مطالعات خاورمیانه یا بسط تنفر، بی خیالی و پرده پوشی
مجید محمدی

نظریه‌ی پست کلنیالیسم حتی از زمان ادوارد سعید نه نظریه‌ای برای تبیین و فهم دنیای پیرامون بلکه نوعی واکنش فعالیت گرایانه به استعمار و پوشاندن ایده‌های ضد استعماری در زرورق نظریه بوده است، استعماری که سالهاست‌ دیگر به شکل سنتی‌اش وجود خارجی ندارد و تنها دیکتاتورهای ملی از آن برای توجیه استبداد و استثمار خود استفاده می کرده‌اند. قید "پست" برای پوشش دادن این نازمانی قید شده بود اما جوهر ضد استعماری نظریه را تغییر نمی داد. در حالی که دمکراسی و حقوق بشر می توانست بهترین مضمون برای هر نظریه‌ی ضد سلطه باشد (استعمار مفهومی مبهم و بی در و دروازه است)، نظریه‌ی پست کلنیال در فهم روابط سلطه به تنها موضوعاتی که توجه نداشته دمکراسی و حقوق بشر بوده است و از همین جهت به جواهر گمشده‌ی دول دیکتاتوری و هسته‌های ایدئولوژی سازی آنها تبدیل شده است. هرکس که از توسعه‌ی دمکراتیک و فرایند دمکراسی خواهانه در کشورش مایوس می شده یا صبر و تحمل لازم را برای پی گیری حقوق بشر و دمکراسی نداشته یا استبداد داخلی را به استبداد خارجی ترجیح می داده یکباره به یاد نقش استعمار در عقب ماندگی‌ها افتاده و در نهایت به یکی از نظریات ضد استعماری پناه می برده است.

 

دیکتاتوری‌های موجود (بعثی/اسلامی) در خاورمیانه بیش از جریان چپ که می خواست بر موج ضد امپریالیسم به قدرت برسد از این نظریه منتفع شده‌اند. به همین علت آثار ادوارد سعید در میان اقتدارگرایان مذهبی با اشتیاق و علاقه دریافت شد. ناشر آثار پست کلنیال ادوارد سعید (مثل شرق شناسی) در ایران دفتر نشر فرهنگ اسلامی (وابسته به سنتگرایان اسلامگرا) و مترجم آنها یکی از اسلامگرایان بود.

 

سنت ادوارد سعید

کسانی که سنت سعید را در مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا با تمرکز بر تضاد اسرائیل- فلسطین دنبال کرده‌اند یعنی رشید خالدی (مطالعات عرب)، حمید دباشی (مطالعات خاورمیانه و ایرانشناسی)، و جوزف مساد (مطالعات خاورمیانه) در سه دهه‌ی گذشته سنت بسیار قابل توجهی را در مطالعات سیاسی همراه با بی توجهی به حقوق بشر و دمکراسی در کشورهای خاورمیانه بنیاد گذاشته‌اند و نقد غیر تحلیلی سیاست خارجی ایالات متحده (که گاه به حد تنفر رسیده و به همپیمانی با دول دیکتاتوری ارتقا یافته) به جای شناخت جوامع خاورمیانه‌ای و فرهنگ آنها نشسته است. به کارنامه‌ی بخش مطالعات خارمیانه‌ی دانشگاه کلمبیا به خوبی نگاه کنید: اکثر جنایات حکومت‌های استبدادی منطقه در مطالعات سیاسی و دروس سیاسی این بخش به زیر قالی فرستاده شده است.

 

این سه در رسانه‌ها نیز حضور قابل توجهی دارند اما حقوق بشر و دمکراسی مسئله‌ی اول آنها نیست. برای این عدم حساسیت به متن نامه‌ی حمید دباشی به رئیس این دانشگاه در دیکتاتور خواندن احمدی نژاد نگاهی دوباره بیندازید. رئیس دانشگاه از نگاه دباشی نژاد پرست است چون احمدی نژاد را دیکتاتوری حقیر خوانده است. هر کس کاری بر خلاف میل پست کلنیالیست‌ها انجام دهد برچسب نژاد پرست و ستون پنجم دشمن می خورد. حسین درخشان شاگرد وفادار این سنت بود و از همان برچسب‌ها بهره می گرفت و در نهایت به خاستگاه طبیعی خود بازگشت.

 

مدافعان این نوع نگاه، رژیم های خاورمیانه‌ای را فقط از منظر همپیمانی یا دشمنی با ایالات متحده و میزان توجه به تضاد فلسطینی-اسرائیلی مورد توجه قرار داده‌اند و نه از منظر نقض حقوق بشر شهروندان و عدم رعایت معیارهای دمکراتیک (از جمله حقوق فلسطینی‌ها).

 

دفاع از حقوق فلسطینی‌ها یا مبارزات ضد امپریالیستی

مواضع این سه در مورد ایران، سوریه و عراق را صرفا نباید در مخالفت آنها با جنگ محدود کرد. باید دید جنایات خامنه‌ای، احمدی نژاد، صدام و بشار و مانند آنها در طول دهه‌‌ها تا چه حد مورد مطالعه‌ی سیاسی این خاورمیانه شناسان قرار گرفته است. آیا اصولا دمکراسی و حقوق بشر جایی در مبانی فکری و مطالعاتی این سه دارد یا خیر؟ مطالعات پست کلنیال متمرکز است بر نقد سیاست خارجی ایالات متحد آن هم نه از منظر حقوق بشر و دمکراسی بلکه از منظر روابط اسرائیل و ایالات متحده. این سه خود را طرفدار فلسطین معرفی کرده‌اند اما نه یک فلسطین دمکراتیک و آزاد بلکه فلسطینی که یکی از دیکتاتورهای حقیر هم می تواند رئیس جمهور مادام العمر آن باشد. حتی یکی از این سه با سیاست‌های اسلامگرایانه‌ی حماس (جدا سازی جنسیتی یا حجاب اجباری) مخالفتی ابراز نکرده است. مسئله‌ی این سه آزادی و دمکراسی و حقوق بشر نیست، تنفر از اسرائیل و سیاست خارجی امریکاست. اینها معلوم نیست از کدام فلسطین دفاع می کنند: فلسطینی دمکراتیک و آزاد یا کشوری دیگر مثل سوریه و عراق بعثی و ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی؟

 

همه چیز بجز دمکراسی و حقوق بشر

ممکن است گفته شود که مطالعات خاورمیانه ضرورتا نباید سیاسی باشد یا به حقوق بشر و دمکراسی بپردازد. این سخن درست است. اما نظریه‌ی پست کلنیالیسم یک نظریه‌ی سیاسی است و سه فرد مذکور در حوزه‌ی سیاست کار کرده و سخن می گویند. مبلغان آن نظریه در همه‌ی موضوعات سیاسی روز خود را غرق کرده‌اند اما حقوق بشر و دمکراسی هیچگاه محور مطالعات و مباحث آنها نبوده است.

 

موج سواری

این سه بر امواج جنبش‌های اجتماعی سوار می شوند اما جنایات بزرگ حکومت‌ها مسئله‌ی محوری آنها نیست. به عنوان مثال دباشی ساعت‌ها در مورد جنبش سبز سخن گفته است اما در نوشته‌های رسانه‌ای وی حتی در دو کلمه اشاره ای به سانسور کتاب و نشریات، لغو امتیاز ناشران، یا کشتار سال 67 یا قتلهای زنجیره‌ای یا محاکمه‌ی وکلا یا دانشجویان زندانی نشده است. دباشی حتی از سانسور فیلم در ایران همانند مقامات جمهوری اسلامی به عنوان امری با نتیجه‌ی مثبت سخن گفته است. برای شناخت این سه فقط به چیزهایی که گفته یا نوشته اند نباید نگاه کرد باید به مطالبی که نگفته‌اند نیز نگاه کرد تا حساسیت‌هایشان را شناخت. چند در صد از رساله‌هایی که دانشجویان دباشی با وی گرفته‌اند به موضوعات حقوق بشری و دمکراسی، حقوق مدنی و سیاسی و اجتماعی ایرانیان مربوط می شود؟

 

شرق شناسان علیه شرق شناسی

بزرگ ترین تناقض در رهیافت پست کلنیالیست‌ها این است که کرسی‌های شرق شناسی را در دانشگاه‌ها اشغال کرده‌اند اما از موضع ضد شرق شناسی اعتبار کسب می کنند. اگر نشستن در نیویورک و قرائت دیگر جوامع از یکی از مراکز (به قول آنها) امپراطوری ایالات متحده مبدا قرائت مبتنی بر نگاهی نابرابر به فرهنگ‌های دیگر است چرا این شرق شناسان ضد امپریالیست به همان جوامعی که آنها را مطالعه می کنند مهاجرت نمی فرمایند. این که مطالعه‌ی جوامع از فاصله و در درون به نتایج متفاوتی می انجامد هیچ مبنای معرفت شناسانه ندارد. اما با فرض چنین تفاوتی، مگر نفس تفاوت، یک اثر را نسبت به اثر دیگر بی اعتبار می سازد؟ اصولا ادوارد سعید برای یک نتیجه گیری بی مبنا (شرق شناسان با تمایلات نژاد پرستانه به مطالعه‌ی دیگر جوامع پرداخته‌اند) حجم عظیمی از مطالعات بشری با همه‌ی تفاوت‌ها و تنوعاتی که دارند را به دور می ریزد در حالی که خود نیز از جمله‌ی شرق شناسان است، اما از نوعی دیگر. هر چیزی که "ما" دوست نداریم نژاد پرستانه نیست.

 

دفاع از برنامه‌ی اتمی ایران

رشید خالدی و جوزف مساد و حمید دباشی هنگامی که در مورد برنامه‌ی اتمی ایران مورد پرسش قرار می گیرند با این فرض سخن می گویند که رژیم خامنه‌ای تهدیدی برای دیگر کشورها نیست. گویی این سه هیچگاه در عمرشان از ترورهای ایرانیان در داخل و خارج کشور یا عملیات تروریستی رژیم یا سکوب یک ملت در عرض سی سال چیزی نشنیده‌اند (البته شنیده‌اند اما با نظریات نسبی گرایی فرهنگی آنها را توجیه می کنند). به مواضع این سه در باب برنامه‌ی اتمی ایران در رسانه‌ها نگاه کنید و آنها را با مواضع نماینده‌ی ایران در سازمان ملل یا سازمان انرژی اتمی جمهوری سلامی نگاه کنید. عینا یکی است با این تفاوت که این سه به دلیل آشنایی با رسانه‌های امریکا بهتر از سیاستمداران ایرانی به طور غیر مستقیم از مواضع جمهوری اسلامی دفاع می کنند. آنها چون اسرائیل را دارای سلاح اتمی می بینند حاضرند این سلاح مخرب در اختیار دولتی یاغی و شرور مثل حکومت خامنه‌ای قرار گیرد.

 

علائم دوگانه

این سه برای محافظت از شغل خود در برابر مخالفان البته سیگنال‌های متفاوتی را نیز ارسال می کنند تا مخاطب را دچار سرگیجه کنند: هم ممکن است در تظاهرات صلح به همراه طرفدارن احمدی نژاد شرکت کنند و هم در تظاهرات مخالفان. یکی را با صلح طلبی و دیگری را با مخالفت با دزدیدن رای مردم توجیه می کنند. این در حالی است که هر سه، سه دهه است در برابر جنایات و نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی و دیگر دول ضد امپریالیست در منطقه سکوت کرده‌اند. البته برای پرهیز از اتهام همکاری با این رژیم‌ها گهگاه با زبانی بسیار نرم این حکوت‌ها را نیز نقد کرده‌اند اما نه از مجرای دمکراسی و حقوق بشر بلکه از مجرای نگرش دمکراسی‌های خلقی که نامی دیگر برای دیکتاتوری متعهد و ضد امریکایی است. این سه دفاع از دیکتاتوری‌های ضد امپریالیست را در لفافه‌ی نسبیت فرهنگی و ضدیت با قدرت‌های بزرگ پوشانده‌اند.

 

آنچه نمی گویند

کسانی که مباحث نسبیت فرهنگی- حقوقی (در برابر استعمار و امپریالیسم) و نه حقوق بشر و تکثر را در مرکز توجه خود قرار می دهند اصولا به این که میلیون‌ها زن ایرانی باید حجاب اجباری داشته باشند یا رنگهای خاصی را بپوشند کاری ندارند. این عناصر ضد امپریالیست برای نقض حقوق یک یا چند نفر در ایالات متحده عکس العمل نشان می دهند اما نقض حقوق میلیون‌ها نفر در ایران یا افغانستان طالبان را نادیده می گیرند. آنها چون ساعتی از زندگی دوران بلوغ و جوانی خود را در جمهوری اسلامی نگذرانده‌اند درک نمی کنند که حکومتی که در خیابان افراد را به جرم نوع پوشش یا راه رفتن با فرد دیگری بازداشت می کند چگونه حکومتی است. دقیقا به همین خاطر است که آقای دباشی اعلام می کند حاضر است در صورت حمله به ایران در کنار خامنه‌ای و به فرماندهی وی علیه ایالات متحده بجنگد. در نهایت تنفر به ایالات متحده است که بر همه‌ی دغدغه‌ها (که البته در اصل آنها تردید است) غلبه پیدا می کند.

 

تحقیر یک ملت بر اساس اسلامگرایی در گزینش‌های ایدئولوژیک در کدام یک از آثار این خاورمیانه شناسان و بالاخص دباشی که کارش عمدتا در مورد ایران بوده بازتاب یافته است؟ دباشی اسلامگرایی را الهیات رهایی بخش می نامد چون ضد امپریالیستی است، ایدئولوژی‌ای که برای ایرانیان جهنم آفریده است. تنها کسی که دمکراسی و حقوق بشر برای وی پشیزی ارزش ندارد می تواند اسلامگرایی را رهایی بخش بداند.

 

البته همه‌ی این سخنان را برای کسانی می گوییم که یک ساعت زیر سایه‌ی حکومت ولایت فقیه زندگی نکرده‌اند و تنفر از ایالات متحده چشم آنها را بر شرایطی بسیار بدتر بسته است. بر اساس نسبیت فرهنگی حکومت طالبان و جمهوری اسلامی را باید به حال خود گذاشت تا مردم را نقره داغ کنند. هر چه باشد جنایاتشان درونزاست و از منظر نسبیت گرایان با مبانی فرهنگی و عقیدتی شان تطابق دارد. اگر قرار باشد از دولتی منتفر باشیم تنفر خود را چگونه باید میان دولت جمهوری اسلامی و دولت امریکا توزیع کنیم؟

 

از آقای دباشی که فردی دانشگاهی است نمی توان صدایی در باب محدودیت در آزادی‌های آکادمیک و فشار بر دانشگاهیان نیز شنید. وقتی هر دانشگاهی بشنود که "استادان دانشگاه‌هاي علوم پزشكي مسوول رصد كردن لباس دانشجوها معرفي شده‌اند" ("معاون فرهنگي و مشاوره معاونت دانشجويي وزارت بهداشت از نهايي شدن آيين‌نامه پوشش دانشجويان علوم پزشكي خبر داده كه براساس آن نظر استادها به عنوان مسوول رصد پوشش و رفتار حرفه‌اي دانشجويان ملاك عمل قرار مي‌گيرد،" شرق، 16 اسفند 1390) و دمکراسی خواه و آزادیگرا باشد طبعا باید عکس العمل نشان دهد. چنین عکس العمل‌هایی را از دباشی نمی توان مشاهده کرد اما هر فریادی دارد بر سر مخالفان جمهوری اسلامی که در پی سرنگونی نظام تمامیت خواه در ایران هستند می زند و در کنار طرفداران احمدی نژاد و خامنه‌ای در خیابان های نیویورک گام بر می دارد

منبع:گویا نیوز


مجید محمدی

فهرست مطالب مجید محمدی  در سایت پژواک ایران 

*«جان اسنو» در تهران  [2017 Sep] 
*دشمنی اسلامگرایانه با غرب چه نتایجی دارد؟ [2017 Aug] 
*نظرسنجی‌هایی بدون ارزش علمی [2017 Aug] 
*علی شریعتی: ایدئولوگ نظام سرکوب  [2017 Jun] 
*گام دوم مهندسی انتخابات ۹۶: چینش نامزدها و جهت دادن به کارزارها  [2017 Apr] 
* مهندسی انتخابات ۹۶ آغاز شده است [2017 Apr] 
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی [2017 Apr] 
*جریان «اصولگرا»: واگرا و آشفته  [2017 Apr] 
*رسانه‌های فارسی‌زبان با مالیات شهروندان و منابع عمومی کشورهای غربی چه می‌کنند؟ [2017 Mar] 
*معضل محمد خاتمی برای «نظام»: ضعیف، کم آزار، اما غیر قابل اعتماد [2017 Feb] 
*چهار روایت شخصی از جنایات داعشی جمهوری اسلامی  [2017 Feb] 
*«آشتی ملی»؛ طرحی توخالی و بی حاصل برای تقرب به خامنه‌ای  [2017 Feb] 
*هاشمی رفسنجانی؛ سیاست‌ورزی اسلامگرایانه در چارچوب ممکن‌ها [2017 Jan] 
*مهندسی غرور ملی با هیچ [2016 Dec] 
*ساختار آسیب‌های اجتماعی در ایران در سه نمودار [2016 Nov] 
*دوازده پرسش پیرامون چرایی و چگونگی پیروزی ترامپ و شکست کلینتون [2016 Nov] 
*واکنش ها به پیروزی ترامپ/ موج نارضایی‌ها، «نخبه‌گرایی، چند فرهنگ‌گرایی و جهان‌گرایی» را به عقب راند [2016 Nov] 
*کودک آزاری جنسی در پناه «بیت» المجرمان [2016 Oct] 
*جنگ با مردگان «غیر خودی»  [2016 Oct] 
*نهادهای پشتیبانی ایدئولوژیک برای استبداد مذهبی، تمامیت خواهی و کشورگشایی درایران  [2016 Oct] 
*مدیران جمهوری اسلامی در چه مواردی به اراذل و اوباش و لات‌ها متوسل می‌شوند؟  [2016 Oct] 
* انگاره بومی اداره و توسعه: واقعیت یا توهم؟ [2016 Sep] 
*میرقلی‌خان، امیری، دری اصفهانی: گامی کوچک از «قهرمان» تا «جاسوس»  [2016 Sep] 
*کدام‌یک اسلام را دزدیده‌اند: تروریست‌ها یا اصلاح‌طلبان؟ [2016 Jun] 
*نگاهی به نهادها و مبانی تصمیم‌گیری قوه قضائیه جمهوری اسلامی  [2016 May] 
*یک دیدار معمولی، یک عکس عادی، و موجی از اتهام و اعتراض [2016 May] 
*عرصه‌های جدیدی که روحانیت شیعه در نوردیده [2016 Apr] 
*ویروس ضد امریکایی؛ برندگان و بازندگان [2016 Apr] 
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی [2016 Apr] 
*چرا در انتخابات مهندسی‌شده شرکت می‌کنند؟ [2016 Mar] 
*پدیده های قابل توجه و شگفت انگیز در نتایج انتخابات ۹۴ [2016 Feb] 
*انتخابات در نظام‌های اقتدارگرا تمامیت‌خواه [2016 Feb] 
*چهار دلیل برای ترغیب به مشارکت در انتخابات ۹۴ و نقد آنها  [2016 Feb] 
*تصویب توافق اتمی در ایران: مجلس یا شورای امنیت ملی؟  [2015 Aug] 
*رژیم خمینی چگونه تداوم یافت؟ [2015 Jun] 
*نظام بی‌شرم جمهوری اسلامی: شرم، سیری چند؟ [2015 Mar] 
*قاسم سلیمانی: «الهه مهربانی»، «سردار عارف» یا فرمانده ترور؟ [2015 Mar] 
*معجزه‌ی حکومت ولایی شیعی: یزید نقش امام حسین را بازی می‌کند [2014 Sep] 
*موضوعاتی که صدای آمريکا پوشش نمی‌دهد يا در اولويت آن نيست [2014 Sep] 
*بی بی سیزاسیون صدای امریکا [2014 Sep] 
*داعش، «سپاه قدس» اسلام‌گرایان سنی [2014 Jun] 
*مسجدسازی دولتی به جای ساخت مسکن عمومی [2014 Mar] 
*افسانه‌ی کمبود روحانی شيعه در ايران، مجيد محمدی [2014 Feb] 
*برنامه‌ تلويزيونی روحانی و پنج بازنمايی از وضعيت دولت  [2014 Feb] 
*رژیم تحریم علیه تحریم [2013 Sep] 
*ملی‌گرايی تکثرستيز: ضد غرب و پرونده‌ساز [2013 Aug] 
*سياست‌ورزیِ تهی از شرم [2013 Jul] 
*چرا سفر به ایران را تحریم نمی کنید؟ [2013 Jul] 
*شان يونسکوی رضا داوری: ننگ و آه [2013 Jul] 
*توهمات علی خامنه‌ای [2013 Apr] 
*علی خامنه‌ای و دروغ‌ها، رجزخوانی‌ها و مدعیات بی اساسش [2013 Apr] 
*بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران، دکان علم‌فروشی و مدرک‌سازی [2013 Apr] 
*فرسایش بنیان‌ها و پیوندهای اجتماعی در ایران [2012 Dec] 
*ناشر غير امين و تبليغات سياسی [2012 Jun] 
*تندیس‌های تنفر، اسلام رحمانی و مخاطرات امنیتی اسلام سیاسی [2012 May] 
*خلائق را از براندازی ولایت فقیه می ترسانند [2012 Apr] 
*«جامعه‌ ايران در سراشيبی انحطاط اجتماعی و اخلاقی»  [2012 Mar] 
*مطالعات خاورمیانه یا بسط تنفر، بی خیالی و پرده پوشی [2012 Mar] 
*روشنفکران دینی و مقدسات مردم [2012 Mar] 
*آمريکاستيزی روشنفکران ـ فعالان چپ ايرانی: سندرم "از موضع بالا" [2012 Mar] 
*امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ [2012 Feb] 
*مشکلات دروازه بانان سابق رسانه‌ها [2012 Jan] 
*کارنامه‌ی سياه و سوگناک دين سازمان‌يافته [2011 Dec] 
*صدايش را در نخواهند آورد [2011 Dec] 
*دين سازمان‌يافته، مروج تنفر و تبعيض [2011 Dec] 
*بیست روش گریز از پاسخ گویی: نقدی بر گزارش جمهوری اسلامی به کمیته حقوق بشر سازمان ملل [2011 Dec] 
*آیا بدون دین سازمان یافته، دنیای بهتری نمی داشتیم؟ [2011 Nov] 
*همه از دولت‌ها پول می گیرند، اما ...  [2011 Nov] 
*در جستجوی فرزندان از دست رفته  [2011 Nov] 
*رهبر بعدی چگونه تعیین خواهد شد؟  [2010 Jun] 
*يک دروغ بزرگ ديگر؛ فساد اخلاقی ساختاری غرب [2010 May] 
*جنبش سبز: اسلامگرا یا سکولار  [2010 May] 
*شهرنشينی، دانشگاه و طبقه متوسط: تهديدات امنيتی عليه ولايت فقيه [2010 Apr] 
*از ربانی سالاری به اوباش سالاری؛ تحول ساختار قدرت در جمهوری اسلامی  [2010 Mar] 
*رهبر جمهوری اسلامی و مداحی به قصد تقرب  [2010 Feb] 
*هشت تحليل غلط؛ پيش و پس از انتخابات رياست جمهوری  [2010 Feb] 
*زمان محاکمه‌ی خامنه‌ای در دادگاه جنایی بین‌المللی فرا رسیده است  [2009 Jul] 
* الگوهای رایج فریب‌کاری در نظام جمهوری اسلامی  [2009 Feb]