واقعا باید خون گریست!
کورش گلنام

اگر آخوند خامنه ای در دورانٍ پس از بدست گرفتن قدرت وسیله آخوند ها، چند جمله درست گفته باشد، سخنانی است که پس از مرگ خمینی، در جلسه برگزیدن رهبر در 14 خرداد 1368(1) بر زبان آورده است. به این جمله تاریخی توجه کنید:

"واقعا باید خون گریست در[به حالِ] جامعه‌ی اسلامی[ای] که حتی احتمال [رهبر شدن] کسی مثل بنده در آن مطرح شود."

(افزوده ها در میان دو نشانه[] از من است"

و امروزپس از 28 سال از رهبری او که با دسیسه ها و ترفندهای رفسنجانی و باندش انجام گرفت، همآنگونه که خود به روشنی گفته است، واقعا باید برای وضع نابسامانِ جامعه و مردم غارت شدهٍ ایران " خون گریست!"

هیچ کس چون خود او، خودش را نشناخته و معرفی نکرده است چه با سخنانش در این جلسه و چه در کار و رفتارضد انسانیش به عنوان رهبر. حتا رفسنجانی حیله گر که ادعا داشت او و خامنه ای از سال های دور و جوانی رفیق بوده اند و او به خوبی خامنه ای را می شناسد، در برابر بلایی که با رهبری خامنه ای بر سر ایران آورد، چنان از او رو دست خورد،  "نا رفیقی" دید و خودش نیز سر آخر گرفتار "هیولایی" که خود ساخت، شد که هرگز تصورش را نمی کرد. خامنه ای، آنگونه که از گفته ها در جلسه بر می آید، پیش از برپایی این جلسهِ نمایشی، مورد گفت و گو قرار گرفته و در جریان بوده، برای محکم کاری و با شگردِ آخوندیِ خودش، نادانسته ماهیت حقیقی خود را نمایان می سازد زیرا می داند که در سلسه مراتب آخوندی و از دیدِ سواد و دانش فقهی و دینی، حتا نمی تواند در برابر آخوندهای پیشینه دار وشناخته شده، جایی داشته باشد چه رسد به اینکه رهبر شود و می گوید:

"خود من حقیقتا لایق این مقام نیستم، و این را بنده می‌دانم، و شاید آقایان هم می‌دانید." و می افزاید : "  از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایان حرفم حجیت حرفِ رهبر را ندارد. 

...حجیت قول رهبر در صورتی است که آن کسیکه می‌خواهد به حرف او [رهبر] عمل کند او [رهبر] را فقیه وصاحب نظر در امور دین بداند، خوب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدندصحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحب‌ نظر نیستم."

این احتمال نیز هست که او چون از مکاری رفسنجانی آگاهی داشته، دستِ رفسنجانی و برنامه او را خوانده و از این ترس داشته که در دام نقشه او بیافتد و بنا بر این نخست نمی خواهد بپذیرد. به هر رو او با زیرکی برای اینکه با وجود همه کارهایِ پشت پردهِ رفسنجانی و باند او، اگر رأی نیاورد خود انگیزه آن را به زبان خود بیان کرده باشدکه سرافکنده نشود، می افزاید:

"مسئله اشکال فنی دارد، اشکال اساسی دارد...اصلا از لحاظ فنی اشکال پیدا می‌کند این قضیه. رهبری [من]، رهبری صوری خواهد بود نه رهبری واقعی."

و به همین سبب در فیلم منتشر شده می بینیم که با وجود همه حیله گری ها و برنامه ریزی های رفسنجانی، در رأی گیری با آن بی نظمی که حتا میزان درست شمار آخوندها کاملن روشن بیان نمی شود، از آن جمعی که گفته می شود هفتاد تن هستند، چهارده نفر به رهبری او رأی مخالف می دهند. نکته جالب دیگری نیز درفیلم هست. هنگام رأی گیری، چند تن از آخوندها که به قول رفسنجانی هنوز "قیام" نکرده اند و احتمالا مخالفند، با نگاهی به شمار بر خاستگان و سبک و سنگین کردن وضع، سر آخر با تردید، دیرتر از دیگران و با سنگینی از جای خود بر می خیزند.

زیر پا نهادن وصیت خمینی

  رفسنجانی آشکارا در باره تاکید خمینی بر رهبر شدن خامنه ای، شهادت دروغ  می دهد و همآنگونه که خود او در این نشست هم به آن اشاره می کند، خمینی پیش از مرگ تاکید می کند که پس از او هیچ سخنی از سوی او جز آن چه که نوشته و امضای او را داشته و یا تصویر و گفتارش موجود باشد، نباید پذیرفته شود. ولی رفسنجانی که به گفته درست جناب بنی صدر نقشه اش این بوده است که خامنه ای را  در ظاهر رهبر کند ولی خودش همه کاره باشد، آشکارا وصیت "امامش "را ریر پا می نهد و دروغ می گوید زیرا در این باره هیچ سند و مدرکی جز شهادت خود او و نام بردن از باندِپشتِ پردهِ ماجرا چون آخوند موسوی اردبیلی و احمد خمینی، وجود ندارد.

سهل انگاری در چند مورد

رفسنجانی در این ماجرا چند سهل انگاری فاجعه بار می کند:

1 ـ با وجودی که او خود آخوند بود و می دانست که بیشترِ هم لباس هایش و خودش چه دوز و کلک ها دارند و آگاه بودکه تا همآن جلسه چه جنایت ها کرده اند، با وجود اینکه از جریان آتش زدن سینما رکس آبادن پیش از رسیدن به قدرت و زنده، زنده سوزاندن انسان های بیگناه که آن را با فریاد و هیاهو کارِ ساواک خواندند، آگاه بود(که از رفیق قدیمی و سپس رهبر دست ساختِ او خامنه ای نیز در پرونده این فاجعه نام برده شده و او باید می دانست که این آخوند تا چه اندازه خطرناک است)؛ با وجود آنکه دیده بود که "امامش" چگونه مردم را فریب داد و پس از رسیدن به قدرت، همه وعده هایش را به دست فراموشی سپرده و بساط آدمکشی، ترور و خشونت را براه انداخت، بازهم درک نکرد و نفهمید که با گزینش خامنه ای، به چه بازی ترسناکی دست زده است.

2 ـ رفسنجانی که خود استاد حیله گری و ریاکاری بود و دیده بود که چگونه زمانی که نیاز بود، خمینی نمایشی  اجرامی کرد و در حالی که هیچ حس انسانی در او دیده نمی شد، یکباره با آوایی خفه و غم زده می گفت: "کاش من هم یک پاسدار بودم" یا "من دست شما رزمندگان را می بوسم" و گروه همنوایانی نیز که از پیش تدارک دیده شده بودند، یکباره گریه و زاری و شیون سر داده و جماعت خوش باور حاضر در صحنه نیز با آنان همراه و همآوا شده و ناخواسته در نمایش هایی، که خمینی اجرایِ آن ها را زود آموخت، شریک شده و شرکت می کردند. خمینی که در ماه های نخست، تملق گوییِ مشمئز کننده فخرالدین حجازی در جلسه ای را زشت دانسته و از چاپلوسانی چون او "به خدا پناه برده بود" و در برابر دوربین تلویزیون او را خوار و ذلیل کرده بود، اندک، اندک از دیدن آن همه شوق و ذوقِ پیروان خود باخته و تملق گویانی که برای رسیدن به لقمه ای از خوان نعمتِ گسترده ارزان به چنگ آمده، آب دهانش را هم تبرک می دانستند، دیگر نه تنها در برابر تملق های روزافزون اعتراض نمی کرد که روشن بود دچارلذتی وافر هم می شد و این روند اندک، اندک به عادت همیشگی او تبدیل شد. یکی از شرم آورترین رویدادها که در تاریخ ایران سبب سرافکندگیِ همیشگی پیروانِ خمینی خواهد بود، صحنه ای است که آخوندک چاپلوس و مفلوکی دستِ مبارکِ امام را بالا گرفته است تا دیگر آخوند ها و پیروان، در عین حقارت و زبونی دست او را ببوسند و بر چشم بمالند. این نهایتِ نخوت و خودخواهی او را نشان می داد که مردمانی به صف شوند و یک بیک جلو آمده و دست او را ببوسند. فیلم کوتاه زیر را ببینید: 

 https://www.youtube.com/watch?v=8zkPMH67uA8

جالب این است که نخستین کسیِ که دستِ مبارک را می بوسد همین خامنه ای است.   

یک سند بر ریا کاری خامنه ای

در لینک شماره 2، فیلم کوتاه سخنرانی خامنه ای در یک نماز آدینه در تهران را می بینید که چگونه از فشار گرانی بر دوش لایه های پایین جامعه داد سخن می دهد و در دادخواهی و پشتیبانی از قشرهای زحمتکش ولی نادار جامعه، فریاد سر داده و گلو پاره می کند. امروز که پس از بیست و هشت سال رهبری او، همین لایه های پایینی و نادار و بیش از همه گرفتار در جامعه که به مراتب شمار بسیار بیشتر و گسترده تری از جامعه آن روز را در بر می گیرند و همآن خواسته ها را در گردهمآیی های اعتراضی سراسری در ایران به شکل مسالمت آمیز بیان می دارند، خود آنان را به خاک و خون می کشد! او اعتراض ها را چون همیشه"توطئه دشمنان"،دشمنانی که همه جا چون سایه ای او را دنبال می کنند و آنی او را آسوده نمی گذارند، می داند و دادخواهی مسالمت جویانهِ مردم گرفتار و در رنج را"حرکات وحشیانه و تخریب گرانه" نامیده و آن را توطئه مثلثی بیان می کند که در رأس آن"امریکا و صهیونیست ها قرار داشته؛ "دولت های پولدارخلیج فارس" هزینه ها را پرداخته اند و "پادوها، سازمان آدمکش منافقین" آن را به اجرا در آورده است.

3 ـ و از همه مهمتر این است که این رفیق دیرینه نتوانسته بود دریابد که خامنه ای از او حیله گر تر است و "چون موم" در دست او قرار نمی گیرد. درسی تاریخی

"قدرت غیر پاسخ گو در دست آدمی بسیار کم جنبه، بیکاره، خود خواه و چون کودکان یک دنده، با خیل کاسه لیسان و تملق گویان که "مگسان گرد شیرینی" اند، به سادگی به خودکامگی، تباهی، جنایت و خیانت منتهی می شود. خامنه ای برای ماندن در قدرت از هیچ کاری رویگردان نبوده است. او نیز چون خمینی، هر گاه نیاز باشد به اجرای نمایش، که آنرا به خوبی از امامش آموخته است، روی آورده از "بدن ناقض و جان ناقابل"خود می گوید و گروه همنوایان سازمان داده شده همیشه موجود نیز گریه وزاری سر می دهند. او که به کسی پاسخ گو نیست، به روشنی دولتی در دولت تشکیل داده، رآی مردم و گزینش ها را فرمایشی و به یک بازی حسته کننده و کودکانه مبدل نموده، خود در همه جا مداخله نموده و حتا هر وقت لازم بداند به جای وزارت امور خارجه، خود نماینده به این جا و آنجا می فرستد و پنهانی معامله می کند. یک نهاد اطلاعاتی و امنیتی خطرناک در پشت پردهِ تشکیل داده است که سرنخ همه سرکوب ها را در دست دارد و جز او از کسی فرمان نمی برند. او به خوبی می داند که خود و حکومتش مورد نفرت روز افزون مردمند و از ترس سرنگونی و دادخواهی مردم و مجازات، دست سپاه، بسیج و اوباش  وابسته به خود در سرکوب و کشتار مردم راباز گذاشته است و در کمال وقاحت به آنان دستور "آتش به اختیار"  فرموده است. این است نتیجه حیله گری های رفسنجانی که امروز مرگ خود او نیز در سایه همین رهبر  دست ساختِ او، مورد پرسش قرار گرفته است.

 

 زیر نویس:

https://www.youtube.com/watch?v=JY35Wq8CgBk -1

   https://www.youtube.com/watch?time_continue=5&v=-20UO3Cqpy4  _ 2 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 واقعا باید خون گریست!

کوروش گلنام

آدینه 22 دی 1396 ـ 22 ژانویه 2018

 

اگر آخوند خامنه ای در دورانٍ پس از بدست گرفتن قدرت وسیله آخوند ها، چند جمله درست گفته باشد، سخنانی است که پس از مرگ خمینی، در جلسه برگزیدن رهبر در 14 خرداد 1368(1) بر زبان آورده است. به این جمله تاریخی توجه کنید:

"واقعا باید خون گریست در[به حالِ] جامعه‌ی اسلامی[ای] که حتی احتمال [رهبر شدن] کسی مثل بنده در آن مطرح شود."

(افزوده ها در میان دو نشانه[] از من است"

و امروزپس از 28 سال از رهبری او که با دسیسه ها و ترفندهای رفسنجانی و باندش انجام گرفت، همآنگونه که خود به روشنی گفته است، واقعا باید برای وضع نابسامانِ جامعه و مردم غارت شدهٍ ایران " خون گریست!"

هیچ کس چون خود او، خودش را نشناخته و معرفی نکرده است چه با سخنانش در این جلسه و چه در کار و رفتارضد انسانیش به عنوان رهبر. حتا رفسنجانی حیله گر که ادعا داشت او و خامنه ای از سال های دور و جوانی رفیق بوده اند و او به خوبی خامنه ای را می شناسد، در برابر بلایی که با رهبری خامنه ای بر سر ایران آورد، چنان از او رو دست خورد،  "نا رفیقی" دید و خودش نیز سر آخر گرفتار "هیولایی" که خود ساخت، شد که هرگز تصورش را نمی کرد. خامنه ای، آنگونه که از گفته ها در جلسه بر می آید، پیش از برپایی این جلسهِ نمایشی، مورد گفت و گو قرار گرفته و در جریان بوده، برای محکم کاری و با شگردِ آخوندیِ خودش، نادانسته ماهیت حقیقی خود را نمایان می سازد زیرا می داند که در سلسه مراتب آخوندی و از دیدِ سواد و دانش فقهی و دینی، حتا نمی تواند در برابر آخوندهای پیشینه دار وشناخته شده، جایی داشته باشد چه رسد به اینکه رهبر شود و می گوید:

"خود من حقیقتا لایق این مقام نیستم، و این را بنده می‌دانم، و شاید آقایان هم می‌دانید." و می افزاید : "  از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایان حرفم حجیت حرفِ رهبر را ندارد. 

...حجیت قول رهبر در صورتی است که آن کسیکه می‌خواهد به حرف او [رهبر] عمل کند او [رهبر] را فقیه وصاحب نظر در امور دین بداند، خوب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدندصحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحب‌ نظر نیستم."

این احتمال نیز هست که او چون از مکاری رفسنجانی آگاهی داشته، دستِ رفسنجانی و برنامه او را خوانده و از این ترس داشته که در دام نقشه او بیافتد و بنا بر این نخست نمی خواهد بپذیرد. به هر رو او با زیرکی برای اینکه با وجود همه کارهایِ پشت پردهِ رفسنجانی و باند او، اگر رأی نیاورد خود انگیزه آن را به زبان خود بیان کرده باشدکه سرافکنده نشود، می افزاید:

"مسئله اشکال فنی دارد، اشکال اساسی دارد...اصلا از لحاظ فنی اشکال پیدا می‌کند این قضیه. رهبری [من]، رهبری صوری خواهد بود نه رهبری واقعی."

و به همین سبب در فیلم منتشر شده می بینیم که با وجود همه حیله گری ها و برنامه ریزی های رفسنجانی، در رأی گیری با آن بی نظمی که حتا میزان درست شمار آخوندها کاملن روشن بیان نمی شود، از آن جمعی که گفته می شود هفتاد تن هستند، چهارده نفر به رهبری او رأی مخالف می دهند. نکته جالب دیگری نیز درفیلم هست. هنگام رأی گیری، چند تن از آخوندها که به قول رفسنجانی هنوز "قیام" نکرده اند و احتمالا مخالفند، با نگاهی به شمار بر خاستگان و سبک و سنگین کردن وضع، سر آخر با تردید، دیرتر از دیگران و با سنگینی از جای خود بر می خیزند.

زیر پا نهادن وصیت خمینی

  رفسنجانی آشکارا در باره تاکید خمینی بر رهبر شدن خامنه ای، شهادت دروغ  می دهد و همآنگونه که خود او در این نشست هم به آن اشاره می کند، خمینی پیش از مرگ تاکید می کند که پس از او هیچ سخنی از سوی او جز آن چه که نوشته و امضای او را داشته و یا تصویر و گفتارش موجود باشد، نباید پذیرفته شود. ولی رفسنجانی که به گفته درست جناب بنی صدر نقشه اش این بوده است که خامنه ای را  در ظاهر رهبر کند ولی خودش همه کاره باشد، آشکارا وصیت "امامش "را ریر پا می نهد و دروغ می گوید زیرا در این باره هیچ سند و مدرکی جز شهادت خود او و نام بردن از باندِپشتِ پردهِ ماجرا چون آخوند موسوی اردبیلی و احمد خمینی، وجود ندارد.

سهل انگاری در چند مورد

رفسنجانی در این ماجرا چند سهل انگاری فاجعه بار می کند:

1 ـ با وجودی که او خود آخوند بود و می دانست که بیشترِ هم لباس هایش و خودش چه دوز و کلک ها دارند و آگاه بودکه تا همآن جلسه چه جنایت ها کرده اند، با وجود اینکه از جریان آتش زدن سینما رکس آبادن پیش از رسیدن به قدرت و زنده، زنده سوزاندن انسان های بیگناه که آن را با فریاد و هیاهو کارِ ساواک خواندند، آگاه بود(که از رفیق قدیمی و سپس رهبر دست ساختِ او خامنه ای نیز در پرونده این فاجعه نام برده شده و او باید می دانست که این آخوند تا چه اندازه خطرناک است)؛ با وجود آنکه دیده بود که "امامش" چگونه مردم را فریب داد و پس از رسیدن به قدرت، همه وعده هایش را به دست فراموشی سپرده و بساط آدمکشی، ترور و خشونت را براه انداخت، بازهم درک نکرد و نفهمید که با گزینش خامنه ای، به چه بازی ترسناکی دست زده است.

2 ـ رفسنجانی که خود استاد حیله گری و ریاکاری بود و دیده بود که چگونه زمانی که نیاز بود، خمینی نمایشی  اجرامی کرد و در حالی که هیچ حس انسانی در او دیده نمی شد، یکباره با آوایی خفه و غم زده می گفت: "کاش من هم یک پاسدار بودم" یا "من دست شما رزمندگان را می بوسم" و گروه همنوایانی نیز که از پیش تدارک دیده شده بودند، یکباره گریه و زاری و شیون سر داده و جماعت خوش باور حاضر در صحنه نیز با آنان همراه و همآوا شده و ناخواسته در نمایش هایی، که خمینی اجرایِ آن ها را زود آموخت، شریک شده و شرکت می کردند. خمینی که در ماه های نخست، تملق گوییِ مشمئز کننده فخرالدین حجازی در جلسه ای را زشت دانسته و از چاپلوسانی چون او "به خدا پناه برده بود" و در برابر دوربین تلویزیون او را خوار و ذلیل کرده بود، اندک، اندک از دیدن آن همه شوق و ذوقِ پیروان خود باخته و تملق گویانی که برای رسیدن به لقمه ای از خوان نعمتِ گسترده ارزان به چنگ آمده، آب دهانش را هم تبرک می دانستند، دیگر نه تنها در برابر تملق های روزافزون اعتراض نمی کرد که روشن بود دچارلذتی وافر هم می شد و این روند اندک، اندک به عادت همیشگی او تبدیل شد. یکی از شرم آورترین رویدادها که در تاریخ ایران سبب سرافکندگیِ همیشگی پیروانِ خمینی خواهد بود، صحنه ای است که آخوندک چاپلوس و مفلوکی دستِ مبارکِ امام را بالا گرفته است تا دیگر آخوند ها و پیروان، در عین حقارت و زبونی دست او را ببوسند و بر چشم بمالند. این نهایتِ نخوت و خودخواهی او را نشان می داد که مردمانی به صف شوند و یک بیک جلو آمده و دست او را ببوسند. فیلم کوتاه زیر را ببینید: 

 https://www.youtube.com/watch?v=8zkPMH67uA8

جالب این است که نخستین کسیِ که دستِ مبارک را می بوسد همین خامنه ای است.   

یک سند بر ریا کاری خامنه ای

در لینک شماره 2، فیلم کوتاه سخنرانی خامنه ای در یک نماز آدینه در تهران را می بینید که چگونه از فشار گرانی بر دوش لایه های پایین جامعه داد سخن می دهد و در دادخواهی و پشتیبانی از قشرهای زحمتکش ولی نادار جامعه، فریاد سر داده و گلو پاره می کند. امروز که پس از بیست و هشت سال رهبری او، همین لایه های پایینی و نادار و بیش از همه گرفتار در جامعه که به مراتب شمار بسیار بیشتر و گسترده تری از جامعه آن روز را در بر می گیرند و همآن خواسته ها را در گردهمآیی های اعتراضی سراسری در ایران به شکل مسالمت آمیز بیان می دارند، خود آنان را به خاک و خون می کشد! او اعتراض ها را چون همیشه"توطئه دشمنان"،دشمنانی که همه جا چون سایه ای او را دنبال می کنند و آنی او را آسوده نمی گذارند، می داند و دادخواهی مسالمت جویانهِ مردم گرفتار و در رنج را"حرکات وحشیانه و تخریب گرانه" نامیده و آن را توطئه مثلثی بیان می کند که در رأس آن"امریکا و صهیونیست ها قرار داشته؛ "دولت های پولدارخلیج فارس" هزینه ها را پرداخته اند و "پادوها، سازمان آدمکش منافقین" آن را به اجرا در آورده است.

3 ـ و از همه مهمتر این است که این رفیق دیرینه نتوانسته بود دریابد که خامنه ای از او حیله گر تر است و "چون موم" در دست او قرار نمی گیرد. درسی تاریخی

"قدرت غیر پاسخ گو در دست آدمی بسیار کم جنبه، بیکاره، خود خواه و چون کودکان یک دنده، با خیل کاسه لیسان و تملق گویان که "مگسان گرد شیرینی" اند، به سادگی به خودکامگی، تباهی، جنایت و خیانت منتهی می شود. خامنه ای برای ماندن در قدرت از هیچ کاری رویگردان نبوده است. او نیز چون خمینی، هر گاه نیاز باشد به اجرای نمایش، که آنرا به خوبی از امامش آموخته است، روی آورده از "بدن ناقض و جان ناقابل"خود می گوید و گروه همنوایان سازمان داده شده همیشه موجود نیز گریه وزاری سر می دهند. او که به کسی پاسخ گو نیست، به روشنی دولتی در دولت تشکیل داده، رآی مردم و گزینش ها را فرمایشی و به یک بازی حسته کننده و کودکانه مبدل نموده، خود در همه جا مداخله نموده و حتا هر وقت لازم بداند به جای وزارت امور خارجه، خود نماینده به این جا و آنجا می فرستد و پنهانی معامله می کند. یک نهاد اطلاعاتی و امنیتی خطرناک در پشت پردهِ تشکیل داده است که سرنخ همه سرکوب ها را در دست دارد و جز او از کسی فرمان نمی برند. او به خوبی می داند که خود و حکومتش مورد نفرت روز افزون مردمند و از ترس سرنگونی و دادخواهی مردم و مجازات، دست سپاه، بسیج و اوباش  وابسته به خود در سرکوب و کشتار مردم راباز گذاشته است و در کمال وقاحت به آنان دستور "آتش به اختیار"  فرموده است. این است نتیجه حیله گری های رفسنجانی که امروز مرگ خود او نیز در سایه همین رهبر  دست ساختِ او، مورد پرسش قرار گرفته است.

 

کوروش گلنام

آدینه 22 دی 1396 ـ 22 ژانویه 2018

 زیر نویس:

https://www.youtube.com/watch?v=JY35Wq8CgBk -1

   https://www.youtube.com/watch?time_continue=5&v=-20UO3Cqpy4  _ 2 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب کورش گلنام در سایت پژواک ایران 

* واقعا باید خون گریست! [2018 Jan] 
* چرا مردم بنام رضا شاه شعار می دهند؟ [2018 Jan] 
*مردم جان‌فشانی می‌کنند ولی نیاز به سازماندهی درست دارند [2018 Jan] 
*در تنگنا ها ست که آدم ها بهتر مَحَک می خورند در باره نوشته تازه عباس عبدی [2018 Jan] 
*در قانون اساسی آینده ایران، دین رسمی نخواهیم داشت. [2017 Dec] 
*قهرمانان مَسخ شده [2017 Dec] 
*این دیگر دو رویی و نیرنگ نیست بلکه جنگی است علیه ‏بی گناهان [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی (بخش سوم) [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ» [2017 Nov] 
*باندِی بنامِ «بلِکینگِ گادِ»(1) درباره کتابی در باره یک گروه مائوئیستی دانمارکی [2017 Oct] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۴)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۳)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ی ‌ایران را دگرگون ساخت (۲)  [2017 Sep] 
*رضاشاه، مردی که چهره‌ایران را دگرگون ساخت (۱)  [2017 Sep] 
*یک مادر؛ بر گرفته از کتاب «پسران در تابوت های فلزی« (۱) [2017 Aug] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش سوم و پایانی، حزب دِمُکرات های سوئد [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد بخش دوم [2017 Jul] 
*دگرگونی در چهره اجتماعی/سیاسی سوئد [2017 Jul] 
*خامنه ای و «ترقه بازی»!  [2017 Jun] 
*ما ایرانیان و «حافظه تاریخی» [2017 May] 
*گزینش ریاست جمهوری در حکومت اسلامی، یک نمایش ‏خسته کننده!‏  [2017 May] 
*نگارش فارسی و دردسرها (بخش دوم و پایانی)  [2017 Apr] 
*نگارش فارسی و دردسرها [2017 Apr] 
*بازار شام گزینش ریاست جمهوری در ایران [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین (بخش ششم) [2017 Apr] 
*تابویی بنام فلسطین بخش پنجم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین بخش چهارم [2017 Mar] 
*تابویی بنام فلسطین! بخش دوم [2017 Feb] 
*تابویی بنام فلسطین!‏ بخش نخست  [2017 Jan] 
*نکته هایی در باره بر خورد با مرگ رفسنجانی  [2017 Jan] 
*خرید اسلحه از اسراییل تنها به ماجرای مک فارلین ‏خلاصه نمی شود [2017 Jan] 
*پرسش هایی در باره "گفتگو با یک مامور امنیتی پیشین"‏  [2016 Dec] 
*در پشتیبانی از کار تاریخی احمد منتظری  [2016 Dec] 
*گردهمآیی در پاسارگاد و برخورد جناب محمد رضا ‏شالگونی [2016 Nov] 
*سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئد [2016 Oct] 
*حزب چپ سوئد، حزبی که جدی گرفته نمی شود  [2016 Oct] 
*پیک نت و دنباله روی از سیاست های روسیه [2013 Jan] 
*اسراییل و سیاستی نادرست [2012 Nov] 
*حکومت اسلامی، پشت پرده در گیری های تازه بین اسراییل و حماس [2012 Nov] 
*محکومیت حکومت اسلامی به جنایت علیه بشریت در دادگاه مردمی  [2012 Oct] 
*توطئه تازه علی خامنه ای وهاشمی رفسنجانی برای فریب مردم [2012 Oct] 
*منشور ملی و پایه های درست آن [2012 Oct] 
*اعتماد به خاتمی، گم راهی است [2012 Oct] 
*اکنون نوبت آرژانتین است! [2012 Sep] 
*چرایی اعتراف فریدون عباسی دوانی به دروغ گویی [2012 Sep] 
*کانادا و واکسن ضد حکومت اسلامی  [2012 Sep] 
*نشست سران جنبش عدم تعهد و شکستی دیگر [2012 Sep] 
*اگر زلزله در جنوب لبنان بود.... [2012 Aug] 
*نزدیک شدن سرنگونی بشار اسد و هراس بیشتر خامنه ای [2012 Aug] 
*برای یک ایران آزاد - بخش سوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد - بخش دوم [2012 Jul] 
*برای یک ایران آزاد- بخش نخست [2012 Jul] 
*این هم یک نمونه تلخ دیگر! [2012 Jun] 
*رفتار حکومت اسلامی با افغانستانی ها شرم آور است [2012 May] 
*افشاگری های هولناک یک مقام پیشین حکومت و پرسش ها [2012 May] 
*اعتماد به حکومت اسلامی، بسیار خطرناک است! [2012 Apr] 
*حلقه گم شده! [2012 Mar] 
*نماز آدینه دو هفته پیش و علامت خامنه ای به بمب گذاران!  [2012 Feb] 
*زندگی در گذشته، نقدی بر نوشته علی کشتگر [2012 Jan] 
* نمابش انتخابات و به منبر رفتن خامنه ای [2012 Jan] 
*نمایش انتخابات و کوشش برای حرکتی ملی [2012 Jan] 
*پشتیبانی از درخواست محاکمه علی خامنه ای [2011 Dec] 
*به بهانه نامه نویسی‌ها به خامنه‌ای! [2011 Dec] 
*آن که باید "اقرار به اشتباه" و بد تر از آن اقرار به خیانت کند علی خامنه ای است نه دیگری! [2011 Dec] 
*جنون جنگ [2011 Nov] 
*همه پرسی آزاد، هم چنان بهترین گزینه [2011 Nov] 
*جناب گنجی، شما چرا! [2011 Nov] 
*اداره یک سرزمین شایستگی می خواهد! [2011 Oct] 
*به رهبر خود خوانده: تو برو خود را باش! [2011 Oct] 
*زشتی های روزگار! [2011 Sep] 
*جنبش سبز، هم چنان سبز است! [2011 Sep] 
*سیاست تازه ترکیه، سیاست باخت! [2011 Sep] 
*دشنه در قلب دریاچه ارومیه! [2011 Sep] 
*سوریه وحکومت اسلامی [2011 Aug] 
*آب که از سر گذشت.... [2011 Aug] 
*"اصلاح طلبان حکومتی" هم چنان در کج راه! [2011 Jul] 
*مجلس بی اختیار! [2011 Jul] 
*مراکش نیز دچار دگرگونی شد ولی ایران.... [2011 Jun] 
*کودتاگران، دو سال پس از کودتا [2011 Jun] 
*حماس و صلح جویی! [2011 May] 
*ما و انقلاب در جهان عرب [2011 Apr] 
*کودتا چیان و نیرنگ تازه آنان برای فریب ساده دلان! [2011 Apr] 
*نیروهای نظامی، زمان از دست می رود، به مردم بپیوندید! [2011 Mar] 
*آیا قذافی تا پیش از این دیکتاتور نبوده است؟ [2011 Mar] 
*نمی توان انقلاب مصری ها و تونسی ها را هم دزدید! [2011 Feb] 
*اعدام، جنایت است! [2011 Jan] 
*در باره افشاگری های ویکی لیکس [2010 Dec] 
*دانشجویان درخشیدند! [2010 Dec] 
* آمریکا این چنین می خواهد جلو آسیب های ناشی ازافشاگری های ویکی لیکس را بگیرد  [2010 Dec] 
*نیرنگ ها رنگ باخته است! [2010 Nov] 
*با نخبگان خود چنین نکنیم! ما وآرامش دوستدار [2010 Nov] 
*راه مرگ و ویرانی! [2010 Nov] 
*طبرزدی ودیگر مبارزان دربند را دریابیم! [2010 Oct] 
*نوری زاد و نوشتن نامه به «رهبر گرامی»! [2010 Oct] 
*دست آورد زیاده گویی ها! [2010 Oct] 
*محکوميت طبرزدی نشان توانايی نيست که درماندگی است!  [2010 Oct] 
*دیپلمات های جدا شده و چشم داشت ها [2010 Sep] 
*چرا [2010 Sep] 
*سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! [2010 Aug] 
*بنیاد برومند و کاری با «بنیادی» درست! [2010 Aug] 
*نمایشنامه ای به نام «شهرام امیری»! [2010 Jul] 
*جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش [2010 Jul] 
*چهره بی پوشش دین اسلام [2010 Jul] 
*جناب شیخ، دروغ نگو [2010 Jul] 
*تصویب یک «کاغذ پاره» دیگر [2010 Jun] 
*مرداب «خودکامگی وترس از جنبش مردمی»! [2010 Jun] 
*گروگان گیری، سیاست شناخته شده حکومت اسلامی [2010 May] 
*خون جوشان پنج قربانی دیگر [2010 May] 
*سالروز 22 خرداد و هراس کودتاگران [2010 May] 
*هدف مند کردن یارانه ها با چه انگیزه هایی؟ [2010 Apr] 
*نارسایی در رهبری، نقطه سستی اپوزیسیون - ناتالی بسر [2010 Apr] 
*شفاف گویی رمز پیروزی است [2010 Apr] 
*نخستین نشانه های اثر بخش بودن مبارزه منفی با حکومت اسلامی [2010 Apr] 
*به سوی جبهه سوم [2009 Mar] 
*دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم، بازداشتش کردیم! [2008 Jul] 
*بر ما چه رفته است؟ - ۴  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟ (۳)  [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است؟(۲)  [2008 Jun] 
*چه خبر خوبی! [2008 Jun] 
*بر ما چه رفته است ؟ [2008 Jun] 
*نماینده پیشین مجلس: "نظام مشروعیت ندارد" [2008 Apr] 
*اپوزیسیون زیر نورافکن انتخابات قلابی!  [2008 Mar] 
*مردم "نقشه های" همه شما را "به هم می ریزند"! [2008 Mar] 
*انتخابات یا مردم فریبی؟! [2008 Feb] 
*لابی های حکومت اسلامی ونقش آنها [2008 Feb] 
*"جمله تاریکیست این محنت سرای" [2007 Dec]