درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
اسماعیل وفا یغمایی

 

 آنچه می خوانید بخشی ازبخش بیست و چهارم مجموعه منتشر نشده«تلاشى براى شناخت تاريخ مقدس در تشييع وكوششى براى بررسى تطبيقى تاريخ ايران وتاريخ تشيع از قرن اول تاچهارم هجرى»(جلد اول) است که به درخواست برخی از خوانندگان منتشر میشود.

 ***

امامت در تشییع

 در قاموس تشيع كلاسيك، مقوله «امامت» مانند« رسالت»:

 * «انتخابى» نيست .

 * « زمينى» نيست.

 * « شورائى» نيست.

 * « دوره اى و موقت» نيست.

 * و بر اساس« راى وراى گيرى» نيست،

 بلكه در رابطه با مقوله امامت ، از آغاز« اراده الهى» بر اين قرار گرفته كه دوازده تن كه يازده تن انان از نسل على و فاطمه(لاجرم پيامبر) هستند بر اساس« وراثت عمودى»، و مختصه «عصمت» ( كه مقوله عصمت نيز موهبتى از سوى خداست و اكتسابى نيست و به همين دليل بجز چهارده معصوم كسى معصوم نيست) مقام و مرتبت امامت را دارا شوند وبر سعدا و اشقيا (سعادتمندان وتيره بختان گناهكار)« ولايت تكوينى» داشته باشند(على است كه تقسيم كننده جنت و نار است) و آخرين و دوازدهمين آنان پس از غيبتى طولانى ظهور كرده وسراسر زمين را پر از عدل وداد كند. در همين جا مى بينيم كه زاويه نگاه تشيع در رابطه با امامت، زاويه اى جهانى است و دوازدهمين امام شيعه در رها كردن تمام جهان از چنگال ظلم و جور(مانند سوشيانت در آئين زرتشت و رستاخيز مسيح در مسيحيت و...) رسالتى فلسفى و تاريخى و اجتماعى بر عهده دارد، و اين مقوله نقش سنگ بنائى را دارد كه با تشكيك در آن همه چيز، و از جمله دستگاه ايدئولوژيك و سياسى تشيع فرو خواهد ريخت ولاجرم وضعيت ايدئولوژيك و سياسى و اجتماعى «امامواره ه» و «امامگونه ها» دچار بحران خواهد گشت.

 تشيع، امامت را بر اساس «نص» ودلايل «عقلى» و «نقلى»:«عنايتى الهى» مى داند و معتقد است امامت «منصبى تكوينى» از طرف خدااست كه امامان برآن «منصوب ونصب» مى شوند.

 شيعه نفوس امامان خود را در اتحاد كامل با پيامبر و لاجرم از طريق پيامبر در« اتحاد با خدا» مى داند و امامت و« امام را اصل دين و نه تابع دين» مى داند، يعنى بدون آن اساسا دين براى شيعه معنائى ندارد.

 در تفسير و تعبيرهاى شيعى، منصب امامت حتى از نبوت بالاتر قرار مى گيرد. در اين باره قبل از اين و در همان آغاز كار اشاره اى داشته ام.

 در يك كلام بدون درك درست از مقوله امامت، به طوريكه طى دوازده قرن گذشته تشيع كلاسيك ورسمى آن را مطرح و تدوين و كامل كرده است، ما به طور روشن و عميق، چيزى از تشيع درك نخواهيم كرد .

 

 بدون درك درست تئوريك از مقوله امامت و تامل كافى بر روى آن، ما هرگز نخواهيم دانست كه« نگاه تاريخى» و «جامعه شناختى» و«انسانشناختى» شيعه چگونه است! و چراشيعه ى كلاسيك «صاحب ادعاى مكتبى ، چه فردى وچه گروهى»( ونه توده هاى ساده و بى پيرايه مردم) به دليل دستگاه شناختى اش اگر هم بخواهد! نمى تواند«تاريخ حقيقى و مادى» سرزمين خود را از «تاريخ مقدس تشيع» تفكيك كند وچه بخواهد و چه نخواهد در تضادى دردناك با نقش آفرينان واقعى تاريخ خود، بخصوص در قرنهاى دوم وسوم و چهارم هجرى، و كسانى چون استاد سيس و المقنع وسرخ علمان و ابومسلم خراسانى و بابك خرمدين ويعقوب ليث صفار و امثالهم(با تمام نقاط ضعف و قوتشان) قرار مى گيرد. براى او امام و فقط امام است كه بر سراسر تاريخ،( چنانكه در وجدان مذهبى وضمير ناخودآگاه وخودآگاه او) چون سيمرغى زرين بال و مقدس والهى سايه افكنده است وبدون تائيد اين سيمرغ الهى و در زير بالهاى جهان گستر او هيچ چيز موجه نيست و دريك كلام زبانحال او اينست:

 سخن اين است كه ما بى تو نخواهيم حيات

 تعارف را به كنارى بگذاريم !

 تعارف را كنارى بگذاريم! جدى باشيم، و فارغ از تاويلات و توجيهات وتفسيرهاى شخصى يا گروهى خود، واقعيت را در روشنائى نگاه كنيم.

 شيعه كلاسيك، و تربيت شده در مدرسه اى كه دوازده قرن در آن خواسته و ناخواسته تحت سرپرستى بزرگترين عالمان و فقيهان و دانشمندان شيعه و هزاران هزار طلبه و آخوند و روضه خوان و... تحصيل كرده است، چه عمامه داشته باشد وسرش را ماشين كند و داراى ريش باشد وازبزرگانى چون مجلسى و شيخ مفيد وعلامه حلى شيخ طبرسي و كلينى و...صحبت كند، و چه كراوات بزند ومويش را بلند كند و ريش اش را بتراشد و ازمشاهيرى مانند ژان پل سارتر و آلكسيس كارل و يونگ و فرويد وپاولف واپارين وجان ففر وژرژ پوليتزر و آدلرولنين و مائو وچه گوارا... سخن بگويد وبخواهد در حيطه گفتگوى تمدنهاى جهانى! با ديگران بحث و مفاهمه وتعاطى فكر داشته باشد!! دچار مشكلى جدى،( مشكلى دقيقا و عميقا شناختى، يعنى در پايه ها و مبانى انديشه) وبحران زاست.

 از آنجا كه او نه حتى در « گستره وسيع قاره اى و جهانى دين» بلكه در« جزيره محدود شده وسيم كشى شده مذهب» ( روى اين دو مفهوم كاملا تاكيد مى كنم) تنفس مى كند، نمى تواند حتى به عنوان يك مسلمان آزاد انديش با زاويه نگاهى وسيع، امام را به عنوان انسانى مقدس و معنوى و وارسته و والامقام،( آنچنان كه مثلا غربى ها با مقدسان خود تنظيم رابطه مى كنند) در جايگاهى معنوى و به عنوان بخشى از تاريخ فرهنگ و مذهب و نقطه اتكاى مقولات معنوى واخلاقى سرزمين خود، در نقطه اى معقول و مستقل و در غير نقطه تضاد با عوامل تاريخى ديگر ببيند.

 نگاه محدود و عدم درك تاريخ

 با نگاه محدود مذهبى( و نه دينى)اونمى تواند معناى تاريخى از نيام بر كشيده شدن شمشيرهاى دهها هزار شورشى خرمدين را در دوران امام رضا و امام جواد و امام على النقى، معناى قيام عياران سيستان، ارتشى يكصدهزار نفره به فرماندهى يعقوب ليث صفار رويگر زاده عيار سيستانى ( آغازگر استقلال مجدد ايران اشغال شده) و همزمان با آن شورش پانزده ساله و نيم ميليون نفرى وسهمگين بردگان( عظيم تر از قيام اسپارتاكوس وبزرگترين شورش بردگان در تاريخ جهان) را در جنوب ايران به پيشوائى و امامت رهبرزيدى مسلك، علي ابن محمد ابن عبدالرحيم طالقانى معروف به صاحب الزنج( كه بعد ها از او و يعقوب ليث ياد خواهم كرد) در زمان امام حسن عسكرى، و زنجيره شورشهائى را كه در زمان امام صادق و امام باقر و موسى ابن جعفر رخ داد بفهمد و آنها را تائيد كند. او در نهايت مجبور است براى اثبات حقانيت امامان خود ،( نه در حيطه تاريخ مقدس و معنوى شيعه بلكه در پهنه تاريخ مادى ايران) مهر بطلان بر اين جنبشهاى تاريخى بزند و يا در رابطه با اين جنبشها گيج وسرگردان بماند و به سكوت برگذار كند و به بارى به هر جهت و توضيخات مضحك روى بياورد.

 او نمى تواند بداند چرا برجسته ترين پيشگامان دانش و موسيقى و عرفان، و چهره هاى پيشگام و شاخص روشنفكران سرزمينش از جمله عارف بزرگ منصور حلاج، موسيقيدان و فيلسوف نامدار فارابى، عارف بزرگ وشگفتى آفرين بايزيد بسطامى، پزشك برجسته و انساندوست و كاشف الكل زكرياى رازى،و... در افقى نزديك به امامان يازدهم و دوازدهم و يا معاصر با آنها، هيچكدام تن به تشيع رسمى ندادند و هريك تا پايان عمرآزاد انديشانه راه خود را دنبال كردند(بعدها اگر روزگار مجال دهد از اينان ياد خواهم كرد)

 بدترین ظلم به شیعیان

 در اين فضاى گيج كننده و متناقض، تشيع مكتبى و كلاسيك وصاحب ادعا، بدترين ظلمها را به مسلمان شيعه روا ميدارد و با بيرون كشيدن او از« گستره وسيع دين» و راندن او به تنگناى «حصار مذهب»، وتخليط يا تبديل كردن« تاريخ مقدس و معنوى» با و به « تاريخى مادى» و در پى حاكميت سياسى وشكار قدرت، آنهم توسط نمايندگانى تعيين شده از طرف مذهب، امكان اينكه يك مسلمان شيعه بتواند حتى به عنوان يك آزاد انديش مسلمان، واقعيت يافتن اراده خدا را در زمينه اى وسيع و رنگارنگ( آنچنان كه به عنوان مثال هگل بيان مى كرد وكازانتزاكيس باورداشت وحافظ و مولانا و عارفان بزرگ مسلمان اعتقاد داشتند) باور كند، از او سلب كرده است، زيرا به نظر او، اراده خدا فقط و فقط توسط آن تئورى كه دوازده قرن توسط فقيهان و عالمان شيعه روى آن كار شده از عالم غيب به عالم شهود آمده و عينيت مى يابد و بس، و از درون اين تئورى، وقانونمنديهاى قدرتمند آن، هرچند هم آن را رنگ آميزى كنيم، در نهايت و با تمام حسن نيت ها و خوشبينى ها و شعارهاى دلپسند! بجز يك امامواره!شسته و رفته تر وتميز و يك حكومت باز هم مذهبى عدل اسلامى شيعه ،از نوع جمهورى اسلامى، (حال مقدارى كمرنگ تر يا پر رنگ تر! )خارج نخواهد شد، زيرا حرف بر سر خوب يا بد بودن امامان يا امامواره ها نيست ، بحث بر سر يك دستگاه شناختى است كه حتى اگر چه گوارا هم پا به درون آن بگذارد و حتى نخواهد امامواره شود! از سوى ديگر به صورت يك امامواره صاحب حكم و فتوا خارج خواهد شد و اشتباه تاريخى اين است كه ما بجاى كاركردهاى دستگاه شناختى تشيع مكتبى و مكتب ساز، به خوب يا بد بودن افراد مشغول شويم. در اين رابطه روشن و صريح بايد اشاره كنم كه حتى در رابطه با بنيادگذار جمهورى اسلامى آيه الله خمينى ما نمى توانيم به شناختى درست دست پيدا كنيم و خوب و بد او را بشناسيم مگر او را در زمينه دستگاه فكرى او و در رابطه باموضع ايدئولوژيك و مكتبى اوبه عنوان يك امامگونه مورد بررسى قرار دهيم.

 بدون شناخت مقوله امامت در تشيع كلاسيك ما نمى توانيم بدانيم كه چرا نگاه جامعه شناختى تشيع نمى تواند جامعه خود را آزاد از مقوله امامت بنگرد و مذهب خود را در جاى خود بنشاند، وجامعه را در جاى خود ببيند و از همين زاويه مى توانيم ازجمله از زاويه جامعه شناختى و تاريخى( در كنار زد و بندهاى سياسى) ببينيم كه چگونه با اين اهرم قديمى و موثر، ملتى مسلمان كه براى آزادى قيام كرده بود و آنطور شجاعانه به ميدان آمده بود وپس از قرنها امكان آن را مى توانست پيدا كند كه از تاريكى ها ى گذشته به روشنائى هاى آينده پا بگذارد، متاسفانه از كام استبداد سلطنتى به ورطه جمهورى اسلامى فرومىغلتد، و فراتر از گمان فردوسى بزرگ كه از برابر شدن تخت و منبر به فغان آمده بود ــ « چو با تخت منبر برابر شود» ــ منبر بسا فراتر از تخت قرار مى گيرد و بجاى شاه امامى بر آن مى نشيند كه نه تنها كار اين جهان بلكه زمام نهانى ترين زواياى ضمير و عواطف و سرشته امور جهان مردم از زندگى تامرگ و پس از مرگ،( از بستر تولد، تا بستر كامجوئى جنسى وتا بستر مرگ وتاكرانه هاى ناشناس پس از مرگ) را هم در دست دارد.امامى و حكومتى كه در برابر اوتصوير شاه و حكومت استبداد سلطنتى رنگ مى بازد.

 مهمتر از همه اينها!

 روانشناسى امامواره وما موم!

 مهمتر از همه اينها ! بدون شناخت مقوله امامت با اين ريشه هاى سطبر تاريخى و جامعه شناختى و كار عظيمى كه ملايان و فقيهان و عالمان شيعه كرده اند ، ما نمى توانيم روانشناسى شگفت يك امامواره را بويژه در ظهور اجتماعى مجدد خود پس از غيبت دوازدهمين امام( به باور شيعيان) دريابيم.

 بحث بر سر آن دوازده بزرگوار(يا اعتقاد پاره اى ازمسلمانان يازده بزرگوار)، و نيز توده هاى مردمى كه با مذهب، اخلاقيات و زندگى معنوى شخصى خود را سر و سامان مى دهند و در جامعه اى كه دردهايشان به طور مادى هرگز دوا نشده در حصار معنويت پناهى مى جويند نيست. آنان(امامان) براى مسلمانان پيروشان، در ظرف حقيقى وجايگاه اجتماعى و تاريخى واقعى خود زندگى كردند و از جهان رفتند و اينك با تاريخ و فرهنگ ما آميخته اند و هيچكدام بجز نخستين و دومين شان به حكومت نرسيدند واينان(توده هاى مردم مسلمان شيعه) سودائى براى حكومت كردن ندارند ، اما فارغ از آنان و اينان، با اين تئورى شگفت كه دوازده قرن بر روى آن كار شده است مى توانيم تا اندازه اى به روانشناختى امامواره ها و ماموم صديق شيعى در ظهورهاى تاريخى و اجتماعى خود دست پيدا كنيم و آنها را بازخوانى كنيم.

 بازهم تاكيد مى كنم كه: جرئت انديشيدن و دانستن داشته باشيم. اگر تشيع پس از سپرى شدن دوران دوازده قديس بزرگ و مورد احترام خود، در نقطه خاص معنوى خود باقى مى ماند و تنها به «نگاهبانى از عواطف مذهبى» و « نقطه اتكاىاخلاقيات» اكتفا كرده و نويد بخش« آرامش جانها در تنگناهاى زندگى» مىشد و در حيطه هنر و فرهنگ و روانشناسى خانه مى كرد جاى اين بحثها نبود، اما وقتى به عنوان يك مكتب سياسى تند و تيز وسرسخت، وبا داعيه دارى« برترين مكتب نجات بخش! » و «راه نجات تمام مستضعفان» (زحمتكشان و محرومان) در كل جهان، و امثال اين شعارها پا به ميدان مى گذارد، بر اساس مختصات طرح شده و خروارها كتاب و سند ورساله نوشته شده اى كه انعكاسات آ نها چون غبارى ناپيدا عقول و عواطف شيعيان را پوشانده است مى توان جسورانه و به صراحت و بخاطر تعهد نسبت به سلامت حيات فكرى جامعه امروز ونسلهاى آينده اعلام نمود كه:

 امامواره شيعى پس از آن «دوازده قديس» در هر كجاى دنياكه باشد نمى تواند خود را «نقطه اصلى وجود» و «برترين» و «عقل كل» نداند.

 اوبه هيچ وجه نمى تواند به دموكراسى و آزادى وآزاد انديشى با برداشتهاى خاكى وپست و حقير! دنياى ما انسانهاى پست و حقير!!( البته به نظر او) انسانهائى كه به گفته «عطار» در «منطق الطير» «چونان كرم زرد» در تكاپوى حيات مبتذل خويشن اند و به دنيا مى آيند وزندگى خود را در پى كسب مال و منال و سماع و جماع سپرى مى كنند و مى ميرند اعتقادى داشته باشد!.

 صدهزاران خلق چونان كرم زرد

 هر زمان ميرند در دنيا به درد

 فرديت امامواره شيعى ( بخصوص از نوع جدى و صادق آن) با هيچ فرديتى قابل مقايسه نيست، نه با فرديت موجهى كه پس از سپرى شدن دوران فئوداليزم و در هم شكستن قدرت فرديت خوار خان و فئودال سر و كله اش پيدا شد، نه با فرديت هنرمندى كه از پشت اين فرديت به خون جگر ساخته شده جهان خود را مى نگرد و زبان خود را مى يابد ونه حتى فرديت شاهى كه در اقتدار مادى براى خود رقيبى نمى شناسد.

 فرديت امامواره هاى شيعه فراتر از تمام اينها آنچنان گسترده و قوى و هولناك است كه باور آن براى اكثريت پيروان و مقلدان و مريدانى كه در كام گشاده وسيرى ناپذير امامواره زندگى مى كنند بسيار مشكل است.

 فرديت اوفرديتى معمولى و صرفا شخصى نيست و به همين علت شناخت آن و موضع گرفتن در برابر آن مشكل است. فرديت او« فرديتى ايدئولوژيك» است ، فرديتى «توجيه شده و فلسفى» ، كه در برابر خود هيچ فرديتى را بر نمى تابد وبه تعبير عرفاى ما آن نهنگ پر عطش دريا نوش است كه با نوشيدن درياها دائم نعره «هل من مزيد؟» ( آيا باز هم هست؟) مى زند.

 اگر توان ذهنى انديشمند و روانشناس بزرگى چون اريك فروم را داشته باشيم و بتوانيم آناتومى شخصيت اين گونه افراد را ترسيم كنيم و در حوادث نهانى زندگى آنها به سفر برويم خواهيم ديد كه بدون ترديد:

 درزندگى اين «امام واره ها» يا« امامگونه ها» پس از طى پروسه اى كمى، كه به طور حتم از دوران نوجوانى و جوانى آنها آغاز شده، وريشه در ساخت و بافت شخصيت آنها در دوران كودكى دارد، در كشاكش حوادث و ماجراها، لحظه اى يا زمانى وجود داشته كه آنان به نقطه كيفى زندگى روحى خود رسيده و با نوعى تصعيد ، خود به خويشتن خويش، ايمان آورده! و خود را به عنوان يك «وجود برتر و متفاوت با ديگران» و « تافته اى جدا بافته» پذيرفته اند! ودردنياى درون از ديگران فاصله اى فلسفى و ايدئولوژيك گرفته اند. بر اين امامواره ها اگر چه مانند بودا و مسيح و محمد و بودا ومانى فرشته اى نازل نشده و رسالت آنها را ابلاغ نكرده! ولى امامواره ها خود فرشته ابلاغ كننده رسالت خويشند! آنان در معراج گونه اى روحى، كه در نهانى ترين زوايا شخصيت آنها را تغيير داده، به خود ارتفاعى الهى داده اند و به همين علت فرديت مستحكم ايدئولوژيكشان ماهيتى «خرد كننده» ودر بسيارى موارد «غير قابل مقابله» يافته است . بايد باور كنيم كه مقابله با كسى كه «خود به طور مطلق به خود ايمان دارد» و در « جايگاهى مناسب نيز از نظر تاريخى و اجتماعى» قرار گرفته بسيار بسيار مشكل است.

 ماهيت فرديت چنين پديده اى كه رنگ فلسفى و الهى خورده است! و چون آهنربائى غول آسا و پر عطش سوداى جذب همگان را دارد ، مى طلبد كه تمام پيرامونيان او يا مقلد و مريد تمام و كمال او بشوند و يا رنگ ببازند ويا اگر مانع و مزاحمند خرد بشوند ودفع بشوند ومورد توهين وتحقير قرار بگيرند و به مثابه فضولات از بين بروند تا سيماى امامواره فارغ از هر ابر و هر حجاب و بدون آنكه حتى ستاره اى كوچك با سوسوى خود حواس ديگران را از خورشيد به خود معطوف كند، چون خورشيدى درخشان بدرخشد. به زبان ديگر چنين فرديتى در عمق، به او مقام امام و فاعل مطلق را مى بخشد و روشن است كه در مقابل فاعل مطلق مگر مفعول مطلق كه مى شود اسم سنتى اش را مقلد يا مريد گذاشت قابل قبول نيست و بيهوده نيست كه اين ضرب المثل طنز آلود ودقيق در ايران، و از زبان علما و اماموارگان مشهور است كه:

 يك مريد نفهم( در اصل ضرب المثل ، خر) از هفت ده ششدانگ ارزشمند تر است.

 فرديت عظيم و آسمانى چنين امامواره اى جز در حصار مقلدان و مريدان صد درصد، احساس امنيت و آرامش ايدئولوژيك ندارد و لاجرم اودر سيماى هركس كه مقلد و مريد او نيست، هر كس كه انديشه اش با انديشه او زاويه دارد، هر كس كه جور ديگرى فكر مى كند، كمابيش خصمى و مخالفى بالقوه و يا بالفعل را مشاهده مى كند و در تمام گوشه هاى تاريك و غير قابل دسترس بيرونى و درونى زندگى مادى و ذهنى اطرافيانش كمينگاهى عليه فرديت خود مى بيند.

 مشروعيت و قدرتى كه اين نقطه، اين فرديت فلسفى وايدئولوژيك اقناع شده واما ارضا نشده، براى صاحب خود ايجاد مى كند اعجاب انگيز و اعجاز انگيز است! با اتكا به اين فرديت ايدئولوژيك هر كار نامشروعى توجيه شده و مشروع است. بر مسند مقدس اين فرديت ايدئولوژيك، او هرگز از رنگ باختن وجانباختن ديگران دچار تناقض نمى شود!او رنج ديگران را در اساس نمى تواند بفهمد!. او عواطف ديگران را نمى تواند بفهمد ، اوهيچ انتقادى را نمى پذيرد وهيچ اشتباهى تا هنگامى كه سرانجام سيلى سنگين تاريخ هوش و عمامه را از سرش نپراند وفعليت يافتن آياتى را كه احتمالا خودش بارها بر سر مسند و منبربراى ديگران خوانده يعنى:

 « فمن يعمل مثقال ذره خير يره ومن يعمل مثقال ذرة شرا يره»

 (اگر ذره و مثقالى بدى يا خوبى بكنيد به خودتان بر خواهد گشت)، را به چشم نبيند، او را به خود نمى آورد!. مى توان گفت در بسيارى موارد حتى آن سيلى سنگين هم او را به خود نمى آورد. ساوونا رولا قديس مرتجع ايتاليائى( نمونه يك امام تمام وكمال در ايتاليا) چند لحظه قبل از مجازات، و شيخ فضل الله نورى در زير طناب دار در حقانيت انديشه و جايگاه الهى خود شكى نداشتند و پرخاشگرانه مردم را مقصر و گمراه مى دانستند و مطمئن باشيم كه آيه الله خمينى در هنگام مرگ فكر نمى كرد كه در طول امامتش كار خلافى انجام داده است و با اميد به رسيدن به بهشت موعود وديدار پيامبر و امامان و لقاى الهى چشم از جهان فرو بست.

 او ظرفيت شگفتى دارد ودر حاليكه مثلا در دوران طلبگى اش حتى راضى به كشتن مگسهاى اتاقش نيست به راحتى مى تواند دستور كشتارهاى بدون محاكمه و جمعى را صادر كند و بر خاك افتادن ميلونها جسد را در ميدان جنگ تحمل كند!. او مى تواند با بى رحمى ايدئولوژ يك تمام، كسانى را كه تا دو روز قبل جانشين او و اميد امام و امت بودند خانه نشين كرده و لقب آيه اللهى او را تبديل به آقا كند(ماجراى آيه الله منتظرى) و كسى را كه صادق جان خطاب مى كرد به جوخه اعدام بسپارد( تيرباران صادق قطب زاده) وحتى تصميم به كشتن نوه خاطى اش بگيرد( تصميم آيه الله خمينى براى تيرباران نوه اش).

 كارى كه براى ديگران جايز نيست براى او جايز است. او مى تواند در حالى كه به شاه براى كار كردن كودكان در كارگاهها تذكر مى داد در دوران خودش گله گله كودكان خردسال را تفنگ بر دوش روانه ميدانهاى جنگ كند و در حاليكه به رقيب خود براى رشد فحشا هشدار مى داد از به فحشا كشيده شدن چند ده هزار زن مسلمان در سراسر ايران خم به ابرو نياورد و آن را توجيه كند ومشروعيت بهره بردارى جنسى از زنان و دختران محكوم به اعدام را صادر كند. كثرت كشتگان و شهيدان هميشه مايه استحكام پايه هاى قدرت مادى و معنوى اوست . در مقابل كوهى از اجساد وپيكرهاى متلاشى شده و غوغاى شهيد و شهادت و ولوله سوگواران و وسعت يافتن گورستانهائى كه ازبلعيدن دمادم اجساد جوانان پروار شده اند كسى را سر پرسش از او نيست .افزايش اقتدار مرگ با افزايش اقتدار او رابطه اى مستقيم دارد. بدبختى و فلاكت جامعه تا وقتى كه جايگاه او استوار است و منبر امامت به لرزه در نيامده چندان مسئله اى نيست!. اوست كه نقطه اصلى اتكاى پرگار وجودست و ديگران در رابطه با اوست كه معنا و مفهوم مى يابند. همه چيز در كنار او و با او مشروع است. او نقطه اصلى مشروعيت است و بنابراين همه چيز مى تواند خوراك بقاى او بر سرير امامت باشد.

 معيار اوست.معيار سياست و مكتب و حركت، اوست. معيار حقانيت و عدم حقانيت اوست. آنچه او مى انديشد و انجام مى دهد همان درست است. معيار درستى و راست و دروغ اوست و راست و دروغ ورياكارى و صداقت به خودى خود اصالتى ندارند .دروغى كه به نفع او باشد بهتر از راستى است كه او را تضعيف كندو آن رياكارى كه منبر او را استحكام بخشد بهتر از صداقت است. او مى تواند ضد و نقيض حرف بزند و چيزى را كه امروز گفته فردا زير پا بگذارد. چون نقطه مشروعيت همه چيز اوست ضد او ضد و نقيض او نقيض نيست!.

 او مى تواند مانند شاه اسماعيل ( مرشد و امام و سرانجام مدعى حلول در خدا) دستور كشتن زنان زناكار را بدهد و در عين حال در ورود به تبريز و پس از كشتارهاى اوليه، پسران زيبا را به بستر كشيده و از آنان كامجوئى كند.

 او مى تواند مانند مبارز برجسته حسن صباح در عين شورش بر عليه حاكمان وقت ، فرزند خود را به خاطر نوشيدن شراب در زير شلاق بكشد.

 او مى تواند آمريكا را شيطان بزرگ بداند و اسرائيل را خصم اسلام اما در همان حال دستور ارتباط با آمريكا را بدهد واز اسرائيل اسلحه بخرد.او نه فقط يك رهبر سياسى كه پيش از آن يك امام است و در نقطه اى قرار دارد كه نه به هيئت دولت ، يا مجلس يا مردم بلكه فقط در برابر خدا پاسخگوست و سرانجام وقتى كه جبر روزگار او را به مقدارى نرمش مجبور مى كند با بيان «آبروى خود را با خدا معامله كردم» از پاسخگوئى مى گريزد.

 او شبان الهى است و انسانها گله اى كه او مى بايست آنها را هدايت كند و او اجازه دارد در رابطه با اين گله و هست و نيست و جان و مال و ناموس آنان هر تصميمى مى خواهد بگيرد . او اگر هم بخواهد نمى تواند برتر نباشد و ميليونها سال نورى ازمقلدان و پيروانش فاصله نداشته باشد! او مجبور به برتر بودن است و اين برتر بودن در دستگاه فكرى او نه يك امتياز بلكه وظيفه اى است كه اراده الهى بر دوش او گذاشته و او مجبور است بار سنگين آنرا را تا آخرين لحظه زندگى چون صليب مسيح و يا سنگى كه سيزيف بر دوش مىكشيدند!! تحمل كند و بيرحمانه كسانى را كه مى خواهند در حمل ايدئولوژيك يا سياسى اين بار!! با او شريك شوند يا قدرت او را براى حمل اين بار تضعيف كنند زير پا له كند.

 مقولاتى مثل پلوراليزم، دموكراسى، تعاطى فكر، روشنفكر، فرهنگ مترقى، هنر و امثال اينها را در جايگاه كسى كه نهايتا در اتحاد با خدا قرار مى گيرد، وتكيه بر جايگاه كسانى زده است كه با وراثت عمودى به پيامبر و سرانجام خدا متحدند اساسا راهى نيست. اين مفاهيم بازيچه هائى پوك و مبتذل و حرفهائى مفت و بى ارزش بيش نيستند كه مى شود براى شيره ماليدن بر سر ديگران از آنها استفاده كرد ولى آنها را به طور ايدئولوژيك باور نداشت . ملاك واقعى قوانين مذهبى است كه او شاخص آنست.

 توجه داشته باشيد كه سخن در گام نخست بر سرافراد (از شاه اسماعيل صفوى گرفته تاآيه الله خمينى) نيست! بحث بر سر يك دستگاه فكرى و يك تئورى واقعى «اما مواره زا» و «امامگونه توليد كن» است كه تاريخ و جامعه وفرهنگ ما و خود ما را با سم خود آغشته و در موارد بسيارى موجب كندى و فلج شده و متاسفانه هنوز، هم درزير چنگال آن اسيريم،وهم به عنوان يك خطر بر سر راه ما قرار دارد.

 

سيماى ماموم

 بره ها ، گرگها و روباهها! و اما ماموم اين امام، و لاجرم اين تئورى، درعمق انديشه در فلج كامل قرار دارد ويا رو به فلج كامل مى رود. او هر چه صادقانه تر در دامان اين تئورى درغلتيده باشد فلج تر است. قرنها تلاش عالمان شيعه براى توليد و جا انداختن اين تئورى، در روزگار معاصر،( تاكيد مى كنم در روزگار معاصر) بحرانى فلج كننده ايجاد كرده است كه رهائى از چنگال آن بسيار دشوار است.

 آنان چنان عالى كار كرده اند كه براى انبوه مقلدان و مريدان ومامومين، مقوله دين از امامت تفكيك پذير نيست و بيرون از حيطه امامت:

 نه سياست معنى دارد، نه تاريخ، نه جامعه، نه فرهنگ، نه خانواده، نه اخلاق و شرافت وناموس وسرانجام نه خدا و نه هيچ چيز ديگر. ماموم شيعى واقعى نمى تواند مثل يك بودائى يا مسيحى يا كليمى معاصر، فعاليت سياسى و حزبى اش را ازدين و مذهبش و لاجرم از امامت و امامش تفكيك كند و به قول نهرو(نقل به مضمون):

 مثل خيلى ازهندى هاى كمونيست روز را با رفقاى حزبى اش در فعاليت سياسى بگذراند و شب موقع خواب جلوى مجسمه «كريشنا» يا «بودا» يا «گانش» و يا خدا و الهه مورد اعتقادش شمعى روشن كند و دعاى خوابش را بخواند و با آرامش روحى بخوابد.

 مومن شيعه ى صاحب ادعاى انقلاب و مكتب و در هر حال اسير در تئورى امامت كلاسيك دستپخت فقيهان، وقتى اين كار را مى كند، يعنى مى خواهد فارغ از امام حتى با پيامبر و خداى خودش ارتباط برقرار كند ومثلا كمى جهان و تاريخ پيرامون خود را بفهمد، تمام نظم و نظام دنياى ذهنى اش به هم مى ريزد و هيچ چيزبرايش معناى روشنى ندارد. انگار زلزله شده است . اينجاست كه آن بحران هولناك فكرى كه حاصل تزريقات مكتبى! قرنهاى متوالى است خودش را نشان مى دهد.

 پيرامون او خداو آخرت و معاد، اخلاقيات، نماز و روزه ومفاهيمى مثل مبارزه و انقلاب ومردم وآزادى ودموكراسى و... دچار لرزه مى شوند و جهان معناى خود را از دست مى دهد. ا و نمى تواند تعادل خود را به دست بياورد ! چرا كه عالمان بزرگوار ما موفق شده اند او را از يك انسان دينى تبديل به يك انسان مذهبى، و به طور دائم در اتصال به امام وامامواره بكنند. زيرا موفق شده اند در طول دوازده قرن چنان دستگاهى را به او تزريق كرده و چنان او را دچار بحران در وجدان دينى اش بكنند كه از هر راهى كه مى خواهد خود را نجات بدهد دوباره در چاه مى افتد.

 روشن است كه منظور از« او» خود« ما» هستيم كه اين «او» يك ضمير تاريخى و نه شخصى است. آنها جهان دينى ما را به سليقه خود وبسيار هوشيارانه تبديل به جهان مذهبى كرده اند. جهان انسان دينى بسيار وسيع تر از جهانى است كه انسان مذهبى در آن اسير شده است.خداى انسان دينى خدائى جهانى، ولى خداى شيعى و يا حنبلى و حنفى و شافعى و...، دست آخر خدائى است كه محدود شده، و به رنگ مكتب در آمده، و مى توان گفت خودش پيرو امام مكتب مورد نظر!! و از مريدان اوست. بيهوده نيست كه عارفانى چون عطار و مولوى و ابوسعيد و ابوالحسن خرقانى اگر چه به طور ارثى مشهور به پيروى يكى از مذاهب زمان خود بودند، اما در جهان بينى عارفانه و ادبى خود شخصيت ديگرى از خود را به تماشا مى نهادند كه فاصله اى دور ازمذهب ارثى اشان داشت. به مولانا گوش كنيم آىا اىن با دستگاه شناختى يك مذهب محدئد شده مى خواند:

 نه شرقى ام نه غربى ام نه بحرى ام نه برى ام

 نه گبرم من نه ترسايم نه هندو نه مسلمانم

 دوئى از خود بدركردم يكى ديدم همه عالم

 يكى گويم يكى جويم يكى پويم يكى خوانم

 يا نگاه كنيم به خروش نفسگير عارف مسلمان قاسم سرمد(857 تا 837 هجرى) كه خداى او حتى احتياج به پيامبر هم ندارد چه رسد به امام زيرا او انسان را از خدا تفكيك ناپذير مى داند:

 ما با تو بوده ايم در اطوار كائنات

 پيش از بناى خانقه و دير و سومنات

 اندر ميان حكايت پيغام در گذشت

 چون با منى هميشه، چه حاجت به مرسلات

 از ما خلاف دوست نيايد كه با حبيب

 همراه بوده ايم در انواع واردات

 يا سخن شمس تبريز را بشنويم كه در رابطه با احتمالا امامواره اى كه او را به تقليد وپيروى خود خوانده بود گفته است:

 ما محمد پيامبر خدا را هم برادر خود خوانيم! اين را بنگر كه ديروز از فرج مادر خود به در آمده و مارا به تبعيت از خود مى خواند!( نقل به مضمون از كتاب خط سوم تاليف و گرد آورى دكتر صاحب الزمانى)

 شمسى كه غول زيبائى چون مولانا را به لرزه در آورد در رابطه با حتى پيامبر اسلام هم تنها به برادرى اكتفا مى كند و گردن به غل و زنجير ارادت هيچ امامواره اى نمى گذارد، اما فارغ از اين بزرگان، عالمان و فقيهان شيعه مثل عالمان ساير مذاهب موفق شده اند بخشى از جغرافياى سرزمين وسيع دين راتوسط سيمهاى خاردار محصور كرده و آنرا آنطور كه مى خواهند باز سازى كنند و چنان آن را در هم آميزند كه جاى نفس كشيدن براى كسى نماند مگر آنكه سر بر آستان امامت فرود آورد، تبديل به بره شود ولاجرم در تضاد با سير زنده تاريخ و جامعه خود قرار بگيرد، يا آگاهانه و در كنار فقيه نقش گرگ و روباه را بر عهده بگيرد ويا به اجبار از هر چه دين و مذهب است بگريزد.

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی
*ساقي نامه
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.
* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها