سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
ایرج مصداقی

مظلومیت عباس محمدرحیمی که با مقاومتی ستودنی پنجه در پنجه مرگ انداخته، فرقه رجوی را با بحران تازه ای روبرو ساخته است. رجوی بدون در نظر گرفتن تبعات درگیر شدن با خانواده ی شریف محمد رحیمی )به ویژه عباس و سپهر (اشتباه بزرگی را مرتکب شد که نه تنها خود بلکه دستگاه سیاسی و تبلیغاتی این فرقه را دچار معضل بزرگی کرد.

مسعود رجوی که همچنان می کوشد پرده بر سیاهکاری هایش بیافکند توجه نداشت که عباس محمدرحیمی به یکی از سرشناس ترین خانواده های مبارز ایران تعلق دارد و خود یکی از شناخته ترین زندانیان سیاسی دهه 60 ایران است و درافتادن با او و فرزندش که از کودکی رنج های بسیاری را متحمل شده بهای سنگینی را می طلبد.   

***
اما دلم به غارت رفته ست
با آن کبوتران که پریدند،
با آن کبوتران که دریغا هرگز به خانه باز نگشتند.

داستان از این جا شروع شد که عباس محمدرحیمی پیش از آن که در بیمارستان بستری شود و و به مرور حافظه اش را از دست دهد همراه پسرش سپهر، نامه ای به مریم رجوی نوشته و با تاکید بر بیماری اش خواهان انتقال همسرش به محلی امن و دیدار با او می شود. وی همچنین به مریم رجوی هشدار می دهد چنانچه پاسخی از سوی او دریافت نکند موضوع را رسانه ای خواهد کرد.

در ادامه وکیل خانواده محمدرحیمی ، توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در لندن طی نامه ای از دفتر این کمیساریا در بغداد می خواهد که به اطلاع پروین فیروزان برساند چنانچه مایل است وکالت او را برای انجام اقدامات قانونی جهت انتقال به انگلستان بپذیرد.

نامه وکیل خانواده موجب می شود که مسعود رجوی احساس خطر کند و به شیوه مالوف  بکوشد پروین فیروزان را در مقابل همسر و فرزندش قرار دهد. در حالی که عقل، منطق و درایت حکم می کرد که پروین فیروزان با ارسال دسته گلی به بیمارستان، برای همسر سابق اش که در آخرین روزهای عمر در شرایط بسیار وخیمی به سر می برد آرزوی بهبودی کرده و پسرش را در این روزهای سخت دلداری دهد و به شکلی متمدنانه و انسانی مخالفت خود را با درخواست آنان مطرح کرده و بر تصمیم اش مبنی بر ماندگاری در لیبرتی پافشاری کند.

رجوی به جای آن که اجازه دهد پروین فیروزان با پسرش سپهر تماس بگیرد و او را به صبر و بردباری بخواند نامه ای به امضای وی منتشر کرده و همسر و فرزندش را «مزدور وزارت اطلاعات» خوانده و مدعی می شود که این دو  «کارزار کثیفی» را با «لجن پراکنی» علیه وی و سازمان مجاهدین راه انداخته اند. مسعود رجوی به همین هم بسنده نکرده و این دو را متهم به «اجرای ماموریت  های وزارت اطلاعات» و «رفتار رذیلانه» می کند. او همچنین از زبان پروین فیرزوان مدعی می شود که عباس محمدرحیمی به علت «عدم صلاحیت های اخلاقی و مبارزاتی» از مجاهدین اخراج شده است.

انتشار این نامه شرم آور، موجی از خشم و نفرت را در داخل و خارج از کشور و به ویژه در میان زندانیان سیاسی سابق که به خوبی عباس محمدرحیمی و خانواده شریف او را می شناسند برمی انگیزد. هیچ چیز نمی تواند رفتار زشت و غیرانسانی جماعت رجوی را توجیه کند.

این اتهامات زشت و ناپسند در حالی متوجه عباس می شود که او حافظه اش را از دست داده و مطلقا متوجه آنچه از زبان همسرش علیه او منتشر شده نمی شود چه برسد به «اجرای ماموریت های وزارت اطلاعات».

عوامل مسعود رجوی همچنین کارزار کثیفی را در فیس بوک علیه عباس محمدرحیمی که قادر به دفاع از خود نیست راه انداخته و آن چه را که شایسته خودشان هست به او نسبت می دهند.  محمد حسین توتونچیان یکی از کسانی که 25 سال پیش با سخت شدن شرایط در عراق با خفت و خواری از مجاهدین جدا شد و به همراه همسر و فرزندانش به نروژ رفت و لقب «کوفی» و «بریده» و «خائن» از مجاهدین دریافت کرد کینه خود علیه عباس را به شکل زیر نشان می دهد:


Comments

 

Mohammad Hussein Tutunchian

«ابراهیم محمد رحیمی معروف به( عباس نر گدا) زندانی دهه شصت است با او مدتی‌ در قزلحصار در یک بند بودیم . مشگل اساسی‌ عباس بی‌ سوادی او بود. بخاطر اینکه تعدادی از افراد خانواده او از شهدا بودند بچه ها هوایش را داشتند . او اکثرا به کارهای نجاری و کار دستی‌ در بند مشغول بود . بعد از تخلیه قزلحصار به گوهر دشت منتقل شد و در آنجا به دام تواب تشنه بخون افتاد . او در نهایت بی‌ پرنسیبی بعد از گزارش ۹۲ تواب تشنه‌ بخون، با گذاشتن عکس خود و مصداقی در پروفایل فیسبوک خود جبهه خود را مشخص کرد و با آخرین مصاحبه‌ای که با همنشین شیطا‌ن انجام داد و خط و نشانی که به طور لمپنی برای مجاهدین کشید نشان داد که تا خرخره در منجلاب رژیم و وزارت اطلاعات فرو رفته است. داستان این عباس نرگدا مصداق بارز تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است می‌باشد. بنا بر این شایسته ملاقات رفتن او همان تواب تشنه بخون و شلال وند و حمید اشتری هستند . این آخری(حمید اشتری) که در یک مصاحبه گفته که از همان موقع که در زندان بوده بریده بوده. حالا آمده پاچه مجاهدین را چسبیده. ما حصل اینکه دورو بر مصداقی را چنین اشغال هایی‌ گرفته اند . و او بدلیل ماهیت ضدّ انقلابی اش نتوانست هیچ آدم حسابی‌ را به خود جذب کند . حالا هم او و هم بقیه لاشخورها باید بدانند که از تعزیه گردانی برای چنین کسی‌ هیچ چیزی جز رسوایی هر چه بیشتر نصیبشان نمیشود . به خصوص با این روشنگری که خواهر مجاهد پروین فیروزان کرده حقایق بر همگان روشن شده است.» 

در دروغگویی توتونچیان همین بس که تا سال 67 تنها یک برادر عباس که از وابستگان سازمان فداییان اقلیت بود به جوخه ی اعدام سپرده شده بود و کمتر کسی در میان زندانیان مجاهد از آن خبر داشت و عباس به خاطر شخصیت جذاب و دوست داشتنی خودش مورد احترام همه بود. در آن دوران نه تنها کسی هوای عباس را نداشت بلکه به تصدیق همه کسانی که با او بوده اند او هوای بقیه را داشت و بسیاری مدیون او هستند و به گردنشان حق دارد.  دو خواهر عباس در کشتار 67 اعدام شدند و دیگر برادر او در سال 71 دستگیر و مخفیانه اعدام شد.

عباس همیشه دوست داشتنی بود. محبوبیت او در محله آنقدر بود که در سال 58 وقتی اجازه نداد پاسداران، محمود خانی را به جرم مشروب خواری در پیش چشمان خانواده اش شلاق بزنند و هدف شلیک گلوله آذری یکی از پاسداران کمیته محل قرار گرفت، تظاهرات اعتراضی مردم به حمایت از عباس موجب به هم ریختن محله ی دروازه غار شد.

تقی رحمانی زندانی شناخته شده ی سابق که مدت ها با من و عباس هم بند بود در مورد وی می گوید:

«ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﻣﺠﺎﻫﺪﯾﻦ ﻭ ﻫﻢ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺣﯿﻤﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻟﻘﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻻ‌ﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ. ﺍﻭ ﮐﭙﺴﻮﻝ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺎﺱ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ . ﺍﻫﻞ ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻧﺒﻮﺩ . ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺧﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ. ﻋﺒﺎﺱ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺻﺪﺍ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﮐﺸﻮﺭ ﮐﺘﮏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﺪ. ﺍﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺭ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ ﻏﻠﯿﻂ . ﻋﺒﺎﺱ ﺍﮔﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ. ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻧﮓ ﺭﮊﯾﻤﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ . ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺗﻬﻤﺖ ﻭ ﺍﻧﮓ ﺯﺩ . ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻔﺎﯾﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺣﻨﺮﺍﻡ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﺒﺘﻼ‌ ﺍﺳﺖ.»

خسرو ضیایی یکی دیگر از وابستگان جماعت رجوی است که یک روز زندگی سخت عباس را تجربه نکرده است اما اتهامات رذیلانه ای را به فرموده، متوجه عباس می کند:


Khosrow Ziaei

«عباس را بی جهت در زندان نر گدا نمی گفتند، در همان اوان دست گیری اش با من هم بند بود، بخانواده اش که مجاهد و یا هوادار بودند تکیه میکرد . متاسفانه هیچ باری از بینش اجتماعی و سیاسی و یاحتی سواد کلاسیک نداشت، گاه جانانه ورزش میکرد و بعض اوقات چند روزی حرکتی هم نمیکرد، در روابط با بچه ها هم همین بود، اگر همنشین خودی بود خوب بود امّا اگر با توابها دم خور میشد گیج میزد ،خلاصه اینکه تعادلی در رفتارش نبود، با وجود اینکه در اتاق زیاد امکانات نبود امّا ایشان اهل رعایت حال دیگران نبود ،از همین روی به او نر گدا میگفتند، در هواخوری میرفت پیش یک بازاری بریده (نام اون بازاری را درخاطر ندارم ،شایدتقی بود ) او از بریدگان بنام بود، از طرفی میخواست بگوید من بزن بهادرم از سوی دیگر ترس از جان او را با توابها پیوند میداد، عباس نرگدا همچنان نر گدا باقی ماند، با وجود اینکه تواب رسمی نبود و مطلع بود چه خطری خانواده اش را تهدید میکند، ولی بهیچ عنوان قابل اعتماد نبود، او شاخص خوبی برای این ضرب المثل بود که میگوید: فلانی بنده باد است ، بجهت حماقتش نوکر بی جیره مواجب بود. حال اگر از قبل سوپر خاین ایرج مصداقی ماهانه ای بهش میرسد ، من ازش خبر ندارم، از حماقت این فرد بعید نیست که خرمرد رندهایی مانند مصداقی مجانی بارش کرده باشند. الّله العلّم»

نکته قابل تامل این که این تربیت یافته فرهنگ رجوی در مورد اسم عباس دروغ شریرانه ای را سرهم کرده است که از ویژگی های فرهنگی مرشدش است. داستان لقب عباس شنیدنی است.

ورد زبان عباس شعر مولانا در مثنوی بود که می گوید: «چون تو عاشق نیستی ای نرگدا، هم‌چو کوهی بی‌خبر داری صدا» که اتفاقا شرح حال امثال توتونچیان و ضیایی و ... است. او پس از خواندن این بیت، با خنده از دیوان خودش ادامه می داد «نرگدای عشق توام ....». برای همین رویش ماند «عباس نرگدا».  

قلم کش دیگری به نام بهرام بهرامی که خبر نداشت مادر صونا صبح تا شام بر بالین عباس در بیمارستان نشسته است و در سال های اخیر یک پایش ایران بود و یک پایش لندن و عباس، انیس و مونس و هم صحبت او بود مدعی شد:

 

Bahram Bahrami

«یاد مادر سونا بخیر  و پدرش وقتی شنید عباس از مجاهدین جداشده پیغام داده بود که اگر برگردد به خانه راهش نمیدهم»

هرکس که با این خانواده آشنا باشد می داند «عموجلیل» که در سال 1389 فوت کرد جانش بود و عباس و پرده پوشی نمی کرد که در میان فرزندانش، عباس چیز دیگری است و به همین دلیل به نوه اش سپهر علاقه ویژه ای داشت. کیست که از رابطه استثنایی و صمیمی این پدر و پسر و نوه که اتفاقا به لحاظ شخصیتی به شدت شبیه هم بودند خبر نداشته باشد.

انتشار نامه سرگشاده خانواده محمدرحیمی همراه با عکس شان بربالین عباس و دادخواهی این خانواده به خصوص «مادر صونا» بر خشم و انزجار عمومی از رفتار رذیلانه مسعود رجوی افزود.

 

Hamid Ashtari's photo.
مادر صونا، منوچهر، زهرا و سپهر بر بالین عباس

خیلی ها می دانستند مادر پیشتر در حالی که خود اسیر اوین بود شاهد به قتل گاه رفتن دو دخترش در کشتار 67  بود. او هنوز از محل دفن سه فرزندش بی خبر است.

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-74842.html

پس از انتشار این نامه، مسعود رجوی با یک عقب نشینی مفتضحانه عوامل خود در اورسورواز را به صحنه فرستاد تا وخامت وضعیت جسمی عباس را که در نامه به مریم رجوی هم روی آن تاکید شده بود تکذیب کنند. برای اجرای منویات مسعود رجوی، دستگاه «جنگ سیاسی» مجاهدین مرکب از مهدی ابریشم چی، محسن رضایی، قاسم جابرزاده، محمود ائمی، محمود احمدی ، محمد اقبال و ... » در پاسخ به هواداران معترض این سازمان که انتشار نامه ی پروین فیروزان را برخلاف معیارهای انسانی و اخلاقی می خواندند، منکر بیماری و وضعیت وخیم جسمی عباس محمدرحیمی شدند.

پس از آنکه ابعاد اعتراضات گسترده شد، نامبردگان برای انحراف افکار عمومی تحت نام با مسمای «شیربرنج» که گویای حال زار خودشان هم هست به کامنت گذاری علیه عکس ها و مقالات انتشار یافته در دفاع از عباس محمدرحیمی در وبلاگ «دریچه زرد» مشغول شدند. آن ها در یکی از کامنت ها به زعم خود آن چه را که در تبلیغات درونی و کال کنفرانس ها و جلسات توجیهی مطرح می کنند به اطلاع هوادارانی که دسترسی مستقیم به آن ها ندارند رساندند.

 

«اسمال آقا و شرکا!!

اگر این عکس سانتال مانتالی که متوهم خودشیفته!! و اوصاف مختارخان!! مربوط به همین زودی هاست فتوای من براین جنازه نماز نگذارید که نمرده!!»

عبارات فوق بیان صریح فرهنگ کثیفی است که مسعود رجوی سمبل و شاخص آن است و بیرحمی و شقاوت نشانه ی بارز آن. «مفتی» اورسورواز، روی دست فتوادهندگان حوزه های جهل و تاریکی بلند شده و یکی از بیشرمانه ترین فتواها را صادر می کند.

هراس مسعود رجوی از خنده ای است که بر لبان عباس نقش بسته. او بهتر از هرکس  معنای این «خنده» را که همچون تیری بر قلب تاریک اوست می فهمد. به همین دلیل است که افسارگسیخته واکنش نشان می دهد.

عباس در صفحه ی فیس بوک اش به تاریخ 28 مارس 2012 نوشت:

«نمی خواهم بعد از مرگم کسی بگرید، بلکه خنده همیشه از لبانش جاری شود (بعد از مرگ در مسیر تکامل به سوی حق در حرکت هستم. خارج از آن ضد تکاملی است). »

30 سال است که عباس را می شناسم. در همه این سال ها حتی یک روز نشد که لبخند بر لب نداشته باشد و باعث شادی و نشاط اطرافیانش نشود. او در روزهای غم انگیز پس از کشتار 67 که دو خواهرش را از دست داده بود نیز بمب روحیه بود.

5 سال پیش به محض آن که عباس از اتاق مراقبت های ویژه بیمارستان بیرون آمد از طریق اسکایپ با او صحبت کردم در حالی که کاملا فلج بود و بریده بریده حرف می زد و نیمی از کلامش را نمی فهمیدم، آنقدر با او خندیدم و شوخی کردم که پس سرم درد گرفت.  دو هفته بعد وقتی به بالین او رسیدم متوجه شدم کادر درمانی بیمارستان با خنده و شادی حرکات فیزیوتراپی را به فارسی با عباس انجام می دهند. (1)

«شیربرنج» و شرکا در ادامه از جلد «مفتی» صاحب فتوا در آمده و در نقش دکتر متخصص و کارآزموده به اظهار فضل می پردازند و بیماری عباس را به سخره می گیرند:

«چون امروزه روز در بیمارستان هر دارقوزآبادی اگر کسی درحال دست وپنجه نرم کردن با مرگ باشد!! حتما او را دربخش مراقبت های ویژه {نوروسرجری ویا ای سی یو} بستری میکنند که اصولا ملاقات ممنوع می باشد!!

بیماری که درحال دست وپنجه نرم کردن با مرگ می باشد حتما میبایست از طریق لوله اینتوبیشن به رسپریتور متصل باشد و یا از طریق ماسک اکسیژن دریافت کند!! حتما میباست از طریق دستگاه مانیتور ضربان قلب و رسپریشن بیمار کنترل گردد !! و صد البته حتما میبایست از طریق انجویوکت شماره 16و یا18 برای بیماریک و یا دو لاین {باز بودن رگ} گرفت تا در مواقع اورژانس بتوان داروهای مورد لزوم به بیمار داد!!

اسمال آقا!!

بقول محمد تقی اخلاقی !! انصاف داشته باش! کدام یک از این مواردی که عرض کردم دراین عکسها مشاهده میکنید که اینگونه عزا داری راه انداخته اید!!»

شقاوت و بیرحمی تنها نشانه های تحفه های «غنی» شده در دستگاه ولایت رجوی نیست، بلاهت و حماقت از دیگر نشانه های آن است. دست آموزان رجوی تصور می کنند با به کار بردن چند اصطلاح پزشکی و لغت فرنگی می توانند منکر شرایط وخیم جسمی عباس شوند.  

واقعیت این است که عباس با بیماری هولناک سرطان دست و پنجه نرم می کند و پزشکان می کوشند با تجویز استروئید چند هفته ای او را بیشتر نگاه دارند.

 5 سال پیش پزشکان متوجه وجود یک تومور پیشرفته از نوع Oligoastrocytoma در مغز او شدند و بلافاصله تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. متاسفانه عباس پس از عمل بعلت سکته مغزی وسیع بطور کامل فلج شد. عباس کسی نبود که به سادگی تسلیم بستر بیماری و مرگ شود. با تلاشی که از خود نشان داد پس از هفت ماه بستری شدن در بیمارستان و در حالی که یک لحظه از روحیه دادن به بیماران و اطرافیان غافل نمی شد و مورد علاقه ویژه کادر درمانی بیمارستان بود سلامتی نسبی خود را بازیافت. در همه ی این مدت نه من و نه هیچ یک از دوستان و اعضای خانواده نشنیدیم که از شرایط اش شکوه و یا حتی اظهار خستگی کند.

از همان ابتدا پزشکان با توجه به این که قادر به برداشتن کامل تومور مغزی او نبودند احتمال بازگشت بیماری را بسیار بالا ارزیابی می کردند، با این حال عباس به خاطر روحیه ی استثنایی و عشق عمیقی که به زندگی داشت 5 سال دوام آورد و عاقبت در مردادماه 1394 بیماری او بازگشت و در آذرماه با از دست دادن تعادل و فلج هر دو پا در بیمارستان بستری شد. سرعت پیشرفت تومور بالا بود و به سرعت حافظه عباس را تحت تاثیر قرار داد. در این روزها اگرچه متوجه آن چه اطرافش می گذرد نیست اما همچنان احساس اش را در مورد افراد و وقایع بیان می کند. نکته تامل برانگیز این است که هرگاه از خاطرات «اشرف» می گوید با خاطرات زندان و شکنجه اش در اوین و قزلحصار روی هم می افتد. از قرار معلوم او در تمام دوران حضور در «اشرف» آن جا را روی دیگری از اوین و قزلحصار می دیده است.

ارزیابی پزشکان معالج او این است که عباس در ماه آینده، به کما خواهد رفت. البته او همچنان مقاومت می کند و می خندد.

اما داستان سیاهکاری های رجوی و باند تبهکارش به همین جا ختم نشد. او پس از انتشار نامه ی شریرانه منتسب به پروین فیروزان و متهم کردن عباس به مزدوری وزارت اطلاعات، یکی از اعضای این سازمان به نام ناصر حداد را که در آمریکا به سر می برد و از دوران حضور عباس در «اشرف» با او آشنا بود و میانه خوبی با هم داشتند را به صحنه فرستاد.

ناصر حداد به تلفن دستی عباس زنگ می زند، سپهر پاسخ تلفن را می دهد. وی می گوید نگران حال عباس است و می خواهد جویای احوالش شود و صدایش را بشنود. سپهر که نامبرده را نمی شناسد گوشی را به عباس می دهد و ناصر حداد پس از احوالپرسی کوتاهی موضوع اصلی را که به خاطرش زنگ زده بود پیش می کشد و به عباس که متوجه آن چه پیرامونش می گذرد نیست و خبری هم از نامه ی منتشر شده به نام همسرش ندارد می گوید عباس بی خیال همسرت شو، پروین انتخابش را کرده است. سپهر که متوجه ی گفته های او می شود در حالی که از خشم می لرزد گوشی را گرفته و می گوید مگر نگفتی می خواهی حال پدرم را بپرسی، این غلط های زیادی چیست که می کنی؟ به تو چه مربوط است. بار آخرت باشد که زنگ می زنی و تلفن را قطع می کند.  

بی شرمی دستگاه رجوی حد و اندازه ندارد. آن ها به کسی زنگ می زنند و حال و احوالش را جویا می شوند که چند روز پیش از زبان همسرش، او و فرزندش را مامور وزارت اطلاعات و مجری طرح های آنان معرفی کرده بودند.

پس از انتشار نامه ی سپهر محمد رحیمی به زید رعد الحسین کمیسر عالی حقوق بشر و روشنگری در مورد دروغ های رجوی از زبان مادرش، مجاهدین حربه ی جدیدی را کوک کردند.

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-74940.html

مینا انتظاری که در روزهای اخیر یکی از فعال ترین چهره  ها علیه عباس محمدرحیمی و خانواده او بوده با استفاده از اطلاعاتی که در مقالات منتشر شده در مورد عباس آمده، خود را مطلع از وضعیت وی نشان داده و  در حالی که در  ینگه دنیا از همه مواهب زندگی برخوردار است، عباس را به زیرپا گذاشتن «لوطی گری و جوانمردی» متهم می کند و می نویسد:

«سالها پیش وقتی عباس، بهردلیلی تصمیم به ترک پایگاه اشرف و جدایی از یاران  مجاهدش گرفت قاعدتآ پروین معترض او نشد که جاگذاشتن همسر سابق آنهم یک زن در وسط بیابانهای عراق با مرام «لوطی گری و جوانمردی» جور در نمیاید.»

از قرار معلوم در فرهنگ مینا انتظاری به اشتراک گذاشتن عکس خانوادگی با فرزند و همسر و سگ در ویلای آریزونا همراه با تبریک کریسمس در فیس بوک و در همان حال تاکید بر جدایی اعضای خانواده ها از یکدیگر و تحمیل سخت ترین شرایط بر کودکان و ... با مرام انقلابی و جوانمردی و لوطی گری جور در میآید.

با آن که فیلم گفتگوی سپهر محمدرحیمی با علی علیزاده در فضای مجازی منتشر شده، مینا انتظاری بدون آن که وارد محتوای گفته های سپهر شود در مورد اصالت نامه وی که تکرار همان گفته هاست تشکیک می کند!

https://www.youtube.com/watch?v=1oMCu3SxiRM

وی سپس ضمن اذعان به بیماری وخیم عباس که از سوی دستگاه «جنگ سیاسی» مجاهدین به تمسخر گرفته شده بود به روضه خوانی در مورد لیبرتی پرداخته و دروغ های شاخدار مجاهدین در مورد «محاصره پزشکی» لیبرتی را تکرار می کند:

«بله متاسفانه عباس بیمار است و در یکی از بهترین بیمارستانهای لندن بستری و تحت نظر میباشد و به لحاظ پزشکی هرکاری که نیاز باشد قطعآ از او دریغ نمیشود... حالا موج موشک پرانی و سونامی آتش و خون در لیبرتی به کنار، ولی آیا مدعیان «بیداد» پروین، از درد و رنج و بیماری او و یارانش هم سخنی میگویند؟ »

اظهار تاسف برای بیماری کسی که توسط همسرش مزدور وزارت اطلاعات خوانده شده همان سرگیجه ای است که تشکیلات مجاهدین در رابطه با خانواده محمدرحیمی به آن دچار شده است.

منظور او از مدعیان «بیداد» ، خانواده ی محمدرحیمی مرکب از مادر صونا، زهرا، منوچهر و سپهر خواهر و برادر و فرزند عباس هستند که نامه سرگشاده شان تحت عنوان «داد خواهیم این بیداد را» انتشار یافت.

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-74842.html

منظور مینا انتظاری از اشاره به «فروریختن انسانیت»  و  «بساط شیادی و فریبکاری» مقاله ی همایون کاویانی است که در دفاع از عباس نوشت.

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-74855.html

همایون در سن 15 سالگی دستگیر شد و نزدیک به 12 سال زندان خمینی را با سربلندی پشت سر گذاشت و عاقبت با فریب و نیرنگ از ترکیه به اشرف کشانده شد و  در برابر اعتراض او نسبت به دروغپردازی مجاهدین و شرایط غیرانسانی اشرف، تهدید شد که بین زندان ابوغریب و تحویل به رژیم یا ماندن در اشرف یکی را انتخاب کند.

همایون به این ترتیب مجبور شد هفت سال را به اجبار در اشرف بماند و سختی های بسیاری را متحمل گردد. او پس از سقوط دولت صدام حسین از فرقه رجوی جدا شد و 4 سال در بیابان های عراق در کمپ تیف در زیر چادر زندگی کرد و با تلاش فردی و بدون کمک هیچ ارگان بین المللی و یا شخصیت حقیقی و حقوقی خود را از مهلکه عراق نجات داد و به اروپا رساند.

مینا انتظاری، بیشرمانه «مادر صونا» و خانواده محمدرحیمی را که در نامه ی سرگشاده شان، روی بیماری سخت عباس و دست به گریبان بودنش با مرگ دست گذاشته بودند و وجدان های بیدار را به داوری طلبیده بودند، مورد خطاب قرار داد و نوشت:

«آیا نمیدانند که پروین و پروین ها در زندان لیبرتی از حداقل امکانات پزشکی و درمانی نیز محروم هستند و در حال «زجرکُش» شدن هستند؟ آیا برخی نمیدانند از آنان با چه بیماریهای طاقت فرسایی تا لحظه مرگ درد میکشند ولی حتی دریغ از یک داروی مناسب و مسکّن.... آیا نمیدانند که بعضی از آن زنان و مردان پاکباز با یک بیماری ساده ویروسی یا عفونی که بسادگی قابل درمان است بخاطر ممانعت عمدی مزدوران رژیم در عراق و عدم معالجه بموقع، دچار کوری یا ناشنوایی یا حتی فلج و نقص عضو میشوند؟ آیا آن مدعیان و «منتقدین دلسوز» مجاهدین نمیدانند که حتی بیماران صعب العلاج ساکن لیبرتی را هم به این سادگی اجازه خروج و رفتن به امریکا و اروپا و جایی مثل لندن نمیدهند؟»

مینا انتظاری به روی خودش نمی آورد چرا این بیماران صعب العلاج در میان هزار نفری که تاکنون به آلبانی منتقل شده اند نیستند و چه کسی بر ماندگاری آنان در عراق پافشاری می کند تا ذره ذره جانشان ستانده شود و برای قاب عکس آنان عزدارای راه بیاندازند؟ آیا منطقی است افراد به خاطر «یک بیماری ساده ویروسی یا عفونی که بسادگی قابل درمان است» کور و کر و فلج شوند اما همچنان بر ماندن شان در چنین شرایط وخامت باری پافشاری شود؟

از این گذشته بیماری عباس چه ربطی به نبود امکانات پزشکی و درمانی در عراق دارد؟ مگر عباس و یا خانواده ی او خواهان باقی ماندن این افراد در شرایط  سخت و طاقت فرسای عراق و لیبرتی شده اند؟ مگر آن ها خواستار اختصاص امکانات این عده به خودشان شده اند؟

در حالی که فیس بوک عباس رحیمی موجود است و به سادگی می توان به آن رجوع کرد و احساسات عباس و نگاهش به زندگی و مبارزه و خانواده اش در سال های گذشته را دید، مینا انتظاری مدعی می شود:

«شاید باورش و یا درکش مشکل باشد ولی متاسفانه حقیقت دارد. همین بیماری و بستری شدن عباس (ابراهیم) را ببینید، چند سال پیش هم او با همین بیماری سرطان مغز در همان کشور محل سکونتش یعنی انگلستان بستری شد، جراحی شد و حتی متاسفانه در زیر عمل دچار سکته مغزی شد... حالش هم اصلآ خوب نبود ولی عباس اصلآ بخودش این حق را نداد که «زن» سابقش را بعنوان «مایملک» دائمش از اشرف احضار کند و تازه مثل اینبار بقول خودش «افشاگری» هم بکند.  »

مینا انتظاری با وجود انتشار صدای عباس رحیمی اصالت نامه وی را منکر می شود:

https://www.youtube.com/watch?v=WUdCcXSRDOc

کیست که عباس را بشناسد، لحظه ای با او بوده باشد و تلاش اش در همه ی این سال ها برای گرما بخشیدن به کانون خانواده اش را شاهد نبوده باشد. مینا انتظاری حتی زحمت خواندن نامه ی منتسب به پروین فیروزان را هم به خود نمی  دهد که عباس در کمپ تیف در سال 2004  هم دوبار خواستار دیدار با همسرش شده بود. آیا سینه چاکان مجاهدین و کسانی که ادعای دوستی با عباس را داشتند از تلاش های بی وقفه ی او در طول سال های گذشته بی خبرند؟ آیا از تلاش های وکیل او در سال های گذشته بی خبرند؟ چگونه می توانند با دیدن این همه سیاهکاری و دروغ و دغل شب راحت سر بر بالین بگذارند؟

مینا انتظاری به منظور منحرف کردن اذهان عمومی از رذالتی که رهبری مجاهدین در حق عباس رحیمی و خانواده اش انجام داده دروغ دیگری تولید می کند و مدعی می شود:

« به تاریخ نوشتن نامه احضاریه از طرف عباس و پسرش و انتشارش در سایت پژواک مصداقی توجه کنید، کار خودش است.... ادامه اش هم مثل سوژه های قبلی است، ورود باند قلمزن مربوطه و فرافکنی منجلاب درونی، و بعد انتشار نامه دادخواهی از طرف خانواده با همان ادبیات مصداقی و تولید فیلم و مصاحبه و هزار دروغ و دغل دیگر.. »

بیخود از قدیم نگفته اند «کافر همه را به کیش خود پندارد». در این مورد خاص جدا از صدای عباس و شهادت خانواده، سند مکتوب وجود دارد و من روحم از نامه نگاری عباس هم بی خبر بود.

در تاریخ 30 نوامبر 2015 در حالی که شیمی درمانی عباس موثر واقع نشده بود و نشانه هایی از عدم تعادل و تمرکز و سستی پاها در او به وجود آمده بود، در فیس بوک برایم با حروف لاتین و نامفهوم که سابقه نداشت نوشت: 

 

«سلام داش ایرج، خوبی؟ به رفیق ات حمید [بگو] پیام منو رسانه ای کنه»

salam dash iraj khobi ba rfiqd hemid peyam mano rasaneiy goneh

در پاسخ در حالی که گیج شده بودم نوشتم:

«سلام عباس جان

چطوری ، متوجه نشدم

حمید چیزی به من نگفته است»

او در پاسخم نوشت:

«سلام از ماست ایرج جان خواستم نامه ای که به مریم نوشتم از حمید رفیقت بخواهی اینو رسانی کنه مرسی»

در پاسخ به او نوشتم:

«به حمید بگو برام بفرسته من تو سایت می‌زنم»

عباس که تعادل لازم را نداشت درست متوجه نشد و به جای آن که به حمید اشتری پیغام دهد در همان مسیچ برای من نوشت:

«حمید اشتری نامه ی من به ایرج بزن تا رسانی کنه، گرفتی؟ سریع بفرست برای ایرج»

و بعد همین مضمون را در فیس بوکش بصورت عمومی نوشت که همچنان موجود است.  

 

بلافاصله تلفن زدم و با آن که می دانستم وضعیت عباس مخاطره آمیز است اما از او خواستم یک هفته ای صبر کند و از رسانه ای کردن نامه اش خودداری کند، شاید مریم رجوی بخواهد به نامه او پاسخ دهد. به او توضیح دادم درست نیست نامه ای را که هنوز به دست گیرنده نرسیده رسانه ای کنی. او پذیرفت و من به او قول دادم بعد از یک هفته آن را منتشر کنم.

عباس پیشتر هم برایم نوشته بود در صورتی که همسرش به آلبانی منتقل شود بلافاصله به این کشور خواهد رفت:  

 

عباس در پنجم مارس 2015 در صفحه فیس بوکش وقتی مجاهدین تماس تلفنی او و همسرش را قطع کردند نوشت: 

«دوستان خوب من امروز پروین همسرمن از لیبرتی زنگ زد تا من گوشی را برداشتم تا سلام کردم بلافاصله قطع کردن. فاشیست های فرقه رجوی، آشغالا این همسر منه، مادر سپهر این برخورد از ایدئولوژی ضد دمکراسی بیرون میاد از زندان لیبرتی وقتی نمی گذارید مادری با فرزندش حرف بزند مرگ بر این ایدئولوژی ارتجاعی ، دوستان اینو تو اشتراک بذارید. مرسی »

 

 

 

آیا ذره ای صداقت در کسانی که این چنین دروغ بهم می بافند هست؟ آیا وجدانی برای آن ها باقی مانده است؟

عباس در مورد این جماعت برای من نوشته بود:

 

***

 مسعود رجوی و دستگاه «جنگ سیاسی» فرقه که در مقابل نامه ی سرگشاده ی خانواده محمد رحیمی و نامه جداگانه سپهر محمدرحیمی به کمیسیر عالی حقوق بشر ملل متحد آچمز شده اند با به صحنه فرستادن مینا انتظاری و طرح این ادعا که نامه های مزبور متعلق به این خانواده و سپهر نیست تلاش می کنند خود را از شر تبعات آن خلاص کنند. جماعت رجوی همانطور که با وجود صدها شاهد و اسناد معتبر زندان و شکنجه و قتل و سوءاستفاده جنسی و تفتیش عقاید و طلاق اجباری و ... در مناسبات مجاهدین را منکر می شوند با فریبکاری و نیرنگ، نامه نگاری عباس و سپهر محمدرحیمی به مریم رجوی و نامه های بعدی اعضای خانواده و سپهر محمدرحیمی را نیز توطئه بخش ویژه وزارت اطلاعات و ... جا می زنند.

دو سال پیش هم پس از انتشار گزارش 92 که در آن به گوشه ای از رنج های عباس در اشرف اشاره کرده بودم، فرد فرومایه ای به نمایندگی از سوی مجاهدین مدعی شد که روایت من از رنج های عباس دروغ هایی است که سرهم کرده ام و ربطی به او ندارد. عباس در واکنش به انکار مجاهدین به مدت شش ماه با قرار دادن عکس مشترک خودش و من در پروفایل فیس بوک اش، توضیح زیر را در تاریخ 4 اکتبر 2013 نوشت:

«ای دوستانی که با من در زندان بودید، لطفا در رابطه با من عین واقعیت را بنویسید. دردلی که من با ایرج کردم و یا با همنشین مصاحبه کردم عین واقعیت را به آنها گفتم. برخوردی که با من کردند، برخوردی که استالین با تشکیلات کرد، مجاهدین در قرارگاه با من کردند. نه با من بلکه با خیلی از بچه ها تمام حرف هایی که من به ایرج گفتم عین حقیقت است. چیزی ایرج به آن اضافه نکرده. چرت و پرت نگین. »

 

عباس در 18 اکتبر 2015 برایم نوشت:

« ... به تو گفته بودم یا نه 6 ماه پیش با من تماس گرفتند بیا مسئولین که تو رو زیاد اذیت کردن ببخش در جواب گفتم هرگز نمی بخشم تا زنده هستم». 

 

دیروز در کنار عباس، آخرین تولد او را جشن گرفتیم. او به زودی ما را ترک می کند و تنها یاد درخشانش و لحظات زیبایی که با او گذراندیم برای ما باقی خواهد ماند. برای عباس همانطور که خودش خواسته است گریه نخواهیم کرد. اما تردیدی نیست لکه ننگی که بر پیشانی جماعت رجوی برای برخورد رذیلانه شان با عباس و خانواده او  مانده را با آب هفت دریا نمی توان شست.

 

ایرج مصداقی

اول ژانویه 2016

 

 پانویس: 

1/ رابطه من با عباس همیشه استثنایی بود و شرحش در این نوشته نمی رود. عباس به محض پذیرش پناهندگی اش و دریافت پاسپورت به دیدار من در سوئد آمد. او طی حضورش در انگلستان سه سفر به خارج از کشور داشت که دو سفرش به سوئد و نزد من بود. 

 من نیز طی این مدت هر سال چند سفر برای دیدار او و دیگر دوستان به لندن داشتم. 5 سال پیش هم وقتی عباس در بیمارستان بستری شد مدتی در کنار او بودم. آخرین بار در ماه سپتامبر 2015 وقتی شیمی درمانی او شروع شد به دیدنش در لندن رفتم. در این روزهای سخت نیز به خاطر درخواست او بود که بازگشتم به سوئد را به تعویق انداختم. او اصرار داشت در بازگشتم به سوئد کاری کنم که برای همیشه در لندن ماندگار شوم. 

در سال 2012 وقتی در استکهلم در بیمارستان بستری بودم این عباس بود که به سوئد آمد و با عصا به دیدارم در بیمارستان شتافت. 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

ایرج مصداقی

فهرست مطالب ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران 

*شیوه‌های جدید مأموران وزارت اطلاعات در فضای مجازی
*تقدیر هم‌زمان دعایی از یک چهره‌ی ملی و یک «جنایتکار علیه بشریت»
*نگاهی به زندگی برادران ذاکر، مسئولان اطلاعاتی رژیم خمینی و فرقه‌ی رجوی
*خطرات «عشق‌بازی» خامنه‌ای با «امام زمان» برای ایران و منطقه ‏
*شیخ محمد یزدی رئیس قوه قضاییه که چماقدار بسیج می‌کرد
*هادی غفاری شکنجه‌‌گری در لباس «اصلاح‌طلبی»
*تحلیل CIA از تسخیر سفارت آمریکا در تضاد کامل با ادعا‌های مضحک فخرآور
*حسین طائب یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های امنیتی
*دست‌پخت سایت «همبستگی ملی» و خانم دشتی
*هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای در نگاه آیت‌الله گلزاده غفوری
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد هراس اتحاد شوروی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
*گزارش محرمانه‌ی CIA در مورد مسئولیت مجاهدین در انفجار حزب جمهوری اسلامی
*رپرتاژ آگهی «صدای آمریکا» برای مطرح کردن «بچه‌پررو» و «رفیق‌آیت‌‌الله»
*هاشمی معمار سرکوب دهه ۶۰ بود و مانع کشتار در پس از ۸۸
*محمدی‌ری‌شهری جنایتکاری که به چپاول مشغول است
*محمدعلی سرلک تیرخلاص‌زن دهه‌ی ۶۰ که روزگار خوشی ندارد
*اسدالله «خالصی» هم پر کشید و رفت
*رؤسای زندان اوین در دهه‌ی ۶۰
*سعید حسین‌زاده، زندانی سیاسی معترض، محمد حسین‌زاده مدیر داخلی اوین در دهه‌ی ۶۰
*نصیر نصیری و اسماعیل شاهردوی و «بی‌معرفتی»
*محسن نادریان، لات با معرفت قربانی «قتل‌های زنجیره‌ای»
*سعید امامی «سرباز راستین اسلام» که بود و چه کرد؟
*موسوی اردبیلی یکی از مسئولان کشتار دهه ۶۰
*پسر وزیر بهداری، زندانی سیاسی ۱۳ ساله و شهید ۱۵ ساله‌ «جبهه حق علیه باطل»
*تیرخلاص‌زن‌های اوین در دهه‌ی ۶۰ که کشته شدند
*«ارتجاع غالب» و «ارتجاع مغلوب»، دو تیغه یک قیچی
*شبیه سازی صفحه‌ی فیس بوک من توسط دستگاه اطلاعاتی رژیم
*تجاوز به کودکان و «حافظه تاریخی» ما ایرانیان
*توطئه‌ وزارت اطلاعات و بخش سایبری آن تحت پوشش دفاع از «چپ»‌
*«تیرخلاص‌زنی» که در ویلای شخصی‌اش بیلیارد بازی می‌کند
*با چهره‌‌ی «حاج آقا حسینی» و شبکه‌ی اطلاعاتی رژیم آشنا شویم
*سوءاستفاده جنسی از کودکان و نوجوانان در زندان
*کپی کردن صفحه‌ی فیس بوکم توسط «از ما بهتران»
*نامه‌ی شریرانه‌ی نماینده‌ی مریم رجوی به «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن
*خامنه‌ای‌ و قاری قرآن فاسد، خمینی و روحانیت فاسد
*مسابقه‌ی فوتبال در روز تاسوعا، بمبگذاری در «حرم امام رضا» در روز عاشورا
*بیایید تصور کنیم....
*با نحوه‌ی کارکرد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی آشنا شویم
*فیروز محوی یا «دزد ناشی» کمیسیون خارجه‌ شورای ملی مقاومت!
*مشارکت «فرقه‌ی رجوی» در زمینه‌سازی قتل «فراز» و «رها»
*«فراز» و «رها» جدیدترین قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای»
*محسنی اژه‌ای همچنان محرمانه حکم قتل صادر می‌کند
*رازینی قاتلی که به جنایاتش «افتخار» می‌کند
*پورمحمدی جنایتکاری که شب‌ها راحت می‌خوابد
*آمار واقعی زندانیان قتل‌عام‌شده در تابستان ۶۷ و جعلیات پیرامون گور دسته‌جمعی
*فیلم کامل گفتگوی ایرج مصداقی با معاون مصطفی پورمحمدی در ژاپن
*«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»
*توضیحی چند در مورد گفتگوی مهدی خزعلی با صدای آمریکا
*گفتگو با آوایی بازرس ویژه روحانی و خلف‌رضایی قاضی دیوان عالی‌ کشور، عاملان کشتار دهه‌ی ۶۰ ‏‏(بخش دوم) ‏
*گفتگوی اختصاصی با علیرضا آوایی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ (قسمت اول)
*نگاهی گذرا به ریشه‌های قتل‌عام زندانیان در سال‌های ۶۰ و ۶۷
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*از زندان برای آیت الله منتظری گزارش فرستادم
*ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷!
*گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری
*خروج مأموران ساواک از کشور در دیماه ۵۷، سفر به اسرائیل و اخراج از این کشور(گفتگو با پرویز معتمد)
*نگاهی دوباره به قاضی صلواتی و «برادر همسرش»
*پاسخی به ادعاهای بهروز جلیلیان در مورد «نه زیستن نه مرگ»
*بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟
*آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
*اگر بهشتی زنده می‌ماند چه می‌شد؟‌
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*گوشه‌هایی از زندگی سراسر فساد کامران دانشجو چشم‌وچراغ خامنه‌ای در دانشگاه‌ها
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
*تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی، ایجاد رابطه با آمریکا، شکایت از مجاهدین در گفتگو با پرویز معتمد
*نگاهی دوباره به نامه نگاری دبیر کنفدراسیون جهانی محصلین و مصطفی خمینی در دهه‌ی ۴۰
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد
*حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»
* جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر
*نگاهی اجمالی به سناریوی رژیم در مورد «زن» دستگیر شده در آلبانی
* مصطفی تاج زاده و «امام خمینی» و «دوران طلایی »
*دسته گل جدیدی که «تیرخلاص» زن اوین به آب داد
*داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»
*جنگ نیابتی شیعه و سنی و تعطیلی نهم ربیع‌الاول «آغاز امامت ولی عصر» و «عید‌الزهرا»
*«پرچم سرخ» تکان دادن سعید سلطانپور در روایت مجاهدین
*مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی
*جاودانه‌های خانواده‌ی محمدرحیمی در شعر زنده یاد نصیر نصیری
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
* فیروز الوندی و «لاله‌های سرنگونش»
*«سرقت» شعرهای نصیر نصیری توسط مجاهدین و استفاده از آن در خاطرات محمود رویایی!
*نصیر نصیری همچون «بادی سرگردان» در جستجوی آشیانه‌‌اش
*آیا رژیم قصد آزادی رابرت لوینسون را دارد؟
*سید‌ابراهیم رئیسی جنایتکاری در مقام تولیت «آستان ضامن آهو»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*در رثای دکتر هادی اسماعیل‌زاده حقوقدان بزرگ میهن مان
*بارز شدن دشمنی هیستریک فرقه رجوی با زندانیان سیاسی مقاوم و مبارز
*دزد ناشی به کاهدان می زند («جنون» مسعود رجوی)
*«چه بی ثمر به در می‌کوبم» نگاهی به چند شعر نصیر نصیری
*عباس رحیمی آن «جان شیفته»
*کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی
*نقش اخلاق در رفتارهای سیاسی
*سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی
*حمله کینه توزانه ی مسعود رجوی به عباس محمدرحیمی سمبل جوانمردی و راستی
*مترجم نیروی دریایی آمریکا در زندان اوین؛ نماینده خمینی در نیروی دریایی، امام جماعت در آمریکا
*پیش‌بینی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و خطرات ناشی از آن
*رجوی خواهان ادامه جنگ در لیبرتی، کمیساریای عالی پناهندگان خواهان انتقال فوری مجاهدین از عراق
*جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی
*محمدحسن راستگو «مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان»
*پاسخ من به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای مناظره در «دانشگاه هنر تهران»
*متن کامل نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*تلاش نافرجام فخرآور برای بدنام کردن اسماعیل خویی
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*من و فرهاد و زندان و «یه شب مهتاب» *
*«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)
*گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367
* جنایتکاران دهه ۶۰ پست دولتی دارند
*نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد
*بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»
*روایت ایرج مصداقی از سیاه‌ترین دهه عمر جمهوری اسلامی - بخش نخست
*کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»
*سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد
*توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*رضا مصطفوی طباطبایی «خیر» حامی پرسپولیس یا یکی از عوامل گم‌شدن دکل نفتی
*به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»
*از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰نفر از دوستداران جنبش فدائی»
*اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی
*چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
*چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
*من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
*سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان
*فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
*سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی
*«ایران اینترلینک» صدای دستگاه اطلاعاتی رژیم
*مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است
*کشتار وحشیانه با استناد به آیات قرآن و سنت
*پیش‌بینی هشت سال پیش نتایج تحریم اقتصادی رژیم و خروج نیروهای آمریکایی از عراق
*قاضی حسن تردست قاتل ریحانه جباری مرتکب جنایت دیگری شد
*دست‌خط‌های ارائه شده از سوی مجاهدین خلق به ایرج مصداقی
*واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»
*تروریست سیدنی کیست و کتاب شعرش را چه کسی انتشار داد؟
*فراخوان «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» طنز یا فاجعه
*مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین
*پروژه‌ی «شهید‌سازی» از مرتضی سربندی مأمور اطلاعاتی و مسئول آموزش گارد پرواز سپاه پاسداران
*عملیات مروراید مجاهدین در بهار ۱۳۷۰ کردکشی یا دخالت سپاه‌پاسداران در عراق؟
*مجاهدین خلق، داعش، «انقلابیون عراقی»، «عشایر انقلابی»، بدون شرح
*تشابه احکام «داعش»‌گونه‌ی خمینی برای کشتار نظامیان و زندان سیاسی در مرداد ۶۷
*نگاهی دوباره به دیدگاه‌ه‌ای هفت سال پیش ایرج مصداقی پیرامون احتمال حمله‌‌نظامی، تحریم اقتصادی، بحران‌هسته‌ای و ...
*به مناسبت درگذشت امام جمعه شمیرانات: حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*اعدام‌های ۶۷ از یک سال قبلش برنامه‌ریزی شده بود
*آزادی متهمان ترور «متخصصان هسته‌‌ای» یک رسوایی دیگر برای خامنه‌ای
*طرح یک پرسشنامه (مجاهدین در برابر پرسش‌های مردم) بخشی از «گزارش ۹۳»
*دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش» (بخشی از گزارش ۹۳)
*روحانیت انقلابی، متهم اصلی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان
*مظفر الوندی پاسدار زندان یا مسئول دفتر «حقوق بشر» و دبیر مرجع «حقوق کودک»
* گورستان «خاوران»
*اعدام، یک پارامتر مهم در حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی است
*شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)
*قاضی محمد مقیسه و سه دهه جنایت علیه بشریت
*«فرد خوشنام» مجاهدین چه کسی است ؟
*سرنوشت مسعود دلیلی، یادآور سرنوشت سعید امامی (بخشی از گزارش ۹۳)
*توضیحی مختصر در مورد فرار مسعود رجوی از عراق و ترک صحنه‌ی جنگ
*دریافت «جایزه یواشکی» توسط خانم رجوی
*تصحیح یک اشتباه در ارتباط با گزارش ۹۳ و پوزش از آقای سعید جمالی
*گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی
*ای کاش نه تیم ملی فوتبال، که جامعه‌ی ایران «کارلوس کی‌روشی» می‌داشت
*تصحیح یک روایت در مورد زنده یاد غلامحسین (شاپور) قناعتی
*«لعبتی هزار ماشالا»، نامه سرگشاده به عماد‌الدین باقی
*نگاه متفاوت من، محمد مصطفایی و وحید پوراستاد به علیرضا آوایی
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش پایانی) نقش وابستگان فدراسیون فوتبال و تربیت‌بدنی در فساد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۶) لومپنیسم در حاکمیت، لومپنیسم در فوتبال و ...
*«عشق» و نسل برآمده از انقلاب ضد سلطنتی
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۵) روحانیت و دلالان در فوتبال
*مسعود رجوی و «پرفسور راج بالدو» و جایزه «خدمات بشردوستانه بین‌المللی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۴) نقش رمالان، جادوگران و مداحان در فوتبال
*نوروز در زندان‌های دهه‌ی ۶۰
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۳) غوغای اعتیاد و دوپینگ
*انتخاب مریم رجوی به عنوان «پرافتخار زن سال ۲۰۱۳ » و پروفسور «راج بالدو»
*نگذارید دست‌های خونین خمینی را پاک کنند
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۲) سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال
*مرتضی فهیم کرمانی صادر کننده‌ی اولین حکم ترور، سنگسار و قطع دست
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱۱) سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال
*سیدحسین موسوی تبریزی خشن‌ترین قاضی نظام، مدعی «اسلام رحمانی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته، سرمایه‌داران نوکیسه و فوتبال (۱۰)
*ادامه‌ی دشمنی دستگاه ولایت با زنده‌یاد فرخ‌رو پارسای
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۹) (سرمایه‌داران نوکیسه در فوتبال)
*علی یونسی و تکذیب محاکمه و اعدام نظامیان حزب توده
*ناصر میناچی مشمول «فامیل الدنگ»‌ نشد
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۸) هجوم سرمایه‌داران نوکیسه به بازار فوتبال
*مقوله‌ی حجت‌الاسلام «جعفر نیری» و مستند‌سازی کشتار ۶۷
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (بخش ۷) تحولات باشگاه پرسپولیس، استقلال و ...
*حسینعلی نیری رئیس دادگاه انتظامی قضات «رژیم کشتار »
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۶) دخالت سپاه پاسداران در فوتبال
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۵)
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۴)
*نگاهی دوباره به دستگاه اطلاعاتی نظام و قربانیان «انجمن پادشاهی»
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۳)
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۲)
*چند نفر در زندان قزلحصار اعتصاب غذا کرده‌اند؟ نگاهی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت
*نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته (۱)
*پاسخ مجاهدین به مقاله‌ی فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*فریبا هادیخانلو «اشرف نشان» یا «تواب اتاق آزادی اوین»
*خطر اعدام متهمان ترور‌های هسته‌ای و «جاسوسی» برای موساد
*نهاد نمایندگی خامنه‌ای و تائید قتل‌عام‌های ۶۰ و ۶۷
*انشعاب و ایجاد تشکل؛ پاسخ به نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای ریحانی
*حق تیر و شکنجه در قوانین جمهوری اسلامی
*رادیو بی بی سی و گزارش بیطرفانه‌اش از عراق
*پس از قتل‌عام در اشرف، کشتار بزرگتری در چشم‌انداز است
*علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز
*لزوم مبارزه با شخصیت‌سازی و شخصیت پرستی و پرهیز از مطلق‌کردن افراد
*قاضی صلواتی یکی از اضلاع مثلت «جنایت علیه بشریت»
*نامه سرگشاده به شیرین عبادی، «اسلام رحمانی» چاره‌ی کار نیست
*آیت‌الله گلزاده غفوری و پذیرش وکالت عباس امیرانتظام
*چه چیز خشم «‌اهل حق» در ایران را برانگیخت و خودسوزی‌ها چرا آغاز شد؟
*واکنش مشابه‌ مجلس شورای اسلامی و «شورای ملی مقاومت» به «استعفا»
*نگاهی ایدئولوژیک به نامه‌‌‌های مسعود رجوی خطاب به خبرگان و خامنه‌ای
*محمد‌علی امانی رئیس اوین و عضوی از خانواده‌ی جنایتکار و غارتگر امانی
*انفجار حرم عسگرین و اعتراف ژنرال جورج کیسی
*بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
*سنگ بنای نابسامانی‌های کشور را هاشمی گذاشته-
* محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد
*گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی
*سیدحسین موسویان و شیخ حسن روحانی دو مدعی تحصیل در بریتانیا
*نگاهی به پرونده‌ی کهریزک و سوابق جنایتکارانه «قاضی حداد»
*حجت‌الاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجه‌گر و فرمانده کمیته
*نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاص‌زن‌های اوین
*سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه‌‌ اروپا
*نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال
*سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریت
*دستگیری یک شهروند اسلواکی اقدامی شکست‌خورده در راه تکمیل سناریوی ترورهای هسته‌ای
*حمله‌ی موشکی به لیبرتی آخرین اقدام تروریستی رژیم نخواهد بود
*«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتی
*آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»
*طه طاهری (مسعود صدر‌الاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسون
*تلاش برای نجات تروریست‌های‌ سپاه قدس در تایلند
*نشریه‌ی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکایی‌ها
*رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»
*آیا خامنه‌ای مخالف اعدام مارکسیست‌‌ها بود؟
* بدون شرح!
*«گفتگوهای زندان» و سندروم «دایی جان ناپلئون»
*مازیار بهاری و «اعترافات اجباری»
*حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر»
*تاکسی زرد رنگ پژو ۴۰۵ و ترور پاسدار فریدون عباسی
*آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟
*چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟
*متهم کردن بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به مشارکت در ترور‌های هسته‌ای
*وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟
*«جهانبخش سرخوش» و «شرکا» همسو و همگام با رژیم
*من و «حق» بیژن جزنی و کشتار ۳۰ فروردین ۱۳۵۴
*آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟
*نگاهی به جعلیات انتشار یافته از سوی ساموئیل کرماشانی در مورد مولود آفند و متهمان دستگیر شده در ایران
*ربودن مولود آفند، ارتباط آن با «ترورهای هسته‌ای»، اقلیم کردستان و موساد
* نگاهی دوباره به سناریوی «سربازان گمنام امام زمان» و قربانیان آن
*دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران
*به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید
*علیرضا آوایی، غلامرضا خلف رضایی زارع و چند جنایتکار علیه بشریت
*«حاج رضا» و کتایون ‌آذرلی و یک پروژه‌ی امنیتی
*چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید؛ پرسش‌هایی از سوی مخالفین ایران تریبونال
*دروغپردازی «حاج‌رضا» در مورد نحوه‌ی سفر به اروپا
*پرده‌‌ی دیگری از «داستان‌های هزار و یک شب» صاحب‌منصب قضایی رژیم
*«دو پیمانه آب و یک چمچه دوغ»، نگاهی به روایت‌های جعلی صاحب‌منصب قضایی رژیم
*پاسخ به چند سؤال در ارتباط با خاطرات و مصاحبه‌ی‌ تلویزیونی ثابتی و واکنش‌های پیرامون آن
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*«فرقان» در آیینه‌ی تاریخ
*مایک والاس و هاشمی رفسنجانی
*حمید رضا نقاشیان تجسم عینی حاکمیت فاسد
*چه کسی خامنه‌ای را در تیرماه ۶۰ ترور کرد؟
*تروریسم افسار گسیخته‌ی رژیم و مماشات بین‌المللی
*فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ی ۶۰
*«اپوزیسیون» کی و چگونه کوک می‌شود؟
*سانسور بخش مهیج خبر «ان بی سی» در مورد نقش مجاهدین در ترور‌های تهران
*پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه
*چه کسانی پشت بیانیه‌‌ی «کرکس‌ها متحد می‌شوند» هستند
*نقش رژیم در «قتل‌های زنجیره‌ای متخصصان» ایرانی
*نامه سرگشاده به آقای محمد نوری زاد
*نامه‌ی تیرماه ۱۳۶۶ آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری *
*نامه آیت‌الله گلزاده غفوری به ‌آیت‌الله منتظری: «با آب دیگری وضو بسازید»
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در مورد بیانیه‌های ضد جنگ و تلاش‌های اکبر گنجی
*پاسخ به سؤالاتی چند در مورد گزارش آژانس بین‌المللی اتمی و امکان حمله نظامی غرب به ایران
*چند پرسش و پاسخ در مورد طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا
*جاسوسی وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در لندن علیه دانشجویان ایرانی
*«باغ‌ها آنگاه که شکفته‌ترند کوله‌ی پاییز را پربار می‌کنند»
*«از اوج و موج نگاهت عشق پیدا بود»
*به یاد شهلا و فریده و همه‌ی جاودانگان
*به یاد مادر جهان‌آرا و جاودانه‌اش «حسن»
*رقص ققنوس‌ها و آواز خاکستر
*به روز کردن لیست تروریستی و واکنش‌‌های رژیم
*محمد سلیمی یکی از جنایت‌کاران علیه بشریت و دست‌اندرکاران قتل‌عام ۶۷
*راه بهبود حقوق بشر در ایران از رسیدگی به قتل های ۶٧ می گذرد
*معامله‌ بر سر آزادی دو کوهنورد آمریکایی و باقی ماندن نام مجاهدین در لیست تروریستی
*گفتگو در مورد گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر
*نوری‌زاده و زنده‌یاد شاپور بختیار
*مروری بر روایت هاشمی رفسنجانی از پایان قتل‌عام ۶۷ و اطلاعات ارائه شده از سوی دادستانی
*با آب هفت دریا نیز ننگ کشتار ۶۷ را نمی‌توان شست
*لیست تروریستی آمریکا و رابطه آن با نجات جان ساکنان اشرف
*مادر هنوز غصه‌ی عطیه را دارد
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*آیا مجید انصاری راست می‌گوید؟
*محمدرضا صدر عاملی و رخت‌‌ دامادی‌اش
*نحوه برخورد دولت موسوی با کشتار ۶۷ و موارد نقض حقوق بشر در مجامع بین‌المللی
*تصحیح اطلاعات ارائه شده نادرست در مورد گزارشگر ویژه و ...
*انتخاب گزارشگر ویژه مردِ مسلمانِ غیرعرب و تصحیح چند اشتباه
*هوشنگ اسدی بدون هیچ پروایی همچنان دروغ می‌گوید
*از بهناز شرقی نمین تا هاله سحابی
*با چهره‌ی مجید قدوسی یکی از مسئولان کشتار ۶۷ آشنا شویم
*توضیحی در ارتباط با نقد کتاب هوشنگ اسدی
*نقدی بر «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم»، چرا هوشنگ اسدی دروغ می‌گوید؟
*کدیور و روایت کشتار ۶۷
*کشتار در اشرف و منادیان «اسلام رحمانی»
*طه طاهری (مسعود صدر الاسلام) و مفقودشدن رابرت لوینسون
*۱۹ بهمن شکوه یک مقاومت؛ غم و اندوه غریبانه‌ی زندانیان
*با چهره‌ی داوود روزبهانی فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی آشنا شویم
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم
*«خبر کوتاه‌ بود اعدام‌ شان‌ کردند!»*
*مهدی نادری‌فرد یکی از عوامل اصلی کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت
*یادی از آیت‌الله منتظری و نکاتی چند در ارتباط با میزگرد سیاسی ۳۰ آذر ۸۸ سیمای آزادی
*نامه سرگشاده به خانم زهرا رهنورد
*تاریخ گفت‌وگوهای درونی بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق
*فردا را چگونه باید ساخت؟
*برای آن‌هایی که خواهان حقیقت‌اند
*از به کارگیری شیوه‌های غیراخلاقی بپرهیزیم حتی در رابطه با دشمنانمان
*ايرج مصداقي و «غزل اميد»
*انتشار اخبار جعلی از سوی «پیک نت» در ارتباط با مهاجمان به خانه کروبی
*گرچه ما می‌گذریم راه می‌‌ماند ( در رثای جاوادنه‌های رضایی‌ جهرمی)
*معرفی عاملان و آمران و افراد مطلع از اعدام‌های مرداد ۶۷
*قتل‌عام ۶۷ در پاسخ‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی
*ايرج مصداقي: غرب عاملان کشتار را مي‌شناسد
*نامه سرگشاده به میرحسین موسوی
*مادر امامی و آغوش پر از عشق‌اش
*«محمد نبودی ببینی»، برادرت را کشتند!
*گفت‌وگو با ايرج مصداقی درباره قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰
*«آیا زندگی باز به آن‌ها خواهد خندید»
*حق با شادی صدر است یا داریوش برادری
*برای مظلومیت و تنهایی محمدعلی حاج‌آقایی
*شورای حقوق بشر سازمان ملل و همسر سعید امامی!
*با چهره‌ی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم!
*بهار با بچه‌ها، بهار بی‌بچه‌ها (یادی از دلاوران خانواده‌‌ی مدائن)
*گفتگوی اشتراک با ایرج مصداقی در رابطه با کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام
*داستان دستبوسی جنتی !
*«شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری»
*اعدام توابان، تراژدی مضاعف
*سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان
*احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت
*نامه‌های علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری
*«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضد‌سلطنتی
*صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد
*فرمانده حمله به پایگاه موسی خیابانی چه کسی بود؟
*کتاب «نگاهی به سازمان بین‌المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران» - ایرج مصداقی
*وصیت نامه مریم گلزاده غفوری
*«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»
*عبرت‌های روزگار
*گل- زادگان ( محمد کاظم)
*گل‌- زادگان ( محمدصادق)
*گل ــ زاده، نخ «دانه‌های تسبیح» * (قسمت دوم)
*مسعود علی‌محمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیه
*دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول)
*فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام
*شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی)
*در رثای کسی که به جای حکومت بر سرهای بالای دار، بر قلب‌های مردم حکومت کرد
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (بخش دوم)
*پرسش و پاسخ در مورد فعل‌انفعالات عراق و وضعیت مجاهدین و ... (قسمت اول)
*آن کس که وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیکش را نفی کند خود را نفی می‌کند
*امیر فرشاد ابراهیمی بازیچه‌ دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی
*گزارش‌های نادرست به ما خدمت نمی‌کنند- بخش سوم
*نقد فرهنگ سیاسی - حذف و سانسور در خاطرات زندان!- بخش دوم
*نقدی بر «آفتابکاران» نوشته‌ی محمود رویایی – بخش نخست
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*همکاری یکی از فعالان اصلی لابی رژیم در انگلستان با فرماندهان سپاه پاسداران
*مسعود صدر‌الاسلام (طه طاهری)، همان صالح بازجوی معروف ۲۰۹ اوین نیست!
*گفت گو با ايرج مصداقي، نويسنده چهار جلد خاطرات زندان
*مذهب در خدمت شکنجه و کشتار
*احمد توکلی و قتل فجیع نرگس جباری
*آقای کروبی جنایات دیگر خامنه ای را هم افشا کنید
*کندوکاوی در وقایع پس از انتخابات 22 خرداد 1388
*همخوانی یک سیاست
*سخنی در باب فرصت طلبی گردانندگان سایت «اخبار روز»
*یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی و «نوپو»
*بازوهای نظام برای سرکوب جنبش های اعتراضی
*نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی
*فرهاد جعفری مدافع سینه چاک احمدی نژاد یا سهی سیفی وبگرد «روزآنلاین»
*آشنایی با چند تن از عوامل کشتار و جنایت در دهه‌ی ۶۰
*محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین و حامی احمدی نژاد
*نگاهی به سابقه‌ی چندتن از رهبران کودتای ۲۲ خرداد
*جعلیات جدید امیرفرشاد ابراهیمی در نامه سرگشاده به مجتبی خامنه ای
*پاسخ به سؤالات سایت گزارشگر در ارتباط با خیزش مردم ایران
*نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار
*مجید پورسیف کیست؟
*فاضل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین
*مجتبی حلوایی عسگر یکی از عاملان اصلی کشتار ۶۷
*تحلیلی بر نماز جمعه رفسنجانی
*فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی
*نقدی بر کتاب «آفتابکاران» نوشته محمود رویایی (مجموعه کامل)
*«فرهنگ» ناهنجار یک عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری‌خواهان
*سخنی با اعضا و هواداران اکثریت و اتحاد جمهوریخواهان
*حجاریان و شقاوت یک نظام ضدبشری
*متن سخنرانی ایرج مصداقی در جلسه ایران، انتخاب دمکراتیک
*از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۳۰‌خرداد ۸۸
*آن کس که باید برود خامنه ای است
*کودتای جدید در رژیم کودتا
*با وزیر کشور کابینه‌ی احتمالی کروبی آشنا شویم
*سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب
*کندوکاوی در ارتباط با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
*میرحسین موسوی و «برکات سازنده اسلام»
*اظهارات مصطفی تاج‌زاده در توجیه کشتار ۶۷
*متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!
*مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش دوم)
*نگاهی به تاریخچه‌‌ی شکایت علیه نقض حقوق سندیکایی و آزادی انجمن‌ها توسط دولت‌های ایران (بخش اول)
*ناصر منصوری را روی برانکارد به قتل‌گاه بردند
*نام واقعی مجید قدوسی چیست؟
*سرهنگ سید لطف‌الله اتابکی کیست؟
*گفتگوی پژواک ایران با ایرج مصداقی در ارتباط با نقش‌گروه‌های چپ و مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی، حمایت از خمینی و...
*ادعاهای نادرست راجع به عکس‌های جنایتکاران
*ماشین جعل و دروغپردازی راه توده و پیک نت
*سرگذشت من و سرگذشت یک ترانه
*به یاد آن که «بهنام» بود
*تجربه‌اندوزی از تاریخ
*در خلوت پرشکوه عاشقان آزادی جاری‌ست...
*خاوران و مادران
*نقدی بر گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مورد آزادی بیان و تجمع در مناطق کردنشین
*اقتدار مادران
*حسین مهرپور و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی
*میان ماه من تا ماه گردون!
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش دوم)
*چند نکته در ارتباط با مهر و موم کردن کانون مدافعان حقوق بشر
*انتقام‌جویی نظام «عدل اسلامی» از خانواده‌ها (بخش اول)
*برخورد گزینشی با حقوق زنان
*آرامگاه مادر !
*پرویز زند شیرازی نیز به ابدیت پیوست
*مادر، «افسانه است، اما دروغ نیست»
*دادگاه یا سرپوشی بر جنایت باندهای رژیم در شیراز
*رفیق‌دوست و حکم مهدورالدم
*مأموریت «یک اسکادران هموسکسوئل منحرف آمریکایی»!
*به پاس مقاومت و ایستادگی علی صارمی
*هشدارهای امنیتی سایت تابناک را جدی تلقی کنیم
*نوری زاده و دسته گل تازه به آب داده
*غلامرضا جلال و روایت‌های غیرواقعی زندان
*به یاد آن که «عاشقانه زیست»
*انتخاب اوباما شرایط را برای رژیم سخت‌تر می‌کند
*همنامی جنایتکاران و معضل اپوزیسیون- بخش دوم
*هویت اصلی داوود لشگری یکی از مسئولان کشتار ۶۷
*اپوزیسیون و معضل همنامی جنایتکاران
*آیا سانسور شاخ و دم دارد؟
*هیئت کشتار زندانیان سیاسی در روایت گروه‌ها و فعالان سیاسی!
*کشتار ۶۷، سعید شاهسوندی و پروژه‌ی جعل تاریخ
*بیستمین سالگرد کشتار ۶۷ و انتشار خاطرات جعلی
*گفتگو با ایرج مصداقی در مورد در مورد جناح‌های رژیم، خطر جنگ، خطرات اتمی شدن رژیم، وضعیت اپوزیسیون، جنبش‌های مردمی و ....
*سانسور زنان در انتخابات کانون نویسندگان ایران !
*«غنی سازی» دروغ و «توسعه» جعل در دستگاه رژیم
*پاسخ به «فراخوان» فریدون گیلانی و ذکر چند خاطره
*روایت وارونه‌ی مسعود بهنود و محسن سازگارا از ۳۰ خرداد
*سازگاران با جنایتکاران، ناسازگارا با قربانیان
*پاسخ به پرسش‌هایی چند در رابطه با کتاب «برساقه تابیده کنف»
*دست های خونین باندهای رژیم در انفجار شیراز
*داستان زنی که «هفت شوهر» دارد و حافظه‌ی تاریخی
*علی‌محمد بشارتی یکی از بنیانگذاران دستگاه سرکوب و جنایت رژیم
*امیرفرشاد ابراهیمی درس آموخته‌ی مکتب ولایت
*سید کاظم کاظمی، از بنیانگذاران سیستم اطلاعاتی، شکنجه‌گر و جلاد اصلی فعالین چپ ایران
*عید ۶۲ در زندان گوهردشت
*نوری‌زاده، بانک مرکزی جعلیات و عصاره ژورنالیسم بی‌اعتبار
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)
*حاج احمد قدیریان مسئول گروه ضربت و جوخه‌های اعدام اوین
*دلایل واقعی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
*بهنود پدیده‌ای که از نو باید شناخت
*محمد مهرآیین یکی از مهم‌ترین دژخیمان اوین
*نقش های گوناگون هوشنگ اسدی تواب فعال زندان
*کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
*برگشتگان ازدیار مردگان
*ILO - پیشرفت دولت جمهوری اسلامی در سال های گذشته در سازمان ‌بین‌المللی کار (بخش هشتم - پاياني)
*ILO - نگاهی به کنفرانس بین‌المللی کار و سیاست های به کار گرفته شده از سوی رژیم در این کنفرانس‌(بخش هفتم)
*ILO - تشکل‌های کارگری رژیم از نگاه سازمان بین‌المللی کار (بخش ششم)
*ILO - خانه کارگر جمهوری اسلامی (بخش پنجم)
*ILO - تشکل‌های کارگری در جمهوری اسلامی و مغایرت آن ها با کنوانسیون‌های بین‌‌المللی (بخش چهارم
*ILO - گزارش کمیته متخصصین در ارتباط با اجرای کنوانسیون ها و توصیه نامه ها به نود و سومین کنفرانس بین‌المللی کار و کمبودهای آن (بخش سوم)
*ILO - کنوانسیون های بین‌المللی که مورد تصویب دولت‌های ایران قرار گرفته‌‌‌اند (بخش دوم)
*ILO - کنوانسیون‌های بین‌المللی، ترفند‌های رژیم (بخش اول)
*برای مادرهایمان، «دل‌پاکان» و «دل‌سوختگان» روزگار
*کشتار ۶۷ در شعر زندان
*نگاهی گذرا به نمایشنامه‌های زندان
*اعلامیه جهانی حقوق‌بشر دستاورد بزرگ بشریت
*یقه واقعیت را نمی‌توان گرفت؛ (در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ)
*آقای زرافشان به کجا می‌روید؟
*نظرات «استاد» عبدالله شهبازی و چگونگی برخورد بقایای حزب توده با او
*روزشمارقتل‌عام ۱۳۶۷
*مسئولان قتل‌عام زندانیان سیاسی
*بخشی از نقشه‌‌های زندان‌های اوین، قزل‌حصار، گوهردشت و نیز محل‌های قتل‌عام تابستان۶۷ برگرفته شده از کتاب «نه‌زیستن، نه‌مرگ»(چاپ دوم)