فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
ایرج مصداقی

 
در فروردین ۱۳۶۳ هنگام ورودم به اتاق ۲۲ بند ۱ واحد ۳ زندان قزلحصار با فیروز الوندی هم‌تخت شدم. در اولین لحظه‌های آشنایی یواشکی سیگاری به او تعارف کردم. خندید و گفت: کمونی[1] حال می‌کنی؟ گفتم: به این اتهام به زندان افتاده‌ام، مگر می‌شود دست از آن بردارم. خنده‌ی معنی‌داری کرد و پرسید: اتهامت چیست‌؟‌ گفتم: به اتهام خوش‌تیپی دستگیر شده‌ام! حاکم شرع معتقد بود چون در جامعه تولید دردسر می‌کنم، بهتر است مدتی را در زندان بمانم. در حالی که می‌خندید، دوباره همان سؤال را پرسید. من هم ادامه دادم: راستش رفته بودم نماز جمعه، اما مفاتیح‌الجنان را همراه خودم نبرده بودم، به همین دلیل دستگیرم کردند. پس از کمی سر به سر گذاشتن، آخر گفتم: مجاهدین. سرش را تکان داد و مشغول کار خودش شد. ولی همین برخورد منجر به ایجاد رابطه‌ا‌ی نزدیک و صمیمی بین ما در سخت‌ترین شرایط زندان شد و تا آخر ادامه یافت. من تنها زندانی «مذهبی»‌ اتاقمان بودم و جزو نادر زندانیان مذهبی بند که بصورت تنبیهی به آن‌جا منتقل شده بودم.
همان روز، فیروز یک لوله‌ی خالی قرص جوشان به من داد و گفت که سیگارهایم را به وسیله نخی که او از الیاف پلاسیتکی جوراب تابیده و به پایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تخت آویزان کرده بود، به سه قسمت تقسیم کرده و در آن بگذارم. هر روز فیروز بنا به سلیقه و مذاقش یک تکه پوست سیب و یا پرتقال به من می‌داد تا در قسمت درونی در قوطی قرار دهم. ابتکار مزبور، هم باعث می‌شد سیگار بسیار نرم و تازه بماند و توتون‌های آن نریزد و هم مزه‌ و عطر سیب یا پرتقال بگیرد.  
 
هر روز عده‌ای را صبح و بعد از ظهر به بیگاری می‌فرستادند. از طریق بیگاری بسیاری از کارهای زندان انجام می‌گرفت. گاهی بیگاری به صورت یک تنبیه، همراه با سرپا ایستادن انجام می‌گرفت. در واحد ۱، به ویژه در رابطه با زندانیان مجاهد از این شیوه استفاده می‌کردند. مثلاً برای روزهای متوالی افراد مجبور بودند شب تا صبح را سرپا ایستاده و صبح زود تا غروب به بیگاری که کندن کانال در زندان بود، مشغول شوند. توابان به صورت شیفتی بالای سر زندانیان به نگهبانی می‌ایستادند و شب گزارش می‌دادند که کدام یک از زندانیان کم‌کاری کرده و باید تنبیه شود. برای دوست عزیزم شهریار حکیمی چنان گزارشی تهیه کرده و فرستاده بودند که سه روز مجبور به ایستادن سرپا در شب و بیگاری در طول روز شد.
مسئول بند مشخص می‌کرد که از هر اتاق چند نفر باید معرفی شوند. انتخاب افراد به عهده‌ی مسئول اتاق بود که از توابان مورد اعتماد مسئولان بند به شمار می‌رفت.
من و فیروز هر روز اولین کاندیداهای اتاق‌مان بودیم. کسانی که از نظرشان سر موضع بودند، به بیگاری فرستاده می‌شدند. توابان با بیگاری فرستادن افراد، در واقع ارزیابی خود از فرد را نیز به او گوشزد می‌کردند.
بدون آن که به روی خودم بیاورم برای فرار از شر کلاس‌های ایدئولوژیک که به شدت آزاردهنده بود، از بیگاری استقبال می‌کردم. طی یک سال گذشته فشارهای جسمی و روانی وحشتناکی را متحمل شده بودم و این کلاس‌ها به لحاظ روانی مرا درهم می‌فشرد. گاه احساس می‌کردم مانند پتکی بر سرم فرود می‌آید.
 
سر این موضوع چند بار با فیروز صحبت کردم. او نیز با من هم‌عقیده بود که کلاس «اخلاق» سید مهدی طباطبایی و «عقل یا شهوت» آیت‌الله مجتبی تهرانی، اعصابش را شدیداً‌ متشنج می‌کند.
 
ما را برای بیگاری به پشت آشپزخانه می‌بردند. کوهی از آشغال در آن‌جا انباشته شده بود. چند ماه بود که زباله‌ها را برای از بین‌بردن از زندان خارج نکرده بودند. به طول بیش از ۶۰ متر و عرض شش متر و ارتفاع بیش از یک متر زباله روی هم انباشته بود. بوی تعفن غوغا می‌کرد و به سختی می‌شد در آن‌جا دوام آورد. مگس‌ها در هم می‌لولیدند. مجبور بودیم با بیل زباله‌ها را زیر و رو کرده و قوطی‌های پلاستیکی را از آن‌ها جدا کنیم. کار شاقی بود. هر بار که بیل می‌زدیم، انبوهی از مگس و پشه به هوا بر می‌خاستند. توابان به عنوان سرکارگر و "‌کاپو"‌ در اردوگاه‌های کار "اس‌اس"‌ها، در محل حاضر بودند تا کم‌کاری‌ها را گزارش دهند. کار قوطی یابی‌مان هفته‌‌ها طول کشید. سپس از ما خواستند که این بار شیشه‌ها را از میان زباله‌ها جدا کنیم. دوباره باید کار را از سر می‌گرفتیم. قصدشان تنها تحقیر ما بود و نه جداسازی زباله‌ها.
 
فیروز در چهاردهم اسفند ۱۳۳۸ به جای بیمارستان، در منزل مسکونی‌شان در چالوس چشم به جهان گشود. سومین فرزند خانواده بود. برادر بزرگترش، هفت سال با او فاصله‌ی سنی داشت و دو خواهرش یکی بزرگتر از او و دیگری با فاصله‌ی نسبتاً زیاد متولد ۱۳۵۰ بود.  
تا کلاس نهم در چالوس به تحصیل پرداخت و سپس به دبیرستان وابسته به دانشگاه پهلوی شیراز رفت و دیپلم خود را در آن‌جا گرفت. در شیراز به تنهایی در خوابگاه دبیرستان زندگی می‌کرد و انس و الفت‌اش با کتاب از آن‌جا آغاز شد. اهل درس و مشق بود و  در سال ۵۶ پس از موفقیت در کنکور سراسری به تحصیل در رشته‌ی دندانپزشکی دانشگاه تهران پرداخت. از کودکی به موسیقی علاقمند بود و در نواختن سنتور مهارت داشت. در دوران تحصیل در چالوس، عضو یک گروه کوچک موسیقی سنتی بود. اعضای دیگر این گروه رفقای مدرسه‌ای او بودند که ویولون و ضرب و اکاردئون می‌نواختند.
یکی از دوستانش در مورد علاقه‌ی وافر او به موسیقی سنتی می‌گوید:‌ بعد از آن که فیروز با خبر شد در حافظیه شیراز جشن موسیقی سنتی برپاست همراه با یکی از دوستان گروه موسیقی‌اش با اتوبوس به شیراز رفتند. آن‌ها با آن که قادر به تهیه بلیط جشنواره نشده بودند اما با هر کلکی بود دربان را قانع کردند که راهشان دهد و بالاخره قادر به دیدن نیمه دوم جشنواره شدند. از کودکی با حیوانات رابطه‌‌ای حسنه داشت و چند گربه ولگرد را به خانه‌شان برده بود و از آن‌ها نگهداری می‌کرد.
 
فیروز در نوجوانی در حال نواختن سنتور
 
هر روز که می‌گذشت رابطه‌ام با فیروز نزدیک‌تر می‌شد و مهر او به من بیشتر. تیپی نبود که به سادگی با کسی اخت شود. یا حتی درونش را برای کسی باز کند.
چه بسا رابطه‌‌ی نزدیک‌اش با من، بر‌می‌گشت به رابطه‌‌ی صمیمانه و دلباختگی‌اش به یک دختر مجاهد که آن روزها چندان باب نبود و غالباً نزدیکی افراد به یکدیگر بر اساس خط و ربط سیاسی و ایدئولوژیک شکل می‌گرفت.
با دستگیری‌ وی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، فیروز دیگر اطلاعی از سرنوشت‌اش نداشت و خبر نداشت که گاه فاصله شان یک دیوار است.
نمی‌دانم فیروز چه چیز مشترکی بین من و آن دختر مجاهد می‌یافت که باعث فزونی مهرش به من می‌شد. اگر چه می‌دانم رابطه‌ی نزدیکی با بچه‌های «انجمن دانشجویان مسلمان» دانشکده‌شان که هوادار مجاهدین بودند داشت و این می‌توانست مزید بر علت شود.  
علیرغم حساسیت فوق‌‌العاده‌ی توابین، هرگاه که فرصتی می‌یافتیم دو نفری در حیاط زندان قدم می‌زدیم و آهسته به تحلیل شرایط روز و پیش‌بینی‌مان از اوضاع می‌پرداختیم. فیروز علاقه‌ای نداشت راجع به گذشته‌اش صحبتی کند. من هم هیچ‌گاه در این موارد کنجکاوی نمی‌کردم. توابین که شاهد نزدیکی من و فیروز و خنده‌ها و قهقهه‌های وقت و بی وقت‌مان بودند، تخت فیروز را تغییر دادند تا هم گوشی را دست ما داده باشند که تحت نظرمان دارند و هم باعث جدایی فیزیکی ما شوند.
علیرغم تلاشی که زندان‌بانان و توابین برای تحمیل شرایط سخت‌تر و تیره و تار نشان دادن چشم‌انداز به خرج می‌دادند، هر‌دو معتقد بودیم که اوضاع نمی‌تواند پایدار باشد و خواه ناخواه تغییراتی صورت می‌‌گیرد.
تقریباً همه‌ی بچه‌های بند که جملگی هوادار گروه‌های چپ بودند به جز چند نفر، نماز زورکی می‌خواندند و یا وانمود می‌کردند روزه‌اند. فیروز یکی از آن‌ها بود که دولا راست می‌شد. خیلی‌ها در نماز جماعت حاضر می‌شدند. فیروز هیچگاه در نماز جماعت حاضر نمی‌شد و با غرولند می‌گفت همین هم که می‌خوانم از سرشان زیاد است. بعضی‌ وقت‌ها می‌خندیدیم و در حالی که دستی به صورتم می‌کشیدم، دو دستی به او نزدیک می‌شدم و می‌گفتم «حاج‌آقا تقبل‌الله». آن‌وقت بود که اگر کسی کنارمان نبود به زمین و زمان و به هرچه نماز و روزه بود ناسزا می‌گفت.
  
فیروز سمت راست و برادرش فؤاد 
 
روزی در حین کار، فیروز با اشاره به "حسن"، سرکارگر توابی که همراهمان بود، گفت: هم‌پرونده‌ا‌ی‌ من است و به تازگی به جرگه‌ی توابان پیوسته است. بعد توضیح داد که فرد مزبور مدتی قبل از بریدنش نزد او آمده و گفته ‌بود: چند وقتی است احساس می‌کنم نوری در دلم روشن شده! سپس فیروز با نثار چند فحش آبدار گفت: به او گفتم فلان فلان شده! نور باید تو کله‌ات روشن شود، در دلت هیچ چیزی روشن نخواهد شد! حالا نتیجه‌ی روشن شدن نور در دل "حسن" را دو تایی می دیدیم: نظارت مستمر بر رنج بردن دیگران. هم‌پرونده‌ی دیگر فیروز، مرتضی اصفهانی بود که بدجوری بریده بود و همکاری گسترده‌ای با توابان و حاج داوود و مسئولان زندان داشت.
روز دیگری هنگام بیگاری دو نفری خنده‌کنان هرچه بطری شیشه‌ای بود را ‌‌شکسته و در گونی می‌ریختیم. «پ – ق – م» یکی از سرکارگر‌ها که بچه‌ی خوبی بود و پیشتر فشارهای زیادی را متحمل شده بود و سابقه‌ی زندان زمان شاه را داشت با خنده و طعنه‌ به ما گفت، بقیه‌اش را بگذارید برای دفعه بعد بشکنید.
تنها که می‌شدیم زیر لب برایم آواز می‌خواند. انگار در آن شرایط دهشت‌انگیز می‌خواست کسی باشد که به صدایش گوش کند.
چیزی نگذشت که در اواخر تیرماه ۱۳۶۳ با برکناری حاج‌ داوود رحمانی رئیس زندان قزلحصار آهسته آهسته شرایط تغییر کرد.
فیروز بعد از تغییرات در مدیریت زندان و متحول شدن شرایط بند، مدتی، بسیار شاداب و سرزنده و فعال بود و خود را درگیر مسائل مختلف می‌کرد و همچنان رابطه‌ی نزدیکی با من داشت و سر مواضع مختلف و نحوه‌ی برخورد با مشکلات و معضلات به چاره‌جویی و تبادل نظر می‌پرداخت.
او از روابط موجود در بند و در میان افراد گروه‌های چپ، به شدت رنجیده بود و در گفتگوهایمان کتمان نمی‌کرد که علیرغم اعتقادش به مارکسیسم، منتقد مواضع «راه کارگر» است و دلبستگی سابق را ندارد.
نکته‌ی مثبت او و غالب زندانیان چپ نسبت به مجاهدین این بود که نگاه نسبتاً مستقلی نسبت به جریان‌های سیاسی‌شان داشتند و برخلاف زندانیان مجاهد چشم‌و گوش بسته اطاعت نمی‌کردند و به خودشان اجازه چند و چون در مسائل را می‌دادند.
از این که روابط صنفی جمعی در اتاق نداشتیم و همه چیز بصورت مشترک مورد استفاده قرار نمی‌گرفت رنج می‌کشید. از این که افراد می‌توانستند با توجه به تمکن مالی بصورت شخصی از فروشگاه بند خرید کنند و بصورت انفرادی مورد استفاده قرار دهند آزرده خاطر بود. نمی‌توانست بپذیرد کسانی که ملاقات ندارند و یا از تمکن مالی کمتری برخوردار هستند و یا خانواده‌هایشان هر از چندی از شهرستان‌های دوردست به ملاقات عزیزانشان می‌آیند از امکانات کمتری برخوردار باشند. از آن‌جایی که می‌دانست من با این شیوه از زندگی در یک سلول که حکم یک خانواده را داشت و در کوران مبارزه با رژیم و مقاومت در برابر ارزش‌های آن، مخالف هستم با من همنوایی می‌کرد. 
با تغییر مدیریت زندان، دوران جدیدی آغاز شده بود و تحرک و شور و شوق عجیبی در بند دیده می‌شد. این امکان فراهم شده بود که من هم کلاس‌های متعدد انگلیسی دایر کنم. فیروز جزو اولین کسانی بود که در یکی از آن‌ها شرکت جست، ولی به سرعت خود را کنار کشید.
پس از مدتی متوجه شدم که وی از جمع کناره می‌گیرد و در خودش فرو رفته و سکوتی حزن‌انگیز سراسر وجودش را گرفته است. مصرف سیگارش بیشتر شده بود و من از جیره‌ی خودم و یکی دو نفری که می‌دانستم سیگاری نیستند اما جیره‌ی سیگار می‌گرفتند، به او می‌دادم.
برای بزرگداشت ۱۹ بهمن قصد داشتم در اتاق‌مان و بند شربت بدهم، موضوع را با فیروز در میان گذاشتم با آن که دیگر درگیر مسائل بند نمی‌شد اما بلافاصله با ایده‌ام موافقت کرد و گفت از فروشگاه سعی می‌کند مربای بالنگ بگیرد و در اختیار من بگذارد.
با آن که در بهمن‌ ماه ۱۳۶۳ از طرف بخش فرهنگی زندان نمایشگاه کتاب بزرگی برگزار شد و برخلاف گذشته که ساده‌ترین کتب مذهبی هم جزو کتب ممنوعه به حساب می‌آمدند کتاب‌های زیادی را برای فروش عرضه کردند اما فیروز استقبال چندانی از آن نکرد و کمتر وقتش را به مطالعه می‌گذراند و بیشتر قدم می‌زد.
دلیل سکوت و گوشه‌گیری‌اش را نمی‌دانستم و متأسفانه مسئله ‌را جدی نمی‌گرفتم. سرم به شدت شلوغ بود. به این موضوع اهمیت ندادم و به دلیل کوتاهی‌ام، بعدها خود را بسیار سرزنش کردم.
او شب‌ها تقریباً تا حوالی صبح بیدار بود و در دستشویی بند قدم می‌زد و سیگار می‌کشید. من نیمه‌های شب از خواب بر می‌خاستم و تقریباً هرشب او را در حالی که مشغول کشیدن سیگار در توالت بود، می‌دیدم. غالباً به هنگام بازگشت به اتاق، کمی با او شوخی کرده و سربه سرش می‌گذاشتم.
 
فیروز تا هنگام نهار خواب بود و روز او بعد از نهار شروع می‌شد. حتا روزهای ملاقات نیز تا زمانی که نامش را نخوانده بودند، از جای بر نمی‌خاست و ریشش را اصلاح نمی‌کرد. تنها زمانی که همه‌ی لباس‌هایش کثیف می‌شد و دیگر چیزی برای پوشیدن نداشت، مبادرت به شستن آن‌ها می‌کرد. همه‌ی مشخصات یک فرد «افسرده» را داشت.
با آن که بذله گو بود اما اهل ورزش و بازی نبود. از کودکی علاقه‌ای به ورزش نداشت. حتی بعد از رفع ممنوعیت نرمش در زندان هیچگاه در حرکات ورزشی و نرمشی شرکت نمی‌کرد. دو سه بار به زور او را در تیم والیبالی که داشتیم جای دادم، اما نه تنها کمترین مهارتی نداشت بلکه تلاشی هم برای یادگیری به خرج نمی‌داد. یک بار که سربه سرش می‌گذاشتم وقتی به او گفتم مگر در دوران کودکی فلج بودی و بازی نمی‌کردی و ادای توپ گرفتن‌اش را درآوردم، چنان خنده‌ای کرد که تا ته دهانش پیدا شد.
به خاطر شرایط بد زندان، چند تا از دندان‌هایش را کشیده بود؛ وقتی که می‌خندید گاه به شوخی انگشتم را از کنار صورتش در حفره‌ای که در دهانش پیدا می‌شد، می‌کردم و او تهدید می‌کرد بالاخره یک بار انگشتم را با دندان قطع خواهد کرد. 
مادر و پدرش بهایی بودند و پس از حاکم شدن حکومت اسلامی به آمریکا مهاجرت کرده بودند. از نوجوانی و دوران تحصیل در دبیرستان به تنهایی و جدایی از خانواده عادت کرده بود. طبیعی بود با پیروزی انقلاب و تحرکی که در کشور به وجود آمده بود حاضر به ترک کشور و پیوستن به خانواده نباشد. با مادربزرگش زندگی می‌کرد. در دوران زندان هم تنها مادربزرگش که به سختی راه می‌رفت و از خمیدگی پشت به شکل زاویه‌ی قائمه شده بود عصا زنان، به ملاقاتش می‌آمد و فیروز تنها هر از چند از طریق نامه‌ با مادر و برادرش تماس داشت.
دقیق و نکته‌ سنج بود و همه چیز را زیر نظر می‌گرفت. هرچند در کنکور سراسری رتبه‌ی لازم برای انتخاب رشته‌ی پزشکی را نیز کسب کرده بود اما تحصیل در رشته‌ی دندانپزشکی را ترجیح داده بود. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدم خندید و گفت:‌ هم راحت‌تر بود، هم دوره‌اش کمتر و هم درآمدش بیشتر!
در ارتباط با سازمان «راه کارگر» دستگیر شده بود. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اکثر فعالین سیاسی دانشکده‌ی دندانپزشکی دانشگاه تهران که به خاطر فعالیت سیاسی آزاد پس از پیروزی انقلاب هویت‌شان برای «انجمن اسلامی» و «دفتر تحکیم وحدت» مشخص بود، دستگیر و تعدادی‌شان به جوخه‌‌های اعدام سپرده شده بودند. فیروز پس از پایان محکومیت‌اش "ملی کش" محسوب می‌شد. اما به خاطر آن‌که از نظر توابین و مدیریت زندان جزو «سرموضعی»‌ها محسوب می‌شد حکم «ثانویه»‌ای دریافت کرده بود که تا "احراز توبه" در زندان باقی می‌ماند. این نوع "حکم" که البته در نوع خود بدیع بود و با هیچ معیار حقوقی و قضایی نمی‌خواند در آن سال‌ها باب بود و شامل حال بسیاری از زندانیانی که حکم‌شان پایان یافته بود می‌شد.
 
*** 
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۶۴ بود که هنگام صرف صبحانه متوجه شدم فیروز نیز همراه با دیگران از خواب برخاسته و مشغول خوردن صبحانه است. با تعجب پرسیدم: فیروز انقلاب شده؟ چه خبر است، امروز سحرخیز شدی؟‌ در حالی که می‌خندید، گفت: می‌خواهم نقاشی بکشم. پرسیدم: نقاشی برای چی؟ گفت همین طوری، دلیل خاصی نداره. سپس رویش را به من کرده و گفت: مگر اشکالی داره نقاشی بکشم؟ گفتم: چه اشکالی داره، بالاخره یک هنرمند به هنرمندهای اتاق‌ اضافه می‌شود. در حالی که می‌خندید، گفت: وقتی تمام شد، نشانت خواهم داد.
بعد از صبحانه متوجه شدم که بالای تخت مشغول کار است، نزدش رفته و با اشتیاق پرسیدم: موضوع نقاشی چیست؟ گفت: "لاله‌های سرنگون"! نامی که خود بر اثر هنری‌اش گذاشته بود. تا آن زمان چیزی راجع به آن نشنیده بودم. با کنجکاوی در مورد مضمونش سؤال کردم. گفت: نوعی گیاه خودرو است که در اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت گل می‌دهد و بعد از روی فرهنگ لغتی که در اتاق داشتیم، توضیحات مربوط به لاله‌های سرنگون را برایم خواند.
مدتی بود که بهزاد مرادی در اتاق مشغول نقاشی بود و بر روی محلی بین دو تخت که از آن به عنوان آشپزخانه استفاده کرده و بشقاب و کاسه و دیگر ظروف‌مان را قرار می‌دادیم، تابلوی زیبایی کشیده بود که زمینه صورتی داشت و گل‌هایی بنفش و آبی و قرمز به شکل زیبایی روی آن خودنمایی کرده و به اتاق جلوه‌ای دیگر داده بود. فکر کردم شاید او نیز با دیدن کار بهزاد، اشتیاقش به نقاشی زیاد شده است. آن را ساده‌لوحانه به فال نیک گرفتم و متوجه‌ی خطر نشدم. با اشتیاق و انگیزه‌ای درخور توجه، پیگیر کشیدن نقاشی‌اش شد. طرحی را در نظر داشت و سعی می‌کرد تا شبیه به آن بکشد. به همین دلیل چندین بار آن‌چه را که ‌کشیده بود، پاک ‌کرد و دوباره تلاش ‌کرد. او در صدد طراحی شکل اولیه‌ی اثرش بود تا سپس به رنگ‌آمیزی آن بپردازد.
من برای شرکت در کلاس‌هایم، اتاق را ترک کرده و تا شب به اتاق برنگشتم. بعد از خوردن شام، فیروز گفت: راستی ایرج نقاشی‌ام را دیدی؟ تمام شده است. با تعجب گفتم: تمام کردی! به این زودی؟ مگر دنبالت کرده بودند، چه عجله‌ای داشتی؟ فکر می‌کردم حتماً مانند بهزاد روزها و هفته‌ها سرگرم کار خواهد بود و از این بابت خوشحال بودم که بالاخره سرگرمی‌ای یافته است که او را تا حدی از انزوا خارج می‌کند. او برای انجام  هدفش که آخر فروردین و اوایل اردیبهشت بود، عجله داشت. گفت: نمی‌خواهی آن را ببینی؟ با اشتیاق گفتم: چرا که نه؟ و به بالای تخت نزد او رفتم. با دیدن نقاشی، لحنی حاکی از اعتراض به صدایم دادم و گفتم: چرا پایین‌ نقاشی را ماست‌مالی کردی‌؟‌ آخه چه کسی نقاشی‌اش را یک روزه تمام کرده است؟ مگر قرار است در نمایشگاهی شرکت کنی که این‌قدر عجله داشتی؟ گفت: نه، می‌خواستم زودتر تمامش کنم. با تعجب گفتم: مگر نمی‌بینی بچه‌ها گاه روزهای متوالی مشغول یک نقاشی هستند؟ گفت می‌دانم، ولی دیگه حالش را نداشتم. مهم خود نقاشی بود که می‌خواستم تمامش کنم. پی به مقصود و گفته‌هایش نبردم و به سرعت گفت‌وگوی ما پایان یافت. با این حال خوشحال بودم که فیروز حوصله پیدا کرده که نقاشی هم بکشد و لابد به زودی دوباره خودش را باز خواهد یافت. نقاشی‌اش با استفاده از رنگ و روغنی بود که بهزاد از قسمت فرهنگی بند آورده بود. از این وسایل در آن‌جا زیاد پیدا می‌شدند و آن موقع کنترل زیادی روی آن‌ها نبود. با قطع شدن فعالیت‌های بخش فرهنگی بند که توابان آن را اداره می‌کردند، دیگر آن رنگ و روغن‌ها نیز بدون استفاده مانده بودند.
***
روز جمعه ۳۰ فروردین به هنگام نمایش فیلم سینمایی از تلویزیون، تقریباً همه‌ی بچه‌ها برای دیدن فیلم اتاق را ترک کرده بودند. فیروز موقعیت را مغتنم شمرده و مشغول بافتن طناب بود. من کمتر تلویزیون تماشا می‌کردم و بیشتر ترجیح می‌دادم که به هواخوری بروم و قدم بزنم. به همراه مجتبی انصاری به اتاق آمدیم. فیروز تخت طبقه‌ی سوم را انتخاب کرده بود تا حساسیتی برنیانگیزاند. او همه‌ی کارهایش را روی حساب انجام داده بود و همه چیز را با برنامه‌ریزی و دقت‌نظری خاص پیش می‌برد. مجتبی به او گفت: فیروز نمی‌روی فیلم سینمایی تماشا کنی؟ فیروز پاسخ داد: نه، حالش را ندارم. به مجتبی اشاره کردم که کاری به کارش نداشته باشد. فیروز از خلوتی اتاق استفاده کرده بود تا با بافتن طناب، مقدمات کارش را فراهم آورد و من ساده‌لوحانه می‌خواستم تنهایی‌اش را به‌هم نریزم!
 
فیروز حساب همه چیز را کرده بود. به نظر می‌آمد که ابتدا قصد داشت اولین ساعات بامداد شنبه ۳۱ فروردین اقدام به خودکشی کند ولی برای تضمین موفقیت، اقدامش را یک شب به عقب انداخت. فیروز یک شب کف اتاق روی زمین می‌خوابید و یک شب روی تخت طبقه‌ی سوم. من روی تخت طبقه‌ی اول می‌خوابیدم و فیروز درست مقابل تخت من، روی زمین می‌خوابید. او می‌دانست که من عادت دارم نیمه‌های شب از خواب بر‌خیزم. شاید این احتمال را داده بود که اگر او را سر جایش نیابم و در دستشویی هم نباشد و با خصوصیاتی که در من سراغ داشت، کنجکاوی کرده و برنامه‌اش را برهم بزنم. به همین دلیل علی‌رغم فراهم کردن همه‌ی امور، برای بالابردن تضمین موفقیت طرحش، اجرای آن را یک شب به تأخیر انداخته بود تا نوبت روی تخت خوابیدنش برسد. او از احمد نجارها خواسته بود که آن شب جایش را روی تخت طبقه‌ی سوم با وی عوض کند تا در صورتی که من یا دیگران از خواب برخاستیم و وی را در جایش نیافتیم، به دنبالش نگردیم. بلکه با پر بودن جایش تصور کنیم خواب است و در صورت کنجکاوی به دنبال احمد بگردیم و نه فیروز!
 
برای این که نشان دهد دلیل خودکشی‌اش برای مأیوس شدن از مبارزه و عدم تحمل شرایط زندان نبوده است، شب قبل از اقدام به خودکشی، به حمام رفته و کلیه لباس‌هایش را می‌شوید. کاری که در شرایط عادی از او بعید بود. اخبار روزنامه را تا به انتها ‌خواند. عصر شنبه ۳۱ فروردین، مقاله‌ای دو صفحه‌ای در روزنامه‌ی اطلاعات در مورد کنفرانس "یالتا" و نتایج آن درج شده بود که فیروز تمامی آن را خواند. سلطانعلی پذیرا، یکی از بچه‌های اتاق چندین بار از فیروز درخواست کرد که تنها برای چند لحظه روزنامه را به او بدهد تا تیترخوانی کند. سلطانعلی با اعتراض من مواجه شد. گفتم: چه کارش داری؟ یک ساعت دیرتر بخوان! می‌ترسی چه چیزی را از دست دهی؟‌ سلطانعلی آرام شد و دیگر درخواستش را تکرار نکرد. فیروز نیز بعد از خواندن تمام مقاله، در حالی که می‌خندید، روزنامه را به سلطانعلی داد و گفت: سلطان، حالا بزن تو رگ!
 
هنگام شام کمی با او که کارگر اتاق بود شوخی کردم. فیروز با لبخند صمیمانه‌ای گفت: قضیه چیست این‌قدر سر به سر من می‌گذاری؟‌ گفتم: هیچی، مگر اشکالی داره؟‌ گفت: نه چه اشکالی داره، ما هم حال می‌کنیم.
برخلاف شب‌های قبل، نیمه‌های شب برنخاستم و صبح ساعت ۶ مانند همیشه از خواب برخاستم و مشغول مطالعه‌ی روزنامه شدم و به نبودن فیروز پی نبردم. موقع صبحانه، وقتی همه از خواب برخاسته بودند، متوجه شدم همه‌ی تخت‌ها خالی است و از فیروز خبری نیست. از بچه‌ها پرسیدم: فیروز کجاست؟ یکی گفت: مثل این که در حمام لباس می‌شوید.
 
بعد از صرف صبحانه دوباره پرسیدم: فیروز نیامد، مثل این که دیر کرده است؟ یک دفعه یادم افتاد من از ساعت ۶ صبح بیدار بوده‌ام و تا حالا که هفت‌ونیم است، یک ساعت ونیم می‌گذرد و فیروز را ندیده‌ام. نگران شدم. به بچه‌ها گفتم: این چه لباس شستنی است که این‌همه طول کشیده است؟ در ثانی فیروز لباس‌هایش را دیروز شسته بود. برای اطمینان خاطر بلند شدم و به حمام رفتم و او را آن‌جا نیافتم. هرچه او را صدا کردم، پاسخی نگرفتم. به اتاق بازگشتم. بچه‌ها سراسیمه هر کدام به دنبال فیروز می‌گشتند. چند نفر دیگر نیز دوباره به حمام و توالت‌ها رجوع کردند، ولی ردی از او پیدا نکردند. بچه‌ها، کلیه‌ی اتاق‌های بند را یک به یک دنبال او گشتند، به امید‌ این که شاید به اتاق دیگری رفته و در آن‌جا خوابیده باشد. سپس از مسئول بند سؤال کردند که آیا کسی را شب گذشته به بهداری نبرده‌اند؟ پاسخ او نیز منفی بود.
 
کلاس درسم ساعت هشت صبح شروع می‌شد و من فرصتی برای ادامه‌ی گشتن نداشتم. به احمدرضا محمدی مطهری،[2] یکی از زندانیان مجاهد گفتم: من می‌روم کلاس، فیروز از شب گذشته ناپدید شده است، تو برو و دوباره یک به یک در تمام توالت‌ها را باز کن و داخل آن را ببین و نتیجه را به من اطلاع بده! هنوز کلاس را شروع نکرده بودم که دیدم احمد، رنگ پریده و مضطرب، مراجعه کرد و سراسیمه مرا خواند و آهسته در گوشم گفت: فیروز در توالت۲ خودکشی کرده است. من خودم دیدمش و در توالت را همان‌طور بستم و آمدم. رنگم پرید، قلبم داشت از حرکت باز می‌ایستاد، بچه‌های کلاس متوجه‌ی اوضاع بهم ریخته‌ام شدند. به سرعت همراه احمد به سمت توالت رفتم. نمی‌دانم طول مسیر را چگونه طی کردم. عده‌ای متوجه‌ی پریشانی‌ام شده و ما را دنبال کردند. در توالت را احمد باز کرد، فیروز در حالی که پیژامه‌ی آبی رنگ و کاپشن خلبانی‌اش را به تن داشت، خود را دار زده بود. قبل از مبادرت به خودکشی، چند سیگار کشیده بود و روی انگشتش را با خودکار جوهری کرده بود، احتمالاً چیزی نوشته و زیر آن را انگشت زده بود. از بس جا خورده و شوکه بودم که یادم رفت جیب‌هایش را بگردم. در همین حال بچه‌های بند سرازیر شدند. سرش به پایین خم شده بود. رنگش پریده بود و جای خون‌مردگی و کبودی روی گردنش بود. در اثر کشیدگی، گردنش چند سانتی‌متر بلندتر شده بود. معلوم بود به سختی جان داده است. هنوز چهره‌اش را فراموش نکرده‌ام.
 
دیوار توالت۲ از همه‌ی توالت‌ها کوتاهتر بود و مزیت آن در این بود که زیر درش بسته بود و از بیرون، داخل توالت پیدا نبود. در حالی که بقیه‌ی توالت‌ها قسمت پایینی درشان باز بود و از آن جایی که داخل توالت پیدا بود، کسی نمی‌توانست خود را در آن‌ها دار بزند. فیروز با بستن یک سر طناب به لوله‌ی کوتاه سیفون توالت و گره‌زدن آن به دور گردن و زانوی چپ‌اش، دو دست خود را روی دیوار‌های اطراف توالت قرار داده و روی یک پا به هوا پریده بود و با تمام قوا، در حالی که پای بسته‌اش را روی هوا گرفته بود، روی آن پای دیگرش نشسته بود. این حرکت باعث فشار آوردن به گردنش شده و دست و پا زدن‌های بعدی نیز باعث انتقال هرچه بیشتر فشار پای بسته‌اش روی گردنش شده و سرانجام به خفه شدنش کمک کرده بود. با مراجعه‌ی پاسداران، کلیه‌ی افراد بند را از توالت بیرون کرده و دکتر خیرالله ایران‌نژاد که جزو توابین زندان بود، مرگ فیروز را تأیید کرد و اظهار داشت که امکان ندارد وی به تنهایی قادر به انجام این کار بوده باشد و حتماً افراد دیگری به او کمک و یاری رسانیده‌اند! با آوردن دوربین فیلم‌برداری از فیروز و صحنه‌ی خودکشی او فیلم‌برداری کردند. رفتن فیروز را نمی‌توانستم باور کنم. او دیگر در کنارمان نبود.
 
***
 
«لاله‌های سرنگون» 
فیروز با کشیدن لاله‌هایش و با انتخاب بامداد اول اردیبهشت،[3] قصد داشت اعتراضش را نشان دهد. او از مدت‌ها قبل این روز را نشانه گرفته بود و تأکید خاصی روی آن داشت. حتا روزی که به من گفت "لاله‌های سرنگون" در آخر فروردین و اوایل اردیبهشت گل می‌کنند، بلافاصله سرش را بالا کرد و در چشمانم خیره شد. شاید می‌خواست واکنش مرا ببیند. فیروز فردی به غایت هوشمند و ظریف بود. لاله‌های سرنگون، خودرو بودن آن‌ها، عمر کوتاه‌‌‌شان و زمان مرگ‌شان همه حاکی از دید عمیق فیروز به زندگی و مرگ بود.
 
او آگاهانه آخر فروردین را برگزیده بود. از مدت‌ها قبل برای این روز نقشه کشیده بود. انزوا و گوشه‌گیری‌اش در همین راستا بود. نگاه او به خودکشی‌اش همچون نگاه مبارزی به انجام یک "عملیات" مهم و ویژه بود. او حتا نام عملیاتش را نیز خود آگاهانه انتخاب کرده بود و چه زیبا انتخاب کرده بود. مدت‌ها بود که برای انجام آن‌چه در ذهن داشت، با خود در حال جنگ و گریز بود و همه‌ی حالت‌ها و رفتارهایش ناشی از جدالی بود که در او پیوسته جریان داشت و روح و جسم او را می‌فرسود. درست از زمانی که عزمش را جزم کرده بود که تصمیمش را به مرحله‌ی اجرا گذارد، به ویژه از زمانی که شروع به کشیدن تابلوی "لاله‌های سرنگون" کرد، دیگر آن آدمِ منزوی سابق نبود. شوخی می‌کرد، می‌خندید و تلاش می‌کرد تا سرحد ممکن اخبار روز را دنبال کند و از آخرین مقاله‌های سیاسی نیز به دور نماند.
 
در آن شرایط، فیروز مثل خیلی‌های دیگر که محکومیت‌شان تمام شده بود، به روشنی می‌دانست که به زودی آزاد خواهد شد. در آن مقطع همه چیز در حال تغییر بود و از جمله تعداد زیادی در انتظار عفو و یا تقلیل حکم به سر می‌بردند و برخوردهای زیادی در این چهارچوب انجام گرفته بود و فیروز از همه‌ی این‌ها با خبر بود.
فیروز معترض بود و راز خودکشی او را بایست در اعتراض او جست‌وجو کرد. نمی‌دانم که در نامه‌ و یا وصیت‌نامه‌اش چه نوشته بود، اما پیام آن روشن بود.
 
در اولین واکنش و بلافاصله پس از خودکشی فیروز، در نیمه‌ی اول اردیبهشت ۶۴ مسئولان دادستانی کلیه‌ی ملی‌کش‌ها را از بندهای قزل‌حصار جهت آزادی و تعیین تکلیف به اوین منتقل کردند. واکنش رژیم نیز به خوبی مؤید این نظریه بود که آن‌ها نیز خودکشی فیروز را اعتراضی نسبت به شرایط زندان گرفته‌اند. خودکشی فیروز راهگشایی شد برای تسریع در آزادی بسیاری از زندانیان ملی‌کش.
کسی ندانست فیروز را در کجا به خاک سپردند؟ رژیم سفاک جمهوری اسلامی محل دفن او را نیز از خانواده اش دریغ کرد.
 
ایرج مصداقی ۳۱ فروردین ۱۳۹۵
 
 
دل نوشته‌ی «مهتاب الف» در وصف فیروز الوندی 
(شما را به خدا ، ستاره قطبی مرا ندیده اید ؟ّ)
 


[1]   مسئولان زندان برای اعمال فشار هرچه بیشتر روی زندانیان هرگونه زندگی جمعی را ممنوع کرده و از آن به عنوان «کمونی» و خلاف اسلام یاد می‌کردند. هرکس بایستی بصورت انفرادی و بدون کوچکترین رابطه‌ای با دیگران زندگی می‌کرد. زندانیان حق تعارف‌ کردن هیچ‌چیز و یا استفاده مشترک از هیچ وسیله‌ای را نداشتند. حتی زندانیان حق نداشتند با آتش یک کبریت، سیگارشان را روشن کنند و ...

[2]   احمدرضا، متولد ۱۳۳۷ محله قلمستان تهران بود. وی در سال ۶۱ دستگیر و در زمستان ۶۷ آزاد شد. خانواده‌‌اش در سال ۱۳۷۲بطور غیر رسمی از طریق حسن بلوکی برادر همسر  احمدرضا که یکی از صاحب‌منصبان وزارت اطلاعات بود در جریان دستگیری و اعدام احمدرضا قرار گرفتند. باجناق احمدرضا نیز از کارکنان وزارت اطلاعات بود. در دوران زندان و تا روزی که دوباره دستگیر شد، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتیم. از احمدرضا سه فرزند با نام‌های مونا، مریم و مصطفی باقی مانده است.

[3]   در ابتدا قصد او نیمه شب بین ۳۱-۳۰ فروردین بود. در سال ۵۴ در این روز در تپه‌های اوین، ۹ زندانی فدایی و مجاهد، توسط ساواک به رگبار بسته شدند.

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح!  [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین  [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]