تابویی بنام فلسطین (بخش ششم)
کورش گلنام

 

 پیش از این در پیش گفتار بخش نخست اشاره شد که هیجان های  "انقلابی" زاییده رویدادهای گوناگون پس از جنگ جهانی دوم چگونه جوانان پر شور را براه مبارزه مسلحانه رهنمون شد. در این میان من از کتابی که به بررسی یکی از کوشا ترین گروه های چپ مائوئیستی دانمارک بنام "گروه بلکینه گاد" پرداخته است و منبع بسیار مورد اعتماد و مهمی است و کتاب "به هر رو آنان نیز خواهند مرد" نوشته یک مآمور نفوذی سوئدی که این نیز منبع مورد اعتماد و ویژه ای است بهره گرفته و بخش هایی از آن ها را که در باره ودیع حداد است به فارسی برگردانده ام. اشاره کنم که در منبع های دیگر نیز دسترسی به این داده ها برای نمونه همکاری ودیع حداد با کا.گ.ب. وجود دارد.

شیوه کار حداد و ایجاد پیوند ها    

"...در مبارزه بر علیه اسراییلی ها، ودیع حداد یک سری نوآوری ها در تکنیک ساخت سلاح ها انجام داد. او در لابراتوار خودش جوانانی تحصیل کرده در رده بالا را جذب می کرد. یکی از مهمترین کارهای پژوهشی او ساختن اسلحه از چنان ماده ای بود که وسیله دستگاه های کنترل الکترونیکی در فرودگاه ها، شناسایی نشود. آن ها مانند کارهای جمیز باند[در فیلم ها]، روی پروژه هایی نیز کار کردند. برای نمونه، یک مایه قرمز رنگ انفجاری را در یک بطری زیبای شراب جا سازی کردند.

سیستم تهیه هزینه ها و شبکه ارتباط های ودیع حداد گسترده و در بر گیرنده سازمان های امنیتی برخی کشورهای بلوک شرق نیز بود. بنا بر گفته پروفسور دانشگاه کمبریج"پروفسور کریستوفر آندروز"(1)در کتاب"میتروخین آرشیو"(2) در ادامه کار، حتا از سال 1970، یک قرارداد همکاری میان حداد با کا.گ.ب. سازمان امنیت شوروی [پیشین] انجام گرفته بود.

کا.گ.ب. پیش از آن چند سالی کار های موفقیت آمیز هواپیما ربایی و دیگر اقدام ها علیه "هدف های صهیونیستی" ودیع حداد را زیر نظر گرفته و رهبری این سازمان خیلی زود بر این شد که با او به گفتگو نشسته و یک قرارداد دوجانبه ببندد. در بهار 1970 گفت و گو ها دیگر به چنان مرحله ای رسیده بود که رئیس کا.گ.ب. یوری آندروپوف(3) توانست به مدیر کل حزب کمونیست شوروی لئونید برژنف(4) مراجعه کرده تا اجازه یک قرارداد کم و بیش ویژه همکاری با حداد را بگیرد.

رئیس کا.گ.ب. در نامه ای به برژنف، قول می دهد که "بستن این قرارداد این امکان را برای ما فراهم می سازد که اقدام های پ.اف.ال.پ. [ جبهه خلق برای آزادی فلسیطین] در کشورهای خارجی را در زمینه هایی کنترل کنیم". در مقابل داده هایی، ما می توانیم این اطمینان را به دست آوریم که هدف های مورد توجه شوروی مورد ضربه های تروریستی قرار نگیرد. او همچنین می افزاید طبیعتن (طبیعتا") این همکاری با رعایت"نهایت پنهان کاری دو جانبه" انجام خواهد پذیرفت.

بنا بر این قرارداد، تیم حداد می بایداقدام های ویژه ای در راستای هدف های شوروی با گروگانگیری و از بین بردن دردرجه نخست مأموران امنیتی آمریکایی و اسراییلی در خاورمیانه انجام دهد. تنها خود حداد می باید از هدف نهایی چنین اقدام هایی آگاه باشد نه کس دیگری. در برابر این خدمت، پ.اف.ال.پ اسلحه و دیگر سرویس های نظامی و یاری مالی از سوی شوروی دریافت می کند. برژنف در همین بهار انجام چنین قراردادی را پذیرفت.(تاکیدها از من است)

چندی بعد در همین سال 1970 در یک برنامه پنهان در خلیج عدن، که در آرشیو کا.گ.ب. به نام"عملکرد شرق" نامیده شده، میزان زیادی اسلحه از آن میان اسلحه سبک با صدا خفه کن، مسلسل و گونه ای مین های پیشرفته که وسیله کنترل از راه دور رادیویی می توانست چندین کیلومتر دورتر منفجر شود، به فلسطینی ها داده شد. همه اسلحه ها مارکی غیر از اسلحه های تولید شوروی داشت تا که نتوان آن ها را رد گیری کرده و به سرچشمه اصلی تولید رسید.

همزمان ودیع حداد و "بسام ابو شریف"(5)، مسئول جذب نیرو به سازمان، کوشش های خود برای سازمان دهی همکاری های تنگاتنگ عملیاتی با سازمان های مسلح و مارکسیست در اروپا، آمریکا و ژاپن را به شدت افزایش دادند.

بسام ابو شریف در یادداشت های خود(6) می نویسد: " استاد حداد با دقت این پیوند ها را زنده نگاه داشته و گام به گام پیش رفت تا آن را به شبکه ای که سراسر اروپا و خاورمیانه را در بر می گرفت، گسترش داد. استراتژی حداد برای این گروه ها دقیقن(دقیقا")همآن برنامه ای بود که در سال 1967 در برابر ما گذاشته بود: آنان باید آسیب پذیرترین جاها را مورد ضربه های مستقیم قرار دهند؛ این کار هرچه پرهیاهوتر به همآن میزان بهتر.

در این میان نقش حداد چون رهبر یک ارکستر بود. هنگامی که او یکی از برنامه های خود را اجرا می کرد، گروه ارکسترش را از کشورهای گوناگون شکل می داد، کاری که او خود آن را در هم آمیزی(7) می نامید. در یک برنامه او، هم زمان می توانستید  شرکت کنندگانی از آمریکای لاتین، آلمان، فلسطین و اسپانیا را یک جا ببینید که مانند یک تیم همکاری می کردند."رویه های 146 ـ 145 بخش یک کتاب "گروه بلکینگه گاده"، سلول[هسته] سیاسی دانمارکی(8)

"....از همآن پایان دهه 1960 او[حداد] از هواخواهی جوانان انقلابی از جبهه خلق برای آزادی فلسطین در سراسر جهان، برای تامین رابطه با گرایش های مسلحانه، که گروهای تروریستی سال های پس از آن را به وجود آوردند، بهره برداری کرد.

در نخستین تماس، حداد آنان را برای آموزش چریکی و تروریستی در قرارگاه های آموزشی جبهه خلق برای آزادی فلسطین در لبنان و اندکی پس آز آن حتا در عراق و یمن جنوبی دعوت می کرد.....

در تماس پس از آن، حداد سر راست خواستار همکاری عملی با این گروه ها می شد که می توانست به سود هر دو  باشد. بسام ابو شریف بعد ها در این باره چنین گفت:

"حداد هرگز کاری بدون گونه ای بهره برداری دو برابر، انجام نمی داد. او می دانست که بیگانه ها سود بخشند. اگرآن ها در یک پروژه[اکشن] کشته شده و یا دستگیر می شدند، بهتر از این بود که کسی از نیروهای خودش را از دست بدهد."رویه 203 همآن، (تاکیدها از من است.)

چه نامی می توان بر چنین رفتاری نهاد؟ آیا این با وجدان و اخلاق سیاسی هم خوانی دارد که آگاهانه از شور و شوق جوانانی که با همه نیرو از تو و سازمان تو هواداری نموده و تا آن جا پیش می روند که به همه دست آورده های مثیت جامعه خود(کشورهای پیشرفته اروپا و ژاپن) پشت پا زده، دست به دزدی های کلان، ترور، هواپیما ربایی، گروگان گیری و خشونت زده از خانواده و نزدیکان و دل بستگی هایشان جدا شده و حتا از جان خود می گذرند، چنین ریاکارانه سود و بهره برد؟

"گونار اک بری" در رویه 266 کتاب خود"به هر رو آنان نیز خواهند مرد" به نکته جالبی اشاره می کند. او می نویسد:"...من به این فکر می کردم که در دیدارهایم از خاورمیانه چگونه فلسطینی ها بارها و بارها از من می پرسیدند که: "ما نمی فهمیم شما چرا کمونیست هستید و می خواهید در سوئد انقلاب کنید؟ شما همه آن چیزی را که ما می خواهیم که دارید؟" من هرگز نتوانستم پاسخ درستی برای این پرسش ها داشته باشم." 

 در دنباله می توان بیشتر به دامنه نفوذ، همکاری ها و امکان های این سازمان مسلح فلسطینی پی برد. ودیع حداد را همه جا "استاد" می نامیدند:

" تنها در میان گروه خود، حداد را استاد نمی دانستند. در چندین اقدام تروریستی جهانی از ودیع حداد به عنوان سازمانده موجی از اقدام های تروریستی نیمه دهه 1970 که شماری از کشورهای اروپای غربی با آن درگیر شدند، نام برده شده است.

بنا بر این حداد را مغز متفکر تاکتیکی برخی از مشهورترین اقدام های تروریستی این دهه هم چون برنامه ریزی گروگان گیری وزیران کشورها در کنفرانس اوپک در وین به سال 1975 و....  می دانند.....

حداد به عنوان پایه گذار یک شبکه جهانی گروه های تروریستی شناخته می شود که با مرکزیت جبهه خلق برای آزادی فلسظین پ.اف.ال.پ.  گروه هایی چون ارتش سرخ ژاپن، بریگاردهای سرخ ایتالیا، اقدام مستقیم فرانسه و فراکسیون ارتش سرخ آلمان شناخته شده بنام گروه بادر ـ ماینهف(9) را در بر می گرفت. افزون بر این او آدم های با استعداد یرای نمونه کسی چون کارلوس که بنام شغال هم شناخته شده را به این شبکه پیوند زده[در بخش پیشین به کوتاهی درباره او نوشته شد] و آنان را چون عامل خود بکار می گرفت. در میان این نام ها از "هولگر ینسن"(10) از گروه ک.آ.ک (11)[کوتاه شده نام [حلقه کمونیست کارگری"] دانمارک که می توان او را کوشا ترین عضو این گروه که بنام "اپل ها"(12) نیز نامیده می شدند، نام برد.

گذشته از همکاری این سازمان ها [همآن گونه که پیش تر اشاره شد] می توان از کا.گ.ب. و شمار زیادی از سازمان های امنیتی کشورهای بلوک شرق نام برد. در آرشیو کا.گ.ب. آمده است که همکاری بین ودیع حداد و کا.گ.ب که بنا بر قراردادی در سال 1970 آغاز شد تا هشت سال پس از آن یعنی زمان مرگ حداد در سال 1978 در بیمارستانی در آلمان شرقی، پی گرفته شد. این همکاری در حالی انجام می شد که شوروی به شکل رسمی شیوه های تروریستی را نفی می کرد.

حداد برای گفت و گو با رهبری کا.گ.ب، چندین بار همراه یا خانواده خود به مسکو سفر کرد. با اجازه برژنف همچنان جنگ افزار،"ساز و برگ تکنیکی ویژه " و کمی بعد پول نقد به او داده می شد و افزون بر این شماری از کماندوهای حداد برای آموزش های بیشتر در زمینه های خرابکاری، تکنیک بازجویی و شیوه های کار امنیتی به یکی از پیشرفته ترین آموزشگاه های کا.گ.ب که آموزشگاه آندروپوف نامیده شده، فرستاده شدند.

در برابر حداد پیوسته ک.گ.ب را در جریان کارهای خود قرار داده و گذشته از آن پذیرفت که چند تن از زبده ترین مأموران خود را برای رد یابی و از بین بردن کسانی که از شوروی بریده بودند، بفرستد[شاید هدف نویسنده مأموران پیشین کا.گ.ب. و یا دیپلمات های و کوشندگان سیاسی شوروی که جدا شده و یا در خدمت کشورهای غربی در آمده بودند، باشد]. در اجرای یک چنین برنامه هایی تنها خود حداد، نه کس دیگری، می بایست بداند که این مأموریت ها به خواست و در راستای هدف های کا.گ.ب. انجام پذیرفته است.(همه تاکیدها از من است)

همکاری با سازمان امنیتی شوروری، هم زمان راه بهره وری از شماری کشورهای هوادار مسکو و سوسیالیست را به عنوان پایگاه برای اجرای برنامه های جبهه خلق برای آزادی فلسطین گشود. در دهه 1970 حداد [حتا]از این مهمان نوازی ها در سومالی و مستعمره پیشین بریتانیا یمن جنوبی نیز بهره گرفت.

پایتخت یمن جنوبی، شهر بندری عدن، در وضعیت استراتژیک نقطه جنوبی شبه جزیره عربی قرار دارد که چندین بار به عنوان مکان آغاز تحویل پنهان جنگ افزار از سوی کا.گ.ب. به حداد مورد استفاده قرار گرفت.

ودیع حداد خود در ویلایی در ناحیه بندرگاه عدن که به شدت از آن پاسداری می شد، استقرار یافته بود. در بیرون از شهر، بخشی ازکناره ساحل نیز مانند پایگاهی مورد استفاده قرار می گرفت. از همین جا بود که دو تن از کماندوهای حداد در سال 1971 از درون یک قایق تندرو، سه راکت ضد کشتی های تانکر نفت به سوی یک تانکر نفتی اسراییل شلیک کردند و آنرا به آتش کشیدند. کا.گ.ب، هم راکت ها را داده بود و هم برای انجام این کار یاری های لجستیکی کرده بود. (تاکیدها از من است)

همکاری با کا.گ.ب. تنها بخش کوچکی از فعالیت های حداد را در بر می گرفت. 

درحقیقت او و جرج حبش، دو دوست قدیمی که بنیانگذار جبهه خلق برای آزادی فلسطین بودند، پس از چهار هواپیما ربایی سال 1970 که سبب بیرون راندن این سازمان از اردن شد؛ در شیوه این چنینی کار سازمان دچار اختلاف شده بودند. حبش در سال 1972 چندین بار به شکل آشکار گفته بود که این سازمان در مبارزه نظامی خود دیگر دست به ربودن هواپیماهای شخصی نخواهد زد و این در در حالی بود که ودیع حداد واژگونه دیدگاه حبش، به هیچ شکل نشان نمی داد که از هواپیما ربایی به عنوان شیوه مبارزه دست بر می دارد." رویه های 201 ـ 202 ، "گروه بله کینگه گاد"، بخش نخست. 

 آن گونه که در دنباله همین بخش در کتاب آمده است جرج حبش نیز "هرگز هواپیما ربایی را که سازمانش در گذشته انجام داده بود محکوم نکرد" و "در مصاحبه ها و سخنرانی های گوناگون در دهه 1970 از حق فلسطینی ها برای یورش به "هدف های صهیونیستی" در سراسر جهان، پشیبانی می نمود." بعد ها در سال 1979[یک سال پس از مرگ حداد] او دایره هدف ها را کوچکتر نموده و آسیب وارد آوردن به برخی هدف های صهیونیستی و امپریالیستی را حق فلسطینی ها و درست می داند ولی پیشنهاد می کند که فعالیت تنها در محدوده فلسطین باشد. او می گوید "فعالیت های جهانی امروز دیگر بهره وری ده سال پیش را ندارد" ولی هم زمان بر این دیدگاه است که "اگر نیاز باشد می توان در بیرون از فلسطین هم عمل کرد". همآن، رویه 202

همآن گونه که پیش تر نوشته شد "در دهه 1970، جبهه خلق برای آزادی فلسطین در حقیقت  در بر گیرنده دویخش  بوده است؛ جرج حبش که رهبری سیاسی سازمان را دردست داشته و ودیع حداد که رهبری بخش نظامی سازمان، آموزش، برنامه ریزی و اجرای آن ها در سطح جهانی را در دست داشته که روز بروز نیز در کار خود مستقل تر عمل می کرده است. " بر گرفته از رویه 203، همآن

باج گیری

"بنا بر گفته بسام ابو شریف، سخن گوی آن زمان پ.اف.ال.پ.، در این سال ها حداد شرکت های هواپیمایی را که از ربودن هواپیماهایشان هراس داشتند، برای دریافت پول زیر فشار می گذاشت. "گونار اک بری"(13) مأمور نفوذی سازمان امنیت سوئد در گروه های چپ که از راه نفوذ در سازمان مائوئیستی سوئدی توانست تا مغز استخوان جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز نفوذ کند، در کتابی که منتشر کرده است، به روشنی بیان می کند که چگونه در یکی از دیدارها با ودیع حداد، او می پرسد که آیا اگر شرکت بزرگ هواپیمایی سوئد "اس.آ.اس"(14) را تهدید به هواپیما ربایی کند این شرکت پولی پرداخت خواهد کرد یا نه؟ و از او می خواهد که پس از بازگشت به سوئد در باره این شرکت هواپیمایی موشکافانه بررسی کرده و او را آگاه کند. رویه 319 "به هر رو آنان نیز خواهند مرد".(15)

"..در فوریه 1972 زمانی که کیسه سازمان خالی بود، حداد یک هواپیمای لوفت هانزا در راه نیو دهلی به عدن را که دارای 170 مسافر که در میان آنان یکی از پسران ربرت کندی نیز بود، ربود. برای آزادی آن ها لوفت هانزا می بایست پنج ملیون مارک آلمان بپردازد. یک نماینده از گردانندگان شرکت هواپیمایی با پول ها به عدن رفت و هواپیما بدون آسیب بر گشت داده شد.

تنها چند روز پس از آن، دولت یمن جنوبی هواپیما ربایان را آزاد کرد. بنا بر برخی شایعه ها، دولت یمن در برابر یاری به هواپیما ربایان، یک میلیون مارک از پول داده شده را دریافت کرد.

پس از این زمان است که حداد به شکل روزافزونی از غیر فلسطینی ها برای اجرای برنامه هایش [که پیش ترکوتاه به آن پرداخته شد] بهره می گیرد..." بله کینگه گاد لیگان، بخش 1، رویه 203

" در ماه مای 1972 پ.اف.ال.پ. برای نخستین بار سه عضو [سازمان چپ گرای] ارتش سرخ ژاپن را در یک برنامه به کار گرفت که بدل به حمام خون شد. ژاپنی ها که تنها چند ماه پیش از آن در مرکز آموزش چریکی در لبنان آموزش دیده و تمرین کرده بودند، به سبب چهره و ظاهرخود، بدون هیچ مشکلی به اسراییل سفر کرده بودند. در فرودگاه لود(16) ـ زادگاه جرج حبش ـ آنان با مسلسل های خود به تیراندازی پرداخته و نارنجک هایی به سوی مردمی که آنجا بودند، پرتاب کردند. بیست و دوتن از آن میان دو تن از ژاپنی ها کشته شده و هفتاد و شش تن دیگر زخمی شدند.(تاکید ها از من است.)

یکی از ژاپنی ها که زنده مانده بود، پس از آن در "ال ـ هدف" نوشت:" ما نمی باید خود را وابسته قانون های جهانی بکنیم." و "تنها با خشونت انقلابی است که می توانیم در همه جهان در برابر امپریالیست ها بایستیم. ....

 هم چنین یک کماندوی دیگر حداد، کارلوس و سه ژاپنی عضو ارتش سرخ ژاپن در سپتامبر 1974 در برنامه گروگانگیری در سفارت فرانسه در "هاگ"(17) شرکت داشتند که خواستار دریافت پول و آزادی دیگر تروریست های زندانی ژاپنی شدند. بررسی نارنجک های به دست آمده در این گروگانگیری نشان داد که آن ها از یک پایگاه نظامی آمریکایی در آلمان غربی وسیله عضو های گروه[چپ گرای] شاخه ارتش سرخ آلمان ار.آ.اف.(18)  ربوده شده بودند." بر گرفته از رویه 204، همآن

زیر بنای اندیشه های تروریستی ودیع حداد

پیش از این گفته شد که "گونار اک بری" نفوذی سازمان امنیتی سوئد در سازمان های چپ سوئد، از پیوندهای سازمان چپ و مائوئیستی سوئدی بهره گرفته و تا مغز استخوان "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" نیز نفوذ می کند. او که به دلیل چیرگی در غواصی و از سر گذراندن این دوره در ارتش سوئد بسیار مورد توجه و سپس اعتماد حداد قرار گرفته، در اردوگاه های فلسطینی تمرین کرده و چندین بار با ودیع حداد دیدار و گفت و گوهای زیاد و رو در رویی داشته است، در کتاب خود" به هر رو آنان نیز خواهند مرد"، به نکته های مهمی اشاره کرده است که پایه اندیشه های تأسف بار ودیع حداد و همراهان او را نشان می دهد. نخست گفته باشم که نام کتاب "گونار اک بری"، جمله ای از ودیع حداد است در برابر شگفت زدگی گونار از بهره گیری سازمان او از کودکان در قرار گاه های چریکی وبرنامه های ترور. ودیع حداد به او می گوید "به هر رو آنان نیز خواهند مرد". یعنی چه فرقی می کند 12 ساله باشند بمیرند یا 90 ساله! ریشه اندیشه حداد کشتن و نابود کردن است و فرقی نمی کند کودکان و یا مردمان عادی باشند:

"حداد آرام و روشن گفت: ما می خواهیم به اسراییل ضربه زده و  علیه روند صلح عمل کنیم. ما با منفجر کردن هواپیما از سویی ضربه اقتصادی می زنیم و از سوی دیگر با آسیب رساندن و کشتن مردمان سویل [عادی] ای که به اسراییل سفر می کنند و یا با یهودی ها در خارج ارتباط دارند، جامعه حهانی را می ترسانیم."رویه 221 "به هر رو آنان نیز خواهند مرد"، تاکیدها همه از من است.

او در دنباله می نویسد که حداد جذب جوانان ایده آلیستی که آماده انجام ترور باشند را ساده می دانست:

" همیشه جوانان ناکامی هستند که از کسی یا چیزی در پیرامون خود نفرت دارند. از دید سیاسی آنها اغلب در حاشیه [گروه های]چپ هستند، جایی که می توانند خشم خود را بروز دهند. ما باید با چشمان باز به دنبال این ها باشیم؛ جوانانی که می خواهند کاری انجام دهند که مورد توجه قرار بگیرند. اگر آن ها را خوب جذب کنیم  ساده خواهد بود که خود آن ها، برنامه را اجرا کنند. برای نمونه یک رستوران را در نظر بگیریم.  دو کیلو ماده منفجره درست و حسابی، یک ساعت با کارکرد ساده، یک فندک الکتریکی و یک باطری کوچک، این همه آن چیزی است که نیاز است. آن ها بمب را درساک کوچکی گذاشته، آن را در رستوران زیر میزی یا در سبد زباله، یا در توالت و یا بمب را در جیب بارانی ای که به جا رختی آویزان شده است، می گذارند. پس از آن تنها این کار می ماند که پول غذا را پرداخته و به هنگام و پیش ازانفجار از رستوران بیرون بروند. او در حالی که لبخند می زد گفت: از این ساده تر نمی شود!" همآن رویه 221 (همه تاکیدها از من است)

به بخش دیگری از دیده ها و شنیده های رو در روی گونار اک بری با ودیع حداد توجه کنیم تا در یابیم ریشه ترورها، بمب گذاری ها و جنایت هایی که سال ها بعد حکومت اسلامی ایران چه در ایران و چه در بیرون از ایران انجام داده و یا بمب گذاری های انتحاری که بارها در گستره جهان از سوی گروه های گوناگون برای نمونه طالبان یا داعش و...  شاهدش بوده ایم، در کجا بوده است. اگر کشتن و نابود کردن مردمان عادی در راه ایدئولوژی و یا دین و مذهب که امروز شوربختانه فراوان شاهد آن هستیم،نادرست و محکوم است چگونه می توان از ترورهای فلسطینیان پشتیبانی نمود و آنرا درست دانست؟ روش حداد روز بروز سنگدلانه تر شده و به  اندیشه ترورهای انتخاری حتا وسیله کودکان می رسد:

"...زمانی که[حداد] بازگشت، لباس کودکانه ای را در برابر من گرفت؛ گونه ای کاپشن آبی رنگ تقریبن همآنند لباس دریانوردان البته بدون یقه. در حالی که لباس را روی مبل می گذاشت، گفت: این روزها کودکان به تنهایی در حالی که نامشان را بر نوشته ای آویخته بر گردن خود دارند، به همه جای دنیا سفر می کنند. او در همآن حال که یک تکه سیم با دگمه ای فشاری در انتهای آن را از جیب راست کاپشن بیرون می کشید گفت: "می فهمی که"! ما به کودکان یاد می دهیم که هنگامی که آب میوه اشان را خوردند، دستشان را درون جیبشان کرده و دگمه را فشار دهند زیرا در این هنگام هواپیما دیگر در آسمان است. می دانیم که [مهمانداران] پیش از برخاستن هواپیما چیزی سرو نمی کنند. بنا براین:  پس از آب میوه ات دگمه را فشار بده.. بله، می فمهی که!" در حالی که احساس ناراحتی را چون [راه رفتن] رطیل کرک داری بر گردن خود حس می کردم، گفتم"من خیلی مطمئن نیستم..." نفس کشیدن برایم مشکل شده بود. آیا او رابطه اش را به کلی با دنیای واقعی از دست داده بود؟

"آره، این [کار] درخشانی است. میان پارچه رویی و آستر لباس، یک لایه بسیار نازک فیلم مانند ازخمیر مواد منفجره کارسازی شده است. طبیعتن(طبیعتا") به گونه ای  درست شده که نه بویی بدهد و نه لکه ای بر پارچه  بیاندازد. بدین گونه پس از خوردن آب میوه، کودک به فرشته ای نبدیل شده و روشن گفته باشم هواپیما و مسافران به آسمان می روند.

ودیع در حالی که لبحند می زد از دخترک خواست که کاپشن را ببرد و چایی بیاورد. من در حالی که بطور کلی از زندگی دچار انزجار شده بودم، گفتم" تصور کن مادران این کودکان چگونه سرافراز خواهند شد."

او گفت"همان گونه که گفتم ما در داشتن کسانی که آماده اند خود را قربانی کنند، کمبودی نداریم. اکنون من می خواهم برای نوبت آینده که یکدیگر را می بینیم تو بررسی کنی ببینی چه آیین نامه ای برای کودکانی که به تنهایی با هواپیما سفر می کنند، وجود دارد. می توانی با شرکت اسکاندینایی "ساس" آغاز کنی." رویه 317 همآن

برای درک بیشتراین موضوع که چگونه ایده "بمب گذاران انتحاری" پا گرفته، این بخش از دیدگاه های ودیع حداد نیز خواندنی است:

" یک روش کار ساز یا اگر می خواهی استراتژی این است که قهرمانان تازه ما به هنگام اجرای عمل خود را نیز قربانی کنند.

....... با این روش برای ما کلی در وقت و امکان های دیگر صرفه جویی می شود. ما تنها نیاز داریم که کماندوهای خود را درست در باره آن کاری که باید انجام دهند، یعنی رساندن خود به هدف، انجام حمله، شلیک به دشمن و یا منفجر کردن بمب، آموزش دهیم.

.... به شادی لبخندی زد و  گفت: این موضوع کمی بردباری می خواهد ولی من بر امتیاز های روشم پافشاری می کنم. یک آموزش پایه ای و سپس بمب ـ بمب! دیگر نیازی به هیچ برنامه ریزی برای راه های بازگشت، موردهای امنیتی و یا یک دوره استراحت برای اینکه دوباره خود را بازسازی کنند، نیست. با روش من که هم ساده تر است، هم مطمئن تر وهم از دید اقتصادی به صرفه تر، تو هرگز نیازی نداری که به راه بازگشت آن ها فکر کنی؛ "به هر رو آنان نیز خواهند مرد" و بیش از هر چیز دیگر این که، آنان دیگر به این سو و آن سو نمی روند تا در باره آن چه روی داده سخن بگویند." رویه 315، همآن

این سخنان هنگامی است که گونار اک بری می باید دو غواص جوان فلسطینی را آموزش دهد تا آنان یک کشتی مسافربر آمریکایی را که قرار است با 250 مسافر به لبنان بیاید، با قرار دادن مین زیر کشتی منفجر کنند. این خود داستان درازی دارد که او چگونه موفق می شود با زیرکی و در سایه مآموران امنیتی فلسطینی در همآن حال که در سوئد نیز از سوی یک مآمور اخراجی سازمان امنیت سوئد لو رفته است، با ارسال رمز هایی سازمان امنیت سوئد و وسیله آن ها موساد را آگاه سازد تا با وجود عدم جلوگیری از اجرای بمب گذاری، برای پاسداری از جان گونار، ولی هیچ یک از مسافران کشتی کشته نشوند.

من بخش ششم و پایانی این پژوهش را با آرزوی بر قراری صلح بین فلسطین و اسراییل و تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایان می برم. سیاست امروز "نتان یاهو" در پافشاری هر چه بیشتر بر خانه سازی در بخش های مورد خواست فلسطینی ها، سیاستی است به نهایت نادرست و مانع از پیش برد روند صلح. از دید من، نتان یاهو برداشت نادرستی از وضع موجود دارد. دو موضوع مهم به این برداشت نادرست یاری رسانده است:

 

1 ـ گزینش دونالد ترامپ به ریاست جمهوری در آمریکا؛

2 ـ رو آوردن کشورهای عربی و مسلمان به اسراییل در برابر فتنه انگیزی ها و دخالت های حکومت اسلامی ایران در منطقه.

سیاست درست می توانست واژگونه آن چه نتان یاهو امروز انجام می دهد این باشد که خانه سازی را دنبال نکرده و در این بهترین موقعیت و فرصت به دست آمده، دست دوستی به سوی فلسطینی ها دراز کند.

مقاله بعدی من در باره گروه مائوئیستی "بله کینه گاد" خواهد بود که آن نیز پیوند تنگاتنگی با "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" دارد ولی من بهتر دیدم بیشتر به کارها و برنامه های حود این گروه رادیکال بپردازم و این مقاله را به پایان ببرم.

 

کوروش گلنام

شنبه 12 فروردین 1396 ـ 1 آپریل 2017

 

زیر نویس: 

Christopher Andrews - 1

The Vasil Mitrokhin Arshive - 2

Jurij Andropov - 3

Leonid Brezjnev - 4

Bassam Abu - Sharif - 5

بسام ابو شریف زاده 1964، از مهره های مهم جبهه خلق برای آزادی فلسطین که پس از شرکت در ربودن سه هواپیما، بردن به اردن و منفجر کردن آن ها در آن جا، از سوی روزنامه "تایمز لندن"، لقب "چهره ترور" گرفت، اندک، اندک از خشونت دوری گرفته و سال 1987 از جبهه خلق جدا شده به سازمان "فتح" نزدیک شده، به آن پیوست و جز دستیاران مهم یاسر عرفات شد. او در سال های پس از آن از هواداران ایده "دو کشور برای دو ملت "شد و در سال 1995 همراه با "اوزی ماهنیمی" افسر بلند پایه پیشین سازمان امنیت اسراییل"موساد"، کتابی نوشت بنام"دشمن من، دوست من".

Uzi Mahnaimi

زاده 1952 در اسراییل تا سال 1987 در سازمان امنیت اسراییل به کار سرگرم بوده و در این سال از خدمت نظامی کناره گرفته و در بزرگترین روزنامه اسراییلی "یدیوت اهرنوت" به عنوان ژورنالیست بکار می پردازد. او در سال 1988 یکسال پس از پیوستن بسام ابو شریف به یاسر عرفات، با یاری دوستانی او را در رستورانی در لندن دیدار کرده و با او گفت و گو می کند. این سرآغاز دوستی ای می شود که اندک اندک و با سختی به ویژه از سوی اوزی که هیچ کس در آن زمان پذیرای تماسش با بسام نیوده است، شکل می گیرد که خود داستانی جالب است . این دو، هر یک در جای خود، در راه پدید آمدن دو دولت برای دو ملت با یکدیگر همکاری می کنند.      

   6 ـ "یادداشت ها" را من به جای"خاطرات" بکار بردم.

 7 ـ  در کتاب  واژه"پولینگ"(در زیر) بکار رفته است که در عربی تجمیع و    ادغام معنا می دهد.

Pooling

Blekingegade ligan del 1 (Den danska cellen) - Peter Ovig Knudsen, 2007 - 8

Bader-Meinhof - 9

Holger Jensen, 1948 1980 -10

هولگر ینسن از پرکارترین و با هوش ترین کوشندگان این حزب و سپس مهم ترین عضو هسته مرکزی "گروه بلکینه گاد" بود و می توان نقش او را در این گروه در زمینه هایی و در اندازه هایی کوچک تر با "حمید اشرف" در چریک های فدایی خلق برابری داد. او در سال 1980 در حالی که برای  سرقت بزرگ دیگری، نشسته در اتومبیلی، پنهانی یک فروشگاه بزرگ را زیر نظر داشت، با انحراف یک کامیون از جاده و بر خورد شدید به اتومبیل او، در جا کشته شد.

Kommunistiska arbetskerts - 11

Gotfred Appel - 12

Äpplenas 

این گروه بنام بنیان گذار و یگانه تئوریسین خود  "گوت فرد اپل" خوانده می شده است. همآن گونه که می دانیم، اپل در انگلیسی (و در سوئدی نیز با تلفظ اپله ) به معنای سیب درختی است. فلسطینی ها در ارتباط های خود چه تلفنی و چه در پیام های کتبی این گروه را بنام"تفاحه با دو نقطه روی"ه" که در عربی سیب درختی معنا می دهد می نامیدند. پلیس و سازمان امنیت کم تجربه و سهل انگار دانمارک تا سال ها به این کد ارتباطی پی نبرده بودند.

گوت فرد اپل (1992 ـ 1924)، سال 1946 در 22 سالگی به حزب کمونیست دانمارک "د.ک.پ." می پیوندد که هم چون دیگر حزب های کمونیست آن زمان وابسته سیاست های حزب کمونیست شوروی است. درآغاز دهه 60 و اختلاف شدیدی که میان حزب کمونیست شوروی و چین مائوئیست در می گیرد در بسیاری از این حزب ها و سازمان های چپ نیز اختلاف ها بالا گرفته و شماری از پیروان و کوشندگان چپ از دیدگاه های چین که به تئوری "سه جهان" معروف شد، پشتیبانی می کنند. در حزب کوچک کمونیست دانمارک نیز همین روند شکل می گیرد. اپل که به شدت از دیدگاه های مائو پشتیبانی می کند در 1963 با گروه کوچکی از حزب اخراج می شود و به روزدی می تواند شمار پانزده تا بیست نفر را جذب خود کرده و نام گروه حود را ک.آ.ک "حلقه کمونیست کارگری" بنامد؛ بدین ترتیب نخستین گروه مائوئیستی دانمارک شکل می گیرد که در ادامه خود در پیوند با جبهه خلق برای آزادی فلسطین، به یکی از رادیکال ترین و بزه کارترین گروهای چپ اروپایی مبدل می شود.

Gunnar Ekberg -13

SAS - 14

"De ska ju ändå dö", Gunnar Ekberg, 2009 -15

Lod - 16

Haag - 17

RAF - 18

 

بخش های پیشبن مقاله:

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-84139.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-84312.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-84533.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-84889.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-85162.html

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]