نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان ‏(بخش سوّم)‏
م-ت اخلاقی

 

خلاصه ای از بخش دوّم: دربخش دوّم به ازدواج مسعود رجوی با مریم،موضعگیری رژیم نسبت به این مسئله وشور وفتورهای کلیشه ای نفرات در قرارگاه و عدم باور نگارنده به این ازدواج، مگر برای پیشبرد یک مسئله سیاسی یا ایدئولوژیکی ومخالفت با این شور و فتورها وسرانجام بازداشت در قرارگاه و تسویه وتبعید به خارج اشاره شد.در بخش سوّم نامه میخوانیم :

مسعود اینرا بدان هرکس که شما را زن وشوهرمی بیند خیلی کثیف و آلوده است،مسلما یک روز خودت این مسئله را اعلام خواهی کرد،اگر نکنی بعدأ بتو ومریم باید شک کرد،بهمان شکلی که امام حسین بعد از مدتی عرینب را طلاق داد و اعلام کرد اگر آفتاب چهره عرینب را دیدمن هرگز چهره عرینب را بعنوان همسر ندیدم و نگاه نکردم.مسلما یک نیتی و هدفی از این کارت داری وگرنه هیچ آدم عاقل و با هوشی آن هم در آن دوره که از درو دیوار شر و دشمن و مشکل می بارید و نیرویش هزار هزار بالای دارو سینه جوخه میرفت چنین کاری نمیکرد،نمیدانم هرنیت سیاسی یا ایدئولوژیکی که داشت مثل ازدواج با فیروزه،میخواستی مسئله مجرد و متاهل ها را در سازمان حل کنی یا هر مسئله دیگر را،

تشکیل ارتش آزادیبخش و اعلام مواضع وضابطه اساسی آن از رادیو ونشریات: شعار اصلی:هرکس که ضد خمینی و ضد شاه باشد،حتی اگر مخالف نقطه نظرات سازمان مجاهدین خلق ایران(محور اصلی) باشد می تواند بطور منفرد ویا حتی با آرم وعلامت شخصی در آن شرکت کند،در ابتدای تشکیل این چنین بود وشهدائی همچون حسن گلستانه،خیامی و... شاهد بر این هستند،اما بعد از جریان مرحله تکمیلی انقلاب ایدئولوژیک بر این اصول خط کشیده شد،چرا هرکس که میخواست ومیخواهد در این ارتش بماند باید بقول معروف انقلاب کند، در این مورد با مسئولین این پایگاه صحبت کردم که آخرین آن خواهر رؤیا بود[[1]]و گفت آره هرکس میخواهد با خمینی بجنگد وبا ارتش باشد باید انقلاب کند،یعنی بیاید در دستگاه مجاهدین،البته روز رژه[[2]] این بشکلی نشان داده شد و آن این بود که روی درب همه نفربرها آرم سازمان نقش بسته بود،هرکس انقلاب نکند فردیت دارد،از جنس خمینی است[[3] ] ،اما یادم هست که شریف[[4]] در یکی از از سخنرانی ها(آنرا از سیما داخل کشور دیدم)گفت خمینی کابلهائی به کف پای آدم میزند که هرچه فردیت دارد از دماغش بیرون می ریزد،هنوز هم از رادیو صدای مجاهد اعلام میشود که به"ارتش آزادی بخش" بپیوندید،تازه امضاء وسوگند هم بر آن اضافه شده است(جداگانه در این مورد میگویم) .

مسئله بریده ها و اخراجی ها:این اولین تجربه یکی دوساله سازمان نیست که با این مسئله مواجه است،قبلا هم نفر داشتیم که یا می برید ویا بهر دلیلی از سازمان اخراج می شدند،بخرج خود سازمان به خارج کشور فرستاده می شدند،تازه در خارج با سازمان هم پس از چندی به فعالیت می افتادند وچه بسا دوباره به منطقه بر می گشتند وحتی در سطح فرمانده رشد می کردند که فقط به ذکر یک نمونه آن اشاره می کنم محمود ص که بعد از عملیات فروغ برید.در یکی از نشستها نمیدانم خود شما بودید یا خواهر مریم که حرفی زد مبنی بر اینکه هرکس در این دوره ببرد ضدّماست،من معنی این حرف را این می فهمم که :"هرکه با ما نیست بر ماست". این فرمول ومنطق اشتباهی است،برای استدلال بهتر است از خود شما(در همین نشستهای انقلاب)بیاورم: در یکی از همین نشستها(حول و حوش جریان کویت)[[5] ]که گفتید ما دونوع بریده داریم،یکی بی شرف آنکه میرود با رژیم و اضداد همکاری می کندودیگری با شرف،آنکه میرود دنبال زندگی شخصی،آیا بعد از اینکه تصمیم گرفته شد کلیه بریده ها و اخراجی ها به اردوگاه رمادی در عراق فرستاده شوند،چند نفر به دامن رژیم،چند نفر به دامن اسرائیل[[6]] رفت وبطورکلی اضداد،ریل قبلی این بود که به خارج فرستاده میشدند،آیا چند نفر با توجه به نسبت گنده کاری هائی که بعد از این تصمیم گیری(فرستادن همه به اردوگاه) انجام شد به دامن رژیم و یا اسرائیل رفتند ویا سر از محفل....سیاسی مثل حاج سید جوادی[[7]] و امسال او سر در آوردند یا سر از کعب الاحبار اسرائیل ویا فقیه بازنشسته حضرت آیت الله بی بی سی،اما چرا قبلا چنین مسئله ای نبود،ریشه در کجاست ؟

ریشه در پروستاریکای آقای گورباچف یا سقوط دیوار شرق،یا در انقلاب ایدئولوژیک،پس ریشه کجاست؟

بهتر است یک سری درون خودمان بزنیم،بنظرمن ریشه دریک حرکت راست روانه و عجولانه در رابطه با آوردن اسرای اردوگاه های جنگی عراق به ارتش آزادی بخش ورها کردن گله وار آنها پس از به اجرا در آمدن ناقص  بخشی از قطعنامه ۵٩۸ وبدنبال آن لو رفتن کلیه اطلاعات وقرارگاه اشرف بود، آیا تا قبل از این جریان گله ای آمدن و گله ای رفتن،رژیم 1\1000 این همه اطلاعات را داشت،مسلما نه،این قانونمند است که هر راست روی یک چپ روی بدنبال خواهد داشت،در یکی از نشستها(جریان کویت)محسن رضائی(برادر حبیب) بلند شد وگفت مسئله بریده ها همه اش حل شد ومعلوم شد که همه به رمادی برده شده اند،در همان نشست در دل گفتم حل نکردید برای رژیم طعمه های چرب و نرم درست کرده اید،خواستم در نشست بلند شوم و بگویم اشتباه کردید،با هر مشکلی که برای سازمان دارند چه به لحاظ هزینه و نیروئی بهتر است در یکی از قرارگاه ها نگهداری شوند،اما فضا آنچنان بود که مهلتی داده نمیشد،به یکی از بچه ها گفتم باش تا صبح دولتت بدمد.تازه اینهائی که به این شکل با آنها برخورد شد،اکثرا نفراتی بودند که سابقه کاری با سازمان و پروسه هائی داشتند،تعدادی از آنها را می شناختم که بعضا چندین سال در زندانهای رژیم بوده و مقاومت کرده بودند ویا حتی بعنوان پیک سازمان[[8]] به داخل تردد داشتند،این زندانیان ونیروهائی بودند که خمینی نتوانسته بود حتی از آنها عنصر منفعل درست کند(بماند تک وتوکی مثل ح-ر-د که از اولش عنصر رژیم بود،این فرد دویا ٣ سال پیش در لشکر ۵٤ بود وبا من در آشپزخانه کار میکرد که یکبار اخراج شد و دوباره برگشت وخودم از زبانش شنیدم که میگفت من در ارتش رژیم فامیل های ارتشی رده بالا دارم،از طریق آنها میروم ایران،که این مسئله را به مریم تدینی(خواهر ملیحه) که آن موقع فرمانده ارکان در لشکر ۵٤ بود گفتم،در جواب گفت این حرف را دوباره نزنی،اینها بماند،با توجه به فشار تحریم اقتصادی که در جریان جنگ آمریکا وعراق بر مردم  عراق حاکم بود،در اردوگاه چه فشاری به لحاظ خوردوخوراک حاکم بود(در یکی از نشستها گفته شد که در یکی از اردوگاه ها گوشت سگ خورده اند)،رژیم هم با توجه به این شرایط فرصت را غنیمت شمرده،از دوجمع فشار اقتصادی و ضعفهای فردی آن آشغالها استفاده کرده و آنها را به دامن خود برد ودیدیم که چه تبلیغاتی با آنها کرد و چه اطلاعاتی بدست آورد،مسائل دردآورتر بماند که حتما خودت میدانی که در آن اردوگاه چه گذشته،ولی هرچه باشد این خود فرد است که باید بداند چکار می کند،خدا وکیلی این حرکت . این کار به نفع سازمان تمام شد؟ تازه آن عده ای هم که یک شرف و وجدانی داشتند هرگز به دامن رژیم و دم ودنبالچه هایش نرفتند،اما با سازمان هم نیامدند،آری خمینی با داس و دشنه اش نتوانست بمراد دل برسد،اما بعضی از این مسئولین کاری کردند که خمینی شاد شد،زندانی را که خمینی نتوانست ببراند،در قرارگاه براندند،اگر میدانستند خودشان روز اول دستگیری آنها را از مرز رد می کردند،بماند ضعفهای فردی،اما این ضعفها در آن فضای احیاء کننده چرا نه تنها نمی میرد،بلکه یک چیزی و فشاری هم بر آنها افزوده میشود،من نمیخواهم حرمت شهدا را پائین بیاورم،اما فقط به ذکر دو نمونه از برخورد بعضی از مسئولین با بچه هائی که در عملیات مروارید شهید شدند اشاره می کنم،جلیل مجریان در غملیات مروارید۲ شهید شد و در یک لشکر بودیم،با افسردگی وناراحتی گفت ما را قرنطینه کرده اند واز بعضی از مسئولین دل خونی داشت،اما گفت من با یاد بچه هائی که در زندان با هم بودیم و رفتند سینه دیوار ومردانه اعدام شدند می جنگم و کاری به هیچ احدی ندارم،سیاوش محمدی نژاد که خودت میتوانی در گیری هایش را از حسن نظام المک که آن موقع فرمانده محورمان بود بپرسی،

اعدام بریده ها(کوفی ها)[9] : در سنگرها بودیم و ابتدای شلوغی عراق بود که این مسئله مطرح شد که باید با بریده ها چکار کرد، زمزمه‌ اعدام بود،که در یکی از نشستها خود شما گفتید که حق آنها اعدام است اما ما نمی کنیم،از هوشی مین و....مثال زدید،اما ندیدم یک نمونه از امام علی یا امام حسین یا دیگر ائمه بیاورید،این کاملا روشن است آنکه دست در دست رژیم می گذارد وخود را با قاتلین پیوند میزند،بدون برو برگرد حکمش اعدام است،حتی اگر انسان در یک مقطعی فقط یک گلوله داشته باشد و ۲ نفر جلوش باشند یکی عنصر خلّص و نیروی رژیم و دیگری عنصر خائن و خود فروخته به رژیم،منطق،عقل،شرع حکم می کند که آن یک گلوله به شقیقه نفر دوم شلیک شود،اما در ارتش این بحث کشیده شد که هرکس از مبارزه برید حکمش اعدام است و آنکه با ما نیامد،امابا کدام فکت ونمونه تاریخی اسلام،آره کسی که پشت به جنگ کند آنهم در صحنه نظامی خشک و رو در رو جایگاهش جهنم است (این اشارۀ آیه ای است در قرآن)،حدیث داریم که قبل از رفتن امام علی در روز ۱٩ رمضان به مسجد کوفه جهت نماز،قبل از آن به او اطلاع داده بودند که ابن ملجم[[10]] قصد ترور او را دارد،آیا امام علی حتی حکم بازداشت او را داد ؟

تازه بعد از ضربت خوردن در رابطه با ابن ملجم چه گفت و چه فرمانی داد(از سخنان امام علی :ص۸٧۵جزء پنجم نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام) وبا جریان طلحه و زبیر و نیرو جمع کردن برای جریان جنگ جمل،آیا امام علی حتی حکم بازداشت آنها را داد؟ مسلما اگر بازداشت کرده بود،چه برسد به دادن حکم قتل آنها،امروز امام سرمشق انقلابیون موحد نبود،یا در جریان عاشورا ودشمن رو در روی امام حسین،تعدادی از او جدا شدند،آیا امام حسین حکم اعدام وحتی بازداشت آنها را داد؟ اگر امام حسین چنین کاری می کرد،نه هرگز تابلو عاشورا به این زیبائی در میآمد ونه جریان مختار ثقفی[[11]] بعدا پا میگرفت،هرکس که بخواهد ایدئولوژیک حرکت کند باید بهایش را بپردازد و پایش بخوابد،بقول معروف نمیشود هم خدا را داشت وهم خرما را،آیا یک نمونه تاریخی در اسلام است،حتی در جریان جنگ صفین وبوجود آمدن جریان خوارج،تازه شما هم که نکرده اید،اما این سخن شما بعنوان رهبر انقلاب نوین مردم ایران سنت خواهد شد ودستها را برای ایران آینده برای اینکار آزاد خواهد گذاشت،جریان خوارج جریانی بود که درست در صحنه نظامی نه تنها پشت به امام علی کردبلکه رو در روی امام ماند،امام علی با آنها چه کرد،حتی بر کشته آنها نماز هم خواند و وصیت کرد که بعد از شهادتش کسی خوارج را نکشد،بگذار هرکس میخواهد به مبارزه پشت کند،مردم وتاریخ از او خواهند پرسید،پدر طالقانی در رابطه با شوری ها در سال ۵۸ خوب حرفی میزد،میگفت:میگویند اگر در کارخانه ها شوری تشکیل شود،در کارخانه ها اخلال میشود،بگذار اخلال شود،یکی دو کارخانه هم تعطیل شود،اما مهم حفظ این اصل مقدس اسلامی است،آیا شما در رابطه با جریان گروه های دیگر بریده از مبارزه حکم اعدام صادر کردید؟ شما برنامۀ ترتیب کشتن قاسملو[[12]] را صادر کردید ؟یا باصطلاح جریان چریکهای فدائی خلق را و....

من نمیخواهم از بریده ها دفاع کنم،منظورم بریده هائی است که با رژیم همکاری نکردند،اما این موضع هم ناشی از آن راست روی بود و دیدیم که در خارج کشور رژیم واضداد چه علم شنگه ای روی آن در آوردند،بخدا قسم خیلی از مسئولین با رفتارشان خیلی از این بریده ها را که حالت خنثی داشتند و هیچ حرفی نمیزدند به موضع دفاعی انداختند،هلشان دادند به سمت ضدیت و موضعگیری.

انتخاب مریم وشروع طلاق ها : این کاملا روشن است که جنسی با جنسیت یکی نیست،اما آیا میشود با جداسازی این مسئله را حل کرد؟،خوب شما طرف را هزار سال هم مجرد نگه دارید آیا مسئله حل میشود،کی روی این حرف داشت یا دارد که مسئول اول سازمان یا هر جریان هر امری زن است یا مرد،آنچه هست بحث روی توانمندی وحرکت و هدایت به سمت هدف مورد نظر است،بهتر است که سری به این بزنیم که چطور انسان مسئول می شود وحاضر است از خود بگذرد برای یک آرمان و در زیر چتر این آرمان بخاطر دیگران،آدم یا بر اثر مطالعه یا بر اثر برخورد،یک سری آگاهی ها او را به مسائلی اشراف میدهد که دیگران آنرا نمی بینند،این آگاهی ضربدر جوهره پاک انسانی که درون هرکس نهفته است میخورد و از او انسانی میسازد که حاضر است بقول معروف فدا کند،مجموعه این حاصلضرب او را وادار می کند که یک خط و مشی یا بقول معروف یک ایدئولوژی را برای پیشبرد اهدافش انتخاب کند،در طی این مسیر هرکس و هرچیزی را که یک ذره وحدت بین خود و او می بیند جذب کرده یا جذب او میشود،و در کاکل این جذب شدن وجذب کردن رهبری خودش را می بیند یا خودش عامل جذب(رهبر) میشود،رهبر یعنی آن موجودی که تمام آرمان،خواسته ها،علائق وخلاصه همه چیز خود را در او متبلور وزنده می بیند،لذا تمامی کارهایش را حتی شکل ظاهری خودش،لباسش را و....سعی می کند برنگ او در آورد وبزبانی دیگر سعی می کند خودش را در او حل کند،در عالم عادی میشود اینرا با یک مثال ساده حل کرد،طرف دختر یا پسری را می بیند،برمبنای علائقی که بنا به سلیقه خود،فردی را می پسندد وسعی می کند همه چیز خود را برنگی در آورد که او بپسندد ونه خودش،لذا اگر طرف مربوطه از لباس تیره خوشش می آید یا لباس روشن،موی بلند یا کوتاه،خلاصه همه چیز خودش را طوری انتخاب می کند که او خوشش آید،لذا ارزشها برای او تغییر می کند، برای او چیزی میشود ارزش که برای معشوقش،حتی محلی که با او قرار داشته برایش از هر جای دیگر زیباتر است،حتی حاضر است خود را به آب و آتش بزند وچه بسا در این آب و آتش زدن جان خود را هم از دست بدهد یا تمام حیثیت وهمه چیزش را،بارها توی روزنامه هاخوانده یا دور و بر خود دیده ایم که فلانی بخاطر عاشق شدن به فلان کسک خودکشی کرد یا دیوانه شد،با اینکه میداند با خودکشی به او نمیرسد،اگر اینرا وارد مسائل سیاسی و ایدئولوژیکی و آرمانی بکنیم،درست بهمین شیوه عمل میشود،منتهی این یک ارزش مقدس وخارج از فردیت خود است،انسان عاشق آرمان خودش وبه طبع آن عاشق رهبری میشود که آرمانش را بطور متحرک در او می بیند،بقول شریعتی هرکس برای خود یک توتمی دارد،وخیلی ساده بگیم تمام آرمان و آرزوهایش در یک جا جمع وتیز شده برای او رهبر میشود،خواه این رهبر را با چشم ببیند یا نبیند وبه عکس یک رهبر،نادیده پیروان خودش را اسم گذاری می کند.در یکی از خطبه های نهج البلاغه می خوانیم که امام علی خطاب به یارانش میگوید که پیروان من بعضی هنوز در صلب پدرانشان و در رحم مادرانی هستند،یا می توان اویس قرنی[[13]] را نام برد که هیچگاه شکل وشمایل محمد را هم ندیده بود،وحتما شما جریان شکستن دندان خودش را بدست خودش میدانید،خوب روز اولی که آنکس به هواداری از شما آمد،اول نگاه نکرد که شمامثلا زیبا ئید یا زشت،قد بلندی داری یا کوتاه،اول سخنان و حرفها و خواسته ها وارزشهای مورد پسند شمارا شناخت،بعد خود را با شما وشمارا با خود همدرد و هم دل دید،بعد هم خود شخصی شما برای او عزیز و زیبا شد.اسم شما برای او همه چیز را یاد آوری وزنده می کرد،در عالم مادیش می گویند که لیلی قیافه زیبائی نداشت،به مجنون گفتند که این سیاه سوخته چیست که تو عاشقش شده ای ؟

گفت بیائید از پشت چشمان من به او نگاه کنید،آنوقت شما هم مجنون میشوید،خوب هرکس اشراف بیشتری داشته باشد،بیشتر عاشقتر میشود،می بینیم که وقتی حضرت محمدبین مهاجرین و انصار اعلام می کند که هرکس برادری برای خود انتخاب کند،خودش ابوذر غفاری را بر می گزیند،ولی این دلیل بر این نیست که از دیگران خوشش نمیاید یا دیگران را کمتر دوست دارد،مولوی عاشق شمس میشود،اینقدر این عشق اوج می گیرد که زبانزد خاص و عام میشود،طوری که ارازل و اوباش هم عصرش به او اتهام همجنس باز میزنند،هیچکس به مریم اشکال نگرفته که چرا عاشق مسعود شده ای،این جدائی مریم از شریف و با صطلاح غلط ،ازدواج با شما یک چیز درون جوش و بر اساس نیازدرونی مریم است،از این هم بهیچوجه نمیشود کلیشه ای برداشت و کلیشه ای دیگران را به شما وصل وتزویج کرد،بعد از سقوط شاه چقدر  طلاقها و ازدواجها..(جمله یا کلمه در این بخش خوب کپی نشده) در اشل هم فکری صورت گرفت،طرف شوهرش یا زنش میرفت فدائی یا مجاهد میشد یا فالانژ میشد،ازهم طلاق می گرفتند یا بالعکس با هم ازدواج میکردند،یعنی نقطۀ پیوند را آرمان و ایده بهم جوش میداد،مریم عشقش،عواطفش،زندگیش خلاصه همه چیزش به سمت شمابود،پس چیزی ندارد که دیگر با شریف باشد،بنظر من اصلا شرعا برهم محرم نیستند،شما مطرح کردید که همه چیز به این طرف،به سمت رهبری،عواطف،احساسات و...،آیا شما می توانید منکر عواطف مادر وفرزندی بشوید،یا عواطف زن وشوهری ؟

اصل اینست که این عواطف غالب بر آرمان است یا مغلوب به آرمان،آیا اونهائی که توی عملیات نارنجک کشیدند،اندیشه جنسیت داشتند ویا به شما عشق نمیورزیدند ؟

در دوران فاز چریک شهری[[14]]طرف را از پای سفره عقد برداشتند بردند گذاشتند سینه دیوار،یک ذره کوتاه آمد ؟

آیا میشود با انگیزه فردی و فردیت طناب دار را بوسید و به گردن انداخت؟

یا آنطرف طیف تا حالا توی عملیاتها و کارها کسی این به ذهنش زده که فرمانده اش زن است یا مرد ؟

یا نمونه های زیاد داشتیم که توی زندان بخاطر بروندن طرف،جلوش به زنش تجاوز میکردند،پس چطورشد که کشید،با فردیت کشید؟

خوب غیرت غیرت ایدئولوژیکی و آرمانی بود،اگر غیرت خروسی[[15] ]بود که در جا می برید.شماخود معتقد وبارها در نشستها گفته اید که عصرعصر آگاهی خلقهاست،شما سوره احزاب آیه ۵٠ را که زنانی خود را به محمد می سپردند مبنا قرار داده اید،ولی آیا واقعا در آن دوران زن ارزشی داشت ویا اینقدر زن اشراف به مسائل داشت،اصلا دختر زائیدن جرم و گناه نبود؟

زن پناهی نداشت جز محمد،آن هم زن مومنه،ومسئله جز از این طریق قابل حل نبود،اما در این دوران و در این عصر همۀ زنانی که در مبارزه شرکت کردند ومی کنند چه در زمان اختناق شاه وخمینی،خودشان را اول زن میدیدند و می بینند یا آدمی که صاحب اختیار و انتخاب است؟

با جداسازی زن از شوهر که نمیشود طرفین را رها کرد،مسئله اینست که حرمت خانواده غالب برحرمت آرمان وعقیده نشود.

ادامه دارد ...

م-ت اخلاقی

٣٠ تیرماه ۱٣٩۶--- ۲۱ ژوئن ۲٠۱٧

 



[1]رؤیا عضو بالای سازمان ومسئول یک پایگاه بود وبدون اجازه سازمان(مسعود) آب هم نمیخورد.

 [2] - رژه ای که در قرارگاه اشرف برای نمایش قدرت بعد از آتس بس انجام گرفت وکلیه لشکرها یعنی تمامی سازمان در آن شرکت کردند

[3]- این شعار وتکه کلام مسئولین ونفرات وصل شده به رهبری بود.

[4]- مهدی ابریشمچی،میشود گفت نفر دوّم سازمان بعد از مسعود به لحاظ سیاسی

 [5] تجاوز اوّل(بوش پدر) به عراق ،جنگ اوّل خلیج.

[6] عدّه ای بر اثر فشارهائی که در اردوگاه رمادی عراق وجود داشت( از همه نظر) ونمیخواستند به سمت رژیم بروند، ناچارااز طریق مرز عراق-  اردن راهی اسرادیل شدند که عدّه ای دستگیر ویکی دونفر توّسط مرزبانان اسرئیلی کشته شدند،از جمله فردی به اسم فریدون که در اسرائیل دفن شد،نفرات دستگیر شده توسط مرزبانان اسرائیل به اردن عودت داده شدند..

[7] در این بخش نامه فحش زشتی به آقای حاج سید جوادی داده بودم که شخصا در اینجا از ایشان کتبا غذر میخواهم وامیدوارم عذر مرا بپذیرند.

[8] پیک فردی بود که به شکل قاچاق ومخفی از ایران خارج میشد و در یکی از قرارگاه های سازمان در عراق آموزش می دید وسپس بشکل قاچاق دوباره به داخل ایران بر می گشت وبه سراغ افراد از جمله زندانیان سیاسی آزاد شده میرفت تا آنها را به قرارگاه های سازمان اعزام کند،اکثر پیک ها خود زندانی سیاسی وتحت تعقیب بودند،دستگیری دوباره آنها یعنی شکنجه تا حد مرگ وسپس تیرباران.

[9] کوفی به افرادی گفته می شد که به بنا به تحلیل آقای رجوی به دعوت او برای جنگ با خمینی به او لبیک(بله) گفته بودند وسپس او را رها کرده بودند،این اصطلاح را از جریان عاشورا گرفته بود،در حالتی که درست برعکس این او یعنی خود آقای رجوی بود که افراد را به عراق دعوت کرده وسپس آنها را به هر دلیلی در عراق ویا خارج کشور سرگردان رها کرده بود.

[10] ابن ملجم یکی از مومنین خوارج بود

[11]مختار سقفی فردی بود که در جریان عاشورا با امام حسین نرفت وبعدا پشیمان شد و پس از جریان عاشوراجنبشی تحت عنوان "تواّبین" به خونخواهی امام حسین راه انداخت.

[12] با عرض پوزش از روح بزرگوار قاسملو که در آن موقع فکر میکردم از مبارزه بریده است .

[13]  اویس قرنی فردی بود که میگویند خواب دید یا حس می کند که دندان محمد در جنگی شکسته،او بدون اینکه محمد را ببیند سنگ برداشته ودندان خودش را می شکند.

[14]  دوران چریک شهری مرحله پس از 30 خرداد 1360 بود که سازمان مجاهدین اعلام مشی مسلحانه کرد وبا شناسائی افراد وابسته به رژیم در خیابانها یا خانه وبطورکلی هرجا در داخل ایران که آنها را به چنگ می انداخت به تلافی سرکوبهای رژیم با گلوله آنها را از پای در میاورد وبنا به اصطلاح سازمانی آنها را" اعدام انقلابی" میکرد.

[15] این اصطلاحی بود که آقای رجوی به مردهای متاهل نسبت به همسرانشان میداد ومی گفت شما فقط غیرت نسبت به همسرانتان دارید ونه غیرت نسبت به رهبری و ارزشهای او.

منبع:پژواک ایران


م-ت اخلاقی

فهرست مطالب م-ت اخلاقی در سایت پژواک ایران 

*تلگرام- واتساپ  [2017 Dec] 
*عرض خود را می برید زحمت به ملّت می دهید [2017 Nov] 
*جاده سازان ولی برای کدام کسان؟و کدام مقصد ؟ [2017 Aug] 
*سلام ای سرزمین شیروخورشید [2017 Aug] 
*نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان (بخش چهارم،بخش پایانی) [2017 Aug] 
*نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان ‏(بخش چهارم)‏ [2017 Jul] 
*نامه ای بی پاسخ،امّا پاسخ زمان ‏(بخش سوّم)‏ [2017 Jul] 
*نامه ای بی پاسخ، امّا پاسخ زمان ‏(بخش دوّم)‏ [2017 Jul] 
*نامه ای بی پاسخ اما پاسخ زمان [2017 Jul] 
*آقا وخانم تنها مقاومت [2017 May] 
*نه به ارتجاع  [2017 May] 
*انتخابات فرانسه [2017 Apr] 
*سیلی مردم بر بنا گوش اسلام [2016 Oct] 
*یا تب،یا مرگ [2016 Feb] 
*عبّاس از «ملّی کشی» راحت شد [2016 Jan] 
*پوست خربزه ! ­؟ [2016 Jan] 
*اشرف یا خیابان لاله زار ؟  [2015 Dec] 
*اسلام [2015 Dec] 
*اشرف سابق، لیبرتی حاضر، کارتهای«تضمین» [2015 Dec] 
*پاریس شهر بوسه وعشق [2015 Nov] 
*الله اکبر [2015 Nov] 
*دزدی به سبک امام رذالت پیشگان [2015 Nov] 
*زمینه سازان کشتار [2015 Nov] 
*امنیت یا انتقال ؟ [2015 Oct] 
*مخنث و لوطی؛ ایران انترلینک وخامنه ای [2015 Oct] 
*جل الخالق، جُویی شرم و شهامت ! [2015 Oct] 
*انصاف داشته باشیم ! [2015 Sep] 
*دروغ نمی گویم،خالی هم نمی بندم... [2015 Sep] 
*زیر سئوال بردن رهبری [2015 Aug] 
*؟! ؟!... [2015 Aug] 
* از ناله های این زن مظلوم شرم نمی کنید ؟! [2015 Feb] 
*تا زنده ایم  [2015 Jan] 
*حاصل دو بردار،صفر ملّت به پیش ! [2014 Nov] 
*نه این شوری شور، نه به آن بی نمکی [2014 Nov] 
*اپورتونیزم، خیر؛ بلندگو، آری [2014 Oct] 
*یک زمانی [2014 Oct] 
*نمره انشاء وروضه خوانی ٢٠ [2014 Sep] 
*جمهوری اسلامی آری یا خیر ؟ مهرتابان آری یا خیر ؟ [2014 Aug] 
*نظر دادن- نقد کردن  [2014 Jun] 
*بهم ریخته‌ام  [2014 Jun] 
*تنها ره رهائی جنگ مسلّحانه !؟ [2014 Apr] 
*مادر ج...؟ْ! [2014 Apr] 
*ملّت،موسسان چهارم!؟ [2014 Mar] 
*به ریش هرچه آخوند است................. [2014 Feb] 
*دوست یا دشمن ؟ یا روبه مکار؟ [2014 Feb] 
*سمبلهای مریم یا سمبلهای مقاومت [2014 Jan] 
*سقوط پرشتاب  [2014 Jan] 
*دادگاه اسپانیا،پیروزی !؟ [2013 Dec] 
* خطّ قرمز کجاست ؟  [2013 Dec] 
*بدون شرح ! ؟ [2013 Dec] 
*سرکی به هفت حصار [2013 Dec] 
*اعتصاب غذای نامحدود اما نوبتی  [2013 Nov] 
*از اشرف به لیبرتی- از سازمان ملل به پارک آریانا [2013 Nov] 
*ژنو – اعتصاب غذا [2013 Nov] 
*بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم [2013 Nov] 
*تروریا عمل مسلّحانه انقلابی ؟ سانسور چرا ؟ [2013 Oct] 
*مروارید وقطعه 19 فروردین [2013 Sep] 
*مسعود رجوی کجاست ؟! [2013 Sep] 
*آقای رجوی، اشرف یا اشرفی ؟ [2013 Sep] 
*٢ اعتراض و١ عذرخواهی [2013 May] 
*جلیقه وکلاه خود [2013 Mar] 
*«عجب آشفته بازاری است ای دل» [2011 Apr] 
*هل من ناصرأ ینصرنی ؟ [2011 Apr] 
*یک خواهش  [2011 Apr] 
*اشرف-آمریکا- ایران وایرانی [2011 Apr] 
*آقای کدیور وحیا [2011 Mar] 
*شاد باش به خامنه ای [2011 Mar] 
*نوروز ویک نناقض تاریخی !؟ [2011 Mar] 
*خواست یک شهروند ایرانی  [2011 Mar] 
*به افتخار و احترام ٨ مارس روز جهانی زن [2011 Mar] 
*خامنه ای در آینه  [2011 Mar] 
*آقای سروش! [2011 Feb] 
*کانال سوئز، مانورقدرت یا مانور ذلّت ؟ [2011 Feb] 
*١٩ بهمن در زندان [2011 Feb] 
*چرا سانسور ؟! [2011 Feb] 
*خانمها و آقایان مجاهد ما هیچکدا م برجسته ترین نیستیم [2011 Jan] 
*اگر  [2011 Jan] 
*همبستگی یعنی چه ؟ [2011 Jan] 
*برای علی صارمی [2011 Jan] 
*فراخوان به تحصّ، بیان واقعیتها [2010 Dec] 
*بیماران اشرف، وظیفه‌ی انسانی  [2010 Nov] 
*برای ابراهیم آل اسحاق، برای فرهاد اسلامی [2010 Nov] 
*آیا در فردای ایران ؟ [2010 Oct] 
*نامه ای به خدا [2010 Sep] 
*آقای میرحسین موسوی آقای مهدی کرّوبی من این روز دستگیرشدم [2010 Jul] 
*سئوال  [2010 Jul] 
*گر رسم شود که مست گیرند  [2010 Jun] 
*اپورتونیست [2010 Jun] 
*دخت ایران و کرّۀ خمینی [2010 May] 
*خانواده «ماکس» غرق در عزا شد !؟ [2010 May] 
*تز و آنتی تز [2010 May] 
*حیات سخیف انگلی [2010 Apr] 
*فرد پرستی = بت پرستی = دیکتاتوری [2010 Mar] 
*برگردانی از برشت [2010 Mar] 
*رسد آدمی بجائی [2010 Mar] 
*هشدار- ضرورت  [2010 Feb] 
*اگرچه سبز،لیک رنگین کمان [2010 Feb] 
*تف در آش ملت [2010 Feb] 
*آقای منتظری یا آیت الله منتظری ؟ [2009 Dec] 
*خامنه ای قاتله... [2009 Dec] 
*ما سه تا ...... [2009 Dec] 
*بنیانگذاران شورش سبز ؟ رهبریا رهبران جنبش سبز ؟ [2009 Nov] 
*کوتاه سخن [2009 Oct] 
*من  [2009 Sep] 
*کلامی کوتاه، خطاببه «دیدبان» بدنام وزارت اطلاعات [2009 Aug] 
*اشرف یا اشرفی ؟  [2009 Aug] 
*فراخوان برای اشرفیا ن(۵۵۵ امضاء)  [2009 Aug] 
*پندار نیک، گفتار نیک ،کردار نیک [2009 Aug] 
*قطعه مروارید  [2009 Aug] 
*هشدار [2009 Aug] 
*بشرهای بی حقوق  [2009 Jul] 
*من ترانه ام [2009 Jul] 
*عکس: بدون شرح [2009 Jul] 
*سلام ای سرزمین شیروخورشید [2009 Jul] 
*اصحاب کهف  [2009 Jun]