اعدام، جنایت است!
کورش گلنام

موج اعدام ها در ایران، دامنه بسیار گسترده ای یافته است. حکومت اسلامی درتنگنای"چه کنم ها" و در هراس از خیزش ها وشورش های اعتراضی مردم که زیر فشار ستم گری وبی قانونی، اقتصاد در هم ریخته وگرانی های روزافزون، بی برنامگی ودروغ پردازی های تمام ناشدنی رهبر و دولت کودتاگر، دیر یا زود فرا خواهد رسید، تنها راه به تاخیر انداختن موج آینده این اعتراض ها را ایجاد فضای هر چه بیشتر رعب وهراس در جامعه دیده است. هفته وگاه روزی نیست ک بیگناهی به بهانه های واهی وساختگی به سنگ دلانه ترین وبی شرمانه ترین شیوه ها اعدام نشوند.حکومت پس از اعدام نیز دست بردار نبوده و بدترین وضد انسانی ترین رفتار را با خانواده قربانیان به ویژه اگر سیاسی بوده اند، بکار می گیرد. به زبان روشن تر خانواده ها را نیز شکنجه می کند. یا پیکر بی جان قربانیان را  به خانواده نمی دهد و شبانه و پنهانی در جایی دفن می کند، گاه بی نام ونشانی از مکان آن ها، یا اگر پیکر قربانی را به خانواده بدهند پس از روزها، گاه هفته ها واخیرن(اخیرا")ماه ها سرگردانی ورفتن وآمدن ها، اما واگر ها و شرط نهادن ها و تهدیدها چنین می کند. حکومتی که ادعاهایش گوش فلک را کر کرده است حتا  از یک گرد همایی، بر گزاری یک سوگواری، گفت وگو ومصاحبه نزدیکان یک قربانی جنایت های خود برای اگاه نمودن دیگران نیز هراس دارد چه رسد به خیزش وشورش مردم!
 

آیا عدام "حلال" مشکل ها است؟

در دنیای امروز و با پیشرفت های فراوان در دانش روانشناسی(رشته های گوناگون)، جامعه شناسی، جرم شناسی و ...، راه های پیش گیری از انجام بزه کاری ها و ریشه یابی انگیزه های آن برای از میان برداشتن و یا کاهش میزان ان به یکی از کوشش ها وبرنامه های زیر ساختی مهم کشورهای پیشرفته بدل شده است و روز بروز بر میزان کشورهایی که جزای اعدام را نادرست دانسته و آن را از لیست محکومیت ها بر می دارند، افزوده می شود. ولی  میهن طاعون زده ما ایران، سرآمد کشورهایی شده است که درآن اعدام به امری روزمره مبدل شده است. درک بسیار اندک و وابستگی به قانون های اسلامی دوران نادانی بشر و گسترش دادن باورهای خرافی بی ریشه وبی پایه، دست حاکمان ستم گر را در ایران باز نهاده است تا به هر بهانه ای، هر جا که خواستند چوبه های دار بر پا نموده و جوانان ما را گاه به شکلی گروهی به دار بیاویزند. شوربختانه اعدام در ایران به یک نمایش خیابانی مبدل شده است و حکومت مردم را با ترفندهای شرم اور خود تشویق می کند که تماشاچی این جنایت ها شوند. پیکر بی جان این سوختگان وقربانیان پس ماندگی اندیشه های پوسیده قرون وسطایی آقایان، گاه ساعت ها هم چنان بر چوبه های دارنگاه داشته می شود.

اگر دست اندرکاران بی کفایت حکومت اسلامی اندکی درک داشتند، می توانستند نگاهی به کارنامه سی ودو ساله خود انداخته ونتیجه کار خود را ارزیابی کنند تا بیآموزند که آیا در این سی ودو سال حکومت خود و اعدام هایی که هر روز بر میزان آن افزوده شده جز آن که ایران زیر سایه حکومت آنان اینک به نسبت جمعیت در رده نخست کشورهای اعدام کننده در جهان قرار گیرد، چه بهره وسود دیگری به دست آورده اند؟ چرا نه تنها بزه کاری کم تر نشده است که بر میزان آن نیز هر سال افزوده شده است؟ چرا کوشش های سیاسی آزادی خواهان با وجود همه اعدام های وحشیانه نه تنها کمتر نشده است که افزون تر شده است؟ دست آورد اعدام های سیاسی و غیر سیاسی برای حکومت تنها و تنها، بد نامی، بی اعتباری، بیزاری و بی آبرویی در گستره جهان بوده است. همین ارزیابی کوتاه باید به حکمرانان  بفهماند که هر چه بیشتر اعدام کنند میزان بیزاری ها بیشتر و کوشش ها برای آزادی افزون تر خواهد شد.
 

آیا زندان نمودن یک مجرم بهتر است یا اعدام او؟

پیش از بررسی این امر، می باید یک نکته مهم را یاد آور شد. کم تر پیش آمده است که حکومت اسلامی زندانی ای را، چه سیاسی و چه عادی، پیش از اعدام روزها، ماه ها و یا سال ها شکنجه نکرده و تقریبن "زجرکش" نکرده باشد. در این حکومت چنان جوی بر دستگاه های دادگستری، زندان ها، گردانندگان و نگاهبانان این زندان ها به وجود آورده و چنان بیماران روانی و اوباشی را بکار گمارده اند که زجر وشکنجه زندانی به یک شیوه روزانه و عادی در زندان ها تبدیل شده است. گفتن از شکنجه نیز تنها آزار جسمی وجانی نیست که شکنجه روانی زندانی حتا در بازجویی ها،گفت وگو وپرسش وپاسخ ها نیز حتمن به کار گرفته می شود. هم زمان با بازجویی وشکنجه های جسمی، نگاه داشتن زندانی در سلول انفرادی در ناآگاهی کامل از آن چه در بیرون می گذرد، بی تماس وآگاهی از خانواده در هفته ها و ماه ها، تا کنون درگفتار ونوشتار شماری از زندانیان جان به در برده بارها به میان آمده است.

ـ اصولن زندان را برای این ساخته ودرست کرده اند که بزه کارانی را که قانون مورد پذیرش جامعه را  زیر پا نهاده، به دیگران آسیب رسانده و دارای نابسامانی در اندیشه ورفتار خود بوده وبرای جامعه "خطر آفرین" برآورد می شوندرا برای زمانی که میزان آن را قانون روشن می نماید، از جامعه جدا نموده تا هم جامعه احساس امنیت و آرامش نماید وهم بزه کار آموزش دیده و راه وشیوه خود را دگرگون سازد.

ـ در گذشته ها آموزش وبه سازی زندانی گاه اصلن مورد نظر نبوده است و سخن نخست در مجازات ها را کینه ورزی ویا مجازات برای شکستن تابوهای رایج درجامعه بیان می نموده و مجازات مرگ به شیوه های سخت وگاه بسیار درد آورد و وحشتناکی انجام می شده است(برای نمونه آتش زنان زنانی که به جادوگری متهم می شدند). هر چه انسان پیش رفته تر شده است و از دانش وآگاهی بیشتری بر خوردار شده است، برخوردو نگرشش به بزه کاری  و بزه کار، زندان و زندانی و مجازات ها نیز درگون تر شده و از جنبه تنها مجازات، کینه جویی و جزای تابو شکنی بزه کار به سوی آموزش وبه سازی او پیش رفته است.

مفهوم این گفته این نیست که همه کشورهای پیشرفته اکنون مجازات اعدام را از میان بر داشته اند. برای نمونه  در آمریکا اعدام در شماری از ایالت ها (توجه داشته باشیم که در 15 ایالت آمریکا حکم اعدام لغو شده است و بنا بر گزارش ها، هستند ایالت های دیگری که با وجود این که هنوز اعدام در قانون آن ها هست، ولی دیگر سال ها است که عملن ـ عملا" ـ اعدام در آن جا  انجام نمی شود) نه تنها همچنان اجرا می شود که شمار زیادی از مردم نیز خواستار مجازات اعدام هستند. روشن است که هم انگیزه های اجرای اعدام وچرایی آن برای نمونه در آمریکا می باید جداگانه بررسی شود(که به هر رو جزایی ناپسند و نادرست است) و هم چگونگی انجام اعدام ها و تفاوت های اساسی آن در رعایت دست کم بخشی از حقوق انسانی محکوم و سنجش آن با آن چه امروز درحکومت اسلامی انجام می شود. نکته مهم دیگر این که در برابری با حکومت اسلامی، در آمریکا اعدام سیاسی به شکلی که در ایران اسلامی هست وهیچ انتقاد به دستگاه حکومت تحمل نمی شود، اصولن وجود ندارد.
 

 ولی چرا زندان کردن بزه کاربهتر است از اعدام نمودن او

1 ـ یک قتل و آدم کشی را بررسی کنیم. نخستین نکته ای که می باید به آن توجه کرد این است که آن کسی که می کشد به هر انگیزه که دست به انجام این کار بزند(زورمداری و قدرت خواهی، کینه توزی، درگیری مالی، ناداری، اعتیاد، رشک، بد خواهی و تنگ چشمی در درگیری عشقی، پای بندی به خرافه وسنت ودین ومذهب و...)  در حالت عادی یک انسان تن/درست و دارای همآهنگی(به جای تعادل) روانی نیست. به دیگر سخن او به هنگام آدم کشی، خود گرفتار ناسامانی هایی بوده و نیاز به یاری داشته است. بنا بر این او نیز خود می تواند قربانی نارسایی روانی ویا نابسامانی اجتماعی باشد. اگر در زندگی ورفتار تبه کارانی که گاه میلیون ها انسان را نابود کرده اند، با باریک بینی نگاه کنیم، درک روان پریشی و دیوانگی آنان برای رسیدن به قدرتی همه جانبه را می توانیم دریابیم. رگه های جاه خواهی ها، خودخواهی ها، خود بزرگ بینی ها و...در کسانی چون هیتلر، موسولینی، استالین، صدام حسین یا خمینی وخامنه ای و..، در رفتار، روش ومنش آنان اشکار شده است. همه به گونه ای بیمار روانی بوده و یا کسانی چون خامنه ای هم اکنون هستند. 

2 ـ آن که کشته شده است از دست رفته است وبازگشتی ندارد. با کشتن کشنده او، نه تنها از دست رفته به دست نمی آید که خود ما نیز به یک آدمکشی دیگر دست زده و بنام تنبیه یا شکل بسیار وحشیانه آن "قصاص"، کاری هم آنند کار همآن آدم کش را انجام داده ایم.

3 ـ پیچیدگی انسان از دید من، به گونه ای است که جامعه بشری هیچ گاه نمی تواند از همه رویدادهای دردناکی که انسانی بر انسان دیگر روا می دارد، رها شود. این پیچیدگی ها با افزایش پیشرفت در دانش، تکنیک وصنعت، که درست است  رفاه اجتماعی بیشتری را با خود به همراه آورده است، ولی هم زمان به گونه ای فشار بر انسان ها را نیز افزایش داده ورفتار های عصبی و نابسامانی های روانی بیشتری را نیز ایجاد کرده است. می توان گونه های فراوان بیماری های روانی در جامعه های امروز را با گذشته برابری داد تا موضوع روشن تر شود.

"البته شبوع بیماریهای روانی در گذشته به شدت وکثرت امروز نبوده است ،چرا که [در]هیچ عصری ، عواملی که بر سیستم عصبی انسان فشار وارد می کنند وموجبات نا بسامانی وپریشانی افکار وعواطف وی می گردند مانند عصرحاضر نبوده است.  

گذشته از صداهای گوش خراش کارخانه ها و وسائل نقلیه ، نیازهای بیش از حدانسان ، رقابتها ، تعصبات ، آپارتاید ، جنگهای سرد وگرم و… از یک سوی ودامنه گسترده جهان امروز وافزایش علوم وفنون مختلف وتوجه انسان به آنها وبهت وحیرت روزافزون آدمیان از سوی دگر ،از جمله عواملی هستند که می توانند تعادل روانی وعاطفی انسان را برهم زده وموجبات ناراحتی وپریشان حالی وی را بیش از بیش سبب گردند  بر گرفته از سایتی بنام "میگنا"، بی آن من با همه آن چه در دنباله نوشته آمده از آن میان با دیدگاه های مذهبی/دینی  آن هم خوان بوده باشم.(1) "

"

 "طبق آمار سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۰۹ [،]امروزه حدود ۴۵۰ میلیون نفر از مردم دنیا از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌برند. طبق آمار دیگری[،] بیماری‌های روانی پس از حوادث غیرعمومی در کشور[،] به‌طور مشترک با بیماری‌های قلبی و عروقی رتبه دوم را در کشور دارد. شیوع اختلالات روانی در جمعیت بالای ۱۵ سال کشور ۲۱٫۳ درصد در مناطق روستایی و ۲۰٫۹ در مناطق شهری برآورد شده است. شایع‌ترین این اختلالات افسردگی بوده. این بیماری ۶۰ درصد مرگ و میر‌های دنیا را به خود اختصاص داده است. طبق این آمار افسردگی چهارمین عامل ناتوانی بوده و به زودی در دنیا به دومین علت شناخته خواهد شد. این در حالی است که در کشور ما افسردگی اولین علت سالیان از دست‌رفته عمر به علت ناتوانی است." بر گرفته از سایت"پزشکان ایران"(2)

هر چه دانش ها تخصصی تر شده وپیچیدگی فن وتکنیک بالاتر رفته است، پیچیدگی انسان ها نیز بیشتر شده ودر نتیجه دانش ها در زمینه روانشناسی، رفتار شناسی فردی و گروهی، جامعه شناسی، آموزش وآموزندگی و امر مهم بررسی های همه جانبه برای "پیش بینی و پیش گیری" از گرفتاری ها و نابسامانی های فردی واجتماعی نیز از اهمیت بیشتری برخوردار شده است.  

 

بنا بر این همین جا می باید یادآور شد که بخشی از آن چه هدف من از گزینش این تیتر برای این پاراگراف بوده است، در باره این حکومت کاربردی ندارد زیرا  این حکومت کاری به دانش امروز، ریشه یابی نابسامانی های فردی، اجتماعی، زیر ساخت ها و برنامه های پیش گیرنده، ایجاد کار، مبارزه با اعتیاد ودیگر آلودگی هابرای کاهش بزه کاری ها ودر یک جمله رفاه اجتماعی و حق نخستین انسان ها و پای بندی به قانون های جهانی نداشته، هم زندانی را گاه سال ها شکنجه می کند و هم پس از آن با شیوه های بسیار اهانت آمیز و خشونت باراعدام می کند.

4 ـ یک مورد مهم دیگر این است که اگر کسی به آدمکشی دست زد، اجرای حکم اعدام به او یاری می دهد که جزای قانونی کار خود را نبیند. یک آن بپنداریم که اگر صدام حسین با آن همه توان و ادعا، آن کاخ ها و آن زندگی اشرافی امروز هم چنان در زندان به سر می برد بر او چه می گذشت! برای تنبیه او زندان بهتر بود و یا اعدام که  او را ازرنج سال ها زندگی حقیرانه و تحقیر آمیز در زندان رها کرد؟

بی انگیزه نیست که اگر تبه کاران بیماری چون علی خامنه ای، شیخ جنتی و یا همین قاضی سعید مرتضوی و سد ها(صد ها)دیگر تبه کار چون او دستگیر شوند، نگارنده از هم امروز می گوید با وجود همه آدمکشی ها و تبه کاری های آنان، با اعدام آنان مخالف هستم. آن ها باید در دادگاه محاکمه و به زندان هایی دراز مدت و شاید برای همه عمر مانده خود محکوم شوند.

5 ـ می توان در زندان با آموزش درست برای به سازی، حتا یک آدم کش بیمار را هم درمان نموده و به آغوش جامعه بازگرداند. کشورهای اسکاندیناوی که اعدام را از میان بر داشته اند، در این باره از بهترین نمونه ها هستند. فراوان بزه کاران و معتادانی هستند که در سال های زندان با رفتار انسانی که با خود دیده و امکان های گفت وگو و آموزشی که برای آنان فراهم آورده اند، امروز خود برای کسانی که پا در راه ناراست پیشین آنان گذاشته اند، به آموزگارانی مبدل شده اند. آنان در کنفرانس ها و نشست های گوناگون شرکت نموده، برای مردم به ویژه جوانان سخن رانی کرده، از پیشینه، تجربه هاو حکایت های تلخ زندگی و راه بازگشت خود به آغوش جامعه گفته واینک همه توان وکوشش خود را بکار میبرند تا دیگران را هشیار کنند.  البته بزه کارانی که تن به بازسازی وبه سازی خود نداده اند نیز هستند و هم چنان در آینده خواهند بود. هنر وسرافزازی بزرگ و مهم این است که میزان بزه کاران را چنین کاهش داد و با تکیه بر دانش و تکنیک های پیشرفته، حتا شمار زیادی از آنان را نه تنها به یک زندگی عادی باز گرداند که به یک آموزگار دگرگون ساخت .

اعدام نفرت انگیز است، خود گونه ای جنایت است و می باید آن را در همه جهان بر انداخت.

 

کوروش گلنام

سه شنبه 21 دی 1389 ـ 11 ژانویه 2011

 

پا نویس:

http://www.migna.ir/ravanshenasii/1389-01-28-06-26-04/418-bimariravani.html 1 ـ

http://www.pezeshkan.org/?p=20375 2 ـ 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]