سر بالین فقیهی بیدار
اسماعیل وفا یغمایی

به طور برجسته و درشت و رنگین ،دو تصویر مثبت،دو تصویر مثبت انتزاعی از فقیه در ذهن من وجود داشت،اولی تصویر آن فقیه قحط سال دمشق در شعرهوشیارانه و انساندوستانه سعدی است در آن دوزخ دوران مغولان، و ولایت مطلقه تخم و ترکه چنگیزخان، سعدی میفرماید:

... نگه کرد رنجیده در من فقیه

نگه کردن عالم اندر سفیه

که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق

نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بینوایان رخم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند، ریش

نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش

این فقیه سعدی، بر خلاف زاهد و عالم حافظ، که در خلوت کارهای نادرست و خلاف شرع و عرف میکند و مثل امام جمعه و جماعت تویسرکان بنا بربرداشت غلط از فراز: النساء حرث لکم... زنان کشتزار شمایند، کشت و زرع رفیقش را شخم میزند، و بر خلاف شیخ و فقیه دنیای عبید زاکانی و خیلیهای دیگر، فقیهی است که بر خلاف اکثریت فقیهان درشت شکم سنگین قلب و مال وخون مردمخور واقعی و خیالی ،بجای خونخواری،غم دیگران را میخورد. باید رفت و کار مرتضی راوندی را در تاریخ اجتماعی ایران ، قسمت روحانیون و روحانیت، و توضیحات استاد نفیسی را در تاریخ قاجاریه و کار استاد شفا را که اشعار شاعران پارسی زبان را در افشای فقیهان گرد آوری کرده، در «نبرد با اهریمن» خواند آنگاه دید که بسیاری از شیوخ و فقها منجمله به بیان اوحدی مراغه ای شاعر قرن هشتم چه درندگانی هستند.

آه از این واعظان منبر کوب          

شرمشان نیست خود زمنبروچوب

برسرمنبر ومقام رســــول

نتوان رفتن ازطـــــــــریق فضول

آنچه برعالمان وبال آیــــد            

حب دنیــــــا وجمع مال آیــــــــــــد

واعظی؟ خود کن آنچه میگویی       

نکنــــی؟ دردسرچـه می جویی ؟

چه دهی دین وباغ وزرچه کنی؟       

دم ودستــــــار چارگز چه کنی؟*

شیخنا روز و شب چو خر به چرا       

از دو مرسل زیادت است چرا؟

اعتماد تو بر چمـــــــــــــاق امیر        

بیش بینم که بر خــــــدای کبیر

چیست اززرق وشیدوحیله ومکر؟   

تا دونان برکنی زخالـــد وبکر

آن نمــــــــــــــاز دراز کــــردن تو       

وز حرام احتــــــراز کردن تو

نه به دانش دل تو گردد نـــــــرم     

نه سرت رازخلق وخالق شرم

  فقیه بعدی من، فقیه شعر«صدای پای آب» سهراب سپهری است که نصف شب مایوسانه و مظلومانه بیدار مانده و سئوالات زیاد در سرش و در کوزه کنار بالین اش هست که نمیگذارد بخوابد.

...موزه‌ای دیدم دور از سبزه، 
مسجدی دور از آب. 
سر بالین فقیهی نومید، كوزه‌ای دیدم لبریز سئوال. 
قاطری دیدم بارش «انشا» 
اشتری دیدم بارش سبد خالی «پند و امثال» 
عارفی دیدم بارش «تننا ها یا هو». 
من قطاری دیدم ، روشنایی می‌برد. 
من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت. 
من قطاری دیدم، كه سیاست می‌برد (و چه خالی می‌رفت). 
من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می‌برد. 
و هواپیمایی، كه در آن اوج هزاران پایی 
خاك از شیشه آن پیدا بود:

حالا فقیه سئوال دارد؟ متناقض شده؟ شک کرده؟ از وجود شر و بدی و شیطان دچار مشکل شده،وجود جهنم و گرز نکیر و منکر و نیمسوز را ناعادلانه دیده، قسمت حدود و قصاص در فقه و دست و پا بریدن و سنگسار او را ناراحت کرده، یا مشکل دیگری دارد که خواب نمیرود نمیدانم، ولی میدانم آدمی که ذهنش سئوال میکند و سنگ و قفل و مطلق نشده،حتی اگر فقیه هم باشد آدم خوبی است و میشود با او صحبت کرد.

این دو فقیه دانه درشت،فقیهان انتزاعی بودند و نام و نشانی نداشتند، سمبل دو تا فقیه خوب بودند ولی معلوم نبود کدام فقیه!این دو فقیه انتزاعی، سالهای سال، اضافه بر ملاهای غیر انتزاعی و واقعی خرد و ریزی که در شهر و روستا میشناختم و آدمهای خوبی بودند و آزارشان به کسی نمیرسید در ذهن فقیر ،نمونه های ملای خوب و مردمگرابودند.

ممکن است گفته شود : پس شادران طالقانی و شهید حبیب الله آشوری و استاد گنجه ای و شیخ علی تهرانی و امثالهم در عالم واقعی ونه انتزاع،پس چه بودند؟ جواب من این است که نه طالقانی و نه آشوری و نه دیگران در ذهن من سیمای فقیه را نمایندگی نمی کنند. آنها و امثال آنها حکایت دیگری هستند. طالقانی، طالقانی بود، مردی که همیشه در دیدگاه من حجم بزرگی از پیکر معنویش در بیرون مرزهای فقاهت قرار دارد و حبیب الله آشوری که مظلومانه جان باخت شورشی عارف مسلک دلاوری بود که علیرغم عبا و عمامه به آلبرت شوایتزر و چگوارا و فرانسوا دو آسیز نزدیکتر بود تا علمای مورد نظر من، یادم نمیرود که زمستان پنجاه و سه یکبار با تنی چند به خانه اش که توسط خودش ساخته شده و نیمه کاره مانده بود رفتیم تا از محضرش بهره ای ببریم ، وضعیت فقیرانه و نگاه دردکشیده و عینک شکسته اش که با نخ آن را به گوش آویخته بود هنوز در خاطر من باقی است،اما آیه الله منتظری کاملا یک فقیه متشخص و چهارچوب دار پر رنگ، در درون مرزهای مشخص مکتب و مرام شیعه اثنی عشری، از نواب چهار گانه امام زمان شروع کنیم تا همین امروز بود. و همو سومین فقیهی بود که در زمره فقهای مورد علاقه و کنجکاوی من در کنار دو فقیه انتزاعی قرار گرفت.

مقام فقهی وآموختن از هفت سالگی تا هشتاد و هشت سالگی

او از سن هفت سالگی تا هشتاد و هشت سالگی به مدت هشتاد سال خواند و نوشت و آموخت و مراحل رسیدن به نقطه مرجعیت شیعه روزگار ما را از معلمی ساده تا آخر طی کرد.

او از نظر تئوریک در کادر دنیای فقاهت و فارغ از رد یا قبول ما خروارها خواند و آموخت و آموزاند و نوشت و سخن گفت. از«نهایه الاصول» تا «البدر الزاهر فی نماز جمعه والمسافر» تا «دراسات فی مکاسب المحرمه» و«کتاب الحدود» و کتاب ارزشمند«خاطرات».

منتظری از محضر درس بسیاری از بزرگترین فقهای روزگار استفاده کرد و شاگردان فراوان پروراند. او از «برجسته ترین شارحان نظری تئوری ولایت فقیه» بود و سر انجام در همان سال پنجاه و هفت که نظام شاهنشاهی در ایران سقوط کرد و نظام کهنه تر و عقب مانده تری، واقعا عقب مانده تر! جانشین آن شد، در میان توده های عظیم مردم بعنوان دومین آیه الله مطرح و مورد علاقه توده های شهری و روستائی، راه جانشینی خمینی بعنوان سکاندار نظام نوین را پیمود و سرانجام هم به عنوان رهبر آینده ایران انتخاب شد.

اندکی در باره فقیه شدن و مبارزات نافرجام با فقیهان

تا همین جای کار را داشته باشید تا تاکید بکنم باز هم فارغ از رد یا قبول ما، و جدا از اینکه ما مذهبی باشیم یا غیر مذهبی، در جامعه ای مثل ایران آنهم در سال پنجاه و هفت، برای اینکه کسی در بین عامه مردم و نه خاصه مسلمان!فقیه و رهبر مذهبی شیعی باشد، نمی تواند خودش شخصا و راسا اراده کند و تصمیم بگیرد که یک شبه یا چند ماهه رهبر بشود. به نظرم این نقل قول از شاعرنامدار تبعیدی و مبارز استاد نعمت آزرم است که فرموده است :

در ایران شاعر شدن و کشتی گیر شدن بسیار مشکل است. پا که به عرصه شاعری میگذاری سمبلها و رقباحافظ و خیام و فردوسی هستند و برای کشتی گیر شدن باید از تختی و حبیبی وفیلابی و موحد عبور کنی و تا بیائی پهلوان محله بشوی دو سه بار کتفت توسط بچه های محل شکسته است و پایت در رفته است. من میخواهم به این دو، سومی را هم که تجانسی با دو تای اولی ندارد اضافه کنم. در ایران فقیه شدن و رهبر مذهبی شدن هم بسیار مشکل است!.

برای رهبر شدن و جا افتادن در میان توده ها و اقشار عظیمی که اسلام شیعی برایشان تبدیل به فرهنگ شده است، باید طالب کار، پروسه ای واقعی و نه خیالی را طی بکند و همان چیزهائی را که فقها میخوانند بخواند.

طالب مقام راهبری مذهبی عامه الناس( کلمه عامه الناس را عمدا بکار میبرم و نه عوام الناس که عامه الناس یعنی عموم مردم محترم و عادی، و عوام الناس مقداری توهین آمیز است یعنی کسانی که نمی فهمند)، باید ریش را طولانی نموده و سبیل را کوتاه بنماید، و برروی قبا عبا بپوشد و بر کله مبارک عمامه بپیچد و تحت الحنک را حمایل بفرماید و نعلین در پا افکند وجویبار روان قرنها و قرنها تعلیمات فقیهانه راشب و روز غرغره مغزی نماید و از مغز و چشم بگذراند و بر زبان جاری کند و نرمک نرمک جماعت پیرو خودش را در میان عامه شهری و روستائی داشته باشد تا وقتی موی سر و ریشش رو به سفید شدن میرود در گذر یک پروسه طی شده واقعی، بشود مثلا منتظری یا بروجردی یا خمینی یا گلپایگانی یا فقیهی دیگر.

در ایران میشود رهبر یا رائد یا قائد از نوعی دیگر شد، مثل ستار خان و باقر خان، یا مصدق، یامیرزا و خیابانی و آن قدیمها، ابومسلم و بابک و یعقوب لیث و امثالهم، ولی رهبر و مرجع و قائد مذهبی شدن، یا بزبان علمی رهبر عقیدتی و دینی برای عامه و نه خاصه شدن و تاثیر گذار شدن ، هم شکل لازم را میطلبد و هم محتوای مربوطه را، و رسیدن به این شکل و محتوی، همان پروسه ای را میطلبد که منتظری طی کرد و بجز این راهها به کوچه بن بستی ختم میشود که ته خط در بهترین شکلش پر از هیچ و پوچ است و در شکل ناجورش پر از جنازه و جسد، ودر این مسیر حتی ملائی مثل خامنه ای راه بجائی که امثال منتظری بردند نمیبرد چه برسد به دیگران.

بعنوان نمونه های کهن و برای خوب فهم شدن قضیه، فراموش نکنیم که ابومسلم خراسانی با تمام محبوبیت و قدرتش و با آن ارتش جرار سیاهپوش و شمشیر به کف، در ایران نیمه اول قرن دوم هجری، رئیس عقیدتی اش،(بعد از آنکه امام جعفر صادق دعوتش را رد کرد) ابراهیم امام، امامی عباسی تبار بود، و یعقوب لیث یک قرن  بعد در سال دویست و شصت و دو هجری با آن ارتش نیرومند عیارانش و جنگاوران سیستانی اش، از امام حسن عسکری و قدرت معنوی او مدد و اتحاد طلبید که او رد کرد و نیز صاحب الزنج با یک چند صد هزار برده شورشی اش در سالهای دویست و پنجاه هجری در جنوب ایران، تائید امام حسن عسکری را طلبید که باز هم او رد کرد، این حقایق در تاریخ ایران قابل دسترس است و نشان میدهد که ماجرا به این سادگی ها هم نیست که کسی خواب نما شده و تصمیم بگیردسر خود و راسا اقدام به آیه الله شدن و مرجع شدن بکند که اگر شدنی بود یعقوب و ابومسلم و صاحب الزنج هم با آن قدرت نظامی مهیبشان که پایه های خلافت اموی را فرو ریخت و دولت عباسیان را به لرزه در آورد، راسا اقدام مینمودند ولی از انجا که همیشه مشکل پذیرش عامه الناس وجود دارد این کار را نکردند و شعور بخرج دادند و در همان مقام رهبر جنبش و فرمانده نظامی باقی ماندند.

بازهم تاکید میکنم فارغ از رد یا قبول ما،مسئله رهبریت و مرجعیت در شیعه ، قرنهاست اگر سر یا کاکلی سیاسی و اجتماعی دارد که دهن آدمیزاد را گاهی آب میاندازد! که انا شریک، اما ساقه و ریشه های آن به دلایل اجتماعی و تاریخی و فرهنگی و روانشناسانه و... در تمام فضاها و زوایای توده های شهری و روستائی مسلمان، از حمام سر محله و هنگام غسل ترتیبی مومنین و مومنات، و زورخانه و دکان نانوائی و قصابی و تولد و عروسی و عزا وثواب و گناه وکشت و کاروتخت غسالخانه و سنگ قبر و حلوای شب هفت و خرمای چهلم و... کشیده شده است و با هزاران نمود ریز و درشت( که اشاره ای به آنها در یاداشت «میخ محکم اسلام عزیز» کردم) خود را نشان میدهد. خدا رحمت کند مرحوم لنین را که در جائی فرموده(نقل به مضمون):

در افتادن با اخلاقیات و نمودهای بورژوازی بسیار آسانتر از در افتادن با عوارض و نمودهای خرده بورژوازی است، زیرا نمودهای بورژوازی نوپا و دانه درشت اند ولی خرده بورژوازی با هزارها هزار نمود و سنت دیرینه و کهنسال و مقاوم در جامعه و میان مردم و ما خود را نشان میدهد.

حرف مرحوم لنین هم درست در آمد و بعد از حدود هشتاد سال فرمانروائی کمونیسم بر نیمی از جهان ، خرده بورژوازی مقاوم هزار رنگ و هزار آهنگ، قامت افراشت وهم کشیشان ارتدکس ریش مبارکشان را شانه زدند و هم مسلمین مناره هایشان را تعمیرات نمودند و هم بقایای جنازه مرحوم تزار و خانواده اش، که البته بیرحمانه به دستور لنین و به دلیل منافع جنبش در آن ایام، قتل عام شدند دوباره باز یافته شد و با طبل و شیپور و پوزش خواهی و سخنرانی یلتسین دفن گردید. و هم الان رئیس مملکتشان که باصطلاح و با تائییدات عمه جانش چپ و کمونیست است دارد بخاطر منافعش زیتونه های علمای اسلام را نوازش میکند و در کنار دولت آخوندها علیه مردم ایران خر مراد میتازاند.

  از مثالها بگذریم و به این مسئله توجه کافی بکنیم که برای مبارزه یا مقابله یا تصحیح یا ایجاد رفرم در چنین پدیده غول آسائی، که طولش از «ثری تا به ثریا» ست یعنی کله معممش در آسمانها و ریشش بر روی خاک و در میان مردم در نوسانست، یعنی در مقوله مبارزه با ولایت و امامت و رهبریت فقیهان، تا وقتی مسئله برای عامه الناس حل و فصل نشده،کار با توپ و تفنگ  وفقیه کشی سکتاریستی ونیز راه حلهای رضا شاه و آتاتورک وامثالهم جلو نمیرود ، و این مساله نه در ایران بلکه سایر نقاط دنیا ،مثلا، چه در فرار و سرکوب کشیشان در آغاز انقلاب کبیر، چه در کشتار کشیشان در جنگهای داخلی اسپانیا و چه در پس از انقلاب اکتبر، امتحان خوبی پس نداده است . در نمونه ایرانی اش هم اگر در انقلاب مشروطه شیخ فضل الله بر دار کشیده شد در صفوف بر دار کشندگان او کلی ملای مشروطه گرا وجود داشت و تازه! قربانش بروم، بعد از شصت هفتاد سال، باصطلاح پس از انقلاب ضد سلطنتی از حضرتش اعاده حیثیت میشود و کلی میدان و بزرگراه و مدرسه بنامش نامگذاری میشود!! و در کتابهای درسی شرح حالش را میخوانند و بر تمبرها عکسش را چاپ می کنند! و اگر رضاشاه موفق شد با دیکتاتوری نیرومندش مدتی ملاها را افسار بزند و به انزوا براند،چون مسئله اصلی اش قدرت بود و نه پیدا کردن راهی درست برای اعتلای واقعی ایران، سرانجام ملاها در موضع رهبری باصطلاح انقلاب بیست و دو بهمن جانشینش را تاراندند وموجب شدند تابوت او سالها پس ازدفن جابجا شود، و اگر امروز هم عامه الناس و نیز خواص بر علیه رژیم پوسیده ملایان برخاسته اند می بینیم با زهم فقیهی برشوریده(منتظری) بر فقیه و رهبر حاکم(خامنه ای) ،بسا اجتماعی تر و محبوب تر از تمام بزرگان و سران اپوزیسیون در میان عامه الناس و نیز بسیاری از خواص الناس خود را مینمایاند وتابوتش بر دوشهای یک میلیون نفر تشییع می شود واز دفتر پرزیدنت اوباما تا دفتر خامنه ای ! ودفاتر بزرگان اپوزیسیون و منورالفکران و تبعیدیا ن و مخالفان و دشمنان سابق و... فوتش را تسلیت میگویند، و نیز بسا فقیهان آلوده دامان و دست ، عجالتا، نه بخاطر خدا و خلق بلکه بخاطر منافع خود در صفوف جنبشی که جنبش سبز نام گرفته است ایستاده اند، که این یعنی در سال هشتاد و هشت هجری خورشیدی و پس از سی سال سرکوب و جنایت استبداد مذهبی با زهم صحنه از فقیه خالی نیست.میشود به این فکر کرد که چرا؟ واقعا فکر کرد که چرا؟ آیا بازهم کار انگلیساست! یا مسئله چیز دیگریست.

با توجه به این نکات که اندکی از بسیار و مشتی از خروار است،در مملکتی مثل ایران بطور خاص باید نخست از دایره توهمات شخصی و بیسوادی خطرناک تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و خود محوری کور کننده خارج شد و این پدیده رامثل آدم! به طور درست شناخت وکارکردهای پیچیده مختلف آن را نه فقط در بعد تقطیر شده سیاسی بلکه در میان مردم از نظر گذراند ودانست که مثلا:

  بر خلاف عنصر روشنفکرحتی از نوع مذهبی، که در باره دینش بحث و شک و جدل میکند ، عامه و تنه عظیم شهری و روستائی در باره دینشان جدل نمیکنند بلکه دینشان را با تمام زندگی خود به طور روزمره مصرف میکنند .

دین برای عامه الناس ، بر خلاف روشنفکر و فیلسوف و آزاد اندیش،یک پدیده ثابت و لازم و دگم وتغییر ناپذیری است مثل آسمان بالای سر و زمین زیر پا. عامه الناس اگر به وجود آسمان شک بکنند به حقانیت حضرت عباس و امامزاده محلشان هم شک خواهند کرد! فارغ از اینکه من و شما چه اعتقادی داشته باشیم و در کدام زاویه متفاوت با عامه الناس قرار داشته باشیم ،عامه الناس در ممالکی چون بلاد اسلامی خاورمیانه و امثالهم، دینشان را شک نمی کنند. دینشان را باور دارند. عامه الناس دینشان را میپوشند، مینوشند، میگریند، میخندند، تنفس میکنند، با آن میخوابند که در خوابهایشان حضور دارد، با آن بیدار میشوند، با آن با همسرشان میخوابند و بچه درست میکنند، با آن در مغازه اشان را باز میکنند، با آن گناه میکنند، و با آن توبه استغفار میکنند، با آن حتی دست به قتل میزنند و با آن میمیرند. این کارکرد مذهب است در میان عامه الناس با سابقه ای هزار و سیصد ساله که اگر چه فقیه  از آن در بسیاری موارد سوء استفاده میکند ولی با این همه این کارکردها در رابطه با او قرار دارد یا حد اقل تا همین حالا در رابطه با او قرار داشته است و کمک کردن به عامه الناس برای خروج از این اقلیم و نجات از دست فقیهان جلب و فاسد و ریاکار، و اساسا این نوع طرز تفکر، اولا جنبشی فرهنگی ونیرومند و عمیق و طولانی میطلبد و همراه با آن جانشینی مناسب که به نظر من این جانشین نه ماتریالیسم است و نه آنارشیسم و هرج و مرج لامذهبی .

نکته دیگر و منتظری در دنیای سیاست و مبارزه

منتظری فارغ از دنیای بحث و فحص و تئوریک، در دنیای جنگ و جدال سیاسی از سال چهل دو و نخستین بازداشتش در سن چهل و یکسالگی، تا سالی که حول و حوش انقلاب در هشتم آبان پنجاه وهفت از زندان اوین آزاد شد دائم بعنوان یک فقیه و ملای مبارزسیاسی با رژیم شاه درگیر بود و نزدیک به پانزده سال تبعید و زندان و بازداشت سیمای فقیهانه او را با رنگهای جذاب مبارزاتی برای عامه مردم آمیخته بود.

منهای طالقانی کمتر فقیهی بود که چنین پروسه ای را با وزن و موقعیت منتظری داشته باشد. مجموعه پارامتر اول یعنی علم ودانش فقیهانه و دوم یعنی پروسه مبارزاتی، او را به طور اجتماعی و بگوئیم تاریخی به موضع جانشینی خمینی سوق داد و در حقیقت خمینی کسی را به طور کمی و کیفی و قابل قبول چون منتظری پیدا نکرد و نمی توانست پیدا کند و جایگاه منتظری جایگاهی کاملا واقعی در اجتماع و تاریخ ایران بود.

منتظری پس از انقلاب از تدوین کننده گان قانون اساسی واز موثرترین کسانی بود که  اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گنجاند.

در سال شصت و چهار اورسما بعنوان جانشین خمینی انتخاب شد.این بمعنای آن است که از سال پنجاه و هفت تا شصت و چهار و بخصوص از سال شصت تا شصت و چهارکه دوران اوج مهاجرت دهها هزار ایرانی به دلیل سرکوب و موج تیربارانها و شکنجه ها و کشتارها در زندانها ادامه داشت، آیه الله منتظری در مجموع در نگاه خمینی قابل قبول و پذیرفتنی بوده است.در همین جا میتوان به تفاوت فقیه ما با امثال طالقانی پی برد.

به این ترتیب تا زمانی که ماجرای دستگیری مهدی هاشمی( برادر داماد منتظری و مسئول جنبشهای آزادیبخش در سپاه پاسداران) و اعدام وی در ششم مهر سال شصت و شش رخ داد و منتظری به نشانه اعتراض درسهای خود را تعطیل کرد ظاهرا مشکلی وجود نداشت و گویا مشکل بر سر مساله مهدی هاشمی شروع شد ولی واقعیت این است که مشکل وجود داشت و آن مشکل هم تفاوت ذات و ماهیت دو فقیه و یا دو نوع فقیه، فقیهی چون منتظری و فقیهی چون خمینی بود که به بهانه ماجرای مهدی هاشمی بارز شد.واقعیت این است که منتظری فقیه بود، ولی فقیهی با خطوط شخصیتی و ساخت و بافت خمینی و امثالهم نبود و ماجرای مهدی هاشمی تضادی را که در عمق وجود داشت بارز کرد و اگر ماجرای مهدی هاشمی هم پیش نمی آمد آتش اختلاف بالاخره از جای دیگری میان دو فقیه شعله ور میشد.

نقاط وحدت و نقاط تضاد شخصیت دو فقیه بزرگ

روانشناسان و شخصیت شناسان میگویند، و درست هم میگویند، که شخصیت نهائی هر فرد در نقطه مرکزی تقاطع تمام خطوطی که که از این نقطه میگذرند قابل شناسائی است. به این شیوه میشود اطلاعات لازم را از هر شخصیتی به دست آورد وآناتومی شخصیت نهائی و نهانی و در برخی اوقات نهان شده او را تا اندازه زیادی شناخت. شخصیت خمینی را میتوانیم این چنین بشناسیم. و شما اگر پرونده اعمال و رفتار و چند و چون زندگی هر فردی را گرد آوری کنید می توانید تا حد زیادی آناتومی شخصیت او را ترسیم کنید و سیمای واقعی او را ببینید.

خمینی بر خلاف منتظری که کشاورز زاده ای فقیر بود، در کلیت شخصیت خود علیرغم اینکه از خانواده ای فقیر باشد یا غنی، سیمائی  محتشم و به نوعی اشرافی- آخوندی ازخود را به نمایش میگذارد. شجره نامه او به طور واقعی در مقطعی از روزگار شاه سلطان حسین صفوی، سر از جد اعلای او میر حامد حسین ازهندوستان در میآورد و این البته ایرادی ندارد .

پدر خمینی سید مصطفی موسوی درجه اجتهاد داشت و وقتی خمینی پنج ماهه بود کشته شد و خمینی تخت سر پرستی مادرش قرار گرفت. میتوان فهمید که وضعیت خانواده کسی که درجه اجتهاد دارد از لحاظ مالی روبراه است و پیروان رسیدگیهای لازم را میکنند و نمی گذارند مجتهدشان دچار مشکل شود، و آقا زاده ها با امکانات و احترامات کافی بزرگ میشوند و فردیت میاندوزند و خود را بزرگزاده و برتر و منتخب میشناسند و وقتی که مجتهدی کشته هم بشود شهید زادگان از احترامات بیشتری برخوردار میشوند. مطالعه زندگی حمینی نشان میدهد که او تحت نظر مادری باسواد، معلم مدرسه و معلم سرخانه با وضع مالی مناسب پرورش یافت و سرانجام به راه فقاهت افتاد و او نیز مرجع گردید. پروسه مبارزات سیاسی خمینی با منتظری قابل مقایسه نیست. خمینی  رهبریست که در بخش اعظم زندگی اش در برج عاج فقاهت به سر برد،تا پنجاه و یکسالگی اساسا  سرش به کار خودش گرم بود و کاری به سیاست نداشت پس از مرجع و رهبر شدن هم چه قبل از نیل به قدرت و چه بعد از آن،فقط با خاصان و مریدان و متابعان و بزرگان سر و کار داشت و تا وقتی که زندگیش تمام شد این وضعیت ادامه داشت.

موضعگیری در محتوا ارتجاعی خمینی علیه شاه و شورش پانزده خرداد و سرانجام تبعید، ستاره اقبال او را (در جامعه ای که مخالفت با سلطنت در میان پیروان اجر اخروی و معنوی داشت! و سلطان واقعی اش  سلطان علی ابن موسی الرضا بود، که وارث دو هزار و پانصد سال سلطنت، شاه پهلوی، بنام او و بنام جد اعلایش، محمد رضا نامگذاری شده، و هر ساله با ملکه ایران  به پای بوسش میشتافت و در غبار روبی حرمش شرکت میکرد) سیمای خمینی را پر رنگ کرد وتا سال پنجاه و هفت و شعله ور شدن آتش شورشها او در مقام یک آیه الله با موقعیتی مناسب به بحث و فحص و درس مشغول بود و مشکلاتی مثل منتظری نداشت.مجموعه عظیم آثار و نوشته های خمینی چهار پنج برابر منتظری است و این خود نشان میدهد که هنگامی که منتظری گرفتار تبعید و زندان و بازداشت بوده و بر تجارب زنده و بیدار خود از زندگی میافزوده خمینی فارغ از اینها با آرامش و دمساز با اسناد قرون گذشته و در حال اندیشه در مورد آثار علما و فقهای مرده ،مشغول پدید آوردن آثار خود  و غوطه ور در مرده ریگ گذشتگان خود بوده است.

لایه های شخصیتی، لایه ایستا و منجمد و ارتجاعی 

من بر سر آن نیستم و امکان آنهم وجود ندارد که خمینی و منتظری را در این یاداشت تجزیه و تحلیل کنم ولی میخواهم بگویم :

ما با دو لایه از شخصیت هر یک از این دو فقیه روبرو هستیم. لایه فیکس یا با مسامحه استاتیک و لایه متحول و یا دینامیک شخصیتهای منتظری و خمینی.

در لایه ایستا یا استاتیک، خمینی و منتظری را و نیز بسیاری دیگر از فقیهان را از همان قرن دوم هجری تا حالا میشود بر هم منطبق نمود. در این لایه آنها تفاوت چندانی با هم ندارند. در رابطه با دو فقیه مورد نظر ما،هر دو و همه از سرچشمه و آبشخور خروارها سند فقهی از دوازده امام شیعه و نواب اربعه وآثار دهها فقیه بزرگ در طول دوازده سیزده قرن سیراب شده اند.

من این دنیا را به اندازه لازم و کفایت میشناسم و در این رابطه منجمله رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی را در دانشگاه به پایان رسانده ام و پس از دوران جوانی به دنبال مذهب به هر روزنه ای سر کشیده ام بسیاری اسناد و کتب مورد نظر فقها را از نظر گذرانده ام، نیز بیست سال دمساز بودن با نوعی تفکر شیعی که خود را برتر و متفاوت از سایر نحله ها میداند به من شناختی داده است تا بتوانم به اندازه کفایت واقعیت استاتیک مساله را ببینم. به نظر من، تاکید میکنم به نظر من این واقعیت استاتیک در بخشهای قابل توجهی، نه در آثار خمینی و آیه الله منتظری و سایر بزرگان فقیه برای روزگار ما پذیرفتنی نیست ومسئله و مشکلی از حیات انسانی و اجتماعی و سیاسی حل نمی کند و ارتجاعی است.مثال میزنم، درباره« لمعه دمشقیه» نوشته شهید اول که نمیشود شک کرد وقتی که در این کتاب پر حشمت و مورد قبول عموم فقیهان مقام انسان از چهار پایان نیز فرو تر است و مثلا میخوانیم:

«صفحه 150 جلد 1) «بت پرستان،ستاره پرستان،آفتاب پرستان...در زمره کفّار حربی هستند.» «كافر كتابي کافری است که کتابی دارد.ازقبیل یهودیان،نصرانیان، مجوسیان»( صفحه 151 جلد 1) « واجب است کارزار کردن و کشتن کافر حربی،پس از دعوت او به اسلام و سرپیچی کردن او،مگر اسلام بیآورد یا کشته شود.»«کافر کتابی نیز چنین است.» « یعنی واجب است جنگیدن باکافرکتابی،پس از دعوت او به اسلام و سرپیچی کردن او مگر پرداخت جزیه و ملتزم شدن به احکام آن و... را به پذیرد.»ب)زمان جنگ:( صفحه 151 جلد 1) « جایز است جنگیدن به روش هایی که فتح و پیروزی در آن است.مانند ویران کردن قلعه،سنگ انداختن با منجنیق،بریدن درخت،روان کردن آب،انداختن زهر»( صفحه 152 جلد 1) « راهب،پیر مرد صاحب رأی،پیر مرد داخل جنگ کشته می شوند.»( صفحه 153 جلد 1) « مردان بالغ حتماً کشته می شوند.درصورتیکه گرفته شوند و جنگ بر پا باشد.»ج)پس از جنگ:صفحه 153 و 154 جلد1 :زنان و کودکان بوسیله اسارت،به ملکیّت در می آیند.اموال غیر منقول(مانند زمین،درخت،باغ،...)برای همه مسلمین است.اموال منقول پس از خارج کردن قراردادها و خمس،میان جنگجویان قسمت میشود.حتّی کودک،که پس از جمع آوری غنائم و پیش از تقسیم کردن آن زائیده شود قسمت می شود.برای سواره دو سهم وپیاده یک سهم ....صفحه 203 جلد1 :در فروش حیوانانسان به ملکیّت در می آید به وسیله اسیر شدن با کفر اصلی(کفر غیر از ارتداد.)بردگی به فرزندان سرایت می کند.اگرچه پس از اسیر شدن مسلمان شوند.بچه بر گرفته شده از دارالحرب برده است.در صورتیکه در آنجا مسلمانی نباشد.مالک شدن اسیر در زمان غیبت امام جایز است. ودر آن خمسی نیست به جهت اذن آنان(اذن امام)صفحه 155 جلد1 :درمورد یاغیّان(کسانی که پس از به زیر سلطه در آمدن سرکشی نمایند.)کارزار با یاغیان مانند کارزار کردن با کفّار واجب است.تا به اطاعت برگردد یا کشته شود.یاغیانی که دارای فرقه وگروه اند،درکشتن زخمی شده آنان شتاب می شود.گریخته شان را دنبال می کنند.واسیرشان را می کشند.صفحه 83 جلد1 : واجب است پرداخت خمس از غنیمت پس از خارج کردن هزینه هاصفحه 31 جلد1 : جزیه به ذلت وخواری از کافر گرفته می شود.وتعیین مقدار آن با امام است.صفحه 188 جلد1 : مولا می تواند بنده خود را برای کعبه،مسجد،يا مشهدی،یا شخصي دیگر حبس کند.صفحه 160 جلد1 : بنده نمی تواند نذر کند مگرآنکه مولی اجازه دهد.»

من صریحا میگویم و اعتقاد دارم دارندگان و باور کنندگان چنین نظریاتی در قرن بیستم و بیست و یکم هر کس باشند و هر موقعیتی داشته باشند مرتجع و عقب مانده اند، یعنی گذشته گرا، بنیاد گرا، و انتگریست هستند و ورود دارندگان چنین نظریاتی به حیطه قدرت سیاسی و حکومتی فاجعه آفرین است و میتواند همان فاجعه خونباری را ایجاد کند که طی سی سال گذشته شاهدش بوده ایم. در این نقطه و در جدال تئوریک و ایدئولوزیک، چه مذهبی باشیم و مسلمان و چه غیر مذهبی و سوسیالیست و لیبرال و مارکسیست باید بی گذشت و سر سخت ایستاد و جنگید و افشا کرد و علیرغم هر گونه اقبال توده ای و مردمی علما و فقها، باید بخصوص با کمک روشن اندیشان دلسوخته و متعهد و مسئول مذهبی از خاک پاشیدن به چشم مردم جلوگیری کرد و نیز راه روشن اندیشان و تحول گرایان و رفرمیستهای مسلمان و مذهبی را هر که میخواهند باشند سد نکرد و با آنان دشمنی ننمود.

لایه شخصیتی.لایه پویا و زنده و متحرک

اما این تمام قضیه نیست. بجز این لایه استاتیک و ایستا و منجمد لایه دیگری وجود دارد که لایه متحول است.همه انسانها این دو لایه را کما بیش دارند،هیچ انسانی نه کاملا ارتجاعی و نه کاملا انقلابی است و هر انسانی حتی انسانی که تبدیل به یک فقیه شده است در طول عمر خود نه تنها با دنیای تئوریک مردگان مقدس قرون و اعصار و سنتها و باورهای مقدس سنگ شده و فسیلهای تئوریک، بلکه از آنجا که زنده است و در زمان حال مجبور به زیستن است با دنیای زنده و متحول سر و کار دارد..

او با مردم، با فقیران و اغنیا، با مکاتب و نظریه ها، با طبیعت و زیبائی هایش، با زندان و شکنجه و ظلم و ستم، با هزاران هزار حادثه و پدیده اجتماعی و شخصی و تاریخی و انسانی و طبیعی سر و کار دارد که اینها لایه دینامیک شخصیتش را در کنار آن لایه ارتجاعی و منجمد تشکیل میدهند.

گاه میشود که این دو لایه، یکی دیگری را مغلوب میکند،اگر لایه ارتجاعی و سیاه کاملا پیروز نشود انسان میتواند راه نجاتی بجوید و همین جاست که آبلار عارف و فیلسوف و کشیش فرانسوی و نخستین آزاد اندیش بزرگ قرن یازدهم و دوازدهم(1079-1142)نظر  شکوهمندش را بیان میکند و میگوید(نقل به مضمون):

انسان با تمام گناهکاری تا وقتی که از خطاهای خود احساس گناه میکند و احساس گناه در او نمرده علیرغم فرو رفتن در هر ورطه ای لیاقت بازگشت به راه نور و رستگاری و انسانیت را دارد. بر پایه چنین نظریاتی است که قرنها بعد گوته(1749-1832) شاهکار خود، «فاوست» را می آفریند و بر شکست شیطانیت و پیروزی انسانیت تاکید میکند. بگذرم...

در جدال بین این دو لایه، گاه یکی از لایه ها دیگری را تلطیف میکند، گاه این دو لایه بر ضد هم دیگر میجنگند و تناقض و سئوال می آفرینند و کوزه سئوالات فقیه را پر میکنند و موجب میشوند او به خواب نرود یا مثل فقیه شعر سعدی در قحط سال دمشق به فکر مردمی بیفتد که سالها نان و آب و چاقترین گوسفند و مرغ و خروس خود را به او پیشکش کرده اند.

در رابطه با دو فقیه مورد نظر ما:

یک: لایه های استاتیک خمینی و منتظری در بخش اعظم همسان است

دوم:لایه استاتیک خمینی درکلیت خود تضاد با لایه دینامیکش قرار ندارد .اوبر خلاف منتظری آنچنان در خلوت و حشمت انتزاعی وشاهانه فقیهانه خود زیسته است و زوایای برخوردش با مردم چنان بوده که بنا بر پرورش تئوریک ارتجاعی و محروم از زیستنی اجتماعی واقعی، خود را صاحب آنان از جانب خدا و پیامبر و دوازده امام ،و ولی فقیه مطلق میداند و وقتی مثلا در هواپیما موقع بازگشت به ایران از او میپرسند:

چه احساسی از بازگشت به ایران دارید؟

میگوید:

هیچ!

و راست هم میگوید

اوبه طور واقعی نه در ایران و نه با مردم ایران زیسته بلکه فقیهی است فرا ایران و فرا ایرانی که از عهد جوانی تا شصت و یکی دو سالگی درمجالس درس و بحث و در حلقه مریدان و خواص زیسته و بعد از آن هم تا سنین هفتاد و پنج شش سالگی دور از ایران و در خلوت خویش و مریدان و طلاب و خواص، و اینک!در سال پنجاه و هفت، نیروهای آسمانی و الله و تمام تاریخ تشییع این افتخار را نصیب سی میلیون ایرانی سابقا گبر و بعدا سنی و سرانجام بخش اعظمشان شیعه کرده اند تا خمینی بعنوان جانشین خدا و رسول حقوق غصب شده رهبران اولیه را که آخرینشان طبعا صاحب زمین و زمان و جهان خواهد بود استیفا نموده وشبان گله های انسانی آنان باشد.

به این خطر خوب خوب بیندیشیم! و آن را دست کم نگیریم.این خطر هولناک و بسیار هولناک همیشه میتواند از جانب کسانی خود را بنمایاند که بجای زیستن در عرصه پر کشاکش و دینامیک واقعیت اجتماعی و انسانی،بجای زیستن در عرصه رنگارنگ واقعیتهای کوچک و بزرگ اجتماعی و سیاسی روز،بیتوته کرده در خلوتهای خطرناک و بیمار کننده وپرت افتاده از زمان حال، دربرج عاج خود،در گذشته، ودر عرصه تئوریها و انتزاعات و بافته های ذهنی غول آسا و عجیب و غریب خود به سر میبرند و درحلقه بزرگان وعلما و فقها و خواصی زندگی میکنند که از روی اعتقاد یا بخاطر منافع، جز دیوارهائی برای انعکاس تمنیات و صداهای بیرون آمده از دهان فقیه خلوت نشین و یا مرحبا و احسنت گویان بیت مبارک نیستند.

راستی اگر جدائی از واقعیت و ندیدن و بها ندادن به واقعیت بیرونی و تسلیم توهمات و خیالات ذهنی شدن در حیطه روانشناسی فردی نوعی بیماری روانی است، چرا به خطر این بیماری و هولناک بودن آن در این نقطه بسیار مهم سیاسی که میتواند سرنوشت میلیونها نفر رادر دست موجودی پسیکو پات به فاجعه بکشاند توجه نشود.

 

خمینی این چنین بود، اما منتظری

خمینی این چنین بود اما در رابطه با منتظری، علاوه بر صداقت و سادگی و نه ساده لوحی، لایه دینامیک زندگی او درقسمتهای قابل توجهی در تضاد با بخشهای ارتجاعی لایه استاتیک شخصیتش قرار دارد.

منتظری بر خلاف خمینی با مردم و در میان مردم زیسته است. او نان مردم را خورده است ،با زندانیان سیاسی زیسته است.با غیر مذهبی ها حشر و نشر داشته است. از خانواده ای فقیرو کشاورز برخاسته است و منیت و فردیتش چون مجتهد زاده ای مورد احترام عام و خاص تراش نخورده است . او مردم را همان مردمی را که در بخشهای قابل توجهی از فقه جز ابزارهائی نیستند،مطمئنا و با معیارهای خود صادقانه دوست دارد و این لایه زنده و دینامیک شخصیتش باعث میشور بخشهای بدرد بخور لایه استاتیک تقویت شود وحتی موجب فتواهائی در محتوا انقلابی و تحسین انگیز ی نظیر:جواز مصافحه و دست دادن با زنان غیر مسلمان و زنان مسلمان نامحرم که دست ندادن را بی احترامی بخود میدانند،به رسمیت شناختن حقوق شهر وندی بهائیان،فاقد مشروعیت دانستن مسئولین غیر امانتدار و ناعادل،نا درست دانستن اشغال سفارت آمریکا، اعلام عدم صلاحیت خامنه ای و امثالهم گردد.

شورش زیبای منتظری علیه دو امام

این تفاوت شخصیت موجب میشود فقیه ما بر علیه غولی منجمد و قدرتمند که وجوه دوگانه شخصیتش به نفع بخش استاتیک بی تضاد بودند و همین او را به صخره ای سنگی و سنگین تبدیل کرده بود،، بر علیه غولی چون خمینی، که خیلیها ساده لوحانه و یا خود خواهانه نیروی تاریخی ارتجاعی و غول آسای او را نشناختند و منتظری این قدرت غول اسا را خوب میشناخت، بر شورد و چه شورش شکوهمندی!.

منتظری در شورش خود بر علیه دو فقیه شورید. فقیه اول خمینی بود. امام وقت و در اوج قدرت سیاسی و فقیه دوم خود منتظری! بود ، آن منتظری که قرار بود بعدها تبدیل به رهبر و امام بشود.

خوب دقت بکنیم!اینجا نقطه شکوه منتظری است. شکوه همان فقیه که او را به غلط، سفیه و ساده لوح نامیدند و منتظری نه سفیه بود و نه ساده لوح،بل ساده بود که ساده لوحی یعنی بلاهت و سادگی خصلتی است ستایش انگیز و برجسته که انسان را زیبا میکند. منتظری همان فقیهی بود که مدتها برای او لطیفه ساختند و موجب شدند شخصیت واقعی اش پنهان بماند.

ماجرای شورش همزمان منتظری علیه دو امام هیچوقت تا سال هشتاد و هشت از محاق بیرون نیامد و هنوز هم شاید خیلیها متوجه نشوند که شکافی واقعی و جدی رامیان صفوف کسانی که از خمینی تبعیت میکردند، به معنای دقیق تاریخی و اجتماعی، منتظری و جدائی و شورش منتظری بوجود آورد و نه هیچکس دیگر و همین شکاف و جدائی است که سالها بعد منجمله روغن چراغ جنبش و شورشی میشود که پس از انتخاب احمدی نژاد خود را نشان میدهد.جنبشی که خود منتظری نیز در آن قرار داشت و داردو برجسته ترین سیمای معنوی این جنبش است.

برای شناخت اوج شورش منتظری باید توجه کرد که خیلی ها آرزوی جانشینی و امامت و موقعیت خمینی را داشتند و دارند و به نتیجه ای نرسیدند و نخواهند رسید،ولی منتظری به طور واقعی و رسمی جانشین خمینی ای بود که قرار بود دو سال پس از شورش منتظری بمیرد و جایش را به منتظری بدهد ولی شخصیت دینامیک منتظری او را شوراند. لازم نیست شخصیت استاتیک منتظری را رنگ آمیزی کنیم و در بست بپذیریم و به نرخ روز نان بخوریم کافی است به شخصیت دینامیک او توجه بکنیم. کشاورز زاده ای که علیرغم دست یافتن به مرجعیت نان مردم خود را خورده بود و با آنان زیسته بود و وزن اجتماعی و شجاعت و صداقت لازم را نیز داشت علیه امامت خمینی و امامت خود شورید و بر همین اساس میتوان دیگر موضعگیریهای اوازمخالفتش با کشتارهای سال شصت و هفت و مواضع درخشان اخیرش تا پایان عمر را دریافت.

پایان سخن

بنا بر فراز الکلام یجر الکلام، سخن باز هم بسیار است ولی فکر میکنم همین اندازه کافی است. من شخصا پیرو هیچ فقیهی نیستم ولی در میان سه فقیه مثبت مورد نظر من، آیه آلله منتظری برجسته ترین و پر رنگ ترین است. او در میان مردم و در صفوف مردم و رو در روی خمینی و خامنه ای برخاک افتاد و زندگی را بپایان برد.گور او تا گور خمینی فاصله جغرافیائی زیادی ندارد ، او در قم است و خمینی در تهران ولی فاصله آرامشگاه تاریخی خمینی و منتظری فاصله ای کهکشانی است ، منتظری در میان مردم آرمیده و خمینی نه، آنچنان که خامنه ای نیزاگر شانس بیاورد و پیش از مرگ به دست مردم محو نشود در همین فاصله از منتظری و در کنار خمینی خواهد آرمید.مشایعت میلیونی مردم در خاکسپاری فقیه ، آیه الله منتظری گوشه ای از سپاسگزاری مردمی بود که در حال جدال با فقیه و فقیهان ظالم، و دستگاه سرکوب و جنایتش، پیکر بیجان فقیهی را که از منافع مردم و جنبش مردم دفاع کرد با احترام بر دوشهای خود حمل کردند.حکایت تاریخ و ماجراهایش شگفت و آموزنده است و در بسیاری اوقات آنچنان نیست که ما می پنداریم که باید از آن آموخت و عبرت گرفت که گفته اند:  مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ . چه بسیاراست عبرتها و چه اندک عبرت گیرندگان. خدایش بیامرزاد و روانش با آرامش قرین باد. اسماعیل وفا یغمایی.

  
 

منبع:دیدگاه


اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش» [2017 Aug] 
*‏ حماسه آریو برزن سردار دلاور و میهن پرست ایرانی  [2017 Aug] 
*جهنم در قرآن‎ [2017 Aug] 
*درود بر آزاده نامداری  [2017 Jul] 
* شاملـو شـاعـري جهـانـي [2017 Jul] 
*.تو پایدار بمان ای تمامت ایران  [2017 Jul] 
*تمامیت ارضی !  [2017 Jul] 
*بهشت و جهنم برترین پاسداران مدارهای جاذبه و اعتقاد [2017 Jul] 
* در سالگرد انقلاب کبیر فرانسه ترجمه تازه ای ازسرود مارسیز. [2017 Jul] 
*سند شماره یک‌ : قتل هولناک فاطمه بنت ربیعه در صدر اسلام  [2017 Jul] 
*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام [2017 Jun] 
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی [2017 Jun] 
*ساقي نامه  [2017 Jun] 
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات  [2017 May] 
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.  [2017 May] 
* غزلهای بی تاریخ  [2017 Apr] 
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی [2017 Apr] 
*خدا فروشان [2017 Apr] 
*تجربه [2017 Mar] 
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!  [2017 Mar] 
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری [2017 Mar] 
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*  [2017 Mar] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2017 Mar] 
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری [2017 Mar] 
*نعلیات. چند رباعی [2017 Jan] 
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)  [2017 Jan] 
*قصیده سفر [2016 Dec] 
*سمبل رحمت [2016 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2016 Dec] 
*پولاد و فرهنگ [2016 Dec] 
*زنده باد ما! [2016 Dec] 
*دعا [2016 Dec] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 Dec] 
*از رباعی‌ها [2016 Nov] 
*سه عاشقانه [2016 Nov] 
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر [2016 Nov] 
* آنان که تنها نگران خود بودند [2016 Nov] 
*درود بر مردم!زنده باد کورش [2016 Nov] 
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!  [2016 Oct] 
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله  [2016 Oct] 
*کسی جان خود را نمی بوید [2016 Sep] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد  [2016 Sep] 
*با همگان.....(مانیفست) [2016 Aug] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم  [2016 Aug] 
*آیا متناقض نمیشوید؟ [2016 Aug] 
*هیچ ایم ما شاعران!  [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه  [2016 Aug] 
*تمامیت ارضی ! [2016 Aug] 
*به خاطره شاپور بختیار  [2016 Aug] 
*کلمه بی معنای انسانیت  [2016 Jul] 
*جهنم همین جاست باور کنیم [2016 Jul] 
*خمینی مرد ! خمینی زنده است [2016 Jun] 
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید [2016 May] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران. [2016 May] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 May] 
*قـصـیده شـهرها [2016 May] 
*یادداشتی برای یک هموطن آذری  [2016 May] 
*از مادر خویشتن الی مادر خاک [2016 May] 
*تغییر قبله خواهم داد! [2016 May] 
*در ستایش حجاب  [2016 May] 
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب [2016 Apr] 
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه  [2016 Apr] 
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش [2016 Apr] 
*شهیدانیم ما [2016 Apr] 
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال [2016 Apr] 
*مرگ تبعیدی [2016 Apr] 
*پیش از آزادی [2016 Apr] 
*جهان آفرین، شیطان و خدا [2016 Apr] 
*رباعی‌های نوروزی [2016 Mar] 
*بهارانه خزانی [2016 Mar] 
*نوروزی دیگر [2016 Mar] 
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی [2016 Mar] 
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق [2016 Mar] 
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان [2016 Feb] 
*امامزاده [2016 Feb] 
*در ستایش ارتداد  [2016 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2016 Feb] 
*شاه شاه و خمینی خمینی است  [2016 Feb] 
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام! [2016 Jan] 
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا [2016 Jan] 
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان  [2016 Jan] 
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی [2016 Jan] 
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده [2016 Jan] 
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي  [2016 Jan] 
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ. [2015 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2015 Dec] 
*به هیچ وجه تعجب نکنید [2015 Dec] 
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید ! [2015 Dec] 
*غزل های یلدا [2015 Dec] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2015 Dec] 
*غزل.یکشب اگر... [2015 Dec] 
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه [2015 Dec] 
* قصیده کوچه باغی [2015 Dec] 
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت ! [2015 Nov] 
*ظهور دوباره ضعفر جنی [2015 Nov] 
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ [2015 Nov] 
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای [2015 Nov] 
*خدافروشان [2015 Nov] 
* کلاه از سر بر میگیرم [2015 Nov] 
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش  [2015 Nov] 
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول [2015 Nov] 
* با ناخدا [2015 Nov] 
* ملت! ملت! همیشه سردار [2015 Nov] 
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک [2015 Nov] 
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف [2015 Nov] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2015 Nov] 
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت [2015 Oct] 
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست [2015 Oct] 
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف [2015 Oct] 
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛  [2015 Oct] 
* العشق اکبر [2015 Oct] 
* دو غزل پائیزی [2015 Oct] 
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه  [2015 Oct] 
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز [2015 Oct] 
* سرود مهرگانى [2015 Oct] 
*کعبه منو حاجی [2015 Sep] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Sep] 
*خزانی  [2015 Sep] 
*هنوز هجوم ادامه دارد  [2015 Sep] 
*سرود مهرگانى [2015 Sep] 
*و خویشتن را بنگر..... [2015 Sep] 
*خدا و انسان(غزل) ا [2015 Sep] 
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود [2015 Sep] 
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند [2015 Sep] 
* چه بر جای مانده است؟ [2015 Sep] 
*هیچ ایم ما شاعران! [2015 Sep] 
* چهار رباعی [2015 Aug] 
*العشق اکبر. غزل [2015 Aug] 
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار [2015 Aug] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2015 Aug] 
*در جواب یک رفیق سابق لر [2015 Aug] 
* امامزاده [2015 Aug] 
*قصیده تلخ معرفت [2015 Aug] 
*آخوندها! آخوندها [2015 Jul] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jul] 
*آدمی بسیارست [2015 Jul] 
*حجر الاحمر(سنگ سرخ) [2015 Jul] 
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی  [2015 Jul] 
*دو مرثیه [2015 Jul] 
* کرد را میکشند اما کرد زنده است  [2015 Jul] 
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2015 Jul] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد  [2015 Jul] 
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Jul] 
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته [2015 Jul] 
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی  [2015 Jul] 
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی [2015 Jul] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف  [2015 Jul] 
* بیزارتر از داعشیان.... [2015 Jul] 
*دو ملودی [2015 Jul] 
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من [2015 Jul] 
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی [2015 Jun] 
* غزل رمضان [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است! [2015 Jun] 
*با تمام رهبران [2015 Jun] 
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jun] 
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم  [2015 Jun] 
*اگر پرچم آزادى... [2015 Jun] 
*نعلیات [2015 Jun] 
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما [2015 Jun] 
* غزل. خدای عاشقان [2015 Jun] 
*خدا و انسان(غزل) [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟ [2015 May] 
* در ستایش تاختن [2015 May] 
*ساقي نامه [2015 May] 
*سه عاشقانه [2015 May] 
*اگر عشق گناه است [2015 May] 
*دو سر قافان [2015 May] 
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره [2015 Apr] 
*آینه‌ها (۲) [2015 Apr] 
*آینه [2015 Apr] 
* غزل فراچکیدن [2015 Apr] 
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2015 Apr] 
* زیباترین جنگاور جهان [2015 Apr] 
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست [2015 Apr] 
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2015 Apr] 
*غزل [2015 Apr] 
* عاشقانه در ماهور [2015 Apr] 
*شش عاشقانه  [2015 Apr] 
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم [2015 Mar] 
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار [2015 Mar] 
*نوروزی دیگر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو  [2015 Mar] 
*غزل جهانخدائی [2015 Mar] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2015 Mar] 
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4 [2015 Mar] 
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد [2015 Mar] 
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران [2015 Mar] 
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه [2015 Mar] 
*ترا دوست دارم ای محبوب [2015 Mar] 
*تو زیبائی ای میهن من [2015 Feb] 
*آغاز و پایان جهان [2015 Feb] 
* خدائی تازه خواهد زد هستی [2015 Feb] 
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی [2015 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2015 Feb] 
*لبان تلخ تو  [2015 Feb] 
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا [2015 Feb] 
*مثنوی گربه نامه. [2015 Feb] 
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.  [2015 Jan] 
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است  [2015 Jan] 
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور  [2015 Jan] 
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا [2015 Jan] 
*یادداشتی برای دوستان [2015 Jan] 
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3  [2015 Jan] 
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی  [2015 Jan] 
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !  [2015 Jan] 
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2  [2015 Jan] 
*دایناسورها [2015 Jan] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Jan] 
*ضریح  [2015 Jan] 
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی [2015 Jan] 
*عاشقانه زمستانی [2015 Jan] 
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم  [2015 Jan] 
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)  [2015 Jan] 
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2014 Dec] 
* غزل های یلدا  [2014 Dec] 
*منظومه نيايش نوئل  [2014 Dec] 
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر [2014 Dec] 
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی! [2014 Dec] 
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ [2014 Dec] 
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه  [2014 Dec] 
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش [2014 Dec] 
*پیش از آزادی [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2014 Nov] 
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)  [2014 Nov] 
*بعد از این شبانه ها [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم) [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم) [2014 Nov] 
*عاشقانه [2014 Nov] 
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار [2014 Nov] 
*لبان تلخ تو [2014 Nov] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها  [2014 Nov] 
*درستايش رسالت [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )  [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم ) [2014 Oct] 
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار [2014 Oct] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Oct] 
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Oct] 
*مزموزما جهانست با آیه های روشن [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم) [2014 Oct] 
*غزل تازه. هوای تازه کجاست [2014 Oct] 
*مرگ تبعیدی [2014 Oct] 
*درکارگاه صبح [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم) [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )  [2014 Oct] 
*در این هوا که منم [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم) [2014 Oct] 
*اى آزادى  [2014 Oct] 
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی [2014 Sep] 
*سرود مهرگانى  [2014 Sep] 
*خــزانی [2014 Sep] 
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم) [2014 Sep] 
*لبان تلخ تو  [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم) [2014 Sep] 
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد [2014 Sep] 
*با داعشیان [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم) [2014 Sep] 
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Sep] 
*نیایش [2014 Sep] 
*«خارجه نشین!» [2014 Aug] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول) [2014 Aug] 
*مرثیه [2014 Aug] 
*بیزار تر از داعشیان....  [2014 Aug] 
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم [2014 Aug] 
*آینه [2014 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Aug] 
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه  [2014 Aug] 
*ملت! ملت! همیشه سردار [2014 Aug] 
*عاشقانه [2014 Aug] 
*غثیان (استفراغ) [2014 Aug] 
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل [2014 Aug] 
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2014 Jul] 
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است [2014 Jul] 
*سؤال [2014 Jul] 
*با ناخدا [2014 Jul] 
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان [2014 Jul] 
*دعا [2014 Jul] 
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی» [2014 Jul] 
*شاید آینه ای لازم باشد [2014 Jul] 
*در ستایش ارتداد [2014 Jul] 
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى [2014 Jul] 
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم [2014 Jul] 
*سبیل هم سبیل مقاومت! [2014 Jun] 
*زنده باد شکاف! [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد [2014 Jun] 
*کاردها می‌گریند [2014 Jun] 
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد  [2014 Jun] 
*کی بود کی بود من نبودم  [2014 Jun] 
*یک شب اگر [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد  [2014 Jun] 
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما [2014 Jun] 
*در قلب مردم [2014 Jun] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد [2014 Jun] 
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!  [2014 Jun] 
*خوشاسپیده دم سرخ [2014 May] 
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده [2014 May] 
*با گوش‌های کر [2014 May] 
*«بوي جوي موليانم آرزوست» [2014 May] 
*غزل یک شب اگر... [2014 May] 
*ساقی نامه [2014 May] 
*برای شما متاسف و غمگینم [2014 May] 
*عشق [2014 May] 
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه [2014 May] 
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است [2014 May] 
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی [2014 Apr] 
*طعم روشنائی [2014 Apr] 
*تجربه [2014 Apr] 
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1 [2014 Apr] 
*هوای تازه کجاست [2014 Apr] 
*وقتی همه چیز فراموش میشود [2014 Apr] 
*گوی مقدس [2014 Apr] 
*قصیده سنگشار [2014 Apr] 
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه [2014 Apr] 
*نوروز من توئی [2014 Mar] 
*بسوی بهار [2014 Mar] 
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب [2014 Mar] 
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد [2014 Mar] 
*بهار عبا پوش [2014 Mar] 
*نوروزتان خوش باد [2014 Mar] 
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی  [2014 Mar] 
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده [2014 Mar] 
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش [2014 Mar] 
*در خلوت زاهدان اثنی عشری [2014 Mar] 
*عاشقانه عریان بهاری [2014 Mar] 
*غزل بهاری شماره یک  [2014 Mar] 
*ترس سیاسی [2014 Mar] 
*آواز کولی‌ها [2014 Feb] 
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم [2014 Feb] 
*مکاشفه [2014 Feb] 
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق [2014 Feb] 
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی [2014 Feb] 
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع! [2014 Feb] 
*اگر روزی واقعا انقلاب شد [2014 Feb] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2014 Jan] 
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است [2014 Jan] 
*هوای تازه کجاست  [2014 Jan] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب [2014 Jan] 
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است ! [2014 Jan] 
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس [2014 Jan] 
* در بدرقه رضا مرزبان [2014 Jan] 
*زیرا باد می‌وزد [2014 Jan] 
*نگران مباش! [2014 Jan] 
*اگر مرگ نبود  [2014 Jan] 
*پنج مکاشفه [2014 Jan] 
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» [2014 Jan] 
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها [2013 Dec] 
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2013 Dec] 
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک [2013 Dec] 
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی  [2013 Dec] 
*سه سروده .طعم روشنائی [2013 Dec] 
*نيايش نوئل  [2013 Dec] 
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي [2013 Dec] 
*غزل های یلدا [2013 Dec] 
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت) [2013 Dec] 
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی ! [2013 Dec] 
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2013 Dec] 
*ابراز نگرانی [2013 Dec] 
*غزل. [2013 Dec] 
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود [2013 Dec] 
*دعا  [2013 Dec] 
*هنوز سرودتان را مى خوانم  [2013 Dec] 
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی  [2013 Dec] 
*در ستایش تاختن [2013 Dec] 
*هفت حصار [2013 Dec] 
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین [2013 Nov] 
*درخواست از دوستان [2013 Nov] 
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو  [2013 Nov] 
*اعتصاب غذا خبر جدید [2013 Nov] 
*دیریست، دریغا [2013 Nov] 
*بیماران عقیدتی [2013 Nov] 
*محبت نیست جز در ده نشینان!  [2013 Nov] 
*اما باران خواهد بارید [2013 Nov] 
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید [2013 Nov] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2013 Nov] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2013 Nov] 
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه [2013 Nov] 
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق [2013 Nov] 
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی  [2013 Oct] 
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا [2013 Oct] 
*اگر مرگ نبود [2013 Oct] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2013 Oct] 
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری [2013 Sep] 
*در خیل خائنان [2013 Sep] 
*آتش تاریک [2013 Sep] 
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده! [2013 Sep] 
*اگر پرچم آزادی... [2013 Sep] 
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد [2013 Sep] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Sep] 
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف [2013 Sep] 
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم [2013 Sep] 
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای  [2013 Aug] 
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی) [2013 Aug] 
*باز هم تهدید [2013 Aug] 
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن [2013 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2013 Aug] 
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند  [2013 Aug] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Aug] 
*اى آزادى… [2013 Jul] 
*دوستان سابق! بخود آئید [2013 Jul] 
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد [2013 Jul] 
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست [2013 Jul] 
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی  [2013 Jun] 
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ! [2013 Jun] 
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید [2013 Jun] 
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری [2013 Jun] 
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات [2013 Jun] 
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته [2013 Jun] 
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر [2013 Jun] 
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر  [2013 Jun] 
*پنج نامه [2013 Jun] 
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی [2013 Jun] 
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲ [2013 May] 
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱ [2013 May] 
*چاووشی [2013 May] 
*دردناک، مضحک، خطرناک  [2013 Apr] 
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران [2013 Mar] 
*معنای کلام هستی [2013 Mar] 
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف [2013 Mar] 
*آیا می شود حرف زد؟ [2013 Feb] 
*  [2013 Feb] 
*مسیح را تعریف کنید [2012 Dec] 
*به پایان میرسد ای دوست هستی [2012 Dec] 
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی [2012 Dec] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2012 Nov] 
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید [2012 Nov] 
*در درگذشت احمد قابل [2012 Oct] 
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود [2012 Oct] 
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2012 Jul] 
*اگر مرگ نبود [2012 Jul] 
*جماع الوداع ووداع الجماع [2012 Jul] 
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم [2011 Nov] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2011 Nov] 
*حقیقت ساده [2011 Oct] 
*تخم اشتباه [2011 Aug] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2011 Jul] 
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت [2011 Jul] 
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی [2011 Jun] 
*با تمام رهبران [2011 Jun] 
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری [2011 Jun] 
*چهار خرداد [2011 May] 
*توجه به چند نکته ساده [2011 May] 
*منظومه کاروان [2011 Apr] 
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی [2011 Apr] 
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران [2011 Apr] 
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی  [2011 Jan] 
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم) [2010 Dec] 
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3) [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)  [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی [2010 Dec] 
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار [2010 Nov] 
*من باب اطلاع [2010 Nov] 
*مرگ می آید که ما را نو کند [2010 Nov] 
*مگر راهی جز مردن؟ [2010 Nov] 
*آی ابراهیم.... [2010 Nov] 
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست  [2010 Nov] 
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت [2010 Nov] 
*خاتون (به یاد مرضیه) [2010 Oct] 
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ [2010 Oct] 
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی [2010 Sep] 
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا [2010 Sep] 
* سفرت خوش ستار! [2010 Sep] 
*تجربه [2010 Sep] 
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده! [2010 May] 
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی [2010 Apr] 
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی [2010 Apr] 
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»! [2010 Mar] 
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم [2010 Feb] 
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم [2010 Feb] 
*مقداری توضیح واضحات... [2010 Feb] 
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال! [2010 Jan] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2010 Jan] 
*یاداشت و توضیحی کوتاه [2009 Dec] 
*ملایان بر لب باغچه نعنا! [2009 Nov] 
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟ [2009 Oct] 
*هفت شعر تازه [2009 Oct] 
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن [2009 Oct] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد [2009 Sep] 
*در زیر قناره های قصابان [2009 Sep] 
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن [2009 Sep] 
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟! [2009 Sep] 
*کجا ایستاده ایم؟ [2009 Aug] 
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات [2009 Aug] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)  [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف [2009 Aug] 
*دو شعر برای شهیدان اشرف  [2009 Jul] 
*قصیده میر حسینیه موسویه [2009 Jul] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم  [2009 Jul] 
*رهبران کجایید  [2009 Jul] 
*این یه انقلابه [2009 Jun] 
*نه ! «ندا» نمرده است [2009 Jun] 
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)  [2009 Apr] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان [2009 Mar] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم  [2009 Mar] 
*اگر روزي واقعا انقلاب شد [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)  [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲) [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱) [2009 Feb] 
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه! [2008 Dec] 
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران [2008 Dec] 
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم [2008 Oct] 
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....  [2008 Mar] 
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است! [2008 Feb] 
*آی آدمها [2008 Feb]