تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
اسماعیل وفا یغمایی

در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود
كان شاهد بازارى اين پرده نشين باشد
(حافظ)
احتياجى به تاكيد ندارد كه جنجال و غوغاى در بسيارى موارد خونين و خشن مذهب و لامذهبى، ــ بهتر است گفته شود جدال مذهبى و لامذهب ــ حكايتى است كه بخصوص در ايران نيز مثل ساير نقاط دنيا از قديم و نديم شروع شده و هنوز هم متاسفانه به اشكال گوناگون ادامه دارد،اما جالب است كه بدانيم تا جائى كه به بخش اعظم قضيه بر مى گردد جنگ و جدال ميان لامذهبى عليه مذهب خيلى كم بوده( لامذهب ها به طور معمول آدمهاى صلح طلبى هستند) وجدال مذهب عليه لامذهبى چندان وجود نداشته! بلكه جنگ ميان مذهب با مذهب يا مذهبى با مذهبى بوده و هنوز هم هست.
به بيان ساده هر مذهبى قرص و محكمى كه با اعتقادات خودش شوخى نداشته و خدا و پيامبر و امام و دين و مذهب و ولى فقيه و مرجع مورد اعتقاد خودش را برحق و برترين وآخرين مى دانسته، دين و مذهب سايرين را در ته ذهن وضميرش كمابيش ناحق و لاجرم آنها رالامذهب(داراى مذهبى ضاله= لامذهبى) مى دانسته و اگر شرايط اجازه مى داده يعنى اگر حكومتها و قدرتهائى كه زمام جامعه را در دست داشتند اين جنگ و جدال را به نفع خودشان مى ديدند، تيغش را برمىكشيده و خون لامذهبان(بخوانيد پيروان ديگر اعتقادات ) را مى ريخته.
مثالها اينقدر زياد است كه كافى است سرانگشتى كتابهاى تاريخ را ورق بزنيم و ماجرا را نگاه كنيم، بدون تعارف ،هزاران نمونه را خواهيم يافت و شاهد دشتهائى از اجساد و رودهائى از خون و اشك خواهيم بود كه حاصل جدال پيروان انواع و اقسام مذاهب با يكديگر بوده است. نمى دانم در كجا ! ولى سالها پيش در جائى خواندم كه بى ايمانى هرگز به اندازه ايمان و لامذهبى هرگز به اندازه مذهب تشنه خونريزى نيست و خون نريخته است. اين حرف تا اندازه زيادى درست است.از ساير كشورها بگذريم و به نمونه هائى از كشور خودمان توجه كنيم.
مانى و مزدك دو مصلح و پيام آور نامدار ايرانى، هيچكدام لامذهب نبودند، هر دوى آنها با احتساب زرتشت دومين و سومين پيامبران ايرانى و دست كم دومصلح رفورميست الهى و خدا پرست زرتشتى بودند كه از كهنگى دين وآئين رسمى و دولتى زرتشتى كه بازيچه دست علما و بزرگان دينى و پادشاهان وقت بود، و ازفقر و فساد و شرايط اجتماعى دوران خودشان به تنگ آمده بودند و لاجرم تصميم گرفتند عالمى از نو بنا كنند كه سرانجام توسط مذهبيون حاكم، و از جمله با مهر ارتداد وكفر بر پيشانى به وضعيتى فجيع خود و پيروانشان مورد كشتار قرار گرفتند و با اين كشتارها و بخصوص كشتارمزدكيان كه مى توانستند جانشين طبيعى و ايرانى دولت ساسانى باشند، ايران از آلترناتيو واقعى خود محروم و از سير طبيعى خود در جاده تاريخ خارج شد و در گلوى مهاجمان عرب، ونه در آغوش يك ايدئولوژى كه با پيام انسانى و فرهنگى و اجتماعى خود مرزهاى جغرافيائى را پشت سر مى گذارد، متاسفانه! فرو رفت.
و اما بعد، در مقطع حمله اعراب، وقبل از آن، ايرانيان مردمانى لامذهب نبودند، ايرانيان قرنها قبل از آن بانى و معمار يكى از قابل تامل ترين اديان بودند در مقطع حمله اعراب اكثر ايرانيان زرتشتى و مومن به دين و آئين خودشان (مزد يسنا) بودند و صدها سال بود كه آتش معابد زرتشت در ايران فروزان بود و اهورا مزدا ، پروردگارى كه از خونريزى بيزار بود و گفتار و پندار و كردار نيك، پيام برجسته او ودفاع از حيات انسان و حيوان و گياه سرخط آئينش بود توسط ايرانيان پرستيده مي شد ولى تيغهاى خروشان دلاوران مهاجم و متجاوزى كه به بهانه اسلام بركشيده شده بود ،نه تنها بر گردن امپراطورى فاسد و رو به زوال ساسانى نشست بلكه جمعيتهاى كثيرى از ايرانيان كشتار شدند و به بردگى گرفته شدند وملتى كه بنيادگذار يكى از نخستين تمدنها و دولتهاى جهان بود و قرنها مستقل زيسته بود به زير جزيه كشيده ودر زير يوغ استثمارى وحشيانه تسمه از گرده اش كشيده شد و تا سه چهار قرن بسيارى از مبارزان و روشنفكران مذهبى اش بنام ملحد و زنديق و قرمطى و مجوس نابود شدند و تهمت ارتداد بر پيشانى جنبشهاى مبارزاتى اش كوبيده شد تا ميخ مذهبى ديگر، اسلام عزيز،عليه مذهب قبلى كوبيده شود و همين طور هم شد.
درهمين دوران تنها ميان اسلام و زرتشتيگرى جدال بر پا نبود بلكه در سرزمينهاى اسلامى و عرب، جناح قدرتمند، با نام وبهانه مذهب و لامذهبى به كشتار مخالفان و شورشيان عدالتخواه مسلمان، بخصوص فرزندان على و فاطمه مشغول بودند و حسين ابن على به عنوان ملحدى خارج از دين و بر شوريده بر خليفه وقت(اميرالمومنين يزيد) كشته شد. در اين زمينه چون قبل از اين در مقالات و نوشته هاى مربوط به تاريخ ايران اشاره كرده ام اشاره اى نمىكنم و شما را به آنها ارجاع مى دهم.
تقريبا در پايان قرن چهارم هجرى ميخ اسلام، اسلام اهل تسنن به عنوان مذهب رسمى و دولتى در اكثر نقاط ايران ،و اسلام شيعى به عنوان اسلام اقليت در برخى نواحى ايران ــ كوبيده شده بود. در فاصله اين ايام تا آغاز دوران صفويه ماجراى كشتارها به شكلى ديگر ادامه داشت، ملحدان و لامذهبان وقت از نظر حكومتها اسماعيليان و حروفيان و عارفان وخردمندان و دانشمندانى چون حلاج و عين القضاه همدانى و شيخ شهاب الدين سهروردى و امثالهم بودند كه پا را از گليم افكار و عقايد وقت درازتر كرده بودند و يا بر عليه حكومتها برشوريده بودند. حاصل كار طبق معمول كشتار بود و نطع و تيغ جلاد و حكم سلطان و فتواى فقيهان.
با طلوع دولت صفوىه يكبار ديگر در سراسر ايران مذهب عليه مذهب به خشن ترين وجه تيغ بركشيد و ايران در گذر از سيلابهاى خون اكثريت سنى مذهب مردم ايران ، به آغوش تشييع رسمى و دولتى متجاوز و بيرحم كشانده شد و كاروانى از علماى شيعه از ساير نقاط و بويژه جبل عامل روانه ايران شدند. از آن روزگار تا روزگار ما ماجرا بر روال كهن خود ادامه يافته است ومذهب رسمى ودولتى و قدرتمند حاكم، به بهانه لامذهبى، هر جا كه لازم شده است و مصلحت نظام اقتضا كرده، تيغ بر گردن مخالفان خود نهاده است و خر مراد رانده است. نمونه هاى برجسته را بخصوص دردوران قاجاريه و كشتارهاى بابيان و بهائيان به عنوان لامذهبى و كفر و سرانجام جنگ خونين جمهورى اسلامى ايران با مخالفان فكرى خود ازجمله روشنفكران و دگر انديشان و صاحبان عقايد متفاوت و مجاهدين مى توان باز نگريست.اين جدال خونين و خشن اگر چه بدون شك زمينه اى سياسى دارد و براى به دست گرفتن قدرت سياسى وحاكميت است اما زواياى ايدئولوژيك آن را نمى توان انكار كرد. كمى به سفر تاريخ برويم.
(2)
با تلقى فلسفى و ذهنى خاص و شخصى خود از مذهب و خدا و پيامبر و... شايد فكر كنيم تمام يا اكثريت ستمگران لامذهب بوده اند. خيلى از مذهبى ها ئى كه به طور شخصى انسانهاى شريفى هستندو تلقى شان از دين و مذهب با انسانيت و گرايشات اخلاقى پاكيزه آميخته است ممكن است فكر كنند كسانى چون خمينى يا شاه آدمهاى بيدين و لامذهبى بوده اند و جناياتشان ناشى از لامذهبى آنها بوده است. اين تلقى يك تلقى ذهنى و شخصى از دين و مذهب افراد است. اگر مقدارى دقيق باشيم متوجه خواهيم شد كه خطاهاى ناشى از لامذهبى بيشتر در جغرافياى فقير گناه قابل دسترسى است و نه در وادى جنايات عظيم تاريخى كه براى آنجام آن كميت لامذهبى لنگ است، و بايد سفت و سخت مثل پاسداران خمينى پشتوانه مكتبى و مذهبى داشت تا بعد از زدن سى چهل تا تير خلاص غسل كرد و وضو گرفت و به نماز ايستاد.
خيال خودمان را راحت كنيم! و من مثال را از تاريخ ايران كه تسلط بيشترى بر ان دارم مى زنم. در تاريخ ايران ما كمتر با شاه و سلطان و امير و وزير لامذهب و بيدينى روبرو مى شويم، عليرغم تمام منكرات و عيش و عشرتها ومجالس شراب و شاهد و زنا و لواط و ساقى و كباب و رباب ، شاه و امير و سلطان و خان، مذهبى بوده اند وبسيارى از آنها نماز و روزه اشان ترك نمى شده و از دستگيرى سادات و علما و فقرا و تعمير مساجد و زيارتگاهها و امثالهم كوتاهى نمى كرده و در سركوب كفار و مخالفان اسلام سستى روا نداشته اند. نمونه ها در تاريخ ايران قابل دسترسى است. ازسلطان محمود غزنوى گرفته تا محمد رضا شاه پهلوى و آيه الله خمينى وآيه الله خامنه اى، ورجائى ورفسنجانى تا رئيس جمهور جوانبخت! و مكتبى! احمدى نژاد.
خونريز بزرگ و معمار و آرشيتكت منارها از سرهاى بريده ، اميرتيمور، هميشه مسجدى متحرك را با خود حمل مى كرد و آقا محمد خان قاجار كه در قساوت كم نظير بود اما سه تار را خوش مى نواخت! هنگام زيارت در حرم امام رضا بيهوش مى شد و بر سر سجاده نمازاز خود بيخود مى گرديد. در اين ميان ما با چهار نفر كه اولى لائيك وبقيه اهل مسامحه بودند روبروئيم. اولين نفر چنگيز خان مغول بود كه بنا بر گزارش تاريخنويسان عليرغم اين كه جهانى را و از جمله ايران را به دليل حماقتهاى سلطان خوارزمشاه با كشتارهاى جمعى و ترور عمومى به خاك و خون كشيد، تعصب مذهبى نداشت و به همين دليل به دلائل مذهبى كشتار نمى كرد و مسلمانان را بدون اين كه متعرض مذهبشان بشود به خدمت و حتى مقامات بسيار بالاى حكومتى را به آنها سپرد گرفت. اين بزرگوار آسمان آبى جاويدان يا مونگكا تانگرى را مى پرستيد . دومين نفر كريمخان زند بود كه در زمينه مذهب اهل مسامحه و گذشت بود و به همين دليل به آخوندها ميدان نداد. و دو نفر ديگر رضا شاه و محمد رضا شاه بودند كه خيلى زياد اهل مذهب نبودند و تنها به دنياى امتشان اكتفا كرده و به آخرت مردم كارى نداشتند و آن را به دست علماى مومن و مسلمان سپرده بودند!!از اينها گذشته بقيه سران مملكت ما از آول تا آخر مذهبى و كمابيش در مذهب متعصب و اهل بگير و ببند بودند.
(3)
در طول تاريخ و تاريخ ايران شاه و شيخ در اكثر اوقات و در كنار هم و پشتيبان هم و حامى وداعيه دار و نگهبان مذهب( به عنوان ملاط استحكام بخش بناى شرع و ملك) بوده اند. برويم و تاريخ ايران را بخوانيم وحقايق را بنگريم. خيلى ها از ضعف و ناتوانى و كمبود حافظه ما استفاده لازم را كرده و بخصوص در دوران شاه كه آتش مبارزه اندك اندك بر افروخته شد و بخصوص پاى مجاهدين به عنوان يك نيروى قدرتمند و مردمى با ايدئولوژى اسلام به ميان آمد بر روى اين حقيقت( گاه با نيت خير و يا ترس از خداوند و شرم از ائمه و احترام به هويت مذهبى خود به عنوان هويتى ملى!) گل كشيدند وتلاش مخلصانه فراوان كردند كه به دور از وادى نقد و بررسى تاريخى و اجتماعى ، به تشيع به طور مطلق سيمائى شورشى و مثبت در تماميت خود ببخشند و آن را مكتبى سازمان يافته و برتر كه قرنها عليه ظلم و ستم شاهان جنگيده است و در نوك پيكان تكامل و انقلاب قرار دارد و تنها راه رهائى تمام بشريت از چنگال ظلم و ستم و استثمار است قلمداد كنند. همين جاست كه من بر مى گردم به نكته اى كه در آغاز اشاره كردم يعنى نقطه افتراق كسى كه دين و مذهب خود را مطلقا برترين و بر حق مى داند و لاجرم با ديگران در تضاد قرار مى گيرد و حتى تواضعش در رابطه با پيروان ساير اعتقادات تواضعى انباشته از تكبرى پنهان است . من فكر مى كنم بجاى اين همه براى شناخت واقعيت باىد اقدام كرد و واقعيت چيز ديگرى است و وقت آن رسيده كه از خيالات عطر آگين و طلائى بيرون آمده و با سفر در پهنه تاريخ و در قسمت گسترده آن روايح ديگرى را هم استشمام كنيم. بعد از اين به دين و مذهب غير ازار دهنده مردم اشاره خواهم كرد ولى در عرصه واقعيت تشيع نيز مثل تسنن در كليت خود، به عنوان يك واقعيت تاريخى ( و نه خيالى) كه در پهنه تاريخ ايران قابل دسترسى است، دينى است كه ( جدا از اعتقادات معصومانه مردم) به صورت سازمانيافته استحكام بخش دولت هاى حاكم از صفويه به بعد بوده است و در عالم واقعيت همواره در ديواره حكومتها به عنوان فرهنگ به كار گرفته شده است، آخرين نمونه اش را هم اكنون در حال تجربه، و مستفيض شدن از بركات دائمى اش هستيم.
ممكن است در مقابل اين واقعيت فشار خونمان بالا برود و خدا و مذهب خودمان را در خطر ببينيم، ما از كدام تشييع سخن مى گوئيم؟ آنچه كه نگاه ما به آن دوخته شده آن تشييع رمانتيك و آرمانى است كه با تلقى مومنين و مومنات در امامان شيعه خود را نشان مى دهد. خود اين مقوله كاملا قابل تحقيق است و نگارنده سالهاست در كوچه پسكوچه هاى اين تشيع آرمانى نه به عنوان يك لامذهب اهل شيطنت، بلكه به دليل علاقه به مقولات فلسفى و مذهبى و كشف اندكى از بسيار در حال پرسه زدن است و اندكى از دستاوردهايش را در دهها مقاله پى در پى كه در نبرد خلق به چاپ رسيد و نيز در سلسله مقالات تلاشى براى شناخت تاريخ مقدس تشييع ارائه كرده است.
در يك تحقيق تاريخى ما در عين اينكه بايد به تمام مثبتات و جنبه هاى مبارزاتى و ضد ظلم تشييع و شخصيتهاى مردمى و تاريخى و جنبشهاى آن توجه كنيم نمى توانيم در همين مرز متوقف بمانيم. تشيع آرمانى مورد نظر ما بايد از مه رنگين و ابرهاى عطرآگين رماتيزم انقلابى در آيد و با تاريخ حقيقى و نه خيالى ما تطبيق داده شود و دستاوردهايش مشخص شود. بايدهستى شناسى، انسانشناسى و جامعه شناسى، و نظرات بزرگان و از جمله امامان بزرگوار شيعه كه جز دو تن هيچكدام به حاكميت نرسيدند از مه و ابر بيرون آيد و صرفا به حيطه عواطف و علائق، و اين كه چون فلان كس چنين مى گويد، يا بهمان شخصيت چنين اعتقاد دارد اكتفا نشود . وقت اين كار هم فردا نه كه همين امروز است وتقليد نه در اصول دين و نه در شناخت تاريخ درست نيست!. ما نمى توانيم فاصله ميان امامان وامروز و امروز تا مقصد آرمانى را با خيالات و يا احكام و فتواهاى شخصى يا گروهى و سازمانى پر كنيم و تنها با مدد گرفتن از دنياى عواطف به تثبيت نظريه هاى فلسفى و مذهبى خود بپردازيم، زيرا مذهب سازمانيافته چه بخواهيم و چه نخواهيم پس از عبور از تونل عواطف و ورود به زندگى ما ،به همه چيز و همه جاى هستى هاى مختلف فردى و اجتماعى و سياسى و... ما كار دارد. به همين دليل بايد آن را شناخت و قبل از همه در زمينه تاريخ و كاركردهاى واقعى تاريخى آن به جستجو پرداخت.
(4)
اما تمام ماجرا اين نيست و بايد منصف بود. تا آنجا كه به واقعيت بر مى گردد، در بخش غير رسمى و غير دولتى و در دورانى كه ايران در حٍيطه مذهب اهل سنت تنفس مى كرد ما با چند شورش و جنبش شيعى از جمله اسماعيليان و سربداران و علويان روبروئيم. ساير جنبشها بيشتر جنبه ملى داشته اند و يا در حيطه ساير ايدئولوژىها قابل بررسى اند.جنبش اسماعيليان از نظر مكتبى انشعابى از انشعابات نه چندان اندك در شيعه است ولى در رابطه با علويان و سربداران عليرغنم نقاط مثبت ضد ظلم ابتدائى، هر دوى آنها نهايتا در گرداب خشونت فرو رفتند و اگر به طور واقعى آنها را بررسى كنيم و از خيالات ارمانگرايانه دورى كنيم چيزى بيشتر از حكومت كنونى ايران وسلطه نوعى حكومت مذهبى غليظ را ارائه نمى دهند. علويان در نهايت چنان به استثمارمردم پرداختند كه مردم در برافكندن آنها به سامانيان متوسل شدند وسربداران اگر چه در آغاز بر عليه مغولان شوريدند و از اين زاويه نام نيكى در تاريخ از خود بر جاى گذاشتند اما در اندرونه خود يك حكومت مذهبى و مكتبى بودند كه از سنگسار و كشتن زنان خراباتى و برپائى دستگاه عريض و طويل جاسوسى و ترورهاى مختلف ابائى نداشتند و جنگ خونين جناحهاى حاكميت درسلسله سربداران، در ميان سلسله هاى ايرانى بى نظير است. تمام اميران سربدار بجز يك تن در جنگ قدرت كشته شدند و آخرين امير سربدار از خادمان امير تيمور و از مجاهدان ركاب او بود كه در ركاب كشتارگر بزرگ مردم ايران شربت شهادت نوشيد.
(5)
تا اينجاى قضيه همانطور كه متوجه شديد بحث، بحث سياسى بود يعنى آميختگى مذهب با سياست و قدرت، چه با حاكميتهاى سركوبگر و ارتجاعى و استبدادى كه بيش از نود و پنج در صد تاريخ ايران بعد از اسلام را به خودشان اختصاص داده اند و چه با حاكميتهاى باصطلاح مترقى و غير ارتجاعى كه به نظر نگارنده نه مترقى بودند و نه غير ارتجاعى. اما تمام داستان اين نيست. مذهب در سياست و حاكميت هميشه ابزار بوده و هنوز هم هست و تا هنگامى كه مذهب باسياست و حاكميت آميخته باشد ، تهى از روح واقعى اخلاقى و فلسفى خود چيزى جز ابزار اعمال قدرت نخواهد بود. ترديد نكنيم كه در آميختگى مذهب با سياست، حتي خدا و پيغمبر و امامان و ارزشهاى مقدس مذهبى هم در دست حاكمان و بازيگران دنياى سياست، دست آخر تهى شده از محتواى فلسفى مورد نظر معتقدانشان، جز ابزار و ابزارچه هائى براى اعمال حاكميت و قدرت و كنترل دل و جان و انديشه و به قناره كشيدن و سلاخى كردن ارواح و عواطف نيستند. اما ماجراى مذهب تنها اين نيست و به اين سادگى ها هم نيست. برويم به ميان مردم و ببينيم مردم با خدا و دين و مذهب واعتقادات خودشان چه مى كنند و چه حال و هوائى دارند.
(6)
مردم، با خدا و دين و مذهب خودشان نه مى خواهند اعمال قدرت كنند وبه حكومت برسند و سر كسى را كلاه بگذارند و نه مى خواهند ( تا وقتى كه بازيچه و آلت دست از ما بهتران و حكومتها نشده اند) به كسى زور بگويند. اگر امثال ابى الخير و عطار وسنائى و مولانا و حافظ و سعدى وشيخ خرقان و دهها و صدها نفر از خانواده اين بزرگان را جزء اهل بيت فكرى و معماران شرعى حكومتها ندانيم، لاجرم بايد اينها را شاخصهاى تراش خورده فكرى سطح بالاى مردم بدانيم. اينها لامذهب وضد مذهب نبودند و علاقه اى به اعمال قدرت و به دست گرفتن حاكميت و كنترل جسمى و روحى مريدانشان نداشتند.
اينان مسلمانانى معتقد بودند اما به ضرب و زور قرآن و حديث ونهج البلاغه و مسند ووعده و وعيدهاى آسمانى و امثالهم و سرهم كردن انواع حقايق با خرافات ، وساعتها آسمان ريسمان بافتن بر بالاى منبر و مسند نمى خواستند به اينجا و انجا لشكر كشى كنند. آنها در مقابل شريعت متجاوز و خشن( وخدائى كه از زمان مردوك و مولوك خدايان بابليان فينيقيان تا دوران خداى سلاطين و فقيهان تشنه خون بندگانشان بودند و هستند) با مذهب و خداى خودشان راه طريقت را هموار مى كردند ، دريچه هائى به روى روشنى و هواى پاكيزه مى گشودند ، زندگى اخلاقى و فرهنگى و اجتماعى خود و پيرامون خودشان را سامان و سازمان مى دادند،هراس از خدا را به عشق به خدا تبديل مى كردند وبا خلق اخلاقى انسانى ودرونجوش و غير تحميلى اهل مذهب رابه سوى گذشت و تسامح و آزاد انديشى و انسانيت بيشتر مى كشاندند.
مى شود باوركرد كه به احتمال زياد سلطان محمود غزنوى و شاه اسماعيل صفوى وامام خمينى اعتقادى به شعر:
بنى آدم اعضاى يكديگرند
يا شعر:
خلق يكايك همه نهال خدايند
يا نظرگاه عارف بزرگ مسلمان ابوالحسن خرقانى كه مى گفت:
هركه به خانقاه من آيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد، كه هركه در نزد پروردگار به جان ارزد، در خانقاه بوالحسن به نان ارزد و...
يا:
اگر از اينجا تا تركستان خارى به پاى كسى رود آن خار در قلب بولحسن نشسته است
يا:
مريد من آنست كه بر كناره دوزخ بايستد و هر گناهكارى را كه خواهند به دوزخ برند نجات دهد و خود بجاى او به دوزخ رود و...
يا:
اى كاش هر چه غم در جهان بودى مرا بودى تا كسى غمگين نبودى...
نداشتند. چون با اين نظرات انسانى بالا بلند و هنوز درخشان و تازه، نمىشد سيصد هزار تن از مردم دهلى را(دوران نادر) كشتار و به اكثريت زنان و دختران و پسران جوان تجاوز كرد يا فقط در شهر طبس( دوران شاه اسماعيل) سر چند هزار سنى را بريد، و در كرمان چند من چشم مردم را از حدقه بيرون آورد(دوران آقا محمد خان) ودرقلبهاى بابيان با چكش ميخ طويله كوبيد(دوران قاجار) وفتوا داد كه دهها هزار جوان مبارز و مجاهد را به جرم آزاديخواهى و در زمره آنان دختر مسلمان يازده ساله را به جوخه اعدام بسپارند (دوران خمينى) و لاجوردى را پيشانى نظام دانست(دوران خاتمى)، زيرا وقتى مى گوئيم بنى آدم! هم قيد ايدئولوژيك و هم بند نژادى و جغرافيائى برداشته مى شود و بنى آدم كه همان بنى حوا هم هست! كسانى هستند كه حاصل شيطنت آن پدر و مادر اوليه اند كه بعدها بعضى از بچه هايشان زرد و بعضى سرخ و بعضى سياه و يا سفيد در آمده اند و به نژادها و شعبه هاى گوناگون تقسيم شدند وگويا به دليل تبليغات اين و آن رهبر مذهبى يا سياسى، دينها و مسلكهاى مختلف را پذيرفته اند واحتمالا بر اثر برداشتهاى غلط يا پدر سوختگى زعماى مذهبى و سياسى شرو ع كرده اند كه بر سر و مغز هم بكوبند و همديگر را بكشند.
در اين ديدگاه ، ديدگاه غير حكومتى متعلق به مردم ،تنها انسان، فارغ از هر قيد و بندى به رسميت شناخته شده است. هفت قرن پس از سعدى و ده قرن پس از ابوالحسن خرقانى نرودا همين مضمون را به زبانى ديگر تكرار مى كند:
من مرزها را به رسميت نمى شناسم
براى من تنها زمين رسميت دارد
و انسان بر آن.
اين كه اين افكار بلند از كجا آمده است و آيا در جهان پر تضاد و كشاكش كنونى مى توان به چنين اومانيسمى پاى بند بود يا نه، داستان ديگرى است كه بايد در جاى ديگر به آن پرداخت اما تا همين جاواز همين جا، ما با دو رويكرد روبرو مى شويم:
ـــ مذهبى بازيچه سياست و قدرت حكومتها و احزاب و گروههاى مذهبى، مذهبى نهايتا تهى و پوك و بازيچه، و ابزارى قدرتمند و سهمگين و مقدس وفوق العاده بيرحم! كه عامل از خود بيگانه كردن انسان و تهى كردن و تلمبه زدن و تخليه روانى و اخلاقى و شخصيتى او به نفع ارباب قدرت است .
مذهبى كه خدا در آن آفريدگار، پروردگار ورب وخالق نيست بلكه يك قاضى خشن و يك حاكم شرع بى نهايت است كه عقل و شعور بندگان خود را برسميت نمى شناسد وآنان را سفيه مى داند و مى خواهد ريز و درشت حيات شخصى وسياسى و اجتماعى آنها را از چگونه غذا خوردن و چگونه دفع كردن و چگونه فكر كردن وچگونه عشق ورزيدن و چگونه نفرت داشتن را از ازل تا ابد به مد د ولى فقيه و حاكم و خليفه و امام در دست داشته باشد و براى تحكيم قدرت خود بريدن دست و پا و در آوردن چشم و زبان و سنگسار و امثالهم را در اين جهان، و دوزخ شعله ور را در جهان ديگر مشروع و مقرر وبا آيات اسمانى ممهور نموده است. اين نگرش و اين شريعت و اين دستگاه فكرى اره اى است كه نه تنها به مردم و توده هاى پيرو رحمى نخواهد كرد، بلكه در نهايت محور اصلى خود را نيزاره خواهد كرد و خواهد بلعيد و تبديل به تفاله خواهد نمود . اين چنين نگرشى به هر رنگى كه باشد ، از رنگ سياه غليظ تا رنگهاى شاد نارنجى و سبز و آبى ، نهايتا ادامه حيات خود را در نفى دموكراسى حاصل رنج و تجربه انسان زمينى خواهد يافت و به بر پائى حكومتى مذهبى حال يا از نوع سلطنتى و يا از نوع جمهورى هائى كه مانند حكومت ايران يك فقيه براى تمام عمر زمام قدرت را در دست دارد همت خواهد گماشت.
ـــ اما نوع ديگر، مذهب وطريقت مردم است، مذهبى كه مردم به عنوان سقفى فلسفى و وسيع براى تنفس، و پلى براى رابطه روحى و شخصى خود و فارغ از سرخرهاى دولتى و حكومتى، درحيطه آن احساس امنيت و آرامش مى كنند. نمى خواهم ذهنى با قضيه برخورد كنم و بگويم كه شاهان و اميران، لشكريان خود را از كرات آسمانى مى آوردند و آن چند ميليونى كه به پيشوازامام خمينى رفتند همراه خود امام از ماه آمده بودند ، نه! انها بدون ترديد از مردم بودند، واعتقاد نگارنده اين است كه مردم را بايد دوست داشت اما از مردم با تمام تقدس تاريخى اش نبايد تصويرى ذهنى درست كرد، اما نكته اين است كه اگرهمين مردم مقدس و غير ذهنى را را به حال خودشان بگذارند و بازيچه دست مكتب و سياست نكنند، مذهب مردم، مذهب دوستى و اخلاق و محبت خواهد بود و نه مذهب جنگ و لشكر كشى. من اين را نه تنها به طور تئوريك در متون فراوانى كه از نظر گذرانده ام، بلكه طى بيست و نه سالى كه در ميان مردم و بر خاك ميهن خود زندگى كردم به طور تجربى احساس كرده ام.
(7)
مذهب مقوله اى سهل و ممتنع است ، در برخورد با آن فارغ از خوش آمدن يا بد آمدن بجاست كه مقدارى از حقايق تئوريك والبته ارزشمند، به حقايقى ساده و گاه پيش پا افتاده كه مى شود لمسشان كرد نزديك شويم. ميلياردها انسان تا حالا متولد شده اند و مرده اند و اگر خداى ناكرده بلائى بر سرزمين نيايد، وجان سالمى از دست حاكمان مخبطش بدر ببرد، به حول و قوه الهى وهمت شبانه ى انسانها، ميلياردها ميلياردتن ديگر هم متولد خواهند شد و خواهند مرد تا بقيه بتواانند متولد شوند.
آدمها براى زنده بودن به نان و آب وهوا و غذا وفعاليت جنسى، به آزادى و شغل، به كتاب و روزنامه و شعر و موسيقى به دارو ودرمان به سقفى بالاى سر و فرشى زير پا وچيزهائى از اين قبيل نيازمندند. اما اين تمام قضيه نيست. ممكن است عده اى بشورند كه همين ها كافى است! ولى من با اين كه مسيحى نيستم حرف مسيح را واقعى و زيبا مى يابم كه گفته است:
فرزند انسان تنها به نان زنده نيست.
نه فقط واقعيت هاى مذهبى وفلسفى، بلكه واقعيت مادى زندگى انسانها، از همان آغاز و حتى از دوران اجداد نئاندرتال مى گويند كه اينها كافى نبوده وآدم حتى قبل از آنكه كاملا آدم شود به دليل نيازهائى واقعى و بدون انكه پيغمبرى از اسمان نازل شده باشد، و يا فقيهى خرخره كسى را چسبيده باشد، خودش پيامبر طبيعى خودش شده و مذاهب طبيعى و خاكى اوليه خودش راپديد آورده. تابوئيزم، فيتيشيزم، آنيميزم و دهها و صدها نوع مذهب طبيعى و نه آسمانى ، حاصل نيازهاى بشر آغازين به چيزى فراتر از خور و خواب و خشم و شهوت، والبته در رابطه با اين پديده ها بوده است.
نظريه اى مشهور هست كه مى گويد ترس و مرگ و ناتوانى خالق مذهب بوده است. مى توان اين نظريه را پذيرفت و گفت اشكالى ندارد وبادا كه چنين باشد!. مذهب سپر دفاعى آن جد بعد از نئاندرتال ما در برابر اين پديده ها بوده وبه او نيروئى كم يا زياد براى مقابله روحى با اين وجودها در آن دنياى تراش ناخورده آغازين كه انسان شايد بيدفاع ترين موجود آن بود داده است. اما تمام قضيه اين نيست و اوضاع عوض شده و برداشتها و مفاهيم ديگر گون شده اند:
ترس براى انسان انديشمند امروزى جاى خود را به اعجاب و حيرت داده است، من فكر مى كنم ديگر نمى شود ترسيد و باور كرد كه خدا بندگان خودش را مثل هيزم و بى رحمانه مى سوزاند ( و اگر چنين اشاراتى وجود دارد كه دارد انديشمندان مذهبى زودتر بايد فكرى براى تفسير و تاويل آن بكنند كه جدا مايه آبرو ريزى است).
انسان امروزى، ديگر به مرگ چون گذشته و تنها از زاويه ترس نگاه نمى كند. در روزگار ما مرگ يكى از بحث انگيز ترين موضوعات، نه تنها در حيطه مذهب، بلكه در حيطه هاى فلسفه و روانشناسى و يكى از موضوعاتى است كه بسيارى از آثار ادبى روى آن تكيه دارند( و من خود دهها شعر در رابطه با مرگ سروده ام) اينجا يكى از نقاط اتكاى غول آساى مذهب است كه بايد بويژه در سطح عمومى و مردم به آن توجه داشت. گرفتارى هاى عادى و در بسيارى اوقات كم ارج و پيش پا افتاده زندگى چندان فرصتى به ما نمى دهد كه به زندگى و نيز پديده مرگ بينديشيم و نيمه شبى با فراغت و آرامش و ايستاده در زير صورتهاى فلكى غول آسا و آسمان سنگين از ميلياردها ستاره و درك كوچكى خود، مثل مولانا زمزمه كنيم:
زكجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به كجا ميروم آخر ننمائى وطنم
يا مثل سهراب سپهرى از خودمان بپرسيم:
چرا من اين قدر كوچكم؟
يا مثل پابلو نرودا شاعر كمونيست و انديشمند بزرگ با حيرت زمزمه كنيم:
چه كسى خورشيد را بيدار مى كند؟
وقتى در رختخواب سوزانش خفته؟
در موسيقى كائنات
آيا زمين مثل يك زنجره مى خواند؟
آيا گياهان در رؤيا شكوفه مى دهند؟
با اين همه مساله سر جاى خودش هست و هميشه بحث انگيز است. ما ميلياردها سال به هيئت كنونى نبوده ايم. در فرصت اندكى زندگى ميكنيم، آميزه اى از ماده، گوشت و خون و عصب و چند حس كه با آن جهان پيرامونمان را حس مى كنيم و بعد بايد بميريم، به طور قطعى بايد بميريم و تا دامن جنون آور ابد و بى نهايت، نباشيم، مثل يك ريگ كه در دريائى فرو رود، اينجاست كه مذهب پل مى زند و تنها پلى كه وجود دارد پل مذهب است، ممكن است ما با نوعى اپيكوريسم و يا هدونيسم و يا كلبى مسلكى بگوئيم ولش كن! ولى مجموع انسانهاى يك جامعه نمى توانند اين چنين بينديشند و در همين جا نگاه مذهبى و اعتقادات مذهبى به كمكشان مى آيد و اگر در اين ميان ولى فقيه سر و كله اش پيدا نشود مذهب چيز بدى نيست. ناتوانىهاى انسان معاصر هم ديگر از نوع آن ناتوانىهاى گذشته نيست اما با توجه به شناخت كنونى خود از جهانى كه مرزهايش مشخص نيست و انديشه در آن راه گم مى كند هنوزنگاه فلسفى ــ مذهبى راهنماى جمعيت عظيمى از انسانها بسوى گذرگاههاى ناشناس و خدائى است كه نه حاكم شرع و قاضى بلكه سقفى بسيار وسيع و فراتر از تمام مذاهب و هوائى براى تنفسى فلسفى است .
بجز اينها نه مذهب معمول و بازيچه قدرتى كه طبعا از آن فرارى هستيم، بلكه مقوله مذهب به عنوان پديده اى اجتماعى و فرهنگى جاى تامل دارد. روانشناسى در روزگار ما حيطه هاى وسيعى را در رابطه با مذهب كشف كرده است و بر جسته ترين روانشناسان در اين باره حرفهائى نو در باره انسانى دارند كه در بيرون از خود ادامه دارد و نمى شود او را تنها در پيكره مادى و كنش و واكنشهائ مادى اش بررسى كرد. در حيطه فرهنگ و در جايگاه بزرگان و انديشمندان مى توانيم بشنويم و بخوانيم كه بخش عظيمى از فرهنگ سودمند و انسانى بشريت ريشه هاى مذهبى دارد و با حذف اين پايه هاى مذهبى ما قرنها به عقب باز خواهيم گشت. به قولى، نخستين مناديي كه فرضا ندا داد كه:
كشتن انسانى بى دفاع كه در زير درخت به خواب رفته است( به سوداى ربودن رخت و لباس و ابزارش) ممنوع است و تو با كشتن او و غارت اموالش پا به حريمى ممنوع گذاشته اى ، منادى مذهب و انديشه مذهبى بود و از همين زاويه جهان اخلاق پايه گذارى شد ، وهنوز هم شاهديم كه با حذف مذهب جهان اخلاق در قسمت اعظم خود به لرزه مى افتد و...
صحبت در اين باره مفصل است و در ظرفيت اين ياداشت نيست اما اگر بخواهم خلاصه كنم ما با سه جنس از مذهب روبروئىم:
مذهبى كه ابزار حكومت و بازيچه دست قدرتمندان است
مذهب ساده مردم كوچه و بازار به عنوان مقوله اى شخصى وانسانى و اخلاقى
مذهبى كه برجستگان فكرى مردم در افقى ديگر سعى در شناخت و كشف آن دارند.
مى دانم كه در همين جا مى توان دريچه بحث ديگرى راباز كرد و ساعتها گفت و نوشت، اين را مى گذارم براى فرصتهاى ديگر اما به عنوان نظر و اعتقاد شخصى و در رابطه با مقوله مذهب و لامذهبى و بر اساس تجارب شخصى بويژه در رابطه با ظهور جمهورى ولايت فقيه به نظر من در رابطه با نخستين نوع مذهب بايست كاملا لامذهب بود و به هيچ وجه به اين ابزار هولناك كه به قول پاز :
شيره زندگى را از درون استخوانهايمان تلمبه مى زند
لحظات زندگى را به پشيزهائى از گه ناب ومجرد تبديل مى كندو...
تن نداد و با تمام قوا بر عليه آن شوريد.
به اعتقادات شخصى و مذهبى مردم بايد احترام گذاشت در نهايت از ميان درياى مواج همين اعتقادات و كنش واكنشهاى پيچيده بوده است كه راه طريقت گشوده شده و عارفان و بزرگان ادب و فرهنگ ملى ما سر بر آورده اند. حافظ و مولوى و خيام و عين القضاه در همين پهنه سر بر آورده و در همين پهنه حفظ شده اند.
و سومين حيطه؛، حيطه تكاپوى فرهيختگان دانش و فلسفه و هنر، آوردگاهى است كه در آن مى توان به سوى مقصدى اگر چه دور دست، براى به دست آوردن پاسخ جنگيد . سومين حيطه دريائى است كه اگر علاقه داشته باشيم مى توان براى به دست آوردن حقيقت، فارغ از بساط فقيه و سادگى معصومانه عوامانگى، سر در امواج آن فرو برد و به بيان حافظ زمزمه كرد.
عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده
سر فرو بردم خدايا تا كجا سر بركنم
گرچه گرد آلود فقرم شرم باداز همتم
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر كنم...
19 اوت 2005

منبع:دریچه زرد


اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*سرنوشت حکومت ملایان [2017 Dec] 
*نوبت لرزیدن سقف و ستون خواهد رسید  [2017 Dec] 
*تفاوت آرامگاه اقبال لاهوری شاعر پاکستانی و آرامگاه یعقوب لیث بنیاد گذار استقلال مجدد ایران و زبان پارسی [2017 Dec] 
*قصیده خدائیه [2017 Nov] 
* تفاوت بزرگ امامزاده های راستین و دروغین [2017 Nov] 
* تاریخ جعلی مردم ایران را فلج کرده [2017 Nov] 
*شانزده نوامبر،جنگ قادسیه،پایان ایران باستانی وآغاز به ظلمت فرو شدن ایران [2017 Nov] 
*این یکی(زلزله)دیگر کار الله است یقه آخوند را نگیرید [2017 Nov] 
*درس ایدئولوژی. وکنکاشی در مورد ایمان بادمجان به ولابت‎!‎  [2017 Nov] 
*در ستایش ملت! [2017 Oct] 
*چهار آبان سالروز تولد محمد رضا شاه پهلوی آخرین شاه وبهترین شاه دیکتاتور پس ازسقوط دولت ساسانی [2017 Oct] 
*ایران وطن ماست‎  [2017 Oct] 
*دیگر شعر عاشقانه نخواهم سرود [2017 Oct] 
*چهار رباعی وپاسخ به چند انتقاد [2017 Oct] 
*روزگار و سايه روشن هاي زندگي وشعرمهدي اخوان ثالث  [2017 Sep] 
*«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش» [2017 Aug] 
*‏ حماسه آریو برزن سردار دلاور و میهن پرست ایرانی  [2017 Aug] 
*جهنم در قرآن‎ [2017 Aug] 
*درود بر آزاده نامداری  [2017 Jul] 
* شاملـو شـاعـري جهـانـي [2017 Jul] 
*.تو پایدار بمان ای تمامت ایران  [2017 Jul] 
*تمامیت ارضی !  [2017 Jul] 
*بهشت و جهنم برترین پاسداران مدارهای جاذبه و اعتقاد [2017 Jul] 
* در سالگرد انقلاب کبیر فرانسه ترجمه تازه ای ازسرود مارسیز. [2017 Jul] 
*سند شماره یک‌ : قتل هولناک فاطمه بنت ربیعه در صدر اسلام  [2017 Jul] 
*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام [2017 Jun] 
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی [2017 Jun] 
*ساقي نامه  [2017 Jun] 
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات  [2017 May] 
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.  [2017 May] 
* غزلهای بی تاریخ  [2017 Apr] 
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی [2017 Apr] 
*خدا فروشان [2017 Apr] 
*تجربه [2017 Mar] 
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!  [2017 Mar] 
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری [2017 Mar] 
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*  [2017 Mar] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2017 Mar] 
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری [2017 Mar] 
*نعلیات. چند رباعی [2017 Jan] 
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)  [2017 Jan] 
*قصیده سفر [2016 Dec] 
*سمبل رحمت [2016 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2016 Dec] 
*پولاد و فرهنگ [2016 Dec] 
*زنده باد ما! [2016 Dec] 
*دعا [2016 Dec] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 Dec] 
*از رباعی‌ها [2016 Nov] 
*سه عاشقانه [2016 Nov] 
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر [2016 Nov] 
* آنان که تنها نگران خود بودند [2016 Nov] 
*درود بر مردم!زنده باد کورش [2016 Nov] 
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!  [2016 Oct] 
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله  [2016 Oct] 
*کسی جان خود را نمی بوید [2016 Sep] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد  [2016 Sep] 
*با همگان.....(مانیفست) [2016 Aug] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم  [2016 Aug] 
*آیا متناقض نمیشوید؟ [2016 Aug] 
*هیچ ایم ما شاعران!  [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه  [2016 Aug] 
*تمامیت ارضی ! [2016 Aug] 
*به خاطره شاپور بختیار  [2016 Aug] 
*کلمه بی معنای انسانیت  [2016 Jul] 
*جهنم همین جاست باور کنیم [2016 Jul] 
*خمینی مرد ! خمینی زنده است [2016 Jun] 
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید [2016 May] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران. [2016 May] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 May] 
*قـصـیده شـهرها [2016 May] 
*یادداشتی برای یک هموطن آذری  [2016 May] 
*از مادر خویشتن الی مادر خاک [2016 May] 
*تغییر قبله خواهم داد! [2016 May] 
*در ستایش حجاب  [2016 May] 
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب [2016 Apr] 
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه  [2016 Apr] 
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش [2016 Apr] 
*شهیدانیم ما [2016 Apr] 
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال [2016 Apr] 
*مرگ تبعیدی [2016 Apr] 
*پیش از آزادی [2016 Apr] 
*جهان آفرین، شیطان و خدا [2016 Apr] 
*رباعی‌های نوروزی [2016 Mar] 
*بهارانه خزانی [2016 Mar] 
*نوروزی دیگر [2016 Mar] 
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی [2016 Mar] 
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق [2016 Mar] 
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان [2016 Feb] 
*امامزاده [2016 Feb] 
*در ستایش ارتداد  [2016 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2016 Feb] 
*شاه شاه و خمینی خمینی است  [2016 Feb] 
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام! [2016 Jan] 
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا [2016 Jan] 
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان  [2016 Jan] 
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی [2016 Jan] 
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده [2016 Jan] 
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي  [2016 Jan] 
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ. [2015 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2015 Dec] 
*به هیچ وجه تعجب نکنید [2015 Dec] 
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید ! [2015 Dec] 
*غزل های یلدا [2015 Dec] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2015 Dec] 
*غزل.یکشب اگر... [2015 Dec] 
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه [2015 Dec] 
* قصیده کوچه باغی [2015 Dec] 
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت ! [2015 Nov] 
*ظهور دوباره ضعفر جنی [2015 Nov] 
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ [2015 Nov] 
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای [2015 Nov] 
*خدافروشان [2015 Nov] 
* کلاه از سر بر میگیرم [2015 Nov] 
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش  [2015 Nov] 
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول [2015 Nov] 
* با ناخدا [2015 Nov] 
* ملت! ملت! همیشه سردار [2015 Nov] 
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک [2015 Nov] 
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف [2015 Nov] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2015 Nov] 
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت [2015 Oct] 
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست [2015 Oct] 
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف [2015 Oct] 
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛  [2015 Oct] 
* العشق اکبر [2015 Oct] 
* دو غزل پائیزی [2015 Oct] 
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه  [2015 Oct] 
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز [2015 Oct] 
* سرود مهرگانى [2015 Oct] 
*کعبه منو حاجی [2015 Sep] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Sep] 
*خزانی  [2015 Sep] 
*هنوز هجوم ادامه دارد  [2015 Sep] 
*سرود مهرگانى [2015 Sep] 
*و خویشتن را بنگر..... [2015 Sep] 
*خدا و انسان(غزل) ا [2015 Sep] 
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود [2015 Sep] 
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند [2015 Sep] 
* چه بر جای مانده است؟ [2015 Sep] 
*هیچ ایم ما شاعران! [2015 Sep] 
* چهار رباعی [2015 Aug] 
*العشق اکبر. غزل [2015 Aug] 
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار [2015 Aug] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2015 Aug] 
*در جواب یک رفیق سابق لر [2015 Aug] 
* امامزاده [2015 Aug] 
*قصیده تلخ معرفت [2015 Aug] 
*آخوندها! آخوندها [2015 Jul] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jul] 
*آدمی بسیارست [2015 Jul] 
*حجر الاحمر(سنگ سرخ) [2015 Jul] 
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی  [2015 Jul] 
*دو مرثیه [2015 Jul] 
* کرد را میکشند اما کرد زنده است  [2015 Jul] 
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2015 Jul] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد  [2015 Jul] 
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Jul] 
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته [2015 Jul] 
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی  [2015 Jul] 
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی [2015 Jul] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف  [2015 Jul] 
* بیزارتر از داعشیان.... [2015 Jul] 
*دو ملودی [2015 Jul] 
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من [2015 Jul] 
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی [2015 Jun] 
* غزل رمضان [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است! [2015 Jun] 
*با تمام رهبران [2015 Jun] 
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jun] 
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم  [2015 Jun] 
*اگر پرچم آزادى... [2015 Jun] 
*نعلیات [2015 Jun] 
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما [2015 Jun] 
* غزل. خدای عاشقان [2015 Jun] 
*خدا و انسان(غزل) [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟ [2015 May] 
* در ستایش تاختن [2015 May] 
*ساقي نامه [2015 May] 
*سه عاشقانه [2015 May] 
*اگر عشق گناه است [2015 May] 
*دو سر قافان [2015 May] 
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره [2015 Apr] 
*آینه‌ها (۲) [2015 Apr] 
*آینه [2015 Apr] 
* غزل فراچکیدن [2015 Apr] 
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2015 Apr] 
* زیباترین جنگاور جهان [2015 Apr] 
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست [2015 Apr] 
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2015 Apr] 
*غزل [2015 Apr] 
* عاشقانه در ماهور [2015 Apr] 
*شش عاشقانه  [2015 Apr] 
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم [2015 Mar] 
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار [2015 Mar] 
*نوروزی دیگر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو  [2015 Mar] 
*غزل جهانخدائی [2015 Mar] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2015 Mar] 
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4 [2015 Mar] 
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد [2015 Mar] 
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران [2015 Mar] 
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه [2015 Mar] 
*ترا دوست دارم ای محبوب [2015 Mar] 
*تو زیبائی ای میهن من [2015 Feb] 
*آغاز و پایان جهان [2015 Feb] 
* خدائی تازه خواهد زد هستی [2015 Feb] 
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی [2015 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2015 Feb] 
*لبان تلخ تو  [2015 Feb] 
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا [2015 Feb] 
*مثنوی گربه نامه. [2015 Feb] 
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.  [2015 Jan] 
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است  [2015 Jan] 
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور  [2015 Jan] 
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا [2015 Jan] 
*یادداشتی برای دوستان [2015 Jan] 
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3  [2015 Jan] 
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی  [2015 Jan] 
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !  [2015 Jan] 
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2  [2015 Jan] 
*دایناسورها [2015 Jan] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Jan] 
*ضریح  [2015 Jan] 
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی [2015 Jan] 
*عاشقانه زمستانی [2015 Jan] 
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم  [2015 Jan] 
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)  [2015 Jan] 
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2014 Dec] 
* غزل های یلدا  [2014 Dec] 
*منظومه نيايش نوئل  [2014 Dec] 
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر [2014 Dec] 
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی! [2014 Dec] 
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ [2014 Dec] 
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه  [2014 Dec] 
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش [2014 Dec] 
*پیش از آزادی [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2014 Nov] 
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)  [2014 Nov] 
*بعد از این شبانه ها [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم) [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم) [2014 Nov] 
*عاشقانه [2014 Nov] 
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار [2014 Nov] 
*لبان تلخ تو [2014 Nov] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها  [2014 Nov] 
*درستايش رسالت [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )  [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم ) [2014 Oct] 
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار [2014 Oct] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Oct] 
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Oct] 
*مزموزما جهانست با آیه های روشن [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم) [2014 Oct] 
*غزل تازه. هوای تازه کجاست [2014 Oct] 
*مرگ تبعیدی [2014 Oct] 
*درکارگاه صبح [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم) [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )  [2014 Oct] 
*در این هوا که منم [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم) [2014 Oct] 
*اى آزادى  [2014 Oct] 
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی [2014 Sep] 
*سرود مهرگانى  [2014 Sep] 
*خــزانی [2014 Sep] 
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم) [2014 Sep] 
*لبان تلخ تو  [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم) [2014 Sep] 
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد [2014 Sep] 
*با داعشیان [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم) [2014 Sep] 
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Sep] 
*نیایش [2014 Sep] 
*«خارجه نشین!» [2014 Aug] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول) [2014 Aug] 
*مرثیه [2014 Aug] 
*بیزار تر از داعشیان....  [2014 Aug] 
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم [2014 Aug] 
*آینه [2014 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Aug] 
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه  [2014 Aug] 
*ملت! ملت! همیشه سردار [2014 Aug] 
*عاشقانه [2014 Aug] 
*غثیان (استفراغ) [2014 Aug] 
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل [2014 Aug] 
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2014 Jul] 
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است [2014 Jul] 
*سؤال [2014 Jul] 
*با ناخدا [2014 Jul] 
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان [2014 Jul] 
*دعا [2014 Jul] 
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی» [2014 Jul] 
*شاید آینه ای لازم باشد [2014 Jul] 
*در ستایش ارتداد [2014 Jul] 
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى [2014 Jul] 
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم [2014 Jul] 
*سبیل هم سبیل مقاومت! [2014 Jun] 
*زنده باد شکاف! [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد [2014 Jun] 
*کاردها می‌گریند [2014 Jun] 
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد  [2014 Jun] 
*کی بود کی بود من نبودم  [2014 Jun] 
*یک شب اگر [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد  [2014 Jun] 
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما [2014 Jun] 
*در قلب مردم [2014 Jun] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد [2014 Jun] 
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!  [2014 Jun] 
*خوشاسپیده دم سرخ [2014 May] 
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده [2014 May] 
*با گوش‌های کر [2014 May] 
*«بوي جوي موليانم آرزوست» [2014 May] 
*غزل یک شب اگر... [2014 May] 
*ساقی نامه [2014 May] 
*برای شما متاسف و غمگینم [2014 May] 
*عشق [2014 May] 
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه [2014 May] 
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است [2014 May] 
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی [2014 Apr] 
*طعم روشنائی [2014 Apr] 
*تجربه [2014 Apr] 
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1 [2014 Apr] 
*هوای تازه کجاست [2014 Apr] 
*وقتی همه چیز فراموش میشود [2014 Apr] 
*گوی مقدس [2014 Apr] 
*قصیده سنگشار [2014 Apr] 
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه [2014 Apr] 
*نوروز من توئی [2014 Mar] 
*بسوی بهار [2014 Mar] 
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب [2014 Mar] 
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد [2014 Mar] 
*بهار عبا پوش [2014 Mar] 
*نوروزتان خوش باد [2014 Mar] 
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی  [2014 Mar] 
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده [2014 Mar] 
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش [2014 Mar] 
*در خلوت زاهدان اثنی عشری [2014 Mar] 
*عاشقانه عریان بهاری [2014 Mar] 
*غزل بهاری شماره یک  [2014 Mar] 
*ترس سیاسی [2014 Mar] 
*آواز کولی‌ها [2014 Feb] 
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم [2014 Feb] 
*مکاشفه [2014 Feb] 
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق [2014 Feb] 
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی [2014 Feb] 
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع! [2014 Feb] 
*اگر روزی واقعا انقلاب شد [2014 Feb] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2014 Jan] 
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است [2014 Jan] 
*هوای تازه کجاست  [2014 Jan] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب [2014 Jan] 
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است ! [2014 Jan] 
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس [2014 Jan] 
* در بدرقه رضا مرزبان [2014 Jan] 
*زیرا باد می‌وزد [2014 Jan] 
*نگران مباش! [2014 Jan] 
*اگر مرگ نبود  [2014 Jan] 
*پنج مکاشفه [2014 Jan] 
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» [2014 Jan] 
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها [2013 Dec] 
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2013 Dec] 
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک [2013 Dec] 
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی  [2013 Dec] 
*سه سروده .طعم روشنائی [2013 Dec] 
*نيايش نوئل  [2013 Dec] 
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي [2013 Dec] 
*غزل های یلدا [2013 Dec] 
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت) [2013 Dec] 
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی ! [2013 Dec] 
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2013 Dec] 
*ابراز نگرانی [2013 Dec] 
*غزل. [2013 Dec] 
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود [2013 Dec] 
*دعا  [2013 Dec] 
*هنوز سرودتان را مى خوانم  [2013 Dec] 
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی  [2013 Dec] 
*در ستایش تاختن [2013 Dec] 
*هفت حصار [2013 Dec] 
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین [2013 Nov] 
*درخواست از دوستان [2013 Nov] 
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو  [2013 Nov] 
*اعتصاب غذا خبر جدید [2013 Nov] 
*دیریست، دریغا [2013 Nov] 
*بیماران عقیدتی [2013 Nov] 
*محبت نیست جز در ده نشینان!  [2013 Nov] 
*اما باران خواهد بارید [2013 Nov] 
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید [2013 Nov] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2013 Nov] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2013 Nov] 
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه [2013 Nov] 
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق [2013 Nov] 
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی  [2013 Oct] 
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا [2013 Oct] 
*اگر مرگ نبود [2013 Oct] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2013 Oct] 
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری [2013 Sep] 
*در خیل خائنان [2013 Sep] 
*آتش تاریک [2013 Sep] 
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده! [2013 Sep] 
*اگر پرچم آزادی... [2013 Sep] 
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد [2013 Sep] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Sep] 
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف [2013 Sep] 
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم [2013 Sep] 
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای  [2013 Aug] 
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی) [2013 Aug] 
*باز هم تهدید [2013 Aug] 
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن [2013 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2013 Aug] 
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند  [2013 Aug] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Aug] 
*اى آزادى… [2013 Jul] 
*دوستان سابق! بخود آئید [2013 Jul] 
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد [2013 Jul] 
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست [2013 Jul] 
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی  [2013 Jun] 
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ! [2013 Jun] 
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید [2013 Jun] 
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری [2013 Jun] 
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات [2013 Jun] 
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته [2013 Jun] 
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر [2013 Jun] 
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر  [2013 Jun] 
*پنج نامه [2013 Jun] 
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی [2013 Jun] 
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲ [2013 May] 
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱ [2013 May] 
*چاووشی [2013 May] 
*دردناک، مضحک، خطرناک  [2013 Apr] 
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران [2013 Mar] 
*معنای کلام هستی [2013 Mar] 
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف [2013 Mar] 
*آیا می شود حرف زد؟ [2013 Feb] 
*  [2013 Feb] 
*مسیح را تعریف کنید [2012 Dec] 
*به پایان میرسد ای دوست هستی [2012 Dec] 
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی [2012 Dec] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2012 Nov] 
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید [2012 Nov] 
*در درگذشت احمد قابل [2012 Oct] 
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود [2012 Oct] 
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2012 Jul] 
*اگر مرگ نبود [2012 Jul] 
*جماع الوداع ووداع الجماع [2012 Jul] 
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم [2011 Nov] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2011 Nov] 
*حقیقت ساده [2011 Oct] 
*تخم اشتباه [2011 Aug] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2011 Jul] 
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت [2011 Jul] 
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی [2011 Jun] 
*با تمام رهبران [2011 Jun] 
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری [2011 Jun] 
*چهار خرداد [2011 May] 
*توجه به چند نکته ساده [2011 May] 
*منظومه کاروان [2011 Apr] 
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی [2011 Apr] 
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران [2011 Apr] 
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی  [2011 Jan] 
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم) [2010 Dec] 
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3) [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)  [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی [2010 Dec] 
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار [2010 Nov] 
*من باب اطلاع [2010 Nov] 
*مرگ می آید که ما را نو کند [2010 Nov] 
*مگر راهی جز مردن؟ [2010 Nov] 
*آی ابراهیم.... [2010 Nov] 
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست  [2010 Nov] 
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت [2010 Nov] 
*خاتون (به یاد مرضیه) [2010 Oct] 
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ [2010 Oct] 
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی [2010 Sep] 
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا [2010 Sep] 
* سفرت خوش ستار! [2010 Sep] 
*تجربه [2010 Sep] 
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده! [2010 May] 
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی [2010 Apr] 
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی [2010 Apr] 
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»! [2010 Mar] 
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم [2010 Feb] 
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم [2010 Feb] 
*مقداری توضیح واضحات... [2010 Feb] 
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال! [2010 Jan] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2010 Jan] 
*یاداشت و توضیحی کوتاه [2009 Dec] 
*ملایان بر لب باغچه نعنا! [2009 Nov] 
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟ [2009 Oct] 
*هفت شعر تازه [2009 Oct] 
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن [2009 Oct] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد [2009 Sep] 
*در زیر قناره های قصابان [2009 Sep] 
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن [2009 Sep] 
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟! [2009 Sep] 
*کجا ایستاده ایم؟ [2009 Aug] 
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات [2009 Aug] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)  [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف [2009 Aug] 
*دو شعر برای شهیدان اشرف  [2009 Jul] 
*قصیده میر حسینیه موسویه [2009 Jul] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم  [2009 Jul] 
*رهبران کجایید  [2009 Jul] 
*این یه انقلابه [2009 Jun] 
*نه ! «ندا» نمرده است [2009 Jun] 
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)  [2009 Apr] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان [2009 Mar] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم  [2009 Mar] 
*اگر روزي واقعا انقلاب شد [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)  [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲) [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱) [2009 Feb] 
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه! [2008 Dec] 
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران [2008 Dec] 
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم [2008 Oct] 
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....  [2008 Mar] 
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است! [2008 Feb] 
*آی آدمها [2008 Feb]