«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
ایرج مصداقی

 
هشت سال پیش به مناسبت سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی مقاله‌ی «کشتار ۶۷ در شعر زندان» را برای انتشار در نشریه «آرش» نوشتم. آن روز به خاطر دست بستگی که داشتم توضیحی در مورد کسی که این شعرها را سروده بود ندادم. در مقاله‌ی «نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد» به این موضوع پرداختم.
 
 
نصیر نصیری پس از طی دوران دهساله‌ی زندان با فریبکاری به عراق و قرارگاه «اشرف» کشانده شد. پیک مجاهدین در ایران به او قول داده بود پس ار رسیدن به «اشرف» او را به اروپا خواهند فرستاد. نصیر نصیری پس از حضور در «اشرف» و مشاهده‌ی وضعیت فاجعه بار مجاهدین به مخالفت برخاست و به فرمان مسعود رجوی مورد آزار و اذیت‌های بسیار قرار گرفت و مدت‌ها در «قلعه»‌ای که در قسمت پذیرش قرارگاه «اشرف» بود در سلولی  انفرادی به بند کشیده شد و چه‌ها که نکشید. عاقبت در مرز ایران و عراق و روی میدان‌های مین رها شد تا توسط مأموران رژیم دستگیر شود. مسعود رجوی معتقد بود افراد به این ترتیب «رژیم مال» شده و نمی‌توانند علیه او زبان باز کنند. نصیر نصیری سال گذشته در کرج و در تنهایی درگذشت بدون آن که قدر و منزلت‌اش شناخته شود.
 
مجاهدین پس از رها کردن او در مرز ایران و عراق با مصادره‌ی اشعارش آن‌ها را در اختیار محمود رویایی یک زندانی سیاسی مجاهد گذاشتند تا در خاطرات زندانش از آن‌ها استفاده کند. شعرهای کسی را به سرقت برده و با آن به تولید کتاب می‌پرداختند که بیرحمانه و بی‌شرمانه او را «تفاله‌ی خمینی»، «خائن»، «بریده»، «تواب» و ... می‌نامیدند. (۱) رویایی به دروغ در کتابش ادعا کرد که گویا اشعار برای تکثیر در اختیار او قرار داده می‌شد. محمود رویایی و مجاهدین به تقلید از من در کتاب «نه زیستن نه مرگ» نام کتابشان را «دشت جواهر» که نام یکی از شعرهای نصیر است گذاشتند. همان موقع در ارتباط با این فرصت‌طلبی و ناسپاسی اعتراض کردم.
 
 
نصیر که شعرش هر سال زینت‌بخش سفره‌ی هفت‌سین‌مان بود:
 
«سین اول سلام/ سلام به بهار و باران و یاران/ سلام به پاکی چشمه‌ساران.
سین دوم سحر/ سحر که مرغ می‌خواند/ سحر که آوازش را سپیدار بلند می‌داند.
سین سوم سادگی/ ساده باشیم/ مثل بنفشه کنار جوی/ با پاکی هم‌کاسه باشیم.
سین چهارم سرود/ سرود شقایق و شعر و شور/ سرود پرواز به دور.
سین پنجم سپید/ دست‌مان سپید، قلب‌مان سپید/ مثل پرنده‌ای که به آسمان پرید.
سین ششم سفر/ سفر با پر سیمرغ در صبح روشن / به سرزمین آب و گل نسترن.
سین هفتم سلام/ دوباره سلام / سلام به صبح و سپیده و سحر/ سلام به پرواز و پر»
 
پس از کشتار ۶۷ درد و اندوه زندانی را در قالب شعرهایش بیان نمود. در بیست‌‌و هفتمین سالگرد کشتار ۶۷ یاد نصیر را با مرور اشعارش گرامی می‌دارم.
 
کشتار ۶۷ در شعر زندان
باغ‌ها/ آنگاه که شکفته‌ترند/ کوله‌ی پاییز را/ پربار می‌کنند
 
 
 
هفت‌ سال از سرکوب گسترده پس از سی خرداد ۶۰ می‌گذشت که فاجعه‌‌ی کشتار سراسری زندانیان سیاسی به مورد اجرا گذاشته شد. این کشتار بیش از هر چیز مبین عملکرد بیرحمانه‌ی نظامی بود که به جنگ انسانیت برخاسته است. گوشه‌ای از تأثیرات عمیق و دردناک این کشتار بر روی بازماندگان را می‌توان در شعر نصیر نصیری که پس از آن در زندان‌های گوهردشت و اوین سروده شد ‌دید.
در نوشته‌ی حاضر که تنها معرفی گوشه‌هایی از شعر‌ نصیر نصیری است تلاش می‌کنم از دریچه‌ی شعرهای گزینش شده‌ی او، شما را همراه خود به راهروها و دهلیزهای مرگ در زندان‌های گوهردشت و اوین برده تا به مدد تصاویر زیبا و بکر، نبرد نابرابری را که آن روزها بین مرگ و زندگی جریان داشت نشان‌تان دهم.
 
از سوی دیگر با مطالعه‌ی این شعرها می‌توانید به خیانتی که مسعود رجوی در حق زندانیان سیاسی و جان به دربردگان کشتار ۶۷ مرتکب شده و به جفایی که در حق فرهنگ و ادبیات ایران روا داشته پی ببرید.
 
***
 
عمیقاً باور دارم هیچ نوشته‌ای بدون شعر زندان و به ویژه شعرهای نصیر نصیری نمی‌تواند فضای زندان و حال و هوای زندانیان سیاسی در آن سال‌های سیاه و شوم و به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را بازتاب دهد. این شعرها از یک طرف نماد شور و مقاومت زندانیان و از سوی دیگر بازگو کننده شقاوت و بیرحمی جنایتکاران است. در این شعرها با دغدغه‌ها و تشویش‌ها، نگرانی‌ها و دلتنگی‌های بازماندگان کشتار ۶۷ به صورتی عریان آشنا می‌شویم.
اشعار نصیر نصیری که در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته‌اند  قبلاً  در کتاب «بر ساقه‌ی تابیده کنف» بدون ذکر نام او انتشار یافته‌اند. من این شانس و اقبال بلند را داشتم که پس از سروده‌ شدن این اشعار در زندان‌های گوهردشت و اوین، آن‌ها را به خاطر سپرده و از طریق چاپ و انتشار آن‌ها در حفظ و نگهداری‌شان بکوشم.
 
***
 
اولین شعر نصیر نصیری در ارتباط با کشتار ۶۷ شعر بلندی است به نام «طوقی‌ها» که در ۳۰ شهریور ۱۳۶۷ در زندان گوهردشت سروده شد. تأکید این شعر بر استفاده از چوبه‌ی دار برای اجرای این کشتار سراسری است.
 
از ساقه‌های بافته‌ی کنف/ شراب‌های هفت ‌ساله/ قطره-قطره می‌چکند/ و زمین، این عجوزه‌ی پیر/ ذره-ذره می‌مکد
در این شعر نصیری غم و اندوه حاصل از کشتار ۶۷ را بیان کرده و به گوشه‌ای از بیرحمی به کار گرفته شده در این قتل‌عام اشاره می‌کند. در راهروی مرگ صدای ضرب و شتم کسانی که به قلتگاه برده می‌شدند شنیده می‌شد و نصیر آن را به شکل زیر بیان می‌کند:
 
...طوقیان کبود/ هنوز بر دارهای جنگلی می‌رقصیدند/ که دارکوبان به دارهاشان نیز دشنه می‌کوبیدند/ پرهای ریخته‌شان در کارگاه جهان/ بالشت موریانه‌هاست/ هنوز هم بر بلند بالشان جا پای تازیانه‌هاست.
 
پس از کشتار، تلاش بچه‌های زنده مانده بر این قرار گرفته بود تا از ماترک دوستان و رفقایشان یادگاری برای خود برداشته و به این ترتیب یاد آن‌ها را در ضمیرشان زنده نگاه دارند. نصیر آن‌ها را به پرسش می‌گیرد و می‌‌پرسد:  
 
گره بزن به جبین/ ای همیشه و همیشه نازنین/ ما وارثان چه هستیم/ جوراب کهنه‌ای فرو رفته در درد/ وامانده ساعتی در عبور زمان/ یا پیراهنی به رنگ سرخ سحرگهان
 
سپس زندانی را به خیزشی دوباره دعوت می‌کند:
 
نازنین!/ با تاولی چرکین در قلب/ کینه‌ی تیز در دست/ مست مست، برخیز
پیش‌تر از آن که بگویند / پیاله‌ات شکست
 
و او را به راهی که بچه‌‌ها رفتند می‌خواند:‌
 
طوقی به گردنت ببند/ مثل کبوتران حق/ مست و ترانه‌خوان/ بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف برقص/ با آهنگ سحرگهان/ که چنین است رسم عاشقان ...(۲)
 
در شعر «مرگ بند باز» که در اوین سروده شده، نصیر دوباره بر روی دار زدن زندانیان تأکید کرده و شعر را به این شکل به پایان می‌برد:
 
ای ستارگان هفت آسمان/ چراغ‌هاتان را بتابانید/ این آغاز آخرین پرده‌ی زندگی‌ست/ آخرین بند زندگی را/ بندباز، با صبح دست خویش باز می‌کند/ عاشقانه، در سکوت / پرواز می‌کند/ اگر بی بال نمی‌شود پرید/ بندبازان این گونه می‌پرند/ این گونه هشیار و بی‌قرار پرده پندار را می‌درند/ مرگ این فصل/ مرگ دیگری‌ست.
 
شعر «کوچ» در اولین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در اوین سروده شد و هر سال دوباره تازه می‌شود:
 
پیش از آغاز ماه محرم در ۲۳ مرداد ۱۳۶۷ زندان های اوین و گوهردشت سهمگین‌ترین روزهای خود را می‌گذراندند. جانیان یک دم از تلاش برای جان ستاندن باز نمی‌ماندند. چه جان‌های شیفته‌ای که در این روزها به خاک ‌افتادند.
در همان روزها، چنانچه رسم کشور ماست پیش از فرا رسیدن ماه‌های عزاداری محرم و صفر مجالس عروسی‌ زیادی تدارک دیده می‌شد. در شهر گوهردشت هر شب صدای بوق ممتد ماشین‌هایی که عروس و داماد می‌بردند شنیده می‌شد. نصیر به کسانی که داستان را می‌شنوند می‌گوید:‌
 
کسی نبود و نبودی/ عروسان به حجله می‌رفتند/ میهمانان از خال رخ یار/ و شاعران شهر/ در کناره‌ی زندگی/ از گیسوان بافته‌ی نگار، قصه می‌گفتند.
 
او ضمن آن که از «تمشک‌های ناآرام» (۳) در «جنگل دست‌ناخورده‌ی مرداد» می‌گوید نبردی را که جریان داشت به تصویر ‌کشیده و بیهودگی تلاش جانیان را به نمایش می‌گذارد:
 
به گلوی همیشه خونین بادها/ ریسمان نمی‌شود کشید/ کینه را از آواز یوز نمی‌شود گرفت/ موج و مرداب با هم غریبه‌اند/ جنگل و پائیز/ پرده‌های تفاهم را دریده‌اند.
 
و سپس بر فرارسیدن اولین سالگرد این جنایت بزرگ و فاجعه‌ دردناکی که به وقوع پیوست تأکید می‌کند:
 
سالی از کوچ تمشک‌های وحشی جنگل سرخ ما گذشت/ و هنوز / هر روز/ آوای پر سوز یوز/ چشم ماه را/ در چشمه‌ی اشک می‌شوید.
 
شعر «تماشا» که در زندان گوهردشت سروده شده راهروی مرگ را به تصویر می‌کشد. در زندان گوهردشت زندانیان پس از حضور در مقابل «هیئت عفو» یا کمیسیون مرگ در راهروی اصلی زندان که به حسینیه زندان منتهی می‌شد کنار دیوار با چشم بند نشسته و منتظر می‌ماندند تا جانیان نام عده‌ای را برای رفتن به سوی مرگ بخوانند:
 
ما دیدیم/ در پیاده‌روهای گذرگه تزویر نشسته بودیم/ چشم‌به‌راه توفان سیاه پاییز/ تا برگ‌های دلمان را از شاخه بکند.
 
نصیر نصیری همچنین احساس خود را از شنیدن نام عزیزی که سال‌های زندان را با او سپری کرده بود بیان می‌کند:
 
نامش را صدا زدند/ انگار هم‌نام ستارگان بود/ هر قطره‌ی بارانی در آن لحظه / نام او را داشت/ و هر نسیمی را می‌شد با نام او صدا زد
 
بعد او را در راهروی مرگ از زیر چشم بند تا حسینیه زندان و جایی که دارها را کاشته بودند بدرقه می‌کند.
 
ما دیدیم/ او را که مثل تفاهمی از میان‌مان می‌رفت/ و مثل حوصله ما کم کم دور می‌شد/ و سوسوی چشم ما را با خود می‌برد.
 
زندان‌بانان، چراغ‌های انتهای راهروی اصلی گوهردشت (راهرو مرگ) را که به حسینیه منتهی می‌شد آگاهانه خاموش کرده بودند. جاودانگان وقتی به انتهای راهرو می‌رسیدند در تاریکی و غبار راه گم می‌شدند:
 
آی، چه بی‌صدا فریاد می‌زدیم/ کوه‌ها چه بی‌صدا غبار می‌شدند/ چراغ‌ها تار می‌شدند/ دل‌هایمان در آرزوی بوسه‌ای به گونه‌هاش / آی، چه بی‌قرار می‌شدند/ دیدیمش پرید و اوج گرفت/ رخمی روشن در روحش بود و طوقی بر گردنش.
 
«نامه‌ای از بهشت» در بهار ۱۳۶۸ در اوین سروده شده است. نصیر از زبان جاودانه‌ها و خطاب به مادرانشان سخن می‌‌گوید:
 
گریه مکن، حجله را برچین/ به عروسانت بگو/ به پشت لحظه‌ها بیاندیشند/ گلبرگ نگاهشان را/ به دست فقیر کودکان بیامیزند/ و با لبخندی گل عشق را / به سینه‌ی مردمان کوچه‌ها بیاویزند.
 
آن‌ها همچنین از انتظاراتشان می‌گویند:
 
وقت باران نیست/ روزگار آینه و چشمه نیست/ هنگامه‌ی ستیزه دیو است و باغ کوکب‌ها/ گاه رزم آخرین پاییز است و شاهراه بهار/ امروز هر بوسه باید، آتشفشانی باشد/ و هر مردمک رعنایی، گلوله‌ی خوش‌ آوایی.
 
سرانجام آن‌ها مادران خود را می‌خوانند که به کوچه‌ها کوچ کنند:
 
گریه مکن مادر/ پنجره را ببند/ چادر خانگی‌ات را به کمر به پیچ/ به کوچه‌ها کوچ کن / و پیام ما را بر دیوارها و دروازه‌ها نقش بزن/ و سلام ما را به سپیدی لبخند کودکان برسان.
 
در شعر «همسرایان مرگ» که در اوین سروده شده، جاودانه‌ها از زندگی دوباره خود در گورهای دسته جمعی سخن می‌گویند و تفاوت دنیای امروز و دیروز خود را بازگو می‌کنند:
 
همه در یک گور خفته‌ایم/ پیش‌تر نیز همه در یک گور، زیسته بودیم/ آن روزها، جامه، از تازیانه‌ی هر روز تازه بود/ که دژخیم به رایگان می‌بخشید/ این روزها، کفنی داریم از برف/ هدیه‌ای از مادر ابر/ آن روزها، دست‌مان پر از پرنده بود/ و گودی چشمان ما را / چلچله آشیانه داشت/ این روزها، دست‌مان، ریگزار موریانه‌هاست/ و گودی چشمان ما را ماری آشیانه کرده است.
 
بچه‌ها در این شعر همچنین از تنهایی خود که محصول سیاه‌ترین سال‌های حاکمیت جانیان است شکوه می‌کنند:
 
همه بی‌‌کفن، در سرزمین خویش و بی‌‌وطن/ عاشق‌تر از مجنون و مهجور/ جنگجوتر از هزار سالار و بی‌سلاح/ آشنا با همه‌ی عالم / اما تنها/ همه، به زیر یک بام خفته‌ایم
 
و عاقبت دانه‌ای که خواهد رست را بشارت می‌دهند:‌  
 
همه با هم، یک سرود تازه را / با آهنگ پای موریانه ساخته‌ایم/ و باهم شب‌ها را که از گیسوان تو بلندترند/ بر یک پهنه‌ی نبرد خفته‌ایم/ همه باهم / دل را به ترنم باران و برگ و پرنده باخته‌ایم/ ما همه، قطره‌های یک ابریم/ و چاووش‌خوان قافله‌ی یک درد/ ما همه سبزینه‌های یک برگیم/ آن روزها، با نسیم ستیزه می‌رقصیدیم/ این روزها، در مغاک خویش/ دانه را رسم ستیزه می‌آموزیم
 
نصیر نصیری در شعر «رهرو» شیفتگی‌ و عشق‌ عمیق‌اش به جاودانه‌ها را بیان می‌کند:
 
آه، ای رهرو خون‌‌آلود/ تو فاصله‌ی جنگل‌هایی/ دریاهای غریب را تو با اشکت به‌هم پیوند می‌دهی/ به عابری که منم و اندوه می‌خرم/ تو رایگان لبخند می‌دهی/ اگر پرنده می‌پرد/ اگر پری در ابر فرو می‌رود و باز می‌آید/ اگر دری در بر گشوده می‌شود و باد می‌بندد/ اگر کسی می‌خندد/ همه، هر چه تصویر هست/ آینه‌هایی رو به سوی تواند/ هر چه تفسیر هست/ تکرار نام توست/ ای آخرین رهرو زمین/ بی تو، طبیبان، کدام مرده‌ی بی‌نام را / بر میزهای تشریح شرحه-شرحه می‌کنند/ بی تو درد را چه کسی بر بوم زمان نقش می‌زند/ این‌گونه است که جز از شقایق، سخن نمی‌گویی/ هر چه دریاست در اشک توست/ این‌گونه است که قایقرانان، صبح رو به سوی تو می‌آیند.
 
او همچنین در شعر «یادها» پس از یادآوری دورانی که با جاودانگان از سر گذرانده این چنین مویه می‌کند:
 
نازنین!/ تنت را نشسته‌اند/ نمی‌شود، نمی‌شود چشمه را شست/ یادش بخیر/ آن روزها که تو در دلشوره‌ی مرگ آوای دوره‌گرد/ در آینه‌ی دق می‌نشستی/ و این زورق زنگار گرفته / تو را به طوفان می‌برد/ موج‌ها با پاروی پلک تو می‌جنگیدند/ ابرها، در های‌های تو بودند/ و زندگی، و زندگی حس می‌کرد/ کسی هم هست / که گل آزادی را / در گلدان کوچک کنار قفس / مثل یک لبخند بشکُفاند
....آه چشمت را نبسته‌اند/ با سکه‌ای نمی‌شود/ چشمان آفتابی تو را بست/ یادش بخیر/ چشمت آن سوی شناخت بود/ با چشم‌های تو بود/ که در آن تاریکی‌ها/ آن‌جا که سپیدی برف‌ها گم می‌شود/ جنگجویی زخمی/ اسبی به تیرگی مردمکت دید/ بر آن نشست/ و تا آن سوی ستیزه دوید/ با چشم‌های تو بود که هستی دانست/ مه، ماه نیست، شب‌تاب آفتاب/ بید، باد نیست، آینه آب.
 
دلتنگی نصیر برای بچه‌ها تمامی ندارد
بر می‌خیزم/ مثل قطره‌ای که با آفتاب پر می‌گیرد/ و آخرین شاخه‌ گل گیتی را که از شرم حضور تو سرخ گشته است/ به گور بی‌نام تو می‌بخشم/ و دور می‌شوم و آرام یادهای کبود تو را / از دارهای روزگار تو به زیر می‌کشم
 
او با رفتن بچه‌ها همه چیز را تمام شده می‌بیند:
 
بی تو، تفنگ‌ها نیز به گور خفته‌اند/ دست‌ها دیگر، مثل لبان تو بسته‌اند/ و خاطرات را مثل تو / در کوچه‌های شهر به دار برده‌اند .
 
و در جای دیگری در وصف «آنان که رفته‌اند می‌گوید:
 
آنان که رفته‌اند/ رقصان، چو برگ باد/ آنان که گذشته‌اند/ از دروازه‌های دار / دوباره، کنار در/ در به در نمی‌شوند
 
نصیر «تنگنا»یی را که پس از کشتار ۶۷ اسیرش بودیم به زیبایی توصیف می‌کند:‌
 
در این کوی تنگ/که هر گوشه گور یاری‌ست/ چگونه می‌توان با کلام شعری سرود / که سکوت بشکند/ و آن که سر در سردابه‌های بی‌صدا فرو برده است / فریاد بشنود/ آی، جانا، هیچ میدانی/ دل را میان دیوارهای تنگ، بهم فشرده‌اند/ راه چشم را/ با قطره اشکی که به ابر بدل می‌شود، بسته‌اند/و سرای سرد چنان کوچک‌ است/ که با گامی به آنسوی هستی می‌شود رسید/ راه کلام را بسته‌اند/ ما، مرگ خویش را بر دارها می‌گرییم/ ما، تنگنای کولیان را / در تنگه‌های مرگ، دلگیریم/ ما، به جستجوی گور گمنام خویشیم/ ای زمین هرزه‌گرد/ ما را در کجای تو، به گور برده‌اند / در کجای توست/ مردمکی که با نگاهی، دریچه‌ها را می‌گشود/ لبانی که با سلامی/ روزنامه‌ی تفاهم را منتشر می‌کرد/ و دستی که گلوی مرگ را می‌فشرد/ هر حرف دشنه‌ای‌ست که سینه‌ی عمر را می‌درد/ هر خاطره گلوله‌ای‌ست که بر دفتر دل نوشته می‌شود/ و هر گوری، گنج رنج عظیمی‌ست/ که در انتظار مرگ مارها و مورها/ سر به سقف ابری و کوتاهش می‌کوبد
 
و در شعر «پندار» آن‌چه را بعدها در «اشرف» تجربه می‌کند فریاد می‌زند. او بدون آن که دچار ترس و یأس باشد می‌دانست به آن‌چه هست نمی‌توان اعتماد کرد:‌
 
گمان هم نمی‌کنم اگر کلید را بیابم/ پشت در کسی باشد/ یا چشم که باز کنم/ ببینم که از پشت سایه‌ها /فانوس گلوله‌‌ای / چون دونده‌ای با مشعل می‌دود/ و گمان هم نمی‌کنم / دچار حرمان و هجران یا ترس و یأس باشم
 
و در شعر «رؤیا» که در سال ۱۳۶۹ در اوین سروده شد نصیر غم‌اش را بیرون می‌ریزد:
 
دست‌های من، برای اشک‌های تو کوچکند/ چشمان من/ برای این همه ترنم زیبا/ حقیرانه می‌بارند/ و دل من، برای دریای تو/ برکه‌ی گمنامی‌ست/ اگر دستم گشوده بود/ اشک‌هایت را می‌شستم/ و چتری از آوازهای تابستان/ بر سرت می‌گرفتم.
 
در شعر «گورستان» و «گور مجاهد» نصیر به دغدغه‌های اصلی بازماندگان قتل‌عام و خویشاوندان و دوستان جاوادنه‌ها پاسخ می‌دهد:
 
در شبنم سحری این‌جا موج‌هاست/ در سوسوی شب‌تاب / آفتاب دوره‌گردی است/ و در های‌هوی بی‌صدای ما/ چکاچاک نیزه‌ها و سینه‌هاست به جستجوی گور که هستی / ماه و زیبایی بی‌مکان می‌میرند/
...به جستجوی گور که هستی/ همه بی‌نامند/ همه هم‌نامند
...شب‌ها این‌جا، وعده‌گاه عاصی‌ترین بادهاست/ آزادی، نام گمشده‌ی خویش را / در پیچ و خم ناپیدای کوچه‌های این دشت عشق / از استخوان‌های پوسیده‌ی ما می‌پرسد/ رودخانه رسم دوباره رفتن را/ از انگشتان ترک‌خورده پای ما می‌جوید/ راه همه‌ی رهروان و سپیدی همه سپیدارها این‌جاست
... جستجوی گور که هستی / پلنگان در کوه غرور خویش آرمیده‌اند/ و زائران این گورستان/ جز نعره‌های زخمی پلنگی / چیزی نخواهند شنید
 
او در شعر «گور مجاهد» جستجوگران را به جایی که بچه‌ها خفته‌اند رهنمون می‌کند:
آن‌جا / آن‌جا که برکه‌ها/ مثل آهوان بلورین/ شفاف و شرمگین درهم فرو رفته‌اند/ و سروی سر در این تفاهم آبی خم کرده است/ و جرعه جرعه، زندگی می‌نوشد/ آن‌جا که/ گوزن‌های کوهی / با شاخکان مهربان خویش/ خوشه‌های ستاره را به بازی گرفته‌اند/ کوه‌ها، به بازی بادها دلخوشند/ و سنگ‌ها/ در آرامش شبانه آرام می‌شوند
آن‌جا، پشت سوسوی شب‌تاب‌ها/ که می‌تابند/ از ترنم مرغک سحری/ و شب‌بویی به راه سپیده‌ی صبح / عطر جانی می‌بخشد و...
آن‌جا، آن‌جا که رودها سرخوش از رفتار خویشند/ و مثل کولی مستی، آوازه‌خوان و آفتابی
از کوی و کوه و سنگ می‌گذرند/ و دهان دره را از مروارید قطره پر می‌کنند/ و شبنمی به گونه‌ی کودک باغ‌ها می‌بخشند
آن‌جا، آن‌جا که زنی/ به شکل مادر همه‌ی پروازها/ مهربانی گمشده‌اش را / در میان فراموشی خاک‌ها می‌جوید/ آری، آن‌جا/ که هیاهوی رویا و خیال و عطر و اشک و بی‌تابی‌ست/ گور کسی‌ست/ که چشم‌هایش چراغ همه‌ی کوچه‌ها/ گام‌هایش، تصویر همه‌ی رفتن‌ها/ و تفنگش، عصای دوره گرد آزادی بود
 
و در شعر «به جستجوی نشانه‌ی یارم» از در به دری خود می‌گوید
به جستجوی نشانه‌ی یارم/گور به گور و کوی به کوی/ و نام‌ها، بیگانه‌ان/ زبان‌ها، خرناسه‌ای غریبانه‌اند
... دارها، دارکوب‌ها/ نام‌ها را از یاد برده‌اند/ دشنه‌ها، نقش خون را/ از خویش شسته‌اند/ از که باید پرسید/ خوب‌ها که چون مشتی گندمند/ در شوره‌زار باد/ شعله‌ها که زیر باران مانده‌اند/ و چشمان مست دختران شهر/ که بی تماشای یار/ چه مهجور مانده‌اند
 
نصیری در ۱۶ سروده که با نام «سرودهای مرداد» یا «سرودهای آفتاب» شناخته می‌شوند سنگینی فاجعه را می‌نمایاند. در پاییز ۱۳۶۷ در سالن ۱۳ گوهردشت او هر روز یکی از «سرودهای مرداد» را به من می‌داد:
 
اگر باران نمی‌بارد/ گریه کن/ در مکان بی نامی/ دانه‌های انسانی مرداد/ در خاک خفته‌اند
 
یا در وصف جاودانه‌ها می‌گوید:
پرواز را / مثل تشنه‌ای که آب را می‌فهمد، فهمیدند/ به حلقه‌‌های دار/ مثل آفتابگردانی/ که به آفتاب می‌خندد، خندیدند/ بر ارابه‌ی رؤیای شکفته‌ی خویش نشستند/ و تا آن سوی حیات کوچیدند/ در این سوزش تف‌دار مرداد/ آنان تشنه‌اند/ اگر باران نمی‌بارد / با تفنگ چشمت/ مثل گلوله‌ای ببار و گریه کن
 
و یا در سروده‌ای دیگر غم‌اش را این چنین می‌سراید:
ماه مرده است/ و خرمن بشر درو می‌شود/ انگار کسی نیست / کسی به در نمی‌کوبد/ کسی به سر نمی‌کوبد/ کسی به کس نمی‌گوید/ ماه مرده است/ و پلنگان بر قله‌های مرداد/ خویش را بر دار عشق آونگ می‌کنند
 
در سروده‌ای دیگر از ناباوری خویش می‌گوید:
آتش بزن به جانم / من رهروی این سرزمین زمستانم/ هرگز نمی‌اندیشیدم / گرمی مرداد رگان مرا/ از برف تاریخ پر کند/ باور نمی‌کردم/ در فصلی که آتش به دل ترین نیلوفران به سمت ستاره کوچ می‌کنند/ در آن هنگام / که ققنوس جشن شعله می‌گیرد/ دوره‌گرد آوایش/ از گرمی عشق می‌ترکد/ و ماه از خورشید سوزان‌تر است/ سینه‌های یاران من که اجاق زمستانی مردم بود/ این گونه سرد شود
 
نصیر نصیری در جای دیگری از دگرگون شدن زندگی پس از کشتار ۶۷ می‌گوید:
پس از فروغ خورشیدی مرداد/ آن‌چه دگرگون شد/ چیزی نبود/ جز زندگی / که امروز به جستجوی شمشیر مرگ/ پیراهن از سینه می‌درد/ چُنان بادی / در ابتدای درک حیات/ تا به قتلگاه سکون و کوه می‌رود/ مثل سپیده‌ای / در ابتدای شکفتن/ جامه‌ی سیاه شب را / از بازار مردگان می‌خرد
 
او به درستی بر این نکته پای می‌فشرد:
بر این خاک کویری/ قطره‌ای گریه کن/ که رستن یک ساقه علف نیز / منطق نمکزارها را درهم می‌ریزد
 
او همچنین می‌گوید:
... یک بوسه کافی بود/ تا عجوزه‌ی جادو/ عروس جوان ترین جنگجوی این قبیله شود/ و یک لبخند می‌توانست/ طوفان و کوه را آشتی دهد.
 
او در جای دیگری چنین می‌سراید:
شهیدان این فصل را / به بوسه‌‌ی شیطان می‌فروشند/ در بازارهای مکر/ حزن بشری را حراج می‌کنند/ و آن چنان نجابت عشاق را سینه می‌درند/ که یاران را / مثل قطره‌های باران نمی‌شود شمرد.
 
نصیری همه را به جستجو فرا می‌خواند:
باید جستجو کنیم/ با کفشی از آهن و عصایی از سنگ/ گورستان مردگان را / که آواز و آوا / مثل قطره شبنمی بر پیشانی خورشید مرداد ناپیداست/ در جایی میان گور یاران و جان بی‌توان جانان/ حرفی بیابیم/ حرفی به کوچکی فریادی از گلوی یاری بر دار.
 
او وحشی‌گری به کار گرفته شده در کشتار ۶۷ را به این شکل بیان می‌کند:
 
بگذریم/ این‌جا به راه آهوان نطفه نبسته نیز دام می‌نهند/ روزی دیدم/ قاصدکی که در باد/ به ترنم آواز خویش خوش بود و می‌رقصید/ اسیر تار تاریکی شد/ و پیغامش را دزدیدند/ دیدم حباب آبی را / که به زییایی خنده‌ی چریکی در سپیده بود، ربودند/ و در ماه مرداد/ دره‌ی زنبق‌ها را به آتش فروختند
 
نصیر بیهودگی تلاش جانیان را در این شعر بیان می‌کند:
چگونه، چگونه می‌شود/ کودکان برگ را/ که بر شاخه می‌رقصند به نطفه کوچاند/ به تندرها گفت/ فریاد خویش را از کوچه جمع کنند/ و عطر منتشر گلوله‌ی خونین تو را/ ای چریک حزن کودکان گمشده/ از باغ‌های جهان گرفت
....چگونه می‌شود رقص خواهر تمام تنهایی خلق را / بر دار دید و فریاد زنان/ چون کولیان باد در بیابان‌ها ندوید/ و مشت را به سینه‌ی کوه نزد
 
او سرانجام چنین مویه می‌کند:
 
زندگی آرام بگیر/ آرام بمیر/ بیرون از رحم مادران دیگر کودکی نیست
 
در شعر «پرنده‌‌ای با عصا» که در وصف محسن محمد باقر در گوهردشت سروده شده  نصیر مظلومیت زندانیان سیاسی قتل‌عام شده را به تصویر می‌کشد. محسن محمد باقر به طور مادر زاد از دو پا فلج بود و در کودکی در فیلم غریبه و مه بهرام بیضایی در نقش کودکی فلج بازی کرده بود. محسن در روز شنبه ۱۵ مرداد ۶۷ در گوهردشت جاودانه شد. مجاهدین پس از آن که مطمئن شدند نصیر نصیری توسط نیروهای رژیم در داخل کشور بازداشت شده این شعر را با نام او در نشریه مجاهد انتشار دادند تا به زعم خودشان گزک دست رژیم دهند. آن موقع حتی گزارش‌های زندانیان سیاسی مجاهد که در «اشرف» بودند در کتاب‌های مجاهدین با نام خودشان منتشر نمی‌شد.
 
هرگز پرنده‌ای با عصا ندیده بودم / و نمی‌دانستم کسی که نمی‌دود/ پرواز را می‌داند / و رودخانه‌ای که از سنگلاخ می‌گذرد / گام‌هایی از آهن دارد/ نشنیده بودم کسی به سادگی قطره شبنم کویر/ مرگ را این گونه تفسیر کند/ این گونه با نگاهی از پس پرده‌ای تاریک / رگان عاطفه خورشید را بدرد/ پرنده‌ای بر زمین / دونده‌ای بر آسمان / و رودی از آهن / اکنون حیات و مرگ دگرگون و بی‌منطقند
 
شعر «شطرنج» در وصف فرزین نصرتی سروده شده است. فرزین در این شعر نقش وزیر یا «فرزین» صفحه‌ی شطرنج را دارد. شعر این‌گونه آغاز می‌شود:
 
نه فرزین!‌/ برخیز و باز بر زین بنشین/ که سایه ها غولند/ و غولی چون تو در سایه
و سرانجام این‌گونه پایان می‌یابد:
شطرنج در طوفانی از مه و رنج پایان یافت/ و پرنده‌ای از روح کیش شد/ و میشی از نگاه مات.
 
«گلوبندی از شبق» در وصف سهیلا و مهری محمدرحیمی ( ۴) سروده شده است که در اوین به خاک افتادند. این دو از کنار مادرشان (مادر صونا) به قتل‌گاه برده شدند. (۵)
 
آی مردان دشنه‌ها و تشنگی/ از میان شما کسی آیا/ نام خواهران گمنام برکه‌ها را بر بوم ماه خواهد نوشت/ آوای دختران سرو و صنوبر را / در جنگل بکر ستیزه‌ها خواهد شنید/ به شیران بیشه‌ها گفتم/ آیا شما/ فریاد مادران بکر شهامت و شمشیر را شنیده‌اید
آنان بی‌زخم خفته‌اند/ ماهیان آب‌ها/ همیشه، همیشه بی‌زخم مرده‌اند/ و بر پیکر بی‌جان بادها/ در این سکون بیکران / هرگز کسی زخمی ندید/ آی دختران آفتاب/ خواهران ستیزه و مهتاب/ مادران بکر زلالی آب/ گلوبند شبق‌رنگتان /در این فروغ جاودان مبارک باد.
 
«جان نامیرا» در یک جمعه بهاری در اوین سروده شد. این شعر بیش از هر چیز نشانگر شکوه و پایداری زندانیان است. آن‌ها که از داس مرگ رهایی یافته‌اند دوباره به جنب و جوش افتاده‌‌ و زندگی از سر گرفته‌اند:
 
چه شکوهی دارد/ جان نامیرای دریاها/ هرچه از آبش می‌نوشند/ هر چه از ماهیش می‌گیرند/ باز دریا آبی‌ست/ باز دریا لبریز ماهی‌ست./ چه راز شیرینی‌ست/ در سرسبزی ما/ هرچه خزان / سبزمان را می‌گیرد/ باز سرسبزیم/هر چه تاریکی از ما/ ستاره می‌چیند/ باز هر شب / بر شاخه گل داریم/ چه شکوهی دارد/ راز سرسبزی و سرشاری ما
 
شعر «پاییز» اولین هواخوری زندان گوهردشت پس از قتل‌عام را به تصویر می‌کشد:
 
آفتاب بی‌رمقی‌ست/ نمی‌شود در باغچه حس نیلوفر کاشت/ نمی‌شود گل داد و گل گرفت/ یا گل گفت و گر گرفت/ در آتشدان خورشید/ هیمه‌ی نمداری ریخته‌اند/ و بر تن ما جامه‌ای از باران/ هیمه‌های تابستانی سوخته‌اند/ و خورشید به‌ راستی، پیرمرد بی‌رمقی‌ست.
 
بازماندگان کشتار برای در امان ماندن از پیامدهای این جنایت فجیع در برخورد با زندانبانان از موضع‌گیری سیاسی اجنتاب می‌کنند و این فشاری مضاعف را بر آن‌ها وارد می‌کند.
 
نصیر تلاش می‌کند با شعر «مترسک» که در زندان اوین سروده شده اقتدار بازماندگان را نشان دهد. ما به خاطر شرایطی که در آن به سر می‌بردیم از رودررویی علنی با جانیان پرهیز می‌کردیم.  
از فراموشی نپرهیز/ جوهر فراموش گشته‌ای/ که بر خاک قرون خفته بود/ با ترنم بهاری، آشنای هستی خواهد شد/ از خاموشی مگریز/ در انتهای هر کویری/ جبر دریائی‌ست/ و در پس بیابان‌های اخم/ باغچه‌ی لبخندی
...اگر امروز تفنگ تهی‌ست/ مهم نیست/ گنجشکان قرن‌هاست که بی‌تفنگ/ دانه‌ی چشم مترسک را / می‌بلعند و می‌خندند.
 
«پرسه در سکوت» در اوین سروده شد. بازماندگان به عارضه‌ای همگانی دچار شده بودند. گاه‌ دو نفر مدت‌ها با هم قدم می‌زدند بدون آن‌که کلامی رد و بدل کنند. این شعر محصول یکی از قدم‌زدن‌های روزانه‌ی من و نصیر نصیری است:‌
 
چه سخن‌های زیبایی که نگفتیم / در باغچه‌ روابط، چه نیلوفر نیلگونی که نروئید/ چه بارانی که خورشید را غرق کرد / و چشمان مرا تر نکرد/ چه پرشکوه بود / آن حس دریایی / که در دستان من جان نگرفت/ و آن نگاه جادو / که بر نگاه جادوشکنیم به خواب نرفت/ و آن قصه‌ها که تو / بی‌صدا خواندی و من / در سکوتی جاوید نشنیدم
...سکوت را نشکنیم/ این شیشه‌ی عمیق ناشکیبا/ از جوهر رنج بشری‌ست/ از آشیان تهی گشته چکاوک‌هاست/ از آخرین نگاه مبارزی / به آخرین برگ زندگی‌ست/ جهان پر است از نغمه‌های زیبایش که کسی نشنید/ از دستان مهربانش / که کسی نگرفت/ و از سینه‌ی خونینش / که باران آن را شست.
 
اولین شعر نصیر پس از کشتار ۶۷ که در نیمه دوم شهریورماه سروده شد «جاده‌های قطبی» نام داشت که احساس دوگانه‌ی او از شرایط را بیان می‌داشت. چهار صفحه بود و با شوق بسیار و در عرض کمتر از سی دقیقه آن را در توالت سالن ۱۳ گوهردشت از حفظ کردم. در بخشی از آن آمده است:
 
آی سرزمین من/ نه چنان مرده‌ای/ که تابوتت را چون خنچه‌های جشن/ بر دوش طبق‌کش‌ها بگذارم/ و در کوچه‌های/ شهر بگردانم/ و نه حیات از پر و پرواز پر است/که من دریچه‌ای بر این زندان بی‌پنجره بگشایم/ و چُنان پرنده‌ای بر زمینه‌ی هوش آبی بپرم
 
بعد از کشتار بچه‌ها برای مادران شهدا و گاه برای همسرانشان و ... با سکه‌‌های پنج‌تومانی و هسته‌های خرما دست‌بندهای زیبا و گلوبند‌های شکیل می‌ساختند. نصیر در توصیف آن می‌‌گوید:‌
زمینی از خزه‌های مرگ/ برای گیسوان خواهران خاک خشک/ سرمه‌ای از خون بسته‌ی یار/ برای چشم‌های نگار/ استخوانی می‌یابم/ و برای دست‌هاشان/ دست‌بندی می‌سازم/ بی بلور/ بدون نور/ جامه‌هاشان آه / من، برادری غرق در باران/ کجا/ به چشم‌هاشان بنگرم/ که آینه‌دارانند/ ایستاده‌ام بر صخره‌ها/ بی‌آینه/ زندگان/ چه سوگوارانند
 
آرزوهای زندانی، تعریف نصیر از زندگی، مبارزه، و نگاه او به پدیده‌ها بعد از کشتار ۶۷ رنگ و بوی دیگری یافته است. نصیر در شعر «کلید» که در گوهردشت سروده شده حسرت‌ها  و آرزوهایش را بیان می‌کند:
 
کاش از جنس شیشه بودم/ کسی در یک سویم می‌ایستاد/ و گذر زندگی را در کوچه می‌دید/ و کسی دیگر در دیگر سویم به عروسی می‌نگریست که مرده‌اش را طبق کش‌ها / چون خنچه‌های جشن به دوش می‌برند
کاش شانه‌ای فراخ بودم/ بار جهان را به شانه می‌نهادم و آرام و سوت زنان / از کوه‌ها و دره‌ها/ پرسه‌زن می‌گذشتم
کاش درختی بر کوهی یا دل دره‌ای بودم/ پلنگی در سایه‌ام می‌آرمید/ یاری از پناهگاهش مرا می‌دید/ و شکل مرا با خونش / بر دیواره‌ی غارش نقش می‌زد
...کاش تفنگ دست تو بودم / مرا می‌بوسیدی / و با انگشتی دلم را / با آتش آشتی می‌دادی / با من مثل کلیدی / درهای آفتاب را / با گلوله می‌گشودی
 
«جنگ زندگی» در گوهردشت سروده شد و نصیر به زیبایی به تفسیر زندگی در روزهایی که خون از در و دیوار می‌بارید می‌پردازد:
...چیز عجیبی در کوله‌بار زندگی نیست/ سرخی گونه‌ات به هنگام شرم / و سرخی شقایقی به هنگام خون / هر دو همرنگ زندگی‌ست/ پرنده‌ای که می‌پرد / مثل زندگی‌ست/ چون به خاک می‌افتد باز زندگی‌ست/ و آنگاه که می‌میرد روح سرخش/ همرنگ زندگی‌ست
مثل نهال تازه‌ رو/ هر صبح شاخک نازکی بر تو می‌روید/ روزی درخت می‌شوی / نهال و درخت هم مثل زندگی‌ست/ مثل شهاب کوچکی / به سینه شب چنگ می‌زنی / جنگ شهاب و شب هم / جنگ زندگی‌ست.
 
شعر «مادر» را برای مادرم سرود. در یک روز ملاقات او را دید و پس از بازگشت به بند این شعر را به دستم داد و گفت اگر چه برای مادر توست اما به یاد همه‌ی مادرها و رنج‌هایشان سرودم.
 
قشنگی و قدیمی / گیسوانت جنگل مهتاب / در نگاهت، دو برگ کوکب / مثل دو برگ کتاب کهنه/ زیبایی دیروز را تفسیر می‌کنند/ در نگاهت دو اجاق خاموشند/ با خاکسترهای سرد و درد / دست‌هایت مرا به موزه های عتیقه می‌برند/ به لحظه‌های کهنه‌ی زندگی / بیا کنارم بنشین / و گام به گام مرا / از سایه‌ی زخمی زمین/ از خیابان‌های مرمرین / از فیلم‌های منور / از این حیات بی در و پیکر / به آینه‌های قشنگ و قدیمی ببر
 
ایرج مصداقی ۸ شهریور ۱۳۹۴
 
 
irajmesdaghi@gmail.com
 
۱- این القاب تنها مختص به نصیر نبود. هر زندانی سیاسی که پس از تحمل شکنجه و زندان و مصائب فراوان و تحمل ریسک‌های مختلف به مجاهدین می‌پیوندد و از سابقه‌ی خوبی برخوردار است با این اتهامات روبرو می‌شود. پس از حضور یک زندانی آزاد شده در روابط مجاهدین در عراق، به فرمان رجوی و با هدایت مستقیم وی، مسئولان و کادرهای مجاهدین با این القاب به استقبال او می‌روند و تا هنگامی که زندانی درهم‌ نشکسته و تمامی ادعاهای مجاهدین در مورد خودش را نپذیرفته و بصورت کتبی و شفاهی در جمع اعلام نکرده دست از سر او بر نمی‌دارند. در تحلیل مسعود رجوی زندانی مقاوم بر خلاف زندانی بریده و تواب طلبکار است و به همین دلیل بایستی آن‌ها را با انواع و اقسام ترفند‌ها و فشارها به موضع ضعف و ذلت کشاند. آن کس که کرنش بیشتری نشان دهد و در ضعف و زبونی و سستی سرآمد گردد در دستگاه او مقرب‌تر گشته، به نامش خاطرات زندان و ... هم انتشار می‌دهند.
این روند در اواسط دهه‌ی ۷۰ به سطح باورنکردنی‌ رسید و سرانجام در نشست‌های جنون‌آمیز «طعمه» در «اشرف» که با حضور مسعود و مریم رجوی از اواخر سال ۷۹ برگزار ‌شد به فاجعه‌‌ای باورنکردنی ختم شد. طی این دوران افراد برای پذیرش ادعاهای کذب مسعود رجوی حتی مورد شکنجه‌های روحی و جسمی شدید قرار می‌گرفتند و در نشست‌های چند هزار نفری با انواع و اقسام توهین‌ها و تحقیرها که در وصف نمی‌گنجد روبرو می‌شدند تا اعتراف کنند که تیرخلاص زده‌اند، باعث اعدام رفقایشان شده‌اند، خیانت کرده و بریده بودند؛ به همین دلیل زنده مانده و آزاد شده‌اند.  

۲- متأسفانه مینا انتظاری یک زندانی سیاسی مجاهد بدون اشاره به منبع از اشعار نصیر نصیری تحت عنوان سروده‌های زندان سوءاستفاده می‌کند. وی می‌دانست مجاهدین شاعر را از «اشرف» به ایران بازگردانده‌اند و او را «خائن» و «بریده» و «مزدور» و «تفاله خمینی» معرفی می‌کنند اما مگر وقتی پای سوءاستفاده از آثار کسی پیش می‌آید به این چیزها فکر می‌کنند.
وی در نوشته‌ای تحت عنوان «به شکوفه‌ها به باران»، شعر «طوقی» را از کتاب «برساقه تابیده کنف» که نام کتاب هم از همین شعر گرفته شده برداشته و بدون نام بردن از کتاب مورد استفاده قرار می‌دهد. وی در زیرنویس اشاره می‌کند که «"طوقی" از سروده های زندان پس از کشتار تابستان شصت و هفت» است. ـ»
 
 
۳- جلد سوم خاطرات زندانم «نه زیستن نه مرگ»، «تمشک‌های ناآرام» نام دارد که در واقع هر دو اسم از شعرهای نصیر انتخاب شده‌اند. پیش‌تر در موردشان توضیح داده‌ بودم اما اشاره‌ای به نام شاعر نکرده بودم.
 
۴- عزیز برادر بزرگ آن‌ها در سال ۶۰ اعدام شد و هوشنگ دیگر برادرشان پس از تحمل ۱۰ سال زندان در سال ۷۱ توسط رژیم دستگیر و مخفیانه اعدام شد. حسین خواهرزاده‌ی آن‌ها نیز در دهه‌ی ۶۰ در اوین به قتل رسید. ابراهیم (عباس) برادر بزرگ آن‌ها پس از تحمل ۱۱ سال زندان به «اشرف» رفت و در آن‌جا مورد آزار و اذیت، ضرب و شتم  و ... قرار گرفت. بارها مجاهدین قصد رها کردن عباس در مرز را داشتند که با مخالفت او روبرو شد. وی عاقبت پس از سقوط بغداد از مجاهدین جدا شد .
 
۵- مینا انتظاری همچنین شعر «گلوبندی از شبق» را با توضیحی که در مورد این شعر دادم از کتاب «برساقه تابیده کنف» برداشته و با سانسور نام کتاب و نام من، آن را در مقاله‌‌ی خود انتشار داده است. وی فریبکارانه از این شعر تحت عنوان «از سروده های زندان بعد از کشتار تابستان شصت و هفت در رثای سهیلا و مهری محمد رحیمی» استفاده کرده است.
 
http://mina-entezari1.blogspot.se/2007/08/blog-post_2449.html
 
مینا انتظاری هشت سال پیش نیز چنین کرده بود و پس از اعتراض من، وی به کتاب «برساقه تابیده کنف» بدون نام بردن از من اشاره کرد. در تصحیحاتی که اخیراً انجام داده نام کتاب را نیز حذف کرده است. 
وی در فیس بوکش  نیز  بخشی از شعر «نامه‌ای از بهشت» نصیر نصیری را بدون اشاره به منبع در رثای مریم گلزاده غفوری به کار برده است.
بعید می‌دانم کسی که آگاهانه و با قصد و نیت ناسالم و برای به دست آوردن دل مجاهدین، حق من و نصیر نصیری را زیرپا می‌گذارد به دنبال احقاق حق شهیدان باشد.
وجدان آگاه نباید اجازه دهد دشمنان نصیر و کسانی که او را شکنجه دادند و کمر به قتل او بسته بودند و مدافعان آن‌ها از شعرهای او به نفع امیال خود سوءاستفاده کنند. شکنجه‌گران زندانیان سیاسی و حامیان‌شان حق دم‌ زدن از شهیدان و یاد و خاطره‌ی آن‌ها را ندارند چرا که جاوادنگان برای آزادی و ارزش‌های انسانی مبارزه کردند و جان دادند.
 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا)
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)