روحانیت: از حوزه تا حکومت
فیروز نجومی

 
 
بیایید به این حقیقت باور بورزیم که تا آن زمانی که  حوزه های علمیه، نهادهای تولید کننده ی قشری در جامعه  که "روحانیت " خوانده میشود، پا برجا و بر سراسر جامعه سلطه افکنده اند، نه میتوان جدایی دین از قدرت را انتظار داشت، نه آزادی و دمکراسی را و نه میتوان به رهایی وجدان  از دغدغه های دین و شریعت امیدوار بود و به بروز انسانخواهی. اگر نهاد کهنسالی همچون، نهاد شاهنشاهی منقرض شدنی ست، چرا به فرو پاشی حوزه های علمیه نیاندیشیم، حوزه هایی که در طول تاریخ، فرهنگ، اخلاقیات و راه و روش زندگی ای را تبلیغ و ترویج نموده اند که اساسا در خصومت و ستیز بوده است با آزادی  و عقل و خرد انسانی، با خود آئینی و خود فرمانفرمایی. مگر آنکه در ماندن و پس رفتن راضی و خشنود باشیم و به تحولاتی تن در دهیم کمتر از تاریخ ساز، یا مگر آنکه امید نبندیم به جایگاهی برجسته برای ملت خود در کنار ملت های بزرگ جهان.
 
حوزه های علمیه، لانه های جانورانی هستند، پست و فرومایه، بسی زیرک و موذی، عالما و فقها، آیت الله ها و حجت الاسلام ها، طلبه ها و نو آموزان، وعاظ و روضه خوانها و یا آنچه به غلط "روحانیت " خوانده میشود، نه "فقاهت،" نهادی که نفس برآرد به هزینه مردم، سامان یافته برای آموزش علوم فقاهتی و گذراندن مراتب "اجتهاد" و اعتلای عقل انسانی بحد عبودیت به در برابرعقل "الهی ". بی دلیل نیست که فقاهت از روشنایی بیزار است  و شیفته ی تاریکی . چرا که خواست معطوف به قدرت را در پس زهد و تقوا و انکار جهان مادی، بندگی و عبودیت نسبت به خدایی که الله نام دارد، پنهان میسازند. عمر خود را در حوزه ها میگذرانند که حقیقتی را بجویند برخاسته از اسطوره ها و  افسانه ها و یا دروغ های بزرگ، همچون بعثت و رسالت و امامت. لاجرم تزویر و ریا میآموزند و آموزگاران بزرگی را پرورش میدهند که به جهان هستی از ته سوزنی مینگرند. خود را مالک انحصاری    "حقیقت " میدانند و آنچه غایت است و نهایت. چرا که مراتب اجتهاد را از طلبه گری آغاز نموده و راز و رمز هستی را از الله و آخرین رسولش، محمد، آموخته اند. آنها خود را تماما باسارت احکام شریعت الله در آورند و نماد تسلیم و اطاعت شوند که جامعه را همچون گله ای عظیم به تقلید و تبعیت از خود وا داشته و براه "مستقیم " هدایت نمایند، راهی که به سعادت در این دنیا و رستگار در جهانی دیگر بمقصد رسد.
 
با جلوس طلبه ها بر مسند قدرت در 1357، راه مستقیم آغاز گردید تا جامعه ای در الگوی "صدر" اسلام بنیان نهیم. حضرت ولی فقیه، سید علی خامنه ای که از طلبگی به شاهی رسیده است بارها در سخنرانیهایش اعلام نموده است که حکومت اسلامی هرگز اینچنین نزدیک به جامعه صدر اسلام نبوده است. بزبانی دیگر، قشری از جامعه برهبری ولایت بر ما حکومت میکند که نگاه به گذشته دارد. اگر بآینده نگاه میکند و در اشتیاق به دانش و فن آوریهای هسته ای، به آب و آتش میزند بدان جهت است که بگذشته، به صدر اسلام رجعت نماید، به مدینه فاضله اسلامی، بدوران خلفای راشدین که تنها سالخورده ترین آنان، ابوبکر، به مرگ طبیعی در گذشته و گرنه سه خلیفه دیگر، عمر و عثمان و علی بدست دشمنانشان مقتول گردیدند.
 
آنان که به براندازی نظام ولایت می اندیشند، باید به این واقعیت آگاه باشند، که ولایت ریشه در نهاد فقاهت دارد، قشری که در حوزه های علمیه، تولید و باز تولید میشوند. همچنانکه ولایت تبلور دین و قدرت است، حوزه های علمیه نیز تنها یک نهاد صرفا دینی نیستند- که هرگز هم  نبوده اند. حوزه های علمیه را امروز باید یک حزب سیاسی دانست که بر اساس ایدئولوژی ای بنا گردیده است که محور آن بازگشت بگذشته است. اما، این ایدئولوژی، برخلاف ایدئولوژیهای قرن نوزدهم و بیستم که با انقلابات علمی و صنعتی و سیاسی بر صحنه تاریخ ظاهر شدند، ایدئولوژی فقاهتی،  ریشه در "دین " دارد، یعنی در باورها و ارزشهایی که در تار و پود مردم عجین گشته است، میراثی ست که از یک نسل به نسل دیگر ادامه مییابد. این بدان معنا ست که ایدئولوژی حاکم بر عکس ایدئولوژی هایی مثل مارکسیسم و لیبرالیسم، به مردم نه تنها بیگانه نیست بلکه عقاید و باورها، عادات و آداب و رسم و رسومی ست است که مردم بدان سخت خو گرفته اند. بعبارت دیگر، رمزبقای حکومت دین را باید در ایدئولوژی ای یافت که در درون توده های وسیع مردم، جایگاهی عمیق دارد. فقها، علما، آیت الله ها و حجت الاسلامها حتی قبل از آنکه عروس قدرت را در آغوش بکشند، مردم را در امور مختلف زندگی راهنمایی ی و هبری میکردند. به نیازهای روانی و مادی آنها با ابزار خرافات پاسخ مثبت میدادند و بسی ماهرانه دستهای مقدس خود را در جیب های نیازمندان میبردند. آنها انواع امور را در کنترل خود داشتند و میتوانستند با ابزار دعا و استخاره و نذر و نیاز و زیارت و صدقه تغییر دهند، مثلا مریض را شفا دهند و شوهر خیانت کار را سر براه نماید و فرزند دست کژ و معتاد و عاشق را براه راست هدایت کنند. مردم ما که پرورده دست روحانیت است، باورها و ارشهایی که بدان ایمان دارند و بدان بسی بسیار "تعصب " میورزند، همه عقاید و ارزشهایی ست که روحانیت و یا فقاهت در ذات و وجود مردم نهاده اند.
  
اما، هم اکنون، منبر های خطبه خوانی، مساجد و محراب های عبادت را دیگر نمیتوان دینی، مقدس و مصون از زشتی ها و پلیدی ها دانست. چه  بر آن منبر ها کسانی، مردم را به زهد و تقوا، به تسلیم و اطاعت فرا خوانند و "اخلاق " آموزش دهند که دست ها شان به جنایت و خیانت، به غارت و چپاولگری آلوده است و گوینده ی بزرگترین دروغ ها هستند. هم این دنیا مادی را ظاهری و فانی می پندارند و به نفی آن میپردازند وهم دو دستی سخت بدان چسبیده اند. از یکطرف علائق به زندگی مادی را پست میشمرند از دیگر سو آنرا بزیر سلطه تمام خود میکشند، ثروت اندوزند و قدرت را در خدمت تحمیل امیال خود بر جامعه در دست خود متمرکز سازند. طلبه ها را  باید کادر های حزبی خواند در خدمت یک ایدئولوژی سیاسی. آنها پاسدار احکامی هستند برخاسته از شریعت دین اسلامی. احکام شریعت، احکامی هستند اساسا سیاسی، در جهت کنترل  رفتار مردم یک جامعه. شریعت، احکام باید ها و نباید ها ست، احکام منع ها و ممنوعیت ها، حرام ها و حلال ها و مستحبات و مکروهات و طهارت و نجاسات که به تسلیم ختم میشود و اطاعت. احکام شریعت، دربر گیرنده ی رابطه ی بین مجتهد است و مقلد، بین دانا و بینا و نادان و نابینا. احکام شریعت، احکام فرمانروایی است و فرمانبری.
 
 احکام الله، احکامی همچون احکام حجاب و جدایی و تبعیض جنسیت، احکامی هستند سیاسی، دلالت بر سلطه ی بی چون چرای دینی میکند که مظهر آن ولایت است و فقاهت. تخلف از آن دیگر گناه در بارگاه الله نیست. کیفر  تخلف از حجاب به آخرت موکول نمیشود بلکه یک "جرم" محسوب میشود است. زیرا امنیت اخلاقی را بخطر میاندازد، نه اینکه هژمونی آیت الله ها را به چالش میکشد. افشان کردن موی سر، آرایش غلیظ چهره، نمایان برجستگی های بدن با پوشیدن لباس های تنگ، ، عریانی قوزک پا، رفتاری که در گذشته، شخص مومن بدلخواه از آنها پرهیز میکرد، اما، امروز، شهوت برانگیز گردیده وجامعه را بسوی فساد و گمراهی سوق میدهد. در برابر عقل اجتها اصلا مهم نیست رابطه ای علی بین بد حجابی و فساد و گمراهی، حکم حجاب از عقل "نقصان " ناپذیر الله، خداوند یکتا و یگانه برخیزد. بعضا، ابرو در هم کشند که حکم حجاب بر بسیاری از احکام شریعت برساخته دست فقها و علما ست و نه لزوما یک حکم قرآنی.
 
  بی دلیل نیست که حجاب  اجباری و سرپیچی از آن جرم شناخته میشود. زیرا که ضایعات و خسران آن جبران ناپذیر است. فرماندهان انتظامی، از جمله رئیس پیشین پلیس تهران، سردار رادن، یکی از جنایتکاران کهریزک، "بد حجابی " را یکی از هنجار شکنی ها و آسیب های بزرگ اجتماعی میخواند، گویی که حجت الاسلام است و درس اجتهاد خوانده است نه درس پلیسی. خانمی که موهای خود را افشان میکند، هنجار شکنی کرده است نه قانون شکنی. اما، در نظام ولایت، ریشه کن ساختن بد حجابی برای نیروهای انتظامی ارجح است بر جلوگیری از قتل و جنایت و دزدی، چپاولگری و غارتهای بزرگ. در واقع نیز برخی از بلند مقامات انتظامی، از جمله اسماعیلی مقدم، فرمانده نیروهای انتظامی کشور از طلبگی به فرماندهی رسیده بود و همیشه باشتیاق خود در بازگشت به حوزه و تحقیق و تفحص فقهی، اشاره میکرد. این بدان معناست، که فرماندهان نظامی و امنیتی و اطلاعاتی، وزرا و روسای سازمانها و نهادهای دولتی، چه آنها که در حوزه ها فن آوری حکومت و مدیریت را آموخته اند و چه آنان که در دامن دانشگاه ها پرورش یافته اند، به حفظ نظم شریعت اسلامی تعهد و التزام دارند، به قوانین الهی نه قوانینی ساخته دست بشری.
 
این بدان معناست که در شرایط موجود هر آنچه دینی بوده است، تبدیل شده اند به یک امر و یا کنش سیاسی. و بالعکس. سردار و رئیس پلیس، حجت الاسلام میشوند. حجت الاسلامها رئیس میشوند و وزیر، متخصص و مبرز و ماهر در امر جاسوسی و امنیتی، در فن قضا و بازجویی، در شکنجه و اعدام، در قطع اعضای مجرم و سنگسار. واقعیت آن است که ولایت بدون یک دستگاه و سازمان حزبی، مثل حوزه های علمیه هر گز نمیتواند بر نهادهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و نظامی سلطه افکند. این مراجع تقلید در درون حوزه ها هستند که دائم فریاد وا مصیبتا ی بد حجابی را بگوش مردم ایران میرسانند. امامان جمعه بر فراز منبر خطبه خوانی ست که  مامورین انتظامی را به اعمال فشار و سخت گیری بیشتری فرا میخوانند. آنها آموزگاران بزرگ اخلاق هستند که اعلام میکنند که برای برقراری حجاب باید خون ریخت، گویی که جامعه مریض اسلامی تنها از درد بد حجابی ست رنج میبرد که پس از گذشت 36 سال نه تنها بهبود نیافه است بلکه بی حجابی نیز اعلام حضور کرده است. روشن است که فقیه نه از بیکاری و گرانی، نه از فقر و عقب ماندگی، نه از گسترش بی سابقه فساد و فحشا با خبر است. اگر هم هست خود را بکوچه علی چپ میزند و ترجیح میدهد که با تاکید بر مبارزه با بدحجابی به تعصب مردم ساده اندیش دامن بزند.
 
مرجع تقلید دیگری، دست شکایت به هوا پرتاب میکند که بچه دلیل حکم اعدام ناشر سایت "مستهجن " را به حبس ابد تبدیل کرده اند. مراجعی همچون وی، شیفته طناب دارند. از مشاهده آن بر گردن مجرمین و گناهکاران محاکمه نشده بسیار لذت میبرند. امام جمعه ی مشهد، مرگ یک جوان بدست جوانی دیگر را ناشی از بد حجابی یک خانم میداند. این خطبه خوان نیست، که درنده خویی و انتقام جویی، بغض و کینه و تبعیض را ترویج میدهد بلکه ارزشهایی ست که در ذات احکام شریعت و دین اسلام نهفته است. تنها نمیتوان به پائین کشیدن خطبه خوان از منبر اکتفا نمود بلکه باید در فکر واژگون سازی منبر بود. این منبر نشینان، حتی توان تحمل جانورا نی  که در دامن شریعت و آئین شیعه پرورش یافته بود نداشته و ندارند. احمدی نژاد خشم و غضب روحانیت را نسبت بخود زمانی احساس کرد که از اجرای بی درنگ فرمان ولایت خود داری نمود. نظامی که رئیس جمهور را به سکوت وا دارد، به چیزی کمتر از سلطه تمام و تسلیم و اطاعت مطلق، راضی و خشنود نمیشود؟* حکومت آیت الله ها حتی یاران صدیق امام را بدون ذره ای احترام به قانون به حصر و حذف میکشند.
 
 نسل پیشین چنان دچار فریب بودند که غرّش و خروش آیت الله خمینی را در 15 خرداد 1342 در برابر شاه می ستودند و دست اتحاد بسوی ش دراز مینمودند گویی که بسوی رهایی و آزادی ست که رهنمون  مان میسازد. حال آنکه خمینی از شاه میخواست که احکام شریعت، از جمله ادامه محرومیت زنان از حق گزینش و برگزیده شدن را حفظ نماید و از تقسیم اراضی خود داری نمایند. مراجع تقلید درون حوزه ها بودند که همچنانکه سردار سپه، رضا خان را بر تخت شاهی نشاندند، شاه پسر را وا داشتند، التزام به قرآن را جانشین سوگند به اجرای قانون و حفظ حق و حقوق ملت، نماید. البته که در میان دگر اندیشان و انقلابیون، امام خمینی ارجح بر شاه بود. چگونه ممکن است که دانا و آگاه باشی و با شارع شریعت، خصم آشتی ناپذیر آزادی عهد مودت ببندی؟ مگر آنکه فرصت طلب باشی و بمنظور کسب قدرت، تعهد به اصول را زیرپا نهی. مخالفان شاه با ساده اندیشی، روحانیت را نیز در جبهه ی ضد دیکتاتوری قرار میداند و بر آن تصور بودند که سودای قدرت بسر ندارند. غافل از اینکه امام خمینی حوزه های علمیه را آماده ساخته بود که دین اسلام را به اصل خود، بدوران رسالت و صدر اسلام باز گردانند و شمشیر و شریعت را بار دیگر به وحدت برساند. آنها ساده تر از آن بودند که بتوانند با نهادی به رقابت بر خیزند که در فریب و ریا کاری بیش از 300 سال تجربه دارند.  
 
بعضا بر آن باورند که روحانیت مثل همه ی قشر ها و گروه ها، هم خوب دارند و هم بد. بدان را باید راند و دست مودت  با خوبان را باید محکم فشرد. از عقلانیت بدور است که دامن حوزهویان  را بدون استثنا به زشتی و پلیدی، آلوده نمایم. مگر میتوان امتناع آیت الله منتظری در شرکت قتل عام زندانیان سیاسی را در سال 67 فراموش نمود و یا از وجود روحانیونی که در مراسم کفن و دفن مخالفانی همچون وی، آیت الله طرد شده و یا مهندس سحابی، لیبرال نفرین شده، حضور یافته بودند، میتوان غافل ماند. به فرض که شمار خوبان در قشر  روحانیت اندک نباشند. اما آیا نباید انتظار داشت که خوبان لباس سالوس و ریا از تن بر کنند؟ مگر نه اینکه مبارزین آزادی از فرماندهان و افسران و سربازان لشگر ولایت انتظار دارند خود را از صفوف سرکوب گران جدا سازند و به آزادیخواهان بپیوندند، چرا چنین انتظاری را نباید از آندسته از روحانیون داشت که خوب اند و پاک دین. چرا از آنها نخواهیم که لباس از تن برگیرند و روحانیت را در آزادی بجویند؟ چه پس از فروپاشی تاج و تخت شاهنشاهی زمان واژگونی منبر خطبه خوانی، منبر فریب و ریاکاری نیز فرا رسیده است.
 
 
* واقعه ی اخیر، در آمدن ریاست جمهوری، حسن روحانی از جانب اجرای قانون نه اجرای "اسلام، " واکنش ولی فقیه و مراجع تقلید را سخت برانگیخت که این چه سخنی ست که ریاست جمهوری بزبان میراند، چنانکه گویی جامعه اسلامی نیست. که اگر امر به معروف و نهی از منکر که وظیفه همگان است، جامعه در فساد اخلاقی غرق میشود و در دامن ذلت و گمراهی فرو میغلتد. بعبارت دیگر، شریعت مقدم است بر قانون که معمولا در تضاد و تنشی بین ولایت و ریاست بازتاب مییابد که از آن پیوسته بوی فریب و ریاکاری بمشام رسیده است.
 
 
فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فیروز نجومی

فهرست مطالب فیروز نجومی  در سایت پژواک ایران 

*انتخابات را به خاکسپاری رژیم جنایتکار تبدیل کنیم!
*انتخابات خوب است!‏
*حقیقت را باید گفت!‏
* از یکتا پرستی تا ‏کثرت خواهی
*ندای وجدان
*ویرانی بزرگ!‏
*از دین گریزی تا دین ستیزی
*سالروز نکبت و مصیبت ‏
*دگرگون سازی ارزش ‏ها!‏
*گفتمان رفسنجانی، گفتمان ریاکاری
*حقیقت نهائی!‏
*دیفروشان دیروز فرمانروایان امروز
*شاه گور خود کند و ولی فقیه گورکن خویش شود و دین!
*‎ ‎ دین مست باده قدرت !‏
*براندازی متولیان دین
*چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان
* آزادی و گریز از مسئولیت
* سرگذشت غم انگیز آزادی
*بازگشت بدوران رسالت ‏ و گره زدن دین به قدرت
*در چرائی نامگذاری الله و آغازیدن با نام او!‏
*عاشورا: اسطوره یا واقعیت
*بوی گند تقدس
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*عاشورا و قتل عام در زندانها
*محمد بشر بشیر و یا ‏‎ ‎خشم و خشونت و شمشیر
*«پافشاری بر نفاق» و عدالت اسلامی!
*جنگ شیعه وسنی:‏ اختلاف تاریخی یا دسیسه غربی؟
*خشونت هنجاری مقدس در قاموس اسلام
*کشتار جمعی در زندانها بجرم «ارتداد»
*تدبیرچیست؟
*بنام انسان و آزادی
*خشونت و گفتمان توحیدی
*پشت خمیده و بار سنگین دین و قدرت!
*امنیت و آزادی
*فقط آزادی
*شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی
*معاشقه اسلام ناب محمدی با علم و تکنولوژی
* آزادیخواهی و باز تولید منش دیکتاتوری!
*اسلام در پیشگاه تاریخ
*بیگانگی ما از خود
* امریکا ستیزی یا اسلام ستیزی؟
*دشمن و دو قطبی شدن جامعه
* از درگیریهای کلامی تا امریکا ستیزی و فریبکاری
* امید کوکبی، قهرمان نافرمانی
*ظهور نیروی نامحسوس و امنیت اخلاقی
* تا کی؟
*رمز بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری
*خائن کیست؟
*نقشه رذیلانه امریکا: «تزریق تقکر خاصی به نخبگان»
*آیا بجز ولی فقیه کسی دیگری هم هست؟
*نه به اخلاق اطاعت و فرمانبری!
*نفی حق گزینش: فروکاستی انسان به حیوان
* تن بخفت نباید داد
*انتخابات: طبل تو خالی
*رابطه دین با قدرت در امتداد تاریخ
*«جامعه ایران به کدام سو در حال حرکت است؟»
*انتخابات یعنی چه؟
*بدامن چه کسی پناه باید برد؟
*رهایی و ترک کیش اهریمنی
*بخندیم یا گریه کنیم؟
*از طلبگی تا خدایی و مسئله جانشینی!
*شمشیر ذوالفقارم آرزوست
*جور دیگری زندگی باید کرد
*بیان درد مشترک و یا صدور کیفرخواست علیه غرب؟
*اندر شکست دین جهاد و شهادت
*عاشورای پاریس
*آزادی را باید پرستید
*ولی فقیه، شاه نیست، مظهر دین است
*جامعه تک کتابی!
*عاشورا: شهادت یا خشونت؟
*کفر گرایی: راه رهایی و آزادی
*تقدس از جهل بر میخیزد
*قوم لوط، اخلاق انحرافی و خروج امام عج از غیبت
*اینهم شد خدا؟
*امنیت در سایه ولایت
*سردار حاج قاسم سلیمانی: سردار استبداد مضاعف دین و قدرت
*ز روز بلا باید دست بر سر گیریم
*فریبکاری مضاعف
*استبداد و آگاهی طبقاتی
*من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم!
*رهایی، آیا یک توهم است؟
*وای اگر دین نبود!
*خوار داشت انسان و قدسی سازی خشونت
*بر فراز منبر ولایت و یا خلافت؟
*الله: آموزگار بزرگ بیرحمی، خشونت و کین خواهی
*رمضان: زمینه ساز نظام فرمانروایی و فرمانبری
*دین ستیزی و یا قدرت ستیزی!
*جامعه بورژوازی و یا جامعه اسلامی فرا طبقاتی؟
* تاملی چند در باره جنبش عبور از ولایت!
*روحانیت: از حوزه تا حکومت
*کیست گورکن دین؟
*غنی سازی هسته ای بچه قیمتی؟
*شمشیر در نهان دین
*فرخنده: قهرمان جهالت ستیز
*دینمداری یا انسانمداری کدام یک اهریمنی ست؟
* دیکتاتوری و شریعت اسلامی
*سپاه پاسداران: سپاه ولایت و یا ملت
*توفان دیگری در راه است!
*ولایت دشمن اصلی ملت
*در خدمت و خیانت به اسلام و یا به ملت؟
*عدالت اسلامی!
*رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟
*همزادی علم الله با قدرت
*«نه» بر تسلیم و اطاعت
*حصر و یا محاکمه: ولی فقیه بر سر دو راهی!
*تابوی هسته‌ای: نگاه ایدئولوژی یا نگاه اسلامی؟
*فرد و حکومت خدا
*قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران»
* سعیدی سیرجانی به تاریخ پیوست
*آقای ظریف، ایران هراسی نه، اسلام هراسی!
*مذاکرات هسته ای: اراده ولایت یا اراده ملت؟
*امر به معروف، نهی از منکر و فرا رسیدن دوران کفر!
*امام حسین: اسطور ه یا انسانی زمینی؟
*جنایتکار کیست؟
*«امر به معروف با اسید نمیشه»
*دفاع مقدس یا شکست مفتصحانه ؟
*اسلام هراسی: خدمت و یا خیانت
*حقیقت نه بمب
*فریبخوردگان اکنون با ید به جنگ با الله برخیزند
*اسلام: دین رحمت و یا خشونت؟
*حکومت اسلامی: آبستن آزادی و استقلال و خود آئینی
*بازگشت اسلام به اصل خود
*توصیه ولایت: حفظ آرامش روانی !
*انفجار روابط جنسی در زیر زمین !
*هم ولایت و هم ریاست، هردو از دروغگویانند
*اسلحه ات را بر زمین بگذار ای مومن!
*نه حماس، نه اسرائیل
*شلاق، مجازات نا فرمانی و یا روزه خواری؟
*اعتدال، خدعه ای اسلامی
*«راه اندازی کلینک خشم در تهران»
*ما داعشی ها را خوب می شناسیم!
*حکومت اسلامی واژگون گردد، اگر زن حجاب از سر برگیرد
*بهشت با شلاق ؟
*از خاک سپاری مردگان در انقلاب مصر تا بازگشت آنان بزندگی در حکومت اسلامی
*سردار سرلشگر جعفری، سردار اسلام
*نبود آزادی و وحدت جنایت و عدالت در حکومت اسلامی
*زوگیری در فضای مجازی
*بازی دین و قدرت
*چهره کریه حکومت دین را بنگر
*زورگیری در اسارتگاه اوین
*یکتا و یگانه، تنها ولی فقیه است، بجز او هیچکس دیگری نیست!
*دین خصم آشتی ناپذیر آزادی
*پیام نوروزی خداوندگار خامنه ای : آزادی، بی آزادی
*دیو دو شاخ
*آزادی مسئولانه یا آزادی در فرمانبری؟
*22 بهمن: تاسیس استبداد مضاعف دین و قدرت
*انقلاب اسلامی: گریز از آزادی
*الله: مهربان و بخشنده و یا کین خواه و کیفر دهنده؟
*حال باید پرسید...
*از سلطه افکنی تا سلطه ستیزی
* قرآن، دین، قدرت، ما و آنها ؟
*تأملی چند در باره حکومت اسلامی و رهایی از آن
*بمناسبت اربعین: امامت یا خلافت؟ کدام حاکم است بر ما؟
*مماشات با دین بس!
*اسلام دین بیگانه با انسان
*فساد از اسلام بر میخیزد یا از قدرت؟
*مرگ بر غنی سازی هسته ای
*دیپلماسی ولایت و دفن حقوق بشر
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*از سلطه ستیزی تا دریوزگی
*بنگر، خداوند غرقه در خون است!
*باید رستم را فرا خواند
*خلع دین از حکومت
*مرگ بر آمریکا: رمز مقاومت مردم یا رمز بقای حکومت ارتجاع؟
*ستیز با شیطان بزرگ ستیز است با آزادی
*الله اکبر: دین یا سیاست؟
*طبل توخالی
*«نرمش قهرمانانه» یا حرکت مذبوحانه؟
*حرمت شکنی روحانیت
*زایش خدا: نفی انسان و آزادی
*گره هسته ای، وسیله است نه هدف، دینی ست نه سیاسی
*گفتمان اعتدال و آشتی اسلام با جهان سکولار!
*رمز و راز وزارت: شایستگی و لیاقت یا تسلیم و اطاعت از ولایت؟
*بوی فریبکاری به مشام میرسد
*تا ولایت هست، سیه روزی و تیره بختی هم هست
*گفتمان ولایت: وارونگی حقایق و بهانه جویی های احمقانه
*تیشه بر ریشه فقاهت، تیشه بر بنیان قدرت است
*آبادی بدون ویرانی؟ نه حقیقت، نه آزادی
*رمضان: بیداری وجدان و یا وجدان فرمانبر؟
*از خداوند خامنه ای ست که بوی گند برمیخیزد
*رئیس جمهور منتخب: باز تاب اراده ولایت و یا تبلور اراده ملت؟
*انتخابات و یا آفرینش حماسه سیاسی؟
*گفتمان ولایت، گفتمان تحقیر و توهین به ملت
*گفتمان انتخابات
*دلشوره انتخابات
*صداقت هرگز نه از دین برخیزد و نه از قدرت
*کارنامه ولایت و یا ریاست جمهوری؟
*رمز رهایی از دیکتاتوری
*احکام شریعت لغو و قیامت اعلام کنید
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*بازی هسته‌ای و اسطوره جهاد و شهادت
*جنگ عدالت با آزادی
*سکولاریسم از ستیز با دین گذر میکند
*هفت سین، بدون دال بیگانه: سال نو، دین نو
*ظهور امام چهاردهم
*الله، خدای یکتا و یگانه مرد است و مردانه میاندیش
*قدسی سازی خشونت، رمز بقای نظام ولایت
*اسلام دین بیگانه با انسان
*آقای رئیس جمهور
*دین را باید بدادگاه بکشانیم
*حکومت راهزنان و غارتگران
*کدام انتخابات؟ چه قانونی؟
*یورش به دفاتر روزنامه ها و زور گیری روزنامه نگاران
*حاکم یا محکوم، کدامیک زور گیر است؟
*نظام ولایت، نظام قانون گریز و قانون شکن
*تاج شاهی بر سر خداوند خامنه‌ای
*دین و یا قدرت، کدامیک دشمن ملت ایران است ؟
*نظام ولایت، نظام فریب و خیانت
*از حجره و حوزه، تا کاخ نشینی و فرمانروایی
*حکومت اسلامی، حکومت فریبکاران
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*عاشورا : از تحمیق تا تطمیع و از امام تا یزید
*پیام عاشورا: کین خواهی و خشونت، تسلیم و اطاعت
*عاشورا و اسطوره سازان حرفه ای
*دو معضل نیروی های انتظامی: بر خورد با ماهواره ها و بد حجابی
*براندازی دین تازیان بومی : خوش خیالی و یا واقع بینی؟
*مسئول تحریمات: دشمنی با اسلام یا غنی سازی هسته ای؟
*براندازی نظام ولایت از براندازی فقاهت، مظهر دین میگذرد
*جهاد و شهادت جنایت است و در خصومت با انسانیت
*حرف قرآن، حرف قدرت است
*پیش بسوی انسان و آزادی
*چشم بند ان ، کاریکاتور ی که مقدس را موهن ساخت
* ما عاشق امامان خود هستیم!
*از دینداری تا غیرتمداری
*کدام بحران؟
*بازگشت دوران تازیان مهاجم
* بحساب دین یا بحساب ملت
*حکومت اسلامی، بازنده ی بزرگ در اجلاس جنبش عدم تعهد.
*ولایت جلوه ی الله
*الله، بازیگر اصلی
*بوی گند ارشاد
*براندازی ولایت از رهایی از یو غ الله میگذرد.
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*از کدام دین است که سخن میرانید؟
*حکومت ولایت، حکومت الله ست
*چرا باید با نام الله آغاز کنیم؟
*روحانیت دشمن ملت
*الله و جدایی جنسیت ها
*اسلام: دین فرمانروایی و فرمانبری
*خمینی الله را کشته است
*حجاب در ستیز و خصومت با عفاف