باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ»(1) درباره کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی
کورش گلنام

نوشته: پتر اُویگ کنودسِن

برگردان به سوئدی: مارگارتا  نورلین(2009)

بخش نخست

پیش گفتار

"گونار اِکبَری"(2) که ده سال جوانیش را در خدمت نیروهای  امنیتی سوئد به عنوان نفوذی در سازمان های چپ سوئد گذراند و از این راه با رهبران سازمان مارکسیستی "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" نیز در تماس بسیار نزدیک قرار گرفت، در کتاب خود در باره این سال ها بنام"به هر رو آنان نیز خواهند مرد"(3)، در جایی می گوید فلسطینی ها بارها از من می پرسیدند که ما برای به دست آوردن آنچه که شما امروز دارید، مبارزه می کنیم، شما چرا کمونیست شده اید؟ و روشن است که او پاسخی برای این پرسش نداشته است. شناساندن و آشنایی با کتاب هایی چون "بِلِکینگِ گادِ"تنها برای یادآوری گذشته و تجربه هایی برای نسل های جوان تر است تا به سادگی از دیدگاه، ایدئولوژِی، حزب و سازمانی بدون شناختِ درست پیروی نکرده و چون بسیاری از ما نسل های پیش از خود، دچار دُگم و یک جانبه نگری نشوند.

نویسنده کتاب، پس از سال ها بررسی و جُست و جو و با پشتکار و ریز بینی، در میان انبوه سندهایی که دست یابی به آن شدنی بوده؛ گفت و گو با شاهدان، پلیس و دیگر کسانی که پرونده ها را پی گیری کرده اند، از آن میان گفت و گوی جالبی با یکی از عضوهای اصلی این گروه پس از رهایی از زندان، این کتاب مستند و تاریخی را نوشته است. تنها گفت و گو با این عضو پیشین گروه، دو سال به درازا کشیده است. او تنها عضو اصلی این گروه است که می پذیرد که با او گفت و گو شود و گفته هایش در حقیقت نقدی به گذشتهِ خود و گروه نیز هست. نویسنده، کتابِ تاریخیِ بسیار جالب و خواندنی ای تهیه نموده است. کتابی، چنان که آمد، بر پایه سندها و پرونده های فراوانی گرد آمده در آرشیوهای پلیس، دادگاه و گفته های شاهدان که به انگیزه هایی که خواهد آمد، شمار آنان زیاد نیست. این کتاب در زمانی کوتاه جایزه های گوناگونی را دریافت داشته از آن میان به عنوان "کتابِ تاریخیِ سال" و "بهترین کتابِ سالِ" دانمارک شناخنه شده است. نویسنده در نگارش این کتاب، شیوه ای روان و دلنشین بکار برده و رویدادها را با موشکافی، پی گیری و بُردباری تحسین برانگیزی چنان با استادی دنبال کرده که  خواننده را تا به آخرِ دو جلد کتاب به آسانی با خود همراه می کند. باید یاد آور شد که برگردان کتاب از دانمارکی به سوئدی نیز به خوبی انجام گرفته است. جلد نخست با زیرتیترِ "سلول  دانمارکی" و جلد دوم با زیرتیترِ"هستهِ سرسخت" منتشر شده است.

ـ یک امتیاز بزرگ دیگر این کتاب، آشنا نمودن خواننده با وضع دهه های 60 تا 80 میلادی است که اوج جنبش های مسلحانه و چریکی در جهان و یکه تازی سازمانی چون جبهه خلق برای آزادی فلسطین و بهره وری این سازمان از چنین جوی است در بکار گرفتن و سوء استفاده از جوان های ساده دل ولی پر شور، استوار و آرمان گرا  هم چون جوانان گرد آمده در این گروه.

ریشه پدید آمدن این گروه کوچک با انجام یزرگترین سرقت هایِ تاریخِ دانمارک

برای یافتن چگونگیِ شکل گیریِ این گروه کوچک که هسته اصلی آن در زمینه تئوری مارکسیستی، سرمایه اندکی داشته ولی در راه آن چه که به آن باور داشته بسیار پر تلاش و عمل گرا بوده و بزرگترین سرقت ها و بزه کاری های دنباله دار در تاریخِ دانمارک، که نزدیک به دو دهه  به درازا کشیده، را انجام داده است؛ نخست می باید اندکی با یک تئوریسین و کوشنده کمونیست دانمارکی آشنا شویم که با تکیه بردانش ادبی و تئوریک خود پس از جدایی از حزب کمونیست دانمارک، به آسانی جوانانی را به دنیال خود کشیده و سازماندهی می کند و گونه ای "سکتِ چپ" را به وجود می آورد. او آغازگر پیدایش یک سازمان کوچک مائوئیستی / سکتاریستی در دانمارک می شود. گروهی که کتاب به سرگذشت آن پرداخته، در آخرین سال های دهه 1970 با جدایی از همین سازمان و از دل آن بیرون می آید.

گُت فِرد اَپل 1992 ـ 1924(4)

گُت فِرد اَپل یک تئوریسین مارکسیست دانمارکی بود که در دهه 1950 و آغاز دهه 1960 عضو حزب کمونیست دانمارک با نام کوتاه شده "د.ک.پ."(دانمارک کمونیست پارتی) بود. در آغاز دهه 1960 که درگیری ایدئولوزیک بین حزب کمونیست شوروی پیشین و حزب کمونیست چین بالا می گیرد، او که به سبب دانش ادبی و تئوریک خود، در اُرگان آن زمان حزب کمونیست دانمارک بنام"میهن و مردم"سرگرم است، به پشتیبانی از چینی ها و دیدگاه های مائو می پردازد. این هم سویی با چینی ها سبب می شود که او همراه با تنی چند(بین پانزده تا بیست نفر) از حزب کمونیست دانمارک، که هوادار شوروی پیشین است، کنار گذاشته شوند. اَپل در پائیز 1963 با سفارت چین درتماس قرار گرفته در بخش فرهنگ و تبلیغی سفارت، کار برگردان، چاپِ کتاب و نشریه به دانمارکی برای سفارت را به عهده گرفته و درحقیقت به استخدام آن ها در می آید. به همین سبب او انتشاراتی ای بنام "فوتورا"(5) را راه اندازی می کندکه در میان آنچه انتشار می دهد، مهمترین وظیفه اش انتشار یک نشریه تبلیغی سفارتِ چین بنام "بولتن" است. از میان کتاب هایی که وسیله این انتشاراتی منتشر می شود، کتابی که خوب فروش میرود، نسخه دانمارکی کتاب سرخِ مائو است.

پس از جدایی او از حزب کمونیست دانمارک، با همین شمار اندک، نخستین گروه کوچک مائوئیستی دانمارک بنام "هسته کمونیست کارگری(6) را پایه گذاری می کند که در دایره ای اندک، بیشتر در جذب جوانان پر شور و انقلابی آن دوران، موفق عمل می کند. در سال 1978 است که گروه"بلِکینگِ گادِ" که به عنوان آوانگارد و هسته مرکزی این سازمان مائوئیستی عمل کرده و از سال 1973 با برنامه ریزی هایی به شدت پنهان، زیرکانه و بسیار حرفه ای در پشتیبانی از "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" دست به اقدام های بزه کارانه رده، اینک پس از جدایی خود را "گروه کمونیستِ کارگری" نامیده و همکاری تنگاتنگ بیشتری با این سازمان یافته، به درخواست آن ها سرقت ها را افزایش داده و به دستبرد هایی در انبار های اسلحه (درسوئد و نروز. برایِ رد گم کردن و لو نرفتن در خودِ دانمارک چنین کاری نمی کنند.) و سرقت های میلیونی در دانمارک دست می زند و چنان یکپارچه در خدمت جبهه خلق برای آزادی  فلسطینی قرار می گیرد که یا خواست و پافشاری آن ها حتا به گروگانگیری نیز دست می زند که خواهد آمد. این روند تا آخرین سرقتِ مسلحانه این گروه در سوم نوامبر 1988 که در جریان آن یک پلیس جوان دانمارکی به قتل می رسد، و هیجان فراوانی در جامعه ایجاد می گردد، دنبال می شود. در سال 1989 است که پس از نزدیک به دو دهه بزه کاری و سرقت و حتا جعل سند و کلاه برداری، همه هفت عضو مرکزی این گروه گرفتار می شوند.

ـ باز گردیم به سرگذشت گُت فِرد اَپل که به شدت زیر نفوذِ دیدگاه ها و ایده هایِ مائو  قرار گرفته بوده است. او که به عنوان رهبر نخستین گروه و سازمان  ایجاد شده مائویستی اروپا به شمار می آید، در 1964 به دعوت چینی ها با هیئتی به چین نیز سفر می کند ولی از این که تنها به وسیله مقام های پایین دست حزبی پذیرفته شده و با او به گفت و گو  نشسته اند، دلحور می شود. سازمان کوچکی که او بنیان می گذارد و خود آن را "هسته کمونیست کارگری" نامیده ولی برد و نفوذ چندانی در دانمارک نمی یابد. برای نمونه یک بار که برای گرد همآیی اعتراضی برابرِ سقارت آمریکا در دانمارک کوشش زیادی می کنند و سه هزار اعلامیه در میان کارگران و مردم پخش می کنند، در روز گزیده شده حتا از گروه خود او بیش ازپانزده تا بیست نفر شرکت نمی کنند و این چون شوکی بر اَپل وارد می شود. همین ها زمینه ای می شود که او به کلی کار در میان کارگرانِ دانمارک را بدون نتیجه و بی ثمر بداند. اَپل خود تئوری تازه ای بر مارکسیسم می افزاید که بنا بر آن کارگران کشورهای اروپای غربی و آمریکایی به سبب امتیازهایی که یافته اند دیگر میل به مبارزه را از دست داده و بین دو صندلی نشسته اند؛ یعنی از سویی کارگرند و از سوی دیگر با امتیازهایی که بورژواها به آن ها داده اند، زمینه مبارزاتی خود را از دست داده و به کارگرانِ آریستوکرات مبدل شده اند. او تئوری خود را "اِسنیلتاراِستاد تئوری"(7)می نامدکه در حقیت بیان گر این است که سرمایه داران در کشورهای کاپیتالیستی، برای نمونه کشوری چون دانمارک، با غارتِ سرمایه هایِ کشورهایِ جهان سوم و مکیدن خون کارگران در این کشورها، با باج و رشوه دادن به کارگران خودی، آنان را آلوده و چون خود به پارازیتی که از دسترنج کارگران کشورهای فقیر تغذیه می کنند، تیدبل نموده و از مبارزه طبقاتی خود دور کرده اند. پس تنها زمینه و پایهِ انقلاب های کارگری و کمونیستی در کشورهای جهان سوم: آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین است و کمونیست ها باید نیروی خود را در آن جا به کار ببرند نه در کشورهای کاپیتالیستی/ امپریالیستی! این تئوری در سوئد و نروژ نیز هوادارانی می یابد.

 با بالا گرفتن جنگ در ویتنام و کاربرد بمب های ناپالم و شیمیایی از سوی امریکا در ویتنام، اعتراض ها در جهان بسیار رادیکالتر و خشن تر می شود. این گردهمآیی های بزرگ اعتراضی در اروپای غربی، ژاپن و آمریکا علیه جنگ ویتنام به ویژه گردهمآیی های جوانان و دانشجویان و درگیری ها باپلیس و نیروهای نظامی از آن میان در کشورهای اسکاندیناوی چون دانمارک و گسترش هر روز بیشتر و رو به رشد آن، بر چینی ها اثر گذارده و در کنگره نهم حزب کمونیست چین در آپریل 1969 چینی ها با شوق و ذوق زیاد به این اعتراض ها در"مرکزهای کاپیتالیسم"برداخته وآن را " جهت یابی انقلابی" در این کشورها ارزیابی کرده در دیدگاه خود نسبت به کارگران و نیروهای مبارز در کشورهای امپریالیستی دگرگونی ایجاد می نمایند.

بریدن از چینی ها

 این جهت گیری تازه حزب کمونیست چین، مورد انتقاد شدید اَپل قرار گرفته و او این ارزیابی و شوق چینی ها را نادرست دانسته و در نوشته هایی انتقاد ها را نخست به زبابی"رفیقانه" بیان می کند ولی با بالا گرفتن اختلاف ها، در آخرِ ژوییه همین سال، سفارت چین همه ارتباط با او و انتشاراتی "فوتورا" را قطع می کند. بریدن از چین، که تا آن زمان تکیه گاه مادی او و انتشاراتی "فوتورا" بود، گذشته از این که ضربه اقتصادی سنگینی به او وارد می آورد بدتر از آن سبب گسستگی و دوری او از ایدئولوژی ای می شود که او همهِ سال هایِ 1960 از آن پیروی کرده و آن را تحسین کرده بود. اینک گُت فرد اَپل در وضعیت سختی قرار گرفته و همراه باگروهش پا در هوا رها شده و می باید در اندیشه چاره ای بود تا بتوان هر چه زودتر پیوند با دیگر انقلابی های مارکسیست لنینیست در گستره جهان، به ویژه در کشورهای فقیر جهان سوم که با ایده های او همخوان بودند، را بر قرار کرد. از بخت خوش اَپل، در همین روزها، اَپل یک نسخه انگلیسیِ روزنامه "ال ـ هدف" را می خواند و دیدگاه های مارکسیست/لنییستیِ "جبهه خلق برای آزادی فلسطین"را که امپریالیسم را دشمن اصلی خود می خواند، تا اندازه ای به خود نزدیک می بیند. بنابراین در اکتبر 1969 دو تن از عضوهای پر شورِ سازمانِ کوچکِ جوانان خود را برای گرفتن تماس به خاورمیانه می فرستد. اندکی پس از تماس، این دو جوان در برابراین پرسش مهم قرار می گیرند که آیا خودِ آن ها آماده شرکت در برنامه های ضربتی جبهه خلق برای آزادی فلسطین هستند؟  از این به بعد است که دگرگونی های شگفت انگیزی در این سازمان کوچک نو پا و هسته درونی آن که در برگیرنده هفت/هشت جوان آرمان گرا است، به وجود می آید و برگ تازه ای از تاریخِ این گروهِ مائوئیستی ورق می خورد.

پایان بخش نخست

در بخش دوم اندکی به چگونگی کارِ سازمانی و سپس دگرگونی ها در دوره پس از این ارتباط پرداخته خواهد شد.

  

زیر نویس بخشِ نخست:

Blikingegadeligan, den Danska cellen, 2007 - 1

Gunnar Ekberg - 2

De ska ju ändå dö, 2009,Suéd - 3

Gotfred Appel - 4

Futura - 5

 Kommunistisk Arbejdskreds (KAK)- 6

Snyltarstatsteorin- 7

"اسلینتار" در زبان سوئدی به معنای "پارازیت" وکسی است که از دست رنج دیگران زندگی می کند.

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی (بخش سوم) [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ»(1) درباره کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی [2017 Oct] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]