بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران، دکان علم‌فروشی و مدرک‌سازی
مجید محمدی

 
مطالبی که من در اين نوشته عرضه می کنم مربوط است به سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۹ که بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران را از نزديک به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد مشاهده و تجربه کردم. در باب سال‌های قبل و بعد آن سخنی نمی گويم اما خبری نيز در مورد تغيير آن نشنيده‌ام بلکه هميشه از رو به وخامت رفتن آن گزارش‌هايی را ديده ام.
کسانی که مثل من سال‌های سياه زندگی در جمهوری اسلامی (نمی گويم ايران، چون حساب آن سرزمين را بايد از حکومتش جدا کرد) را پشت سر گذاشته و به دنيای آزاد پا گذاشته‌اند پس از پياده شدن از هواپيما تلاش می کنند خاطرات زشت و دردناک زندان و سياه چال و ويرانه‌ای به نام ايرانِ تحت حکومت دينی را به فراموشی بسپارند اما از هر چندی با يک نوشته يا عکس يا گفتگو با دوستی اين خاطرات زنده می شود.
مبادلات نوشتاری سروش و حداد عادل مرا به سال‌هايی بازگرداند که دانشجوی کارشناسی فلسفه در بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران بودم. فکر کردم بد نيست اندکی از سياهکاری‌های مسئولان و برخی معلمان دروغين اين بخش را که امروز در راس دستگاه‌های جمهوری اسلامی قرار دارند وابنمايم تا ادای دينی نيز به عبدالکريم سروش که بسيار از او آموخته (و در عين حال منتقد آرای وی نيز بوده‌ام) کرده باشم.
 
علی لاريجانی
 
بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران يکی از کارخانه‌های مدرک سازی برای مقامات جمهوری اسلامی بوده است (حداقل دو رئيس مجلس جمهوری اسلامی مدرک دکترای قلابی خود را از اين بخش گرفته‌اند). علی لاريجانی از اين بخش مدرک دکترا دريافت کرد اما حتی برای يک بار او را که دوره‌ی فوق ليسانس و دکترايش را در همان سال‌ها می گذراند در اين بخش مشاهده نکردم. او در اين سال‌ها در سپاه مشغول کار بود و همان کار را به حساب واحدهايش می‌گذاشتند. در واقع مسئولان بخش برای تحکيم ارتباطات خود با سپاه و نيروهای امنيتی به وی دکترای افتخاری دادند.
 
محمدجواد لاريجانی
يکی از هتاک ترين مقامات جمهوری اسلامی که امروز مسئول توجيه نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی در مجامع جهانی است (محمدجواد لاريجانی) در آن سال‌ها در بخش فلسفه در دوره‌ی کارشناسی ارشد ظاهرا منطق درس می داد. او از هجده هفته و هر جلسه سه ساعت، تنها هشت جلسه و هر جلسه يک ساعت به سر کلاس آمد و کتاب و متن و طرح درسی را نيز تعيين نکرده بود تا خود را موظف به تدريس آن نکند. او با اتومبيل دولتی وزارت خارجه می آمد و می رفت. در پايان ترم نيز به همه‌ی دانشجويان هجده (از بيست) داد تا همه راضی باشند بدون آن که امتحانی برگزار شود. نحوه‌ی حکومت داری اين افراد را از کم فروشی آموزشی و تقلب در برگزاری امتحان (که معلم موظف به انجام آن است) می توان فهميد.
 
داوری اردکانی
تبليغاتچی ديگری که در بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران ظاهرا معلمی می کرد و در آن سال ها رئيس بخش بود داوری اردکانی بود. او نيز قرار بود افلاطون درس دهد اما سطح بی اخلاقی و شارتالاتی آموزشی او حتی فراتر از محمد جواد لاريجانی بود و حتی يک جلسه هم برگزار نکرد و در پايان کار بدون امتحان به افراد بر اساس يک مقاله نمراتی را اعطا کرد. کسانی که مثل داوری يا بسياری از اساتيد اين بخش ذهن تحليلی نداشته و ندارند قدرت تدريس يک ساعت را نيز نداشتند و کلاس‌ها را نيز به بطالت می گذرانند (برای گرفتن ايده‌ای از کلاس های اين بخش نگاهی بيندازيد به فيلم "معلم بد" با بازی کامرون دياز). لفاظی‌های داوری را در کتاب‌هايش و ناسزاهايی را که به فيلسوفان داده در نظر بگيريد تا ببينيد ايا او ظرفيت يک ساعت تدريس فلسفه و گزارش علمی از آثار يک فيلسوف را دارد يا خير.
 
حداد عادل
حداد عادل کانت درس می داد. درس او عبارت بود از خواندن متن فارسی ترجمه‌ی خود از تمهيدات کانت که برای ترجمه‌ی آن کتاب به عنوان دکترا نائل شده بود (ببينيد در آن کشور چگونه مدرک دکترا می دهند و در عين حال ادعای پيشرفت علمی حکومت گوش جهانيان را پر کرده است). حداد عادل حتی يک مقاله در مورد کانت ننوشته بود و بعد در دوره‌ی کارشناسی ارشد کانت درس می داد. علی حقی از همدوره‌ای‌های من بود و همو به من گفت که حداد ترجمه‌ی او را از کتاب هارتناک دزديده و به نام خود چاپ کرده است. علی حتما تحت فشار يا ترس از عوامل اطلاعاتی بيت و برای حفظ شغل دانشگاهی‌اش مجبور به تاييد استقلال ترجمه‌ی حداد از ترجمه‌ی خود شده است.
حداد در همان دوره‌ای که من دانشجوی کارشناس ارشد بودم تلاش خود را برای بالا رفتن از پله‌های قدرت در آغاز دوره‌ی رهبری خامنه‌ای آغاز کرده بود. او به خوبی می دانست که با کوبيدن سروش و ديگر نويسندگان و معلمان منتقد وضعيت موجود می تواند به دستگاه خامنه‌ای تقرب پيدا کند. از همين جهت بود که به عنوان يکی از حاضران جلسه‌ی دفاع من از رساله‌ام (که در باب فلسفه‌ی نبوت از ديگاه عرفا و فلاسفه‌ی مسلمان است) به تفتيش عقايد من در باب نظرات سروش اقدام کرد و می خواست بداند تا چه حد من تحت تاثير آثار سروش هستم.
 
فقدان استانداردهای آموزشی
خوانندگان اين نوشته شايد از خود بپرسند که چرا ديگر دانش آموختگان اين بخش سخنی اين چنين از شارلاتانی آموزشی، دزدی از وقت کلاس، مدرک سازی و بيسوادی بسياری از ظاهرا معلمان آن بخش نگفته‌اند. روشن است: کسانی که هويت علمی خود را از اين بخش گرفته‌اند نردبام زير پای خود را خراب نمی کنند. من هرچه از فلسفه آموخته‌ام نتيجه‌ی مطالعات شخصی خودم و مباحثه با ديگر دانشجويان آن دوره (مثل محمدرضا بهشتی) بوده است (غير از کلاس‌های لاتين و يونانی باستان در انجمن فلسفه و برخی کلاس‌های دکتر سروش) و به هيچ يک از اساتيد آن بخش دينی ندارم چون حتی يکی از ظاهرا معلمان آن بخش روش تدريس و استانداردهای آموزشی را نمی شناخت. کلاس‌ها آن قدر از استاندارد علمی تهی بود که من در انتهای کلاس می نشستم و رمان و نمايشنامه و داستان کوتاه می خواندم (برای غير خودی‌ها و غير سپاهيان حضور و غياب انجام می شد).
وقتی شما چند سالی در دانشگاه پهلوی شيراز درس مهندسی برق خوانده باشيد (دو سال آن با استانداردهای علمی دانشگاه‌های امريکايی، البته پيش از انقلاب فرهنگی) و بعد به بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۴ پا بگذاريد شوکه می شويد: نه متن درسی متناسب (کانت را با يک کتاب از خود وی به ترجمه‌ی حداد عادل نمی توان شناخت)، نه استادی که در دانشگاه ساعت پاسخ به سوالات دانشجويان داشته باشد، نه ارزيابی دانشجويان بر اساس حضور در کلاس و آزمون‌های منصفانه و نوشته‌هايش، نه منابع متعدد آموزشی، نه سيلابس (برنامه‌ی آموزشی کلاس) با مشخص کردن سير کلاس (که در دبيرستان‌های امريکا نيز عرضه می شود)، نه آزمون‌های تصادفی، و نه فرصت دادن به دانشجويان برای بحث با معلم، نه دادن تکليف مقاله نويسی، نه خواندن مقالات و حتی رساله‌ی دانشجويان (اطمينان دارم که حتی يکی از ناظران جلسه‌ی دفاع من متن رساله‌ام را نخوانده بود). وقتی معلمان همه چند شغله اند يا اگر شغل غير آموزشی ندارند هفته‌ای ۳۰ تا ۴۰ ساعت درس می دهند چگونه می توانند مطالب دانشجويان را بخوانند؟
اساس آموزش در رشته‌های علوم انسانی در ايران جزوه نويسی بود (و احتمالا اين سنت سيئه ادامه دارد). با جزوه نويسی نمی توان دانشجوی محقق و با تفکر انتقادی و علمی در دوره‌های کارشناسی تربيت کرد اما در دانشگاه تهران در دوره‌ی فوق ليسانس هم جزوه نويسی (به رشته‌ی تحرير در آوردن تک تک سخنان معلم برای موفقيت در امتحان در درسی که متن درسی نداشت) رايج بود. اگر اينها را در نظر بگيريد بعد می فهميد که در اين بازار مکاره چه می گذشته است.
بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران در آن سال‌ها را (که البته چيزی در باب تغيير آن نشنيده‌ام) بايد به عنوان يکی از فجايع دانشگاهی به همه‌ی عالم معرفی کرد. جالب اينجاست که برخی از معلمان اين بخش با وصفی که از آنها رفت زير نامه‌ای را برای رئيس جمهور مصر تحت عنوان انديشمند امضا می کنند که او را به دنبال کردن الگوی فاجعه بار جمهوری اسلامی در مصر فرا می خواند.

منبع:گویا نیوز


مجید محمدی

فهرست مطالب مجید محمدی  در سایت پژواک ایران 

*«جان اسنو» در تهران  [2017 Sep] 
*دشمنی اسلامگرایانه با غرب چه نتایجی دارد؟ [2017 Aug] 
*نظرسنجی‌هایی بدون ارزش علمی [2017 Aug] 
*علی شریعتی: ایدئولوگ نظام سرکوب  [2017 Jun] 
*گام دوم مهندسی انتخابات ۹۶: چینش نامزدها و جهت دادن به کارزارها  [2017 Apr] 
* مهندسی انتخابات ۹۶ آغاز شده است [2017 Apr] 
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی [2017 Apr] 
*جریان «اصولگرا»: واگرا و آشفته  [2017 Apr] 
*رسانه‌های فارسی‌زبان با مالیات شهروندان و منابع عمومی کشورهای غربی چه می‌کنند؟ [2017 Mar] 
*معضل محمد خاتمی برای «نظام»: ضعیف، کم آزار، اما غیر قابل اعتماد [2017 Feb] 
*چهار روایت شخصی از جنایات داعشی جمهوری اسلامی  [2017 Feb] 
*«آشتی ملی»؛ طرحی توخالی و بی حاصل برای تقرب به خامنه‌ای  [2017 Feb] 
*هاشمی رفسنجانی؛ سیاست‌ورزی اسلامگرایانه در چارچوب ممکن‌ها [2017 Jan] 
*مهندسی غرور ملی با هیچ [2016 Dec] 
*ساختار آسیب‌های اجتماعی در ایران در سه نمودار [2016 Nov] 
*دوازده پرسش پیرامون چرایی و چگونگی پیروزی ترامپ و شکست کلینتون [2016 Nov] 
*واکنش ها به پیروزی ترامپ/ موج نارضایی‌ها، «نخبه‌گرایی، چند فرهنگ‌گرایی و جهان‌گرایی» را به عقب راند [2016 Nov] 
*کودک آزاری جنسی در پناه «بیت» المجرمان [2016 Oct] 
*جنگ با مردگان «غیر خودی»  [2016 Oct] 
*نهادهای پشتیبانی ایدئولوژیک برای استبداد مذهبی، تمامیت خواهی و کشورگشایی درایران  [2016 Oct] 
*مدیران جمهوری اسلامی در چه مواردی به اراذل و اوباش و لات‌ها متوسل می‌شوند؟  [2016 Oct] 
* انگاره بومی اداره و توسعه: واقعیت یا توهم؟ [2016 Sep] 
*میرقلی‌خان، امیری، دری اصفهانی: گامی کوچک از «قهرمان» تا «جاسوس»  [2016 Sep] 
*کدام‌یک اسلام را دزدیده‌اند: تروریست‌ها یا اصلاح‌طلبان؟ [2016 Jun] 
*نگاهی به نهادها و مبانی تصمیم‌گیری قوه قضائیه جمهوری اسلامی  [2016 May] 
*یک دیدار معمولی، یک عکس عادی، و موجی از اتهام و اعتراض [2016 May] 
*عرصه‌های جدیدی که روحانیت شیعه در نوردیده [2016 Apr] 
*ویروس ضد امریکایی؛ برندگان و بازندگان [2016 Apr] 
*از چپ عدالت‌گرا تا چپ امنیت‌گرا: طلیعه‌ ناسیونال-سوسیالیزم ایرانی [2016 Apr] 
*چرا در انتخابات مهندسی‌شده شرکت می‌کنند؟ [2016 Mar] 
*پدیده های قابل توجه و شگفت انگیز در نتایج انتخابات ۹۴ [2016 Feb] 
*انتخابات در نظام‌های اقتدارگرا تمامیت‌خواه [2016 Feb] 
*چهار دلیل برای ترغیب به مشارکت در انتخابات ۹۴ و نقد آنها  [2016 Feb] 
*تصویب توافق اتمی در ایران: مجلس یا شورای امنیت ملی؟  [2015 Aug] 
*رژیم خمینی چگونه تداوم یافت؟ [2015 Jun] 
*نظام بی‌شرم جمهوری اسلامی: شرم، سیری چند؟ [2015 Mar] 
*قاسم سلیمانی: «الهه مهربانی»، «سردار عارف» یا فرمانده ترور؟ [2015 Mar] 
*معجزه‌ی حکومت ولایی شیعی: یزید نقش امام حسین را بازی می‌کند [2014 Sep] 
*موضوعاتی که صدای آمريکا پوشش نمی‌دهد يا در اولويت آن نيست [2014 Sep] 
*بی بی سیزاسیون صدای امریکا [2014 Sep] 
*داعش، «سپاه قدس» اسلام‌گرایان سنی [2014 Jun] 
*مسجدسازی دولتی به جای ساخت مسکن عمومی [2014 Mar] 
*افسانه‌ی کمبود روحانی شيعه در ايران، مجيد محمدی [2014 Feb] 
*برنامه‌ تلويزيونی روحانی و پنج بازنمايی از وضعيت دولت  [2014 Feb] 
*رژیم تحریم علیه تحریم [2013 Sep] 
*ملی‌گرايی تکثرستيز: ضد غرب و پرونده‌ساز [2013 Aug] 
*سياست‌ورزیِ تهی از شرم [2013 Jul] 
*چرا سفر به ایران را تحریم نمی کنید؟ [2013 Jul] 
*شان يونسکوی رضا داوری: ننگ و آه [2013 Jul] 
*توهمات علی خامنه‌ای [2013 Apr] 
*علی خامنه‌ای و دروغ‌ها، رجزخوانی‌ها و مدعیات بی اساسش [2013 Apr] 
*بخش فلسفه‌ی دانشگاه تهران، دکان علم‌فروشی و مدرک‌سازی [2013 Apr] 
*فرسایش بنیان‌ها و پیوندهای اجتماعی در ایران [2012 Dec] 
*ناشر غير امين و تبليغات سياسی [2012 Jun] 
*تندیس‌های تنفر، اسلام رحمانی و مخاطرات امنیتی اسلام سیاسی [2012 May] 
*خلائق را از براندازی ولایت فقیه می ترسانند [2012 Apr] 
*«جامعه‌ ايران در سراشيبی انحطاط اجتماعی و اخلاقی»  [2012 Mar] 
*مطالعات خاورمیانه یا بسط تنفر، بی خیالی و پرده پوشی [2012 Mar] 
*روشنفکران دینی و مقدسات مردم [2012 Mar] 
*آمريکاستيزی روشنفکران ـ فعالان چپ ايرانی: سندرم "از موضع بالا" [2012 Mar] 
*امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ [2012 Feb] 
*مشکلات دروازه بانان سابق رسانه‌ها [2012 Jan] 
*کارنامه‌ی سياه و سوگناک دين سازمان‌يافته [2011 Dec] 
*صدايش را در نخواهند آورد [2011 Dec] 
*دين سازمان‌يافته، مروج تنفر و تبعيض [2011 Dec] 
*بیست روش گریز از پاسخ گویی: نقدی بر گزارش جمهوری اسلامی به کمیته حقوق بشر سازمان ملل [2011 Dec] 
*آیا بدون دین سازمان یافته، دنیای بهتری نمی داشتیم؟ [2011 Nov] 
*همه از دولت‌ها پول می گیرند، اما ...  [2011 Nov] 
*در جستجوی فرزندان از دست رفته  [2011 Nov] 
*رهبر بعدی چگونه تعیین خواهد شد؟  [2010 Jun] 
*يک دروغ بزرگ ديگر؛ فساد اخلاقی ساختاری غرب [2010 May] 
*جنبش سبز: اسلامگرا یا سکولار  [2010 May] 
*شهرنشينی، دانشگاه و طبقه متوسط: تهديدات امنيتی عليه ولايت فقيه [2010 Apr] 
*از ربانی سالاری به اوباش سالاری؛ تحول ساختار قدرت در جمهوری اسلامی  [2010 Mar] 
*رهبر جمهوری اسلامی و مداحی به قصد تقرب  [2010 Feb] 
*هشت تحليل غلط؛ پيش و پس از انتخابات رياست جمهوری  [2010 Feb] 
*زمان محاکمه‌ی خامنه‌ای در دادگاه جنایی بین‌المللی فرا رسیده است  [2009 Jul] 
* الگوهای رایج فریب‌کاری در نظام جمهوری اسلامی  [2009 Feb]