از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
اسماعیل وفا یغمایی

اشرف نه تمام مقاومت مردم ایران بلکه بخشی بسیار مهم از مقاومت مردم ایران، واندکی در باره معنای حقیقی مقاومت مردم ایران 

مقدمه:

اشرف و مجاهدان و مبارزان اشرف نه صرفا به تبع مکانی که در آن سکنا دارند  بلکه به دلیل پیشینه، یکی از بزرگترین سازمانهای سیاسی ایران از سال هزار و سیصد و چهل و چهار تا امروز، و به دلیل(زمان)، دوران درازی که در داخل و خارج کشور با ملایان سیاهکار جنگیده اند دارای اهمیت سیاسی و اجتماعی و جایگاهی ارزشمند هستند و نباید آنچنان که از «سه شنبه تا شنبه بخش یکم» دیدیم در زیر ضربات چماق و گلوله کشته شوند و با عاشورائی دیگر به خیل کشتگان عاشورا بپیوندند.

راستی حماسه حقیقی عاشورا در بهترین شکل خود و حتی اگر باور داشته اشیم که اگر حسین ابن علی پیروز میشد با حکومت او امپراطوری اسلامی جهان را غرق درسعادت می کرد( که من این باور را ندارم و دلایل علمی ومنطقی و تاریخی آن را می دانم) با شکست و کشتار عاشورا چه به دنبال داشت:

صد سال حکومت امویان

و پس از آن هفتصد هشتصد سال حکومت عباسیان

و پدید آوردن دو حکومت در پایه های واقعی فکری ارتجاعی علویان و سربداران

و هزار و سیصد سال روضه خوانی و سوگ

و سرانجام پدید آوردن ذخیره ای فرهنگی – مذهبی ، برای حکومت تحفه ای که از سال 1357 تا کنون تسمه از گرده ملت ایران کشیده و با حاکمیت یکی از متعفن ترین مکاتب مذهبی سیاسی مبتنی بر فرهنگ و پیشینه شیعه اثنی عشری آخوندها و تکیه بر فرهنگ عاطفی و مذهبی شیعی مردم، روزگار ملتی مسلمان و نجیب را سیاه کرده است.

پس من از روضه خوانان مدرن و بجای گلاب قمصر کاشان ، ادکلن زده تمنا میکنم از نردبان خیالات و پشت بام بیسوادی و پندارگرائی خطیر خود فرود آیند بیش از این روضه عاشورا را نخوانند و خود را در خیالات و ذهنیات ضد تاریخی و یاوه غرقه نسازند که با عاشورای اشرف، بجز فرو بسته شدن موقت دهانها با دهان بند خون هزاران شهید، و بجز از بین رفتن جماعت عظیمی از مجاهدان و مبارزانی که فقط متعلق به مجاهدین نیستند بلکه ذخیره های مردم ایرانند، آش دیگری برای ملت ایران پخته نخواهد شد. برداریم و تاریخ طبری را بخوانیم،سرشار دهها عاشورای خشن تر و دردناکتر از عاشورای سال شصت ویک هجری، و خونین از دهها هزار جسد است ولی هیچکدام از اینها ارمغانی روشن برای مردم، بخصوص مردم ایران به ارمغان نیاوردند مگر اینکه بازار سوگ و روضه خوانی رمالان و دجالان را گرم کردند و به آنها فرصت دادند شعله شعور و منطق انسانی را خاموش کرده و بر پشت خرد و عقل پالان بگذارند.

ذی المقدمه:

و اما از این مقدمه که بگذرم پس از نوشتن یاداشت اول ازسه شنبه تا شنبه ، میلهای فراوانی در تشکر و نیز انتقاد از مقاله به دستم رسید. سپاس از تشکر کنندگان ، اما بخش قابل توجهی از این میلها بخصوص روی این نکته زوم شده بودند که: چرا من در نوشته خود روی اینکه مجاهدین نماینده مقاومت تمام مردم و آقای مسعود رجوی رهبر مقاومت تمام مردم ایرا ن باشند یا نباشند شک کرده ام . بدون تردید این مبارز بزرگ رهبر کل مقاومت مردم ایران هستند و بر همین اساس اشرف پایگاه مقاومت ملت ایران است و حتی اگر تا آخرین نفر هم در این پایگاه به شهادت برسند باید پا بر جا بماند و خواهد ماند و روزگاری می آید که امثال شما نویسندگان این نوع مقالات شرمنده و پاسخگو خواهید شد و امثال این نکات  که از ذکر برخی از آنها که برای نویسندگانشان طلب شعورمی کنم می گذرم.

خدمت نویسندگان این نوع میلها عرض می کنم که اولا من شک نکرده ام و یقین دارم، ثانیا حق دارم شک کنم و اعتقاد دارم کسانی که شک نمی کنند می توانندخطرات بسیاری برای خود و دیگران ایجاد کنند. ثالثا من با اینکه سالهاست بانحوه نگرش و تفکر مجاهدین وداع کرده ام ولی بعنوان یک ایرانی مخالف حکومت سیاه آخوندی به تمام مبارزان این مملکت منجمله مجاهدین احترام می گذارم و سلامت و عزت و هوشیاریشان را آرزومندم و آرزومندم صحیح و سلامت به آغوش مردمشان باز گردند، ولی در عین حال معتقدم باید تمام گروههای سیاسی و مخصوصا مجاهدین را به دلیل اهمیت و گستردگیشان و تاثیرشان در فعل و انفعالات سیاسی از غربال نقد گذرانید و کارکردهای مثبت و منفی شان را فهمید و در پایان و قبل از اینکه به بررسی انتقاد برسم آرزو می کنم کسانی که این میلها را فرستاده اند از زمره کسانی نباشند که خودشان در پاریس و لندن و سایر کشورهای اروپائی و آمریکا روزگار می گذرانند و نیمه شب به اهل بیت خود در کمال آرامش شب بخیر می گویند و به بستر می روند، ولی برای مجاهدین اشرف نسخه عاشورا میپیچند و فریاد بر می آ ورند که چرا من در محکمات کتاب انقلاب شک کرده و گمراه شده ام. اینان اگر خیلی عاشورائی اند ، یا علی !بفرمایند و بروند به صحرای کربلا که هم شمر خنجر کشیده ومنتظر امام حسین است و هم حرمله تیر در کمان دارد و منتظر علی اصغر و هم کاروانسالار کاروان اسیران به دنبال سکینه و زینب می گردد! اما بروم سر نکته اصلی و برخی توضیحات برای این دوستان.

در این شکی نیست که مجاهدین و رهبر مجاهدین که از همان سال 1357 رهبر علی الاطلاق اما اعلام نشده مجاهدین بود و تمام مجاهدین تمام و کمال او را تا حد پرستش دوست داشتند  و تمام خطوط سیاسی تشکیلاتی ، ایدئولوزیک و استراتژیک سازمان مجاهدین  از زیر نظر اومی گذشت و می گذرد رنجهای فراوان برده و تلاشهای فراوان کرده اند. رنج را باید ارج گذاشت و تلاشها و کارکردها را البته باید نقد و بررسی کرد که ممکن است اندک یا بسیاری از آنها درست نبوده باشد.

مجاهدین از سال 1357 تا همین امروز و در طول این سی سال چه هنگامی که افزونتر از این بودند یا چه هنگامی که کمتر، چه هنگامی که تظاهرات نیم میلیون نفری تهران را سازماندهی کردد و چه امروز که در زیر وحشیانه ترین ضربات و فشارها هستند، به نظر من، هیچگاه نه خودشان نماینده تمام مقاومت ایران بوده اند و نه هیچگاه در خارج از علائق من و مائی که دوستدار مجاهدین خلق هستیم آقای مسعود رجوی فرمانده و قائد و امام سختکوش مجاهدین، رهبر تمام مقاومت مردم ایران بوده است که امروز به دلیل این تئوری، فتوای عاشورای اشرف را صادر کنیم و بگوئیم چون ایشان رهبر تمام عیار ملت و این نیرو تنها نیروی تمام و کمال ملت ایران است باید به هر قیمتی حتی عاشورا، بمانند و کشته شوند. زیرا رهبر مطلق و نیروی تمام و کمال جایش آنجاست و اگر تکان بخورد خیانت کرده است.

مجاهدین و رهبری مجاهدین نماینده بخش بسیار مهم و فعالی از مقاومت کل ملت ایران بوده اند و هنوز هم چه موافق آنها باشیم و چه مخالف آنها، هستند.

جدا کردن این قطعه مهم از مجموع رنگارنگ مقاومت مردم ایران و پوشاندن  جامه تمامیت، بر پیکر سازمان مجاهدین واقای مسعود رجوی، آنهم در شرایط کنونی، که بخشهای عظیمی از مردم ایران پشت سر کسانی دیگر علم سبز به دست دارند نه تنها به نفع مجاهدین نیست بلکه باز هم به نظر من خیانت به مجاهدین است! چرا که مجاهدین و رهبر مجاهدین را از سایر قطعات واقعی مقاومت ملت ایران جدا و جداتر می کند و رو در روی آنها قرار می دهد وبیزاری و دشمنی و تنفر ایجاد می کند و در این راستا تنها ملایان حرام لقمه اند که سود می برند.

و اما اندکی روشنائی انداختن بر ماجرا:

در سر فصل انقلاب سال پنجاه و هفت که من آن را انقلاب نمی دانم بجز سازمان مجاهدین، دهها سازمان سیاسی وجود داشتند و فعال بودند، سازمانهای منطقه ای مثل حزب دموکرات کردستان ایران، سازمان کومله، خلق ترکمن، چریکهای فدائی، نهضت آزادی، جبهه دموکراتیک و بسیاری دیگر.  اینها و دهها سازمان ریز و درشت دیگر در آن مقطع، در جبهه روبروی خمینی، هریک نمایندگان بخشهائی از مردم ایران و دارای نیروهای خود بودند و مقاومت خود را داشتند. خمینی البته در این مقطع نیرویش از مجموع تمام سازمانهای سیاسی بیشتر بود و بخشهای عظیمی از مردم را با خود داشت.چیزی که خیلیها نه فهمیدند و یا نخواستند بفهمند. در این مقطع آقای مسعود رجوی به طور واقعی و نه خیالی، رهبر نیروهای خود در سازمان مجاهدین بود و نه سایر تشکلهای سیاسی و اجتماعی موجود، خوشبختانه دراین دوران ودر مقطعی کوتاه تمام این تشکلها ی سیاسی رابطه ای صمیمانه با یکدیگر داشتند.

اندک زمانی پس از سال پنجاه و هفت، دوران تضادها و گسترشها و انشعابات فرا رسید. سازمان مجاهدین در این دوران بخاطر ریشه های فرهنگی و مذهبی ، خطوط سیاسی ، و تقدس کاریسماتیک خون مجاهدین شهید و بنیاد گذارانش رشدی سریع و فوق العاده کرد، ولی باز هم در فاصله سال پنجاه و هفت تا شصت، مجاهدین نماینده بزرگترین نیروی سیاسی ایران بودند و مسعود رجوی رهبر بزرگترین نیروی سیاسی ایران بود، بنابر این اگر بزرگترین نیروی سیاسی را به مرحله اطلاق نرسانیم، در عالم واقع باز هم سازمان مجاهدین، نماینده مقاومت تمام مردم ایران نبود که اساسا، هنوز در مقطع سی خرداد تمام مردم ایران در مقابل خمینی نبودند و در مقابل خمینی مقاومت نمی کردند. مساله ای که باید به آن توجه کرد این است که بخش بسیار عظیمی که سالهای بعد از خمینی کندند و بخصوص امروز از میراث خمینی کنده و در خیابانها علیه جانشینش می خروشند و از ولایت فقیه و حکومت مذهبی بیزارند کسانی بودند که دران مقطع در پشت سر امام دوران خویش ایستاده بودند و در میدانهای جنگ با عراق دلیرانه علیه اشغال ایران و البته زیر علم خمینی می جنگیدند. هنوز مدتها وقت لازم بود تا تمام یک ملت از جا برخیزد و از جمله به دلیل همین کمبود بود که خمینی توانست روزی صد تا و دویست تا مجاهد و مبارز را به جوخه اعدام بسپارد و اتفاق بزرگی رخ ندهد.

در فاصله سال هزار سیصد و شصت تا شصت و سه، خیزش و نبردی که قرار بود ششماهه پیروز شود پیروز نشد. در بهار سال شصت و یک، با ضربات شدیدی که تا انموقع به پیکره بزرگترین سازمان سیاسی ایران واردشد و بخصوص ضربات نوزده بهمن و اردیبهشت شصت و یک، سازمان مجاهدین در بخش اعظم خود به منطقه کردستان، با حمایت صمیمانه رهبر حزب دموکرات کردستان ایران روانشاد دکتر عبدالرحمان قاسملو، عقب کشید و نیز روانه خارج کشور و اروپا و سایر کشورها شد. من خود در جریان بخشی از این ماجرا بودم و از مردادسال شصت تا خرداد سال شصت و یک در کردستان  و از خرداد شصت و یک تا شهریور در ترکیه شاهد مهاجرت بسیاری از نیروهای سازمان مجاهدین به خارج کشور بودم. از این مقطع سازمان مجاهدین سازمانی بود که در بخش بزرگی از خود به خارج کشور رانده شده بود و همزمان با فعل و انفعالاتی که موجباتش را سی خرداد کارسازی کرد اکثر سازمانهای سیاسی مجبور به مهاجرت شدند.

با این همه در این دوران در ایران هنوزشماری از تیمهای مجاهدین فعال بودند. در کردستان نرم نرم تیمهای پیشمرگه شکل گرفت. در خارج کشور  مجاهدین حول وجود مسعود رجوی که اندک زمانی پس از سی خرداد به فرانسه آمده بود و قدرت مادی و معنوی فراوان داشت تلاشی عظیم را شروع کردند، تلاشی بسیار عظیم، و توانستند دوباره سر و سامانی نو به خود بدهند.

به نظر من جمهوری اسلامی با به تعادل رسیدن در نبرد مسلحانه در همان سال شصت بر جنبشی که قرار بود ششماهه پیروز شود بطور موقت پیروز شده بود. شهادت شمار زیادی از نیروهای کلیدی مخصوصا مجاهد نامدار موسی خیابانی و در کنار همسر مسعود رجوی، اشرف ربیعی، دستگیری و شهادت هزاران مجاهد، سرشار شدن زندانها از هزاران هزار زندانی، شکست برنامه پیروزی ششماهه، عقب نشینی مجاهدین به کردستان و اروپا، دلایل این پیروزی و شکست است.

در فاصله سال هزار و سیصد و شصت و یک تا شصت و چهار، مجاهدین باز هم و علیرغم تمام ضربات نماینده فعال ترین نیروی سیاسی مسلح بیرون از حاکمیت، و مسعود رجوی رهبر این نیرو ی متشکل از شورا و مجاهدین بود. فعل و انفعالات آستانه سال 1364 با نتیجه جدائی دکتر ابوالحسن بنی صدر و دکتر عبدالرحمان قاسملو وشماری دیگر ،جنبش مجاهدین و شورا را در آستانه ای دیگر قرار داد. در طی سالهای شصت و شصت و چهار، پروسه تغییر و تبدیل سازمانهای سیاسی و رو در رو قرار گرفتن آنها با یکدیگر و خیانت برخی از آنها در زیر فشار جمهوری اسلامی، وضعی بوجود آورد که دیگر کمتر سازمان سیاسی ایرانی را می توان پیدا کرد که دیگری را به خیانت و سازش متهم نکرده باشد. وضع مجاهدین در این هنگامه وِیژه بود. این سازمان با توجه به مواضع سازش ناپذیر و رادیکالش علیه جمهوری اسلامی و زنجیره عملیات مسلحانه ای که کمابیش تواترش را حفظ کرده بود اندک اندک رو در روی تمام سازمانهای دیگر و سازمانهای دیگر رو در روی سازمان مجاهدین و رهبری آن قرار گرفتند و آتش اختلافهای دودناک زبانه کشید .اختلافاتی که هنوز هم وجود دارد. سازمانهای مزبور به دلیل کوچکی و ضعفهایشان، بجز یکی دوتایشان که در توهم رهبری تمام ایران بودند، هرگز جرئت آن را نیافتند که خود را نماینده تمامی مقاومت مردم بدانند ولی سازمان مجاهدین با نفی و رد سایر سازمانها، به دلیل گستردگی و توان و نیرو و رزمندگی اش، به طور طبیعی به این نقطه می توانست برسد که:

حال که کسی دیگر در میدان نمانده پس من نماینده مقاومت تمامی مردم ایران و مسعود رجوی لاجرم نماینده و رهبر کل مقاومت مردم ایران است. ایا این درست بود . می توان به آن اندیشید.

به نظر من این درست نبود. مجاهدین و رهبری مجاهدین به طور واقعی نماینده و رهبر مقاومت آن بخش از کسانی بودند که در این مقطع فعال و تکاپوگر بودند و به مجاهدین باور داشتند. کلمه رهبر ونماینده واقعی مقاومت را هنگامی می توانیم به کار ببریم که مقاومت مربوطه، در گستردگی عظیمش، در پیوند با بدنه عظیمی باشد که اکثریت یک ملت با آن در پیوندند. مصدق در بعد مثبت، نماینده ای اینچنین بود و با وجود دهها سازمان سیاسی دیگر این مصدق بود که در پیوند با اکثریت مردم ایران بود و تمام سازمانهای سیاسی دیگر خواسته و ناخواسته می بایست در پی او بشتابند یا با دشمنانش همدست شوند. در نمونه منفی، وضعیت شیخ مرتجع و قدرتمند خمینی، این چنین بود و به همین دلیل من او را نه دزد و راهزن انقلاب که رهبری مرتجع می دانم که سراز هرزابهای تاریک و البته مقدس! تاریخ ایران در آورد و با بدست گرفتن قدرت، تبدیل به کشتارگر مردم ایران شد. در مقطع سال پنجاه و هفت او نماینده آن اکثریت عظیمی بود که هیچکس را یارای مقاومت با او نبود و آن قدرت آنقدر بود که پس از سال شصت با دهها هزار تیرباران و اعدام و سرکوب و شکنجه توانست بر سریر قدرت بماند.

در مقطع سال 1364 و در حول و حوش آن، تقریبا کردستان نیز سقوط کرد و نیروها و سازمانهای سیاسی  لاجرم به منطقه مرزی آمده و در پناه خاک عراق قرار گرفتند. حماسه ها ی مقاومت و شهادت فراوان بود و من خود نویسنده این حماسه ها بودم ولی در هر حال در دنیای نظامی، این رژیم آخوندها بود که برد. در چنین دورانی انقلاب شگفت ایدئولوزیک مجاهدین رخ داد. پرداختن به چند و چون این انقلاب و حوادث درونی آن فرصتی عظیم میطلبد اما تا جائی که به بحث ربط دارد مسعود رجوی در این نقطه تا جائی که به سازمان مجاهدین مربوط میشود به مکان رهبری عقیدتی صعود کرد. تعارف را کنار بگذاریم «رهبری عقیدتی» نام دیگر «امامت  و راهبری عام و ولایت» در شیعه است و با تکیه بر اصل دموکراسی وانتخاب آزاد اشکالی هم ندارد.تاریخ خاور میانه و ایران پر از راهبران، مرشدان، قائدان، امامان و...عقیدتی است. مسلمان شیعه ای که مجاهد خلق است که نمی تواند از ولایت ملایان پیروی کند. در این میان یا باید مقوله امامت و رهبری عام ولی خاص الخاص، و ولایت را نفی کنیم که مجاهدین نفی نکردند و یا باید اعلام کنیم، که مجاهدین آن را اعلام کردند و من خود بجز مقاطعی تا سال 1991 به مدت هفت سال که سه سال آخر آن در شک و تحقیق گذشت این نوع راهبری را در مبارزه با رزیم ملایان کارساز و باور داشتم .

مسعود رجوی در بیرون همچنان مسئول مجاهدین و شورای ملی مقاومت بود ولی در درون، مهمترین نقطه و روشن ترین جایگاهش در میان پیروانش، نقطه رهبری عقیدتی بود و هنوز هم هست.

برویم بر سر روانشناسی انسان معتقد به ولی و راهبر،  انسان معنوی و معنویت و خدا گرا، یا نمیتواند به ولی معتقد باشد وخودش  خودش را رهبری می کند یعنی بدون ادعا خودش رسول شخصی خودش میشود و مستقیم با خدا در پیوند می شود، یا وقتی معتقد شد او را یعنی رهبر خود رابالاترین و برترین وجود موجود بر روی کره زمین می شناسد. این مختص مجاهدین نیست در میان تمام گروههای مذهبی چه خوب و چه بد، چه اعلام شده و چه نشده رهبر و امامشان بالاترین نقطه ارزشی است و اساسا غیر قابل دسترسی و آمیخته با رازها و رمزهاست. در این وضعیت راهرو، اگر سیاسی و مبارز و انقلابی باشد، و رهبرش جنگاوری چون مسعود رجوی و برشوریده بر ملا،طبعا راهبر را به طور اتوماتیک رهبر کل انقلاب میداند و در اساس از حیطه ای که یک ادم شکاک اهل سیاست میچرخد خارج میشود.

سئوال این است آیا در چنین وضعیتی راهبر حتی اگر بخواهد می تواند به راهرو بباوراند که من رهبر عقیدتی هستم ولی رهبر انقلاب نیستم؟.من فکر می کنم اینکار بسیار بسیار مشکل است و وارستگی و عظمتی کوه آسا و دریا وار می خواهد که هم این را اعلام کند و هم در نقطه امامت بایستد. هم چون مولانا قطب روزگار باشد و هم برای در هم شکستن نفس  و در نیفتادن به ورطه غرور سر بپای انسانی دیگر بگذارد که مراتب شعور و شناختش فروتر از مولاناست و او را مراد خود کند.

الان در سال 1388 هستیم یعنی بیست و چهار سال پس از این قضایا. هزارا ن نفر در طول این سالها بر خاک افتاده اند. مجاهدین ماجراهای شگفتی را گذرانده اند. بسیاری ماجراهای سیاسی در منطقه اتفاق افتاده است. گروههای سیاسی که در سال شصت از ایران خارج شده اند آنقدر در خارج کشور مانده اند که بسیاریشان تغییر خاستگاه فکری و طبقاتی داده اند و خیلی از اعضای سابق چنان با جامعه اروپا یا آمریکا در آمیخته اند که حتی با سرنگونی ملایان به ایران بازگشتنی نیستند. اما در این کشاکشها یک مساله بسیار عظیم در ایران اتفاق افتاده است بسیار بسیار عظیم.

درطول سالیان نسلی سی ساله قد کشیده است که در سال 1357 در پشت پدران و در بطن مادرانشان بودند این نسل همراه با باقیمانده کسانی که در پشت سر خمینی و اندیشه خمینی بودند و از خمینی کنده شده اند به میدان آمده است. قبل از این گفتم در دوران خمینی اساسا نمیشد از مقاومت کل مردم ایران سخن گفت که بخش عظیمی از ملت ایران به مفهومی که ما از مقاومت داریم اساسا مقاومت نمیکرد و در کنار خمینی بود وزندگانی خود را میکرد. پس از سی سال و تجربه ای بس گران ایران کنونی، دیگر خمینی و تفکر خمینی را استفراغ کرده است و به میدان آمده است . این بمیدان آمدن اگر چه در قالب جنگ دو جناح رژیم خود را نشان میدهد و موجوداتی چون رفسنجانی را اصلاح طلب کرده است! اما واقعی است.این بمیدان آمدن اگر چه توسط تمام تحولات و رنجهای سی ساله منجمله رنجهای مجاهدین تغذیه شده عجالتا با گزینه های موجود داخلی است که جلو میرود، یعنی مردم با گزینه های واقعی داخلی به میدان آمده اند و نیروهائی که پشت سر میر حسین موسوی و سایر چهره ها صف کشیده اند واقعی است. باید این حقیقت را دریافت تجزیه و تحلیل کرد و سایه های ایدئولوزیک سازمانی و علائق فردی رهروان و تمایلات راهبران را از روی ان زدود که اشتباه در این مسیر نه به عاشورا که به فاجعه خواهد انجامید . به دلیل همین پیچیدگی شرایط و نیازهای مبرم آینده به مجاهدان و مبارزان مترقی و مردمگرای واقعی است که عاشورای مجاهدین نباید اتفاق بیفتد و انسانهائی که زنده اشان ذخیره کشاکشهای مبارزاتی اینده است تبدیل به اجسادی بیجان شوند که خاطره آنها با تقدس وحماسه آمیخته باشد.

شرایط ایران در خارج و داخل ایران مثل یک پازل است، باید دراین پازل جا و محل و واقعیت خود را پیدا کرد و در کنار سایر قطعات، پازل را تکمیل کرد و بر نیروی انقلاب افزود. شکی نیست که در این پازل با گذشت زمان، برخی قطعه ها محو خواهند شد و برخی قطعه ها وسعت خواهند یافت ولی هیچگاه یک قطعه نمی تواند تمام نقاط را اشغال کند که این دیگر پازل نیست و در هر مملکتی ، چه در ایران و چه اروپا، کشورها حاوی یک پازل سیاسی هستند و اینچنین خواهند ماند. پازلی که یک قطعه بشود پازل نیست و مملکتی که همه نیروهایش در یک نیروی سیاسی محو بشوند دیکتاتوری هیتلر یا استالین یا خمینی را خواهد زائید.

وضعیت سازمانهای سیاسی و بخصوص مجاهدین مثل وضعیت اقوام در یک مملکت است. لر بودن و ترک بودن و ترکمن بودن و بلوچ بودن و.... شخصیت حقیقی ما را نمایندگی می کند. ما به طور حقیقی ترک و لر و بلوچ و کرد و ترکمن و عرب و.. هستیم . در فرانسه هم همینطور است و ملیتهای حقیقی وجود دارند ولی ما یک شخصیت حقوقی داریم که ایرانی بودن است . هیچ ملیتی حق ندارد به تبع اینکه تعدادش بیشتر است یا تاریخ ملی اش ارجمند تر خود را برتر و صاحب و فرمانروای تمام ایران بداند. قرنهاست که شخصیت حقوقی مشترک، ما را دوشادوش هم از توفانها گذرانده و ما با این شخصیت حقیقی از جغرافیا و تاریخ مشترک خود از شخصیت مشترک حقوقی خود دفاع کرده ایم. ایرانی بودن متعلق به هیچ گروه و ملیتی نیست. متعلق به همه وچون آسمان بالای سر و زمین زیر پای ماست. من وقتی ایرانی ام با شخصیت حقوقی خود همانقدر که فارسم ترک هستم و همانقدر که ترک، عرب و بلوچ و گیلک.

مجاهد بودن و دموکرات بودن و فدائی بودن و ملی بودن و... شخصیت حقیقی سازمانهای سیاسی مختلف است ولی هیچ سازمان سیاسی حق ندارد به تبع شخصیت حقیقی خود هر چند هم که سازمانش بزرگ و عریض و طویل و فداکار باشد، شخصیت حقوقی جنبش ملت ایران را،که واقعی است و وجود دارد و از قطعات مختلف سیاسی منجمله مجاهدین تشکیل شده در عالم خیال یا تئوری یا ایدئولوژی با خودانطباق دهد و خود را صاحب تمام و کمال ان بداند .

در عالم مثال ،فردا اگر ملت ایران،  یکی از فرزندان خود منجمله مسعود رجوی، یا دیگری را از کردستان یا هموطنی را از اردبیل یا تبریز یا بلوچستان به ریاست جمهوری خود برگزیند رای خود را به شخصیت حقوقی او ،که مورد تائید تمام سازمانها ی سیاسی باشخصیتهای حقیقی، و تمام افراد از مسلمان و کلیمی و بهائی و زرتشتی و... است خواهد داد و مهر تائید رنگارنگ یک ملت با احزاب و سازمانهای سیاسی است که به او مشروعیت خواهد داد و نه هیچ چیز دیگر و نه راهبر عقیدتی مجاهدین بودن و اینکه جایگاه ارزشی انسانی اش در فرامرز انسانیت معمول است و چیزهائی از این قبیل. این میدان واقعی است پس با ابزار وایده های واقعی بمیدان آئیم و از حصار اسطوره ها و تمایلات خویش خارج شویم. امیدوارم همین اندک اشاره منتقدان را کفایت کند و بدانند چرا عاشورائی دیگر در اشرف هیچ محلی از اعراب ندارد و نیز بدانندکه قلم زدن من در حیطه این مسائل از سر رفاقت است و خیر خواهی و نه عناد  و با امید به اینکه خداوند گمراهان را هدایت کند

چهارم اوت دو هزار و نه

اسماعیل وفا یغمایی

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.
* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها