برای یک ایران آزاد - بخش دوم
کورش گلنام

در بخش نخست به شکلی خیلی فشرده وکوتاه از ریشه نابسامانی ها وگرفتاری ها در جامعه ایران و نفوذ ایدئولوژی های بیگانه با جامعه ایران سخن رفت و اینک در پی آن به بررسی راه های مبارزه در ایران کنونی پرداخته می شود.

چه راهی؟

در وضع بحرانی، پیچیده و بسیار خطرناک برای آینده ایران و با سرکوب و درندگی هر روز بیشتر حکومت در جلوگیری از شورش و خیزش مردم، چه کارهایی می توان کرد؟ من به عنوان یک ایرانی به اندازه توان و درک خود راه/ کارها و پیش/نهاد های خود را بی هیچ ادعایی بر آن، تنها از دید یک وظیفه ملی و میهنی بیان می دارم با این امید که شاید بتواند به پدید آمدن یک گفتمان تازه یاری رساند. پیش از آن برای پیش گیری از هر گونه ید فهمی ، یاد آور می شود که نگارنده تنها با کپی برداری  از اندیشه ها و حهان بینی های بیگانه وکاربرد آن هم خوان نیستم نه اینکه استفاده از اندیشه های درست و تحربه های پر بار ملت های دیگر. به تفاوت میان این دو می باید توجه داشت.

1 ـ روشن است که به سبب انبوه چند میلیونی ایرانیان در برون مرز، کوشش و مبارزه در هر دو سو می باید هم زمان و هم آهنگ به پیش رود. وجود میلیون ها ایرانی در برون مرز اگر به شکلی مناسب به حرکت در آمده و با برنامه ای روشن به کوشش های همه جانبه ای دست بزنند و از نیروی خود درست بهره برداری کنند، خود امتیاز بزرگی برای کوشندگان در درون ایران خواهد بود. نمونه خوب چنین کوششی برگزاری دادگاهی نمادین در لندن برای افشا و محکوم نمودن جنایت های دهه 60 حکومت اسلامی بود. گر چه کوشش ها و افشاگری های تا کنونی ایرانیان در برون مرز در شناساندن ماهیت خون ریز و ریا کارانه حکومت اسلامی نقش خوب و سودمندی داشته است ولی در برابری با شمار میلیونی ایرانیان در برون مرز، کار اندک بوده و ما هم چنان از پراکندگی وگریز ار هم کاری با یک دیگر و به زبان روشن تر هم کاری با دگر اندیش، آسیب دیده و می بینیم. نخستین گام برای رسیدن به هدف پدید آوردن یک پشت جبهه توانا وکار آمد برای باری به هم مبهنان در درون ایران، عبور از گروه گرایی و تنگ بینی های(دگماتیسم) فرقه ای/ ایدئولوژیک است.  می توان گفت که: امروز در چنین وضع بحرانی و سرنوشت سازی برای ایران، سحنان آنانی را نباید باور کرد که در برون مرز و در دنیای آزاد به بهانه های گوناگون و با چسبیدن به ریسمان های کهنه و فرسوده رویدادهای گذشته، که به تاریخ پیوسته اند، و با تکیه بر "نفرت وکینه توزی" و ماندن در آن گذشته از گفت وگو و هم کاری با دگر اندیش خود داری می کنند، هرچند که خوب بگویند و خوب هم بنویسند. چگونه می شود ادعای چنین کسانی را در باره آزادی و باور به دموکراسی پذیرفت در حالی که از هم اکنون و در دنیای آزاد، آماده نشست و گفت و گو با مخالف دیدگاه و باور خود نیستند؟ راستی این است که کوشندگان راه آزادی در درون ایران با وجود آن همه فشار ها و سرکوب ها، در این زمینه بهتر از برون مرز کار و کوشش کرده و درک درست تری نشان داده اند. هم بستگی لایه های گوناگون اجتماعی با باورهای گوناگون و گاه کاملن به دور از هم در جنبش سبز، که "رنگین کمانی" غرور آفرین و تاریخی به وجود آورد، نمونه روشن درستی این سخن است. بنا برآن چه آمد، کوشش برای نزدیکی، هم راهی و هم گامی با نگاه/ داشت باورهای خود و پذیرش هم آهنگی حتا کوتاه زمان و تا رسیدن به آزادی یعنی همآن که هدف همگانی ما با باورهای گوناگون است، چه در درون و چه در برون مرز، نخستین گام مهم برای رسیدن به هدف است.

2 ـ آنان که می پندارند"اصلاح" این حکومت و یا  انجام انتخابات آزاد در این حکومت (بی کنترل بین المللی)شدنی است تنها خود را فریب می دهند و در راه حرکت مردم به سوی آزادی حتا ناخواسته، سنگ اندازی می کنند. آیا می شود با ارّه ای که وجود ندارد درختی را  ارّه کرد؟ آیا می شود در جایی که اب نیست شنا کرد؟ می شود بدون وجود پارچه خیاطی کرد؟ تا زمانی که این حکومت نفس می کشد،"اصلاح" او و رسیدن به آزادی شدنی نخواهد بود و هدفی است دست نیافتنی. بیاد داریم که تاچه میزان با مسالمت کوشش شد که این حکومت به یک همه پرسی، که حتا امروزنیز مناسب ترین و مسالمت جویانه ترین راه است، تن بدهد که نشد و نه تنها کم ترین نشانی از خرد، نرمش در حکومت پدیدار نگشت که به میان آورندگان این پبشنهاد خود دچار زندان و گرفتاری های دیگر شدند.

3 ـ کوشش در راه رهایی و سپس باز سازی جامعه ایران را می باید دوبخش کرد:

ـ یکی آن چه هم اکنون می توان انجام داد،

ـ و دیگری آن چه پس از این حکومت می باید در دستور کار باشد. این دو، می باید کامل کننده یک دیگر نیز باشند. اینک به بند نخست و آن چه امروز با توجه به وضع  موجود میتوان انجام داد پرداخته می شود:

راه کارها و پیشنهاد ها برای درون ایران در روزگار سخت کنونی

 پیش ازبیان راه کارها چون همیشه گفته شود: آن چه می آید دیدگاه هایی مشورتی است و تصمیم گیرندگان، خود کوشندگان در درون ایرانند که در میانه آتش اند و خود می توانند شدنی یا ناشدنی بودن پیشنهاد ها را ارزیابی کنند

با توجه به وضع حساس  ایرا،ن  ازهم اکنون می توان دست به کار شد و چشم به راه رویدادها ننشست.

شماری راه کارها بسیار ساده است وهر کس درهر جای  ایران می تواند آن را انجام دهد. ستون اصلی این راه کارها مبارزه منفی سازمان یافتهاست که هم اکنون نیز مردم به گونه هایی خود  آن را انجام می دهند ولی سازمان نیافته و هر یک به شکل ویژه خود، گاه حتا بی آن که بدانند آن چه انجام می دهند مبارزه منفی نامیده می شود. نگارنده برای چندمین بار تاکید می کند که کسانی که از" میارزه مدنی" سخن می گویند مردم را به کج راه می کشند زیرا مبارزه مدنی در جامعه ای ممکن است که قانون در آن جاری است و اعتراض کنندگان به وضع حاکم وسیله مشتی اوباش به وحشیانه ترین شکل سرکوب نمی شوند و دستگاه دادگری در بست در اختیار کسی بنام "رهبر"  و پیرامونیان اونیست که هر گونه بخواهند آن گونه شود و"فتیله ها " را در این و آن مورد بالا یا پایین بکشند! بنا بر این راه مبارزه در برابر این حکومت تنها با مبارزه منفی(همآن راهی که گاندی نیزدربخشی از مبارزه خود علیه انگلستان آن را به کار گرفت)شدنی است.

 هر چه حکومت گفت و خواست باید ضدش عمل کرد

این یعنی همآن کاری که در دو انتخابات، مردم خود به روشنی انجام دادند. نخستبن آن، رأی دادن به محمد خاتمی در برابر ناطق نوری که خواست خامنه ای بود و نوری چنان فضاحت بار شکست خورد که خامنه ای حتا در تصورش هم نمی گنجید و به همین دلیل تدارک تقلب درست وحسابی را ندیده بود. نمونه دوم همین انتخابات سه سال پیش یود که دیگر آبرویی برای" رهبر معظم" باقی نماند.

 زمینه مبارزه منفی در ایران بسیار آماده است و مردم می توانندفراوان از آن سود برده و آن را در همه جا گسترش دهتد. شرط نخست و مهم این است که مبارزه منفی به شکلی همه گیر در جامعه بکار گرفته شده وجون نان و آب روزمره شود. برای نمونه به همین حرکت رانندگان زحمت کش تاکسی و مسافر کش های شخصی می توان توجه کرد که از سوار کردن آخوندها خودداری می کنند ویا نرفتن جوانان فرهیخته ایرانی به مسجد ها. همه این شیوه رفتارها مبارزه منفی است که هیچ گونه خشونتی نیز در آن نیست و تنها نخست میزان بیزاری مردم از حکومت آلوده ملایان را به آنان نشانداده وسپس به هم بستگی وهم دردی میان مردم می افزاید. برای رسیدن به این درجه از کار همه گیر، باید آمادگی پذیرش سختی ها را نیز داشت زیرا اگرهزینه برق را همه نخواهند بپردازندباید صابون بی برقی و استفاده از چراغ نفتی و یا گازی و یا روشنایی زیر سایه شمع به سبک گذشتگان را نیز به تن بمالند و پیش از دست زدن به این کار آمادگی در برابر هزینه اش را نیز به وجود بیاورند. نام چنین کار ی مبارزه منفی است بی کمترین خشونتی. بنا بر این، نمونه هایی آن چه می توان به شکلی همگانی انجام داد و دست اوباش حکومت را بست می تواند از این قرار باشد:

   ندادن هزینه های آب ، برق، گاز و تلفن. در این باره شرط مهم و اثر گذار این است که این حرکت به شکلی همه گیر و گسترده دست کم در شهرهای بزرگ ایران به ویژه تهران باشد.

 نریختن پول در صنندوق های صدقه(صندوق های گدایی جکومت) و درحرم و زیارتگاه هاکه روشن نیست ازکجا سر بر آورده و در کجا ریشه دارند! برای هرکسی که اندکی بیاندیشد باید این پرسش به میان آید که چرا این همه زیارتگاه در ایران به وجود آمده است؟ آیا داستانی که برای این زیارتگاه ها ساخته اند، درست است؟ اگر چنین است بر مبنای چه مدرک و سندی؟ ایا بسنده است که برای نمونه بگویند فلان آخوند خواب دیده است که امام زمان چنین و چنان گفته که برو آن محل را زیارتگاه کن ؟یا فرزند فلان امام روزگاری(ناروشن)از این محل گذر کرده است وبه همبن انگیزه زیارتگاه شده است! تا چه زمانی مردم می خواهند در خواب بوده و چنین ساده دل و زود باور باشند؟ کودکی سرما خورده و تب کرده است. پدر و مادر بر میدارند او را به حرم  امام رضا می برند که شفا یابد. هر مکتب نرفته ای نیز امروزمی داند که بیماری سرما خوردگی کشنده نیست(مگر استثنا)و بیمار پس از چند روزی اندک اندک خوب می شود. این ساده دلان خوب شدن بیمار پس از چند روزرا به حساب یار ی خواستن از امام رضاو معجزه او می گذارند؟ اگر امام رضا چنین معجزه می کند خوب دست "رهبر معظم" را خوب می کرد که نماینده خدا بر زمین شده است! جوانان سرافراز ایرانی وظیفه دارند که در میان مردم کار وکوشش کنند. باید دید چه کسانی پشت این حقه بازی ها برای سرکیسه کردن و مغز شویی مردم قرار دارند؟ مردم باید بدانند که این پول ها به جیب ملایان حکومتی، غارتگران هستی ملت ایران می رود و باید به این گونه خرافه پرستی ها پایان دهند.

عدم پرداخت هزینه های دانشگاه وآموزشگاه ها  به شکلی همگانی.

چه معنا دارد که کشوری که بر روی دریایی از نفت وگاز نشسته است، حکومت خون مردم را برای دانش آموزی فرزندانشان با هزینه های سر گیجه آور چنین بمکد؟ این وظیفه حکومت است که بهترین امکان ها را برای دانش آموزان در رده های گوناگون و دانش جویان فراهم نماید. آموزش و پرورش در ایران به ویژه در رده دانشگاه به وسیله سودجویی وسیاست ورزی حکومت و رانت خواران غارتگر تبدیل شده است. حکومتی که توان  چنین کاری ندارد چه شایستگی دارد که برسرزمین پهناوری چون ایران حکومت کند؟ 

بایکوت تماشای برنامه های کانال های تلویزیون دولتی.

شمار زیادی ازمردم هم اکنون نیز این کار را می کنند و "جنگ علیه ماهواره ها" در ایران به همین سبب است. باید کوشش کرد که این کار ومبارزه همه گیر تر شده وکار بر تبه کاران حاکم برای به زیر کشیدن دیش های ماهواره ها سخت تر شود.

بایکوت  خرید نان: اگر نان را چنین گران می کنند، می توان آرد خرید و در خانه نان درست کرد و به شکلی یک پارجه به بایکوت خرید نان پرداخت. هیچ کار  و پیشرفتی بی برنامه ریزی و بردباری در برابر سختی ها به نتیجه نمی رسد. رسیدن به آزاد ی و رهایی از فرمانروایی حکومتی خون آشام  وریا کار، امرساده ای نیست.  سوریه و مبارزه  مردم برای رسیدن به آزادی یک نمونه روشن است که تا چه میزان آماده پرداختن بها برای رسیدن به آن هستند.

بیرون آوردن پول ازجساب های بانکی. دولت کودتا و دروغ پرداز وریا کار در این دو سال گذشته هر بار که در تنگنای مالی بوده است شبانه از پول های مردم دزدیده تا درد بی برنامگی و نیرنگ بازی های خود را موقت درمان کند. آنان که آسیبی نمی بینند هر  هر میزان که می توانند از حساب بانکی خود بر دارند.

عدم تماشای اعدام و شلاق.  جوانان ایرانی، کوشندگان گرامی در ایران در این زمینه می باید نهایت حساسیت را نشان دهند. ایا شرم آور نیست که اعدام، شلاق و شکنجه آدم ها (به هر بهانه وبا هر بزه ای که انجام یافته باشد)به نمایشی در سرزمین باستانی ما مبدل شده باشد؟ چرا در مبارزه با این کار نفرت انگیز و شرم آور تا این اندازه کوتاهی شده است؟ تنها همآن اوباش حکومت و ولایت باید تماشا گر چنین کارهای غیر انسانی باشند نه مردم شکنجه شده و گرفتار ایران.

شرکت نکردن در هیچ گرد همایی دولتی به هر بهانه ای و یا استقبال از این و آن مقام حکومتی.

 کار سخت در دایره خانواده برای مبارزه با تبلیغات حکومت به ویژه بر کودکان و نوچوانان برای مغز شویی آنان.

انتخاب نام های ایرانی برای فرزندان خود. خانواده  اگر مجبور باشند در شناسنامه نام غیر ایرانی و عربی/مذهبی برای فرزندان خود بگذارند می باید آنان را در خانه با یک نام ایرانی بخوانند تا در آینده جایگزین آن نام اجباری شود. درد آور است که ما نام جلادانی چون چنگیز، تیمور، اسکندر و یا نام های عربی/مذهبی چون علی، فاطمه، عمر، سکینه، حسن ، حسین، صغرا، کبرا، اکبر، اصغر و.. ده ها چون این نام ها را بر فرزندان خود بگذاریم در حالی که زیباترین نام های فارسی را داریم!

 این ها می توانند پیشنهاد هایی برای بخشی از مبارزه منفی که جوانان تیز هوش و دانا و نوآور ایرانی در درون کشور خود می توانند به ارزیابی نشسته و آن چه را درست می دانند به اجرا بگذارند.

در کنار آن و هم زمان می باید کار شدیدو موشکافانه در دیگر زمینه ها نیز در دستور کار باشد از آن میان : 

معرفی وابستگان به حکومت در هر کوی و برزن البته با حساسیت و مسئولیت بسیارزیاد که کسی بی جهت مورد تهمت قرار نگرفته و به خود و خانواده اش آسیبی وارد نشود

گرفتن  فیلم و عکس  از وابستگان و اوباشان حکومت هر جا که شدنی باشد. این وسیله شناسایی و سرکوب تنها نباید در دست اویاشان حکومت باشد و مردم می باید آن را به وسیله ای به عنوان سند برای محاکمه این افراد در آینده در دست خود بگیرند. هر گاه که مردم بتوانند، می باید به شکلی همگانی ، مانع از فیلم برداری اوباشان حکومت از خود شوند. تجربه نشان داده است که هر پایداری که با پشتوانه شمار زیادی از مردم انجام شده، وایستگان حکومت توان برابری را  نداشته و  گریخته اند. آخرین نمونه از این گونه، آزاد سازی و فرار دادن دختری در شهر قم از دست گماشتگان حکومت با یورش به این گماشتگان و خود روهایشان بود. مردم باید بدانند که حکومت امروز در موضع سستی و واماندگی شدیدی به سر برده، در جهان تحریم، تنها و مورد بیزاری است وبه شدت از گرد همآیی واعتراض های مردم هراسناک است. مردم ایران ولی واژگونه وضع حکومت، در جهان ار پشتوانه استواری بر خوردار بوده و مورد پشتیبانی گسترده  هستند. این نکته بسار با اهمیتی است و مردم درون میهن می باید از آن آگاه باشندکه حکومت اسلامی به ویژه در سه سال گذشته در پی رسوایی ها چه در کودتای انتخاباتی و  آن کشتار و رفتار ضد انسانی و شرم آور با مردم معترض، چه رسوایی بازهم بیشتر درپنهان کاری های اتمی و چه شرکت در خون ریزی ها در سوریه ویاری رسانی به تبه کاری چون بشار اسد، بسیارمورد بیزاری وبی اعتمادی است و این مردم ایرانند که از اعتبار و هم دلی بیشتری در جهان بر خودار هستند.

این ها زمینه هایی است برای آماده نمودن جامعه برای یکپارچگی هر چه بیشتر برای وارد آوردن ضربه آخر. هیچ گاه نباید امید به پیروزی ورسیدن به آزادی را ازدست داد. این حکومت ريا، حکومتی پوشالی است وزیر پایش خالی. خوانندگان گرامی نامه یکی از سرداران سپاه رابه محمد نوری زاد را در آدرس زیر بخوانند تا موضوع بر آن ها بیشتر روشن شود:

http://nurizad.info/?p=19306

پایان بخش دوم

 

کوروش گلنام

پنجشنبه 22تیر 1391 ـ 12ژوئیه 2012

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]