بر ما چه رفته است؟ - ۴
کورش گلنام

ما و آینده
با توجه به آنچه در بخش های پیشین آمد، از هم اکنون می توان برای یک زندگی در خور انسان پیشرفته امروز در ایران آینده، کار وکوشش نموده و راه را هموار نمود. چه بپذیریم و چه نپذیریم در ایران مسلمانان، از گونه بنیاد گرا، تنگ چشم، خود بین وخودخواه آن گرفته تا مسلمانان نرم خوتر وامروزی تر وجود دارند و در آینده نیز اگر چه بنیاد گرایان بسیار ناچیز خواهند بود و با از بین رفتن نیرو و نفوذ ملایان، آنها نیز پشتوانه خود را از دست داده و این بار در شکست و درماندگی"ذوب" خواهندشد (که با توجه به آنچه که ملایان بر مردم روا داشتند، می توان با اطمینان بیشتری در این مورد سخن گفت)ولی به هر رو تا زمانی که سطح دانش و فرهنگ همگانی به درجه بالایی نرسد، به گونه و شکلی دیگربازهم خواهند بود. چه بپذیریم و چه نپذیریم، ملی مذهبی ها، جمهوری خواهان، سلطنت خواهان و مشروطه خواهان، چپ ها با رنگ های گوناگون، از کمونیست تند رو تا سوسیال دموکرات که بخش زیادی ازآنها امروز دموکراسی و آزادی را با اهمیت تر از هر چیز دیگر می دانند و.. در ایران آینده نیز وجود خواهند داشت. چه بپذیریم وچه نپذیریم زرتشتی ها، یهودی ها، بهایی ها، ارمنی ها، مسیحی ها، پیروان اهل حق و... خواهند بود و به همآن اندازه دارای حق شهروندی هستند که مسلمانان. چه بپذیریم وچه نپذیریم هم میهنان کرد، آذری، بلوچ، عرب و ترکمن ها ساکن ایران خواهند بود و به همآن اندازه حق شهروندی دارند که فارس ها. ایران زمانی به شکوفایی وپیشرفت دست خواهد یافت که همه ساکنان آن بی هیچ اما و اگر، از حق شهروندی برابر برخوردار باشند.

روش هایی که در آینده نباید کارآمد باشد
درآینده ایران، روش های خشونت بار و کوشش های نادرست برای از میدان به در کردن مخالفان با دست زدن به هر شیوه ناپسند وغیر اخلاقی حتا تا مرز هراسناک"حذف فیزیکی"، نباید کاربرد داشته و ما می بایست به چنان پیشرفتی برسیم که این گونه روش ها ره به جایی نبرده و نبرد. نیرنگ و زد و بندهای زشت "رابطه ای"(دوستی و هم اندیشی مذهبی، حزبی، سازمانی ـ گروهی) و رفتارهای ناشایست در برابر هم آوردهای سیاسی، درآینده ایران نمی تواند و نباید جایی داشته باشد. آن گروه، سازمان و حزبی می تواند پیش رود و سیاست خود را پیاده نموده وپیشرو شود که نخست وپیش از هر چیز، قانونمندی خود یعنی پایبندی و احترام به قانون مورد پذیرش همگان، که به تصویب نمایندگان حقیقی و منتخب مردم رسیده باشد، را به خوبی نشان داده و بتواند اعتماد بیشترین میزان مردم را به دست آورد. قانون، احترام به آن و اجرای آن یکی دیگر از پایه های مهم پیشرفت ایران آینده خواهد بود. حتا اگر حزب اللهی ها نیز وجود داشته باشند، به همآن میزان باید حق کوشش داشته باشند که ملی مذهبی ها، چپ ها، جمهوری خواهان و سلطنت خواهان ولی با یک شرط ویژه و مهم : پذیرای قانون اساسی تایید شده همگانی بوده و تنها به شیوه ای که قانون روشن نموده است و با روش های کاملن انسانی و مسالمت آمیز در این میدان به مبارزه بپردازند.
چنین سخنانی در این روزگاری که مردم در جهنم حکومت اسلامی و زیر بدترین زورگویی ها، فشارها، تهدیدها، تحقیرها و بی حرمتی های هر روزه قرار دارند، نه تنها برای گوینده آن می تواند بدگویی وتهمت هایی به دنبال داشته باشد که خوش خیالی و باور نکردنی نیز بنماید ولی از دید نگارنده برای رهایی ایران و ایرانی از دور بیهوده خودکامگی و استبداد، جنون انتقام جویی و قدرت خواهی( که اگر به همین منوال پیش رود هرگز پایان نخواهد یافت و هم اکنون نیز حکومتی تازه بر سر کار بیاید، چوبه های اعدام را در هر کوی و برزن براه انداخته و نخستین هدف و کارش انتقام از آدمکشان حکومت اسلامی و خودفروختگانی خواهد بود که به آن خدمت نموده اند) می بایست زمینه این گفت و گو ها را از همین امروز فراهم نموده، خود را برای یک دگرگونی بزرگ در اندیشه و نگرش تا کنونی خود، آماده نمود. سخت و درد آور است که در فکر انتقام از مسببان از میان رفتن این همه جان های پاک وسرمایه های ملی در دوران حکومت اسلامی نبود به ویژه برای فراوان خانواده هایی که فرزندان، بستگان ودلبندان خود را از دست داده ورنج بزرگی برده اند؛ ولی اگر برای ایران و فرزندان ایران آینده، آزادی، آسایش، پیشرفت و تمدن می خواهیم، باید از خونریزی و انتقام جویی های خونین دوری کنیم. بی گمان سران این حکومت باید در دادگاه هایی به شکلی عادلانه به محاکمه کشیده شوند و کسی نمی تواند با ابن خواست مردم خون به دل مخالف باشد. در این باره بر مبنای همآن دگرگونی مورد دید برای آینده ایران، نگارنده نکته هایی را که پیش از این نیز در نوشته هایی به میان آورده است، بازهم بیان می دارد:
۱ ـ مخالفت با مجازات اعدام چه سیاسی و چه غیر سیاسی به هر بهانه و آماده ساختن جامعه برای نفی همیشگی آن.
۲ ـ مخالفت با هر گونه شکنجه، به هر بهانه و انگیزه ای.
٣ ـ احترام به قانون و اجرای دقیق آن نه تنها به وسیله حکومت و دولت مردان و دارندگان پست های کلیدی، که وسیله تک تک شهروندان و در نتیجه کوشش همگانی برای قانون مدار کردن مردم و جامعه. همه حکومت ها از دل مردم بیرون می آیند حتا حکومت های واپس گرایی چون "ج"اسلامی و یا حکومت های کودتایی که خود بحث ومجال دیگری می خواهد. نمی توان همیشه همه کمبودها و سستی ها را به گردن حکومت ها نهاد. تا جامعه ومردم نپذیرند و به ده ها انگیزه (بی سوادی، کم سوادی، سنت ها، آیین ها ،عادت ها، دین و مذهب و..) تن به تسلیم و خفت و خواری ندهند، حکومت هایی چون حکومت اسلامی پا نمی گیرند. آیا در کشورهایی چون انگلستان، آمریکا، سوئد و یا فرانسه حکومتی چون حکومت کنونی ایران حتا یک در میلیون هم می تواند شانس بر سر کار آمدن داشته و ٣۰ سال چنین خون مردم را به شیشه کند؟
۴ ـ پذیرش آزادی بیان و باور مردم با هر ریشه نژادی، دیدگاه وباوری که هستند.
۵ ـ بر داشتن و حذف یکبار برای همیشه دین اسلام به عنوان دین رسمی کشور. ایران آینده کشوری سکولار خواهد بود وقانون اساسی آن بر این مبنا تهیه خواهد شد.
۶ ـ برداشتن آموزش اجباری فقه و اصول دین و زبان عربی از سیستم آموزشی کشور.(زبان عربی نیز مثل همه زبان های دیگر می تواند به دلخواه و آزاد فراگرفته شود).
۷ ـ برداشتن همه روزهای تعطیل، عزاداری و دیگر آیین های اجباری دینی ـ مذهبی چون ماه رمضان، محرم و صفر که تنها سود آن هدر دادن زمان و آسیب رساندن به جسم وروح مردم و جلوگیری از روند کار وپیشرفت های روزانه جامعه است.
این آیین ها باید بکلی دل بخواهی و شخصی شده، هر گونه اجبار و زور وفشار به اجرای آن از دل جامعه کنده و به دور ریخته شود. در این راستا بسیاری از مسجد ها می بایست بر چیده شده و به مرکزهای فرهنگی و جشن وسرور تبدیل شوند. آن میزان نیز که باقی می مانند هم چون مکان های گردهمآیی دیگر دین ها و باورها، باید بر مبنای قانون و زیر کنترل قانون اداره شوند.
٨ ـ ملایان دیگر نباید در زندگی روزانه مردم که هیچ ربطی به آنها نداشته و آنها قرن ها با نیرنگ برای خود وسیله کاسبی راه انداخته اند، دخالت نمایند. بنابر این مردم می باید در اجرای آئین های ازدواج، جدایی، مرگ، خاکسپاری و.. آزادی کامل داشته و ملایان در این گونه آیین ها دخالت نکنند. استانداری ها، شهرداری ها، فرمانداری ها و یا در مکان هایی کوچک تر دیگر سازمان های اداری، می توانند مکانی برای اجرای مراسم ساده پیوند ازدواج و یا جدایی باشند.
۹ ـ هر گونه کنترل و تسلط وسیله هر دین، مذهب و باور و ایدئولوژی ای بر اجرای قانون ممنوع شده و بدین وسیله دست های کسانی چون ملایان نیرنگ باز از دامان قانون، مردم و جامعه کوتاه وبریده شود.

مبارزه مدنی یا مبارزه منفی
روشن نیست که به چه دلیل کسانی از کوشندگان راه آزادی، پی در پی از "مبارزه مدنی" نام برده و از هم میهنان درون ایران می خواهند که با این شیوه مبارزه خود را پی بگیرند! در کشوری که حق شهروندی مردم به رسمیت شناخته نشده، قانون به بازیچه دست گروه های مافیایی بدل شده و هر گونه که بخواهند آن را تفسیر نموده و از آن بر علیه خود مردم استفاده می کنند، از چه مبارزه مدنی می توان سخن گفت؟ نگارنده در گذشته نیز این دیدگاه را به میان آورده است که مبارزه مدنی در کشوری می تواند کارساز باشد که حکومت قانون خود نوشته را قبول داشته ودست کم بخشی از آن را اجرا کند؛ مردم امکان گردهم آیی واعتراض را داشته و این حق آنها به رسمیت شناخته شده باشد؛ دانشجویان ، کارمندان، کارگران، زنان و... ، تشکل های صنفی و گروهی خود را داشته و آزادانه بتوانند نشست های خود را بر گزار کنند؛ در حکومت، دست کم کسانی باشند که اهل حرف حساب و گفتگو بوده و بتوان بر گفته و تعهد آنها اعتماد کرد. در آن هنگام است که مردم برای رسیدن به خواست هایی و یا حتا دگرگونی وبه سازی در بخش هایی از قانون که مورد اعتراض آنها است، می توانند به شکل مسالمت آمیز و قانونی اعتراض کرده(۱)، به ضدیت بر علیه نظام، جاسوسی برای بیگانگان و ده ها اتهام بی پایه دیگر متهم نشده و با پرونده سازی های گونه "آخوندی" آن، زندگی و هستی اشان به نابودی کشیده نشود. آیا منصور اسانلو، ارژنگ داودی، فرزاد کمانگر، محمد صدیق کبودوند، احمد باطبی، بهروزجاوید تهرانی و ... فراوان مبارزان آزادیخواه دیگر، اسلحه به دست بر علیه آدمخواران در حکومت اسلامی بپا خواسته وخرابی ببار آورده بودندیا به شیوه کاملن مسالمت جویانه تنها حق خود، هم کاران، هم صنفان و هم میهنان خود را درخواست کرده و هدف آنها نیز رسیدن به خواسته ها با همین شیوه "مبارزه مدنی" بود؟ نتیجه کار این"مبارزه مدنی" از هم پاشیدن زندگی و آسیب های جسمی و روحی شدید(اگر از آسیب های مالی سخن نگوییم) به آنها شد. مبارزه مدنی در سرزمین و جامعه ای شدنی اشت که"مدنیت" رسمیت داشته و سرنوشت مردم با توهم، خیال و شعبده بازی به دست هر بی خرد خود خواهی سپرده نشده باشد که با همه نیرو در پی بازگرداندن چرخ روزگار به گذشته ۱۴۰۰ سال پیش باشند. در جامعه ای که دست وپا می برند و سنگسار می کنند وچشم از حدقه در می آورند، در خیابان ها شلاق زده و انسان ها را به بدترین شکل تحقیر نموده وزیر شکنجه وادار به هر آنچه خواسته مافیاهای حکومتی است می کنند، چگونه می توان از مبارزه مدنی گفت وگو کرد؟!
آنچه از دید من درست است مبارزه منفی است. راه آینده مبارزه برای آزادی ما می تواند این باشد که هم زمان، هم با نارسایی های فرهنگی خود و سلطه خرافه در جامعه مبارزه کرده و هم تا آنجا که امکان دارد یک مبارزه منفی گسترده را بر علیه حکومت به پیش بریم. این دو جنبه مبارزه، به یکدیگر وابسته است و ما نمی توانیم بدون برخورد با نارسایی های دامن گیر خود، مبارزه با رژیم را به درستی به پیش بریم هم آن گونه که تا امروز نتوانسته ایم. همه ما دوستاران آزادی به یاری یکدیگر نیاز داریم تا ریشه نارسایی ها و همه گرفتاری های جامعه ملازده ایران خشکانیده و از میان برداشته شود. این دیگر با خود مردم و به ویژه جوانان گرامی ایران است که چگونه تا آنجا که بتوانند علیه فرمان های حکومت حرکت کرده و تا آنجا که بتوانند و شدنی باشد از اجرای آن ها سرباز زنند. شناسایی موشکافانه سرسپردگان و کارگزاران رژیم در هر جا و در هرمقام و پوششی که هستند، تهیه مدرک و سند از آنها، شناساندن آنها به مردم، منزوی کردن و بیرون راندن آنها از میان خود و بی اهمیتی کامل به آنها می تواند بسیار کار ساز باشد. اینکه مردم در انتخابات فرمایشی و قلابی شرکت نکردند را من مبارزه منفی می دانم که شکست سنگینی برای رژیم بوده و نشان از بی اعتباری آن نزد مردم دارد. مردم ایران نیز هم چون جهانیان رژیم را در درون ایران تحریم کرده و مبارزه منفی خود را گسترش داده اند. ارزیابی وتفسیر نادرستی است که کسانی "مبارزه مدنی" را به جای "مبارزه منفی" پیشنهاد می دهند. آیا شیوه ای که گاندی بکار برد مبارزه منفی بود یا مبارزه مدنی؟

پا نویس:

۱ ـ همآن گونه که در کشورهایی که دارای دموکراسی بوده، آزادی شهروندان پذیرفته شده و مورد احترام و اجرا قرار می گیرد. در کشورهای اروپا و ایالت های آمریکا سال و ماهی نیست که از این گونه اعتراض ها نباشد که گاه با پیروزی کامل اعتصاب و یا تظاهر کنندگان پایان می یابد.

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی (بخش سوم) [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ»(1) درباره کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی [2017 Oct] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]