سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
اسماعیل وفا یغمایی

قسمت پنجم
درپايان سال 200 ودر آستانه قرن سوم هجرى قمرى قرار داریم، شورشهاى علويان چنانكه اشاره شد با ارتشى كه هرثمه ابن اعين  ارتشبد ورجل برجسته لشكرى و سياستمدار نامدار دستگاه خلافت عباسى در زمان هارون و مامون فرماندهى آن را بر عهده داشت در خون و شمشیر و سرکوبهای خشن خاموش شد ولى ماجرا هنوز پايان نيافته بود و حكومت نوپاى مامون در حال لرزش بود.همراه با سرگذشت هرثمه اندکی در زمان وتاریخ گردش میکنیم تا بدانیم در روزگارانی که امامان ششم و هفتم و هشتم شیعه میزیستند چه وقایع واقعیی در رابطه با تاریخ ایران اتفاق افتاده است.ایا تاریخ ایران را آنان رقم زده اند یا اینکه حکایت چنانکه ملایان میگویند و قرنهاست ما باور کرده ایم! دیگر بوده است.
 
 تضادها. تضادهای ى درونى دربار خلافت و ماجرای قتل هرثمه ارتشبد نامدار و برجسته ارتش مامون 
 تاریخ بارها و بارها اثبات نموده که قدرت براى خود رقيب نمى شناسد، و در بازى  سیاسی قدرت ترحم وجود ندارد و در بسيارى از اوقات بازيگران اجازه نمى يابند كه پس از برد از سر ميز بلند شوند. قانونمندى هاى بازى قدرت آنان را مجبور مى كند دوباره و تا آخرين كارت و آخرين سكه به بازى خود داده وسرانجام با باختن جان خود بازى را تمام كنند. در بازی قدرت به تجربه مکرر تاریخ و نیز تجربه این سالهای نسل ما نشان میدهد ، آنکه سکان قدرت را در دست میگیرد،در جهان قدرت رحم و مروت و انسانیت مفاهیم تعریف شده خود را دارند و در قانونمندیهای جهان قدرت،قدرتمدار،گاه با توجیهات خاص خود رحم و مروت را به کناری مینهد و شگفتا که همین قانونمندی در مورد خود او نیز سرانجام عمل میکند که قدرتمدار خود بازیچه بازیهای قدرت است و سرنوشت او بیرون از ارده شخصی او رقم میخورد. در سال 200 هجری در مورد هرثمه ابن اعين بازى اين چنين تمام شد.
ارتشبد بزرگ عباسیان هرثمه ابن اعین کیست؟
هرثمه در ابتدا از عاملان و كارگزاران "منصور عباسي" دومين خليفه قدرتمند عباسي ، بنیادگذار شهر بغداد، قاتل ابومسلم خراسانی،در خراسان بود و مراحل ترقی را در زمان چند خلیفه گام به گام تا مقام ارتشبدی طی نمود.
در باره منصور عباسی نخستین مقتدای سیاسی هرثمه   منصور(دوران حکومت سالهای 136 تا 158 هجری) خلیفه ای بس قدرتمند ، هوشیار و سختگیر بود.در باره منصور گفته شده که در سال ۱۴۵ هجری قمری پایتخت عباسیان را از هاشمیه   در نزدیکی کوفه  که مرکز هواداران علویان بود به بغداد انتقال دادزیرا جدال علویان و عباسیان که با رسیدن به ریشه های اصلی خود هاشم  عموزادگان یکدیگر بوده و هریک قدرت را میراث خود میپنداشتند جدی بود. بغداد دهی از دهستانهای تیسفون بود که معنی لغوی آن داده بغ(خداداد) می‌شود.منصور برای طرح نقشه بغداد از نظر خالد بن برمکی سود برد و گفته می‌شود وقتی در سال ۱۴۶ ه.ق خواست بغداد را احداث کند از خالد خواست که ایوان مداین را ویران کند اما خالد وی را از این کار منصرف ساخت.  منصور عباسی به سخت گیری در امور مالی بسیار شهره بود. گفته اند خود او   سکه‌ها میشمرد و وقتی مرد نهصد و شصت میلیون سکه بر جای گذشت.این شدت و سختگیری در امور مالی به حدی بود که وی به «دوانیقی» کسی که مورا از ماست در امور مالی میکشد و سکه شمار و ریال دوست است مشهور شده بود. ابومسلم خراسانی سرداری که عباسیان به همت او بر سر کار آمدند در روزگار منصور قربانی بازی قدرت شد.  در روزگار منصور و به دستور اوروزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع  از برجسته ترین منادیان تفکر علمی ونویسنده و مترجم برجسته و منجمله مترجم و مولف کتابهای :،سیر الملوک،کلیله و دمنه،الأدب الکبیر،الأدب الصغیر و المنطق،سیرالملوک (ترجمه عربی خداینامه)،نامهٔ تنسر،عجائب سجستان (ترجمهٔ ریکیهای سگستان) که عمدتا از فارسی میانه به عربی ترجمه کرده‌است.،الدرة الثمینة والجوهرة المکنونة،مزدک،باری ترمینیاس،أنالوطیقا ـ تحلیل القیاس،آیین‌نامه- فی عادات الفرس،التاج ـ فی سیرة أنو شروان،أیساغوجی ـ المدخل،میلیة سامی ووشتاتی حسام وعمرانی نوفل،رسالة الصحابةبه جلاد سپرده شد و بوضعی فجیع جان داد.  منصور عباسی معاصر امام صادق بود و چنانکه منابع مختلف ملایان ذکر کرده اند امام صادق به دلیل تکلیف شرعی و دور ماندن از خطر برای گسترش مکتب خود او را امیر المومنین خطاب میکرد و همچنین با هوشیاری در وصیت نامه خود او را بعنوان نخستین وصی خود(وکیل و وصی امام ششم شیعیان و بنیادگذار مکتب جعفری،معرفی نمود تا اگر دستگاه خلافت قصد جان وصی او را داشته باشد خطری ایجاد نشود!. مشابه این موارد در مورد امام هادی و امام رضا که خلفای زمان خود را امیر المومنین خطاب میکردند در اسناد ملایان بزرگ شیعه با محمل تقیه، تکلیف شرعی و حفظ مکتب وجود دارد. در باره منصور عباسی متوانید منجمله به این منابع مراجعه کنید.
  • محمد خضری. الدولة العباسیة. ترجمهٔ عبدالعزیز دوری. محمد ضناری. قاهره: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹. ۱۴۴.
  • فاروق عمر. الخلافة العباسیه فی عصر الفوضی العسکریه ۲۴۷/‎۳۳۹ه - ۸۶۱/‎۹۴۶م: دراسة تاریخیة لبوادر التسلط العسکری علی الخلافة العباسیة. سعید شورایی. قاهره: دارالإحسان، ۱۴۲۱. ۸۸.
  • سبیب رحیم. اخبار الدوله العباسیه و فیه اخبار العباس و اولاده. ترجمهٔ عبدالعزیز دوری. عبدالجبار مطلبی. قاهره: دارالطلیعه، ۱۹۷۱. ۲۶۵.
  • رسول جعفریان. تاریخ اسلام از پیدایش تا ایران اسلامی. مرتضی رحیمی. قم: انتشارات حوزه علمیه، ۱۳۷۸. ۸۸.
  • سید احمدرضا٬خضری.تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه.تهران.انتشارات سمت ۱۳۷۸
ادامه روزگار هرثمه در زمان مهدی عباسی  برای شناخت بیشتر روزگار امام رضا وتماشای سیمای واقعی و نه آخوند ساخته آن روزگار کمی دقیق تر روزگار ارتشبد هرثمه را در روزگار مهدی عباسی( دوران حکومت 158 تا 169 هجری) پی میگیریم. پس از مرگ منصور ستاره اقبال هرثمه به دلیل وفاداری و توانائیهای سیاسی ونظامی اش همچنان رو به بالا داشت.  جنبش هاشم ابن حکیم، المقنع در خراسان بزرگ  در زمان مهدی عباسی  و هنگامیکه بقول ملایان ائمه شیعه مشغول ساختار مکتب تشیع بودند:جنبش المقنعپیامبر نقابدار ایرانی، که به خونخواهی ابومسلم خراسانی برخاسته 
 
بود سرکوب شد، هاشم بن حکیم مقنع (درگذشت ۱۶۳ هـ. ق /۷۸۰ م ) از یاران ابومسلم و بعد از او رهبر جنبش شورشیان در سُغد و زاده بلخ بود. وی‌با رشادت خود و یارانش توانست تنی چند از سرداران سپاه خلیفه‌، همچون ابوالنعمان‌،جنید و لیث بن نصر را به شكست بكشاند؛ ولی سرانجام سعید حرشی‌، امیر هرات‌ توانست با سپاه عظیم خود، سپاه المقنع را شكست داده و دژ سنام‌، مركز استقرار او راتسخیر كند. او از کسانی بود که پس از کشته‌شدن ابومسلم خراسانی علیه خلافت عباسیان قیام کرد.جنبش او جنبشی  اسلام ستیز  وبرای رهائی ایران و بازگشت به آئین گذشته ایران بود. تعداد پیروان او را تا پنجاه هزار مرد مسلح ذکر کرده اند ودر جنگ آخردر فرا رود ،در تاجیکستان کنونی و محاصره قلعه توسط یحیی ابن معاذوحمله به  مرکز استقرار المقنع دهها هزار سپاهی از طرف خلیفه روان شدند. المقنع تسلیم نشد نزدیکان خود را برای اسیر نشدن سم خورانید و خود را در پایان در تنوری شعله ور افکند و پیش از دستگیری سوخت. در کتاب تاریخ بخارا روایت شده است که:   نزد آن تنور رفت و جامه بیرون کرد و خویشتن را در تنور انداخت و دودی برآمد. من به نزد آن تنور رفتم از او هیچ اثری ندیدم. و هیچ‌کس در حصار نبود.. در باره المقنع خیالپردازیهای عجیب و افسانه سازیهای فراوانی شده که ارزش تاریخی ندارد
  روزگار قیام  یوسف برم در خراسان شرقی و در دوران هرثمه
 کهن‌ترین منابع در   باره یوسف برم کتاب‌های تاریخ و البلدان یعقوبی است. پس از آن نوشته‌های طبری، گردیزی، عبدالرحمان بن جوزی، سبط بن جوزی، ابن اثیر، عُتبی و ابن خلدون می باشد.شورش یوسف برم در سال 159 هجری و در بخارا ، سغد، فرغانه، پوشنگ، مرو رود،شروع شد. برخی از منابع او را از شاخه های خوارج شورشی و کافر خوانده اند ولی برخی منابع نوشته اند او امر بمعروف و نهی از منکر میکرده است.نیروهای خلیفه و یوسف بارها روبرو شدند در فرجام خلیفه بسیج عظیمی علیه او به راه انداخت یوسف و سردار نامدارش معاذ فاریابی دستگیر شد و به حضور خلیفه برده شد و خلیفه دستور داد هرثمه ابن اعین او را گردن بزند و هرثمه این کار را کرد. هاشمیان و علویان در شکست یوسف برم نقش داشتند
نکته ای که در گزارش منحصر گردیزی (عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۲۸۰، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.)  آمده شکست یوسف برم به دست هاشمیان بلخ است. منظور از هاشمیان  ، شیعیان بلخ میباشند که با یوسف برم و قیام او که جنبه ایرانیتش بر بقیه جنبه ها برتری داشت همدل نبوده و خصومت میورزیده اند و در اینجا عنصر عربیت با ایرانیت در مقابل هم قرار گرفته ودر نهایت هاشمیان به نفع خلیفه در مقابل یوسف صف آرائی کردند، زیرا به گمان اشپولراعلان جنگ آنان (شیعیان بلخ) بر پایه آرای شیعی بود و جنبه مذهبی داشت. 
یوسف تا پایان و لحظه مرگ استوار ماند و در لحظه مرگ با خلیفه به تندی و درشتی سخن گفت و کشته شد. جسد بی سر یوسف را بر پلی بر دجله آویختند و مدتها بر دار بود تا نشان سطوت خلیفه باشد . در پایان سرگذشت یوسف برم بد نیست نظر عبدالحسین زرین کوب را نیز بدانیم.
«.....شورش در همه جا – اما در هر حال نفرت و کینه یی که ایرانیان نسبت بعرب داشتند آنان را در هرجائیکه رنگ شورش و عصیان بر ضد خلفا داشت وارد میکرد. نهضت استادسیس در میان سیل خون فرونشست اما مقارن همین ایام نیز مردم طالقان و دماوند شوریدند. خلیفه سرداری را با نام عمرو بن علاء برای سرکوبی شان گسیل کرد. او شورشیان را سرکوبی کرد. شهرهای آنها را گشود. عده بسیاری از مردم دیلم درین ماجرا باسارت رفتند. قبل از این تاریخ و بعد از آن نیز بارها مردم طبرستان دربرابر فجایع و مظالم تازیان قیام کردند. درین نهضت ها نه فقط نژاد عرب مردود بود بلکه دین مسلمانی نیز مورد خشم و کینه بود. یک مورخ متکلم مسلمان میگوید: «ایرانیان بر اثر وسعت کشور و تسلط بر همه اقوام و ملل از حیث عظمن و قدرت، بمنزلتی بودند که خود را آزادگان و دیگران را بندگان میخواندند، وقتی که دولتشان بدست عربان سپری گشت چون عرب را پست ترین مردم میشمردند کار برایشان سخت گشت و درد و اندوه آنها دوچندان که میبایست گردید از این رو بارها سر بر آوردند که مگر با جنگ و ستیز خویشتن را از چنگ اسلام رهایی بخشند.» (ابن حزم: الفصل، جزء ثانی ص 91 چاپ مصر) بدینگونه بیشتر این شورش ها رنگ ضد دینی داشت. در طبرستان بسال 141 یکبار سپهبد خورشید حکم کرد که همه اعراب و حتی همه ایرانیانی را که بدین اعراب درآمده اند بکشند. شورش سختی بر ضد عرب روی داد که عربان آنرا با خشونت و قساوت فرو نشاندند. اسپهبد خورشید نیز که خود را مغلوب میدید زهر از نگین انگشتری برمکید و درگذشت. این همه قساوت و خشونتی که اعراب در دفع شورشها نشان میدادند ایرانیان را از ادامه پیکار باز نمیداشت. زجر و قتل و زندان و تبعید فقط اراده آنها را قویتر و عزمشان را راسخ تر میکرد. حتی خروج و قیامی که ترکان و تازیان بر ضد دستگاه خلاف میکردند مورد تشویق و حمایت ایرانیان قرار میگرفت. وقتی یوسف ابن ابراهیم معروف به برم که از موالی ثقیف بود در بخارا قیام کرد در میان مردم خراسان یاران و همراهان بسیار یافت و سغد و فرغانه را نیز دچار شورش و آشوب نمود. دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 134 تا  135»
 
  ماجرای خورشید شاه یا اسپهبد خورشید فرشواذ مرزبان ،خورشید شاه یا سپهبد خورشید  زاده  طبرستان و سارویه، آخرین فرمانروای دودمان دابویگان طبرستان است که بیش از بیست و هفت سال تزیست و با در عنفوان جوانی بامکیدن زهرزیر نگین انگشتری خود تن وا نهاد و جان از دست دشمن رهانید.
 
طبرستان،  به بخشی از سرزمین‌های میان کوه‌های البرز و دریای مازندران اطلاق می‌شده‌است در ابتدا تبری ها در شمال سمنان امروزی زندگی می کردند وبعد از تصرف کامل مازندران محدوده ی آنان وسیعتر شد اما تبرستان بزرگ از لحاظ جغرافیایی شامل استان مازندران و بخش‌هایی از استان گلستان و استان گیلان و شرق و شمال استان تهران و شمال استان سمنان می‌شده‌است در قرن ۸ میلادی حمدالله مستوفی تصویر واضحی از تبرستان بیان میکند که تبرستان شامل هزارجریب و فریم و شهمیرزاد وسوادکوه و فیروزکوه و دماوند بوده است پس از حمله مغولها و انتقال پایتخت از آمل به ساری و مصادف با قرن دهم نام مازندران بر این سرزمین گذاشته شد. تا پیش از آن مازندران سرزمینی نیمه‌اساطیری محسوب می‌شد که در شاهنامه و دیگر حماسه‌ها و اساطیر ایران نامش رفته بود. اما طبرستان همیشه خطه‌ای تاریخی محسوب می‌شده‌است.موقعیت جغرافیایی این سرزمین که میان کوه و دریا واقع شده بود و دشواری دسترسی، آن را تبدیل به آخرین سنگرهای مقاومت ایرانیان در مقابل مهاجمان خارجی بدل ساخته بود. برای مثال تا بیش از یک سده پس از تازش تازیان بازماندگان ساسانیان در طبرستان با عنوان اسپهبدان طبرستان فرمان می‌راندند.افراد منسوب به سرزمینهای طبرستان را طبری می‌خوانند.
پدر خورشید شاه دادمهر نام داشت. خورشید شاه در چهارده سالگی زمام قدرت را در دست گرفت. 
سپهبد پیروز، سنباد و شورش هفتاد روزه اش و ارتباط او با خورشید شاه
نوشته اند که  سپهبد فیروز، یاسنباد شورشی ایرانی، همپیمان زرتشتی ابومسلم و خونخواه ابومسلم پس از قتل اوو شورش در نیشابور، به نزدخورشید شاه رفت و گنجینه های خود را که شامل گنجینه های ابومسلم خراسانی هم بود و ابومسلم به او سپرده بود،به خورشید شاه سپرد و خود به جنگ سپاه منصور عباسی شتافت و در جنگ شکست خورد و کشته شد. روایت دیگری در قتل سنباد وجود دارد که سنباد در ورود به سرزمین خورشید شاه در بین راه با طوس پسر عموی خورشید شاه که به استقبال او آمده بود بحث و منازعه کرد و به دست او کشته شد و خورشید شاه پس از سر زنش طوس در نهایت سر سنباد را به نزد منصور عباسی فرستاد و حکومت طبرستان و عباسیان به هم نزدیک شدند.
ورود سپاهیان خلیفه به تبرستان
در سال 759 نیروهای خلیفه به فرماندهی ولیعهد، از خورشید شاه اجازه خواستند تا از تبرستان برای رسیدن به خراسان عبور کنند. خورشید شاه اجازه داد ولی سپاهیان خلیفه پس از ورود ماندند و به فتح طبرستان پرداختند و در نهایت کار به مقابله کشید.
 غاریا قلعه معروف سپهبد خورشید
 
غار خورشید شاه
سپهبد خورشید که از حملهٔ ناگهانی عرب‌ها غافلگیر شده‌بود، اهل و عیال و خزائنش را به دژی طبیعی برد که امروزه آن را «غار اسپهبد خورشید» نامیده‌اند. این دژ در زمان ابن‌اسفندیار با نام «عایشه کرکیلی‌دژ» شناخته می‌شد.  ابن‌اسفندیار می‌گوید عایشه کرکیلی‌دژ بالای دربند کولا و در راه زارم 0سواد کوه کنونی) قرار داشته‌است، در این دژ به اندازه ۱۰ سال آب ذخیره کرده و غله و نان کافی انباشته بودند. وی دربارهٔ دروازهٔ این دژ می‌گوید: «بر آن دری نهاده بودند از سنگ خاره، که بپانصد مردم گرفتندی و بپانصد فرونهادی و چنان بود که چون در، بر آن می‌گذاشتندی، کس را به آن راه و آگاهی میسر نمی‌افتاد»اسپهبد خورشید، خود نیز از راه لارجان، به رویان، که در آن زمان پادوسبان دوم فرمانروایش بود، رفت و از آن دیار به دیلم رفته و در فلام ساکن شد و در این منطقه به جمع سپاه پرداخت. تا عباسیان را تهدید به حمله کندپس از ۲ سال و ۷ ماه،شمار این سپاهیان به پنجاه هزار تن رسیده‌بود.

گرفتن دژ ومرگ اسپهبد خورشید

 
سپاهیان عباسی در این مدت عایشه کرکیلی دژ را محاصره کرده‌بودند و مدتی بعد، بیماری وَبا در دژ شیوع یافت، این بیماری موجب شد تا چهارصد نفر مردند و اجسادشان را اهالی دژ در یک‌جا جمع کردند ولی نمی‌توانستند این اجساد را از غار بیرون کنند، به تدریج به دلیل تعفن اجساد بقیهٔ اهالی غار مجبور شدند که تسلیم شوند. این افراد تسلیم شده، به عنوان اسیر به بغداد و نزد خلیفه فرستاده شدند. در میان این اسیران، سه پسر خورشید به نام‌های هرمز (ولیعهد)، دادمهر و وندادهرمز نیز حضور داشتند. رفتار خاندان خورشید نزد خلیفه، موجب گشت که منصور عباسی راضی شود و به خورشید امان‌نامه بفرستد ولی اسپهبد خورشید زمانی که شنید خاندان وی را به اسارت گرفته‌اند، گفت «بعد از این، به عمر و عیش رغبتی نیست و آرامش مرگ بهتر است» او سپس با خوردن زَهری که در نگین انگشترش بود، خودکشی کرد.گفته‌شده پس از فتح دژ، سپاهیان مسلمان، هفت شبانه‌روز مشغول بیرون آوردن خزائن و اموال اسپهبدان از عایشه کرکیلی دژ بودند احتمالاً دماوند هم مدت کوتاهی پس از آن توسط مسلمانان فتح شد.  پس از مرگ خورشید شاه پس از مرگ خورشید  شاه، 
 
نمائی از غار سپهبد خورسید در روزگار ما
سپاهیان وی پراکنده شدند. ولیعهد وی، هرمز نیز نتوانست جای پدر را بازپس‌گیرد و در نتیجه دودمان دابویگان منقرض گشت. هیچ اطلاعات دیگری از این سه پسر در کتب تاریخی نیست و این احتمال وجود دارد که آن‌ها برای خود اسامی عربی برگزیده باشند.  منابع چینی  نوشته‌اند که یکی از پسران خورشید در زمان هجوم عباسیان در دربار تانگ حضور داشته‌است  و نقل شده که پس از اطلاع یافتن از مرگ پدر و فتح طبرستان، «عنوان افسر کل به او اعطا شد و ردایی بنفش و یک ماهی طلایی به او اهدا شد. در زمانی که وی در پایتخت بود، اعراب سیاه‌پوش سرزمینش را اشغال کرد به طور کلی در خصوص نام دختران اسیر شدهٔ خورشید اختلاف زیادی وجود دارد و مورخانی آن‌ها را دختران مسمغان دنباوند می‌دانند و نه از خانوادهٔ خورشید.  ابن‌اسفندیار دربارهٔ دختران اسپهبد چنان می‌گوید که یکی از آنان با منصور ازدواج نموده، دیگری را خلیفه به «عباس بن محد بن علی» بخشیده که از این ازدواج پسری به نام ابراهیم متولد شده، همچنین گزارش شده که «شِکْله»، مادر عبرت‌افزا بن المهدی و ابراهیم بن مهدی، از دختران خورشید بوده‌است،که به نظر اشتباه می‌آید.
 
نمائی دیگر از غار اسپهبد خورشید
گرچه مرگ این اسپهبد موجب گشت که عباسیان بر منطقهٔ هامون طبرستان چیره شوندآتشکده ها خاموش و آئین زرتشت رو به فتور رود و نایبان خلیفه بتوانند به تبلیغ دین و جمع‌آوری مالیات پردازند ولی این بدان معنی نبود که عباسیان توانستند سراسر این سرزمین را تصرف کنند؛ چنانچه اسپهبدان قارنوندی، باوندی و پادوسبانی همچنان در مناطق کوهستانی طبرستان و رویان به فرمانروایی خویش ادامه می‌دادند۲۵ سال پس از مرگ خورشید، عده‌ای از شاهان طبری در یک شورش برنامه‌ریزی شده، به پاخاسته و سرزمین‌های از دست رفته را بازپس‌گرفتند. در باره خورشید شاه نوشته اند طبرستان در زمان او به رونق و رفاه قابل توجهی رسید. خورشید شاه زندگانیی اشرافی داشت دارای کاخها و همسران متعدد بود .در ماجرای خورشید شاه تضاد بین عنصر ایرانی و عرب و اشغالگر و اشغال شده بود که نهایاتا سرنوشت خورشید شاه را رقم زد
[بخش سپهبد خورشید با استفاده از ویکیپدیا نقل شده است که میتوانید برای اطلاعاتن بیشتر به این لینکها مراجعه کنید[اسپهبد خورشید - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد] [سرگذشتِ اسپهبد خورشید، فرمانروایِ تپورستان - ایران‌بوم]
 
سرگذشت هرثمه را در روزگار مهدی و هادی و هارون دنبال میکنیم
 در سال 168 هـ.ق یکسال پیش از مرگ مهدی عباسی، هرثمه به دستور  خلیفه  ،به جنگ فردي به نام "ياسين" در موصل رفت و وي را شكست داد. پس از مرگ مهدی عباسی هرثمه همچنان در اوج بود در زمان حکومت گذرای  چهارده ماهه هادی عباسی(169 تا 170 هجری مرگ در بیست وششسالگی) هرثمه همچنان ارتشبد اصلی بود.  پس از مرگ هادی، هارون(170 تا 193 هجری) به خلافت رسید. در زمان هارون پنجمین خلیفه هرثمه همچنان از برجسته ترین قدرتمندان حکومت و از فرماندهاني بود كه به هارون نزديك شده و از اطرافيان و طرفداران او به شمار مي رفت و در جريان به خلافت رسيدن "هارون" پس از مرگ "هادي عباسي" به همراه "يحيي بن خالد برمكي" كوشش فراوان نمود. از اين رو، هارون الرشيد او را به عنوان حاكم به آفريقا فرستاد.
وي پس از ورود به منطقه با ياران "ابن جارود" جنگ كرد و گروهي از آنان را كشت و "ابن جارود" رانيز دستگير كرد و به بغداد فرستاد. در سال 180 هـ.ق هرثمه پس از ورود به "قيروان" در آن جا قصر بزرگي ساخت كه در آن ايام بر سر زبانها افتاد و باروي شهر طرابلس غرب را هم او بنا نمود. در سال 178 هـ.ق در پي شورش گروهي در مصر بر عامل خود "اسحاق بن سليمان" به فرمان هارون، هرثمه كه در فلسطين حكومت داشت به دفع شورشيان پرداخت.  در سال 191 هـ.ق هارون، "علي بن عيسي بن ماهان" را از حكومت خراسان عزل كرد و هرثمة بن اعين را به آن جا فرستاد. در سال 193 هـ.ق هرثمه براي جنگ با رافع بن ليث به سمرقند رفت.  هرثمه و دوران امین ومامون
هارون در سال 193 هجری مرد. در این ایام هرثمه در خدمت مامون بود وسالهای 193 تا 198 هجری سالهای کشاکش میان امین ومامون بر سر حکومت بود.در حقیقت ایران در زیر سلطه امین و عراق در زیر سیطره امین بود که بعنوان خلیفه ششم عباسی حکم میراند.نکته جالب توجه در این مقطع از زندگی هرثمه این است که او که تا این روزگار و در خدمت منصور و مهدی و هادی و هارون از مهم ترین سرکوبگران هم جنبشهای علوی و هم ایرانی بود به دلیل موقعیت مامون و تضاد او با امین بطور جبری در جناحی قرار گرفت که ایرانیان در آن نفوذ فراوان داشتند ولاجرم دربرابر امین که خلیفه مورد علاقه اعراب بود بمیدان آمد. در سال 196 هـ.ق مأمون، هرثمه را با لشكري به طرف عراق فرستاد و نامه اي توسط او براي "طاهر بن حسين" روانه كرد. در اين نامه مأمون به "طاهر" فرمان داده بود كه منطقه را به هرثمه واگذار نمايد و خود به سوي اهواز روانه شود. 
در اين سال، بين سپاه امين و هرثمه جنگ شد و فرمانده سپاه امين "علي بن محمد بن عيسي" اسير و به نزد مأمون فرستاده شد.
در سال 197 هـ.ق طاهر و هرثمه پس از رسيدن به بغداد، شهر را محاصره كردند. در سال 198 هـ.ق هرثمه از طرف شرق بغداد وارد اين شهر شد.
در سال "200 هـ.ق" هرثمه كوفه را محاصره و جنگ را آغاز كرد. "ابوالسرايا" پس از فرار از كوفه به خوزستان رفت و در آنجا دستگير شد، سپس در بغداد اعدام گرديد.
هنگامي كه جريان "ابوالسرايا" پايان يافت و او در بغداد به امر "حسن بن سهل" كشته شد، هرثمه از آنجا كه اختلافهايي با "حسن بن سهل" برادر "فضل بن سهل" وزير مأمون داشت، بدون بازگشت به كاخ "حسن بن سهل"، از طريق نهروان عازم خراسان شد.
با اين كه در بين راه نامه هايي از مأمون دريافت كرد كه به شام يا حجاز برود، ولي او بي توجه به نامه ها راه خراسان را در پيش گرفت .
 قتل و پایان کار ارتشبد چهار خلیفه عباسی دو ماه پس از فتح كوفه، شهرى كه مركز شورش علويان بود،  مامون، سردار فاتح كوفه و سركوب كننده شورشها هرثمه  را به خراسان و مرو، شهرى كه تختگاه او بود باز خواند. مامون از جانب هرثمه عليرغم تمام خدماتش در سركوب شورشيان خراسان در دوران هارون و سپس سركوب علويان كوفه چندان احساس امنيت و اطمينان نداشت، هرثمه كسى بود كه با قتل امين موافق نبود و به او پناه داده بود. تضاد  فضل ابن سهل سرخسى ايرانى تبار و ايرانى گرا، با هرثمه ابن اعين عرب تبار و عرب گرا، كه اولى وزير و مشاور مامون و دومى فرمانده برجسته سپاهيان در دوران هارون و مامون بود به تضادهاى ایرانیان و اعراب، در درون دستگاه خلافت دامن می زد  و مامون را نگران مى كرد، بويژه كه هرثمه به دليل سوابقش دل به عباسيان بغداد داشت و تصميم داشت مامون راوادار كند كه با خاندانش راه آشتى در پيش گيرد. اين ويژگى ها موجب نگرانى جناح قدرتمند ايرانى تبار درون دستگاه مامون و به معنى تضعيف قدرت ايرانيان و از جمله فضل و طاهر ذواليمينين بود.
 
سکه های خورشید شاه
 هرثمه دو ماه بعد از فتح كوفه به مرو رسيد، كشاكش ميان فضل و هرثمه شدت گرفت و در ا ين كشاكش فضل ابن سهل سرخسى بازى را برد وهرثمه فرمانده پيروزمندى كه عمرى در سركوب شورشگران ایرانی و عرب و تحكيم قدرت خلافت عباسى بجان كوشيده بود  باخت. فضل ابن سهل سرخسى با اتكا به ا ينكه:
  مامون هنوز به ايرانيان متكى بود، و با دامن زدن به اين ظن كه هرثمه خود در شورشهاى علو يان نقش داشته و ابوالسريا فرمانده نظامى شورشيان كوفه با هرثمه در ارتباط بوده است خشم مامون را برانگيخت و مامون در محاكمه اى كوتاه دستور داد بينى هرثمه را خرد كردند و سپس ا و را به زندان افكندند و فضل دستور داد در زندان او را بكشند و شايع كردند كه هرثمه در گذشته است( تاريخ طبرى جلد13 صفحات 5647 و5671)
 هرثمه در محرم سال 201 هـ.ق يا 200 هـ.ق در زندان جان باخت.
بنا بر نقل حسين مونس( معالم تاريخ المغرب و الاندلس  ص79) و ابن عذارى(البيان المغرب فى اخبار المغرب ص 110) و نويرى ( نهايه الارب فى فنون ج 24, ص 95-96)هرثمه از كارگزاران و فرماندهان وفادار كم نظير و با فراست دولت عباسى بود. او كسى بود كه در بنياد گذارى نيروى دريائى در دوران هارون نقش اساسي داشت  و هم او بود كه در دوران هارون سرزمين گسترده و پر شورش و تلاطم افريقيه را به خوبى سر و سامان داده بود. هرثمه بن اعين نزديك به دو سال (180-181 هجري قمري 796-797م) در افريقيه حكومت كرد و طى اين مدت كوتاه  آرامش و ثبات به منطقه بازگشت. هرثمه   شهرها, بندرها و اسكله هاى زيادى را تجديد بنا كرد تا اعتماد مردم را به حكومت عباسى جلب كند. بندر تونس را از نو ساخت, مسجد قيروان را تعمير كرد و بازارهايى در آن درست كرد و به ساختن خانه هاى مردم توجه نشان داد.
بعد از اين دو سال ـ آن گونه كه ابن خلدون مى گويد:
 هرثمه بن اعين ديد به دليل اقداماتش در افريقيه امنيت و آسايش در اين منطقه حاكم شده است, او در حقيقت او سختى فراوانى كشيده و خود را به تنگنا افكنده است او خواست كه به بغداد باز گردد. در سال 181 هجري قمري 797م به بغداد بازگشت و از ياران و معتمدين هارون الرشيد شد. هارون فرماندهى سپاه را به او واگذار كرد. اين ماجرا تا دوران مامون ادامه داشت ولى در پايان كار، هرثمه كه خود شاهد افول دولت برمكيان بود و دو ماه قبل نيز دستور داده بود تا تيغ بر گردن ابوالسرايا فرود آيد خود به همان سرنوشت دچار شد.   هرثمه ابن اعین در شماری از اسناد شیعی در زمره مقدسان و یاران امام رضاست نکته جالب اینجاست که در برخی مدارک و در ادبیات شیعی   ازهرثمه در برخی موارد چون یاران و نزدیکان امام رضا نامبرده شده است.در باره کشته شدن و محل دفن این ارتشبد بزرگ عباسیان که بعدها تبدیل به یکی از امامزادگان شیعه شده و معلوم نیست چرا؟ اسناد گونا گونند و گاه متضاد. منابع تاريخي از آنجا كه مأمون در مرو بوده است، آمدن هرثمه به مرو و كشته شدن وي را در زندان يادآور شده اند، با اين حال، هيچ كدام به محل دقيق دفن وي اشاره نكرده اند. در اين بين، تنها ابن قتيبه گويد: پس از آن كه هرثمه مدتي را در زندان گذراند، بدن مرده اش را در كيسه اي قرار داده و از زندان خارج نمودند و در محل خندقي كه براي زندانيان در مرو قرار داشت، دفن گرديد. (عیون الاخبار رضا   1/231 ب 47 ح 22 )
 امامزاده هرثمه ابن اعین!  آرامگاهي در جنوب شرقي مشهد واقع است كه داراي مقبره و گنبدي مخروطي شكل است كه بر طليعه آن اين عبارت نوشته شده است: "مقبره شريف هرثمة بن اعين مشهور به خواجه مراد راوي شهادت حضرت رضا (ع) كه در سنه 210 هـ ق وفات يافته است" این واقعیت ندارد زیرا هرثمه حد اقل هفت سال قبل از آن کشته شده 
 
امامزاده هرثمه ابن اعین در مشهد
است.مشخص نیست چرا ملایان به تاریخسازی و اختراعی دیگر دست زده اند و ارتشبد چهار خلیفه عباسی را در زمره امازادگان شیعه قرار داده اند؟ میگویندکسی بنام  نام "كربلايي محمدعلي درويش" با نفوذي كه در ميان توده مردم داشته است پس از آن كه اقدام به تجديد بناي مزار "خواجه اباصلت" مي نمايد(34)، براي اعتبار بخشي بيشتر به مزار خواجه مراد، وي يا ديگر افراد همفكر او با طرح عنوان "مزار هرثمة بن اعين" راوي شهادت حضرت رضا(ع) متوفاي "210هـ.ق" به اين افسانه دامن زده اندولاجرم گنبد و بارگاهی و عمارتی در خور بر مزار بر آورده اند. مراجعه کنی دبه علي شريعتي / راهنماي خراسان/ 146)  در باره آرامگاه هرثمه نوشته اند :بنای آرامگاه منسوب به ابوحبیب هرثمه بن اعین مشهور به «خواجه مراد» از اصحاب خاص حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در ۱۲ کیلومتری شرق مشهد از سمت راست جاده فریمان در دامنه کوه واقع گردیده است. با استناد به کتب معتبر شیعه نظیر معاجن الائمه (باب هشتم)، تحفه المجالس، تحفه الاحباب، سفینه البحار ، نور الابصار و… چنین استنباط می‌گردد، هرثمه بن اعین از محبت کامل و اخلاص شایسته‌ای نسبت به امام هشتم(ع) برخوردار بوده است، همچنین علامه مامقانی مولف تنقیح المقال فی علم الرجال می‌نویسد: به رغم این که وی راوی چگونگی شهادت حضرت رضا(ع) بود، در زمره شیعیان پاکباخته آن امام بزرگوار به شمار می‌آمد که با همین اعتقاد و تفکر شیعی جان خود را از دست داد و در سال ۲۱۰ ه.ق به شهادت رسید. برخی منابع وی را از سرداران مأمون معرفی می‌نمایند که از مدینه تا توس حضرت رضا(ع) را همراهی کرد و پس از شهادت آن امام اقدام به افشاگری علیه مأمون نمود. گویا تا سال ۱۳۰۰ه.ق، بنای قابل توجهی بر فراز مدفن هرثمه بن اعین وجود نداشته زیرا مولف “مرات السفر” در عصر قاجار تنها به ابنیه مجاور آن مانند ایوان طرق و مزار خواجه اباصلت هروی در همان حدود اشاره کرده است. بنای پیشین آرامگاه شامل گنبد خانه‌ای به طول و عرض۳۰×۴×۴ متر با گلدسته‌های کم ارتفاع مزین به کاشی‌کاری و ایوان بوده است که در تغییر و تحولات امروزی بنایی جدیدالاحداث جای آن را گرفته و تسهیلاتی از جمله اتا‌ق‌های اقامت و زائرسرا، رستوران، فضای اداری، پارکینگ و بازارچه برای زائرین و مجاوران ایجاد نموده‌اند. میبینیم در تاریخنگاری آخوندی چطور ارتشبد منصور و مهدی و هادی و هارون ومامون با آن پیشینه و اسناد متقن تاریخی تبدیل به امامزاده شیعه  و صاحب گنبد و بارگاه میشود و حتما معجزات  فراوان هم از او سر زده و سالانه هزاران نفر به زیاراتش میروند. این است تاریخ مورد باورما!!
 
دور ديگرى از بازى خطرناك و خونين قدرت در دربار مامون
بعد از قتل هرثمه  قدرت جناح طرفداران عباسيان و عربگرايان در دربار مامون به شدت تضعيف وقدرت جناح ايرانى دربار تقويت  شد.تا كنون بجز سركوب شورشّيان علوى زيدى  شمارى از برجستگان آنها   كه در زير به نامهاى شمارى از آنها اشاره شده به قتل رسيده بودند.
1ــ محمد ابن محمد ابن زيد نبيره امام سجاد( از علويان زيدى)
2 ــ حسن ابن حسين ابن زيد(نبيره امام سجاد ( از علويان زيدى) كه در جنگ قنطره كوفه به دست سپاهيان هرثمه كشته شد.
3 ــ حسن ابن اسحاق ابن زيد نبيره امام سجاد (ازعلويان زيدى) كه پس از خروج ابوالسرايا از كوفه در جنگ سوس كشته شد.
4 ــ محمد ابن حسين ابن حسن اب على  كه در دوران ابوالسرايا در يمن كشته شد
5 ــ على ابن عبدالله ابن محمد  كه او نيز در زمان ابوالسرايا در يمن كشته شد.
 با قتل اين شورشيان  و قتل هرثمه به دست مامون و با نقشه فضل ابن سهل، خيلى از كارها  انجام شده بود ولى اين كافى نبود.
در بازى خطرناك و خونين قدرت كه در دربار مامون در مرو ادامه داشت فضل ابن سهل سرخسى  بر آن بود كه هر چه بيشتر مامون را متكى به ايرانيان نگه دارد . شمارى از تاريخ نگاران بر اين اند كه فضل ابن سهل به علويان گرايش داشت و همو بود كه مشوق مامون  در ماجراى ولايتعهدى امام رضاشد. در اين كه قشرهاى وسيعى از خراسانيان خود را با علويان همدرد مى ديدند و در اين كه فضل ابن سهل خراسانى تبار به خراسانيان متكى بود بحثى نيست ولى نقش فضل را در كنار مامون و در سركوبى علويان شورشى زيدى و ماجراى ابوالسرايا چگونه بايد توجيه كرد؟ آيا علويان شورشى خون پيامبر و على و فاطمه را در رگ نداشتند؟
 به نظر مى رسد كه فضل ابن سهل عليرغم تمام نكات مثبتى كه شمارى از تاريخ نگاران و بويژه تاريخنگاران ايرانگرا از آن ياد مى كنند چندان علاقه اى به شورشيان تند روى علوى كه حكومت مامون و لاجرم اقتدار ايرانيان در بار مامون را تهديد مى كرده اند نداشته است و به جناحى از علويان گرايش نشان مى داده كه به دور از شورشيان علوى رفتارى آرام و صلح آميز در پيش گرفته بودند و امام رضا در این زمره ب ودر خیل علویان صلحجو و چهره نامدار آنان بود.
 در هر حال در سال 200 هجرى فضل ابن سهل خطر علويان شورشى زيدى و ديگر علويان شورشى را پايان يافته مى ديد، كار هرثمه نيز پايان يافته بود ولى خطر قدرت گرفتن خاندان عباسيان بغداد و نيز خطر شورشگران ايرانى و برخى شورشهاى كوچك ديگرهنوز پايان نيافته بود. آيا راهى وجود داشت كه هم عباسيان وهم علويان خلع سلاح شوند و هم رضايت خاطر ايرانيان را به دست آورد و هم حكومت مامون را تثبيت كرد؟ ماجراى وليعهدى امام رضا  را در يك جسستجوى واقعى و نه خيالى تاريخى بايد،دراين زمينه  دنبال كرد. اما پيش از آن سرى به مدينه بزنيم.
 
امام رضادر مدينه
 اسناد شيعه به روشنى از روزگار امام رضا در اين ايام سخن مى گويند. بنا بر شرايط اجتماعى و سياسى ايران، از چند دهه قبل تا هم اكنون باب شده است كه در زندگى تمام پيشوايان و امامان و بزرگان مذهبى رگه هائى از شورشگرى و انقلابيگرى كشف و گاهى اختراع شود و زندگى امامان و بزرگان با آن تطبيق داده شود! ولى واقعيت تاريخى همان است كه اتفاق افتاده است و پييش از اين اشاره كردم كه ارج و مرتبت امامان شيعه و اساسا بزرگان مذهبى در هر مذهب بيش از آنكه به ارزشهاى اجتماعى و مبارزاتى و به طور خاص سياسى متكى باشد در ميان توده هاى مردم ريشه هاى فلسفى و الهى دارد و بطور واقعی بجز سه تن ازنخستین امامان شیعه هیچیک اهل شورش و سلاح نبودند و به کارهای علمی و مکتبی و رتق و فتق امور پیروان خود اشتغال داشتند. تاریخ پیش روی ماست و میتوان از او حقیقت را شنید
 امام رضاهشتمين پيشّواى شيعيان وشهريار محبوب و مظلوم خراسان كه در طول دوازده قرن واندى اقتدار معنوى اونه تنهاخدشه اى بر نداشته است بلكه درگذر دوازده قرن بر آن بسابيش از دوران حياتش افزون شده است، و در روزگار ما آرامگاهش سالانه پذيراى دوازده ميليون زائر(بنا بر گزارش آستانقدس رضوى) و شلوغترين مركززيارتى جهان( بنا بر گزارش يونسكو) است  در دوران حيات خود به مثابه پيشواى بخش قابل توجهى از پيروان پدرش درهيچكدام از شورشهاى علويان شركت نكرد و در كشاكش جنگها و تلاطمات مختلف پس از پايان دوران هارون، در مدينه و به سبك و سياق خاص خودروزگار مى گذرانيد .   رضايت خاطر او از زندگى در مدينه و در ميان پيروان و دوستانش چنان بود كه با رسيدن دستور مامون براى حركت به خراسان بارها ناراحتى و نارضايتى خودش را از دورى از مدينه و سفر اجبارى اعلام كرد. روش و منش او همان روش و منش پدرش موسى ابن جعفر و جدش امام صادق و نياى بزرگترش امام محمد باقر و سرانجام امام سجاد بود. واقعيات تاريخى حكايت از اين دارد كه پس از سومين امام و واقعه عاشورا،  آنچه شورش و پيكار بود در شاخه هاى ديگر شيعيان علوى، و نه شاخه امامان شيعه دوازده امامى رخ داده است. امامان شيعه   پس از سومين امام راه و رسم ديگرى را در پيش گرفتند . آنان اگر چه از مخالفان حكومتهاى وقت بوده وخلافت و امامت بر مردمان را حق خود مى دانستند ولى در وجه غالب به تعليم و تعلم و بنياد گذارى و تنظيم و استوار كردن مبانى اعتقادى و مذهبى و به زبان امروزى كار فرهنگى و تئوريك در ميان پيروان خود مشغول بودند و به دليل همين كوششها و نيز ماجراها و علل تاريخى قرنهاى پس از خود ، شاخه اى كه آنها نمايندگان آن بودند موفق شد به عنوان بزرگترين و نيرومند ترين شاخه تشييع خود را تثبيت كندو سرانجام به مدد روى كار آمدن دولت صفوى در سراسر ايران پراكنده شده و تبديل به دين رسمى گردد. بر پايه اسناد شيعه اندكى توضيح در اين باره لازم است و ما را بيشتر با حقايق نهفته در درون تاريخ حقيقى تشيع آشنا مى كند.
 
نگاهى به  پيشينه ها
امام چهارم شیعیان دوازده امامی ، امام سجادپس ازواقعه كربلا امام سجاد عليرغم آنكه در خطبه مشهور خود در شام در مسجد اموى و در برابر يزيد شجاعانه فرياد بر آورد كه:
   اى مردم.. ما – اهل بيت- از شش صفت نيكو بر خوردار هستيم ، وبه هفت فضيلت بر ديگـران بر ترى يافتيم. ما از علم و بردبارى ، بخشش و فصاحت و از شجاعت و محبت قلبهاى مؤمنين بر خوردار شديم. و اما فضيلت هاى خاص ما اينست كه پيامبر و افرادى چون صدّيق ، طيار ، شير خدا ، شير رسول خدا و دو سبطِ اين امت از ما هستند". و سپس چنين به ذكر فضائل امام على – نياى خود – مىپردازد: "من فررزند صالحترين مؤمنان ، وارث پيامبران ، يعسوب مسلمانان ، نور مجاهدان و شكست دهنده ناكثين و قاسطين ومارقين هستم. اوست كه با پايدارى در اعتقاد و استوارى در جهاد ، لشكر احزاب را پرا كند. او پدر سبطين اين امت ، على بن ابى طالب است".
امام سجاد اين خطبه شجاعانه را در برابر يزيد ايراد كرد اما پس از اين ماجرا او رسم و راهى خاص خود در پيش گرفت  كه در تاريخ قابل دسترسى است. روزگار اوبعد از ماجراى كربلا چنانكه از لقب و شهرت او آشكار است در عبادت دائم گذشت و به همين دليل به زين العابدين ( زينت عبادت كندگان) و سجاد( كسى كه بسيار نماز مى خواند و سجده مى كند) مشهور شد.
نظر فقیه نامدار شیعه شیخ صدوق در باره امام سجاد   بنا بر گزارش   فقيه نامدار شيعه شيخ صدوق  ( اكمال الدين صفحه 191) كه پيش از آن اندكى به مقامات او اشاره شده است،امام سجاد پس از واقعه خونين حره وسركوب شورش وقتل عام بسيار قساوت بار مردم مدينه و كشتار هزاران تن( بنا بر گزارش ابن قتيبه 12000تن) از مردم و تجاوز به صدها  تن از زنان و دختران ( نزديك به دو هزار تن) حتى در مسجد و در كنار مزار پيامبر اسلام، و قتل هفتاد تن از صحابه پيغمبر،   با يزيد بيعت مى كند و از سياست كناره مى گيرد . گزارش شيخ صدوق را عليرغم مقامات شيخ  اگر به كنارى نهيم، و حرف كسانى را بپذيريم كه معتقدند دو نفر از اهل مدينه بيعت نكردند كه يكى از آنها امام سجاد بود، باز هم واقعيت اين است كه امام سجاد تا پايان عمر ازشركت در شورشها و پذيرش رهبرى شورشيان  خود دارى كرد و شورشيان بناچاربه سوى عموى او محمد ابن حنفيه(فرزند على ابن ابيطالب و خوله) رفتند .  شيخ صدوق در اين باره در همان ماخذ و همان صفحه پيش از اين ياد شده در باره امام سجاد مى گويد:
" ايشان چنان از مردم عزلت جستند كه با كسى ديدار نمى كرد و تنها برخى از اصحاب خواص به ديدار وى مى رفتند. او چنان مشغول انجام عبادتهاى خويش بود كه از علم او جز اندكى بهره نيافتم".
  بی اعتنائی امام سجاد به شورش مختار و قیام توابین  حتى شيخ صدوق  در مواردى (چنانكه در اكمال الدين ص 306 )به نحو حيرت برانگيزى چنان امام سجاد را توصيف مى كند كه گـويا شيعيان را به خضوع و اطاعت  از حاكم دعوت مى كرد تا دچار خشم سلطان نشويد. وگـويا حتى  طرفداران قيام و جنبش را متهم مى كرد كه مسؤوليت ستمگـرى سلطان نتيجه اقدامات آنهاست .مجموعه اين نوع برخوردها موجب شد كه شورشى به نام شورش توابين به رهبرى و ولايت سليمان ابن صرد خزاعى شكل بگيرد. بعد از آن هم وقتى  مختارقيام خود را بخاطر خونخواهى حسين ابن على و شهيدان كربلا آغاز كرد نامه اى براى امام سجاد فرستاد و آمادگـى خود را براى بيعت با اوو اعلام آشكار امامت اونشان داد و پول فراوانى را نيز براى اوفرستاد ، اما امام سجاد از پذيرش دعوت او امتناع كرده و حتى پاسخ نامه مختار را نداد.
   مختار از امام سجاد مأيوس گـشته و به نقل از مسعودى( مروج الذهب جلد 2 صفحه 84) دعوت مشابهى  از عموى امام سجادبه عمل آود به اين ترتيب محمد حنفيه عملاً زمام رهبرى شيعه شورشى را  در آن برهه از زمان بدست گـرفت و از قيام مختار در كوفه حمايت كرد. ممانعتى نيز از سوى امام سجاد در اين خصوص ديده نشد. از دوران پس از امام سجاد و شيوه زندگى دو تن از بزرگترين پايه گذاران و قوام دهندگان تشيع امامان پنجم و ششم و نيز چگونگى گذران موسى ابن جعفر، پيش از اين با اشاراتى چند ياد شده است.
 
  امام رضا در مدينه(ادامه)
 بر اين روال هشتمين امام شيعيان به شيوه اجداد خود در مدينه  به عبادت و زهد مشغول وبه دانش اندوزى مشهور و به حل و فصل مسائل و مشكلات مذهبى پيروان خود  اشتغال داشت. بنا بر اسناد فقیهان شیعه ،على ابن موسى در ميان پيروان و مردمان مدينه به عنوان فاضل ترين رجل روزگار خود شهرت داشت. طبرسى در اعلام الورى از قول ابراهيم ابن عباس مى گويد كه در ايام او كسى را داناتر از او نيافتم.
 در باره اين گونه اقوال كه نمونه هاى آن در متون شيعى در باره امامان شيعه فراوانست طبعابايد به دو نكته توجه داشته باشيم.
با معيارهاى مذهبى و تاريخ مقدس شيعه، امام و از زمره امامان امام رضا، به مثابه مطلق دانش  وحاوى و حامل دانشى الهى است  كه آموختنى نيست  و از سوى پروردگار به آنان تفويض شده است. از اين مقوله پيش از اين سخن گفته شده است، اما اگر به زمينه اى اجتماعى بر گرديم با مقولاتى در زمينه دانشهاى مذهبى و بحث و فحص با پيروان ساير مذاهب و اقناع آنان در باره برترى اسلام بر ساير مذاهب و برخى مسائل كلامى و فلسفى و طبى  روبرو خواهيم بود و على ابن موسى در اين زمينه ها با معيارهاى روزگار خود دانشى در خور توجه داشت.
  برخی ویژگی های امام رضا امام رضا مردى بود ميانه قامت كم خواب و كم خوراك و اهل عبادت فراوان و چنانكه نقل شده است هر سه روز يكبار قرآن را ختم مى كرد(با این حساب وحجم قرآن میتوان دانست تمام وقت او به عبادت میگذشته است) و بسيار روزه مى گرفت. او بنا بر سنت پدران خود مردی بخشنده و مهربان و متواضع بود و با خدمتگاران و غلامان و كنيزان بر سر يك سفره غذا مى خورد و خوشرو و متبسم بود. او بنا بر سنت پدرانش  شبها به سراغ محرومان و بينوايان مى رفت و به آنان كمك مى كرد. او زاهد و اهل ریاضت بود.بستر او در تابستان حصير و در زمستان پلاس بود و جامه خشن مى پوشيد و چون از خانه بيرون مى رفت لباسى مناسب بر تن مى كرد.  به دليل رفتار و خصوصياتش از نفوذى فراوان در ميان مردم برخوردار بود وبدون اين كه امامت او مورد اجماع عموم شيعيان باشد در حقيقت بزرگ و سيد با نفوذ  بنى هاشم بود.  امام رضا در بيست و يكسالگى در مسجد پيامبر به صدور حكم و فتوى مى پرداخت و در سال 200 هجرى و در گذر از پنجاه سالگى و در هنگامى كه محمد ديباج عموّيش با ادعاى مهدويت شورشى زود گذر در حجاز بر پا كرد وشكست خورد و در غل و زنجير به مرو فرستاده شد و بيعت مامون را پذيرفت،  سيماى پيشوائى مشهور و برجسته مذهبی و اجتماعی را در مدينه و بسيارى نقاط ديگر نمايندگى مى كرد و همين ويژگى ها و نفوذ امام رضا نظر فضل ابن سهل سرخسى تیز هوش و سیاستمدار و مامون را به سوى او جلب كرد. ولایتعهدی امام رضا چه تضادهائی را از مامون و دولتش حل میکرد؟  ولايتعهدى چهره نامدار بنى هاشم مى توانست به خيلى از مشكلات  از جمله مشكلاتى كه علامه عاملى ( حياه السياسيه للامام رضا صفحات 192 و 193 ) به آنها اشاره كرده پايان دهد و مشروعيتهاى دستگاه خلافت را قوام بخشد.در حقیقت ولایتعهدی امام رضا اهرم مشروعیت بخشیدن به حکومت مامون بود.  نويسنده كتاب مزبور اعتقاد دارد وليعهدى امام رضا توسط مامون كليد سياست چند جانبه حل مشكلات دولت عباسى بود زيرا مى توانست: 1ــ شورش هاى علويان را فرو نشاند 2ــ حكومت عباسيان را در چشم علويان قانونى جلوه دهد. 3ــ محبت و احترام رو به فزونى علويان را از دل هاى مردم بزدايد. او مى كوشيد اين احساس را از نهاد مردم بركَنَد تا حمايت مردمى را از دست دهند و در برابر عباسيان توان ايستادگى نداشته باشند. 4ــ اعتماد و محبت اعراب را به دست آورد. 5ــ حمايت اهالى خراسان و تمام ايرانيان را استمرار بخشد. 6ــ عباسيان و هواخواهان شان را كه با علويان دشمنى داشتند، خشنود سازد. 7ــ حسّ اعتماد و اطمينان مردم را كه به سبب كشتن برادر از كف داده بود، تقويت كند. 8ــ در خويش مصونيت پديدآورد و شخصيت گرانقدرى چون امام رضا را كه همواره تهديدى براى او به شمار مى رفت از ميان ببرد. اينها نظرات علامه عاملى است  اما آيا تمام ماجرا يك بازى سياسى بود؟ و يا اين كه حقايقى ديگر هم وجود داشت . براى روشنائى انداختن بر روى قضايا بايد مامون را بيشتر بشناسيم.
اندكى ديگر درباره مامون
 به مامون پيش از اين اشاراتى شده است اما از آنجا كه در ماجراى امام رضا نقش منفى نمايشنامه را مامون بر عهده دارد بايد اندكى بيشتر از او بدانيم.  مامون از خلفاى قابل تاملى است كه شخصيت و شايد بتوان گفت دو شخصيت را در يك كالبد با خود حمل مى كرد. شخصيت نخست او شخصيت رجل و خليفه اى است هوشيار و باسواد و زيرك كه در سوداى قدرت از بريدن سر برادر خود و بر نطع جلاد نشاندن كسى چون هرثمه با تمام خدماتش ابائى ندارد. شخصيت دوم او اما حكايت ديگرى با ما باز مى گويد. كم نيستند محدثان و فقيهانى مانند مجلسى كه اسناد و احاديثى در باره تشيع مامون و گرايش به تشيع هارون ارائه كرده اند.با این اسناد اگر چه مانند بسیاری اسناد و روایات علما باید با شک برخورد کرد و در باره آنها تحقیق نمود اما در هر حال با توجه به نگاه علمای شیعه به قضایا جالب توجه است مجلسى در بحار الانوار (جلد 48 ص 129 ) روايتى جالب در اين زمينه ارائه مى كند. او مى نويسد:
مامون فرزند هارون روزى به اطرافيان گفت: آيا مى‏دانيد چه كس ‏تشيع را به من آموخت؟ گفتند: نمی‏دانيم.
گفت:
هارون ‏الرشيد به‏من آموخت. گفتند: چگونه؟ درحالى كه هارون اهل بيت را مى‏كشت؟ 
گفت: 
آنان را به خاطر ملك و سلطنت مى‏كشت زيرا ملك‏ عقيم است.
او در ادامه افزود:
 سالى به حج رفتيم و سپس واردمدينه گشتيم، مردم به ديدن هارون مى‏آمدند و او هركدام را به ‏اندازه شرافت و منزلت صله مى‏بخشيد، ناگهان «فضل ا‏بن‏ ربيع‏»[رئيس تشريفات] گفت، مردى آمده و خود را موسى بن جعفر معرفى‏ مى‏كند، با شنيدن اين نام، هارون از جا برخاست، به استقبال اورفت و با عزت و احترام زياد آن حضرت را بر مسند خود نشاند، پس ‏از ختم ديدار رو به من(مامون) و امين و موتمن كرد و گفت:
ركاب سيد و عمويتان را بگيريد و تا منزلش مشايعت كنيد، او( موسى ابن جعفر) دراين اثناء رازى به من گفت و بشارت به خلافت داد و افزود: وقتى ‏به قدرت رسيدى با فرزندان من نيكى كن.
وقتى برگشتيم و مجلس پدرم خلوت شد به او گفتم:
 يااميرالمومنين اين مرد چه كسى بود؟ اين قدر او را تعظيم و اجلال‏كردى، به استقبالش شتافتى، به صدر مجلس نشاندى و پائين‏دست اونشستى و سپس دستور دادى ركاب او با بگيريم؟ رشيد گفت: اين ‏امام مردم است، او حجت‏ خدا بر خلق و خليفه او بر بندگان است.
گفتم: آيا اين صفات در تو نيست گفت:
 من با زور و غلبه امام‏ گروهى شده‏ام، اما موسى بن جعفر امام حق است. فرزندانم; به‏ خداى سوگند او به جانشينى رسول خدا شايسته ‏تر از من وشايسته ‏تر از همه خلق است. و به خدا سوگند كه اگر در امر خلافت،تو هم بامن به منازعه برخيزى، سرت كه چشمانت در آن است،برخواهم گرفت زيرا ملك عقيم است  .
 روايت مجلسى مقدارى دير هضم است و به نظر نگارنده از زمره چيزهائى است كه علما ( مانند حكايت گواهى دادن حجر الاسود بر امامت امام سجاد در برابر محمد حنفيه) در اثبات امامت موسى ابن جعفر  ساخته اند که در اقیانوسی از اسناد اختراعی آخوندها که قرنها آنها را به عموم باورانده اند از اینها فراوانست اما جداى از اينها نمونه هاى ديگرى در گرايش مامون به تشيع وجود دارد و اين دلائل توسط شمارى از علما و فقها و تاريخنگاران شيعه ارائه مى شود :
1 ــ مأمون از شيعيان اميرمؤمنان علی  بود و بدين اعتقاد تصريح و بر آن احتجاج می کرد .
2 ــ در حق آل ابوطالب نيکی و اکرام می کرد و در مقابل آنان گذشت به خرج می داد . در اين زمينه می توان وی را عکس پدرش هارون الرشيد ، دانستت.
3 ــ  مأمون در برتری دادن علی  با دلايل استوار ، با علماء مناظره کرد . چنان که مؤلف عقد الفريد داستان اين مناظره را روايت کرده است و درمعادن الجواهر به اين مساله اشاره شده است . شيخ نامدار شيعه صدوق نيز در عيون اخبار الرضا اين روايت را به صورت مسند آورده است .
4 ــ  وی على ابن موسى را ولی عهد خود گردانيد و دخترش را به ازدواج امام رضا در آورد . همچنين وی در حق علويان بسيار احسان می کرد .
5 ــ به همسری دادن دخترش به امام جواد و نيکی  به آن حضرت و بزرگداشت وی .
6 ــ سخن وی که گفت : آيا می دانيد چه کسی به من تشيع را آموزش داده است ؟ و حکايت کردن برخورد امام کاظم   با پدرشهارون الرشيد  .
 7 ـ فتوای مأمون مبنی بر حلال کردن صيغه و سخن وی در آن روايت مشهور که گفت : ای  حيوان تو کيستی که آنچه خدا حلال کرده ، حرام کنی ؟
8 ــ اعتقاد وی به مخلوق بودن قرآن ، مطابق اعتقاد شيعه . به طوری که اين اعتقاد يکی  از معايب او قلمداد شده است .   9 ــ آنچه بيهقی در المحاسن و المساوی گفته است . وی گويد : مأمون گفت: شاعر شيعه رعايت انصاف کرد در آنجا که می گويد:
  انا و اياکم نموت فلا افلح بعد الممات من ندما
 بنا به گفته بيهقی ، آنگاه مأمون ابياتی سرود و در آن علی و اولاد آن حضرت را ستود و علي را بر همگان برتری داد و او را " اعظم الثقلين " خواند.
آنچه صدوق در عيون اخبار الرضا  نقل کرده است . وی گويد :
 روزی عبد الله برمأمون وارد شد . علی بن موسی  الرضا نزد مأمون بود . مأمون ازعبد الله پرسيد :
 درباره اهل بيت چه می گويی  ؟
 عبد الله گفت :
 چه توانم گفت درباره سرشتی که با آب رسالت عجين شده و نهالی  که با آب وحی غرس گرديده است ؟ آيا بويی جز مشک هدايت و عنبر تقوا از آن به مشام می رسد ؟
 پس مأمون حقه ای طلبيد که در آن مرواريد بود و دهانش را بدان مروايد پر کرد .
 10 ــ آنچه سبط بن جوزی در تذکره الخواص نقل کرده است ، وی گويد :
 ابو بکر صولی در کتاب الاوراق و غير آن گفته است : مأمون علی  را دوست می داشت . وی به گوشه و کنار مملکت خويش نامه ها فرستاده بود مبنی  بر اين که علی به ابی طالب برترين مخلوقات پس از رسول خداست و کسی  نبايد از معاويه به نيکی ياد کند و چنانچه کسی وی را به نيکی ياد کند خون و مالش مباح است . سپس صولی ، ابياتی از مأمون را که در حق علی بن ابی طالب سروده و طی آنها حضرت را ستوده و محبتش را به وی نشان داده بود ، نقل کرده است . سبط بن جوزی گويد : همچنين صولی در کتاب الاوراق ذکر کرده است که بر يکی از ستون های  مسجد جامع بصره نوشته شده بود : " رحم الله عليا انه کان تقيا " ابو عمر خطابی بدين ستون تکيه می داد . نام وی  حفض بود و يک چشم داشت . اين ابو عمر دستور داد نام علی را از اين شعر بزدانيد . اين خبر را برای مأمون نوشتند . شنيدن اين خبر بر مأمون گران آمد و دستور داد ابو عمر را به سوی او آوردند . چون ابو عمر به نزد وی رسيد مأمون از او پرسيد : چرا نام اميرمؤمنان را از آن ستون زدودی ؟ ابو عمر گفت : نام " علی " در آن شعر نبود .مأمون گفت :
 رحم الله عليا انه کان تقيا "
 ابو عمر گفت:
 به من گفته بودند که در آنجا نوشته شده است " انه کان بنيا "
 مأمون گفت :  دروغت گفته اند بلکه قاف صحيح تر از عين ( چشم ) صحيح توست . و اگر نمی خواستم نفاق تو را نزد عامه بيشتر بنمايانم ترا ادب می کردم .
 سپس دستور داد او رااخراج کنند
اينها نيز برخى نكاتى است كه در باره مامون گفته مى شود و تامل بر اين نكات بيشتر ما را با ماجراى ولايتعهدى ونيز ازدواج امام رضا با خواهر يا دختر مامون و نيز فرجام زندگى او آشنا مى كند.
 
فرمان مامون و سفر امام رضا از مدينه به مرو
در سال 200 هجرى و پيش از عزيمت امام رضا از مدينه به مرو مامون دستور داد پوشش سياه را كه علامت و شعار عباسيان بود به پوشش سبز كه نشانه و شعار علويان بود تغيير دهند و بدىنسان سپاهيان مامون كه تا آن هنگام جامه سياه مى پوشيدند سبز پوش شدند. در آغاز سال 201 هجرى مامون چنانكه گفته اند و نوشته اند بنا بر پيشنهاد فضل ابن سهل تصمىم گرفت امام رضا را به ولايتعهدى بر گزيند. سطرى چند ازتحقيق دكتر عبدالعلى معصوى را از جلد اول اسلام در ايرانزمين در اين زمىنه باز مى خوانيم:
 
بخشى از گزارش دكتر معصومى از چگونگى احضار امام رضا توسط مامون
ايرانيان با خاندان حضرت علي همسرنوشت بودند ومانند آنها، از بيدادگريها و آزار و كشتارهاي امويان و عبّاسيان داغدار. ازاين‌رو، ماٌمون پشتيباني از شيعهٌ آل‌علي را وسيلهٌ جلب خوشنوديِ ايرانيان قرار داد و به صَلاحديدِ  وزيرش فضل‌بن سهل سرخسي، علي بن موسي (امام هشتم شيعيان) را در دوّم رمضان 201هـ (22مه 817م) «وليعهد مسلمانان» اعلام كرد و او را «رضاي آل محمّد» ناميد.
(علي‌بن موسي ـ‌امام رضا‌ـ در روز «11ذي‌قعدهٌ 148هـ ـ 29دسامبر 765م» در مدينه به دنياآمد. تا هنگام خلافت ماٌمون در آن شهر زيست. زماني  كه به وليعهديِ ماٌمون برگزيده شد، اندكي بيش از 52سال داشت).
 »ابوالفضل بيهقي» دربارهٌ علّت اين تصميم‌گيري ماٌمون مي‌نويسد: «وقتي محمّدِ زُبيده (=محمدِ امين) كشته شد و خلافت به ماٌمون رسيد، دو سال و چيزي به مرو بماند. فضلِ سهلِ وزير خواست كه خلافت از عبّاسيان بگرداند و به علويان آرد، ماٌمون را گفت نذركرده بودي به مَشهدِ من و سوگندان خورده كه اگر ايزدِ تَعالي شغلِ (=پيشامد، گرفتاري) برادرت كفايت كند(=از پيش پاي بردارد) و خليفه گردي وليعهد از علويان كني».
ماٌمون گفت: «سخت، صَواب آمد (=بسيار درست است) كدام كس را وليعهد كنيم؟»
گفت: «علي‌بن موسي‌الرّضا را، كه امامِ روزگار است و به مدينهٌ رسول، عَليهِ‌السّلام (=درود بر او)، مي‌باشد.
گفت پوشيده كس بايد فرستاد نزديك طاهر و بدو بايد نبشت كه ما چنين و چنين خواهيم كرد، تا او كس فرستد و علي را از مدينه بيارد و در نهان او را بيعت كند و بر سبيلِ (=به‌گونهٌ) خوبي به مرو فرستد تا اين‌جا كار بيعت و ولايت‌عهد آشكارا كرده شود .
ماٌمون پذيرفت و راٌيشان بر اين قرار گرفت كه كسي را پنهاني نزد طاهر‌بن حسين فرستند و به او آگاهي دهند و از او بخواهند كه كس فرستد و علي‌بن موسي را از مدينه بياورد و در نهان با وي بيعت كند و او را به خوبي به مرو ببرد و در مرو كار بيعت با وي و وليعهدي او را آشكار كنند.
ماٌمون به خط خود فرمان را نوشت و به فضل سپرد. فضل «معتمَد»ي (=فرد مورد‌اعتماد) را با فرمانهاي ماٌمون و خودش، به سوي طاهر‌بن حسين روانه كرد.
در روز سه شنبه دوّم رمضان201هـ (24مارس 817م) پيك به عراق رسيد.  «طاهر بدين حديث، سخت، شادمانه شد كه ميلي داشت به علويان». او يكي از معتمَدان خود را با معتمَد ماٌمون همراه كرد و آنها را به مدينه فرستاد.
آن دو وقتي نامه‌ها و پيغامها را به علي‌بن موسي الرّضا دادند، «رضا را، سخت، كَراهِيت (=بيزاري، بي‌ميلي) آمد كه دانست آن كار پيش نرود. امّا، هم تن درداد.( پايان نوشته دكتر عبدالعلى معصومى)
 
مسیر مسافرت امام رضا از مدینه به مرو
  از مدينه  تا مرو
 امام رضا با ناراحتى فراوان مكه و مدينه را ترك كرد و با هياتى كه مامون فرستاده بود راه سفر در پيش گرفت و پس از سفرى سخت و دور و دراز كه در بخشهائى از آن بيمار بود و عبور از شهرهاى مدينه،بصره، اهواز، فارس، يزد،نيشابور، طوس و سرخس و بسيارى از روستاها سرانجام به مرو رسيد. او در نيمه محرم سال 201 هجرى مدينه را ترك كرد و پنج ماه بعد به تختگاه مامون رسيد. ادامه دارد

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی
*ساقي نامه
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.
* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها