مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
مادر فاطمه صادقی دانشمند، نماد مقاومت خانواده‌ی بنازاده امیرخیزی! 
ایرج مصداقی

گویی رنج با او عجین شده و نطفه‌اش را با درد بسته‌اند . پیش از آن كه در شهریور سال۱۳۰۲  متولد شود پدرش را از دست می‌دهد. در شناسنامه نام پدرش کربلایی ممی مرحوم (ممی =مخفف محمد) نوشته شده است.   

در بدو تولد، نامش را فاطمه نهادند و به خاطر زیبایی چهره‌اش ، که همچنان ماندگار است ،  در کودکی «گلین فاطمه»  صدایش می‌کردند. با آن که امروز «قدیمی» است ، هنوز «قشنگ» است. «گیسوانش جنگل مهتاب» و در نگاهش، «دو برگ کوکب، مثل دو برگ کتاب کهنه، زیبایی دیروز را تفسیر می‌کنند « . مادرش با خیاطی امرار معاش می‌کرد. وقتی فاطمه بزرگتر می‌شود ، مادرش به همسری مردی در می آید كه شغلش بنایی است و «اوستا معمار» می‌نامندش.  اوستا معمار مدتی در تهران زندگی   و در ساخت بنای دانشگاه تهران کار کرده است. به هنگام اقامت در تبریز و در هوای زمستانی آذربایجان، نیمی از سال را بیکار است.    

 

 گلین فاطمه در سال 1322 سند ازدواج به خانه‌ی بخت می‌رود و با احمد بنازاده امیرخیزی که از بستگان نزدیکش است ازدواج می‌كند. پدربزرگ همسرش،   «اوستا هاشم بنا» از مجاهدان تبریز و  از جمله همراهان ستارخان است كه در جریان جنگ های مشروطه در جبهه قره ملک تبریز (دروازه مرند ) تیر خورده و به شهادت می رسد.

دشمنان آزادی باور نمی‌کردند با فرو افتادن او به خاک، ماجرا پایان نمی‌یابد و او در نوادگانش، نسل اندر نسل، ادامه خواهد یافت.  

 

 

«كدام دانه فرو رفت در زمین كه نرست

چرا به دانه‌‌ی انسان ات این گمان باشد» (مولوی)

 

حاصل ازدواج گلین فاطمه ده فرزند است؛ پنج دختر به نام های ام‌کلثوم(مهری)، کبرا، رقیه، سکینه (شهره)، لعیا(مینا) و پنج پسر به نام های محمد، حمید، علی، اصغر، سعید.

در دوران پهلوی دوم، پسر ارشدش (محمد)  به استخدام آموزش و پرورش در آمده و در آستارا مشغول تدریس می شود. 

یكی از برادران كوچكتر (علی) نیز همراه محمد به آستارا می رود.  علی در سال تحصیلی 51 – 52 و در شرایطی كه در کلاس چهارم ریاضی دبیرستان حکیم نظامی آستارا مشغول تحصیل است، به خاطر وجود افكار مبارزاتی و سیاسی در خانواده به موضوعات انقلابی و مسائل سیاسی گرایش پیدا کرده و با تعدادی از همکلاسی‌هایش از جمله شهید ایرج یوسفی و مجید مهری و ... هسته مقاومتی را پی‌ریزی کرده به فعالیت علیه رژیم شاه روی می آورند. در تابستان سال 55 این هسته عملیاتی لو می‌رود.

علی بنازاده امیرخیزیاز همان روز دستگیری علی، سرنوشت مادر نیز دیگرگونه رقم می خورد.  مأمورین ساواک از در و دیوار به داخل خانه ریخته و به دنبال پیدا کردن اعلامیه و کتاب و اسلحه، اسباب و اثاثیه منزل را زیر و رو می‌کنند. اعضای خانواده که با این صحنه‌ها ‌آشنا نیستند ، هراسان شاهد تهاجم ماموران هستند و کوچکترها گریه می‌كنند. مادر فاطمه ضمن آن که تلاش می‌‌كند بچه‌هایش را آرام کند، با پرخاش به ساواکی‌ها، به فرزندانش  روحیه داده و آن‌ها را برای تحمل روزهای سخت‌تر آماده می‌كند

علی پس از بازجویی و شکنجه در آستارا، ابتدا به رشت و عاقبت به زندان قصر انتقال یافته و پس از مراحل محاكمه، به پنج سال زندان محکوم می شود .

همزمان با علی افراد دیگری از جمله پسر خاله‌اش «مهدی زرین فرد»  که تنها 15 سال سن دارد در تهران دستگیر و به این ترتیب پای مادر فاطمه و خواهرش ، برای ملاقات فرزندان زندانی  خود، به زندان‌های اوین و قصر باز می‌شود .

زمانی كه علی هنوز در زندان شهربانی آستارا اسیر است، مادر به دیدار او شتافته و خبر قبولی در امتحانات سال آخر دبیرستان را به او می دهد.

علی در جواب مادر می گوید: «دعا کن از امتحان مبارزه با رژیم و تلاش در راه مردم رو سفید بیرون بیاییم .»

آن زمان، بازار توبه نامه‌نویسی در زندانها گرم است و عافیت طلبان و مرتجعین در  «شاهنشاه سپاس» گفتن گوی سبقت از یکدیگر ربوده اند.  

در اردیبهشت همان‌سال و کمی پیش از دستگیری علی، محمد به علت فعالیت‌ و تبلیغات سیاسی ضد رژیم شاه و به خاطر محبوبیتی که در میان دانش آموزان دارد به دستور ساواک از کادر آموزشی اخراج و به کادر اداری منتقل می‌شود  حکم اخراج محمد

با ا  وج گیری نهضت ضد سلطنتی در سال ۵6، مادر به همراه دخترانش رقیه و کبرا به جمع خانواده‌های زندانیان سیاسی پیوسته و فعالیت چشمگیری را آغاز می‌كنند. آنها در كنار دیگر مادران زندانیان سیاسی، در تظاهرات‌ متعددی که در اعتراض به شرایط زندان‌ها و اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در جلو دادستانی ارتش و نخست وزیری برگزار می‌شود، شرکت كرده و بعدها در جریان تحصن مادران در کانون وکلا نیز حضور می‌یابند.

در آن ایام مسئولین زندان  بارها به خانواده‌ها توصیه می‌‌كنند که از فرزندانشان بخواهند اعتصاب غذایشان را بشکنند.  مادر در پاسخ آنان می‌گوید:  «راه فرزندان ما حق است و اگر لازم باشد، ما هم راه  آنها را خواهیم رفت.» 

مادر بعدها باور به این گفته خود را در عمل نشان داده و علیرغم سختی‌ها و مخاطراتی که تحمل می‌كند، لحظه‌ای پا پس نمی‌كشد.

با آغاز تظاهرات‌های گسترده ضد سلطنتی، مادر تلاش‌های خود در روند رسوا كردن ماهیت رژیم پهلوی را مضاعف می‌كند. در این دوران هم نگران پسرش (علی)  در زندان است و هم دلواپس دیگر فرزندانش که فعالانه در انقلاب ضدسلطنتی شرکت دارند.

در «جمعه سیاه » تهران، اخبار برقراری حکومت نظامی و به رگبار بسته شدن مردم بی‌دفاع در میدان ژاله را می شنود. در حالی که ملحفه و دارو برای زخمی‌ها جمع می‌‌كند، نگران دخترانش رقیه و سکینه است که در تظاهرات ۱۷ شهریور شرکت كرده‌اند و هیچ‌ خبری از آن‌ها ندارد. اوایل شب آن دو به خانه می‌رسند. در بحبوحه گریز از میدان خون ، یک خانواده به آن دو خواهر پناه داده و بعد از تاریکی هوا از کوچه پس کوچه‌ها، راهی خانه شان کرده است.  آن روز اصغر هم با اتومبیلشان، زخمی‌ها را به درمانگاه سوم شعبان می‌رساند.

اواسط آبان‌ماه، رژیم شاه در اثر تظاهرات گسترده‌ی مردم و فشار افکار عمومی مجبور به آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی می‌شود. علی هم جزو آنان است.

مادر از خوشحالی سر از پا نمی‌شناسد. گویی غم واندوهش تمام شده است. خانه‌ی مادر شلوغ‌ترین روزهای خود را می‌گذراند. دوستان و آشنایان و همسایگان به دیدار علی و دیگر زندانیان سیاسی آزاد شده می‌شتابند.  مادر با اشتیاق تمام از مهمان‌ها پذیرایی می‌کند.

شبی که مأموران گارد شاهنشاهی به نیروی هوایی حمله می‌كنند، خانه‌ی مادر به یک ستاد تبدیل شده است. پتو، گونی، بنزین، بطری، صابون و سایر ملزومات مورد نیاز تهیه کوکتل مولوتف در خانه‌‌ی مادر آماده  و برای دفاع از نیروی هوائی فرستاده می‌شود.

اگرچه چند روز پیش از آن ، مادر برای دیدار خمینی از نیروی هوایی تا بهشت زهرا پای پیاده می رود ، اما چیزی نمی‌گذرد كه خمینی با كشیدن خط بطلان بر همه باورهای مردمی   و  با تصاحب همه میراث انقلاب و   پنجه كشیدن به صورت انقلابیون ، از عرش به فرش و از ماه به چاه سقوط می‌كند.

از اولین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب ضد‌سلطنتی، مادر بارها از زبان فرزندش علی می‌شنود که دیری نخواهد گذشت كه شکنجه و زندان و مرگ ، دوباره سهم این خانواده خواهد شد.

مادر دغدغه‌ی فرزندانش را دارد. می‌داند که روزهای خوش پس از پیروزی انقلاب، دوامی نخواهد داشت.

پاییز ۵۹ دغدغه‌های او صورت واقعیت به خود می‌گیرد. لعیا در آبان همین سال به جرم داشتن روزنامه مجاهد، در راه مدرسه دستگیر و به اوین برده شد.

خبر دستگیری‌ او را دوست و همکلاسی‌اش «فاطمه پولچی» به خانواده اش می دهد . تلاش‌های مادر و اعضای خانواده برای اطلاع از سرنوشت لعیا ثمری ندارد. غم دوری و بی‌خبری از لعیا آرام و قرار از مادر گرفته است.

نوروز 60 عکس لعیا زینت بخش سفره هفت سین مادر است. پس از آن نوروز ، سفره‌های هفت‌سین مادر، پذیرای عکس‌های بسیاری می‌شود. كسی نمی داند در تقدیر مادر چه سرنوشت دردناكی رقم خورده است.

هنوز خبری از لعیا نشده که اصغر نیز در 1۷ خرداد 6۰به هنگام بازگشت به منزل دستگیر می شود. پدر بی‌تاب است و در غم بی خبری از فرزندانش در روز  هفدهم تیر با سکته قلبی دار فانی را وداع می گوید.

مادر شادترین روزی را که از پدر به یاد دارد، شامگاه   هفتم تیر است كه خبر انفجار مقر حزب جمهوری   پخش می‌شود.

سه روز قبل از فوت پدر، علی هم در یک درگیری مسلحانه به همراه یارانش، «علی ابراهیمیان»  و «محسن محمد علی» در خیابان بزرگمهر تهران به شهادت می‌رسد. خبر شهادت علی چند روز بعد از فوت پدر، به مادر داده می‌شود و او  در حسرت نگاهی به زخم سینه‌ی فرزندش می‌ماند .

چه کسی حدس می‌زد روزهای خوش آزادی علی از زندان، این‌گونه غم‌انگیز پایان یابد ؟   

 

«زان یار كزو خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود  

دل گفت فروكش كنم این شهر به بویش  

بیچاره ندانست كه یارش سفری بود» (حافظ)

 

غم از دست دادن همسر با اندوه شهادت پسر همراه می‌شود. مادر برای ادامه راه دشوار مقاومت ، به جز پایداری و تسلای خویش چه می‌تواند كند؟ او   با سترگی «امیرخیز»  پیوند خورده و آماده می‌شود تا بار غم و اندوه چند نسل را به دوش کشد. 

همزمان با مراسم بزرگداشت پدر، اعدام‌های دسته‌جمعی شروع شده و مادر به تکاپو افتاده تا از اصغر و لعیا خبری به دست بیاورد.

در آلبوم فوت شدگان ناشناس پزشکی قانونی، به دنبال اصغر و لعیاست که عکس علی را می‌یابد. راهی بهشت زهرا می‌شود تا این بار در آنجا «مهربانی گمشده‌اش را در میان فراموشی خاک‌ها» بجوید.

عاقبت پس از شب هفت پدر، در قطعه 87 بهشت زهرا، پاره‌ تنش را پیدا می‌كند. 

غم و اندوه مادر به این‌جا ختم نمی‌شود.  خانه‌اش مورد یورش مداوم پاسداران کمیته و دادستانی قرار می‌گیرد و فرزندانش از ترس دستگیری و اعدام نمی‌توانند به خانه بیایند. حالا دیگر رقیه و سکینه هم در بیرون از خانه (نیمه مخفی)  هستند.  مادر تنهای تنها شده بود.

 

بیابان در بیابان، دشت گندم

غریب افتاده‌ام در ملك مردم

به یادت آورم،یاد تو مرهم

به هركس می كنم رو، زهر كژدم

 

پاییز 6۰، محمد پس از پاکسازی شدن از آموزش و پرورش به همراه همسر و فرزندانش از تبریز به تهران باز می‌گردد.  ساواک اینقدر مروت داشت که او را از کادر آموزشی به اداری منتقل کرد، اما جانشینان ساواک، وجود او را در آموزش و پرورش برنتابیدند.

دوم بهمن 6۰، حمید و کبرا دستگیر می‌شوند. پیش از آن‌ها مهری در آذرماه به دلیل پناه دادن به خواهرش سکینه، دستگیر شده است. مادرمهری و فهیمه
مادر در این شرایط دشوار ناگزیر است از چهار فرزند مهری، دو فرزند کبرا (که  پدرشان را نیز در سال ۵۴ در اثر بیماری کلیوی از دست داده‌اند)  و سه فرزند‌ حمید نگهداری کند. محمد و همسرش نیز با دو فرزند خویش به خانه‌ی مادر نقل مکان کرده‌اند.
شب‌های پر التهاب زندگی خانواده امیرخیزی اما  با  همه نابسامانی ها به صبح می‌رسد ؛ شب‌هایی كه طی آن، كودكان خانواده از بچه یك ساله تا نوجوان سیزده ساله  - هر یك به كاری هستند ؛ یکی مشق می‌نویسد، یکی درس حاضر می‌کند، یکی غذا می‌خواهد، یکی امتحان دارد، یکی در غم مادر می‌گرید و دیگری بهانه‌‌ی پدر را می‌گیرد.  مادر هم صبورانه آن‌ها را تر و  خشک می‌کند. علاوه بر این‌ها از مادر شوهر پیر و مریض و از خواهر شوهر بیمارش هم پرستاری می‌کند. 

یک روز برای دادن لباس و روزی برای کسب خبر و دیگر روز برای دادن پول به فرزندانش به زندان مراجعه می‌کند.  کار و زندگی‌‌اش شده رفتن به زندان. یکی در قزلحصار است و دیگری در اوین و سومی در گوهردشت. مادر پس از هر ملاقات سر درد میگرن‌اش شروع می‌شود و باید یک‌روز تمام استراحت كند تا برای ملاقات بعدی آماده شود. 

هر كدام از این مصیبت‌ها شاید کوه را از پا در می‌آورد، ولی مادر می‌ایستد تا نماد مقاومت باشد. با همه‌ی سختی‌هایی که می‌كشد خم به ابرو نمی آورد. به ملاقات که می‌رود، انگار «دلش را میان دیوارهای تنگ به ‌هم فشرده بودند»؛ با این حال گویی « از انتهای بهار آمده بود، با پیراهنی از گرمی آتشفشان، دستانش دو شاخه یاس بودند».

بازگویی خوشی‌های مادر هم شنیدنی است. رسیدن نامه‌ی سلامتی لعیا از زندان، خاطره‌ای است که مادر با خوشحالی از آن یاد می‌کند.

اوائل مهرماه 6۰، پستچی محله نامه‌ای را به در منزل می‌آورد.  جز مادر کسی در منزل نیست. فاطمه پولچی (۱) از راه می‌رسد. مادر از او می‌خواهد نامه را برایش بخواند. «فاطی» با دیدن نامه از شوق و خوشحالی آنقدر گریه می‌کند که عاقبت مادر با نگرانی می‌پرسد:   «چی شده؟ به من هم بگو !  » 

فاطی مادر را بوسه باران کرده و خبر سلامتی لعیا را می‌دهد.  لعیا از درگذشت پدر خبر ندارد. نامه‌اش را خطاب به پدر و مادرش نوشته است. عکس و نامه‌ی لعیا  مادر هم خوشحال است و هم می‌گرید بر غریبی خود و فرزندانش. 

اسفند سال 60 ، مهری و در سال 63 کبرا بعد از تحمل سه سال اسارت و سختی از بند رها می‌شوند.

در سال 6۴ و بعد از سال‌ها تحمل سختی و مرارت، گویا گشایشی در کار خانواده حاصل می‌آید  . اصغر که به دو سال زندان محکوم شده بود بعد از تحمل چهارسال زندان، و لعیا هم که در آبان ۵۹ دستگیر شده بود و بدون محاکمه در زندان به سر می‌برد با پیگیری‌های زیاد، در مرداد ۶۴  آزاد می‌شوند.   حمید هم عاقبت در بهمن 64 پس از چهار سال زندان به خانواده‌ می‌پیوندد. 

شب همان روزی که خبر آزادی قریب‌الوقوع اصغر می‌رسد ، مادر بزرگ فوت می‌كند. صبح  روز بعد، مادر به دنبال مدارک آزادی اصغر به لونا پارک می‌رود و بقیه هم مادر بزرگ را تشییع می‌كنند.   

اما داستان فراق مادر تمامی ندارد.  سکینه که مخفی است و گهگاه دور از چشم اغیار به مادر سر می‌زند، در اردیبهشت سال 64 برای ادامه‌ی مبارزه از کشور خارج می‌شود .  یک ماه بعد خبر سلامتی اش را تلفنی اطلاع می‌دهد   مادر دیگر او را نمی‌بیند تا پس از عملیات «فروغ جاویدان» که خبر شهادتش را می‌شنود .  به دنبال او رقیه که باردار است به همراه همسر و فرزندش در پاییز 6۴ از کشور خارج شده و به مجاهدین می‌پیوندند. آن‌ها مدت‌هاست که تحت تعقیب رژیم‌اند و مهری پیش از آن به خاطر جا دادن به سکینه  دستگیر شده است .
مادر به غم فراق فرزندان رضایت داده است.  دستكم خوشحال است که لااقل خطر
دستگیری و شکنجه و اعدام، آن‌ها را تهدید نمی‌کند.
تابستان سال 6۵  مادر عازم سفر حج شده كه در غیابش، سعید که از هر دو پا فلج و دانش آموز سال آخر دبیرستان بود دستگیر می‌شود. دستگیری او توأم است با پذیرفته شدنش در رشته کامپیوتر دانشگاه.

اصغر نیز دوباره با همسرش فریبا صمدی دستگیر می‌شود تا شادی مادر دیری نپاید. فریبا در جریان دستگیری با بازجویش همکاری می‌كند و پس از این كه به زور و تهدید از اصغر طلاق می‌گیرد، همسر دوم بازجویش می‌شود.  مادر شاهد همه‌ی این زشتی‌ها و پلشتی‌هاست ،‌ اما اراده کرده که بایستد و سرخم نکند.

در بهار 67 معصومه (۲) دختر کبرا که در دامان مادربزرگ خویش پرورش یافته، راه مبارزه در کنار خاله‌هایش رقیه و سکینه و لعیا را انتخاب کرده و به مجاهدین می‌پیوندد.

دلهره‌آورترین روزهای زندگی مادر در تابستان ۶۷ رقم می‌خورد .  هم نگران زندانیانش است و هم نگران و چشم به راه خبری از رقیه و سکینه و لعیا و معصومه و صنم و فروزنده (دو دختر خردسال رقیه) و دامادش که عضو ارتش آزادیبخش و در عراق مستقر هستند.

مادر از سرنوشت همه‌ی آن‌ها بی‌خبر است .

خبر شهادت سکینه زودتر از بقیه می‌رسد. رقیه تلفنی، همراه خبر سلامتی خود، همسر و فرزندانش، به شهادت او نیز اشاره می‌كند. 

خانه غرق در ماتم است و مادر دلواپس سعید و اصغر که در اوین‌اند. چشم به راه رسیدن خبری از فرزندان اسیرش است. کارش شده رفتن به جلو زندان اوین و کسب خبر از فرزندانش. هر روز اسامی تعدادی از اعدامی‌ها را اعلام می‌کنند.  بعد از سه ماه بی‌خبری، ملاقات زندانیان از سرگرفته می‌شود .  خوشبختانه اصغر و سعید از کشتار 6۷ جان سالم به در برده‌اند.  

تابستان سال 6۸ نوبت به دستگیری محمد  می‌رسد. وی را به زندان سه هزار (کمیته مشترک)  می‌برند.  محمد جرمی مرتکب نشده است. دستگیری او دسیسه‌ای است که از طرف بازجوی اصغر اعمال شده است. او می‌خواهد با تهدید و ارعاب، اصغر را وادارد تا برای طلاق دادن همسرش، به محمد وكالت دهد؛ از همین روی چاره‌ی کار را در دستگیری محمد دیده است.

درد و رنج و اندوه مادر ادامه دارد   ، اما او همچنان خستگی‌ناپذیر به زندگی لبخند می‌زند.

سعید که از دو پا فلج است، پس از آزادی از زندان در تابستان سال 74 علی‌رغم علاقه‌ی ویژه‌ای که به مادر داشت و شاهد رنج‌های او بود به ارتش آزادیبخش می‌پیوندد به امید آن‌که دیگر مادری سرنوشت غم‌انگیز مادرش را نداشته باشد. نامه سعید به مادر چند ماه بعد علیرضا ، دیگر فرزند کبرا نیز به مجاهدین ملحق می‌شود.فهیمه صادقی

سال 75 بعد از رفتن سعید و علیرضا، فهیمه صادقی، نوه دیگر مادر و دختر مهری، نیز به عراق رفته و به عضویت ارتش آزادیبخش در می‌آید. وی سال80 در «عملیات بهار» در اطراف ایلام به شهادت می رسد كه مادر از طریق ماهواره خبرش را می‌شنود .  با شنیدن خبر شهادت فهیمه، مادر اشک می‌ریزد و خون می‌گرید، اما فرو نمی‌شكند.

در تمام این سالها دادستانی انقلاب از هیچ فشاری بر روی خانواده دریغ نمی‌ورزد و حتا در صدد تصاحب خانه‌ی مادر بر می‌آیند. خانه‌ی مادر به هنگام آزادی لعیا در گرو دادستانی رفته و جنایتکاران ، در ازای آزاد كردن آن از گرو، لعیا را که از کشور خارج شده بود طلب می‌کنند.  آن‌ها با صدور اخطاریه‌هایی، خواهان تخلیه خانه هستند.   در این ایام، کبرا  كه بعد از رفتن معصومه (دخترش ) و پیوستن علیرضا(پسرش)  به ارتش آزادیبخش، با مادر یک‌جا زندگی   و او را تر و خشک می‌کند  -  با دوندگی بسیار ، سرانجام سند خانه را   آزاد می‌كند. 

 

در پی حمله‌ی نیروهای آمریکایی به عراق، مادر با نگرانی فعل‌و انفعالات عراق را دنبال می‌کند. می‌داند كه پایگاه‌های ارتش آزادیبخش و محل زندگی جگرگوشه‌هایش نیز هدف بمباران‌های وسیع نیروهای آمریکایی قرار گرفته است.  

رژیم صدام حسین سقوط کرده و مادر نگران سرنوشت عزیزانش است. هشتاد سالگی را پشت سر گذاشته، اما بیدی نبوده که به این باد‌ها بلرزد.  او همچنان استوار مانده است.

 

اواخر مهر ۸۲، دو فرزند مادر به جستجوی عزیزانشان روانه عراق می‌شوند .  دو دهه است که از آن‌ها بی‌خبرند. آنها از طریق مرزهای غربی کشور شبانه با تحمل ده ساعت پیاده روی عازم کربلا شده و عاقبت گمشدگانشان را می‌یابند. مادر با شنیدن خبر سلامتی بچه‌ها، سر از پا نمی‌شناسد. سختی راه نمی‌تواند مانع او شود.  شب یلدای ۸۲ مادر از طریق آبادان به همراه نوه‌اش نگار، (دختر محمد و شهلا)  به «اشرف» می‌رود. نگار پس از بازگشت به ایران، مقدمات سفرش را آماده کرده و در اسفند ۸۳ به مجاهدین می‌پیوندد.  

 

مادر که هنوز شیرینی‌ سفر به «اشرف» و دیدار با عزیزانش را فراموش نکرده با قبول مشقات سفر دوباره نوروز را با شادی ‌زایدالوصفی در «اشرف»  می گذراند.  شادترین روزهای عمر مادر در کنار فرزندانش در «اشرف»  می‌گذرد.  هر روز ، دسته، دسته رزمندگان مستقر در «اشرف»  به دیدنش می‌آیند و او با زبان ترکی و فارسی جواب محبت‌هایشان را می‌دهد.

 

برای مادر این همه‌ی ماجرا نیست و دلهره و دلواپسی او همچنان ادامه دارد .

در فروردین ۸۴ محمد و کبرا در شهر مریوان به اتهام خروج غیرقانونی از کشور، دستگیر و پس از ۴۵ روز اسارت و آزار و اذیت در بندهای ۲۰۹ و ۳۲۵ اوین از اتهام مزبور تبرئه می‌شوند. احضاریه کبرا و حمید خوشبختانه بازپرسی که به پرونده‌ی آن‌ها رسیدگی می‌کند، ملاقات با فرزند را جرم ندانسته و آن‌ها را آزاد می‌کند.

این دو نفر تلاش داشتند تا با عزیمت به عراق به دیدار فرزند، خواهر، برادر و خواهرزاده و برادرزاده‌‌شان بروند.

مأموران رژیم در جستجوی آلبوم خانوادگی دستگیرشدگان به عکس‌های حمید، اصغر، ام کلثوم خواهر و برادران سعید و رقیه و همچنین مادر و عروس او شهلا زرین فرد دست یافته و فیلم‌ خانوادگی‌ آن‌ها از سفر به عتبات عالیات و قرارگاه اشرف را نیز مصادره می‌كنند.

مأموران وزارت اطلاعات همچنین در بازرسی خانه، ماهواره‌ی مادر را نیز به عنوان «آلت جرم» مصادره می‌کنند !

در دادگاه مادر ماهواره‌اش را طلب می‌کند. «قاضی» از وی می‌پرسد: «شما با این سن و سال ماهواره به چه کارتان می‌آید» مادر با غروری وصف ناشدنی او را مخاطب قرار داده و پاسخ می‌دهد: «برای دیدن فرزندانم آن را لازم دارم. از طریق آن فرزندانم را می‌بینم و حالم بهتر می‌شود.»

 

چندی نمی‌گذرد که «قاضی» حداد معاون امنیت جنایتکار دادستان آن‌ها را به بازجویی فرا   می‌خواند. حداد در دوران کشتار ۶۷ دادیار اوین بود و بعدها ارتقا مقام یافت. پس از بازجویی و آزار و اذیت دوساله، پرونده به شعبه‌ی ۲۸  دادگاه انقلاب به ریاست مقیسه‌ (ناصریان) که دل پرخونی از خانواده‌ی امیرخیزی دارد ارجاع می‌شود. 

مقیسه‌ بازجوی سابق شعبه‌ی سه اوین و دادیار زندان‌های قزلحصار و گوهردشت در سال‌های 6۴ تا 6۷ و یکی از فعال‌ترین چهره‌ها در کشتار 6۷ است.

مادر دوباره بازجویی و دادگاهی می‌شود. مقیسه (ناصریان) از وی در مورد کمک مالی به مجاهدین سؤال می‌کند. مادر با بی‌حوصلگی و بی‌اعتنایی به او می‌گوید حالا دیگر تمکن مالی ندارم، فرزندانم باید به من کمک کنند. مقیسه زندانی کردن مادر را به نفع رژیم نمی‌بیند اما با بیرحمی فرزندانش حمید و اصغر را به دو سال زندان و عروسش شهلا زرین‌فرد را به یک سال زندان به خاطر دیدار با عزیزانشان محکوم می‌کند.

مادر دوباره هر هفته با پشتی خمیده راهی زندان‌ها می‌شود. این درحالی است که همچنان رژیم و مزدورانش در داخل و خارج کشور، مزورانه و رذیلانه خود را مدافع خانواده‌های مجاهدین معرفی می‌کنند و در ضرورت انسانی پیوند آن‌ها با عزیزانشان اشک تمساح می‌ریزند. نمی‌دانم اگر هنوز ذره‌ای وجدان انسانی در آن‌ها باقی مانده باشد، با دیدن چهره‌ی درد کشیده‌ی این مادر، عرق شرم بر پیشانی ناپاكشان می‌نشیند یا نه؟  

شانزده سال از آخرین باری که مادر را دیدم می‌گذرد، با اصغر بیدی (۳) برای دیدار او و سعید به خانه‌شان رفته بودم. امروز عکسش را که نگاه می‌کنم می‌بینم نسبت به آن موقع پیر شده است، اما خسته نه. مادر فاطمه صادقی دانشمند (امیرخیزی)، سی و دو سال است كه عمر در مسیر  زندان و گورستان سپری كرده، اما همچنان استوار ایستاده است و به خستگی و فراموشی پوزخند  می‌زند.

  

به یادش می‌خوانم:‌ 

 «ای همیشه بارانی و قشنگ

از زیبایی‌ات

کارزاری بسازیم

از ستیزه‌ی پلنگ»

 

 

ایرج مصداقی   

 

۱۳ آذر ۱۳۸۷

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

www.irajmesdaghi.com

 

پانوشت:  

 ۱ - فاطمه پولچی چندی بعد دستگیر و تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. پوست و گوشت پایش در اثر ضربات کابل از بین رفته بود. عاقبت از پوست رانش به کف پاهایش پیوند زدند. او در بیدادگاه‌های رژیم به پانزده سال زندان محکوم شد. اما در سال ۶۴ بعد از آن که بیماری‌‌اش   به مرحله‌ی حاد و بدون بازگشتی رسید، از زندان آزاد شد. او علاوه بر ابتلا به نوع شدیدی از رماتیسم ، در اثرت ضربات کابل و شکنجه‌های وحشیانه، دچار نارسایی پیشرفته کلیوی نیز شده بود.  با وجود آن‌که می‌دانست به بیماری لاعلاجی دچار است، همچنان به زندگی عشق می‌ورزید. وی پس از آزادی با رضا میرزایی ازدواج کرد و عاقبت در اسفند ۶۶ چشم از جهان فرو بست.  

 

 ۲ - معصومه برای خروج از کشور، همراه محمود پولچی  - از زندانیان آزاد شده و برادر فاطمه پولچی  -  راهی زاهدان شد. در راه خروج از کشور، نزدیک مرز درگیری‌ای به وقوع می‌پیوندد. محمود به تصور این که معصومه در آن درگیری دستگیر شده، برای نجات او بر می‌گردد که خودش دستگیر می‌شود. قاچاقچیان معصومه و بقیه‌ی افراد را   از راه دیگری برده بودند.  محمود عاقبت در کشتار ۶۷ جاودانه شد.


 ۳ - با اصغر و برادرش علیرضا هم‌بند بودم. در سال ۷۶ او به همراه مهرداد کمالی، علا مبشریان، مهرزاد حاجیان و دو نفر دیگر در تور وزارت اطلاعات افتاد و پس از دستگیری مخفیانه اعدام شد. پدرش تا هنگام مرگ تصور می‌کرد فرزندش نزد مجاهدین در عراق است. عباس نوایی یکی از دوستان   دوران زندان، در همان سال بعد از این که از دیدار خانواده‌‌ی بیدی به منزل بازمی‌گشت، توسط مأموران وزارت اطلاعات ربوده و سر به نیست شد. او به منظور خرید کله‌پاچه برای افطار، خانه را ترک کرده بود. پی‌گیری‌های همسر و خانواده‌ی عباس نیز نتیجه‌ای نداد. برای عمل چشمان دختر عباس، نیاز به رضایت پدر بود. جنایتکاران نه برگ فوت می‌دادند و نه راهی برای عمل چشمان فرزند، پیش پای خانواده می‌گذاشتند.  

 

۴- شعرهایی که در گیومه آمده است، از سروده‌های زندان است که مجموعه‌ی آن‌ها را در کتاب «بر ساقه تابیده کنف» انتشار داده‌‌ام.

 

 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)