در جستجوی فرزندان از دست رفته
مجید محمدی

آن دسته از مقامات امروز جمهوری اسلامی که دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ را تجربه کرده و در آن فعال بوده‌اند (قدرت به صورت ارث صنفی و فامیلی به آنها نرسیده است) اکثرا با ارادهٔ خویش به اسلام انقلابی روی کردند. اما همین نسل به دنبال آن بوده که فرزندانش را همانند روحانیون اسلام‌گرا شبیه خود مکتبی و پیرو ولایت فقیه بار بیاورد تا در دنیا و آخرت خوش‌عاقبت شوند. در عین حال همهٔ امکانات زندگی برای این نسل تازه فراهم بوده و در ناز و نعمت بزرگ شده‌اند. اما برخلاف بسیاری از ثروتمندان و قدرتمندان اروپایی و امریکایی که نسل اندر نسل ثروت و قدرت در میان آنها دست به دست شده و فرهنگ ثروتمند و قدرتمند بودن در آنها نهادینه شده (و از این جهت کمتر با دوگانگی مواجه می‌شوند) ثروتمندان و قدرتمندان جمهوری اسلامی به این منابع بدون کسب مقتضیات و فرهنگ آن دست یافته‌اند و نه تنها خود، بلکه اعضای خانواده‌شان با بحران «جابه‌جایی» یا «از جای خود به درشدگی» (نا‌همسازی عالم واقع با ذهنیت) روبه‌رو هستند.

کسانی که برای خرید یک آب‌نبات یا بستنی مجبور بودند ساعت‌ها گریه کنند یا نان را از خواهر و برادر خود قاپ بزنند (که البته شرایط مذمومی در هر جامعه‌ بدون چترهای حمایتی است) امروز صاحب صد‌ها و هزاران میلیارد تومان ثروت هستند و فرزندان‌شان بدون زحمت صاحب همه چیز می‌شوند. این‌ها در خلا زندگی نمی‌کنند و هنوز اقوامی با زندگی معمول و دشوار دارند که مبدا مقایسه را برای فرزندان آنها فراهم می‌آورد، حتی اگر در قرنطینهٔ اجتماعی زندگی کنند که نمی‌کنند و فقر و فلاکت همنوعان خود را عیان می‌بینند.

اما این فرزندان، بدون تجربهٔ انقلابی و ارادی والدین در برابر خواست برگرفتن سبک زندگی روحانیت حاکم که در مواردی به تحمیل نیز منجر می‌شده در روابط مافیایی قدرت به هفت مسیر یا سرنوشت متفاوت کشانده شده‌اند. هر یک از این هفت مسیر را با یک یا چند نمونه توضیح می‌دهم.

اقامت در خارج، مهاجرت و پناهندگی: فرزندان خرازی‌ها/احسان و هادی محمدزاده/نرگس کلهر

آن دسته از مقامات جمهوری اسلامی که به خوبی شرایط فرزندان خود را درک کرده‌اند آنها را پس از دوران دبیرستان و در اوان بلوغ به کشورهای غربی (تحصیل پانصد تن از فرزندان مقامات در بریتانیا) یا حاشیهٔ خلیج فارس می‌فرستند تا کمتر با دوگانگی‌های زندگی در ایران در چارچوب فرهنگ رسمی مواجه شوند.

بسیاری از این افراد به کشور باز نمی‌گردند و حتی والدین‌شان به آنها می‌پیوندند. آنها نیز که به کشور بازگردند با واقع‌بینی بیشتر تلاش می‌کنند با اتکا بر منابعی که در اختیار والدین است دنیای کوچک خود را ایجاد کرده و در آن زندگی کنند. زندگی در غرب مستلزم تلاش و کوشش بسیار برای موفقیت است در عین داشتن آزادی‌ها، اما کسی که می‌خواهد با کار کمتر یا بدون کار راحت‌تر زندگی کند بخشی از آن آزادی‌ها را نیز قربانی می‌کند.

برخی برای موقعیت‌های بهتر مهاجرت می‌کنند (احسان و هادی محمد‌زاده، فرزندان مهدی محمد‌زاده، رئیس فدراسیون شمشیربازی به قطر پناهنده شدند)، برخی نیز برای اعتراض به شرایط موجود راه پناهندگی را در پیش می‌گیرند (نرگس کلهر، فرزند مهدی کلهر مشاور محمود احمدی‌نژاد به آلمان پناهنده شد) و برخی نیز با اندوخته‌ مالی کلان اقامت تجاری یا کسب و کار می‌گیرند (ده‌ها خانوادهٔ مقامات جمهوری اسلامی که در استرالیا و کانادا ساکن شده‌اند).

خودکشی: احمد رضایی/حمیده حسنی/پسر حسن روحانی

آن دسته از والدینی که می‌خواهند عینا از خود نسخه‌برداری کنند و راهی برای گریز فرزندان از دنیای ریاکارانه و مملو از مقدس‌نمایی، تقلب، دروغ، و فساد مالی خود باقی نمی‌گذارند و روابط و آیندهٔ فرزندان را به خود و دنیای خود محدود می‌کنند آنها را به سوی خودکشی هل می‌دهند.

عشق‌های ممنوعه، پی بردن به جنایات پدر و عدم امکان هضم آنها، خسته شدن از مناسک تکراری و بی‌مفهوم برای بسیاری از جوانان، و عدم درک چرایی امتیازات قشر حاکم در کنار فقدان توان حاکمان برای توضیح این گونه امور به فرزندانِ در جستجوی حقیقت خویش (حقیقتی که با آنها بسیار فاصله دارد و دست‌یافتنی به نظر نمی‌آید) رشته‌های اتصال میان خانواده‌های در هم پیچیدهٔ مقامات را با فرزندان جداافتادهٔ آنها می‌گسلد و همین جدا افتادگی و بی‌معنایی زندگی آنها را به سوی خودکشی سوق می‌دهد.

البته در مورد احمد رضایی علاوه بر خودکشی (به روایت پلیس دوبی) این دیدگاه هم مطرح شده که وی توسط ماموران اسرائیلی یا مخالفان جمهوری اسلامی ترور شده است (سایت عماریون، ۲۲ آبان ۱۳۹۰؛ الف، ۲۳ آبان ۱۳۹۰)، موضعی که محافل حرفه‌ای آدمکشی و رهبران و مفتیان آنها در جمهوری اسلامی همواره پس از اقدامات خود اتخاذ کرده و مسئولیت را به گردن اسرائیل یا ضد انقلاب انداخته‌اند (مثل قتل‌های زنجیره‌ای).

وجه‌المصالحه: علیرضا صدر

به دلیل حساسیت زیاد دستگاه‌های اطلاعاتی نسبت به اطلاعات محرمانه، آن دسته از فرزندان مقامات که احتمالا به این اطلاعات از مجرای پدر دسترسی داشته‌اند تحت نظارت هستند و ممکن است در مقاطعی برای تخلیهٔ اطلاعات یا دادن درس به خانواده یا زمینه‌سازی معامله دزدیده شوند. احتمال دیگر برای ربایش فرزندان مقامات جمهوری اسلامی رقابت‌های درونی جناح‌های سیاسی است که امروز هر یک بخش‌هایی از دستگاه‌های امنیتی، نظامی و شبه نظامی را در اختیار دارند. هدف از ربایش می‌تواند وادار کردن طرف مقابل به سکوت یا اخاذی باشد. ربوده شدن ۴۸ ساعتهٔ فرزند شهاب‌الدین صدر، نائب رئیس مجلس، با یکی از فرضیه‌های فوق قابل توضیح است.

قربانی اعتراض: محسن روح‌الامینی/فاطمه باقریان‌نژاد فرد

دسته‌ای دیگر از فرزندان مقامات بر والدین مکتبی و حکومت آرمانی‌شان می‌شورند و حتی تا آنجا پیش می‌روند که توسط دوستان و بزرگان آنها سلاخی می‌شوند. محسن روح‌الامینی در موقعیت ویژه‌ای که قرار داشت (فرزند یکی از وفاداران به خامنه‌ای) نحوهٔ رفتار حکومت با زندانیان سیاسی و معترضان بی‌خشونت را به خانه‌های مقامات آورد. پیش از این نیز برخی از فرزندان مقامات که مخالف حکومت روحانیون بودند (پسر محمدی گیلانی و پسر احمد جنتی) توسط حکومت به قتل رسیده‌اند.

خوش‌شانس‌ترین فرزندان مقامات جمهوری اسلامی آنهایی هستند که با حرکت به سمت بلوغ و یافتن خودِ اعتراضی خویش، والدین آنها نیز از حکومت و اسلام‌گرایی رسمی فاصله گرفته و بدین ترتیب همگرایی و انسجام خانواده حفظ می‌شود. ده‌ها فرزند مقامات سابق جمهوری اسلامی از اردوگاه اصلاح‌طلبان هنگامی بر حکومت شوریدند که والدین‌شان در حال خروج از آن بودند. فرزندان یونسی (وزیر اسبق اطلاعات)، معین (وزیر اسبق علوم) و عبده تبریزی (دبیر کل سابق بورس) که در اعتراضات مابعد انتخابات بازداشت شدند از این قبیلند.

البته در مواردی نیز فرزندان مقامات سابق از سر راه برداشته شده‌اند، مثل فاطمه باقری‌نژادیان‌ فرد، فرزند نمایندهٔ سابق کازرون که در هشت مرداد ۱۳۹۰، یک روز پس از تشییع جنازه عزت‌الله سحابی، در اطراف شهر ری پیدا شد. خانم باقری‌نژادیان قصد شرکت در مراسم تشییع دبیر کل ائتلاف نیروهای ملی مذهبی را داشته که در بین راه توسط افرادی که هنوز هویت آنان مشخص نیست ربوده شده و با قرص برنج مسموم شده است. (تحول سبز، ۱۶ آبان ۱۳۹۰)

طی مدارج قدرت: فرید‌الدین حداد عادل/سجاد صفارهرندی/زهیر توکلی/محسن علی‌آبادی

این جماعت از مجرای قدرت والدین به سرعت برق و باد به شغل مناسب و اتومبیل و پس از ازدواج در سن پایین به آپارتمان و ویلا دست می‌یابند و به سرعت می‌فهمند که باید برای این سهولت هزینه بپردازند (از بوسیدن دست «آقا» تا درونی کردن ریاکاری و حضور در بسیج). این گروه درس والدین خود را به خوبی فراگرفته و از موقعیت موجود بهترین (سوء) استفاده را می‌کنند.

فریدالدین حداد عادل، فرزند غلامعلی حداد عادل، تنها به‌واسطهٔ آقازادگی به ریاست شوراهای سیاست‌گذاری نشریات دولتی و نیمه‌دولتی (همشهری جوان و پنجره) دست یافته است. او گزینهٔ مدیریت در مدارج بالا‌تر مثل رادیو جوان هم بوده و با توجه به مداحی مجتبی خامنه‌ای ارتقای وی تا حد عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی یا عضویت در مجلس یا مدیریت یک خبرگزاری چندان دور از انتظار به نظر نمی‌آید.

زهیر توکلی فرزند احمد توکلی و سجاد صفارهرندی فرزند محمدحسین صفارهرندی نیز در حال طی مدارج سیاسی هستند. این دو اکنون در هفته‌نامه‌های مثلث و پنجره فعالیت دارند و به تدریج جای پدران خویش را در نهادهای رسانه‌ای و فرهنگی حکومتی و دولتی خواهند گرفت. این‌ها همه خود را به عنوان سربازان ولایت معرفی می‌کنند و نشریات مذکور کارگاهی برای آماده‌سازی آنها جهت فرماندهی در مهندسی فرهنگی ولی فقیه است. برخی دیگر از فرزندان مقامات از مجرای مدیریت ورزش (محسن علی‌آبادی فرزند محمد علی‌آبادی، عضو هیئت رئیسهٔ یکی از فدراسیون‌ها) در حال بالا رفتن از پله‌های قدرت هستند.

جنایت: محسن فلاحیان

برخی از فرزندان مقامات نیز همانند پدران‌شان «شر» هستند و در کار آدمکشی موفق‌ترند.‌‌ همان طور که علی فلاحیان در دههٔ هفتاد در مقام وزیر اطلاعات قتل ده‌ها ایرانی مخالف و منتقد را در داخل و خارج کشور طراحی و اجرا کرد، فرزند وی نیز یکی از ماموران نیروی انتظامی را به قتل رساند و بعد با صحنه‌سازی پدر با قید وثیقه آزاد شد و همچنان آزاد است.

کسب و کار رانتی: حمید یزدی/الیاس قالیباف/ناصر واعظ طبسی/مهدی هاشمی/مهدی خزعلی

دستهٔ دیگر با استفاده از ارتباطات پدران قدرتمند به تجارت روی کرده‌اند: تنها پسر قالیباف می‌تواند با اتکا به قدرت شهرداری تهران و نفوذ آن بر شبکهٔ پنج سیما و بنیاد فارابی به تهیه‌کنندگی سریال و فیلم سینمایی روی بیاورد؛ پسر محمد یزدی می‌تواند به کارچاق‌کنی در قوهٔ قضاییه (اخاذی به ازای عدم تعقیب) بپردازد؛ پسر خزعلی می‌تواند با راه‌اندازی یک موسسهٔ نشر (حیان، ناشر کتاب برنامهٔ تلویزیونی هویت) از رانت‌های وزارت ارشاد برخوردار شود؛ پسر هاشمی در معاملات نفت میلیون‌ها دلار به چنگ آورد؛ و پسر طبسی میلیارد‌ها تومان وام بدون بهره از بانک‌های دولتی دریافت کند. این‌ها خلف صالح پدران خود در تاسیس نظام جمهوری اسلامی برای انحصار ثروت و قدرت در خود و خانواده‌های‌شان بوده‌اند.

***

غیر از گروه‌های پنجم و هفتم که با سوء استفاده از قدرت و فساد نهادینه شده سعی می‌کنند گلیم شخصی خود را از آب بیرون بکشند یا جای پدران‌شان را بگیرند، بقیه از چشمان والدین قدرتمند و ثروتمند خود از کف رفته به حساب می‌آیند، چون نسل اسلام‌گرایان را که دیگر برای خود اصالت تبار و حق ابدی قدرت قائل هستند ابتر می‌گذارند.

رخدادهای فوق نشانه‌های پیری زودرس جمهوری اسلامی است. نظام‌های سیاسی استبدادی در ایران معمولا پس از نیم تا یک قرن به این گونه عوارض دچار می‌شدند (نگاه کنید به سلسلهٔ قاجار پس از گذشت یک قرن و سلسلهٔ پهلوی پس از نیم قرن). جمهوری اسلامی تنها در دههٔ اول، آن هم به علت جنگ، توانست از برخی از این عوارض دور بماند. اما بلافاصله بعد از جنگ نخست خود مقامات و بعد با سرعت بیشتری فرزندان‌شان با سرنوشت‌های فوق روبه‌رو شدند. نشانه‌های اضمحلال جمهوری اسلامی را بیش از همه می‌توان در خانواده‌های مقامات مشاهده کرد.

منبع:پژواک ایران


مجید محمدی

فهرست مطالب مجید محمدی  در سایت پژواک ایران 

*«جان اسنو» در تهران  [2017 Sep] 
*دشمنی اسلامگرایانه با غرب چه نتایجی دارد؟ [2017 Aug] 
*نظرسنجی‌هایی بدون ارزش علمی [2017 Aug] 
*علی شریعتی: ایدئولوگ نظام سرکوب  [2017 Jun] 
*گام دوم مهندسی انتخابات ۹۶: چینش نامزدها و جهت دادن به کارزارها  [2017 Apr] 
* مهندسی انتخابات ۹۶ آغاز شده است [2017 Apr] 
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی [2017 Apr] 
*جریان «اصولگرا»: واگرا و آشفته  [2017 Apr] 
*رسانه‌های فارسی‌زبان با مالیات شهروندان و منابع عمومی کشورهای غربی چه می‌کنند؟ [2017 Mar] 
*معضل محمد خاتمی برای «نظام»: ضعیف، کم آزار، اما غیر قابل اعتماد [2017 Feb] 
*چهار روایت شخصی از جنایات داعشی جمهوری اسلامی  [2017 Feb] 
*«آشتی ملی»؛ طرحی توخالی و بی حاصل برای تقرب به خامنه‌ای  [2017 Feb] 
*هاشمی رفسنجانی؛ سیاست‌ورزی اسلامگرایانه در چارچوب ممکن‌ها [2017 Jan] 
*مهندسی غرور ملی با هیچ [2016 Dec] 
*ساختار آسیب‌های اجتماعی در ایران در سه نمودار [2016 Nov] 
*دوازده پرسش پیرامون چرایی و چگونگی پیروزی ترامپ و شکست کلینتون [2016 Nov] 
*واکنش ها به پیروزی ترامپ/ موج نارضایی‌ها، «نخبه‌گرایی، چند فرهنگ‌گرایی و جهان‌گرایی» را به عقب راند [2016 Nov] 
*کودک آزاری جنسی در پناه «بیت» المجرمان [2016 Oct] 
*جنگ با مردگان «غیر خودی»  [2016 Oct] 
*نهادهای پشتیبانی ایدئولوژیک برای استبداد مذهبی، تمامیت خواهی و کشورگشایی درایران  [2016 Oct] 
*مدیران جمهوری اسلامی در چه مواردی به اراذل و اوباش و لات‌ها متوسل می‌شوند؟  [2016 Oct] 
* انگاره بومی اداره و توسعه: واقعیت یا توهم؟ [2016 Sep] 
*میرقلی‌خان، امیری، دری اصفهانی: گامی کوچک از «قهرمان» تا «جاسوس»  [2016 Sep] 
*کدام‌یک اسلام را دزدیده‌اند: تروریست‌ها یا اصلاح‌طلبان؟ [2016 Jun] 
*نگاهی به نهادها و مبانی تصمیم‌گیری قوه قضائیه جمهوری اسلامی  [2016 May] 
*یک دیدار معمولی، یک عکس عادی، و موجی از اتهام و اعتراض [2016 May] 
*عرصه‌های جدیدی که روحانیت شیعه در نوردیده [2016 Apr] 
*ویروس ضد امریکایی؛ برندگان و بازندگان [2016 Apr] 
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی [2016 Apr] 
*چرا در انتخابات مهندسی‌شده شرکت می‌کنند؟ [2016 Mar] 
*پدیده های قابل توجه و شگفت انگیز در نتایج انتخابات ۹۴ [2016 Feb] 
*انتخابات در نظام‌های اقتدارگرا تمامیت‌خواه [2016 Feb] 
*چهار دلیل برای ترغیب به مشارکت در انتخابات ۹۴ و نقد آنها  [2016 Feb] 
*تصویب توافق اتمی در ایران: مجلس یا شورای امنیت ملی؟  [2015 Aug] 
*رژیم خمینی چگونه تداوم یافت؟ [2015 Jun] 
*نظام بی‌شرم جمهوری اسلامی: شرم، سیری چند؟ [2015 Mar] 
*قاسم سلیمانی: «الهه مهربانی»، «سردار عارف» یا فرمانده ترور؟ [2015 Mar] 
*معجزه‌ی حکومت ولایی شیعی: یزید نقش امام حسین را بازی می‌کند [2014 Sep] 
*موضوعاتی که صدای آمريکا پوشش نمی‌دهد يا در اولويت آن نيست [2014 Sep] 
*بی بی سیزاسیون صدای امریکا [2014 Sep] 
*داعش، «سپاه قدس» اسلام‌گرایان سنی [2014 Jun] 
*مسجدسازی دولتی به جای ساخت مسکن عمومی [2014 Mar] 
*افسانه‌ی کمبود روحانی شيعه در ايران، مجيد محمدی [2014 Feb] 
*برنامه‌ تلويزيونی روحانی و پنج بازنمايی از وضعيت دولت  [2014 Feb] 
*رژیم تحریم علیه تحریم [2013 Sep] 
*ملی‌گرايی تکثرستيز: ضد غرب و پرونده‌ساز [2013 Aug] 
*سياست‌ورزیِ تهی از شرم [2013 Jul] 
*چرا سفر به ایران را تحریم نمی کنید؟ [2013 Jul] 
*شان يونسکوی رضا داوری: ننگ و آه [2013 Jul] 
*توهمات علی خامنه‌ای [2013 Apr] 
*علی خامنه‌ای و دروغ‌ها، رجزخوانی‌ها و مدعیات بی اساسش [2013 Apr] 
*بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران، دکان علم‌فروشی و مدرک‌سازی [2013 Apr] 
*فرسایش بنیان‌ها و پیوندهای اجتماعی در ایران [2012 Dec] 
*ناشر غير امين و تبليغات سياسی [2012 Jun] 
*تندیس‌های تنفر، اسلام رحمانی و مخاطرات امنیتی اسلام سیاسی [2012 May] 
*خلائق را از براندازی ولایت فقیه می ترسانند [2012 Apr] 
*«جامعه‌ ايران در سراشيبی انحطاط اجتماعی و اخلاقی»  [2012 Mar] 
*مطالعات خاورمیانه یا بسط تنفر، بی خیالی و پرده پوشی [2012 Mar] 
*روشنفکران دینی و مقدسات مردم [2012 Mar] 
*آمريکاستيزی روشنفکران ـ فعالان چپ ايرانی: سندرم "از موضع بالا" [2012 Mar] 
*امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ [2012 Feb] 
*مشکلات دروازه بانان سابق رسانه‌ها [2012 Jan] 
*کارنامه‌ی سياه و سوگناک دين سازمان‌يافته [2011 Dec] 
*صدايش را در نخواهند آورد [2011 Dec] 
*دين سازمان‌يافته، مروج تنفر و تبعيض [2011 Dec] 
*بیست روش گریز از پاسخ گویی: نقدی بر گزارش جمهوری اسلامی به کمیته حقوق بشر سازمان ملل [2011 Dec] 
*آیا بدون دین سازمان یافته، دنیای بهتری نمی داشتیم؟ [2011 Nov] 
*همه از دولت‌ها پول می گیرند، اما ...  [2011 Nov] 
*در جستجوی فرزندان از دست رفته  [2011 Nov] 
*رهبر بعدی چگونه تعیین خواهد شد؟  [2010 Jun] 
*يک دروغ بزرگ ديگر؛ فساد اخلاقی ساختاری غرب [2010 May] 
*جنبش سبز: اسلامگرا یا سکولار  [2010 May] 
*شهرنشينی، دانشگاه و طبقه متوسط: تهديدات امنيتی عليه ولايت فقيه [2010 Apr] 
*از ربانی سالاری به اوباش سالاری؛ تحول ساختار قدرت در جمهوری اسلامی  [2010 Mar] 
*رهبر جمهوری اسلامی و مداحی به قصد تقرب  [2010 Feb] 
*هشت تحليل غلط؛ پيش و پس از انتخابات رياست جمهوری  [2010 Feb] 
*زمان محاکمه‌ی خامنه‌ای در دادگاه جنایی بین‌المللی فرا رسیده است  [2009 Jul] 
* الگوهای رایج فریب‌کاری در نظام جمهوری اسلامی  [2009 Feb]