردیده است، که شاه فرو نغلتید به دلیل خود کامگی و خود سری و خود خدا بینی، بلکه بدلیل ضعفی بود که از خود بروز داده بود.

 

شاه بجای آنکه کار پدر را در ویران سازی  حوزه های علمیه به پیش برده و تمدن بزرگ را بر ویرانه های ارتجاع بنیان نهد، و مردم را از بند و زنجیر شریعت رها سازد، با دین و مظهر آن مراجع تقلید به مماشات پرداخت.از یکطرف، شاه خود هرگز از آنچه کهنه و خرافی و ضد تمدن بشری بود، دل نکند ه بود. از سوی دیگر هراس از کمونیست ها و حتی ملی گرایان، او را وا داشت که به دین میدان دهد و بدان  اعتماد بندد که بجنگ مادی گرایان، مارکسیست ها، روشنفکران خدا نا شناس و دگر اندیشان برود. آیت الله مطهری را جیره خوار خود ساخته بود که در دانشگاه تهران به مبارزه به مادی گرایی  و مارکسیسم بپردازد، غافل از آنکه جناب آیت الله در حوزه ها ی علمیه نقشه سرنگونی رژیم را طراحی و تئوری راه اندازی حکومت اسلامی را ارائه میداد. از دیگر سو، علی شریعتی را  بال و پر داد که هم حوزه های علمیه را تضعیف کند و هم در دانشگاه ها دین را در برابر مارکسیست ها علم کند. باید بخاطر داشته باشیم این شاه تجدد خواه بود که مسجد را در محوطه دانشگاه تهران بنا گذارد (1345).

 

پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی، دین از درون ما به بیرون جهید و دامنه سلطه خود را بر ما از بیرون نیز گسترش داد، بدون زحمت، بدون آنکه هرگز به مانعی و یا مقاومتی و اعتراضی روی در رو گردد،. تحولی عظیم بوقوع پیوسته بود. مظهر دین، فقیه ای بود که در حوزه های علمیه و در دامن نهاد فقاهت با ریشه ای عمیق در تاریخ، پرورش یافته بود و یک شبه "امام " شد، امامی که چکیده دین است. جریده ها نوشتند "شاه رفت، " "امام آمد." مردم با شور و اشتیاقی نا گفتنی به استقبال امام شتافتند، سیل آسا، خروشان و شگفت انگیز چنانکه گویی امام، موجودی ست ماورایی و با سحر و جادو آمده بود، با ابزار معجزه. امام بنظر شان منبع نور بود و روشنایی.

 

نسبت به امام، نبود کسی که احساس غریب گی کند چرا که امام، در واقع، در درون ما میزیست. امام رکن اصلی دینی بود که در ما نهادین و با تار و پود ما آمیخته بود. اگر با شاه خود را بیگانه احساس میکردیم، با امام هرگز. چرا که عشق به امام در ذات ما نهفته است. حتی شاه هم به امام عشق میورزید،چنانکه زندگی خود را مدیون امام اول، علی، میدانست که در رویا دیده بود که امام او را از سقوط از اسبی نجات داده بود. بعبارت دیگر،در نزد  ما ایرانیان، امام، دین است و دین، امام.  امام را میپرستیم بآن دلیل که آموخته ایم که امام "معصوم " است و خطا نا پذیر. امام از جنس رسول الله است، فرا زمینی، پاک و مقدس و مبرا از هر گناهی. در تولد شان جشن بپا کنیم و در مرگ شان به سوکواری بنشینیم، بویژه برای امام اول و امام سوم.

 

امام خمینی بر اریکه قدرت که جلوس نمود، از بازگشت به حوزه های علمیه ، طفره رفت و در یکی از مدارس تهران، مقر فرمانروایی را بسرعت برپا نمود و از آنجا اعلام کرد که دین اسلام، دینی که مظهر آن امام است و امامت، دینی نیست درونی و یا فردی و شخصی، ابزاری برای فهم و درک زندگی، برای تسکین روان و آسایش روحی، دین عبادت و ریاضت، اسلام، قانون است و قدرت، برای   "هدایت " بشر آمده است. اسلام نظم است و انضباط،، قانونمندی های زندگی بشر است از بدو تولد تا آخرت. اسلام جهاد است و شهادت در راه خشنودی خدا. بعضا گفتار او زبانزد میشد که "اقتصاد مال خر است، " "ما شما را انسان میکنیم، " هرچند این گفتار،دون شان ملت و توهین آمیز بود. با این وجود، از او انتظار احترام با انسان و حق و حقوق انسانی داشتیم. هنوز امیدوار بودیم که به رفاه و آسایش و برآوردن نیازهای مادی مردم علاقه نشان دهد. حال آنکه آینده برای او بازگشت به حکومت در صدر اسلام و دوران رسالت بود. یعنی که گذشته برای او در آینده نهفته بود. امام آمده بود که دین اسلام را نوسازی کند، آنچه را که باید فرن ها پیش به خاک سپرده میشد.

 

با به قدرت رسیدن دین (امام)، رجعت بگذشته و ستیز با زمان، آغاز گردیده بود- حتی در آن دوران کوتاه "بهار آزادی. بر کمتر کسی روشن بود که احکام شرعی، دیگر از عرصه میل و اراده شخصی، خروج یافته و در سطح جامعه اجباری گردیده است. این باید و آن نباید کنی، حرام و حلال، دیگر دلبخواهی نبود. پاداش و جزا، دیگر موکول به آخرت، به روز بازرسی در قیامت نمی شد. در همین جهان بود که نظام تنبیه و مجازات، نظام کیفر و بیرحمی، در دفاع از شریعت اسلامی و یکتایی و یگانگی الله، بر قرار گردید. نظارت دین بر تمامی زندگی آغاز گردیده بود، حتی نوشیدن و پوشیدن، شنیدن و دیدن و گفتن. عمل به هریک از این اعمال به حرامی، دیگر "گناه " نبود که  "جرم " شناخته میشد. یعنی که تنبیه و مجازات ، به آخرت واگذار، نمیشد. حد شرعی قابل اجرا شد، اینجا و هم اکنون. کشتار سران رژیم شاه بی درنگ بر پشت بام محل زندگی امام آغاز گردید و کماکان ادامه یافت تا آوای مخالف برای همیشه خاموش گردید.

 

کمتر کسی میدانست که امام یعنی اختیار تام، قدرت مطلق، یعنی شمشیر و شریعت باهم. یعنی که باید و نباید است و تنبیه و مجازات، کیفر است سریع و پر شتاب، نه دادگاهی و نه وکیلی و نه دفاعی. چه کسی می اندیشید که استقبال از امام بمعنای گریز از آزادی بود به توان دو، یعنی که آغاز دوره ای جدید از اسارت در چنگال استبداد مضاعف دین بود و قدرت با هم، استبدادی، سیاه تر از هر استبداد دیگر.

 

با ورد امام، دین حاکم گردید و زندگی اجتماعی را دگرگونه ساخت، بدون آنکه لزوما به آنچه رخ میداد، آگاهی داشته باشیم. در دوران شاهی مجبور نبودی که به قواعد و مقرارت شریعت، گردن نهی. ممکن بود که هم می خواری نمایی و هم نماز بخوانی. یا یکی را انجام و از انجام دیگری سر باز زنی. حجاب داری نیز دلبخواهی بود. "بد حجابی " نه وجود داشت و نه  نیروها و نهاد هایی برای اجرا و نهادین ساختن آن سازمان یافته بود. همچنین، هم "می " بود و هم میخانه، کار آفرین بود و مفر ی بود برای بر آوردن نفسی به خشنودی، لحظه ای در خدمت گریز از واقعیات تلخ زندگی، خیلی ضرر بار نبود. این در حالی ست که منع خرید و فروش و مصرف آن نیز در هیچ کجا موفق  نبوده است.

 

اما، ورق که برگشت، تولید و مصرف "می "  قدغن گردید. فروشنده و خریدار را میگرفتند و به مجازات میرساندند. دهان ها را می بوئیدند و مصرف کننده را به تخته شلاق می بستند و بعضا در ملا عام حد شرعی میزدند. یاین  طریق و صدها طریق دیگر دامنه حق و حقوق بشری ما هرچه تنگ تر میگردید، بدون آنکه هرگز کسی بدان واکنش نشان دهیم. چه کسی میتوانست در دفاع از می و ساقی و میخانه بپا خیزد؟ فریاد بر آورد که می و میکده و میخانه اگر شر بر انگیز بودند حافظ و خیام از آن سخن نمی راندند. که  زنده باد می و میخانه. زنده باد مستی و شیدایی، امری که هرگز به دفاع از حق انسانی خود بشمار نمیآید- اگر به تمسخر گرفته نشود. مگر میتوان در یک جامعه اسلامی، مستی و شیدایی کنی. بر اساس شریعت اسلامی باید از این حق چشم بپوشانی. مستی و شیدایی هم حق است؟

 

زمانیکه حجاب به فرمان امام خمینی اجباری گشت، اگرچه زنان امروزی دست به اعتراض زدند و به دفاع از حق انسانی خود پرداختند. اما به سختی میتوان از سازمان و یک حزب سیاسی ای نام برد که نه از زنان بلکه از اصل حق و حقوق انسانی به دفاع بر خیزند. گویی حجاب اجباری، اسارت زن بود نه پایمال ساختن حقوق انسانی. آنهم در زمانی که تمامی سازمانها و احزاب سیاسی و گروه های مختلف در وحدت با حکومت اسلامی پنجه در پنجه امپریالیسم جهانی انداخته بودند و باید خلق های ستمدیده را بر علیه جامعه سرمایه داری بسیج میکردند. سازمانهای چپ و انقلابی، بویژه، بر آن بودند که حجاب معضل آینده است نه امروز- پس از شکست امپریالیسم بدست خلق مبارز.

 

مواردی که حق و حقوق انسانی در بدو "انقلاب اسلامی " برای همیشه پایمال گردید، بیشمار اند. اینجا  میتوان از محدود و ممنوع شدن فعالیت های تفریحی و هنری مثل اجاره ویدیو و استفاده از نوار کاست، رقصیدن  و خواندن و نواختن، بخصوص برای زنان، یاد نمود. مهمتر از همه جدایی جنسیت ها اجباری گردید. همه چیز مردانه و زنانه گردید. در اتوبوس ها مرد ها در جلو و زنان در عقب جدا از یک دیگر باید سوار میشدند، برپا کردن جشن و عقد و عروسی زنانه و مردانه شد. اختلاط زن و مرد فساد زا و بزرگترین مشکل جامعه، گردید . برای اجرای آن چه نهاد های انتظامی و ارشادی که بر پا نگردید.

 

باین ترتیب دامنه  ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی ما هر روز  در دست شریعت تنگ تر میگردید بدون آنکه ما را بر انگیزد. طبیعی هم بود زیرا دینی که در درون ما میزی ید، خوی تسلیم و اطاعت را در ما نهادین میکند، خویی در ستیز و خصومت با اراده آزادی انسانی.. نبود حزب، سازمان و یا گروهی که به ورود شریعت به عرضه زندگی اجتماعی و محدود نمودن دامنه حق و حقوق بشری اعتراضی کند، چنانکه گویی حقوقی که از آن نام بردیم چنان پیش پا افتاده اند که باید با شرم ساری به دفاع از آنها پرداخت. انقلابیون بی دین ما در خدمت دین درآمده بودند که پوزه امپریالیسم جهانی را بخاک بسایند نه در خدمت دفاع از حق گزینش آزاد.  به چیزی کمتر از مبارزه مسلحانه تن نمیداند. اما، طولی نکشید که رویای پنبه دانه شان به دست مقدس امام خمینی تبدیل به کابوس شد. ممکن است که سوال شود که چگونه میتوان از آنکه با آزادی بیگانه است انتظار دفاع از آزادی را از او داشت؟

 

با پیروزی  انقلاب اسلامی، اسارت ما در دست دین و قدرت کامل گردید. چه راحت، چه بی خیال، اسارت در دست دین را پذیرفتیم.  آگاه نبود کسی، اگر هم بود ساکت بود که رای 99 درصدی به حکومت دین، به حکومت اسلامی، رای به «وحدت کلام »  رای به نفی بیان آزاد بود،  رای به نظم و انضباط شریعت بود، رای به گریز از آزادی بود. اگر حکومت دین توانسته است ستیز و خصومت خود را با آزادی در پس عشق به علم و صنعت و تکنولوژی، بویژه فن آوری هسته ای پنهان سازد ، اما،  دشمنی خود را با «حقیقت» نمیتواند رو پوشانی، نماید.

 

چراکه برای کشتن و نابودی آزادی بود که حکومت اسلامی دست به گروگان گیری زد، هشت سال جنگی بیهوده را ادامه داد. بهترین جوانان این سرزمین را در زندانهای قتل عام نمود و دست به قتل های زنجیره ای و جنایات بیشمار دیگر زده است که آزادی را در نطفه خفه سازد. آزادی دشمن نامریی رژیم دین است.  تنفر و نفرت آیت الله ها و حجت الاسلام ها از آزادی بی پایان است. آیت الله نوری در دفاع از جامعه شریعتی، دشمنی  و خصومت اسلام با آزادی را آشکارا بیان مینمود و بر آن بود که واژه آزادی باید از فرهنگ حذف گردد. پیروان او پس از گذشت صد سال به رهبری امام خمینی سر انجام به آرزوی شان رسیدند و آزادی را بخاک خون کشیدند و از آن انتقام کشیدند. این را باید هجوم دوم تازیان به ایران دانست، اما اینبار از درون.

 

روشن است که تا گریبان خود از شر شریعت اسلامی، رها نسازیم، چهره زیبای آزادی را به چشم نخواهیم دید.

 

فیروز نجومی

 

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

firoznodjomi.com

firoznodjomi.blogpost.com

rowshanai.org

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فیروز نجومی

فهرست مطالب فیروز نجومی  در سایت پژواک ایران 

* آزادی زن ‏ و فرو پاشی رژیم دین
*اندر انتظار فروپاشی نظام اسلامی
*دین تازیان و معضل عقب ماندگی
*شرم مضاعف و ضرورت آزادی
*رای خدا در برابر رای مردم
*ولایت: گورکن الله!
*زنده باد کفر
*انتخابات و ‏نیروی ‏براندازنده ‏‏«کفر»
* مناظره روبهان
* رئیس جمهور چکاره ست؟
*انتخابات را به خاکسپاری رژیم جنایتکار تبدیل کنیم!
*انتخابات خوب است!‏
*حقیقت را باید گفت!‏
* از یکتا پرستی تا ‏کثرت خواهی
*ندای وجدان
*ویرانی بزرگ!‏
*از دین گریزی تا دین ستیزی
*سالروز نکبت و مصیبت ‏
*دگرگون سازی ارزش ‏ها!‏
*گفتمان رفسنجانی، گفتمان ریاکاری
*حقیقت نهائی!‏
*دیفروشان دیروز فرمانروایان امروز
*شاه گور خود کند و ولی فقیه گورکن خویش شود و دین!
*‎ ‎ دین مست باده قدرت !‏
*براندازی متولیان دین
*چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان
* آزادی و گریز از مسئولیت
* سرگذشت غم انگیز آزادی
*بازگشت بدوران رسالت ‏ و گره زدن دین به قدرت
*در چرائی نامگذاری الله و آغازیدن با نام او!‏
*عاشورا: اسطوره یا واقعیت
*بوی گند تقدس
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*عاشورا و قتل عام در زندانها
*محمد بشر بشیر و یا ‏‎ ‎خشم و خشونت و شمشیر
*«پافشاری بر نفاق» و عدالت اسلامی!
*جنگ شیعه وسنی:‏ اختلاف تاریخی یا دسیسه غربی؟
*خشونت هنجاری مقدس در قاموس اسلام
*کشتار جمعی در زندانها بجرم «ارتداد»
*تدبیرچیست؟
*بنام انسان و آزادی
*خشونت و گفتمان توحیدی
*پشت خمیده و بار سنگین دین و قدرت!
*امنیت و آزادی
*فقط آزادی
*شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی
*معاشقه اسلام ناب محمدی با علم و تکنولوژی
* آزادیخواهی و باز تولید منش دیکتاتوری!
*اسلام در پیشگاه تاریخ
*بیگانگی ما از خود
* امریکا ستیزی یا اسلام ستیزی؟
*دشمن و دو قطبی شدن جامعه
* از درگیریهای کلامی تا امریکا ستیزی و فریبکاری
* امید کوکبی، قهرمان نافرمانی
*ظهور نیروی نامحسوس و امنیت اخلاقی
* تا کی؟
*رمز بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری
*خائن کیست؟
*نقشه رذیلانه امریکا: «تزریق تقکر خاصی به نخبگان»
*آیا بجز ولی فقیه کسی دیگری هم هست؟
*نه به اخلاق اطاعت و فرمانبری!
*نفی حق گزینش: فروکاستی انسان به حیوان
* تن بخفت نباید داد
*انتخابات: طبل تو خالی
*رابطه دین با قدرت در امتداد تاریخ
*«جامعه ایران به کدام سو در حال حرکت است؟»
*انتخابات یعنی چه؟
*بدامن چه کسی پناه باید برد؟
*رهایی و ترک کیش اهریمنی
*بخندیم یا گریه کنیم؟
*از طلبگی تا خدایی و مسئله جانشینی!
*شمشیر ذوالفقارم آرزوست
*جور دیگری زندگی باید کرد
*بیان درد مشترک و یا صدور کیفرخواست علیه غرب؟
*اندر شکست دین جهاد و شهادت
*عاشورای پاریس
*آزادی را باید پرستید
*ولی فقیه، شاه نیست، مظهر دین است
*جامعه تک کتابی!
*عاشورا: شهادت یا خشونت؟
*کفر گرایی: راه رهایی و آزادی
*تقدس از جهل بر میخیزد
*قوم لوط، اخلاق انحرافی و خروج امام عج از غیبت
*اینهم شد خدا؟
*امنیت در سایه ولایت
*سردار حاج قاسم سلیمانی: سردار استبداد مضاعف دین و قدرت
*ز روز بلا باید دست بر سر گیریم
*فریبکاری مضاعف
*استبداد و آگاهی طبقاتی
*من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم!
*رهایی، آیا یک توهم است؟
*وای اگر دین نبود!
*خوار داشت انسان و قدسی سازی خشونت
*بر فراز منبر ولایت و یا خلافت؟
*الله: آموزگار بزرگ بیرحمی، خشونت و کین خواهی
*رمضان: زمینه ساز نظام فرمانروایی و فرمانبری
*دین ستیزی و یا قدرت ستیزی!
*جامعه بورژوازی و یا جامعه اسلامی فرا طبقاتی؟
* تاملی چند در باره جنبش عبور از ولایت!
*روحانیت: از حوزه تا حکومت
*کیست گورکن دین؟
*غنی سازی هسته ای بچه قیمتی؟
*شمشیر در نهان دین
*فرخنده: قهرمان جهالت ستیز
*دینمداری یا انسانمداری کدام یک اهریمنی ست؟
* دیکتاتوری و شریعت اسلامی
*سپاه پاسداران: سپاه ولایت و یا ملت
*توفان دیگری در راه است!
*ولایت دشمن اصلی ملت
*در خدمت و خیانت به اسلام و یا به ملت؟
*عدالت اسلامی!
*رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟
*همزادی علم الله با قدرت
*«نه» بر تسلیم و اطاعت
*حصر و یا محاکمه: ولی فقیه بر سر دو راهی!
*تابوی هسته‌ای: نگاه ایدئولوژی یا نگاه اسلامی؟
*فرد و حکومت خدا
*قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران»
* سعیدی سیرجانی به تاریخ پیوست
*آقای ظریف، ایران هراسی نه، اسلام هراسی!
*مذاکرات هسته ای: اراده ولایت یا اراده ملت؟
*امر به معروف، نهی از منکر و فرا رسیدن دوران کفر!
*امام حسین: اسطور ه یا انسانی زمینی؟
*جنایتکار کیست؟
*«امر به معروف با اسید نمیشه»
*دفاع مقدس یا شکست مفتصحانه ؟
*اسلام هراسی: خدمت و یا خیانت
*حقیقت نه بمب
*فریبخوردگان اکنون با ید به جنگ با الله برخیزند
*اسلام: دین رحمت و یا خشونت؟
*حکومت اسلامی: آبستن آزادی و استقلال و خود آئینی
*بازگشت اسلام به اصل خود
*توصیه ولایت: حفظ آرامش روانی !
*انفجار روابط جنسی در زیر زمین !
*هم ولایت و هم ریاست، هردو از دروغگویانند
*اسلحه ات را بر زمین بگذار ای مومن!
*نه حماس، نه اسرائیل
*شلاق، مجازات نا فرمانی و یا روزه خواری؟
*اعتدال، خدعه ای اسلامی
*«راه اندازی کلینک خشم در تهران»
*ما داعشی ها را خوب می شناسیم!
*حکومت اسلامی واژگون گردد، اگر زن حجاب از سر برگیرد
*بهشت با شلاق ؟
*از خاک سپاری مردگان در انقلاب مصر تا بازگشت آنان بزندگی در حکومت اسلامی
*سردار سرلشگر جعفری، سردار اسلام
*نبود آزادی و وحدت جنایت و عدالت در حکومت اسلامی
*زوگیری در فضای مجازی
*بازی دین و قدرت
*چهره کریه حکومت دین را بنگر
*زورگیری در اسارتگاه اوین
*یکتا و یگانه، تنها ولی فقیه است، بجز او هیچکس دیگری نیست!
*دین خصم آشتی ناپذیر آزادی
*پیام نوروزی خداوندگار خامنه ای : آزادی، بی آزادی
*دیو دو شاخ
*آزادی مسئولانه یا آزادی در فرمانبری؟
*22 بهمن: تاسیس استبداد مضاعف دین و قدرت
*انقلاب اسلامی: گریز از آزادی
*الله: مهربان و بخشنده و یا کین خواه و کیفر دهنده؟
*حال باید پرسید...
*از سلطه افکنی تا سلطه ستیزی
* قرآن، دین، قدرت، ما و آنها ؟
*تأملی چند در باره حکومت اسلامی و رهایی از آن
*بمناسبت اربعین: امامت یا خلافت؟ کدام حاکم است بر ما؟
*مماشات با دین بس!
*اسلام دین بیگانه با انسان
*فساد از اسلام بر میخیزد یا از قدرت؟
*مرگ بر غنی سازی هسته ای
*دیپلماسی ولایت و دفن حقوق بشر
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*از سلطه ستیزی تا دریوزگی
*بنگر، خداوند غرقه در خون است!
*باید رستم را فرا خواند
*خلع دین از حکومت
*مرگ بر آمریکا: رمز مقاومت مردم یا رمز بقای حکومت ارتجاع؟
*ستیز با شیطان بزرگ ستیز است با آزادی
*الله اکبر: دین یا سیاست؟
*طبل توخالی
*«نرمش قهرمانانه» یا حرکت مذبوحانه؟
*حرمت شکنی روحانیت
*زایش خدا: نفی انسان و آزادی
*گره هسته ای، وسیله است نه هدف، دینی ست نه سیاسی
*گفتمان اعتدال و آشتی اسلام با جهان سکولار!
*رمز و راز وزارت: شایستگی و لیاقت یا تسلیم و اطاعت از ولایت؟
*بوی فریبکاری به مشام میرسد
*تا ولایت هست، سیه روزی و تیره بختی هم هست
*گفتمان ولایت: وارونگی حقایق و بهانه جویی های احمقانه
*تیشه بر ریشه فقاهت، تیشه بر بنیان قدرت است
*آبادی بدون ویرانی؟ نه حقیقت، نه آزادی
*رمضان: بیداری وجدان و یا وجدان فرمانبر؟
*از خداوند خامنه ای ست که بوی گند برمیخیزد
*رئیس جمهور منتخب: باز تاب اراده ولایت و یا تبلور اراده ملت؟
*انتخابات و یا آفرینش حماسه سیاسی؟
*گفتمان ولایت، گفتمان تحقیر و توهین به ملت
*گفتمان انتخابات
*دلشوره انتخابات
*صداقت هرگز نه از دین برخیزد و نه از قدرت
*کارنامه ولایت و یا ریاست جمهوری؟
*رمز رهایی از دیکتاتوری
*احکام شریعت لغو و قیامت اعلام کنید
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*بازی هسته‌ای و اسطوره جهاد و شهادت
*جنگ عدالت با آزادی
*سکولاریسم از ستیز با دین گذر میکند
*هفت سین، بدون دال بیگانه: سال نو، دین نو
*ظهور امام چهاردهم
*الله، خدای یکتا و یگانه مرد است و مردانه میاندیش
*قدسی سازی خشونت، رمز بقای نظام ولایت
*اسلام دین بیگانه با انسان
*آقای رئیس جمهور
*دین را باید بدادگاه بکشانیم
*حکومت راهزنان و غارتگران
*کدام انتخابات؟ چه قانونی؟
*یورش به دفاتر روزنامه ها و زور گیری روزنامه نگاران
*حاکم یا محکوم، کدامیک زور گیر است؟
*نظام ولایت، نظام قانون گریز و قانون شکن
*تاج شاهی بر سر خداوند خامنه‌ای
*دین و یا قدرت، کدامیک دشمن ملت ایران است ؟
*نظام ولایت، نظام فریب و خیانت
*از حجره و حوزه، تا کاخ نشینی و فرمانروایی
*حکومت اسلامی، حکومت فریبکاران
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*عاشورا : از تحمیق تا تطمیع و از امام تا یزید
*پیام عاشورا: کین خواهی و خشونت، تسلیم و اطاعت
*عاشورا و اسطوره سازان حرفه ای
*دو معضل نیروی های انتظامی: بر خورد با ماهواره ها و بد حجابی
*براندازی دین تازیان بومی : خوش خیالی و یا واقع بینی؟
*مسئول تحریمات: دشمنی با اسلام یا غنی سازی هسته ای؟
*براندازی نظام ولایت از براندازی فقاهت، مظهر دین میگذرد
*جهاد و شهادت جنایت است و در خصومت با انسانیت
*حرف قرآن، حرف قدرت است
*پیش بسوی انسان و آزادی
*چشم بند ان ، کاریکاتور ی که مقدس را موهن ساخت
* ما عاشق امامان خود هستیم!
*از دینداری تا غیرتمداری
*کدام بحران؟
*بازگشت دوران تازیان مهاجم
* بحساب دین یا بحساب ملت
*حکومت اسلامی، بازنده ی بزرگ در اجلاس جنبش عدم تعهد.
*ولایت جلوه ی الله
*الله، بازیگر اصلی
*بوی گند ارشاد
*براندازی ولایت از رهایی از یو غ الله میگذرد.
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*از کدام دین است که سخن میرانید؟
*حکومت ولایت، حکومت الله ست
*چرا باید با نام الله آغاز کنیم؟
*روحانیت دشمن ملت
*الله و جدایی جنسیت ها
*اسلام: دین فرمانروایی و فرمانبری
*خمینی الله را کشته است
*حجاب در ستیز و خصومت با عفاف