مدیران جمهوری اسلامی در چه مواردی به اراذل و اوباش و لات‌ها متوسل می‌شوند؟
مجید محمدی

 

یکی از روزهای هفته اول اردیبهشت دست‌فروش‌هایی که میوه‌های نوبرانه می‌فروختند با هجوم افرادی همراه با مأموران سد معبر شهرداری مواجه می‌شوند که با چوب و چماق به جانشان می‌افتند و کتک می‌زنند. گوجه‌سبز و چاقاله‌های این دست‌فروش‌ها پخش خیابان می‌شود. افراد چوب ‌به ‌دست هیکل‌های ورزیده‌ای دارند و الفاظ رکیکی استفاده می‌کنند.

در جریان پیگیری پرونده ضرب‌ و‌ شتم چهار گوجه‌ سبز فروش در بزرگراه آزادگان، وکیل این پرونده می‌گوید: «نیروی انتظامی در بخشی از گزارش خود آورده که خبرهای واصله حاکی است اخیرا شهرداری در واحد رفع سد معبر (شهربان) اراذل و اوباش را به‌ صورت روزانه جذب کرده و آن‌ها را برای متفرق‌کردن افرادی که اقدام به سد معبر می‌کنند می‌فرستد.» (شرق ۳۱ خرداد ۱۳۹۵) بازپرس این شعبه و تحقیقات و بازجویی‌هایی که توسط پایگاه پلیس امنیت شهرری انجام شده و در گزارشی رسمی که به بازپرس اعلام شده، تأیید کرده‌اند این اراذل و اوباش توسط شهرداری برای کارهایی که مدیران می‌خواهند انجام دهند و نمی‌خواهند خودشان را درگیر کنند، به‌ کار گرفته می‌شوند. حتی در گزارش رسمی پلیس، اسامی شرکت‌هایی مرتبط با شهرداری و نشانی آن‌ها هم ذکر شده و در بازجویی یکی از معاونان شهرداری منطقه، این فرد هم این مسئله را تأیید کرده است. (همانجا)

مدیران جمهوری اسلامی در چه کارهایی نمی‌خواهند خود را مستقیما درگیر سازند؟ اراذل و اوباش در چه محیط‌هایی استخدام و به کار گرفته می‌شوند؟ در چه موارد دیگری مدیران جمهوری اسلامی به اراذل و اوباش متوسل می‌شوند؟ این اراذل و اوباش آیا به دستمزد روزانه قانع می‌شوند؟ رد پای آن‌ها را در کدام سازمان‌ها و نهاد‌ها می‌توان یافت؟

تعطیل کنسرت‌ها

مقامات نمی‌خواهند کارهایی انجام شود اما مستقیما نمی‌خواهند دخالت کنند و نمی‌خواهند دخالت به نام أن‌ها تمام شود. پدیدهٔ لباس شخصی‌ها مولود این نگرش است. به عنوان نمونه کنسرت‌ها با مجوز وزارت ارشاد برگزار می‌شوند. کسانی که نمی‌خواهند این کنسرت‌ها برگزار شود اگر نتوانند حکمی از یک قاضی یا دادستان بگیرند یا امام جمعه‌ای را به موضع گیری علیه دولت برانگیزانند نمی‌توانند به نیروی انتظامی و بسیج متمسک شوند. به همین دلیل در بسیاری از شهر‌ها برای لغو کنسرت‌ها از همین نیروهای لباس شخصی و اراذل و اوباش حزب پادگانی استفاده شده است.

همچنین مقامات نمی‌خواهند در برخی مراسم افراد کارهایی بکنند که بیرون از سبک زندگی و رفتاری روحانیون شیعه است. حضور اراذل و اوباش و لات‌ها با سر و وضع کلاه مخملی در این مکان‌ها جنبهٔ ارعابی و ایجاد هراس برای بازدارندگی از رفتار عادی دارد. یک نمونهٔ آن حضور افرادی با چهرهٔ لات‌های قدیمی در مراسم ختم هنرمندان غیر خودی مثل ایرج قادری و مرتضی پاشایی بود.

همین گروه لات‌ها در برنامه‌های مختلف سیاسی حکومت و اسلامگرایان حضور دارند.

سرکوب دانشجویان

حکومت برای سرکوب دانشجویان معترض و منتقد مجموعه‌ای از اراذل و اوباش را به عنوان دانشجویان بسیجی وارد دانشگاه کرده است. این‌ها نسل جدید اوباش در دورهٔ جمهوری اسلامی هستند. اما در شرایطی که بسیجیان نخواهند یا نتوانند حرکتی را سرکوب کنند از اراذل و اوباش سازمان یافتهٔ غیر دانشجو هم استفاده شده است. در ماجراهای کوی دانشگاه تهران و تبریز در سال ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ از همین نیرو‌ها استفاده شد.

سرکوب اهالی رسانه‌ها

حکومت برای کنترل رسانه‌ها از ابزارهای کافی مثل خودداری از صدور مجوز، سانسور، توقیف، و بازداشت توسط نیروهای نظامی و انتظامی و سپاهی برخوردار بوده است و اکثر موارد سرکوب توسط این نهاد‌ها انجام شده است. اما در شرایطی که چاقوی آن‌ها کند شده باشد و منویات بیت محقق نشود (کتابی با مجوز وزارت ارشاد منتشر شود که خامنه‌ای و برخی از روحانیون نزدیک به وی نپسندند یا فیلمی نمایش داده شود که با مذاق رهبر جور در نیاید) استفاده از اراذل و اوباش ضرورت پیدا می‌کند. در حمله به کتابفروشی‌ها، دفا‌تر روزنامه‌ها و نشریات و سالن‌های سینما و تئا‌تر از همین نیرو‌ها استفاده شده است.

سرکوب زنان

تنها اراذل و اوباش قادر بوده‌اند در کوچه و خیابان متعرض زنان شده و با فحاشی یا کتک زدن آن‌ها را مجبور به پوشش حجاب کنند. حجاب در جمهوری اسلامی با مصوبهٔ قانونی اجباری نشد و قانون حجاب پنج سال پس از تاسیس نظام در مجلس و چهار سال بعد از سرکوب‌های خیابانی زنان بی‌حجاب و اخراج آن‌ها از اداره‌ها (در صورت تن در ندادن به حجاب اجباری) به تصویب رسید. حجاب تنها با اعمال اراذل و اوباش در ایران عملا اجباری شد. حتی بعد از ۳۸ سال که از عمر رژیم می‌گذرد هنوز نیروی انتظامی برای اعمال حجاب اجباری کفایت نمی‌کند و همچنان اراذل و اوباشی که با ستادهای مختلف اعمال شریعت یا بسیج همکاری دارند در این موضوع درگیر می‌شوند. خامنه‌ای این افراد را به عنوان انقلابی به جامعه معرفی می‌کند چون بدون آن‌ها نظام نمی‌تواند منویاتش را تحمیل کند. نهادهای رسمی هیچگاه برای تمامیت خواهی و اسلامی سازی کفایت نمی‌کرده‌اند و نخواهند کرد. به همین دلیل نیروهای غیر رسمی که اکثر اعضای آن‌ها را همین اراذل و اوباش تشکیل می‌دهند سازمان دهی و به کار گرفته شده‌اند.

سرکوب جنبش‌های اجتماعی و سیاسی

اگر به فیلم‌ها و عکس‌های گرفته شده از سرکوب معترضان به انتخابات سال ۸۸ رجوع کنید خواهید دید که سرکوب‌ها عمدتا توسط نیروهای لباس شخصی انجام شده است. این نیرو‌ها که کاملا تحت‌نظر و سازماندهی سپاه و بسیج عمل می‌کردند کاملا در قد و قوارهٔ اراذل و اوباش قرار می‌گیرند؛ فحاشی و خشونت کنترل ناشدهٔ آن‌ها تا حد رد شدن از روی افراد با خودرو، پرتاب کردن افراد از بالای پل به پایین و نوع استفادهٔ آن‌ها از پنجه بوکس و چوب و چماق کاملا در این قالب جای می‌گیرد. رژهٔ آن‌ها با موتور برای ارعاب عمومی نیز از‌‌ همان سنت ۳۸ سالهٔ اراذل و اوباش در سرکوب زنان و جوانان دنباله‌روی می‌کند. حکومت هنگامی که نمی‌خواهد با لباس سپاه و بسیج به طور رسمی مردم را سرکوب کند تا همچنان این نیرو‌ها را در هاله‌ای تقدس و دفاع ملی نگاه دارد و از زیر بار مسئولیت سرکوب فرار کند به لات‌ها و اراذل و اوباش متمسک می‌شود.

چرا اراذل و اوباش؟

توسل مدیران جمهوری اسلامی به اراذل و اوباش حاکی از چهار مشخصهٔ آنهاست:

۱. پیوند قدیمی با این قشر؛ بسیاری از مدیران بالاخص آن‌ها که از حراست و حفاظت و نهادهای نظامی و امنیتی مثل بسیج و سپاه و کمیته‌ها می‌آیند ریشه در این اقشار دارند و به سادگی می‌توانند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند و زبان آن‌ها را می‌دانند؛

۲. تلقی خشونت به عنوان تنها و ساده‌ترین راه حل؛ اراذل و اوباش در قلدری و خشونت تخصص دارند و مدیرانی که به سراغ آن‌ها می‌روند در واقع می‌خواهند با ارعاب و خشونت مشکلی را که در پیش پای خود دارند حل کنند؛

۳. قرار داشتن در ذیل روحانیت شیعه، که همواره برای یافتن مرید و توابان مطیع به این قشر نظر داشته است؛ کم نیستند روحانیونی که روابط بسیار نزدیکی با اراذل و اوباش محلات داشته‌اند و از آن‌ها برای سرکوب مخالفان و منتقدان خود یاری گرفته‌اند. این موضوع به دوران جدید محدود نمی‌شود و در دوران صفوی و قاجارو پهلوی نیز زمینه‌ها و موارد آن مشاهده می‌شود؛ و در ‌‌نهایت

۴. مردمی جلوه دادن سرکوب؛ حکومت همیشه خواسته سرکوب‌ها را به گردن مردم کوچه و بازار و «امت انقلابی، دردمند و دلسوز» بیندازد و از آن‌ها برای خود رفع مسئولیت کند. نیروهای لباس شخصی که همانا اراذل و اوباش سازمان دهی شده هستند همیشه به عنوان مردم در دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم معرفی می‌شوند تا همهٔ اعمال حکومت «مردمی» جلوه داده شود. اما اگر این اعمال «مردمی» است چرا همیشه آن‌ها بر اساس منویات خامنه‌ای و بیت عمل می‌کنند؟

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

منبع:رادیو فردا

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

مجید محمدی

فهرست مطالب مجید محمدی  در سایت پژواک ایران 

*رسانه‌های فارسی‌زبان با مالیات شهروندان و منابع عمومی کشورهای غربی چه می‌کنند؟
*معضل محمد خاتمی برای «نظام»: ضعیف، کم آزار، اما غیر قابل اعتماد
*چهار روایت شخصی از جنایات داعشی جمهوری اسلامی
*«آشتی ملی»؛ طرحی توخالی و بی حاصل برای تقرب به خامنه‌ای
*هاشمی رفسنجانی؛ سیاست‌ورزی اسلامگرایانه در چارچوب ممکن‌ها
*مهندسی غرور ملی با هیچ
*ساختار آسیب‌های اجتماعی در ایران در سه نمودار
*دوازده پرسش پیرامون چرایی و چگونگی پیروزی ترامپ و شکست کلینتون
*واکنش ها به پیروزی ترامپ/ موج نارضایی‌ها، «نخبه‌گرایی، چند فرهنگ‌گرایی و جهان‌گرایی» را به عقب راند
*کودک آزاری جنسی در پناه «بیت» المجرمان
*جنگ با مردگان «غیر خودی»
*نهادهای پشتیبانی ایدئولوژیک برای استبداد مذهبی، تمامیت خواهی و کشورگشایی درایران
*مدیران جمهوری اسلامی در چه مواردی به اراذل و اوباش و لات‌ها متوسل می‌شوند؟
* انگاره بومی اداره و توسعه: واقعیت یا توهم؟
*میرقلی‌خان، امیری، دری اصفهانی: گامی کوچک از «قهرمان» تا «جاسوس»
*کدام‌یک اسلام را دزدیده‌اند: تروریست‌ها یا اصلاح‌طلبان؟
*نگاهی به نهادها و مبانی تصمیم‌گیری قوه قضائیه جمهوری اسلامی
*یک دیدار معمولی، یک عکس عادی، و موجی از اتهام و اعتراض
*عرصه‌های جدیدی که روحانیت شیعه در نوردیده
*ویروس ضد امریکایی؛ برندگان و بازندگان
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی
*چرا در انتخابات مهندسی‌شده شرکت می‌کنند؟
*پدیده های قابل توجه و شگفت انگیز در نتایج انتخابات ۹۴
*انتخابات در نظام‌های اقتدارگرا تمامیت‌خواه
*چهار دلیل برای ترغیب به مشارکت در انتخابات ۹۴ و نقد آنها
*تصویب توافق اتمی در ایران: مجلس یا شورای امنیت ملی؟
*رژیم خمینی چگونه تداوم یافت؟
*نظام بی‌شرم جمهوری اسلامی: شرم، سیری چند؟
*قاسم سلیمانی: «الهه مهربانی»، «سردار عارف» یا فرمانده ترور؟
*معجزه‌ی حکومت ولایی شیعی: یزید نقش امام حسین را بازی می‌کند
*موضوعاتی که صدای آمريکا پوشش نمی‌دهد يا در اولويت آن نيست
*بی بی سیزاسیون صدای امریکا
*داعش، «سپاه قدس» اسلام‌گرایان سنی
*مسجدسازی دولتی به جای ساخت مسکن عمومی
*افسانه‌ی کمبود روحانی شيعه در ايران، مجيد محمدی
*برنامه‌ تلويزيونی روحانی و پنج بازنمايی از وضعيت دولت
*رژیم تحریم علیه تحریم
*ملی‌گرايی تکثرستيز: ضد غرب و پرونده‌ساز
*سياست‌ورزیِ تهی از شرم
*چرا سفر به ایران را تحریم نمی کنید؟
*شان يونسکوی رضا داوری: ننگ و آه
*توهمات علی خامنه‌ای
*علی خامنه‌ای و دروغ‌ها، رجزخوانی‌ها و مدعیات بی اساسش
*بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران، دکان علم‌فروشی و مدرک‌سازی
*فرسایش بنیان‌ها و پیوندهای اجتماعی در ایران
*ناشر غير امين و تبليغات سياسی
*تندیس‌های تنفر، اسلام رحمانی و مخاطرات امنیتی اسلام سیاسی
*خلائق را از براندازی ولایت فقیه می ترسانند
*«جامعه‌ ايران در سراشيبی انحطاط اجتماعی و اخلاقی»
*مطالعات خاورمیانه یا بسط تنفر، بی خیالی و پرده پوشی
*روشنفکران دینی و مقدسات مردم
*آمريکاستيزی روشنفکران ـ فعالان چپ ايرانی: سندرم "از موضع بالا"
*امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ
*مشکلات دروازه بانان سابق رسانه‌ها
*کارنامه‌ی سياه و سوگناک دين سازمان‌يافته
*صدايش را در نخواهند آورد
*دين سازمان‌يافته، مروج تنفر و تبعيض
*بیست روش گریز از پاسخ گویی: نقدی بر گزارش جمهوری اسلامی به کمیته حقوق بشر سازمان ملل
*آیا بدون دین سازمان یافته، دنیای بهتری نمی داشتیم؟
*همه از دولت‌ها پول می گیرند، اما ...
*در جستجوی فرزندان از دست رفته
*رهبر بعدی چگونه تعیین خواهد شد؟
*يک دروغ بزرگ ديگر؛ فساد اخلاقی ساختاری غرب
*جنبش سبز: اسلامگرا یا سکولار
*شهرنشينی، دانشگاه و طبقه متوسط: تهديدات امنيتی عليه ولايت فقيه
*از ربانی سالاری به اوباش سالاری؛ تحول ساختار قدرت در جمهوری اسلامی
*رهبر جمهوری اسلامی و مداحی به قصد تقرب
*هشت تحليل غلط؛ پيش و پس از انتخابات رياست جمهوری
*زمان محاکمه‌ی خامنه‌ای در دادگاه جنایی بین‌المللی فرا رسیده است
* الگوهای رایج فریب‌کاری در نظام جمهوری اسلامی