پنج نامه
اسماعیل وفا یغمایی

پنج نامه
اسماعیل وفا یغمائی
آنچه میخوانید پنج نامه از میان نامه ها ست.نه برای دفاع در مقابل ادعای مفلوکانه و بگذارید تاکید کنم رذیلانه حضرات و نهادهائی که کوشش کرده اند مرا به حیل مختلف به وزارت اطلاعات بچسبانند. (حرفهای آنان واقعا ارزش جواب دادن ندارد و تنها باعث شد من بیشتر و بیشتر شناخت پیدا کنم که با چه کسانی روبرو هستم)  بلکه برای روشن شدن بیشتر موضوع.یک نامه را، یعنی نامه ایرا که من نخستین بار برای برادرم نوشتم ودر سایت دریچه گذاشتم و بعد به درخواست برادرم و به احترام او از سایت برداشتم هنوز نیافته ام ولی پیدا میکنم و نشر میدهم . نامه های فراوان دیگری به این و آن هست که در صورت لزوم اننشار میدهم تا همه چیز روی میز باشد.در نامه برادرم برخی نامها و برخی سطوربه دلیل خصوصی بودن یا خانوادگی بودن حذف شده و بجایشان نقطه گذاشته شده است
اسماعیل وفا یغمائی پنج ژوئن 2013
 
نامه شماره یک
از اسماعیل وفا یغمائی
به ابوالقاسم هوس یغمائی
***
برادر عزیزم هوس 
با سلام و آرزوهای خوب برای شما و خانواده  و عرض ادب خدمت همگی.چشم! بنا بر احترامی که برای شما قائل هستم وبنا بروعده ای که داده اید بی صبرانه منتظر توضیحات شما هستم و نامه و مقاله ای را  که در پاسخ شما نوشته بودم بنا بر درخواست خودتان از روی وبلاگ بر می دارم.امید اینکه پاسخ شما برسد و مرا روشن نماید.امیدوارم متوجه باشید که زندگی من چندان چیز شخصی ندارد مگر کار ادبی من که آنهم در خدمت دیگران است بنابراین اگر من پاسخ را در وبلاگ خود درج نمودم قصد بی احترامی نبود که می خواستم متوجه باشید که بعد از با خبر شدن از تردد شما چه خواسته و چه ناخواسته با انجمن نجات چه فشاری بر من وارد آمد.خداوند شما را در پناه خود حفظ کند .در آغوشت میگیرم .برادرت اسماعیل.ونکوور کانادا.14 سپتامبر 2007
( توضیح . من هیچوقت به کانادا سفر نکرده ام. بخاطر تماس نگرفتن او این رانوشته ام)
***
نامه شماره 2
از ابوالقاسم هوس یغمائی
به اسماعیل وفا یغمائی
**
برادر عزیزم اسماعیل نازنین
سلام . امیدوارم حال و احوال شما خوب باشد . حال من نیز خوب و علیرغم مشکلات زندگی که برای همه وجود داردوبا وجود مشکل قلب وبیماری زانوها که راه رفتن رادچار مشکل کرده روزگار را می گذرانم .
برادر عزیزم گرامی نامه شما رسید . چون مدت زمانی بود که از شما خبری نداشتم بسیار بسیار خوشحالم کرد . همانگونه که نوشته بودید 27 سال است که سعادت دیدار شما را نداشتم و در این مدت دراز که  خود عمری است فقط ارتباط من با شما چند نامه که آنهم از تعداد انگشتان دست شاید بیشتر نباشد بوده و یک بار هم تلفنی چند دقیقه ای ! بهر صورت همانگونه نوشته اید و میدانید 60 سال از عمر من و 54 سال از سن شما گذشته وچنانکه نوشته بودید آثار بالهای پروازبه سوی یک حیات دیگر بر شانه های هردومان نمایان و نمودار گشته و با توجه به مریضی قلبی من که عمریست دچار آن هستم دلم میخواهد پس از سالها دوری و فراق چند روزی را بدیدن شما بیایم که اگر صلاح هست در هر کجا هستید اطلاع داده و دعوتنامه برایم ارسال تا برای دیدار شما بیایم .
مطلب لازم در پاسخ به مطالبی که در نامه تان متذکر شده اید که چرا من پس از سالها در سن 60 سالگی در جلسات انجمن نجات شرکت داشته ام و باعث تعجب شما شده بطوریکه میدانید من بر عکس شما که از سن پانزده سالگی خانواده را ترک کردید وزندگی درتنهائی رابرگزیدید وراههای مختلفی را ازخلبانی و دانشکده افسری ژاندارمری وبعد تغییرات رشته های مختلف واخر زندان شاه را برگزیدید  از ابتدای کار، زندگیم اصلا دارای ابعاد سیاسی نبوده و همیشه اوقات شهروندی بوده ام که دارای زندگی اجتماعی معمول و هدفم این بوده کار اجتماعی مناسبی جهت کسب درامد و رفع نیاز زندگی روزمره داشته باشم و اوقات فراغت را در کتابخانه شخصی بوسیله مطالعه کتب شاعران قدیم و جدید و سیر در تاریخ و اقوام و ملل گذشته پر نمایم و با این روش زندگی را گذرانده و چند تن فرزندی که خداوند منان بمن عطا فرموده بتوانند تحصیل نموده و تربیت شوند که بحمد ا... به نظر خودم در این زمینه ناموفق هم نبوده ام و فرزندانم که برادر زادگان شما هستند اعم از پسر و دختر بزرگ شده و شکوفه بهار فرزند اولم در یزد ...  . ع تنها پسرم که فارغ التحصیل رشته اقتصاد بازرگانی است و چند سالی در تهران در دانشگاه مشغول بکار بوده مدتی است به خاطر مریضی من از تهران به یزد منتقل و در یزد مشغول بکار گردیده و همسری از   اختیار نموده که برای او زنی پاک نهاد و نیکو سرشت و برای خانواده ما عروسی عزیز و محترم است و یک فرزند دو ساله بنام نیمایوشیج نیز دارند .
سومین فرزند ...  است که عروس دختر عمو... است و در رشته حقوق قضایی فارغ التحصیل شده و پس از قبولی در کانون وکلا اکنون مشغول طی دوره کارآموزی وکالت است و دختری 4 ساله بنام... دارد . چهارمین فرزند ...عروس همشیره بهدخت است و او نیز فارغ التحصیل رشته حقوق قضا یی است و آخرین فرزند که...است که بسیار عاطفی وفرهنگ ایران  را بسیاربسیار دوست دارد و دانشجوی سال سوم رشته ارتباطات و خبرنگاری است  و در و دیوار اتاقش را از عکسها و شعرهای شاعران ایران پر نموده است و من و دختر عمو ایران در سالهای 78 و 79 بازنشسته شده و با حقوق کارمندی روزگار را میگذرانیم و از زندگی خود راضی و بدرگاه پروردگار شاکر و سپاسگذار .  اما با وجودیکه شما مدت 27 سال است که از وطن خود دور هستید خود شما خوب میدانید که بنا بر سابقه سیاسی شما و برادر مرحوممان امیر تا پدر بزرگوارمان در قید حیات بود او و بعد از او  چون نزدیکترین فرد به شما من بوده ام که گهگاهی توسط ماموران و مسئولان پرس و سوالی از ما میشد و شاید من در زندگی اداریم و علی رغم اینکه مدت 60 سال نان ثبت احوال را خوردم و 32 سال پدر مرحوممان و 31 سال من در این اداره خدمت کردیم و ناف مر با قیچی ثبت احوال بریدند و با وجودیکه از نظر شئونات فامیلی و سواد و خوشنام بودن فامیل یغمایی که مردم احترام خاصی به آن دارند و با تمام وجودم احساس می کنم که خداوند نسبت به جد اعلایمان عنایتی خاص داشته که یکی  عفت و درستکاری و ارزش اجتماعی اولاد یغما بالا است و دیگر اینکه هیچکدام به فقر و بدبختی نیفتاده اند و با تمام مطالبی که در بالا شرح دادم نتوانستم در کار اداریم بخاطر کارهای دایمی شما و سرگذشت برادر مرحوممان موفق باشم و بالا روم و هر مسئله ای که عنوان میشدو پیشنهاد مقامات بالاتر تا حد مدیر کلی و بالاتر داده می شد در آخر کار مسئله برادرانم عنون می شد و گفته می شد که اولی تعدادی از افراد را شهید کرده و موجب قتل مرحوم هاشمی نژاد شده و دومی دائم بر علیه حکومت در کار می باشد و شعرها و سرودش رامخالفان حکومت می خوانند .
  من خود نیز این مسئله راکه نمی توانم در هر حال مقامات بالا را به دست اورم مشیت وخیر و موهبت خداوند میدانستم و در زمان خدمت اداری تنها رضایت مردم را در نظر گرفته و اکنون که 9 سال است بازنشسته شده ام بیشتر از زمان شاغل بودنم مورد توجه و احترام مردم هستم و بعد از فوت آقاجان بود که از من به عنوان بزرگ خانواده مسائل شما مطرح می شد و اما از آنجائیکه نوشته بودید من که همیشه دارای زندگی عادی و معمول بوده ام چرا در جلسات انجمن نجات شرکت داشته ام  برادر عزیز باید خدمتتان عرض نمایم همانگونه که در بالا اشاره شد بجز آن مسئله گاهی بنا به مصلحت از ما یادی می شد و خانواده ما هم از جمله کسانی بود که نامشان در لیست این انجمن بوده و انجمن برای ماهم مثل صدها و صدهاخانواده دیگر در یزد نشریه می فرستاد و در گردهمایی ها و جلسات که در تهران و اصفهان بوده دعوت نامه می فرستادند و در هر گردهمایی حدود بالای هزار نفر شرکت کننده اعم از دانشجو و استاد و مردم عادی و .... من نیز بنا به دعوت یکی از آنها بودم و حتی سفری در سه سال پیش با کاروانی قریب به 700 نفر به امید دیدن شما و امیر و اکرم  به اتفاق ایران خانم به عراق رفته بارها از بغداد به اردوگاه اشرف رفته ما را  نپذیرفته دفعه آخر هم که پذیرفتند جلوی درب ورودی گفتند اسماعیل خان در اروپا است و اکرم و امیر در اینجا هستند . من ملاقات با آنها را خواستار شدم که متاسفانه بعد از ساعتی انتظار اکرم خانم آمدند و بجز بی احترامی  و توهین های پی در پی بسیار زشت که هرگز در زندگی با ان برخورد نداشتم به من و ایران چیزی مشاهده نکردیم . مسائل پیش امده در آن روز برای من و ایران هنوز به مانند کابوسی می ماند و برایمان هنوز قابل هضم نیست که چطور شما با زنی مثل او زندگی داشته اید . امیر هم اصلا نیامد و من در همان جا نکته هایی که در ذهنم نسبت به سازمان مجاهدین بود قوی تر  شد........
اصلا برادر عزیزم من میخواهم سوای عرق برادری که شما تنها برادر من هستی و من تو را از دو چشمم بیشتر دوست دارم بعنوان چند جمله معترضه و داخل پرانتز و خواهش میکنم این چند سطر را از این نامه به حساب نیاور باید به شما بگویم هر کسی در عقیده ازاد است . برادر عزیزم من صحه روی درستی یا نادرستی حکومت ایران نمی گذارم هر حکومتی نارسائی ها و نابرابریهایی دارد . تاریخ را که مطالعه میکنی تا دنیا دنیا بوده ظلم و جور و نابرابری و نیز عدل و انسانیت  بوده و حتی در حکومت علی ( ع ) که مظهر عدالت محض بوده ظلم و جور بوده زیرا فرق علی بوسیله شمشیر ظلم و بیداد شکافته شد ولی .... .سئوال میکنم چرا باید پدری یا مادری فرتوت که تمام بدنش را رعشه فر گرفته زمانی که بعد از 25 سال فرزند خود رادر پادگان اشرف می بیند سازمان به فرزند آنها بگوید به والدینت فحش و ناسزا بگو و بگو شما غلط کرده اید و بی جا کرده اید که بعد از 25 سال به دیدن من آمده اید . من اینها را از کسی نشنیده ام بلکه با چشمان خود در آن اردوگاه شاهد و ناظر بوده ام و حتی خودم و همسرم  مورد این بی مهری ها از همسر سابقتان بوده ایم . در هیچ کجای دنیا فکر نمی کنم به این صورت عمل شود و عروسی از خانواده یغمائی اینقدر بی تربیت باشد. پس عشق و علاقه فرزند به پدر و مادر و فامیل  به کجا رفته !و خدا رحمت کند آقاجان را که اول با ازدواج شما مخالف بود وجند تا از بهترین دختران فامیل از جمله سیمینه دختر دائی دستان را که قشنگ ترین دختر فامیل بود و پروانه دختر عمو آذر را که دکتر بود و متاسفانه چند سال قبل به دلیل سرطان فوت کرد به شما پیشنهاد کرد و تاکید کرد با سه صلوات هر که را بخواهید به عقد شما در می آورد و شما رد کردید وآخر تسلیم کار شما شد و چقدر بخاطر شما به اکرم احترام می گذاشت ولی گویا او بهتر می دانست که ازدواج با غریبه سرنوشت زندگی شما را تغییر خواهد داد ولی متاسفانه موفق نشد شما را مانع بشود
 شما نمیدانید که اقاجان و مادرمان چه رنجی از دوری شما کشیدند ومن خود شاهد بوده ام مادر و پدر مرحوممان تا ثانیه های آخر عمرشان به یادتان بوده و آرزوی دیدنتان را داشته اند و اقاجان در لحظه آخر عمرش به خواهرمان فریبا گفته بود اسماعیل نیامد و من از دنیا میروم وبجز میراثی که  از باغات و مزرعه و زمینهای زراعتی و خانه یزد و خانه گرمه از همه بیشتربرای شما گذاشت وشما همه را گفتی به خواهرانی که بیشتر به آنها احتیاج دارند بدهید و من هیچ چیز نمی خواهم بخشیدید، و اقاجان وصیت کرد تسبیح ها و ساعت و شاهنامه مخصوص ودیوان مخصوص جد اعلایمان یغما را به شما برسانند .سالها هر بار تلفن زنگ میزد انها فکر می کردند شمائید و کار مادرمان یا به صورت چسباندن لباسهای شما و یا مسافرات برای مشهد و مزار امیر بود و اشکریزان در اتوبوس این راه دراز را میرفت و بر میگشت تا خود نیز به سوی امیر پرواز کرد.
برادر عزیزم من در حکومت قبل از سال 57  که شما دو سال اندی زندان و شکنجه و انفرادی آن را چشیده ای جزء گروهی سیاسی نبوده ام و در حکومت کنونی هم کاره ای نیستم و مثل میلیونها میلیون ایرانی شهروند ایرانی هستم که حکومتش جمهوری اسلامی است .شما که از سال 1360 از کشور خارج شدهای هوادر و عضو همین سازمان بوده ای . اکنون برایم نوشته ای از سال 1373 در سازمان نیستم و از سال 1383 در شورای ملی مقاومت سمتی ندارم . چگونه شد که کناره گرفتی ؟ ..... برادر عزیز به جان عزیزت قسم که هرچه برایت نوشتم و می نویسم ذره ای غیر واقعی نیست . ما در ایران اگر چه مشکلات داریم که در همه جای دنیا هست ..... نه تنها در ایران که حتی در اروپا و آمریکا هم مشکلات هست آیا خود شما مشکلی نداشته اید ؟
یکی دیگر اینکه هر شخصی یا جمعیتی بعد از مدتی عملکرد و نتیجه کار خود را محاسبه می کند شما نزدیک به 25 سال با سازمان مجاهدین همراه بوده اید می خواهم بدانم چقدر به جلو رفته اید و آیا جایگاه سازمان 30 سال پیش چه بوده و اکنون چیست ؟....
من میدانم که زن و مرد پیر و ناتوان و فرتوت در مدت غیبت شما چه کشیده اند و هر وقت کسی بلند حلقه بر در می زد قلب مادر فرو می ریخت و رعشه دستانش بیشتر می شد که باز چه شده و کی آمده و چه خواهد شد ؟ و دوباره نصف شبی خانه تمام و کمال مورد غارت خواهد شد و تمام قالی ها و جواهرات و اشیا قیمتی را چنانکه بردند دوباره می برند یا نه؟
یاد دارم همیشه با تعجب می دیدم آقا جان و مادر سر نماز برای اولین کسی که دعا می کردند شما بودی و امیر مرحوم. تعجب می کردم که شما در تمام عمر خلاف میل آنها رفتار کردی ولی آنهاآرزوی دیدن شما را داشتند که برآورده نشد و حال برای ما خاطرات آنها مانده است .
برادر جان : البته منانسانیت و مردم دوستی شما می ستایم یادم نمیرود که چه محبتی به آن کشاورزان فقیر روستایمان داشتی و هر تابستان در سفر به گرمه تمام پول قلکت را برای آنها سر چپق و تنباکو میخریدی و وقتی به گرمه میرسیدی از ماشین پست پائین میپریدی و میرفتی  اول از همه شیر علی بشیر کشاورز سیاه پوستمان را ببینی و بعدبروی با الله یار و احمد  پسران یار علی الاغها را در جاده ها بتازانی و یا درتغیل کندر و بنوجلی در آبها ی شور و عمیق با انهاشنا کنی و شبها ترجیح میدادی در کنار آنها و در پشت بام خانه هایشان در کنار   آنها بخوابی تا خانه پدری. تمام اینهار ا فراموش نکرده ایم . تمامی اشعار و نوشته های شما را چه آنها که برایم فرستادی و چه آنها که دردسترس  است چندین بارخوانده ام  و بسیار مسرورم از اینکه خداوند متعال در زمینه شعر و موسیقی و صدا و تحقیق و ... به شما عنایتی خاص داشته و هر کس اعم از دوستان من و اقوام که اشعار شما را برایشان می خوانم تحسین می کنند الان شما متاسفانه اینجا نیستید و فامیل یغمایی که بیش از هفت هشت هزار نفر در سراسر ایران  هستند بعد از فوت مرحوم حبیب و اقبال دیگر سر و صاحب ادبی ندارند و این سنت که از دو سه قرن پیش توسط یغمای اول و یغمای ثانی و هنر اول و هنر ثانی و مرحوم کیوان و مرحوم افسر و مرحوم حبیب و مرحوم اقبال  و مرحوم طغراسرپرستی می شد معطل مانده و بنا به گفته اکثر بزرگان فامیل اگر شما در مملکت خودتان بودید این سنت معطل نمی ماند و فامیل یغمائی می توانست سر فرهنگی داشته باشد.برادر عزیزم .چندی قبل به عیادت ناصر خان غلامرضائی رئیس فرهنگ خور در دوران شما ،که شما عاشق دختر او زهراخانم بودید و نخستین شعرهای عاشقانه خودت را در سن چهارده سالگی برای او سرودی بعد و به زندان افتادن شما همه چیز را به هم زد رفته بودم.ایشان که مرد درویش و افتاده و بسیار فاضل و ادیبی است چقدر شما را مثل فرزند خود دوست داشت و  اول نفری بود که در سال هزار سیصد و چهل و شش  حتی قبل از آقاجان استعداد ادبی شما را کشف کرد و طی دو سالی که در خور بودید چه کوششها کرد وآن را پرورش داد.ناصر خان غلامرضائی بعد از پرسیدن حال شما می گفت اگر اسماعیل خان در اینجا بود می توانست استعداد خدا دادش را در خدمت مردمش بگذارد ولی متاسفانه دارد در غربت روزگارش تمام می شود.
در باره انجمن نجات  هم باید اضافه بکنم که این انجمن تشکیل شده از همان کسانی است که سالها عمر و جوانی خود را در قلعه رجوی گذرانیده و بازگشته اند و زندگی عادی خود را می گذرانند .... شما هم اگر روزگاری برگردید لازم نیست به خدمت کسی در آئید. شما در اینجا بهترین زندگی را خواهید داشت و همه چیز برای شما مهیا است.می توانید به گرمه بروید ودر آنجا که آنقدر دوست دارید در خانه باغ بزرگتان که ما آن را تقسیم نکرده و برای شما نگهش داشته ایم در خلوت و آرامش زندگی بکنید.غروبهای گرمه همچنان زیباست وتپه ها و کوهسارها و نخلها همه همانند که بودند با این تفاوت که گرمه بخاطر زیبائی اش توریستی ترین روستای استان اصفهانست و مقداری خلوتش چون سابق نیست....
بهر حال عذر می خواهم که مطالب باز شد و مطالبی لخت و بی پرده نوشتم . تمنا دارم عذرم را بپذیری .من نه عضو انجمن نجات هستم و نه علاقه دارم در سیاست دخالت کنم . من یک شهروند معمولی ایرانی هستم ومن تو را به اندازه چشمانم و فرزندانم بیشتر دوست دارم . انتظار دارم روزهای فراق و دوری به پایان رسد و روزهای در کنار هم بودن فرا رسد . هرگونه کمک و مساعدتی لازم داری برایم بنویس بجان و دل پذیرا هستم . به خانواده گرامیت سلام برسان . امیر را از طرف من ببوس . اگر امکان دارد و چندین بار برایتان نوشته ام بصورت زنده و از طریق کامپیوتر و وب کم تمایل دارم شما را ببینم . امید است که مقدور باشد .
برادرت
ابوالقاسم هوس
بیست و ششم شهریور ماه سال 1386     
(توضیح . من برادرم را پنهان نمیکنم که دوست دارم ولی نه دعوتنامه برایش فرستادم و نیز سالهاست که با او جز پیام و سلامی که روی فیس بوکش میگذارم ارتباطی ندارم)
**
 نامه سوم
پاسخ من به برادرم
**نامه سوم
برادر ارجمندم ابوالقاسم عزیز
با سلام  و آرزوهای خوب برای شما و خانواده محترم.نامه شما را الان دریافت کردم و خواندم.من الان برای چاپ و بررسی چاپ جلد اول تحقیق در مورد تاریخ شیعه در سفرم.چند روز دیگر جواب نامه شما را خواهم نوشت.من به شما به دلائل مختلف احترام فراوان می گذارم وآرزو می کنم از هر مشکل و ناراحتی در امان باشید و روزگاری برسد که بتوانم شما را در آغوش بگیرم ورنج سالها دوری طی شود ولی با تمام اینها من و شما به دلیل فرم زندگی و اعتقادات خود در همه موارد مثل هم فکر نکرده و اختلاف نظر جدی داریم که قابل توضیخ و تشریح است و برایتان توضیح خواهم داد.در یک کلام اختلاف من و شما بر سر مجاهدین نیست.مجاهدین از نظر شما آنگونه اند که نوشتید و از نظر حاکمان کنونی ایران که جلادان هزاران تن از سرمایه های انسانی و نسل آگاه این مملکت هستند همانست که می گویند و می نویسند واز نظر من طور دیگر وفاصله داشتن من از انها به دلایلی که شما دارید نیست.مشکل اصلی من بر سر عملکردهای دولت کنونی ایران است ووجود فرشتگان! کم نظیری امثال خامنه ای و احمدی نژاد ست نیز اختناق و فشار و اعدام و انواع بلایای دیگر که متاسفانه جامعه را دچار گسستگی وحشتناکی نموده وتا لبه یک جنگ به پیش برده است جنگی که با حماقتها و شرارتهای حاکمان کنونی اگر در بگیردمملکت ما را به وضعیتی بسیار بسیار دردناک از نظر تاریخی دچار خواهد نمود ومیراثی سه هزار ساله را که حاصل رنج و شرف نسلهای متمادی و نیاکان ماست به دلیل خواستهای مشتی ملای بیدین پفیوز ویک مشت مرتجع خونخوار در معرض نابودی قرار خواهد داد و خدا نکند که چنین بشود.در نامه بعدی این را برای شما توضیح می دهم.در هر حال عرض سلام مرا خدمت اقوام و اقارب برسانید و با هم در تماس خواهیم بود.
برادرت اسماعیل
17 سپتامبر 2007 میلادی.لندن
**
نامه چهارم
نامه به  ژنرال جفری میلر فرمانده نیروهای امریکا در عراق
اصل این نامه به زبان انگلیسی است
**  
اسماعیل وفا یغمائی
شاعر و نويسنده و پژوهشگر تاريخ
ادرس
تلفن
میل
  ژنرال جفري ميلر گرامي
 با  درود و احترام و با آرزوي اين كه آتش جنگ ونا امني در عراق فروكش كرده و بيش از اين خون مردم عراق و سربازان و ارتشيان امريكا بر زمين نريزد و ملايان انتگريست نتوانند از اين شرايط استفاده كنند لازم ميدانم در رابطه با فرزندم امير كه در زمره جدا شدگان از ارتش آزادي بخش ملي ايران است و هم اكنون در نزد شما و در كمپي در حوالي اشرف تحت اتوريته شما به سر مي برد نكاتي را بنويسم و از شما به عنوان يكي از بالاترين مسئولان كمك بخواهم.
 ژنرال گرامي
من اسماعیل وفا یغمائی پنجاه ساله، شاعر و نويسنده، پژوهشگر تاريخ و ادبيات و ترانه سرا از سال 1980 ميلادي يعني از سن بيست و شش سالگي تحت تعقيب و آزار رژيم ملايان حاكم بر ايران قرار داشته و به دليل دفاع از صلح و دموكراسي و مخالفت با انتگريسم اسلامي   مورد ازار فراوان قرار گرفتم. ملايان حاكم بر ايران برادر كوچك من امير را در سن بيست سالگى و در برابر عموم و چشمان پدر و مادرم به دار آويختند . جرم او مخالفت با انتگريسم بود.   . من در چنىن شرايطى بناچار كشورم را ترك كرده با مشكلات بسيار به فرانسه آمدم و از سال 1982    به عنوان پناهنده سياسي مشغول زندگي و فعاليت شدم.  . فرزند من امير  در سال  1983  پاریس متولد شد كه مدارك آن موجود است وكپى آنها نزد او موجودست. طي سالهاي بعد من در فرانسه و پاريس و مادر او در عراق در قرارگاه اشرف فعاليت مي كرديم. ما هردو به خاطر آزادي و دموكراسي فعال بوديم، او به عنوان يك مبارز راه آزادي و من به عنوان يك شاعر و نويسنده كه براي اكثر ايرانيان پناهنده و با وجود بیست مجموعه شعر منتشر شده دهها ترانه و سرود و صدها مقاله و برنامه راديوئي و تلويزيوني كه طي اين سالها داشته ام چهره اي آشناست.
امير   در سن پانزده سالگي در سال 1998 ميلادي براي ديدار مادر خود روانه عراق شد و بعد از آن در آنجا ماند. بعدها آشفتگي هاي عراق موجب شد كه او نتواند باز گردد و وقايعي رخ داد كه شما بيش از من از آنها اطلاع داريد، به همين علت ها اين سفر طولاني شد و طي اين مدت اعتبار پاسپورت او نيز تمام شد و مشكل ديگري بر مشكلات او افزود و لاجرم امير براي خروج از عراق و آمدن به نزد من راهي جز اين نيافت كه به كمپ شما بيايد و تحت مسئوليت شما قرار گيرد، با توجه به اين كه او متولد فرانسه و بالقوه تبعه فرانسه است او اميدوار بود با كمك شما به نزد من باز گردد، ولي متاسفانه شرائطي كه در اين روزها فرزند من در آن قرار دارد آنچنان او را تحت فشارهاي مختلف روحي و رواني و ديگر آزارها قرار داده است كه مرا به شدت نگران كرده و تحت فشارهاي روحي و عصبي قرار داده است به همين دليل لازم دانستم كه اين نامه را به شما بنويسم.
 ژنرال گرامي
اين جوان كه به دليل شرايط پدر و مادرش محكوم به تولد در سرزميني غير از سرزمين پدر و مادرش  شده است طي عمر بيست و يكساله اش سالهاي متمادي ، حدود چهارده سال را يا دور از پدر و يا دور از مادرش در سوئد يا فرانسه زندگي كرده در شرايطي بسيار نامساعد از نظر روحي و جسمي به سر مي برد، اودر کمپ تیف تحت فشارهاي اخلاقي و تهديدات جنسي قرار دارد و اين را با هر وسيله كه توانسته به اطلاع من رسانده است و تقاضاي كمك فورى كرده است. او نمي خواهد در آنجا بماند. او باخود فكر نميكرده كه وقتي تحت مسئوليت دولت آمريكا قرار بگيرد مي تواند پاسپورت خود را تمديد كرده و به نزد من باز گردد و به زندگي خود در شرائطي بهتر ادامه دهد ولي در همان نخستين گامها خود را در شرايطي ديده كه براي او غير قابل تحمل است. او مصرانه مي خواهد به نزد مادر خود و به اشرف باز گردد و يا اين كه هرچه سريع تر به نزد من بيايد. من با نماينده و دبير كل سازمان مجاهدين تماس گرفته ام و آنها به من اطلاع داده اند كه هيچ مشكلي در رابطه با باز گشت اوبه اشرف وجود ندارد و آنها از او نگهداري خواهند كرد. من نميدانم چرا او كه مصرانه مي خواهد به نزد مادرش باز گردد بايد همچنان در شرايط نامساعد زندگي كرده و جسم و روانش در معرض انهدام قرار داشته باشد و به او اجازه بازگشت داده نميشود. او بنا بر بيان و اعلام خودتان مانند بقيه اعضا و هواداران مجاهدين نه يك زنداني و نه يك مجرم است،انساني است آزاد كه ميخواهد زندگي خود را داشته باشد.
 ژنرال گرامي
من و مادر امير مجموعا شصت سال عليه انتگريسم و فاشيسم مذهبي مبارزه كرده ايم ، به چه دليل فرزند ما بايد اين چنين رنج بكشد. او يك زنداني نيست، او يك پناهنده سياسي متولد فرانسه است و در حقيقت تبعه فرانسه است.. پدر و مادر او هيچ جرمي مرتكب نشده اند. من اين چنين فكر ميكنم كه مبارزه دولت آمريكا و خود شما به عنوان يكي از نمايندگان بر جسته دولت آمريكا با انتگريسم است  ولاجرم در شرايط كنوني تمام ما دشمني مشترك داريم و طبعا نبايد فشارهائي اين چنين بر ما اعمال شود و نيز طبعا ما مي توانيم روي دوستي شما حساب بكنيم. با وجود دلايلي كه اشاره كردم و بسياري دلايل ديگر لازم دانستم اين نامه را به خود شما بنويسم و از شما در خواست كمك بكنم. از شما مي خواهم كه بر اساس مسئوليت انساني و اخلاقي و نيز سياسي كه بر عهده داريد، و به عنوان نماينده اى كه نه تنها نماينده دولت آمريكا بلكه نماينده مردم و فرهنگ آمريكاست شرايط ملاقات او را با مادر ش و نمايندگان سازمان مجاهدين فراهم كنيد و او را در بازگشت به نزد مادرش و مجاهدين آزاد بگذاريد. او يك پناهنده سياسي در فرانسه و به دليل تولدش در فرانسه يك تبعه فرانسه است و من در صورتي كه او به نزد من باز گردانده نشود خود شرايط باز گشت او را با مراجعه به مراجع قانوني فرانسه و مراجع بين المللي  از اشرف به فرانسه فراهم خواهم كرد. براي شما سلامت و شادماني و موفقيت در اهداف انساني كه براي صلح و دموكراسي داريد آرزو مي كنم. آرزو ميكنم روزگاري برسد كه تمام ملت ها و در اين زمره مردم ايران و مردم آمريكا بتوانند پس از سقوط حكومت ملايان انتگريست و فاشيست در ايران، دوستي نيرومندي داشته باشند. تلاش شما در كمك به فرزند من امير  تلاشي در اين زمينه است.
با احترام و آرزوهاى خوب براى شما
اسماعیل وفا یغمائی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رونوشت اين نامه براي نمايندگان مجاهدين در عراق ارسال مي شود
نامه پنجم
نامه به آقای محسن رضائی دبیر ارد شورا در باره تماس گرفتن امیر با مادرش بعد از بازگشت به اروپا 
**
حبیب عزیز
سلام
من میل زدم که اسم مهر نوش را بردارند و اساسا دیگر شعرهای ترجمه شده او را نزند هر چند نمیدانم در این جهان شش میلیاردی با این همه مساله، بودن یا نبودن یک اسم مستعار بجز رعایت قانون نوشتن توجه چه کسی را جلب می کند!
در باره امیر و تلفن مادرش به او، با ز هم اگر می تواند یک تلفن چند دقیقه ای بزند خوبست چون نزدن تلفن مشکلات روحی او را بیشتر می کند و این مشکلات او را باز هم دور تر می کند که جالب نیست.من طی این دو سه ساله تلاشهای خودم را کرده ام و به اندازه کافی در این مورد خسته ام و هنوز هم بخاطر عدم لغزش او باید هفته ای دو سه بار زنگ بزنم و هوایش را داشته باشم و فکر می کنم حداقل بخاطر منافع خود مجاهدین هم درنرفتن افراد به سوی وادی آلودگی خوبست مادرش هم لطفی کرده و یک زنگ به او بزند و نمیدانم مادری که تا امیر در کمپ آمریکائی ها بود و البته آنوقت هم بریده بود! و طبق قوانین ایدئولوژیک به رهبری جفا کرده بود ارزش آن را داشت که به سراغش برود و برایش خرت و پرت و شکلات و لباس ببرد چرا حالا از زدن یک تلفن ابا می کند؟ آیا الان بیشتر از قبل بریده است و قابل بیزاری بیشتر است؟ و آیا به زنی مجاهد که همه چیز را اطاعت می کند و تحت ظل ایدئولوژی و تشکیلات انقلابی  است نمیشود بخاطر منافع تشکیلات به او گفت این تلفن را بزند! واقعا نمیشود و یکنفر باید هشت ماه صبر کند و آیا تفاوت او با بچه هائی که مادرانشان در اروپا هستند و از اول به منطقه نرفته اند! و در اینجا مادران خودشان را میبینند و یا با آنها صحبت می کنند چیست؟ و ایا شما اساسا توجه دارید که امثال این مردها و زنهای بیست و سه چهار ساله( در حقیقت این بچه های بیست و سه چهار ساله!) که در مجموع پنج شش سال بیشتر پدر و مادرشان را ندیده و یک قلم هفت سال دور از انها بوده و در سن چهارده سالگی رفته اند خدمت سربازی در درون روح و روانشان چه خلاء های خونریزی و جود دارد که پرت شدن به درون هریک از این پرتگاهها می شود مسائل زیادی ایجاد کند.
تلاش من در این دو ساله از جمله این بوده که او به درون این خلاء هائی که وجودشان تقصیر خود او هم نیست نیفتد. در این رابطه می شود گفت:
 در دنیا میلیونها کودک در جهنم به سر می برند!
 واز این قضایا سیاسی عبور کرد و می توان جامعتر به این مساله اندیشید خصوصا که خانم رجوی در هر صحبت بر روی انسانیت و محبت و عدالت و امثال این کلمات تاکید می کند و اخیرا هم تاکید کرد که می خواهد به هزار کودک عراقی برسد، و این بچه بیست و سه چهار ساله هم می تواند با یک تلفن در کنار آن هزار نفر به تعادل بهتری دست پیدا کند و نشان دهنده هر چه بیشتر ادراک و سعه صدر جنبشی باشد که خودش مدعی است ایدئولوزی رحمت و رهائی را به ارمغان آورده وسابقا آنرا حتی شامل مزدوران اسیر شده هم کرده است.
 آیا مادر امیر بعنوان یک عضو بهره برده از ایدئولوژی رحمت و رهائی قدرت ادراک این را ندارد که وضعیت پسرش را درک کند و یک تلفن به او بزند؟ و اگر ندارد نمیشود به او گفت که او ایدئولوژی رهبران خود را درک نکرده است! و آیا اگر این جوان مثلا فردا با کله به آنطرف افتاد آیا مادرش در نوشتن مقاله ای و خائن خواندن او درنگ خواهد کرد؟ جدا اینها قابل فکر نیست!؟
حبیب عزیز
راستش با تو و اساسا با مجاهدین تعارف ندارم ولی حالا که آمده ام خانه اصلا احساس خوشایندی ندارم شاید هم بیش از حد نمیفهمم در هر حال گفتم برایت بنویسم که چیزی نماند واگر این نوع برخورد مشکلی ایجاد کرد دیگر به من مربوط نیست چون خود من هم هم به شدت گرفتارم و هم خسته.
 گفتن این مساله به او که مادرش نمی خواهد به او زنگ بزند کار درستی نیست و قبل از این هم این نوع برخورد جز مشکل نیافریده است. من به او این را نخواهم گفت و می گذارم قضایا روال خودش را طی کند. گاهی به نحو دردناک و احمقانه ای با خودم فکر می کنم شاید دورتر شدن افرادی که درارتش آزادی نکشیده اند منافعی دارد که من از آن خبر ندارم.واقعا گاهی این را فکر می کنم و بد جوری گیج می شوم. نوشتن این یاداشت هم از سر دلخوری نیست.عادت من این است که با یک دوست روشن صحبت می کنم. با آرزوهای روشن برای تمامتان و زنده و موفق باشی.        
هشت ژوئن 2007 
  اسماعیل

منبع:پژواک ایران


اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*چهار رباعی وپاسخ به چند انتقاد [2017 Oct] 
*روزگار و سايه روشن هاي زندگي وشعرمهدي اخوان ثالث  [2017 Sep] 
*«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش» [2017 Aug] 
*‏ حماسه آریو برزن سردار دلاور و میهن پرست ایرانی  [2017 Aug] 
*جهنم در قرآن‎ [2017 Aug] 
*درود بر آزاده نامداری  [2017 Jul] 
* شاملـو شـاعـري جهـانـي [2017 Jul] 
*.تو پایدار بمان ای تمامت ایران  [2017 Jul] 
*تمامیت ارضی !  [2017 Jul] 
*بهشت و جهنم برترین پاسداران مدارهای جاذبه و اعتقاد [2017 Jul] 
* در سالگرد انقلاب کبیر فرانسه ترجمه تازه ای ازسرود مارسیز. [2017 Jul] 
*سند شماره یک‌ : قتل هولناک فاطمه بنت ربیعه در صدر اسلام  [2017 Jul] 
*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام [2017 Jun] 
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی [2017 Jun] 
*ساقي نامه  [2017 Jun] 
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات  [2017 May] 
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.  [2017 May] 
* غزلهای بی تاریخ  [2017 Apr] 
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی [2017 Apr] 
*خدا فروشان [2017 Apr] 
*تجربه [2017 Mar] 
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!  [2017 Mar] 
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری [2017 Mar] 
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*  [2017 Mar] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2017 Mar] 
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری [2017 Mar] 
*نعلیات. چند رباعی [2017 Jan] 
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)  [2017 Jan] 
*قصیده سفر [2016 Dec] 
*سمبل رحمت [2016 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2016 Dec] 
*پولاد و فرهنگ [2016 Dec] 
*زنده باد ما! [2016 Dec] 
*دعا [2016 Dec] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 Dec] 
*از رباعی‌ها [2016 Nov] 
*سه عاشقانه [2016 Nov] 
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر [2016 Nov] 
* آنان که تنها نگران خود بودند [2016 Nov] 
*درود بر مردم!زنده باد کورش [2016 Nov] 
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!  [2016 Oct] 
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله  [2016 Oct] 
*کسی جان خود را نمی بوید [2016 Sep] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد  [2016 Sep] 
*با همگان.....(مانیفست) [2016 Aug] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم  [2016 Aug] 
*آیا متناقض نمیشوید؟ [2016 Aug] 
*هیچ ایم ما شاعران!  [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه  [2016 Aug] 
*تمامیت ارضی ! [2016 Aug] 
*به خاطره شاپور بختیار  [2016 Aug] 
*کلمه بی معنای انسانیت  [2016 Jul] 
*جهنم همین جاست باور کنیم [2016 Jul] 
*خمینی مرد ! خمینی زنده است [2016 Jun] 
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید [2016 May] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران. [2016 May] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 May] 
*قـصـیده شـهرها [2016 May] 
*یادداشتی برای یک هموطن آذری  [2016 May] 
*از مادر خویشتن الی مادر خاک [2016 May] 
*تغییر قبله خواهم داد! [2016 May] 
*در ستایش حجاب  [2016 May] 
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب [2016 Apr] 
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه  [2016 Apr] 
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش [2016 Apr] 
*شهیدانیم ما [2016 Apr] 
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال [2016 Apr] 
*مرگ تبعیدی [2016 Apr] 
*پیش از آزادی [2016 Apr] 
*جهان آفرین، شیطان و خدا [2016 Apr] 
*رباعی‌های نوروزی [2016 Mar] 
*بهارانه خزانی [2016 Mar] 
*نوروزی دیگر [2016 Mar] 
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی [2016 Mar] 
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق [2016 Mar] 
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان [2016 Feb] 
*امامزاده [2016 Feb] 
*در ستایش ارتداد  [2016 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2016 Feb] 
*شاه شاه و خمینی خمینی است  [2016 Feb] 
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام! [2016 Jan] 
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا [2016 Jan] 
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان  [2016 Jan] 
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی [2016 Jan] 
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده [2016 Jan] 
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي  [2016 Jan] 
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ. [2015 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2015 Dec] 
*به هیچ وجه تعجب نکنید [2015 Dec] 
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید ! [2015 Dec] 
*غزل های یلدا [2015 Dec] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2015 Dec] 
*غزل.یکشب اگر... [2015 Dec] 
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه [2015 Dec] 
* قصیده کوچه باغی [2015 Dec] 
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت ! [2015 Nov] 
*ظهور دوباره ضعفر جنی [2015 Nov] 
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ [2015 Nov] 
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای [2015 Nov] 
*خدافروشان [2015 Nov] 
* کلاه از سر بر میگیرم [2015 Nov] 
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش  [2015 Nov] 
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول [2015 Nov] 
* با ناخدا [2015 Nov] 
* ملت! ملت! همیشه سردار [2015 Nov] 
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک [2015 Nov] 
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف [2015 Nov] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2015 Nov] 
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت [2015 Oct] 
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست [2015 Oct] 
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف [2015 Oct] 
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛  [2015 Oct] 
* العشق اکبر [2015 Oct] 
* دو غزل پائیزی [2015 Oct] 
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه  [2015 Oct] 
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز [2015 Oct] 
* سرود مهرگانى [2015 Oct] 
*کعبه منو حاجی [2015 Sep] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Sep] 
*خزانی  [2015 Sep] 
*هنوز هجوم ادامه دارد  [2015 Sep] 
*سرود مهرگانى [2015 Sep] 
*و خویشتن را بنگر..... [2015 Sep] 
*خدا و انسان(غزل) ا [2015 Sep] 
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود [2015 Sep] 
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند [2015 Sep] 
* چه بر جای مانده است؟ [2015 Sep] 
*هیچ ایم ما شاعران! [2015 Sep] 
* چهار رباعی [2015 Aug] 
*العشق اکبر. غزل [2015 Aug] 
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار [2015 Aug] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2015 Aug] 
*در جواب یک رفیق سابق لر [2015 Aug] 
* امامزاده [2015 Aug] 
*قصیده تلخ معرفت [2015 Aug] 
*آخوندها! آخوندها [2015 Jul] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jul] 
*آدمی بسیارست [2015 Jul] 
*حجر الاحمر(سنگ سرخ) [2015 Jul] 
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی  [2015 Jul] 
*دو مرثیه [2015 Jul] 
* کرد را میکشند اما کرد زنده است  [2015 Jul] 
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2015 Jul] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد  [2015 Jul] 
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Jul] 
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته [2015 Jul] 
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی  [2015 Jul] 
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی [2015 Jul] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف  [2015 Jul] 
* بیزارتر از داعشیان.... [2015 Jul] 
*دو ملودی [2015 Jul] 
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من [2015 Jul] 
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی [2015 Jun] 
* غزل رمضان [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است! [2015 Jun] 
*با تمام رهبران [2015 Jun] 
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jun] 
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم  [2015 Jun] 
*اگر پرچم آزادى... [2015 Jun] 
*نعلیات [2015 Jun] 
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما [2015 Jun] 
* غزل. خدای عاشقان [2015 Jun] 
*خدا و انسان(غزل) [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟ [2015 May] 
* در ستایش تاختن [2015 May] 
*ساقي نامه [2015 May] 
*سه عاشقانه [2015 May] 
*اگر عشق گناه است [2015 May] 
*دو سر قافان [2015 May] 
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره [2015 Apr] 
*آینه‌ها (۲) [2015 Apr] 
*آینه [2015 Apr] 
* غزل فراچکیدن [2015 Apr] 
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2015 Apr] 
* زیباترین جنگاور جهان [2015 Apr] 
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست [2015 Apr] 
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2015 Apr] 
*غزل [2015 Apr] 
* عاشقانه در ماهور [2015 Apr] 
*شش عاشقانه  [2015 Apr] 
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم [2015 Mar] 
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار [2015 Mar] 
*نوروزی دیگر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو  [2015 Mar] 
*غزل جهانخدائی [2015 Mar] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2015 Mar] 
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4 [2015 Mar] 
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد [2015 Mar] 
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران [2015 Mar] 
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه [2015 Mar] 
*ترا دوست دارم ای محبوب [2015 Mar] 
*تو زیبائی ای میهن من [2015 Feb] 
*آغاز و پایان جهان [2015 Feb] 
* خدائی تازه خواهد زد هستی [2015 Feb] 
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی [2015 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2015 Feb] 
*لبان تلخ تو  [2015 Feb] 
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا [2015 Feb] 
*مثنوی گربه نامه. [2015 Feb] 
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.  [2015 Jan] 
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است  [2015 Jan] 
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور  [2015 Jan] 
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا [2015 Jan] 
*یادداشتی برای دوستان [2015 Jan] 
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3  [2015 Jan] 
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی  [2015 Jan] 
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !  [2015 Jan] 
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2  [2015 Jan] 
*دایناسورها [2015 Jan] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Jan] 
*ضریح  [2015 Jan] 
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی [2015 Jan] 
*عاشقانه زمستانی [2015 Jan] 
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم  [2015 Jan] 
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)  [2015 Jan] 
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2014 Dec] 
* غزل های یلدا  [2014 Dec] 
*منظومه نيايش نوئل  [2014 Dec] 
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر [2014 Dec] 
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی! [2014 Dec] 
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ [2014 Dec] 
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه  [2014 Dec] 
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش [2014 Dec] 
*پیش از آزادی [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2014 Nov] 
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)  [2014 Nov] 
*بعد از این شبانه ها [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم) [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم) [2014 Nov] 
*عاشقانه [2014 Nov] 
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار [2014 Nov] 
*لبان تلخ تو [2014 Nov] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها  [2014 Nov] 
*درستايش رسالت [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )  [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم ) [2014 Oct] 
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار [2014 Oct] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Oct] 
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Oct] 
*مزموزما جهانست با آیه های روشن [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم) [2014 Oct] 
*غزل تازه. هوای تازه کجاست [2014 Oct] 
*مرگ تبعیدی [2014 Oct] 
*درکارگاه صبح [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم) [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )  [2014 Oct] 
*در این هوا که منم [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم) [2014 Oct] 
*اى آزادى  [2014 Oct] 
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی [2014 Sep] 
*سرود مهرگانى  [2014 Sep] 
*خــزانی [2014 Sep] 
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم) [2014 Sep] 
*لبان تلخ تو  [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم) [2014 Sep] 
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد [2014 Sep] 
*با داعشیان [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم) [2014 Sep] 
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Sep] 
*نیایش [2014 Sep] 
*«خارجه نشین!» [2014 Aug] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول) [2014 Aug] 
*مرثیه [2014 Aug] 
*بیزار تر از داعشیان....  [2014 Aug] 
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم [2014 Aug] 
*آینه [2014 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Aug] 
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه  [2014 Aug] 
*ملت! ملت! همیشه سردار [2014 Aug] 
*عاشقانه [2014 Aug] 
*غثیان (استفراغ) [2014 Aug] 
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل [2014 Aug] 
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2014 Jul] 
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است [2014 Jul] 
*سؤال [2014 Jul] 
*با ناخدا [2014 Jul] 
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان [2014 Jul] 
*دعا [2014 Jul] 
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی» [2014 Jul] 
*شاید آینه ای لازم باشد [2014 Jul] 
*در ستایش ارتداد [2014 Jul] 
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى [2014 Jul] 
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم [2014 Jul] 
*سبیل هم سبیل مقاومت! [2014 Jun] 
*زنده باد شکاف! [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد [2014 Jun] 
*کاردها می‌گریند [2014 Jun] 
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد  [2014 Jun] 
*کی بود کی بود من نبودم  [2014 Jun] 
*یک شب اگر [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد  [2014 Jun] 
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما [2014 Jun] 
*در قلب مردم [2014 Jun] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد [2014 Jun] 
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!  [2014 Jun] 
*خوشاسپیده دم سرخ [2014 May] 
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده [2014 May] 
*با گوش‌های کر [2014 May] 
*«بوي جوي موليانم آرزوست» [2014 May] 
*غزل یک شب اگر... [2014 May] 
*ساقی نامه [2014 May] 
*برای شما متاسف و غمگینم [2014 May] 
*عشق [2014 May] 
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه [2014 May] 
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است [2014 May] 
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی [2014 Apr] 
*طعم روشنائی [2014 Apr] 
*تجربه [2014 Apr] 
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1 [2014 Apr] 
*هوای تازه کجاست [2014 Apr] 
*وقتی همه چیز فراموش میشود [2014 Apr] 
*گوی مقدس [2014 Apr] 
*قصیده سنگشار [2014 Apr] 
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه [2014 Apr] 
*نوروز من توئی [2014 Mar] 
*بسوی بهار [2014 Mar] 
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب [2014 Mar] 
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد [2014 Mar] 
*بهار عبا پوش [2014 Mar] 
*نوروزتان خوش باد [2014 Mar] 
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی  [2014 Mar] 
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده [2014 Mar] 
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش [2014 Mar] 
*در خلوت زاهدان اثنی عشری [2014 Mar] 
*عاشقانه عریان بهاری [2014 Mar] 
*غزل بهاری شماره یک  [2014 Mar] 
*ترس سیاسی [2014 Mar] 
*آواز کولی‌ها [2014 Feb] 
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم [2014 Feb] 
*مکاشفه [2014 Feb] 
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق [2014 Feb] 
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی [2014 Feb] 
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع! [2014 Feb] 
*اگر روزی واقعا انقلاب شد [2014 Feb] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2014 Jan] 
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است [2014 Jan] 
*هوای تازه کجاست  [2014 Jan] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب [2014 Jan] 
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است ! [2014 Jan] 
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس [2014 Jan] 
* در بدرقه رضا مرزبان [2014 Jan] 
*زیرا باد می‌وزد [2014 Jan] 
*نگران مباش! [2014 Jan] 
*اگر مرگ نبود  [2014 Jan] 
*پنج مکاشفه [2014 Jan] 
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» [2014 Jan] 
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها [2013 Dec] 
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2013 Dec] 
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک [2013 Dec] 
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی  [2013 Dec] 
*سه سروده .طعم روشنائی [2013 Dec] 
*نيايش نوئل  [2013 Dec] 
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي [2013 Dec] 
*غزل های یلدا [2013 Dec] 
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت) [2013 Dec] 
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی ! [2013 Dec] 
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2013 Dec] 
*ابراز نگرانی [2013 Dec] 
*غزل. [2013 Dec] 
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود [2013 Dec] 
*دعا  [2013 Dec] 
*هنوز سرودتان را مى خوانم  [2013 Dec] 
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی  [2013 Dec] 
*در ستایش تاختن [2013 Dec] 
*هفت حصار [2013 Dec] 
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین [2013 Nov] 
*درخواست از دوستان [2013 Nov] 
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو  [2013 Nov] 
*اعتصاب غذا خبر جدید [2013 Nov] 
*دیریست، دریغا [2013 Nov] 
*بیماران عقیدتی [2013 Nov] 
*محبت نیست جز در ده نشینان!  [2013 Nov] 
*اما باران خواهد بارید [2013 Nov] 
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید [2013 Nov] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2013 Nov] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2013 Nov] 
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه [2013 Nov] 
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق [2013 Nov] 
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی  [2013 Oct] 
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا [2013 Oct] 
*اگر مرگ نبود [2013 Oct] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2013 Oct] 
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری [2013 Sep] 
*در خیل خائنان [2013 Sep] 
*آتش تاریک [2013 Sep] 
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده! [2013 Sep] 
*اگر پرچم آزادی... [2013 Sep] 
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد [2013 Sep] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Sep] 
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف [2013 Sep] 
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم [2013 Sep] 
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای  [2013 Aug] 
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی) [2013 Aug] 
*باز هم تهدید [2013 Aug] 
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن [2013 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2013 Aug] 
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند  [2013 Aug] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Aug] 
*اى آزادى… [2013 Jul] 
*دوستان سابق! بخود آئید [2013 Jul] 
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد [2013 Jul] 
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست [2013 Jul] 
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی  [2013 Jun] 
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ! [2013 Jun] 
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید [2013 Jun] 
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری [2013 Jun] 
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات [2013 Jun] 
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته [2013 Jun] 
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر [2013 Jun] 
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر  [2013 Jun] 
*پنج نامه [2013 Jun] 
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی [2013 Jun] 
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲ [2013 May] 
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱ [2013 May] 
*چاووشی [2013 May] 
*دردناک، مضحک، خطرناک  [2013 Apr] 
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران [2013 Mar] 
*معنای کلام هستی [2013 Mar] 
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف [2013 Mar] 
*آیا می شود حرف زد؟ [2013 Feb] 
*  [2013 Feb] 
*مسیح را تعریف کنید [2012 Dec] 
*به پایان میرسد ای دوست هستی [2012 Dec] 
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی [2012 Dec] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2012 Nov] 
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید [2012 Nov] 
*در درگذشت احمد قابل [2012 Oct] 
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود [2012 Oct] 
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2012 Jul] 
*اگر مرگ نبود [2012 Jul] 
*جماع الوداع ووداع الجماع [2012 Jul] 
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم [2011 Nov] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2011 Nov] 
*حقیقت ساده [2011 Oct] 
*تخم اشتباه [2011 Aug] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2011 Jul] 
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت [2011 Jul] 
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی [2011 Jun] 
*با تمام رهبران [2011 Jun] 
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری [2011 Jun] 
*چهار خرداد [2011 May] 
*توجه به چند نکته ساده [2011 May] 
*منظومه کاروان [2011 Apr] 
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی [2011 Apr] 
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران [2011 Apr] 
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی  [2011 Jan] 
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم) [2010 Dec] 
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3) [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)  [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی [2010 Dec] 
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار [2010 Nov] 
*من باب اطلاع [2010 Nov] 
*مرگ می آید که ما را نو کند [2010 Nov] 
*مگر راهی جز مردن؟ [2010 Nov] 
*آی ابراهیم.... [2010 Nov] 
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست  [2010 Nov] 
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت [2010 Nov] 
*خاتون (به یاد مرضیه) [2010 Oct] 
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ [2010 Oct] 
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی [2010 Sep] 
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا [2010 Sep] 
* سفرت خوش ستار! [2010 Sep] 
*تجربه [2010 Sep] 
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده! [2010 May] 
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی [2010 Apr] 
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی [2010 Apr] 
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»! [2010 Mar] 
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم [2010 Feb] 
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم [2010 Feb] 
*مقداری توضیح واضحات... [2010 Feb] 
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال! [2010 Jan] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2010 Jan] 
*یاداشت و توضیحی کوتاه [2009 Dec] 
*ملایان بر لب باغچه نعنا! [2009 Nov] 
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟ [2009 Oct] 
*هفت شعر تازه [2009 Oct] 
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن [2009 Oct] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد [2009 Sep] 
*در زیر قناره های قصابان [2009 Sep] 
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن [2009 Sep] 
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟! [2009 Sep] 
*کجا ایستاده ایم؟ [2009 Aug] 
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات [2009 Aug] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)  [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف [2009 Aug] 
*دو شعر برای شهیدان اشرف  [2009 Jul] 
*قصیده میر حسینیه موسویه [2009 Jul] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم  [2009 Jul] 
*رهبران کجایید  [2009 Jul] 
*این یه انقلابه [2009 Jun] 
*نه ! «ندا» نمرده است [2009 Jun] 
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)  [2009 Apr] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان [2009 Mar] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم  [2009 Mar] 
*اگر روزي واقعا انقلاب شد [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)  [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲) [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱) [2009 Feb] 
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه! [2008 Dec] 
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران [2008 Dec] 
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم [2008 Oct] 
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....  [2008 Mar] 
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است! [2008 Feb] 
*آی آدمها [2008 Feb]