برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
اسماعیل وفا یغمایی

 

Photo: ‎برای مزید اطلاع و شناخت 
شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» 
اسماعیل وفا یغمائی 

چند روزی است که هنرمند مجاهد  و با استعداد«روزبه» و گروهش ترانه جدیدی را تولید کرده و روی سایتها و یوتیوب گذاشته اند.
هویت وشکل و محتوای ترانه
 اسم این ترانه« کلکسیون» است
در این لینک میتوانید بشنوید
http://www.youtube.com/watch?v=GGSA9FGki7k
این ترانه با تکنیکهای ترانه های رپ ساخته شده و محتوای این ترانه مزدور خواندن،لش بودن، اطلاعاتی بودن،جلاد و همکار لاجوردی بودن،جیره خوار بودن ،خونخوار بودن،خوک بودن،لمپن فیس بوکی بودن،و....شماری از افراد معترض و منتقد و تکرار برگرداناین فراز معروف:
میمون هر چی زشت تره
بازیش بیشتره
میباشد.
روزبه خواننده این ترانه،جوان با استعداد هنرمندی است  که من می شناسمش و میدانم پدرش سالهاست در مبارزه با خمینی جان باخته و مادرش از اعضای مجاهدین است این ترانه را  روزبه با گروهش اجرا کرده است.

 چه کسانی در این ترانه مورد حمله و توهین قرار دارند
حنیف حیدر نژاد، ایرج شکری،محمد رضا روحانی، دکتر کریم قصیم،محمد علی اصفهانی، اسماعیل وفا یغمائی،مازیار ایزد پناه،ایرج صیاحی،همنشین بهار،عاطفه اقبال،و مهناز قزلو ، باتوجه به تصاویری که در این ترانه مصور  قابل رویت است، چهره های سیاه و منفی و اهریمنی مورد نظر در این ترانه اند. 
  
هویت و شناسائی افراد مورد نظر:
تمام این افراد سالهاست پناهنده سیاسی اند .
*پنج تن از این افراد،یغمائی، قصیم، روحانی، اصفهانی،شکری اعضای سابق شورای ملی مقاومتند که در میان این پنج تن، دو تن شاعر و نویسنده و ترانه سرا،یک تن وکیل ،یک تن دکتر، و یک تن روزنامه نگار است.
*سه تن یعنی عاطفه اقبال، همنشین بهار،ایرج صیاحی، رزمندگان سابق  و زندانیان سیاسی دوران خمینی اند.همنشین بهار همچنین زندانی سیاسی دوران شاه است.
*یک تن ،ایرج مصداقی زندانی سیاسی دوران خمینی و فعال شناخته شده دفاع از حقوق زندانیان و از برجسته ترین افشاگران جنایات آخوندهاست.
*یک تن مهناز قزلو نویسنده و فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی دوران خمینی است.
وسر انجام مازیار ایزد پناه هوادار سابق مجاهدین، متخصص سیبرنتیک و استاددر نواختن نی و کمانچه و ترانه سرا و شاعر است.
سابقه سیاسی این افراد در مبارزه با استبداد و ارتجاع در رابطه با کسانی چون قصیم و روحانی چهل ساله و در رابطه با دیگران بین سی تابیست سال است.
این ترکیب و هویت کسانی است که در این ترانه مورد نظرند. این افراد که تمامشان مخالف حکومت آخوندها هستند هریک به دلایل خاص خود، مجاهدین و شورا و یا هواداری از مجاهدین و شورا را ترک کرده و در زمره منتقدان یا مخالفان  مجاهدینند.
این شناسنامه این ترانه و افراد مورد نظر است.می شود خواند و تامل کرد.

در باره «فنان ابو محمد» و ارتباطش با این ترانه
من نه با این ترانه که چندان مهم نیست ،و نه با روزبه و گروهش کاری ندارم.بطور شخصی نیز نگران چیزی نیستم. فکر میکنم سایرین هم همینطور باشند، ولی در رابطه با شناخت سیاسی«فنان ابو محمد» که ایده تمام کارکردهای سیاسی،تشکیلاتی، عقیدتی و لاجرم هنری از اندیشه مبارک اومیتراود، و آن گروهی که پیرامون او بمثابه «ارکان و اقطاب اصلی» که سکان تشکیلات «فنان ابو محمد» را در دست دارند به اجرای دستور  میپردازند کار دارم.
چرا میگویم «فنان ابو محمد»
من این گروه را بنا بر سنت عربها و عراقی ها«جماعه فنان ابو محمد» نام میگذارم و توضیح اینکه عربها و چنانکه من شاهد بودم عراقی ها شخص را با نام پسر بزرگش نام میگذارند و می خوانند. در دورانی که من در عراق بودم و پس از حمله اول آمریکا به عراق، گاه بعنوان خبر نگار رادیو مجاهد اینجا و آنجا سفر میکردم عراقیها از ما با نام مجاهد  یا سازمان مجاهدین نام نمی بردند بلکه میگفتند«جماعت مسعود رجوی» درست هم میگفتند زیرا بواقع از سال 1364 و آغاز پا گرفتن رهبری عقیدتی ما جز جماعت رهبر نبودیم زیرا تمام قدرت در زوایای مختلف و البته با تائیدات و کوششهای تک تک ما! به «ابومحمد»سپرده شد.
حضور حاضر و غایب
ابومحمد  ما،حدود دوازده سال است «حضور حاضر و غایب» است.در غیبت است ولی مطلقا منش و اندیشه اوست که در تمام کارکردهای جماعت میتراود و منعکس میشود. 
تمام کار کردهای سیاسی ، عقیدتی، تشکیلاتی، برخورد با دشمن، برخورد با مخالف و منتقد، و همه چیز و همه چیزمستقیم و قاطع و صریح ازآستان پر جلال و ملکوتی«فنان ابومحمد» صادر میشود. 
کسی که در این تردید کند مطلقا از سازمان مجاهدین سابق،کارکردهای انقلاب ایدئولوژیک،تاریخچه این بیست و هشت سال اخیر،و هویت کنونی جماعه«ابو محمد »هیچ چیز، صد باره تاکید میکنم هیچ چیز نمی داند و نمی تواند بداند.
برای شناخت درست باید ادراکی صحیح  اگر چه نسبی، از کارکردهای«ابو محمد» از دستور مبارزه مسلحانه با رژیم خمینی، و سفر به فرانسه، وازدواجها و انقلاب در ایدئولوژی، وسفر به عراق و آمیزش و مخالطت با صدام و ملک حسین و ملک ...داشت، وعملکردهای سیاسی و نظامی و دیپلماسی سیاسی ابومحمد را در زمینه سیاست داخلی و خارجی شناخت تا سیمای پر جلال او  قابل رویت بشود.

سیمای منتقد و مخالف در نظرگاه «فنان ابو محمد»
برای «فنان ابو محمد» مخالف و منتقد معنائی ندارد.شما از «فنان ابو محمد» بخواهید چند مخالف و منتقد خود را ، حتی به شماره انگشتان دست که مزدور و اطلاعاتی و جلاد و شکنجه گر نیستند و بعنوان منتقد مورد تائید اویند معرفی کند .من در برابر او به نشانه احترام  و انتقاد از خودتعظیم خواهم کرد.
ابو محمد با جماعت خویش و تشکیلاتی هنوز بسیار نیرومند وغنی از لحاظ مالی، و پر تکاپو در صحنه سیاست خارجی، ولی در عین حال، تشکیلاتی که به نظر من بطور واقعی سالهاست « فاقد ایدئولوژی» و نیزپس از عملیات فروغ «فاقد یک استراتژی قابل توضیح و توجیه» برای میلیونها ایرانی در خارج مرزهای ایران است،  با شناختی که از ذات و ماهیت خویشتن خویش، ووضعیت خود، و جماعت خود دارد:
او میداند، که نمیتواند به هیچ انتقاد و ایرادی پاسخ گوید. او خیلی خوب میداند پذیرش اولین انتقاد و پاسخگوئی منطقی به یک ایراد، یعنی به سرعت برق، بازگشتن به نقطه آغاز و تشریح و توضیح ماجرا در باره شروع مبارزه مسلحانه ،شکست استراتژی پیروزی ششماهه! چرائی آن دریای خون فرو ریخته، ازدواجهای غریب، رفتن به عراق، وصدها حدیث و ماجرا   که تازه ترین پرده اش، در لیبرتی بر صحنه است.
فنان ابو محمد روشنتر از هرکس، تاکید میکنم روشن تر از هر کس این را می بیند ، میداند و می فهمد، ارکان اطراف او نیز این را میدانند، که زمان ، همزمان! هم بر ضد و در عین حال به نفع «فنان ابو محمد» است. 

استراتژی «فنان ابو محمد»
یکی از چشمهای  استراتژی«فنان ابو محمد» خیره برامید بستن به هر چه بیشتر ضخیمتر شدن ستونهای جنایات ملایان پلید حاکم بر ایران، یعنی «وجه سلبی»   دارد.«وجه سلبی» حکومت ملایان «ستون ایجابی» استراتژی اوست.
هر چه فساد و جنایت وخونریزی ملایان بیشتر بشود «فنان ابو محمد» امکان بیشتری برای بقای خود، با اتکا بر «وجه سلبی» میبیند.
 چشم دیگر «فنان ابو محمد» به چرخش سیاسی غرب بخصوص آمریکا وتحرکات کشورهائی مثل اسرائیل و عربستان و... بر علیه حکومت خونریز ملایان دارد.هر دندان کروچیدن غرب بر علیه ملایان آتش امید را دردل او بر میافروزد و هر نرمش و سازش سیاستگران غربی مجلس عزای اوست در این زمینه گاه واقعا انعکاسات خبری رسانه های این بزرگوار بسیار مضحک میشود که امروز از فلان حکت فلان دولت ستایش و فردا مورد نقد قرار میگیرد.
در این راستا و این استراتژی که بنظر من هیچ اتکائی بر کنش و واکنشهای مردم داخل کشور(بنا به تعبیر توده های بیهوده) و گروهها و شخصیتهای داخل ایران ندارد «فنان ابو محمد» وجود لیبرتی را برای همین و در راستای همین استراتژی میخواهد حتی اگر نیمی از افرادش به شهادت برسند.در همین جاست که میتوانیم وارد برخی مسائل مبهم در باره اشرف و لیبرتی بشویم و بدانیم چیزی وجود دارد که دوازده سال است ماجرای اشرف و لیبرتی را به درازا کشانده است و چرا هزاران بار تکرار شده اشرف( و اکنون لیبرتی) پایگاه استراتژیک جنبش است.
درنظرگاه «فنان ابو محمد» ،در ادامه روند جنایات ملایان حاکم بر ایران ودرچرخش  احتمالی سیاسی غرب، تشکل لیبرتی، اگرچه نیمی از افراد آن سالخورده اند و یا حتی دچار تناقضند، میتواند بمثابه یک نقطه واقعی تحرک و خیزش و جذب، نقشی تاریخی بازی کند.  اگر بسا اتفاقات اتفاق بیفتد این غیر واقعی هم نیست.
«فنان ابو محمد» این را میداند. به این اعتقاد دارد. زیرا چاره دیگری ندارد.زیرا تازیانه جبر او را سالهاست به پیش میراند و بس.
او میداند ،حتی بقای سیمای مثبت تاریخی پس از پایان زندگی مادی  او بستگی به این دارد، و اگر این ، یعنی پیروزی،اتفاق نیفتد سیمای «فنان ابومحمد» در تاریخ ایران سیمائی خواهد بود که نه یک سیمای مبارزاتی، بلکه سیمای یک رهبر فرقه را با کارکردهای عجیب و غریب غیر شرعی و عرفی را به نمایش میگذارد وفقط به درد سریالهای تلویزیونی دهه های آینده خواهد خورد و بس. 
در همین جاست که معنای ترانه کلکسیونر بارز میشود.
 منتقد و مخالف  کارکردهای سیاسی، ایدئولوژیک و استراتژیک «فنان ابومحمد» را به چالش میکشد،وترانه «کلکسیونر» سند قاطع و روشن هنری «فنان ابو محمد» در رابطه با منتقد و مخالف است. 
روزبه و اعضای ارکستر هیچ گناهی ندارند و هیچ خلافی مرتکب نشده اند.ترانه کلکسیونر بطورخاص الخاص،بطور روشن عمق فرهنگ ناب و اخلاق  واقعی و منشهای شخصی و مستحکم و جا افتاده اخلاقی و تربیتی «فنان ابو محمد» را از دوران کودکی تا همین امروز نشان میدهد. این اخلاق واین منش و این تربیت است که ادعا دارد میخواهد بر ملتی هشتاد میلیونی حکم براند و این اندیشه و رنگ است که میخواهد ایران آینده را بسازد. تاکید میکنم ترانه را دست کم نگیرید نه بخاطر مورد حمله قرار گرفتگان بلکه برای شناخت واقعی «فنان ابو محمد».
مرزی بین منتقد و مخالف و جلادان اوین و مزدوران اطلاعاتی برای «فنان ابو محمد» وجود ندارد.
من فکر میکنم در دادگاه ملت ایران در آینده به احتمال زیاد تبهکارترین مجرمان جلادان و ماموران اطلاعاتی حکومت خامنه ای اند. بنابراین میتوان دانست با این ترانه و با راندن ما به این حیطه آنچه درجمجمه «فنان ابو محمد» میگذرد چیست!.
نکته دوم، با فرض پیروزی «فنان ابو محمد» و ترکیبی که در این ترانه مورد حمله قرار گرفته اند میتوان فهمید :
زندانها و شکنجه گاههای آینده ایران خیالی «فنان ابو محمد» در گام اول از چه کسانی لبریز خواهد شد، از شاعران، آهنگسازان، روزنامه نگاران، پزشکان،حقوقدانان،فعالان حقوق بشر و... فکر میکنم این اصناف بر جسته ترین مدافعان فرهنگ و هنر و آزادی در هر کشورند و امروز در ترانه ای که «روزبه» با دهان «فنان ابو محمد» میخواند میتوان اوج نفرت غلیظ و شدید و تقطیر شده «فنان ابومحمد» را ازاین اصناف وجماعات بمثابه مشت نمونه خروار است دریافت.
برای «فنان ابو محمد» و جماعتش تا جائیکه به شخص آنها بعنوان انسان مورد نظر است آرزوی سلامت میکنم. واقعا،ولی با اتکا به شعر پدر   پر شکوه شعرمدرن ومعاصر ایران احمد شاملو که فرمود:
آنك نشمه نايب! كه پيش مي آيد 
عريان با خال پركرشمه انگ وطن بر شرمگاهش
اينك رپ رپه طبل
تشريفات آغاز مي شود
هنگام آن است كه تمامت نفرتم به نعره اي بي پايان تف كنم
من بامداد نخستين و آخرينم
هابيلم بر سكوي تحقير
شرف كيهانم من ، تازيانه خورده خويش
كه آتش سياه اندوهم ، دوزخ را از بضاعت ناچيزش شرمسار مي كند
و بمثابه شاعری ایرانی که به سهم اندک خود خون شرف و شکوه فرهنگ ایران را دررگان شعر خود پاسداری میکند می گویم، :
چنین که تو تصاویر ما را به پنداری پلید و توهین آمیز و دریده ، در کنار جلادان و مزدوران رژیم خونخوار ملایان می آویزی
من امروزبا تاکید بر اینکه:
 آن ذره که در حساب ناید مائیم
بعنوان یک تن از گروه مورد تهاجم تو وبا احترام واتکا  و یاری گرفتن ازنیروئی و «فردیتی» که متکی  نه به بیگانه و دخیل بر باد بستن بل به «فرهنگ ملی وزبان ملی و عظمت جمعیت» تمامی ملت بزرگ ایران است و باید از این همه و از تک تک این ملت و منجمله آنانکه مورد توهینشان قرار داده ای به دفاع برخاست ،قاب عکس  آن هویت  بیشرم راکه تو نگاهبان آنی در کنارخامنه ای و خمینی می آویزم.
برخیز و بنگر
وبادا که آیندگان قضاوت کنند 
و روسیاه هر که در او غش باشد.
اسماعیل وفا یغمائی

دوم ژانویه 2014 میلادی
 -----------
شعر ناگاه نبودن و مرگ
احمد شاملو
من با مدادم ، سرانجام خسته
بي آنكه جز با خويشتن به جنگ برخواسته باشم
هرچند جنگي از اين فرساينده تر نيست
كه پيش از آن كه باله برانگيزي
آگاهي كه ساغي عظيم كركسي گشوده بال
برسراسر ميدان گذشته است
تقدير از تو گدازي خون آلوده در خاك كرده است
و تو را از شكست و مرگ گريزي نيست
من بامدادم
شهروندي با اندام و هوشي متوسط
نسبم با يك حلقه به آوارگان كابل مي پيوندد
نام كوچكم عربي است ، نام قبيله ايم تركي ، كنيه ام پارسي
نام قبيله ايم شرمسار تاريخ است ، و نام كوچكم را دوست نمي دارم
تنها هنگامي كه تو ام آوازم مي دهي ، اين نام زيبا ترين كلام جهان است و آن صدا غمناك ترين آواز استمداد
در شب سنگين برفي بي امان به اين رباط فرود آمدم
هم از نخست ، ويرانه ، خسته
در خانه اي دلگير انتظار مرا مي كشيدند ، كنار سقاخانه آئينه ، نزديك خانقاه درويشان
بدين سبب است شايد كه سايه ابليس را هم از اول همواره در كمين خود يافتم
در پنج سالگي هنوز از ضربه ناباور ميلاد خويش پريشان بودم و با شقشقه لوك مست و حضور ارواحي خزندگان زهر آلود بر مي باليدم
ريشه در خاكي شوم
در برهوتي دور افتاده تر از خاطره غبار آلود آخرين رشته نخل ها
در حاشيه آخرين خشك رود
در پنج سالگي باديه بر كف در ريگزار عريان
به دنبال نقش سراب مي دويدم
پيشاپيش خواهرم كه هنوز با جزبه كهربائي مرگ بيگانه بود
نخستين كه در برابر چشمانم ، هابيل مغموم از خويشتن تازيانه خورد
شش ساله بودم
و تشريفات سخت در خور بود
صف سربازان بود با آرايش خاموش پيادگان سرد شطرنج
و شكوه پرچم رنگين رقص و دار دار شيپور و لپه لپه فرصت سوز طبل
تا هابيل از شنيدن زاده خويش زرد روئي نبرد

بامدادم من
خسته از باخويش جنگيدن
خسته سقا خانه و خانقاه و سراب
خسته كوير و تازيانه و تحميل
خسته خجلت از خود بردن هابيل
ديريست تا دم بر نياوردم
ما اكنون هنگام آن است
كه از جگر فريادي برآورم
كه سرانجام اينك شيطان كه بر من دست مي گشايد
صف پيادگان سربه آراسته است و پرچم با هيبت رنگين برافراشته
تشريفات بر ضوربه كمال است و بي
راست بر خور انساني كه برآنند
تا همچون فتيله پر دود شمعي بها به مقراضش بچينند
در برابر صف سردم واداشتند و دهان بند زردوز آماده است
برسينه حلبي كنار دسته اي ريحان و پيازي مشك بو
آنك نشمه نايب كه پيش مي آيد عريان با خال پركرشمه انگ وطن بر شرمگاهش
اينك لپ لپه طبل
تشريفات آغاز مي شود
هنگام آن است كه تمامت نفرتم به نعره اي بي پايان تف كنم
من بامداد نخستين و آخرينم
هابيلم بر سكوي تحقير
شرف كيهانم من ، تازيانه خورده خويش
كه آتش سياه اندوهم ، دوزخ را از بضاعت ناچيزش شرمسار مي كند




دلم كپك زده ، آه
كه سطري بنويسم از تنگي دل
همچون مهتاب زده اي
از قبيله آرش ، بر چكاد صخره اي ، زه جان كشيده تا بن گوش
به رها كردن فرياد آخرين
كاش دلتنگي نيز نام كوچكي مي داشت
تا به جانش مي خواندي
نام كوچكي تا به مهر آوازش مي دادي
همچون مرگ كه نام كوچك زندگي است
و بر سكو وداعش به زبان مي آوري
هنگامي كه قطار بان ، آخرين سوتش را بدمد
و فانوس سبز به تكان درآيد
نامي به كوتاهي آهي
كه در غوغاي آهنگين غلتيدن سنگين پولاد بر پولاد به لب جنبه اي بدل مي شود
به كلامي گفته و ناشنيده انگاشته
يا ناگفته اي ، شنيده پنداشته
سطري ، شتري ، شعري ، نجوايي يا فريادي گلو در
تا به گوشي برسد يا نرسد
و مخاطبي بشنود يا نشنود ، و كسي درياب يا نه
كه چرا فرياد ، يا با چه مايه از نياز
و كسي درياب يا نه
كه مفهومي بود اين ، يا مصداقي
صوت واژه اي بود اين بر آستانه زايشي يا فرسايشي
ناله مرگي بود اين ، يا ميلادي
فرمان رحيل قبيله مردي بود اين يا نامردي
خاني كه وادي به بركت راه مي نمايد ، يا خائني كه به كجراه نامرادي مي كشاند
و چه برجاي مي ماند آنگاه كه پيكان فرياد از چله رها شود
نيازي ارضاء شده ، پرتابه اي به در از خويش ، يا زخمي ديگر به آماج خويشتن
و بگو با من ، بگو با من ، كه مي شنود و تازه چه تفسير مي كند‎
 

چند روزی است که هنرمند مجاهد و با استعداد«روزبه» و گروهش ترانه جدیدی را تولید کرده و روی سایتها و یوتیوب گذاشته اند.

هویت وشکل و محتوای ترانه

اسم این ترانه« کلکسیون» است
در این لینک میتوانید بشنوید


http://www.youtube.com/watch?v=pXwi_4xrayk&feature=youtu.be

این ترانه با تکنیکهای ترانه های رپ ساخته شده و محتوای این ترانه مزدور خواندن،لش بودن، اطلاعاتی بودن،جلاد و همکار لاجوردی بودن،جیره خوار بودن ،خونخوار بودن،خوک بودن،لمپن فیس بوکی بودن،و....شماری از افراد معترض و منتقد و تکرار برگرداناین فراز معروف:

میمون هر چی زشت تره

بازیش بیشتره

میباشد.

روزبه خواننده این ترانه،جوان با استعداد هنرمندی است که من می شناسمش و میدانم پدرش سالهاست در مبارزه با خمینی جان باخته و مادرش از اعضای مجاهدین است این ترانه را روزبه با گروهش اجرا کرده است.

 

چه کسانی در این ترانه مورد حمله و توهین قرار دارند

حنیف حیدر نژاد، ایرج شکری،محمد رضا روحانی، دکتر کریم قصیم،محمد علی اصفهانی، اسماعیل وفا یغمائی،مازیار ایزد پناه،ایرج مصداقی، همنشین بهار، عاطفه اقبال، و مهناز قزلو ، باتوجه به تصاویری که در این ترانه مصور قابل رویت است، چهره های سیاه و منفی و اهریمنی مورد نظر در این ترانه اند.

هویت و شناسائی افراد مورد نظر:

تمام این افراد سالهاست پناهنده سیاسی اند.

*پنج تن از این افراد، یغمائی، قصیم، روحانی، اصفهانی، شکری اعضای سابق شورای ملی مقاومتند که در میان این پنج تن، دو تن شاعر و نویسنده و ترانه سرا،یک تن وکیل ،یک تن دکتر، و یک تن روزنامه نگار است.

*سه تن یعنی عاطفه اقبال، همنشین بهار،ایرج مصداقی رزمندگان سابق و زندانیان سیاسی دوران خمینی اند.همنشین بهار همچنین زندانی سیاسی دوران شاه است.

*یک تن ،ایرج مصداقی زندانی سیاسی دوران خمینی و فعال شناخته شده دفاع از حقوق زندانیان و از برجسته ترین افشاگران جنایات آخوندهاست.

*یک تن مهناز قزلو نویسنده و فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی دوران خمینی است.

و سر انجام مازیار ایزد پناه هوادار سابق مجاهدین، متخصص سیبرنتیک و استاددر نواختن نی و کمانچه و ترانه سرا و شاعر است.

سابقه سیاسی این افراد در مبارزه با استبداد و ارتجاع در رابطه با کسانی چون قصیم و روحانی چهل ساله و در رابطه با دیگران بین سی تابیست سال است.

این ترکیب و هویت کسانی است که در این ترانه مورد نظرند. این افراد که تمامشان مخالف حکومت آخوندها هستند هریک به دلایل خاص خود، مجاهدین و شورا و یا هواداری از مجاهدین و شورا را ترک کرده و در زمره منتقدان یا مخالفان مجاهدینند.

این شناسنامه این ترانه و افراد مورد نظر است.می شود خواند و تامل کرد.

در باره «فنان ابو محمد» و ارتباطش با این ترانه

من نه با این ترانه که چندان مهم نیست ،و نه با روزبه و گروهش کاری ندارم.بطور شخصی نیز نگران چیزی نیستم. فکر میکنم سایرین هم همینطور باشند، ولی در رابطه با شناخت سیاسی«فنان ابو محمد» که ایده تمام کارکردهای سیاسی،تشکیلاتی، عقیدتی و لاجرم هنری از اندیشه مبارک اومیتراود، و آن گروهی که پیرامون او بمثابه «ارکان و اقطاب اصلی» که سکان تشکیلات «فنان ابو محمد» را در دست دارند به اجرای دستور میپردازند کار دارم.


چرا میگویم «فنان ابو محمد»


من این گروه را بنا بر سنت عربها و عراقی ها«جماعه فنان ابو محمد» نام میگذارم و توضیح اینکه عربها و چنانکه من شاهد بودم عراقی ها شخص را با نام پسر بزرگش نام میگذارند و می خوانند. در دورانی که من در عراق بودم و پس از حمله اول آمریکا به عراق، گاه بعنوان خبر نگار رادیو مجاهد اینجا و آنجا سفر میکردم عراقیها از ما با نام مجاهد یا سازمان مجاهدین نام نمی بردند بلکه میگفتند«جماعت مسعود رجوی» درست هم میگفتند زیرا بواقع از سال 1364 و آغاز پا گرفتن رهبری عقیدتی ما جز جماعت رهبر نبودیم زیرا تمام قدرت در زوایای مختلف و البته با تائیدات و کوششهای تک تک ما! به «ابومحمد»سپرده شد.


حضور حاضر و غایب

ابومحمد ما،حدود دوازده سال است «حضور حاضر و غایب» است.در غیبت است ولی مطلقا منش و اندیشه اوست که در تمام کارکردهای جماعت میتراود و منعکس میشود.
تمام کار کردهای سیاسی ، عقیدتی، تشکیلاتی، برخورد با دشمن، برخورد با مخالف و منتقد، و همه چیز و همه چیزمستقیم و قاطع و صریح ازآستان پر جلال و ملکوتی«فنان ابومحمد»صادر میشود.
کسی که در این تردید کند مطلقا از سازمان مجاهدین سابق،کارکردهای انقلاب ایدئولوژیک،تاریخچه این بیست و هشت سال اخیر،و هویت کنونی جماعه«ابو محمد»هیچ چیز، صد باره تاکید میکنم هیچ چیز نمی داند و نمی تواند بداند.

برای شناخت درست باید ادراکی صحیح اگر چه نسبی، از کارکردهای«ابو محمد» از دستور مبارزه مسلحانه با رژیم خمینی، و سفر به فرانسه، وازدواجها و انقلاب در ایدئولوژی، وسفر به عراق و آمیزش و مخالطت با صدام و ملک حسین و ملک ...داشت، وعملکردهای سیاسی و نظامی و دیپلماسی سیاسی ابومحمد را در زمینه سیاست داخلی و خارجی شناخت تا سیمای پر جلال او قابل رویت بشود.

سیمای منتقد و مخالف در نظرگاه «فنان ابو محمد»

برای «فنان ابو محمد» مخالف و منتقد معنائی ندارد.شما از «فنان ابو محمد» بخواهید چند مخالف و منتقد خود را ، حتی به شماره انگشتان دست که مزدور و اطلاعاتی و جلاد و شکنجه گر نیستند و بعنوان منتقد مورد تائید اویند معرفی کند .من در برابر او به نشانه احترام و انتقاد از خودتعظیم خواهم کرد.

ابو محمد با جماعت خویش و تشکیلاتی هنوز بسیار نیرومند وغنی از لحاظ مالی، و پر تکاپو در صحنه سیاست خارجی، ولی در عین حال، تشکیلاتی که به نظر من بطور واقعی سالهاست « فاقد ایدئولوژی» و نیزپس از عملیات فروغ «فاقد یک استراتژی قابل توضیح و توجیه» برای میلیونها ایرانی در خارج مرزهای ایران است، با شناختی که از ذات و ماهیت خویشتن خویش، ووضعیت خود، و جماعت خود دارد:
او میداند، که نمیتواند به هیچ انتقاد و ایرادی پاسخ گوید. او خیلی خوب میداند پذیرش اولین انتقاد و پاسخگوئی منطقی به یک ایراد، یعنی به سرعت برق، بازگشتن به نقطه آغاز و تشریح و توضیح ماجرا در باره شروع مبارزه مسلحانه ،شکست استراتژی پیروزی ششماهه! چرائی آن دریای خون فرو ریخته، ازدواجهای غریب، رفتن به عراق، وصدها حدیث و ماجرا که تازه ترین پرده اش، در لیبرتی بر صحنه است.

فنان ابو محمد روشنتر از هرکس، تاکید میکنم روشن تر از هر کس این را می بیند ، میداند و می فهمد، ارکان اطراف او نیز این را میدانند، که زمان ، همزمان! هم بر ضد و در عین حال به نفع «فنان ابو محمد» است.

استراتژی «فنان ابو محمد»
یکی از چشمهای استراتژی«فنان ابو محمد» خیره برامید بستن به هر چه بیشتر ضخیمتر شدن ستونهای جنایات ملایان پلید حاکم بر ایران، یعنی «وجه سلبی» دارد.«وجه سلبی» حکومت ملایان «ستون ایجابی» استراتژی اوست.
هر چه فساد و جنایت وخونریزی ملایان بیشتر بشود «فنان ابو محمد»امکان بیشتری برای بقای خود، با اتکا بر «وجه سلبی» میبیند.
چشم دیگر «فنان ابو محمد» به چرخش سیاسی غرب بخصوص آمریکا وتحرکات کشورهائی مثل اسرائیل و عربستان و... بر علیه حکومت خونریز ملایان دارد.هر دندان کروچیدن غرب بر علیه ملایان آتش امید را دردل او بر میافروزد و هر نرمش و سازش سیاستگران غربی مجلس عزای اوست در این زمینه گاه واقعا انعکاسات خبری رسانه های این بزرگوار بسیار مضحک میشود که امروز از فلان حکت فلان دولت ستایش و فردا مورد نقد قرار میگیرد.
در این راستا و این استراتژی که بنظر من هیچ اتکائی بر کنش و واکنشهای مردم داخل کشور(بنا به تعبیر توده های بیهوده) و گروهها و شخصیتهای داخل ایران ندارد «فنان ابو محمد» وجود لیبرتی را برای همین و در راستای همین استراتژی میخواهد حتی اگر نیمی از افرادش به شهادت برسند.در همین جاست که میتوانیم وارد برخی مسائل مبهم در باره اشرف و لیبرتی بشویم و بدانیم چیزی وجود دارد که دوازده سال است ماجرای اشرف و لیبرتی را به درازا کشانده است و چرا هزاران بار تکرار شده اشرف( و اکنون لیبرتی) پایگاه استراتژیک جنبش است.
درنظرگاه «فنان ابو محمد» ،در ادامه روند جنایات ملایان حاکم بر ایران ودرچرخش احتمالی سیاسی غرب، تشکل لیبرتی، اگرچه نیمی از افراد آن سالخورده اند و یا حتی دچار تناقضند، میتواند بمثابه یک نقطه واقعی تحرک و خیزش و جذب، نقشی تاریخی بازی کند. اگر بسا اتفاقات اتفاق بیفتد این غیر واقعی هم نیست.
«فنان ابو محمد» این را میداند. به این اعتقاد دارد. زیرا چاره دیگری ندارد.زیرا تازیانه جبر او را سالهاست به پیش میراند و بس.
او میداند ،حتی بقای سیمای مثبت تاریخی پس از پایان زندگی مادی او بستگی به این دارد، و اگر این ، یعنی پیروزی،اتفاق نیفتد سیمای «فنان ابومحمد» در تاریخ ایران سیمائی خواهد بود که نه یک سیمای مبارزاتی، بلکه سیمای یک رهبر فرقه را با کارکردهای عجیب و غریب غیر شرعی و عرفی را به نمایش میگذارد وفقط به درد سریالهای تلویزیونی دهه های آینده خواهد خورد و بس.


در همین جاست که معنای ترانه کلکسیونر بارز میشود.

منتقد و مخالف کارکردهای سیاسی، ایدئولوژیک و استراتژیک «فنان ابومحمد» را به چالش میکشد،و ترانه «کلکسیونر» سند قاطع و روشن هنری «فنان ابو محمد» در رابطه با منتقد و مخالف است.
روزبه و اعضای ارکستر هیچ گناهی ندارند و هیچ خلافی مرتکب نشده اند.ترانه کلکسیونر بطورخاص الخاص،بطور روشن عمق فرهنگ ناب و اخلاق واقعی و منشهای شخصی و مستحکم و جا افتاده اخلاقی و تربیتی «فنان ابو محمد» را از دوران کودکی تا همین امروز نشان میدهد. این اخلاق و این منش و این تربیت است که ادعا دارد میخواهد بر ملتی هشتاد میلیونی حکم براند و این اندیشه و رنگ است که میخواهد ایران آینده را بسازد. تاکید میکنم ترانه را دست کم نگیرید نه بخاطر مورد حمله قرار گرفتگان بلکه برای شناخت واقعی «فنان ابو محمد».
مرزی بین منتقد و مخالف و جلادان اوین و مزدوران اطلاعاتی برای «فنان ابو محمد» وجود ندارد.
من فکر میکنم در دادگاه ملت ایران در آینده به احتمال زیاد تبهکارترین مجرمان جلادان و ماموران اطلاعاتی حکومت خامنه ای اند. بنابراین میتوان دانست با این ترانه و با راندن ما به این حیطه آنچه درجمجمه «فنان ابو محمد» میگذرد چیست!.

نکته دوم، با فرض پیروزی «فنان ابو محمد» و ترکیبی که در این ترانه مورد حمله قرار گرفته اند میتوان فهمید :
زندانها و شکنجه گاههای آینده ایران خیالی «فنان ابو محمد» در گام اول از چه کسانی لبریز خواهد شد، از شاعران، آهنگسازان، روزنامه نگاران، پزشکان،حقوقدانان،فعالان حقوق بشر و... فکر میکنم این اصناف بر جسته ترین مدافعان فرهنگ و هنر و آزادی در هر کشورند و امروز در ترانه ای که «روزبه» با دهان «فنان ابو محمد» میخواند میتوان اوج نفرت غلیظ و شدید و تقطیر شده «فنان ابومحمد» را از این اصناف وجماعات بمثابه مشت نمونه خروار است دریافت.

برای «فنان ابو محمد» و جماعتش تا جائیکه به شخص آنها بعنوان انسان مورد نظر است آرزوی سلامت میکنم. واقعا،ولی با اتکا به شعر پدر پر شکوه شعرمدرن ومعاصر ایران احمد شاملو که فرمود:

آنك نشمه نايب! كه پيش مي آيد
عريان با خال پركرشمه انگ وطن بر شرمگاهش

اينك رپ رپه طبل

تشريفات آغاز مي شود

هنگام آن است كه تمامت نفرتم به نعره اي بي پايان تف كنم

من بامداد نخستين و آخرينم

هابيلم بر سكوي تحقير

شرف كيهانم من ، تازيانه خورده خويش

كه آتش سياه اندوهم ، دوزخ را از بضاعت ناچيزش شرمسار مي كند

و بمثابه شاعری ایرانی که به سهم اندک خود خون شرف و شکوه فرهنگ ایران را دررگان شعر خود پاسداری میکند می گویم، :

چنین که تو تصاویر ما را به پنداری پلید و توهین آمیز و دریده ، در کنار جلادان و مزدوران رژیم خونخوار ملایان می آویزی

من امروزبا تاکید بر اینکه:
آن ذره که در حساب ناید مائیم
بعنوان یک تن از گروه مورد تهاجم تو و با احترام و اتکا و یاری گرفتن ازنیروئی و «فردیتی» که متکی نه به بیگانه و دخیل بر باد بستن بل به «فرهنگ ملی وزبان ملی و عظمت جمعیت» تمامی ملت بزرگ ایران است و باید از این همه و از تک تک این ملت و منجمله آنانکه مورد توهینشان قرار داده ای به دفاع برخاست ، قاب عکس آن هویت بیشرم راکه تو نگاهبان آنی در کنارخامنه ای و خمینی می آویزم.
برخیز و بنگر

وبادا که آیندگان قضاوت کنند
و روسیاه هر که در او غش باشد.

اسماعیل وفا یغمائی

 

دوم ژانویه 2014 میلادی
-----------
شعر ناگاه نبودن و مرگ
احمد شاملو
من با مدادم ، سرانجام خسته
بي آنكه جز با خويشتن به جنگ برخاسته باشم
هرچند جنگي از اين فرساينده تر نيست
كه پيش از آن كه باله برانگيزي
آگاهي كه ساغي عظيم كركسي گشوده بال
برسراسر ميدان گذشته است
تقدير از تو گدازي خون آلوده در خاك كرده است
و تو را از شكست و مرگ گريزي نيست

من بامدادم
شهروندي با اندام و هوشي متوسط
نسبم با يك حلقه به آوارگان كابل مي پيوندد
نام كوچكم عربي است ، نام قبيله ايم تركي ، كنيه ام پارسي
نام قبيله ايم شرمسار تاريخ است ، و نام كوچكم را دوست نمي دارم
تنها هنگامي كه تو ام آوازم مي دهي ، اين نام زيبا ترين كلام جهان است و آن صدا غمناك ترين آواز استمداد
در شب سنگين برفي بي امان به اين رباط فرود آمدم
هم از نخست ، ويرانه ، خسته
در خانه اي دلگير انتظار مرا مي كشيدند ، كنار سقاخانه آئينه ، نزديك خانقاه درويشان
بدين سبب است شايد كه سايه ابليس را هم از اول همواره در كمين خود يافتم
در پنج سالگي هنوز از ضربه ناباور ميلاد خويش پريشان بودم و با شقشقه لوك مست و حضور ارواحي خزندگان زهر آلود بر مي باليدم
ريشه در خاكي شوم
در برهوتي دور افتاده تر از خاطره غبار آلود آخرين رشته نخل ها
در حاشيه آخرين خشك رود
در پنج سالگي باديه بر كف در ريگزار عريان
به دنبال نقش سراب مي دويدم
پيشاپيش خواهرم كه هنوز با جزبه كهربائي مرگ بيگانه بود
نخستين كه در برابر چشمانم ، هابيل مغموم از خويشتن تازيانه خورد
شش ساله بودم
و تشريفات سخت در خور بود
صف سربازان بود با آرايش خاموش پيادگان سرد شطرنج
و شكوه پرچم رنگين رقص و دار دار شيپور و لپه لپه فرصت سوز طبل
تا هابيل از شنيدن زاده خويش زرد روئي نبرد

بامدادم من
خسته از باخويش جنگيدن
خسته سقا خانه و خانقاه و سراب
خسته كوير و تازيانه و تحميل
خسته خجلت از خود بردن هابيل
ديريست تا دم بر نياوردم
ما اكنون هنگام آن است
كه از جگر فريادي برآورم
كه سرانجام اينك شيطان كه بر من دست مي گشايد
صف پيادگان سربه آراسته است و پرچم با هيبت رنگين برافراشته
تشريفات بر ضوربه كمال است و بي
راست بر خور انساني كه برآنند
تا همچون فتيله پر دود شمعي بها به مقراضش بچينند
در برابر صف سردم واداشتند و دهان بند زردوز آماده است
برسينه حلبي كنار دسته اي ريحان و پيازي مشك بو
آنك نشمه نايب كه پيش مي آيد عريان با خال پركرشمه انگ وطن بر شرمگاهش
اينك لپ لپه طبل
تشريفات آغاز مي شود
هنگام آن است كه تمامت نفرتم به نعره اي بي پايان تف كنم
من بامداد نخستين و آخرينم
هابيلم بر سكوي تحقير
شرف كيهانم من ، تازيانه خورده خويش
كه آتش سياه اندوهم ، دوزخ را از بضاعت ناچيزش شرمسار مي كند




دلم كپك زده ، آه
كه سطري بنويسم از تنگي دل
همچون مهتاب زده اي
از قبيله آرش ، بر چكاد صخره اي ، زه جان كشيده تا بن گوش
به رها كردن فرياد آخرين
كاش دلتنگي نيز نام كوچكي مي داشت
تا به جانش مي خواندي
نام كوچكي تا به مهر آوازش مي دادي
همچون مرگ كه نام كوچك زندگي است
و بر سكو وداعش به زبان مي آوري
هنگامي كه قطار بان ، آخرين سوتش را بدمد
و فانوس سبز به تكان درآيد
نامي به كوتاهي آهي
كه در غوغاي آهنگين غلتيدن سنگين پولاد بر پولاد به لب جنبه اي بدل مي شود
به كلامي گفته و ناشنيده انگاشته
يا ناگفته اي ، شنيده پنداشته
سطري ، شتري ، شعري ، نجوايي يا فريادي گلو در
تا به گوشي برسد يا نرسد
و مخاطبي بشنود يا نشنود ، و كسي درياب يا نه
كه چرا فرياد ، يا با چه مايه از نياز
و كسي درياب يا نه
كه مفهومي بود اين ، يا مصداقي
صوت واژه اي بود اين بر آستانه زايشي يا فرسايشي
ناله مرگي بود اين ، يا ميلادي
فرمان رحيل قبيله مردي بود اين يا نامردي
خاني كه وادي به بركت راه مي نمايد ، يا خائني كه به كجراه نامرادي مي كشاند
و چه برجاي مي ماند آنگاه كه پيكان فرياد از چله رها شود
نيازي ارضاء شده ، پرتابه اي به در از خويش ، يا زخمي ديگر به آماج خويشتن
و بگو با من ، بگو با من ، كه مي شنود و تازه چه تفسير مي كند

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها