نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
ایرج مصداقی

پژواک‌ایران: این مقاله سال گذشته توسط ایرج مصداقی نوشته شد. نظر به اهمیت موضوع و شناخت دقیق از عبدالله شهبازی دوباره انتشار می‌یابد. اعترافات اخیر عبدالله شهبازی که در آدرس زیر موجود است نشان دهنده ی صحت ارزیابی ایرج مصداقی از او و توطئه های رژیم است.
 
در مقاله‌ی چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند به عبدالله شهبازی و هوشنگ اسدی اشاره کردم و بخشی از نوشته‌های هوشنگ اسدی علیه روشنفکران و هنرمندان ایرانی را به صورت مستند آوردم:

www.sedaye-ma.org/web/show_article.php?file=src/siasat/irajmesdaghi_05182007.htm

 

در این نوشته تلاش می‌کنم اشاره‌‌ی کوچکی داشته باشم به عبدالله شهبازی یکی از «اساتید» فعال در تئوریزه کردن «تهاجم فرهنگی» و نحوه‌ی برخورد توده‌‌ای های کارکشته با او.

عبدالله شهبازی پس از دستگیری رهبران و کادرهای حزب توده توسط نیروهای امنیتی در سال‌های ۶۱-۶۲، به خاطر همکاری‌های گسترده با رژیم و دستخط پدرش خطاب به خمینی در سال ۴۲ به سرعت مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد. پدر او حبیب‌الله خان یکی از خوانینی بود که در سال ۴۲ در  فارس دستگیر و توسط رژیم شاه اعدام شد. وی که هیچ تناسبی با «اسلام» و «احکام قرآن» و روحانیت نداشت پس از رفرم اصلاحات ارضی دچار اشتباه محاسباتی شده و برای کسب حمایت روحانیون در مقابله با اصلاحات ارضی در نامه ای به خمینی خود را فدایی اسلام و روحانیت و خمینی معرفی کرده بود:

«اینجانب حبیب الله شهبازی با جمله طوایف کوهمره سُرخی، که دو هزار نفرشان فعلاً ‏مسلح و آماده ایستاده اند، برای یاری روحانیون و مراجع تقلید مخصوصاً حضرت ‏آیت الله خمینی دامت برکاتهم از هیچگونه خدمت و پشتیبانی و جانبازی دریغ نخواهم ‏داشت و تا آخرین قطره خون خود را برای آبیاری درخت اسلام و احکام قرآن خواهم ‏ریخت.

جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم

این متاعی است که هر بی سروپایی ‏دارد

فدوی اسلام و روحانیین و آیت الله خمینی

حبیب الله شهبازی»

شهبازی در سایت خود تأکید می‌کند: متن اعلامیه فوق در ماخذ زیر منتشر شده است: سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، تهران: موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ پانزدهم، 1381؛ ص 405.

http://www.shahbazi.org/pages/fars.htm

 

در مقاله‌ی قبلی نوشتم که :

عبدالله شهبازی پس از آزادی از زندان بلافاصله به وزارت اطلاعات رژیم که به تازگی تشکیل شده بود پیوست و با توجه به توانایی‌هایی که داشت به یکی از خط دهندگان اصلی جریان «فرهنگی» رژیم تبدیل شد و با پیش کشیدن تئوری «توطئه» و «تهاجم فرهنگی» آن‌چه را که در آموزش‌های حزبی آموخته بود در طبق «اخلاص» به رژیم جمهوری اسلامی تقدیم کرد. بر اساس تئوری‌ «توطئه‌»، شخصیت‌های سیاسی، روشنفکران و ... عامل صهیونیسم بین‌الملل، عضو سازمان فراماسونری، نماینده‌ی و کارگزار کمپانی‌های غربی، مأمور سیا و اینتلیجنت سرویس، وابسته به فرقه‌ی بهاییت و...  هستند که بر پایه‌ی «تهاجم فرهنگی» مأموریت خود را در کشور به مرحله اجرا در می‌آورند.

وی همانند هوشنگ اسدی رشد تجدد گرایی افراطی پس از شکست فتحعلی‌شاه قاجار در جنگ با روس‌ها را زمینه ساز «تهاجم فرهنگی» غرب معرفی می‌کند. او سپس به نقش روحانیون در مقابله با تجددگرایی پرداخته و به جنبش ردیه نویسی علما که بر علیه رساله‌ی میزان‌الحق که ظاهراً ردیه‌ای بر قرآن است اشاره می‌کند. وی همچنین اضافه می‌کند که این روحانیون به رساله نویسی علیه مسیونرهای پروتستان روی آورده و از آن به عنوان برخورد با «تهاجم فرهنگی» یاد می‌کند:

«این شروع یک سیر برخورد و به تعبیر امروز «تهاجم فرهنگی» است که تداوم پیدا می‌کند و جامعه ما را، روحانیون و روشنفکران سنتی ما را، در چالش با مفاهیم جدید قرار می‌دهد.» http://www.shahbazi.org/pages/Mashrooteh2.htm

 

وی سپس مدعی می‌شود در انقلاب مشروطیت می‌خواستند مدل‌های غربی را بر جامعه‌ی ایرانی تحمیل کنند:

«بنابراین، در انقلاب مشروطه جدال اصلی بین «روشنفکران» و «علما» نبود، بلکه این تجددگرایان افراطی و غربگرا بودند که در چالش قرار گرفتند با علما و می‌خواستند الگوهای تفکر غربی و مدل‌هایی را که از توسعه غربی در ذهن داشتند بر جامعه ایرانی تحمیل کنند.» http://www.shahbazi.org/pages/Mashrooteh2.htm

 

وی سپس هدف تجددگرایان افراطی (عاملان تهاجم فرهنگی) در دوران مشروطیت را جدایی دین از دولت معرفی می‌کند:

«دوّمین مختصه این جریان پیوند با تفکر خاصی است که در مقدمه بحث مفصلاً به آن اشاره کردم: اعتقاد به این‌که غرب موجود غایت تجدّد ماست و باید مدل‌های غربی را الگوی ترقی خود قرار دهیم و همان راهی را که غرب طی کرده بپیمائیم. مانند حذف مذهب از حیات سیاسی که تصوّر می‌شد لازمه ترقی است.»

http://www.shahbazi.org/pages/Mashrooteh2.htm

 

اما با آن‌که شهبازی پرونده قطوری از خیانت دارد هنوز که هنوز است توده‌ای‌‌‌ها دل در گرو او دارند و با بهانه‌های مختلف به تبلیغ او در سایت‌هایشان می‌پردازند. راه توده و پیک نت که برادران دوقلوی یکدیگر می‌باشند از آن جمله‌اند. ذکر این نکته ضروری است که به نظر من سایت پیک نت دارای روابط گسترده با لااقل بخشی از دستگاه‌ امنیتی رژیم است.

یکی از خوانندگان راه توده اعتراض کرده‌ است که چرا سایت عبدالله شهبازی در این سایت تبلیغ می‌شود؛ به پاسخ سایت «راه توده» که تحت عنوان «پاسخی به معترضان سایت عبدالله شهبازی» داده شده توجه کنید:

معترضی به نام کیوان از مسئولان راه توده سؤال کرده است:‌

«رفقا سلام، راجع به سایت عبدالله شهبازی سؤال دارم.

۱- آیا همان عضو سابق کمیته مرکزی حزب می‌باشد؟

۲- اگر هست با توجه به همکاری وی با وزارت اطلاعات [چرا] از کانال شما سایت وی معرفی گردیده‌؟

با تشکر کیوان»

مسئولان سایت راه توده چنین پاسخ داده‌‌اند:

«... اولا آقای عبدالله شهبازی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران نبوده است. دوم آنکه تصور نمی‌کنیم وزارت اطلاعات نیازمند معرفی سایت وی از طریق ما باشد، مگر آنکه شما تصور کرده باشید با شلیک در تاریکی، می‌توانید چند نفر را شکار کنید... اما....آقای عبدالله شهبازی را ما هم می شناسیم و شاید بیشتر از شما. بنابراین ناشی به کاهدان نزده ایم. ... این که ایشان در آنجا که شما بوده اید [منظور گردانندگان راه توده زندان است] چه کرده یک بحث حزبی است و نه بحث تحقیقات. اینجا که کمیته مرکزی نیست که بخواهیم کسی را عضو آن کنیم و یا نکنیم. ... آنچه را شما از شهبازی می‌گوئید و ما یقین داشته باشید که بیشترش را می‌دانیم را باید گذاشت برای امور حزبی، فعلا او چیزهائی گهگاه منتشر می‌کند که مفید است. این مطالب نیز از آنجا که اسناد مهمی دراختیارش قرار گرفته بیرون می زند، که این را هم ما می‌دانیم. »

http://www.rahetudeh.com/rahetude/Nameha-Nazarat/HTML/shahbazi.html

 

چنانچه ملاحظه می‌کنید خیانت عبدالله شهبازی به مردم ایران و نزدیک به یک ربع قرن سرویس دادن به دستگاه اطلاعاتی رژیم یک «بحث حزبی» است و می‌بایستی آن را برای «امور حزبی» کنار گذاشت و کسی حتا حق پرسش ندارد. برای همین وقتی در مورد سابقه‌ی این دسته افراد به صورت مستند توضیح داده می‌شود خون عده‌ای به جوش آمده و «غیرت» ‌شان گل می‌کند.

البته هیچ بعید نیست پس از سرنگونی جمهوری اسلامی بقایای حزب‌ توده مانند نمونه‌ی هوشنگ اسدی که مدعی شده بودند نفوذی آن‌ها در ساواک بوده این بار مدعی شوند شهبازی نفوذی آن‌ها در وزارت اطلاعات بوده و خدمات شایانی به «حزب توده ایران» کرده است.

 

آن‌هایی که هنوز صادقانه دل در گرو این حزب و این نوع تفکر دارند آیا از خودشان نمی‌پرسند چرا بقایای این حزب و تفکر اطلاعات خود پیرامون یک مهره‌ی اطلاعاتی رژیم را انتشار نمی‌دهند؟

برای پی بردن به ماهیت تفکر بقایای حزب توده کافیست در این جمله که از پاسخ‌ گردانندگان «راه توده» انتخاب شده دقت کنیم:

«آنچه را شما از شهبازی می‌گوئید و ما یقین داشته باشید که بیشترش را می‌دانیم را باید گذاشت برای امور حزبی»

آیا می‌توان به صداقت و درستی این گونه افراد باور داشت؟

 

 

 اما رژیم و دستگاه اطلاعاتی و امنیتی آن زرنگ‌تر از این حرف‌هاست. آن‌ها بدون اشاره به پیشینه و سوابق «حزبی» و «تواب» شدن بعدی عبدالله شهبازی، او را چنین معرفی می‌کنند:

«شهبازی در سال ۱۳۳۴در شیراز به دنیا آمد. پدرش، حبیب الله شهبازی، از سران عشایرفارس بود كه در حمایت از نهضت امام خمینی (ره) قریب به شش ماه به قیام مسلحانه علیهحكومت پهلوی دست زد و سرانجام در سال ۱۳۴۳به شهادت رسید.  تحصیلات خود را درشیراز و سپس در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به پایان برد و از سال ۱۳۶۷فعالانه وارد عرصه تحقیقات تاریخی و سیاسی شد. در تأسیس مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی [وابسته به وزارت اطلاعات] ایفای نقش نمود و به مدت یك دهه اداره امور پژوهشی این مؤسسه را به عهدهگرفت. در سال ۱۳۷۴، در تجدید سازمان مركز اسناد بنیاد مستضعفان و جانبازان بهعنوان مؤسسه تخصصی مطالعات تاریخ معاصر ایران نقش فعال ایفا نمود، معاونت پژوهشی آنمؤسسه را به دست گرفت و در این مسئولیت فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران و ده هاطرح پژوهشی ارزشمند، از جمله «فهرست نمایه مطبوعات ایران در دوره قاجاریه»، «دانشنامه ایلات و طوایف ایران» و «روزشمار تاریخ ایران در دوره قاجاریه»، را طراحیو راه اندازی كرد.»

 http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=WriterList

 

عبدالله شهبازی خود نیز به گذشته‌اش اشاره‌ای نمی‌کند و فقط می‌گوید:‌

«زندگی سياسی پر تلاطمی هم‌ داشته‌ام. هم‌ خودم‌ و هم‌ خانواده‌ام. واقعاً از نه‌سالگی كه‌ پدرم‌ اعدام‌ شد، من‌ خواه‌ ناخواه‌ درگير كار سياسی شدم. و در نهايت‌به‌ پژوهش‌ تاريخی كشيده‌ شدم»

http://www.ettelaat.net/03-07/m_k_az_28_m.htm

 

 عبدالله شهبازی یکی از سخنرانان همایش یكصدمین سالگرد نهضت مشروطیت برگزار شده از سوی مجلس شورای اسلامی در تاریخ شنبه ۱۴مرداد ۱۳۸۵ بود.در این مراسم که در تالار مجلس شورای اسلامی برگزار شد علاوه بر گلپایگانی رئیس دفتر خامنه‌ای، هاشمی شاهرودی، احمد جنتی، علی‌اکبر ناطق نوری و حداد عادل، پاره‌ای از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی رژیم نیز شرکت داشتند. 

عبدالله شهبازی در این همایش با ارائه مقاله ای تحت عنوان واكاوی تجددگرایی افراطی عصر مشروطه جهت تئوریزه کردن بحث «تهاجم فرهنگی» و «تهاجم استعمار»  سخنرانی کرد. روزنامه‌ی شرق گزارشی از آن به شرح زیر به دست می‌دهد: 

 

«تجددگرایی یك مفهوم مثبت یعنی گرایش به نوآوری دارد و یك مفهوم افراطی. وی افزود: تجددگرایی افراطی از زمان فتحعلیشاه شكل گرفت و تداوم پیدا كرد و جامعه ما و روحانیون و روشنفكران سنتی را با مفاهیم جدید در چالش قرار داد. وی ادامه داد: این جریان پنج ویژگی دارد، یكی این كه پایگاه اجتماعی آن نخبگان هستند یعنی در درون حكومت قاجاریه قشری از نخبگان جدید شكل می‌گیرد كه كارگزار دولت بودند. لذا جدالی بین روشنفكران و علما نبود بلكه نخبگان بودند كه در چالش قرار گرفتند. شهبازی تصریح كرد: ویژگی دوم این جریان پیوند با تفكر خاصی است یعنی این كه غرب غایت توسعه است و باید الگوهای آن را بپذیریم. سومین ویژگی، این كه آنها الگوهای استبداد را از غرب اخذ كردند. این مورخ پیوند با كانون های استعماری را ویژگی چهارم این جریان دانست و گفت: این دوران، دوران تهاجم استعمار است. در درون این كانون ها، شبكه های متنوعی هست كه امروز به عنوان مافیا از آن نام برده می شود. وی عنوان كرد: بهره گیری از فرقه های سری ویژگی پنجم این جریان است كه در سراسر منطقه دیده می شود و در ایران وقتی فرقه معاویه ایجاد می شود، شاهد هستیم این تجددگرایی از حربه، فرقه های سری مثل بهایی گرایی برای گسترش اهداف خود استفاده می كند.»

 

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1164316

 

در آدرس زیر یکی از دفعاتی که سایت پیک نت او را در مسیر امدادرسانی به رژیم مطرح کرده بود ببینید. وی با چند فقره خبرسازی و تحلیل تلاش کرده بود بگوید که ظاهراً‌ در مرداد ماه سال گذشته آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کرده و مردم بی‌دفاع را به خاک و خون می‌کشند:

http://peiknet.com/1385/08mordad/28/page/34shahbazi.htm

 

یا این یکی:

http://www.peiknet.com/1385/02bah/07/page/37shahbazi.htm

 

و:

http://peiknet.com/1385/02bah/02/page/shahbazi03.htm

 

این هم مصاحبه‌ با عبدالله شهبازی که روی سایت پیک نت انتشار یافته و سایت اطلاعات نت از آن‌‌جا برداشته.

http://www.ettelaat.net/03-07/m_k_az_28_m.htm

 

عبدالله شهبازی، یکی از توابینی است که گاه افراد تمام هم و غم خود را برای توجیه اعمال جنایتکارانه‌ی آن‌ها به کار می‌گیرند. شهبازی کسی است که خاطرات کیانوری، طبری، تیمسار فردوست و ... تحت نظر او انتشار یافته است.

 

وی در رابطه با چگونگی تهیه و انتشار خاطرات کیانوری می‌‌نویسد:

«مسئولین انتشارات دیدگاه[بخوانید وزارت اطلاعات رژیم] 103 نوار کاست از دکتر نورالدین کیانوری، شخصیت سرشناس کمونیسم ایرانی و دبیر اوّل حزب توده در سال‌های اوّلیه پس از انقلاب، تهیه و پیاده ‏کرده بودند. با من مذاکره شد. با توجه به اهمیت جایگاه کیانوری در تاریخ معاصر ایران تنظیم این کتاب را ‏در چارچوب قراردادی پذیرفتم. متن پیاده شده نوارها را مطالعه کردم. ارزش انتشار نداشت. صدها سئوال کتبی ‏تنظیم کردم و با واسطه مسئولین انتشارات دیدگاه برای کیانوری فرستادم. پاسخ‌ها به دستم می‌رسید و تنظیم ‏می‌شد. پرسش‌های تکمیلی نیز اضافه می‌شد. در پایان، زمانی که ماده خام لازم فراهم آمد، تنظیم و تبویب ‏کتاب صورت گرفت. متن نهایی را برای کیانوری فرستادم. بسیار پسندید. سعی کردم منصف و بی‌طرف ‏باشم. ....»

http://www.shahbazi.org/pages/library.htm

 

آیا در جمهوری  اسلامی یا هر کجای دیگر دنیا امکان‌پذیر است که چنین کاری بدون نظارت دولت و دستگاه امنیتی آن انجام گیرد؟ آن هم کیانوری که زندانی رژیم بود؟ وی که کار مأموران کودن وزارت اطلاعات را خوب و شسته رفته ندیده خود دست به کار می‌شود و سؤالات لازم را از کیانوری می‌کند.

شهبازی همچنین در رابطه با چگونگی تهیه انتشار خاطرات ایرج اسکندری در ایران می‌گوید:

«کتاب فوق گفتگوهایی است که بابک امیرخسروی، فرهاد فرجاد آزاد و فریدون آذرنور طی سال‌های 1362- 1363 با ایرج اسکندری، دبیر اوّل پیشین حزب توده، انجام داده بودند. متن این گفتگوها در شمارگان اندک در خارج از کشور منتشر شده بود. کتاب فوق را دستمایه قرار داده و تنظیم مجدد کردم و مقدمه ای در حدود 30 صفحه و تصاویری منحصربه‌فرد بر آن افزودم. حجم کتاب به 700 صفحه در قطع وزیری رسید. این کتاب اخیراً تجدید چاپ شده است. »

http://www.shahbazi.org/pages/library.htm

 

آیا جدیت و تلاش‌های یک توده‌ای سابق که به خدمت رژیم و دستگاه اطلاعاتی آن درآمده برای جمع‌آوری و نشر آثار رهبران حزب توده و ... جای سؤال ندارد؟ رضایت حاصله از کار او که توسط رهبران حزبی بیان شده و می‌شود به چه چیز بایستی تعبیر کرد؟ 

 

شهبازی در رابطه با چگونگی کارش در نشریه مطالعات سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات  می‌گوید:‌

«...جلد اوّل مطالعات سیاسی را به تنهایی و در فاصله زمانی یک ماه تهیه کردم. چون تصوّر می‌کردم پس از انتشار شماره اوّل مقالات مفیدی به دستم خواهد رسید، مجموعه مقالات را بدون ذکر نام خود منتشر کردم. در آن سال‌ها به درج نام خود بر روی مقالات و کتاب‌هایم علاقه‌ای نداشتم. پس از انتشار مقاله‌‌ای به دستم نرسید. با تأخیر جلد دوّم مطالعات سیاسی را منتشر کردم و تنها در یک مقاله (نقد دیدگاه‌های آرامش دوستدار) نام خود را درج کردم. مقاله کوتاهی در این جلد منتشر شده با عنوان «قفقاز و بیداری اسطوره‌های تاریخی». این مقاله نوشته آقای نادر صدیقی است که آن را ویرایش و بازنویسی کردم. یکی از دوستان زندگینامه‌ای از منوچهر آزمون تهیه کرده بود که آن را به کلی کنار گذاشتم و با دریافت تصویر اسناد پرونده آزمون در ساواک منحله مقاله جدیدی نوشتم.»

چنانچه ملاحظه می‌شود شهبازی اعتراف می‌کند که تمامی مقالات یک فصلنامه را به تنهایی و بدون ذکر نام خود نوشته است تا دیگران را نیز به دادن مقاله به نشریه وزارت اطلاعات ترغیب کند. وقتی متوجه کسادی بازار شده و به این نتیجه می‌رسد که هیچ آدم جدی‌ای فریب بازی‌های رژیم را نمی‌خورد خود دوباره دست به کار شده و شماره‌ی دوم نشریه را نیز با مقالات خودش از چاپ بیرون می‌آورد. او برای پوشاندن حقیقت می‌گوید: «در آن سال‌ها به درج نام خود بر روی مقالات و کتاب‌هایم علاقه‌ای نداشتم» که یک دروغ محض است. او در آن موقع کادر مخفی دستگاه اطلاعاتی رژیم بود و صلاح نمی‌دیدند او را رو کنند. بعد که این مشکل حل شد وی به طور علنی به صحنه فرستاده شد. نکته جالب این است که اعتراف او به دریافت «تصویر اسناد پرونده‌ آزمون در ساواک منحله» به خوبی وابستگی او به دستگاه امنیتی رژیم را نشان می‌دهد. ذکر این نکته ضروری است که در سال‌های فوق بدون شک مقالات او در کیهان هوایی و دیگر ارگان‌های رژیم تحت نام‌های مستعار و یا بی‌نام در ارتباط با بحث «تهاجم فرهنگی» و... درج شده است.

شهبازی اعتراف می‌کند در شماره‌ی دوم نشریه مطالعات سیاسی وقتی می‌خواهد به نقد دیدگاه‌های اندیشمند گرامی آقای آرامش دوستدار بپردازد این کار را با نام اصلی خود می‌کند.

عبدالله شهبازی در نقد کتاب ارزشمند «درخشش های تیره» اثر خواندنی آرامش دوستدار می‌نویسد: «هرزه نگاری و دریدگی اخلاقی از مشخصات آن محفل روشنفکری است که ظاهرا دوستدار در آن نشو و نمای اندیشه ای یافته است».

شما را به نوشته‌ی قبلی‌ام راجع به هوشنگ اسدی رجوع می‌دهم. در آن‌جا ملاحظه خواهید کرد تمام بحث هوشنگی اسدی علیه روشنفکران ایرانی بر پایه‌ی همین عبارت «هرزه نگاری و دریدگی اخلاقی از مشخصات آن محفل روشنفکری است» می‌چرخد.

 

 از این ها گذشته شهبازی اعتراف می‌کند که مطلب نادر صدیقی را نیز ویرایش و بازنویسی کرده است. نمی‌دانم این نادر صدیقی همانی است که از سوی دفتر رفسنجانی با کادرهای سازمان اکثریت و از جمله حمزه فراهتی تماس گرفته بود که به فاجعه‌ی میکونوس انجامید و یا نادر صدیقی دیگری است؟ البته توجه داشته باشید که این نادر صدیقی در زمینه «قفقاز و بیداری اسطوره‌های تاریخی» مطلب نوشته و اقای حمزه فراهتی هم مسئول تشکیلات سازمان اکثریت در آذربایجان شوروی بوده است. البته از نظر من این‌ها می‌تواند تشابه اسمی و اتفاقی بوده باشد و در اینجا قصد متهم کردن کسی را ندارم ولی لابد آقای فراهتی و کسانی که با نادر صدیقی تماس داشته‌‌اند بهتر می‌توانند در این رابطه نظر داده و چنانچه مایل بودند به روشنگری در این زمینه بپردازند. 

 

یکی از خصوصیات برجسته‌ی عبدالله شهبازی «یهود ستیزی» است و یکی از دلایل علاقه‌ی ویژه‌ی او به احمدی نژاد  از همین روست. به اظهار نظر اخیر او در توجیه یکی از احمقانه‌ترین اقدامات احمدی‌نژاد که صدای دوست و دشمن را در آورد، توجه کنید:

«اقدام دکتر احمدی‌نژاد در بهم‌ریزی ساختار متصلب سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی قابل ستایش است.

۱- اقدام دکتر احمدی‌نژاد در بهم‌ریزی ساختار متصلب کنونی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی اقدامی درست و بجا بود. این اقدام به جسارت فوق‌العاده نیاز داشت و احمدی‌نژاد نشان داد که از این جسارت برخوردار است. امید که با دقت و کار کارشناسی جدّی ساختاری جدید جایگزین ساختار گذشته شود. من از سال‌ها پیش در برخی از مصاحبه‌هایم ساختار سازمان برنامه و بودجه را ناکارآمد خوانده بودم. واقعیت این است که این سیستم نه بر اساس اصول واقعی برنامه‌ریزی توسعه، که برنامه‌ریزی از خرد به کلان را می‌طلبد، بلکه بر اساس پیشداوری‌ها و قالب‌های نظری منجمد و وارداتی یا دیکته شده از برخی نهادهای بین‌المللی هماره برای بودجه ملّی و درآمد نفتی چاهی را می‌کند که پرشدنی نبود. این همان بختکی است که هیئت آمریکایی- یهودی مستشاران ماوراءبحار، با عضویت کسانی چون ماکس تورنبرگ و آلن دالس (رئیس بعدی سیا)، در نیمه دوّم دهه ۱۳۲۰ش. برای تاراج درآمدهای ملّی ایران ساختند و میراث آن به جمهوری اسلامی رسید و تداوم یافت. به دلیل اهمیت مسئله، اگر عمری و تمرکزی بود شاید در آینده در این باره مبسوط تر سخن بگویم و و دلایل خود را عرضه کنم. احمدی‌نژاد اوّلین رئیس دولت پس از انقلاب است که جسارت درافتادن با این هیولای ایران برباد ده را داشت و این اقدام او قابل ستایش است.

http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8506.htm#ا»

 

چنانکه دیده می‌شود وی همچنان «امپریالیسم ستیزی» توده‌ای وار خود را حفظ کرده و به چاشنی «یهود ستیزی» هم آغشته است.

 

یکی از ترفندهای وزارت اطلاعات برای اشاعه‌ی سرکوب، وصل کردن افراد به شبکه‌ی صهیونیسم و یهود است. چنانچه در رابطه با سعید امامی و شبکه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای نیز سعی در انجام چنین کاری داشتند: خامنه‌ای قتل‌های زنجیره‌ای را به صهیونیسم و موساد ربط داد و عاقبت سعید امامی را وابسته به صهیونیسم بین‌الملل و موساد معرفی کردند و گزارش ۸۰ صفحه‌‌ای بازجویان پرونده، حاکی از آن بود که نه تنها سعید امامی بلکه بسیاری از دست‌اندکاران قتل‌های زنجیره‌ای «جدید‌الاسلام» بوده‌اند. این بدان معنا است که یهودیانی که تازه مسلمان شده بودند این قتل‌ها را به نیابت از جانب صهیونیسم بین‌الملل مرتکب شده‌اند تا چهره نظام جمهوری اسلامی را خراب کنند. وی در پاسخ سؤالی که از وی شده می‌گوید:

«اولاً يهودی بودن‌ تنها نشان‌ از وابستگی به‌ يك‌مذهب‌ نيست. ما يهوديان‌ لائيك هم‌ داريم. بگذريم‌ از اين‌ كه‌ يهوديان‌ مسيحی ومسلمان‌ هم‌ داريم» http://www.ettelaat.net/03-07/m_k_az_28_m.htm

 

موضوع «یهودیان مسلمان» که شهبازی از آن‌ دم می‌زند، کانون تحلیلی بود که خامنه‌ای و تیم بازجویان پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای با ضرب و زور شکنجه و... سعی‌ می‌کردند دستگیر شدگان را وادار به اعتراف به آن کنند. یعنی اعتراف کنند که یهودیانی بوده‌اند که به دروغ به لباس مسلمان درآمده‌اند تا از طریق بدنام‌کردن نظام اسلامی به صهیونیسم بین‌الملل خدمت کنند.

 

شهبازی نویسنده کتاب هفت جلدی «زرسالاران یهودی و پارسی، استعماربریتانیا و ایران» است. پنج جلد این کتاب توسط موسسهمطالعات و پژوهشهای سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات انتشار یافته است. چکیده کتاب به نقل از سایتی که آن را تبلیغ کرده چنین است:‌

«کتاب "زرسالارانیهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران" مجموعه‌ای است در چند جلد که در آنها نقشخاندان زرسالار یا ثروتمند یهودی در شکل‌گیری، تغییر و جا به جایی کانون‌های قدرت وثروت جهان در طول تاریخ و روابط آنها با حکومتگران و شرکت‌های تجاری و جریان‌هایسیاسی و اقتصادی بزرگ بررسی می‌شود. کتاب حاضر جلد دوم این مجموعه است که در بخشاول آن از نقش زرسالاران یهودی و ارتباط آنها با خاندان‌های حکومتگر اروپایی صحبتمی‌شود. بدین سان که نخست از حضور یهودیان در کنار خاندان‌های حکومتی شبه جزیره‌ایبری برای بیرون راندن مسلمانان از اندلس سخن می‌رود؛ سپس نقش آنها در اکتشافاتدریایی و دستیابی به سرزمین‌های جدید روشن می‌شود. مطلب بعدی درباره مهاجرت‌هاییهودیان از شبه جزیره ایبری به اروپای شمال و مرکزی، شمال افریقا و عثمانی است کهدر آن به نقش اقتصادی و سیاسی آنان اشاره می‌شود. تاسیس بانک‌ها، صرافی‌ها و مرکزاقتصادی یهودیان در اروپا و پیوند آنها با کمپانی‌های شرقی اروپایی و مشارکت درغارت سرزمین‌های شرقی (از جمله هند)، همزمان با شکل‌گیری استعمار از دیگر مباحث بخشنخست است که با بررسی دیدگاه‌ اندیشمندان و نظریه پردازان سیاسی و اجتماعی اروپاییدرباره زرسالان یهودی به پایان می‌رسد. بخش دوم درباره ارتباط دسیسه‌های سیاسییهودیان با اندیشه‌ها و حرکت‌های "رازآمیز" و "مسیحیایی" است که به ویژه در شکل "تصوف یهودی" (کابالا) رخ نموده است. در این بخش این مطالب درج گردیده است: فرقه "کابالا"، سرگذشت و نقش یهودیان در دوران جنگ‌های صلیبی و تکاپوی آنها در دربارایلخانان مغول، رواج عقاید "کابالا" در میان مسیحیان اروپایی از نیمه دوم سدهپانزدهم، تاثیر فضای مسیحیایی مولود مکتب "کابالای" در تکوین اندیشه استعماریانگلیس و ظهور افرادی که ادعای پیامبری داشتند. موضوع بخش سوم پیوند زرسالارانیهودی با ساختار سیاسی و خاندان‌های حکومتی انگلستان در دوران استعمار، در قرننوزدهم است که طی آن نقش خاندان‌هایی چون روچیلد و ولزلی در گسترش قلمروهایاستعماری بریتانیا در شرق، به ویژه هند، بررسی شده است. ..»

http://www.iranbin.com/BookDetails.aspx?BookID=439385&rd=/Index.aspx?mdl=BookSearchResults2&SubCatID=14&page=32

 

شهبازی که بارها با خامنه‌ای دیدار داشته نظر او در باره‌ی کتاب «زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران» و دیگر آثارش را چنین بیان می‌‌کند::

«خلق این اثر کار «عشق» بود. این تعبیری است که مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای، به کار بردند و در دیداری که با ایشان داشتم این کار را «بسیار عالی» و ثمره تلاش «عاشقانه» خواندند... بنده را خواستند و کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» را از نظر تنظیم و قلم و غیره «بسیار عالی» توصیف کردند. بعدها در دیداری... مجددا به این کتاب اشاره کرده و کار این جانب را ستودند و این مایه افتخار من است».

 

این «استاد» وزارت اطلاعات و باندهای سیاه رژیم برای یاری رسانی به تبلیغات رژیم و احمدی‌ نژاد مبنی بر نفی هولوکاست، موضوع هولوکاست «ایرانی» را مطرح می‌کند:

«اینک که به بهانه افسانه «هولوکاست» هیاهوی تبلیغاتی علیه ایران اوج گرفته، شایسته است که ما نیز فجایعی را که کانون‌های استعماری غرب در سرزمین‌مان مرتکب شدند به جهانیان یادآور شویم. یکی از مهم‌ترین این فجایع هولوکاست ایرانی زمان جنگ جهانی اوّل است.»

او در این باره می‌نویسد:

«چرا درباره "هولوکاست ایرانیان"،
 مرگ قریب به نیمی از جمعیت ایران در زمان جنگ  جهانی اوّل، سکوت کرده‌ایم؟»

http://www.shahbazi.org/blog/index.htm

 

شهبازی برای معرفی چامسکی، اندیشمند و زبانشناس معاصر،، ابتدا به یهودی بودن او اشاره می‌کند و سپس تلاش می‌کند از زبان او هولوکاست را نفی کند:

«چامسکی معمولاً ‏مطالب جالبی بیان می‌کند. مثلاً، او- با وجودی که به یک خانواده یهودی تعلق دارد، ‏نظرات پروفسور رابرت فوریسون و مکتب تاریخنگاری واقعی را درباره هالوکاست و ‏انکار وجود اتاق‌های گاز در آلمان هیتلری تأیید می‌کند.»

 

http://www.shahbazi.org/pages/chomsky.htm

 

«استاد» شهبازی که کیهانی‌ها و محافل فرهنگی تاریک‌اندیشان از او خط می‌گیرند در معرفی کارل پوپر نیز چنین می‌گوید:‌

‏«پوپر نیز مثل چامسکی یهودی‌تبار است ولی خانواده چامسکی یهودیانی فقیر بودند که ‏از روسیه به آمریکا مهاجرت کردند ولی خانواده پوپر، مثل خانواده ‏شلزینگر، حداقل از سده هفدهم میلادی پیمانکاران بزرگ مالیاتی و نظامی دربار ‏هابسبورگ بودند. نیای خاندان پوپر، ولف پوپر، ثروتمند بزرگ شهر کراکو، است که به ‏رباخواری شهره بود و سباستیان میچنسکی، استاد فلسفه دانشگاه کراکو، در رساله آئینه ‏پادشاهی لهستان از او به عنوان «یهودی خونخوار» یاد کرده و ثروتش را بیش از 300 ‏هزار زلوتی [سکه طلای لهستان] تخمین زده است.»

http://www.shahbazi.org/pages/chomsky.htm

 

عبدالله شهبازی که در کار پرونده‌سازی برای افراد به خاطر وابستگی‌های خونی و نسبی، قومی و نژادی، دینی و عقیدتی و... «استاد» است، در باره‌ی خان زادگی خودش سکوت می‌کند. معلوم نیست در رابطه با او اصل و نسب خانوادگی و برخورداری از تمکن مالی تأثیری داشته یا نه؟

 

عبدالله شهبازی با درج مقاله‌ای تحت عنوان "جستارهائی از تاریخ بهائی‌گری در ایران" در ۴ شماره‌ی روزنامه جام جم که یکی از ارگان‌های جناح راست و رادیو و تلویزیون رژیم است کوشید در راستای تبلیغات نظام و در پوشش تحقیق و به کارگیری زبان علمی به تحریف‌های تاریخی رژیم لباس عافیت پوشانده و به آن جنبه‌ی علمی و تاریخی دهد. در به اصطلاح تحقیق او نه تنها بهائیان، بلکه دیگر اقلیت های مذهبی ایران ، از جمله زرتشتیان و یهودیان نیز کارگزاران و جاسوسان انگلیس معرفی شده‌اند. هدف نوشته شهبازی که در راستای تبلیغات «نیمه‌ پنهان» کیهان صورت گرفته، اثبات این مدعاست، که ظهور محمدعلی باب و پیشرفت سریع و دور از انتظار آئین او، در سالهای اولیه‌ی پیدایش این طریقت، محصول توطئه‌ی انگلیسی‌ها بوده است. در این توطئه گماشتگان یهودی و زرتشتی انگلیسی‌ها نقش اصلی را داشته‌اند. در صورتی که احسان طبری در تحقیق ارزشمند خود «برخی بررسی‌ها در باره جهان بینی‌ها و بینش‌های اجتماعی در ایران» برخلاف شهبازی به خوبی دست روی نکات مثبت و ترقی‌خواهانه آیین بابیه گذاشته و به دلایل پیدایش و رشد آن در ایران اشاره کرده است.

http://www.shahbazi.org/pages/bahaism1.htm

 

شهبازی تا آن جا پیش می‌رود که بهایی‌ها را عامل انحراف انقلاب مشروطه و برانداختن حکومت قاجاریه معرفی می‌کند:

«بحث وابستگی و پیوندهای نخبگان و دیوان‌سالاران جدید[منظور پس از مشروطیت] غربگرا به کانون‌های استعماری بحث بسیار مفصل و پیچیده‌ای است. من اصطلاح «کانون‌های استعماری» را به کار می‌برم زیرا استعمار تنها به دولت‌ها، مثلاً دولت‌های انگلیس و فرانسه و آمریکا، خلاصه نمی‌شود بلکه شامل بخش خصوصی نیز می‌شود. پدیده‌ای که امروزه تحت عنوان «مافیا» از آن نام می‌بریم، زرسالاران یهودی که بعدها پدیده «صهیونیسم» را خلق کردند، در ترکیب این کانون‌های استعماری نقش تعیین‌کننده داشتند...

آن‌ها در ایران ابتدا فرقه بابیه را ایجاد کردند که کمی بعد به دو فرقه ازلی و بهائی تقسیم شد. هم ازلی‌ها و هم بهائی‌ها نقش مهمی در تحولات دوران واپسین قاجاریه و به خصوص منحرف کردن انقلاب مشروطه و برانداختن حکومت قاجاریه ایفا کردند.»

http://www.shahbazi.org/pages/Mashrooteh2.htm

 

وی دشمنی خود با اندیشمند گرامی آرامش دوستدار را در بیان زندگینامه‌ی او که مطمئناً توسط وزارت اطلاعات در اختیار وی قرار داده شده چنین آشکار می‌کند: 

«آرامش دوستدار در سال 1310 در تهران به‌دنیا آمد. اعضای خانواده او از نظر دینی به فرقه بهائی تعلق دارند و یکی از خانواده‌های سرشناس بهائی ساری (مازندران) به‌شمار می‌روند. چهره نامدار این خاندان احسان‌الله خان دوستدار است که نقش او را در عملیات تروریستی دوران مشروطه و به‌ویژه در نهضت جنگل در مقاله "جُستارهایی از تاریخ بهائی‌گری در ایران" بیان کرده‌ام. احسان‌الله خان برادری به‌نام عطاءالله خان داشت که صاحب‌منصب پلیس بود. در دوران پناهندگی احسان‌الله خان در اتحاد شوروی و اقامت او در باکو این دو برادر با هم تماس داشتند. بابک امیرخسروی می‌نویسد:

در گفتگویی که در اوائل ژوئن سال 2000 با آقای آرامش دوستدار فرزند عطاءالله خان در شهر کلن آلمان داشتم، تأیید کرد پدرش دو بار با اجازه رضا شاه برای دیدار با احسان‌الله خان به باکو می‌رود.

آرامش دوستدار، پسر عطاءالله خان، در 26 سالگی برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در کلن آلمان مقیم شد و ظاهراً تا به امروز ساکن این شهر است. او در رشته فلسفه به تحصیل پرداخت و همزمان در محافل سیاسی دانشجویی وابسته به حزب توده ایران فعالیت می‌کرد. بنابراین، وی باید از آشنایان یا دوستان مهدی خانبابا تهرانی، بابک امیرخسروی و سایر فعالین کنفدراسیون دانشجویان ایرانی آن نسل باشد. او در سال‌های 1345-1347 مدتی گوینده بخش فارسی صدای آلمان (دویچه وله) بود.

دوستدار پس از اخذ درجه دکترای فلسفه در آغاز دهه 1350 ش. به ایران بازگشت و در سال 1352 در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران استخدام شد و به تدریس در رشته فلسفه پرداخت. در سال 1359 اوّلین کتاب او منتشر شد: آرامش دوستدار، ملاحظات فلسفی در دین، علم و تفکر: بینش دینی و دید علمی، تهران: آگاه، 1359، 138 صفحه. احتمالاً وی در همین سال‌ها از ایران خارج شد و بار دیگر در شهر کلن آلمان اقامت گزید. در این سال‌ها، او از دوستان هما ناطق، ناصر پاکدامن و غلامحسین ساعدی بود. »

http://www.shahbazi.org/pages/Bamdadan1.htm

 

شهبازی به گونه‌ای ظریف می‌‌خواهد جا بیاندازد که کتاب «درخشش‌های تیره» و دیگر نظرات آقای آرامش دوستدار تماماً توطئه‌های بهاییت و دشمنان ایران و اسلام است. او برای زیر سؤال بردن شخصیت آقای دوستدار به شیوه‌‌‌ی مألوف کیهان، با تراشیدن سابقه‌ی «تروریستی» برای آبا و اجداد ایشان و پیوند آن به دولت کمونیستی شوروی و آیین بهاییت به زعم خود هیولایی به نام آرامش دوستدار را خلق کرده است! ظاهراً یکی از گناهان بزرگ آقای دوستدار دوستی‌شان با ناصر پاکدامن، هما ناطق و غلامحسین ساعدی است. او چنان از فرهیختگان ادبی کشور نام می‌برد گویا به مشتی جنایتکار اشاره می‌کند که همنشینی با آن‌ها باعث کسر شأن آدمی می‌شود.

برای این که با نظرات سیاسی مشعشع تئوریسین و «استاد» تئوری «تهاجم فرهنگی» آشنا شوید، آخرین پاسخ‌های او را که از سایت «الف» وابسته به احمد توکلی و باندهای نزدیک به دولت احمدی‌نژاد انتخاب شده در زیر می‌آورم.

 

شهبازی که در راه دفاع از رژیم از چیزی کم نمی‌گذارد در یک پرسش و پاسخ اینترنتی در تاریخ‌های ۹ ، ۱۰ و ۱۱ فوریه ۲۰۰۷ به پاره‌ای از سؤالات کاربران سایت «الف» وابسته به مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی به این شکل پاسخ داد:

 

«دادگاههای انقلاب از ضروریات انقلاب بود و فضایی ایجاد کرد که ضد انقلاب مرعوب شودو از توطئه علیه انقلاب نوپای اسلامی تا حدودی دست بکشد... در مجموع، به گمان من، انقلاب اسلامی ایران در مقایسه با انقلابهای بزرگتاریخ، مثل انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه و انقلاب ۱۹۱۷روسیه، از کمترین خشونت و بی نظمی برخوردار بود. به تاریخ این انقلابها مراجعه شود و قساوت و حتی توحش در اینانقلابها مقایسه شود با روند قانونمند و محدود احکام دادگاههای انقلاب در ایران»

 

در مورد « روند قانونمند و محدود احکام دادگاههای انقلاب در ایران» مردم آگاه ایران و کسانی که صابون این دادگاه ها به تن‌شان خورده بهتر می‌توانند قضاوت کنند.. نمی‌دانم معنای کمترین خشونت آن هم در آواخر قرن بیستم و قرن بیست و یکم در قاموس این «استاد» رژیم چیست؟

 

«منافع انقلاب بسیار بزرگ بود. انقلاب ملت ایران را زنده کرد و آحاد این ملت را بهحیات سیاسی وارد نمود.
این سخن، شعار نیست و در پیرامون آن میتوان مقالات متعددنوشت. طبعا انقلاب هزینه هایی نیز داشت ولی در منظر کلی ضرورتی بزرگ در فرایندتوسعه جامعه ایرانی بود.

 انقلاب اسلامی تنها انقلاب واقعی در تاریخ ایران است. من انقلاب مشروطه را اصلا قابل قیاس با انقلاب اسلامی نمیدانم. درواقع، تنها با انقلاب اسلامی بود که فرایند شتابان رشد ملی در ایران آغاز شد».

 

ادعای زنده شدن ملت را بگذارید کنار آمار بالای اعتیاد، فحشا، بی‌هویتی نسل جوان و ... تا به هویت این «استاد» رژیم پی ببرید.  در ضمن ظاهراً بایستی از بصیرت ویژه برخوردار بود تا بتوان«فرایند شتابان رشد ملی» در پناه نظام جمهوری اسلامی را دید. یا همچون «استاد» رژیم از فوت و فن شعبده‌بازی و رمالی آگاهی داشت.

او سپس در جلد یک «منتقد» و «معترض» رفته و می‌نویسد:

«من نیز مانند حضرتعالی معترضم و منتقد؛ ولی این سبب نمیشود که دستاوردهای عظیم انقلاب و جمهوری اسلامی ایران را نفی کنم. وضع فعلی مطلوب نیست ولی در مقایسه با دو قرنعقب ماندگی و انحطاط جامعه ایران گامی بسیار سترگ در پیشرفت جامعه ایرانی است. فسادو نابسامانیها هست ولی تصور نمیکنم در هیچ کشوری در جهان مانند ایران در میان نخبگان سیاسی و مدیران دولتی رده بالا سلامت نیز وجود داشته باشد. باید تلاش کرد کهنابسامانیها و بی عدالتی ها و فسادها را مرتفع کرد و جامعه را بهتر و بهتر کرد. نتایج کار بزرگی که انقلاب در احیای شخصیت آحاد ایرانیان، بویژه نسل جوان کرد، در دهه های بعد بهتر پدیدار خواهد شد. به حق معترض و منتقد باشیم ولی زندگی و جامعهخود را "سیاه" نبینیم. زیباییها فراوان است. این روانشناسی بیش از هر چیز برای خودفرد مضر است و بر فرزندان انسان تاثیرات نامطلوب برجای می‌گذارد.»

 

چنانچه می‌بینید این کارگزار دستگاه اطلاعاتی رژیم نیز «منتقد» و «معترض» است. اما او معترض مردم عادی است و منتقد کارمندان دون پایه دولتی که فشار فقر و گرانی و... کمرشان را خم کرده است.

ظاهراً رفسنجانی و خاندان او یکی از نمونه‌‌های «سلامت» در میان نخبگان سیاسی ایران هستند. مافیای شکر و لاستیک و ... که توسط مصباح یزدی و محمد یزدی و مکارم شیرازی ... اداره می‌شود نیز یکی دیگر از نمونه‌های سلامت نخبگان سیاسی و مدیران دولتی رده بالاست.

نکته قابل توجه این که کسی در میان عناصر جناح‌های مختلف رژیم نمانده بود که از شهرام جزایری رشوه نگرفته باشد. معلوم نیست آیا «استاد شهبازی» صدها بنیاد ریز و درشت را که توسط حاکمان جمهوری اسلامی و وابستگانشان اداره می‌شود از نمونه‌های «سلامت» نخبگان می‌داند یا خیر؟

برای نشان دادن «سلامت» دستگاه اداری رژیم همین بس که «سردار» محمدرضا نقدی که از سوی احمدی نژاد، رئیس جمهور مورد علاقه‌ی «استاد» شهبازی اداره‌ی مبارزه با کالاهای قاچاق و .... را به عهده دارد خود چند سالی به اتهام تشکیل باندی به نام "کبیر" متشکل از سرهنگ پاسدار سیدرضا جلیلی، سرگرد پاسدار عباس آشتیانی،سروان حمید وستنبو، ستوان دوم امیرعلی کهندل، حسین لاریجانی، سید عطا فراتی، فواد کلهر (عضو وزارت اطلاعات) و...زندان بود. از جمله اتهامات وی  ارتکاب ده ها فقره تجاوز به عنف، ۱۲فقره تجاوز به عنف و قتل جنسی، ۳۶ فقره سرقت مسلحانه در تهران و شهرهای چالوس، رامسر، کلاردشت و اصفهان، ده‌ها فقره باج‌گیری و اخاذی، سرقت اتومبیل، خرید و فروش سلاح و مهمات،قاچاق و ترانزیت مواد مخدر و دیگر اقدامات جنایتکارانه می‌باشد.. برای اطلاع بیش‌تر بهآدرس اینترنتی زیر مراجعه شود.

 

www.siahsepid.net/week/archives/000252.php

 

وی تنها به واسطه‌ی اعمال نفوذ دفتر خامنه‌ای که عضویت در آن را نیز یدک می‌کشید آزاد شد: نقدی رئیس سابق حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی و نماینده ویژه خامنه‌ای، فرمانده لجستیک ستاد فرماندهی کل قوا و... بود.

از این ها گذشته صادق محصولی مشاوره ویژه و یار غار احمدی‌نژاد به اعتراف خود دارای ۲۰ میلیارد تومان ثروت شخصی است. این در حالی است که او پاسداری ساده بود که به لباس سپاه قدس و ... در  آمد و عاقبت درآمدهای نجومی یافت. امروز حتا نیروهای خود رژیم نیز اذعان دارند که راه ورود بخش اعظم کالاهای قاچاق به کشور از طریق اسلکه‌های غیرقانونی سپاه‌ پاسداران می‌باشد. شرکت های وابسته به سپاه‌ پاسداران تمامی پروژه‌های مهم کشور را بدون داشتن کمترین کفایتی در اختیار خود دارند و...

به استناد گزارشات منابع داخلی و حتا ارگان‌های بین‌المللی نظام جمهوری اسلامی دارای فاسدترین نظام اداری دنیاست. به شهادت آمار و ارقام آن‌جه در ایران می‌گذرد غارت اموال عمومی و منابع طبیعی است و دیگر از حد فساد گذشته است و در تاریخ کشور سابقه نداشته است.

 

شهبازی با وقاحتی کم‌نظیر مدعی می‌شود:   

«مطلب فوق را آگاهانه نوشتم و با شناخت کافی. کم و بیش درباره وضع سایر کشورهامطالعه و آشنایی دارم تا این داوری را عرضه کنم.

آری، فساد مالی در دیوانسالاریایران گسترشی غیرقابل انکار دارد. ولی در کنار آن "سلامت" نیز غیرقابل انکار است. این سلامت هم در میان مسئولان رده بالاست، هم در میان مسئولان و مدیران میانی و هم در میان طیف وسیع کارگزاران حکومتی.

مقایسه کنید سلامت مسئولان درجه اول ایران را با پیشینه خانوادگی و فردی کسانی چون جرج بوش و تونی بلر که علنا کارگزارکانونهای زرسالاری هستند که آنها را به قدرت رسانیده اند. در بسیاری از کشورهایدیگر نیز همین وضع است.»

 

این «استاد» رژیم تلاش می‌کند مسئولیت فساد رایج در ایران را که در حال گسترش است به بر دوش کارمندان جزء ادارات بیاندازد و دامان عناصر رده‌ بالای رژیم را پاک و مبرا جلوه دهد.

او مدعی می‌شود که: 

«در آمریکا و بریتانیا و ژاپن و سایر کشورهای باصطلاح "پیشرفته"، که از ساماناجتماعی جاافتاده برخوردار شده اند، فساد در رأس هرم سیاسی بسیار عظیم است ولی اینفساد پوشیده است و وضع نهادهای اجتماعی به گونه ای است که مردم از وضع موجود احساسرضایت کنند و نسبت به فساد سران و حکومتگران حساس نباشند. مثلا، سوئد بعنوانیکی از نمونه ترین کشورهای دارای سلامت اداری مثال زده میشود و واقعا چنین است. برخی از بستگان من در سوئد زندگی می‌کنند و از وضع این کشور اطلاع دقیق دارم. ولیکمتر کسی، اعم از سوئدی و غیرسوئدی، می‌داند که این کشور تیول غیررسمی خاندانزرسالار والنبرگ است. درواقع، فاصله طبقاتی چنان عظیم است که مردم از بابت آن رنجی احساس نمی کنند. این الیگارشی همان است که هربرت جرج ولز، نویسنده نامدار انگلیسی،ایشان را "انسانهایی به سان خدایان" نامیده بود؛ یعنی مانند خدایان یونان باستان برفراز ابرها زندگی می‌کنند و مردم به ایشان نگاهی ستایش آمیز دارند.»

 

کافیست یک روز در سوئد زندگی کرده باشید تا به عمق یاوه‌گویی عبدالله شهبازی پی ببرید و با تمام وجود لمس کنید این‌هایی که خود را به رژیم فروخته‌اند برای پیش‌برد مقاصد پلید خود چگونه دروغ می‌گویند و حقایق را وارونه جلوه می‌دهند. هیچ‌کجای دنیا فاصله طبقاتی به اندازه سوئد کم نیست. یکی از کاخ‌های رویایی و افسانه‌ای که در ایران ساخته می‌شود در سوئد نیست. حتا اشرافش از فرهنگ بریز و بپاشی که در ایران و کشورهای عربی حاکم است برخوردار نیستند. کمتر جایی در دنیا به اندازه‌ی سوئد نظام اداری کشور سالم است. طبق ارزیابی‌های بین‌المللی نیز این کشور در رده‌‌ی بالای سلامت اداری قرار دارد. و این «استاد» رژیم بهترین جای دنیا را هدف قرار داده است.

او تلاش می‌کند جای بدترین را با بهترین عوض کند و این قبل از هر چیز نشانگر پلیدی و پررویی ذاتی این فرد است. دو وزیر پیشنهادی دولت راست سوئد بعد از آن که برملا شد پول تلویزیون را که تنها معادل ۲۰ دلار (هر خانواده‌‌ای که در سوئد زندگی می‌کند به خاطر آن که تلویزیون دولتی اجازه پخش آگهی تبلیغاتی ندارد در ماه ۲۰ دلار می‌پردازد)  در ماه است نداده‌اند از کار برکنار شدند.

ده سال قبل خانم مونا سالین یکی از سیاستمداران خوشنام سوئد تنها به علت این که برای خرید شخصی از کارت اعتباری دولتی خود استفاده کرده و سپس پول را به جای خود برگردانده بود شانس رهبری حزب و نخست وزیری را از دست داد. توجه کنید هیچ دخل و تصرفی انجام نگرفته بود فقط او می‌بایستی از کارت اعتباری شخصی‌اش استفاده می‌کرد و نه دولتی.

شهبازی در ادامه می‌گوید:

«در میان مدیران عالیرتبه و میانی "ساده زیستی"، به تبع ایستارهای انقلاب و سیرهامام راحل (ره)، هم اکنون یک ارزش است. »

کافیست کاخ‌هایی را که آخوندها و وابستگان آن‌ها به تملک خود در آورده‌اند ببینید تا به مفهوم «ساده زیستی» که وی از آن دم می‌زند پی ببرید.

به موارد زیر توجه کنید که وی چگونه تلاش می‌کند خمینی را دارای برنامه و استراتژی و .... معرفی کند:

 سؤال: «الف - به نظر شما آیا امام (ره) از همان سال 42 و به ویژه یکی دو سال آخر منتهیبه بهمن استراتژی روشنی داشتند یا خود را به دست قضا سپرده بودند؟


ب- "جمهوریت" چطور در ذهن امام (ره) شکل گرفت؟ قاعدتا ایشان به عنوان یک عالم دینی نباید بادموکراسی و رای مردم کاری می داشتند...»

 

پاسخ: « اگر به آثار و اسناد اولیه امام (مانند کشف الاسرار) مراجعه شود، استراتژی امامروشن میشود. استراتژی اصلی امام از آغاز اجرای احکام اسلام بود. طبیعی است که گامبه گام با تحول جامعه و حرکت نهضت این استراتژی نیز کاملتر شد ولی جوهره اصلی آن ازآغاز تا پایان بلاتغییر بود.


پدیده ای بنام "جمهوریت" مفهومی جدید در دنیایجدید است. جمهوریهای کهن مانند یونان باستان، که از آنها بعنوان نمونه های اولیهجمهوری یاد میشود، شباهتی به جمهوری های مدرن نداشتند و درواقع همان نظامهای قبیلهای مبتی بر شیخوخیت و دمکراسی قبیله ای بودن که مثلا در میان اعراب نیز وجود داشت.


طبیعی است که روحانیت شیعه نیز بتدریج با این مفهوم آشنا شود. امام نخستینمرجع شیعی بودند که استقرار نظام جمهوری را مطرح کردند و آن را محقق ساختند. اینخواست در زمانی مطرح شد که احزاب سیاسی مخالف حکومت پهلوی، حتی حزب مارکسیست توده،و جبهه ملی خواستار استقرار نظام جمهوری در ایران نبودند.»

 

امروز برای هر کس که کوچکترین اطلاعی نسبت به خمینی داشته باشد روشن است که خمینی دارای هیچ استراتژی نبود و در خواب هم سرنگونی حکومت شاه را نمی‌دید. کافیست نگاهی به کتاب صحیفه‌‌ی نور که مجموعه‌ی پیام‌ها و نامه‌های خمینی را در آن جمع‌آوری کرده‌اند بیاندازید، وی از سال ۴۲ تا ۵۷ تقریباً هیچ فعالیتی به جز صدور چند اطلاعیه ندارد که در آن‌ها هم حرفی از تغییر سلطنت و یا حتا پادشاه نیست.. جمهوری خواهی و... پیش کش. «استاد» خود فروخته به خوبی می‌داند که خمینی تا آن‌جا در برابر وقایع منفعل بود که پاسخ نامه‌ی پدرش را که اعلام کرده بود حاضر به جانفشانی در راه منویات اوست نداده بود.  بحث جمهوری و مبارزه کجا بود.  خمینی از موضع ارتجاعی به مقابله با رفرم‌های شاه برخاسته بود و اتفاقاً دست روی جنبه‌های ترقی‌خواهانه آن‌ هم گذاشته بود.

مجموعه نظرات بالا را در آدرس زیر می‌ توانید ببینید. 

 

 

http://www.alef.ir/content/view/4723/

 

برای این که به اهمیت نظرات عبدالله شهبازی نزد «عاشقان ولایت» پی ببرید خوب است به وبلاگ عاشقان ولایت به آدرس: http://agha.blogfa.com/post-4.aspx  سری بزنید.

 

این وبلاگ مسئله‌‌ی اصلی‌اش «عروسک باربی و تهاجم فرهنگی» است. و متعلق به نزدیکان مصباح یزدی و دولت احمدی‌نژاد است اما متفکرشان عبدالله شهبازی است. در این‌جا پی خواهید برد که چرا کسانی که دغدغه‌ی اصلی‌شان «تهاجم فرهنگی‌» است «استاد» و راهنمای‌شان عبدالله شهبازی است. در پیوند‌های این وبلاگ آدرس ۵ سایت بیشتر نیست. سایت مصباح یزدی، دکتر حسن عباسی و عبدالله شهبازی و دو سایت فرعی دیگر وابسته به عقب‌مانده ترین جناح‌های رژیم و حامیان دولت احمدی‌نژاد.

 

بر روی اینترنت جستجو کنید هر جا که نشانی از حزب‌الله، تفکر حزب‌الله و باندهای سیاه رژیم و امثال حسن عباسی و ... هست لینک سایت عبدالله شهبازی هم هست.

مثلاً به این یکی نگاه کنید:

http://www.tafakorh.blogfa.com/post-34.aspx

 

کیهان شریعتمداری در سرمقاله‌ای به قلم علیرضا ملکیان(به تازگی به معاونت مطبوعاتی وزیر ارشاد انتخاب شده است)  او را «استاد عبدالله شهبازی، نویسنده و تاریخ نگار عصر حاضر » معرفی می‌کند.

http://www.kayhannews.ir/840821/2.htm

شهبازی که پیش از این در مقاطعی به رفسنجانی و دیگر محافل رژیم نزدیک بود وقتی متوجه‌ی سمت و سوی نظام شد به سرعت بادنمایش به همان سمت تغییر جهت داد. و در یادداشتهای پراکنده اش درسایت  shahbazi.org/blog در دفاع از احمدی‌ نژاد و سیاست‌های او نوشت

«روش من تاکنون تبلیغ انتخاباتی به سود هیچ فرد و گروهی نبوده است. ولی اکنون، بامشاهده این همه بدکاری و ناجوانمردی، به شدت احساس رنجش و بیزاری می‌کنم. احساسمی‌کنم که باید وظیفه اخلاقی خود را انجام دهم.

من به احمدی‌نژاد رأی خواهم داد به دو دلیل:

اول، موج گسترده ضد اخلاقی که واقعاً مافیاگونه علیه او به راه افتاده مرا بهدفاع از احمدی‌نژاد تحریک می‌کند. مثلاً، آیا می‌توان آن‌قدر ساده‌لوح بود که توهینبه شخصیتی وارسته چون آیت‌الله جوادی آملی را از سوی هواداران احمدی‌نژاد دانست نهتوطئه باندهای مافیایی متخصص در این‌گونه امور با هدف تخریب احمدی‌نژاد؟!

دیروز و دیشب، تا پاسی از نیمه شب گذشته، در خیابان‌ها شاهد حرکت دسته‌هایسازمان‌یافته از جوانان اجیرشده بودم که با وانت و اتومبیل یا پیاده شعار «مرگ بر طالبان» می‌دادند. چرا در طول سال‌های تصدی احمدی‌نژاد در شهرداری تهران هیچ کس اورا «طالبان» ندانست و سیاست‌های او را مورد نقد قرار نداد؟ آیا بسیاری از پارک‌هایکنونی تهران، که محل تفرج و تفریح مردم و از جمله دختران و پسران جوان است، ساختهشهرداری تحت تصدی احمدی‌نژاد نبوده است؟»

وظیفه‌‌ی «اخلاقی» شهبازی دفاع از سیاه‌ترین و عقب‌مانده‌ترین باندهای رژیم است. امروز دختران و پسران جوان با صورت‌های خونین و بدن‌های مجروح پس از «مهرورزی» های نیروی انتظامی رژیم به خوبی می‌توانند در مورد صحت و سقم ادعاهای این «استاد» خود فروخته‌ قضاوت کنند. 

ملاحظه کنید این «استاد»کار کشته مورد التفات توده‌ای‌ها چگونه مردم و فرهیختگان جامعه را رنگ می‌کرد:

«دوم، اگر احمدی‌نژاد پیروز شود مسیر کنونی حرکت جامعه ایرانی، که تا دیروزبرگشت‌ناپذیر جلوه می‌کرد، به سمت سیطره ساختار سیاسی و اقتصادی الیگارشیک و حکومت «هزار فامیل» و تبدیل ایران به «جمهوری اسلامی پاکستان دوّم» دگرگون خواهد شد یالااقل بر آن ضربه‌های جدّی وارد خواهد شد. اگر احمدی‌نژاد پیروز نشد، باز پیروزیاست زیرا حرکتی آغاز شده که حکمرانان ناگزیرند آن را به حساب آورند و در سیاست‌هایبعدی خود تجدیدنظر کنند. من متأسفم، و بسیار متأسفم، که می‌بینم برخی از چهره‌های مورد علاقه من در میاناهل اندیشه و قلم و هنر و سیاست و ورزش، و حتی برخی از دوستان عزیز من در میانروزنامه‌نگاران و پژوهشگران جوان، بهر دلیل، نیاز مالی یا هراس از سلطه خشک‌اندیشی و تحجر، به دام شبکه مقتدر و ثروتمند مافیایی افتاده‌اند و در این کارزار شریکشده‌اند. جامعه ایران در وضعی نیست که بتوان بر آن خشک‌اندیشی و تحجر دینی را حاکم کرد. چنین منشی با فرهنگ ایرانی و سطح رشد کنونی مردم ایران سازگار نیست و دولت آینده مجبور است سلایق و علایق آحاد ملّت و توده مردم را به حساب آورد.»

ملاحظه می‌کنید که دولت احمدی‌نژاد چگونه «سلایق و علایق آحاد ملت و توده مردم را به حساب آورد» مگر این که این «استاد» خود فروخته‌ی رژیم مدعی شود آن چه در ایران تحت حاکمیت ملایان می‌گذرد «سلایق» و «علایق» مردم ایران است.  آن‌چه این روزها در خیابان‌های تهران می‌گذرد و گوشه‌ای از آن به سمع و نظر افکار عمومی رسیده به خوبی نشان می‌دهد که چه کسی به خاطر نیازهای حقیر خود را به رژیم فروخته است.

این «استاد» رژیم که درگیر دعواهای باندهای رژیم هم هست خود را  چنین معرفی کرده و از نقش خود در «فرهنگ» سازی برای رژیم می‌گوید: :

«من به عنوان محققی شناخته شده، که تألیفاتم هماره با اقبال عمومی مواجه و درمیان نخبگان تأثیر گذار بوده، به جای تشویق آماج انواع آزارها از سوی شبکه‌هایشناخته شده مافیایی بودهام. بسیاری از مفاهیمی که در طول سال‌های اخیر رواج یافته، مانند «گردش نخبگان»، «گسست نسل‌ها»، «تحول ساختاری» و غیره و غیره، برگرفته از پژوهشی است که پس از دوّم خرداد 76 به سفارش آقای خاتمی و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملّی درباره علل اجتماعی پدیده دوّم خرداد انجام دادم و مفاهیم و اندیشه‌های مندرج در آن به سرعت توسط دیوان‌سالاران و روزنامه‌نگاران وابسته به محافل قدرت، حراج شد. پس از این‌که تلاش برای «خریدن» من به نتیجه نرسید، آزارها شروع شد که مراتا دم مرگ برد. به‌رغم تبلیغاتی که علیه من، از سوی همین کانون‌ها شده و مرا بهعنوان «مورخ حکومتی» شهرت داده‌اند، نه تنها از حمایت‌های دولتی بهره‌ای نبرده‌امکه بخش مهمی از ثروت شخصی موروثی خود را در طول دو دهه اخیر عاشقانه در راه تحقیقفدا کرده‌ام. اکنون، خسته از آزارها، به کار باغداری مشغولم ولی در اینجا نیز درامان نیستم و هر روز حادثه‌ای «مرموز» برایم رخ می‌دهد. ظاهراً نه تنها حق تحقیقآزادانه و مستقل بلکه حتی حق زندگی نیز از من سلب شده است. اگر احمدی‌نژاد پیروز شد، شاید این وضع دگرگون شود. اگر پیروز نشد چیزی برای از دست دادن ندارم....»

 او در مقاله‌‌اش احمدی نژاد را چنین معرفی می‌کند:

«احمدی نژاد می تواند، جسورانه راه اعمال نفوذ لابی های شناخته شده قدرت را سد كند و پرچمدار تحولی ژرف و راستین باشد كه نظام برخاسته از انقلاب شكوهمند اسلامی، سخت نیازمند آن است.»

 

همین حرف‌ها را می‌توانید در نظرات ارائه شده از سوی اردشیر عمانی و رستم پورزال ودیگر افراد وابسته به لابی رژیم درخارج از کشور که تحت پوشش «چپ» فعالیت می‌کنند ببینید.

 

ایرج مصداقی

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

۲۹ مه ۲۰۰۷

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا)
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)