آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
ایرج مصداقی

ناصر زرافشان در یک برهه از زندگی خود علیرغم تمامی مشکلات جسمی که داشت، تلاش کرد به دفاع از حقیقت بپردازد و در این راه سختی‌های زیادی را نیز متحمل شد. در طول سالیان گذشته علیرغم انتقاداتی که به وی داشتم، موضوع را چندان با اهمیت ندیدم که آن را علنی سازم. اما حالا فکر می‌کنم برای خود او هم که شده، برای محفوظ ماندن تلاشی که در طول این سالیان به خرج داده، به خاطر پاس داشتن حرمت او، واجب است مطالبی را بیان کنم، هر چند بر او گران آید. سخن کوتاه کنم، زرافشان به بیراهه می‌رود.
نشانه‌های آن را در مصاحبه‌‌ی او با سیدابراهیم نبوی در رادیو زمانه در آدرس زیر می‌توان دید:
http://www.radiozamaneh.info/nabavi/2007/10/post_30.html
در این نوشته یا بهتر است بگویم درد دل به عنوان یک زندانی سیاسی سابق وهمدرد قدیمی سعی می‌کنم نکاتی را از سر دلسوزی و احساس مسئولیت با وی در میان بگذارم. امیدوارم این مطلب هشداری باشد برای او که دوستش دارم. لازم می‌دانم پیشاپیش از تیزی کلامم پوزش بخواهم، قصدم رنجاندن او نیست.
ناصر زرافشان برای انتقال پیام خود به خارج از کشور، آگاهانه سید‌ابراهیم نبوی و رادیو زمانه را انتخاب کرده است. از قرار معلوم روی سؤالات از قبل کار شده و در مسیری مشخص تهیه و تنظیم شده‌اند. آقای زرافشان دارای تریبون‌های مختلف بود اما او در زمین ما، در خارج از حاکمیت نظام جمهوری اسلامی، با یکی از وابستگان جناح‌های رژیم به مصاحبه پرداخته ‌است. این عمل به لحاظ سیاسی دارای معنا و مفهوم خاص خود است. این که چرا این کانال را انتخاب کرده، سؤالی است که امیدوارم در آ‌ینده خود بدان پاسخ دهد.
زرافشان به سؤالات متعدد ابراهیم نبوی چنین پاسخ می‌دهد:
ابراهیم نبوی: حالا برای چه میخواهید برگردید ایران؟ چرا نمی‌مانید پیش ما؟
ناصر زرافشان: راستش من خیلی دوست دارم پیش شما باشم، اما گمان می‌کنم هرکس هرکاری می‌خواهد بکند، باید در ایران بکند و فکر می‌کنم وقتی آدم در اروپا و در آمریکا بماند، گرفتار وضعیتی می‌شود که جلوی چشم‌تان هست و دیگران هم شده‌اند. واقعیتی که شما می‌خواهید در آن تغییر بدهید، در آن تحول ایجاد کنید، جای دیگری‌ست. یا باید دل بکنید از این قضیه، یا اگر واقعا می‌خواهید و به فکر تغییر و تحولی هستید، باید در بطن آن واقعیت باشد. اگر نبودید، قادر به عمل‌کردن نیستید. سخت است و به مرور شناخت و آگاهی خودتان را هم نسبت به آن واقعیت و درنتیجه از دست‌دادن تماس از دست می‌دهید. بنابراین من معتقدم کسی که واقعا می‌خواهد کاری بکند، باید و مطلقا ضروری ا‌ست که توی خود ایران باشد.
ایرج مصداقی: آقای زرافشان به دلایل متعدد معتقدم شما بهتر است به ایران برگردید، شخصاً توصیه‌ای به شما مبنی بر ماندن در خارج از کشور ندارم. چرا که جز این، شاید، مخاطبانتان را به سرعت از دست بدهید. شاید کار چندانی از شما ساخته نباشد. معتقدم اگر کسی می‌تواند در ایران بماند و کارش را دنبال کند همان بهتر که بماند؛ البته به شرطی که مجیز رژیم را نگوید و جنایات او را توجیه نکند. هر طور که صلاح می‌داند به کار و مبارزه خود ادامه دهد اما به شرطی که چنگ به چهره‌ی دیگران نکشد. خوشبختانه دامان شما تا کنون از این زشتی‌ها بری بوده است.
آقای زرافشان تعجب من از این است که شما موقعیت خود را با دیگران یکسان می‌بینید. شما از عوارض تبعید و دوری از وطن می‌گوئید ولی به دلایل آن نمی‌پردازید. گویا نمی‌دانید بخش عظیمی از فعالان سیاسی بر اساس انتخاب به خارج از کشور نیامده‌اند، آن ها ناگزیر به این سوی کشانده شده‌اند. بسیاری از آن‌ها اگر قرار بود در ایران باشند، حالا در زیر خروارها خاک خفته بودند. مطمئنم این خواسته‌ی شما نیست. یادم می‌آید که شاملو نیز روزی گفته بود که: من اینجاییم و چراغم در این خانه می‌سوزد. و این حرف در آن مقطع بگیر و ببندها و کشتارهای دستجمعی دگراندیشان، بر تمامی آزادی‌خواهان و آن‌هایی که مجبور به ترک وطن شده بودند و حتا بر من که زندانی بودم بسیار گران آمد. به‌ویژه بر کسانی که شاملو را دوست می‌داشتند و او را شاعر خلق می‌دانستند.
آقای زرافشان برای این که شما را از اشتباه بیرون بیاورم بایستی توجه‌تان را به این نکته جلب کنم که شما با پاسپورت جمهوری اسلامی و با صلاحدید مقامات امنیتی نظام از کشور خارج شدید. حال آن که همسر من پس از گذشت ۸ سال از آزادی‌اش، علیرغم مراجعات مکرر قادر به گرفتن گذرنامه نشد. او پنج‌ سال پس از آزادی از زندان هم مجبور بود هر ماه خود را به نیروهای امنیتی معرفی کند. او در حالی که تازه سزارین کرده بود و از بستر سه ماهه برخاسته بود همراه با فرزند ۲۰ روزه‌مان (در حالی که زودتر از موعد هم به دنیا آمده بود) از طریق کوه و کمر و با پذیرش ریسک بالایی خارج شد؛ و تازه در ترکیه هم بیش از دو ماه را در زندان، آن‌هم در شرایط بسیار ناگواری به همراه فرزندم به سر برد. هستند کسانی که در شرایط ناگوارتری از کشور خارج شدند. بسیاری جان خود را بر سر آن نهادند. آقای زرافشان من و ما با ویزای توریستی و با بدرقه‌ی خانواده و دوستان از کشور خارج نشدیم که آب و هوای اروپا و آمریکا ما را از خود بیخود کند و رحل اقامت در ینگه دنیا بیاندازیم. ۲۹ سال پیش ۱۸ ساله بودم وقتی عطای خارج از کشور را به لقایش بخشیدم و سلول سرد انفرادی گوهردشت و سختی قبر و سلول مجرد قزلحصار را به سواحل گرم و نرم سندیاگو و لاهویای کالیفرنیا ترجیح دادم.
در آذر ۶۰ وقتی خون از در و دیوار می‌بارید تازه از زندان آزاد شده بودم، مزه شکنجه و سلول و تازیانه و اعدام مصنوعی و ... را هم چشیده بودم، آثارش هم بر بدنم بود، اما حاضر نشدم کشور را ترک کنم. به سادگی می‌توانستم دوباره به آمریکا بازگردم. اما وجدانم اجازه نمی‌داد. ذهنی نبودم و در آسمان هم سیر نمی‌کردم، می‌دانستم آینده‌ای جز مرگ یا که دستگیری و شکنجه در انتظارم نیست. روئین تن نبودم، با همه ضعف‌هایی که در خود سراغ داشتم ماندم و تلاش کردم در حد توانم مبارزه کنم. آقای زرافشان قصدم بیان مصائب فردی نبود، هدفم از بیان این مطالب، آشنایی شما با نوع دیگری از زندانی سیاسی و مصیبت‌های آن‌ها است.
آقای زرافشان شما به خوبی در جریان پرونده‌ی قتل مظلومانه‌ی زندانیان آزاد شده‌ی مشهدی هستید. یکی از دلایل دستگیری‌تان رسیدگی به چنین پرونده‌هایی بود، چیزی که خودتان هم دیگر تمایل چندانی ندارید راجع به آن‌ صحبت کنید. آقای زرافشان خود بهتر می‌دانید آ‌ن‌ها پس از ‌آزادی از زندان، حتا فعالیتی علیه نظام جمهوری اسلامی نداشتند ولی توسط آدمکشان رژیم ربوده شده و به قتل رسیدند. آنها تنها نمونه نبودند. اسم بردن از آن‌ها یکی از موارد اتهامی‌ عماد‌الدین باقی بود که به خاطرش به زندان محکوم شد. نماینده دولت خاتمی رسماً به دروغ علیه باقی در دادگاه شهادت داد. روزنامه زن به خاطر مصاحبه با خانواده‌ی آن‌ها تحت فشار قرار گرفت و به بهانه‌ای آن را بستند. ایران فردا هم چون از خطر قرمز رد شده بود و سخن از آن‌ها به میان آورده بود تاوان پس داد. آقای زرافشان در کشور برای همه، موقعیت فعالیت سیاسی فراهم نیست. من به وقت آزادی از زندان، جدای از نوشتن انزجار نامه، تعهد دادم که فعالیت سیاسی نکنم و در صورت فعالیت مجدد، به اعدام محکوم شوم. به من تفهیم شد چنانچه روزی در شهرهای مرزی دستگیرم کنند به اشد مجازات محکومم خواهند کرد. مصاحبه با رادیوهای خارجی و رهبری مبارزات داخل و خارج از کشور پیش‌کش. سخنرانی بر سر قبر شهیدان و... که جای خود دارد. به من تأکید شد چنانچه خواستم فعالیت سیاسی کنم ابتدا قبری در بهشت زهرا برای خودم بخرم. شوخی نمی‌کردند این سرنوشتی بود که برای دوستانم رقم خورد و من به چشم خود دیدم.
آقای زرافشان ظاهراً شما متوجه نیستید موقعیتی را که شما در کشور و در سطح بین‌المللی یافته‌ اید از صدقه سر اپوزیسیون خارج از کشور است. اگر نبود اپوزیسیون خارج از کشور، اگر نبود سه دهه مبارزه وقفه ناپذیر با رژیم، اگر نبود تلاش رژیم برای بی‌اعتبار ساختن مبارزات اپوزیسیون خارج از کشور، هیچ‌گاه مقامات رژیم به شما اجازه نمی‌دادند از درون زندان بیانیه‌های سیاسی دهید، خواهان رفراندوم شوید و اطلاعیه مبنی بر تحریم انتخابات دهید و به عنوان چهره از داخل کشور به خارج بیایید و برگردید و آب هم از آب تکان نخورد. باور کنید این‌ها به خاطر فشار پذیری رژیم و یا پایداری خاص شما نیست، منافع رژیم اینگونه حکم می‌‌کند. آن‌ها به این ترتیب تبلیغ می‌کنند اوضاع آن‌چنان که گفته می‌شود بد نیست چرا که زندانیان سیاسی هم حق دارند بیانیه‌ های شداد و غلاظ سیاسی صادر کنند. البته نظام جمهوری اسلامی همه‌چیزش منحصر به فرد است. آقای زرافشان شما را برای دو کلمه حرف حسابی که زدید به زندان انداختند، آنوقت به شما اجازه دادند که از درون زندان هرچه خواستید بگویید و انتشار دهید و آن‌ها به روی مبارکشان هم نیاورند. مگر نه این که یکی از اهداف دستگیری و به زندان انداختن مجرمان سیاسی و غیرسیاسی مانع شدن از تکرار جرم است. آیا از خودتان سؤال کرده‌اید چرا به شما اجازه می‌دادند علناً به تکرار جرمتان در زندان و به هنگام مرخصی از زندان و از طریق رادیوهای بین‌المللی ادامه دهید؟ اگر فکر می‌کنید فشارهای خارجی مؤثر بوده، چرا بی‌آبرویی دستگیری و محاکمه‌ی مضحک شما را به جان خریدند؟ خوب به خاطر فشارهای بین‌المللی اصلاً محکومتان نمی‌کردند. این که بهتر بود.
آقای ‌زرافشان شما دچار توهم هستید. شما تا پیش از آن که به زندان بیافتید مسیر درستی را در مبارزه انتخاب کرده بودید، شما وکیلی آگاه و رادیکال بودید. بایستی در همان مسیر به مبارزه خود ادامه می دادید. تلاش شما برای آن‌که پرده از راز جنایات رژیم براندازید، ستودنی بود. یادتان هست به درستی کمیته حقیقت یاب برای قتل‌های زنجیره‌ای تشکیل دادید؛ می‌خواستید به همه‌ی پرونده‌ها رسیدگی کنید و نه ۴ پرونده‌ای که رژیم مدعی بود. به خاطر همان دستگیر شدید، وگرنه داشتن وکالت خانواده‌ی قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای که جرم نبود، شیرین عبادی هم داشت اما دچار سختی و تنگی هم نشد. البته به غلط شما معروف به وکیل خانواده‌‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای شدید در حالی که حقیقت نداشت و شما تنها وکیل خانواده‌ی پوینده بودید؛ اگر اشتباه می‌کنم لطفاً مرا تصحیح کنید، این یکی را بر اساس شنیده‌هایم نوشتم.
خظای شما از نظر رژیم پیگیری پرونده آن ۴ قتل نبود. گناه شما این بود که جای درستی را نشانه رفته بودید و به مرکز و کانون توطئه اشاره داشتید، برای همین دستگیرتان کردند. با آن‌که خود در نامه به فرخ نگهدار اشاره کرده بودید که : «به خاطر آگاهی از جنایاتی در زندان هستم که دیگران مرتکب شده‌اند. در شرایطی که جنایتکاران خود آزادند و سررشته کارها را بدست دارند» اما چه در دوران زندان و چه بعد از آزادی به چیزی که نپرداختید همان موضوع بود. درست مثل گنجی به خاطر همان اطلاعات قطره‌ای که راجع به قتل‌های زنجیره‌ای داد و نور محدودی که به تاریکخانه‌ی اشباح افکند دستگیر شد و مصیبت تحمل کرد اما بعد از دستگیری و رفتن به زندان و آزادی و آمدن به خارج و... به همه چیز کار دارد الا این یکی، چرا؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم آب اوین این روزها چه خاصیتی دارد هر کس که می‌‌نوشد احساس رهبری و عقل کلی به وی دست می‌دهد و نسخه برای همه‌ی دردها می‌نویسد.
به نظر من مشکلات شما از زمانی آغاز شد که با توطئه‌ی‌ دستگاه امنیتی رژیم دستگیر شدید. از آن به بعد شما مسیری را که بایستی طی می‌کردید رها کردید؛ تعریف و تمجیدها کار خود را کرد، شما دچار توهم شدید. شما از لحظه‌ی دستگیری، دیگر آن زرافشان قبلی، یعنی وکیل و وحقوقدان آگاه و رادیکال نبودید، دچار این احساس شدید که جامه‌ی رهبری را به قامت‌تان دوخته‌اند. شما از روی زمین به آسمان نقل مکان کردید. برای همین است که مدعی هستید سفرتان را نیمه تمام گذاشته و به خاطر وضعیت مخاطره‌آمیز کشور به وطن باز می‌گردید.
ابراهیم نبوی: چه پیشنهادی و چه سفارشی و چه نصیحتی، و چه حرفی دارید برای دوستانی که در ایران هستند و فکر می‌کنند اگر بیایند بیرون بهتر می‌توانند کار بکنند، و کسانی که بیرون هستند و می‌خواهند برگردند داخل و مدام با خودشان حساب و کتاب می‌کنند که برگردند یا برنگردند؟
ناصر زرافشان: من همواره به بچه‌های داخل کشورگفته‌ام که به‌طور کلی این وسوسه‌ رفتن به بیرون را، اگر دلایل دیگری ندارند، از سر به در کنند. حتی در موقعیت‌هایی که بهرحال ماندن در آنجا با مخاطرات و با هزینه‌هایی روبه‌روست. به نظر من اگر بتوان یکجوری آن را حل و فصل کرد و اگر سه‌ چهار روز زندان رفتن را تحمل کنی و بیایی بیرون، به قیمت اینکه بمانی در داخل ایران، بهتر است. این حرفی‌ست که به بچه‌های داخل همیشه تاکید کرده‌ام و همیشه نظرم نیز این بوده و در این مدت کوتاهی هم که بیرون بودم، با هموطنان خارج از کشور هم باز همین صحبت‌ها را کرده‌ام. احساس من این است که این جا یک جوری آدم بتدریج دچار توهم می‌شود. یعنی زندگی فرد در دنیایی از پندارهای غیرواقعی و واهی قرار می گیرد و رفته‌رفته این از دست دادن تماس، از دست دادن شناخت و غم غربت، همه اینها دست به دست هم می‌دهد و به لحاظ ذهنی فضایی را می‌سازد که با آن فضا و با آن ذهنیت فکر نمی‌کنم کار جدی چندانی از کسی ساخته باشد. ....
ایرج مصداقی : شما می‌گوئید: «... اگر سه‌ چهار روز زندان رفتن را تحمل کنی و بیایی بیرون، به قیمت اینکه بمانی در داخل ایران، بهتر است.» آقای زرافشان به گونه‌ای صحبت می‌کنید گویی بقیه نتوانستند «سه چهار روز زندان» را تحمل کنند و آمدند بیرون! آقای زرافشان اشتباه نکنید، موقعیت خود را با دیگران مقایسه نکنید، شما هنوز مزه‌ی کابل، قپانی، بیخوابی هفتگی، سرپا ایستادن طولانی، قبر، قیامت، واحدمسکونی، راهرو مرگ، سلول مرگ، انفرادی با جیره‌‌ی کتک، حکم‌ ضرب حتی‌الموت، شکنجه برای انجام مصاحبه و هزار و یک تحقیر را نجشیده‌اید. شما با کابوس مرگ دست و پنجه نرم نکرده‌اید. شما ترس و هراس از تقطیع و مثله شدن در زیر شکنجه نداشتید. شما صدای تیرخلاص را نشنیده‌اید. از همه بدتر شما هراس از به لجن کشیده شدن تحت فشار را نداشته‌اید. شما تحت پوشش کامل رسانه‌های بین‌المللی بوده‌اید، کسی چپ به شما نمی‌توانست نگاه کند. خیلی ها له شدند تا شما به این موقعیت دست یافتید. برای همه نسخه نپیچید. شما از درون زندان به نامه‌نگاری با «دوست و همرزم دیرینه‌» خود مشغول بودید. در زندان به آخرین اخبار اینترنتی دسترسی داشتید. باور کنید این طرف دنیا سازمان‌های بین‌المللی این حرکت‌ها را نشانه‌ی بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران می‌دانند. باور کنید در صحبت‌های خصوصی به ما می‌خندند، حتا در حضور خودمان هم پوزخند می‌زنند.
آقای زرافشان من هم یکی از آن‌هایی هستم که «چند روزی زندان» را تحمل کردم، اگر زندان آنی بود که شما تجربه‌ کردید به شرافتم قسم حاضرم برای آزادی و رهایی مردم میهنم تا آخر عمر بسا بیش از آن را تحمل کنم و دم بر نیاورم.
آقای زرافشان فکر نکنید همه از ترس «سه چهار روز زندان» که در مواردی جز آب و نان و جوایز متعدد بین‌المللی چیزی برای فرد نداشته به خارج آمده‌اند. خیلی‌ها روی جانشان ریسک کرده‌اند تا بلکه سیاهی و تباهی را به چشم جهانیان پدیدار کنند. تعدادی از دوستانم را مخفیانه دستگیر و اعدام کردند، جرمشان تلاش برای خروج غیرقانونی از کشور بود. بیچاره خانواده‌‌هایشان هنوز نمی‌توانند باور کنند که فرزندانشان زیر خاک سرد و سیاه خفته‌اند.
آقای زرافشان در روزهای پس از قتل‌ عام ۶۷ که شما سکوت اختیار کرده‌ بودید من و دوستانم با هزار مصیبت و با ریسک به خطر انداختن جان و مال خود و خانواده‌هایمان در تلاش برای فرار از زندان و خروج از کشور بودیم تا بلکه صدای عزیزانمان را که در راهروهای مرگ خاموش شده بود پژواک دهیم. از میان آن‌ها فقط من معجزه آسا زنده ماندم. همگی در تور وزارت اطلاعات اسیر شده و بی‌آنکه رژیم مسئولیت دستگیری‌شان را بپذیرد به دارشان آویخت.
آقای زرافشان از شما سؤال می‌کنم، شمایی که در داخل کشور بودید و ماندید و مبارزه کردید و از «سه چهار روز زندان» نهراسیدید، لطفاً برای یک بارهم که شده لیست اقدامات خود بر علیه رژیم از سال ۶۰ تا ۷۶ را بیان کنید.
آقای زرافشان در سال‌های سیاه ۶۰ شما کجا بودید و چه می‌کردید؟ وقتی بهترین جوانان این وطن پرپر می‌زدند شما به عنوان یک وکیل و حقوقدان کجا بودید؟ ندای کدام یک از آن‌ها را به گوش دنیا رساندید؟ آن روز ما به شما نیاز داشتیم. کدام دفاع را در سالهای سیاه دهه ۶۰ از نسل ما که با حمایت و پشتیبانی «دوست و همرزم دیرینه» شما فرخ نگهدار و تشکیلات کذایی‌ای که او رهبری‌اش را به عهده داشت به قربانگاه رفت انجام دادید؟ وقتی هزاران تن در قتل‌عام سال ۶۷ به خاک افتادند آیا شما اعتراض کردید؟ منظورم کار خاصی نیست؛ در حد همان آیت‌الله منتظری، یک اعتراض خشک و خالی.
منظورم حالا که کوس رسوایی رژیم از بام افتاده نیست. حالا که قاتلان هم مدعی شده اند نیست. می‌دانم در چند سال گذشته جمهوری اسلامی شما را چند روز مانده به سالگرد قتل‌عام به مرخصی از زندان می‌فرستاد تا در مراسم یادبود قتل‌عام شدگان ۶۷ شرکت کنید، مبادا مراسم مزبور بی سخنران بماند. البته من به سهم خودم قدردان تلاش‌های شما هستم. شما می‌توانستید طریقه‌ی دیگری را در زندگی پیشه کنید. سلامتی شما در طول این سال‌ها به شدت به مخاطره افتاد. شما از خود گذشتید. می‌دانم، نیت سالمی داشتید اما این کافی نیست.
در طول آن‌ سال‌ها در خارج از کشور، لااقل بودند کسانی که صدای مایی را که در زیر شکنجه بودیم به جهانیان می‌رساندند، آن‌ها همچون دکتر کاظم رجوی جانشان را هم روی آن گذاشتند. رژیم خیلی‌های دیگر را هم در همین خارج از کشور نتوانست تحمل کند و جانشان را گرفت. از قاسملو و شرفکندی بگیر تا بختیار و برومند و فرخزاد، از غلام کشاورز تا نقدی و...
می‌دانم حق با شماست. «این جا یک جوری آدم بتدریج دچار توهم می‌شود» و همانطور که گفته‌اید «زندگی فرد در دنیایی از پندارهای غیرواقعی و واهی قرار می گیرد» و همه این ها، به ویژه از دست دادن تماس، «به لحاظ ذهنی فضایی را می‌سازد» که توانایی انجام کار جدی را از افراد می‌گیرد. اما آقای زرافشان شما متأسفانه در داخل کشور دچار چنین معضلی شده‌اید.
چنان‌که از فحوای کلامتان و توصیه‌هایتان به خارج از کشوری‌ها بر میاید یکی از تلاش‌های شما در خارج از کشور دعوت از اپوزیسیون جمهوری اسلامی برای بازگشت به داخل کشور بوده است. این دعوت ظاهراً به صورت فردی و جمعی انجام شده است. این برداشت من از صحبت‌های شماست. امیدوارم اشتباه کرده باشم. آقای زرافشان امیدوارم آگاهانه این کار را نکرده باشید. یک نفر از فعالان سیاسی را نشان دهید که از خارج به داخل کشور بازگشته و یک قدم علیه رژیم برداشته باشد. سرنوشت مجید شریف و غفار حسینی را مثال نمی‌زنم که به اندازه‌ی کافی دردناک و آموزنده است.
ابراهیم نبوی: آقای زرافشان! گاهی اوقات شما را بعنوان چپ می‌زنند توی سر ما، ماهایی که مثلا سه‌چهارسال است اینور آمدیم و کار رسانه‌ای می‌کنیم. به ما می‌گویند شما چپ هستید و ما مزدور وزارت اطلاعات هستیم و بعد به ما به زور می‌گویند که مخالف شماییم!
ناصر زرافشان: راستش من هم نمی‌دانم این قضیه را. هرکسی یکجوری فکر می‌کند و من هم طبعا یک دستگاه فکری برای خودم دارم. ولی من و تو که دست‌کم بعنوان دو شخص همدیگر را می‌شناسیم و از کیفیت رابطه‌مان خودمان آگاهیم، این را می‌توان تسری داد که آنقدر درمان درمان‌نشده، آنقدر دشمن ما داریم که نیازی به دشمنی‌کردن با همدیگر نداریم.
ایرج مصداقی: آقای زرافشان، ابراهیم نبوی و دوستانش در این «سه‌چهارسالی که آمده اند اینور و کار رسانه‌ای می کنند» جز تلاش برای بی‌اعتبار کردن اپوزیسیون جمهوری اسلامی و ‌آن‌هایی که شما مدعی هستید از همه‌چیزشان گذشتند و به خارج آمدند آن هم با یوروهای اهدایی وزارت خارجه‌ی هلند و پوندهای «مطهر» انگلیس و ... کاری انجام داده‌اند؟
آیا غیر از این است که آن‌ها دوستی‌شان با یک جناح از رژیم است و دشمنی‌شان با ما؟ آیا غیر از این است که تلاش می‌کنند سه دهه نکبت و جنایت رژیم را به پای احمدی‌نژاد بنویسند و بقیه را برهانند؟
آیا جز انتقال فرهنگ منحط رژیم و بحث‌های آن به خارج از کشور کاری کرده‌اند؟ کدام روشنگری را کرده‌اند که امروز مورد تفقد شما قرار می‌گیرند؟ آقای زرافشان دلیل این که چرا به این دسته افراد نان قرض می‌دهید بر من پوشیده است، امیدوارم مرا روشن کنید.
آقای زرافشان به چه علت مقاله‌ی «آب که سر بالا می‌رود» را بر علیه عباس میلانی نوشتید؟ در بعضی موارد شما دست روی نکات درستی گذاشته بودید اما آن‌چه در باره‌ی او نوشتید با مواضع بعدی و قبلی شما نمی‌خواند. قصد من دفاع از کسی و یا تکذیب دیگری نیست اما وقتی که تنها می‌شوید با این تضاد و دوگانگی چه می‌کنید؟ شما ناراحت بودید که چرا او را محقق و تئوریسین و... خوانده‌اند. این‌همه القاب بار گنجی و امثالهم کردند، کدام اعتراض را کردید؟ چپ و راست جایزه بود که به او دادند. آیا قصدشان چهره سازی نبود؟ یعنی فی‌سبیل‌الله این کارها را انجام می‌دادند؟ عباس میلانی لااقل دکترا که دارد، مسئولیت دپارتمان دانشگاه در آمریکا را که دارد. اشتباه نشود قصد من دفاع از آقای میلانی نیست، می‌خواهم منطق کج و کوله شما را نشان دهم.
عباس میلانی در دست دژخیمان و شکنجه‌‌گران ساواک اسیر بود، کم آورد، اظهار ندامت کرد، مطالبی را نوشت و بعد هم فاتحه مبارزه را خواند؛ حالا هم به خاطر برخورداری از نعمات دنیوی تحقیق و پژوهش می‌کند. شما بعد از ۳۰ سال از او نگذشتید و همه‌ی این مطالب را به یاد او آوردید. یادتان باشد رژیم پهلوی ۳۰ است که از اریکه قدرت به زیر کشیده شده است و کسی دیگر تره هم برای آن‌ها خرد نمی‌کند. ولی در همان حال شما به تیمار سیدابراهیم نبوی می‌پردازید که نه در دست دشمنانش که مدتی چند مورد غضب دوستان سابق‌اش قرار گرفته بود؛ بدون فشار و شکنجه‌ ندامتنامه نوشت و در محضر سعید مرتضوی به تأیید و تکریم دستگاه فاسد قضایی رژیم پرداخت. نیاز به یادآوری نیست که رژیم جمهوری اسلامی حاکم است و به جنایات خویش ادامه می‌دهد. چرا این یکی را فراموش کرده‌اید؟ اگر میلانی اسائه‌ی‌ ادبی به روشنفکران چپ کرده بود، نبوی علاوه بر آن‌ها از «چه‌گوارا» که ارزشی جهانی است هم نگذشت، او حتا به شریعتی هم رحم نکرد، مصدق را هم بی‌نصیب نگذاشت. جرم همه‌ی این‌ها این است که دم از مبارزه می‌زدند و پایداری نشان دادند. گنجی و سازگارا و نبوی هر سه، نکبت جمهوری اسلامی را هم به پای «چپ» و مارکسیسم و استالینسم و لنینیسم ... می‌‌گذارند. یک کدامشان هم حاضر نیستند اسائه‌ی ادبی به خمینی این دشمن غدار مردم ایران، این نابود کننده حرث و نسل میهنمان کنند. مقالات همین سید ابراهیم نبوی را بخوانید؛ هنگام اسم بردن از خاتمی و رفسنجانی این کار را بدون لقب انجام می‌دهد اما به خامنه‌ای که می‌رسد، می‌نویسد: «آیت‌الله خامنه‌ای». یعنی ششدانگ حواسش جمع است. چطور به عباس میلانی که می‌رسد از سوراخ سوزن رد می‌شوید اما نوبت به این‌ها که می‌رسد از در دروازه هم گذر نمی‌کنید.
شما متحد سیاسی‌تان محسن سازگارا است که مسئولیت مستقیم در سرکوب خونین دهه ۶۰ داشته است؛ در سیاهترین برهه از تاریخ کشورمان جزو مسئولین و سیاستگذاران این نظام بوده است. در توطئه‌ی کودتا علیه رئیس جمهوری قانونی کشور دست داشته است؛ توطئه‌ی سرکوبی گروه‌های سیاسی کشور با هدایت او و رئیس‌اش بهزاد نبوی در نخست وزیری برنامه ریزی شده بود. با چه توجیهی به عباس میلانی پرداختید اما با او همراه شدید؟ عباس میلانی دست در خون نداشته است، مستقیماً در سرکوب و جنایت دست نداشته، در توطئه علیه مردم و نظام سیاسی کشور مشارکت نداشته، در اداره سیاسی یک نظام دیکتاتوری شریک جرم نبوده و ... او حداکثر مجیزی گفته و دوغ و دوشابی را گل هم کرده است. شما حقوق‌دانید به این مسائل واقف هستید.
تازه «دوست و همرزم دیرینه» شما فرخ نگهدار است. کدام ویژگی را عباس میلانی دارد که فرخ نگهدار صدبدترش را ندارد. فراموش نکنید عباس میلانی یک فرد است و دایره‌ی تأثیراتش هم محدود، ولی فرخ نگهدار مهم‌ترین جریان سیاسی چپ خاورمیانه را به نابودی و اضمحلال کشاند و ای کاش موضوع فقط در همین حد باقی ‌می‌ماند. میلانی در زندان و تحت فشار ساواک مجیز رژیم شاه را گفت، اما «دوست و همرزم دیرینه» شما در آزادی و بدون فشار مجیز دیکتاتوری فاشیستی خمینی را گفت و از سرکوب خونین رژیم او حمایت کرد. او و سازمانش به هنگام دستگیری و زیر شکنجه رفتن بهترین فرزندان وطن شادی و هلهله کردند؛ برای مرگشان اطلاعیه صادر کردند و تبریک و شادباش گفتند. این‌ها را نمی‌دانید؟
آقای زرافشان! جرم عباس میلانی این است که «هویدا» را روشنفکر معرفی کرده است و در مناقب او سخن گفته است، آیا شما از نظرات مشعشع «دوست و همرزم دیرینه‌» تان در مورد خاتمی و اعوان و انصار او اطلاعی ندارید؟ طبق معیارهای چپ، کدام یک می‌‌توانند به «روشنفکری» نزدیک‌تر باشند؟ کدام یک مسئولیت بیشتری در سرکوبی نیروهای مترقی و نابودی منابع ملی کشور داشته‌اند؟ توجه کنید قصد من دفاع از هویدا و یا میلانی نیست، می‌خواهم چشمان شما را باز کنم.
آقای زرافشان معلوم هست به کجا می‌روید و از میان چه کسانی دوستانتان را انتخاب می‌کنید؟ توجه داشته باشید شما در حمایت از ابراهیم نبوی و امثال او، رو در روی نیروهای مترقی که به حق او را مورد پرسش قرار‌ داده‌اند، ایستاده‌اید. شما در حمایت از او می‌گوئید: «اینکه می‌زنند توی سر بقیه. نمی‌دانم چه تفسیری از چپ دارند، چه نیتی پشت‌اش خوابیده است. ولی در یک کلام بگویم، ما آنقدر دشمن داریم، آنقدر مشکل داریم که خودمان نیازی به دشمنی باهم و تراشیدن مشکل برای همدیگر نداشته باشیم.»
آقای زرافشان توجه داشته باشید وقتی ابراهیم نبوی در نظر شما «خودی» می‌شود حتما من و امثال من «غیرخودی» خواهیم شد. مطمئن باشید این فاصله ایجاد خواهد شد. دست من و شما نیست. مسیرها از هم جدا می‌شوند. آیا ممکن است این «بقیه» را مشخص کنید که چه کسانی هستند؟ آیا ممکن است بگویید شما با چه «تفسیری» و با چه نیتی «توی سر» عباس میلانی زدید؟ چرا بقیه این حق را ندارند که در رابطه با محسن سازگارا، متحد سیاسی شما و یا سید ابراهیم نبوی دوست شما و... چنین کاری را کنند؟
شما در مورد میلانی نوشتید: «اين شيوه چهره سازي هاي کاذب است. ابتدا بر روي زندگي گذشته و واقعيت زندگي کنوني فردي که قرار است «چهره» شود ، سرپوش مي گذارند و بعد با عناوين دهن پرکني از قبيل «انديشمند و تئوريسين شناخته شده» در مورد او، و تعارفاتي از قبيل «پر مخاطب ، جريان ساز ، سترگ ، بسيار مهم و ...» در مورد ترجمه هاي او ، مخاطب جوان و خالي الذهن از راه رسيده را مرعوب مي سازند ، و به اين ترتيب از فرد مورد نظر يک «اتوريته» فکري ، يک مرجع مي سازند تا بعدا بتوانند با اين شيوه ، افاضات او را نسنجيده و بدون نقد ، بي آنکه فرصت سبک و سنگين کردني وجود داشته باشد ، به خواننده خالي الذهن حقنه کنند.»
آیا صد بدتر از این را با امثال گنجی و ... نکردند؟ آیا جایزه‌ی صلح نوبلی که به شیرین عبادی دادند حق‌اش بود؟ چرا کاربرد چنین القابی در ارتباط با آن‌ها دل شما را به درد نیاورده است؟ ندیدید با چه القابی محسن سازگارا را معرفی می‌کنند، ندیدید چگونه بر روي «زندگي گذشته‌ی‌» او که «قرار است چهره شود، سرپوش می‌گذارند»؟ آیا ندیده‌اید چگونه فعالان لابی رژیم، جعلق‌هایی همچون تریتا پارسی را به عنوان «کارشناس»، «صاحب‌نظر» «محقق» و... به خلایق بی‌خبر از همه جا قالب می‌کنند؟ آیا بیراهه رفته‌ام اگر فکر کنم موضوع دشمنی شما با عباس میلانی بر میگردد به دشمنی هواداران اردوگاه سوسیالیسم واقعاً موجود با هواداران دولت چین و مائوئیسم؟ اگر عباس میلانی سابقه‌ی مائوئیستی نداشت بازهم دست به قلم می‌بردید؟ چرا این کار را در رابطه با دیگران نکردید؟
البته آقای زرافشان یک مشکل دیگر ما ایرانی‌ها این است که معتقدیم مرگ خوب است اما برای همسایه. وقتی هم که موعظه می‌کنیم برای خلایق است و نه خودمان. به همین دوستتان سیدابراهیم نبوی که به هم نان قرض داده‌اید نگاه کنید، یک قلم ماهی حداقل ۱۵۰۰ یورو از بودجه‌ی وزارت امورخارجه‌ی هلند برای پیش‌برد دمکراسی و حقوق بشر در ایران، (سهمیه‌‌ی «روز نشینان») نصیب او می‌شود. تازه این یکی از کانال‌هایی است که از طریق آن سید ابراهیم نبوی وصل خوان نعمت وزارت خارجه‌ی هلند می‌شود. او از طریق«رادیو زمانه» و سایت «گذار» که بودجه‌ی هر دو را وزارت خارجه هلند تأمین می‌کند نیز سبیلش چرب می‌شود. یعنی به خاطر همین مصاحبه با شما نیز به حسابش یورو واریز می‌شود. آنوقت همین آقا و دیگرانی مانند او می‌نشینند در روز آنلاین و ... در مذمت اختصاص بودجه‌ی دولت آمریکا برای پیش‌برد امر دمکراسی در ایران کاغذ سیاه می‌کنند. خود شما و دوستانتان اختصاص این پول‌ها را مضر به حال دمکراسی در ایران می‌دانید، جل‌الخالق آنوقت صبح تا شب با رادیو فردا و زمانه و... که از همین بودجه‌ها تأمین می‌شوند مصاحبه می‌کنید. آیا پول وزارت خارجه هلند خوب است و مال آمریکا بد؟ این یکی امپریالیسم است و آن یکی گل گلاب؟
ابراهیم نبوی: شما تا چند روز دیگر برمی‌گردید به ایران و دوباره همان مسایل هست و احتمال بسیاری از خطرها. از یک طرف مسئله‌ی جنگ هست، از یک طرف مسایل داخلی و بحران داخلی کشور که در دو هفته‌ی گذشته باز تعدادی درگیر مسئله زندان شدند. فکر می‌کنید مسائل مهمی که در ماههای آینده پیش روی ما هست چیست؟
ناصر زرافشان: من فکر می‌کنم مهمترین موضوع در حال حاضر این جنگ روانی ا‌ست که وجود دارد و اینکه هیچ چیز در لحظه‌ی حاضر حساس‌تر از حفظ استقلال و تلاش در این جهت نیست. مردم در داخل چیزی به اسم ایران برایشان مطرح است، موضوعی که به دوستان خارج از کشور نیز در این مدت تاکید کردم، و این را تفکیک می‌کنند از نظام سیاسی حاکم بر ایران. این نظام سی‌سال عمر دارد، اما ایران هزاره‌ها از عمرش می‌گذرد. مسئله‌ی مهم حفظ آن است و این دو موضوع را مردم عادی می‌توانند از هم تفکیک کنند و سرنوشت‌شان را از هم تفکیک کنند. گمان می‌کنم بیش از همه آن استقلال، آن هویت، آن تمامیت، در خطر قرار گرفته است و ایجاب می‌کند که همه چشم‌شان را ببندند و صمیمانه در جهت مبارزه‌ و مقابله با آن خطر حرکت کنند. به همین دلیل من با اینکه تصمیم قبلی‌ام این بود که یکماه دیگربمانم، برای رفتن و دیدن کسانی که خودم را اخلاقا مدیون‌شان می‌دانستم، اما فکر کردم سریع‌تر برگردم و ببینم بعنوان یک فرد، بعنوان یک ایرانی تکلیف‌ مان چه می شود. در این شرایطی که بقول معروف «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد» و اگر کسی یک جرعه آب این مملکت را خورده باشد، حالا وقت این است که فکر سرنوشت و آینده‌ی تاریخ مردم و کشورش باشد.
ایرج مصداقی: آقای زرافشان به نظر من یک فعال حقوق بشر حق ندارد در یک نظام بنا شده بر دیکتاتوری فاشیستی مذهبی «چشم‌» اش را ببندد، چه برسد که از «همه» دعوت کند که «چشم‌شان» را ببندند.
آقای زرافشان دوستان و همرزمان دیرینه‌ی شما در سازمان اکثریت وقتی که دسته دسته کودکان و نونهالان را به چوبه‌های دار و تیرک‌های اعدام می‌بستند، زمانی که از طرف نیروهای خودشان نیز مورد سؤال قرار گرفته بودند از این «چشم‌بندی‌» ها بسیار کردند اما جز روسیاهی در مقابل تاریخ بهره‌ای نبردند. نه رژیم جمهوری اسلامی قدرشان را دانست و نه آبرویی در میان دوستداران واقعی وطن یافتند. حیف است شما به آن راه روید. احترام خودتان را نگاه دارید.

آقای زرافشان به خاطر تعهدی که در چند سال گذشته از خود نشان دادید، به خاطر رنجی که شما و خانواده‌ی محترمتان متحمل شدید از صمیم قلب راضی نیستم گردی بر چهره‌ شما بنشیند و شما متهم به حمایت از نظامی شوید که دست در خون بهترین جوانان وطن دارد.
باور کنید همه کسانی که این راه را رفتند برای خود توجیهاتی داشتند. گاه درست شبیه شما. شما راه تازه‌ای را نگشوده‌اید. بی‌خود مورد استقبال باندهای جنگ طلب و نظامی رژیم در سایت «تابناک» قرار نگرفتید، شما بدون آن که بخواهید آن‌ها را تشویق به ادامه‌ی سیاست جنگ طلبانه‌شان می‌کنید، شما به آن‌ها روحیه می‌دهید که تنها نیستید ما هم با شما هستیم. شما بر طبل جنگ می‌کوبید، شما پیام می‌دهید ما چشممان را بسته‌ایم هر کار می‌خواهید بکنید. این دعوت از باندهای سیاه رژیم برای سرکوبی هرچه بیشتر کارگران، زحمتکشان، دانشجویان، زنان و مردم به جان آمده کشور است.
آقای زرافشان هر چه زودتر تکلیف خودتان را با این جمله مشخص کنید وگرنه در هر خونی که ریخته شود بدون این که خود بخواهید سهیم خواهید بود. آقای زرافشان «دوست و همرزم دیرینه» شما نزدیک به سه دهه است که نمی‌‌تواند لکه‌ی ننگ شعار «سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید» را از دامان خود بزداید.
آقای زرافشان فکر می‌کنید مقامات امنیتی رژیم که صبح تا شب در کار استراق سمع افراد هستند از نظرات شما آگاه نبودند، آیا تصور می‌کنید بیخود به شما اجازه‌ی خروج از کشور دادند، آن‌هم در شرایطی که آخوندی به نام محمد جواد اکبرین چنین اجازه‌ای را نیافت. عماد‌الدین باقی در چند سال گذشته چنین اجازه‌ای نیافت و ...
آقای زرافشان آیا تصادفی است که شما و سیدابراهیم نبوی همدیگر را یافتید؟ آقای زرافشان به افاضات سیدابراهیم نبوی در مورد قتل‌عام ۶۷ مراجعه کنید، بر چه اساس مصاحبه با چنین فردی را پذیرفتید؟

اما راجع به فرمایشات شما در مورد «استقلال، آن هویت، آن تمامیت»! شما از همه می‌‌خواهید که «چشم‌شان را ببندند و صمیمانه در جهت مبارزه‌ و مقابله با آن خطر حرکت کنند» امیدوارم در قدم بعدی در جهت محکومیت قرار دادن نام سپاه پاسداران و سپاه قدس در لیست تروریستی حرکت نکنید. هر چند مفهوم صحبت‌هایتان دال بر این است ولی بر زبان نیاورده‌اید. آرزو می‌کنم آزموده را دوباره نیازمایید و در شکلی جدید برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا، خواهان مسلح شدن سپاه پاسداران به سلاح‌های ... نشوید.
راستش تا آن‌جا که می‌دانم یکی از اصول مورد پذیرش «چپ»، حق تعیین سرنوشت خلق‌هاست. تا آنجا که حافظه‌ام یاری می‌کند هرگاه مردم ایران خواهان دمکراسی و آزادی شدند، دیکتاتورها مدعی شدند که اگر آن‌ها بروند کشور تجزیه شده و از بین می‌رود. اصلاً دلیل کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مصدق را هم دفاع از استقلال کشور و جلوگیری از نفوذ کمونیسم و تبدیل ایران به ایرانستان‌ اعلام کردند.
نمی‌دانم منظورتان از «استقلال، آن هویت، آن تمامیت» چیست؟ در همین روزهایی که شما احساسات ضد امپریالیستی و وطن‌پرستانه‌تان گل کرده است، همسایه شمالی که یک زمانی مورد التفات شما بود، سهم مردم ما از دریای خزر را به خاطر بی‌کفایتی مشتی اجنبی حاکم بر کشورمان از بلع رابع هم گذر داد. بعضی ها که قسم خورده‌اند فقط از خاک مملکت دفاع کنند و گویا برای همین هم دیگر به آب مملکت کاری ندارند!
اگر فتحعلی شاه در جنگ شکست خورد و خاک مملکت را با دو معاهده ننگین تقدیم اجنبی کرد این حضرات بدون جنگ چنین کاری کردند.
گویا در این میان فقط ما امپریالیسم آمریکا داریم. آقای زرافشان شما که این همه از منافع امپریالیسم در ایران می‌‌گویید یک بار شده به منافع نامشروع همسایه شمالی در کشورمان اشاره کنید؟ آیا امپریالیسم روسیه خوب است و امپریالیسم آمریکا بد؟ آیا فکر می‌کنید روس‌ها ما را خوب می‌چاپند و آمریکایی‌ها بد؟ یک جا را به من نشان دهید که یک کلمه راجع به قراردادهای اسارت بار روس‌ها و رژیم جمهوری اسلامی نوشته باشید. خودتان بهتر می‌دانید ۳۰ سال است هرچه جنس بنجل باد کرده بود به ما قالب کردند. چقدر سرهمین نیروگاه اتمی ما را چاپیدند خدا می‌داند و داستان همچنان ادامه دارد. روزی و روزگاری آن موقع که روسیه، اتحاد شوراها و دوست خلق‌ها بود، حزب توده، رو در روی سیاست استقلال‌طلبانه و ملی مصدق بانگ برداشته بود که امتیاز نفت شمال را به برادر بزرگ بدهیم! از آن روز به بعد جز روسیاهی برای حزب توده نماند. اما امروز نه تنها امتیاز نفت شمال که خود نفت شمال و منابع سرشار آن را دو دستی تقدیم روس‌ها و اقمارشان کردند و صدا از شما و امثال شما که گاه و بیگاه احساسات ناسیونالیستی‌تان گل می‌کند در نیامد. لازم نیست ما را از آمریکا و اذناب او بترسانید؛ به خاطر بی‌کفایتی حاکمان کشورمان حتا امارات و بحرین و قطر هم برای ما شاخ و شانه می‌کشند. آن‌ها دو دهه است که منابع نفتی و گازی کشور ما را به یغما می‌برند و دستمان به جایی بند نیست. خلیج فارس را تبدیل به خلیج عربی کردند، خواهان جزایر جنوبی کشور هستند. دولت نیم بند افغانستان هم برای ما تره خورد نمی‌‌کند؛ برخلاف قراردادهای موجود بین دو کشور، جریان آب هیرمند را به روی ایران بسته است. هموطنانمان در سیستان و بلوچستان به روز سیاه نشسته‌اند. سیاست‌های خانه برباده ده جمهوری اسلامی در آن سامان بی‌داد می‌کند. مردم به جان آمده از تنگدستی و سیه روزی و به فغان آمده از تبعیض و سرکوب به دنبال راه چاره می‌گردند. شما همه‌ی واقعیت‌ها را کنار گذاشته و به دنبال «آن هویت و آن تمامیت» افتاده‌اید؟ چه کسی به جز حاکمان جمهوری اسلامی کشور را به لبه پرتگاه کشانده است؟
آقای زرافشان مگر نه این که تبعیض و سرکوب باعث تقویت گرایش‌های جدایی‌طلبانه و مرکز گریزی می‌شود؟ مگر نه این که وجود نظام جمهوری اسلامی هر روز و هر ساعت باعث تقویت این احساس و گرایش می‌شود. اگر چنین خواستی در ملت و یا قومی شکل گرفت خود بهتر می‌دانید با هیچ چیز به جز سرکوب خونین نمی‌شود جلوی آن را گرفت؟ اگر این فکر در میان بعضی از هموطنانمان شکل می‌گیرد که جدایی چاره‌ی حل مشکلاتشان است، دلیل آن چیست؟ توطئه‌ی خارجی یا سیاست‌های خانمان‌برباده جمهوری اسلامی؟
راستی به چه دلیل کودکان و نوجوانان از کانون خانواده فرار می‌کنند؟ خوشی زیر دلشان زده است، یا محیط خانه و خانواده انتخاب دیگری جلوی آن‌ها نمی‌گذارد؟ آقای عزیز چشمم را بر روی این‌همه جنایت ببنندم که احمدی‌نژاد می‌خواهد استقلال و تمامیت کشور را حفظ کند؟ جواب عزیزانم را که زیر خروارها خاک سرد خوابیده‌اند چه بدهم؟ چرا آدرس غلط به مردم می‌دهید؟ هیچ اجنبی‌ای خطرناکتر از رژیم حاکم بر کشورمان نیست. نکند از نظر شما خامنه‌ای و احمدی‌نژآد و رفسنجانی و... اجنبی نیستند. نکند اجنبی را از روی پاسپورت و رنگ مو و چشم‌هایش تشخیص می‌دهید.

از کدام «هویت» صحبت می‌کنید؟ چرا که ما نیز به دنبال کسب هویت ملی خود هستیم اما نه در مسیری که شما نشان می‌دهید. از روزی که مشتی اجنبی بر کشور و مقدرات ما حاکم شدند، «هویت» ما زیر سؤال رفت، وما برای کسب هویت ملی و انسانی خود راهی به جز به زیر کشیدن جمهوری اسلامی نمی‌شناسیم. راهی را که شما نشان می‌دهید جز به سرمنزل تباهی و سیاهی و نکبت نمی‌رسد. نکند به شما هم به خاطر این‌که به«رئیس جمهور» احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا توهین شده بود بر خورده است؟ نکند او را خوب یا بد نشانگر «هویت» ملی‌مان می‌شناسید؟ نکند جمهوری اسلامی را حافظ هویت و تمامیت کشورمان می‌دانید؟ آقای زرافشان شما ما را دعوت به همکاری با کسانی می‌‌کنید که دست در خون عزیزانمان دارند، بر ما که یک عمر جرعه جرعه آب آن مملکت را نوشیده‌ایم، حرام باد چنین کاری.

آقای زرافشان حرکت شما در جهت آن «استقلال، آن هویت، آن تمامیت» اگر ادامه پیدا کند لاجرم شما را به رژیم نزدیک و از ما دور می‌کند. چرا که من و امثال من معتقدیم هیچ خطری بزرگ‌تر از ادامه‌ی حضور جمهوری اسلامی در حاکمیت نیست. به نظر من هر سیاستی که منجر به تداوم حضور این جانیان در قدرت شود، یکسره باطل است.
به خاطر حاکمیت ضدبشری جمهوری اسلامی است که استقلال و منافع ملی به خطر افتاده است و نه برعکس. صورت مسئله راعوض نکنید. این رژیم و این حاکمان مدافع استقلال و منافع ملی نیستند.
آقای زرافشان بیش از آن که فکرش را بکنید مخالف جنگم. جنگ را برخلاف منافع مردم ایران ارزیابی می‌کنم. اما شما و امثال شما، جانیان حاکم بر کشور را در مسیری که جز به جنگ و ویرانی میهن ختم نمی‌شود، تحریک و تحریص می‌کنید.

آقای زرافشان شما گفته‌اید: «اگر کسی یک جرعه آب این مملکت را خورده باشد، حالا وقت این است که فکر سرنوشت و آینده‌ی تاریخ مردم و کشورش باشد»

آقای زرافشان لازم به یادآوری نیست که من و امثال من از سال ۶۰ به این طرف به «فکر سرنوشت و آینده‌ی تاریخ مردم و کشورمان» بودیم. آن زمانی که متحد سیاسی شما محسن سازگارا دست در خون جوانان وطن داشت، زمانی که «دوست و همرزم دیرینه» شما فرخ نگهدار و دارو دسته‌اش به دشمنی با میهن‌پرستان و نیروهای انقلابی برخاسته بودند، از همان روزهایی که دوستانتان شکنجه و اعدام انقلابیون را به خمینی و دار و دسته‌اش تبریک می‌گفتند، از آن موقعی که دوست و مخاطبتان ابراهیم نبوی در دانشگاه شیراز، انقلاب فرهنگی راه انداخته بود و به عنوان وردست ناطق نوری در وزارت کشور و ... بر علیه مردم کشورمان توطئه می‌کرد، ما «به فکر سرنوشت و آینده‌ی تاریخ مردم و کشور» مان بودیم. بسیاری از ما جانشان را هدیه‌‌ی رهایی مردمشان کردند. من هزاران تن از آنان را از نزدیک می‌شناسم. سرنوشت و آینده‌ی تاریخ مردم و کشورمان را آن‌ها رقم زده و خواهند زد. آقای زرافشان نمی‌دانم به دنبال تشکیل «جبهه‌ی متحد» با چه کسانی و برعلیه چه کسانی هستید؟
سابقاً وقتی احساسات «امپریالیسم ستیزانه» «دوست و همرزم دیرینه» شما گل کرده بود، این جبهه را با سیاه‌ترین باندهای رژیم در سپاه پاسداران، سازمان فاشیستی مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب تاریک ‌اندیشان ‌جمهوری اسلامی و خط‌ امامی ‌های «هفت خط» بر علیه نیروهای انقلابی و مترقی تشکیل دادند. آن‌ها به مدد یکدیگر جنازه‌های مثله مثله شدن عزیزانمان را در پرچم‌های آمریکا پیچیدند و به خاک سپردند. آن‌ها، همان افراد، این بار به اضافه‌ی داریوش همایون و همپالگی‌هایش و مشتی خوش نشین میدان مبارزه، فیل‌شان یاد هندوستان کرده و دوباره سودای گذشته را دارند. امیدوارم شما خود را از این منجلاب کنار کشیده و تجربه‌ی تلخ گذشته را تکرار نکنید.
آقای زرافشان باز هم تأکید می‌کنم من و امثال من به بخاطر همان جرعه‌ آبی که نوشیدیم و گوارای وجودمان شد در هیچ شرایطی به چیزی به جز به زیرکشیدن نظام جنایتکار جمهوری اسلامی فکر نمی‌کنیم و هیچ خطری را بالاتر از تداوم حیات این رژیم ضدبشری برای کشور و مردممان نمی‌شناسیم.

دوستدار شما

ایرج مصداقی

Irajmesdaghi@yahoo.com

۲ نوامبر ۲۰۰۷

منبع:پژواک ایران


ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند  [2017 Aug] 
*تلاش سپاه و حاکم شرع خوزستان برای مخدوش نشان دادن روایت آیت‌الله منتظری از کشتار ۶۷‏ [2017 Aug] 
*تعویض صندلی میان مسئولان کشتار − چه کسی قرار است بر مسند وزارت دادگستری بنشیند؟  [2017 Aug] 
*قاتل قاسملو میزبان مراسم تحلیف روحانی و خیرمقدم گو به میهمانان خارجی [2017 Aug] 
*آیا میرحسین موسوی شرمنده‌ی «عفو بین‌الملل» و نهاد‌های بین‌المللی می‌شود؟‌‏  [2017 Aug] 
* محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس «معلم اخلاق»  [2017 Aug] 
*اسدالله لاجوردی چشم و چراغ خمینی و خامنه‌ای [2017 Jul] 
*‏«نومسلمانان دو آتشه» در عرصه‌ی هنر [2017 Jul] 
*علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید  [2017 Jul] 
*پوزش به خاطر اشتباهم در مورد تاریخ مصاحبه‌ی تلویزیونی احسان طبری  [2017 Jul] 
*برگی از تاریخ؛ «قرارداد ۱۹۱۹»، نایبیان کاشان، پدربزرگم حاج‌محقق‌الدوله [2017 Jul] 
*محسنی‌اژه‌ای چرا خاوری را فراری داد ‏ [2017 Jun] 
*دکتر مسعود شیری «جاودانه‌ای» که غریبانه رفت  [2017 Jun] 
*پاسخی به ادعاهای محسن آرمین بازجو و شکنجه‌گر سابق و «اصلاح‌طلب» کنونی [2017 May] 
*سو‌ءاستفاده از نام و یاد جاودانه‌ها ممنوع (به یاد حسن جهان آرا) [2017 May] 
*آنچه از رئیسی در «کشتار ۶۷» دیدم [2017 May] 
*سعید کریمیان چه کسی بود و چه سابقه‌ای داشت؟ [2017 May] 
*«گلزارخاوران» مشهد، پیش پای «آیت‌الله قتل‌عام» ذبح می‌شود [2017 Apr] 
*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی [2017 Mar] 
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت» [2017 Mar] 
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی [2017 Mar] 
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏ [2017 Feb] 
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد [2017 Feb] 
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی» [2017 Feb] 
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور [2017 Feb] 
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی [2017 Feb] 
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی [2017 Jan] 
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله» [2017 Jan] 
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸ [2017 Jan] 
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است [2017 Jan] 
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد [2017 Jan] 
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت [2017 Jan] 
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰ [2016 Dec] 
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی» [2016 Dec] 
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Dec] 
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟ [2016 Nov] 
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰ [2016 Nov] 
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل» [2016 Nov] 
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند [2016 Nov] 
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی  [2016 Nov] 
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2016 Nov] 
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان  [2016 Nov] 
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌ [2016 Nov] 
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند [2016 Nov] 
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم [2016 Nov] 
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان [2016 Oct] 
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران» [2016 Oct] 
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن [2016 Oct] 
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد [2016 Oct] 
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا  [2016 Oct] 
*بیایید تصور کنیم.... [2016 Oct] 
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم  [2016 Oct] 
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!  [2016 Oct] 
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»  [2016 Oct] 
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» [2016 Sep] 
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند [2016 Sep] 
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند [2016 Sep] 
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد [2016 Sep] 
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی [2016 Sep] 
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن [2016 Sep] 
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی» [2016 Sep] 
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا  [2016 Sep] 
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏  [2016 Sep] 
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول) [2016 Aug] 
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷  [2016 Aug] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2016 Aug] 
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم  [2016 Aug] 
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! [2016 Aug] 
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری [2016 Aug] 
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد) [2016 Aug] 
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش» [2016 Jul] 
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ» [2016 Jul] 
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ [2016 Jul] 
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری [2016 Jun] 
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌ [2016 Jun] 
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»  [2016 Jun] 
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها  [2016 Jun] 
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟ [2016 Jun] 
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد [2016 Jun] 
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰ [2016 Jun] 
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش [2016 May] 
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد  [2016 May] 
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات» [2016 May] 
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر [2016 May] 
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی [2016 May] 
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »  [2016 May] 
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد [2016 May] 
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی» [2016 May] 
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا» [2016 May] 
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین [2016 May] 
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی [2016 Apr] 
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری [2016 Apr] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2016 Apr] 
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش» [2016 Apr] 
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی! [2016 Apr] 
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش [2016 Apr] 
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟ [2016 Mar] 
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو» [2016 Mar] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2016 Mar] 
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان [2016 Mar] 
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز  [2016 Feb] 
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی) [2016 Feb] 
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری [2016 Jan] 
*عباس رحیمی آن «جان شیفته» [2016 Jan] 
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی [2016 Jan] 
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی [2015 Dec] 
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا [2015 Nov] 
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن [2015 Nov] 
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق  [2015 Nov] 
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی [2015 Oct] 
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان» [2015 Oct] 
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران» [2015 Oct] 
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2015 Oct] 
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی [2015 Sep] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)  [2015 Sep] 
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» * [2015 Sep] 
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد) [2015 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 [2015 Aug] 
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند [2015 Aug] 
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد [2015 Aug] 
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»  [2015 Aug] 
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست [2015 Aug] 
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»  [2015 Aug] 
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد [2015 Aug] 
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من  [2015 Aug] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی  [2015 Aug] 
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی  [2015 Jul] 
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»  [2015 Jun] 
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی» [2015 Jun] 
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی [2015 May] 
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام  [2015 May] 
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟ [2015 Apr] 
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟ [2015 Apr] 
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان [2015 Apr] 
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند [2015 Apr] 
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی [2015 Apr] 
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم  [2015 Mar] 
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است [2015 Mar] 
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت [2015 Mar] 
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق [2015 Feb] 
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد [2015 Feb] 
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی [2014 Dec] 
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین» [2014 Dec] 
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟ [2014 Dec] 
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه [2014 Dec] 
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین [2014 Dec] 
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران  [2014 Oct] 
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟ [2014 Oct] 
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح  [2014 Oct] 
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷ [2014 Oct] 
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ... [2014 Sep] 
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2014 Sep] 
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود [2014 Sep] 
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای [2014 Sep] 
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳» [2014 Aug] 
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان [2014 Aug] 
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک» [2014 Aug] 
* گورستان «خاوران» [2014 Aug] 
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است [2014 Aug] 
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Aug] 
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت [2014 Aug] 
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟ [2014 Jul] 
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳) [2014 Jul] 
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ  [2014 Jul] 
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی [2014 Jul] 
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی  [2014 Jul] 
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی [2014 Jul] 
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت  [2014 Jun] 
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی [2014 May] 
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی [2014 Apr] 
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی [2014 Apr] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد  [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...  [2014 Apr] 
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی [2014 Apr] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال [2014 Mar] 
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال [2014 Mar] 
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰ [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ [2014 Mar] 
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو» [2014 Mar] 
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال [2014 Mar] 
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست  [2014 Mar] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال [2014 Feb] 
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی» [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰) [2014 Feb] 
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال) [2014 Feb] 
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده [2014 Feb] 
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد [2014 Feb] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال [2014 Jan] 
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷ [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...  [2014 Jan] 
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار » [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵) [2014 Jan] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴) [2013 Dec] 
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی» [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳) [2013 Dec] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Dec] 
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲) [2013 Dec] 
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت [2013 Dec] 
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱) [2013 Dec] 
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»  [2013 Nov] 
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین» [2013 Oct] 
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد  [2013 Oct] 
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷ [2013 Oct] 
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی [2013 Oct] 
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی  [2013 Sep] 
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق [2013 Sep] 
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است [2013 Sep] 
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز [2013 Aug] 
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد  [2013 Aug] 
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت» [2013 Aug] 
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست [2013 Aug] 
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام  [2013 Aug] 
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟ [2013 Jul] 
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا» [2013 Jul] 
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای [2013 Jul] 
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی  [2013 Jul] 
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی [2013 Jun] 
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی  [2013 Jun] 
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ [2013 May] 
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته- [2013 May] 
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد [2013 May] 
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی [2013 May] 
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا [2013 Apr] 
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد» [2013 Apr] 
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته [2013 Mar] 
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین [2013 Mar] 
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا [2013 Mar] 
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال  [2013 Mar] 
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت [2013 Feb] 
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای [2013 Feb] 
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود [2013 Feb] 
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی [2013 Jan] 
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف» [2013 Jan] 
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون [2013 Jan] 
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند [2012 Dec] 
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها [2012 Dec] 
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار» [2012 Dec] 
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟ [2012 Dec] 
* بدون شرح!  [2012 Dec] 
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون» [2012 Dec] 
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری» [2012 Nov] 
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» [2012 Nov] 
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی [2012 Nov] 
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ [2012 Oct] 
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟  [2012 Oct] 
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای  [2012 Oct] 
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ [2012 Oct] 
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم [2012 Oct] 
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ [2012 Oct] 
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ [2012 Sep] 
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران  [2012 Sep] 
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد [2012 Sep] 
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن [2012 Sep] 
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران [2012 Aug] 
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید [2012 Aug] 
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت [2012 Aug] 
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی  [2012 Jul] 
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال [2012 Jul] 
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا [2012 Jul] 
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم  [2012 Jul] 
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم [2012 Jul] 
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن [2012 Jun] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین  [2012 Jun] 
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ [2012 Apr] 
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی [2012 Apr] 
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد [2012 Mar] 
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟ [2012 Mar] 
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی [2012 Feb] 
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰ [2012 Feb] 
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟ [2012 Feb] 
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران [2012 Feb] 
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه  [2012 Feb] 
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند [2012 Jan] 
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی  [2012 Jan] 
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد [2011 Dec] 
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری * [2011 Dec] 
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید» [2011 Nov] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی [2011 Nov] 
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران [2011 Nov] 
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا [2011 Oct] 
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی [2011 Oct] 
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند» [2011 Sep] 
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»  [2011 Sep] 
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان  [2011 Sep] 
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن» [2011 Sep] 
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم [2011 Aug] 
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷ [2011 Aug] 
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد [2011 Aug] 
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی [2011 Aug] 
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر [2011 Aug] 
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار [2011 Aug] 
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی [2011 Aug] 
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست [2011 Jul] 
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف  [2011 Jul] 
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد [2011 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2011 Jul] 
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟ [2011 Jun] 
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش [2011 Jun] 
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی  [2011 Jun] 
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ... [2011 Jun] 
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه  [2011 Jun] 
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید [2011 Jun] 
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی [2011 Jun] 
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 May] 
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی [2011 Apr] 
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟ [2011 Apr] 
*کدیور و روایت کشتار ۶۷  [2011 Apr] 
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»  [2011 Apr] 
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون [2011 Mar] 
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان  [2011 Feb] 
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم [2011 Feb] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2011 Jan] 
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم [2011 Jan] 
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»* [2011 Jan] 
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت [2011 Jan] 
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی  [2010 Dec] 
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد  [2010 Nov] 
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق  [2010 Nov] 
*فردا را چگونه باید ساخت؟ [2010 Nov] 
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند [2010 Nov] 
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان  [2010 Nov] 
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»  [2010 Sep] 
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی  [2010 Sep] 
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی) [2010 Aug] 
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷ [2010 Jul] 
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی  [2010 Jul] 
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد [2010 Jul] 
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی  [2010 Jul] 
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش  [2010 Jun] 
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند! [2010 Jun] 
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ [2010 May] 
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»  [2010 May] 
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری [2010 May] 
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی  [2010 May] 
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی! [2010 Apr] 
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! [2010 Apr] 
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن) [2010 Mar] 
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام  [2010 Mar] 
*داستان دستبوسی جنتی ! [2010 Mar] 
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» [2010 Mar] 
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف [2010 Feb] 
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان [2010 Feb] 
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت [2010 Feb] 
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی [2010 Feb] 
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد [2010 Feb] 
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟  [2010 Feb] 
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی [2010 Feb] 
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری  [2010 Feb] 
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد» [2010 Feb] 
*عبرت‌های روزگار  [2010 Feb] 
*گل- زادگان ( محمد کاظم)  [2010 Jan] 
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)  [2010 Jan] 
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم) [2010 Jan] 
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه [2010 Jan] 
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) [2010 Jan] 
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام [2010 Jan] 
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) [2009 Dec] 
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)  [2009 Dec] 
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول) [2009 Dec] 
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند  [2009 Nov] 
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی [2009 Nov] 
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم  [2009 Nov] 
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم  [2009 Nov] 
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست [2009 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2009 Oct] 
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران [2009 Oct] 
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست! [2009 Sep] 
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان  [2009 Sep] 
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار [2009 Sep] 
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری  [2009 Sep] 
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید  [2009 Aug] 
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388 [2009 Aug] 
*همخوانی یک سیاست [2009 Aug] 
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز» [2009 Aug] 
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو» [2009 Aug] 
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی [2009 Aug] 
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی  [2009 Aug] 
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین» [2009 Aug] 
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰ [2009 Aug] 
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد [2009 Aug] 
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد  [2009 Aug] 
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای  [2009 Aug] 
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران  [2009 Jul] 
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار  [2009 Jul] 
*مجید پورسیف کیست؟ [2009 Jul] 
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین  [2009 Jul] 
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷ [2009 Jul] 
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی  [2009 Jul] 
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی  [2009 Jul] 
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل) [2009 Jul] 
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان  [2009 Jul] 
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان [2009 Jul] 
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری [2009 Jul] 
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک [2009 Jul] 
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸ [2009 Jun] 
*آن کس که باید برود خامنه ای است  [2009 Jun] 
*کودتای جدید در رژیم کودتا [2009 Jun] 
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم [2009 Jun] 
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب [2009 Jun] 
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری  [2009 May] 
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»  [2009 May] 
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷ [2009 May] 
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند! [2009 May] 
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷ [2009 May] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم) [2009 Apr] 
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول) [2009 Apr] 
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند [2009 Apr] 
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟  [2009 Apr] 
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟ [2009 Apr] 
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و... [2009 Mar] 
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران [2009 Mar] 
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت  [2009 Mar] 
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه [2009 Mar] 
*به یاد آن که «بهنام» بود  [2009 Feb] 
*تجربه‌اندوزی از تاریخ [2009 Feb] 
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست... [2009 Feb] 
*خاوران و مادران [2009 Jan] 
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین  [2009 Jan] 
*اقتدار مادران  [2009 Jan] 
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی [2009 Jan] 
*میان ماه من تا ماه گردون! [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)  [2008 Dec] 
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر  [2008 Dec] 
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول) [2008 Dec] 
*برخورد گزینشی با حقوق زنان [2008 Dec] 
*آرامگاه مادر ! [2008 Dec] 
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست [2008 Dec] 
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست» [2008 Dec] 
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز  [2008 Dec] 
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم [2008 Nov] 
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»! [2008 Nov] 
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی  [2008 Nov] 
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم [2008 Nov] 
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده  [2008 Nov] 
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان [2008 Nov] 
*به یاد آن که «عاشقانه زیست» [2008 Oct] 
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند [2008 Oct] 
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم  [2008 Oct] 
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷  [2008 Oct] 
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران  [2008 Sep] 
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟  [2008 Sep] 
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی! [2008 Aug] 
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ [2008 Aug] 
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی  [2008 Aug] 
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و .... [2008 Jul] 
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران ! [2008 Jul] 
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم  [2008 Jun] 
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره [2008 Jun] 
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد  [2008 Jun] 
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان [2008 Jun] 
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»  [2008 Jun] 
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز  [2008 May] 
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی [2008 Apr] 
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم  [2008 Apr] 
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت [2008 Apr] 
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران  [2008 Mar] 
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت [2008 Mar] 
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار  [2008 Mar] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2008 Feb] 
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین [2008 Feb] 
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ [2008 Feb] 
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت [2008 Feb] 
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین [2008 Feb] 
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان [2008 Feb] 
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز [2008 Feb] 
*برگشتگان ازدیار مردگان [2008 Feb] 
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)  [2008 Feb] 
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)  [2008 Feb] 
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)  [2008 Feb] 
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم [2008 Feb] 
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)  [2008 Feb] 
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)  [2008 Feb] 
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار [2008 Jan] 
*کشتار ۶۷ در شعر زندان  [2008 Jan] 
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان [2008 Jan] 
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت [2008 Jan] 
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ) [2007 Dec] 
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟ [2007 Dec] 
*احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2007 Dec] 
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او [2007 Dec] 
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷ [2007 Oct] 
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی [2007 Aug] 
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم) [2007 Jan]