بهم ریخته‌ام
م-ت اخلاقی

از لحظه شنیدن انتقال غلامرضا خسروی به سلول انفرادی ودر حالی که به دست وپای او زنجیر زدند،به عنوان یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام،امّا از آن رهیده در سال های 1360،قدم به قدم به همراه او بودم .راستش بهم ریخته ام ونمی توانم بنویسم،ونه نمی توانم ننویسم.گاهی به خمینی جلّاد فکرمی کنم که با اینکه سالهاست مرده است،امّا هنوز داغ بر دل پدران،فرزندان،همسران وبخصوص وبخصوص مادران زندانی می گذارد. گاهی به مسعود رجوی فکر می کنم واز خود واز او می پرسم که تا کی باید  بهای آن خطای استراتژیک(درازمدّت) تو یعنی شروع جنگ مسلّحانه زودرس وناپخته تو را این ملّت بدبخت وبویژه مادرانی که اصلا سیاسی نیستند،بپردازند. به جرم یا به اتهام غلامرضا فکر می کنم که انسانی بدون هیچ بیماری مثل ناعلاجی وبطور کلّی سالم وتندرست،باید جانش گرفته شود،به کمک مالی غلامرضا وبه نوع لباسهای رنگارنگ و فی الواقع مارکدار  مریم "اوّل بانوی سازمان" فکر می کنم. به جشنها و ضیافت های آنچنانی بویژه برای آنانیکه زمانی "سرکوچه در کمینشان" بودند تا خونشان را با افتخار بریزند فکر می کنم،به این خانم  ومقرّبینش فکر می کنم که هر از چندی به مناسبتی برای یک مشت وکیل و نخست وزیر تاریخ در رفته ،از جمله کابینه برکنار شده جرج دبلیو بوش،دشمن قسم خورده صدّام حسین(رفیق استراتژیک سابق آقای رجوی) که در بهترین هتلها لم میدهند وساعتی سخن می رانند. وبه ضجه های مادر غلامرضا که فریاد میزند :

"خدایا چه کنم ؟ بچّه ام را کشتند

فکر می کنم،یعنی با تمام وجود مثل یک دیوانه خیره می شوم.به پاها ودستهای در زنجیر بسته غلامرضا،وبه سلول انفرادی که هر آن دربش باز، وهر قدمی به سوی چوبه دار ویا جوخه .

لعنت بر خامنه ای وخمینی که جان شیرینش را گرفتند،و وصدها بار لعنت بر آنانکه با نشان دادن روزانه تصویر او بر صفحات تلویزیونیشان پس از وقایع بند 350، او را به اصطلاح آنتنی کرده، و زمینه کشتن او را فراهم کرده ، وجلادان را در هرچه سریعتر گرفتن جانش جری تر کردند .

چطور می توان باور کرد،انسانی که هیچ گونه بیماری حاد وهولناکی ندارد،باید فقط به جرم اندیشه اش،وفقط به صرف یک کمک مالی باید جانش در اوج زندگی گرفته شود،تا خامنه ای،این"پیر کفتارثانی" ومقربینش، آسوده ایران وایرانی را بچاپند واندیشه های کثیف وکرم آلودشان را در سرتاسر جهان در گروه ها ودسته های جانی وحشی،همچون حزب الله،بکو حرام،طالبان وووووو به جان مردم بی گناه کوچه وبازار بیندازند ،و" آقا حسین" آباما را مثل اسب عطاری مرتب به دور نافرجام نشستهای اتمی در تمامی کشورها به دنبال خود بچرانند ؟

امروز دیوانه دیوانه بودم،به شهر زدم ،با نیت اینکه شاید یک رژیمی حرامزاده ای در خیابان به تورم برخورد،تا مادرش را به عزایش بنشانم،برایم مهم نبود کی وچه کاره است،سفیر باشد یا راننده سفیر،کارمند پست فطرتی باشد یا دربان دستمال بدستی،هر چه دم دستم بیاید که مال رژیم باشد،امّا ندیدم که ندیدم .دوباره به خانه برگشتم .همه اش سلول،زنجیر به دست وپا،واین سئوال :

به چه جرمی ؟

آخ بیچاره مادرش !

من درد مادرش را لمس می کنم،چرا که چندین بار در ساعت 12 شب مادر پیر خودم را 2 ساعت از شهری به شهر دیگر کشانده بودند تا مرا برای آخرین بار ببیند.مثل باران اشک می ریخت،ویک کلام میگفت :

مگر چه کار کرده ای که میخواهند تورا بکشند ؟

به چه جرمی ،ای خدا بچه ام را می خواهند تیرباران کنند ؟

برا ستی غلامرضابه چه جرمی بر بالای دار رفت ؟

در ست عین خودما که در سال 60 خالصانه فکر می کردیم و مظلومانه در گوشه سلولهای نمین وپر از مرگ ووحشت آماده برا ی سلاخی بودیم .

به این فکر می کنم که ،غلامرضا همسر وبچه داشت،هیچگاه ،نه طلاق ایدئولوژیک داده بود ونه عاطفی،وتا آخرین لحظه به آنها فکر می کرد وعشق می ورزید،امّا  ایستاد وبه ریش خامنه ای وهمه دستگاه عریض وطویل اطلاعات "چینی،روسیش" تف کرد،وبه برادر"مسعود" شیرفهم کرد که همسر وزندگی "حایل "مبارزه نیست ونیاز به غسل هفتگی وامثالهم ندارد.

آیا براستی سازمان مسعود ومریم به کمک مالی این کارگر زحمتکش جوشکارنیاز داشت ؟

مگر تومان ایران چه ارزشی در برابر دلار،پورو،پوند انگلیس وریال کشورهای عربی دارد ؟

آیا براستی خامنه ای بی رحم وجنایتکار، با گرفتن جان این کارگر زحمتکش،رژیمش را از سرنگونی رهائی میدهد ؟

غلامرضا را کشتید،مادرش هم "دقکش" خواهد شد،یعنی او را هم قطره قطره می کشند.

خودش فریاد میزد :

خدایا دیگه من برا چی زنده بمونم ؟

چه کار کنم با این همسر جوانش وپسر 16 ساله اش ؟

نشستم جلو تلویزیون ،بی بی سی .گوینده "سید زاده" استعمار پیر، با وکیلی مصاحبه می کرد.

هر چه این وکیل بنا به همان قوانین کینه توزانه رژیم می گفت :

"طبق قوانین "مجازات اسلامی" جمهوری اسلامی،نباید غلامرضا به اعدام محکوم می شد،گوینده سید تلویزیون  مرتّب به زور دنبال مدرکی می گشت تا در دهان آن وکیل بچپاند،تا بگوید حقّش اعدام بود و قانونی اعدام شده است" .

به این می گویند بی ناموسی سیاسی .

کانال عوض کردم ،رفتم سراغ تلویزیون خارجی زبان،"فارسی زیر نویس"،یعنی تلویزیون مجاهدین،دختری جوان، لبخند به لب چاووشی وار دعوت می کرد که : ثمره خون غلامرضا را در "ویلپن پاریس" فریاد می زنیم .وبه دنبالش فریاد مسعود رجوی در بیش از 30 سال پیش که فریاد می زد :

ان کان دین محمّد................ویا سیوف خزینی ،

اگر دین محمد جز با عبور از جاده های خون می گذرد،پس ای شمشیرها بگیریمت !

عجب !؟

فعلا که بیش از 30 سال است،شمشیرها،جوخه ها و طنابهای دار بر گردنهای ما زندانیان(که جدیدا خودسرانه دسته دسته آنها را به استخدام  وزارت اطلاعلت رژیم در می آورید) وبویژه مادران زجر کشید مان خرج می شود!

تازه فریاد میزند برای "دین محمد"،ونه پایداری ایران وایرانی،اسم این تلویزیون را هم ملّی گذاشته اند !

بهم ریخته ام!

بهم ریخته ام !

انسانی از جهان رفت،نه بر اثر یک تصادف مثلا رانندگی یا بیماری جانکاهی ،یعنی ریل طبیعی زندگی .

بیچاره مادرش!

بیچاره مادرش!

برای چه بچه ام را کشتید،

ای خدا من برای چه زنده ام  ؟!

در اطاق مثل یک زندانی شروع به قدم زدن کردم، سراغ کامپیوتر رفتم،دیدم محمد نوری زاد فیلمی از یک جلسه سخنرانی یک سرهنگ  سپاه "جنایت وخون" را بر سایت خود گذاشته است،این سرهنگ بی سروپا از جنایت هائی که در سال 88 بپا کرده بودند می گفت. وتاکید می کرد که :

خط قرمز ما ،بر سرکار نیامدن اصلاح طلبان بود .

یعنی واقعا تهدید آن جنبش سبز بود ؟

پس چرا ویروسش خواندند ؟

وچرا گفتید "اشرف نشان" ؟

کامپیوتر را بستم.گفتم گور پدر همه سرداران،از صدر اسلام تا ته اسلام،بچه مردم را کشتند،مفت مفتکی !

وضجه های مادر غلامرضا که همچنان در گوشم است :

خدایا بچمو کشتند،خدایا بچمو کشتند .

بهم ریخته ام،فقط سلول انفرادی،زنجیر بر دست وپا.

وهر ثانیه سالی

وهر صدای پائی،جلادی

وچرخش هر کلیدی،چرخش طناب دار

بر گلوئی که از درد زخم، خرخر کنان !

وجلادی،خطاب به مظلومی :

غلامرضا خسروی،آخرین وصیتت را بنویس !

می بریمت دارت بزنیم !

با جیرینگ جیرینگ زنجیر بر دست وپا.

واطاقی با یک 4 پایه ،که طناب داری گلوی یک کارگر جوشکار را بفشارد.

تا خامنه ای فتوایش را بدهد که :کفّاره لواط چند درهم است و ،همبستری با مادیان همسایه چند درهم وشتر .

 تارفقا جامی به پیروزی نثار وکلا کنند .

تا مادری بر درب زندان فریاد بزند :

بچه ام را کشتند

بچه ام را کشتند.....

----------------------------------------------------

به مظلومیت غلامرضا خسروی سوگند،

 بهم ریخته ام .

گوش کنید،صدای مادرش را :

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/06/140602_fb_khosravi_iran_radio.shtml

 

م – ت اخلاقی

12 خرداد 1393

منبع:پژواک ایران


م-ت اخلاقی

فهرست مطالب م-ت اخلاقی در سایت پژواک ایران 

*جاده سازان ولی برای کدام کسان؟و کدام مقصد ؟ [2017 Aug] 
*سلام ای سرزمین شیروخورشید [2017 Aug] 
*نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان (بخش چهارم،بخش پایانی) [2017 Aug] 
*نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان ‏(بخش چهارم)‏ [2017 Jul] 
*نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان ‏(بخش سوّم)‏ [2017 Jul] 
*نامه ای بی پاسخ، امّا پاسخ زمان ‏(بخش دوّم)‏ [2017 Jul] 
*نامه ای بی پاسخ اما پاسخ زمان [2017 Jul] 
*آقا وخانم تنها مقاومت [2017 May] 
*نه به ارتجاع  [2017 May] 
*انتخابات فرانسه [2017 Apr] 
*سیلی مردم بر بنا گوش اسلام [2016 Oct] 
*یا تب،یا مرگ [2016 Feb] 
*عبّاس از «ملّی کشی» راحت شد [2016 Jan] 
*پوست خربزه ! ­؟ [2016 Jan] 
*اشرف یا خیابان لاله زار ؟  [2015 Dec] 
*اسلام [2015 Dec] 
*اشرف سابق، لیبرتی حاضر، کارتهای«تضمین» [2015 Dec] 
*پاریس شهر بوسه وعشق [2015 Nov] 
*الله اکبر [2015 Nov] 
*دزدی به سبک امام رذالت پیشگان [2015 Nov] 
*زمینه سازان کشتار [2015 Nov] 
*امنیت یا انتقال ؟ [2015 Oct] 
*مخنث و لوطی؛ ایران انترلینک وخامنه ای [2015 Oct] 
*جل الخالق، جُویی شرم و شهامت ! [2015 Oct] 
*انصاف داشته باشیم ! [2015 Sep] 
*دروغ نمی گویم،خالی هم نمی بندم... [2015 Sep] 
*زیر سئوال بردن رهبری [2015 Aug] 
*؟! ؟!... [2015 Aug] 
* از ناله های این زن مظلوم شرم نمی کنید ؟! [2015 Feb] 
*تا زنده ایم  [2015 Jan] 
*حاصل دو بردار،صفر ملّت به پیش ! [2014 Nov] 
*نه این شوری شور، نه به آن بی نمکی [2014 Nov] 
*اپورتونیزم، خیر؛ بلندگو، آری [2014 Oct] 
*یک زمانی [2014 Oct] 
*نمره انشاء وروضه خوانی ٢٠ [2014 Sep] 
*جمهوری اسلامی آری یا خیر ؟ مهرتابان آری یا خیر ؟ [2014 Aug] 
*نظر دادن- نقد کردن  [2014 Jun] 
*بهم ریخته‌ام  [2014 Jun] 
*تنها ره رهائی جنگ مسلّحانه !؟ [2014 Apr] 
*مادر ج...؟ْ! [2014 Apr] 
*ملّت،موسسان چهارم!؟ [2014 Mar] 
*به ریش هرچه آخوند است................. [2014 Feb] 
*دوست یا دشمن ؟ یا روبه مکار؟ [2014 Feb] 
*سمبلهای مریم یا سمبلهای مقاومت [2014 Jan] 
*سقوط پرشتاب  [2014 Jan] 
*دادگاه اسپانیا،پیروزی !؟ [2013 Dec] 
* خطّ قرمز کجاست ؟  [2013 Dec] 
*بدون شرح ! ؟ [2013 Dec] 
*سرکی به هفت حصار [2013 Dec] 
*اعتصاب غذای نامحدود اما نوبتی  [2013 Nov] 
*از اشرف به لیبرتی- از سازمان ملل به پارک آریانا [2013 Nov] 
*ژنو – اعتصاب غذا [2013 Nov] 
*بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم [2013 Nov] 
*تروریا عمل مسلّحانه انقلابی ؟ سانسور چرا ؟ [2013 Oct] 
*مروارید وقطعه 19 فروردین [2013 Sep] 
*مسعود رجوی کجاست ؟! [2013 Sep] 
*آقای رجوی، اشرف یا اشرفی ؟ [2013 Sep] 
*٢ اعتراض و١ عذرخواهی [2013 May] 
*جلیقه وکلاه خود [2013 Mar] 
*«عجب آشفته بازاری است ای دل» [2011 Apr] 
*هل من ناصرأ ینصرنی ؟ [2011 Apr] 
*یک خواهش  [2011 Apr] 
*اشرف-آمریکا- ایران وایرانی [2011 Apr] 
*آقای کدیور وحیا [2011 Mar] 
*شاد باش به خامنه ای [2011 Mar] 
*نوروز ویک نناقض تاریخی !؟ [2011 Mar] 
*خواست یک شهروند ایرانی  [2011 Mar] 
*به افتخار و احترام ٨ مارس روز جهانی زن [2011 Mar] 
*خامنه ای در آینه  [2011 Mar] 
*آقای سروش! [2011 Feb] 
*کانال سوئز، مانورقدرت یا مانور ذلّت ؟ [2011 Feb] 
*١٩ بهمن در زندان [2011 Feb] 
*چرا سانسور ؟! [2011 Feb] 
*خانمها و آقایان مجاهد ما هیچکدا م برجسته ترین نیستیم [2011 Jan] 
*اگر  [2011 Jan] 
*همبستگی یعنی چه ؟ [2011 Jan] 
*برای علی صارمی [2011 Jan] 
*فراخوان به تحصّ، بیان واقعیتها [2010 Dec] 
*بیماران اشرف، وظیفه‌ی انسانی  [2010 Nov] 
*برای ابراهیم آل اسحاق، برای فرهاد اسلامی [2010 Nov] 
*آیا در فردای ایران ؟ [2010 Oct] 
*نامه ای به خدا [2010 Sep] 
*آقای میرحسین موسوی آقای مهدی کرّوبی من این روز دستگیرشدم [2010 Jul] 
*سئوال  [2010 Jul] 
*گر رسم شود که مست گیرند  [2010 Jun] 
*اپورتونیست [2010 Jun] 
*دخت ایران و کرّۀ خمینی [2010 May] 
*خانواده «ماکس» غرق در عزا شد !؟ [2010 May] 
*تز و آنتی تز [2010 May] 
*حیات سخیف انگلی [2010 Apr] 
*فرد پرستی = بت پرستی = دیکتاتوری [2010 Mar] 
*برگردانی از برشت [2010 Mar] 
*رسد آدمی بجائی [2010 Mar] 
*هشدار- ضرورت  [2010 Feb] 
*اگرچه سبز،لیک رنگین کمان [2010 Feb] 
*تف در آش ملت [2010 Feb] 
*آقای منتظری یا آیت الله منتظری ؟ [2009 Dec] 
*خامنه ای قاتله... [2009 Dec] 
*ما سه تا ...... [2009 Dec] 
*بنیانگذاران شورش سبز ؟ رهبریا رهبران جنبش سبز ؟ [2009 Nov] 
*کوتاه سخن [2009 Oct] 
*من  [2009 Sep] 
*کلامی کوتاه، خطاببه «دیدبان» بدنام وزارت اطلاعات [2009 Aug] 
*اشرف یا اشرفی ؟  [2009 Aug] 
*فراخوان برای اشرفیا ن(۵۵۵ امضاء)  [2009 Aug] 
*پندار نیک، گفتار نیک ،کردار نیک [2009 Aug] 
*قطعه مروارید  [2009 Aug] 
*هشدار [2009 Aug] 
*بشرهای بی حقوق  [2009 Jul] 
*من ترانه ام [2009 Jul] 
*عکس: بدون شرح [2009 Jul] 
*سلام ای سرزمین شیروخورشید [2009 Jul] 
*اصحاب کهف  [2009 Jun]