اراذل و اوباش در خدمت نظام سرکوب
ایرج مصداقی

سردار حسین همدانی یکی از فرماندهان سپاه پاسداران که در سوریه کشته شد در مورد استفاده از ۳۰ هیأت عزاداری مرکب از «اراذل و اوباش» برای سرکوب عاشورای ۸۸ می‌گوید:‌

«با کار اطلاعاتی اقدامی انجام دادیم که در تهران صدا کرد. ۵ هزار نفر از کسانی که در آشوب‌ها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی کردیم و در منزل‌شان کنترل‌شان می‌کردیم. روزی که فراخوان می‌زدند اینها کنترل می‌شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد این‌ها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند را پای کار بیاوریم. یکی از اینها فردی بود به نام ستاری. این ستاری وقتی به جمعیت زد جانباز ۷۰ درصد شد و سال گذشته هم به شهادت رسید.[1]

وقتی‌که جلسه شورای تأمین استان تهران در شب عاشورا برگزار شد همه برآوردها این بود که فردا تهران آرام خواهد بود. برآورد من این بود که روز عاشورا اتفاقاتی در پیش خواهد بود. به همین خاطر دو بار دیگر درخواست جلسه فوق‌العاده دادیم و جلسه تشکیل شد و آماده‌باش اعلام کردیم. همه سینماهای تهران را اجاره کردم. تمام مدارس و حسینیه‌ها را در اختیار گرفتیم. بچه‌ها با لباس مشکی در میدان حضور داشتند. نزدیک به ۳۰ هیأت را هم که با من مرتبت بودند را هم آماده کردیم و گفتم دسته‌ها را به سمت میدان دانشگاه بیاورید. در روز عاشورا همین سه گردان غائله را جمع کردند.»[2]

سیاست استفاده از اراذل و اوباش برای سرکوب نیروهای سیاسی بعد از پیروزی انقلاب در سطح کیفی تازه‌ای در دستور کار قرار گرفت  و تاکنون ادامه داشته است.

در این مقاله عنوان «اراذل و اوباش» در معنای حقیقی آن به کار رفته است. تذکر این نکته از این رو ضروری است که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گاهی به جان یک عده انسان مفلوک که نیاز به کمک و بازپروری دارند می‌افتد و با کتک زدن و دستگیری و نمایش خیابانی آنها به عنوان «اراذل و اوباش» قدرت‌نمایی می‌کند. منظور از «اراذل و اوباش» در اینجا لُمپن‌ها است، آنانی با انرژی جنایی‌ای که دارند در خدمت رذالت قرار می‌گیرند و ابزار سرکوب می‌شوند.

 «لمپن» و «لمپنیسم»

زنده یاد علی‌اکبر اکبری در کتاب ارزشمند «لمپنیسم» که در سال ۱۳۵۲ انتشار یافت در ارتباط با پدیده لمپنیسم در ایران می‌نویسد:

«تشکیل و وسعت هیئت‌ها و مجالس روضه‌خوانی ضمن بسط مراسم مذهبی موجب افزایش درآمد آخوند‌ها و وعاظ می‌گردد و اغلب افراد هیئتی از لمپن‌های ممتاز و سرشناس حرف‌شنوی دارند و آن‌ها هستند که می‌توانند مستمعین را با اجبار یا ملاحظات دیگر به مجلس عزاداری بیاورند و آن‌ها هستند که می‌توانند با استفاده از امکانات و نفوذ خود بین جماعت مذهبی محل، مخارج حسینیه و مجالس عزاداری و پول روضه را تهیه و تأمین نمایند و آن‌ها هستند که می‌توانند مذهب را با رونق بیشتری حفظ و حراست نمایند. به این جهت لمپن‌ها با همه‌ی مفاسدی که دارند و اعمال خلاف شرعی که انجام می‌دهند مورد تأیید و احترام قرار می‌گیرند.

از طرفی لمپن‌ها، با شرکت و کمک در برگزاری مراسم مذهبی اعتماد و احترام توده‌ی مذهبی را در قبال آن‌همه رذالت‌ها و پستی‌ها و مفاسد جلب می‌کنند و بدین صورت با تجارب خصوصی خود خوب می‌دانند که چگونه و چطور می‌توان احترام و تأیید توده‌ی مذهبی را به دست آورد. » [3]

او در ادامه می‌نویسد:‌

«لمپن‌ها به دو منظور اساسی در مراسم و جریانات مذهبی شرکت می‌کنند:

۱- اغلب مجالس عزاداری و هیئت‌ها زیر رهبری لمپن شاخص و با همکاری و همدستی دیگر دوروبری‌های او تشکیل و اداره می‌شود. این نوع کوشش‌ها، او و دوستانش را در نظر توده‌ی مذهبی شاخص می‌کند و ضمن جلب احترام و اعتماد مسلمین و مسلمات این‌جا تنها جایی است که لمپن خودش را از دیگران ممتاز کرده و تفوق خود را بر دیگران نشان می‌دهد و چون جای نجیبانه‌ای برای عرصه‌ی خود ندارد نمی‌تواند از این نوع حوادث برای عرصه‌ی شخصیت منکوب‌شده‌ی خویش استفاده نکند.

این عمل برای لمپنی که در طول زندگی و در همه‌ی شرایط مورد تحقیر و اهانت است اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. اکثریت جماعت مذهبی را توده‌ی خرده‌بورژوازی تشکیل می‌دهند، لمپن از این که خرده‌بورژوازی را در این مواقع این طرف و آن طرف می‌کشد و رهبری و فرماندهی دارد به طرز انتقام‌‌جویانه‌ای احساس غرور و تفوق می‌کند.

۲- با تشکیل و بسط این نوع مجالس ضمن رونق و حراست مذهب بر درآمد سخنوران می‌افزایند. رضامندی سخنوران موجب عفو و بخشش آن‌ها است و به همین وسیله به مراکر روحانی نزدیک می‌شوند و با تجلیل و احترام و حمایت از آن‌ها و حامیان آن‌ها متقابلاً در مواقع بحرانی پشتیبانی آن‌را نسبت به خود جلب می‌کنند.» [4]

بر‌اساس توصیفی که علی‌اکبر اکبری می‌کند می‌بینیم بعد از کودتای ۲۸ مرداد بزرگترین دسته‌ی سینه‌زنی تهران در ماه محرم متعلق به طیب حاج‌رضایی بود که از لات‌های معروف تهران محسوب می‌شد.

پیشینه‌ی پیوند سیاسی روحانیت و بازار با اراذل و اوباش

پیوند روحانیت و بازار با اراذل و اوباش منجر به بسیج لات‌هایی چون طیب حاج‌رضایی و شعبان بی‌مخ و هفت‌کچلون و حسین رمضان‌یخی و برادران طاهری و تن‌فروشانی چون پری آژدان قزی و ملکه اعتضادی و … برای همراهی با دربار و نیروهای نظامی در کودتای ۲۸ مرداد شد. بیژن حاج‌رضایی پسر طیب حاج‌رضایی می‌گوید پدرش سه شب قبل از کودتای ۲۸ مرداد در پی مراجعه‌ی سه نفر از وابستگان آیت‌الله کاشانی به منزلشان همراه آن‌ها به خدمت آیت‌الله کاشانی می‌رسد و سپس با سپهبد فضل‌الله زاهدی دیدار می‌کند. او به دستور آیت‌الله کاشانی اراذل و واوباش را کفن‌پوش کرده و در کودتا شرکت می‌کند. [5]

در پی پیوند روحانیت و بازار با اراذل و اوباش در غائله ۱۵ خرداد، رهبری این جنبش ارتجاعی به دست طیب حاج‌رضایی و اسماعیل رضایی و حسین رمضان یخی افتاد و نیروهایی که در کودتای ۲۸ مرداد متحد هم بودند در مقابل یکدیگر ایستادند.

حاج‌مهدی عراقی یکی از گردانندگان مؤتلفه چگونگی پیوستن طیب حاج‌رضایی به غائله ۱۵ خرداد تشریح می‌کند. [6]

علی‌اکبر اکبری در کتاب «لمپنیسم» که پس از تجربه‌ی غائله ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نوشته، ضمن توصیف ویژگی‌های لمپن‌ها، خطرات آن‌ها را برمی‌شمرد.

او در ارتباط با چگونگی استفاده احزاب فاشیستی از لمپن‌ها می‌نویسد:‌

«احزاب فاشیستی از ماجراجویی لمپن‌ها استفاده کرده تشکیلات خود را از این نیروهای عاصی و ماجراجو و به جان آمده پر می‌کنند و به عنوان توده‌ی حزبی، خطرناکترین و وحشیانه‌ترین کارها را به دست همین لمپن‌ها تدارک می‌بینند و انجام می‌دهند. آدمکشی‌ها، آتش‌سوزی‌ها، بی‌ناموسی‌ها و همه‌ی مفاسد و خرابکاری‌ها در احزاب فاشیستی به دست همین لمپن‌ها انجام می‌‌گردد و در کشورهای عقب‌مانده نیز نیروهای ارتجاعی هر عمل خرابکارانه را توسط لمپن‌ها عملی می‌کنند. » [7]

علی‌اکبر اکبری دلایل پیوستن لمپن‌ها به احزاب فاشیستی و ارتجاعی را چنین توضیح می‌دهد:

«لمپن‌ها به دو علت روانی و اقتصادی به احزاب فاشیستی و نیروهای ارتجاعی می‌پیوندند.

۱- احزاب فاشیستی و نیروهای ارتجاعی با پذیرفتن لمپن‌ها و سپردن کارهای خطرناک و ماجراجویانه به دست‌شان، در آنان ایجاد غرور و شخصیت می‌کنند و لمپنی که تا به حال از طرف طبقات و سازمان‌های مترقی محل اعرابی نبوده با دخالت مستقیم در جریانات سیاسی ماجراجویانه احساس شخصیت و قدرت می‌نماید.

۲- از لحاظ اقتصادی خطرات کشنده و مرگ‌آور را در آدمکشی‌ها و غارت‌ها به خاطر غارت کردن تحمل می‌نمایند. لمپن‌ همه‌ی فکرش بر این است که با به خطر انداختن حیات خود شاید برای مدت کوتاهی بتواند از اموا لغارتی زندگیش را سروصورتی بدهد و از باده غرور ماجراجویانه‌ای که ناشی از کمپلکس‌ها و عقده‌هایی است که در طول زندگی نابسامان خود بدان دچار شده سرمست شود. اطاعت کورکورانه‌ی لمپن از اوامر و دستورات افراد مافوق سازمانی و استقبال بی‌باکانه‌اش از هر حادثه‌ی مرگ‌آور به خاطر آنست که متقلابلاً او را در تجاوز به حقوق دیگران حمایت کنند و دستش را در هر نهب و غارتی بازگذارند. او به این لحاظ تسلیم محض قدرت می‌شود تا هیچ قدرتی جلو قدرت‌نمایی‌ها و حشی‌گری‌های روزانه او را نتواند بگیرد.» [8]

«لمپن»‌ها در دادستانی انقلاب اسلامی مرکز

استخدام اراذل و اوباش و لمپن‌ها در کمیته‌های انقلاب اسلامی و سازماندهی آن‌ها به عنوان «امت حزب‌الله» از اولین گام‌های نظام اسلامی برای تحکیم پایه‌های قدرتش بود.

دادستانی انقلاب اسلامی و نظام حاکم بر زندان‌های تهران محل دیگری برای سازماندهی این گونه افراد بود.

همراهی لاجوردی و مؤتلفه و گردانندگان دادستانی و زندان‌ها در دهه‌ی ۶۰ با اراذل و اوباش را بایستی در همراهی روحانیت و بازار با آن‌ها جست.

روحانیت و بازار از دیرباز روابط گسترده‌ای با اراذل و اوباش و لات و لوت‌ها داشته‌اند. در مراسم سوگواری محرم و همچنین راه‌انداختن دسته و کشیدن علم و کتل همیشه لات‌ها در کنار روحانیون و مداحان و اقشار سنتی بازار حضور داشتند.

دایره‌ی فعالیت بازاری‌ها و روحانیت از منبر وعظ و خطابه و حجره‌ی بازار و تجارت به اداره‌ی زندان و دادستانی و سرکوب گروه‌‌های سیاسی تغییر کرده بود. اراذل و اوباش از دیرباز متحد اصلی آن‌ها بودند و در شرایط جدید لزوم همکاری با آن‌ها دوچندان شده بود.

اراذل و اوباش با پیوستن به کمیته‌های انقلاب اسلامی و دادستانی اوین که در ید قدرت لاجوردی بود به جای چاقو و تیزی و پنجه‌بکس و قمه و زنجیر و … به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها مجهز شدند و به خاطر نیازی که نظام ولایی به وجود آن‌ها برای سرکوب نیروی سیاسی داشت از قدرت خارق‌العاده‌ای در دستگاه سرکوب برخوردار شدند.

تیرخلاص‌زن‌های اوین، از جمله جلیل بنده، مجتبی محراب‌بیگی، محمدرضا مهرآیین و … از میان «لمپن‌»‌ها و پست‌ترین اقشار جامعه برخاسته بودند و پس از کشته شدن، «عارف» و «زاهد» و «عابد» خوانده شدند و چه سوابقی که برایشان درست نشد.

مجید قدوسی، مجتبی حلوایی، سیدعباس ابطحی، محمدعلی سرلک، حسین اسدی، علی نقده، محمد عقیلی، علی شاه‌عبدالعظیمی، حمید کریمی و  … در زمره‌ی تیرخلاص‌زن‌هایی بودند که به «لقاءالله» نپیوستند و لاجرم تقدیس نمی‌شوند. بسیاری از بازجویان و پاسداران و مسئولان اوین و اعضای گروه ضربت نیز در زمره‌ی لمپن‌ها بودند.

چند لومپن همدست نظام ولایی سرکوب

در مقاله‌های قبلی‌ام به افراد فوق پرداخته‌ام.[9] در این مقاله نگاهی خواهم داشت به برشی از زندگی چند لمپن که اگرچه در اوین نبودند، اما در پروژه سرکوب و کشتار دست داشتند.

■ اسماعیل افتخاری (اسی تیغ‌زن)

اسماعیل افتخاری (اسی تیغ‌زن)

اسماعیل افتخاری (اسی تیغ‌زن)

«اسی‌ تیغ‌زن» متولد ۱۳۲۲ در سال ۱۳۵۴به استخدام صنایع پشتیبانی و هلی‌کوپترسازی درآمد و تا سال ۱۳۶۱ کارمند رسمی این نهاد بود. نام خانوادگی وی «تیغ‌زن» بود. بعدها آن را به افتخاری تغییر داد. او دارای همسر و ۴ دختر است که پیش از دستگیری وی سال‌ها در ترکیه زندگی می‌کردند. مخارج آن‌ها را اسماعیل افتخاری از کارهای خلافی که می‌کرد تأمین می‌کرد.

«سرباز گمنام امام زمان» یا باج‌گیر «شهرنو»

اسماعیل پیش از انقلاب با باجگیری از ساکنان «شهرنو» و محله «جمشید» روزگار می‌گذراند و چندین بار توسط مأموران شهربانی به جرم باج‌گیری، شرارت، تیغ‌زنی و …. دستگیر و زندانی شده و دارای پرونده‌های متعدد بود. بعد از انقلاب دایره‌ی کار وی وسیع‌تر شد و حوزه‌ی زورگویی و باج‌گیری‌اش به سراسر پایتخت گسترش یافت و این‌بار اکبر خوش‌کوشک و جنایت‌کارترین افراد در گروه ضربت کمیته‌ی منطقه ۱۲ را نیز همراه خود داشت.

در گزارش خبرگزاری دولتی ایسنا آمده است:‌

«پس از انقلاب ابتدا با راه‌اندازی گروهی به‌نام “گروه ضربت” جنوب تهران با عنوان مبارزه با افراد ضدانقلاب و ساواکی‌ها همراه با این گروه به خانه‌ها، فروشگاه‌ها و شرکت‌های مختلف حمله می‌کردند و ضمن دستگیری افراد، اقدام به چپاول اموال دیگران می‌کردند تا این‌که با تشکیل کمیته‌های انقلاب اسلامی وارد این نهاد انقلابی شد و پس از مدتی به‌عنوان نخستین فرمانده کمیته انقلاب منطقه ۱۲ تهران منصوب شد» [10]

‌غارت خانه ثروتمندان پس از انقلاب

پس از انقلاب او دیگر باج‌گیر خرده‌پای منطقه جمشید نبود، بلکه مهره‌ی مورد اعتماد رژیم و دستگاه سرکوب آن، به ویژه در غرب و جنوب غرب پایتخت بود. او به همراه خیل عظیمی از اراذل و اوباش و افراد سابقه‌دار به کمیته‌های انقلاب اسلامی پیوستند.

«این عده شبانه به بهانه بازرسی وارد خانه‌های ثروتمندان می‌شدند و با تهدید به بازداشت و زندان، پول‌ها و طلا و جواهراتشان را به سرقت می‌بردند یا با شناسایی عمارت و قصرهای متعلق به خانواده‌هایی که به خارج از کشور فرار کرده بودند، وارد این خانه‌های اعیانی در شمیرانات و شمال شهر می‌شدند و دست به سرقت اشیای عتیقه و آثار گران‌بهایی می‌زدند که ساکنان این خانه‌ها هنگام فرار فرصت یا امکان بردن‌شان را نداشته‌اند.

گفته می‌شد در عمارت باشکوه القانیان، گنجینه‌ای از آثار بی‌نظیر باستانی و مجموعه‌ای از مجسمه‌ها و شمشیرها، کتبیه‌ها و هدایایی که امپراطوران اروپایی به شاهان صفوی و قاجار اهدا کرده بودند، نگهداری می‌شد که حتا برخی از آنها قابل ارزشگذاری نبودند. بسیاری از این آثار پس از سرقت به مجموعه‌داران خارجی فروخته شد که از ایران خارج کردند. یکی از این افراد، اسماعیل افتخاری بود.» [11]

او از «کمیته‌ی ‌انقلاب اسلامی» حقوقی دریافت نمی‌کرد و «فی سبیل‌الله» و برای رضای خدا، به کار داوطلبانه‌ی مبارزه با «دشمنان اسلام» و حفظ «بیضه‌ی اسلام» مشغول بود.

ارتباط با اوین و لاجوردی و مشارکت در دستگیری ۶۰۰۰ نفر

اگر چه «اسی تیغ‌زن» (اسماعیل افتخاری) در اوین حضور نداشت اما به خاطر نقش مستقیمی که در سرکوب و جنایت دهه‌ی ۶۰ داشت از ارتباط نزدیکی با لاجوردی و شعبه‌های بازجویی اوین برخوردار بود و نزد آن‌ها ارج و قرب و اعتبار فراوانی داشت. برای لاجوردی مهم نبود که نیروهای تحت امرش دارای چه سابقه‌ای هستند. برای او بیرحمی و شقاوت و آمادگی برای انجام جنایت مهم بود.

من، ایرج مصداقی، نویسنده این گزارش، توسط کمیته منطقه ۱۲ و با حکم دادستانی اوین دستگیر شدم و به همین خاطر از نزدیک شاهد رابطه‌ی مستقیم او و اکبرخوش‌کوشک با شعبه‌های بازجویی و لاجوردی و رفت‌و‌آمدشان به اوین بودم. اقدامات سرکوبگرایانه‌ی او در دهه‌ی ۶۰ که یک نمونه از آن به اعتراف خودش در دادگاه، مشارکت در دستگیری ۶۰۰۰ نفر بود پشتوانه‌‌‌‌ای قوی برای او جهت ارتکاب تجاوز و قتل و باجگیری و کلاهبرداری و زورگیری و … بود.

او هنگام حمله به منازل فعالان سیاسی بیرحمی را از حد می‌گذراند. افتخاری در حضور همسر و فرزندان خردسال یکی از همبندانم، پا‌های او را گرفته و از طبقه سوم در خیابان معلق نگاه داشته بود و تهدید می‌کرد چنانچه اعتراف نکند وی را به کف خیابان پرتاب خواهد کرد.

کمیته خیابان زنجان که به ساختمان قرمز معروف بود یکی از پایگاه‌ها و مراکز سرکوبی بود که تحت نظر وی اداره می‌شد و جنایات زیادی در آن‌جا رخ داد.

 از کمیته انقلاب اسلامی تا سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات

«اسی تیغ‌زن» (اسماعیل افتخاری) پس از تأسیس وزارت اطلاعات به این دستگاه جهنمی پیوست و احکام آن‌ها را اجرا می‌کرد. گفته می‌شود در انجام اعمال تروریستی در خارج از کشور نیز از وی استفاده شده است.

او همچنین در مراکز مختلفی نظیر سپاه پاسداران، بنیاد مستضعفان‌ و جانبازان‌، سد معبر، حراست دخانیات، شهرداری و… مشغول‌ به کار بوده است. همچنین، به گفته نماینده وزارت اطلاعات حاضر در جلسه دادگاه، آشکار شد که افتخاری «با در دست داشتن مجوز مخصوص، اجازه حمل هر نوع اسلحه‌ای را با خود داشته است».

دستگیری به اتهام قتل و تجاوز به عنف و آدم ربایی و …

در دهه‌ی هفتاد همسر و ۴ دختر او به ترکیه مهاجرت کردند. اسی تیغ‌زن با اعمال خلاقی که انجام می‌داد مخارج آن‌ها را نیز تأمین می‌کرد.

او در اوج اختلاف‌ میان باندهای مختلف رژیم، به اتهام ربودن و تجاوز به یک دختر نوجوان دستگیر شد و گوشه‌ای از جنایت‌هایش شامل ده‌ها فقره قتل، تجاوز به عنف، آدم‌ربایی، باج‌گیری، جعل‌اسناد، کلاهبرداری، و … از پرده بیرون افتاد.

برای شناخت «سربازان گمنام امام زمان» و یاری‌دهندگان ولی فقیه مسلمین جهان کافی‌است به تنوع شاکیان اسی تیغ‌زن که به مدت دو دهه به جنایت مشغول بود، توجه کنیم. آن‌چه در دادگاه مطرح نوک کوه یخ جنایات صورت گرفته توسط اسی‌ تیغ‌زن است.

تجاوز گروهی به دختر نوجوان و سرنوشت پرونده

خبرگزاری دولتی ایسنا به نقل از محمد بلوری، دبیر صفحه حوادث روزنامه دولتی ایران، در مورد دادگاه برگزار شده برای افتخاری نوشته است:‌

«از شاکیان حاضر در دادگاه، مادر میانسالی بود که در برابر دادرسان ایستاد و با شرح ماجرای ربوده‌شدن دختر ۱۶ ساله‌اش، حاضران در جلسه دادگاه را بشدت متأثر کرد. این مادر خطاب به قضات دادگاه گفت: یک روز ظهر هر چه منتظر ماندم که دخترم از مدرسه به خانه برگردد، خبری از او نشد. با مدرسه‌اش تماس گرفتم، گفتند که دخترم یلدا با دیگر بچه‌ها مدرسه را ترک کرده. سابقه نداشت دخترم بی‌خبر از من با دوستانش جایی برود. دلم به شور افتاده بود. به خانه آشنایان و هر دوستی که می‌شناختم، سر زدم اما هیچ کس خبری از یلدای من نداشت. بعد با کلانتری‌ها و بیمارستان‌ها تماس گرفتیم، حتا به پزشکی قانونی سر زدیم ولی بی‌فایده بود. آن شب از دلشوره و اضطرابی که داشتم، تا صبح خوابم نبرد. خلاصه کنم ۶ شبانه‌روز خواب و خوراک نداشتم. کارم گریه بود و چشمم به در که تنها جگرگوشه‌ام کی پیدا می‌شود. شش شبانه‌روز روزم با اشک و آه و انتظار گذشت تا این‌که دخترکم با حال پریشانی به خانه برگشت. تعریف کرد موقع ظهر که از مدرسه به خانه برمی‌گشتم، در میدان (هفت تیر) ماشین کمیته جلوی پایم ترمز کرد. فرمانده کمیته پیاده شد و به بهانه این‌که با ضدانقلاب رابطه دارم، من را سوار ماشین کرد و گفت که باید از من بازجویی شود اما به این بهانه من را به خانه‌ای برد. در آن‌جا با دو تای دیگر بساط عیش و عشرت راه انداختند و آزار و اذیتم کردند. بعد از این مدت هم همین فرمانده من را آورد و در همان میدان پیاده‌ام کرد که به خانه‌مان برگردم. این مرد (یعنی همین اسماعیل افتخاری) تهدیدم کرد که اگر در این‌باره به کسی حرفی بزنم، سر به نیستم می‌کند.»[12]

دستگاه قضایی،‌ امنیتی نظام عدل الهی حتا تحقیق نکردند دو  نفر دیگری را که در تجاوز به این دختر شریک بودند پیدا کنند.  رئیس دادگاه وقتی حکایت را شنید حتا دستور رسیدگی برای مشخص شدن سحت و سقم ماجرا را نداد. همه‌ی آن‌ها می‌دانستند چه کسانی همراه با اسی تیغ‌زن بودند.

این مادر آنگاه چشمان پر از اشکش را پاک کرد و ادامه داد:

«وقتی شنیدم که این مرد را دستگیر کرده‌اند، برای شکایت پیش بازپرس رفتم و قضیه را برایش تعریف کردم. بازپرس دستور داد در اداره آگاهی دخترم را با افتخاری روبه‌رو کنند. روزی که در اداره آگاهی دخترم وارد اتاق افسر بازجو شد، وقتی چشمش به این مرد افتاد، رنگ از صورتش پرید، بدنش به تشنج افتاد و با حالت تهوع گریه‌اش گرفت که از اتاق بیرونش بردند و بعد از آن هم دیگر حاضر نشد با او روبه‌رو شود چون هر وقت به یاد این مرد می‌افتاد، بدنش به رعشه درمی‌آمد و حالت تهوع پیدا می‌کرد.»

محمد بلوری اضافه می‌کند:‌

«در سال ۸۰ که دومین دادگاه کیفری تهران برای رسیدگی به قسمت دیگری از اتهاماتش تشکیل شده بود، در این دادگاه از یلدا و مادر کمرخمیده‌اش خبری نبود. مدتی بعد این مادر رنج‌کشیده برایم تعریف کرد که با تهدید افراد ناشناسی به مرگ و سوءقصد به جان دخترش بیمناک شده و تصمیم گرفته از شکایتش صرف‌نظر کند. » [13]

دادگاه عدل اسلامی و دستگاه امنیتی آن می‌دانستند چه کسانی پشت تهدیدات هستند و برای حفظ «بیضه اسلام» دستور رسیدگی نمی‌دادند.

شکنجه قربانی تا سرحد مرگ برای تصاحب اموال

بلوری در مورد دیگر پرونده‌های مطرح شده در دادگاه می‌گوید:

«در پرونده اتهامی اسماعیل افتخاری آمده که وی با کمک همدستانش برای تصاحب خانه و ویلا و زمین افراد در شمال، آنها را شکنجه کرده تا اسناد ملکی‌شان را به‌نام خود کند. زنی از شاکیان پرونده در دادگاه گفت: این فرد برای به چنگ آوردن ملک متعلق به شوهرم او را به زیرزمین خانه‌ای کشانده و پس از شکنجه، شوهرم را با پاهای لخت به ستونی بسته، یک رشته سیم برق را از کنتور به کف زمین وصل کرده بعد هم شیر آب را باز کرده و به شوهرم گفته تا جریان آب به زیر پاهایت برسد و با برق‌گرفتگی کشته شوی، مهلت‌داری نسبت به انتقال سند مالکیت زمین مورد نظر موافقت کنی.

یکی دیگر از شاکیان، زن جوانی بود که در دادگاه گفت: اسماعیل می‌خواست به زور قطعه زمینی را در شمال که متعلق به شوهرم بود، تصاحب کند اما وقتی با مخالفت شوهرم روبه‌رو شد، تصمیم به انتقام از ما گرفت. در مهرماه سال ۷۰ یک شب من و شوهرم از میهمانی به خانه برگشته بودیم که دیدم برق قطع شده. شوهرم به زیرزمین رفت تا کنتور برق را ببیند اما به محض زدن کلید برق، ناگهان با انفجار گاز، خانه‌مان آتش گرفت که من و شوهرم دچار سوختگی شدیدی شدیم. من با ۶۵ درصد سوختگی جنینی را که در شکم داشتم، سقط کردم و شوهرم جانش را از دست داد. کارشناسان گاز پس از بازبینی محل، تشخیص دادند که به طور عمدی گاز در خانه متراکم شده و انفجار رخ داده است. پس از مدتی، یکی از همدستان سابق اسماعیل افتخاری با من تماس گرفت و گفت اسماعیل افتخاری یکی از عواملش را فرستاده بود تا شیر گاز را در زیرزمین دستکاری کنند.» [14]

در گزارش‌های روز‌نامه اعتماد از دادگاه افتخاری آمده است:‌

«شاکی دیگر پرونده‌ خانم‌ مریم‌ رمضانی همسر محمد رمضانی بود که‌ اسماعیل‌ افتخاری با استفاده‌ از نفوذ خود ده‌ سال‌ این‌ مرد را بیگناه‌ به‌ زندان‌ انداخته‌ و سرانجام‌ باعث‌ مرگ‌ وی شده‌ بود.

این‌ زن‌ گفت‌: همسرم‌ مغازه‌‌ای داشت‌ در خیابان‌ گیشا که‌ اسماعیل‌ قصد داشت‌ با حقه‌ و نیرنگ‌ این‌ مغازه‌ را از چنگ‌اش‌ در بیاورد اما شوهرم‌ حاضر به‌ این‌ کار نمیشد. ولی اسماعیل‌ با استفاده‌ از قدرت‌ خود برای شوهرم‌ پاپوش‌ درست‌ کرد و او را به‌ زندان‌ انداخت‌ و سال‌ها تحت‌ شکنجه‌ قرار داد. زمانی که‌ بعد از چند سال‌ پیگیری برای اثبات‌ بیگناهی همسرم‌ به‌ یکی از قضات‌ دادگاه‌ مراجعه‌ کردم‌، معلوم‌ شد اصلاً پرونده‌‌ای برای شوهرم‌ تشکیل‌ نشده‌ است‌. پس‌ از سال‌ها شوهرم‌ از زندان‌ آزاد شد اما بخاطر شکنجه‌هایی که‌ متحمل‌شده‌ بود دچار بیماری شد و فوت‌ کرد. از آن‌ گذشته‌ آبروی ما پیش‌ همه‌ رفت‌، چون‌ مردم‌ خانواده‌ ما را کلاهبردار و سابقه‌دار میشناختند، در صورتی که‌ شوهرم‌ و ما قربانی طمع‌ و جنایات‌ اسمال‌تیغ‌زن‌ شدیم‌.

عزیزه‌ برومند همسر یکی دیگر از شاکیان‌ گفت‌: اوایل‌ انقلاب‌ همسرم‌ زمین‌ مرغوبی در چالوس‌ خریده‌ بود که‌ با تلاش‌ زیاد آنجا را به‌ باغ‌ و ویلا تبدیل‌ کرد که‌ ارزش‌ آن‌ در همان‌ موقع‌ ۱۲ میلیون‌ تومان‌ بود. یک‌ روز شوهرم‌ به‌ خانه‌ آمد در حالی که‌ بشدت‌ مجروح‌ شده‌ بود. او گفت‌: عده‌‌ای من‌ را گرفته‌اند و پس‌ از بستن‌ دست‌ها و چشم‌هایم‌ با تهدید و ضرب‌ و جرح‌ مرا به‌ محل‌ ناشناسی برده‌اند و از من‌ مدارکی برای واگذاری باغ‌ به‌ اسماعیل‌ تیغ‌زن‌ گرفته‌اند به‌ اضافه‌ یک‌ چک‌ سفیدامضا که‌ بعدا فهمیدم‌ مبلغ‌ یک‌ میلیون‌ و هفتصد هزار تومان‌ از موجودی همسرم‌ برداشت‌ کرده‌اند.

در ادامه‌ شکایان‌ دیگری نیز شکایت‌ خود را از اسماعیل‌ افتخاری مبنی بر کلاهبرداری، اخاذی و… مطرح‌ کردند. بر اساس‌ پرونده‌ اسماعیل‌ دارای ۴ شناسنامه‌ است‌ که‌ با عکس‌هایی که‌ با کلاه‌ گیس‌های مختلف‌ انداخته‌ بود و زمانی که‌ در صدد گرفتن‌ پنجمین‌ شناسنامه‌ بود، بازداشت‌ شد.

شاکی دیگر مردی به‌ نام‌ حسن‌پور بود که‌ با ویلچیر وارد دادگاه‌ شد و به‌ قاضی گـفـت‌: مـن‌ اوایل‌ انقلاب‌ وضع‌ مالی خوبی داشتم‌. یک‌ سالن‌ چلوکبابی به‌ اضـافـه‌ ۲ ماشین‌ بنز و ۲ خانه‌ داشتم‌. اسمال‌ تیغ‌زن‌ مبلغ‌ ۷۰۰ هزار تومان‌ از من‌ پول‌ گرفت‌ ولی وقتی بعد از چند ماه‌ پــولـم‌ را طلـب‌ کـردم‌ او مـرا در کمیتـه‌ بازداشت‌ کرد و تحت‌ شکنجه‌ و آزار و اذیت‌ قرار داد ولی با کمک‌ پسرعمه‌ام‌ که‌ برایم‌ سند گذاشت‌، آزاد شدم‌. وقتی بیرون‌ آمدم‌ فهمیدم‌ اتومبیل‌ بنزم‌ را عوامل‌ اسـمـال‌ تیـغ‌زن‌ متـلاشی کرده‌ و به‌ من‌ خسارت‌ وارد کرده‌اند که‌ قاضی در این‌ مورد هم‌ اسماعیل‌ افتخاری را به‌ اتهام‌ تخریب‌ بنز و اخذ مال‌ به‌ عنف‌ محکوم‌ کرد، اما وی ادعاهای شاکی را رد کرد و گفت‌ من‌ این‌ کار را نکرده‌ام‌.

بالا کشیدن کشتی و فروش یک دانگ آن به چندین نفر

یکی دیگر از شاکیان پرونده می‌گوید:‌

«در آغاز فعالیت‌ یک‌ تعاونی که‌ قصد راه‌اندازی و توسعه‌ آن‌ را داشتیم‌ قرار شد شرکتی به‌ نام‌ “گلف‌ اجنسی”، برای کمک‌ به‌ ما که‌ مؤسسان‌ آن‌ رزمندگان‌ بودند، یک‌ کشتی ۶۰۰ تنی را خارج‌ از مزایده‌ به‌ تعاونی ما بفروشد. نماینده‌ تعاونی ما اسماعیل‌ افتخاری بود که‌ با شرکت‌ گلف‌ اجنسی وارد معامله‌ شد، اما وی در یک‌ کار متقلبانه‌ کشتی را به‌ نام‌ خود خرید و سند آن‌ را که‌ با تسهیلات‌ ویژه‌ مورد معامله‌ قرار گرفته‌ بود، به‌ نام‌ خود ثبت‌ کرد که‌ بعد از اطلاع‌ از این‌ موضوع‌ ما اعضای هیأت‌مدیره‌ از این‌ کار، به‌ مراجع‌ قضایی شکایت‌ کردیم‌. در پیگیری پرونده‌ متوجه‌ شدیم‌ که‌ افتخاری یک‌ دانگ‌ کشتی را تاکنون‌ به‌ چندین‌ نفر فروخته‌ و از افراد مختلف‌ با این‌ عنوان‌ که‌ میتواند برای آنها مجوز ملوانی بگیرد، مقادیر زیادی رشوه‌ دریافت‌ کرده‌ است‌.

یکی از شـاکیان‌ که‌ جهانبخش‌ نام‌ دارد گفت‌: اوایـل‌ انقـلاب‌ مبلـغ‌ ۷۰۰ هـزار تومان‌ رنگ‌ برای رنگ‌آمیزی کشتی به‌ اسمال‌ فروختم‌ ولی او در مقابل‌ به‌ من‌ سفته‌ داد کــه‌ هـیــچ‌ یــک‌ از سفتـه‌هـا را وصـول‌ نـکـردم‌. پـس‌ از ایـن‌ شکـایـت‌ قـاضـی دادگاه‌ اسمال‌ را به‌ پرداخت‌ ۷۰۰ هزار تومان‌ پول‌ رنگ‌ها به‌ اضافه‌ مبلغ‌ ۱۶۰۰ ریال‌ هزینه‌ دادرسی و پرداخت‌ ضرر و زیان‌ طبق‌ شاخص‌ بانک‌ مرکزی محکوم‌ کرد.

شاکی بـعـدی پسـر شخصـی بود که‌ اسماعیل‌ افتخاری یک‌ کشتی را به‌ مبلغ‌ ۲۵۰ هزار تومان‌ از او خریده‌ بود ولی پولی بابت‌ کـشتـی بـه‌ آنهـا نـداده‌ بـود امـا متهـم‌ ایـن‌ موضوع‌ را قبول‌ نکرد و گفت‌ من‌ ۵ سال‌ است‌ که‌ در زندانم‌ و هیچ‌ استفاده‌‌ای‌ از آن‌ کـشتی نکردم‌. قاضی دادگاه‌ هم‌ به‌ شـاکـی گفـت‌: چـون‌ فـروشنده‌ کشتی پـدرت‌ بـوده‌، خـودش‌ بـایـد در دادگـاه‌ حاضر شود و تو نمی‌توانی در این‌ مورد شاکی باشی.

همچنین‌ خانواده‌ «منطقی» مردی که‌ اسمال‌ تیغ‌زن‌ خانه‌ وی را به‌ آتش‌ کشیده‌ بود و همسر باردارش‌ بر اثر آتش‌سوزی سقط‌ جنین‌ کرده‌ بود، در دادگاه‌ حضور داشتند … در این‌ جلسه‌ “فرشته‌”، همسر منطقی گفت‌: من‌ چند بار توسط‌ اسمال‌تیغ‌زن‌ با اسلحه‌ تهدید شدم‌ تا آن‌که‌ آن‌ روز خانه‌ مـا را آتـش‌ زد و من‌ بچه‌ام‌ را از دست‌ دادم‌.»[15]

کلاهبرداری تحت عنوان قاچاق انسان

یکی دیگر از شاکیان می‌گوید:

«سال‌ها پیش با اسماعیل آشنا شدم. او گفت می‌تواند مرا به اروپا بفرستد، به همین خاطر ۵ هزار دلار به او پول دادم. چند روز بعد در فرودگاه پول را از من گرفت و من هم به ترکیه سفر کردم تا از آنجا ترتیب سفرم را به اروپا بدهد، اما پس از چند روز سرگردانی در ترکیه، پیغام فرستاد نمی‌تواند برایم کاری بکند و از من خواست برگردم. وقتی به ایران آمدم از او خواستم پول‌هایم را پس دهد؛ اما فقط ۳۷۵ هزار تومان به من داد و از برگرداندن بقیه پول خودداری کرد. من به خاطر کلاهبرداری و فریب از او شکایت دارم.» [16]

قتل‌های متعدد

علاوه بر این اتهام‌ها، اسمال تیغ‌زن متهم بود ۴ تن را در دوران خدمتش به قتل رسانده است. یکی از این موارد، قتل صاحب یک چلوکبابی در منطقه کاروانسرا سنگی است. اسماعیل متهم است بعد از مقاومت صاحب رستوران در تحویل دادن ملک خود به او، این مرد را با همدستی عواملش شکنجه کرده و با وصل کردن جریان برق به بدنش او را کشته است. از دیگر موارد این است که متهم شده جنین ۵ ماهه زنی را از بین برده و خانه‌اش را در نواب به آتش کشیده است. اتهام قتل یک زن و مرد نیز در پرونده اسمال وجود دارد. » [17]

همچنین گفته می‌شد با گروه اطلاعاتی سعید امامی همکاری می‌کرد و در ماجرای قتل فاطمه قائم‌مقامی، سرمهماندار هواپیمایی با عوامل سعید امامی مشارکت داشت ولی چنین اتهامی به طور جدی مورد تحقیق قرار نگرفته و به اثبات نرسید.[18]

رسیدگی به پرونده اتهامات اسماعیل افتخاری که بیش از ۳۰۰۰ صفحه بود، قضات دادگاه در یک خیمه‌شب‌بازی قضایی وی را به ۸ سال زندان محکوم  کردند که پس از مدتی با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد. گفته می‌شود وی بارها از مرخصی‌ استفاده کرد و به خاطر حسن رفتار در زندان زودتر از موعد در هشتم مهرماه ۱۳۸۷ آزاد شد.

حسن رفتار او در زندان عبارت بود از شرارت علیه زندانیان سیاسی با هدایت مسئولان زندان. اسی‌ تیغ‌زن در زندان یکی از عوامل دستگاه امنیتی برای آزار و اذیت زندانیان سیاسی بود. در سال ۱۳۸۳ پس از اعتصاب غذای معروف زندانیان سیاسی که انعکاس زیادی در رسانه‌ها پیدا کرد به تحریک امیرعباس فخرآور یکی از زندانیان عادی که توسط حفاظت اطلاعات زندان و قاضی حداد تبدیل به زندانی سیاسی شده بود اسی تیغ‌زن و عوامل‌اش با چاقو و میله به زندانیان اعتصابی از جمله دکتر ناصر زرافشان حمله می‌کردند. [19]

ناصر زرافشان وکیل پرونده قتل‌هاى سیاسى موسوم به قتل‌هاى زنجیره‌اى که در جریان پیگیرى‌هایش براى روشن شدن زوایاى تاریک این پرونده، متهم به افشاى اسرار دولتى شد و پنج سال را در زندان گذراند در مورد وی می‌گوید:

«او تیمى از محکومان پرسنل پلیس و اطلاعات داشت که به دلیل ارتکاب جرایم مختلف زندانى بودند و بارها توطئه کردند. من در تحقیقات ایستادگى کردم و بسیارى از مسایل بر ملا شد و کار بالا گرفت؛ آن‌ها قصد قتل من را داشتند.» [20]

سرانجام وی به خاطر بخشی از جرایمش به بیش از ۱۰ سال حبس محکوم شد. اما پس از ۷ سال با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد. محمود سالارکیا معاون دادستان وقت تهران توضیح داد: «اسمال تیغ‌زن پس از ۷ سال با گذاشتن وثیقه به مرخصی۱۰‌روزه رفته و اخبار مربوط به آزادی او کذب است.

اتهام جرم اسمال تیغ زن ۶۵ ساله، تجاوز، ارعاب و اوباش‌گری بوده و خلاف تبلیغات صورت گرفته، فاقد هر گونه گرایش سیاسی است.»

سالارکیا درباره خطرات آزادی وی گفت: «با توجه به سن بالای اسمال تیغ‌زن، او دیگر قادر به انجام کار خلاف نیست.» [21]

یک خاطره در دادگاه مطبوعات

یکی از روزنامه‌نگاران در ارتباط با حضور اسماعیل تیغ‌زن در دادگاه مطبوعات می‌نویسد:

«بالاخره روز محاکمه مدیرمسئول ایران، عبدالرسول وصال در پاییز ۸۱  فرا رسید و دادگاه با آن شکایات سیاسی آن روزها مملو بود از تماشاچی یا مخاطب، خبرنگار و وکیل. من هم به عنوان گزارشگر حضور داشتم. در آغاز محاکمه، چند نفر از زندانیان محترم قصر و اوین هم وارد جایگاه شکات شده و نشستند. به نظرم محاکمه در شعبه ۱۴۰۸ بود. به هر صورت زندانیان با غل و زنجیر پا نشستند و رسیدگی آغاز شد. یکی از همان زندانیان درشت اندام و پرنشاط آقای اسمال تیغ زن بود که با اعلام قاضی پشت تریبون سالن قرار گرفت.

جناب آقای افتخاری با فریادی بلند شکایتش از روزنامه ایران را قرائت کرد و با لحنی تهدیدآمیز به مدیرمسئول گفت؛ چرا هی می‌نویسید اسمال تیغ زن؟! کی تیغ زن است؟ چرا عکس من را از بچگی تا امروز در کنار هم به صورت گرافیکی و آلبوم چاپ کردید؟ شما آبروی من را برده اید. کدام دادگاه من را تا حالا محکوم کرده است؟

برخورد باعصبانیت و تند این زندانی باعث به هم ریختن نظم دادگاه شد و متاسفانه این محاکمه از کنترل قاضی خارج بود. …

آن روز ابهت و شوکت آقای اسماعیل تیغ زن، دادگاه و اهالی فرهنگ را به سکوت و واهمه انداخت. من که جرات نداشتم در بین آن دعوای پرسر و صدا ضبط صوتم را از روی میز جلوی اسمال آقا بردارم…» [22]

سایت تابناک وابسته به محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از آزادی وی گزارش داد : «این فرد شرور سابقه دار، در منطقه پونک تهران و در کنار یکى از بزرگ راه‌ها، باغ ها و زمین‌هاى سرسبز منطقه را به تملک خود درآورده است و مى‌خواهد دست به ساخت و ساز مجتمع‌هاى برگ مسکونى، تجارى و تفریحى بزند.» [23]

بعد از آزادی اسماعیل افتخاری از زندان و انتشار این گزارش وی به محاق خبری رفت و هیچ گزارشی در مورد او انتشار نیافت.

■ ماشاءالله کاشانی‌خواه

ماشاالله کاشانی‌خواه، مشهور به ماشاالله قصاب

ماشاالله کاشانی‌خواه، مشهور به ماشاالله قصاب

ماشاالله کاشانی‌خواه، مشهور به ماشاالله قصاب از ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ تا ۲۱ مرداد ۱۳۵۸ رئیس کمیته انقلاب اسلامی مستقر در سفارت آمریکا در تهران بود.

مسئولان نظام ولایی و حامیان ماشاءالله قصاب حاضر نیستند راجع به گذشته‌ی این فرد که مورد اعتماد ویژه‌ی اعضای مؤتلفه و گردانندگان مدرسه علوی و رفاه بود روشنگری کنند. او که در زمره‌ی اراذل و اوباش بود به سرعت خود را در دل مسئولان نظام جا کرد و مدتی نگذشت که پرآوازه شد و به یکی از سمبل‌های نظام جدید تبدیل گردید.

اکبر صالحی یکی از اعضای مؤتلفه در مورد یکی از اولین بازداشتگاه‌های نظام اسلامی و ماشاءالله قصاب می‌گوید:‌

«یک روز ما دیدیم دیگر مدرسه علوی و رفاه جا‏‎ ‎‏ندارد، خلاصه یکی از رفقا گفت من در خیابان ری در کوچه شترداران، زیرزمین ‏‎ ‎‏بزرگی سراغ دارم، یک سری را ببریم آنجا حبس کنیم. یک سری از آن‌هایی که رده ‏‎ ‎‏پایین‌تر بودند، با مینی‌بوسی که دم شیشه ‌هایش را پرده زده بودیم، شبانه بردیم در آن ‏‎ ‎‏زیر زمین. یک قصاب تنومندی هم بود به نام ماشاء‌الله که بعد از انقلاب هم چند وقتی ‏‎ ‎‏پیش آقای خلخالی کار می‌‌کرد در دادگاه انقلاب، خانه را این شخص گرفته بود.

ما‏‎ ‎‏این‌ها را سوار مینی‌بوس می‌کردیم می‌بردیم آن‌جا خالی می‌کردیم، این‌ها چشم‌هایشان بسته بود، دست‌هایشان هم بسته بود. این قصاب وقتی آن‌جا می‌خواست این‌ها را از مینی‌بوس پیاده کند، مثل گوسفند یقه‌های این‌ها را می‌گرفت ول می‌کرد پایین، این‌ها با کله روی زمین می‌افتادند. می‌گفتم بابا این‌ها یک موقع آدم بودند، این طور با این‌ها رفتار نکن. می‌گفت فلان فلان شده‌ها باید پدرشان را در آوریم. تا این که زندان قصر را برو بچه‌ها رفتند آماده کردند. هویدا و نیک پی و کسان دیگر که رده اول بودند اعدام شدند. آن تعدادی هم که در آن زیر زمین بودند، بعد از چند روز بردیم تحویل زندان قصر دادیم.‏»[24]

 

ماشاءالله قصاب در کنار سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران)

ماشاءالله قصاب در کنار سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران)

پس از حمله‌‌ی مشکوک عده‌ای ناشناس به سفارت آمریکا، دکتر ابراهیم یزدی بدون در دست داشتن هیچ‌گونه شواهدی آن را به چریک‌های فدایی خلق نسبت داد. به منظور بیرون راندن مهاجمان، پای کمیته‌ی مرکزی انقلاب اسلامی و فرستاده‌اش ماشاءالله قصاب به میان آمد و او کمیته مستقر در سفارت آمریکا را راه‌اندازی کرد. این که چرا سفارت‌خانه‌ی آمریکا بایستی دارای کمیته انقلاب اسلامی باشد موضوعی است که هنوز مشخص نشده است. مسئولان سازمان چریک‌های فدایی خلق که در سال ۱۳۵۹ جناح اکثریت‌اش به حمایت از نظام اسلامی برخاست از ابتدا دخالت در حمله به سفارت آمریکا را تکذیب کردند. سخنگوی فدائیان خلق گفت این سازمان دستور حمله به سفارت آمریکا نداده است و افزود «اتباع دولت‌های خارجی که در ایران اقامت دارند نباید در کشاکش انقلاب بدون اینکه نقش ضدانقلابی آنها روشن شود مورد حمله و تهاجم قرار بگیرند.[25] تصاویر منتشر شده به وضوح نشان می‌دهد که مهاجمان ربطی به چریک‌های فدایی خلق ندارند.

قرار بود گروه محافظ در بیرون از محوطه سفارت مستقر شوند، اما ویلیام سالیوان سفیر آمریکا در ایران با ابقای آنان در محوطه‌ی سفارت هم موافقت کرد.

گروه ماشاءالله قصاب که مشتی اراذل و اوباش بودند با آن که ادعای مسلمانی داشتند شرب خمر می‌کردند و با دریافت پول از مراجعین ایرانی، برای گرفتن ویزا و فروش ماشین‌های آمریکایی‌ رها شده در سفارت، از حضور خود در آن‌جا سوء استفاده می‌کردند. او همچنین با قدرتی که به هم زده بود با حمله به خانه‌های مردم و … مرتکب اعمال جنایتکارانه زیادی شد.

چارلز ناس و گروه ماشاءالله قصاب

چارلز ناس و گروه ماشاءالله قصاب

در مدت ۶ ماه که ماشاءالله قصاب در سفارت آمریکا مستقر بود روابط بسیار خوبی با سالیوان و سپس با چارلز ناس مسئول اداره امنیت سفارت آمریکا برقرار کرده بود و عملاً محافظت از آنها را عهده‌دار بود و خروج سالیوان از ایران در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۵۸ با کمک و اسکورت قصاب انجام گرفت. وی همچنین در ارتباط مستقیم با دکتر ابراهیم یزدی بود.

ماشاءالله قصاب با تشکیل یک گروه نظامی که توسط سفارت آمریکا هدایت می‌شد با استفاده از مدیران به جا مانده‌ی ساواک سیاست این سفارت‌خانه را پیش می‌برد.

محمدرضا سعادتی عضو برجسته‌ی مجاهدین در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ توسط ماشاءالله قصاب و کمیته مستقر در سفارت آمریکا هنگام دیدار با مأمور روسیه مضروب و دستگیر شد. دستگیری وی با همکاری عزت‌الله جهانگیری رئیس ساواک گنبد و اداره هشتم ساواک که به خدمت نظام اسلامی درآمده بودند میسر شد.

در همان ایام ۶ اطلاعیه تحت عنوان «بازپرسان و قضات سابق تحقیق دادسرای انقلاب اسلامی تهران» که در واقع اعضای سازمان مجاهدین بودند خطاب به دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که سفارت آمریکا را اشغال کرده بودند نوشته و نام ماشاءالله قصاب را بدون اشاره به سوابق‌اش آوردند. هشتم بهمن ۱۳۵۸ ماشاءالله قصاب با مراجعه به خبرگزاری پارس گزارش‌های «بازپرسان و قضات سابق» را رد کرده و ادعای حیثیت نمود.

در مرداد ۱۳۵۸ بروس لینگن کاردار سفارت آمریکا خبر دستگیری ماشاءالله قصاب را به مقامات آمریکایی داده و می‌نویسد:‌

«هنور روشن نیست اتهامات علیه کاشانی با چه شدتی پیگیری خواهد شد. حتما اگر با شدت تعقیب کردند، مطمئن نیستیم کسانی که قربانی کاشانی شده‌اند قدم پیش گذاشته شهادت دهند(افراد ذی علاقه‌ی مختلفی قبل و پس از اخراج کاشانی به سفارت مراجعه نموده درخواست ادای شهادت در مورد جرائم او داده‌اند، ما به طور مستمر این درخواست‌ها را رد کردیم.) در صورتی که کاشانی محاکمه و مجرم شناخته شود ظاهراً به خاطر فعالیت‌های ضدانقلابی اعدام خواهد شد، به هر حال احتمال این‌که سفارت امریکا دیگر کاشانی و افراد را نبیند کم است.»

کاردار سفارت آمریکا دوباره در مورد کاشانی گزارش داده و می‌نویسد:‌

«الف: به نظر می‌رسد که کاشانی دو نفر از کارکنان خارجی کنسول را به نام آقای قدسی و یک خانم غیر مشخص که تصور می‌رود خانم شهناز باشد به همکاری وادار نموده است.

ب: به نظر می‌رسد که کاشانی در مقابل اخذ ویزای ایالات متحده با متقاضی، روابط جنسی برقرار می‌کند.
ج: کاشانی با دکتر یزدی وزیر امورخارجه تماس مستقیم دارد به نظر می‌رسد که تماس در مورد اخذ ویزا برای یزدی باشد ولی بدان محدود نمی‌شود.» [26]

قصاب پس از انحلال کمیته مستقر در سفارت با گروه مبارزه با مواد مخدر صادق خلخالی همکاری می‌کرد و در پاییز ۱۳۵۹ در دادگاه سعادتی به عنوان شاهد شرکت کرد و علیه وی شهادت داد.

در تاریخ یکم بهمن ۱۳۵۹ روابط عمومی دادسرای مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد وی توسط ستاد کمیته ۹ دستگیر و به دادسرای انقلاب اسلامی مرکز تحویل گردید. [27]

در سال ۱۳۵۹ همچنین اسنادی در مورد دستگیری وی توسط اداره آگاهی در نشریه مجاهد انتشار یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از دستگیری داریوش … افسر آگاهی مسئول پرونده‌ی وی در ارتباط با مجاهدین، ماشاءالله قصاب در شعبه‌ی بازجویی زندان اوین حضور یافته و شخصاً در شکنجه و آزار و اذیت او شرکت داشت که حاکی از روابط نزدیک وی با بازجویان و شکنجه‌گران بود.

پس از این تاریخ از سرنوشت کاشانی اطلاعات دقیقی وجود ندارد و گفته می‌شود در دهه‌ی ۹۰ درگذشته است.

زنده‌یاد فریدون فروغی ترانه‌ی «حقه» را که به عنوان «مشتی ماشاءالله» در بین مردم شهرت پیدا کرد در ارتباط با او اجرا کرد. لباس شخصی‌ها و بسیجی‌ها و انصار حزب‌الله و … ادامه‌دهنده راه او و منش او هستند. «صادق» در این ترانه به صادق خلخالی و «نایب» به خمینی که می‌گفتند «نایب‌الامام» است برمی‌گشت. «مشتی ماشالله، حقه‌ای ولله، حقه‌ای ولله، می‌کشی بالا مال و منالا، می‌کنی حاشا، بارت می‌لنگه، الاغه لنگه، شیشه و سنگه ماشالله، دستات که رو شه، خون که بجوشه، خلق که بخروشه داره تماشا، حاضر و غایب، صادق و کاذب، شحنه و نایب، جملگی رسوا. » [28]

■ عباس تپانچه طلایی

یکی‌ دیگر از افراد شرور و سابقه‌‌دار که به خلخالی در زندان قصر پیوست و سپس سر از اوین درآورد «عباس تپانچه طلایی نامیده می‌شد.

محمد بلوری دبیر سرویس حوادث روزنامه دولتی ایران می‌گوید:‌

«او پس از تیرباران سپهبد رحیمی فرماندار نظامی رژیم گذشته، تپانچه طلایی این ژنرال را به چنگ آورده و به همین خاطر به عباس تپانچه طلایی معروف شده بود. وی که یکی از وردستان خلخالی در زندان اوین بود، همیشه در جمع دوستانش با غرور خاصی با این تپانچه بازی می‌کرد که یک روز هنگام وررفتن با تپانچه، گلوله‌ای به خودش شلیک شد و با اصابت به سینه‌اش جان سپرد.

شنیده بودم این فرد از جوانان شرور منطقه زرین‌نعل و پل چوبی بود و سابقه زیادی در شرارت داشت. در پیگیری ماجراهای زندگی عباس تپانچه طلایی دیداری داشتم با سرهنگ نیروی انتظامی، ح – ق که پیش از انقلاب رئیس چند کلانتری در تهران بود که به خاطر حسن خلق و رفتار انسانی‌اش با مردم، پس از انقلاب با دعوت به کار به ریاست یکی از کلانتری‌های شرق تهران انتخاب شد و خدمات انتظامی دیگری هم انجام داد.

سرهنگ برایم تعریف کرد عباس تپانچه طلایی زمانی که در زندان قصر زیردست خلخالی فعالیت داشت، گاهی همراه با یکی دو نفر از دوستانش به بهانه بازرسی به مغازه یک پیراهن‌دوز سرکشی می‌کرد و هدفش این بود این پیراهن‌دوز جوان همسرش را طلاق بدهد تا بتواند با این زن ازدواج کند اما وقتی دید اخطار‌ها و تهدید‌هایش اثری ندارد، با کمک یکی از همدستانش مقداری تریاک در مغازه این پیراهن‌دوز جاسازی کرد. روز بعد عباس تپانچه طلایی و همدستش به این مغازه هجوم بردند و در جریان یک تفتیش ساختگی تریاک‌ها را به اصطلاح کشف کردند و پیراهن‌دوز بیچاره به جرم قاچاق مواد مخدر بازداشت شد. عباس می‌خواست به این ترتیب این جوان بی‌گناه را وادار کند که در قبال آزادی، همسرش را طلاق بدهد اما در مقابل این توطئه ناجوانمردانه تن به خواسته عباس نسپرد و ماندن در زندان را ترجیح داد و در برابر همه فشار‌ها پایداری کرد. اما فاجعه در آنجا بود که این بی‌رحم او را به جرم قاچاق مواد مخدر در ردیف اعدامی‌های خلخالی قرار داد.

آن روز قرار بود مراسم ترحیم حجت‌الاسلام قدوسی دادستان سابق انقلاب در مسجد ارک تهران برگزار شود. آقای خلخالی در جریان مراسم اعدام چند نفر به عباس تپانچه طلایی گفت: تا دیر نشده من باید به مراسم ترحیم در مسجد ارک (واقع در میدان پانزده خرداد) برسم. تو جنازه‌های اعدام‌شدگان را با آمبولانس به پزشکی قانونی برسان و بعد به مراسم ختم بیا. عباس هم دستور داد جنازه‌ها به آمبولانس منتقل شود و خود به همراه یکی از همکارانش سوار آمبولانس شدند و به طرف پزشکی قانونی راه افتادند. در آن سال‌ها محل سازمان پزشکی قانونی جنب ساختمان کاخ دادگستری قرار داشت و فاصله‌اش تا میدان  ۱۵ خرداد چند قدم بود. آمبولانس بسرعت با گذر از خیابان‌های تهران به محوطه پزشکی قانونی رسید و عباس تپانچه طلایی در حال پیاده شدن به متصدی سالن مردگان گفت: ما به مسجد ارک می‌رویم و تا برگردیم جنازه‌ها را به سالن تشریح می‌برید و آمبولانس را خالی می‌کنید.

عباس این را گفت و کتش را از روی صندلی آمبولانس قاپید و با عجله همراه همکارش به طرف مسجد راه افتادند. »[29]

■ شاهرخ ضرغام

شاهرخ ضرغام

شاهرخ ضرغام

شاهرخ ضرغام متولد دی ۱۳۲۸ در نوجوانی از مدرسه اخراج شد و به خاطر جثه‌ی بزرگی که داشت به کشتی فرنگی روی آورد و نایب قهرمان کشور شد. سال ۵۵ به اردوی تیم ملی هم دعوت شد.

 گنده‌لات کاباره

او یکی از نوچه‌های حسین فرزین[30]  بود و زندگی‌اش از راه شرارت می‌گذشت. کارش را به عنوان گنده لات از کاباره «لب کارون» در چهارراه جمهوری در سال ۵۱-۵۲ شروع کرد. رشد که کرد گنده‌لات کاباره میامی شد و روزی ۳۰۰ تومان دستمزد می‌گرفت، مشروب و … او هم مجانی بود. هرشب با رفقایش یک میز کاباره را اشغال می‌کردند و به عرق خوری می‌پرداختند و مواظب اوضاع بودند تا کسی مست نکند و کاباره را بهم نزند و یا دیگر لات و لوت ها برای باجگیری به کاباره حمله نکنند.

شاهرخ ضرغام

شاهرخ ضرغام

یکی از نوچه‌‌هایش می‌گوید از شخصی که «دعوای ناموسی» با بهروز وثوقی داشته ۳۰ هزارتومان گرفته بود که او را با چاقو بزند. طرف قول داده بود «اگر موفق‌ شدید دو برابرش رو هم می‌دم. » او می‌گوید:‌

«شب با احتیاط کامل رفتیم هتل جهان، یک روز هم در آن حوالی معطل شدیم. اما بهروز وثوقی عصر روز قبل از ایران خارج شده بود.» [31]

همراه با «یزدان» و «ایرج» دو لات جنوب شرق تهران، و … «گروه آدم‌خور‌ها» را تشکیل داده بودند. آن‌ها با جیپ‌شان در خیابان‌ها جولان می دادند و در حالی که کلاهی بر سر داشتند که تنها چشم‌هایشان بیرون بود، به مردم آزاری می‌پرداختند.

نوچه‌اش تعریف می‌کند:

«شب وقتی از کاباره خارج می‌شدیم، شاهرخ تو حال خودش نبود. خیلی خورده بود. از چهارراه جمهوری تا میدان بهارستان پیاده آمدیم. در راه بلند بلند داد می‌زد. به شاه فحش‌های ناجوری می‌داد. چند تا مأمور کلانتری هم ما را دیدند، اما ترسیدند به او نزدیک شوند. شاه و خانواده سلطنت منفورترین افراد در پیش او بودند. » [32]

شاهرخ غول، انقلابی دوآتشه

 شاهرخ غول، آئینه‌ی تمام نمای شخصیتی‌ است که علی‌اکبر اکبری در لمپنیسم تصویر می‌کند.

یکی از نوچه‌هایش می‌گوید:‌

«راه‌اندازی هیئت با کمک دوستان ورزشکار، عزاداری و گریه برای سالار شهیدن در سطح محل، آن هم قبل از انقلاب از برنامه‌های محرم او بود. هر سال در روز  عاشورا به هیئت جواد‌الائمه در میدان قیام می‌آمد. بعد همراه دسته عزادار حرکت می‌کرد. پیرمرد عالمی به نام حاج سید‌علینقی تهرانی مسئول و سخنران هیئت بود. شاهرخ راهم خیلی دوست داشت. در عاشورای سال پنجاه و هفت، ساواک به بسیاری از هیئت‌ها اجازه حرکت در خیابان را نمی‌داد. اما با صحبت‌های شاهرخ، دسته هیئت جواد‌الائمه محوز گرفت. صبح عاشورا دسته حرکت کرد. ظهر هم به حسینیه برگشت. شاهرخ میاندار دسته بود. محکم و با دو دست سینه می‌زد. … اولین جرقه‌های هدایت ما در همان عصر عاشورا زده شد. آن روز، بعد از صحبت‌های حاج‌آقا و پرسش‌های ما، حر دیگری متولد شد. » [33]

شاهرخ ضرغام

و در ادامه اضافه می‌کند:

«سه روز از عاشورا گذشته. شاهرخ خیلی جدی تصمیم گرفته بود. کار در کاباره را رها کرد. عصر بود که آمد خانه. بی‌مقدمه گفت: پاشین!‌ پاشین وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم مشهد!… می‌خواستم وارد صحن اسماعیل طلایی شوم. یکدفعه دیدم کنار درب ورودی شاهرخ روی زمین نشسته. رو به سمت گنبد. آهسته رفتم و پشت سرش نشستم. شانه‌هایش مرتب تکان می‌خورد. حال خوشی پیدا کرده بوده … مرتب می‌گفت:‌خدا، من بد کردم. من غلط کردم، اما می‌خوام توبه کنم. خدایا منو ببخش! یا امام رضا (ع) به دادم برس. من عمرم رو تباه کردم.»  [34]

«هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیری‌ها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه‌های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می‌کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود .البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد. »[35]

او در جواب مادرش که می‌گوید «یک دفعه می‌گیرن و اعدامت می‌کنن پسر!» می‌گوید:‌ » ما از طرف خدا مسئولیم! ما با کسی درگیر شدیم که جلوی قرآن و اسلام ایستاده، بعد به ما گفت: شما ایمانتون ضعیفه، شما یا به خاطر بهشت، یا ترس از جهنم نماز می‌خونی، اما راه درست اینه که همه کارهات برای خدا باشه!» [36]

آتش‌زدن مظاهر فساد

آن‌چه که علی‌اکبر اکبری توصیف کرده به وقوع می‌پیوندد. وی در جریان انقلاب و روزهایی که دیگر نفس رژیم سلطنتی به شماره افتاده بود و سرنگونی آن قریب‌الوقوع می‌نمود، شاهرخ غول و اراذل و اوباش همراهش نیز از فرصت استفاده کرده و به منظور نشان دادن همراهی‌‌شان با «انقلاب»، به مشروب‌‌فروشی‌ها و رستوران‌ها و کاباره‌ها و دانسینگ‌ها تحت عنوان مراکز فساد و فحشا حمله کرده و آن‌ها را به آتش می‌کشیدند. متأسفانه نیروهای انقلابی و مترقی نیز چشم شان را بر واقعیت بسته و مأموران ساواک را متهم به آتش‌زدن این گونه مراکز می‌کردند. او که خود گنده‌لات کاباره بود در لباس یک مصلح‌ اجتماعی برای از بین بردن مظاهر فساد در جامعه قیام می‌کند.

یکی از نوچه‌های شاهرخ سبیل می‌گوید:‌

«اوایل بهمن بود، با بچه های مسجد سوار بر موتورها شدیم. همه به دنبال شاهرخ حرکت کردیم. اطراف بلوار کشاورز رفتیم. جلوی یک رستوران ایستادیم، رستوران تعطیل بود و کسی آنجا نبود.

شاهرخ گفت: من می دونم اینجا کجاست. صاحبش یه یهودی صهیونیستِ که الان ترسیده و رفته اسرائیل، اینجا اسمش رستورانه اما خیلی از دخترای مسلمون همین جا بی آبرو شدند. پشت این سالن محل دانس و قمار و… است.

شاهرخ غول در فرودگاه مهرآباد پشت سر خمینی

شاهرخ غول در فرودگاه مهرآباد پشت سر خمینی

بعد سنگی را برداشت. محکم پرت کرد و شیشه ورودی را شکست. از یکی از بچه‌ها هم کوکتل مولوتوف را گرفت و به داخل پرت کرد. بعد هم سوار موتورها شدیم و سراغ کاباره ها رفتیم. آن شب تا صبح بیشتر کاباره‌ها و دانسینگ‌های تهران را آتش زدیم. در همان ایام پیروزی انقلاب شاهد بودم که شاهرخ خیلی تغییر کرده، نمازش را اول وقت و در مسجد می‌خواند، رفقایش هم تغییر کرده بود.» [37]

هنگام ورود خمینی، شاهرخ غول و نوچه‌هاش جزو انتظامات فرودگاه مهرآباد بودند و قادر شد دست خمینی را هم ببوسد.

پرویز بادپا[38] یکی دیگر از اراذل و اوباش شرق تهران که قهرمان بوکس آسیا و از نوچه‌های حسین‌ فرزین هم بود جزو انتظامات فرودگاه مهرآباد بود.

پس از فروپاشی نظام سلطنتی

پس از فروپاشی نظام سلطنتی او که همچون تعدادی از همپالکی‌هایش متحول شده، به کمیته انقلاب اسلامی می‌پیوندد و با موتور‌های سنگین در شهر جولان می‌دهند و عرض اندام می‌کنند.

در کتاب خاطرات او آمده است:

«روز بیست و دوم بهمن دیدم سوار بر یک جیپ نظامی جلوی مسجد آمد. یک اسلحه و یک قبضه کلت همراهش بود. شور و حال عجیبی داشت. هر روز برای دیدار امام به مدرسه رفاه می‌رفت.»

رفقای او از جمله ناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی که لات‌های شرق و جنوب شرق تهران بودند پس از انقلاب به جرم همکاری با ساواک و چاقوکشی با حکم خلخالی اعدام شدند. بعضی‌هایشان مثل اصغر خوفناک، مصطفی پاپتی، محمد کلی،  یزدان، ایرج ، پایشان به زندان باز شد.

محمد موکول، رضا قاتل، علی هاپولی، محمد گاوی، علی اسماعیلی، سیاوش و … از دیگر دوستان وی بودند.

بدمستی‌ها و عربده‌کشی‌های شاهرخ ضرغام با این عده بود. کارشان، تا نیمه‌شب حضور در کاباره بود و قمار و چاقوکشی و بدمستی و تلکه‌کردن این و آن. پس از انقلاب او هراس پیگیری اعمال گذشته‌اش را هم داشت.

چند روزی از پیروزی انقلاب وی در حالی که مسلح بود به خاطر قیافه‌اش و دستوری که خلخالی برای دستگیری اراذل و اوباش داده بود توسط کمیته منطقه ۵ نارمک دستگیر می‌شود و در حالی که خود را باخته بود، خود را عضو کمیته منطقه یازده خیابان پیروزی معرفی می‌کند. او روز بعد آزاد شده و به کمیته منطقه پنج در نارمک می پیوندند. یکی از مسئولان کمیته می‌گوید:‌

«شاهرخ از همان روز عضو کمیته ناحیه پنج شد. هر شب با موتور بزرگ و چهار سیلندر خودش گشت‌زنی می‌کرد. بعضی مواقع هم با ماشین جیب خودش گشت می‌زد. جالب بود که مرتب ماشین او عوض می‌شد. بعدها فهمیدیم که نگهبان پادگان خیلی از شاهرخ حساب می‌بره. برای همین شاهرخ چند روز یک بار ماشین خودش رو عوض می‌کرد!» [39]

او به جلالی خمینی نماینده خمینی در شرق تهران و رئیس کمیته منطقه پنج قول می‌دهد که «یک شورلت اصل آمریکایی» از پادگان بیاورد. و توضیح می‌دهد «ولی رنگش تعریفی نداره» . او چند روز بعد یک تانک از پادگان برای مسجد «احمدیه» در نارمک می‌برد و جلوی در مسجد پارک می‌کند.  [40]

همان ابتدا یک خانه‌ی مصادره‌ای در اختیار او می‌گذارند که ظاهراً بعدا برای یک مقر نظامی آن را پس می‌گیرند.[41]

 شرکت در سرکوب و کشتار

در مورد ورد شب و روز او در این دوران می‌گویند:

«شب و روز می‌گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره). وقتی در تلویزیون صحبت‌های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشک می‌ریخت و با دل و جان گوش می‌کرد. … همیشه می‌گفت: هرچه امام بگوید همان است. حرف امام برای او فصل‌‌الخطاب بود. برای همین روی سینه‌اش خالکوبی کرده بود که : فدایت شوم خمینی.»

وقتی حضرت امام فرمود: به یاری پاسداران در کردستان بروید، دیگر سر از پا نمی‌شناخت. حماسه‌‌های او در سنندج، سقز، شاه‌نشین و بعدها در گنبد و لاهیجان و خوزستان و … هنوز در خاطره‌ها باقی است.» [42]

شاهرخ ضرغام نفر سوم از راست در کردستان، همراه با «پیشمرگان مسلمان کرد»

شاهرخ ضرغام نفر سوم از راست در کردستان، همراه با «پیشمرگان مسلمان کرد»

او پس از فراخوان خمینی برای اعزام نیرو به کردستان و ترکمن‌صحرا توسط حیدرعلی جلالی‌خمینی نماینده‌ی خمینی در شرق تهران و گرداننده‌ی مسجد احمدیه نارمک و کمیته‌های شرق تهران، به ترکمن‌صحرا و کردستان فرستاده شد و نقش فعالی در سرکوب مردم این مناطق داشت. او نقش مستقیمی در سرکوب و دستگیری فعالان چپ در ترکمن‌صحرا داشت و در کنار محمد بروجردی از بنیانگذاران سپاه پاسداران، در تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شرکت داشت.

 شاهرخ ضرعام هنگام دستگیری یک نفر در جریان سرکوب مردم ترکمن‌صحرا


شاهرخ ضرعام هنگام دستگیری یک نفر در جریان سرکوب مردم ترکمن‌صحرا

او همچنین توسط جلالی‌خمینی به همراه تعدادی از اراذل و اوباش شرق تهران، به لاهیجان برای سرکوب نیروهای سیاسی چپ اعزام شد. و عاقبت برای سرکوب «خلق عرب» به خوزستان شتافت.

رزمنده اسلام در جبهه جنگ و «حر» انقلاب

شاهرخ ضرعام که نیروهای رژیم از او به عنوان « حُر » انقلاب یاد می‌کنند، عاقبت همراه با نیروهای مصطفی چمران تحت عنوان «فدائیان اسلام» به جبهه‌ی جنگ در خوزستان رفت و گروه «آدم‌خوار‌ها» را همراه با سید‌مجتبی هاشمی این بار در جبهه‌های جنگ تشکیل داد و در ۱۷آذرماه ۱۳۵۹ کشته شد و جنازه‌اش نیز پیدا نشد. دستگاه تبلیغاتی نظام اسلامی مدعی است:‌

«داستان زندگی او، ماجرای حُر در کربلا را تداعی می‌کند فرماندهان بزرگی در گروه کوچک شاهرخ تربیت شدند. آن‌ها درس ایمان و شجاعت را از شاهرخ گرفتند. بعدها بسیاری از آنان را در واحدهای شناسایی و اطلاعات عملیات لشکرهای مختلف دیدیم.» [43]

دستگاه تبلیغاتی رژیم، زندگینامه‌ای برای او دست و پا کرد و مشتی خزعبلات را در کتابی تحت عنوان «شاهرخ حر انقلاب اسلامی» انتشار داد و مستندی یک ساعته هم از زندگی او تولید کرد.[44] مصاحبه تلویزیونی او را می‌توانید از طریق اینلینک (سایت آپارات) ببینید.

در کتاب او آمده است: «روی سینه‌اش خالکوبی کرده بود: «فدایت شوم خمینی»! در آخرین عکس او در جبهه‌ی جنگ پیش از مرگ اثری از خالکوبی روی بدن او نیست.

 

ایرج مصداقی 

۲ مارس ۲۰۱۹ 

www.irajmesdaghi.com

irajmesdaghi@gmail.com

 

 


پانویس‌ها

[1]   «علیرضا ستاری در بهمن ماه ۱۳۹۲ درگذشت، اما رسانه های وابسته به سپاه و بسیج ادعا کردند که او “آخرین شهید فتنه ۸۸” بوده و بر اثر جراحات ناشی از درگیری های آن سال فوت کرده است. کمی بعد اما مشخص شد که مرگ او بر اثر عوارض عمل جراحی لیپوساکشن بوده است. مادرش هم کمی بعد در مصاحبه ای گفت که بنیاد شهید ادعای جانبازی را قبول نکرده اما سپاه به او ۷۵ درصد جانبازی داده است!» (وب‌سایت کلمه)

[2]   سایت تابناک

[3]   لمپنیسم،‌ علی‌اکبر اکبری، چاپ اول، خردادماه ۱۳۵۲، چاپخانه حیدری، تهران، مرکز نشر سپهر، ص ۴۳.

[4]   لمپنیسم،‌ علی‌اکبر اکبری، چاپ اول، خردادماه ۱۳۵۲، چاپخانه حیدری، تهران، مرکز نشر سپهر، ص ۴۳.

[5]   سایت تاریخ ایرانی

[6]   خبرگزاری ایسنا

[7]   لمپنیسم،‌ علی‌اکبر اکبری، چاپ اول، خردادماه ۱۳۵۲، چاپخانه حیدری، تهران، مرکز نشر سپهر، ص ۲۹.

[8]   لمپنیسم،‌ علی‌اکبر اکبری، چاپ اول، خردادماه ۱۳۵۲، چاپخانه حیدری، تهران، مرکز نشر سپهر، ص ۲۹ و ۳۰.

[9]  نگاه کنید به:

تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند

«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند

محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد

نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال

[10]   خبرگزاری ایسنا

[11]   خبرگزاری ایسنا

[12]   خبرگزاری ایسنا

[13]   خبرگزاری ایسنا

[14]   خبرگزاری ایسنا

[15]   سایت ملیون ایران

[16]   جام جم آنلاین

[17]   جام جم آنلاین

[18]   خبرگزاری ایسنا

[19]   جام جم آنلاین

[20]   رادیو فردا

[21]   جام جم آنلاین

[22]   وبلاگ نویسه

[23]   رادیو فردا

[24]   امام خمینی و هیأت‌های دینی مبارز، محمدجواد مرادی‌نیا. مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی(س)، مؤسسه

چاپ ونشر عروج، ۱۳۸۷، ص ۱۶۶.

[25]   آیندگان، ٢٧ بهمن ۵٧

[26] سایت مشرق

[27]   روزنامه کیهان، ۲ بهمن ۱۳۵۹ ص ۳.

[28]   سایت آپارات

[29]  روزنامه ایران ۸ آذر ۱۳۹۷.

[30]  حسین فرزین ساکن خیابان ایرانمهر نزدیک میدان امام حسین بود. وی پس از پیروزی انقلاب به عضویت کمیته انقلاب اسلامی محل درآمد اما در اسفندماه ۵۷ با سعایت جریان‌های رقیب، به اتهام دروغین حمله با قمه به مردم در صحن شاه‌ عبدالعظیم در جریان انقلاب دستگیر و به حکم خلخالی تیرباران شد. همان موقع در محله‌ی ایرانمهر و میدان امام حسین، دوستانش حجله‌‌های متعددی برای او گذاشتند.

حسین فرزین از خانواده‌ای فرهنگی برخاسته بود. یک خواهرش مدیر دبیرستان، یک برادرش حقوقدان و برادر دیگرش دبیر بود. او پس از آن که دیپلم ریاضی‌اش را گرفت آن را پاره کرد و به دور انداخت. غیر از کامیونداری و گاراژ‌داری، یکی از راه‌های درآمد حسین فرزین باجگیری از کاباره‌ها و قمارخانه‌های تهران بود. وقتی مرتضی تکیه را با چاقو زد شهرتش بیشتر شد. حسین فرزین و نوچه هایش در استخدام کاباره‌های تهران بودند تا مبادا اراذل و اوباش نظم کاباره را به هم بزنند یا هرکسی از راه می‌رسد باج‌خواهی کند. به ویژه که همیشه این کاباره‌ها میهمانان خارجی هم داشتند. ماه محرم هم که می‌شد مانند بسیاری از لات‌ها و لمپن‌ها دسته سینه‌زنی و عزاداری راه می‌انداخت.

[31]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۲۶.

[32]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۲۱.

[33]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۳۲ و ۳۳.

[34]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۲۸ و ۲۹.

[35]   سایت مشرق

[36]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۳۵.

[37]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۳۴ و ۳۵

[38]   وی نیز جزو نیروهایی بود که به کمیته انقلاب اسلامی و سپس هادی غفاری و بنیاد‌ الهادی در خیابان تهران‌‌نو پیوست که محلی بود برای بسیج اراذل و اوباش. برادر کوچکتر وی حسن در بهار ۵۸ در سردشت کشته شد و وی به این ترتیب جزو خانواده‌ی شهدا هم شد.

وی جزو نیرو‌های کمیته انقلاب اسلامی بود که در روزهای اول پیروزی انقلاب، به خانه‌ی تیمسار پرویز خسروانی مدیر وقت باشگاه ورزشی تاج حمله کردند و اموال او را به یغما بردند.

سپس همراه با چند قمه‌کش به خانه‌ی همایون بهزادی فوتبالیست معروف تیم ملی و پرسپولیس حمله کرد و با ضرب و جرح، او را دستگیر کرد. وی در همان ماه‌های اول انقلاب به اتهام تجاوز به همسر یکی از کسانی که برای دستگیری‌اش اقدام کرده بود، دستگیر شد اما با توجه به نفوذی که داشت به‌سرعت از زندان آزاد شد.

[39]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۳۸ و ۳۹.

[40]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص  ۳۹.

[41]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص ۴۲.

[42]   شاهرخ حرّ انقلاب اسلامی، زندگینامه و مجموعه خاطرات شهید شاهرخ ضرغام، انتشارات پیام آزادی ص  ۸ و ۹.

[43]   سایت دانشگاه آزاد، واحد دماند

[44]   سایت آپارات

منبع:رادیو زمانه


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*اطلاعیه مهم [2019 Nov] 
*شکل‌های امتیازدهی به خودی‌ها برای تولید پزشک ولایی  [2019 Nov] 
*جزئیاتی جدید از دستگیری دادیار سابق قوه قضاییه در سوئد  [2019 Nov] 
*اینک صدای قتل‌عام‌شدگان [2019 Nov] 
*عملیات موفقیت آمیز «دادخواهی ۶۷»  [2019 Nov] 
*تاریخچه تصرف عرصه پزشکی کشور توسط دستگاه ولایی [2019 Nov] 
*چند نابغه و عصاره فضائل نظام ولایی  [2019 Oct] 
*حتی همسر جنتی هم هیچگاه از محل دفن فرزند سیاسی‌اش آگاه نشد  [2019 Oct] 
*اپیدمی ایدز و زگیل تناسلی و نقش نظام اسلامی در آن  [2019 Oct] 
*حکومت داعش در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی ایران [2019 Sep] 
*مشارکت گروهی از پزشکان و کادرهای پزشکی سرسپرده در جنایت  [2019 Aug] 
*سرانجامِ «ابن‌سینا»ی حوزه علمیه قم و عضو شورای خبرگان طب اسلامی  [2019 Aug] 
*چرا نظام ولایی نام کشتی گریس ۱ را به آدریان دریا تغییر داد؟ ‏ [2019 Aug] 
*«جهاد علمی» وابستگان نظام ولایی [2019 Aug] 
*من و متهمان ترور‌های هسته‌ای/ نگاهی به گزارش بی بی سی  [2019 Aug] 
*دروغ‌، دروغ و دروغ: وقتی حقیقتِ یک جنایت را وارونه می‌سازند [2019 Jul] 
*مرتضی اشراقی، عضو هیأت کشتار ۶۷، در کسوت وکیل [2019 Jul] 
*پرونده‌ی نفتی: وکیل متهم و شاکی و قاضی، همدست یکدیگر [2019 Jul] 
*وکیل شرکت نفت در پرونده‌ی بابک زنجانی کیست؟‌  [2019 Jun] 
*ایرج مصداقی: جنبش سبز نقطه پایان اصلاحات در ایران بود  [2019 Jun] 
*روح‌الله حسینیان، جنایتکاری در لباس وکیل مدافع [2019 Jun] 
*صادرکنندگان هزاران حکم «اعدام» در مقام وکالت [2019 May] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»  [2019 May] 
*چهل و چهار سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2019 May] 
*در تبریز: جمعی از جانیان در لباس وکالت  [2019 May] 
*«حاج غفور» از قتل قاسملو تا درگیر شدن با علی دایی  [2019 May] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین  [2019 Apr] 
*جانیان و عاملان کشتار ۶۷: ارتقای مقام در دستگاه قضایی [2019 Apr] 
*جعلیات «ایران بریفینگ» و چهره‌های گوناگون امیرفرشاد ابراهیمی بازیچه‌ی دستگاه امنیتی [2019 Apr] 
*غلامحسین مستقیمی ‌‌تهرانی – سرنوشت یک تروریست ولایی [2019 Apr] 
*شادی صدر از «فمینیست آخوندزاده» تا افشاگر «چهره جنایت» [2019 Apr] 
*وقتی دانشجوی حقوق شکنجه‌گر می‌شود  [2019 Mar] 
*من و حسین شریتعمداری و «رادیو منحرفان جنسی» و سفر با گذرنامه‌ی عادی جمهوری اسلامی به هر نقطه دنیا [2019 Mar] 
*حاج داوود رحمانی: معرف کامل نظام زندان‌ها در حکومت ولایی [2019 Mar] 
*عکس جدید «میرطاهر» در حال غرس نهال در بیت رهبری و «فاضلاب»‌های امنیتی رژیم [2019 Mar] 
*اراذل و اوباش در خدمت نظام سرکوب  [2019 Mar] 
*چگونگی ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ و کشته شدن موسی خیابانی [2019 Feb] 
*احمدرضا کریمی «تواب دو نظام» و همکار دو دستگاه امنیتی [2019 Feb] 
*شادی امین و شادی صدر و مقوله‌ی «آیت‌الله» و «هیتلر» [2019 Feb] 
*محمد مهرآیین از جنایتکاران شاخص دهه‌ ۶۰ درگذشت [2019 Jan] 
*یکی دیگر از شخصیت‌های نظام شکنجه: “صبحی”، رئیس زندان گوهردشت  [2019 Jan] 
*سرهنگ مهدی مناجاتی دشمن کارلوس کی‌روش، دوست چه کسانی است؟  [2019 Jan] 
*دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده: نقش‌آفرینی در سیاه‌ترین روزهای اوین [2019 Jan] 
* «در اوین به کابل شکنجه می‌گفتند قانون اساسی»  [2019 Jan] 
*یک جلوه شاخص درهم‌آمیزی دروغ و بهره‌کشی و خشونت: اسدالله بادامچیان و تبارش [2019 Jan] 
*از الهاشمی النجفی تا هاشمی‌‌شاهرودی [2018 Dec] 
*هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، حزب زندانبانان و رانت‌خواران [2018 Dec] 
*شادی‌صدر و شادی امین و «ملاخور» کردن تلاش‌های دیگران  [2018 Dec] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست/ پاسخی به ادعاهای میرحسین موسوی [2018 Sep] 
*تابستان ۶۷ و انتخابات ۹۶؛ چه کسی مسئول است؟ [2018 Sep] 
*مبانی ایدئولوژیک زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی ایران [2018 Sep] 
*«شکنجه به نام خدا» Torture in the name of allah [2018 Sep] 
*پافشاری بر دادخواهی و تهدید آینده نظام  [2018 Sep] 
*سرگذشت غمبار اسیران ایرانی پیوسته به مجاهدین در عراق  [2018 Aug] 
*۴ دهه فراز و نشیب در روابط ایران و اسرائیل  [2018 Jul] 
*عباس امیرانتظام، یک پرونده نمادین [2018 Jul] 
*بهانه‌جویی آمریکا برای حمله‌‌ی نظامی؟ [2018 Jun] 
*همچنان می‌گویم ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت [2018 Jun] 
*برای ممانعت از تحریم و جنگ، در برابر نظام ولایی بایستیم [2018 Jun] 
*تیم ملی فوتبال ایران همچنان نماینده مردم ایران [2018 Jun] 
*سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رو در روی منافع ملی [2018 Jun] 
*تذکر: عکس پرویز یعقوبی در میان شهدای مجاهدین [2018 May] 
*فردی که در دسامبر ۲۰۱۵ در هلند کشته شد محمدرضا کلاهی عامل بمب‌گذاری در حزب جمهوری بوده است  [2018 May] 
*قدرت و فقاهت – نمونه یوسف صانعی  [2018 May] 
*همسر و فرزند سعید امامی می‌توانند به آمریکا بروند اما بسیاری از ایرانیان نه!  [2018 May] 
*چرا سیستم ناتوان از حل مسئله فساد سیستماتیک است؟ − نمونه ولی فقیه و نماینده‌اش در گیلان [2018 Apr] 
*جای خالی «قاضی حداد» در میان متهمان کهریزک [2018 Apr] 
*جایگاه روشن سعید مرتضوی در نظام، توضیح‌دهنده ابهام در جای کنونی او [2018 Apr] 
*«طب اسلامی» و خطری که جان مردم را تهدید می‌کند  [2018 Apr] 
* صادق خلخالی نماد «انقلاب اسلامی»  [2018 Feb] 
*این یکی هم رؤیای رهبری در سر دارد: محسن اراکی [2018 Feb] 
*اشغال سفارت آمریکا: سرگذشت گرو‌گان‌گیران  [2018 Jan] 
*دکتر مجید سمیعی و امیدوار رضایی پزشکان ویژه‌ی هاشمی شاهرودی [2018 Jan] 
*دکتر مجید سمیعی پزشک هاشمی‌شاهرودی حقه‌باز و کلاهبردار یا «ابر جراح» [2018 Jan] 
*در تجمعات اعتراضی شرکت کنیم یا نکنیم؟ چه شعاری انحرافی است؟ [2017 Dec] 
*جفنگیات مأموران امنیتی نظام تحت نام دشمن اسلام و نظام [2017 Dec] 
*کارنامه‌ی صادق لاریجانی و محک‌زدن ادعای احمدی‌نژاد [2017 Dec] 
*راه اندازی «زندان جدید» فرقه رجوی در اروپا [2017 Dec] 
*مکارم شیرازی حکم به «بیزاری» از جمهوری اسلامی می‌دهد!  [2017 Nov] 
*ادعای غیرواقعی «به‌رسمیت شناخته شدن قربانیان کشتار ۶۷ به عنوان ناپدیدشده قهری»  [2017 Nov] 
*دادخواهی در ایران: هنوز در ابتدای راه [2017 Nov] 
*محسن آرمین شکنجه‌گر دهه‌ی ۶۰ همچنان در باتلاق دروغ دست و پا می‌زند [2017 Nov] 
*انتری که لوطی‌‌اش نمرده است ( مهدی فلاحتی و روح‌الله زم) [2017 Oct] 
* داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰ [2017 Sep] 
*علی قدوسی دادستان کل انقلاب و ویرانگر «عدالت‌خانه» [2017 Sep] 
*نقش یزدی در تحمیل خمینی به ایران بی‌بدیل است  [2017 Aug] 
*سایت توانا:‌ روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2017 Aug] 
*نعمت احمدی و انکار نقش آوایی در کشتار ۶۷ با استفاده از «توریه» ‏ [2017 Aug] 
*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهرودی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح! ایرج مصداقی در کنار احمدی‌نژاد در حال افتتاح کارخانه [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگارا با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]