«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
ایرج مصداقی

عماد‌الدین باقی در مقاله‌ای تحت عنوان «حقیقت‌یابی (واکاوی حادثه ناگوار بند ۳۵۰)» که در سایت گویا نیوز منتشر شد از «ظن خود» به «حقیقت‌یابی» در مورد این «حادثه‌ی ناگوار» می‌پردازد اما عنایتی به «حقیقت» ندارد.
 
 
او از فرصت استفاده می‌کند و به عنوان یکی از اعضای «مؤسسه‌ی نشر آثار امام خمینی» در ‌پی «تطهیر» این جنایتکار بزرگ و همچنین تأیید و تکریم «شخصیت» دوستان و همراهان خویش که تحت عنوان «محکومان فتنه» در زندان به سر می‌برند و محکومیت ضمنی دگر‌اندیشان زندانی بر می‌آید. او برای این که به مقصود خود برسد زندانیان را به دو دسته‌ی سیاسی و امنیتی تفکیک تقسیم می‌کند. او تأکید می‌کند «فراموش نکنیم که در این مسئله حیثیت کشور و نظام در میان است.» از نظر وی نظام جمهوری اسلامی با ۳۶ سال جنایت و کشتار و نقض شدید و فاحش حقوق بشر دارای «حیثیت» است و او نگران خدشه دار شدن آن است.  
 
امضای بیانیه‌ی مشترک زندانیان بند ۳۵۰ و اقدام به اعتصاب غذای مشترک آن‌ها را می‌بینم و حساسیت شرایط را درک می‌کنم اما هرچه کردم سکوت پیشه کنم وجدانم اجازه نمی‌دهد. به خاطر ظلمی که در حق زندانیان بند ۳۵۰ شده، جهانی به خروش آمده، چگونه من در برابر ظلمی که به شخصیت دوستان و رفقای زنده و شهیدم می‌شود سکوت کنم؟
چرا بایستی اجازه دهم وقتی تنور زندان و زندانی داغ است، افراد با فرصت‌طلبی نان خود را به آن بچسبانند و تحت عنوان دفاع از حقوق زندانی، به تطهیر خمینی این دشمن و قاتل بزرگ زندانیان سیاسی بپردازند.
آیا تحریف تاریخ میهن‌مان و چهره‌ی انسانی بخشیدن به خمینی این جلاد قرن، بزرگتر از ضرب و شتم ده‌ها زندانی بند ۳۵۰ نیست؟ آیا درد آن شدیدتر و سوزش آن بیشتر از چند مشت و لگد و کابل زندانبانان که در دهه‌ی شصت و «دوران طلایی امام» خوراک روزانه‌مان بود نیست؟‌
اگر این مقاله توسط هریک از افراد درون نظام نوشته شده بود واکنشی نشان نمی‌دادم و آن را در کنار دیگر «یاوه‌‌»‌هایی می‌گذاشتم که صبح تا شام انتشار می‌دهند. اما حساب عماد‌الدین باقی جداست او خود را مدافع حقوق زندانیان معرفی می‌کند، جوایز بین‌المللی دریافت کرده، سال‌ها انجمن حمایت از زندانیان را اداره می‌کرد و صابون «برادران» نیز به تن‌اش خورده است.
از این رو لازم دانستم در نامه‌ای سرگشاده به عمادالدین باقی که در واقع مخاطب اصلی‌ام مردم ایران هستند به «حقیقت‌یابی» بپردازم و داوری را «به پیش داور اندازم»
 
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
 
آقای باقی شما در مقاله‌ی خود به تفاوت ماهوی جرم و شخصیت کسانی که در بند ۳۵۰ اسیرند اشاره کرده و می‌نویسید:
«در ماده۸ آیین نامه زندان‌ها چنین آمده است: کلیه محکومان با توجه به نوع و میزان محکومیت، پیشینه کیفری، شخصیت، اخلاق و رفتار بر اساس تصمیم شورای طبقه‌بندی، حسب مورد در زندان‌های بسته یا مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال نگهداری می‌شوند، در ماده۶۹ نیز پیشینه، سن، جنس، تابعیت، نوع جرم، مدت مجازات وضع جسمانی و روانی، چگونـگی شخصیـت و استعـداد و میزان تحصیـلات و تخصـص زندانی مطرح شده است.»
شما با این مقدمه خواهان تفکیک زندانیان شده، می‌نویسید: 
 
«طبق این اصل باید زندانیان سیاسی و امنیتی تفکیک شوند اما به دلیل اینکه مسئولان علیرغم اینکه اصل ۱۶۸ قانون اساسی امکان وجود زندانی سیاسی و مطبوعاتی را پذیرفته حاضر نیستند بپذیرند زندانی سیاسی وجود دارد تا ناگزیر از تن دادن به دادگاه علنی و حضور هیات منصفه شوند و به همین دلیل ۳۵ سال است که دستور قانونی ارائه قانون جرم سیاسی را نادیده می گیرند لذا همه زندانیان سیاسی و امنیتی را تحت عنوان زندانیان امنیتی نگهداری می کنند.»
 
شما با تلفیق عجیب و غریب قانون اساسی جمهوری اسلامی که با وجود برخورداری از اصول ارتجاعی و عقب‌مانده به خاطر فضای ابتدای انقلاب اصول ترقی‌خواهانه‌‌ی محدودی هم دارد با «آیین‌نامه زندان‌ها» و «قانون مجازات اسلامی» که در سال‌های بعد توسط جانیان و ناقضان حقوق بشر تهیه شده، جرم‌های سیاسی را به دو دسته‌ی «سیاسی» و «امنیتی» تقسیم کرده و تلویحاً منکر حق برخورداری از دادگاه علنی با حضور هیأت منصفه برای بخش بزرگ و اصلی «زندانیان سیاسی» ایران می‌شوید و با «امنیتی» خواندن آن‌ها راه را برای ایجاد محدودیت‌های هرچه بیشتر باز می‌کنید.
 
شما در ادامه‌ی مقاله‌ی خود پا را فراتر گذاشته و در مورد «تفاوت ماهوی» جرم‌های سیاسی و امنیتی اظهار نظر کرده و به موضوع «شخصیت» متهمان «سیاسی» و «امنیتی» نیز می‌پردازید:‌
 
«با وجود اینکه در لوایح پیشنهادی جرم سیاسی مصداقی جز برخی از موارد مندرج در بخش جرائم امنیتی قانون مجازات اسلامی پیدا نشده است گمان می‌کنند همین که جرم سیاسی را از نظر شکلی ذیل عنوان جرائم امنیتی تعریف کنیم می‌توان ادعا کرد جرم سیاسی نداریم. صرفنظر از اینکه ارتکاب جرم سیاسی هم باید توسط وجدان عمومی احراز شود هر کس به سادگی می فهمد که جاسوسی و ترور و عضویت در سازمان های مسلح با پرونده متهمان حوادث سال ۸۸ که عنوان دوپهلوی فتنه بدان داده اند تفاوت ماهوی دارد و از نظر شخصیتی نیز تفاوت آنها روشن است.»
 
شما همچنین با پیش‌کشیدن موضوع عدم تفکیک زندانیان سیاسی و امنیتی تلویحاً بازرسی‌های معمول و ایجاد فشار و محدودیت هرچه بیشتر برای «زندانیان امنیتی» را تحویز کرده می‌نویسید:‌
 
«عدم تفکیک و طبقه بندی این زندانیان موجب شده است که بازرسی از اتاق‌های محکومان امنیتی را طبق آیین نامه توجیه کنند و بدین ترتیب زندانیان سیاسی را هم مشمول این بازرسی قرار دهند.»
 
آقای باقی شما حرف تازه‌ای نمی‌زنید منتهی این بار وسط دعوا فرصت طلبانه نرخ‌ تعیین کرده و می‌‌کوشید تفسیر خود و دستگاه امنیتی و قضایی نظام در دهه‌ی ۶۰ را به کرسی بنشانید و خواستار دوام آن می‌شوید. جانیان حاکم بر میهن‌مان با تفسیر شما و نفی وجود «زندانی سیاسی» در دهه‌ی ۶۰، بزرگترین جنایات تاریخ میهن‌مان را تحت حمایت شما و دوستان‌تان سازماندهی و اجرا کردند و صدا از نهاد هیچ‌ کدام‌تان در که نیامد هیچ تا آن‌جا که ‌توانستید اسب‌تان را تازاندید.
 
تفسیر شما مشخص است. طبق این تفسیر بخش اعظم «زندانیان سیاسی و مطبوعاتی» مورد نظر شما، دوستان و رفقای خودتان هستند از بهزاد نبوی و محسن آرمین شکنجه‌گر اوین گرفته تا مسئولان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت اسلامی که بنیانگذاران دستگاه‌های جنایت آفرینی نظام بودند.
قصدم در این شرایط بازکردن این پنجره نبود، اما شما مرا وادار می‌کنید که خویشتنداری را کنار بگذارم.
 
تکلیف «زندانیان امنیتی» مورد نظر شما هم مشخص است. از دید و نظر شما اکثریت قریب به اتفاق زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶۰ و بازماندگان آن‌ها در زندان‌های امروز کشور، زندانیان «امنیتی» به شمار می‌روند و آن‌ها را با کینه‌جویی عجیب در ردیف متهمان «جاسوسی و ترور» طبقه‌‌بندی می‌کنید. از آن‌جایی که همگی ما با مقوله‌ی «امنیتی» و تفسیر آن آشنا هستیم می‌دانیم که وقتی فرد یا نیرویی «امنیت» نظام را به خطر می‌اندازد بایستی منتظر چه نوع برخوردی باشد. لاجوردی که نماینده‌ی بخشی از نظام بود و این تفکر در نظام همچنان رایج است «امنیت» را چنین تفسیر می‌کرد:‌
 
«گروهک‌های فاسدی که همه‌شان باید قلع و قمع بشوند وقتی با نظام جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند، بنا بر دستور مذهبی محاربند و باید همه‌شان اعدام شوند... به عقیده‌ی من هیچ یک از افراد این سازمان نباید احساس آرامش در این مملکت داشته باشند. همیشه باید مضطرب و در وحشت باشند ... و یک خواب خوش و یک قطره آب خوش نباید از گلویشان پایین برود. امنیت باید باشد برای مردم حزب الله...»  
 
(روزنامه‌ی اطلاعات اردیبهشت ۶۱. قهرمانان در زنجیر، سازمان مجاهدین خلق ایران، سال ۱۳۷۹)
 
آقای باقی شما در مقاله‌ی خود صلاح نمی‌بیند موضوع متهمان «جاسوسی و ترور و عضویت در سازمان‌های مسلح» را به اندازه‌ی کافی بشکافید تا خواننده از نزدیک با این «تفاوت ماهوی» و «تفاوت شخصیتی» که از آن دم می‌زنید آشنا شود. کسانی که با موقعیت بند ۳۵۰ و زندانیان آن آشنا نیستند، با شنیدن واژه‌ی متهمان «جاسوسی و ترور» و یا «عضویت در سازمان‌های مسلح» متوجه‌ی منظور دقیق شما نمی‌شوند.
امیدوارم منظورتان از متهمان «جاسوسی و ترور» هموطنان بهایی‌مان نباشد که در زمره‌ی شریف‌ترین و بی‌آزارترین شهروندان ایرانی هستند.
امیدوارم منظورتان از «جاسوسی و ترور» امیر میرزایی حکمتی، جوان ایرانی – آمریکایی که از سوی دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی مأمور سیا و عامل نفوذی و ... معرفی شد نبوده باشد. خود شما بهتر از هرکس می‌دانید بخش زیادی از کسانی که به اتهام جاسوسی برای بیگانه دستگیر شدند در واقع هیچ‌ گناهی ندارند و امیر میرزایی حکمتی در زمره‌ی بی‌گناه‌ترین‌های‌شان است که اسیر باج‌خواهی رژیم جمهوری اسلامی شده است.
همچنین امیدوارم منظورتان متهمان بیگناهی نباشند که به عنوان جاسوس موساد و تروریست هسته‌ای معرفی شد‌ه‌اند و هنوز پس از گذشت دو سال در مورد پرونده‌شان اطلاع‌رسانی نشده است.
می‌دانم منظورتان از متهمان جاسوسی حسین موسویان سفیر سابق ایران در آلمان و یکی از عوامل اصلی تروریسم رژیم در اروپا، رحمان قهرمان‌پور مدیرکل خلع سلاح در «مرکز تحقیقات استراتژیک» و همکار روحانی، شاهین دادخواه همکار موسویان و روحانی در شورای عالی امنیت ملی، مهرداد سرجویی مسوول سایت مرکز تحقیقات استراتژیک، باقر اسدی و عادلی از دیپلمات‌های نزدیک به روحانی و خانم ساغرچی مسوول کتابخانه مرکز تحقیقات استراتژیک که به اتهام همکاری با دول بیگانه دستگیر، محاکمه و محکوم شدند نیست.
 
امیدوارم منظورتان از متهمان «جاسوسی و ترور» مأموران وزارت اطلاعاتی باشد که به خدمت دستگاه اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل درآمده بودند. متأسفانه شما و افرادی که در این رابطه اطلاعاتی دارند سکوت کرده و به وظیفه‌ی خبررسانی خود عمل نمی‌کنید. درست می‌گویید این دسته افراد را نمی‌توان و نباید زندانی سیاسی خواند و پرونده‌شان «تفاوت ماهوی» با دیگران دارد. از لحاظ شخصیتی نیز این افراد با دیگر زندانیان تفاوت روشن دارند.
تعدادی از این جاسوسان، همان‌هایی هستند که تحت عنوان «امام» و «اسلام» و «ولایت فقیه» و  ... به مدت سه دهه دمار از روزگار مردم میهن‌‌مان درآورده‌اند. آن‌ها پرورش‌یافتگان مکتب «ولایت» هستند و تصدیق می‌کنید که این افراد با شما و بخش بیشتر مورد نظرتان از «متهمان حوادث سال ۸۸» هم جبهه و همراه بوده‌اند. شما با هم تسمه از گرده‌ی مردم کشیدید.
 
همچنین شما بهتر از من می‌دانید که آن‌ها در حال حاضر در زندان به شغل «شریف» جاسوسی و آدم‌فروشی تحت عنوان «خدمت به نظام» و «توبه از گناهان» مشغولند و از سوی زندانبانان و دستگاه امنیتی به عنوان اهرم فشار علیه زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ مورد استفاده قرار می‌‌گیرند. خود شما هم به درستی به نقش آنان در خبرچینی علیه زندانیان و زمینه‌سازی برای حمله به بند ۳۵۰ اشاره کرده‌اید.
در دیماه ۱۳۹۲ نیز آن‌ها منشاء درگیری دیگری بودند. سایت کلمه همان‌موقع گزارش داد:
 
«بدنبال درگیری‌های روز ۹ دی بین ۴نفر از محکومین به جاسوسی برای اسرائیل و آمریکا و زندانیان سیاسی که منجر به انتقال ۴ نفر از زندانیان سیاسی و ۴ نفر جاسوس مذکور به زندان انفرادی شد روز شنبه ۱۴ دی مسئولین زندان اوین قصد برگرداندن جاسوس‌ها به بند را داشتند که منجر به تشنج و التهاب در این بند شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، ۴ جاسوس فوق الذکر همگی از اعضای همکاران سابق وزارت اطلاعات بوده‌اند که در زمان عضویت در وزارت اطلاعات با دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا همکاری داشته و مبالغ کلانی از این کشور‌ها دریافت کرده اند و احکام سنگینی نیز علیه آن‌ها صادر شده است. با این وجود این افراد مورد حمایت جدی و بی‌سابقه نماینده وزارت اطلاعات با نام مستعار «عباسی» در بند ۳۵۰، دادستانی تهران و دو نفر از معاونین زندان اوین، جواد مومنی معاون اجرائی و حمیدی معاون قضائی هستند.»
 
http://www.kaleme.com/1392/10/15/klm-170513/
 
اما بخش دیگر نوشته‌ی شما بر می‌گردد به زندانیانی که آن‌ها را «اعضای گروه‌های مسلح» می‌خوانید و در زمره‌ی «زندانیان‌ امنیتی» آن‌ها را همراه با «جاسوسان وزارت اطلاعات» طبقه‌ بندی‌می‌کنید. از نظر شما پرونده‌ی آن‌ها نیز «تفاوت ماهوی» با دیگر پرونده‌ها دارد. شما با ظرافت و در لفافه می‌کوشید همان حرف‌های محسنی اژه‌ای و لاجوردی و محمد یزدی و رئیسی و پورمحمدی و نیری و گیلانی و رازینی و فلاحیان و ری‌شهری و همه‌ی جنایتکاران علیه بشریت در میهن‌مان را بزنید. شما همچون دیگر بخش‌های نظام در امتداد سیاست قدیمی‌تان همچنان از به رسمیت شناختن خیل عظیم زندانیان سیاسی ایران طفره می‌روید. شما همچنان از سیاست نظام جمهوری اسلامی در دهه‌ی ۶۰ مبنی بر ادعای نداشتن زندانی سیاسی دفاع می‌کنید. شما یکی از کارگزاران دستگاه جهنمی سپاه  پاسداران در دهه‌ی ۶۰ بودید که در سرکوب، شکنجه و کشتار مسئولیت مستقیم داشت و نمی‌توانید خود را از گذشته‌تان برهانید.
 
آقای باقی ببینید دکتر ملکی دهه‌ی ۶۰ و امام شما را چگونه معرفی می‌کند:
 
«ما به جمهوری اسلامی رأی ندادیم که آقای خمینی و یارانش به بهانهٔ جنگ تحمیلی به جان دگراندیشان و مخالفین بیافتند و جنایات دههٔ ۶۰ را مرتکب شوند و ده‌ها هزار نفر از زنان و مردان آزادیخواه که اهداف انقلاب ۵۷ از تغییر نظام را طلب می‌کردند و حکومت استبدادی و یکه‌تازیهای آقای خمینی را برنمی‌تافتند را به زندان و شکنجه و اعدام محکوم کنند و آن جنایات ضد بشری را بوجود آورند تا آنجا که صدای آقای منتظری قائم مقام رهبری هم بلند شود و در خاطراتش از جنایات دهه شصت که در زندان‌ها اتفاق افتاد سخن بگوید و از جنایت علیه بشریت در سال ۶۷ پرده بردارد.»
 
 
آن‌کس که از روح آزادی‌خواهی و آزادگی برخوردار است کسانی را که در دهه‌ی شصت به زندان‌ها افتادند و میدان‌های تیرباران و چوبه‌های دار از خون‌شان رنگین شد «زنان و مردان آزادیخواه» می‌خواند نه چون حضرتعالی «زندانیان امنیتی» که «امنیت نظام» را به خطر انداخته‌اند. معلوم است شما بایستی از به خطر افتادن «امنیت نظام» و «حیثیت» آن نگران باشید.
آن کس که ذره‌ای به حقوق بشر باور دارد جز بیان شرم و اندوه بیکران از مشارکت در ظلمی که به آن‌ها رفته سخنی نمی‌گوید .
 
شما هنوز به عمق جنایتی که در دهه‌ی ۶۰ همراه با دیگر بخش‌های نظام مرتکب شدید باور ندارید. شما نکتبی را که کشور بدان گرفتار است قبول ندارید. شما هنوز از گذشته‌ی خود ابراز پشیمانی و ندامت نمی‌کنید. شما از آن‌چه بر سر کشور آوردید شرمگین نیستید.
شما هنوز به خاطر حضور در سپاه پاسداران که به گشتاپو پهلو می‌‌زند عذاب وجدان ندارید. شما به خاطر آن‌همه جنایتی که در دهه‌ی سیاه ۶۰ در کشور صورت گرفته پشیمان و نادم نیستید. خودتان هم می‌دانید پذیرش وجود زندانی سیاسی در دهه‌ی ۶۰ به معنای عدم مشروعیت شما و «امام راحل» و «دوران طلایی» است. به همین دلیل است که می‌‌کوشید منکر هویت زندانیان سیاسی دهه‌ی ۶۰ و امروز شوید.
آقای باقی شما از این که توسط جعفر ذاکر به سپاه پاسداران معرفی شدید شرمنده نیستید. حتماً‌ می‌دانید که او از نزدیکان موسوی تبریزی و گردانندگان دادستانی انقلاب در سیاه‌ترین روزهای آن بود. قطعاً اطلاع دارید که هنگام قدر قدرتی او، مادر پیرش خانم سکینه محمدی را در دیماه ۶۰ با اتهامات «امنیتی» به جوخه‌ی اعدام سپردند. پیرزن هیچ گناهی نداشت به جز عشق به فرزندانش.
 
 
نفر اول از سمت چپ جعفر ذاکر
 
آقای باقی اگر می‌خواهید انسانیت را درک کنید و مسئولیت‌پذیری را بشناسید یک بار دیگر سخنان دکتر ملکی را بخوانید:‌
«من به عنوان یک ایرانی که در سال ۵۸ (۱۲ فروردین) به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادم احساس می‌کنم به اندازهٔ‌‌ همان یک رأی به آنچه در این ۳۵ سال بر شما گذشته مسئولم و حاضرم در یک دادگاه مردمی که هیأت منصفهٔ آن کسانی هستند که به دلیل سن و سال یا هر دلیل دیگر به جمهوری اسلامی رأی نداده‌اند به محاکمه کشیده شوم.»
 
 
آقای باقی وقتی دکتر ملکی از دادن یک «رای مثبت» به نظامی که نمی‌دانست چه می‌خواهد بر سر مردم بی‌پناه کشورمان بیاورد این‌گونه اظهار پشیمانی و اعتذار می‌کند شما با پشتیبانی و مشارکت هرچند اندک در جنایات دهه‌ی شصت و دهه‌های بعد چه می‌خواهید بگویید؟
 
رژیم جمهوری اسلامی همه چیز را به ابتذال کشانده، از جمله «زندانی سیاسی» را و این بدون کمک و مساعدت بخشی از به اصطلاح «اپوزیسیون» امکانپذیر نبود.
کار این ابتذال به آن‌جا کشیده که ناقضان حقوق بشر در کشورمان، مسببان سرکوب و جنایت در میهن‌مان، امروز در مقام مدعی خود را «زندانی سیاسی» معرفی می‌کنند و زندانیان سیاسی واقعی کشور را «امنیتی» و  خواهان «طبقه‌بندی» زندانیان و انکار هویت «زندانیان سیاسی» واقعی می‌شوند.
بله حق با شماست زندانیان دهه‌ی ۶۰ و کسانی که به زعم شما «عضویت گروه‌‌های مسلح» را دارند، شخصیت‌شان با بخش بیشتر مورد نظر شما از «متهمان حوادث سال ۸۸» نه تنها «تفاوت روشن» بلکه از زمین تا آسمان دارد.  
متأسفانه شما با زرنگی پس از ذکر عنوان متهمان «جاسوسی و ترور» از کسانی که «عضویت در سازمان‌های مسلح» دارند یاد می‌کنید. شما می خواهید بار منفی دسته‌ی اول را متوجه‌ی دسته‌ی بعدی کنید. اگر اسامی این دسته از زندانیان را نیز بیان می‌کردید موضوع مشخص تر می‌شد و کار امثال من ساده‌تر.
اما معلوم است که منظور شما از اعضای گروه‌های مسلح چه کسانی هستند. شما نوشته‌اید:
«عدم تفکیک و طبقه بندی این زندانیان موجب شده است که بازرسی از اتاق‌های محکومان امنیتی را طبق آیین نامه توجیه کنند و بدین ترتیب زندانیان سیاسی را هم مشمول این بازرسی قرار دهند.»
 
منظور شما از «محکومان امنیتی» زندانیان اتاق ۱ بند ۳۵۰ و زندانیانی همچون اصغر قطان، اسدالله هادی، غلامرضا خسروی، مجید اسدی، رضا اکبری منفرد، جواد فولادوند، مهرداد آهن‌خواه، اسدالله اسدی، سهیل عربی و .... است که بیش از همه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. از این ناراحت هستید که ترکش سرکوب آن‌ها دامن دیگر زندانیان را که شما آن‌ها را «سیاسی» می‌خوانید گرفته است. شما تلویحاً نفس وجود آن‌ها در کنار «زندانیان سیاسی» مورد نظرتان را عامل سرکوب زندانیان می‌دانید و  خواهان تفکیک آن‌ها هستید.
 
من قبلاً بارها نوشته و از نظریه‌ام دفاع کرده‌ام که ناقضان حقوق بشر، مسئولان کشتار و جنایت در کشور که در درگیری‌‌های باندی و جناحی نظام دستگیر می‌شوند، زندانی سیاسی نیستند و از «تفاوت ماهوی» و «شخصیتی» با زندانیان سیاسی برخوردارند و قبل از هرچیز می‌بایستی در ارتباط با گذشته خود پاسخگو باشند.   
 
به منظور روشنگری در مورد این بخش از اشارات شما مجبورم نگاهی داشته باشم به پرونده‌ی تعدادی از کسانی که طی چند سال گذشته به اتهامی که شما «امنیتی»‌ و «عضویت در گروه‌های مسلح» می‌خوانید اعدام شدند و یا در زندان به سر می‌برند.
منظور شما افرادی همچون زنده یادان فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و ... که به اتهام ارتباط با «پژاک» دستگیر شده بودند، است.  
من با آن‌ها هم بند و هم سلول نبوده‌ام، همدوره‌ هم نبوده‌ایم، بنابر این شهادتم در مورد شخصیت آن‌ها نمی‌تواند دست اول باشد. شما و امثال شما به سادگی می‌توانید مرا متهم به بی‌اطلاعی کنید.
اما فکر می‌کنم بررسی نامه‌های فرزاد کمانگر، دست شما را رو می‌کند و ما را با شخصیتی دوست‌داشتنی آشنا می‌کند که به دست جنایتکاران حاکم بر میهن‌مان به جوخه‌ی اعدام سپرده شد.  
 
 
قطعاً فرزاد کمانگر به لحاظ شخصیتی با «متهمان حوادث سال ۸۸» مورد نظر شما از جمله محسن میردامادی، عرب سرخی، ابوالفضل قدیانی و ... که در حاکم کردن نکبت جمهوری اسلامی بر کشورمان مسئول هستند متفاوت است. 
حتماً شما هم به گریه‌‌ی خلیل بهرامیان وکیل مدافع شیرین علم‌هولی و فرزاد کمانگر توجه داشته‌اید که متوجه‌ی «تفاوت روشن» شخصیت‌ آن‌ها با افراد مورد نظرتان شده‌اید.
 
اشاره شما به «عضویت در سازمان‌های مسلح»  متوجه زنده‌یادان، علی صارمی، جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی است که در ۴ بهمن ماه گذشته سومین سالگرد جاودانگی‌شان در بند ۳۵۰ از سوی زندانیان این بند گرامی داشته شد.
علی صارمی در جریان سخنرانی‌ یک دقیقه‌ای خود در گورستان خاوران با یارانش تجدید عهد کرد و به همین دلیل دستگیر و به جوخه‌ی اعدام سپرده شد.
 
 
شرم آور است شما برای خدشه دار شدن «حیثیت» نظامی که انسان‌ پاک‌نهادی چون علی صارمی را به جوخه‌ی اعدام سپرد نگران هستید.
مهدی حجتی وکیل مدافع محمدعلی حاج‌آقایی در گفتگو با کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت: موکلش در حالی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد که «به لحاظ حقوقی» محارب محسوب نمی‌شد و حکم وی از نظر حقوقی نباید بیش از یک سال حبس می‌بود. جعفر کاظمی نیز هم‌پرونده‌ی او بود و تنها به خاطر ارسال فیلم‌های مربوط به جنبش ۸۸ برای سیمای آزادی وابسته به مجاهدین دستگیر و اعدام شدند.
 
 
من، هر سه‌ی آن‌ها را از نزدیک می‌شناختم. سال‌های سال در سلول‌های اوین و قزلحصار و گوهردشت با آن‌ها زیسته بودم و همراه آنان شلاق و تازیانه‌ی ظلم را تحمل کرده بودم.
 
در انسانیت و شخصیت ‌والایشان شک و تردیدی نبود. این را نه من، بلکه همه‌ی کسانی که در سال‌های اخیر دمی با آن‌ها زیستند گواهی می‌دهند. شرم نمی‌کنید که تلاش دارید شخصیت آنان را زیر سؤال ببرید؟
سعید پورحیدر، «از روزنامه نگاران سابق سرویس سیاسی برخی روزنامه‌های اصلاح‌طلب» یکی از هم‌بندی‌های جعفر کاظمی و محمد حاج آقایی در رابطه با آن‌ها می‌نویسد:
 
«جعفر صمیمی ترین دوست و هم اتاقی‌ام بود، رابطه عاطفی عمیقی در مدت کوتاهی که با هم بودیم شکل گرفته بود که منشاء آن خوبی، انسانیت و شرافت جعفر بود. رابطه دوستی عمیقی که فارغ از نوع دیدگاه سیاسی‌مان شکل گرفته بود تا به حال در طول عمرم تجربه نکرده‌ام و بعید می‌دانم چنین رابطه‌ای با کسی دیگر بتوانم برقرار کنم .
چند روز اول که تخت نداشتم " کف خواب " بودم. در طول روز جعفر تختش را در اختیارم می‌گذاشت که استراحت کنم . مسئول اتاقمان بود و خیلی خوب مدیریت می‌کرد. در بند هم همه به جعفر احترام می‌گذاشتند و دوستش داشتند. شبها کارمان شده بود قدم زدن در سالن پایین و درد دل کردن. از خاطرات 9 سال زندانی بودنش در دهه شصت برایم تعریف می‌کرد و از زندگی اش .
در یک بی دادگاه دو دقیقه‌ای او و حاج ممد نازنین [محمد حاج‌آقایی] دیگر هم اتاقی‌مان هر دو به اعدام محکوم شدند. مقیسه قاضی پرونده شان بود . جعفر می‌گفت وارد دادگاه که شدیم در همان نگاه اول شناختیمش.
مقیسه را می‌گفت که در دهه شصت بازجویش بود و بارها کف پاهایش شلاق زده بود .
جعفر و حاج ممد هر دو در جلسه دادگاهشان به مقیسه یادآوری کردند که در آن ایام با نامی مستعار شکنجه‌گرشان بود، مقیسه هم در پاسخ گفته بود: " قرار بود همان موقع اعدام شوید چرا تا حالا زنده ماندید؟ اشکال نداره الان دیگه نمیذارم قسر در برید " و اینگونه بود که مقیسه برای هر دو آنها حکم اعدام صادر کرد .جعفر واقعا بیگناه اعدام شد ، تنها کاری که کرده و خودش نیز فقط همان را پذیرفته بود تهیه فیلم از تجمعات با گوشی موبایلش بود اما او را به اتهام محاربه محکوم و اعدامش کردند .
خبر اجرای حکم اعدام جعفر و حاج ممد یکی از تلخ ترین روزهای زندگی ام بود ، حتی شاید تلخ تر از روز شنیدن خبر فوت برادرم که یکسال از خودم کوچکتر بود . جعفر در سن ۴۷ سالگی در حالی اعدام شد که یازده سال از بهترین سالهای عمرش را در زندانهای جمهوری اسلامی گذرانده بود . از چهار بهمن تا به امروز هروقت یاد جعفر نازنین می افتم اشک از چشمانم سرازیر می‌شود و چقدر افسوس می‌خورم که حتی دیگر نمی‌توانم بر سر مزارش حاضر شوم. جعفر و حاج ممد موقع خداحافظی از دوستان و هم بندی‌هایشان روز قبل از اعدام روی پله های بند ۳۵۰ ایستادند برای وداع آخر ، همه ناراحت بودند و غمگین اما جعفر می‌خندید. می‌گفت : " امیدوارم ما آخرین نفراتی باشیم که برای آزادی مردم هزینه می‌شویم "
قرارمان با جعفر و حاج ممد و چند نفر دیگر از دوستان این بود که بعد از آزادی یکی از تالارهای تهران را برای جشن آزادی دسته جمعی اجاره کنیم ، همه برنامه‌های جشن را هم تدارک دیده بودیم و قرار بود حاج ممد مدیریت مراسم را بر عهده بگیرد اما نشد و دیدارمان ماند به دنیایی دیگر .
نه آذر بدون اطلاع قبلی به دادگاه منتقلم کردند و همان شب آزاد شدم و دفترم همچنان دست جعفر بود. گفتم جعفر برای همین بود می‌گفتم زود بنویس . بنده خدا وقتی داشتم خداحافظی می‌کردم سرپا یک خط برایم نوشت در دفتر یادگاری‌ام : " هرشب ستاره‌ای را به زمین می‌کشند و باز هم این آسمان غم زده غرق در ستاره‌ها خواهد شد . جعفر کاظمی . اوین ۳۵۰ "»
 
 
روایت من از این سه نفر را در آدرس‌های زیر می‌توانید بخوانید:
 
 
اشاره‌‌ی شما به «اعضای سازمان‌های مسلح» که «امنیتی» می‌خوانیدشان و خواهان تفکیک‌شان از زندانیان به اصطلاح‌سیاسی مد‌نظرتان می‌شوید اصغر قطان و اسدالله هادی و ... است که  از جمله مضروب‌شدگان اصلی حمله و یورش نیروهای گارد زندان به بند ۳۵۰ اوین هستند.   
من هم قبول دارم که «اصغر قطان» با آقای میردامادی و عرب سرخی و ابوالفضل قدیانی و ... «تفاوت شخصیتی روشن» دارد. او هیچ‌گاه در عمرش با قاتلان و جنایتکاران هم‌کاسه‌ نشده است. سربلندتر از آن است که فکرش را بکنید. عمر و سلامتی‌اش را در مبارزه با نظام پلید جمهوری اسلامی گذاشته است. او را از دهه‌ی شصت می‌شناسم، یادش به خیر چقدر والیبال بازی می‌کردیم. احتمالاً حالا دیگر خنده‌هایش محو شده و قامت استوارش خمیده گشته.
اصغر می‌توانست همچون میردامادی و عرب سرخی و ... به مقامات عالیه در نظام برسد. هم سابقه‌اش را داشت و هم تجربه‌اش را و در محیطی رشد کرده بود که این امکان را برای او فراهم می‌کرد. اما اصغر درد محرومان و درد میهن‌‌اش را داشت.
در آبان ۱۳۶۰ دستگیر و به شدت تحت شکنجه قرار گرفت. به علت اصابت ضربات کابل به سرش، به میگرن و سردردهای شدید دچار شد و چشمش به شدت ضعیف گردید. در «دوران طلایی امام» او را در بند ۲ واحد ۱ زندان قزلحصار، به مدت یک هفته بدون خواب، همراه با ضرب و شتم و آزار و اذیت، سرپا ایستاده با چشم‌بند نگاه داشتند. عوارض‌اش برای همیشه در او باقی ماند.
آقای عماد‌الدین باقی شما نمی‌دانید سرپا ایستادن، آن‌هم برای روزهای متوالی یعنی چه؟ شما نمی‌دانید تحمل روزها و شب‌ها بیخوابی کشیدن چه عذاب دردناکی است.
شما از میان «مزه» ها هنوز «مزه»‌ی کابل کف پا را نچشیده‌اید و تعریفی از آن ندارید. 
اصغر بعد از تحمل زندان ۶ ساله با چشمی آسیب‌دیده، و همراه با بیماری‌های قند، فشارخون، فتق، سنگ کلیه و سردردهای شدید به زندان بزرگتر راه یافت. آزادی او از زندان مصادف بود با فاجعه‌ی مکه. حتماً یادتان هست آقای میردامادی و دوستان در ساک حجاج پیرمرد و پیرزن مواد منفجره مخفی کرده بودند تا با آن مکه را به آتش و خون بکشند.
حتماً که منظورتان از افرادی که در «گروه‌های مسلح» عضویت دارند اشاره به ایشان نبود. همچنین لابد اشاره‌تان به «اعضای گروه‌های مسلح» مشمول آقای عرب سرخی و ابوالفضل قدیانی از اعضای اداره‌ کننده‌ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نمی‌شد. لازم به ذکر سیاهه‌ی اعمال این گروه نیست.
اصغر در سال ۱۳۷۰ در یک مجلس عروسی خانوادگی با لاجوردی و همراهانش که خاتمی و «اصلاح‌طلب‌ها» او را «سرباز اسلام» می‌خوانند روبرو شد. اصغر نتوانست خود را راضی کند با کسی که دست در خون و شکنجه‌ داشت و قصاب اوین شناخته می‌شد دست دهد. او در مجلس پیوند دو نفر شرکت کرده بود نمی‌توانست با کسی دست دهد که پیوندهای زیادی را از هم گسسته بود. با کسی که عروسان را به جای حجله‌گاه روانه‌ی شکنجه‌گاه و جوخه می‌کرد نمی‌توانست خوش و بش کند. با کسی که تازه داماد‌ها را به قربانگاه می‌فرستاد نمی‌توانست نزدیکی کند. فرق او با شما و بقیه‌ی دوستان‌تان در همین جا بود. اصغر بهای ایستادگی روی پرنسیب‌هایش را به سختی پرداخت.
چند روز بعد در خیابان آپادانا خودروى شخصى اصغر توسط مأموران وزارت اطلاعات متوقف شد و مورد ضرب و شتم شدید انتقامی آنان قرار گرفت. مأموران با مشاهده‌ی تجمع مردم عادى، مجبور به رها کردن وی شدند. مردم او را که به طرز معجزه‌آسایی از مرگ نجات یافته بود به بیمارستان منتقل کردند. اصغر دچار خونریزی شدید داخلی شده بود. در بیمارستان طوس مورد عمل جراحی قرار گرفت و بخشی از معده و روده‌اش برداشته شد. یک ماه در بیمارستان بستری بود. آقای باقی خودم پیکر درهم‌ شکسته‌اش را دیدم.
اصغر دو هفته پس از اعدام جعفر کاظمی و محمدعلی‌ حاج‌آقایی در منزلش دوباره دستگیر شد. در دوران بازجویی به علت وخامت جسمی به بیمارستان قلب منتقل شد اما به خاطر رقیق بودن خون و گشاد شدن رگ‌های قلبش عمل آنژیوگرافی انجام نگرفت.
پس از آزادی به قید وثیقه، دوباره مورد عمل جراحی قرار گرفت و سپس در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب توسط قاضی مقیسه که او را از قبل می‌شناخت به ۵ سال زندان محکوم شد.
سال گذشته اصغر با سپردن وثیقه‌ی سنگین در بیمارستان بستری شد و تحت عمل هاى جراحى فتق، کلیه، شانه، و کیسه صفرى، قرار گرفت.
وی پس از عمل‌هاى جراحى متعدد دچار سکته‌ی قلبى شد. با این حال او را به زندان فراخواندند و امکان ادامه‌ی مداوا را از وی سلب کردند. اصغر در حمله‌ی گارد زندان به بند ۳۵۰ نیز شدیداً‌ مضروب شد.  
 
       
 
اسدالله هادی را از دهه‌ی شصت می‌شناسم. مدت‌ها با او در قزلحصار و گوهردشت هم‌سلول بوده‌ام. در جریان کشتار ۶۷ نیز با هم در یک سلول و در بند ۲ زندان گوهردشت به سر می‌بردیم. همان موقع که آقای میردامادی استاندار خوزستان بود و بزرگترین قتل عام تاریخ معاصر در زندان‌ها سازماندهی می‌شد. اسدالله در فروردین ۶۸ از زندان آزاد شد. متولد ۱۳۳۶ در خانواده‌ای کارگری است. وقتی خودش را شناخت در کارخانه آزمایش به کارگری پرداخت. دیپلمه برق فشارقوی از هنرستان است. «انقلاب فرهنگی» امام شما اجازه‌ی ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه را به او نداد. پس از آزادی از زندان کارگر برش کار و تریکو دوز شد. البته دوستان و رفقای بیسواد و بی‌هنر شما از «برکت» نظام جمهوری اسلامی «دکتر» و «مهندس» کوپنی شدند و تا دلتان بخواهد در نظام «تیمسار» و «سردار» امام داریم.
 
گاهی اوقات او را در محل کارش می‌دیدم. در آذر ۱۳۸۸ هنگام فیلمبرداری از تظاهرات مردمی در میدان انقلاب بازداشت شد. اتهام وی ارتباط و فعالیت با سازمان مجاهدین خلق، اجتماع و تبانى و اخلال در امنیت اعلام و به پنج سال زندان محکوم شد. 
بر اثر ماه‌ها شکنجه و انفرادى در بند ٢۴٠ و ٢٠۹ دچار عارضه قلبى، آرتروز پا و ناشنوایى شده است.
روزهای سختی را گذراند و عاقبت با هزینه‌ی خود به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت. همچنان از عوارض شدید آن رنج می‌برد.
اوایل شهریور 1392 وی را به توصیه‌ی پزشکى قانونى به مرخصى درمانى فرستادند. اما اندکی بعد در حالی که مشغول پیگیری و درمان بیماری‌هاى متعدد قلب و هموروئید و  کلیه و آرتروز پا و ناشنوایى بود به زندان فراخوانده شد. به خاطر عدم درمان ستون فقرات و پایش از درد کمر و درد پا عاجز است.
به خاطر فقر مالی و نداری و عوارض ناشی از زندانی بودن، همسرش پس از سه و سال نیم از او جدا شد و کانون خانوادگی‌اش از هم پاشید. نگرانی وی دختر هفده‌ ساله‌اش است. 
او یکی از کسانی است که در جریان حمله‌ی نیروهای گارد زندان به شدت مضروب شده است.
 
امیدوارم او و اصغر را به «بزرگواری» خود ببخشید که به خاطر هم‌بندی بودن با «زندانیان سیاسی و مطبوعاتی» مورد نظر شما، موجبات آسیب‌دیدن آن‌ها را فراهم کرده‌اند.
آقای باقی آیا وجدان حکم نمی‌کرد اجازه دهید زخم‌های بدنشان بهبود یابد و بعد راجع به «شخصیت» آن‌ها قلم‌فرسایی کنید؟  
دکتر هانی یازرلو یکی از کسانی بود که به اتهام عضویت در «سازمان‌های مسلح» و «تروریست» و «محارب» دستگیر شده بود. قطعاً شخصیت او با افراد مورد نظر شما متفاوت است. دکتر محمد ملکی در نامه‌‌ای خطاب به او می‌نویسد:
 
«برادر بزرگوار و عزیز و مبارزم جناب آقای دکتر هانی یازرلو
بر تو مبارکباد رنج‌هایی که به‌خاطر خلق و خالق تحمل می‌کنی
برادر هانی، این جلادان مسلمان نما تحمل اینکه تو بتوانی هفته‌ای یکبار چند دقیقه از پشت شیشه، زن و فرزندت را ببینی و با آنها حال و احوال کنی را هم تحمل نکردند و به زندان مشهد تبعیدت کردند تا در بین زندانیان عادی بیشتر عذابت دهند، با این پندار که شاید قلب رئوف و پاکت که چندبار چاقوی جراح را لمس کرده، از کار بیفتد و جانیان بتوانند به خیال خود از دست و زبانت خلاص شوند.
هانی شیردل؛ تو اسوه و نمونه‌ی مقاومت یک خلقی، تو از قبیله‌ی پاکانی، تو از آن بندگانی که خدا به صبرشان افتخار می‌کند (ان‌الله یحب الصابرین) شما چهار نفر، تو و همسرت و پسرانت حامد و هود، از نعمت یافتگانید که به دست غصب‌شدگان و گمراهان (مغضوب علیهم والضالین) مورد آزمون قرار گرفته‌اید.
دکتر هانی عزیز؛ شنیدم که در زندان اوین و بند ۳۵۰ همانگونه که خصلت شمایان است در طبابت هیچ تفاوتی بین دوستان و نادوستان نمی‌گذاشتی، بر تو چنین روش و منشی مبارکباد.
این صفت از تو و همفکران و هم‌رزمانت عجیب نیست، شمایان را خداوند چنین آفریده تا اسوه‌ای باید برای همه‌ی انسان‌ها. حالا که تو را به زندان مشهد تبعید کرده‌اند تا بین زندانیان عادی باشی مطمئن هستم با رفتار نیکویت با آنها همان شیوه‌ای را خواهی داشت که با زندانیان سیاسی داشتی!
دکتر خوب و مهربان، من خاطره‌ی بیست و هشتمین روزهای هر ماه را که می‌آمدی تا آمپول دیفرلینم را بزنی هرگز فراموش نمی‌کنم که با چه دقت و وسواس این کار حساس را انجام می‌دادی و پس از تزریق کنار تختم می‌نشستی و از گذشته‌ها و ظلم و جنایت‌هایی که در حق ما و ملت ایران رفته سخن می‌گفتیم، می‌گفتیم از حقیر مردن آن بازجویانی که می‌خواستند ما را تحقیر کنند و…
هانی عزیز، امید دارم بار دیگر تو را ببینم و تحمل و بردباریت را ستایش کنم.»
 
 
آقای باقی، دکتر هانی یازرلو، متولد ۱۳۳۳، از فعالین سیاسی باسابقه است که در حکومت شاه نیز سال‌ها زندانی بود. وی برای نخستین بار در سال ۱۳۶۰ همراه با همسرش بازداشت شده و ۵ سال را در زندان به سر برد و متعاقبا نیز در سال‌های ۱۳۷۷، ۱۳۹۰ و آخرین بار در ۳۱ اردیبشهت ماه ۱۳۹۲ بازداشت شد. دکتر یازرلو به دلیل شکنجه‌های دهۀ ۶۰ از ناراحتی‌های حاد جسمی رنج می‌برد و بخصوص ناراحتی قلبی او بسیار حاد است. زمانی که دکتر یازرلو در اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد، دوفرزندش به نام‌های حامد یازرلو و هود یازرلو و همچنین همسرش بنام نازیلا دشتی در زندان دوران محکومیت خود را سپری می‌کردند. ملاحظه می‌کنید خانوادگی «گروه مسلح» درست کرده بودند.
آقای عماد‌الدین باقی حتماً متوجه‌ی «دوستان» و «نادوستانی» که دکتر ملکی روی آن‌ها دست گذاشته می‌شوید.
دکتر ملکی یکی از «زندانیان امنیتی» دهه‌ی ۶۰ است که تا پای مرگ نیز رفت. سال‌های سال با او هم‌بند و همراه و هم‌سخن بوده‌ام. دوست‌‌اش دارم. لحظات تلخ و شیرین زیادی را با او پشت سر  گذاشته‌ام. در ایام جوانی چقدر سربه سرش می‌گذاشتم. «تفاوت شخصیتی» که چه عرض کنم همه‌ی نظام را که جمع کنید یک جو شرافت او را ندارند.
 
محسن دگمه‌چی یکی دیگر از دوستان نزدیکم بود. در بند ۴ واحد ۱ و بند ۱ واحد ۳ قزلحصار هم‌بند بودیم. سعید پورحیدر در مورد او در گفتگو با دویچه‌وله می‌‌گوید:
«محسن دگمه‏چی انسان بسیار بسیار نازنین و باشرفی بودند. توی زندان هرکسی بر اساس تخصص و مبنای کاری که دارد، به دوستان کمک می‏کند. ایشان به خاطر این‏که از بازاریان معروف تهران بودند، در فروشگاه بند مشغول کار بودند و به دوستان خیلی کمک می‏کردند. ایشان کمک حال خیلی از بچه‏هایی که مخصوصاً تازه وارد زندان می‏شدند، یا از بندهای دیگر به بند ۳۵۰ منتقل می‏شدند بودند و به دوستانی که احیاناً مشکل مالی داشتند یا هنوز روز پولی به حساب‏شان واریز نشده بود، کمک می‏کردند. یعنی همان کاری را که خارج از زندان انجام داده بود، در داخل زندان برای خود زندانیان انجام می‏داد. خیلی انسان دوست‏داشتنی‏ای بود و محبوب همه‏ی هم‏بندان‏اش در داخل زندان بود.»
آقای باقی ذره، ذره جان او را گرفتند. سعید پورحیدر در مورد او با جعفری دولت‌آبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران صحبت کرده و پاسخ شنیده بود:
«قرار نیست که همه‏ی این‏ها با اعدام بمیرند و با اعدام کشته شوند»
 
 
محسن متولد ۱۳۳۷ در تهران بود و از بازاریان شناخته شده که به دلیل کمک به خانواده‌ی زندانیان سیاسی «امنیت» نظام را به خطر انداخته بود. او در شهریور ۱۳۸۸ دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. در زندان به سرطان پانکراس دچار شد و در بدترین شرایط جانسپرد.
 
آقای باقی شما می‌نویسد:
 
«با توجه به تفاوت کسانی که با انگيزه‌های دگرخواهانه و شرافتمندانه مرتکب عملی شده‌اند با کسانی که به دلايل خودخواهانه مرتکب جرمی شده‌اند عدم تفکيک آنها ...»
 
به وجدان‌تان رجوع کنید آیا انگیزه‌‌‌ی افراد مورد نظرتان که از قدرت رانده شدند و برای کسب آن می‌کوشند از افراد یاد شده «دگرخواهانه‌» تر و «شرافتمندانه» تر است؟ انگیزه‌ی کدام دسته «خودخواهانه» است؟
 
آقای باقی تنها که شدید کلاهتان را قاضی کنید لازم نیست به کسی هم بگویید اما انگیزه‌‌ی محمد قوچانی داماد شما که پس از مدت کوتاهی زندانی شدن آزاد و به توصیه‌ی دستگاه امنیتی، مجله و نشریه در اختیارش قرار گرفت «دگرخواهانه‌» و «شرافتمندانه» تر است یا افراد یاد شده؟ اتفاقاً همین مطلب شما هم در نشریه‌ی «صدا» که متعلق به اوست انتشار یافته. خود شما می‌دانید درحالی که بسیاری ممنوع‌القلم و ممنوع‌الکار و ممنوع‌التصویر هستند او از این نشریه به آن روزنامه، در حال گشت و گذار است.
 
آقای باقی شما همچنان در کار تحریف تاریخ‌ این میهن هستید و می‌کوشید چهره‌ی جنایتکاران را بزک کنید و چنگ بر چهره‌ی قربانیان بکشید. منتهی می‌کوشید این کار را با ظرافت انجام دهید. این کار شرافتمندانه نیست.
شما را به صحبت‌های دکتر ملکی احاله می‌دهم:
 
«ما رأی ندادیم تا کارِ فساد و تباهی، دروغ و دزدی به جایی برسد که بخشی از افرادی که خود در دهه شصت عامل سرکوب و مفاسد بوجود آمده بودند، به وخامت اوضاع کشور پی برند و با شعار و ادعای اصلاح طلبی روی کار بیایند و در دوران اصلاحات هم با کرنش و کوتاه آمدن در برابر نهادهای انتصابی و ولی فقیه، مردم را از اصلاحات نا‌امید کنند و باعث فرار بیش از پیش استعداد‌ها و جوانان از کشور شوند و نهایتاً دولت اصلاحات با وادادگی و برگزاری انتخاباتی مخدوش موجب روی کار آمدن آدمی غیرطبیعی شود.»
 
شما در ادامه‌ی مقاله‌تان سخنان خمینی این دروغگو و حیله‌گر شیاد را پشت سر هم ردیف کرده‌اید:‌
 
«من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند می گوئیم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی وقتی واقع شد اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای نخواسته با زندانیانی که الان هستند ولو این زندانیان از همین گروههای فاسد باشند با خشونت عمل کنند با آرامش و با احترام عمل کنند.»
 
آقای باقی خودتان را فریب می‌دهید یا دیگران را؟ آیا حق نمکی را که «مؤسسه نشر آثار امام» به گردن‌تان دارد ادا می‌کنید یا «حقیقت» را بیان می‌‌کنید؟
من پاسخ ادعاهای مشابه را در مقاله‌‌ام که تحت عنوان «نگذارید دست‌های خونین خمینی را  پاک کنند» داده‌ام.
محمد موسوی بجنوردی در راستای سیاست «بیت امام» کوشید حتی با متهم‌کردن آیت‌الله منتظری هم که شده چهره‌ی خمینی را پاک و منزه جلوه دهد.
 
 
شما اطلاع ندارید خمینی پس از عملیات «فروغ جاویدان» مجاهدین در مرزهای غربی، فرمان کشتار زندانیان سیاسی در تمامی زندان‌های  کشور را صادر کرد و به تأکید گفت هیچ‌کس را مستثنی نکنید؟ شما نمی‌دانید دستور داد هرچه زودتر دشمنان اسلام را از دم تیغ بگذرانید؟ شما حکم او را که آیت‌الله منتظری منتشر کرد ندیده‌اید؟
در آن‌جا ندیده‌اید که به تأکید خمینی می‌گوید: «با توجه به محارب بودن آن‌ها و جنگ کلاسیک آن‌ها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.»
 
آقای باقی شما نمی‌دانید خمینی در حکم خود به سادگی دروغ می‌گوید و نسبت ناروا می‌دهد:
 
«از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند»
 
شما نمی‌دانید آیت‌الله منتظری در رد فتوای خمینی به صراحت عنوان کرد:‌
 
«مجرد اعتقاد، فرد را داخل عنوان محارب و باغی نمی‌كند، و ارتداد سران فرضا موجب حكم به ارتداد سمپات‌ها نمی‌شود. قضاوت و حكم باید در جو سالم و خالی از احساسات باشد "لایقضی القاضی و هو غضبان " الان با شعارها و تحریكات جو اجتماعی ما ناسالم است، ما از جنایت منافقین در غرب ناراحتیم به جان اسرا و زندانیان سابق افتاده‌ایم، وانگهی اعدام آنان بدون فعالیت جدید زیر سئوال بردن همه قضات و همه قضاوت‌های سابق است، كسی را كه به كمتر از اعدام محكوم كرده‌اید به چه ملاك اعدام می‎كنید؟ حالا ملاقات‌ها و تلفن‌ها را قطع كرده اید فردا در جواب خانواده ها چه خواهید گفت ؟»
 
اما مگر خمینی حرف حساب سرش می‌شد؟
 
آیا شما اطلاع ندارید که سیاه‌ترین روزهای زندان در تاریخ معاصر ایران در دوران خمینی سپری شدند؟‌ آیا خمینی از آن‌ها بی‌اطلاع بود؟ مگر آیت‌الله منتظری به اطلاع او نرساند؟ مگر کسی نزدیک‌تر و مورد اعتمادتر از آیت‌الله منتظری هم بود؟ مگر او برای خمینی ننوشت:‌
 
«از داخل زندان‌ها و رفتار با آنان اطلاع دارم و می‎بینم جنایت می‎شده و شورای عالی قضائی كه وظیفه دارد یا نمی‌داند و یا جرات اقدام ندارد.
آیا می‎دانید در زندان‌های جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده كه هرگز نظیر آن در رژیم منحوس شاه نشده است ؟!
آیا می‎دانید عده زیادی زیر شكنجه بازجوها مردند؟ آیا می‎دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشك و نرسیدن به زندانی‌های دختر جوان بعداً ناچار شدند حدود بیست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص كنند؟!
آیا می‎دانید در زندان شیراز دختری روزه دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام كردند؟
آیا می‎دانید در بعضی زندان‌های جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف كردند؟ آیا می‎دانید هنگام بازجوئی دختران استعمال الفاظ ركیك ناموسی رائج است؟ آیا می‎دانید چه بسیارند زندانیانی كه در اثر شكنجه‌های بی رویه كور یا كر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده‌اند و كسی به داد آنان نمی رسد؟
آیا می‎دانید در بعضی از زندان‌ها حتی از غسل و نماز زندانی جلوگیری كردند؟
آیا می‎دانید در بعضی از زندان‌ها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند این هم نه یك روز و دو روز بلكه ماه‌ها؟
آیا می‎دانید برخورد با زندانی حتی پس از محكومیت فقط با فحش و كتك بوده ؟ قطعا به حضرتعالی خواهند گفت این‌ها دروغ است و فلانی ساده‌اندیش .»
 
عجیب است شما تازه به یاد «حیثیت» نظام افتاده‌اید.
 
آیا شما نمی‌دانید خمینی با وجود اطلاع از همه‌ی مصیبت‌ها و رنج‌ها و شکنجه‌ها به دروغ عنوان می‌کرد شکنجه‌ای در زندان‌ها نیست و این‌ها خودشان خودشان را شکنجه می‌کنند تا نظام را لکه دار کنند.
 
خمینی به سادگی هر دروغی را بر زبان می‌راند:‌
 
«توی حبس هم گاهی وقت‌ها [زندانیان] مامورین را می‌زنند، گاهی وقت‌ها می‌كشند، از این جهت خوب، این‌ها را جزا دادند، یك جزای عادلانه‌ای كه برای حفظ جامعه، یك سرطانی را برای حفظ مزاج در می‌آورند غده را؛ برای حفظ جامعه هم باید این كار بشود.»
 
می‌شود از شما بخواهم نام مأمورینی را که زندانیان در دهه‌ی ۶۰ در زندان زده‌اند منتشر کنید. می‌توانم خواهش کنم نام مأمورینی را که زندانیان در زندان به قتل رسانده‌اند انتشار دهید. اگر چنین لیستی نیست آیا نباید به دروغگویی «امام‌تان» اذعان کنید؟
 
مگر نه آن‌که خمینی به خاطر پافشاری آیت‌الله منتظری روی «ارزش‌های اسلامی» و «اخلاق حسنه» و رعایت «موازین شرعی» در برخورد با زندانیان، با وی به دشمنی برخاست، چه دروغ‌های شاخداری را که به او نسبت داد و او را از قائم مقامی عزل و خانه‌نشین کرد. مگر نه آن که طبق پیش‌بینی آیت‌الله منتظری او را برای بیان حقیقت «ساده‌اندیش» خواند. یادتان نیست با اشاره‌ی او احمد خمینی چه دروغ‌هایی را در «رنجنامه» سر هم کرد؟ یادتان نیست در دوران خود خمینی چه اهانت‌ها به آیت‌الله منتظری کردند؟
 
شما سخنان خمینی که حکم باد هوا را داشت پشت سر هم ردیف کرده‌اید:‌
«اگر یک آدم جانی را که مستحق قتل است دارند می‌برند اعدام کنند جایز نیست به او فحش بدهید یا سیلی بزنید و اگر چنین کنید قصاص دارد»
 
«به یک محکوم به اعدام حتی حق ندارند یک کلمه درشت بگویند و اگر کسی به او سیلی زد در همان جا حق دارد یک سیلی برگرداند و باید دیگران هم مدد کنند تا او قصاص کند و اگر کسی درشتی کرد باید تعزیر شود.»
«همه باید بدانیم که مجرمی که بالاترین جرم را دارد و به سوی چوبه دار می‌رود جز اجرای حد شرعی احدی حق آزار او را لفظاً و عملاً ندارد و مرتکب، خود ظالم است و مستحق کیفر»
 
خمینی زندانیان سیاسی را «انسان»‌ نمی‌دانست که حقوقی داشته باشند. او می‌گفت:‌
 
«آن‌هایی كه مانع از تهذیب ملت‌ها هستند باید از سر راه برداشته بشوند. این یك رحمتی است، صورتش را انسان خیال می‌كند كه كشتار است، لكن واقعش بیرون كردن یك موانعی از سر راه انسانیت است. و در ایران هم این مسئله كه می‌بینید كه در همه جا برای ما هی طرح می‌شود كه این‌ها آدم می‌كشند، آن‌ها خیال می‌كنند كه ایران آدم می‌كشد، ایران تا امروز یك دانه آدم را نكشته است، ایران یك سباعی را كه حمله كردند بر همه چیز اسلام، ملت، انسانیت، آن‌ها را اگر بتواند تهذیب می‌كند و اگر بتواند با حبس آن‌ها را نگه می‌دارد تا تهذیب بشوند، اگر نتواند تصفیه می‌كند. این همان كاری است كه همه انبیا از اول خلقت تا حالا كرده‌اند و آن اشخاصی را كه دیگر قابل اصلاح نبوده‌اند، آن اشخاص را یا غرق كرده‌اند و یا از بین برده‌اند.»
 
آیا نمی‌دانید جنایاتی که در اوین توسط لاجوردی و همراهان او صورت می‌گرفت موجب اعتراضات زیادی در جامعه و حتی بخش‌هایی از حاکمیت شد؟ آیا نمی‌دانید از این بی‌قانونی‌ها فریاد شورای عالی قضایی، سازمان بازرسی کل کشور و حتی دادستان جنایتکاری همچون سیدحسین موسوی تبریزی و معاون پلیدش مرتضی فهیم کرمانی هم بلند شد اما «امام خمینی» همچنان از لاجوردی و همراهان او دفاع کرد و حتی از برکناری او توسط شورای عالی قضایی که پس از سال‌ها جنایت صورت گرفت ابراز نارضایتی کرد. در حالی که نماینده‌ی آیت‌الله منتظری در زندان‌ها زنده‌یاد حجت‌الاسلام حسینعلی انصاری نجف‌آبادی، لاجوردی را نزد من صراحتاً قصاب، فاشیست و جنایتکار ‌خواند.
یک زندانبان، یک بازجو، یک دادستان، یک مأمور دادگاه، یک حاکم شرع را به من نشان دهید که در «دوران طلایی امام» به خاطر رفتار ناپسند با زندانیان مورد بازخواست قرار گرفته باشد. گیلانی و دیگر حکام شرع حتی در دادگاه پس از صدور حکم اعدام، شخصاً زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. من نمونه‌های متعددی را سراغ دارم.
آقای باقی چرا هنوز به خود نمی‌آیید؟ چرا هنوز «آتشی» را که برافروختید و مردم همچنان در آن می‌سوزند انکار می‌کنید؟ چه چیز شما را وا می‌دارد همچنان با سخنان خمینی به فریب دادن مردم ادامه دهید؟
 
سخنان دکتر ملکی را به گوش گیرید که دردمندانه می‌گوید:
 
«سی و پنج سال پیش از روی ناآگاهی یا فریب‌خوردگی یا ساده‌انگاری یا باورهای غلط از جمله اینکه یک مرجع تقلید و صاحبِ رسالهٔ عملیه، یک روحانی ۸۰ ساله دروغ نمی‌گوید، به وعده‌های خود عمل می‌کند و اهل فریب و کلاه‌گذاری سر مردم نیست و به آنچه می‌گوید پای‌بند خواهد بود، پای صندوقهای رأی رفتیم و رأی «آری» به نظام جمهوری اسلامی دادیم و با اینکار آتشی برافروختیم که تا امروز ملتی در آن می‌سوزد.»
 
آقای باقی هنوز قبول ندارید که خمینی خدعه می‌کرد و مردم را فریب داد که از او نقل قول می‌آورید:‌
 
«به تمام اعضای کمیته ها و زندانبان ها حکم می‌کنم که با زندانیان هرکه باشد به طور انسانیت و اسلامیت رفتار کنند و از آزار و مضیقه و رفتار خشن و گفتار ناهنجارها خودداری کنند که در اسلام این امور ممنوع و محکوم است و به بستگان زندانیان در روز معینی با مقررات اجازه ملاقات دهند.»
 
به اطلاع شما می‌رسانم صبح ۲۷ اسفندماه ۱۳۶۱، بهناز شرقی نمین سوپروایزر بخش مامایی بیمارستان‌های «حمایت‌ از مادران» در خیابان مولوی و «عیوض زاده» در خیابان چرچیل و ‌ مادر دو کودک خردسال پیش از آن که برای تعطیلات سال نو به سفر برود برای ملاقات با برادرش شهنام، همراه با دختر ۵ ساله‌اش نیما به زندان قزلحصار مراجعه می‌کند. چند روز قبل پس از دوندگی‌های بسیار حاج‌داوود رحمانی رئیس زندان قزلحصار به او قول می‌دهد که بمناسبت فرارسیدن عید نوروز اجازه دهد برادرش را برای اولین بار پس از یک سال و نیم که در حبس به سر می‌برد ببیند.
بهناز در مقابل در اصلی زندان قزلحصار با مخالفت پاسدار محمدرضا جبلی، فرزند اسد، متولد ۱۳۴۰، دارای شناسنامه شماره ۷۸ صادره از شهریار، عضو بسیج، ساکن شهریار، مأمور به خدمت در زندان قزلحصار مواجه می‌شود.
درخواست بهناز برای ملاقات با برادرش با مخالفت و توهین پاسداران زندان مواجه می‌شود و پس از اصرار وی، کار به مشاجره کشیده می‌شود.
پاسدار محمدرضا جبلی وی را تهدید می‌کند «چنانچه محوطه را ترک نکنی خُردت می‌کنم». بهناز که چنین توقعی نداشت و تصور نمی‌کرد پافشاری برای دیدار با برادر آن‌هم در شب عید و از سوی خواهری که از راه دور آمده، چنین بهایی داشته باشد، موضوع را جدی نمی‌گیرد‌ و هم‌چنان روی ملاقات با برادرش پافشاری می‌کند. پاسداران او را مجبور می‌کنند که از محوطه بیرون رود. او در حالی که میان در ایستاده بود، همچنان برای ملاقات با برادرش اصرار می‌کند اما ناگهان پاسدار جبلی تهدید خود را عملی کرده و با بستن درب برقی زندان سر وی را در مقابل چشمان دختر خردسالش لای درب آهنی زندان می‌گذارد و باعث مرگ فجیع او می‌شود. در صورت جلسه‌ی دادگاهی که بعدها برای رفع و رجوع جنایتی که مرتکب شده بودند، ترتیب داده شد، آمده است که سر بهناز «بین درب و میله آهنی و قسمتی از جدار چهارچوب قرار گرفته و له شده است». در همین گزارش تأکید شده که او «در اثر فشار و له شدن صورت و ضربه به سر فوت کرده است».
 
پس از قتل فجیع بهناز، حاج داوود رحمانی دو نفر از زندانیان را که برای بیگاری به محوطه‌ی زندان برده شده بودند، مجبور به انتقال پیکر درهم‌ شکسته‌ی بهناز به بهداری زندان می‌کند و برانکاردی را که با آن جنازه را حمل کرده بودند، به آتش می‌کشند. چرا که مدعی بودند «نجس» شده است.
پیکر بهناز بدون اطلاع خانواده توسط نیروهای امنیتی در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود و خانواده‌ی داغدار او امکان برگزاری مراسم یادبود را پیدا نمی‌کنند.
 
 
در حکم «شعبه ۱۴۱ دادگاه کیفری یک پاسداران مرکز» که به منظور رفع و رجوع این جنایت فجیع برپا شده بود، بهناز نیز مقصر جلوه داده شده و آمده است:‌
 
«در مجموع خانم مراجعه کننده هم در این رابطه ظاهراً بی تقصیر نبوده است زیرا اولاً آن درب اصلاً محل مراجعه افراد عادی نبوده و می‌بایست از درب دیگری مراجعه می‌کرده و ثانیاً با تحقیقی که به عمل آمده درب برقی به هنگام بسته شدن دارای صدای نسبتاً زیادی است که در اثر اصطکاک بر روی ریل به وجود می‌آید و به صورت آهسته بسته می‌شود و بطوری سرعت ندارد که فرصت انجام عمل را با سرعت زیاد خودش سلب نماید... با لحاظ این تخلفات از ناحیه خانم مراجعه کننده ...»
البته جای شکرش باقی بود که نگفتند او خودش سر خودش را له کرده و تنها به «تخلفات» او بسنده کردند .
شما بعد از گذشت بیش از سه دهه از سخنان بیهوده‌ی خمینی، همچنان قصد حقنه کردن آن‌ها را دارید:‌
 
«از اموری که هر چه بیشتر باید به آن توجه شود رفاه حال زندانیان است چه گروه‌هایی که بر ضد جمهوری اسلامی قیام مسلحانه نموده و مردم بی گناه کوچه و بازار را به خاک و خون کشیده اند و چه کسانی که با فروش و توزیع مواد مخدر فرزندان کشور را به فساد کشانده‌اند و چه سایر گناهکاران. اینان اکنون اسیران شما هستند و به دست خود به اسارت کشیده شده اند با اسرای خود چه اینان و چه اسرای جنگی رئوف و مهربان باشید و برادرانه رفتار کنید.»
«در هر صورت، زندان اسلامی باید روی همان موازین اسلامی باشد. همانی که وقتی که به شخص اول اسلام، حضرت امیر، ضربت می‌زند، بعد که می‌بردندش، سفارش می‌کند که این را از همان غذایی که خودتان می‌خورید بدهید و همان طور چه بکنید.»
 
آقای باقی شما در مؤسسه‌ی نشر آثار امام مشغول به کار بوده‌اید و قطعاً بهتر از من با سخنان «گهربار» امام در «صحیفه‌« آشنا هستید. خمینی به صراحت فتوا داد مردم جاسوسی یکدیگر را بکنند و وقتی مهندس بازرگان اعتراض کرد و گفت:‌ «مگر خانه مردم قلمرويی نبود که به فرمان قرآن هيچ کس مجاز به ورود به آن نبود؟» خمینی ضمن آن که وی را «یک بیچاره‌‌ای» خواند پاسخ داد:‌
«وقتی که اسلام در خطر است، همه شما موظفيد که با جاسوسی حفظ بکنيد اسلام را. وقتی که حفظ دماء مسلمين بر همه واجب باشد، اگر- فرض کنيد که- حفظ جان يک نفر مسلمانی، حفظ جانش وابسته [به‏] اين است که شما شرب خمر کنيد، واجب است بر شما. دروغ بگوييد، واجب است بر شما. احکام اسلام برای مصلحت مسلمين است، برای مصلحت اسلام است، اگر ما اسلام را در خطر ديديم، همه‏ مان بايد از بين برويم تا حفظش کنيم. اگر دماء مسلمين را در خطر ديديم، ديديم که يک دسته دارند توطئه می‌کنند که بريزند و يک جمعيت بی ‏گناهی را بکشند، بر همه ما واجب است که جاسوسی کنيم. بر همه ما واجب است که نظر کنيم و توجه کنيم و نگذاريم يک همچو غائله‏ای پيدا بشود. حفظ جان مسلمان بالاتر از ساير چيزهاست. حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالاتر است. اين حرف‌های احمقانه‏ای است که از همين گروه ها القا می‏‌شود که خوب، جاسوسی که خوب نيست! جاسوسی، جاسوسی فاسد خوب نيست، اما برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمين واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است» (صحيفه امام ، جلد ۱۵، ص ۱۱۶.)
شما بهتر از من می‌دانید که منظور خمینی از «اسلام» و «جان مسلمان» و «دماء مسلمین» و «احکام اسلام» و «شرع» و «نظام»، همگی خودش و «مصلحت نظام»، «مصلحت» خودش بود. آیا فکر می‌کنید خمینی که «دروغ‌گویی» را واجب می‌دانست هرگاه که نیاز می‌شد خودش هم دروغ می‌گفت؟ شما ندیدید او با توجیه «مصلحت نظام»، اخلاق» و واجبات دین را تعطیل می‌کرد؟  
 
شما که موارد بالا را ردیف می‌کنید نمی‌دانید خمینی رحم بر زندانیان بی‌دفاع را ساده اندیشی می‌دانست؟ شما نمی‌دانید او خواهان درو کردن مخالفان بود:‌
 
«یوم خوارج، روزی كه امیرالمومنین -سلام الله علیه - شمشیر را كشید و این فاسدها را، این غده‌های سرطانی را درو كرد، این هم "یوم الله" بود ... امام - علیه السلام - دید كه اگر این‌ها باقی باشند فاسد می‌كنند ملت را، تمامشان را كشت‌، الا بعضی كه فرار كردند؛ این "یوم الله" بود.»
و
«امیرالمومنین، اگر بنا بود كه خیر، هی مسامحه كند شمشیر نمی‌كشید هفتصد نفر را یكدفعه بكشد، تا آخر آن اشخاصی كه قیام كرده بودند به ضدش، تا آخر، ضد اسلام بود دیگر، تا آخرشان را كشت و چند نفر دیگر فرار كردند.»
و
«رحم بر محاربین، ساده‌اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید‌ناپدیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه‌ی انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند "اشدا علی‌الکفار" باشند. تردید در مسائل اسلام انقلابی، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد.»
 
شما از خمینی نقل قول آورده‌اید که او معتقد بود:‌
 
«اهانت کردن به یک آدمی ولو این آدم خودش یک آدم مخالف باشد باز حق اهانت نیست»
 
فکر می‌کنید خمینی مذاکرات مجلس را دنبال نمی‌کرد؟ نمی‌دانست در مجلس شورای اسلامی که «عصاره فضائل ملت» بود بدترین «اهانت» ها را به مهندس بازرگان نخست ‌وزیر قرآن و اسلام و دولت امام زمان می‌کردند. نمی‌دانست او و معین فر را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟ مگر مجوز این برخوردها را خود او با «بیچاره» خواندن مهندس بازرگان نمی‌داد؟
یادتان نیست خمینی در سیمای جمهوری اسلامی به قاسملو و شیخ عزالدین حسینی رهبران سیاسی و مذهبی هموطنان کردمان اهانت کرد و گفت:‌ »قاسملو فاسد»، «عز‌الدین فاسد».
چرا از خمینی نقل قول می‌آورید؟ خامنه‌‌ای که از این سخنان صد من یک غاز بیشتر دارد. او حتی گفته یک روز زندان انفرادی مطابق ۱۰ روز زندان عادی است. اما نمی‌بیند افراد به مدت طولانی در حبس انفرادی نگاهداری می‌شوند؟‌
من می‌توانم سیاهه‌ی طولانی‌تر از خامنه‌ای در ارتباط با زندان‌ها و «برخورد اسلامی» و رعایت حال زندانیان و ... بیاورم.
شما نمی‌دانید خمینی هر روز به رنگی در می‌آمد و سخنی لغو و بیهوده بر زبان می‌راند؟ دکتر ملکی در مورد شخصیت حیله‌گر او می‌گوید:‌
 
«آقای خمینی که خود را همه کاره‌ی ملت و نماینده‌ی خدا بر روی زمین می‌پنداشت در پیام نوروزی سال ۵۹، دانشگاه‌ها را به توپ بست و این مراکز را پایگاه امپریالیسم آمریکا نامید، او که پیش از تغییر نظام می‌گفت: ما هرچه داریم از دانشگاهیان عزیز داریم و مجیز آن‌ها را می‌گفت: ناگهان پس از رسیدن به قدرت تغییر عقیده داد و در پیام نوروز سال ۵۹ نظام آموزش عالی کشور را میراث رژیم سابق دانست که استعمار پایه‌گذار و توسعه‌دهندهٔ آن بوده. ... در یک کودتای خونین آقای خمینی و گروههای وابسته‌اش سنگر دانشگاه را هم ظاهراً فتح کردند و بیش از ۶۰ هزار دانشجو و هزاران استاد را دستگیر، شکنجه یا زندانی و اعدام کردند با این پندار که دیگر خیالشان از دانشگاه‌ها راحت خواهد شد. امّا چه پندار غلطی؛ آینده نشان داد که دانشگاه سنگر آزادی است و این سنگر فتح شدنی نیست.»
 
 
آقای باقی «خسته نباشید». اما باور کنید خیلی وقت‌ها حرف نزدن بهتر از حرف زدن است. محال است هیچ‌ فعال حقوق بشر واقعی وقتی از خمینی دفاع می‌کنید شما را جدی بگیرد. در خاتمه برای پاسخ به این همه بی‌عدالتی در لباس حقوق بشر و دفاع از حقوق زندانیان، در یک کلام بایستی بگویم: «لعبتی هزار ماشالا».
 
ایرج مصداقی ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
 
 

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح!  [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین  [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]