هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
ایرج مصداقی

مصاحبه‌های متعدد رسانه‌های رژیم با هادی غفاری در چند سال گذشته و حضور او در کنار مهدی خزعلی و لطف‌الله میثمی و ... در ویدئو کلیپ‌های منتشر شده در فضای مجازی و آخرین شاهکار او در گفتگو با حسین دهباشی مرا واداشت تا نگاهی داشته باشم به سوابق او و ارزیابی ادعاهایش. 

***

هادی غفّاری متولد ۱۳۲۹ در آذر شهر تبریز است. پدر وی شیخ حسین غفاری یکی از روحانیون سنتی هوادار خمینی بود که در تیر ماه ۱۳۵۳، دستگیر و به هشت ماه زندان محکوم شد اما شش ماه بعد در ۷ دی ۱۳۵۳ در زندان قصر پس از آن که مأموران ریش او را تراشیدند در حضور صدها زندانی از غصه و ناراحتی سکته کرد و در بهداری زندان درگذشت. هادی غفاری نیز مدت کوتاهی همراه پدرش زندانی بود و در دادگاه نظامی تبرئه شد. اما پس از مرگ پدرش دوباره برای مدت کوتاهی به همراه خواهرش بتول دستگیر شد.    

هادی غفاری در دهه‌ی ۵۰ با درجه ستوانی به نظام وظیفه رفت و در ارتش شاهنشاهی که خمینی حضور در آن را حرام اعلام کرده بود، به خدمت پرداخت. 

وی در سال ۱۳۵۷ پس از شکستن تور اختناق و تضعیف موقعیت ساواک، به فعالیت جدی علیه رژیم سلطنتی روی آورد و پس از تظاهرات عید فطر برای در امان ماندن به سوریه و سپس فرانسه رفت و همراه با خمینی به کشور بازگشت. او از حضورش در خارج از کشور داستان‌های عجیب و غریبی سرم هم کرده که در ادامه به آن خواهم پرداخت.

غفاری به خاطر روحیه‌ی ماجراجویانه‌ای که داشت به یکی از فعال‌ترین چهره‌ها در روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن تبدیل شد و از آن‌جایی که در ارتش آموزش نظامی دیده بود شخصاً در حمله مسلحانه به پادگان‌های نظامی و از جمله درگیری با نیروهای گارد در فرح‌آباد شرکت داشت.

او که در دوران انقلاب به منظور تهییج مردم سخنرانی‌های خود را با عبارت به نام خدای رضا رضایی شروع می‌کرد و به تأسی از مجاهدین شعار «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه» سر می‌داد، پس از پیروزی انقلاب از همان ماه‌های اول به یکی از بزرگترین دشمنان مجاهدین تبدیل شد.

هادی غفاری که از سلامت عقلی برخوردار نیست و در محل به «هادی خله» معروف بود، پس از پیروزی انقلاب ضمن آن که از سوی آیت‌الله منتظری حکم قاضی شرع دریافت کرد، یکی از فعالان دادگاه‌های انقلاب و جوخه‌های اعدام بود. او و همراهانش اولین جوخه‌های اعدام پس از انقلاب را تشکیل دادند. 

وی در مورد چگونگی شرکت‌اش در جلسات دادگاه‌های انقلاب می‌گوید:

«کشور مال ما بود. در اختیار ما و در قبضه قدرت ما بود. لازم نبود کسی به ما بگوید برو یا بیا. ما همه رفتارهایمان را با امام هماهنگ می‌کردیم.» (۱)

 

وی در جریان محاکمه‌ی امیرعباس هویدا هنگام تنفس در راهروی دادگاه با اسلحه‌‌ی کمری وی را به قتل رساند.

غفاری پس از پیروزی انقلاب در حالی که عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز بود، اسلحه‌ی یوزی حمل می‌کرد و شخصاً فرماندهی گروه‌های چماقداران و حزب‌‌الله را در حمله به متینگ‌ها و راهپیمایی‌های گروه‌های سیاسی به عهده داشت. مسجد و «بنیاد الهادی» که او گرداننده‌ی آن بود یکی از مراکز اصلی تجمع و سازماندهی چماقداران و اوباش و اراذل شرق تهران بود. بنیاد الهادی و هادی غفاری در آن دوران رابطه‌ی نزدیکی هم با کمیته علم‌الهدا در منطقه ده تهران (میدان خراسان و ...) داشتند.

اولین حضور او به عنوان چماقدار، حمله به تظاهرات اعتراضی مجاهدین در ارتباط با دستگیری سعادتی در بهار ۱۳۵۸ بود.

در اردیبهشت ۱۳۵۹ غفاری نقش مهمی در سرکوب خونین دانشگاه‌ها که توسط خمینی و نمایندگانش، «انقلاب فرهنگی» نامیده شد داشت. وی با همکاری علی انصاری استاندار و ابوالحسن کریمی دادستان گیلان که هر دو بعدها توسط مجاهدین کشته شدند، در حالی که مسلح به سلاح کلت بود فرماندهی نیروهای حزب‌الله را به عهده داشت. در جریان حمله‌ی این نیروها به دانشگاه رشت ۱۲ دانشجو به قتل رسیده و صدها نفر زخمی و دستگیر شدند. (۲) 

غفاری که در دروغگویی هیچ حد و مرزی را رعایت نمی‌کند مدعی‌است با آن که حاکم شرع دادگاه‌های شمال بود اما هیچ حکم زندان و یا اعدامی نداده است:

«من حاکم شرع دادگاه‌های شمال کشور بودم. اما یک حکم اعدام ندادم، یک حکم زندانی ندادم». او در پاسخ به تعجب خبرنگار و این سوال که «چطور ممکن است؟»، گفت: «این‌قدر قشنگ عمل می‌کردم!» (۳) 

این در حالی است که در گفتگو با سایت «شهید محمد کچویی» به تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ می‌گوید:‌ 

«من در همان ایام که ایشان [محمد کچویی] رئیس زندان اوین شد حاکم شرع دادگاه های شمال بودم که بلوایی در اوایل انقلاب بود در آنجاها. تمامی این مناطق گنبد و ترکمن صحرا و رشت و این ها جز شمال بود و خدا می داند این ضد انقلاب های کمونیست مثل چریک های فدایی و پیکاری ها چه ها که نمی کردند در آنجا. من در آنجا برای چند نفر اینها حکم زندان بریدم اما فضای زندان نبود که اینها به زندان منتقل شوند. به تهران زنگ زدم و آقای کچویی گفتند که ما جای زیادی نداریم اما اینها را بفرست تهران و من کاری بتوانم انجام می دهم. من این کار را کردم و اینها به زندان اوین رفتند.» 

هادی غفاری به عنوان یکی از سرکردگان نیروهای حزب‌اللهی جنایات بزرگی را در تابستان ۶۰ مرتکب شد. وی که شخصاً سرکوب تظاهرات مردمی در ۳۰ خرداد را هدایت می‌کرد در کمیته‌ی میدان فردوسی دختران مجروح دستگیر شده را مجبور می‌کرد که از روی حوض وسط کمیته بپرند و در صورت امتناع آن‌ها، با سیلی به گوششان می‌زد.

 

هادی غفاری در روز ۳۰ خرداد با اسلحه 

غفاری در ارتباط با نقش خود در روزهای منتهی به ۳۰ خرداد و تابستان ۶۰ می‌گوید: «آن روز همه می‌دانند که هادی غفاری تهران را اداره کرد». (۴) 

وی که نماینده مجلس شورای اسلامی از تهران بود و هیچ پست قضایی و یا انتظامی نداشت شخصاً به دستگیری و بازجویی از افراد می‌پرداخت. عذرا حسینی همسر ابوالحسن بنی‌صدر در حالی که همچنان به لحاظ رسمی و قانونی رئیس جمهور بود در شمار کسانی بود که در اتوموبیل خود متوقف و توسط غفاری دستگیر شد. 

غفاری که به جلد «رامبو» فرو رفته در مورد نقش خود در ارتباط با تظاهرات مجاهدین می‌گوید:‌ 

«من که وارد خیابان ولیعصر شدم، مردم دنبال من آمدند و سد را شکستند. چون من با سرعت با فیات وارد خیابان شدم، با سرعت تمام به وسط جمعیت زدم. همه گریختند. چهار هزار نفر مسلح از ما چهار نفر فرار کردند. بالاتر از میدان ولیعصر یک خوابگاه بود که بسیاری از افراد مسلح به آنجا گریختند. ما در را بستیم. به بچه‌های دادستانی اوین زنگ زدیم. آمدند و تمام.» (۵) 

او در گفتگو با حسین دهباشی تعداد افراد مسلح را به ۵ هزار نفر رساند و چریک‌های فدایی خلق مسلح را نیز به آن‌ها افزود. (۶)

غفاری همچنین در روز پنج مهر ۶۰ شخصاً هدایت نیروهای سرکوبگر را به عهده داشت و از انجام هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کرد. وی مقابل بیمارستان حافظ روی کمر یکی از دختران خردسال هوادار مجاهدین که در تظاهرات دستگیر شده بود، نشسته و با هین کردن و هش کردن او را مجبور به راه رفتن می‌کرد. او در همان حال مجبور بود به دستور هادی غفاری «عرعر» کند. 

او در مورد اسلحه‌ای که در روز ۳۰ خرداد در دست داشت، می‌‌گوید:‌ 

«اسلحه‌ای بود که من قبل از انقلاب با چه جان‌کندنی از هزار کیلومتر آن‌ورتر آورده بودم. فکرش را بکنید که یک اسلحه را هفت قسمت و این هفت قسمت را هم در پالان یک الاغ قایم کنید. از چند کشور رد کنید. بعد به کردستان بروید. در کردستان ترکیه الاغ اجاره کنید و ناشناس بفرستید. » (۷) 

اما در گفتگو با حسین دهباشی مدعی می‌شود که در یک شورولت اسلحه‌های زیادی را به همراه هزاران فشنگ جاسازی می‌کند و ماشین را به چند جوان نهاوندی بدون آن که بگوید در آن اسلحه‌ جاسازی شده می‌دهد. و آن‌ها بدون آن که وی را بشناسند در ازای دریافت پول ماشین را به ایران آورده و سرار قرار تحویل می‌دهند. (۸) 

هادی غفاری در پرت و پلا گویی تردیدی به خود راه نمی‌دهد او در جای دیگری در مورد اسلحه‌اش و چگونگی دست یافتن به آن می‌گوید:‌

«من یک کلت خیلی زیبا داشتم که آمریکایی بود. یک اسلحه داشتم که از دست یک سرهنگ اسرائیلی گرفته بودم.»

زمانی که در فلسطین آموزش می‌دیدید؟

بله، در مرز فلسطین، وقتی افسر زمین خورد، من اسلحه را برداشتم. او فکر کرد حالا به او شلیک می‌کنم. خود را عقب کشید. نزدیک منطقه‌های جنوب لبنان بودیم. مسلسل M١٠ بود.» (۹) 

غفاری در گفتگو با حسین دهباشی که چانه‌اش گرم شده بود، مدعی شد که با پشتکی که زده با لگد سرهنگ اسرائیلی را که به تنهایی در مرز پست می‌داده، نقش بر زمین کرده، اسلحه‌‌اش را گرفته و با آن به وی شلیک کرده و پایش را مجروح ساخته است. (۱۰) 

او که هیچ ارتباطی با عرفات پیش از انقلاب نداشت می‌گوید:‌ 

«یک خودکار هم داشتم که یاسر عرفات به من داده بود. شکل خودکار بود ولی اسلحه بود. فشنگ ریز می‌خورد. از یکی، دو متری که شلیک می‌کردی، می‌کشت. از خودکار معمولی کمر کلفت‌تر بود. نوک خودکار چیزی نمی‌نوشت. فقط برای شلیک بود. همیشه این خودکار در جیبم بود. اما در طول این سال‌ها یک‌بار هم از آن استفاده نکردم. ولی اگر به حادثه می‌خوردم این همراهم بود. یک‌بار کنار یک رودخانه دستگیر شدم. آن خودکار همراهم بود. آن خودکار را به آب انداختم. هرچه من را زدند که چه بود انداختی، من چیزی نگفتم.» (۱۱) 

گفتگوگر از او نمی‌پرسد کنار رودخانه چه کار داشتید؟ اسم رودخانه چه بود؟ 

او در گفتگو با حسین دهباشی ادعا می‌کند در آبادان برای دستگیری او ۵۰۰ ارتشی با «ریو» به اضافه‌ی نیروهای شهربانی و ساواک بسیج می‌شوند اما او با یک جست روی سقف کامیون «ریو» پریده و شروع به الله اکبر گفتن می‌کند که باعث ترس و واهمه‌ی ارتشی‌ها می‌شود و ...  

کامیون ریو ارتشی

نکته‌ی جالب توجه آن که کامیون‌های «ریو» اساساً سقف ندارند و برای محافظت در مقابل آفتاب و ... از برزنت به عنوان سقف استفاده می‌کردند. در واقع کامیون «ریو» سقفی نداشت که کسی بتواند روی آن برود. 

تنها از یک شیاد حرفه‌ای و یا بیمار روانی بر می‌آید که با چنین اعتماد به نفسی دروغ بگوید. 

غفاری در سال‌های ۶۰ و ۶۱ به عنوان بازجو و شکنجه‌گر در دادستانی اوین مشغول بود و شخصاً در حالی که لبه‌‌ی لباده‌اش را در تنبان‌‌اش کرده و آستین‌هایش را بالا می‌زد مشغول شکنجه می‌شد. بیرحمی وی در آن سال‌ها مثال‌زدنی بود.

 

غفاری در کنار لاجوردی در اوین

غفاری در اعمال شکنجه نیز مبتکر بود. برای مثال در سال ۶۰ درحالی که روی کمر یکی از قربانیانش نشسته بود، او را مجبور کرده بود که چهار دست و پا راه برود و در همان حال پارس کند. در اثر این شکنجه، کَشکَک‌های زانوی قربانی به شدت آسیب دیده بود و او قادر به راه رفتن نبود.

من به چشم خودم دیدم که در راهرو‌های دادستانی اوین هنگامی که از شعبه و اتاق شکنجه بیرون می‌آمد به آزار و اذیت زندانیانی که کنار دیوار نشسته بودند می‌پرداخت و گاه بی‌جهت سیلی به گوش زندانی می‌‌زد و یا پاهای مجروح شکنجه‌شدگان را لگد می‌کرد. وی نقش مهمی در دستگیری و کشتار هواداران مجاهدین روز ۵ مهر ۶۰ درخیابان ولیعصر و سپس کشتار همان‌ها در اوین در شب‌های ۵ و ۶ و ۷ مهر داشت. 

 

هادی غفاری در شعبه بازجویی اوین (۱۲) 

وی مدعی است پرونده‌‌ی ناخدا افضلی فرمانده نیروی دریایی سابق را شخصاً نزد خمینی برده و موجبات دستگیری او به جرم جاسوسی را فراهم کرده است. در این رابطه دروغ‌های عجیب و غریبی هم تولید می‌کند: 

«من پرونده او را نزد امام بردم. پرونده‌‎ای که شامل ۴ هزار صفحه می‌شد. در این پرونده قطور به جز اسناد و مدارک بسیار عکسی هم بود که در آن ناخدا افضلی در مراسمی کنار زنی نشسته بود که پوشش نامناسبی داشت. ما تصور می‌کردیم همین عکس مدارک را کامل و محکم می‌کند و جای تردید باقی نمی‌گذارد اما امام وقتی این عکس را دید آن را از من گرفت و با لحن تند و از سر نارضایتی گفت: این عکس چیست آقای غفاری؟!

امام فرمودند: آقای غفاری مبارزه ما شرافت‌مندانه است و این روشی که در پیش گرفته‌اید غیر شرافت‌مندانه است و اگر به شما حسن ظن نداشتم به خاطر این عکس، دستور می‌دادم شما را تعزیر کنند.

ایشان به من گفتند آبروی افراد را چرا می‌برید؟ و بعد هم به من گفتند اصل این عکس کجاست؟ گفتم نزد من است. گفتند تا من نماز می‌خوانم بروید و عکس را بیاورید. به ایشان عرض کردم با شما نماز بخوانم و بعد بروم؟ با حالتی تند فرمودند : نخیر! لازم نکرده است، بفرمایید!

نمی‌دانم مسیر جماران تا تهران نو را چگونه طی کردم که تا نماز امام تمام شده بود خود را به جماران رساندم و نگاتیو عکس را هم تحویل امام دادم.

امام به احمد آقا گفت: دستگاه خرد کن را بیاور و عکس را خودشان در آن دستگاه قرار دادند و حتی بعد از پودر شدن کامل عکس، دست خود را در جعبه پودر کردند و آن را هم به هم زدند. »  (۱۳) 

دستگیری افضلی توسط اطلاعات سپاه پاسداران صورت گرفت و ربطی به غفاری نداشت. اطلاعات سپاه پاسداران اساساً او را به بازی نمی‌گرفت که پرونده‌ی «۴ هزار صفحه‌ای» افضلی را به او دهد. 

در حالی که بعید است غفاری یک بار خمینی را تنها دیده باشد، می‌گوید:‌ 

«یک خاطره ای را بگویم، یک روز با امام کاری داشتم، ۸ صبح رفتم تا ساعت ۱۲ با ایشان راجع به فردی صحبت کردیم، اسنادی بود خدمت ایشان ارائه دادم. آن جلسه تمام شد. گذشت تا ساعت ۳ ظهر که یادم آمد مطلب مهمی را به امام نگفتم. برگشتم جماران. حاج احمد آقا راه نمی‌دادند، می‌گفتند تو صبح تا ساعت ۱۲ اینجا بودی و نمی‌شود. گفتم برو به امام بگو من آمدم، راه نمی‌دهند بر می‌گردم. گفت پس تو هم بیا. رفتیم دمِ در اتاق امام، حاج احمد آقا امام را امام خطاب کرد، من تا آن زمان نمی‌دانستم حاج احمد آقا پدر نمی‌گفتند و ایشان را امام صدا می‌زدند، گفت امام آقای غفاری صبح ۴ساعت اینجا بودند حالا هم آمده و باز می‌خواهد نزد شما بیاید. امام گفتند «آنکه شاه بود حریف پدرش نشد، آقای غفاریه دیگه چیکارش کنم، بنشین پسرم، بنشین آقا» همین تعبیر را به کار بردند.(خنده)نشستم و آن چیزهایی که فراموش کرده بودم را مفصل گفتم که بعد از آن امام با مشورت با دیگران تصمیم قاطعی گرفتند.» (۱۴) 

خمینی، مطلقاً به افراد این‌گونه ملاقات نمی‌داد. آیت‌الله منتظری گاه برای دیدار با خمینی مدت‌ها منتظر می‌ماند و یا با ملاقات ایشان موافقت نمی‌شد. حتی هنگامی که شورای انقلاب به حضور او می‌رسیدند به محض این که خمینی حرفش تمام می‌شد از جا برمی‌خاست و آن‌ها را ترک می‌کرد. اعضای شورای نگهبان برای دیدار با خمینی به سختی می‌توانستند اقدام کنند و گاه پادرمیانی رفسنجانی نیز کارساز نمی‌شد. غفاری به گونه‌ای داستان تعریف می‌کند انگار خانه‌زاد خمینی بوده و جز نزدیکان و محارم او به شمار می‌رفته و هرگاه اراده می‌کرده به دیدار او می‌رفته است. او به دنبال کسب هویت برای خودش است و نه دفاع از خمینی و یا بیان اعمال وی. 

هادی غفاری در دهه‌ی ۶۰ یکی از سرلیست‌های انتخاباتی نیروهای «خط امام» و نماینده سه دوره اول مجلس شورای اسلامی بود و در انتخابات مجلس چهارم، پنجم و هفتم رد صلاحیت شد. او در دوران حضورش در مجلس از حمله و هجوم به نمایندگان خودداری نمی‌کرد. 

علی‌اکبر معین فر در مورد حمله هادی غفاری به او در مجلس شورای اسلامی می‌گوید:‌

«... حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای هادی غفاری با خارج ساختن کفش از پای خود و کوفتن‌های مرتب بر سر و صورت و بدن اینجانب گوی سبقت را از دیگران ربودند. ایشان همچنین فحش‌های عرضی و ناموسی زن، مادر و خواهر نثار من کردند که مستوجب حد است.» (۱۵) 

در دهه‌ی ۶۰ در سطح بین‌المللی و داخلی از بلوای «برائت از مشرکین» در مکه تا تشییع جنازه‌ی بابی ساندز  معرکه‌ای نبود که او در آن به نمایندگی از رژیم شرکت نداشته باشد. 

غفاری مدعی است که در سفر به کشورهای کره شمالی، لیبی و سوریه شخصاً با رؤسای جمهوری این کشورها دیدار کرده و مسئولیت خرید تسلیحات و از جمله موشک‌های اسکاد  و ... را به عهده داشته است. البته با توجه به شخصیت غفاری و دروغ‌های عجیب و غریبی که سرهم می‌کند می‌تواند از اساس غیرواقعی باشد. (۱۶) 

او که هیچ زبان خارجی نمی‌داند و به سختی می‌تواند چند جمله‌ی ساده انگلیسی از حفظ بگوید، مدعیست: 

«خیلی هم باهوش و بااستعداد بودم، مسلط به زبان انگلیسی، آشنا به زبان فرانسه و آلمانی هم بودم. می‌توانستم مثل خیلی‌ها به آلمان یا آمریکا و کانادا بروم، یک دکترا بگیرم،... سال ۴۷ شاگرد اول کل کشور بودم، درجه علمی بالایی داشتم، درس حوزه خوانده بودم.» (۱۷) 

اما در جای دیگری یادش می‌رود چه گفته این بار مدعی می‌شود شاگرد اول کنکور شده است:‌ 

«سال ۱۳۴۶ هم نفر اول کنکور سراسری شدم. خودم هم خبر نداشتم تا خانمی در خیابان یقه مرا گرفت و روزنامه را نشان من داد که عکسم در صفحه اول آن چاپ شده بود. به رشته الهیات رفتم. من زبان انگلیسی و عربی را خیلی خوب بلدم. در هاید پارک لندن هم تمام نطق‌هایم به انگلیسی بود. مصاحبه‌ام با بی‌بی‌سی نیز انگلیسی بود. البته انگلیسی را به زور پدرم یاد گرفتم که شرح آن در این گفت‌وگو نمی‌گنجد. »  (۱۸) 

هادی غفاری و حسین دهباشی نمی‌دانند که اولین کنکور سراسری کشور در سال ۱۳۴۸ برگزار شد و پیش از آن چنین آزمونی در سطح کشور برگزار نمی‌شد. 

او حتی در مورد دوران تحصیل‌اش در دبستان نیز به سادگی دروغ می‌گوید: 

«۷ سالم بود ولی کلاس سوم ابتدایی بودم. مادرم آنقدر با من ریاضی کار کرده بود که وقتی در بدو ورود به مدرسه از من امتحان گرفتند گفتند می‌تواند کلاس پنجم هم بنشیند و درس‌ها را کاملا بلد است. اما مادرم گفت همان سوم خوب است.» (۱۹) 

او حواسش نیست کسی که در ۷ سالگی کلاس سوم بنشیند در ۱۶ سالگی دیپلم می‌گیرد. یعنی سال ۱۳۴۵.  

غفاری در گفتگو با حسین دهباشی مدعی می‌شود که هنوز ۷ سالش نشده بود که از وی امتحان گرفتند و گفتند کلاس سوم بنشیند اما پدرش گفت که کلاس دوم بنشیند. (۲۰) 

وی در گفتگو با سرگه بارسقیان که در ویژه نامه نشریه «اندیشه پویا» دی و بهمن ۱۳۹۱ تحت عنوان «هفت پرده از زندگی یک انقلابی» انتشار یافته، مدعی می‌شود که سال‌های ۴۴ – ۴۵ در مدرسه دار‌الفنون جذب بچه‌های مذهبی مبارز شده البته با این احتیاط که «چون از خانواده‌ مذهبی بودم، می‌ترسیدم که مبادا کسانی باشند که آن روزها به این‌ها می‌گفتند مارکسیست و کمونیست و یا مارکسیست اسلامی. با این که نوجوان بودم، ۱۴- ۱۵ سال داشتم، حواسم کاملاً جمع بود که جذب آن‌ها نشوم» 

موضوع «مارکسیست‌های اسلامی» بر‌می‌گشت به سال ۱۳۵۲ و گروه نادر شایگان و مصطفی شعاعیان که قصد داشتند با ایجاد تشکلی نیروهای مذهبی و چپ را گردهم‌آورند. این اصطلاح سپس برای مجاهدین مورد استفاده ساواک قرار گرفت. در دهه‌ی ۴۰ نه چنین دیدگاهی بود و نه چنین عبارتی ساخته شده بود. 

در همان گفتگو وی مدعی می‌شود که در سال ۱۳۳۸ در سن ۱۱ سالگی که البته ۹ ساله صحیح است برای اولین بار به خاطر نوشتن اعلامیه «مرگ بر حکومت فاشیستی پهلوی» پایش به زندان سیاسی باز می‌شود. او خود اعلامیه‌ها را نوشته و در راه مدرسه از طبقه دوم اتوبوس‌های دو طبقه آن‌ها را پایین می ریخته! غفاری از عدم آشنایی گفتگوگر با تاریخ مبارزات دانشجویی استفاده کرده و به دروغ مدعی می‌شود ایده چنین اعلامیه‌ای را از نشریه انجمن اسلامی دانشجویان اروپا گرفته است! 

«پدرم کمدی داشت که در آن همیشه بسته بود.... یک بار که در کمد باز بود، من شیطنت کردم، نشستم به خواندن آن چیزهایی که در قفسه‌هایش بود. نشریه‌ای دیدم که متعلق به انجمن اسلامی دانشجویان اروپا بود. بالای آن علامتی داشت شبیه علامت دفتر تحکیم وحدت فعلی... دور آن نوشته شده بود مرگ بر حکومت فاشیستی پهلوی. خواندم و سرجایش گذاشتم. شب موقع شام از پدرم پرسیدم که فاشیستی یعنی چه؟ ...» 

کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در ۱۳۴۱ با به هم پیوستن سازمان‌های دانشجویی مختلف تشکیل شد. پیش از آن در کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا در فروردین ۱۳۳۹ تشکیل شده بود. انجمن اسلامی دانشجویان اروپا در رقابت با کنفدراسیون که گرایش‌ چپی و مارکسیستی داشت در آذرماه ۱۳۴۴ در آلمان تشکیل شد. چنین انجمنی در سال ۱۳۳۸ وجود خارجی نداشت که نشریه‌ آن در کمد پدر غفاری باشد. (۲۱) 

گفتگوگر سپس بدون آن که نامی از من بیاورد به شهادت من راجع به نقش هادی غفاری در سرکوب ۳۰ خرداد و ۵ مهر و شکنجه‌ و آزار و اذیت دستگیرشدگان در کمیته میدان فردوسی و مقابل بیمارستان حافظ می‌پردازد و هادی غفاری ضمن تکذیب آنها ادعا می‌کند: 

«همه‌اش دروغ محض است. من هیچ ابزاری ندارم ثابت کنم دروغ است، اگر از من یک عکس دارند منتشر کنند. این جریان مجاهدین آن روز همه‌شان دوربین داشتند.» 

این در حالی است که عزت شاهی یکی از مسئولان و بازجویان کمیته‌ی انقلاب اسلامی مرکز در مورد وی می‌گوید:‌ 

«خوب این‌ها آدم‌های خیلی تندرویی بودند و مثلاً متهم را در خیابان می‌گرفتند می‌زدند و گاهی اوقات به قول معروف نیمه مرده‌اش را می‌آوردند تحویل کمیته می‌دادند و بعضی کارهای دیگر را هم این‌ها می‌کردند... بعضی‌ها بودند و هادی غفاری بود که آن موقع ها در این کارها بودند و وقتی بازجویی می‌کردند، فشار می‌آوردند. منتها بعد که آمدند مجلس شدند جزو مخالفین شکنجه و جزو مخالفین این مسائل و گناه را گردن دیگران می‌انداختند. » (۲۲) 

عزت شاهی حتی درمورد قتل هویدا توسط غفاری می‌گوید:‌

«حکم را که آقای خلخالی داد. یک شایعه‌ای بود که الان دقیق یادم نیست، اما شایعه بود که هادی غفاری یکبار که رفته هویدا را از پله‌ها بیاورد پایین، همانجا از پشت یک گلوله به او زده است، این شایعه بود، من دقیق نمی‌دانم.... هادی غفاری الان می‌خواهد خودش را تبرئه کند، چون فکر می‌کند اینها کارهای مثلاً تندروانه ای بوده است؛ اما خودش هم آن موقع خیلی تندرو بود. مثلاً اگر می‌آمد زندان به زندانیان شاخص بد و بیراه هم می‌گفت.» (۲۳) 

غفاری همچنین مدعی می‌شود که همه‌ی بدنش «آثار شکنجه است، ۳۷ سال می‌گذرد تازه دارد ناخن من در می‌آید، بعد از این همه سال بار اولی است که می‌خواهم این ناخن را قیچی کنم که یکی از پزشکان گفت این از معجزاتی است که ناخنی که کندند دوباره رشد کرده است. » 

این عضو «مجمع نیروهای خط امام» در مورد تعداد دفعاتی که «ترور» شده می‌‌گوید:‌ 

«من ۲۶ بار ترور شدم ولی نگذاشتیم چندان رسانه‌ای شود. جای گلوله در بالای سینه من وجود دارد ولی من با امثال شهید مطهری فرق می‌کردم و می‌توانستم از خود در مقابل اسلحه دفاع کنم. من دوره چریکی دیده بودم و همین الان که پیرمرد هستم، شما نمی‌توانید مشت مرا باز کنید. از دو طبقه ساختمان به راحتی پایین می‌پریدم. قهرمانان شنای کشور هم قادر نیستند مثل من شنا کنند. در آب رود کارون که ۸۰ کیلومتر در ساعت سرعت داشت شنا می‌کردم. با شهید چمران در لبنان آموزش چریکی دیده بودیم. سال ۵۸، ۵۹ و ۶۰ سه بار ترور شدم. جلوی مسجدم و درب خانه‌ام. توسط همین منافقین هم ترور شدم. بعد از آن همین‌طور. یادم هست حوالی سال ۷۰ در مشهد بودم که رضا سیف (ظاهرا رضا سیف‌اللهی فرمانده وقت نیروی انتظامی) به موبایلم زنگ زد و گفت هر جا هستی به خانه‌ای امن برو و چند هفته‌ای هم آفتابی نشو. چند برنامه ترور شما کشف شده و سوءقصد در این هفته قطعی است. من بعدا با برخی از این دستگیرشدگان صحبت کردم آن‌ها گفتند چون حامی امام بودید ما شما را فاشیست می‌دانستیم و می‌خواستیم شما را بکشیم. مرتبط با حزب بعث عراق هم بودند.» (۲۴) 

در سال ۱۳۷۰ هنوز موبایل به ایران نیامده بود. تجهیزات موبایل در سال ۱۳۷۲ به ایران وارد شد و آنتن‌های تلفن همراه در سال ۱۳۷۳ در ایران روشن شدند. در سال‌های ۵۸ تا ۶۰ آزادی نسبی مطبوعات در کشور بود و امکان نداشت کسی مانند هادی غفاری ترور شود و خبر آن در جایی انعکاس پیدا نکند.  

‌هادی غفاری در حالی که در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۷ از کشور خارج شد، ادعا می‌کند:

«من سال ۵۴ به این طرف، به فلسطین رفتم. حالا اینها را خیلی مایل نیستم علنی بشود. ما سال ۵۴ به این طرف با چند جا تماس پیدا کردیم. یکی از طریق آقای قذافی با لیبی.» (۲۵) 

وی در مورد دیدارش با عرفات پس از ترک لبنان در سال ۱۹۸۲ آن‌هم هنگام طواف کعبه ادعاهای مضحکی را طرح کرده و می‌گوید: 

«سال بعد از اینکه ایشان از لبنان بیرون رفت و با اسرائیل و آمریکا بست و خود را خلع سلاح کرد او را هنگام طواف کعبه دیدم. در محافظت شدید بادیگاردها و پلیس سعودی. خواستم پیشش بروم مأموران نگذاشتند فریاد زدم: «ابوعمار! ابوعمار!» مرا دید و به معاونش گفت: «بگذارید بیاید.» رفتم پیشش و گفتم: «خجالت نکشیدی؟ این‌طور می‌خواستی آزادی را با اسلحه بگیری؟ آرمان‌هایت کجا رفت؟ از ترس موش فرار کردی؟» گفت: «چاره‌ای نداشتم. همه ما را تنها گذاشته بودند.» گفتم: «مگر در انقلاب ما، همه امام و یارانش را تنها نگذاشته بودند پس چرا ما تسلیم نشدیم. تو خانواده مرا می‌شناسی. مگر پدر پیرم زیر شکنجه شهید نشد! مادر ۸۰ ساله‌ام شکنجه روحی نشد! خواهرم به اعدام محکوم نشد و خودم زندان نرفتم و چند سال از دست ساواک آواره نبودم!؟» عرفات کم آورد و گفت: «الآن در طواف هستیم، با من جدال نکن. شب به اردوگاه بیا با هم صحبت کنیم.» به اردوگاه مجهزی که برای او در مکه برپا شده بود رفتم و حدود ۴ ساعت با هم حرف زدیم. شام آوردند گفتم «نمی‌خورم.» ناراحت شد و گفت «چرا؟» پاسخ دادم: «شما به آرمان فلسطین خیانت کردی و من شام تو را نمی‌خورم.» (۲۶) 

خانواده‌ی غفاری استعداد عجیبی در دروغگویی و داستانسرایی دارند و هادی چراغ ‌راهنمای آن‌هاست. 

در بحبوحه‌ی انقلاب ۵۷ هادی غفاری از فرصت استفاده کرد و به دروغ مدعی شد که مأموران ساواک سر پدرش را با مته سوراخ و پاهای وی را در تابه سرخ کردند و به این ترتیب او زیر شکنجه جان داد.  

خمینی نیز که نیاز به اشاعه‌ی چنین دروغ‌هایی داشت در سیزدهم آبان ۵۷ به منظور کسب وجهه برای روحانیت و شعله‌ور کردن خشم مردم گفت: 

«زجر ما این است که ما را حبس کردند یا زندان بردند یا زجر این است که پای بعضی از علماء را اره کردند (اشاره به آیت الله غفاری) آقا! توی روغن سوزاندند.» (۲۷) 

کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور نیز با چاپ عکس شیخ حسین غفاری روی این دروغ مانور دادند. 

سال‌ها بعد خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در گزارشی مجبور به بیان واقعیت در مورد فوت وی شد. (۲۸) 

ادعاهای دروغ و کذب هادی غفاری تنها به قتل پدرش منحصر نمی‌شود او که چند باری به ساواک احضار شده و مدت کوتاهی را نیز در زندان گذراند در مورد شکنجه‌هایی که متحمل شده می‌گوید:‌ 

«... گروه گروه بچه‌ها را شکنجه می‌دادند، ناخن‌هاشان را می‌کشیدند، من یک دندان ندارم، فک ندارم، جای جای بدنم جای شکنجه‌ها است، ازغندی (شکنجه گر ساواک) با درفشی که یخ خرد می‌کرد چنان به کمر من فرو کرد که اگر یک میلیمتر آن ور تر رفته بود من تا آخر عمر فلج می‌شدم. بچه ۴۰ روزه من را جلوی من می‌زدند که من اعتراف کنم. » (۲۹) 

بتول غفاری هم که توسط ساواک مدتی دستگیر شده و در کمیته مشترک زندانی بود در دروغ‌گویی دست کمی از برادرش ندارد. او که اساساً سیاسی نبود و یک بازداشت کوتاه مدت داشت در مورد شکنجه‌های ساواک می‌گوید : 

«شكنجه‌های خیلی بدی داشتند، گاز سرتاسری داشتند مانند گاز كباب پزی و دختر و پسر و زن و مرد را روی آن می‌خواباندند و می‌سوزاندند.... به یاد دارم كه بچه‌ای را نزد پدرش در اتاق بازجویی آوردند و همان جا در جلوی جشمان او، بازوی بچه هفت ساله‌اش را با قمه بریدند تا بلكه حرف بزند.» (۳۰) 

وی در مورد شکنجه‌هایی که متحمل شده به دروغ می‌گوید:‌ «روزی در اتاق بازجویی، حسینی ده تا ناخن پای مرا كشید»  (۳۱) و  یا در مورد شکنجه‌هایی که برادرش هادی متحمل شده می‌گوید:‌ 

«تمام بدن و دست‌های برادرم را كلاً با سیگار سوزانده بودند و زخم بود، به همین دلیل پدرم لباس‌هایش را می‌شست. وقتی متوجه شدند، این دو را از هم جدا كردند. وقتی من و مادرم به ملاقات پدر رفتیم، پدرم گفتند: «برای هادی جوراب و زیرپوش زیاد ببرید. » علتش را پرسیدم و ایشان هم گفتند كه دست‌هایش را با سیگار سوزاندند و نمی‌تواند لباس‌هایش را بشوید» (۳۲) 

وی در مورد شکنجه‌هایی که روی پدرش پیش از مرگ اجرا شده بود می‌گوید: 

«آرنج ايشان را شكسته بودند، طوري كه آويزان بود و بر اثر شكنجه زياد در آپولو و ضربات باتوم، سرشان طوري شده بود كه مشت من در آن جا مي‌گرفت. پاهايشان را سوزانده بودند و يك ذره گوشت نداشت و...» (۳۳)

هادی غفاری برای پدرش متن بازجویی جعلی درست کرد.

«متن آخرین بازجویی كه عینا در روزنامه جمهوری اسلامی ‌‌چهارشنبه ۷ دی ۱۳۶۲ ش. نیز به چاپ رسیده و توسط ساواك انجام شده بود. به شرح زیر است:

  • س: چرا به زندان آورده شدید؟
  • ج: نمی‌‌دانم.
  • س: آیا قبلا به زندان آمده‌اید؟
  • ج: نیامده‌ام؛ آورده‌اند.
  • س: نظر شما راجع به شاهنشاه آریامهر چیست؟
  • ج: ایشان با كودتای پدرشان سركار آمده‌اند و غاصبند؟
  • س: نظر شما راجع به حزب رستاخیز چیست؟
  • ج: این حزب را شاه ساخته است و به مردم هیچ ربطی ندارد.

و در پایان بازجویی این جمله را نوشت: «والراد علیهم كالراد علینا والراد علینا كالراد علی الله و هو فی حدالشرك. هم حجتی علیكم و انا حجه الله علیهم»

آیت‌الله حسین غفاری در دیماه ۱۳۵۳ فوت کرده است. شاه در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ فرمان تشکیل حزب رستاخیز را صادر کرد. آیت‌الله غفاری چگونه دو ماه پس از مرگ در بازجویی ساواک در مورد این حزب اظهارنظر کرده است!

آن‌چه هادی غفاری و بتول غفاری راجع به شکنجه‌های خودشان و پدرشان می‌گویند یکسره دروغ و حقه‌‌بازی است. آن‌ها حداکثر در حد چند چک و لگد و توهین و ناسزا کتک خوردند.

 غفاری با چنین شخصیتی در سیاه‌ترین روزهای تاریخ میهن‌مان قاضی و بازجو بوده، نمایندگی مجلس شورای اسلامی را به عهده داشته و به دعوت بهشتی در شورای مرکزی حزب حاکم و جامعه روحانیت مبارز عضویت داشته و در تصمیم‌گیری‌های قضایی، امنیتی، قانونی، سیاسی و مذهبی کشور سهیم بوده است. 

 از آن‌جایی که غفاری وابسته به «اصلاح‌طلبان» است و مواضع قاطعی هم علیه خامنه‌ای گرفته، سایت «کلمه» وابسته به میرحسین موسوی نیز به مدد خانواده‌ غفاری آمده و دروغ‌های عجیب و غریبی در مورد سوابق مبارزاتی هادی غفاری و مادرش سرهم می‌کند:‌

 «هادی غفاری هم از انقلابیون دو آتشه و مبارز قبل از انقلاب بود، او هم قربانی تروریسم دولتی است، پدرش را شکنجه کردند و با مته پا و جمجمه اش را در ساواک شاه سوراخ کردند و کشتند، مادرش هم از زندان شاه گریخت، همسر و فرزند خردسالش هم از شکنجه ساواک در امان نماندند، خودش هم بارها به زندان رفت و بارها از زندان گریخت، و در آخر با دو حکم اعدام و دو حکم تبعید فراری بود.» (۳۴)

 هادی غفاری و سیدحسین موسوی تبریزی و ... جانیانی که دست تا مرفق درخون دارند امروز دم از «تساهل و تسامح» و «حقوق مردم» و مخالفت با «خشونت» می‌زنند و همچنان به فریبکاری مشغولند.

 غفاری که آه در بساط نداشت و پیش از انقلاب به دست‌فروشی در تهران نو مشغول بود پس از انقلاب به خاطر عقده‌‌ای که داشت سراغ کارخانه‌ «استارلایت» که در نوع خود بزرگترین در خاورمیانه بود رفت و آن را تصاحب کرد. وی بعدها سوپرمارکتی در ضلع شمالی میدان ونک خریداری کرد.

نباید اجازه داد با چنین خزعبلاتی به روایت تاریخ بنشینند.   

 

ایرج مصداقی ۲۶ بهمن ۱۳۹۵

www.irajmesdaghi.com

irajemsdaghi@gmail.com

 

پانویس: 

۱-   ۲۸ شهریور ۹۴ در گفتگو با روزنامه شرق صفحه ۶

۲-   کشته شدگان این حملات عبارتند از : منیره موسی پور، امان الله ایمانی، جهانی، محمد شادمان، خسرو بنیاد، اصغر مجابرآبادی، علی صفرزاده(طرقی)، اصغر بیک‌آبادی، پیروز برانداخت، جواد گرگری، اصغر گنجی و احمد گنجه‌ای.

فرامرز حمید که از دستگیر شدگان بود در تابستان ۱۳۶۰ تیرباران شد.

۳-  ۲۸ شهریور ۹۴ در گفتگو با روزنامه شرق صفحه ۶

۴-  ۲۸ شهریور ۹۴ در گفتگو با روزنامه شرق صفحه ۶

۵-  ۲۸ شهریور ۹۴ در گفتگو با روزنامه شرق صفحه ۶

۶-  https://www.youtube.com/watch?time_continue=3395&v=bQyrh3WfWTo

۷-   http://www.isna.ir/news/94062817498

۸-  http://www.aparat.com/v/7e3JH

۹-  ۲۸ شهریور ۹۴ در گفتگو با روزنامه شرق صفحه ۶

۱۰-  https://www.youtube.com/watch?time_continue=3395&v=bQyrh3WfWTo

۱۱- http://www.entekhab.ir/fa/news/226435

۱۲-  تصور می‌کنم این عکس در زندان اوین گرفته شده باشد. فردی سمت راست هادی غفاری، حمید مهدی شیرازی یکی از اعضای مسئولان مجاهدین خلق شاخه خراسان و زندانیان سیاسی زمان شاه است که پس از دستگیری در سال ۱۳۶۰ به همکاری با جانیان پرداخت و سپس کمک بازجو شد و شخصاً در بازجویی و شکنجه و آزار زندانیان شرکت داشت. شیرازی بعدها مسئول فروشگاه اوین شد و در اسفند ۱۳۶۷ از زندان ‌آزاد شد. 

۱۳- http://www.asriran.com/fa/news/467298

۱۴-  http://www.khabaronline.ir/detail/359253/Politics/parties

۱۵-   http://bamdadkhabar.com/?p=33307

۱۶-  http://www.parsine.com/fa/news/255084

۱۷-  http://www.khabaronline.ir/detail/359253/Politics/parties

۱۸-   http://www.entekhab.ir/fa/news/298407

۱۹-   http://www.irna.ir/fa/News/82267287

۲۰-  https://www.youtube.com/watch?v=bQyrh3WfWTo

۲۱- http://www.uisae.org/new/index.php/2013-11-29-15-01-01/2013-12-07-18-34-52

۲۲- http://www.rajanews.com/news/266016

۲۳- http://www.rajanews.com/news/266016

۲۴-  http://tarikhirani.ir/fa/news/36/bodyView/5621

۲۵-  http://www.isna.ir/news/95112416525

۲۶- http://tarikhirani.ir/fa/news/36/bodyView/5621

۲۷-  http://www.aviny.com/Article/maghale/91/10/ghafari-mobarez.aspx?title

۲۸-  http://www.mashreghnews.ir/fa/news/191734

۲۹-   http://www.khabaronline.ir/detail/359253/Politics/parties

۳۰-  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711250479

۳۱- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711250479

۳۲- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711250479

۳۳- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711250479

۳۴- http://kaleme.com/1391/06/19/klm-112209

 

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا)
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)