عاشورا و قتل عام در زندانها
فیروز نجومی

 

مردم ما، صدها سال است که برای هلاک شدن امام سوم، امام حسین، امام امامان، تنها امامی که در میدان نبرد جان باخته است به همراه 72 از اهل بیت و انصارش، از جمله طفلان مسلم، بدست لشگر یزید، چه زاریها، چه ضجه ها  و چه مویه ها که سر نداده و چه خود زنیها که نکنند، چنانکه گویی دقایقی بیش نیست که از مقاتله امام حسین و همراهانش گذشته و بوی خونش که به تازگی بر زمین ریخته شده است، بمشام میرسد. دهم ماه محرم، روز عاشورا، روز عزای عمومی ست، روز سیاهی ست و سوکواری و براه انداختن نوحه خوانی و گریستن و زاری. هر سال  و همه سال ها، بعضا، خود را با ابزار تیز و برنده زخمین و مجروح سازند، چنان خشونت لشگریان یزید را با درد در میآمیزند که هرگز از خاطره زدوده نشود. در روز عاشورا استعداد ها بکار گرفته میشوند که خشونت و بیرحمی ایکه در صحرای کربلا بوقوع پیوسته است بنمایش گذارند و دل مردم را سخت بدرد آورند. واعظین و روضه خوانان در روز عاشورا، در ترسیم مقاتله حسین در صحرای کربلا بیش از 1400 سال بیش از این، گوی سبقت از یکدیگر میربایند. توصیف خشونت و بیرحمی لشگر یزید از زمانی که پیکر امام حسین را زخمین نمودند تا آن لحظه که سر او را از تن جدا ونزد یزید میفرستند، با آب وتاب و آه و ناله های بسیار بیان میگردد. روضه خوانان و خطبه گویان با وصف هر زخمی که بر جسم امام وارد میکنند، هق هق گریه ها بلند و بلند تر میگردند.

 حال آیا سزا نیست، این سوال را مطرح کنیم که چگونه است مردم ما صدها سال برای 72 نفر از تبار بیگانه، بیگانه ای که اجداد ما را تار و مار ساخته و مجبور به پذیرش آئین اسلام، یا بعبارت بهتری "کیش اهریمنی" نموده اند، بعزا نشینند و دست ماتم بر سر خود فرو آورند، همانگونه که وصفش آمد، حال آنکه در برابر بزرگترین جنایت هایی که در بیخ گوششان بوقوع پیوسته و میپیوندد، واکنشی از خود نشان نداده و خاطره ای هم از آنها ندارند؟ از جنایت هایی سخن میگوییم که بیدرنگ پس از فروپاشی رژیم شاهی آغاز گردید و در مرداد ماه 1367 با قتل عام، بیش از 4 هزار زندانیان سیاسی باوج خود رسید، جنایاتی که بدست پیروان امام حسین، نه آنان که تیغ بر سر کشند و سینه خود خونین سازند، بلکه آنان که مظهر اسلام اند، بدست امام خمینی و پیروان وی، از فقها گرفته تا طلبه ها، آنانکه خود از معماران زبده اسطوره عاشورا هستند، عاشورای پر درد و رنج، آنها که یزید بن معاویه، خلیفه مسلمین را تا ابد ، برای بیرحمی و خشونتی که در انتقام ستانی بر امام حسین روا داشته است، مورد لعن و نفرین قرار میدهند.

طبیعتا، از آنان که  توضیح و تعبیر، شرح و تفسیر بیرحمی و خشونت، ظلم و ستمی که خلیفه مسلمین، یزیدبن معاویه نسبت به حسین و 72 تن از همراهانش روا داشته است،  بعنوان حرفه خود برگزیده اند، از روضه خوان گرفته تا مجتهد و مرجع تقلید، انتظار میرود که وقتی خود بقدرت میرسند، بی شرمیها و پلیدی های خلیفه یزید را تکرار نکنند، روا داری، تعامل و صلح و دوستی را جایگزین بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نمایند. اگر امام حسین بجای یزید به قدرت میرسید، بارگاه "امامت " را برپا می ساخت و همچون یزید بخشونت و انتقام ستانی،  به کشتار و خونریزی دست میزد، چه تفاوتی ست بین حکومت امام و یا "امامت" که ماورایی، مقدس و از تبار رسالت است و حکومت خلیفه که زمینی ست و هیچ نجوید و نخواهد مگر "تسلیم "و "اطاعت" و بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری، "خلافت؟"

 براستی در چنین صورتی چگونه میتوانیم امام را از خلیفه و حسین را از یزید تشخیص بدهیم. آیا در مرداد ماه 1367 زمانیکه امام خمینی  فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را در ادامه کشتاری که از سال 58 آغاز کرده بود، بر مسند امامت نشسته بود یا بر اریکه خلافت؟ تاریخ کوتاه و خونین حکومت ولایت فقیه، ادامه امامت تا قیامت، پاسخ باین سوال را ساده و نسبتا کوتاه ساخته است. چرا که امامت و خلافت دوشاخه هستند که از یک درخت روئیده اند، درخت اسلام، دینی که در نهادش قدرت نهفته است. فرض که امام حسین بر جایگاه یزید بن معاویه نشسته بود و امامت را بر قرار ساخته بود و یزید بر جایگاه امام جلوس میکرد با تعداد معدودی در برابر امامت حسین قد بر میافراشت. تاریخ کوتاه خونین و جنایت بار حکومت ولایت سند معتبری است بر این اداعا که امام حسین بر مسند قدرت همان بر سر یزید میآورد که یزید نسبت باو روا داشته است. تردید مدار که لشگریان امام حسین سر یزید و همراهانش را از تن جدا میکردد و نزد وی میفرستادند.

اما، مسئله این است که امام خمینی بلحاظ بیرحمی، خشونت و انتقام ستانی بر روی دست یزید و همه خلفای جهان اسلام برخاسته است، و نشانداده است که ولایت به مثابه ادامه امامت، بویی از روا داری، تعامل، صلح و مسالمت، همزیستی و همدردی نبرده است. امام خمینی و جانشینش در دوران حکومت کوتاهشان صد ها عاشورا براه انداخته اند و خون هزاران هزار حسین و همراهانشان را ریخته ند تا ولایت بقا یابد تا قیامت.

 در مرداد 67، امام خمینی، فرمان قتل نه 72 تن بلکه بیش از 4 هزار نفر از سرفرازترین فرزندان این کشور را صادر کرد. اگر لشگریان یزید، امام حسین و همراهانش را در میدان جنگ به هلاکت رساندند، 4 هزار تنی که بفرمان امام بقتل رسیدند، غل و زنجیر اسارت بدست داشتند نه شمشیر دفاع و مقاومت. اگر یزید بامام حسین فرصت داد که دست بشمشیر برد و بکشد تا کشته شود، زندانیان سیاسی را با دستها و چشمهای بسته، آنهم بدلیل سرپیچی از "بیعت " با امام، یا امتناع از تسلیم و فرمانبرداری، بدار یا  آویخته شدند، جرمی برخاسته از مقاومت در برابر "ولایت." زندانیان سیاسی هرچه بودند، "منافق" یا "مشرک،"  "مجاهد" و "مارکسیست،"  هیچیک "فرمانبر" نبودند و تسلیم قدرت نشده بودند، کنشی بسی بسیار شبیه به کنش امام حسین. مسلم است که اگر امام حسین دست بیعت بطرف یزید دراز میکرد، هرگز مجبور نبود که در خون خود بغلتد. زندانیان سیاسی نیز اگر بر زیر نامه پشیمانی و درخواست عفو امضا مینهادند، جان از مهلکه بدر میبردند. اما، آنها مرگ را بر تسلیم و اطاعت ترجیح دادند.

 بعبارت دیگر امام خمینی دست خود را بخون نه یک حسین بلکه 4 هزار حسینی آلوده ساخته است که در اسارت بسر میبردند، در زندانهای ولایت و بر طبق موازین بین الملی مسئول حفظ جان آنها بود. این در حالی ست که برای آنکه بتوانی بیش از 4 هزار انسان را بخاک و خون بکشانی باید 55 روز عاشورا براه اندازی و در هریک از آن روزها 72 نفر را بقتل برسانی. یعنی که فاجعه مرداد 67 حد اقل 72 مرتبه فجیعتر از عاشورای حسینی ست. مردم ما درد عاشورا را احساس میکنند اما، درد قتل عام 4 هزار زندانی را هنوز احساس نمیکنند و هنوز مرداد 67 در خاطره هاشان ماندگار نشده است. آنچه مردم باید بخاطر سپرده و در مد نظر داشته باشند آنست که امام خمینی امامی که بجانشینی امامت به ولایت رسیده است، از یزید صدها مرتبه خونخوارتر و بقول آیت الله منتظری، سفاکتر و فتاکتر است. خمینی اما، چنان رفتار میکرد، چنانکه گویی اگرامام حسین بر یزید پیروز میشد، بهمان بیرحمی و خشونت به انتقام ستانی از "منافقین" و "مشرکین " دست میزد.

اما، نقش پیشتازان جامعه، احزاب و سازمانها و تشکلات سیاسی، بعضا،دانشگاهیان و روشنفکران در فرو بردن آیت الله های حاکم در قعر خشونت و توجیه آن نباید نادیده گرفت. برای کشتار گردانندگان رژیم شاهنشاهی از جمله افسران ارشد ارتش، مدیران و روسا و وزرا و سرمایه داران بزرگ و وابسته از آیت الله ها و طلبه ها بی تابی میکردند و اشتیاق بیشتری برای خونریزی از خود نشان میدادند. این بخش فعال جامعه از حکومت ولایت که جلادی همچون طلبه خلخالی را مامور کشتار مخالفین کرده بود، درخواست داشتند که در کشتار عوامل رژیم شاهی کوچکترین درنگی نکند. که محاکمه خیانتکاران بی معناست، عدالت باید بسرعت اجرا گردد و بدینترتیب سازمانهای انقلابی چپ برهبری حزب توده و همچنین مجاهدین، آیت الله های خونخوار را بخونخواری بیشتری تشویق نمودند. حمایت و پشتیبانی اپوزیسیون از بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی حکومت ولایت فقیه  را آقای ایرج مصداقی، پژوهشگر و فعال سیاسی  در مقاله اخیر خود "نگاهی گذرا به ریشه های قتل عام زندانیان در سالهای 60 و 67" مستند ساخته و نشان میدهد که ریشه قتل عام در زندانها را در اعدام هایی که در پشت بام محل سکونت امام خمینی باجرا در میامد باید جستجو نمود (پژواک ایران).

حال اگر بپذیریم که خواست خدا شناسان برهبری ولی فقیه و آیت الله ها و خدا ناشناسان، برهبری حزب توده و سازمانهای انقلابی چپ و همچنین مجاهدین، خواست مردم را باز تاب میدهند، باید بپذیریم که مردم ما چندان حساسیتی هم به جنایاتی که بر پشت بام مدرسه علوی در آغاز انقلاب بوقوع میپیوست نشان نمیدادند. در آنزمان تصاویر جسد های سوراخ، سوراخ شده معدومین، در حالیکه دهانها گشوده و چشمها از حدقه در آمده بود در صفحه اول روزنامه ها بچاپ میرسید. این تصاویر هولناک بندرت انزجار کسی را بر میانگیخت. کمتر کسی بود که بر آن خشونت ها و خونریزیها مهر تایید نکوبد. اما، بعدا با کشتار توابین دچار یک شوک گردیدند. اگر هم احساس اعتراض بکسی دست میداد، دیگر قدری دیر شده بود. چه هزینه اعتراض بسی بسیار گرانبار شده بود.  

با این وجود نباید تاثیر و نفوذ صدها سال روضه خوانی و اسطوره سازی و آمیختن عاشورا با درد و رنج، در شکل بخشیدن به بینش مردم، نادیده گرفت.  جان و زندگی 72 تنی که در صحرای کربلا بهلاکت رسیدند، چندان بزرگ، پر جلال و با عظمت گردیده است که اگر سر 720 هزار نفرهم با شمشیر اسلام بر زمین افکنده شود، چندان تالمی و تاثری را در مردم بوجود نیاورد. اما، همین بس که از تشنگی طفلان مسلم سخنی بزبان راند روضه خوان و خطبه گو. آنچه با اسطوره عاشورا بعنوان یکی از ارکان امامت از یک نسل به نسل دیگر انتقال مییابد، داستان بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی ست که در وجود ما نهادین میگردد از طفولیت تا دوران بلوغ و جوانی. یعنی که بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نه تنها در آموزشهای مذهبی منع نشده است بلکه رفتاری مقدس محسوب شود بویژه اگر در دفاع از وحدت و یگانگی الله صورت بگیرد. آیت الله خمینی در تبعیت از اصل دین اسلام و آموزشهای قرآن فرمان قتل زندانیان سیاسی را صادر نمود. بیرحمی و خشونتی که امام خمینی از خود بروز داد، در لابلای آیات قرآن یافته بود. تا زمانیکه دین بر مسند قدرت قرار دارد، بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نیز همچنان امری عادی و قابل توجیه بنظر میرسد و نه تنها در کشور ما بلکه در جهان اسلام ادامه خواهد یافت و بجز تخریب و ویرانی و درپی آن چیزی بجز فقر و محنت و عقب ماندگی نخواهد بود. حال چندان تفاوتی ندارد که امام بر تخت قدرت جلوس نماید و یا خلیفه. تا کنون هیچ خلیفه ای فرمان قتل عام 4 هزار اسیر را یکجا صادر نکرده است. چنین جنایتی تنها میتواند از ولایت که از تبار امامت و رسالت است، برخیزد.

بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی با قتل عام در زندانها در 67 بهیچ وجه پایان نیافته و هنوز ادامه دارد. روزی نیست که یک یا چند نفر با مراسم قرآن خوانی بدار مجازات آویخته نشوند. تا آیت الله ها بر ما حکومت میکند نظام خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی همچنان ادامه خواهد یافت.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

firoznodjomi.blogpost.com

rowshanai.org

 

 

عاشورا و قتل عام در زندانها

مردم ما، صدها سال است که برای هلاک شدن امام سوم، امام حسین، امام امامان، تنها امامی که در میدان نبرد جان باخته است به همراه 72 از اهل بیت و انصارش، از جمله طفلان مسلم، بدست لشگر یزید، چه زاریها، چه ضجه ها  و چه مویه ها که سر نداده و چه خود زنیها که نکنند، چنانکه گویی دقایقی بیش نیست که از مقاتله امام حسین و همراهانش گذشته و بوی خونش که به تازگی بر زمین ریخته شده است، بمشام میرسد. دهم ماه محرم، روز عاشورا، روز عزای عمومی ست، روز سیاهی ست و سوکواری و براه انداختن نوحه خوانی و گریستن و زاری. هر سال  و همه سال ها، بعضا، خود را با ابزار تیز و برنده زخمین و مجروح سازند، چنان خشونت لشگریان یزید را با درد در میآمیزند که هرگز از خاطره زدوده نشود. در روز عاشورا استعداد ها بکار گرفته میشوند که خشونت و بیرحمی ایکه در صحرای کربلا بوقوع پیوسته است بنمایش گذارند و دل مردم را سخت بدرد آورند. واعظین و روضه خوانان در روز عاشورا، در ترسیم مقاتله حسین در صحرای کربلا بیش از 1400 سال بیش از این، گوی سبقت از یکدیگر میربایند. توصیف خشونت و بیرحمی لشگر یزید از زمانی که پیکر امام حسین را زخمین نمودند تا آن لحظه که سر او را از تن جدا ونزد یزید میفرستند، با آب وتاب و آه و ناله های بسیار بیان میگردد. روضه خوانان و خطبه گویان با وصف هر زخمی که بر جسم امام وارد میکنند، هق هق گریه ها بلند و بلند تر میگردند.

 حال آیا سزا نیست، این سوال را مطرح کنیم که چگونه است مردم ما صدها سال برای 72 نفر از تبار بیگانه، بیگانه ای که اجداد ما را تار و مار ساخته و مجبور به پذیرش آئین اسلام، یا بعبارت بهتری "کیش اهریمنی" نموده اند، بعزا نشینند و دست ماتم بر سر خود فرو آورند، همانگونه که وصفش آمد، حال آنکه در برابر بزرگترین جنایت هایی که در بیخ گوششان بوقوع پیوسته و میپیوندد، واکنشی از خود نشان نداده و خاطره ای هم از آنها ندارند؟ از جنایت هایی سخن میگوییم که بیدرنگ پس از فروپاشی رژیم شاهی آغاز گردید و در مرداد ماه 1367 با قتل عام، بیش از 4 هزار زندانیان سیاسی باوج خود رسید، جنایاتی که بدست پیروان امام حسین، نه آنان که تیغ بر سر کشند و سینه خود خونین سازند، بلکه آنان که مظهر اسلام اند، بدست امام خمینی و پیروان وی، از فقها گرفته تا طلبه ها، آنانکه خود از معماران زبده اسطوره عاشورا هستند، عاشورای پر درد و رنج، آنها که یزید بن معاویه، خلیفه مسلمین را تا ابد ، برای بیرحمی و خشونتی که در انتقام ستانی بر امام حسین روا داشته است، مورد لعن و نفرین قرار میدهند.

طبیعتا، از آنان که  توضیح و تعبیر، شرح و تفسیر بیرحمی و خشونت، ظلم و ستمی که خلیفه مسلمین، یزیدبن معاویه نسبت به حسین و 72 تن از همراهانش روا داشته است،  بعنوان حرفه خود برگزیده اند، از روضه خوان گرفته تا مجتهد و مرجع تقلید، انتظار میرود که وقتی خود بقدرت میرسند، بی شرمیها و پلیدی های خلیفه یزید را تکرار نکنند، روا داری، تعامل و صلح و دوستی را جایگزین بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نمایند. اگر امام حسین بجای یزید به قدرت میرسید، بارگاه "امامت " را برپا می ساخت و همچون یزید بخشونت و انتقام ستانی،  به کشتار و خونریزی دست میزد، چه تفاوتی ست بین حکومت امام و یا "امامت" که ماورایی، مقدس و از تبار رسالت است و حکومت خلیفه که زمینی ست و هیچ نجوید و نخواهد مگر "تسلیم "و "اطاعت" و بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری، "خلافت؟"

 براستی در چنین صورتی چگونه میتوانیم امام را از خلیفه و حسین را از یزید تشخیص بدهیم. آیا در مرداد ماه 1367 زمانیکه امام خمینی  فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را در ادامه کشتاری که از سال 58 آغاز کرده بود، بر مسند امامت نشسته بود یا بر اریکه خلافت؟ تاریخ کوتاه و خونین حکومت ولایت فقیه، ادامه امامت تا قیامت، پاسخ باین سوال را ساده و نسبتا کوتاه ساخته است. چرا که امامت و خلافت دوشاخه هستند که از یک درخت روئیده اند، درخت اسلام، دینی که در نهادش قدرت نهفته است. فرض که امام حسین بر جایگاه یزید بن معاویه نشسته بود و امامت را بر قرار ساخته بود و یزید بر جایگاه امام جلوس میکرد با تعداد معدودی در برابر امامت حسین قد بر میافراشت. تاریخ کوتاه خونین و جنایت بار حکومت ولایت سند معتبری است بر این اداعا که امام حسین بر مسند قدرت همان بر سر یزید میآورد که یزید نسبت باو روا داشته است. تردید مدار که لشگریان امام حسین سر یزید و همراهانش را از تن جدا میکردد و نزد وی میفرستادند.

اما، مسئله این است که امام خمینی بلحاظ بیرحمی، خشونت و انتقام ستانی بر روی دست یزید و همه خلفای جهان اسلام برخاسته است، و نشانداده است که ولایت به مثابه ادامه امامت، بویی از روا داری، تعامل، صلح و مسالمت، همزیستی و همدردی نبرده است. امام خمینی و جانشینش در دوران حکومت کوتاهشان صد ها عاشورا براه انداخته اند و خون هزاران هزار حسین و همراهانشان را ریخته ند تا ولایت بقا یابد تا قیامت.

 در مرداد 67، امام خمینی، فرمان قتل نه 72 تن بلکه بیش از 4 هزار نفر از سرفرازترین فرزندان این کشور را صادر کرد. اگر لشگریان یزید، امام حسین و همراهانش را در میدان جنگ به هلاکت رساندند، 4 هزار تنی که بفرمان امام بقتل رسیدند، غل و زنجیر اسارت بدست داشتند نه شمشیر دفاع و مقاومت. اگر یزید بامام حسین فرصت داد که دست بشمشیر برد و بکشد تا کشته شود، زندانیان سیاسی را با دستها و چشمهای بسته، آنهم بدلیل سرپیچی از "بیعت " با امام، یا امتناع از تسلیم و فرمانبرداری، بدار یا  آویخته شدند، جرمی برخاسته از مقاومت در برابر "ولایت." زندانیان سیاسی هرچه بودند، "منافق" یا "مشرک،"  "مجاهد" و "مارکسیست،"  هیچیک "فرمانبر" نبودند و تسلیم قدرت نشده بودند، کنشی بسی بسیار شبیه به کنش امام حسین. مسلم است که اگر امام حسین دست بیعت بطرف یزید دراز میکرد، هرگز مجبور نبود که در خون خود بغلتد. زندانیان سیاسی نیز اگر بر زیر نامه پشیمانی و درخواست عفو امضا مینهادند، جان از مهلکه بدر میبردند. اما، آنها مرگ را بر تسلیم و اطاعت ترجیح دادند.

 بعبارت دیگر امام خمینی دست خود را بخون نه یک حسین بلکه 4 هزار حسینی آلوده ساخته است که در اسارت بسر میبردند، در زندانهای ولایت و بر طبق موازین بین الملی مسئول حفظ جان آنها بود. این در حالی ست که برای آنکه بتوانی بیش از 4 هزار انسان را بخاک و خون بکشانی باید 55 روز عاشورا براه اندازی و در هریک از آن روزها 72 نفر را بقتل برسانی. یعنی که فاجعه مرداد 67 حد اقل 72 مرتبه فجیعتر از عاشورای حسینی ست. مردم ما درد عاشورا را احساس میکنند اما، درد قتل عام 4 هزار زندانی را هنوز احساس نمیکنند و هنوز مرداد 67 در خاطره هاشان ماندگار نشده است. آنچه مردم باید بخاطر سپرده و در مد نظر داشته باشند آنست که امام خمینی امامی که بجانشینی امامت به ولایت رسیده است، از یزید صدها مرتبه خونخوارتر و بقول آیت الله منتظری، سفاکتر و فتاکتر است. خمینی اما، چنان رفتار میکرد، چنانکه گویی اگرامام حسین بر یزید پیروز میشد، بهمان بیرحمی و خشونت به انتقام ستانی از "منافقین" و "مشرکین " دست میزد.

اما، نقش پیشتازان جامعه، احزاب و سازمانها و تشکلات سیاسی، بعضا،دانشگاهیان و روشنفکران در فرو بردن آیت الله های حاکم در قعر خشونت و توجیه آن نباید نادیده گرفت. برای کشتار گردانندگان رژیم شاهنشاهی از جمله افسران ارشد ارتش، مدیران و روسا و وزرا و سرمایه داران بزرگ و وابسته از آیت الله ها و طلبه ها بی تابی میکردند و اشتیاق بیشتری برای خونریزی از خود نشان میدادند. این بخش فعال جامعه از حکومت ولایت که جلادی همچون طلبه خلخالی را مامور کشتار مخالفین کرده بود، درخواست داشتند که در کشتار عوامل رژیم شاهی کوچکترین درنگی نکند. که محاکمه خیانتکاران بی معناست، عدالت باید بسرعت اجرا گردد و بدینترتیب سازمانهای انقلابی چپ برهبری حزب توده و همچنین مجاهدین، آیت الله های خونخوار را بخونخواری بیشتری تشویق نمودند. حمایت و پشتیبانی اپوزیسیون از بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی حکومت ولایت فقیه  را آقای ایرج مصداقی، پژوهشگر و فعال سیاسی  در مقاله اخیر خود "نگاهی گذرا به ریشه های قتل عام زندانیان در سالهای 60 و 67" مستند ساخته و نشان میدهد که ریشه قتل عام در زندانها را در اعدام هایی که در پشت بام محل سکونت امام خمینی باجرا در میامد باید جستجو نمود (پژواک ایران).

حال اگر بپذیریم که خواست خدا شناسان برهبری ولی فقیه و آیت الله ها و خدا ناشناسان، برهبری حزب توده و سازمانهای انقلابی چپ و همچنین مجاهدین، خواست مردم را باز تاب میدهند، باید بپذیریم که مردم ما چندان حساسیتی هم به جنایاتی که بر پشت بام مدرسه علوی در آغاز انقلاب بوقوع میپیوست نشان نمیدادند. در آنزمان تصاویر جسد های سوراخ، سوراخ شده معدومین، در حالیکه دهانها گشوده و چشمها از حدقه در آمده بود در صفحه اول روزنامه ها بچاپ میرسید. این تصاویر هولناک بندرت انزجار کسی را بر میانگیخت. کمتر کسی بود که بر آن خشونت ها و خونریزیها مهر تایید نکوبد. اما، بعدا با کشتار توابین دچار یک شوک گردیدند. اگر هم احساس اعتراض بکسی دست میداد، دیگر قدری دیر شده بود. چه هزینه اعتراض بسی بسیار گرانبار شده بود.  

با این وجود نباید تاثیر و نفوذ صدها سال روضه خوانی و اسطوره سازی و آمیختن عاشورا با درد و رنج، در شکل بخشیدن به بینش مردم، نادیده گرفت.  جان و زندگی 72 تنی که در صحرای کربلا بهلاکت رسیدند، چندان بزرگ، پر جلال و با عظمت گردیده است که اگر سر 720 هزار نفرهم با شمشیر اسلام بر زمین افکنده شود، چندان تالمی و تاثری را در مردم بوجود نیاورد. اما، همین بس که از تشنگی طفلان مسلم سخنی بزبان راند روضه خوان و خطبه گو. آنچه با اسطوره عاشورا بعنوان یکی از ارکان امامت از یک نسل به نسل دیگر انتقال مییابد، داستان بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی ست که در وجود ما نهادین میگردد از طفولیت تا دوران بلوغ و جوانی. یعنی که بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نه تنها در آموزشهای مذهبی منع نشده است بلکه رفتاری مقدس محسوب شود بویژه اگر در دفاع از وحدت و یگانگی الله صورت بگیرد. آیت الله خمینی در تبعیت از اصل دین اسلام و آموزشهای قرآن فرمان قتل زندانیان سیاسی را صادر نمود. بیرحمی و خشونتی که امام خمینی از خود بروز داد، در لابلای آیات قرآن یافته بود. تا زمانیکه دین بر مسند قدرت قرار دارد، بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نیز همچنان امری عادی و قابل توجیه بنظر میرسد و نه تنها در کشور ما بلکه در جهان اسلام ادامه خواهد یافت و بجز تخریب و ویرانی و درپی آن چیزی بجز فقر و محنت و عقب ماندگی نخواهد بود. حال چندان تفاوتی ندارد که امام بر تخت قدرت جلوس نماید و یا خلیفه. تا کنون هیچ خلیفه ای فرمان قتل عام 4 هزار اسیر را یکجا صادر نکرده است. چنین جنایتی تنها میتواند از ولایت که از تبار امامت و رسالت است، برخیزد.

بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی با قتل عام در زندانها در 67 بهیچ وجه پایان نیافته و هنوز ادامه دارد. روزی نیست که یک یا چند نفر با مراسم قرآن خوانی بدار مجازات آویخته نشوند. تا آیت الله ها بر ما حکومت میکند نظام خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی همچنان ادامه خواهد یافت.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

firoznodjomi.blogpost.com

rowshanai.org

 

 

منبع:پژواک ایران


فیروز نجومی

فهرست مطالب فیروز نجومی  در سایت پژواک ایران 

*رهایی بدست ملت است! [2017 Sep] 
* پس از مرگ ولایت، مرگ روحانیت! [2017 Sep] 
*روحانیت باید برود!  [2017 Sep] 
* مسئولیت و شریعت اسلامی  [2017 Aug] 
* حوزه های علمیه را به موزه های تاریخ بسپاریم!  [2017 Aug] 
*بازدارندگی و زوال روحانیت! [2017 Aug] 
*کیست دشمن ملت و خصم آزادی؟  [2017 Aug] 
* آزادی زن ‏ و فرو پاشی رژیم دین  [2017 Jul] 
*اندر انتظار فروپاشی نظام اسلامی  [2017 Jul] 
*دین تازیان و معضل عقب ماندگی [2017 Jul] 
*شرم مضاعف و ضرورت آزادی  [2017 Jul] 
*رای خدا در برابر رای مردم [2017 Jun] 
*ولایت: گورکن الله!  [2017 Jun] 
*زنده باد کفر  [2017 Jun] 
*انتخابات و ‏نیروی ‏براندازنده ‏‏«کفر»  [2017 May] 
* مناظره روبهان [2017 May] 
* رئیس جمهور چکاره ست؟ [2017 Apr] 
*انتخابات را به خاکسپاری رژیم جنایتکار تبدیل کنیم! [2017 Apr] 
*انتخابات خوب است!‏ [2017 Apr] 
*حقیقت را باید گفت!‏ [2017 Apr] 
* از یکتا پرستی تا ‏کثرت خواهی [2017 Apr] 
*ندای وجدان [2017 Mar] 
*ویرانی بزرگ!‏  [2017 Mar] 
*از دین گریزی تا دین ستیزی [2017 Feb] 
*سالروز نکبت و مصیبت ‏  [2017 Feb] 
*دگرگون سازی ارزش ‏ها!‏  [2017 Jan] 
*گفتمان رفسنجانی، گفتمان ریاکاری [2017 Jan] 
*حقیقت نهائی!‏  [2017 Jan] 
*دیفروشان دیروز فرمانروایان امروز  [2016 Dec] 
*شاه گور خود کند و ولی فقیه گورکن خویش شود و دین!  [2016 Dec] 
*‎ ‎ دین مست باده قدرت !‏ [2016 Dec] 
*براندازی متولیان دین  [2016 Dec] 
*چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان [2016 Nov] 
* آزادی و گریز از مسئولیت  [2016 Nov] 
* سرگذشت غم انگیز آزادی [2016 Nov] 
*بازگشت بدوران رسالت ‏ و گره زدن دین به قدرت  [2016 Oct] 
*در چرائی نامگذاری الله و آغازیدن با نام او!‏  [2016 Oct] 
*عاشورا: اسطوره یا واقعیت  [2016 Oct] 
*بوی گند تقدس  [2016 Oct] 
*دعوت به امام عج و ظهور دجال  [2016 Sep] 
*عاشورا و قتل عام در زندانها [2016 Sep] 
*محمد بشر بشیر و یا ‏‎ ‎خشم و خشونت و شمشیر [2016 Sep] 
*«پافشاری بر نفاق» و عدالت اسلامی! [2016 Sep] 
*جنگ شیعه وسنی:‏ اختلاف تاریخی یا دسیسه غربی؟  [2016 Aug] 
*خشونت هنجاری مقدس در قاموس اسلام [2016 Aug] 
*کشتار جمعی در زندانها بجرم «ارتداد» [2016 Aug] 
*تدبیرچیست؟ [2016 Aug] 
*بنام انسان و آزادی [2016 Jul] 
*خشونت و گفتمان توحیدی  [2016 Jul] 
*پشت خمیده و بار سنگین دین و قدرت! [2016 Jul] 
*امنیت و آزادی [2016 Jul] 
*فقط آزادی [2016 Jul] 
*شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی [2016 Jun] 
*معاشقه اسلام ناب محمدی با علم و تکنولوژی [2016 Jun] 
* آزادیخواهی و باز تولید منش دیکتاتوری!  [2016 Jun] 
*اسلام در پیشگاه تاریخ [2016 Jun] 
*بیگانگی ما از خود  [2016 May] 
* امریکا ستیزی یا اسلام ستیزی؟ [2016 May] 
*دشمن و دو قطبی شدن جامعه [2016 May] 
* از درگیریهای کلامی تا امریکا ستیزی و فریبکاری [2016 May] 
* امید کوکبی، قهرمان نافرمانی [2016 May] 
*ظهور نیروی نامحسوس و امنیت اخلاقی [2016 Apr] 
* تا کی؟  [2016 Apr] 
*رمز بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری [2016 Apr] 
*خائن کیست؟ [2016 Apr] 
*نقشه رذیلانه امریکا: «تزریق تقکر خاصی به نخبگان» [2016 Mar] 
*آیا بجز ولی فقیه کسی دیگری هم هست؟  [2016 Mar] 
*نه به اخلاق اطاعت و فرمانبری!  [2016 Mar] 
*نفی حق گزینش: فروکاستی انسان به حیوان [2016 Mar] 
* تن بخفت نباید داد [2016 Feb] 
*انتخابات: طبل تو خالی  [2016 Feb] 
*رابطه دین با قدرت در امتداد تاریخ [2016 Feb] 
*«جامعه ایران به کدام سو در حال حرکت است؟» [2016 Feb] 
*انتخابات یعنی چه؟ [2016 Jan] 
*بدامن چه کسی پناه باید برد؟  [2016 Jan] 
*رهایی و ترک کیش اهریمنی [2016 Jan] 
*بخندیم یا گریه کنیم؟  [2016 Jan] 
*از طلبگی تا خدایی و مسئله جانشینی!  [2016 Jan] 
*شمشیر ذوالفقارم آرزوست [2015 Dec] 
*جور دیگری زندگی باید کرد  [2015 Dec] 
*بیان درد مشترک و یا صدور کیفرخواست علیه غرب؟ [2015 Dec] 
*اندر شکست دین جهاد و شهادت [2015 Nov] 
*عاشورای پاریس [2015 Nov] 
*آزادی را باید پرستید [2015 Nov] 
*ولی فقیه، شاه نیست، مظهر دین است [2015 Nov] 
*جامعه تک کتابی! [2015 Oct] 
*عاشورا: شهادت یا خشونت؟ [2015 Oct] 
*کفر گرایی: راه رهایی و آزادی [2015 Oct] 
*تقدس از جهل بر میخیزد  [2015 Oct] 
*قوم لوط، اخلاق انحرافی و خروج امام عج از غیبت  [2015 Oct] 
*اینهم شد خدا؟ [2015 Sep] 
*امنیت در سایه ولایت [2015 Sep] 
*سردار حاج قاسم سلیمانی: سردار استبداد مضاعف دین و قدرت [2015 Sep] 
*ز روز بلا باید دست بر سر گیریم [2015 Sep] 
*فریبکاری مضاعف [2015 Aug] 
*استبداد و آگاهی طبقاتی [2015 Aug] 
*من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم! [2015 Aug] 
*رهایی، آیا یک توهم است؟ [2015 Aug] 
*وای اگر دین نبود! [2015 Aug] 
*خوار داشت انسان و قدسی سازی خشونت [2015 Jul] 
*بر فراز منبر ولایت و یا خلافت؟ [2015 Jul] 
*الله: آموزگار بزرگ بیرحمی، خشونت و کین خواهی [2015 Jul] 
*رمضان: زمینه ساز نظام فرمانروایی و فرمانبری [2015 Jun] 
*دین ستیزی و یا قدرت ستیزی! [2015 Jun] 
*جامعه بورژوازی و یا جامعه اسلامی فرا طبقاتی؟ [2015 Jun] 
* تاملی چند در باره جنبش عبور از ولایت! [2015 May] 
*روحانیت: از حوزه تا حکومت [2015 May] 
*کیست گورکن دین؟ [2015 Apr] 
*غنی سازی هسته ای بچه قیمتی؟ [2015 Apr] 
*شمشیر در نهان دین [2015 Apr] 
*فرخنده: قهرمان جهالت ستیز [2015 Mar] 
*دینمداری یا انسانمداری کدام یک اهریمنی ست؟ [2015 Mar] 
* دیکتاتوری و شریعت اسلامی [2015 Mar] 
*سپاه پاسداران: سپاه ولایت و یا ملت [2015 Mar] 
*توفان دیگری در راه است! [2015 Feb] 
*ولایت دشمن اصلی ملت [2015 Feb] 
*در خدمت و خیانت به اسلام و یا به ملت؟ [2015 Feb] 
*عدالت اسلامی! [2015 Feb] 
*رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟ [2015 Jan] 
*همزادی علم الله با قدرت [2015 Jan] 
*«نه» بر تسلیم و اطاعت [2015 Jan] 
*حصر و یا محاکمه: ولی فقیه بر سر دو راهی! [2015 Jan] 
*تابوی هسته‌ای: نگاه ایدئولوژی یا نگاه اسلامی؟ [2014 Dec] 
*فرد و حکومت خدا [2014 Dec] 
*قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران» [2014 Dec] 
* سعیدی سیرجانی به تاریخ پیوست [2014 Dec] 
*آقای ظریف، ایران هراسی نه، اسلام هراسی! [2014 Dec] 
*مذاکرات هسته ای: اراده ولایت یا اراده ملت؟ [2014 Nov] 
*امر به معروف، نهی از منکر و فرا رسیدن دوران کفر! [2014 Nov] 
*امام حسین: اسطور ه یا انسانی زمینی؟ [2014 Nov] 
*جنایتکار کیست؟ [2014 Oct] 
*«امر به معروف با اسید نمیشه» [2014 Oct] 
*دفاع مقدس یا شکست مفتصحانه ؟ [2014 Oct] 
*اسلام هراسی: خدمت و یا خیانت [2014 Oct] 
*حقیقت نه بمب  [2014 Oct] 
*فریبخوردگان اکنون با ید به جنگ با الله برخیزند [2014 Sep] 
*اسلام: دین رحمت و یا خشونت؟ [2014 Sep] 
*حکومت اسلامی: آبستن آزادی و استقلال و خود آئینی [2014 Sep] 
*بازگشت اسلام به اصل خود [2014 Sep] 
*توصیه ولایت: حفظ آرامش روانی !  [2014 Aug] 
*انفجار روابط جنسی در زیر زمین ! [2014 Aug] 
*هم ولایت و هم ریاست، هردو از دروغگویانند [2014 Aug] 
*اسلحه ات را بر زمین بگذار ای مومن! [2014 Aug] 
*نه حماس، نه اسرائیل [2014 Aug] 
*شلاق، مجازات نا فرمانی و یا روزه خواری؟  [2014 Jul] 
*اعتدال، خدعه ای اسلامی [2014 Jul] 
*«راه اندازی کلینک خشم در تهران» [2014 Jul] 
*ما داعشی ها را خوب می شناسیم! [2014 Jul] 
*حکومت اسلامی واژگون گردد، اگر زن حجاب از سر برگیرد [2014 Jun] 
*بهشت با شلاق ؟ [2014 Jun] 
*از خاک سپاری مردگان در انقلاب مصر تا بازگشت آنان بزندگی در حکومت اسلامی  [2014 Jun] 
*سردار سرلشگر جعفری، سردار اسلام [2014 Jun] 
*نبود آزادی و وحدت جنایت و عدالت در حکومت اسلامی [2014 May] 
*زوگیری در فضای مجازی [2014 May] 
*بازی دین و قدرت [2014 May] 
*چهره کریه حکومت دین را بنگر [2014 May] 
*زورگیری در اسارتگاه اوین [2014 Apr] 
*یکتا و یگانه، تنها ولی فقیه است، بجز او هیچکس دیگری نیست! [2014 Apr] 
*دین خصم آشتی ناپذیر آزادی [2014 Apr] 
*پیام نوروزی خداوندگار خامنه ای : آزادی، بی آزادی [2014 Apr] 
*دیو دو شاخ [2014 Mar] 
*آزادی مسئولانه یا آزادی در فرمانبری؟ [2014 Mar] 
*22 بهمن: تاسیس استبداد مضاعف دین و قدرت [2014 Feb] 
*انقلاب اسلامی: گریز از آزادی [2014 Feb] 
*الله: مهربان و بخشنده و یا کین خواه و کیفر دهنده؟ [2014 Feb] 
*حال باید پرسید... [2014 Jan] 
*از سلطه افکنی تا سلطه ستیزی [2014 Jan] 
* قرآن، دین، قدرت، ما و آنها ؟ [2014 Jan] 
*تأملی چند در باره حکومت اسلامی و رهایی از آن [2014 Jan] 
*بمناسبت اربعین: امامت یا خلافت؟ کدام حاکم است بر ما؟ [2013 Dec] 
*مماشات با دین بس!  [2013 Dec] 
*اسلام دین بیگانه با انسان [2013 Dec] 
*فساد از اسلام بر میخیزد یا از قدرت؟  [2013 Dec] 
*مرگ بر غنی سازی هسته ای  [2013 Nov] 
*دیپلماسی ولایت و دفن حقوق بشر [2013 Nov] 
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز [2013 Nov] 
*از سلطه ستیزی تا دریوزگی [2013 Nov] 
*بنگر، خداوند غرقه در خون است! [2013 Nov] 
*باید رستم را فرا خواند [2013 Nov] 
*خلع دین از حکومت [2013 Oct] 
*مرگ بر آمریکا: رمز مقاومت مردم یا رمز بقای حکومت ارتجاع؟ [2013 Oct] 
*ستیز با شیطان بزرگ ستیز است با آزادی [2013 Oct] 
*الله اکبر: دین یا سیاست؟ [2013 Oct] 
*طبل توخالی [2013 Sep] 
*«نرمش قهرمانانه» یا حرکت مذبوحانه؟ [2013 Sep] 
*حرمت شکنی روحانیت  [2013 Sep] 
*زایش خدا: نفی انسان و آزادی [2013 Sep] 
*گره هسته ای، وسیله است نه هدف، دینی ست نه سیاسی [2013 Aug] 
*گفتمان اعتدال و آشتی اسلام با جهان سکولار! [2013 Aug] 
*رمز و راز وزارت: شایستگی و لیاقت یا تسلیم و اطاعت از ولایت؟ [2013 Aug] 
*بوی فریبکاری به مشام میرسد [2013 Aug] 
*تا ولایت هست، سیه روزی و تیره بختی هم هست [2013 Aug] 
*گفتمان ولایت: وارونگی حقایق و بهانه جویی های احمقانه [2013 Jul] 
*تیشه بر ریشه فقاهت، تیشه بر بنیان قدرت است [2013 Jul] 
*آبادی بدون ویرانی؟ نه حقیقت، نه آزادی [2013 Jul] 
*رمضان: بیداری وجدان و یا وجدان فرمانبر؟ [2013 Jul] 
*از خداوند خامنه ای ست که بوی گند برمیخیزد [2013 Jun] 
*رئیس جمهور منتخب: باز تاب اراده ولایت و یا تبلور اراده ملت؟ [2013 Jun] 
*انتخابات و یا آفرینش حماسه سیاسی؟ [2013 Jun] 
*گفتمان ولایت، گفتمان تحقیر و توهین به ملت [2013 Jun] 
*گفتمان انتخابات [2013 May] 
*دلشوره انتخابات [2013 May] 
*صداقت هرگز نه از دین برخیزد و نه از قدرت [2013 May] 
*کارنامه ولایت و یا ریاست جمهوری؟ [2013 May] 
*رمز رهایی از دیکتاتوری [2013 Apr] 
*احکام شریعت لغو و قیامت اعلام کنید [2013 Apr] 
*دعوت به امام عج و ظهور دجال [2013 Apr] 
*بازی هسته‌ای و اسطوره جهاد و شهادت [2013 Apr] 
*جنگ عدالت با آزادی  [2013 Apr] 
*سکولاریسم از ستیز با دین گذر میکند [2013 Mar] 
*هفت سین، بدون دال بیگانه: سال نو، دین نو [2013 Mar] 
*ظهور امام چهاردهم [2013 Mar] 
*الله، خدای یکتا و یگانه مرد است و مردانه میاندیش [2013 Mar] 
*قدسی سازی خشونت، رمز بقای نظام ولایت [2013 Mar] 
*اسلام دین بیگانه با انسان  [2013 Feb] 
*آقای رئیس جمهور [2013 Feb] 
*دین را باید بدادگاه بکشانیم [2013 Feb] 
*حکومت راهزنان و غارتگران [2013 Feb] 
*کدام انتخابات؟ چه قانونی؟ [2013 Feb] 
*یورش به دفاتر روزنامه ها و زور گیری روزنامه نگاران [2013 Feb] 
*حاکم یا محکوم، کدامیک زور گیر است؟ [2013 Jan] 
*نظام ولایت، نظام قانون گریز و قانون شکن [2013 Jan] 
*تاج شاهی بر سر خداوند خامنه‌ای [2013 Jan] 
*دین و یا قدرت، کدامیک دشمن ملت ایران است ؟ [2013 Jan] 
*نظام ولایت، نظام فریب و خیانت [2012 Dec] 
*از حجره و حوزه، تا کاخ نشینی و فرمانروایی [2012 Dec] 
*حکومت اسلامی، حکومت فریبکاران [2012 Dec] 
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز [2012 Dec] 
*عاشورا : از تحمیق تا تطمیع و از امام تا یزید [2012 Dec] 
*پیام عاشورا: کین خواهی و خشونت، تسلیم و اطاعت  [2012 Nov] 
*عاشورا و اسطوره سازان حرفه ای [2012 Nov] 
*دو معضل نیروی های انتظامی: بر خورد با ماهواره ها و بد حجابی [2012 Nov] 
*براندازی دین تازیان بومی : خوش خیالی و یا واقع بینی؟ [2012 Nov] 
*مسئول تحریمات: دشمنی با اسلام یا غنی سازی هسته ای؟ [2012 Oct] 
*براندازی نظام ولایت از براندازی فقاهت، مظهر دین میگذرد [2012 Oct] 
*جهاد و شهادت جنایت است و در خصومت با انسانیت [2012 Oct] 
*حرف قرآن، حرف قدرت است [2012 Oct] 
*پیش بسوی انسان و آزادی  [2012 Oct] 
*چشم بند ان ، کاریکاتور ی که مقدس را موهن ساخت  [2012 Sep] 
* ما عاشق امامان خود هستیم! [2012 Sep] 
*از دینداری تا غیرتمداری [2012 Sep] 
*کدام بحران؟ [2012 Sep] 
*بازگشت دوران تازیان مهاجم [2012 Sep] 
* بحساب دین یا بحساب ملت [2012 Sep] 
*حکومت اسلامی، بازنده ی بزرگ در اجلاس جنبش عدم تعهد.  [2012 Sep] 
*ولایت جلوه ی الله [2012 Aug] 
*الله، بازیگر اصلی [2012 Aug] 
*بوی گند ارشاد [2012 Aug] 
*براندازی ولایت از رهایی از یو غ الله میگذرد.  [2012 Aug] 
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی  [2012 Aug] 
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی [2012 Aug] 
*از کدام دین است که سخن میرانید؟ [2012 Aug] 
*حکومت ولایت، حکومت الله ست [2012 Jul] 
*چرا باید با نام الله آغاز کنیم؟ [2012 Jul] 
*روحانیت دشمن ملت [2012 Jul] 
*الله و جدایی جنسیت ها [2012 Jul] 
*اسلام: دین فرمانروایی و فرمانبری [2012 Jul] 
*خمینی الله را کشته است [2012 Jun] 
*حجاب در ستیز و خصومت با عفاف  [2009 Jan]