رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است
کورش گلنام

اندوه و سرافکندگی

اگر سخن از نزدیکی فرهنگی/تاریخی باشد، مردم افغانستان نیز هم چون مردمان تاجیکستان وحتا جمهوری آذربایجان جزو نزدیکترین ها به ما ایرانیان هستند. ما سرزمین هایی هستیم که در نتیجه سیاست های استعماری و ندانم کاری های خود از یکدگر جدا شده ایم. نادرست است که همه رویدادهای تلخ تاریخی خود در جدایی هارا تنها برآمد سیاست های "استعماری و اسعمارگران"ارزیابی نماییم. جدایی بخش های بزرگی از ایران نه تنها در نتیجه سیاست های استعماری که بر بستر سستی ها و بی کفایتی های فرمانروایان و پس ماندگی های اجتماعی خود ما ناشی از بی سوادی، کم سوادی و گرفتاری در انبوهی از خرافه های دینی/سنتی بوده است. ایران که در دوران گذشته از قدرت های بزرگ جهان به شمار می رفت نتوانست خود را با نیاز های زمان هم خوان نموده، از چرخه پیشرفت های جهانی چه در زمینه دگرگونی های اجتماعی و چه در زمینه پیشرفت های شگفت انگیز دانش و تکنیک و نوآوری دور مانده و حتا زمانی که نخبگانی اهل اندیشه و خرد کمر همت بسته تا راه به سازی و پیشرفتی بگشایند، ما خود به دست خود آنان را از میان برداشتیم.

بارزترین نمونه

حکومت اسلامی امروز بارزترین، تلخ ترین و سهم گین ترین نمونه در این باره است. چرائیش نیز بر همه روشن است. وضع امروز ایران وسستی های ما تلخ تر و سهمگین تر از گذشته است زیرا چنین حکومتی در سده بیست و یکم، مهر ننگی است ماندگار بر پیشانی همه ما ایرانیان. "فرار مغزها" آن هم با چنین دامنه گسترده ای در دوره پیشرفت های پر شتاب و شگفت انگیز در جهان، نشانی بر همآن سستی ها و گرفتاری های دیرینه همه ما ایرانی ها است. تا هر یک از ما پرسش گر و جستجو گر نشده و به خود باور نداشته، هم چنان دنباله رو هر ریا کار نو رسیده ای بنام "شاه، رهبر، ولی و آقا" باشیم، در زبونی و درماندگی به سرخواهیم برد. امروز برای ایرانی اندوه و سرافکندگی ای بالاتر از این نیست که جامعه ایران در سده بیست و یک میلادی وسیله مشتی آخوند پس مانده ضد تمدن وپیشرفت، گنده گو، ریا کار، دروغ پرداز هم راه با باندهای مافیایی و آدمکش اداره شود. اندوه وسرافکندگی ای  بالاتر از این نیست که گروه گروه مردمان به انگیزه های گوناگون با رنج و درد و شکنجه برخاک افتاده، جوانان را به بهانه های گوناگون در خیابان ها وحشیانه به دار آویخته و یا به تخت شلاق بسته ومردمان نیز به تماشا بایستند!

رنجی که افغانستانی ها(1)در ایران می برند

باید خود پناهنده، مهاجر، آواره کشورهای دیگربود تا درد جان کاه خواهران و برادران   افغانستانی گرفتار حکومت آدم خوار اسلامی ایران را بیشتر درک نمود. حکومتی که شایستگی و توان اداره حتا یک شهر را  هم به درستی ندارد و اگر اوباش، زندان، شکنجه، اعدام، آدم کشی به شیوه های گوناگون، فشار و زورگویی نباشد،  چند هفته ای هم دوام نمی آورد، کاسه همه  ویرانی هایی که در نتیجه  بیخردی ها ی خود در ایران پدید آورده است را با هیاهو بر سر دیگران می شکند تا پس ماندگی و ناشایستگی وناکارآمدی های خود را اندک زمانی از چشم ها دور نگاه دارد.  برای نمونه آنی بپنداریم که دولت سوئد که من در آن زندگی می کنم، ما ایرانیان را از ورود به پارکی همگانی در کشور باز دارد و یا ما را در نهایت بی حرمتی با کتک، بشین و پاشو، تمسخر و تو سری، بار کامیون ها  کرده و به مرزها برده، بی پول و پناهی بیرون کند! یک آن بیاندیشیم که به ما پناهندگان در اروپا و آمریکا اجازه کار و پروانه کار ندهند؛ ازدواج، همسر و فرزندان ما را به رسمیت نشناسند؛ فرندان ما را از رفتن به آموزشگاه ودانش اندوزی همراه با دیگرکودکان باز دارند؛ ما را در کوچه وخیابان مورد آزار، اهانت و سرکوفت قرار داده و وادار به انجام پست ترین وسخت ترین کارها در وضعی عیر انسانی با دست مزدهایی به مراتب پایین تر نمایند. آن زمان ما چگونه در باره این کشورها اندیشیده وچگونه برخورد خواهیم کرد؟ آیا به دشمنان این کشورهای به اصطلاح پناه دهنده مبدل نشده، به خرابکاری دست نزده، خلاف و رفتار ضد قانون شیوه ما نمی شود؟

البته کشورهای پیشرفته را نمی توان در هیچ زمینه ای با ایران زیرسایه حکومت اسلامی برابری داد چون ناشدنی است. اگر ایران تا کنون تنها با مهاجرت از افغانستان و عراق روبرو بوده است که نزدیکی های فرهنگی/دینی وشناخت از یکدیگر دارند، کشورهای اروپایی وآمریکا با  انبوه پناهندگان و مهاجران از سراسر دنیا به ویژه دو قاره آسیا و آفریقا(در اروپا فراوان از کشورهای مسلمان) روبروست که فرهنگ هایی کاملن ناشناخته، بسیار گوناگون و به دوراز تمدن امروز و نا آشنا به دموکراسی و آزادی داشته که بدون هیچ پرده پوشی، بزرگترین گرفتاری ها را نیز برای این کشورها به وجود آورده اند.

وضع پناهندگان ومهاجران در این کشورهابه ویژه در اسکاندیناوی واژگونه است. پناهندگان و مهاجران از چنان امکان ها و آزادی هایی بر خوردار می شوند که شمار زیادی شوربختانه به سبب همآن نارسایی های فرهنگی یاد شده، به جای بهره وری درست از این آزادی ها و امکان های دست نیافتنی درکشور خود، به جای کوشش برای  آموختن و اندیشه ورزی در چرایی واماندگی ها و آوارگی های خود، به سوء استفاده، خلاف کاری وخراب کاری در جامعه پیشرفته تازه وارد شده می پردازند.

چرا چنین  سیاستی؟

سیاست حکومت اسلامی در برابر مهاجران و پناهنگان افغانستانی از گذشته تا کنون چند هدف را دنبال کرده است که بنا بر نیاز روز خود، آن را دست خوش دگرگونی  نموده است:

1ـ در آغاز انقلاب که هم زمان با جنگ و درگیری در افغانستان وعلیه روس ها شد و سیل پناهندگان ومهاجران گریزان از جنگ به سوی پاکستان و ایران روان شدند، برای فریب جهانیان بر روی آنان آغوش گشود ولی هدفی کاملن سیاسی داشت. آنان در درجه نخست در اندیشه ایجاد پایگاهی برای سیاست های ویرانگر آینده خود در منطقه بوده و کوشش خود را برای سازماندهی هم افغانستانی ها و هم مهاجران از عراق آغاز نمودند. کار سیاسی/مذهبی در میان مهاجران افغانستانی به سبب هم زبانی و دیگر نزدیکی های فرهنگی به مراتب ساده تر و کم هزینه تر از عراقی ها بود. اندک، اندک دیده شد که آنان در کمیته ها نیز به کار گرفته شده و در تظاهرات ها بر علیه شوروی آن روز، که حکومت برای زد و بند و هدف های سیاسی خود سازمان می داد، به گستردگی حضورداشتند. حکومت با همین شیوه توانست در زمان دگرگونی ها در افغانستان، گروه های آموزش دیده ای از این پناهندگان را به درون افغانستان فرستاده پایگاه هایی برای دخالت، شرارت و آتش افروزی های خود در آنجا به وجود آورد که شاهد نتیجه های زیان بار آن برای مردم ایران، افغانستان و منطقه  هستیم.

2 ـ همه می دانیم که سازمان ملل برای همه پناهندگان به کشورهای پناهنده پذیر یاری های گوناگون(چادر، پتو، غذا، آب، دارو و..) می دهد. ازآن میان برای هر پناهنده به کشور پناهنده پذیر یاری مالی می دهد. برای مردم ایران به هیچ شکل روشن نیست که حکومت اسلامی برای میلیون ها پناهنده افغانستانی و عراقی چه میزان یاری از سازمان ملل دریافت کرده است و با آن ها چه کرده است زیرا مبنای کار این حکومت از روز نخست پنهان کاری، دروغ گویی، غارت و دزدی بوده است.

3 ـ حکومت اسلامی هرگز برنامه ریزی درست و انسانی به ویژه برای افغانستانی ها نداشته است. آنان مجبور شده اند تن به سخت ترین کارها تن داده و گاه در بیغوله ها با کمترین امکان ها زندگی نمایند. در جامعه ای که حکومت مردم خود را سرکوب میکند، توان ایجاد کار و تامین درست یک زندگی معمولی را برای مردم خود نداشته وتباهی و فساد بیداد می کند، جامعه شناسان بهتر می توانند ارزیابی و بیان کنند که پناهنده و مهاجری که زیرسخت ترین فشار های مالی/ اجتماعی است با کینه ای که در اثر ندانم کاری ها وبی مهری ها از جامعه مهاجر پذیر به دل می گیرد، اگر زمینه فراهم شود چگونه به کارهای خلاف، اعتیاد و تباهی روی می آورد. آیا ایرانی ها خود خلاف کار نبوده و نیستند؟ آیا اگر افغانستانی ها در ایران نبودند، مشکل بیکاری، اعتیاد و بزه کاری های هراس انگیز  وباور نکردنی در جامعه اسلام زده ما حل می شد؟   

4 ـ اینک حکومت از سویی هم با افغانستان در گیری دارد چون به تازگی جاسوسان حکومت را دستگیر و شاید برای نخستین بار اعلام نموده است، و هم شماری نمایندگان و وزیران شرافتمند در افغانستان مدت ها است که از دخالت های حکومت اسلامی در افغانستان فریاد اعتراض بلند کرده این حکومت را دشمن خود دانسته، به روشنی و با دلیری دست به افشاگری زده اند. حکومت اسلامی از دیگر سو نیز هم درگیر رسوایی یاری رسانی به بشار اسد و آدم کشی در سوریه و واکنش منفی شمار زیادی از مسلمانان در سراسر جهان شده است و هم در انزوای شدید جهانی و زیر فشار خرد کننده تحریم ها، وضع آشفته اجتماعی و دشواری های فراوان در پی گیری برنامه اتمی خود  قرار دارد. این شیوه شناخته شده و رسوای حکومت اسلامی است تا برای گریز از سیاست های شکست خورده خود هر دم انگیزه ای بیابد تا جنجالی بپاکرده، خود را پشت آن پنهان سازد. اینک به پناهندگان و مهاجران افغانستانی یورش آورده و رفتاری غیر انسانی تر از گذشته را با آنان در پیش گرفته و دولت افغانستان را تهدید به اخراج ده ها هزار و شاید سد ها هزارتن از آنان نموده تا هم از دولت افغانستان امتیاز سیاسی بستاند و هم توجه مردم ایران را به سوی دیگری کشانده بخشی از بار گرفتاری های هر روز بیش تر و پایان ناپذیر جامعه زیر فرمان خودرا بر دوش مهاجران و پناهندگان به راستی "بی پناه" افغانستانی گذارده و هر بدی را به آنان نسبت دهد.

باید بیاد داشت که در میان همه مردمان حتا در پیشرفته ترین سرزمین ها نیز خوب و بد وجود دارد. اگر شماری از پناهندگان و مهاجران افغانستانی خلاف و بزه ای انجام می دهند، آیا باید همه آنان را محکوم دانست؟ بیشتر زحمت کشانی هستند که در وضع دشوار جامعه امروزایران، به سختی و با درد ورنج، نان روز و بخور و نمیری تهیه می کنند. اگربه کار در کوره های آجر پزی، کار گل(گ با نشانه زیرـ کسره ـ) یا همآن کار ساختمان و راه سازی، دست فروشی و دیگر کارهای پر زحمت و ساعت های کار آنان نگاهی بیاندازیم، این مورد روشن تر می شود. اگر افغانستانی ها را به قاچاق مواد مخدر متهم می کنیم نخست باید شماری سران سپاه و مقامات حکومت رانشان گرفت وپرسید بی مشارکت "برادران قاچاقچی" ودیگر مقام ها چگونه ممکن است چنین انبوه مواد مخدری به ایران وارد، پخش و استفاده شود؟!

یک دیوانگی وجنجال دیگر     

 اکنون هم که جکومت دست به دیوانگی و جنجال دیگری زده و کسانی را بر انگیخته تا فتوای قتل یک جوان خواننده "شاهین نجفی"را داده و برای کشتن او جایزه تعین نمایند. کار هرج و مرج و تشویق به آدم کشی در این حکومت به جایی رسیده است که اینک جتا یک جوان دیگر خواننده در ایران جسارت کرده است که  هم چون آخوند ها حکم قتل شاهین نجفی را صادر و برای کشتن او جایزه تعین کند! به راستی که  سیستم و حکومتی مسخره تر از حکومت اسلامی در جهان یافت نمی شود!

بدون وارد شدن به متن آن چه که شاهین نجفی خوانده است، خوب یا بد، فتوای قتل او یک رذالت و خودسری جنایت کارانه است که با هیچ منطقی هم خوانی ندارد. از دید من همه کسانی که فتوای قتل  می دهند را باید تحت پی گرد جهانی قرار داده و در یک دادگاه بین المللی محاکمه کرد تا ریشه این تبه کاری ها ار بیخ و بن کنده شود. برای این امر به یک کارزار جهانی و همه گیر نیاز است.

سخن آخر: خواهران وبرادران پناهنده و مهاجر افغانستانی و همه مردم خوب افغانستان بدانند که بیشترین شمار مردم ایران خود نیز در رنج و شکنجه به سر برده با رفتارهای حکومت اسلامی ایران مخالف هستند. بی گمان هر انسان آزاده ای این برخوردهای غیر انسانی را محکوم می کند.  

زیر نویس:  

1 ـ چرا "افغانستانی" و نه "افغانی" و یا "افاغنه" ؟

نشانه وپسوند"ی" که در فارسی به آخر واژه ای افزوده می شود، آن را به کسی یا چیزی و یا جایی نسبت می دهد. در نسبت کسی به جا و مکانی این پسوند روزانه بارها از سوی همه ما استفاده می شود: چون ایران ـ ایرانی، آلمان ـ آلمانی، هرات ـ هراتی، بلخ ـ بلخی، کابل ـ کابلی و یا روستا ـ روستایی، شهر ـ شهری، سفید ـ سفیدی، سیاه ـ سیاهی  و...فراوان نمونه های گوناگون دیگر بدون این که وارد ریزه کاری های گرامری کاربرد پسوند "ی"در آخر واژه و گاه بدل شدن صفت به اسم و...شوم.

در این سال ها گفت و گو و جدلی بین دو گروه از دوستان افغانستانی در گرفته است بر سر کاربرد واژه های "افغانی"،"افاغنه"  و "افغانستانی".

گروه نخست کاربرد واژه آفغانی و یا افاغنه را  درست دانسته  که از دید آنان نشان بر قوم و ملت افغان دارد و فارس زبانان در ایران را آماج تهمت هایی از آن میان نژاد پرستی فارس که می خواهد هویت افغانی را زیر پرسش برد و... نموده است؛ گروه دوم ولی این کاربرد را نادرست دانسته و افزودن پسوند و یای نسبت را به آخر واژه افغانستان درست می داند.

نگارنده البته به عنوان یک ایرانی خود با دیدگاه  دوم هم خوان بوده و آن را درست دانسته و در این نوشته هم بکار برده است به چند انگیزه:

الف ـ افغانی بنا بر نوشته ها  از گذشته ها به تنها قوم "پشتون" گفته می شده است واز آن ریشه گرفته است در حالی که  قوم های گوناگونی چون پشتون، هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن،بلوچ، قرقیز و ....   در افغانستان زندگی کرده و افغانستانی شامل همه آن ها می شود.

ب ـ در ایران آن گونه که شاهد هستیم، مردم وازه "افغانی"را به کار می برند که از دید من یک کاربرد نادرست ولی جا افتاده شده است. باید این را نیز افزود که افغانی پول رایج در افغانستان است.

 پ ـ حکومت اسلامی واژه "افاغنه" را برای تحقیر و کوچک شمردن پناهندگان ومهاجران افغانستانی مورد استفاده قرار می دهد که گذشته از زشتی این واژه جمع آن نیز جمع شکسته(مکسر) عربی است و روشن نسیت تا ما نشانه های جمع "ها" و "ان" را در فارسی و دری داریم به چه جهت باید از این درهم آمیزی زشت عربی استفاده کنیم؟ چرا ما نباید حتا واژه های عربی وارد شده در زبان خود را دست کم در جمع با نشانه های فارسی و دری ( آن دو نشانه که در بالا آمد) جمع ببندیم؟

ت ـ چند دهه پیش زنده یادان سعید نفیسی و اقبال لاهوری نیز درباره کاربرد واژه "افغانستانی" یا "افغانی" به گفته دوستان افغانستانی"گپ" و گفت وگو داشته و نوشته اند که تا آن جا که من بیاد دارم نفیسی نیز کاربرد واژه "افغانستانی " را درست می دانسته است. شوربختانه من نتوانستم به این نوشته ها دسترسی داشته تا آن را در اختیار دوستان افغانستانی و خوانندگان گرامی قرار دهم. 

  

سه شنبه 2 خرداد 1391 ـ 22 می 2012

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]