سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
ایرج مصداقی

خانم مریم رجوی سلام
 
 بیستم آذرماه فرا می‌رسد و زخمی قدیمی در من دوباره سربازکرده است. ۳۲ سال پیش در چنین روزی دختری عاصی که تنها ۲۱ بهار را پشت سر گذاشته بود در حالی که جوخه‌‌های اعدام لحظه‌ای نمی‌آسودند و کشور در لهیب شعله‌‌های آتشی که خمینی برافروخته بود می‌سوخت، «در شهر نجواهای عاشقانه‌ی حافظ» با عزمی راسخ از خانه برون شد و در عصیانی که تنها در آن روزها می‌شد درکش کرد «بر قامت دیو تبر زد».
 اما در همان روز‌هایی که «گوهر» خود را فدا کرد، نطفه‌ی «اشرف» فرزند شما و مهدی ابریشم‌چی هم بسته شد. او، متولد نیمه دوم شهریور ۱۳۶۱ است. اجازه دهید این تاریخ را برای شما و هواداران‌تان و آن‌هایی که شما معبودشان هستید تشریح کنم. امید آن که با سعه‌ی صدر نسبت به واقعیت‌های تاریخ‌مان برخورد شود.
این تاریخ درست نه ماه پس از روزی است که گوهر ادب آواز با انفجار خود، دستغیب و ۱۲ نفر از محافظان و همراهانش را تکه تکه کرد. بیستم آذرماه ۱۳۶۰ را می‌گویم. ۳۲ سال از آن روز می‌گذرد.
درست در همان‌روزهایی که «گوهر» تکه تکه شد، شما در محیطی که نسل ما با بذل جان و مال‌‌اش برای شما و همسرتان فراهم کرده بود به هماغوشی هم می‌رسیدید و در کار تولید نسلی از خود نه بر چوبه های دار و میدان تیر و تخت‌های شکنجه که بر بستر نرم و گرم بودید.
حتماً که محافظان شخصی و نگهبان‌های شب خانه‌های تیمی بایستی خواب را به چشمان‌شان حرام می‌کردند تا مبادا گزندی از پاسداران تشنه به خون به شما و همسرتان که عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین و جزو دو سه نفر اول این سازمان در داخل کشور بود برسد.
این موضوع را در سپتامبر ۲۰۰۲ به محسن رضایی (حبیب) و محمود احمدی (رضوان) دو تن از مسئولان مجاهدین که خیلی ادعا داشتند، در دفاع از زندانی سیاسی دهه‌ی ۶۰ یادآور شدم. آن‌ها برای دیدار و توجیه من و چند نفر دیگر به استکهلم آمده بودند. در آن موقع من به تازگی از پروژه‌ی خیانت‌‌کارانه‌ی در مرز رها کردن ناراضیان مجاهدین و به ویژه زندانیان دهه‌ی ۶۰ آگاه شده بودم و با نوشتن نامه‌ای آخرین پیوندهایم را با شما قطع کرده بودم. صدا از دیوار درآمد از آن‌ها در نیامد. فقط بر و بر یکدیگر را تماشا می‌کردند. محسن رضایی که از پاسخگویی درمانده بود و نمی‌توانست لااقل تاریخ بسته شدن نطفه و تولد فرزند شما را انکار کند و آن را به توطئه‌‌ی وزارت اطلاعات و توبه و ندامت و همکاری با لاجوردی و تیرخلاص زنی و ... نسبت دهد گفت: «تو جون می‌دهی برای مقابله با اضداد»، با تو به سادگی نمی‌توان درافتاد. گفتم فکر می‌کنی وقتی به شما که می‌رسم عقل و منطقم تعطیل می‌شود؟
با شناختی که از این دو و روابط مجاهدین دارم، بعید می‌دانم جرأت کرده باشند این بخش از گفتگویمان را به شما و مسئولان‌‌شان گزارش کرده باشند. چون قبل از هرچیز خودشان زیر ضرب می‌رفتند که چرا در مقابل من سکوت کرده‌اند. موضوع را یادآوری کردم که فکر نکنید تازه به این کشف رسیده‌ام.  
 
درست در روزهایی که اشرف ربیعی که شما او را «مادر راهگشای عقیدتی و تشکیلاتی» خود معرفی می‌کنید و اسمش را روی دخترتان گذاشته‌اید خطاب به همسرش مسعود رجوی می‌نوشت: «با تمام بچه‌هامون، با تمام عزیزانم، با تمام نورچشمانم، همان‌هایی که قهرمانانه شهید می‌شوند همیشه با آنهام، با آن‌ها شکنجه می‌شوم، با آن‌ها فریاد می‌زنم و با آن‌ها می‌میرم و زنده می‌شوم. نمی‌دانم آتشی را که تمام وجودم را از نوک پا تا مغز سرم از پوست تا مغز استخوانم فرا گرفته چکار کنم، باور نمی‌کنم که هرگز این آتش، خاموشی داشته باشد. چقدر مرگ در این شرایط ساده‌تر از زیستن است، وای، وقتی خبر شهادت‌ها می‌رسد باور کن با یاد شهدا بخواب می‌روم و با یاد شهدا چشم‌ باز می‌کنم و بیاد انتقام زنده‌ام. اشک مجالم نمی‌دهد اگر بدخط و ناخواناست ببخش. نمی‌دونی مثل این که دیگه این جسم قدرت کشیدن این روح عاصی رو نداره، دلم می‌خواد پربزنم و برم، برم پیش بچه‌ها، پیش ‌همان خواهرها که شب‌ها جای خوابیدن نداشتن و حالا راحت توی قبر آرمیده‌اند.»
 
(بزرگداشت چهارمین سالگرد حماسه اشرف و موسی- عاشورای مجاهدین، انتشارات کتاب طالقانی، اسفند ۶۴، صفحه‌ی ۸۳)
 
در زمانی که به قول اشرف شهید، «خواهرها که شب‌ها جای خوابیدن نداشتن» و با ترس و لرز زیر کامیون هم خوابیده بودند، شما جای خواب داشتید، و ...
داشتن روابط جنسی که بر اساس اصول مسلم پزشکی و روانپزشکی لازمه‌ی حیات و زندگی سالم(۱) است حتی در آن شرایط خطیر حق شما بود و من برخلاف شما به خود اجازه نمی‌دهم در حوزه‌‌ی خصوصی‌تان دخالت کنم اما مشاهده‌ی این امور با داستان‌هایی که سر هم می‌کنید نمی‌خواند. با این چه کنم؟ عده‌ای جان می‌دادند تا شما در امنیت نسبی باشید. این را که نمی‌توان منکر شد.
وجدان آگاه و بیدار وقتی می‌داند عزیزانش در چه موقعیت خطیری به سر می‌برند و چه بهایی می‌پردازند حس و حال چنین اموری را ندارد.
 
در آن روزگار که از در و دیوار خون می‌بارید شما داستان «گوهران» را هر صبح و شام می‌شنیدید، قصه‌ی زندگی فاطمه مصباح را که در سیزده سالگی مقابل جوخه‌ی اعدام ایستاد فوت آب بودید. اسامی خواهران را هر روز در روزنامه‌ها می‌خواندید و در رسانه‌ها می‌شنیدید. شما از ضجه‌های مادران سوگوار مطلع بودید. از دستگیری و شکنجه‌های وحشیانه‌‌ای که مادر کبیری(معصومه شادمانی) متحمل می‌شد خبر داشتید. پیام اشرف ربیعی را که در ۳۱ شهریور ۱۳۶۰ خطاب به «خواهران و مادران قهرمان ایران به مناسبت شهادت ده‌ها خواهر رزمنده» صادر شده بود خوانده بودید. از اعدام زنان باردار با خبر بودید. آیا حق دارم باور نکنم که تنها «با یاد شهدا بخواب» می‌رفتید و «با یاد شهدا چشم باز» می‌کردید؟
حق دارم بپرسم چگونه می‌شود باور کرد شما همچون اشرف آن «در» کم‌نظیر، «آتشی» در «وجود»تان شعله ور بود که «از نوک پا تا مغز سر»‌تان و «از پوست تا مغز استخوان»تان را فرا گرفته بود؟
می‌دانید در آن روزها حمیرا اشراق هم اعدام شده بود. دوم آذر ۱۳۶۰ را می‌گویم، در این سال‌ها چقدر نام او را بردید و ... ده‌ها تن از خواهرانمان در روز ۵ مهر و روزهای بعد به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. 
حتماً‌ می‌دانید که داریوش سلحشور در هشتم آذرماه ۱۳۶۰ بود که با از خودگذشتگی «دادگاه» گیلانی و لاجوردی را به صحنه‌ی محاکمه‌ی رژیم تبدیل کرد و خود قهرمانانه جان باخت.
 
متأسفانه مقام قدسی شما و رهبر عقیدتی‌تان به خیلی‌ها اجازه نداده و نمی‌دهد که در مورد رفتارهای‌تان پرس‌و‌جو کنند. چه بسا اگر شما وجه تقدس به خود نمی‌گرفتید و چون انسان‌های معمولی می‌نمودید نیاز به نوشتن چنین مطلبی احساس نمی‌شد.
 
مهدی ابریشم‌چی همسر سابق‌تان که در دروغگویی دست گوبلز را از پشت بسته، و در «حمل تناقض» کسی به گرد پای او نمی‌رسد، موضوع بارداری‌تان در آن شرایط را می‌کند حماسه‌ی شما و ادعاهایی را مطرح می‌کند که در تضاد با تمامی اصول تشکیلاتی مجاهدین است و چند و چون در آن «وادادگی» و «عشق به زندگی» که طبق آموزه‌های رهبر عقیدتی‌ شما «حرام» است، معنی می‌دهد. او می‌گوید:
 
«برای مریم شکنجه چیزی نبود. وقتی در داخل بوده و حامله هم بود گفته بود نمی‌خواهم بسادگی کشته بشوم. بلکه می‌خواهم بعنوان یک زن شکنجه شوم تا خمینی بیشتر افشا شود. پبیشنهاد کرده بود که کپسول سیانورش را کنار بگذارد و مسئولین موافقت کرده بودند. در حالی که به این سادگی به کسی اجازه نمی‌دادند. اما او داوطلب بود. »
 
(سخنرانی مهدی ابریشم‌چی در باره‌ی انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، کتاب طالقانی، آبان ۶۴، صفحه‌ی ۶۴)
 
شما در عمرتان یک سیلی هم نخورده‌اید، یک روز هم نه در زمان شاه و نه در زمان خمینی مزه‌ی سلول و چشم‌بند را نچشیده‌اید اما مهدی ابریشم‌چی برای اعتبار بخشیدن کاذب به شما مدعی بود «برای مریم شکنجه چیزی نبود»!
جل‌الخالق، انگار که شما بارها تخت‌های شکنجه و بازجویان و جلادان را شرمسار پایداری و مقاومت‌تان کرده بودید و او به دلاوری‌های شما در شکنجه‌گاه‌ها اشاره می‌کرد. کدام امتحان را در رابطه با شکنجه پس داده بودید که در ارتباط با شما چنین دروغ‌هایی مطرح می‌شد و سکوت تأیید آمیز می‌کردید؟
مگر می‌شود کسی در عمرش یک سیلی نخورده باشد و در موردش این گزافه‌گویی‌ها مطرح شود و لبخند رضایت بر لبش بنشیند؟ حتماً یک جای کار بایستی ایراد داشته باشد. اتفافاً برعکس غالب کسانی که پیش از دستگیری ادعاهایی از این دست می‌کردند پس از دستگیری دچار وضعیت اسف‌باری شدند. من تجربه‌‌ی بسیاری در این زمینه دارم.
به منظور آن که شما را «ویژه» و با خلوص تر از همه‌ی زنانی که در نبرد نابرابر با رژیم تا آخرین گلوله جنگیده‌ بودند و به عنوان آخرین راه، نارنجک کشیده بودند، یا برای آن که زنده به دست جلادان نیافتند توسط رفقایشان تیرخلاص زده شده بودند و یا خود اقدام به خوردن سیانور کرده بودند جلوه دهند از «حاملگی»‌تان در آن شرایط استفاده احسن می‌کردند و اعضای دفتر سیاسی و مرکزیت و ... که به خوبی در جریان امر بودند مهر تأیید بر آن می‌زدند و چه داستان‌ها که در مورد شما تولید نمی‌کردند.
 
موضوع وقتی به شما و مسعود رجوی می‌رسد افراد حق دارند «به این سادگی» دروغ بگویند و سابقه بتراشند.
 
یعنی شما بالاتر از «اشرف» و همه آن‌هایی بودید که «بسادگی کشته» شدند.
شما می‌دانید حتی اگر چنین تقاضایی هم می‌کردید مورد موافقت قرار نمی‌گرفت. چرا که اصل بر حفظ اطلاعات است و نه این که «یک زن شکنجه شود تا خمینی بیشتر افشا شود.» مگر خمینی کم «افشا» شده بود، مگر زنان کم شکنجه شده بودند، مگر قرار بود شما «نوبرش» را بیاورید؟
در مسائل امنیتی آن‌هم در شرایط مبارزه مسلحانه شوخی ندارند. شما بهتر می‌دانید در فرهنگ مجاهدین کسی که زنده دستگیر می‌شود واداده تلقی می‌شود. مجاهد خلق نبایستی زنده به دست دشمن بیافتد. عدم استفاده از سیانور و سلاح‌های تضمینی جهت خودکشی مرز سرخ مجاهدین است. به هیچ کس چنین اجازه‌ای داده نمی‌شد و نمی‌شود. این‌ها دروغپردازی‌هایی است که در ارتباط با شما انجام می‌گرفت.
شما و مسعود رجوی در سال‌های گذشته همین را چماقی بر سر دیگران کرده‌اید. حتی در «دوران پراکندگی» پس از فروپاشی دولت عراق به زنان مجاهد سیانور داده بودید و دو نفر آن‌ها به نام‌های مرضیه علی احمدی و نزهت ارزبیگی در مقابله با نیروهای کرد عراقی از آن استفاده کرده و جان دادند.  
معلوم است وقتی از حامله‌گی‌تان چنین حماسه‌هایی بیرون می‌کشند از طلاق و ازدواج‌ با کسی که بقول مسعود رجوی از سال ۵۸ عاشق‌اش بودید «انقلاب ایدئولوژیک» و «مهر تابان» بیرون می‌کشند.(۲)
همه‌ی حماسه‌ای که در دو رژیم شاه و خمینی رقم‌زده‌اید خلاصه می‌شود در طلاق از همسرتان که تحت‌امر مسئول اول مجاهدین بود و ازدواج با کسی که می‌رفت رهبر عقیدتی شود و مالک خون و نفس مجاهدین.
 
در طول عمرتان در هیچ میدان نبردی مستقیماً حاضر نبوده‌اید، در هیچ عملیاتی مشارکت نداشته‌اید، در هیچ درگیری‌ای حضور نداشته‌اید، اما «سیده ‌النساء ‌العالمین»، «سرور زنان عالم» هستید و «مهر تابان آزادی».
 
پس از ۱۹ بهمن و شهادت موسی و اشرف و دیگر همراهانشان شمایی که قرار بود پس از دستگیری، شکنجه و بازجو و تخت و کابل و ... را از رو ببرید و «خمینی را بیشتر افشا کنید» جزو اولین نفراتی بودید که فرار را بر قرار ترجیح دادید و میدان مبارزه در داخل کشور را ترک کردید و به ساحل امن رسیدید.
 
قصدم مقایسه نیست اما برای بیان احساس آن‌روزهایمان می‌گویم. احساس کسانی که نه رده‌ی تشکیلاتی داشتند و نه ادعایی.
وقتی پس از دستگیری ۶ مهرماه ۶۰ با مرارت بسیار از زندان آزاد شدم، امکان خروج از کشور را داشتم، قاچاقچی هم در دسترس بود، پاسپورتم نیز هنوز اعتبار داشت، و ویزای تحصیلی معتبر آمریکا هم در آن خورده بود. به اصرار خانواده و آشنایانم برای خروج از کشور وقعی نگذاشتم چرا که وجدانم اجازه نمی‌داد در آن روزهای سخت یارانم را ترک کنم و آن‌ها را تنها بگذارم. سنی نداشتم اما با خودم می‌گفتم من هم چون آنان به استقبال مرگ می‌روم.
راستش مثل شما هم نبودم و از شکنجه می‌‌ترسیدم، مزه‌‌ی آن را چشیده بودم، اگر امکانی می‌یافتم که زنده دستگیر نشوم حتماً‌ این کار را می‌کردم. الان هم برخلاف شما ادعایی در مورد قدر قدرتی‌ام ندارم. انسانی هستم معمولی با همه‌ی ضعف‌هایی که یک بشر دارد.
 
خوشحالم که ماندم  و امروز روایتگر قهرمانی‌های «سیاووشان» میهنم هستم و پیام‌شان را پژواک می‌دهم. یک لحظه هم برای آن‌چه در طول این سال‌ها انجام دادم پشیمان نیستم.
 
آنان که همسر سابق‌تان را در روزهایی که از میدان نبرد گریخته بود، دیده‌اند شهادت می‌دهند که  چه حال و روز نزاری داشت. حتماً خود او و شما آن روزها را به یاد دارید.
چه خوب شد که دستگیر نشدید وگرنه خدا می‌داند ما زندانیان با توجه به این که قدرت نمایش و نقش‌بازی‌کردن همسرتان هم خوب است مجبور به دیدن چه شوهایی با بازیگری او نمی‌شدیم و افسوس نمی‌خوردیم.
 
شما و همسرتان در دوره‌ای میدان مبارزه در داخل کشور را -که دل شیر می‌خواست ماندن در آن- ترک کردید که همچنان هواداران سازمان بمب به کمر به نمازجمعه فرستاده می‌شدند. حتماً یادتان هست که صدوقی و اشرفی اصفهانی در ماه‌های تیر و مهر ۱۳۶۱ کشته شدند و احسان‌بخش در فروردین ۶۱ با جراحت شدید از مهلکه گریخت و کاندیدای عملیات انتحاری علیه ملاحسنی در خردادماه ۶۱ به دام رژیم افتاد و پس از شکنجه‌های بسیار مقابل جوخه‌ی اعدام ایستاد و کاندیدای عملیات انتحاری علیه واعظ طبسی در بهمن ماه ۶۱ در صحنه‌ی عملیات با گلوله‌ی پاسداران و محافظان وی کشته شد. «یادشان زمزمه‌ی نیمه شب مستان باد»، افسوس! چه روزهایی بود، ما به سان تاجری ناشی، الماس و برلیان و یاقوت را با شیشه شکسته مبادله می‌کردیم و دلخوش بودیم.
تاریخ این عملیات‌ها را با خروج از کشور و وضع‌ حمل‌تان تطبیق دهید خیلی چیزها معلوم می‌شود.
البته مسعود رجوی همان چند صباحی را که شما در ایران بودید و با خطرات احتمالی دست‌وپنجه نرم می‌کردید تا محمل‌ فرارتان جور شود در ایران نبود و به بهانه‌ی تشکیل شورای ملی مقاومت، فرار را بر قرار ترجیح داده بود.
درست مثل همین حالا که هر دو «جگرگوشه‌هایتان» را در دهان گرگ باقی گذاشته‌اید و خود را به ساحل امن رسانده‌‌اید. آیا هیچ مادری چنین کاری با «جگرگوشه‌هایش» می‌کند؟‌ آیا هیچ مادری حاضر می‌شود «دردانه‌هایش» را در آتش و خون و جنون باقی بگذارد و بعد مدعی شود در کنار رود «سن» برای نجات جان آن‌ها می‌کوشد؟ مادرانی که من دیده‌ام همراه «جگرگوشه‌هایشان» تا زندان هم می‌آمدند و خود را به هزار آب و آتش هم می‌زدند. آیا هیچ مادری فرزندانش را به اعتصاب غذا فرا می‌خواند و خود در گوشه‌ی عافیت در حالی‌که مواظب تناسب اندامش هست آن‌ها را تشویق به جان دادن ذره ذره کند؟ (۳)
 
اما از این که بگذریم شما اگر تمایلی به استفاده از سیانور نداشتید بر می‌گشت به حس واقعی مادرانه‌ای که در شما نضج می‌گرفت. شما باردار بودید. تلاش وافری داشتید که فرزند‌تان را حفظ کنید. حق هم داشتید، اقدامی بود مسئولانه و انسانی. پیش‌تر با سقط جنین روبرو شده و آرزو داشتید که این بار مادر شوید که شدید. امکانی که بعدها از خیلی‌ها سلب کردید. 
 
از «گوهر» گفتم و غمم افزون شد. زندان که بودم با چه عشقی شعر «بانوی اهورایی» شهید علی خلیلی (۴) به یاد «گوهر ادب آواز» را از حفظ کردم. بارها و بارها به درخواست بچه‌ها مجبور شدم در مراسم گوناگون با شور و هیجان بخوانم‌اش. «آرامبخش دل‌ها»یمان بود. به خارج از کشور که ‌آمدم با چه شور و شوقی آن‌ را برای نشریه مجاهد ارسال کردم. نه یک بار، چندین بار در موقعیت‌های مختلف آن را نوشته و برای مسئولان نشریه مجاهد فرستادم. عاقبت در اثر پیگیری‌هایم جواب آمد به خاطر «انقلاب مریم» و «خواهران مجاهد» از درج آن معذوریم. و این شعر به خاطر خودخواهی‌ها و انحصار‌طلبی‌های شما و رهبری عقیدتی مجاهدین مهجور ماند. این بار خودم آن را انتشار می‌دهم که یادگار زندان است و «علی» و تقدیر از «گوهر»ی که تکه تکه شد.  
 
«بانوی اهورایی
 
وای که چه بی حوصله بود
آن کهنسال چناری که ز باروی بلندش خبر از سایه نبود
که تن بختک شب را سر برخاستن از بستر سبزینه‌ای دشت نبود
جای تو روی تن ناقه‌ی زرینه روز
در سرا پرده‌ی زیبای کجاوه خالیست
از شگون چهره‌ات،
ترسی موحش به رخ صورتک آبله رویان جهنم باقیست
که به لعلانه‌ی چشمانت،
هرزه خر مهره‌ی بازار دنائت را
دکانکی و کسبی نیست
 
گر، به تیرک سیاه خیمه‌ات
با شمشیر ماه نشان سیمایت، پی کنی
کور سوی میدان دلالت‌شان را تحقیر می‌کنی
تو‌‌، آرام‌بخش دل‌های دلاوران قبیله‌ای
که تو، طلسم رمل و اسطرلاب‌شان را شکسته‌ای
عصیان تو، کنیزکان حلقه به‌گوش خانه‌زادشان را شوراند
از این بود که خون کمنددار تاریخ برده‌فروشان را جوشاند
 
روزی که در شهر نجواهای عاشقانه‌ی حافظ
با سبزه دختران جوان
به آتش فشان فجر سپید
بر قیرگون قامت دیو تبر زدی
آن روز، روز تو شد
و من در سایه بار آن چنار کهنسال فریاد زدم
و آنان تا توانستند
با فلاخن دهان‌های روسپیانه
پرده‌ی عفاف تو را دریده نمایاندند
 
هیچ راهبه‌ای تو را یارای رقابت عصمت نیست
تو آن مریم پاکی که کشتزار بکر نجابت از تو سیراب می‌شود
آی بانوی اهورایی!
کجاوه‌ نشین سرزمین عشق‌های پاک
سیاووشان، گرچه چاووشان کاروان تواند
اما عشق را، هرگز به دیده نگشودند.
هر چند این عشق شیرین تو را
سلاح تیشه‌ی فرهاد شایسته است
اما بدان، که کوهسار از توحش صخره بایسته است.»
 
شما و مسعود رجوی همه چیز را برای خودتان می‌خواستید و می‌خواهید. شما حتی حاضر نبودید و نیستید کسی را در «پاکی و نجابت» با خود همراه کنید. همه چیز متعلق به شماست. گناه «علی» این بود که سروده بود «هیچ راهبه‌ای تو را یارای رقابت عصمت نیست، تو آن مریم پاکی که کشتزار بکر نجابت از تو سیراب می‌شود.»
معصیت بزرگی «علی» مرتکب شده بود که «گوهر» را «آرام‌بخش دل‌های دلاوران قبیله‌« خوانده بود.
 
گناه «گوهر»‌این بود که «مریم پاک» خوانده شده بود و «بانوی اهورایی».
و گناه بزرگتر آن که از «عشق» سخن به میان آمده بود.
«عشق شیرین» و «تیشه‌‌‌ی فرهاد» چیزی نبود که شما آن را برتابید.
 
اما نگاه من به مبارزه، به «عشق» و به «سیاووشان» از ابتدا متفاوت از نگاه شما بود. وقتی نام پسرم را «سیاوش» گذاشتم به «علی» و آن‌چه سروده بود می‌‌اندیشیدم. می‌خواستم هرگاه که صدایش می‌کنم، تعهدم را به خاطر داشته باشم.
بعد از سروده‌ی «علی» بود که با شعر زیبای فردوسی بزرگ آشنا شدم و با آن احساس یگانگی کردم. به ویژه آن‌جا که می‌‌سرود:
 
«به یزدان که تا در جهان زنده‌ام/ به کین سیاوش دل‌آکنده‌ام»
 
از این رو بود که خاطرات زندانم را با این شعر آغاز کردم.
 
شما و رژیم هرچه می‌گذرد به هم شبیه‌تر می‌شوید. می‌دانید مسئولان نظام با اسم تیم فوتبال «شیرین فراز» کرمانشاه دشمنی داشتند؟ آن‌ها هم مثل شما «شیرین» را که یادآور عشق «فرهاد» و «بیستون» است برنمی‌تابیدند. عاقبت کمک مالی و در اختیارگذاردن امکانات به این تیم را منوط به تغییر نام آن کردند و نام این تیم به «راهیان کرمانشاه» که به جای «شیرین و فرهاد» یادآور «راهیان نور» و مناطق جنگی و خون و جنون است تغییر یافت.
 
شما و «انقلاب ایدئولوژیک»‌تان آمده بودید تا هرچه را که رنگ و بوی عشق و محبت و عاطفه و صفا و صمیمیت داشت محو کنید تا درخشش «زوج» نوینی که به مراد دل رسیده بودند بیشتر شود.
به این ترتیب بود که هم «علی» و هم «گوهر» به تیغ سانسور شما گرفتار شدند.
داستان آن‌چه را که اتفاق افتاده بود در سال ۲۰۰۸ که به دعوت مجاهدین برای دیدار با بهنام و حبیب (محمد سید‌المحدنین و محسن رضایی) به پاریس آمده بودم، تعریف کردم. حتماً که در جریان آن هستید. بهنام خواست که شعر را برایش بخوانم، وقتی که با حرارت می‌خواندم میخکوب شده بود، بعد از من خواهش کرد که آن را برایش بنویسم که نوشتم.
محسن رضایی (حبیب) برای آن که دلم را به دست بیاورد دست در جیبش کرد یکی از سروده‌های زندان (جان نامیرا) را که سال‌ها قبل در پی درخواست او برایش نوشته بودم و می‌خواست از آن در یک سخنرانی استفاده کند نشانم داد و گفت ببین من هنوز پس از گذشت یک دهه دستخط تو را در جیبم دارم.
 
«گوهر»، خود را فدا کرد چرا که فکر می‌کرد چه بسا تکه تکه شدن او به آزادی میهن‌اش راه می‌برد. فکر می‌کرد دستغیب یا چند تا امثال او را که بزنند کار تمام است. به او قبولانده بودند که از میان برداشتن چند «آیت‌الشیطان» راه را برای بهروزی مردم باز می‌کند. «دیو» می‌رود و «فرشته»‌ می‌آید. پیش از او مجید نیکو در ۲۰ شهریور ۱۳۶۰ و هادی علویان در ۷ مهر ۱۳۶۰ با تکه تکه کردن خودشان و سید‌اسدالله مدنی و سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد در تبریز و مشهد همین تصور را داشتند.
مدعیان اسلام، شقاوت را از حد گذرانده و در هر شهر امامان جمعه پیشتاز خون و خونریزی و شکنجه و بیرحمی بودند. ما متعلق به نسلی عاصی بودیم که پیش چشم‌مان آزادی را از ما ربوده بودند. ساده بودیم و بی‌تجربه و اعتماد مطلق به رهبری‌ای داشتیم که خود نمی‌دانست به کجا می‌رود. وگرنه یک تار موی «گوهر»مان می‌ارزید به هزار دستغیب و امثال او. چه کودکانه «در غلطان»‌مان را با «خذف» طاق می‌زدیم و شادی می‌کردیم. چه ساده‌دلانه فکر می‌کردیم تاریخ با حذف آن‌ها ورق می‌خورد، ارابه‌ی‌ آزادی از راه می‌رسد و شور و شوق و نشاط برای مردم‌مان ارمغان می‌آوریم.
 
جام می و خون دل هریک به کسی دادند
در دایره‌ی قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد
 
آری «خون دل» نصیب «گوهر» شد و «علی» و «جام می» در دست شما و راهبر عقیدتی تان قرار گرفت.
آنان «پرده‌نشین» شدند و شما «شاهد بازاری».
 
خواهر دلبندم فاطمه کزازی هم در آن شرایط حس اشرف ربیعی را داشت. برای همین در نامه‌ای که شب یلدای ۱۳۶۱ برای برادرش جلال نوشت و او در زندان نامه را به همراه پیراهنی که فاطی دوخته بود و با ارزش‌ترین دارایی‌اش بود به من هدیه داد، آورده است:‌
 
«داداش جون سلام، سلام به روی ماهت. نمی‌دونی امشب که توی رختخواب خوابیدم هر چه کردم نتونستم بخوابم. راستی می‌دونی همین امشب، شب یلداست. طولانی‌ترین شب سال. نخیر فایده‌‌ای نداشت. اصلاً گویی خواب از کله‌ام پریده. خدا کنه این شب لعنتی زودتر تمام شود و صبح بشه. خلاصه کنم بلند شدم و دنبال ورقی گشتم و الان دارم این نامه رو در تاریکی شب و زیر نور یک فانوس برایت می‌نویسم. راستی دلم برایت تنگ شده ولی خوب هر طور شده می‌‌گذره. راستی می‌دونی حدود ده- پانزده روز دیگر یک سال هست که تو را ندیده‌ام. ولی خوب همیشه وقتی عکست رو می‌بینم خاطرات گذشته مثل یک فیلم برام زنده میشه. امیدوارم خسته‌ات نکرده باشم. همه خوبند و سلام می‌رسانند و من معده‌ام دیگر درد نمی‌‌کنه و حالم کاملاً خوبه و از این بابت نگران نباش. خداحافظ قربان تو خواهرت.»
 
می‌بینید فاطمه هم نمی‌توانست بخوابد. از جنس «گوهر» و «اشرف» بود. روح عاصی او در کالبد تنگ تن نمی‌گنجید. شعار نمی‌داد. در عمل شکنجه را به سخره گرفت و قهرمانانه در مقابل جوخه‌ی اعدام ایستاد و داغش همچنان برای من زنده است و هر یلدایی که می‌گذرد زنده‌تر می‌شود.
 
حال خونین دلان که گوید باز
و از فلک خون خم که جوید باز
 
آن‌چه در ۷ ماه گذشته مرا بیش از همیشه به خود مشغول کرده، نگاه شما و دست‌پروردگان‌تان به مقوله‌ی عشق و محبت و عاطفه است که فکر می‌کنم بدون آن مبارزه معنایی ندارد و به فاجعه ختم می‌شود، چنانکه شده است. 
 
در شما این کلمات معنایی وارونه یافته است. در دستگاه ایدئولوژیک شما که بر پایه‌ی «جنسیت» بنا شده و همه چیز را بر اساس نیازهای جنسی افراد تحلیل کرده و بیمارگونه سعی در سرکوب آن دارید، حس زیبای انسانی یک برادر به خواهر یا بالعکس و یا دو همرزم به یکدیگر معنا ندارد.
به تبلیغات چرکین‌‌تان در طول ۷ ماه گذشته نگاه کنید چگونه برای عدم پاسخگویی و جلوگیری از آگاه شدن دیگران هیاهو به پا کرده‌اید تا به خیال خود از شنیده شدن حقایق جلوگیری کنید. متأسفانه در قرن و بیست و یکم همان شیوه‌های ۱۴۰۰ پیش را که در عمل با شکست مواجه شد به کار گرفته‌اید. شما از تاریخ هم درس نمی‌گیرید. حتی به آموزه‌های مکتب‌تان‌ هم عمل نمی‌کنید.
 
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ( قرآن سوره‌ فصلت- آیه ۲۶)
کافران گفتند گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید شاید پیروز شوید.
 با «جنجال» و نوشتن ده‌ها مقاله با اسامی گوناگون و صدها پیام فیس‌بوکی تلاش کردید مرا لودهنده‌ی «نامزدم» معرفی کنید. تازه این یکی از توطئه‌های شما بود.
گماشتگان شما بخش‌هایی از نوشته‌های من در مورد یگانه خواهرم، فاطمه کزازی را سرهم کرده و آن‌جایی که «عشقم» را به او ابراز میکنم دلیل بر «نامزدی» من و او قلمداد کرده و سپس اتهامات شریرانه‌شان را روی آن سوار کردند.
توضیحی که می‌دهم نه در دفاع از خودم که به منظور دفاع از شخصیت خواهر دلبندم فاطمه کزازی است.
 شما نمی‌توانید درک کنید منی که در تمام عمرم از داشتن «خواهر» محروم بوده‌ام چگونه و تا کجا به فاطمه علاقه داشتم که البته داشتن چنین خواهری برای هرانسانی بایستی آرزو باشد. شما نمی‌توانید بفهمید تا کجا او را دوست داشتم، نه به عنوان نامزد یا همسر آینده‌‌ام بلکه همرزم و مهم‌تر از آن «خواهرم ».
گماشتگان شما زلالترین و پاکیزه‌ترین احساسات و عواطف انسانی را از درون تاریک و تیره‌ی خود عبور داده و به کدورت ذات‌شان می‌‌آلایند.
 
 
البته بایستی تأکید کنم که من در عمرم به منظور ازدواج، جز به همسرم برای لحظه‌ای به کسی فکر نکرده‌ بودم، که اگر کرده بودم هم در جایی که ازدواج‌های پی‌در پی در مجاهدین مرسوم بود اشکالی نداشت.
من آن موقع که برایم نامزد می‌تراشید بین ۱۹- ۲۰ سال سن داشتم و به تنها چیزی که نمی‌اندیشیدم ازدواج بود. پس از ۳۰ خرداد نیز تنها به مرگ می‌‌اندیشیدم چرا که برخلاف شما باور داشتم و داشتیم که عمر «جریک» ‌۶ ماه است. به ویژه من و امثال من که با شرکت در تظاهرات‌های مسلحانه‌ی شهریور و مهر ۱۳۶۰ در واقع به استقبال عملیات بی‌بازگشت می‌رفتیم. البته برای کسانی که در هیچ عملیات مسلحانه‌ای شرکت نمی‌کردند، در هیچ تظاهراتی که خطر دستگیری و شکنجه و اعدام داشت حضور پیدا نمی‌کردند این‌ حس بی‌معنی است.
جوخه‌های اعدام آن‌ روزها یادتان هست؟ من در ۵ رشته تظاهرات شهریور و مهر ۱۳۶۰ شرکت داشتم. به هر تظاهراتی که می‌رفتم امید بازگشت نداشتم. بعید می‌دانم کسی زنده باشد و در ۵ تظاهرات موسوم به «مسلحانه» شرکت و در آن‌ها مسئولیت داشته باشد.
یادش به خیر مهدی مهرمحمدی که در ۱۲ مرداد ۶۷ در گوهردشت جاودانه شد. وقتی در تیر و مرداد ۶۰ که مرگ از در و دیوار می‌بارید بعد از اجرای هر قرار تشکیلاتی با یکدیگر درد دل می‌کردیم، می‌خندید و می‌گفت «ما را باش صبح که از خانه در می‌آییم به فکر اعدامیم، ظهر به فکر دار، شب به فکر تیرباران». مرگ را به سخره گرفته بودیم. در زندان هم که بودیم وقتی دوتایی قدم می‌زدیم و من آن روزها را یادآوری می‌کردم، مهدی قهقهه‌اش تا آسمان می‌رفت و کسی نمی‌دانست به چه چیز می‌خندیم. آخرین بار روز ۹ مرداد ۶۷ در حیاط زندان گوهردشت همین موضوع را به او گفتم و از خنده ریسه رفت.
در چنین شرایطی من و «فاطی» و ... به فکر تشکیل خانه و زندگی نبودیم که «نامزد» برای خود اختیار کنیم. فاطمه‌ همه‌‌ی وجودش در آن روزها در مبارزه خلاصه شده بود.
 
خانم رجوی چرا پند استاد سخن سعدی را به گوش نمی‌گیرید که گفت: 
«هندوئی نفت اندازی همی کرد. او را گفتند ترا که خانه نئین است، بازی نه این است.»
 
اگر من عشق مدنظر شما را هم به فاطمه داشتم و یا او به من، مرتکب گناهی نشده بودیم. هم من و هم او آزاد بودیم و مختار. منتهی شما توان درک «عشق» را ندارید. شما عشق «علی» به «گوهر» را نیز درک نمی‌کنید. برای همین از درج شعر او در وصف «گوهر» هم خودداری کردید.  
وقتی علی از «کجاوه نشین سرزمین عشق‌های پاک»‌ و «عشق شیرین» می‌گوید و «تیشه‌‌‌ی فرهاد» دشمنان «عشق» و «صفا» و «صمیمیت» آن را به تأسی از شما و راهبر عقیدتی‌تان گرایش و کششی جنسی تلقی می‌کنند. وقتی «علی» فریاد می‌زند و «سیاووشان» را «چاووشان» کاروان او قلمداد می‌کند حسادت‌تان گل می‌کند. شما «عشق» را جز در کشش جنسی تجربه نکرده‌اید.
کما این که به خاطر «عشقی» که بین شما و «مسعود» پیش آمده بود نسل ما بهای سنگینی را داد و سازمان پیشتاز‌مان به ورطه‌ی نابودی افتاد.
بله شما نمی‌توانستنید «عاشق»‌ مسعود باشید و او را چون «برادر» و «راهبر» و «معلم» و «پیر»‌ و «مراد» دوست بدارید. او نیز چون شما بایستی به «وصال» دل هم می‌رسید. کافی نبود شما رئیس دفتر او یا یار و همدم او باشید. تا یک جایی احساسات او ارضا می‌شد که دائم دم دستش باشید. اما بایستی شرایط برای وصال شما و تصاحب سازمان هم فراهم می‌شد.
شما از روی دست خودتان به دیگران نگاه می‌کنید. مگر می‌شود کسی، زنی را دوست بدارد و گرایش جنسی نداشته باشد و یا برعکس. 
آرزویم بود که خواهری چون فاطمه می‌داشتم و این حس هنوز در ضمیرم زنده است. به همین دلیل است که «مهتاب»، خواهرم در ایران، جای او و جای همه‌ی خواهرانم را گرفته است. وقتی در نامه‌های برآمده از جانش، با مهر و عطوفتی بی‌مانند مرا «داداشی جانم» خطاب می‌کند و «میم»‌هایش را امتداد می‌دهد، انگار همه‌ی عالم را به من داده‌اند. در نظرم «مهتاب»م، برای آن‌که همه‌ی تیرگی‌های آسمان میهنم را روشنی بخشد کافی‌ست. او را در کنارم احساس می‌کنم و با خیال او به جنگ تاریکی می‌روم.
شما نمی‌توانید احساس پاک او و امثال او را درک کنید. شما و مسعود با این حس بیگانه‌اید چرا که سراپای حسی که به هم داشتید جنسی بود و کون و مکان را به هم زدید تا بلکه به وصال هم رسید. اسم‌اش را هم گذاشتید «انقلاب ایدئولوژیک». به همین دلیل پاک‌ترین و بی‌شائبه‌ترین احساسات افراد را نیز جنسی می‌بینید. 
با حسی که توضیح دادم «شب لعنتی و فانوس» را به یاد خواهر دلنبد و دردانه‌ام فاطمه کزازی نوشتم: 
 
 
۵ مهر که شد دوباره از فاطی و جلال و این بار «شهلا خسروآبادی» که او را نیز چون خواهرم دوست داشتم و چه لحظه‌های شیرین و پرغرور سرشار از «عشق» و «عاطفه»‌ای داشتیم نوشتم:
 
 
خانم رجوی!‌ من با «نه زیستن، نه مرگ» دوباره متولد شدم، این بار در خانواده‌ای بزرگ با «خواهران» بسیار. امروز نه یک «خواهر» که «خواهران» زیادی را در کنار خود دارم. حس‌شان می‌کنم. لمس‌شان می‌کنم. دوست‌شان دارم و دوستم دارند. دست محبت بر سرم می‌کشند، در آغوشم می‌‌گیرند، کنارشان احساس آرامش می‌کنم. از بد حادثه «دختر» هم ندارم. اما بعد از «نه زیستن، نه مرگ» صاحب دختران بسیاری هم شده‌ام. از این بابت احساس خوشبختی می‌کنم.
گیرم که «فاطمه» نامزدم بود. در کدام مکتب، «عشق» حرام است؟ 
چرا به این حضیض دچار شده‌اید که همچون آخوندهای سرمنبر، با «داستان سر بریده حسین» تلاش می‌کنید از چشم‌ مردم ناآگاه و بی‌خبر از همه جا اشک بگیرید؟ اول برایم نامزد می‌تراشید و بعد هم به دروغ مرا لو دهنده‌ی او معرفی می‌کنید. خدا می‌داند چه بر سر تاریخ این میهن آورده‌اید و چه دروغ‌ها که به این مردم به عنوان حقیقت قالب نکرده‌اید. 
اگر عشق گناه است در پرونده‌ی ساخته‌ و پرداخته شده‌تان برای من بنویسید: وقتی پس از کشتار ۶۷ ، شعر زیبای «لیلای ابدی» را در اوین از حفظ می‌کردم تا روزی یادگار زندان را به ثبت برسانم، دائم به یاد «فاطی» و «فاطی»ها بودم به ویژه وقتی می‌خواندم:
 
«لیلا، ای خواهر اندیشه‌های آبی‌رنگ!
در عمق‌ چاه‌های کویری
در کاسه‌ چشمانم
اگر هنوز قطره آبی حتا نه چندان شیرین، باقی‌ست
تو در کاسه میشی‌ام ریخته‌ای
تا تشنگان ازلی با آن آب بیاشامند
که در قطره‌های تو
دریاها غریقند
و در آبی بیکرانه‌ی اعتقادی که چون شاخه‌ی گلی
به گیسو نهاده‌ای
باران همه‌ی فصول تاریخ
شعله‌های حریقند
لیلا!
مثل پیچکی به دست‌های تو می‌پیچم
با هزار زخم ژرف به سینه و دلم
به موی و روی تو می‌رسم
و چون مرواریدی
که از کهکشان کمی قطورتر است
در گودی آبی‌رنگ اندیشه‌ات می‌میرم»
 
خانم رجوی من عاشق «افسانه‌»‌ام. به باور من چنانچه در همان شعر «لیلای ابدی» آمده است:‌
 
«دروغ زیبا نیست
و لیلا افسانه است
اما دروغ نیست
اگرنه، شکوفه‌های سیب، هرگز
آینه‌دار او نمی‌شوند
یا که پروانگان در هوای روشنش نمی‌پرند
عابدان عشق
جستجوگر نشانه‌های آشیانه‌اش
کوچه‌های قرن را آسیمه‌سر نمی‌دوند
چنگ‌نوازان قصه‌ها
با زخمه‌های دل
هر صبح و شام
بر پرده‌های او چنگ نمی‌زنند
زخمداران غول‌های سرد
جز برای آتش جاویدی که در نگاه اوست
جان را آسان نمی‌دهند. »
 
«لیلای ابدی»، مجموعه‌ی سروده‌های زندان، «برساقه‌ی تابیده‌ی کنف»، به کوشش ایرج مصداقی
 
از شاعر این شعر زیبا و خیانتی که شما و رهبر عقیدتی‌تان در حق او و مردم‌مان کردید نمی‌گویم. بماند تا روزی که ناگفته‌ها گفته شوند. و همگان بدانند چه «استعدادهایی که پر پر شدند.» به زبان خودتان می‌گویم «و اذالموؤده‌َ سئلت بای ذنب قتلت».
 
نه شما و نه راهبر عقیدتی‌تان و نه آن‌هایی که به تأسی از شما ورق سیاه می‌کنند از عشقی که میان خواهران و برادران در آن روزها به وجود آمده بود درکی ندارید، درک شما فقط و فقط جنسی است. شما از جنس «اشرف»‌ نیستید. عشق مورد نظر شما هم جنسی است.
 
اشرف ربیعی در یکی از آخرین نامه‌هایی که برای همسرش می‌نویسد روی «عشق» مورد نظرش تأکید می‌کند. او از وصیت دخترکی می‌گوید که در ۱۳ سالگی در مقابل جوخه‌ی اعدام ایستاد و شعری که برای او سروده شده بود:
 
«عاشق باش، عاشق
و در میان رنگین کمان گلوله و دود
کبوتران عاشقی را پرواز ده
که دست‌آموز خواهران کوچکی شده‌اند
دختران معصومی که با چراغی به سرخی
قلب‌های کوچک خود
لبخند برلب از تاریخ عبور کردند
...
...
همیشه خواهی گفت
بیهوده است
بیهوده‌است تلاش شبداران
دخترکی که تنها با ۱۳ بهار توشه
از تاریخ عبور کرد
قلبش را در نارنجک برادرش به ودیعه گذاشت
قلبی که هر روز و هر ساعت منفجر می‌شود
و قلبی که همیشه فریاد خواهد زد
آزادی از آن کبوتران عاشقی است که
افق را فراموش نکرده‌اند»
 
(بزرگداشت چهارمین سالگرد حماسه اشرف و موسی- عاشورای مجاهدین، انتشارات کتاب طالقانی، اسفند ۶۴، صفحه‌ی ۸۹)
 
می‌بینید «اشرف» چگونه از «عشق» و «عاشقی» می‌گوید و «دخترکی» که «قلبش» را در نارنجک برادرش به ودیعه می‌گذارد .
 
خانم رجوی مدتی است گماشتگان شما به فرموده و با رونویسی از روی دست هم گله‌مند بودند که چرا در مقابل هرزه‌گویی‌هایشان سکوت کرده‌ام. ظاهر‌ا تمایل داشتند نظرات من را بدانند و مرا به «موش‌مردگی» هم متهم می‌کردند بدون آن که بفهمند من آن‌ها را در حد عروسک‌هایی می‌بینم که نخ‌شان به دست خیمه‌‌شب‌باز است و هویت مستقلی برایشان قائل نیستم. آن‌ها درک درستی نه از من و نه از خودشان داشتند و نمی‌دانستند اگر قرار باشد چیزی بنویسم خطاب به صحنه‌پرداز می‌نویسم. گفتم به این وسیله پاسخی هم به آن‌ها داده باشم. البته مرا شایسته نیست که چون آنان سخن بگویم چرا که من پند حکیم بزرگ سعدی را به گوش آویخته‌ام که گفت:‌
 
سگی پای صحرانشینی گزید/ به خشمی که زهرش ز دندان چکید/ شب از درد بیچاره خوابش نبرد/ به خیل اندرش دختری بود خرد/ پدر را جفا کرد و تندی نمود/ که آخر تو را نیز دندان نبود؟/ پس از گریه مرد پراگنده روز/ بخندید کای مامک دلفروز/ مرا گرچه هم سلطنت بود و بیش/ دریغ آمدم کام و دندان خویش / محال است اگر تیغ بر سر خورم/ که دندان به پای سگ اندر برم/ توان کرد با ناکسان بدرگی/ ولیکن نیاید ز مردم سگی.
 
ایرج مصداقی ۲۰ آذر ۱۳۹۲
 
 
پانویس:
 
۱- ویلهلم رایش به دنبال بررسی‌ها و تحقیقاتش به این نتیجه‌رسید: همانطوری که خورشید منبع انرژی است در وجود هر انسان نیز یک نوع انرژی به اسم انرژی زندگی وجود دارد. اگر این انرژی بصورت طبیعی خود از طریق امیال جنسی بروز نماید به وظیفه‌ی اصلی خود به عنوان یک انرژی لذت بخش و شادی آفرین عمل می‌نماید. در حالیکه سرکوب آن یا هر گونه تلاشی در جلوگیری از بروز آن به ویژه در دوران کودکی دقیقا در جهت مخالف آن عمل نموده و به ایجاد و تقویت نیروی تخریبی در وجود انسان منجر خواهد شد. نیروی تخریبی فوق امکان بروز خود را از طریق ایجاد بیماری‌های جسمانی و روانی و سوق انسان به سوی میل به نابودی می‌یابد. این کشش به سوی ویرانگری می‌تواند در قالب مکاتب و ایدئولوژی‌های گوناگون زمینه‌ی عمل پیدا کند. فاشیسم، نژادپرستی و ناسیونالیسم راست افراطی از طریق به حرکت درآوردن این نیروی مخرب که از سرکوب امیال طبیعی انسان‌ها بر می‌خیزد، سرچشمه می‌گیرد.
(مقدمه مترجم کتاب گوش کن، آدمک! نوشته‌ی ویلهلم رایش، ترجمه دکتر حسین آقایاری انتشارات نوید، آلمان غربی، آذرماه ۱۳۶۵ صص ۱۲ و ۱۳)
 
۲- یکی از دوستان مورد اعتماد دوران زندانم تعریف می‌کرد در اشرف ویدئوی آموزشی را دیده است که مربوط به نشست مسعود و مریم رجوی با اعضای ارشد مجاهدین بوده است. در این نشست به مناسبتی مسعود رجوی رو به مریم کرده و می‌گوید تو که از سال ۵۸ عاشق من بودی. او می‌گفت از تعجب داشتم شاخ در می‌آوردم و  هنوز که هنوز است دلیل نشان دادن آن ویدئو برایش روشن نشده است.
 
۳- هنگامی که زندانیان سیاسی اوین دست به اعتصاب غذای گسترده زده بودند «خواهر مرضیه» یکی از مسئولان «ستاد داخله مجاهدین» ساعت ۶ صبح به من زنگ زد و از من خواهش کرد هر طور شده اطلاعیه‌ای برای پایان دادن به اعتصاب غذا بنویسم و به امضای «زندانیان سیاسی از بند رسته» برسانم. تأکید می‌کرد هر کمکی که بخواهم در امضاءگیری از «زندانیان سیاسی از بند رسته» خواهد کرد. با خودش که تنها شود، با وجدانش که خلوت کند حتماً یادش نرفته است که برای متقاعد کردن من چه استدلال‌هایی می‌کرد. او روی غلط بودن اعتصاب غذا و بی‌حاصلی آن و با ارزش بودن جان زندانیان پافشاری می‌کرد و از دست‌بستگی مجاهدین برای صدور بیانیه در این مورد می‌گفت.
بار بعد خاخام دانیل زوکر و ... را بسیج کردند که درخواست پایان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اوین را بدهند. محمود ائمی که این روزها تحت نام‌های مستعار متعدد مطلب علیه من و ... می‌نویسد به خوبی در جریان این امر هست. موضوع را همراه با سند نشان‌اش دادم که موجب شرمساری‌ و پوزش خواهی‌اش از من شد چرا که پیش‌تر نزد من نعل وارونه زده بود و ...
 
۴- علی خلیلی متولد ۱۳۳۶ تهران، فرزند عزت‌الله خلیلی یکی از بنیانگذاران مؤتلفه و دوستان نزدیک لاجوردی بود. پدرش در سال ۴۳ دستگیر و به ۱۸ ماه زندان محکوم شد و سپس در سال ۵۱ در ارتباط با مجاهدین دستگیر و تا سال ۵۵ در زندان بود. عزت‌الله خلیلی بعدها به «جنبش مسلمانان مبارز» نزدیک شد و کاندیدای این «جنبش» در اولین انتخابات مجلس شورای ملی بود که بعداً به اسلامی تبدیل شد.
علی با وجود سن کمی که داشت پیش از انقلاب سال‌ها زندان بود. در اولین ماه‌های پیروزی انقلاب جزو تیم‌های حفاظتی موسی خیابانی بود. وی در پاییز ۶۰ دستگیر شد و در بهار ۶۳ به جوخه‌ی اعدام سپرده شد. وی در سال ۵۹ به خاطر آن‌که خارج از چارچوب تشکیلاتی ازدواج کرده بود تحت عنوان مبارزه با ... تعلیق عضویت شد. خواهر کوچکترش طیبه، در مهرماه ۱۳۶۱ به جوخه‌ی اعدام سپرده شد. در لیست منتشر شده از سوی مجاهدین چنان در مورد وی برخورد شده که گویا او را نمی‌شناسند. نه به تاریخ دستگیری او اشاره شده و نه تاریخ شهادت او درست است و نه تا این لحظه نامی از وی در جایی برده شده است. در حالی که زندانیان اوین می‌دانند که او در روزهای سخت زندان چه وزنه‌ای محسوب می‌شد و چه حقی به گردان زندانیان داشت.  
 
 
 
 
 
 
 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا)
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)