برگی از تاریخ، هشتاد سال پس از زندانی شدن پنجاه و سه نفر
کورش گلنام

پیشگفتار

آقا بزرگ علوی نویسنده نامدار و برجسته ایران، روز بیست و یکم اردیبهشت 1316، که در آن تاریخ آموزگار هنرستان صنعتی تهران است، هنگام استراحت آموزگاران در دفتر هنرستان، از زبان یکی دیگر از همکاران می شنود که دکتر تقی ارانی بازداشت شده است. او که در پیوند با ارانی است، دچار نگرانی شدیدی شده و در اندیشه بر گشت هر چه زودتر به خانه و پنهان کردن کتاب ها و روزنامه ها است که با ورود چند لباس شخصی به دفتر هنرستان و فراخواندن او به دفتر، همآن جا بازداشت می شود. در این زمان او 33 سال دارد. تا آن زمان کتاب"حماسه ملی ایران" از تئودور نُلدِکه(1) را از آلمانی به فارسی برگردانده، در یک کار مشترک با صادق هدایت و شین پرتو، مجموعه داستان "انیران" را در سال 1310 نوشته و مجموعه  داستان های کوتاه بنام"چمدان" را در 1313، منتشر نموده است. دستگیری او هنگامی است که با نامِ ساختگیِ "فریدون ناخدا" در روزنامه دنیا، که دکتر ارانی منتشر می کند نیز می نویسد. 

او هشت ماهی را همراه شماری دیگر که در آینده به نام گروه "53 نفر" شناخته می شوند(2)، در زندان موقت می گذراند و پس از آن در دیماه همین سال، همراه با دیگر هم پرونده های خود به زندان قصر انتقال داده می شود و در آنجا تا سال 1320 و رفتن رضا شاه از ایران، دربند است و در همین سال آزاد می شود.

آقا بزرگ علوی در باره این دوران زندانش دو کتاب منتشر می کند. یکی "ورق پاره های زندان" که بیشتر گردآوری یاداشت هایی است که به راستی بر ورق پاره هایی گرد آمده از کاغذ سیگار، قند، میوه و... نوشته شده است و در همآن سال 1320 و آزادی از زندان منتشر می شود. دیگری کتاب "53 نفر" است که یکسال پس از کتاب نخست انتشار می یابد. او را نخستین کسی نامیده اند که روزنگاری و یاداشت نویسی در باره زندان و زندانیان در ایران را آغاز نموده است.

کتاب نخست نه در باره وضع زندان که شرح روزگار شخصیِ شماری زندانیان در چهارچوب داستان است ولی کتاب دوم در باره زندان، چگونگی اداره زندان، رفتار زندانبانان، سختی زندگی در زندان، رفتار خود زندانیان و مبارزه آن ها با زندانبان ها، دادگاه و محاکمه گروه است. این همآن بخشی است که این نوشته می خواهد به  آن بپردازد و وضع زندان هشتاد سال پیش ایران از زبان زنده یاد آقا بزرگ علوی را با زندان امروز ایرانِ آخوند زده، بسنجد. این نیز افزوده شود که حتا بودن یک زندانی سیاسی در زندان هم، هر زمان که باشد، پذیرفتنی نیست و نباید باشد. انگیزه این نوشته تنها نگاهی است به پَس رویِ ما در زمینه دادگری و دادگستری پس از هشتاد سال، زیر پرچم حکومتی با ادعایِ "اسلام ناب ِمحمدی"!  

 نخست ویژگی هایِ در خور توجه کتاب:

الف ـ همآن گونه که پیش تر آمد، کتاب از نخستین یاداشت نگاری ها آن هم به شکلی ویژه و پُرکِشش در باره زندان و زندانیان در ایران است؛

ب ـ کتاب همچون دیگر نوشته های بزرگ علوی، از نثری ساده و روان بر خوردار است البته با جایِ پایِ واژه هایی از نگارش آن دوران که امروز کاربرد ندارد و یا کمتر دارد چون: آژان، صاحبمنصب، یِاور(درجه نظامی)استنطاق(بازجویی)، مراسلات(نامه ها)و... یا کاربرد واژه فرانسوی "پارکه"(2) که به جای دادسرا یا محل قضاوت و صحن دادگاه بکار رفته است.

پ ـ کتاب در بر گیرنده بخش هایِ گوناگون و کوتاهی است که کار خواندن را بر خواننده آسان می کند؛

ت ـ نمایی از زندان ها، رفتار با زندانیان، شیوه بازجویی ها و دادگاه ها در آن دوران را به دست می دهد.

ولی ایراد ها که می توان بر این کتاب گرفت:

الف ـ کتاب با نگاهی ایدئولوژیکی(مارکسیستی) نگاشته شده است، خودِ بزرگ علوی در ویدئویی در شرح زندگانی خود که در سال 1989 تهیه شده در جایی می گوید:" ما خیال می کردیم که استالین خداست و هر چه او میگه رد نداره" (از دقیقه 17 به بعددر این ویدئو). این ویدئوی تاریخی را که نکته های بسیار جالبی دارد از آن میان در باره همین کتاب، نادرست بودن این باور که همه پنجاه وسه تن هوادار "مرام اشتراکی" بنا بر آنچه در پرونده آن ها آمده، بوده اند، جدایی همیشگی او از حزب توده، گونه ای پشیمانی از کار سیاسی و...می توانید در لینک زیر ببینید:

https://www.youtube.com/watch?v=lQN_TsUnlFY 

ب ـ در سراسر کتاب، در نتیجه همین نگاه ایدئولوژیک به پیرامونِ خود، بزرگ نمایی و سیاه نمایی موج می زند. همه کسانی که در زندان هستند از آژان ها، نائب ها و وکیل بندان ها گرفته تا کارکنان بهداری و مستخدم ها و نظافت چی ها تا دایره اداری و دادگاه، وکیل ها و قاضی ها جزتنی چند، همه فاسد، دزد، گدا صفت و قابل خریداری اند و دورانی است که همه چیز "سیاه"، پوسیده و فاسداست. نمونه ای از بزرگ نمایی ها( همه داده هایِ بر گرفته از کتاب، بدون دست بردن در نگارش آن آمده است.)  :

"پاهای 8 نفر از زندانیان سیاسی را در باغ خارج از زندان در حضور رئیس زندان و رئیس تفتیش شهربانی و شاید رئیس کل شهربانی، توی فلک گذاردند و به هر یک سیصد ضربه شلاق زدند...  گفته شد که به هر یک از این آژان ها در مقابل خدماتی که انجام داده بودند[شلاق زده بودند]، 5 تومان دادند." (53 نفر، برگ 110)

سیصد ضربه شلاق! تا اندازه ای غلو نشده است؟ زیرا خود که ندیده است و می نویسد:  "گفته شدکه..." یعنی شنیده ای را نقل کرده.

یا یک بزرگ نمایی دیگر، که بسختی بتوان آن را پذیرفت، در باره صحنه ای از دادگاه: " ...نطق عباس نراقی بحدی مهیج بود که آژان ها و صاحبمنصبان و حتی قضات نیز دستمال  بدست گرفته و اشک میریختند." (برگ  170، پاراگرف سوم). پذیرش چنین واکنشی از سوی کسانی که همه سرسپرده خوانده شده و بارها در کتاب جانی، دزد، فاسد و... نامیده شده اند، آن هم در چنین دادگاهِ سیاسی که خبرنگاران نیز حضور داشته اند، چندان آسان و قابل پذیرش نیست.

تفسیر بیشتر او را از وضع دادگاه بخوانید:

"...اگر محاکمه علنی میشد، نطق های پنجاه و سه نفر ملت ایران را تکان میداد. همچنانکه جلسه محاکمه را تبدیل بمجلس روضه خوانی کرده بود و آژان شیره ای و روزنامه نویس جاسوس و صاحبمنصب آدم کش و تأمینات چی های وازده و دزد و جیب بر و حتی قضات و رئیس محکمه که جوال دوز هم به پوست شان کارگر نیست، دستمال بدست گرفته و گریه می کردند..." برگ 168، پاراگراف سوم

 یا صحنه اعلام رای دادگاه که به اجبار همه پاراگراف را همان گونه که در کتاب آمده، می آورم:

"اما روز 14 آبان[1317] منظره محکمه دیدنی بود.

دیگر از آن جلال و جبروت دروغی، از آن جامه های بلند و آستین های گشاد که به تقلیدلوس از لباس های آخوندهای فرنگی قرون گذشته است، اثری دیده نمیشد. در روزهای محاکمه قضات با این جامه های مزین تقلید در آورده بودند، ولی رأی محکمه که از طرف مقامات عالیتر بآنها انشاء شده بود، چنان آنها را گرفته بود که دیگر خودشان خجالت می کشیدند ادا در بیاورند. قاضی تبدیل به جیره خوار رئیس شهربانی شده بود. لباس های ورچروکیده، کت های تنگ و بی ریخت، شلوارهای بی اطو، صورت نتراشیده، هیکل های خمیده و مرعوب بهترین غالب برای روح بندگی بود که این کاسه لیسان در وجود خود پنهان داشتند..." برگ 180، پاراگرافِ آخر

در یک جمله می خواهد بگوید که قاضی ها از شرمندگی حکمی که باید صادر کنند، واژگونه روزهای محاکمه که با لباس های مرتب ویژه قاضیان به دادگاه می آمدند، امروز با چنین وضعی به دادگاه آمده بودند که به سختی می شود آن را پذیرفت.    

پ ـ  همآن گونه که می بینیم، فراوان ناسزا و تهمت، ناشی از همآن"سیاه دیدنِ همه چیز"، در کتاب بکار رفته است.

ت ـ داده هایی بر مبنای شنیده ها و شایعه ها که در کتاب زیاد است، بدون نشان دادن هیچ سندی که نیازی به گفتن بیشتر ندارد.

ولی دو نکته جالب :

ـ در کتاب گاه به ترکیب های جالبی هم بر می خوریم چون "سلولِ آستر سَرِ خود" که به سلول هایی گفته می شده که توالت در درون سلول قرار گرفته بوده است، یا "اعتصاب گرسنگی" به جای اعتصاب غذا، یا "اعتصاب چینی" یعنی خوداری از خوردن چایی به هنگام اعتصاب گرسنگی(برگ 104)

ـ در زندان تریاک کشیدن رواج داشته و زندانیان قصر، با همکاری زندانبان ها و رشوه به آن ها، به تریاک دسترسی داشته اند ولی وافور تریاک را به شکلی شگفت انگیز در زندان درست می کرده اند از این قرار که تخم مرغ پخته ای را از یک سوی آن تا وسط سوراخ کرده، حُقه درست می شده آنگاه چوب سیگاری را به سوراخ ایجاد شده وصل کرده و گرداگرد آن را با موم گرفته و وافور رویراه می شده است.(برگرفته از برگ 42 کتاب) 

شکنجه و سختی ها چه بوده است؟

"سخت ترین مصائب را می توان تحمل کرد. انسان به همه چیز عادت می کند. گرسنگی، سرما، اذیت و آزار، حتی شکنجه در صورتیکه تکرار [هم] شود قابل بردباری است...

ولی چیزی که در زندان غیر قابل تحمل بود و اگر هر روز هم، هر ساعت هم تکرار میشد، باز درد شدیدی در درون ما ایجاد میکرد، توهین بود..."

برگ 18 همآن

این حکایت شبِ نخست زندان علوی است. نه چشم بندی در کار بوده، نه در بازجویی هایِ نخست او را به تخت بسته و زیر شلاق می گیرند و نه حتا یک سیلی می خورد. بیش از هر چیز توهین او را آزرده می ساخته. نمیدانم اگر امروز ایران را می دید که نه تنها در زندان ها که در کف خیابان ها، در روز روشن و در برابر همه مردم، گماشتگان حکومت زشت ترین ناسزا ها را به مردم می دهند و وحشیانه آنان را در خیابان ها لت و پار می کنند، چه می گفت!

علوی بدترین تفسیر ها را از آژان ها نموده آن ها را مردمانی  که "بکار تن نمی دادند، تو سری خور بودند و همه قاچاقچی" می نامد. ولی ببینیم او توهین را چگونه می دیده است:

"هنوز وارد اطاق دفتر زندان نشده، آژانی که مأمور تفتیش  بدنیست، دست می اندازد و کراوات آدم را باز می کند، بند شلوار، کمر بند، بند جوراب، مداد، کاغذ، قلم، ساعت را میگیرد. حتی گاهی بدن لخت انسان را لمس می کنند. اجرای این دستورات که شاید برای محبوسین غیر سیاسی لازم باشد، چندان زننده نیست، طرز اجرای آن که گوئی خدائی امر بقربانی گوسفندی می دهد، زننده است." برگ 19  همآن

اگر آقا بزرگ علوی رفتار با زندانیانِ سیاسی در زندان های امروز را می دید چه می گفت؟

چند روز پس از بازداشت، شکنجه فیزیکی می شود و او را دستبند قپانی می زنند. خوبست شرح آن را از نوشته خود او بخوانیم:

"ا.ی.[یکی از بازجویان]کهنه ای دور مچ من بست و دو مچ مرا در حالیکه دست چپ از بالای کتف چپ و دست راست از پهلوی راست روی کمر قرار داشت در دو حلقه فولادین ساخت آلمان یا سوئد قرار داد و زنجیر ارتباط مابین این دو حلقه را  بوسیله آلتی که من از چگونگی آن بی اطلاع هستم، بهم نزدیک کرد؛ بطوریکه دو مچ دست بهم رسیده بودند ودر نتیجه تمام قفسه سینه پیش آمده بود. من ابتدا دردی حس نکردم ولی چند دقیقه ای نگذشته بود که خواب رفتگی در کتف ها و بازوها و دست ها و انگشتان خود  احساس کردم. درد شدیدی  تمام تن مرا گرفته بود...."

 بازجویان، زمانی که می بینند او دیگر نمی تواند درد را تحمل کند، دست بند را باز می کنند. این تنها موردی است که او شکنجه فیزیکی می شود و در همین بازجویی است که چند سیلی نیز به او زده می شود.

 نکته در این است که بازجویان نخست به مچ دست او پارچه می پیچند(قابل توجه برادران بازجو در حکومت عدل الهی!) ؛ دیگر اینکه زمانی که می بینند درد برایش تحمل ناپذیر شده، بازش می کنند و این شکنجه تکرار نمی شود و تنها موردی است که او به شکنجه خود اشاره کرده است. البته او می نویسدکه دکتر بهرامی به او گفته که در یک شب سه بار او را دستبند قپانی زده اند که هر بار بیشتر از نیمساعت را نمی توانسته تحمل کند.

امکان ها در آن زندان و زندان هایِ حکومت اسلامی

 انگیزه من از نقل این نوشته ها تنها این است که نشان دهم در هشتاد سال پیش، با توجه به وضع و امکان هایِ جامعه آن روز ایران، به هم ریختگی در همه زمینه ها که ساماندهی آن به زمان و کار زیادی نیاز داشته، زندان ها به مراتب آزاد تر و بهتر از دوره حکومت اسلامی در دهه های پایانی قرن بیستم و آغازین قرن بیست و یکم بوده است. چند مورد را می آورم:

"... اما زجر بدنی مرا قویتر کرده بود[اشاره به همآن مورد شکنجه است]. از منزل برای من ناهار آورده و قاشق آنرا برداشته بودند.

چندین مرتبه محکم در را کوفتم. نظافتچی آمد.

"قاشق مرا کی برداشته؟"

"قاشق قدغن است."

"کی قدغن کرده، برو آژان را بگو بیاید."

وقتیکه آژان آمد باو گفتم: "اگر برای من قاشق نیاورید، غذا را نخواهم خورد."

وکیل آمد، باو نیز حرف خود را تکرار کردم ولی طولی نکشید که به من قاشق دادند." برگ 32 همآن

یا:" ...قاعدتا هر چند روز یکمرتبه طبیب زندان به کریدورهای زندان سر میزد و از زندانیان سیاسی احوال پرسی میکرد..." برگ 56 همآن.

آن چه در دنباله آمده است نشان می دهد که به چه سادگی دوا (کپسول و یا سولفات دو سود، دواهای آن روزگار)دریافت می کردند یا به هنگام بیماری به چه سادگی به بیمارستان فرستاده می شدند که در آن جا، هم از غذا و هم از جای بهتر برخوردار بوده اند. علوی در جایی در باره امکان های پزشکی در زندان، شرح بیشتری می دهد:

"زندانیان می توانستند هر روزه از منزل خود غذا دریافت کنند واگر کسی مریض میشد طبیب زندان نسخه ای مینوشت و این نسخه را زندانیان برای کسان خود فرستاده دارو دریافت میکردند.

در بعضی موارد حتی اجازه داده میشد که پزشک از خارج به عیادت زندانیان بیمار بیاید و من خود در زندان مبتلا به آپاندیست شدم و چون خودداری کردم از اینکه پزشک زندان مرا معالجه و جراحی کند، پس از یک هفته طبیبی که من خود انتخاب کرده بودم، به عیادت من آمد و اگر این طبیب آنروز مرض مرا آپاندیست تشخیص داده بود، شهربانی حاضر بود حتی اجازه دهد که مرا در بیمارستانی خارج از زندان معالجه کنند." برگ 206، پاراگراف دوم

ـ زندانیان از این آزادی برخوردار بوده اند که غذای زندان را نخورده و خانواده ها هر روز برای آن ها غذا، میوه و یا شیرینی بیاورند. گذشته از آن مرتب لباس، پول و دیگر چیزهای مورد نیاز از سوی خانواده ها آورده می شده است و آن چه را که زندانی می خواسته مثل دادن لباس ها و ملحفه ها برای شستشو و.. به خانواده ها داده می شده است. در زندان قصر همه رختخواب و تختخواب داشته اند:

"...در سال اول پنهان کردن کتاب کار سهلی بود، هر کتاب را هر چه هم که قطور بود همیشه لای رختخواب و وسط بالش و متکا و زیر تخت و زیر قالی و غیره پنهان میکردیم..." برگ 133، نیمه پاراگراف چهارم

تابستان ها تخت ها را به حیاطِ زندان برده و آن جا می خوابیدند:

"...تابستان بود و ما در حیاط می خوابیدیم.

تخت خواب های زندانیان در حیاط کریدور هفت بود..." برگ 214

 می توان به یاد داشت هایِ زندانِ زندانیان جان بدر برده در حکومت اسلامی در زندان اوین و سایر زندان ها نگاهی بیاندازیم تا دریابیم زندانیان به چه شکلی می خوابیدند و جز دو پتوی لخت، چیز دیگری در اختیار نداشتند.

ـ زندانی در بازجویی این میزان آزادی را داشته است که پس از پرسش های بازجویان، دیدگاه های خود را در آخر برگه های بازجویی بنویسد. توجه کنید:

"معمولا در ضمن استنطاق متهم حق دارد که پس از خاتمه سئوالات مستنطق قضایا را بطوریکه خود صحیح و صلاح میداند بنویسد و دلائلی را که علیه سوء ظن مستنطق دارد اقامه کند. ک ـ ن[نام بازجو] اگر حوصله داشت بمنهم اجازه میداد که از این حق خود استفاده کند[کنم]." برگِ 91، پاراگراف آخِر

همین  نکته آخِر را با وضع موجود پرونده سازی های دروغین و اعتراف گیری های زورکی و زیر شکنجه در حکومت اسلامی برابری دهیم تا دریابیم که در آن دوره که آن را با بزرگ نمایی "دورانِ سیاه" می نامند، با وجود همه کمبودهای فنی و بهداشتی، زندانیان سیاسی به مراتب زیر فشار کمتری بوده اندتا امروز  وپس از گذشت هشتاد سال!

چگونگی دادگاه 53 نفر

بخش مربوط به دادگاه از همه بخش ها بلندتر و از برگ 155 تا 187 کتاب را در بر می گیرد. دادگاه به هر رو علنی بوده است و خبرنگاران در همه جلسه های دادگاه حاضر بوده اند. اگر چه آقا بزرگ علوی علنی بودن دادگاه را فرمایشی می داند ولی خود به گونه ای این علنی بودن را ثابت می کند:

"در محاکمه ای  باین عظمت که در سرتا سر دنیا منعکس می گردید و روزنامه های پاریس و برلن و مسکو مقالات موافق و مخالف راجع به آن انتشار میدادند، میارزید که شخص با سوادتر از ا ـ ب که از طرف مدعی العموم در محکمه حاضر شده بود انتخاب کنند..." برگ 156

اگر خبرنگاران نبودند و دادگاه علنی نبوده، چگونه جریان دادگاه می توانسته در سراسر دنیا دنبال شده و مخالف و موافق در باره آن بنویسند؟

شوربختانه تنها نگاهی به تفسیر علوی از تماشاچیان در دادگاه، میزان سیاه نمایی او از هر چیز را به خوبی نشان می دهد:

"پشت سرمتهمین "تماشاچیان" نشسته بودند. کور و کچل،چلاق، وازده،دهن کج، پست ترین افراد اجتماع، که هیچ کاری ازشان بر نمیآید، جاسوس و دوبهم زن، سخن چین، آدم کش، شرکای جیب برهای شهر، کسانیکه آژان های شیره ای نیز از آنها میترسیدند، مأمورین محترم اداره تامینات نمایندگان ملت ایران بودند که روزها سر وقت درجلسات محکمه شرکت می کردند." پاراگراف آخِر برگ 155 و آغاز 156

همین اندازه گفته شود که همه 53 نفر در دادگاه وکیل داشته و حتا یک یا دو تن از وکیل ها از آنان جانانه دفاع می کنند. برای نمونه او از وکیلی بنام عمیدی نوری به نیکی یاد می کند که از موکل های خود به خوبی در دادگاه دفاع می کند.

همه متهمان این آزادی را دارند از خود دفاع نموده و حتا با شدیدترین واژه ها حکومت رضا شاه و دستگاه قضاوت را محکوم کنند:

  " در موقعی که در تمام کشور هیچ کس حق نداشت کوچکترین عضو اداره را مورد انتقاد قرار دهد، نفرات پنجاه و سه نفر در جایگاه متهمین حرفهائی زدند که پشت رئیس شهربانی و دولت را لرزاند." برگ 170، پاراگرافِ دوم

علوی سپس نمونه هایی از سخنان متهمان را بدست داده است.

بنوشته علوی، دفاع ارانی شش ساعت و نیم به درازا می کشد:

"شاهکار محکمه پنجاه وسه نفرنطق دکتر ارانی بود. دکتر شش ساعت و نیم صحبت کرد. دوست و دشمن را بهت فرا گرفته بود. آژانها و صاحب منصبان شهربانی با دهن بازباو نگاه میکردند."برگ 173،پاراگراف ششم

     دادگاه ده تن ازمتهمان را به "اشد مجازات"، یعنی ده سال و بقیه را به چند سال زندان محکوم می کند.

گفتنی ها از برداشت های نادرست آن زمان نویسنده در این کتاب چه در باره سیاست های درونی و چه بیرونی و تفسیرهای جانبدارانه آن روزگار نویسنده از شوروی و کشورهای بلوک شرق و... زیاد  است. در لینک پیوست خواهید شنید که او چگونه از شماری از همین رفقای دربندش و رفتار آینده آنان، انتقادی سخت می کند.

تاریخ درس آموز است. می توان برای دوره ای کوتاه آن را دستکاری کرد و چهره حقیقی ان را پنهان کرد ولی سرانجام تاریخ واقعی و حقیقی برای همه روشن می شود. در 40 سال حکومت اسلامی هرگز چنین دادگاهی که متهمان سیاسی بتوانند آزادانه، هر یک به فراخور توانایی خود حتا تا شش ساعت و نیم با تندترین انتقاد ها به حکومت، از خود دفاع کنند، وجود نداشته است.

اگنون می توان داوری کرد که هشتاد سال پس از زندان و محاکمه پنجاه و سه نفر، بر خورد حکومت اسلامی با زندانیان سیاسی و خانواده های آنان، وضع زندانیان سیاسی در زندان ها از دید خورد و خواب، دکتر، دارو و بهداشت، رفتار بازجویان، بازجویی ها، شیوه های گوناگون شکنجه و حکم های فرمایشی دادگاه های چند دقیقه ای، اگر وکیلی برای زندانی هست، عدم دسترسی قانونی او به موکلان و پرونده آن ها و.... چگونه است. شگفت انگیز نیست اگر زندانی سیاسی امروز ایران در اثر زور گویی و فشار بی اندازه و بی قانونی حاکم بر ایران، حسرت همآن دادگاه هشتاد سال پیشِ 53 نفر را بخورد! 

 

 

کوروش گلنام

آدینه 18 اسفند 1396 ـ 9مارس 2018

 

زیر نویس:

Theodor Nöldeke(1836 - 1930) - 1

خاورشناس بزرگ آلمانی که به زبان فارسی نیز آشنایی داشت.

2 ـ گروهی که بنا به گفته خود او "جز شماری اندک، حتا از ایده کمونیست و مارکسیسم کوچکترین آگاهی نداشته و به نادرست به عنوان گروه مارکسیستی شناخته شده اند.(نقل به مفهوم از گفته های بزرگ علوی)

Parquet - 3  

منبع:پژواک ایران


کورش گلنام

فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*پشتیبانی از شورای مدیریت دوران گذار [2018 Oct] 
*خود زنی [2018 Oct] 
*حکومت اسلامی، حکومتی مافیایی است، نه جمهوری!  [2018 Sep] 
* ما و «دینخویی» [2018 Aug] 
*در باره بیانیه های استمرار طلبان  [2018 Aug] 
*نیاز به یک شورایِ موقتِ رهبری/انتقالی [2018 Aug] 
*سرنوشت ایران تنها در دست ایرانی ها است [2018 Aug] 
*مردم ایران و آزادی مردم ایران روزهای سرنوشت سازی در پیش است [2018 Jul] 
*اردشیر زاهدی، عضو تازه شورایِ مصلحتِ نظامِ مقدس!‏ [2018 Jun] 
*مبارزه منفی  [2018 Jun] 
*یک ترجیع بند نخ نما!‏  [2018 May] 
*رسوایی بزرگ برای حکومت اسلامی  [2018 May] 
*اسراییل، می تواند بهترین هم پیمان ایران در منطقه باشد [2018 Apr] 
*برگی از تاریخ، هشتاد سال پس از زندانی شدن پنجاه و سه نفر [2018 Mar] 
*مخالفان بیانیه همه پرسی، خود چه پیشنهادی دارند؟ [2018 Feb] 
*خواست همه پرسی از سوی مردم، هیچ همخوانی با همه پرسی روحانی ندارد! [2018 Feb] 
*براندازی همیشه همراه با خشونت نیست [2018 Feb] 
*در برون مرز، امیدی به یک اُپوزیسیونِ همآهنگ نیست!‏ [2018 Feb] 
*روحانی همچنان درتوهم و اجرای نمایش ! [2018 Feb] 
*خیزش سراسریِ مردم و شگردهایِ فرصت طلبان/هوشنگ امیر احمدی را بیشتر بشناسیم [2018 Jan] 
* واقعا باید خون گریست! [2018 Jan] 
* چرا مردم بنام رضا شاه شعار می دهند؟ [2018 Jan] 
*مردم جان‌فشانی می‌کنند ولی نیاز به سازماندهی درست دارند [2018 Jan] 
*در تنگنا ها ست که آدم ها بهتر مَحَک می خورند در باره نوشته تازه عباس عبدی [2018 Jan] 
*در قانون اساسی آینده ایران، دین رسمی نخواهیم داشت. [2017 Dec] 
*قهرمانان مَسخ شده [2017 Dec] 
*این دیگر دو رویی و نیرنگ نیست بلکه جنگی است علیه ‏بی گناهان [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی (بخش سوم) [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ»(1) درباره کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی [2017 Oct] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]