قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران»
فیروز نجومی

شواهد همه حاکی از آنست که سعیدی سیرجانی در زیر پنجه تیز ولی فقیه، جان بجان آفرین تسلیم کرده است. با این وجود، حکومت مقدس اسلامی، در حالیکه از آستینش قطره قطره خون میچکید، علت مرگ او را "عارضه قلبی" اعلام نمود. این یک تهمت از سر مخالفت با رژیم آیت الله ها نیست. درست است، شاهدی وجود ندارد که با چشمان خود پاره پاره شدن سعیدی سیرجانی را در زیر چنگال فقیه مشاهده کرده باشد. نتیجه جز این چیزی دیگری نیست اگر به قرائن رجوع شود. چرا که در عدالتخانه رژیم ولایت، شاهدی، وکیلی و یا وصی ای وجود ندارد، بویژه اگر جرم جنایی و یا حقوقی نباشد، یعنی که جرم اگر "سیاسی " و مجرم دانا و بینا، آزاده و رها یافته، باشد. مجرم سیاسی، ناگهان نیست و ناپدید میشود، خفته و خاموش. او محکوم است قبل از ورودش به عدالتخانه اسلامی.  از محکوم دیگر بچشم نخورد، نشانی یا رد پایی. سعیدی سیرجانی را 9  ماه به بند کشید فقیه، حتی زمانیکه خون در رگهایش از جریان باز ایستاد، چشم کسی به پیکر بی جان او نیفتاد. فقیه او را به اسارت در آورد، خون او را آشامید و سپس او را بخاک سپرد. آنگاه عدالت اسلامی در تاریخ بشر درخشیدن بر گرفت.

بر سعیدی سیرجانی در دست «بازجوی عزیز» چه گذشته است کمتر کسی چیزی میداند. تنها شاهدی که وجود دارد خود متهم بجرم و جنایت است. تنها اوست که میتواند بجرم و جنایت خود شهادت دهد. در رژیم فقاهتی مجرم به گناه خود "اعتراف" میکند و در نتیجه هر نیازی برای جمع آوری اسناد و مدارک و شهود زنده برای اثبات جرم را از میان بر میدارد. در جرایان اخذ اعتراف است که متهم هم شاهد خویش میشود و بر گناه خود شهادت میدهد و هم شاهد بازجو و دستگاه بازجویی، و انصاف و عدالت بازجو، بخشش و بزرگواری، مهربانی و خوش خلقی او را مورد تایید و تصدیق قرار میدهد. بعبارت دیگر، در بارگاه عدالت و انصاف اسلام، نقش شاهد را محکوم بازی میکند. بر محکومیت خود شهادت میدهد و خود را شیطان و تبهکار معرفی میکند و  روال بازجویی را بسی بسیار نرم و مسرت بخش نموده و بازجو را فرشته ای مقدس و مهربان  که متهم را توبه داده و به سوی "راه مستقیم،" "راه رستگاری" هدایت کرده است.  پس سپاس از بازجو یک امر طبیعی و ضروریست، همچنانکه سعیدی سیرجانی در نامه به بازجوی خود، با افزودن "عزیز " قدر بازجو را بجا آورد، در حالیکه حکایت دیگری هم نقل کند، بطنز و برمز، حکایت پرپر زدن پرنده ای نهیف در چنگال پر قدرت عقابی بس بسیار بلند پرواز.

آنچه از سعیدی سیرجانی، از دوران اسارتش در چنگال رژم ولایت بجای مانده است، یک "اعترافنامه" است و چند "مصاحبه." اولی نامه است به "بازجوی عزیز" که در آن سعیدی سیرجانی بگناهان و جرائم خود اعتراف و از کردار و پندار خود اظهار پشیمانی میکند. یکی از مصاحبه هایی که با او انجام شده است بر خلاف تصور عمومی نه در زندان و یا شکنجه گاه بلکه بقول ارگان تف لیس رژیم آیت الله ها، روزنامه جمهوری اسلامی، "در منزل مجلل و آرام در شهر تهران" انجام گرفته است- یکی از همان منزل ها که اخیرا لو رفت ، چنانکه گویی سعیدی سیرجانی به میهمانی ولی فقیه بود. از بخت بد پای سعیدی سیرجانی حتی به زندان اوین هم نرسید.

 این اعترافنامه و مصاحبه خود یکی از صدها قرائن دیگر است که شهادت دهد  بر دستهای آلوده ولی فقیه بخون سعیدی سیرجانی. که سندی ست معتبر و تاریخی  بر جنایت و خیانت رژیم آیت الله برهبری ولایت. در آن شکی نیست که تاریخ به محکومیت فقاهت شهادت میدهد، اما، نه بواسطه آنچه سعیدی سیرجانی در این اعترافنامه و مصاحبه ایراد کرده است بلکه بعکس بواسطه آنچه نگفته و بزبان نیاورده است. حقیقت در آنچیزیست که سعیدی سیرجانی نمیگوید. چرا که آنچه میگوید غیرقابل باوراست. بعنوان مثال کیست که نداند عبارت "بازجوی عزیز" یک گزاره باور نکردنی ست. سیرجانی با این عبارت در واقع خصلت نیک دژخیم خود را می ستاید

سعیدی سیرجانی بجای آنکه از درد و رنج اسارت و تحقیر و توهین بنالد، چنان سخن میراند گویی که بهشت را با چشمان خویش مشاهده نموده است، گویی که اخذاعتراف بوسیله بازجو نه تنها با خشونت و شکنجه و تحقیر در نیامیخته بوده است بلکه با "مهمانوازیها" و "پذیرایی های دلسوزانه " بازجوی عزیز توام بوده است. سعیدی سیرجانی شهادت میدهد که رفتار و گفتار و بازجوی عزیز آنقدر انسانی و الهی و از سر تقوا بوده است که او را از ملاقات با نزدیکترین فرد خانواده بی نیاز ساخته است. افراد ثانی و وکیل و وصی که دیگر جای خود دارند.  

باین دلیل، یعنی بدلیل ایراد سخنان غیر قابل باور، نامه سعیدی سیرجانی به بازجوی عزیز پس از انتشار در مطبوعات بزودی از یک اعترافنامه به یک کیفرخواست علیه رژیم فقاهتی تبدیل میشود.. نامه به بازجوی عزیز چهره خشونتبار رژیم را لخت و عریان میسازد. بمنظور پوشاندن چهره کریه بازجوی عزیز و تصحیح اشتباهات خود ، رژیم مجددا دست به یک صحنه آرائی دیگر میزند. اما اینبار رژیم قلم را از دست سعیدی سیرجانی خارج مینماید بآن امید که اعتراف شفاهی و زنده  وی شک و تردیدی در اصالت و حقیقی بودن اعترافات او بجای نگذارد. بدین لحاظ، بایزجوی عزیز،  خبرنگار روزنامه جمهور اسلامی، ارگان نظام را برای مصاحبه با او به شکنجه گاه سعیدی سیرجانی، به "منزل مجلل و آرام شمال شهر تهران" گسیل میدارد.

اما، کیست که مصاحبه سعیدی سیرجانی را با روزنامه جمهوری اسلامی بخواند و نفهمد که آنچه میخواند نه یک مصاحبه بلکه بخشی ست از محاکمه در دادگاه مقدس اسلامی، دادگاهی که در آن حقیقت آشکار است: مجرم قبل از ورودش بدادگاه شناسایی و محکوم شده است. تا کنون یک بیگناه از دروازه های دادگاه های نظام، قدم ببیرون ننهاده است. چه دلیلی دارد که باور کنیم سعیدی سیرجانی یکبار دیگر نسیم آزادی را احساس میکرد و بخانواده باز میگشت و فرهنگ وطن را بازسازی مینمود. در حکومت اسلامی، دادگاه در جستجوی حقیقت نیست، که گناه چیست و گناهکار کیست- چون خود را مالک انحصاری حقیقت میداند- بلکه در پی افشای شیطان  و شیطان زده است و شناسائی منحرف و خدا ناشناس. در این دادگاه است که سعیدی سیرجانی محاکمه و محکوم میشود. بهمین دلیل متن مصاحبه نه در زمان حیاط سعیدی سیرجانی بلکه در زمانی چاپ میشود که او تحت شکنجه در آن منزل آرام رخت از این جهان بر بسته و رضایت و خشنودی، خداوند یکتا و یگانه، الله، حاصل آمده است.

مسئوول روزنامه جمهوری اسلامی در مطلب «اشاره» که بعنوان مقدمه ای بر مصاحبه با سعیدی سیرجانی نگاشته است، خود صریحا اعلام میکند که مصاحبه را با سعیدی سیرجانی بدان دلیل براه انداخته اند که سوء  ظن هایی که در نتیجه انتشار نامه به "بازجوی عزیز" بوجود آمده است بر طرف سازد. وی مطلب اشاره را چنین میگشاید:

"بازداشت علی اکبر سعیدی سیرجانی در اسفند ماه سال گذشته، گمانه زنی هایی را در جمع مدعیان هواداری از او در داخل و خارج از کشور بر انگیخت که در مجموع چیزی بیش از همان گمانه زنی نبود. هنگامی که نوشته های پس از بازداشت او، در مطبوعات داخلی بچاپ رسید، و او از طریق این نوشته ها بگناهان خود اعتراف کرد، بازهم همسرایان، همان گمانه زنی ها را تکرار کردند."

نویسنده مطلب اشاره، ضمن متهم ساختن روشنفکران به "برج عاج نشینی " ، "زندگی در عالم تخیل " و "عدم درک واقعیت، " اظهار میدارد که اینبار نمیتوان اعترافات سعیدی سیرجانی را باور نکرد. چرا که بنا بر گزارش وی، مصاحبه در شرایطی "آزاد"  و محیطی مرفه و گرم  و یا بقول مصاحبه کننده "منزل مجلل و آرام" بسر میبرد. البته مهم نیست که سعیدی سیرجانی بازداشت شده است و در بازداشتگاه بسر میرد. آیا میشود در منزلی مجلل و آرام ، کسی رنج بکشد و مورد اذیت و آزار و تحقیر و توهین قرار گیرد؟ زندگی در این منزل مجلل را زندان، شکنجه گاه و اسارتگاه خواندن میتواند چیزی جز گمانه زنی های روشنفکران برج عاج نشینباشد؟ این چیزی نیست مگر فریبکاری مضاعف دین و قدرت.

چرا سعیدی سیرجانی را در این "منزل..." بازداشت نموده ، بچه منظور و تحت چه شرایطی؟ در ذهن مصاحبه کننده اصلا سوال بر نیانگیزد، چون او، خود یکی از اعضای تفتیش کنندگان و یا از نزدیکان بازجوی عزیز بوده است. او از همه چیز با اطلاع بود و هدفی نداشت مگر اینکه به روشنفکران برج عاج نشین داخل و خارج نشان دهد که سعیدی سیرجانی "اینبار " در آسایش و رفاه و بزبان خویش در کمال "آزادی " سخن میگوید، تا شاید از "گمانه زنی" و تهمت و افترا به رژیم مقدس ولایت دست بردارند. تا بدانند که سعیدی سیرجانی، تحت درد و رنج شکنجه، در چنگال بازجوی عزیز وادار باعتراف نشده است. بنابراین، وقتی که سعیدی سیرجانی به انحراف و گمراهی اعتراف میکند و اعلام توبه کاری نموده و سخنان خود را با ورد «استغفراله ربی و اتوب الیه" آغاز میکند، روشنفکران بهتر است که باور کنند که سعیدی سیرجانی از درون منقلب گشته است  و همچون او دست از لجاجت با رژیم ولایت برداشته و سر تسلیم و تعظیم فرو آورند. که اعترافات او در این مصاحبه دیگر حرفهای غیر قابل باور در نامه "بازجوی عزیز" نیست. دیگر جایی برای متهم ساختن حکومت اسلامی به خونخواری و درندگی و جنایت و خیانت بملت وجود ندارد. چراکه اینبار سعیدی سیرجانی، بزبان خود  ضمن یک گفتار "آزادانه" به گناهان خود اعتراف میکند و شرح حرم و جنایت و نیز تحول خو را از خدا ناشناس، شیطان و "لجوج به فرد توبه کار و نادم شناسایی میکند.

"این بار سعیدی سیرجانی در بازداشتگاه خود، که خانه ای در شمال تهران است، در گفتگوئی آزاد به پرسشهایی پاسخ میگوید  که به همه آن گمانه زنی ها خاتمه میدهد. او در این گفتگو ، زندگی باصطلاح روشنفکری خود را کالبد شکافی میکند و به روشنی نشان میدهد که مدعیان روشنفکری در کشور ما چگونه با مردم و آرمانهای آنها بیگانه هستند."

 نا خواسته حقیقت بر سر زبان  مسئوول ارگان رژیم آیت الله ها، روزنامه جمهوری اسلامی جاری میشود. صریحا جرم سعیدی سیرجانی را نه اعترافات او مبنی بر وطن فروشی و جاسوسی و قاچاق و مصرف تریاک و الکل و لواط، بلکه "بیگانگی با آرمانهای مردم  ایران " اعلام میکند، اتهامی که بر تمام روشنفکران دگراندیش وارد است. آری بیگانگی با آرمانهای مردم ایران که مظهر آن ولی فقیه است، جرمی ست نا بخشودنی و سزاوار خشونت، بیرحمی، انتقام ستانی و سرانجام مرگ. برخی بر آنند که در نتیجه زیاده روی در آزار و شکنجه وضعیت سعیدی سیرجانی در همان منزل آرام و مجلل با تزریق آمپول هوا او رهسپار دیار نیستی میکنند. بعضی دیگر میگویند با شیافی ساخته از پتاسیم از بهر رفع یبوست ناشی از غذایی که به او خورانده بوده اند، قلب او را از طپیدن باز میدارند. چه پذیرایی بی بدیلی از سر عطوفت و مهربانی، چنانکه سعیدی سیرجانی باید خود را مغبون رژیم ولایت بداند که او را همچون میهمانی عزیز در میهمانسرایی اشرافی و یا در آن "منزل مجلل و آرام در شمال شهر تهران" باسارت در آورده و سر انجام جان را از او ستانده اند آنهم بجرم گناه کبیره، کناهی غیر قابل بخشایش: کفر گرایی و یا بیگانگی با آرمانهای مردم که خداوند خامنه ای جلوه آن است.

مسئوول روزنامه جمهوری اسلامی مانند یک جنایتکار حرفه ای که بر طبق نقشه و برنامه به پیش میرود و در مرحله نهایی سعی میکند جنایت خود را رو پوشانی نموده و رد گم نماید، شاهدی بر گفتار خود نیز میآورد. تصاویری از سعیدی سیرجانی همراه مصاحبه چاپ میکند که قصد و نیت پاک بازجوی عزیز و رفتار نیک و پسندیده دژخیمان ولایت فقیه را به نمایش بگذارد. تصاویری که سعیدی سیرجانی را سر حال و شاد و خندان، در عین رفاه و سلامتی نشان میدهند. آن زبان لال باد که از زجر و شکنجه سعیدی سیرجانی سخنی بگوید.

اما جنایتی چنین زشت و شنیع را نمیتوان با بزک و صحنه آرائی با لفاظی و چند تصویر خندان رو پوشانی نمود. مثلی است جاری که از روباه پرسیدند که شاهد بیگناهیت کیست، گفت دم اینجانب. روزنامه جمهوری اسلامی دست نشانده دین و قدرت است نمیتواند سند معتبر و بیطرفانه بر بی گناهی رژیم ارائه دهد. نمیتواند مدافع نقد و نفی رژیم دین باشد. مصاحبه کننده در پی آزادی و تبرئه متهم نیست بلکه در پی محکوم ساختن اوست.روزنامه جمهوری اسلامی در خود فروشی و خیانت به حرفه و شرف حرفه ای تا آندرجه به پیش میرود که در قتل اندیشمند  و منتقدی نادر در تاریخ ایران بعنوان گمراه و منحرف و خداناشناس شرکت میجوید.

اگر خلیفه یزید  امام حسین را در صحرای کربلا در میدان جنگ به قتل رساند، ولی فقیه که تبارش به امامان از جمله امام حسین میرسد، سعیدی سیرجانی را بی دفاع در خفا، هنگامیکه زندگان همه خفته اند، آخرین قطره خون او را میاشامد. شاید اگر امام حسین هم بر یزید پیروز میشد بمنظور اینکه با ظلم به ستیز ادامه دهد و "زیر بار زور نرود" هم ظلم میکرد  و هم زور میگفت.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

firoznodjomi.com

firoznodjomi.blogpost.com

rowshanai.org

 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فیروز نجومی

فهرست مطالب فیروز نجومی  در سایت پژواک ایران 

*انتخابات را به خاکسپاری رژیم جنایتکار تبدیل کنیم!
*انتخابات خوب است!‏
*حقیقت را باید گفت!‏
* از یکتا پرستی تا ‏کثرت خواهی
*ندای وجدان
*ویرانی بزرگ!‏
*از دین گریزی تا دین ستیزی
*سالروز نکبت و مصیبت ‏
*دگرگون سازی ارزش ‏ها!‏
*گفتمان رفسنجانی، گفتمان ریاکاری
*حقیقت نهائی!‏
*دیفروشان دیروز فرمانروایان امروز
*شاه گور خود کند و ولی فقیه گورکن خویش شود و دین!
*‎ ‎ دین مست باده قدرت !‏
*براندازی متولیان دین
*چیره شدن «عرب بر عجم» ‏ و آغاز نگون بختی ایرانیان
* آزادی و گریز از مسئولیت
* سرگذشت غم انگیز آزادی
*بازگشت بدوران رسالت ‏ و گره زدن دین به قدرت
*در چرائی نامگذاری الله و آغازیدن با نام او!‏
*عاشورا: اسطوره یا واقعیت
*بوی گند تقدس
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*عاشورا و قتل عام در زندانها
*محمد بشر بشیر و یا ‏‎ ‎خشم و خشونت و شمشیر
*«پافشاری بر نفاق» و عدالت اسلامی!
*جنگ شیعه وسنی:‏ اختلاف تاریخی یا دسیسه غربی؟
*خشونت هنجاری مقدس در قاموس اسلام
*کشتار جمعی در زندانها بجرم «ارتداد»
*تدبیرچیست؟
*بنام انسان و آزادی
*خشونت و گفتمان توحیدی
*پشت خمیده و بار سنگین دین و قدرت!
*امنیت و آزادی
*فقط آزادی
*شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی
*معاشقه اسلام ناب محمدی با علم و تکنولوژی
* آزادیخواهی و باز تولید منش دیکتاتوری!
*اسلام در پیشگاه تاریخ
*بیگانگی ما از خود
* امریکا ستیزی یا اسلام ستیزی؟
*دشمن و دو قطبی شدن جامعه
* از درگیریهای کلامی تا امریکا ستیزی و فریبکاری
* امید کوکبی، قهرمان نافرمانی
*ظهور نیروی نامحسوس و امنیت اخلاقی
* تا کی؟
*رمز بقای نظام فرمانروایی و فرمانبری
*خائن کیست؟
*نقشه رذیلانه امریکا: «تزریق تقکر خاصی به نخبگان»
*آیا بجز ولی فقیه کسی دیگری هم هست؟
*نه به اخلاق اطاعت و فرمانبری!
*نفی حق گزینش: فروکاستی انسان به حیوان
* تن بخفت نباید داد
*انتخابات: طبل تو خالی
*رابطه دین با قدرت در امتداد تاریخ
*«جامعه ایران به کدام سو در حال حرکت است؟»
*انتخابات یعنی چه؟
*بدامن چه کسی پناه باید برد؟
*رهایی و ترک کیش اهریمنی
*بخندیم یا گریه کنیم؟
*از طلبگی تا خدایی و مسئله جانشینی!
*شمشیر ذوالفقارم آرزوست
*جور دیگری زندگی باید کرد
*بیان درد مشترک و یا صدور کیفرخواست علیه غرب؟
*اندر شکست دین جهاد و شهادت
*عاشورای پاریس
*آزادی را باید پرستید
*ولی فقیه، شاه نیست، مظهر دین است
*جامعه تک کتابی!
*عاشورا: شهادت یا خشونت؟
*کفر گرایی: راه رهایی و آزادی
*تقدس از جهل بر میخیزد
*قوم لوط، اخلاق انحرافی و خروج امام عج از غیبت
*اینهم شد خدا؟
*امنیت در سایه ولایت
*سردار حاج قاسم سلیمانی: سردار استبداد مضاعف دین و قدرت
*ز روز بلا باید دست بر سر گیریم
*فریبکاری مضاعف
*استبداد و آگاهی طبقاتی
*من مسلمانم، طرفدار رژیم دین هم نیستم!
*رهایی، آیا یک توهم است؟
*وای اگر دین نبود!
*خوار داشت انسان و قدسی سازی خشونت
*بر فراز منبر ولایت و یا خلافت؟
*الله: آموزگار بزرگ بیرحمی، خشونت و کین خواهی
*رمضان: زمینه ساز نظام فرمانروایی و فرمانبری
*دین ستیزی و یا قدرت ستیزی!
*جامعه بورژوازی و یا جامعه اسلامی فرا طبقاتی؟
* تاملی چند در باره جنبش عبور از ولایت!
*روحانیت: از حوزه تا حکومت
*کیست گورکن دین؟
*غنی سازی هسته ای بچه قیمتی؟
*شمشیر در نهان دین
*فرخنده: قهرمان جهالت ستیز
*دینمداری یا انسانمداری کدام یک اهریمنی ست؟
* دیکتاتوری و شریعت اسلامی
*سپاه پاسداران: سپاه ولایت و یا ملت
*توفان دیگری در راه است!
*ولایت دشمن اصلی ملت
*در خدمت و خیانت به اسلام و یا به ملت؟
*عدالت اسلامی!
*رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟
*همزادی علم الله با قدرت
*«نه» بر تسلیم و اطاعت
*حصر و یا محاکمه: ولی فقیه بر سر دو راهی!
*تابوی هسته‌ای: نگاه ایدئولوژی یا نگاه اسلامی؟
*فرد و حکومت خدا
*قتلگاه سعیدی سیرجانی: «منزل آرام و مجلل در شمال شهر تهران»
* سعیدی سیرجانی به تاریخ پیوست
*آقای ظریف، ایران هراسی نه، اسلام هراسی!
*مذاکرات هسته ای: اراده ولایت یا اراده ملت؟
*امر به معروف، نهی از منکر و فرا رسیدن دوران کفر!
*امام حسین: اسطور ه یا انسانی زمینی؟
*جنایتکار کیست؟
*«امر به معروف با اسید نمیشه»
*دفاع مقدس یا شکست مفتصحانه ؟
*اسلام هراسی: خدمت و یا خیانت
*حقیقت نه بمب
*فریبخوردگان اکنون با ید به جنگ با الله برخیزند
*اسلام: دین رحمت و یا خشونت؟
*حکومت اسلامی: آبستن آزادی و استقلال و خود آئینی
*بازگشت اسلام به اصل خود
*توصیه ولایت: حفظ آرامش روانی !
*انفجار روابط جنسی در زیر زمین !
*هم ولایت و هم ریاست، هردو از دروغگویانند
*اسلحه ات را بر زمین بگذار ای مومن!
*نه حماس، نه اسرائیل
*شلاق، مجازات نا فرمانی و یا روزه خواری؟
*اعتدال، خدعه ای اسلامی
*«راه اندازی کلینک خشم در تهران»
*ما داعشی ها را خوب می شناسیم!
*حکومت اسلامی واژگون گردد، اگر زن حجاب از سر برگیرد
*بهشت با شلاق ؟
*از خاک سپاری مردگان در انقلاب مصر تا بازگشت آنان بزندگی در حکومت اسلامی
*سردار سرلشگر جعفری، سردار اسلام
*نبود آزادی و وحدت جنایت و عدالت در حکومت اسلامی
*زوگیری در فضای مجازی
*بازی دین و قدرت
*چهره کریه حکومت دین را بنگر
*زورگیری در اسارتگاه اوین
*یکتا و یگانه، تنها ولی فقیه است، بجز او هیچکس دیگری نیست!
*دین خصم آشتی ناپذیر آزادی
*پیام نوروزی خداوندگار خامنه ای : آزادی، بی آزادی
*دیو دو شاخ
*آزادی مسئولانه یا آزادی در فرمانبری؟
*22 بهمن: تاسیس استبداد مضاعف دین و قدرت
*انقلاب اسلامی: گریز از آزادی
*الله: مهربان و بخشنده و یا کین خواه و کیفر دهنده؟
*حال باید پرسید...
*از سلطه افکنی تا سلطه ستیزی
* قرآن، دین، قدرت، ما و آنها ؟
*تأملی چند در باره حکومت اسلامی و رهایی از آن
*بمناسبت اربعین: امامت یا خلافت؟ کدام حاکم است بر ما؟
*مماشات با دین بس!
*اسلام دین بیگانه با انسان
*فساد از اسلام بر میخیزد یا از قدرت؟
*مرگ بر غنی سازی هسته ای
*دیپلماسی ولایت و دفن حقوق بشر
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*از سلطه ستیزی تا دریوزگی
*بنگر، خداوند غرقه در خون است!
*باید رستم را فرا خواند
*خلع دین از حکومت
*مرگ بر آمریکا: رمز مقاومت مردم یا رمز بقای حکومت ارتجاع؟
*ستیز با شیطان بزرگ ستیز است با آزادی
*الله اکبر: دین یا سیاست؟
*طبل توخالی
*«نرمش قهرمانانه» یا حرکت مذبوحانه؟
*حرمت شکنی روحانیت
*زایش خدا: نفی انسان و آزادی
*گره هسته ای، وسیله است نه هدف، دینی ست نه سیاسی
*گفتمان اعتدال و آشتی اسلام با جهان سکولار!
*رمز و راز وزارت: شایستگی و لیاقت یا تسلیم و اطاعت از ولایت؟
*بوی فریبکاری به مشام میرسد
*تا ولایت هست، سیه روزی و تیره بختی هم هست
*گفتمان ولایت: وارونگی حقایق و بهانه جویی های احمقانه
*تیشه بر ریشه فقاهت، تیشه بر بنیان قدرت است
*آبادی بدون ویرانی؟ نه حقیقت، نه آزادی
*رمضان: بیداری وجدان و یا وجدان فرمانبر؟
*از خداوند خامنه ای ست که بوی گند برمیخیزد
*رئیس جمهور منتخب: باز تاب اراده ولایت و یا تبلور اراده ملت؟
*انتخابات و یا آفرینش حماسه سیاسی؟
*گفتمان ولایت، گفتمان تحقیر و توهین به ملت
*گفتمان انتخابات
*دلشوره انتخابات
*صداقت هرگز نه از دین برخیزد و نه از قدرت
*کارنامه ولایت و یا ریاست جمهوری؟
*رمز رهایی از دیکتاتوری
*احکام شریعت لغو و قیامت اعلام کنید
*دعوت به امام عج و ظهور دجال
*بازی هسته‌ای و اسطوره جهاد و شهادت
*جنگ عدالت با آزادی
*سکولاریسم از ستیز با دین گذر میکند
*هفت سین، بدون دال بیگانه: سال نو، دین نو
*ظهور امام چهاردهم
*الله، خدای یکتا و یگانه مرد است و مردانه میاندیش
*قدسی سازی خشونت، رمز بقای نظام ولایت
*اسلام دین بیگانه با انسان
*آقای رئیس جمهور
*دین را باید بدادگاه بکشانیم
*حکومت راهزنان و غارتگران
*کدام انتخابات؟ چه قانونی؟
*یورش به دفاتر روزنامه ها و زور گیری روزنامه نگاران
*حاکم یا محکوم، کدامیک زور گیر است؟
*نظام ولایت، نظام قانون گریز و قانون شکن
*تاج شاهی بر سر خداوند خامنه‌ای
*دین و یا قدرت، کدامیک دشمن ملت ایران است ؟
*نظام ولایت، نظام فریب و خیانت
*از حجره و حوزه، تا کاخ نشینی و فرمانروایی
*حکومت اسلامی، حکومت فریبکاران
*عاشورای 88، عاشورای حرمت شکن و اسطوره برانداز
*عاشورا : از تحمیق تا تطمیع و از امام تا یزید
*پیام عاشورا: کین خواهی و خشونت، تسلیم و اطاعت
*عاشورا و اسطوره سازان حرفه ای
*دو معضل نیروی های انتظامی: بر خورد با ماهواره ها و بد حجابی
*براندازی دین تازیان بومی : خوش خیالی و یا واقع بینی؟
*مسئول تحریمات: دشمنی با اسلام یا غنی سازی هسته ای؟
*براندازی نظام ولایت از براندازی فقاهت، مظهر دین میگذرد
*جهاد و شهادت جنایت است و در خصومت با انسانیت
*حرف قرآن، حرف قدرت است
*پیش بسوی انسان و آزادی
*چشم بند ان ، کاریکاتور ی که مقدس را موهن ساخت
* ما عاشق امامان خود هستیم!
*از دینداری تا غیرتمداری
*کدام بحران؟
*بازگشت دوران تازیان مهاجم
* بحساب دین یا بحساب ملت
*حکومت اسلامی، بازنده ی بزرگ در اجلاس جنبش عدم تعهد.
*ولایت جلوه ی الله
*الله، بازیگر اصلی
*بوی گند ارشاد
*براندازی ولایت از رهایی از یو غ الله میگذرد.
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*کهریزک: مجازات مبارزین راه آزادی
*از کدام دین است که سخن میرانید؟
*حکومت ولایت، حکومت الله ست
*چرا باید با نام الله آغاز کنیم؟
*روحانیت دشمن ملت
*الله و جدایی جنسیت ها
*اسلام: دین فرمانروایی و فرمانبری
*خمینی الله را کشته است
*حجاب در ستیز و خصومت با عفاف