نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
اسماعیل وفا یغمایی

صحبت در باره بیوگرافی شخصی مولانا کار چندان مشکلی نیست.بر خلاف حافظ شاعربزرگ دیگر،(تولد اواخر قرن هشتم و مرگ نیمه دوم قرن نهم هجری) حوادث زندگی مولانا به دقت و به درستی ثبت شده است و ما می توانیم بدانیم مولانا چه وقت متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و سن کمال و سرانجام ایام پایان عمر خود را چگونه گذرانده است.پیرامون مولانا شمار زیادی از شاگردان وبزرگان همیشه وجود داشتند که لحظات بیرونی زندگی او را ثبت کنند،آنچه که از زوایای مختلف دوستداران مولانا و محققان را دچار مشکل جدی می کند سفر در دنیای درونی مولانا و شناخت بیوگرافی اندیشه و روح بزرگ مولاناست.به طور جدی حتی اگر در زمره دانشمندانی نظیر استاد عبدالحسین زرین کوب(تولد 1301 شمسی درگذشت 1378 شمسی هجری) و استاد بدیع الزمان فروزانفر(متولد 1276 شمسی و درگذشت در سال 1349 شمسی) دو پژوهشگر نامدار و مولوی شناس ایرانی باشیم، یا مثلا دانش کسانی چون هانری کربن دانشمند ایرانشناس و اسلام شناس و عرفان شناس فرانسوی(زاده ۱۹۰۳-درگذشته ۱۹۷۹میلادی) و یادکتر عبدالباقی گولپینارلی - مولوی شناس فقید ترک(تولد 1900 میلادی) را داشته باشیم بازهم سفر در دنیای درون مولانا بسیار مشکل است. مولانا یک نفر یا یک انسان نیست! او نشانه و سمبل یک اندیشه نیرومند و راز آلود است که قرنها پیش از او وجود داشته است و در وجود مولانا ظهور و بروز کرده است. برای من که یک ایرانی فارسی زبان هستم و طبعا اندیشه مولانا با فضای فرهنگی میهن من آمیخته است، باز هم تشریح و تصویر دنیای مولانا مشکل است پس به قول خود مولانا که می گوید:

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر جرعه ای باید چشید

به جرعه ای از آب این دریای مواج و بسیار وسیع اکتفا می کنم وبه جای سرگردان شدن در درون این روح بزرگ شرقی با مدد گرفتن از شیوه ای علمی تلاش می کنم در فرصتی اندک کمی از مولانا بگویم. شیوه علمی به ما می گوید برای شناخت کسانی چون مولانا بجای تاریخنگاری و واقعه نویسی از زندگی آنها، باید برویم وهستی درونی و شخصیت درونی و نگاه آنها را ببینیم و درک کنیم. این کار نیز چندان آسان نیست و راستی چطور می شود هستی شناسی و نگاه وشخصیت مولانا را شناخت یا تا اندازه ای شناخت. روی یک انسان معمولی مثال می زنم. نگاه یک انسان معمولی به جامعه اطراف ، به سایر انسانها، به منافع شخصی و منافع دیگران و کنش و واکنشهایش در این زمینه ها شخصیت او را در دسترس ما قرار می دهد. مثال را روی یک شخصیت برجسته فرانسوی بزنم، ابه پیر،نگاه او به انسان و جهان پیرامونش چه بود؟و کنش و واکنشهایش چه بود؟ تلاش برای دیگران و کمک به محرومان، هستی آبه پیر نه در خود او بلکه در دیگران معنا می یافت واو خود برای خود وجود نداشت و به قول عارفان ایرانی، شاعر عارف قبل از مولوی، سنائی غزنوی( تولد در قرن پنجم و مرگ در قرن ششم هجری): پیش از مرگ در دیگران مرده بود: اصل شعر این است:
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
که« ادریس» از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما( ادریس نام یکی از پیامبران است)
برای درک هستی شناسی مولانا به سه مقوله اصلی در حیطه اندیشه فلسفی کسانی چون مولوی باید توجه کرد و این سه مقوله عبارتند از،خدا، انسان و جهان. متاسفانه زندگی شتاب آلود امروز برای بیشتر انسانها فرصت چندانی باقی نمی گذارد ولی اگر انسانها فرصتی پیدا کنند که به تفکری فلسفی بپردازند بناچار ذهنشان متوجه این سه مقوله اصلی خواهد شد.من به معنای انسان کلی و نه انسانی با هویت مشخص اجتماعی، من به عنوان یک انسان کلی کیستم و چیستم و چرا هستم و به کجا میروم؟ من مخلوقم، و آیا خالقی خدا نام هست یا نه؟ جهان به مثابه جغرافیای عظیم و سر گیجه آور وجود، که انسان و خدا هر دو در این بی نهایت ظهور ازلی و یا ظهور بعدی پیدا می کنند چیست؟مولانا به دنبال این سئوالات می رود و برای اینکه بدانیم مولانا در جهان خود به دنبال این سئوالات رفته است باید نه تنها آثار مولانا را خوانده باشیم بلکه باید از سرگذشت عرفان ایرانی و ریشه های تاریخی آن آگاهی داشته باشیم زیرا مولانا یک قله بلند در امتداد سلسله کوهساری است که از قرنها قبل ادامه داشته است و در مولانا شکه شایسته خود را نشان می دهد و مولانا خود در شعرهایش به روشنی بر این مساله تاکید می کند و می گوید
عطار روح بود و سنائی دو چشم او
ما از پی سنائی و عطار آمدیم
او می گوید فرید الدین عطار نیشابوری شاعر بزرگ و عارف نامدار قبل از مولانا روحی بود که سنائی عارف بزرگ دیگر چشمان این روح بزرگ بود و من که مولانا باشم ادامه این دو هستم. قبل از این دو تن مولانا از میراث فکری عارفانی نامدار چون حلاج ونخستین عارفان بزرگ ایرانی، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی بهره ها می برد و این میراث در ادامه خود به فرهنگ قبل از اسلام و سرانجام در دورترها جائی که فرهنگ هند و ایران ریشه های مشترک دارند میرسد.فرهنگ نیرومند قبل از اسلام که طبعا ریشه در مذاهب روزگار خود دارد و در ایران با آئین زرتشت و فلسفه جدال نور و ظلمت آمیخته پس از اسلام اگر چه به شدت مورد تهاجم قرار گرفت اما به مدد تلاشهای عالمان ایرانی توانست اگر چه به طور نهانی ژنهای خود را در درون فرهنگ عارفانه اسلامی حفظ بنماید و به وسعت و عمق عرفان خاصی که در ایران پدید آمد کمک فراوان بکند و شناخت این میراٍٍث عظیم است که می تواند ما را با وسعت و عمق اندیشه مولانا آشنا بکند.
در پهنه بررسی هستی شناسی شاعران و عارفان کارکردهای فکری و اجتماعی آنان را معمولا اعتقادات مذهبی شان تعیین می کرده است. مولانا چنانکه پدرش یک مسلمان حنفی مذهب سنی بود و خود نیز مقام و مرجع یک فقیه بزرگ و یک امام نامدار را در قونیه داشت و فتوا می داد و اجرای فتوا و حکم او لازم الاجرا بود. اما مولانای عارف و شاعر که البته در تمام عمر ضرورتهای مذهبی خود را مثل نماز و روزه بجا می آورد مولانای فقیه نبود و جهان عارفانه او بسا بزرگتر از یک امام معمول بود که طبعا تنها اندیشه و مرام خود را حق می داند وراه و رسم دیگران را به درجات کم یا زیاد باطل می شناسد. در هستی شناسی مولانا در رابطه با خدا او یک نیروی عظیم جهانی و فرا مذهبی راقبول دارد و بارها و بارها این را در شعرهایش به روشنی اعلام می کند. در آغاز یکی از غزلهای تکان دهنده اش که فکر می کنم نخستین غزل دیوان معروفش باشد او خدا را یک خیزش و رستاخیز ناگهانی و یک محبت بی پایان می شناسد واو را نوری می داند که اندیشیدن را امکان پذیر می کند.
ای رستخیز ناگهان ای رحمت بی منتها
ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها
مولانا اگر چه خود مذهبی است ولی هیچ مذهبی را بر هیچ مذهب دیگر برتر نمی داند و در بسیاری از شعرهایش این را می گوید.
چه تدبــــیرای مســــلمــــــانــــان کــــه مـــن خــــود را نمــــیدانــــم

نـــــه ترسا نه یهــــودیــــم نــــه گــبـــــرم نــــه مســـلــــمانـــم

نه از خـــاکـــم نه از بــــادم نه از آبـــم نــــه از آتــــش

نه از عرشم نه از فرشــــم نه از اینم نه از انم

نه شرقیم نه غربیم نه بری ام نه بحریم

نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم

مکانم لا مکان باشد نشانم بی نشان باشد

نــه تــــن باشد نه جان باشد که من از جـــان جانانم
دویــــی از خــــود بــــرون کـــردم یـــکی بینم دو عالــم را

یـــــکی گـــــویـــــــم یــــــکی جـــــــویـــم یـکی دانـــم یکی خـوانم
در همین چند خط شعر از یک غزل مولانا ما با «شعری به وسعت یک هستی« روبرو هستیم.او پس از اینکه خود را از دایره تمام مذاهب خارج می داند، در بیت دوم پروازی فرا ماده دارد چیزی که امروز در عرصه فیزیک با آن روبروئیم.در فیزیک روزگار ما ماده دیگر ماده ساده فیزیکدانان قرن هجدهم نیست و سرانجام با تجزیه ماده و رسیدن به مرزی که ماده تبدیل به انرزی می شود، ما بهت زده بر جا می مانیم.
در جهان فیزیک امروز فارغ از برداشتهای مذهبی ساده یا عامیانه و یا خرافات ، ما با جهانی زنده در تمامیت خود روبروئیم و هستند فیلسوفانی که جهان را در تمامیت خود تجسم مادی یک شعور زنده می دانند.
در بیت سوم مولانا با درک این که حتی نمی تواند خود را در مرزهای ماده نیز محدود کند نگاهش را به پیرامون خود می اندازد و به نوعی جهانی بودن یعنی نه شرقی و نه غربی بودن اعتراف می کند.حرف مولانا انسان را به یاد حرف بزرگ پابلو نرودا شاعر بزرگ شیلی می اندازد که می گفت من مرزها را به رسمیت نمی شناسم من زمینی هستم و نیز حرف نیمایوشیج شاعر بزرگ ایرانی که می گفت دنیا دهکده من است. باید تاکید کنم که که از نگاه مولانا یک انترناسیونالیسم معمول و تجربه شده و در بسیاری موارد تلخ نتیجه نمی شود. انترناسیونالیسم تجربه شده متکی بر ماتریالیسم تنها خود را در برابر تاریخ مسئول می شناسد وچنانکه نشان داد در برخورد با ناسیونالیسم در خیلی از اوقات برخوردی خشن و ویرانگر دارد.انترناسیونالیسم مولانا در تضاد با ناسیونالیسم نیست . در ورای اندیشه مولانا خدائی و جود دارد که مقصد اعلا و بالاست و اوست که سر انجام همه به او باز می گردند و در او ساکن می شوند و با او در می امیزند.کارخانه جهان با تمام عظمت و رنگارنگی هایش به نیروی او به گردئش در می آید .مولانا تمام اعتقادات و ناسیونها را برابر می داند و از این زاویه به جهانی بودن می رسد.قابل ذکر است که اشاره کنم در عرفان و نیز عرفان ایرانی در حیطه فلسفی سه سفر معنوی به رسمیت شناخته شده است.
اولین سفر، سفر از خود به سوی خلق( من النفس الی الخلق).یعنی از خود تهی شدن و با مردم در آمیختن و از همین روست که عارف ایرانی مردمگراست و در میان مردم می زید و مانند ساده ترین و فقیر ترین مردم زندگی می کند و در همین جاست که در بسیاری موارد با اسلام رسمی و حکومتی رو در رو قرار می گیرد وتفوق طلبی و هژمونی بزرگان مذهبی را نه بر خود و نه بر مردم نمی پذیرد.
دومین سفر، سفر از خلق به سوی حق( من الخلق الی الحق). یعنی پس از در آمیختن با مردم که به تعبیر قرآن خلیفه و نماینده خدا هستند و آدم نخستین انسان و نخستین پیامبر به عنوان خلیفه خدا به زمین آمد، عارف به طور شخصی سوی خدا حرکت می کند و از همین روست که عارفان خلوت و تنهائی و ریاضت را در این مرحله بر می گزینند. منطق الطیر اثر عارف بزرگ ایرانی عطار نیشابوری داستان سفر از سوی خلق به سوی خد و طی هفت مرحله است. در این نقطه نیز عارفان با اسلام رسمی و حکومتی در تعارضند.عارف خود مستقیما یا توسط مراد و رهبری که شخصا انتخاب نموده این مسیر را طی می کند و از پیروی فقیهان سر بر می تابد.ارتباط او ارتباطی مستقیم و بدون واسطه با خداست.
سومین سفر، سفر در درون خدا( سفر من الحق الی الحق) در این مورد عارفان سکوت کرده اند و عطار در پایان منطق الطیر می گوید چون کسی را ظرفیت فهم این نیست خاموش می مانم.
این اشاره ها را می کنم تا مفهوم جهانی بودن مولانا روشن شود. وطن اصلی مولانا خود خداست و در عرفان ایرانی بارها بر این تاکید شده که تا در او آرام نگیریم غریب هستیم ومهاجر و تبعیدی(ان الله وطن الغربا) و تازه به او هم که وصل شدیم از آنجا که جهان در تمامیت پیدا و پنهان خود زنده و در حرکت است لاجرم در خود خدا نیز سفرها در پیش روست و چشم اندای پر شکوه در پیش است که مولانا برای رسیدن به آن بیقرار است و به همین علت مرگ در نگاه مولانا معایش تنها جابجائی است و نه نابودی. او به روشنی و به نحوی حیرت انگیز در چند بیت از مثنوی این ر توضیح می دهد و نشان می دهد بودن سفری است بی پایان در جاودانگی:
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان سر زدم )
مردم از حیوانی و آدم
پس چه ترسم کی زمردن کم شدم؟ )
حمله دیگر بمیرم از
تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز

کل شیء هالک الا وجهه(
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچه در وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم ک"انا الیه راجعون در ادامه این نگاه یعنی باور به یک خدای جهانی که با جهان خود در آمیخته است و به همین علت در عرفان ایرانی همه چیز حتی سنگ و خاک هم از خدا لبریزند، و نیزعدم برتری مذاهب بر یکدیگر و به رسمیت نشناختن رنگ و نژاد و مرز ما با انسان و اومانیزم سیار نیرومند مولانا روبرو می شویم.
همه می دانیم که اومانیزم اگر چه ریشه های کهن خود را دارد و مثلا دو هزار سال قبل از مسیح اوپانیشادها کتاب بزرگ هندیان تاکید می کند(ای انسان تو خود جهانی) ولی به عنوان یک مکتب و یک مرام ، مکتب و مرامی نو پاست و در حقیقت زائیده کشاکشهای دوران رنسانس است و تردیدی نیست که مهمترين ويژگي رنسانس ، ظهور انديشه هاي اومانيستي است . در جریان رنسانس است که خدامحوري قرون وسطايي جاي خويش را به انسان محوري و فهم کلیسائی و مذهبی از هستي نيز جايش را به ادراک عقلاني مي‍بخشد واومانيسم ماية تفوق “من انساني“human ego مي گردد كه با آن آدمي مقام تازه اي در هستي مي يابد..دراين جریان خود ماهيت انسان هم تغيير يافته تبدیل به “سوژه“ ميشود و مقارن باآن،ديگر موجودات،هم “ابژة“اين سوژه مي گردندداستان اومانیزم این است اما قرنها قبل از دوران رنسانس مولانا با ادراک عارفانه و فلسفی خود در زیر سقف خدای جهانی وقلمرو جهانی خود به انسانگرائی خاص خود می رسد. برای او انسان از هر رنگ و نژاد و با هر اعتقاد و مذهب و در هر سر زمین و در هر شرایط اجتماعی موجودی قابل احترام است. واقعا صحبت در این باره وقت زیادی را طلب می کند ولی به عنوان نمونه از کتاب بسیار جالب و تحقیقی دانشمند مولوی شناس وپژوهشگر در عرفان ایرانی عبدالحسین زرین کوب نمونه هائی می آورم.
استاد زرین کوب در کتاب پله پله تا ملاقات خدا می نویسد.او بارها در هنگام دار زدن محکومین به اعدام به محل اعدام می رفت و آنها را از مرگ نجات می داد(ص 306 از کوچه رندان). او با جماعت فرو دستان که آنها را اوباش می نامیدند ودر حقیقت کلوشارها و بی خانمانان دوران او بودند رفت و آمد داشت وبا آنها نشست و برخاست می کرد(همان ماخذ307).مولانا در مقابل پیروان سایر ادیان که سایر امامام و فقیهان با آنان رفتار خوبی نداشتند بسیار متواضع بود(همان 307). مولانا نامدارترین و با نفوذ ترین فقیه دوران خود بود ولی بارها اتفاق افتاده بود که در مقابل ساده ترین راهبان و کشیشان و مسیخیان در کوچه و بازار می ایستاد و در مقابل آنها تعظیم می کرد تا مردم بدانند که باید تعصب را کنار گذاشت(همان 308).برخورد او با کودکان نیز این چنین بود نامدار ترین عارف دوران که همیشه دهها و صدها نفر او را در کوچه و بازار همراهی می کردند بسیاری اوقات می ایستاد و با کودکان گفتکوی می کرد(همان 308). یکبار او نسبت به زنی که رئیس یک فاحشه خانه در قونیه بود چندان احترام کرد و او را رابعه زمان(رابعه زن صوفی نامدار و پرهیزگارترین زن دوران) خواند که همگان را به حیرت افکند(همان308) . مولانا به سراغ جذامیان و بیماران می رفت و یکبار به محلی که آنها حمام می کردند رفت و با اینکه همراهان او مولانا را از ورود به آن محل منع کردند او وارد شد و با چذامیان گفتگو کرد و از همتن آبی که آنها بر سر و روی خود می ریختند بر سر و روی خود ریخت(همان308).نمونه ها درزمینه های مختلف فراوان و حیرت انگیز است و من در این مختصر به همین اندازه اکتفا می کنم و بیشتر از این را به خود شما وا می گذارم و در پایان اشاره می کنم که در جهان پر کشاکش امروزی ما در هر کچا که باشیم به نگاه مولانا به جهان و خدا و انسان مولانا و نیز در مقابل انتگریسم و فاندامانتالیزم خشن مذهبی به نگاه مذهبی مولانا که قرائتی عارفانه از دین اسلام است بسیار نیازمندیم.مولانا جهان را لبریز از خدا می داند ، خدای مولانا نه دشمن انسان که معشوق وبه گفته استاد داریوش آشوری محقق ایرانی در کتاب «هستی شناسی حافظ»«عاشق» انسان است. اگر به حکایت بسیار زیبای موسی و شبان در مثنوی مراجعه کنیم می بینیم خدا آنچنان عاشق انسان است که وقتی این انسان توسط پیامبرش موسی مورد انتقاد قرار می گیرد ، خدا موسی را مورد عتاب شدید قرار می دهد که چرا بنده مرا آزار دادی به دنبال او برو و از او دلجوئی کن و عذر بخواه.
دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله
ای خدای من فدایت جان من
جمله فرزندان و خان ومان من
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم زنم شانه سرت
تو کجایی تا که خدمتها کنم
جامه ات را دوزم و بخیه زنم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت!
موسی از آن مرد میپرسد ای مرد با که اینگونه سخن میگویی؟! تو داری کفر می گوئی و خدا را به صورت انسانی میبینی که مو دارد و می خورد و می خوابد وای بر تو با که داری حرف می زنی وچوپان در پاسخ:
گفت با آنکس که مارا آفرید
این زمین و چرخ از او آمد پدید
موسی به او می گوید
گفت موسی:های خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفراست و فشار
پنبه ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
گرنبندی زین سخن تو حلق را
آتشی آید بسوزد خلق را
چوپان چون این حرفها را از موسی شنید.ناراحت از کار خود:
گفت ای موسی دهانم دوختی
وزپشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد وتفت
سرنهاد اندر بیابان و برفت.
موسی پس از آن برای مناجات به کوه طور رفت.از خدای بزرگ به او ندا آمد که ای موسی این چه کاری بود که کردی هر چه زودتر بروچوپان را بیاب و از او معذرت بخواه!
وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده مارا ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
چونکه موسی این عتاب از حق شنید
در بیابان در پی چوپان دوید
عاقبت دریافت او را و بدید
گفت مژده ده که دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
این است خدای مولانا که حتی بخاطر یک چوپان صحرا نشین یکی از بزرگترین رسولان خود را که در اسلام از زمره پیامبران پنجگانه اعظم و به تعبیر اسلام«اولوالعظم»(آدم، نوح،موسی، عیسی, محمد) هستند مورد انتقاد قرار می دهد و انسان مولانا انسانی است جهانی که فاصله خود و خدای خود را در مسیر عشق طی می کند تا جدائی ها به سر رسد.اولین بیت مثنوی بر همین اشاره دارد
بشنو از نی چون حکایت می کند
وز جدایی ها شکایت می کند.

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها