سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
اسماعیل وفا یغمایی


آنچه مرا بر اين كار بى ‏پروا ساخته سخن پيامبر است كه فرمود:«اگر ابو جهل يك مو از سر من كم كرد گواه باشيد كه من پيامبر نيستم‏»و من مى‏گويم‏«اگر هارون يك مو از سر من كم كرد گواه باشيد كه من امام نيستم‏»

 
صدام حسین و ولیان استاندار خراسان در حرم رضوی

 تغییر و مرمت تاریخ توسط ملایان شیعه 
اين دسته از اسناد که در اساس و پایه منابعش آخوندها و فقهای شیعه هستند سيمائ يك امام شورشى و انقلابى را تصوير مى كنند و بر پايه چنين اسنادى، بخصوص در روزگار ما، و با توجه به شرايط سياسى و حال و هواى سالهاى پس از انقلاب ضد سلطنتى شاهد بازسازى و مرمت! و تغييرات وسيع و عميقى ! در تاريخ اسلام و ايران در رابطه با حيات امامان شيعه وبخصوص موسى ابن جعفر و امام رضا هستيم.

 بسيارى از كتابها و جزوه هاى نوشته شده در سالهاى اخير ــ اگر چه به طور كلى و به مدد تحلىل و تفسيرهاى خاص ــ سخن از سازماندهى يك جنبش مخفى! بخصوص توسط هفتمين و سپس هشتمين امام شيعيان براى سرنگونى دولت عباسيان، و جايگزينى يك دولت علوى به زعامت امامان شيعه  مى گويند. در اين گونه اسناد سيماى امامان شيعه از قديسانى  و انساندوست و بخشنده و مظلوم، ــ آنچنان كه در فرهنگ مردم تصوير مى شود ــ به راهبران مقدس و رزمجوئى كه در اقصى نقاط ايران و عراق به سازماندهى يك جنبش گسترده مخفى مشغولند تبديل شده است. به عنوان مثال نمونه اى از اين تحليل ها و برداشتها را در كتاب هدايتگران راه نور(آيت الله محمد تقى مدرسى مترجم محمد صادق شريعت) مى توانيم در مورد موسى ابن جعفر بخوانيم:

 
زیارت شاه و ملکه ایران در حرم رضوی

 «...درست در همين زمان و در دورانى كه امام كاظم ‏عليه السلام، منصب امامت ‏وپيشوايى را عهده دار شده بود، جنبش مكتبى نيز تا حدودى نيرو يافته‏ بود واين امر به آن‏حضرت اجازه مى‏داد كه دست اندركار ايجاد انقلاب ى‏گسترده وفراگير شود، امّا با وجود اين، گويى تقدير از ظهور انقلاب‏ جلوگيرى مى‏كرد وموفقيّت و پيروزى آن را به تأخير مى‏انداخت.

در روزگار حكومت هارون الرشيد، مبارزه ميان دستگاه عبّاسى‏ وجنبش مكتبى، به اوج خود رسيده بود. از برخى نصوص و حوادث‏ تاريخى مى‏توان چنين استنباط كرد كه نقشه انقلاب آماده بود و دستگاه‏ عبّاسى، با آنكه در عصر طلايى خويش به سر مى‏برد، امّا در سركوب‏ ونابودى اين انقلاب با شكست رو به رو شده بود، زيرا شمار هواخواهان‏ و ياوران جنبش مكتبى نه تنها در ميان مردم رو به افزايش گذارده بود.بلكه اين موج به بزرگان دولت رسيده و دامنگير آنان نيز شده بود و آنان‏ نيز تا اندازه‏اى به جنبش مكتبى تمايل نشان مى‏دادند. شايد تلاش مأمون،جانشين هارون الرشيد، براى تقرّب جستن به بيت علوى وبويژه به امام‏ على بن موسى الرضاعليهما السلام كه هارون پدر ايشان (امام موسى كاظم ‏عليه السلام )رابه شهادت رسانده بود، تا حدودى از گرايش سران و رجال دولت به‏جنبش اسلامى پرده بردارد.... ‏»   

 اين نوع اسناد كم نيستند و ما مى توانيم عليرغم ضعف ها و كاستى ها به اينها نيز توجه كنيم  اما بهترينهاى اين اسناداز تمام واقعيت سخن نمى گويند. با بررسى درست و غير خيالى تاريخ آن روزگار متوجه خواهيم شد كه، در شطرنج سياسى مقابل هارون الرشيد و جنگ قدرت، در آن ايام ــ عليرغم تمام اين احاديث و در حقیقت افسانه پردازیهای ملایان در باره انقلابی نشان دادن امام رضا و ایجاد یک جنبش مخفی بر انداز!ــ مهره هائى خطرناكتر و مسائلى مهم تر و در افقى نزديكتر به خليفه قرار داشتند كه نخست هارون الرشيد مى بايست به حل و فصل آنها بپردازد.

واقعيات تاريخى مى گويند:

   در شرايطى كه امام رضا در مدينه و در ميان پيروانش به عنوان سالار و سيد مورد اعتقاد و احترام علويان حسينى راه و رسم پدر و جد خود را دنبال مى كرد و به تبليغ و تعليم مرامى و مكتبى مشغول بود، هارون الرشيد در شام و افريقيه و خراسان گرفتاريهاى نظامى فراوان داشت وخلافت  عباسى  ازجانب شورشيانى كه بخصوص در ايران سر از فرمان پيچيده بودند و شمشير در كف داشتند و به مبارزه مسلحانه روى آورده بودند خطر بيشترى حس مى كرد. هارون اگر چه موفق شده بود كه بسيارى ازسران علويان،  شورشيانى چون:

 يحيى ابن عبدالله ابن حسن(قتل در زندان)

 ادريس ابن عبدالله از نوادگان على ابن ابيطالب( ترور توسط عطر به زهر آلوده شده)

 عبدالله ابن حسن (ابن افطس) كه در زندان گردن زده شد.

 محمد ابن يحيى ابن عبدالله( مرگ در زندان).

 حسين ابن عبدالله(مرگ در زير شلاق).

 عباس ابن محمد ابن عبدالله( مرگ در زير ضربات چماق)

اسجاق ابن حسن ابن زيد( مرگ در زندان). .

 
نذورات مردم در داخل حرم کوهی از اسکناس

را سركوب كند و خوارج شورشى سرسختى را كه در حد فاصل دجله و فرات به پيشوائى صحصح خارجى مى جنگيدند از بين ببرد ولى نتوانسته بود در سركوب تمام شورشها موفق شود. خوارج در نقاط ديگر همچنان مى جنگيدند و بويژه تهاجمات خوارج باد غيس و كابل و پيروان حمزه پورآذرك خارجى ادامه داشت. اين نگرانى ها اما تنها نگرانى هاى خليفه نامدار عباسى نبود. اقتدار گسترده سياسى برمكيان، آن هم در كنار گوش خليفه و در درون كاخ او اندك اندك هارون را نگران مى كرد ودر كنار اين مشكلات جدال مامون و امين ذهن اش را به خود مشغول كرده بود. ملایان قصه خود را میسرایند ولی واقعیت تاریخ آن دوران نشان میدهد در صف شورشیان دوران هارون چه شورشیان عرب و چه شورشیان ایرانی امام رضا سیمای قدیسی آرام و صلح طلب را به تماشا میگذارد که هیچ سنخیتی با قصه پردازیهای ملایان ندارد. 



امين و مامون و صف بندى ايرانيان و اعراب

بخش مهمى از نگرانى هاى هارون متوجه فرزندانش امين و مامون و اختلافات شديد اين دو تن بود. هر دو تن وليعهد و جانشينان او بودند كه مى بايست يكى پس از ديگرى بر مسند خلافت بنشينند. در رابطه با فرزندانش،  هارون سرزمينهاى امپراطورى عباسى را به دو بخش تقسيم كرد وايران را به مامون و عراق و شام را به امين سپرد .اين ماجرا صف بندى ناپيدائى را كه وجود داشت قويتر كرد و به نوعى ايرانيان و اعراب را در مقابل يكديگر قرار داد.



مامون فرمانرواى ايران و زاده ى مراجل كنيز ايرانى

 پيش از اين اشاره شد كه مامون زاده زنى ايرانى،  و به قولى مادر او مراجل دختر استادسيس شورشى نامدار بود. بجز اين مامون تربيت ايرانى داشت و زبان پارسى را به خوبى صحبت مى كرد. او دردوران ولايتعهدى خود در خراسان بزرگ و در مرو كه در آن روزگار شهرى پر رونق بود در بار خاص خود را بر پا كرده،  ودر حقيقت ايران در يد قدرت او و سردارانش بود.

 مرو كه در اين روزگار در تركمنستان قرار دارد در آن  ايام چهره اى ديگر داشت. اين شهردر سى فرسنگى سرخس و در انتهاى جنوبى كوير قره قوم، قرنها پيش از ايام مامون،  در دوران هخامنشيان مرگوش و در دوران پارتها مرگيانا ناميده مىشد. باكتريا يا باختر از نامهاى ديگر اين  منطقه باستانى است كه بناى آن راه به حريم افسانه ها مى برد و گفته مى شود طهمورث پادشاه افسانه اى آن را بنا كرده است.  بعدها و پس از فتوحات مسلمانان و  بر اساس سياست برپائى مهاجر نشينهاى عرب در سرزمينهاى غير عربى براى كنترل ايران و فرو نشاندن شورشها و اختلاط نژاد، در سال 45 هجري قمري مقارن با حكومت بني اميه تعداد بسياري از اعراب بدوي بصره و كوفه به مرو كه در آن زمان مركز حكومت آن خاندان در شرق بود منتقل شدند ومرو رنگ و بوى اسلامى به خود گرفت.

 اين شهر در فاصله اى نه چندان دور پس از اسلامى شدن تبديل به پايگاهى بزرگ از پايگاههاى شورش ضد اموى شد.  خاطره ابو مسلم خراسانى و ديگر شورشيان خراسان در اين شهر و شهرها و روستاهاى آن زنده بود. كم نبودند كسانى كه پدر يا نياى آنان از سربازان يا سرداران ابو مسلم بودند. مامون در سالهاى ولايتعهدى اش در خراسان به خوبى  نيروى پنهان اما جوشانى را كه در زير پوست خراسان بزرگ و در حقيقت ايران زنده و بيدار بود احساس مى كرد. و از همين جا و همين زاويه بايد ماجراى شگفت بعدها يعنى تلاش او براى ولايتعهدى و جانشينى على ابن موسى را دريافت و دنبال كرد.



 
نود درصد زمینهای استان خراسان بزرگترین استان ایران متعلق به آستانقدس رضوی است

 امين فرمانرواى شام وزاده ى زبيده خاتون مقتدر عرب

 امين اما زاده بانوى بزرگ ومقتدر بغداد زبيده بود كه به نقل حيدر بامات(در مجالى الاسلام):«هارون‏ الرشيد در جشن ازدواج خود با دختر عمويش «زبيده» يك مجلس مهمانى ترتيب داد كه در تاريخ نظيرى تا آن وقت نداشت، او ظرفى طلايى كه مالامال از نقره بود و ظرفى نقره‏اى كه مملو از طلا بود، اهداء كرد! و تكه‏ هاى بى‏شمار از مشك و عنبر تقسيم و توزيع نمود و بيت ‏المال- وزارت دارايى!- موظف بود كه در آن روز يك ميليون درهم خرج كند و ارمغان بدهد! و زبيده شنلى دوخته شده از مرواريد را به‏ دوش انداخته بود كه كارشناسان از تعيين بهاى آن عاجز بودند و نقل شده كه او به اندازه‏اى بر خود جواهر بسته بود كه از سنگينى آنها نمى ‏توانست راه برود».

  اعراب و بخصوص اشراف دربار خلافت زبيده را بسيار دوست داشتند.در بسيارى از اسناد شيعه نيز از زبيده به خوبى ياد شده و او را بانى نهرها و قناتها و آثار خير و مشوق اهل خرد و هنر دانسته اند. بناى شهر كاشان و تبريز را نيز به زبيده نسبت داده اند و برخى از اسناد شيعه او را شيعه دانسته و تا آنجا رسانده اند كه او را از زمره زنانى  شمرده اند كه در ركاب امام زمان خواهد بود . طبرى در دلائل الامامة، از مفضل ا‏بن عمر نقل كرده كه امام صادق  گفته است:

همراه قائم آل محمد سيزده زن خواهند بود.

گفتم:

 آنها را براى چه كارى مى‏خواهد؟

 فرمود:

 به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به ‏عهده خواهند گرفت.

 عرض كردم:

 نام آنها را بفرماييد.

 فرمود:

 

 
عباس واعظ طبسی نایب التولیه کنونی

 قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه،  زبيده،  ‏ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه. 

در اين روايت امام صادق ، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى‏كند. در كتاب خصايص فاطميّه به‏نام نسبيه، دختركعبه مازينه، و در كتاب منتخب‏ البصائر به‏نام وتيره وأحبشيه اشاره شده است.

زبيده از دوده و تبار عباسيان بود و بدين ترتيب امين از دو سو خليفه زاده و در ميان اعراب محبوبيتى فراوان داشت.

 اين دو تن( امين و مامون) كه هردو به نقل اكثر مورخان از هوشيار ترين وعالم ترين خلفاى عباسى بودند در سالهاى ولايتعهدى راه و رسم خاص خود را در پيش گرفتند. امين بر خلاف مامون كه سخت زيرك و سياستمدار بود دوستدارخوشباشى، و سهل گير و سهل انگارو اهل بذل و بخشش فراوان  بود. مجالس بزم و طرب او در كاخ و يا كشتى مخصوص اش بر امواج دجله و در زير آسمان زيباى بغداد، وباغ وحش مخصوص او چه در روزگار ولايتعهدى اش و چه در دوران كوتاه خلافتش مشهور است و در كتابها ثبت شده است. او از معدود خلفائى بود كه به نقل ابوالفرج اصفهانى(مقاتل الطالبيين) در روزگار او از علويان كسى به قتل نرسيد. 



نگاهى به افق سياسى و اجتماعى 

با اين اشارات مى توان صحنه سياسى و اجتماعى آن روزگار را مجسم كرد و انديشناكى هارون الرشيد را دريافت.

* شورشها در گوشه و كنار ذهن هارون را به خود مشغول كرده است.

* اقتدار برمكيان بر نگرانى هاى خليفه افزوده است.

* دو خليفه زاده هر يك در گوشه اى( مامون درايران و امين در عراق و شام) با سوداهاى خويش روزگار مى گذرانند وهارون تنها به بغداد و نواحى اطراف آن بسنده كرده است.

*  در مدينه هشتمين امام شيعيان به تبليغ در ميان پيروانش مشغول است.

 ماجراى قتل عام و كشتار برمكيان در چنين حال و هوائى آغاز شد. شايد اگر هارون اين اشتباه را مرتكب نشده و با كشتار برمكيان امپراطورى خود را از مشاورانى  هوشمند محروم نكرده بود وقايع چهره ديگرى به خود مى گرفتند ولى اين واقعه اتفاق افتاد.



ماجراى برمكيان 

پيش از اين با استفاده از ياداشتهاى دكتر حسين خنجى،  اندكى با برمكيان و پيشينه و كاركرد آنان در دولت عباسيان آشنا شديم. دولت عباسيان از روزگار نخستين خليفه تا روزگار هارون در بخش مهمى حاصل درايت و كياست برمكيان بود اما برمكيان چرا كشتار شدند؟ اگر اين ماجرا را دنبال كنيم با چند دسته از اسناد و روايات و گاه حكايات تاريخى روبرو مى شويم:

1ــ اسنادى كه بر اتهام كفر و زندقه و نامسلمانى برمكيان تاكيد كرده اند.

2 ــ اسنادى كه ماجراى عاشقانه و ارتباط يحيي برمكى و عباسه خواهر هارون را عامل اين كشتار دانسته اند.

3 ــ اسنادى كه بر نگرانى هارون از قدرت گسترده برمكيان اتكا كرده اند.

4 ــ اسنادى كه به حمايت برمكيان از علويان اشاره دارند.

5 ــ اسنادى كه از رقابتهاى بزرگان و اشراف عرب با خاندان برمكى سخن مى گويند.

كدام دسته از اين اسناد بيشتر به حقيقت نزديك اند؟

 اتهام كفر و زندقه و نامسلمانى براى نابودى و كشتار برمكيان كافى نيست،   زيرا از روزگار خالد برمكى كه پايه گذار اقتدار برمكيان بود، و تا دوران هارون الرشيد كه اقتداراين خاندان به اوج رسيد چيزى بر كفر يا ايمان برمكيان افزوده نشده بود! و هارون الرشيد كمتر از سفاح و منصور مذهبى وسختگير،  و بيشتر از آنها اهل مسامحه و خوشباشى بود و اگركسى حكومت و خلافت او را تهديد نمى كرد چندان نيازى به احضار جلادان احساس نمى كرد.

 ماجراى عاشقانه جعفر برمكى وعباسه خواهر زيباى هارون الرشيد كه خود خليفه آنها را به عقد يكديگر در آورده بود عليرغم زواياى حساس ناموسى مورد علاقه عوام، و واقعيت قتل عباسه و دو كودكش (حسن و حسين)  در صورتى مى تواند خليفه را به احضار جلادان تحريك كند كه پيش از آن زمينه ها ى ديگر آماده شده باشد و براى آماده شدن زمينه كشتار برمكيان بايد بيشتر به اوجگيرى قدرت برمكيان وجنگ قدرت در درون دربار و تلاشهاى رقباى برمكيان و نگرانى هارون از حمايتهاى برمكيان از علويان توجه كرد.

سال 162 هجرى دوران اوج گرفتن ستاره اقبال برمكيان بود. در اين سال يحيى برمكى به وزارت و كتابت هارون الرشيد رسيد و با تلاشهاى يحيى،  هارون در سال 170 هجرى پس از كنار زدن رقيب خود(فرزند هادى عباسى) به خلافت رسيد.

 بنا بر نقل مسعودى( مروج الذهب و معادن الجوهر ؛ جلد دوم ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، تهران  بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1347 ، ص 342) و  جهشياری (الوزراء و الکتاب ؛ ترجمه ابوالفضل طباطبايی ، تهران  بي نا ، 1348 ، ص 228) خليفه جوان بيست و دو ساله در آغاز خلافت يحيي را چنين مورد خطاب قرار داد:

« پدر! تو از برکت رای و حسن تدبير خود مرا بدين جايگاه نشاندی ، من کار رعايا را به تو واگذار کردم و آن را از دوش خود برداشته بر گردن تو نهادم . هرقسم که لازم می دانی حکم بکن و هرکس را که می خواهی برگزين و هرکس را که صلاح می دانی بيرون کن . من در کار تو هيچ نظارت نمی کنم . 

پس از مرگ خيزران مادر پر اقتدار هارون در سال 173 هجرى دستگاه خلافت عباسى يكسره درزير حكم ودردست برمكيان قرار داشت و در حقيقت خاندانى از اشراف ايرانى بر امپراطورى عباسى حكم مى راندند. در سال 176و177  هجرى سرزمينهای جبال ، طبرستان ، دماوند ، قومس(سمنان) و اذربايجان و خراسان و ری و سيستان تحت حكومت فضل برمكى بود. در همين سال 176 دو فرزند ديگر يحيی به حکومت شام ومصر منصوب گشتند. از سال 176 تا سالى كه برمكيان كشتار شدند مى توان با اين نمونه ها كه اندكى از بسيار است صحنه را به تماشا نشْست:

* كمتر كارى در قلمرو عباسى بدون نظر برمكيان انجام مى شد و از خليفه جز نامى باقى نبود به روايت از تاريخ يعقوبى( جلد دوم ترجمه محمد ابراهيم آيتی ، تهران : بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چاپ دوم ، 1356 ، ص 442):

ديگر خود او(خليفه) را امر و نهى نبود. 

* برمكيان حتى بر امور مالى خليفه دست انداختند(الوزرا والكتاب ص 319) و به نقل از ابن خلدون(  مقدمه ابن خلدون ؛ جلد دوم ، ترجمه محمد پروين گنابادی ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1353، ص 15 ) :

 بر اندک پولی که برای هزينه های خود درخواست می کرد ، نظارت داشتند و گاه آن را نيز به دست او نمی رسانيدند.

* ثروت و حشمت برمكيان چنان بود كه به نقل ازعبدالحسين زرين كوب( تاريخ ايران بعد از اسلام ص443 ):شکوه موکب جعفر برمکی بارها جلال موکب هارون را از چشمها انداخته بود و بعد از نابودی ، غير از ملک و خانه آنچه از دارايی اين خاندان به دست امد از سی ميليون دينار می گذشت . 

* گشاده دستى برمكيان چنان بود كه به روايت  مجمل التواريخ و القصص (تهران : کلاله خاور ، 1318 ، ص344-345):هيچکس را حاجت نيامد در آن عصر که از اميرالمومنين چيزی بخواهد از بس که بدادندی مردم را. 

* به دليل گشاده دستى هاى برمكيان وتوجه آنان به اديبان و شاعران و دانشمندان مذاهب گوناگون خاندان برمكى در مركز توجه و تبليغ و شهرت هرچه بيشتر قرار گرفتند،  جهشيارى (الوزرا و الكتاب ص 203) بر اين نكته تاكيد مى كند و مسعودى ( مروج الذهب و معادن الجوهر ، جلد دوم ، ص 372-373) مى نويسد:

  يحيی بن خالد برمکی به مجالس بحث و مناظره علاقمند بود و انجمنی از دانشمندان و متکلمان از مسلمان و غير مسلمان را برپا می ساخت و خود در آن شرکت می کرد . مسعودی حتی از شرکت دانشمندان شيعی ، معتزلی و خوارج در اين جلسات ياد مى كند.



كشتاربرمكيان

كشتار برمكيان را مى توان تا حدى مشابه و از خانواده و جنس ترور ابومسلم خراسانى دانست. دربار عباسى بار ديگر از نفوذ و اقتدار افسار گسيخته عنصر ايرانى كه زمام قدرت را در دست داشت خشمگين بود. يعقوبى در تاريخ خود(جلد دوم ص431 )از تدارك چهار ساله هارون براى كشتار سخن مى گويد.

 به روايت هندو شاه نخجوانى(تجارب السلف ؛ تهران : کتابخانه طهوری ، چاپ سوم ، 1357 ص 152) كسانى چون فضل ابن ربيع و اسماعيل ابن صبيح(از بزرگان دربار) زمينه ها را فراهم ساختند. جاسوسان مختلف در هيئت خدمتگاران مدتها مشغول فعاليت بودند واعمال و رفتار برمكيان رابه خليفه گزارش مى كردند. سرانجام اتهام كفر و زندقه و ماجراى عباسه و جعفر  و نيز خشم و كينه ديرينه هارون از آزاد شدن يك تن از شورشيان علوى به فرمان برمكيان تيغ جلادان را فرود آورد و شمار زيادى از برمكيان و دوستان و هواداران آنان(نزديك به هزار تن) را به خون كشاند. اندكى از ماجراى پايان كار و كشتار برمكيان را به روايت دكتر عبدالعلى معصومى ( اسلام در ايرانزمين جلد اول) مى خوانيم:



پايان كار برمكيان به روايت دكتر عبدالعلى معصومى

...هارون‌الرّشيد در بازگشت از حجّ در شب شنبه 30 محرّم سال187هـ (28ژانويه 803م) به به جَلّادش، مَسرور خادم، و جمعي از سپاهيانش فرمان داد كه شبانه جعفر را پيش او ببرند. مسرور جعفر را، كشان‌كشان، پيش هارون‌الرّشيد برد. هارون به مسرور خادم فرمان داد كه گردن جعفر را بزند. و او چنين كرد (طبري، ج12، ص5309). جعفر به‌هنگام شهادت 37ساله بود.

به فرمان هارون، همان شب، خانه‌هاي برمكيان و ياران و دست‌پروردگانشان ـ‌به جز محمّد‌بن خالد برمكي‌ـ  را به محاصره درآوردند. يحيي را در خانهٌ خود و فضل (پسر ارشد يحيي) را در خانه‌يي نزديك سَراي خليفه دستگير كردند. در اين يورش شبانه، بسياري از غلامان و كودكان و كسان برمكيان كشته شدند. همهٌ داراييهاي آنها نيز مصادره شد.

هارون به سِندي‌بن شاهِك، داروغهٌ بغداد، فرمان داد كه پيكر جعفر را به كوفه ببرد و«سر او را بر پلِ ميانه بياويزد و پيكر او را دوپاره كند و بر پل بالا و پل نزديك بياويزد. سِندي نيز چنين كرد» (طبري، ج12، ص5311).

 حدود دو سال بعد، در روز شنبه 28ذي‌حَجّه 189هـ (24نوامبر 805م)، كه هارون‌الرّشيد  پس از چهار ماه اقامت در ري، وارد بغداد شد. چون از پل گذشت و پيكر شقه شده و خشكيدهٌ جعفر برمكي را ديد، به سِندي‌بن شاهِك، داروغهٌ بغداد، گفت:«مي‌بايد، اين، سوخته شود». «چون [هارون] برفت، سِندي خار و هيزم فراهم آورد و او را بسوخت» (طبري، ج12، ص5313).

ياران و دلبستگان اين خاندان نيز مانند خود آنان به عُقوبَتي سخت گرفتار شدند، از جمله:

ـ‌‌ابراهيم‌بن عثمان، از هواداران برمكيان، به ‌ويژه جعفر برمكي، بود. او «از جعفر‌بن يحيي و برمكيان بسيار ياد مي‌كرد و از غم آنها و دوستداريشان مي‌گريست، چندان كه از حَدّ گريستن گذشت و به صفِ خونخواهان و كينه‌جويان درآمد. پسرش، عثمان، به رشيد خبر داد. رشيد پسر را ماٌمور كرد كه برود و سر پدرش را از تن جدا كند. او پدر را با شمشير خويش بزد تا جان داد» (طبري، ج12 ، ص5332 )

ـ‌رشيد دستور داد كه اَنسِ‌بن اَبي‌شيخ را، كه از ياران برمكيان بود، به حضورش آورند. وقتي او را آوردند، فرمان داد با شمشير سر از تنش جدا كنند و گفت: «اَنَس پيرو زَندِقه (=آيين ماني) است» (طبري، ج12، ص5311)

 يحيي و فضل در زندان شهر رَقّه، در غرب بغداد، جان باختند: يحيي در محرّم سال 190هـ (دسامبر 805م)، به سنّ 75 سالگي (پس از گذراندن سه سال در سياهچال) و فضل سه سال بعد، در محرّم سال 193هـ (نوامبر 808م) به سنّ 45سالگي.



سالهاى پايانى خلافت و زندگى هارون

پس از ماجراى كشتار برمكيان هارون شش سال بيشتر زنده نماند. طى اين شش سال،   شورشهاى مختلف از جمله شورش بزرگ حمزه پورآذرك خارجى كه پس از شورش حصين خارجى آغاز شده بودحواس او را به خود معطوف كرده و فرصت چندانى براى توجه به وضعيت مدينه و على ابن موسى كه در ميان پيروان خود مشغول فعاليت و زندگى بود باقى نگذاشته بود. در سال 189 هجرى هارون با سفر به رى،  با هوشيارى و دادن امان نامه،   سه تن از مخالفان و شورشيان ايرانى( مرزبان پور جستان، وندا هرمز و شروين) را آرام كرد،  اما اندك زمانى پس از آن با شورش رافع ابن ليث روبرو شد. شورشهاى حمزه پور آذرك خارجى و رافع ابن ليث چنان بالا گرفت كه فرماندهان هارون از چاره آن درماندند و لاجرم هارون خود روانه خراسان شد تا چاره اى  بينديشد.
 اندکی در باره حمزه پور آذرک خارجی(برگرفته و خلاصه شده از ویکی فقه)


 حمزه پور آذرک یا اترک یاادرک(معنای هر سه آتش) دهقانزاده ای سیستانی بود که در مشرق بست زاده شد. پدر حمزه زرتشتی اسلام آورده ای بود که نسبش را به طهماسب پهلوان افسانه ای رسانده اند و البته این نوع نسب رسانی ها در آن دوران معمول بوده است.

 

قیام حمزه علیه حکومت عباسی در سال 179 هجری آغاز شد.حمزه پس از کشتن عامل خلیفه در سیستان به سفر حج رفت و در بازگشت پنجهزار نیرو گرد آورد و شورش آغاز کرد. در ابتدا حمزه چندین درگیری با دیگر نیروهای خارجی(نیروهای خوارج) داشت پس از ان به لشکر کشی  پرداخت و به قهستان لشکر کشید و مردم قهستان با پرداخت خراج فراوان او را باز گرداندند.

 

در سال 182 هجری عملیات بزرگ حمزه علیه خلیفه شروع شد و با شکست ارتش خراسان از حمزه ، حمزه مردم را از پرداخت مالیات و خراج به خلیفه منع نمود. تضاد اشراف سیستان با حمزه، و چنانکه در برخی موارد اشاره شده،رفتار خشونت امیز حمزه با مردم،علیرغم پیروزیهائی قابل توجه ستاره اقبال او را بطور موقت فرو کشید . پس ازشکست حمزه در نیشابور وممانعت مردم از ورود او به شهر زرنج، حمزه به قهستان بازگشت وسرکوب و کشتار یاری دهندگان او توسط عمال خلیفه شروع شد.نوشته اند که در نقط مختلف سی هزار تن از یاری دهندگان او را کشتند که رقم به نظر اغراق آمیز میرسد.

 

در سال 190 هجری حمزه نیروئی تازه یافت و حملات مجدد خود را شروع کرد بطوریکه عمال خلیفه از رویاروئی با او در ماندند و هارون خود تصمیم گرفت روانه جنگ با حمزه شود.هارون پس از فرونشاندن قیام خراسان و ماوراءالنهر و سیستان، در گرگان توقف کرد  نامه‌ای به حمزه نوشت. در تاریخ سیستان،   متن این نامه و نیز پاسخ حمزه به هارون ذکر شده، ولی در هیچ منبع دیگری به این مکاتبات اشاره نشده است
هارون در نامه‌اش که دبیرش، اسماعیل بن صُبَیح حَرّانی، آن را نوشت، حمزه را به اطاعت از کتاب خدا و سنّت پیامبر و پرهیز از سرکشی دعوت کرد. او ضمن یادآوری نبردهایی که بین عمالش و حمزه در شهرهای خراسان، سیستان، فارس و کرمان روی داده بود، عزم خود را مبنی بر فراموش کردن گذشته اعلام داشت و تعهد کرد که هر چه غنیمت نصیب حمزه و یارانش شده است، برایشان محفوظ بماند. هارون در پایان نامه، ضمن تهدید حمزه در صورت نپذیرفتن شرایط او، با وی اتمام حجت نمود، اما حمزه در پاسخ خود را امیرالمؤمنین خواند، خلافت عباسی، از جمله خلافت هارون‌الرشید، را نامشروع خواند، پایبندی خود و یارانش را به کتاب خدا و سنّت نبوی اعلام نمود و هارون را به رفتاری براساس این دو اصل دعوت کرد. حمزه پس از فرستادن نامه، با سی‌هزار سوار از زهاد و قراء، برای جنگ با هارون از سیستان خارج شد.  به نوشته تاریخ سیستان،  بیشتر مردمی که گرد او جمع شده بودند، «مهریه زنان بدادند و وصیتها بکردند و کفنها اندر پوشیدند و سلاحها از برِ آن».  سپاهیان حمزه که به نیشابور رسیده بودند، با شنیدن خبر مرگ هارون در طوس (در جمادی‌الآخره ۱۹۳) و بازگشت سپاهیانش به بغداد، متوقف شدند. حمزه پنج هزار نفر از لشکریانش را در دسته‌های پانصد نفری به خراسان، سیستان، فارس و کرمان اعزام داشت و به آن‌ها سفارش نمود که مگذارید این ظالمان بر ضعفا جور کنند.    *** از این تاریخ به بعد، زندگی حمزه در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. نویسنده تاریخ سیستان   از سفرهای طولانی او در سال ۱۹۳، به چین و ماچین و ترکستان و روم، برای مبارزه با کافران و مشرکان یاد کرده است. البته رفتن حمزه به همه این سرزمین‌ها و جنگ در آن‌ها محتمل نیست، احتمال دارد که حمزه، در ایامی که در خراسان و سیستان نبود، در مرزهای این استان‌ها با هندیان و احیانآ ترکان نبردهایی کرده باشد، ولی رفتن او به روم و چین بعید به‌نظر می‌رسد. ازاین‌رو گزارش تاریخ سیستان درباره تاخت و تازهای حمزه به این سرزمینها، آشکارا داستانی برساخته است. در تاریخ سیستان به فعالیت‌های حمزه، پس از نامه او به هارون‌الرشید، هیچ اشاره‌ای نشده است.به گفته گردیزی،در سال ۱۹۴ عبدالرحمان نیشابوری با حدود بیست هزار نفر از غازیان نیشابور و خراسان، برای مقابله با حمزه که سپاهیانش تنها شش هزار نفر بودند، حرکت کرد. او بسیاری از یارانحمزه را کشت و حمزه که زخمی شده بود، به سوی هرات متواری شد. گردیزی و بغدادی به خطا گفته‌اند که حمزه در پایان همین درگیری به قتل رسید،   در حالی که دلایل روشنی وجود دارد که حمزه در سال ۲۱۳ درگذشته است.   به نوشته تاریخ سیستان، در گزارش رویدادهای تاریخی درباره حاکمان سیستان، در زمان مأمون، در سال ۱۹۹، شورشی به رهبری حرب بن عُبیدة در بُست درگرفت.  او شایع کرد که با حمزه سرِ جنگ دارد. .مأمون، لیث بن فضل معروف به ابن ‌مرسل (ابن ‌ترسّل) را به سیستان فرستاد. لیث بن فضل در جمادی الاولی ۲۰۰ به زرنج رسید و با چهارصد سواری که در اختیار داشت شهر را اشغال کرد. سپس، به نبرد حرب بن عبیدة رفت که با سی‌هزار سوار و پیاده در بیرون شهر به سرمی‌برد، اما بدون نتیجه بازگشت. در این هنگام، حمزه از سویمُکران به سیستان رفت. لیث بر آن شد تا با حمزه، در برابر حرب بن عبیدة هم‌پیمان گردد. حمزه از این اتحاد استقبال کرد و در نبردی خونین نیروهای حرب را شکست داد. مناسبات دوستانه میان لیث بن فضل و حمزه تا سال ۲۰۴ که لیث تصدی امارتسیستان را برعهده داشت، ادامه یافت.  حمزه تا زمان مرگ نیرومند باقی‌ماند و همه سواد سیستان را در اختیار داشت و دوره فعالیت او بیش از سی سال طول کشید. 
آخرین ایام عمر هارون الرشید


غزاى تابستانى با روميان( در روم شرقى) و كشتار بيش از چهل هزار تن از روميان( 188 هجرى) فتح شهر هرقله( 190 هجرى) فتح وسوزاندن قبرس (190 هجرى) و به اسارت در آوردن شانزده هزار تن و فروش آنان،  ويران كردن كليساهائى كه روى خط مرزى امپراطورى عباسى قرار داشت(190 هجرى) شورش ثروان ابن سيف (191 هجرى) سركوب على ابن عيسى فرمانرواى سابق خراسان و مصادره ثروت او(193 هجرى) و آغاز شورش بزرگ خرمدينان و قتل عام اسيران مرد خرمدين و فروش زنان و كودكان آنان در كرمانشاه( 193 هجرى) آخرين ايام عمر هارون را به خود اختصاص داد.



مرگ هارون الرشيد

هارون‌الرّشيد در سوم جُمادي الآخَر سال 193هـ (23مارس 809م) در خراسان و پس از يك دوران  بيمارى وعليرغم تلاشهاى طبيب مسيحى اش جبرئيل ابن بختيشوع درگذشت. به روايت طبرى(تاريخ طبرى جلد 12 ص536 ) هارون چند ساعت پيش از مرگ دستور داد بشير ابن ليث برادر رافع ابن ليث شورشى خراسان را كه اسير شده بود به نزدش آوردند وقصابى را فرا خواند و دستور داد بشير ابن ليث را با كاردى كند و به شكلى خشن تكه تكه كند و قصاب بشير ابن ليث را چهارده تكه كرد. چند ساعت پس از اين واقعه مرگ هارون الرشيد فرا رسيد.او 45سال عمر  و 23سال و يك ماه و 26روز  خلافت كرد. هارون الرشيدشخصيتى چند وجهى داشت . اواز يك طرف قهرمان شبهاى هزار و يكشب و از سوى ديگر خليفه اى بود كه روزى يكصد ركعت نماز مى خواند. هر دو سال يكبار به حج مىرفت و هر سال به عنوان جهاد و غزا لشكر كشى مى كرد.و هر روز مقادير زيادى صدقه مى داد. او را در همان بُستانِ قصر جُنيد‌بن عبدالرّحمان ( در روزگار ما حرم رضوى در مشهد) كه آخرين اقامتگاه اوبود دفن كردند .



 تغييرات شطرنج سياسى

هارون الرشيد اندك زمانى پيش از مرگ، مامون را براى كنترل خراسان روانه مرو كرده بود. امين در اين هنگام و از سال 790 هجرى  در شام بود. پس از در گذشت هارون،  او در سن بيست و سه سالگى زمام خلافت را در دست گرفت.

 بنا بر خواست هارون قرار بر اين بود كه مامون وليعهد امين باشد وموتمن وليعهد مامون گردد،  اما رجال و بزرگانى چون على ابن عيسى ابن ماهان( فرمانده نگهبانان) و سندى ابن شاهك(داروغه بغداد) وفضل ابن ربيع(وزير) به دليل مطامع شخصى و نيز گرايشات نژادى و هراس از اوجگيرى قدرت دوباره  ايرانيان ــ  كه مامون به آنان ــ اتكا داشت امين را بر آن داشتند كه مامون را از وليعهدى خلع كرده وفرزند خود موسى را وليعهد كند.  امين تسليم اين خواست شد ومامون را خلع كرد و بردن نام او و دعا كردن براى او را بر منابر ممنوع اعلام كرد و اين ماجرا آتش پنهان اختلاف را شعله ور كرد وامين و مامون را رو در روى هم قرار داد. و سر انجام پس از كشاكشهاى ابتدائى كار به جنگ كشيد.



پشتوانه هاى مامون

 مامون در مبارزه با امين در اساس به ايرانيان متكى بود. فضل ابن سهل سرخسى وزير، و طاهر ابن حسين (طاهر ذواليمينين= طاهر دارنده دو دست راست)فرمانده سپاهيان مامون هردو ايرانى بودند. پس از درگذشت هارون، رافع ابن حسين شورشى سمرقند نيز دست از مقاومت كشيد و به اطاعت مامون درآمد  و هرثمه ابن اعين فرمانده سپاهيان هارون نيز كه سمرقند را محاصره كرده بود به مامون پيوست.

 با پيوستن اينان به مامون، و بويژه با وجود فضل ابن سهل سرخسى به عنوان وزير و مشاورى با تدبير، و طاهر ابن حسين كه فرماندهى شجاع و جنگاور و كم نظير بود مامون پشتوانه اى نيرومند يافت.

فضل ابن سهل زرتشتى خردمند و نو مسلمانى بود كه توسط جعفر برمكى براى پرورش مامون در نظر گرفته شده بود و طاهر فرزند حسين‌ بن‌ مصعب‌ بن‌ رُزَيْق ازخاندانى‌ِ ايراني‌، واز موالي‌ طلحة‌ بن‌عبدالله‌ خزاعي‌،  از سران   قبيلة‌  ‌ خُزاعه‌ بود  كه‌ زماني‌ حكوت سيستان را در دست داشت.

   مُصْعب جد طاهر‌، در جريان‌ انقلاب‌ ضد اموى منشي‌ سليمان‌ بن‌كثير، مبلغ نامدار عباسيان‌ بود. پس از پيروزى عباسيان حكومت شهر پوشنگ و بعدها هرات به او و طاهر داده شد.
 طاهر  جوانى ورزيده و عيار و جنگجوئى هوشيار و با تدبير و وفادار به عباْسيان اما ايرانگرا بود كه با هر دو دست خود به چالاكى شمشير مى زد. او در سال 193 در ارتش هارون بر عليه رافع ابن ليث جنگاورى خود را نشان داد و اندكى پس از آن در سن سى و چهار سالگى فرماندهى ارتش مامون را بر عهده گرفت. با وجود طاهر ذواليمينين وفضل ابن سهل طبيعى بود كه بخشهاى گسترده اى از  ايرانيان در مقابل امين و به نفع مامون در كنار طاهر و فضل قرار بگيرند ودر مقابل اعراب در كنار امين كه خليفه دوران بود صف آرائى كنند. نيم قرن قبل، اين ماجرا با وجود ابومسلم خراسانى اتفاق افتاده بود و حال با وجود فضل و طاهر،و مامون نيمه عرب و نيمه ايرانى ماجرا تكرار مى شد. بنا به روايت اسناد در اين روياروئى بخش قابل توجهى از اعراب دو زبانه كه سالهاى متمادى در ايران زيسته بودند به حمايت از مامون بر خاستند و مجموع وقايع را كه در كنار هم قرار دهيم مى توانيم در جدال مامون و امين روياروئى عربگرايان و ايرانگرايان را مشاهده كنيم.



 جنگها وفرجام كار امين

در نخستين نبردى كه ميان سپاه چهل هزار نفره امين و ارتش چهار هزار نفره طاهر ابن حسين که شمار قابل توجهی از ایرانیان جنگاور درزمره آن بودند و درحوالى  رى رخ داد ارتش طاهر ابن حسين بر سپاهيان امين كه تعدادشان ده برابر آنها بود پيروز و فرمانده ارتش امين كشته شد.

اندك زمانى بعد از نبرد رى، امين ارتشى ديگر را به فرماندهى عبدالله ابن جبله انصارى به روياروئى ارتش مامون فرستاد. طاهرذواليمينين اين بار نيز با ارتش شرزه و مهاجم خود كه شمار زيادى از جنگاوران ايرانى در آن شمشير مى زدند ارتش امين را شكست داد و عبدالله ابن جبله انصارى را كشت.

پس از دومين جنگ  و پس از كشاكشهائى در بغداد،  اهواز و سپس مدائن و بعد از آن انبار توسط ارتش مامون فتح شد.

 در اول سال 197 هجرى بغداد محاصره شد. محاصره بغداد پايه هاى حكومت امين را متزلزل كرد ناامنى، فرار مردم از شهر،پيوستن بزرگان و اشراف به مامون، تجاوزات و تعدىات اوباش به زنان و دختران، قتل و غارت و چپاول، و سرانجام پيوستن خزيمه  از سرداران امين به مامون، و ويران شدن بسيارى از خانه ها و حتى كاخها در اثر سنگباران مداوم  منجنيقها جان همه را به لب رسانده بود. وضع در بغداد آنقدر خراب شده بود كه حتى براى خليفه پناهگاهى كه در آن از سنگباران  خود را حفظ كند يافت نمى شد. در نهايت امين تصميم گرفت خود را به هرثمه تسليم كند و خود را به كشتى هرثمه رساند.

 هرثمه با او به احترام رفتار كرد، اما طاهر اين را تاب نياورد و گروهى را براى دستگيرى و كشتن او فرستاد. اعزاميان طاهر به كشتى هرثمه كه امين در آن بود حمله ور شدند و سر انجام امين در 28 محرم سال 198 هجرى در سن بيست و هشت سالگى كشته و سر او بريده شد و به نزد مامون فرستاده شد.

طبرى درجلد سيزدهم تاريخ خود گزارشى زنده اززبان يكى اززندانيان و ناظران فرجام كار امين به دست داده كه بسيار عبرت انگىز اندوهبار و خواندنى است..

 سطرهائى از گزارش طبرى و برادر کشی در سودای قدرت

...«وقتي لختي از شب بگذشت، صداي پاي اسبان شنيدم. آن‌گاه در را زدند كه گشوده شد و وارد شدند. يك مرد برهنه را پيش من آوردند كه شلوار داشت و عَمّامه‌يي كه صورت خويش را با آن پيچيده بود. خرقهٌ پاره‌يي نيز بر دوشش بود. وي را با من نهادند‌… وقتي در اتاق آرام گرفت، عَمّامه از صورت وي پس رفت. معلوم شد، محمّد است. سخت حيرت‌زده شدم و پيش خود اِنّا لِلّه گفتم. در من نگريستن گرفت. آن‌گاه گفت: كدامي؟

گفتم: سرورم، من وابستهٌ تواَم.

گفت: كداميك از وابستگان؟

گفتم: احمد‌بن سلام، متصدّي مظالم.

گفت: ترا به‌عنوان ديگر مي‌شناسم. در رَقّه پيش من مي‌آمدي؟

گفتم: آري.

گفت: پيش من مي‌آمدي و رفتاري بسيار ظريفانه با من داشتي. وابستهٌ من نيستي، برادر مني و از مني.

آن‌گاه، گفت: احمد!

گفتم: سرور من، آمادهٌ فرمانم.

گفت: نزديك من شو و مرا به خودت بچسبان كه هَراسي سخت دارم.

او را به خويشتن چسبانيدم و ديدم كه قلب وي، به‌سختي، مي‌تپد، گويي نزديك بود سينه‌اش را بشكافد و درآيد.

هم‌چنان وي را به خويشتن چسبانيده بودم و تسكينش مي‌دادم‌…

در اين حال بوديم كه درِ خانه را زدند كه گشوده شد. يكي به نزد ما آمد كه مسلّح بود. در چهرهٌ محمدنگريست كه وي را، نيك، مشخّص كند و چون، نيك، بشناخت، بازگشت و در را بست. معلوم شد محمّد‌بن حميد طاهري است. بدانستم كه محمّد كشته مي‌شود.

برخاستم كه نماز كنم، گفت: احمد، از من دور مشو و پهلوي من نماز كن كه هَراسي سخت دارم. پس نزديك وي شدم و چون نيمشب شد، يا نزديك شد، صداي پاي اسبان را شنيدم. در را زدند كه گشوده شد. جمعي از عَجَمان وارد خانه شدند كه شمشيرهاي برهنه به‌دست داشتند. چون آنها را بديد، به‌پاخاست و گفت: اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُون. به‌خدا، جانم در راه خدا برفت، چاره‌يي نيست؟ فريادرسي نيست؟ يكي از اَبنا نيست؟

بيامدند تا به درِ اتاقي كه ما در آن بوديم ايستادند، امّا، از درون‌آمدن بماندند. هركدامشان به ديگري مي‌گفت: پيش برو. و همديگر را پيش مي‌راندند. من برخاستم. محمّد نيز برخاست. مُتّكايي  را به دست گرفته بود و مي‌گفت: وايِ شما، من عموزادهٌ پيامبر خدايم، صَلّي‌اللّه عَليه و سَلّم، من پسر هارونم، من برادر ماٌمونم، خدا را )، خدا را، دربارهٌ خون من رعايت كنيد.

يكي از آنها، به‌نام  خُمارويه، كه غلامِ قُريش دَنداني، وابستهٌ طاهر بود، به درون آمد و با شمشير ضَربتي بدو زد كه به پيشِ سرش خورد. محمّد با متّكايي كه به دست داشت، به صورت وي زد و بر او افتاد كه شمشير را از كفش بگيرد. خُمارويه فرياد زد: مرا كشت، مرا كشت. اين را به پارسي گفت.

گروهي از آنها به درون آمدند. يكيشان با شمشير به تُهيگاهِ  محمّد زد، روي وي افتادند و سرش را از پشت بريدند و سرش را برگرفتند و پيش طاهر بردند و پيكرش را به جاي نهادند. وقتي سحر شد، به نزد پيكر محمّد آمدند و آن را در جُلي پيچيدند و ببردند» (طبري، ج13، ص5577 )

چون صبح شد، [طاهر‌بن حسين] سرِ محمد را بر درِ اَنبار نهاد و از مردم بغداد چندان كس براي ديدن آن برون شدند كه به شمار نبودند. طاهر سر محمّد را همراهِ محمّد‌بن حسن، عموزادهٌ خويش، به نزد ماٌمون فرستاد» (طبري، ج13، ص5579).

وقتي سر به مرو رسيد، فضل‌بن سَهل   گريان شد و گفت: «شمشيرها و زبانهاي مردمان را برضدّ ما به كار انداخت. دستورش داده بوديم وي را اسير بفرستد، او را كشته فرستاد» (طبري، ج1ص5598 )

 خلافت ماٌمون و تغييرات دوباره شطرنج

امين اين چنين كشته شد، و مامون شانزده روز پس از آن در دوازدهم صفر سال 198 هجرى در مرو، و درنظرگاهى كه سر بريده برادرش فتح و خلافت او را تائيد مى كرد و طنين صداى فضل ابن سهل كه فتحنامه تقديمى طاهر ذواليمينين را در مقابل بزرگان و سرداران صف كشيده در برابر او مى خواند زمام قدرت را در دست گرفت. مقام ها و منصب ها تقسيم شد. كسانى از كار بركنار و تصفيه شدند و كسانى بر سر كار آمدند و از همه بيشتر دولت و اقبال به فضل و طاهر روى آورد. مامون حكومت ري، اصفهان، قزوين، نهاوند، همدان فارس، اهواز، بصره و كوفه را، ، به حسن‌بن سَهل، برادر فضل‌بن سهل، سپرد و طاهر را   حكمران موصِل و شام  كرد. به نظر مى رسيد همه چيز بر وفق مراد است اما اين چنين نبود.روزگار غروب آنان كه اكنون طلوع كرده بودند از همىن لحظه اغاز شده بود. زبانه ها و شعله ها و تضادها و كشاكشهاى ديگرى در راه بود و صف بندى هاى ديگرى درپهنه امپراطورى بزرگ عباسى در حال تكميل شدن بود. امواج گردابى كه تا به حال در عراق و ايران در حال چرخش بود كم كم در چرخش مداوم خود به مدينه نزديك مى شد  و مى رفت تا به سراغ هشتمين امام شيعيان برود و فارغ از آنچه كه فقيهان و ملايان مى گويند زندگى تاريخى امام رضا و سر انجام پايان زندگى او را رقم بزند. شورشيان علوى به دور از مدينه و با استفاده از شرايط و نارضائى بسيارى از اعراب از قتل امين  در فكر قيامهائى ديگر بودندو بابك خرمدين  جدا از شورشهاى علويان و آنچه كه در مدينه مى گذشت در حال نزديك شدن به روزهاى اوج وبرافراشتن پرچم يكى از غرور انگيز ترين مبارزات ملى مردم ايران بود.  در ادامه به اين ماجراها خواهيم رسيد و تاريخ سالهاى 199 تا 204 هجرى در روشنائى قرار خواهد گرفت. ادامه دارد
-----------------------------------------
بد نیست به این لینک هم نگاهی بیاندازید

امپراتوری آستان قدس رضوی

 

http://esmailvafa4.blogspot.fr/2014/09/blog-post.html

منبع:پژواک ایران


اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش» [2017 Aug] 
*‏ حماسه آریو برزن سردار دلاور و میهن پرست ایرانی  [2017 Aug] 
*جهنم در قرآن‎ [2017 Aug] 
*درود بر آزاده نامداری  [2017 Jul] 
* شاملـو شـاعـري جهـانـي [2017 Jul] 
*.تو پایدار بمان ای تمامت ایران  [2017 Jul] 
*تمامیت ارضی !  [2017 Jul] 
*بهشت و جهنم برترین پاسداران مدارهای جاذبه و اعتقاد [2017 Jul] 
* در سالگرد انقلاب کبیر فرانسه ترجمه تازه ای ازسرود مارسیز. [2017 Jul] 
*سند شماره یک‌ : قتل هولناک فاطمه بنت ربیعه در صدر اسلام  [2017 Jul] 
*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام [2017 Jun] 
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی [2017 Jun] 
*ساقي نامه  [2017 Jun] 
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات  [2017 May] 
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.  [2017 May] 
* غزلهای بی تاریخ  [2017 Apr] 
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی [2017 Apr] 
*خدا فروشان [2017 Apr] 
*تجربه [2017 Mar] 
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!  [2017 Mar] 
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری [2017 Mar] 
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*  [2017 Mar] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2017 Mar] 
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری [2017 Mar] 
*نعلیات. چند رباعی [2017 Jan] 
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)  [2017 Jan] 
*قصیده سفر [2016 Dec] 
*سمبل رحمت [2016 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2016 Dec] 
*پولاد و فرهنگ [2016 Dec] 
*زنده باد ما! [2016 Dec] 
*دعا [2016 Dec] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 Dec] 
*از رباعی‌ها [2016 Nov] 
*سه عاشقانه [2016 Nov] 
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر [2016 Nov] 
* آنان که تنها نگران خود بودند [2016 Nov] 
*درود بر مردم!زنده باد کورش [2016 Nov] 
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!  [2016 Oct] 
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله  [2016 Oct] 
*کسی جان خود را نمی بوید [2016 Sep] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد  [2016 Sep] 
*با همگان.....(مانیفست) [2016 Aug] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم  [2016 Aug] 
*آیا متناقض نمیشوید؟ [2016 Aug] 
*هیچ ایم ما شاعران!  [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه  [2016 Aug] 
*تمامیت ارضی ! [2016 Aug] 
*به خاطره شاپور بختیار  [2016 Aug] 
*کلمه بی معنای انسانیت  [2016 Jul] 
*جهنم همین جاست باور کنیم [2016 Jul] 
*خمینی مرد ! خمینی زنده است [2016 Jun] 
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید [2016 May] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران. [2016 May] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 May] 
*قـصـیده شـهرها [2016 May] 
*یادداشتی برای یک هموطن آذری  [2016 May] 
*از مادر خویشتن الی مادر خاک [2016 May] 
*تغییر قبله خواهم داد! [2016 May] 
*در ستایش حجاب  [2016 May] 
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب [2016 Apr] 
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه  [2016 Apr] 
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش [2016 Apr] 
*شهیدانیم ما [2016 Apr] 
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال [2016 Apr] 
*مرگ تبعیدی [2016 Apr] 
*پیش از آزادی [2016 Apr] 
*جهان آفرین، شیطان و خدا [2016 Apr] 
*رباعی‌های نوروزی [2016 Mar] 
*بهارانه خزانی [2016 Mar] 
*نوروزی دیگر [2016 Mar] 
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی [2016 Mar] 
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق [2016 Mar] 
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان [2016 Feb] 
*امامزاده [2016 Feb] 
*در ستایش ارتداد  [2016 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2016 Feb] 
*شاه شاه و خمینی خمینی است  [2016 Feb] 
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام! [2016 Jan] 
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا [2016 Jan] 
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان  [2016 Jan] 
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی [2016 Jan] 
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده [2016 Jan] 
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي  [2016 Jan] 
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ. [2015 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2015 Dec] 
*به هیچ وجه تعجب نکنید [2015 Dec] 
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید ! [2015 Dec] 
*غزل های یلدا [2015 Dec] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2015 Dec] 
*غزل.یکشب اگر... [2015 Dec] 
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه [2015 Dec] 
* قصیده کوچه باغی [2015 Dec] 
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت ! [2015 Nov] 
*ظهور دوباره ضعفر جنی [2015 Nov] 
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ [2015 Nov] 
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای [2015 Nov] 
*خدافروشان [2015 Nov] 
* کلاه از سر بر میگیرم [2015 Nov] 
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش  [2015 Nov] 
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول [2015 Nov] 
* با ناخدا [2015 Nov] 
* ملت! ملت! همیشه سردار [2015 Nov] 
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک [2015 Nov] 
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف [2015 Nov] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2015 Nov] 
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت [2015 Oct] 
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست [2015 Oct] 
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف [2015 Oct] 
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛  [2015 Oct] 
* العشق اکبر [2015 Oct] 
* دو غزل پائیزی [2015 Oct] 
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه  [2015 Oct] 
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز [2015 Oct] 
* سرود مهرگانى [2015 Oct] 
*کعبه منو حاجی [2015 Sep] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Sep] 
*خزانی  [2015 Sep] 
*هنوز هجوم ادامه دارد  [2015 Sep] 
*سرود مهرگانى [2015 Sep] 
*و خویشتن را بنگر..... [2015 Sep] 
*خدا و انسان(غزل) ا [2015 Sep] 
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود [2015 Sep] 
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند [2015 Sep] 
* چه بر جای مانده است؟ [2015 Sep] 
*هیچ ایم ما شاعران! [2015 Sep] 
* چهار رباعی [2015 Aug] 
*العشق اکبر. غزل [2015 Aug] 
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار [2015 Aug] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2015 Aug] 
*در جواب یک رفیق سابق لر [2015 Aug] 
* امامزاده [2015 Aug] 
*قصیده تلخ معرفت [2015 Aug] 
*آخوندها! آخوندها [2015 Jul] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jul] 
*آدمی بسیارست [2015 Jul] 
*حجر الاحمر(سنگ سرخ) [2015 Jul] 
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی  [2015 Jul] 
*دو مرثیه [2015 Jul] 
* کرد را میکشند اما کرد زنده است  [2015 Jul] 
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2015 Jul] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد  [2015 Jul] 
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Jul] 
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته [2015 Jul] 
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی  [2015 Jul] 
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی [2015 Jul] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف  [2015 Jul] 
* بیزارتر از داعشیان.... [2015 Jul] 
*دو ملودی [2015 Jul] 
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من [2015 Jul] 
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی [2015 Jun] 
* غزل رمضان [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است! [2015 Jun] 
*با تمام رهبران [2015 Jun] 
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jun] 
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم  [2015 Jun] 
*اگر پرچم آزادى... [2015 Jun] 
*نعلیات [2015 Jun] 
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما [2015 Jun] 
* غزل. خدای عاشقان [2015 Jun] 
*خدا و انسان(غزل) [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟ [2015 May] 
* در ستایش تاختن [2015 May] 
*ساقي نامه [2015 May] 
*سه عاشقانه [2015 May] 
*اگر عشق گناه است [2015 May] 
*دو سر قافان [2015 May] 
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره [2015 Apr] 
*آینه‌ها (۲) [2015 Apr] 
*آینه [2015 Apr] 
* غزل فراچکیدن [2015 Apr] 
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2015 Apr] 
* زیباترین جنگاور جهان [2015 Apr] 
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست [2015 Apr] 
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2015 Apr] 
*غزل [2015 Apr] 
* عاشقانه در ماهور [2015 Apr] 
*شش عاشقانه  [2015 Apr] 
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم [2015 Mar] 
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار [2015 Mar] 
*نوروزی دیگر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو  [2015 Mar] 
*غزل جهانخدائی [2015 Mar] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2015 Mar] 
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4 [2015 Mar] 
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد [2015 Mar] 
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران [2015 Mar] 
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه [2015 Mar] 
*ترا دوست دارم ای محبوب [2015 Mar] 
*تو زیبائی ای میهن من [2015 Feb] 
*آغاز و پایان جهان [2015 Feb] 
* خدائی تازه خواهد زد هستی [2015 Feb] 
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی [2015 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2015 Feb] 
*لبان تلخ تو  [2015 Feb] 
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا [2015 Feb] 
*مثنوی گربه نامه. [2015 Feb] 
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.  [2015 Jan] 
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است  [2015 Jan] 
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور  [2015 Jan] 
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا [2015 Jan] 
*یادداشتی برای دوستان [2015 Jan] 
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3  [2015 Jan] 
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی  [2015 Jan] 
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !  [2015 Jan] 
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2  [2015 Jan] 
*دایناسورها [2015 Jan] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Jan] 
*ضریح  [2015 Jan] 
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی [2015 Jan] 
*عاشقانه زمستانی [2015 Jan] 
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم  [2015 Jan] 
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)  [2015 Jan] 
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2014 Dec] 
* غزل های یلدا  [2014 Dec] 
*منظومه نيايش نوئل  [2014 Dec] 
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر [2014 Dec] 
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی! [2014 Dec] 
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ [2014 Dec] 
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه  [2014 Dec] 
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش [2014 Dec] 
*پیش از آزادی [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2014 Nov] 
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)  [2014 Nov] 
*بعد از این شبانه ها [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم) [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم) [2014 Nov] 
*عاشقانه [2014 Nov] 
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار [2014 Nov] 
*لبان تلخ تو [2014 Nov] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها  [2014 Nov] 
*درستايش رسالت [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )  [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم ) [2014 Oct] 
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار [2014 Oct] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Oct] 
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Oct] 
*مزموزما جهانست با آیه های روشن [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم) [2014 Oct] 
*غزل تازه. هوای تازه کجاست [2014 Oct] 
*مرگ تبعیدی [2014 Oct] 
*درکارگاه صبح [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم) [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )  [2014 Oct] 
*در این هوا که منم [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم) [2014 Oct] 
*اى آزادى  [2014 Oct] 
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی [2014 Sep] 
*سرود مهرگانى  [2014 Sep] 
*خــزانی [2014 Sep] 
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم) [2014 Sep] 
*لبان تلخ تو  [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم) [2014 Sep] 
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد [2014 Sep] 
*با داعشیان [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم) [2014 Sep] 
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Sep] 
*نیایش [2014 Sep] 
*«خارجه نشین!» [2014 Aug] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول) [2014 Aug] 
*مرثیه [2014 Aug] 
*بیزار تر از داعشیان....  [2014 Aug] 
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم [2014 Aug] 
*آینه [2014 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Aug] 
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه  [2014 Aug] 
*ملت! ملت! همیشه سردار [2014 Aug] 
*عاشقانه [2014 Aug] 
*غثیان (استفراغ) [2014 Aug] 
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل [2014 Aug] 
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2014 Jul] 
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است [2014 Jul] 
*سؤال [2014 Jul] 
*با ناخدا [2014 Jul] 
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان [2014 Jul] 
*دعا [2014 Jul] 
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی» [2014 Jul] 
*شاید آینه ای لازم باشد [2014 Jul] 
*در ستایش ارتداد [2014 Jul] 
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى [2014 Jul] 
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم [2014 Jul] 
*سبیل هم سبیل مقاومت! [2014 Jun] 
*زنده باد شکاف! [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد [2014 Jun] 
*کاردها می‌گریند [2014 Jun] 
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد  [2014 Jun] 
*کی بود کی بود من نبودم  [2014 Jun] 
*یک شب اگر [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد  [2014 Jun] 
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما [2014 Jun] 
*در قلب مردم [2014 Jun] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد [2014 Jun] 
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!  [2014 Jun] 
*خوشاسپیده دم سرخ [2014 May] 
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده [2014 May] 
*با گوش‌های کر [2014 May] 
*«بوي جوي موليانم آرزوست» [2014 May] 
*غزل یک شب اگر... [2014 May] 
*ساقی نامه [2014 May] 
*برای شما متاسف و غمگینم [2014 May] 
*عشق [2014 May] 
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه [2014 May] 
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است [2014 May] 
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی [2014 Apr] 
*طعم روشنائی [2014 Apr] 
*تجربه [2014 Apr] 
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1 [2014 Apr] 
*هوای تازه کجاست [2014 Apr] 
*وقتی همه چیز فراموش میشود [2014 Apr] 
*گوی مقدس [2014 Apr] 
*قصیده سنگشار [2014 Apr] 
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه [2014 Apr] 
*نوروز من توئی [2014 Mar] 
*بسوی بهار [2014 Mar] 
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب [2014 Mar] 
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد [2014 Mar] 
*بهار عبا پوش [2014 Mar] 
*نوروزتان خوش باد [2014 Mar] 
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی  [2014 Mar] 
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده [2014 Mar] 
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش [2014 Mar] 
*در خلوت زاهدان اثنی عشری [2014 Mar] 
*عاشقانه عریان بهاری [2014 Mar] 
*غزل بهاری شماره یک  [2014 Mar] 
*ترس سیاسی [2014 Mar] 
*آواز کولی‌ها [2014 Feb] 
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم [2014 Feb] 
*مکاشفه [2014 Feb] 
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق [2014 Feb] 
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی [2014 Feb] 
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع! [2014 Feb] 
*اگر روزی واقعا انقلاب شد [2014 Feb] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2014 Jan] 
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است [2014 Jan] 
*هوای تازه کجاست  [2014 Jan] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب [2014 Jan] 
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است ! [2014 Jan] 
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس [2014 Jan] 
* در بدرقه رضا مرزبان [2014 Jan] 
*زیرا باد می‌وزد [2014 Jan] 
*نگران مباش! [2014 Jan] 
*اگر مرگ نبود  [2014 Jan] 
*پنج مکاشفه [2014 Jan] 
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» [2014 Jan] 
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها [2013 Dec] 
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2013 Dec] 
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک [2013 Dec] 
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی  [2013 Dec] 
*سه سروده .طعم روشنائی [2013 Dec] 
*نيايش نوئل  [2013 Dec] 
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي [2013 Dec] 
*غزل های یلدا [2013 Dec] 
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت) [2013 Dec] 
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی ! [2013 Dec] 
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2013 Dec] 
*ابراز نگرانی [2013 Dec] 
*غزل. [2013 Dec] 
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود [2013 Dec] 
*دعا  [2013 Dec] 
*هنوز سرودتان را مى خوانم  [2013 Dec] 
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی  [2013 Dec] 
*در ستایش تاختن [2013 Dec] 
*هفت حصار [2013 Dec] 
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین [2013 Nov] 
*درخواست از دوستان [2013 Nov] 
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو  [2013 Nov] 
*اعتصاب غذا خبر جدید [2013 Nov] 
*دیریست، دریغا [2013 Nov] 
*بیماران عقیدتی [2013 Nov] 
*محبت نیست جز در ده نشینان!  [2013 Nov] 
*اما باران خواهد بارید [2013 Nov] 
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید [2013 Nov] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2013 Nov] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2013 Nov] 
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه [2013 Nov] 
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق [2013 Nov] 
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی  [2013 Oct] 
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا [2013 Oct] 
*اگر مرگ نبود [2013 Oct] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2013 Oct] 
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری [2013 Sep] 
*در خیل خائنان [2013 Sep] 
*آتش تاریک [2013 Sep] 
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده! [2013 Sep] 
*اگر پرچم آزادی... [2013 Sep] 
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد [2013 Sep] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Sep] 
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف [2013 Sep] 
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم [2013 Sep] 
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای  [2013 Aug] 
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی) [2013 Aug] 
*باز هم تهدید [2013 Aug] 
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن [2013 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2013 Aug] 
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند  [2013 Aug] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Aug] 
*اى آزادى… [2013 Jul] 
*دوستان سابق! بخود آئید [2013 Jul] 
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد [2013 Jul] 
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست [2013 Jul] 
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی  [2013 Jun] 
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ! [2013 Jun] 
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید [2013 Jun] 
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری [2013 Jun] 
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات [2013 Jun] 
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته [2013 Jun] 
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر [2013 Jun] 
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر  [2013 Jun] 
*پنج نامه [2013 Jun] 
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی [2013 Jun] 
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲ [2013 May] 
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱ [2013 May] 
*چاووشی [2013 May] 
*دردناک، مضحک، خطرناک  [2013 Apr] 
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران [2013 Mar] 
*معنای کلام هستی [2013 Mar] 
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف [2013 Mar] 
*آیا می شود حرف زد؟ [2013 Feb] 
*  [2013 Feb] 
*مسیح را تعریف کنید [2012 Dec] 
*به پایان میرسد ای دوست هستی [2012 Dec] 
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی [2012 Dec] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2012 Nov] 
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید [2012 Nov] 
*در درگذشت احمد قابل [2012 Oct] 
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود [2012 Oct] 
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2012 Jul] 
*اگر مرگ نبود [2012 Jul] 
*جماع الوداع ووداع الجماع [2012 Jul] 
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم [2011 Nov] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2011 Nov] 
*حقیقت ساده [2011 Oct] 
*تخم اشتباه [2011 Aug] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2011 Jul] 
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت [2011 Jul] 
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی [2011 Jun] 
*با تمام رهبران [2011 Jun] 
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری [2011 Jun] 
*چهار خرداد [2011 May] 
*توجه به چند نکته ساده [2011 May] 
*منظومه کاروان [2011 Apr] 
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی [2011 Apr] 
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران [2011 Apr] 
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی  [2011 Jan] 
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم) [2010 Dec] 
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3) [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)  [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی [2010 Dec] 
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار [2010 Nov] 
*من باب اطلاع [2010 Nov] 
*مرگ می آید که ما را نو کند [2010 Nov] 
*مگر راهی جز مردن؟ [2010 Nov] 
*آی ابراهیم.... [2010 Nov] 
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست  [2010 Nov] 
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت [2010 Nov] 
*خاتون (به یاد مرضیه) [2010 Oct] 
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ [2010 Oct] 
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی [2010 Sep] 
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا [2010 Sep] 
* سفرت خوش ستار! [2010 Sep] 
*تجربه [2010 Sep] 
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده! [2010 May] 
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی [2010 Apr] 
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی [2010 Apr] 
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»! [2010 Mar] 
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم [2010 Feb] 
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم [2010 Feb] 
*مقداری توضیح واضحات... [2010 Feb] 
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال! [2010 Jan] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2010 Jan] 
*یاداشت و توضیحی کوتاه [2009 Dec] 
*ملایان بر لب باغچه نعنا! [2009 Nov] 
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟ [2009 Oct] 
*هفت شعر تازه [2009 Oct] 
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن [2009 Oct] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد [2009 Sep] 
*در زیر قناره های قصابان [2009 Sep] 
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن [2009 Sep] 
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟! [2009 Sep] 
*کجا ایستاده ایم؟ [2009 Aug] 
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات [2009 Aug] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)  [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف [2009 Aug] 
*دو شعر برای شهیدان اشرف  [2009 Jul] 
*قصیده میر حسینیه موسویه [2009 Jul] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم  [2009 Jul] 
*رهبران کجایید  [2009 Jul] 
*این یه انقلابه [2009 Jun] 
*نه ! «ندا» نمرده است [2009 Jun] 
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)  [2009 Apr] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان [2009 Mar] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم  [2009 Mar] 
*اگر روزي واقعا انقلاب شد [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)  [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲) [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱) [2009 Feb] 
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه! [2008 Dec] 
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران [2008 Dec] 
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم [2008 Oct] 
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....  [2008 Mar] 
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است! [2008 Feb] 
*آی آدمها [2008 Feb]